پرش به محتوا

راز و فلسفه مرگ

از ویکی ایران

آنچه برای انسان ابتدایی و متمدن امروزی سؤال برانگیز بوده زمینه عمده‌ای برای پیدایش اسطوره، فلسفه، جادو، علم، دین و ... بوده است.

ادگار مورن می‌گوید:

مرگ یک حالت شناخت عینی از واقعیات جهان را به انسان منتقل ساخته و آن را نوعی ضایعه جبران‌ناپذیر تلقی کرده است.[۱]

نه تنها انسان بلکه برخی از حیوانات نیز مفهوم مرگ را به عنوان یک موجود فاقد تحرک و جنب و جوش می‌شناسند، به نحوی که گاهی برخی از حیوانات برای فریب دشمن خود را به «مردن» می‌زنند.

مرگ را می‌توان تغییر از حالتی به حالت دیگر تلقی کرد که اجباری بوده و در اختیار انسان نیست. آگاهی از این تغییر حالت شرایط پیچیده‌تری را در زندگی انسان به وجود آورده است. شرایط جدید انسان را در خلاقیت و آفرینش رسوم و آیین‌های خاص که به پدیده مرگ و زندگی بعد از آن و آیین کیش پرستی مربوط می‌شود؛ یاری رسانده است. عمده‌ترین فرآیند این تلاش، قبول پدیده مرگ به عنوان یک واقعیت در زندگی انسان است. روی هم رفته، پدیده مرگ بین شناخت یا بینش عینی و ذهنی شکافی به وجود می‌آورد که کارکرد اعمال و مناسک فرهنگی - اجتماعی پر کردن این شکاف است.

پذیرش مرگ، به عنوان یک واقعیت در زندگی انسان، به معنی پذیرش غیبت فرد از جامعه است. اما روابط عاطفی و عمیقی که در جریان زندگی فرد با دیگران به وجود آمده است با غیبت او باعث پیدایش آداب و مناسکی می‌شود که جنبه سمبلیک دارد و خاطرات متوفی را با زندگان حفظ می‌کند. بدین ترتیب، کارکرد آداب و مراسم سوگواری برقراری رابطه بین پذیرش عینی مرگ و پذیرش ذهنی نامیرایی است.

از نظر اسلام، مرگ جدایی روح از بدن است. برزخ زندگی محدودی است که واسطه‌ای در میان زندگی دنیا و آخرت است. یعنی انسان پس از مرگ مورد بازپرسی قرار می‌گیرد و اگر نتیجه اعمالش خوب باشد زندگی شیرینی در بهشت خواهد داشت و هرگاه محصول کارهای او بد باشد، زندگی تلخی در جهنم در انتظار او است.[۲]

غیبت جسمانی فرد از جامعه و قطع ارتباط عینی با وی و اینکه در شرایط جدید شخص متوفی در چه شرایطی قرار خواهد گرفت؛ همیشه مانند یک راز برای بازماندگان و عمدتاً انسان مطرح بوده است. راز و فلسفه ناشناخته مرگ؛ اعتقادات، باورها و پیچیدگیهایی را در ذهن انسان به وجود آورده و انسان همواره برای کشف اسرار آن کوشا بوده است. حکیم ابوالقاسم فردوسی، حماسه سرای نامدار ایران، در مقدمه داستان رستم و سهراب از راز مرگ اظهار بی‌خبری می‌کند و نمی‌داند که آیا مرگ یا پایان حیات را باید «داد» بداند یا «بیداد».

اگر مرگ دادست بیداد چیست؟ از این راز جان تو آگاه نیست ز داد اینهمه بانگ و فریاد چیست؟ وزین این پرده اندر تو را راه نیست

وی در پایان داستان، آدمیان را از تلاش در راه کشف راز مرگ برحذر می‌دارد و می‌گوید که کلید این راز نیافتنی است.

چنین است رازش نیاید پدید در بسته را کس نشاید گشاد نیابی به خبره چه جویی کلید در این رنج عمر تو گردد بباد

با آنکه از نظر متفکران و اندیشمندان ایرانی راز مرگ قابل کشف نیست اما فلسفه تضاد را به عنوان فلسفه وجودی آن مورد تأکید قرار داده‌اند. در این زمینه مسعودی می‌نویسد:

روزی منصور خلیفه عباسی به ربیع گفت: [ای ربیع چه خوش بود اگر مرگ نبودی] ربیع گفت: دنیا به وسیله مرگ خوش است. گفت: چرا؟ گفت اگر مرگ نبودی تو اینجا ننشسته بودی. گفت راست گفتی.

خواجه رشیدالدین فضل‌الله صاحب کتاب بزرگ جامع التو اریخ به فرزندش می‌نویسد:

باید که ... از یاد مرگ ... غافل نشوی ... زنهار تا به عیش و زخارف فانی این جهان مغرور نشوی و نقوش حروف دنیا، از لوح فکرت محو کنی ... زنهار تا بر عشوه شاهد جهان و شیوه این عروس فتّان که هر دم در قباله دیگری و نکاح شوهری است دل نبندی.

زکریای رازی متفکر و اندیشمند بزرگ ایران درباره مرگ می‌گوید:

«آنانکه از مرگ ترس و وحشت دارند هر بار که مرگ را در نظر خود مجسم سازند به آنان مرگی دست می‌دهد و در مدتی دراز ممکن است دچار مرگهای متعددی بشوند. پس بهتر و نیکوتر آن است که نفس انسانی با لطف و حیلت این اندوه و ترس را از خود دور سازد و خردمند کسی است که غم و اندوه را در خود مجال ندهد ... و در نابودی و بیرون کردن آن از نفس خود بکوشد».

ایرانیان می‌گویند:

آدم ترسو روزی هزار مرتبه می‌میرد.

افلاطون فیلسوف بزرگ یونانی گفته است:

ترس از مرگ نشانه بی‌خردی است و از کجا که این مرگ که مردم آن را بزرگترین شر می‌پندارند بزرگترین خیر نباشد.

ابوعلی سینا فیلسوف و طبیب عالیقدر ایرانی گفته است:

مرگ را دردی جز از بیماری نیست زیرا که درد به وسیله ادراک است و ادراک جز در مورد زنده متصور نیست و اگر کسی به جهت عقاب از مرگ می‌ترسد در واقع از عقاب می‌ترسد نه از مرگ و به جای ترس باید از گناهان بپرهیزد.[۳]

به این ترتیب، فلاسفه، محققان، پیشوایان دین و ... هر یک به زعم خود به تحلبل راز و فلسفة اجتماعی مرگ پرداخته و ضمن اینکه به این پدیده که امری فردی است جنبه اجتماعی داده‌اند؛ افراد آدمی را نیز از اینکه از وقوع آن هراسی داشته باشند، برحذر داشته‌اند. آنها ضمن پذیرش این واقعیت، از دلبستگی افراطی به دنیا که می‌تواند منشأ انحطاط و فساد نیز باشد انتقاد کرده‌اند. کلام ابن سینا مشعر بر این امر است که افراد بشر اگر در طی دوران عمر به انجام اعمال نیک و خیر همت گمارند، مشمول عقاب نخواهند شد؛ پس، از مرگ هراسی نخواهند داشت.

متفکران ایرانی برای اینکه به افراد جامعه برای کار و تلاش هشدار داده باشند، ضمن آنکه سرانجام و پایان کار آدمی را مرگ قلمداد کرده‌اند به خصوصیات دوران عمر از لحاظ برخورداری از توانائیها و کاربرد آنها در جامعه اشاره کرده‌اند:

عنصرالمعالی می‌نویسد:

«در کتابی خواندم که: مردم تا سی و چهار ساله هر روز به زیادت باشند و قوت و ترکیب و پس از سی و چهار ساله تا چهل سال همچنان بپاید زیادت و نقصان نکند چنانکه آفتاب میان آسمان باشد بطیءالسیر بود تا فرو گشتن و از چهل سالگی تا پنجاه سالگی هر سال در خویشتن نقصانی ببیند که در پار ندیده باشد، و از پنجاه سال تا به شصت سال هر ماه در خویشتن نقصانی ببیند که در ماه دیگر ندیده باشد، و از شصت تا هفتاد سال هر هفته در خویشتن نقصانی ببیند که هفته دیگر ندیده باشد و از هفتاد تا هشتاد هر روز در خود نقصانی ببیند که دی ندیده باشد و اگر از هشتاد گذرد هر ساعتی دردی و رنجی ببیند که در ساعت دیگر ندیده باشد و حد عمر چهل سال است، چون چهل سال تمام شد بر نردبان پایه دیگر راه نیست همچنان که بر رفتی فرود آیی».[۴]

نقل عنصرالمعالی از دوران عمر نشان از اهمیتی دارد که متفکران ایرانی برای دوران توانایی‌های انسان و اوج و حضیض آن قائل‌اند. و سرانجام آنکه، مالینفسکی می‌نویسد:

«در بین تمام سرچشمه‌هایی که پیدایش مذهب از آن نشأت می‌گیرد بحران فائقه و نهایی زندگی یعنی مرگ بزرگترین اهمیت را دارد. مرگ به مفهومی بیش از معنای مجازی کلام دروازه جهان دیگر است. برطبق بیشتر نظریاتی که به مذاهب اولیه تعلق دارند بخش عظیمی از الهامات مذهبی (اگر نتوان گفت تمام آن) از مرگ سرچشمه گرفته‌اند...انسان ناگزیر است زندگی خود را در سایه مرگ سپری کند و کسی که خود را مشتاقانه به آن می‌آویزد ... باید از تهدید پایان آن برحذر باشد از طرف دیگر کسی که با مرگ روبرو می‌شود به نوید زندگی پناه می‌برد. مرگ و طرد آن که جاودانگی باشند همواره حادترین مضامین «حس قبل از وقوع» آدمی را تشکیل داده‌اند».[۵]

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. مورن، اِدگار. سرمشق گمشده. ترجمهٔ علی اسدی. تهران: سروش، ۱۳۷۰، ص ۱۰۳-۱۰۰.
  2. راوندی، مرتضی. تاریخ اجتماعی ایران. تهران: امیرکبیر، ۱۳۷۱، ج6، ص ۳۲۲.
  3. محقق، مهدی. فیلسوف ری. تهران: نشر نی، ۱۳۶۸، ص ۵۸ به بعد.
  4. راوندی، مرتضی. تاریخ اجتماعی ایران. تهران: امیرکبیر، ۱۳۷۱، ج ۶، ص ۳۰۷.
  5. مالینفسکی، برانیسلاو. مبانی و رشد جامعه‌شناسی (جادو، علم، دین). ترجمه حسین پویان، تهران: چاپخش، ۱۳۶۴، ص ۷۹۴.

منبع اصلی

فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

نویسنده مقاله

محمد صادق فربد