خانواده در دورانگذار
مشروطه به عنوان نقطه عطف ورود مدرنیسم در صحنه اجتماعی ایران منجر به حکومت رضاشاه و برچیده شدن حکومت قاجار به عنوان نشانه بارز حکومت سنّتی در ایران گردید. مدرنیسم در ایران بنا به نیاز زمانه خواستار داشت، اما استبداد رضاخانی بستر اجرای آن گشته بود. این امر منجر به اجباری شدن بسیاری از پدیدههای مدرنیسم و از عوامل اصلی ناهماهنگی آن با بستر اجتماعی ایران گردید. این ناهماهنگی در خانواده ایرانی نیز بیتاثیر نماند و ناکارکردهایی را بر خانواده ایرانی تحمیلکرد؛ یا آنکه اگر این ناکارکردی پیامد طبیعی دورانگذار به مدرنیسم در ایران بود، آن را تا حد یک نابهنجار و ضد ارزش سوق داد. رضاشاه پس از بازگشت از سفر مشهورش به کشور ترکیه و دیدار با آتاترک، تحت تاثیر ترویج نهادهای سکولار (دنیوی) در ترکیه قرار گرفت و بسیاری از این پدیدهها را بدون توجه به بستر اجتماعی ایران، در کشور «اجباری» ساخت. از بارزترین آنها میتوان به متحدالشکل ساختن لباسها و کشف حجاب اشاره کرد، که ادبیات گستردهای را به خود اختصاص دادهاند. تا زمان حمله متفقین و «پایان اجباری» حکومت رضاشاه، طبقهای در ایران نضج گرفت که دیگر نه بر اشرافیت سنتی، بلکه بر دگرگونیهای جدید استوار بودند. این طبقه را «طبقه متوسط جدید» میخوانند که طیف گستردهای از حقوقدانان، پزشکان، مهندسان تحصیلکرده و «فرنگ رفته» تا «ادارهجاتیها» و کارمندان را در بر میگرفت.
پس از شهریور ۱۳۲۰ش. این طبقه در شهرهای ایران جنبه غالب را هم در کمیت و هم در کیفیت به خود اختصاص داده بود. و حکومت محمدرضاشاه در چنین بستری آغاز گشته بود. تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ش. که نقطه عطفی برای استواری حکومت محمدرضاشاه بهشمار میآید، طبقه متوسط که به تدریج از فعالیت اجتماعی و سیاسی، گستردهای محروم میگردید، به نهادها و پدیدههای اجتماعی جدید و مدرن غرب رو میآورد که با شکوفایی منفعلانه اقتصادی در دهه ۱۳۵۰ش. این نهادها در مصرفگرایی به اوج خود رسید. این شیوه زیست با انقلاباسلامی ایران مواجه گردید که علیرغم بازماندن مصرفگرایی، شعار اساسی آن، پارسایی و سادهزیستی در برابر نهادهای «طاغوتی» پیش از انقلاب بود. در این دوره تقریبا ۵۷ ساله خانواده ایرانی با مشکلات جدیدی مواجه شد. به لحاظ اجباری بودن نسبی «مدرنیسم» در ایران که به حق «شبه مدرنیسم»[۱]را به بار آورد، فساد در خانوادههای مردسالار ایرانی، جنبهای شالوده برافکن یافت و خانواده ایرانی با معضلاتی چون طلاق و از هم گسیختگی خانوادگی مواجه شد که تا پیش از آن پیشینهای این چنین، از آن سراغ نداشت.
ساختار و سازمان خانواده
پدیدههای اجتماعی هر جامعهای بدونشک افزون بر مشترکات با دیگر جوامع، تفاوتهایی یز دارد. خانواده به عنوان یک پدیده در اکثر جوامع از عناصر اصلی چون مردی به عنوان پدر، زنی به عنوان مادر و احتمالا از فرزندان دختر و پسر تشکیل شده است. اما تنها عناصر در این میان اهمیت ندارند. موقعیت این عناصر و خانوادهها به عنوان پدیدههای اجتماعی نسبت به یکدیگر نیز دارای اهمیت هستند. این را میتوان سرآغازی بر تفاوت خانواده در جوامع مختلف دانست. در ایران، با پیشینه کهنی که در زندگی مدنی دارد، خانواده به عنوان یک پدیده اجتماعی سازنده جامعه که گاهی به عنوان واحد اجتماعی نیز از آن یاد میشود، دارای پیچیدگیها و گوناگونیهای ویژه خود میباشد و این پیچیدگی ما را باز میدارد تا مانند جامعهشناسان غربی ناآشنا به فرهنگ و جامعه ایرانی، آن را چون دیگر کشورهای آسیایی، در دسته خانواده گسترده قرار دهیم. اکنون در پژوهشهای جدیدتر جامعهشناسان ایرانی روشن شده است که
«بیشتر خانوادههای ایران از لحاظ ابعاد و محل سکونت شکل زن و شوهری [مشابه آنچه که از خانواده هستهای در جامعهشناسی غربی انتظار میرود] داشتهاند و تحت نظارت شبکه خویشاوندی (طایفه در روستا و خاندان در شهر) و سنتهای حاکم بر آن اداره میشدهاند و شکل خانواده گسترده خاص خانوادههای ثروتمندان بوده است.»[۲]
آنچه که خانواده هستهای، که الگوی خانواده غربی بهشمار میآید، نامیده میشود، حدودا پس از ۱۳۲۰ش در ایران رواج یافت. اما شبکه خویشاوندی که درباره آن توضیح بیشتر ارایه خواهد شد، همچنان به عنوان رابط میان خانوادهها کارکرد خود را ایفاء میکند و حتی در جامعه درحال گذار کنونی نیز نقشهای تازهای یافته است. تقسیمبندی گونههای خانواده در ایران بنا به پژوهش جمشید بهنام با سنجههای زیر انجامپذیر است:
- شغل رییس خانواده؛
- شیوه همسرگزینی؛
- میزان وابستگی به شبکه خویشاوندی؛
- نقش زن و مرد در خانواده و در بستر اجتماعی.
از شغل رییس خانواده میتوان به میزان تحصیلات، تخصص و تا حدی درآمد آن پی برد. با تعیین شیوه همسرگزینی میزان مداخله وابستگیهای روانی و خانوادگی و گونه تربیت اجتماعی فرد را روشن ساخت. میزان وابستگی به شبکه خویشاوندی میزان آزادی و استقلال خانواده هستهای را از تعهدات و وابستگی نسبت به شبکه خانوادگی نشان میدهد. برابری یا نابرابری نقش زن و مرد که ناشی از میزان تحصیلات و کاربرد مظاهر فرهنگ در شیوه تربیت فرزندان است، در شمار فرزندان نیز تاثیر دارد. با این سنجهها میتوان انواع خانوادهها را در ایران و به ویژه در جوامع شهری چنین دستهبندیکرد:
خانواده زن و شوهری (هستهای)
اینگونه خانواده در ایران اکثریت دارد. (%۸/۷۲ در شهرها و %۱۴/۷۲ در روستاها) و متشکل از زن و شوهر، بدون فرزند، یا با فرزندان غیرمتاهل است. میانگین شمار این دسته از خانوارها پنج نفر است و میانگین سن رییس خانوار، درحدود ۴۲ سال است. شیوه زندگی این دسته از خانوادهها بنا به درجه وابستگی به شبکه خویشاوندی و میزان رفاه و درآمدشان بسیار متفاوت است و به سه دسته تقسیم میشود:
الف) خانواده زن و شوهری مستقل در سطح متوسط رو به بالا
از سنجههای اصلی برای این دسته خانواده، تحصیلات است و به همین دلیل خانواده کادر بالای ادارات یا مشاغل آزاد پردرآمد (مانند پزشکی، وکالت دعاوی و...) تا خانوادههایکارمندان شرکتهای خصوصی را دربر میگیرد. تحصیلات عموما بالاتر از دیپلم کامل متوسطه است و تحصیلات همسر خانواده کمی پایینتر از وی میباشد. شیوه همسرگزینی در این خانواده آزاد و گسترده است. زن و مرد، حداقل در اصول، با برابری با هم زندگی میکنند. به سبب تصمیمگیری مشترک زن و مرد، اختلافات خانوادگی نسبت به سایر خانوادهها بیشتر دیده میشود. از نمادهای بارز این خانوادهها آپارتماننشینی و استفاده از نمادهای غربی و تجدد در زندگی است. این دسته از خانوادهها بیشتر در شهرهای بزرگ، به ویژه تهران زندگی میکنند و نسبت به شبکه خویشاوندی کمترین وابستگی را نسبت به خانوادههای دیگر دارند.
ب) خانواده، زن و شوهر (هستهای) مستقل با سطح متوسط رو به پایین
رییس اینگونه خانواده بیشتر در خدمات اداری پایین، خدمات بازرگانی، کارگر ماهر و یا صنایعدستی است. تحصیلاتش معمولا از دیپلم متوسطه کمتر است. زن خانه در بیرون منزل کمتر کار میکند و در شهرستانها احتمالا در صنایع خانگی همچون فرش و گلیم فعال است. برتری مرد در خانواده امری مفروض است و زن مطیع او است. میتوان این خانواده را سنتگرا دانست و میزان شمار فرزندان نیز محدود نیست. محل سکونت این دسته از خانوادهها محلات خاصی است که برای، نمونه در تهران از شمال غرب به سمت جنوب شرقی امتداد دارد و در سالهای ۴۰ و ۵۰ش میتوان از محلههای گرگان، شهباز، ری و شهرکهای اقماری [آن زمان] مانند نارمک و چهارصددستگاه نام برد. اینگونه خانوادههای هستهای دارای پیوند محکمی با «شبکه خویشاوندی» هستند و از شکل خانواده هستهای غربی کاملا متفاوت میباشند.[۳]
ج) خانواده هستهای مهاجر
این دسته از خانوادهها بیشتر از روستا به شهرهای بزرگ مهاجرت کرده و شهرکهایی تشکیل دادهاند که از لحاظ اجتماعی و مکانی میتوان آنها را «حاشیهنشین» خواند. رییس خانواده بیشتر در خدمات پایین یا به عنوانکارگر غیرماهر در بخش خصوصی (به ویژه ساختمانسازی) به کار سرگرم است. به سبب نبود شبکه خویشاوندی در شهرهای بزرگ در میان مهاجران، خانواده تعهدات اجتماعی زیادی ندارد و افرادش به شدت احساس «غربت» میکنند. میزان سواد بسیار پایین است و این پدیده بر امور خانواده تاثیر بسیاری میگذارد. مسکن فقیرانه است و چند خانوار با یکدیگر به صورت دستجمعی زندگی میکنند.[۴]
خانواده پدری توسعه یافته
افزون بر خانوارهای هستهای سنتی و مدرن، خانوادههای، سنتی در ایران هستند که از زن، شوهر، دختران شوهر کرده و پسران تشکیل شده است. پسران پس از ازدواج در خانه پدری ساکن هستند. امور اصلی خانواده برعهده پدر و مادر اصلی است و پسرها و عروس ها و نوهها از آنها اطاعت میکنند. در صورت ناتوانی پدر و مادر، پسر و عروس ارشد این وظیفه را برعهده میگیرند. البته ممکن است که در این خانوادهها دختر نیز پس از عروسی در خانه پدر بماند و به اصطلاح «داماد سر خانه» داشته باشند که بسیار نادر است. میزان این دسته از خانوادهها %۶ از کل جمعیت ایران بوده است و بیشتر به خانوادههای مالکین پیشین یا بازرگانان پولدار تعلق دارد که در محلات قدیمی شهرهای بزرگ یا شهرهای ولایتی زندگی میکنند. نقش مرد در این خانواده برتر است. فرزندان بیشتر در مشاغلی همطبقه با پدر سرگرم هستند و خانواده وابستگی استوار با شبکه خانوادگی دارد. باید یادآوری کرد که این دسته از خانوادهها را که «گسترده» مینامند، نباید با خانوادههای پدرسالار دوران گذشته در ایران و دیگر جوامع اشتباه کرد.
خانواده با ملحقات
عبارت است از خانوادههایی که از یک خانواده هستهای اصلی و خویشان و بستگان (پدر، مادر، خواهر، برادر و...) تشکیل شده است و هریک از این سه دسته خانوادههای هستهای یاد شده میتواند جزو این دسته خانوادهها قرار گیرد. سرشماری سال ۱۳۴۵ش نشان داد که ۶۰۵ هزار پدر و مادر (%۱/۸۹ مادر، %۹/۱۰ پدر) و نیز ۰۰۰/۳۹۲/۱ تن به عنوان خویشاوند همراه با یک خانواده هستهای، فرزندان و دیگر خویشاوندانشان زندگی میکنند. بیشتر این خانوادهها به سبب تجزیه شدن خانوادههای گسترده پدید میآیند و کارکرد تامین اجتماعی را انجام میدهند. اینگونه افراد ملحق به خانوادههای هستهای شامل پدران و مادران سالخورده، زنان مطلقه یا بیوه هستند.
خانوادههای غیرکامل
این خانوادهها به دو دسته تقسیم میشوند که بیشتر ناشی از ورود زندگی جدید به خانوادههای ایرانی است:
الف) خانواده ازهم گسیخته
به سبب طلاق یا فوت یکی از دو همسر، زن یا مردی مجرد با فرزندانش زندگی میکند. طبق سرشماری ۱۳۴۵ ش ۸۶۲ هزار زن بیوه و ۷۶ هزار زن مطلقه در ایران وجود داشته است. شمار مردان بیوه نیز ۱۴۸ هزار نفر و مردانی که از همسرانشان جدا شدهاند ۴۰ هزار نفر بود. از این عده بسیاری به خانواده پدری باز میگردند و خانوادهای با ملحقات تشکیل میدهند و باقی، خانواده مستقل غیرکاملی را پدید میآورند.
ب) خانواده پدری-مادری
پس از مستقل شدن و ازدواج فرزندان، زن و شوهر تنها زندگی، میکنند. رواج خانوادههای هستهای مستقل، به میزان این خانوادهها در این دوران افزوده است. همانگونه که اشاره شد، از پدیده موثر بر خانواده، که در طبقهبندی خانواده وابستگی به آن از سنجههای اصلی قرار گرفت، شبکه خویشاوندی است. بهطورکلی شبکه خویشاوندی را مجموعهای از افراد میدانند که براساس قرابت نسبی و سببی با یکدیگر پیوند دارند و روابط اجتماعی، اقتصادی و عاطفی ویژهای آنها را به یکدیگر مرتبط میسازد. این شبکه تابع سنتهاست و میان افراد آن، مجموعهای از تعهدات و مسیولیتهای اجتماعی وجود دارد. هر چه بستگی میان افراد آن بیشتر باشد، خانوادههای این شبکه به ازدواج درونگروهیگرایش بیشتری خواهند داشت. در روستا این شبکه را طایفه و در شهر خاندان میدانند.[۵] از لحاظ ریختشناسی اصطلاحات فارسی میتوان به ژرفای این شبکهها در جامعه ایرانی پی برد. شبکه خویشاوندی دو بخش است: سببی و نسبی.
شبکه نسبی دارای ۱۴ عنوان عضو و شبکه خویشاوندی سببی دارای ۷ عنوان عضو است. این نشانگر امکانات گسترده زبان فارسی برای نامیدن دقیق افراد شبکه خویشاوندی است که خود نشانگر پایگاه دقیق هر فرد در درون شبکه است.[۶] از علل گستردگی شبکه خویشاوندی، از دواج درونگروهی میان خویشاوندان استکه به پیروی از فقه اسلامی و عرف و عادت در ایران انجام میپذیرد. علیرغم ورود تجدد در ایران، این شبکه، همچنان باقیمانده است.گروههای جدید اجتماعی مانند احزاب، صنفها و باشگاهها که در جامعه درحالگذار دوره پهلوی هنوز چندان استوار نشده بودند، نمیتوانستند رابط موثری میان فرد و جامعه باشند. این شبکه خویشاوندی بود که میتوانست برای فرد در جامعه پشتیبانی معنوی و حتی مادی باشد. حتی گروههای اجتماعی با متحد شدن با گروههای خویشاوندی، دیگر، به صورت گروههای ذینفوذ در امور سیاسی و اقتصادی درآمدند. با استفاده از امتیاز جدید تحصیلات عالی، افراد شبکههای فروتر جامعه میکوشیدند که از راه ازدواج وارد شبکههای فراتر شوند. در جامعه دوره پهلوی که هنوز روابط چهرهبهچهره الویت داشت و نظام تامین اجتماعی چندان استوار نبود، این شبکههای خویشاوندی بود که به افراد تازه وارد شده به صحنه اجتماعی کمک میرساند.گاه نامی اشنا گرهگشای مشکلات بسیاری میگردید و افراد برای حل مشکلات نخست به خویشانشان مراجعه میکردند. بسیاری از شرکتهای بازرگانی یا صنعتی از سرمایهگذاری شماری از خویشان تشکیل میشد و صاحبان شرکتها نیز میکوشیدند تا خویشان خود را به لحاظ اطمینان و توصیه شبکه خویشاوندی در موسسه خود به کار بگمارند.
اما در دوره پهلوی روند دیگری نیز آغاز شده بود. در شهرها این روند به صورت تفکیک میان محلات فقیر و غنی آغاز شد. شهرهای طایفهای و خاندانی به شهرهای طبقاتی تبدیل شدند و افراد شبکه خویشاوندی در محلات مختلف یک شهر بنا به پایگاه بیشتر اقتصادی خود پراکنده شدند. هرقدر از شهرهای کوچکتر و سنتگرا به سمت شهرهای بزرگ برویم این گرایش بیشتر میگردد. در تهران برای نمونه، افزایش درآمد یک خانواده کافی بود که وی را از شبکه خویشاوندی یک محله بیرون بکشد و در محله اعیانتری اسکان دهد. چون این امر در خانوادهها با شتاب یکسانی رخ نمیداد، موجب پراکندگی شبکههای خویشاوندی میگردید. شبکههای خویشاوندی جای خود را به گروههای تحصیلات تخصصی و خانوادههای مرفهی میداد که درآمد زیاد یکسانی داشتند. این امر موجب طبقاتیکردن جامعه میگردید که در همسرگزینی تاثیر شگرفی داشت.[۷]
عوامل دگرگونی
ایران نیز مانند دیگر کشورهای درحال توسعه از آغاز سده ۲۰م دچار دگرگونیهای پرشتاب اقتصادی، اجتماعی و سیاسی گردید. ورود مدرنیسم به ایران پس از مشروطه و به ویژه پس از زوال روابط فیودالی و نضج طبقه متوسط و دگرگونی روابط اقتصادی چنان گسترده در صحنه اجتماعی دچار دگرگونی شد که خانواده نیز از آن دور نماند.[۸]نفوذ تمدن غربیکه گهگاه صورت تقلید به خود میگرفت بیش از هر چیز در روابط زن -مرد و پدران - فرزندان تاثیر میگذاشت و به روابط زن - شوهری حداقل در شهرها شکل تازهای میبخشیدکه به زن جنبه همدم و همکار مرد اعطا میکرد. افزون بر آن به دلیل دگرگونی روابط اقتصادی، به تحرک اجتماعی نیز در جامعه افزوده شد. این امر ناشی از رشد طبقه متوسط، آموزش عمومی و تخصصی بیشتر و ایجاد مشاغل جدید بود. صاحبان مشاغل جدید بنابر روابط شغلی خود، رفتارها و راهورسم تازهای را در جامعه از خود بروز میدادند. مهاجرت نیز از پدیدههای اجتماعی مهم در ایران گردید که کشاورزان دیروز، به عنوان کارگرهای ساده ساختمانی و احیانا صنعتی و فنی به شهر میآمدند. دولت بنا به داعیه مدرنش خود را موظف میدید که در امر خانواده دخالت بیشتری داشته باشد.
«از سالها پیش تغییراتی از درون در خانواده [ایرانی] بروزکرد و اندکاندک نزد عموم پذیرفته شد. دولت نیز در جهت تقویت آن دخالت میکرد. اما هنوز برخی از خانوادههای قدیمی در برابر این تغییرات مقاومت کردند.»[۹]
تحول درعین سازندگی، با ویرانی همراه است؛ درحالیکه ارزشهای تازهای را پی میافکند، بسیاری از ارزشها را از میان میبرد. رواج بهداشت مرگ و میر را کاهش میدهد اما درعینحال تراکم جمعیت را موجب میشود. صنعت موجب پیشرفت و درعینحال آلودگی محیط زیست میگردد. وسایل ارتباط جمعی موجب آموزش، سرگرمی وسیع تودهها و درعینحال ایجاد ضد ارزشهای منحط میگردد. مدتها طول میکشد تا زیانهای تحول بروزکند[۱۰]بدینجهت بسیاری از تحولات این دوره نیز مدتها پس از آن بروز کرد.
از عوامل اصلی تحول در خانواده ایرانی، در دوره پس از حکومت رضاشاه میتوان به این نکات اشاره کرد: تغییر خصوصیات شکل تولید و بهرهبرداری، افزایش تحرک نیروی کار که ناشی از افزایش فعالیتهای صنعتی و خدماتی بود، بالا رفتن سطح مصرف کالا و خدمات.[۱۱] این عوامل موجب شد که الگوی خانواده در سطح جامعه ایرانی دگرگونی بیسابقهای بیابد. در سرشماری ۱۳۳۵ش میانگین شمار اعضای خانواده ۷ نفر بود، در سرشماری ۱۳۴۵ این میزان به ۵ نفر رسید. از سوی دیگر با گسترش محیطهای گسترده شهری، درصد ازدواجهای درونگروهی خانوادگی پایینتر میآید. در بررسی ازدواج با خویشاوندان برای نمونه در روستاهای شمال ایران این نوع ازدواج %۱/۳۳ از کل ازدواجها بود. این آمار در حومه تهران %۲/۲۹ و در شهر تهران %۱/۵ برآورد شده است. از پایان سالهای ۱۳۳۰ش نظام خانوادگی قدیمی ضربات خرد کنندهای را به خود دید. با گسترش راههای ارتباطی، گسترش پرشتاب وسایل ارتباط جمعی، روانه شدن سپاهیان انقلاب به روستاها، حس استقلالجویی جوانان برانگیخته شد و روستاییان جوان برای کار، تحصیل و ازدواج و درنهایت زندگی در شهر، خواستار مهاجرت به شهر بودند.[۱۲]جوان روستایی پس از خدمت سربازی محیط بیرون از روستا را تجربه کرده بود و محیط کوچک و محدود روستا را دیگر خوش نداشت. بالا رفتن میزان مصرف کالا در جامعه موجب بالا رفتن سطح توقعات در جامعه گردید که سبب غلیظ تر شدن تشریفات سنتی ازدواج در ایرانگردید که از پیش وجود داشت. درباره این مطالب در فصل بعد بهطور مفصل بحث خواهد شد.
این دگرگونیها موجب شد که مسیولیتهای جمعی و عمومی جانشین مسیولیتهای خانوادگی، گردد و فرد خود را متعلق به جامعه بداند تا خانواده و نقش پشتیبانی خانوادهکمرنگترگردد. این تقسیمبندی جدید نقشها تغییراتی در شخصیت افراد ایجاد کرد و در کنار خانوادههای هستهای و گسترده سنتی، خانوادههای جدیدی را نیز پدید آورد. همزیستی انواع خانواده در جامعه ایرانی آن روز آغاز گردید که مفهوم خانواده را در ایران به تدریج دگرگون میساخت و شکلهای درحال گذاری از خانوادههای سنتی و شبه غربی را در ایران پدید آورد. این امر کسانی را که تعاریف ویژهای از اصطلاحاتی چون خانواده را در ذهن دارند، گمراه میسازد.{1}
کارکردها و ناکارکردهای خانواده درحالگذار
با ورود تجدد به خانوادههای ایرانی، به ویژه پس از پایان حکومت رضاشاهی در آغاز سده ۱۳۲۰ش. خانواده ایرانی بیش از پیش در جاده پرشتاب دگرگونی افتادکه بیشتر با دیده مثبت نیز از سوی متفکران جامعه نگریسته میشد.[۱۳]در ۱۳۳۷ش با تاسیس «موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران» در کنار دیگر پژوهشها،کار پژوهش بر موضوع خانواده نیز آغاز گردید که آن را میتوان از نخستین پژوهشهای علمی در این زمینه قلمداد کرد.[۱۴] در این پژوهشها علیرغم گذار پرشتاب در خانوادهها، پژوهشگران با بقایای سنتها و همزیستی آنها با یکدیگر برخورد کردند. پژوهشگری از این دست مینویسد:
«... اما این چنین نیست که خانواده وسیع پدرسالاری یکسره رخت بربسته و خانواده کوچک زن و شوهری همهسویه بر جای آن نشسته است. نه فقط در میان ایلات و دهنشینان، بلکه نزد مردم شهری نیز هنوز آثار و بقایای صورت کهنه خانواده دیده میشود.گاه در یک خانه دوگونه اصول حاکم میشود و دو نسل جوان و سالخورده که در کنار هم زیست میکنند، بر سر کهنه و نو با هم اختلافنظر دارند و مثلا نسل قدیم درحالی که همسرگزینی را به والدین مختص میداند، نسل جدید دخالت پیران را غیرقابل تحمل میداند».[۱۵]
یا آنکه غالبا نسبت به اصول این گذار پرشتاب حداقل تا حدی اعتراض دارد
«نفوذ تمدن غرب که گاهی صورت تقلید بدون قید و شرط نیز به خود میگیرد، بیش از همه در روابط زن - مرد و پدران - فرزندان به چشم میخورد. روابط همسران حداقل در محیطهای شهری شکل تازهای به خود گرفته است و زن به عنوان همدم و همکار مرد پذیرفته شده است. مدرسه به کمک خانواده آمده است و گاه تعالیم مدرسه با تعالیم خانواده تضاد مییابد. تغییرات اجتماعی روزبهروز سریعتر شده و افکار تازه و گاهی نیز آدابورسوم مسخ شده غرب از راه مطبوعات، رادیو - تلویزیون و سینما در اختیار نسلهای جوانتر درآمده است.»[۱۶]
علیرغم این مسایل، مطالبی مورد توافق جامعهشناسان و عامه مردم بود که چنان بدیهی مینمود و تنها نیاز به تعلیل داشت.

ازدواج به عنوان نهاد و پدیده اجتماعی بانی خانواده، در هر جامعهای، حتی جوامعی که «زندگی آزادانه» را از اصول تلویحی اجتماعی خود قرار دادهاند، اهمیت دارد. جامعه ایرانی درحال گذار سازوکار این پدیده را دچار موانع متعددی میدید. اگرچه الگوهای ازدواج بنا به اصول منطقی جدید جامعه مانند تکزنی نزدیک شده بود، اما برعکس موانع سنتی به بهانه مقتضیات جدید غلیظ تر شده بودند. ازجمله موانع یاد شده بر سر راه ازدواج «بالا رفتن سطح توقع» در میان مردم ایران، به ویژه در شهرها بود. مسایلی چون «بالا رفتن مهر»، «جهیزیه سنگین» یا «بالا رفتن مخارج عروسی» که همه مسایلی بودند که ریشه در سنت داشتند اما با رواج مصرفگرایی این بهانهها غلیظتر در جامعه رخ مینمود (نمودار شماره ۱).[۱۷]
افزون بر آن توقعاتی چون داشتن تحصیلات عالی و دانشگاهی و یا پراعتبار مانند پزشکی نیز مطرح بود که در «شروط ضمن عقد» میتوان آنها را یافت. درباره این جامعه مصرفگرا نویسندهای در دهه ۱۳۵۰ش مینویسد:
«روز به روز شکایت زنان از محرومیتهای مادی بیشتر به گوش میرسد، علت این شکایتها پایین آمدن سطح درآمد خانوادهها نیست، بلکه ناشی از خصوصیات جامعه مصرفی است، جامعهای که همه ارزشها و نعمات مادی را طلب میکند، ارزشها و نعماتی که دامنهاش هر روز بیشتر گسترش مییابد. امروز در جامعه ما مصرف، مسابقه بیامانی آغاز کرده است، مسابقهای تا دم مرگ و تنها برای توفیقهای مادی. شرکت ناگزیر خانوادهها در این مسابقه، افراد را بسیار مشوش و فرسوده میسازد و آنان را از توجه به ارزشهای معنوی باز میدارد، عواطف را بیرنگتر میسازد و به همبستگیها جنبه مادی میبخشد.» [۱۸]

در چنین جامعهای بنیان خانواده که بر پایه عاطفه خانواده فارغ از مادیات بود، دچار تزلزل میگردد. فروپاشی نظام سنتی ارزشها مردان را نیز از تعهدات پیشین خود رها میسازد. بنابراین طلاق، پدیدهای نادر در جامعه سنتی ایران سنتی، افزایش مییابد. (جدول شماره ۱). در جدول شماره ۲ میبینیم که نسبت طلاق به ازدواج افزوده شده و از هر ۴ یا ۵ ازدواج یکی منجر به طلاق میگردد. سهم طبقات بالاتر و تحصیلکرده جامعه که بیشترین تاثیر را از فروپاشی نظام سنتی ارزشها دریافت میدارند، بیشتر است.[۱۹]
در سالهای ۱۳۱۸ ش تا ۱۳۳۶ ش طلاق خلع که زن با چشمپوشی از حقوقش (مهریه و...) از شوهر جدا میشود، از %۳۵ به %۴۵ افزایش یافته است.[۲۰] این امر نشان رواج طلاق و شکسته شدن قبح آن در میان مردم حداقل شهری میباشد.
در جامعه در حال گذار دوران حکومت محمدرضا شاه، به ویژه از دهه ۱۳۳۰ش به بعد میتوان از اعتراض زنان نسبت به موقعیت سنتی خود، حداقل در رویه رسمی جامعه (رسانهها و مطالب رسمی منتشر شده از سوی حکومت) نشان یافت. جامعهشناسی در این دوران با نقل از روزنامهای باور دارد که مرد از زن چیزی جز تکالیف سنتیاش نمیخواهد، اما این زن است که از مرد تکالیف مدرنی میخواهد. زن؛ تساوی، پایبندی مرد به یک زن به عنوان همسر و تامین معیشت مطابق شان خانواده را میخواهد.[۲۱] چندین سال پس از آن، جامعهشناسی دیگر مینویسد:
«در جامعه امروز نقش زنان به سرعت درحال تغییر است. نقش سنتی زن، نمایانگر وابستگی، تسلیم و خانهنشینی میباشد، درحالیکه اینکه زن با کسب اعتماد به نفس بیشتر در جهت تساوی با مرد میکوشد. فرآیند اجتماعی شدن زنان در کودکی و نوجوانی آنها را برای ایفای این نقشهای جدید آماده نکرده است. مردان نیز برای پذیرش نقشهای جدیدیکه در ارتباط با تغییر نقش زن در جامعه از آنها انتظار میرود، آماده نیستند. تاثیر این دگرگونیهای اجتماعی را میتوان در اضطراب و خشم مردان در برابر خواستههای زنانکه ناشی از تغییر نقش آنان و روابط دو جنس است، به ویژه در محیط کار و خانواده دید. تغییرات وسیع و عمیقی که در نقشهای، اصلی اجتماعی پدید آمده است، موجبگیجی و سردرگمی مردم شده است...».[۲۲]
این روند القای حقوقی به زنان، به رواج اشتغال زنان متاهل در بیرون از خانه انجامید که پس از انقلاب اسلامی گسترش بیشتری نیز یافت. اشتغال لزوما با سطح سواد، به ویژه نزد زنان، ارتباط مستقیم دارد. اما در برابر این روند صعودی سطح اشتغال، ظاهرا سطح سواد زنان نسبت به مردان تغییر چندانی نیافته بود. در سال ۱۳۳۵ش نسبت باسوادان زن %۸ و باسوادان مرد %۴/۲۲ در کل جمعیتشان بود. در سرشماری ۱۳۴۵ش نسبت باسوادی زنان به مردان نیز کمتر از نیم بود. (%۹/۱۷ زن و ۱/۴۰% مرد).^{۳} از سوی دیگر زن با بیرون آمدن از لاک سنتی و خانگی خود، نتوانست از تعهدات خانگی خودش را آزاد سازد. جامعهشناسی که خود نیز زن است در این دوره مینویسد:
«... در بسیاری از خانوادههای شهریِ تحصیلکرده مرد و زن دوشادوش هم در بیرون از خانه کار میکنند، ولی این موجب نمیشود تا مرد در کارهای خانه خود را ملزم به همکاری با همسرش بداند،.. بدین ترتیب وقتی زن حقوق اجتماعی به دست میآورد، هم نانآور میشود، هم کلفت، هم دایه، هم همسر، بدون اینکه از مزایای واقعی هیچکدام برخوردار گردد.»[۲۳]
اشتغال زنان، به عنوان مادر خانواده، بیرون از منزل پیامدهای دیگری نیز دارد. نوجوانان که در دنیای سنتی گذشته چه در مزارع و چه در کارگاههای صنایعدستی یا به عنوان پادوی مغازه پدر به کار مشغول بودند، امروزه دیگر اوقات فراغت بسیار بیشتری دارند.[۲۴] نبودن مادر شاغل در منزل در بسیاری موارد و عدم توجه پدر و مادر به نوجوان او را به بزهکاری سوق میدهد.[۲۵] این امر عامل موثری در احساس کمبود در نوجوان میگردد که در بزهکاری نوجوانان تاثیر بسیاری دارد. از سوی دیگر به دلیل مشغله، پدر و مادر فرزندان را در برابر رسانههای عمومی چون تلویزیون که در این دوران گسترش بسیاری، به ویژه در شهرها یافته، رها میساختند. مطابق آمار، %۹/۲۰ از خانوادهها نوجوانانشان را در برابر تلویزیون رها کردهاند، %۵/۳۹ آزادی نسبی در تماشای تلویزیون دادهاند، %۶/۳۹ آن را محدود کردهاند.[۲۶] در این دوران رسانهها تاثیرات بد دیگری نیز بر خانوادهها داشتند.
«زن و دختر ایرانی میکوشد رفتار و منش خود را از روی بازی هنرپیشگان هالیوود... طراحی کند و مرد ایرانی نیز انتظار دارد زنش همان شور و برازندگی، همراه با اطاعت و بردهخویی کنیزکان هارونالرشید را داشته باشد.»[۲۶]
نتیجه
ایران پس از گذراندن اصلاحات «اجباری» رضاشاه، و نیازهای زمانهاش که از بیرون بر نظام اجتماعیاش فشار وارد میساخت، وارد دوران گذار به تجدد و مدرنیسم گردید. اما این روند بسیار پرشتاب و بدون توازن مکانی و ناهماهنگ با ساختار اجتماعی بود. درنتیجه در جامعه ایرانی بسیاری از نهادها که خود در فضای سنتی دچار ناکارکردی بودند، در این فضایگذار نیز نتوانستند کارکرد مناسبی از خود نشان بدهند. ازجمله این نهادها، خانواده بود. در این دوران گذار، گونههای جدیدی به خانوادهها افزوده شد، اما افراد اینگونه خانوادهها دچار مشکلاتی چون از خودبیگانگی و بیهویتی شده بودند. این مشکلات به تدریج در سراسر جامعه شیوع یافت و مشکلاتی مانند افزایش طلاق، سرگردانی فرزندان خانوادهها، افزایش موانع ازدواج که پیامدهای مشکلزای خاص خودش را داشت، در جامعه رخ مینمود که پیش از آن در سطح اجتماع خبری از آن نبود.
نیز نگاه کنید به
- خانواده، ازدواج و خویشاوندی در ایران معاصر
- خانواده و ازدواج از دیدگاه اسلام
- خانواده و ازدواج در عهد قاجار
- خانواده، ازدواج و خویشاوندی در ایلات
- خانواده، ازدواج و خویشاوندی در حماسهها و اسطورههای ایرانی
- خانواده، ازدواج و خویشاوندی در ایران پس از اسلام
پاورقی
{1}. برای نمونه میتوان به آثاری در این دوره چون «درازنای شب» اثر «جمال مبرصارفی» نگاهی افکند که تضاد و شکاف نسلها را با نظری موافق مطرح میسازند.
مآخذ
- ↑ جمشید بهنام، ساخت خویشاوندی در خانوادههای ایران، تهران: خوارزمی، ۱۳۵۲، ص ۹۱.
- ↑ علیاکبر مهدوی، جامعهشناسی در ایران، تهران: انتشارات رادیو و تلویزیون ملی ابران، ۱۳۵۴، صص ۳-۲.
- ↑ جمشید بهنام، ساخت خویشاوندی در خانوادههای ایران، تهران: خوارزمی، ۱۳۵۲، صص 23-91.
- ↑ جمشید بهنام، ساخت خویشاوندی در خانوادههای ایران، تهران: خوارزمی، ۱۳۵۲، صص ۶۳-۶۲.
- ↑ جمشید بهنام، ساخت خویشاوندی در خانوادههای ایران، تهران: خوارزمی، ۱۳۵۲، صص 80-89.
- ↑ محمدرضا باطنی، «اصطلاحات خویشاوندی در زبان فارسی»، مجله سخن، دوره ۲۳، ش ۱۲، صص ۵۳-۴۸
- ↑ موقر رحیمی، جامعهشناسی خانوادگی، تبریز: چاپخانه شفق، ۱۳۳۸، صص ۶-۱.
- ↑ علیاکبر مهدوی، جامعهشناسی در ایران، تهران: انتشارات رادیو و تلویزیون ملی ابران، ۱۳۵۴، ص ۵۹.
- ↑ آصفه آصفی، خانواده و تربیت در ایران، تهران: انتشارات انجمن ملی اولیاء و مربیان، ۱۳۵۲، ص ۱۴۵.
- ↑ جمشید بهنام، ساخت خویشاوندی در خانوادههای ایران، تهران: خوارزمی، ۱۳۵۲، ص 11.
- ↑ آصفه آصفی، خانواده و تربیت در ایران، تهران: انتشارات انجمن ملی اولیاء و مربیان، ۱۳۵۲، ص 128.
- ↑ جمشید بهنام، ساخت خویشاوندی در خانوادههای ایران، تهران: خوارزمی، ۱۳۵۲، صص 11-12 و 18.
- ↑ علیاکبر مهدوی، جامعهشناسی در ایران، تهران: انتشارات رادیو و تلویزیون ملی ابران، ۱۳۵۴، ص 3.
- ↑ شاپور راسخ و جمشید بهنام، مقدمه بر جامعهشناسی ایران، تهران: خوارزمی، ۱۳۴۸، صص ۱۸-۱۷.
- ↑ جمشید بهنام، ساخت خویشاوندی در خانوادههای ایران، تهران: خوارزمی، ۱۳۵۲، ص 14.
- ↑ شاپور راسخ و جمشید بهنام، مقدمه بر جامعهشناسی ایران، تهران: خوارزمی، ۱۳۴۸، صص ۱۳۳ و ۱۳۶-۱۳۵.
- ↑ آصفه آصفی، خانواده و تربیت در ایران، تهران: انتشارات انجمن ملی اولیاء و مربیان، ۱۳۵۲، ص 144.
- ↑ مولد کریمی، فرهنگث. جامعه امروز، تهران، [بینا]، [بیتا]، ص ۲۸۴،
- ↑ شاپور راسخ و جمشید بهنام، مقدمه بر جامعهشناسی ایران، تهران: خوارزمی، ۱۳۴۸، ص 142.
- ↑ موقر رحیمی، به نقل از سر مقاله کیهان به قلم عبدالرحمن فرامرزی، ۱۳۳۸، ص ۵۹.
- ↑ مولد کریمی، فرهنگث. جامعه امروز، تهران، [بینا]، [بیتا]، ص 188.
- ↑ باقر ساروخانی، مقدمهای بر جامعهشناسی خانواده، تهران: سروش، ۱۳۷۰، ص ۱۷۳.
- ↑ باقر ساروخانی، مقدمهای بر جامعهشناسی خانواده، تهران: سروش، ۱۳۷۰، ص 149.
- ↑ جمشید بهنام، سیر تحول خانواده در ایران امروز، تهران: مدرسه عالی بازرگانی قزوین، ۱۳۵۱، ص ۷۱.
- ↑ سخنرانیهای دومین دوره جلسات بحث درباره خانواده و فرهنگ، تهران: اداره کل نگارش وزارت فرهنگ و هنر/ امور فرهنگی دانشگاه تهران، ۱۳۵۴، صص ۵-۳۹۴.
- ↑ ۲۶٫۰ ۲۶٫۱ آصفه آصفی، خانواده و تربیت در ایران، تهران: انتشارات انجمن ملی اولیاء و مربیان، ۱۳۵۲، ص 144.
منبع اصلی
فرخجسته، هوشنگ ( 1382). کتاب ایران: خانواده. تهران: سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، معاونت پژوهشی و آموزشی، مرکز مطالعات فرهنگی- بین المللی.
نویسنده مقاله
هوشنگ فرخجسته