پرش به محتوا

خانواده، ازدواج و خویشاوندی در ایران از سده اول تا هفتم هجری

از ویکی ایران

پیشتر گفتیم که در اسلام، ازدواج هم‌زمان با چهار زن ممکن می‌باشد، البته به صورت عقد دایم. هرچند در کنارِ اَن، ارتباط با کنیزان نیز وجود دارد{1}. اکنون باید به این سخن اضافه کنیم که در ایران پس از اسلام، ممانعتی برایِ انواع زناشویی رایج در عصرِ ساسانی - به ویژه نزدِ مَحافل ممتاز - پدیدار نشد. و به همین دلیل بود که برخی از فرمانداران و اعیان، با توجه به وجودِ تعدادِ زیادِ زنانِ اَزاد، در سده‌هایِ نخستین اسلامی، محدودیتِ موردِ اشاره اسلام را رعایت نکردند. چنان‌که به نوشته ابن اسفندیار، درحدودِ سال ۱۳۸ هجری، اسپهبد طبرستان، در کوهستان، در منازلی جدا از هم نود و سه زن داشت که از آنها دیدارهایِ نوبتی به عمل می‌آورد و برایِ سوگلی‌اش هم، قصری در کنارِ دریا بنا کرده بود.[۱] حتی در سالِ ۴۲۰ هجری نیز شاهدیم که مجدالدوله بویه‌ای پس از دستگیری‌اش به دستِ محمود غزنوی، به پرسش از چرایی ازدواج با پنجاه آزاد زن، چنین پاسخ داد که این عادتِ نیاکانش بوده است.[۲] به هرحال، آنچه مسلّم است، موقعیتِ سده‌هایِ چهارم هجری به بعد، حتی این قبیل افراد را به مراعات دستوراتی مطابق با نصِّ قرآن وادار کرد.

البته در میان قبایل بومی نواحی مختلف ایران در دوران مذکور - یعنی نخستین سده‌هایِ اسلامی - هنوز رسوم بومی و قدیمی زناشویی حفظ می‌شود. چنانکه به نوشته مقدسی، نزدِ قبایلِ نواحیِ کوهستانیِ جنوبِ دریایِ خزر، و به ویژه در ناحیه دیلم، در پایانِ سده چهارم هجری، قاعده عمومی بر ازدواج افرادِ هم قبیله بود و حتی رعایت نکردنِ این قاعده و خروج از محدوده مجازِ تعیین شده با مجازاتِ مرگ همراه بود.[۳] این شیوه ازدواج درون‌گروهی را می‌توان با نوع متداول آن در عصرِ ساسانی، یعنی ازدواج با خویشاوندان، مرتبط دانست. پیشتر درباره برداشتِ نادرستِ برخی از ایرانشناسانِ اروپایی در یکی انگاشتن این ازدواجهایِ درون‌گروهی با ازدواج با محارم توضیح دادیم. اکنون باید براین گفته بیفزاییم که در نخستین سده‌هایِ اسلامی، تلاشهایِ چندی برایِ خروج اقوام ولایاتِ مختلف از شیوه ازدواج درون گروهی از سوی حاکمان عرب صورت گرفت؛ و مهمترین هدفِ این کار، تلاش برایِ یکسان‌سازیِ هویت فرهنگی اقوام مذکور بود، تا در نهایت جهانِ اسلام، شکلی یکپارچه به خود بپذیرد؛ البته ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که این تلاش ها، مشکلاتِ عدیده‌ای نیز ایجاد کردند و حتی می‌توان قیام های ایرانی دو سده نخست را تلاشی مقابل در راهِ حفظ هویتِ ایرانی در مقابل هویتِ تحمیلی عرب دانست[2].

شکلِ دیگر ازدواج در نخستین سده‌هایِ اسلامی، از طریقِ ربایشِ همسر انجام می‌گرفت. البته، این نوع ازدواج، بیشتر در مناطقی رایج بود که مردمانش به طورِ عمده، هنوز بر دینِ زرتشتی باقی بودند. چنانکه در ناحیه طبرستان، ربودنِ زنان تا مدتها متداول بود. با این حال، در پی ورودِ اقوام ترک به ایران، این عمل، نه به شکلِ سنتی آن، بلکه در قالبِ یک تعدّیِ واقعی ادامه یافت. هرچند که در همان‌حال نیز، تجاوزِ حاکم به زنان، دختران و یا کنیزانِ رعایا، گونه‌ای جنایت تلقی شده و امری محکوم شده بود.[۴] البته،گزینش همسر از طریقِ ربایش، در اشکالِ سنّتی آن، قالبهایِ متفاوتی، متناظر با شرایطِ فرهنگیِ نواحیِ مختلف، به خود می‌یافت. یکی از قدیمی‌ترینِ این اشکال را در دیلم باز می‌یابیم. در این ناحیه، ربودنِ زنان، به شکلِ اختیاری و مرسوم آن در مسابقاتِ هفتگیِ کشتی در هر جمعه مشاهده می‌شد. به نوشته مقدّسی، در جریانِ این مسابقات، به هریک از برندگانِ مسابقه اجازه داده می‌شد که دخترِ دلخواهش را انتخاب کرده و پس از جلبِ موافقتِ پدرِ دختر به وسیله نشان دادنِ قابلیتِ خود، با او ازدواج‌کند. ناگفته نماند که بنابر رسوم موجود، هرگونه تماسِ قبلی میانِ دختر و پسر، می‌توانست مجازاتِ مرگ به دنبال داشته باشد.[۵]بنابر گزارشِ بر جای مانده، در این سرزمین، زنها تنها هنگام شب حق خروج از منزل را داشتند و البته با حجاب.[۶] در سطح زندگی روزمره نیز، نزدِ دیلمیان اصالتِ خانوادگی تنها به اعتبارِ نسبِ پدری از اهمیت و کارکردِ خاصی برخوردار بود. همچنین در این ناحیه ارتباطِ اجتماعی خانواده‌هایِ هم‌شان در سطح بالایی بوده و بر ازدواجهایِ خویشاوندی رجحان نهاده می‌شد. بجز ناحیه دیلم، با شیوه خاص ذکر شده،گزارشی نیز از چگونگی خواستگاری و ازدواج در ناحیه طبرستان در دست است. به نوشته مقدّسی، در این ناحیه، بنابر رسوم موجود، خواستگار، حدودِ عصر، در خانه پدرزن احتمالی‌اش حضور می‌یافت و در کنارِ آتش، مسیله خود (خواستگاری از همسرِ آینده‌اش) را مطرح می‌کرد. پس از صحبتهایِ مرسوم و توافق، عقدِ ازدواج بسته می‌شد؛ آنگاه داماد شیشه آبی را که به همراه آورده بود، به دیوار می‌زد و می‌شکست.[۷]

گفتنی است که ایرانیان در دورانِ اسلامی، و به و یژه در نخستین سده‌های حاکمیتِ اسلام بر این کشور، برای زناشویی با بیگانگان محدودیتهایِ شدیدی قایل بودند. البته علّت این امر را می‌توان در نگرشهایِ ملی‌گرایانه این سده‌ها و نیز در خشونت و نژادپرستی اعراب باز جست. از فحوایِ متون برمی‌آید که اعراب نیز متوجه این امر شده بودند و در راه از میان برداشتنِ آن تلاشهایی کرده بودند. چنانکه در سالِ ۱۶ هجری، عمر، خلیفه دوّم، به وسیله آیین‌نامه‌هایِ چندی، برایِ نیروهایِ عربِ فاتح در بین‌النهرین عدم جوازِ ازدواج با ایرانیان و حتی مسیحیان و یهودیان را صادر کرد.[۸]البته این تلاشها، به‌طورِ طبیعی، برایِ مدتی طولانی نتیجه‌بخش باقی نماند و در فرجام، با شکست روبرو شد. چنانکه در سالِ ۱۶۶ هجری، در سرزمین دورافتاده‌ای مانند طبرستان، زنانِ محلیِ ازدواج کرده با اعراب، در جریانِ یک قیام از شوهرانشان جدا شدند و حتی آنها را برایِ کشتن به هموطنانشان تحویل دادند.[۹]روشن است که ازدواج میانِ اعراب و ایرانیان، از مقاصد سیاسی برخوردار بوده است. درواقع این ازدواجها، افزون بر تلاش برایِ یکپارچه‌سازیِ فرهنگی، به تحکیم اتحادِ سیاسی کمکِ فوق‌العاده‌ای می‌کرد، از همین روست که نزدِ بسیاری از حکّام با ازدواجهایِ چند همسرگزینی روبرو هستیم. این ازدواجها، درعین‌حال، به عنوانِ افزاری اطلاعاتی به منظورِ جلوگیری از وقوع جنگها نیز به کار برده می‌شده است.[۱۰] ذکر این نکته نیز ضروری است که اگرچه ازدواج، از مهمترین افزارهایِ ارتباط بین اعراب و ایرانیان در سده‌هایِ نخستینِ اسلامی، و بعدها مهمترین افزارِ ارتباط میانِ اتباع هر دو ملّت با ترکان بود، امّا در جریانِ ازدواج ها به مسیله هم‌طرازی و هم‌شانی نیز اهمیت خاصی داده می‌شد.[۱۱] بنابر شرایطِ سیاسی موجود، پس از وقوع جنگ، حاکم شکست خورده، مناسب‌تر می‌دید که دخترِ خود را برایِ ازدواج به فاتح بدهد، و این درحالی بود که خودِ او، شخصا به دخترِ نوکران و غلامان بسنده می‌کرد. البته در مواردی که اختلافاتِ مذهبی نیز وجود داشت، فقط در مواردِ چندی اغماض به چشم می‌خورد؛ چنانکه آلب ارسلان با شاهزاده‌ای ارمنی ازدواج کرد. هرچند که در بیشترِ موارد از افراد تاکنون کافر، خواسته می‌شد که اسلام را بپذیرند. درعین‌حال، بایستی در نظر داشت این مسیله که حاکمی، دختر و یا خواهرِ یک حاکم دیگر را به حرم خود بپذیرد و یا اینکه بر ازدواج میانِ فرزندانِ دو حاکم توافق شود، امری بود به کلّی در ارتباط با شرایطِ مو جود. هرچند که در بیشترِ گزارشهایِ موجود، از ازدواج متقابلِ پسر و دخترِ یک حاکم با پسر و دخترِ حاکم دیگر سخن به میان آمده است. البته، مواردِ نادری نیز به چشم می‌خورد که در آنها، تشویق به چنین ازدواجهای سیاسی‌ای را از جانب زنی شاهدیم. گفتنی است که مناسبات ذکر شده، در چارچوب زندگی اجتماعی طبقات غیر حاکمه نیز نقشی برجسته‌ای داشت. برتولد اشپولر در این‌باره چنین می‌نویسد:

«این امر مسلما بدان وابسته بودکه اصلِ ممنوعیتِ ازدواج با بیوه، همان‌گونه که هنوز در دیلم قرنِ چهارم هجری وجود داشت، به تدریج فراموش شود، زیرا این نوع که براساسِ نیازهایِ سیاسی صورت می‌گرفت، طبعا خیلی زود نیز به هم می‌خورد (آنچه که در اسلام هیچ مشکلی ایجاد نمی‌کرد)».[۱۲]

حساسیّت درباره ازدواج مجدد تا بدانجا بود که در مواردی، برای جلوگیری از آن و به قصدٍ برطرف‌کردنِ خطرِ جانشینیِ پسر مشترک - به وسیله همسرِ دوّم و احتمالا فرزندانِ ازدواجِ دوّم - ، برخی سلاطین، پیش از مرگ، فرمانِ قتلِ همسر خود را می‌دادند. البته، عکس این حالت نیز صادق بود. یعنی امکان داشت که زنی، به منظورِ قربانی نشدن در جریانِ تغییراتِ اوضاع سیاسی، شوهرش را بکشد.[۱۳]

از فحوایِ متون بر می‌آید که طلاق امری بود که به آسانی انجام می‌گرفت. در نواحیِ شیعه‌نشین ایران نیز ازدواج موقت (= متعه) رواجی کامل داشت. برخی پژوهشگرانِ معاصر، علّتِ رواج پدیده ازدواج موقت را نزد ایرانیان، در شباهت آن با برخی انواع ازدواج در عصر ساسانی جستجو کرده‌اند. چنانکه برتولد اشپولر بر این نظر است.[۱۴]

به هرحال آنچه مسلم است، ملاحظاتِ سیاسی و اجتماعی در امرِ ازدواج میانِ اقشارِ بالایِ جامعه ایرانی، موجباتِ سست شدنِ پیوندهایِ اخلاقی، میانِ زنان و مردانِ این اقشار را فراهم اورد. مراجعه به متونِ قدیمی نیز این برداشت را تایید می‌کند. برایِ مثال، ابن‌اثیر در گزارشی استثنایی، از تاثر شدیدِ ابوشجاع، پدرِ اوّلین سه برادر از آل‌بویه، به واسطه مرگِ همسرش یاد کرده است؛[۱۵]چرا که او آشکارا آن را بیان می‌داشته است. مراجعه به متن قابوس‌نامه نیز تصویرِ روشنی از انگاره طبقاتِ فرادست که جامعه ایرانی در دوره‌ای از حیاتِ تاریخی‌اش به دست می‌دهد. در اندرزهایِ این اثر، به ویژه در بخشِ مربوط به انتخابِ همسر، از فهم و برتریِ دوشیزه بر زنِ بیوه سخن رفته است. همچنین خواننده به این نکته توجه داده شده که زن از خانواده مرفهی باشد، امّا موقعیتی برتر از مرد نداشته باشد تا تقاضاهایش درحدًّ امکانات مرد قابل برآورده شدن باشد؛ نیز توصیه شده که زن می‌باید خوب نگهداری شود و عملا از دنیایِ خارج بریده باشد. به نوشته مؤلّف این اثر، برایِ خدمت به او، باید از برده پیر و سیاهی بهره گرفت.[۱۶] در جایِ خود راجع به این نکته بحث خواهیم کرد که به‌رغم وجودِ چنین انگاره‌ای در طبقاتِ فرادستِ جامعه، به هیچ روی نمی‌توان آن را به طبقاتِ فرودست تعمیم داد؛ و به ویژه در تحلیلِ این مطلب می‌بایست به تفاوتهایِ فرهنگی نواحی متعدد ایران توجه داشت.

پیشتر درباره جایگاهِ زن در ایرانِ عصرِ ساسانی سخن گفتیم و دیدیم که حتی در مواردی در این دوران زنانی بودند که اداره حکومت را در دست داشتند. با این حال، بجز نواحی داخلی ایرانِ ساسانی، در سراسرِ آسیایِ غربی، درباره موقعیتِ زن در انظارِ عمومی، آموزه‌های سختگیرانه‌ای، حاکم بود.گفتنی است که با ورودِ اعراب به این نواحی، این آموزه‌ها نیز در روحیه فاتحانِ عرب مؤثر واقع شد و به تدریج آنها نیز به محجّب‌کردنِ زنان و محدودکردنِ آنها در حرم روی آوردند. این مطلب را به و یژه در نواحی دوردستِ ایران شاهدیم. چنانکه نمونه آن را در مورد دیلم ذکر کردیم که در سالهایِ پایانی سده چهارم هجری، زنان اجازه داشتند که فقط شبها و در لباسِ سیاه از خانه خارج شوند. همچنین، به واسطه سفرنامه ناصرخسرو، گزارشی از کویرِ نمک (= طبس) در دست داریم که بنابر آن در سال ۴۴۴ هجری، هر زنی که با مردی بجز خویشاوندانِ خود صحبت می‌کرد، با مجازاتِ مرگ روبرو می‌شد[۱۷].به هرحال، این گونه سختگیری ها، در انگاره اعراب چنین متبلور شد که با تفسیرِ خودبینانه قرآن، زنان را به مثابه وسیله‌ای در نظر بگیرند و حتی به خود اجازه بدرفتاری با زنانِ اسیر را نیز بدهند.[۱۸] شیوع چنین رفتارهایی تا بدانجا بود که حتی برخی از امرا و حاکمان، مانندِ برادرِ معروف و زورگویِ حاکم خوارزمشاهی، رعایایشان را به تسلیم زنان و دخترانِ زیبایِ خود مجبور کنند؛[۱۹] و حتی تاریخ‌نگارانی بودندکه تحت تاثیر این انگاره‌ها، به فرقه‌هایی که به زنان آزادی عمل می‌دادند، نسبتهای ناروا می‌دادند؛ چنان که به فرقه المقنع، رسم زناشویی مشترک را نسبت داده‌اند.[۲۰]

البته، این انگاره‌ها، چنانکه گفتیم، در همه نواحی ایران معمول نبود. برایِ مثال، در ناحیه گیلان، زنان با شرکتِ فعال در امورِ اقتصادیِ خانواده، به ویژه پرداختن به کارهایِ مربوط به کشت و زرع، از آزادیِ عملِ بیشتری برخوردار بودند. همچنین، در ناحیه طبرستان، تشکیلِ بازارِ هفتگی در پریم به فاصله هر ۱۴ روز یکبار، به پسران و دخترانِ جوان این فرصت را ارزانی می‌داشت که با یکدیگر آشنا شوند. البته، ذکرِ این نکته، از این مطلب نیز خبر می‌دهد که در بینِ جمعیتٍ روستایی ناحیه مذکور، که البته هنوز بیشترِ آنها زرتشتی بودند، حجاب در معنایِ بعدی‌اش به مرحله عمل درنیامده بود. از توجه به فحوایِ برخی منابع برمی‌آید که اعراب نیز در ابتدا از چنین انگاره‌ای در بابِ حجاب برخوردار بوده‌اند.[۲۱] چنانکه به نوشته طبری، زنِ حاکم خراسان، به هنگامِ بازگشتِ پیروزمندانه پسر عمویش حارث از جنگ با ترکان، در انظارِ عمومی، هدیه‌ای به او تقدیم داشت.

به هر حال، متاسفانه در بیشترِ موارد، گزارشهایِ مورخان، بسیار مختصرتر از آن است که تمامیِ ابعادِ این مسیله را روشن کند و چشم‌اندازِ روشنی از شیوه‌هایِ ازدواج، انواع خانواده و کارکردهایِ خویشاوندی در جامعه ایرانی پیش از حمله مغول به دست دهد. بنابراین، آنچه درباره چگونگیِ روابطِ مردان با زنان در بینِ اسکان‌یافتگان، کوچ‌نشینان، و مهاجران می‌دانیم، جنبه‌ای کلّی دارد و به هیچ روی قابلِ تعمیم به انگاره و روش زیستی کلیّه مجرّدان، متاهّلان، نجیب‌زادگان و سایرِ اقشارِ جامعه ایرانی نیست.

البته، بر پایه منابع موجود، به‌رغم اختصارشان، می‌توان دریافت که زن در بخشِ مهمی از تاریخ ایران در سده‌های اسلامی، از موقعیت احترام‌آمیزی برخوردار بوده است؛ در این میان، توجه قدیمی و موروثی در احترام به مادر، زمینه‌ای هموار در این جهت به دست داده بود. زنان جامعه ایرانی نیز از موقعیتِ موجود، به شکل مناسبی بهره‌برداری کردند و در امور اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی روزگار خود، نقشهایی فعال برعهده‌گرفتند. چنان‌که مادر مرزپان اسیر، موجبات آزادی پسرش با لباس مبدّل توسطِ تجار را در سالهای ۳۴۲-۳۴۳ هجری فراهم کرد؛ یا مادر صمصام‌الدوله بویه‌ای، فرزندش را پس از شکست در لشکرکشی خوزستان به سال ۳۸۴ هجری تسلّی می‌داد؛[۲۲]همچنین می‌دانیم که مادر مجدالدوله بویه‌ای که به خاطر او، حکومتِ ری را به طور موقت اداره می‌کرد، پس از قیام فرزند دیگرش شمس‌الدوله، دست یاری به سوی او درازکرده و حتی وی را به جای مجدالدوله بر تخت نشاند.[۲۳] از سطح طبقات فرادست که بگذریم، حتی نزد فرودستان جامعه نیز، مواردی‌گزارش شده مبنی بر وجود پیرزنانی که بدون هیچ واهمه‌ای، شخصا به حاکم مراجعه کرده و مجازات ماموران خاطی را درخواست می‌کرده‌اند؛ چنین نمونه‌هایی را به و یژه در باب محمود غزنوی و پسرش مسعود بازمی‌یابیم.[۲۴] با توجه به ملاحظات تاریخی، تحولات بعدی در جامعه ایرانی برای حصول هر چه بیشتر آزادی زنان و حتی در مواردی رهایی کامل از قیود، ناشی از نفوذ ملل ترک در ساختار حکومتی دولتهای بعد از اسلام است. البته این تحولات نه خاص ایران، بلکه شامل آسیای مقدم نیز می‌بود. بنابر تحقیقات اخیر ترکان تا پیش از تماس با اسلام، محدودیتهای کمتری برای زنان قایل بودند و البته، این مسیله تا حد زیادی با ساخت ایلاتی و شیوه حیات اقتصادی - سیاسی آنها در ارتباط بود. پس از نفوذ آنها در جهان اسلام و تسلط شان بر آسیای مقدم و دخالت در امور خلافت، آنها، به سرعت خود را با تمدنِ موجود هماهنگ کردند و بنابر انگاره پیشین خود، به زنان نیز میدانِ وسیعی برای حضور در انظار عمومی دادند. بدین‌سان، در نتیجه فضایِ ایجاد شده جدید، زنان از این فرصت برخوردار شدند که به وسیله فعالیت هایِ نیکوکارانه و عامه‌پسند، خود را مشهور سازند؛ و از همین دوران بود که وقفِ مدارس و مساجد توسطِ ایشان آغاز شد. البته، زنان دامنه فعالیتهایِ خود را به امورِ اجتماعی محدود نکردند و به شکلی فزاینده به ایفا نقش در امورِ سیاسی نیز اقبال نشان دادند؛ به‌رغم آنکه این مسیله واکنشهایِ چندی به همراه داشت و حتی خواجه نظام‌الملک را واداشت که در سیاستنامه، نسبت بدین مسیله هشدار دهد،[۲۵] امّا در کل با توسعه این فعالیتها روبرو هستیم. چنانکه ترکان خاتون، یکی از بیوه‌های ملکشاه سلجوقی، در سال ۴۸۶ هجری به قصدِ تاثیرگذاری در جهتِ منافع پسرش محمود، به برادرشوهرِ خود اسماعیل پیشنهادِ ازدواج داد؛ برای آنکه در تحولاتِ سیاسیِ اتی، کوششهایِ ثمربخشی انجام دهد.[۲۶] زنِ محمد حاکم سلجوقی (۴۹۸ -۵۱۲ ق)، وزیر او نیز به‌شمار می‌آمد و مادرِ ارسلان، سلطانِ سلجوقی پیش از آنکه در سال ۵۷۰ هجری، بمیرد، در تشکیلاتِ اداریِ دولت نفوذ داشت؛ دامنه نفوذِ او تا بدانجا بود که به برآوردن احتیاجاتِ سپاه همّت گماشت و حتی در لشکرکشیها نیز شرکت می‌جست.[۲۷]

البته، این‌گونه جسارت‌ها چندان بی‌خطر هم نبود و در مواردی مرگِ زنان را در جریانات سیاسی به همراه داشت؛ چنانکه همسرِ برکیارق به سال ۴۸۸ ه.ق، در نبردی سهمگین کشته شد. بر آنچه ذکر شد، این نکته را نیز باید افزود که آزادیِ بیشترِ زنان، در عمل امکانِ دست‌یابی به روابطِ غیر مجاز را برایِ آنها، و نیز برایِ مردان به همراه داشت. برایِ مثال، وزیرِ برکیارق، پس از شکست در یک نبرد، به خود این حق را داد که به حرم سلطان پناه ببرد و پس از پناهندگی با عاقبتِ اسفناکی روبرو نشد؛ البته در منابع از روابط نامشروع مادرِ او با اتابکش نیز سخن به میان آمده است. با تمام این احوال، آنچه گفتنی است اینکه، براساسِ مستنداتِ موجود، این فعالیتها، هیچ‌گاه موجباتِ دستیابی زنان به حکومت را، به ویژه در نزدِ سلاجقه، فراهم نیاورد؛ و البته این نکته‌ای قابل توجه و بررسی در دوره‌هایِ بعدی و به ویژه در عصرِ مغول، می‌باشد.

نیز نگاه کنید به

پاورقی

[1]. در این‌باره رجوع کنبد به صفحات پیشتر همین پژوهه.

[2]. ناگفته نماند که منظور ما «عرب» است و نه «اسلام»؛ زیرا حتی بسیاری از شعوبیه «مسلمان» بوده‌اند.

مآخذ

  1. ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، به کوشش عباس اقبال، ج ۲، تهران: پدیده، ۱۳۶۶، صص ۱۷۳ - ۱۷۲.
  2. ابن اثیر، کامل، ترجمه علی هاشمی حایری، ج ۱۶، تهران: حلمی، ۱۳۵۱، ص ۸۶.
  3. شمس‌الدین محمد مفّدسی، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، به کوشش م.ی. دخویه، لیدن، ۱۹۰۶، ص ۳۶۸.
  4. برایِ مثال ر.ک. به: قضاوتِ ابن اثیر درباره رفتارِ مرداویج با اهلِ اصفهان: ابن اثیر، کامل، ترجمه عباس خلیلی، ج ۱۳، تهران: علمی، ۱۳۵۱، ص ۲۲۹.
  5. شمس‌الدین محمد مقدسی، شمس‌الدین محمد مفّدسی، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، به کوشش م.ی. دخویه، لیدن، ۱۹۰۶، ص ۳۶۹.
  6. شمس‌الدین محمد مفّدسی، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، به کوشش م.ی. دخویه، لیدن، 1970، ص 370.
  7. شمس‌الدین محمد مفّدسی، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، به کوشش م.ی. دخویه، لیدن، 1906، ص 369.
  8. محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پابنده، ج ۵، تهران: اساطیر، ۱۳۶۲، صص ۱۸۳۴ - ۱۸۳۵.
  9. ابن اسفندیار، محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پابنده، ج ۵، تهران: اساطیر، ۱۳۶۲، ص ۱۸۳.
  10. نمونه چنین رفتاری را در سالِ ۱۲۶ هجری در خراسان می‌بینیم. رک: ابن اثیر، کامل، ترجمه عباس خلیلی، ج۸، ابن اسفندیار، محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پابنده، ج ۵، تهران: اساطیر، ۱۳۶۲، ص ۲۱۸.
  11. نمونه ازدواج دختر منصور بن قراتکین با یکی از غلامانِ امیرنوح و قضاوتِ او در این‌باره. رک: ابن اثیر، کامل،ج ۱۴،ابن اسفندیار، محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پابنده، ج ۵، تهران: اساطیر، ۱۳۶۲، صَص ۱۹۵ - ۱۹۶.
  12. برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ترجمه مریم مبراحمدی، ج ۲، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۶۹، ص ۱۸۴.
  13. نمونه مرگِ سلطان ملکشاه دوم سلجوقی، رک: ابن اثیر، کامل، ترجمه ابوالقاسم حالت، ج ۲۱، همان، ص ۸۱؛ فتح بن علی بنداری، زبدة النصره ونخبة العصره (تاریخ سلسله سلجوقی)، ترجمه محمدحسین جلیلی، تهران: بنیاد فرهنگ ابران، ۱۳۵۶، ص ۳۵۴.
  14. برتولد اشپولر، فتح بن علی بنداری، زبدة النصره ونخبة العصره (تاریخ سلسله سلجوقی)، ترجمه محمدحسین جلیلی، تهران: بنیاد فرهنگ ابران، ۱۳۵۶، ص ۱۸۵.
  15. ابن اثیر، کامل، ترجمه عباس خلیلی، ج ۱۳، فتح بن علی بنداری، زبدة النصره ونخبة العصره (تاریخ سلسله سلجوقی)، ترجمه محمدحسین جلیلی، تهران: بنیاد فرهنگ ابران، ۱۳۵۶، صص ۲۹۰ - ۲۹۱.
  16. کیکاووس بن وشمگیر، قابوس‌نامه، به کوشش سعید نفیسی، تهران:کتابفروشی فروغی، ۱۳۶۸، صص ۹۳-۹۴.
  17. ناصرخسرو قبادیانی، سفرنامه، به کوشش چارلز شفر، پاریس، ۱۹۷۰، ص ۹۴.
  18. البته بر مبنایِ تفسیرِ آبه ۳۶ سوره مبارکه «نساء».
  19. محمد بن جریر طبری، ناصرخسرو قبادیانی، سفرنامه، به کوشش چارلز شفر، پاریس، ۱۹۷۰، ج ۹، ص ۳۸۵۲.
  20. ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی، تاریخ بخارا، ترجمه ابونصر احمد بن محمد بن نصر القبادی، تلخیص، محمد بن زفر بن عمر، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران: توس، ۱۳۶۳، ص ۱۰۳.
  21. ر.ک. به:ع، نوابخش، زن در تاریخ، تهران: رفعت، ۱۳۵۸، صص ۲۱۰-۱۶۵.
  22. ظهیرالدین محمد رودزاوری، ذیل تجارب الامم، به کوشش آمد روز، آکسفورد، ۱۹۲۱، ص ۲۶۰.
  23. ابن اثیر، کامل، ترجمه عباس خلیلی، ج ۱۵، ظهیرالدین محمد رودزاوری، ذیل تجارب الامم، به کوشش آمد روز، آکسفورد، ۱۹۲۱، ص ۳۱۴.
  24. کیکاووس بن وشمگیر، ظهیرالدین محمد رودزاوری، ذیل تجارب الامم، به کوشش آمد روز، آکسفورد، ۱۹۲۱، صص ۱۷۰ - ۱۷۱.
  25. خواجه نظام‌الملک طوسی، سیاستنامه، به کوشش هیوبرت دارک، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۵، صص ۲۵۱-۲۴۲.
  26. محمد بن علی راوندی، راحة الصدور وآیة الصدور در تاریخ آل سلجوق، به کوشش محمد اقبال، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۴، ص ۱۴۱.
  27. حمد بن علی راوندی، راحة الصدور وآیة الصدور در تاریخ آل سلجوق، به کوشش محمد اقبال، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۴، صص ۳۰۰-۲۹۰.

منبع اصلی

فرخجسته، هوشنگ ( 1382). کتاب ایران: خانواده. تهران: سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، معاونت پژوهشی و آموزشی، مرکز مطالعات فرهنگی- بین المللی.

نویسنده مقاله

هوشنگ فرخجسته