پارت ها: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
سرزمین پارت در قدیمترین منابع، یعنی کتیبههای | سرزمین پارت در قدیمترین منابع، یعنی کتیبههای [[بیستون]]، [[تخت جمشید]] و [[نقش رستم]] «پرثوه» نامیده شدهاست. یونانیها نیز آن را «پارثیا» یا «پارثرآیا» نامیدهاند. در واقع تلفظ صحیح کلمه پارت، «پارث» است اما برای آنکه این تلفظ با «پارس» اشتباه نشود، آن را پارت گویند. سرزمین پارت شامل خراسان امروزی و بلکه خراسان بزرگ است. نویسندگان قرون نخستین اسلامی، پادشاهان این دوره را «اشکانی» یا «اشغانی» نامیدهاند و از آن با عنوان «دوره ملوکالطوایف» یاد میکنند، که البته با توجه به شیوه زمینداری سنتی در ایران، اصطلاح درستی نیست. | ||
بعضی از مورخین مثل ژوستن، پارتها را از مردمان سکایی دانستهاند و گفتهاند پارت در زبان سکایی، به معنی تبعیدشده است. استرابون پارتها را از مردم «داژ» میداند که آنان نیز سکایی بودهاند. در اینکه سکاهای ساکن ایران نیز، ایرانیتبار و آریایینژاد بودهاند، تردیدی نیست و تحقیقات علمای جدید نیز نشان میدهد که پارتها به زبان «پهلوی» تکلممیکردهاند. البته «پهلوی شمالی» که اندکی با «پهلوی جنوبی» تفاوت داشتهاست. پس پارتها آریایی هستند، اما بر اثر همجواری و همنشینی با سکاهای ایرانیتبار، اخلاق و عادات آنها در ایشان رسوخ کردهاست. هرودوت نیز | بعضی از مورخین مثل ژوستن، پارتها را از مردمان سکایی دانستهاند و گفتهاند پارت در زبان سکایی، به معنی تبعیدشده است. استرابون پارتها را از مردم «داژ» میداند که آنان نیز سکایی بودهاند. در اینکه سکاهای ساکن ایران نیز، ایرانیتبار و آریایینژاد بودهاند، تردیدی نیست و تحقیقات علمای جدید نیز نشان میدهد که پارتها به زبان «پهلوی» تکلممیکردهاند. البته «پهلوی شمالی» که اندکی با «پهلوی جنوبی» تفاوت داشتهاست. پس پارتها آریایی هستند، اما بر اثر همجواری و همنشینی با سکاهای ایرانیتبار، اخلاق و عادات آنها در ایشان رسوخ کردهاست. هرودوت نیز پارتها را جزو ایرانیان ذکر کردهاست.<ref>پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کتابهای جیبی، ص ۲۱۹۶.</ref> در کتیبههای پادشاهان سکاها سخن رفتهاست که خود نشان دهنده تقرب ممتاز نژادی آنان است. مؤدب به آداب یونانی را مورد مرحمت قرار میداد. ساختار اجتماعی- سیاسی جامعه عصر اشکانی اقتصاد شبانی چنین است: | ||
# خانوارهای چندی را در خود جای میدادند؛ | |||
# که کلیتی مستقل به شمار میرفت و میتوان آن را به «روستا» تعبیر کرد؛ | |||
# خانوارهای چندی را در خود جای | |||
# که کلیتی مستقل به شمار میرفت و میتوان آن را به «روستا» تعبیر | |||
# از ویس بود و میتوان آن را به «شهرستان» تعبیرکرد. | # از ویس بود و میتوان آن را به «شهرستان» تعبیرکرد. | ||
هخامنشی نیز، که انساب و نزدیکیها رعایت میشد، به ترتیب از پارسیان- مادها- پارتیان و به روایت اعتمادالسلطنه، پارتیها در دورهای از عمر پادشاهی خود، در مذاکرات با رومیها و سایر دول خارجه، با زبان یونانی میگفتند و مینوشتند. این امر بدون شک کنایه از اقداماتی دارد که برای جلب نظر عناصر یونانی به کار میرفت و از طرفی نیز جماعات شهرنشین اصولاً جامعه | [[هخامنشیان|هخامنشی]] نیز، که انساب و نزدیکیها رعایت میشد، به ترتیب از [[پارسیان]]- [[مادها]]- [[پارتیان]] و به روایت اعتمادالسلطنه، پارتیها در دورهای از عمر پادشاهی خود، در مذاکرات با رومیها و سایر دول خارجه، با زبان یونانی میگفتند و مینوشتند. این امر بدون شک کنایه از اقداماتی دارد که برای جلب نظر عناصر یونانی به کار میرفت و از طرفی نیز جماعات شهرنشین اصولاً جامعه پارتها جامعه کوچنشین آریایی بوده است. ساختار [[آریاییان|جامعه آریایی]] بر مبنای دسته بندی زیر بودند: | ||
# نمان(nman) یا دمان(dman) های مستقل (خانمانها یا دودمانها): این هسته که کوچکترین واحد جمعیتی جامعه به شمار میرفتند، همان خانواده گسترده یا «گروه خانوادگی» بودند؛ | |||
# ویس(Vis): چند گروه خانوادگی (نمان- دمان) بر روی هم یک «ویس» را پدید میآوردند؛ | |||
# زنتو(Zantu): چند «ویس» یک «زنتو» را پدید میآورد. زنتو از نظر اجتماعی و جمعیتی برتر؛ | |||
# دهیو(dahyu): دو تا سه «زنتو» بر روی هم یک «دهیو» را پدید میآورد، که بزرگترین واحد جمعیتی و اجتماعی مستقل جامعه به شمار میرفت. «بزرگ دهیو» فرمانروایی بود که بر فرمانرواهای کوچکتر زنتوها فرمان میراند. تسلط یک دهیو بر دیگر دهیوها معمولاً با جنگ یا از راههای سیاسی صورت میگرفت.<ref>اعتمادالسلطنه، محمد حسن خان(۱۳۷۱)، دررالتیجان فی اخبار بنیاشکان، به کوشش و اهتمام نعمت احمدی، تهران: اطلس، ص ۱۹۵.</ref> | |||
قبایل ایرانی ساکن غرب ایران در اثر تماس و تبادل نظر مدنی دایمی با بابل، عیلام و آشور بهمرور زمان در ساختار اجتماعی خود تغییراتی دادند که طبعاً تحولات ناشی از یکجانشینی هم در این امر مؤثر بوده. پادشاهان ماد و هخامنشی با گذشت زمان از اقتدار و قدرت رؤسای طوایف کاستند و به قدرت خود افزودند. طبیعتاً چون زندگی اقوام ساکن ایران (آریاییهای شرق ایران) به شکل اولیه خود نزدیکتر بود، ساختار اجتماعی- سیاسی حیات کوچنشین بر محور اقتصاد شبانی را بیشتر حفظ کردهبود. اشکانیان از میان قوم | قبایل ایرانی ساکن غرب ایران در اثر تماس و تبادل نظر مدنی دایمی با بابل، عیلام و آشور بهمرور زمان در ساختار اجتماعی خود تغییراتی دادند که طبعاً تحولات ناشی از یکجانشینی هم در این امر مؤثر بوده. پادشاهان [[ماد]] و [[هخامنشیان|هخامنشی]] با گذشت زمان از اقتدار و قدرت رؤسای طوایف کاستند و به قدرت خود افزودند. طبیعتاً چون زندگی اقوام ساکن ایران (آریاییهای شرق ایران) به شکل اولیه خود نزدیکتر بود، ساختار اجتماعی- سیاسی حیات کوچنشین بر محور اقتصاد شبانی را بیشتر حفظ کردهبود. اشکانیان از میان قوم پارتها با چنین ساختار سیاسی و اجتماعی رویکار آمدند. اما در ایران به علت تقویت ریشهای حکام نیمه مستقل توسط اسکندر و سلوکیان، ناگزیر بودند به آنان امتیازاتی بدهند. محققین ایجاد و تشکیل دولت اشکانی را نوعی انتقال قدرت از غرب ایران به شمال شرقی ایران میدانند. همچنین دولت اشکانی را دولتی پاکتر به حساب میآورند و ویژگیهای ایرانیگری را در آنان چشمگیرتر میدانند. هر چند این دولت تا مدتی در ظاهر صبغه و رنگ یونانی داشت؛ اما به عنوان حافظان سنن ایرانی در برابر حاکمیت یونانی، یعنی وارثان اسکندر، و همچنین به عنوان حافظان بزرگ ایران در مقابل روم و قبایل مهاجم شمال و شرق اهمیت عمدهای پیداکرد. چون اشکانیان نزدیکترین نوع زندگی را به حیات اولیه آریایی داشتند؛ خانوادههای هفتگانه آریایی را در جریان مبارزه با مهاجمان و حکام بیگانه به خدمتگرفتند و آنها را تقویتکردند، بویژه خانوادههای سورن و قارن که به نظر میرسد در این دوران اهمیت بیشتری یافتهاند. | ||
مالکیت زمینهای وسیع و اصالت خون، همچنین داشتن نیروی نظامی، و موروثی بودن مشاغل، روز به روز بر قدرت این خانوادهها میافزود. به نظر میرسد حکام ولایات نیز غالباً همین تیول داران و مالکان بزرگ بودند. اقتدار بزرگان به حدی بود که در انتخاب شاه بزرگ هم نقش اساسی داشتند و شاهان، که به تعبیر محمد حسنخان اعتمادالسلطنه در حکم «ملکالملوک» بودند، بویژه در ایام ضعف و سستی باید جانب این شرکا را رعایت میکردند. اما طبعاً هرگاه که شاهان قدرت مییافتند ملوکالطوایف قدرتمند را از میان برمیداشتند، ولو آنکه بزرگترین خدمتها را نیز به آنها کردهبودند، یکی از نمونههای بد رفتاری اُرُد با سورنا است. ملوک کوچک با رعایا و عوامل کار و تولید هم، مناسبات و روابط مستحکمی داشتند و در حقیقت شاه از طریق آنان با قاطبه رعیت ارتباط مییافت. اگر چه اقتدار نظامی این شرکای شاه متغیر بود، اما به نظر میرسد در مواردی قدرت آنها تعیینکننده بودهاست؛ مثلاً سورن در نبرد با کراسوس بیش از دههزار نیروی نظامی داشت در حالی که کل نیروی ارتش درگیر با کراسوس چهل یا پنجاه هزار نفر بودهاست. همه والیان ولایات هجدهگانه عنوان «شاه» نداشتند، بلکه آنان که از تخمه شاهی بودند سزاوار چنین لقبی به حساب میآمدند.گاهی دیده میشد که این عوامل قدرت در امپراتوری با همدستی یکدیگر شاه را خلع میکردند. عمده آنان عبارتند از: خاندانهای سورن پهلو در | مالکیت زمینهای وسیع و اصالت خون، همچنین داشتن نیروی نظامی، و موروثی بودن مشاغل، روز به روز بر قدرت این خانوادهها میافزود. به نظر میرسد حکام ولایات نیز غالباً همین تیول داران و مالکان بزرگ بودند. اقتدار بزرگان به حدی بود که در انتخاب شاه بزرگ هم نقش اساسی داشتند و شاهان، که به تعبیر محمد حسنخان اعتمادالسلطنه در حکم «ملکالملوک» بودند، بویژه در ایام ضعف و سستی باید جانب این شرکا را رعایت میکردند. اما طبعاً هرگاه که شاهان قدرت مییافتند ملوکالطوایف قدرتمند را از میان برمیداشتند، ولو آنکه بزرگترین خدمتها را نیز به آنها کردهبودند، یکی از نمونههای بد رفتاری اُرُد با سورنا است. ملوک کوچک با رعایا و عوامل کار و تولید هم، مناسبات و روابط مستحکمی داشتند و در حقیقت شاه از طریق آنان با قاطبه رعیت ارتباط مییافت. اگر چه اقتدار نظامی این شرکای شاه متغیر بود، اما به نظر میرسد در مواردی قدرت آنها تعیینکننده بودهاست؛ مثلاً سورن در نبرد با کراسوس بیش از دههزار نیروی نظامی داشت در حالی که کل نیروی ارتش درگیر با کراسوس چهل یا پنجاه هزار نفر بودهاست. همه والیان ولایات هجدهگانه عنوان «شاه» نداشتند، بلکه آنان که از تخمه شاهی بودند سزاوار چنین لقبی به حساب میآمدند.گاهی دیده میشد که این عوامل قدرت در امپراتوری با همدستی یکدیگر شاه را خلع میکردند. عمده آنان عبارتند از: خاندانهای سورن پهلو در [[استان سیستان و بلوچستان|سیستان]]، قارن پهلو در نهاوند، مهران در ری، اسپندیاد در ری، زیک، اسپهبت در گرگان. گرچه اشکانیان کشوری وسیع و امپراتوری پهناوری همانند [[هخامنشیان]] تشکیل ندادند، اما در یک امر تفاوتی بین این دو سلسله دیده نمیشود و آن، قدرت شاهنشاه است. شاه در انجام اعمال خود در برابر هیچکس مسئول نبود. گاه دیده میشد که شاه همه افراد ذکور خاندان خود را از میان برمیداشت تا مبادا در آینده با مدعی یا مدعیانی روبرو شود. در واقع علاج واقعه را قبل از وقوع میکرد. | ||
هیچ یک از رعایا دسترسی به شاه نداشت و اساساً شاهان زندگی افسانهای داشتند. به موازات زندگی افسانهای شاهان، طبعاً عناصر مالک و قدرتمند نیز دارای امتیازات خاص بودند. هرکدام از اینها سعی میکردند از نظر تجملات و تشریفات مانند شاه زندگیکنند. تصویری که پلوتارک از باروبنه و همراهان و خدم و حشم سورنا، حتی در میدان جنگ، ارائه میدهد به خوبی موقعیت وی و سایر اشراف را مینمایاند. | هیچ یک از رعایا دسترسی به شاه نداشت و اساساً شاهان زندگی افسانهای داشتند. به موازات زندگی افسانهای شاهان، طبعاً عناصر مالک و قدرتمند نیز دارای امتیازات خاص بودند. هرکدام از اینها سعی میکردند از نظر تجملات و تشریفات مانند شاه زندگیکنند. تصویری که پلوتارک از باروبنه و همراهان و خدم و حشم سورنا، حتی در میدان جنگ، ارائه میدهد به خوبی موقعیت وی و سایر اشراف را مینمایاند. | ||
| خط ۳۰: | خط ۲۳: | ||
با این همه سلسله پانصدساله اشکانی را باید در ردیف بهترین دودمان های حکومتگر ایران شمرد، چه در خلال تمامی دوران حکومت خود توانستند با کفایت بسیار در برابر دشمنان کشور در شرق و غرب ایستادگی کنند. خاصه آنکه دولت رو به توسعه روم، در اوج توانایی و قدرت نظامی بود و حکومت اشکانی تنها دولتی بود که توانست با شیوههای عملی و درست در برابر آن ایستادگی کند. اما فشار اقوام مهاجم زردپوست را نیز به هیچ وجه نمیتوان دست کم گرفت، چون این اقوام به طور مستمر در صدد پیدا کردن مراکز تازهای برای زندگی بودند. به گواهی تاریخ، این فقط تلاش دایمی پادشاهان اشکانی و بیداری مستمر آنان در برابر سیلهای بنیاد برافکن مهاجم بود که توانست موجودیت ایران را حفظ کند<ref>آرتور امانوئل کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه غلامرضا رشید یاسمی، تهران: دنیای کتاب، ۱۳۷۰، ص ۳۷.</ref> و حتی در سالهای پایانی عمر سلسله نیز به رومیان درس عبرتی دهد. آخرین سخن لازم به ذکر درباره نحوه کشورداری آنان این است که؛ سرانجام پس از پنج سده حکومت، قدرت ایران را به گروه ایرانی دیگری، سپردند و در حالی صحنه ایرانبانی را وداع گفتند که از ورود اغیار به درون مرزهای مملکت جلوگیری کرده بودند. | با این همه سلسله پانصدساله اشکانی را باید در ردیف بهترین دودمان های حکومتگر ایران شمرد، چه در خلال تمامی دوران حکومت خود توانستند با کفایت بسیار در برابر دشمنان کشور در شرق و غرب ایستادگی کنند. خاصه آنکه دولت رو به توسعه روم، در اوج توانایی و قدرت نظامی بود و حکومت اشکانی تنها دولتی بود که توانست با شیوههای عملی و درست در برابر آن ایستادگی کند. اما فشار اقوام مهاجم زردپوست را نیز به هیچ وجه نمیتوان دست کم گرفت، چون این اقوام به طور مستمر در صدد پیدا کردن مراکز تازهای برای زندگی بودند. به گواهی تاریخ، این فقط تلاش دایمی پادشاهان اشکانی و بیداری مستمر آنان در برابر سیلهای بنیاد برافکن مهاجم بود که توانست موجودیت ایران را حفظ کند<ref>آرتور امانوئل کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه غلامرضا رشید یاسمی، تهران: دنیای کتاب، ۱۳۷۰، ص ۳۷.</ref> و حتی در سالهای پایانی عمر سلسله نیز به رومیان درس عبرتی دهد. آخرین سخن لازم به ذکر درباره نحوه کشورداری آنان این است که؛ سرانجام پس از پنج سده حکومت، قدرت ایران را به گروه ایرانی دیگری، سپردند و در حالی صحنه ایرانبانی را وداع گفتند که از ورود اغیار به درون مرزهای مملکت جلوگیری کرده بودند. | ||
===== اوضاع اجتماعی ===== | |||
حقوق خانوادگی در عصر اشکانی از اهمیتی خاص برخوردار است. چون بررسی کم و کیف زندگی شهروندان، اعم از ایرانی و غیر ایرانی، بدون در نظرگرفتن چگونگی رعایت حقوق خانواده امکانپذیر نیست، و این قاعده در تمامی حکومتها و حاکمیتها مصداق بارز دارد؛ بنابراین ابتدا به بررسی نهاد خانواده و نحوه توجه حکام بدان میپردازیم. | حقوق خانوادگی در عصر اشکانی از اهمیتی خاص برخوردار است. چون بررسی کم و کیف زندگی شهروندان، اعم از ایرانی و غیر ایرانی، بدون در نظرگرفتن چگونگی رعایت حقوق خانواده امکانپذیر نیست، و این قاعده در تمامی حکومتها و حاکمیتها مصداق بارز دارد؛ بنابراین ابتدا به بررسی نهاد خانواده و نحوه توجه حکام بدان میپردازیم. | ||
===== حقوق خانوادگی و توجه به اجداد ===== | |||
کار «اشک اول» در قیام علیه تجاوز سلوکیها اقدامی خطیر بود و کارهای دیگر شاهان اشکانی به پای او نمیرسد. افزودن نام اشک به اول نام همه شاهان اشکانی، حقشناسی آنان را نسبت به جد بزرگشان نشان میدهد. ضرب صورت اشک اول بر پشت بیشتر سکهها، به شکلهایگوناگون (در پشت بعضی از سکهها ارشک برروی سنگ مخروطی نشسته و کمانی به دست دارد، در بعضی دیگر ارشک عقاب و عصای سلطنت را به دست گرفته است)<ref>پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کتابهای جیبی، ص ۲۶۷۶.</ref> از سوی پادشاهان بعدی به نوعی نیاپرستی تعبیر شدهاست، که این مسئله با توجه.به مجسمههای اجداد اشکانیان که در حفاریهای محل سکونت ایشان یافت شدهاست، توجیه میشود. | |||
کار «اشک اول» در قیام علیه تجاوز سلوکیها اقدامی خطیر بود و کارهای دیگر شاهان اشکانی به پای او نمیرسد. افزودن نام اشک به اول نام همه شاهان اشکانی، حقشناسی آنان را نسبت به جد بزرگشان نشان میدهد. ضرب صورت اشک اول بر پشت بیشتر سکهها، به شکلهایگوناگون (در پشت بعضی از سکهها ارشک برروی سنگ مخروطی نشسته و کمانی به دست دارد، در بعضی دیگر ارشک عقاب و عصای سلطنت را به دست گرفته است)<ref>حسن | |||
اما باید توجه داشت روحیه پدرسالاری و احترام به پدر، در همه سلسلههای ایرانی قبل از اسلام حتی در دوره اسلامی نیز رعایت میشده است، وجود نام [[هخامنشیان]] به احترام هخامنش بنای نخستین این سلسله بر سنگ مخروطی یادآور عمل یونانیان هم است زیرا در معبد دلف مجسمه آپلون ربالنوع آفتاب، پسر زئوس، ربالارباب یونانی را بر چنین سنگی نصبکردهاند. [[ساسانیان|سلسله ساسانی]] به احترام ساسان خود را به این نام نامیدهاند و حتی در دوره اسلامی نیز طاهریان- سامانیان و.... تا صفویان همه این سنت را رعایت کردهاند و نام جد خود را بر سلسله خویش نهادهاند. اما پارتها در رأس هرم حفظ و ارائه سنن خالص و قدیم پدرسالاری ایرانی قرار میگیرند؛ چون افراط آنان در این زمینه،گاه شائبه پرستش اجداد را به ذهنها متبادر کردهاست. | |||
===== حقوق خانوادگی شاه ===== | |||
تقدس شاه و احترام فوقالعاده به شخص وی نمونه دیگری از سنت احترام به بزرگان است. این امر نیز بیانگر احترام به ارزشها و سنن جامعه قدیم آریایی است. شاید قدیمیترین نشان آن را بتوان در ساختار سیاسی خاص آریاییهای مهاجر به آسیای صغیر در هزاره سوم قبل از میلاد یافت، مانند نظام حاکمیت خاص اشرافیت هند و اروپایی حاکم در میان میتانیها- هیتیها و کاسیها.<ref>لوکاس، هنری(۱۳۶۸)، تاریخ تمدن، ترجمه عبدالحسین آذرنگ، تهران: یزدان، ج ۱، ص ۱۲۶-۱۲۷</ref> اساساً در ساختار هرمیشکل جامعه آریایی، به خصوص در دوران مهاجرت از اورازی و ائرونج و مهاجرت به ایران، احترام به سران خانواده متبلور است و همچنان تداوم مییابد. | |||
اشکانیان شخص شاه را مقدس میدانستند و پس از مرگش نام او را با تعظیم و تکریم میبردند. شاه اشکانی در موقع صرف غذا میزی جداگانه داشت که آن را بر جایی بلندتر از محل میز مدعوین میگذاردند و کسی از دوستان شاه بر سر میز او نمینشست. نزدیکان او خیلی پایینتر بر زمین مینشستند و از سفره شاه به آنها غذا میدادند. قراولان مخصوص، وزرا و آجودان ها در اطراف شاه میایستادند تا به یک اشاره حکم شاه را مجری دارند.»<ref>پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کتابهای جیبی، ص ۲۶۹۵.</ref> | |||
«شاه بر تخت زرین میخوابید و جز او احدی مجاز نبود بر بستری از زر بخوابد. یک نفر بیگانه نمیتوانست شاه را ببیند و اگر آمدن چنین کسی مقتضی میشد، صاحب منصبی مخصوص او را بهنزد شاه میبرد. شاه را مقدس میدانستند و پس از مرگش مجسمه او را میساختند و محترم میداشتند. حتی بعضی گفتهاند که میپرستیدند. بلندکردن دست بر شاه اشکانی، فعلی حرام بود، حتی مدعیان سلطنت هنگامی که شاهی را اسیر میکردند او را نمیکشتند.<ref name=":3">پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کتابهای جیبی، ص ۲۶۹۵.</ref> این امر درباره شاه متخلف و خلعشده هم صادق بود. اما از هنگامی که تمدن مادّیگرای یونانی در خانواده اشکانی نفوذکرد، مسمومکردن پدر و پدرکشی بهخصوص از دوره نفوذکنیزک رومی، یعنی موزا، دیده میشود که فرهاد چهارم را مسموم کرد. این امر ثمره تسلط فرهنگ بیگانه است. شاه میتوانست هرکس را بدون محاکمه به قتل برساند و در برابر هیچکس (حتی مجلس مهستان) پاسخگو نبود. این قدرت فراوان توسط مورخان و محققان از هرودوت تا سرجان ملکم با این عبارت نقل شدهاست که<blockquote>«شاه در ایران دارای بالاترین قدرت است»<ref name=":3" />.</blockquote>ارد حدود سی تن از برادران خود را به قتل رساند و این بدترین نوع سوء استفاده از قدرت بود. قتل سورنا توسط ارد را میتوان در همین ارتباط مورد بررسی قرار داد. | |||
===== ولیعهد ===== | |||
سلاطین اشکانی چنین قرار دادهبودند که فرزند ارشد خود را ولیعهد کنند، اما همیشه از این روال پیروی نمیشد.گاهی رشد و قابلیت یکی دیگر از فرزندان و علاقه پدر موجب میشد غیر از فرزند اول شخص دیگری ولیعهد شود. این تخلف باعث جنگ و جدال میشد؛ زیرا درگذشت پادشاه، طغیان سایر فرزندان حتی اعمام و بنیاعمام را به دنبال داشت و هر کدام داعیه سلطنت داشتند. امرا، رجال ، حکام بلاد و عمال نیز هر یک با توجه به حرفه خود با یکی از شاهزادگان همراهی میکردند. بدین سبب نفاق و خلاف درمیگرفت تا شاهزادهای به واسطه لیاقت و استعداد فطری یا اتفاقات خارجی بر سایرین غلبه یابد و آنها را مضمحل نماید و به سلطنت بپردازد.گاه پسر پادشاه با جمعی همدست میشده و پدر را با زور اسلحه مقهور میکرد. طبیعی است که حکام ولایات نیز، با آنکه وابسته به دودمان و دستگاه سلطنت بودند، اغتشاش میآفریدند. به قول اعتمادالسلطنه: <blockquote>«مکرر اتفاق میافتاد که سلاطین اشکانی فرزندان خود را هلاک و یا تبعید کردهاند؛ فرهاد چهارم پسرانش را به روم نزد اگوست اعزام داشت، بلاش اول پسرش را به خدمت نرون فرستاد. بعضی دیگر اولاد خود را به بیتالمقدس یا به پایتخت سلاطین عرب میفرستادند و پس از فراغت، پسری را که بیشتر دوست میداشتند در حیات خود لقب پادشاهی میدادند.گاهی نیز به جهت علاقه به همسر دوم، فرزند وی را، با آنکه کوچکتر بود، به ولیعهدی انتخاب میکردند. ولی پس از مرگ شاه ولیعهد اول حتی متوسل به دول اجنبی میشد و با عساکر خارجه به ایران میآمد و بر سر تاج و تخت خونریزیهای فراوان میکرد، تا اینکه موفق شود و تاج را به دست آورد. اغلب اوقات مجلس شورای دولتی شاهزادهای را به ولیعهدی معین میکرد. اما در هنگام اجرای خیالات خود، رقبا و طامعین و متغلبین ناسخ شده و نگذاشتهاند مجرا شود، مگر بعد از زحمت بسیار و رنج بیشمار.»<ref>اعتمادالسلطنه، محمد حسن خان(۱۳۷۱)، دررالتیجان فی اخبار بنیاشکان، به کوشش و اهتمام نعمت احمدی، تهران: اطلس، ص ۱۸۶.</ref></blockquote>پیرنیا توضیح میدهد که:<blockquote>«فرهاد اول قبل از مرگ جانشین خود را تعیین کرد. با آنکه چند پسر داشت اما چون نمیخواست مقدرات پارت به دست شخصی جوان و بیتجربه بیفتد، لذا مهرداد برادر خود را به سلطنت انتخاب کرد، حال آنکه موافق عادات پارتی باید پسر ارشد خود را انتخاب مینمود. ژوستن در این بابگوید: او پسران خود را از تخت دور کرده، برادر خود مهرداد را، که جنگی و دلاور بود، بر پسران ترجیح داد. زیرا او پنداشت که وظیفهاش نسبت به پسرش پایینتر از وظیفهای است که نسبت به سلطنت دارد او منافع وطنش را برتر از منافع پسرانش دانست»<ref>پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص ۲۲۱۹.</ref>.</blockquote>البته عمل فرهاد اول در تاریخ ایران منحصربهفرد نیست. این بزرگواری و مصلحتاندیشی در مورد روی کار آمدن امیراسماعیل سامانی هم صادق است. اما مصلحت مهمی که فرهاد در نظر گرفت با توجه به موقعیت خاص دولت پارت در شرایط هجوم دولت سلوکی از غرب و دولت باختر از شرق بود و سرنوشت دولت جوان پارت چنین تصمیمگیریای را میطلبید. باگذشت ایّام و دور شدن پارتها از اخلاق بزرگوارانه آریایی و توجه به امیال شخصی و قرارگرفتن تحت تأثیرکنیزان و نفوذ فرهنگ و عوامل یونان و روم، در اراده حاکمیت، و به دنبال آن گسترش خوددوستیها؛ سنتهای صالح گذشتگان در انتخاب جانشین نقض شد و مصالح کشور و حتی قوم هم فراموشگردید. شاهانی چون فرهاد چهارم به خطا رفتند و تبعید فرزندان به روم مرسوم شد. تربیت رومی برای شاهزادگان اشکانی مشکلی شد، و اشراف و بزرگان را مجبور کرد تا آنان را کنار بزنند. جنگهای بیپایان جهت تعیین جانشین با دخالت امیال و مطامع اشراف، در ابعادی وسیع گسترش یافت و اشکانیان را دچار ضعف و انحطاط کرد تا آنکه سرانجام در کام انقراضشان فروبرد. | |||
ملکه | ===== ملکه، زنان و کنیزان ===== | ||
ملکه از میان زنان پارتی، و در اکثر موارد از میان شاهزاده خانمهای اشکانی، انتخاب میشد و به ندرت دختر یکی از شاهان دستنشانده به این مقام میرسید. ملکه محترمترین زن حرمسرا، زوجه شاه و شاهبانویکشور بود. بقیه زنان در حکم متعه، مغنیه و مطربه بودند. ملکه به هنگام جنگ در خانه میماند و سایرین عموماً همراه اردو میرفتند.گاهی شاهان اشکانی، مفتون رعنایی و زیبایی کنیزکانی رامشگر و غیر آنها میشدند و حتی کنیزکی را به مقام ملکه میرساندند. البته این کار در موارد استثنایی و معدودی اتفاق افتادهاست. زنان غیر عقدی شاهان اشکانی غالباً دختران رجال یونانی بودند.گرچه پلوتارک این مسئله را فقط در مورد «سورنا» گفته است اما ظاهراً عمومیت داشتهاست.<ref>پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کتابهای جیبی، ص ۲۲۶۱</ref> | |||
زنان به طور کلی از مردان جدا بودند و داخل مجالس مردان نمیشدند. شاهان اشکانی، بر خلاف [[هخامنشیان]]، اجازه دخالت در امور را به زنان نمیدادند. تنها استثناء خاص در این مورد «موزا» مادر فرهاد پنجم است، که نمونه کامل انحطاط اخلاقی جامعه اشکانی است. غیر از این مورد، شاه تحت نفوذ زنان نبود و با قدرت تمام مملکت را اداره میکرد. همچنین به هیچ خواجه یا وزیری اجازه دخالت نمیداد. بر روی سکههای اشکانی هرگز عکس زنان نقش نشدهاست، مگر در یک مورد و آن هم نفش موزا مادر فرهادپنجم است. در یک مورد دیگر هم نقش ملکه در حال دعا در کتیبهای دیده میشود.<ref name=":4">پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کتابهای جیبی، ص ۲۷۰۶ و ص ۲۶۵۸</ref> شأن ملکه به حدی بوده که بعضی محققین معتقدند ملکه از حیث مقام خیلی پایینتر از شاه نبوده است. زنان غیرعقدی شاه از ملکه جدا بودند و برای هر یک قصری جداگانه میساختند<ref name=":4" />. حفظ حقوق ملکه و زنان و در عین حال عدم دخالت آنها در امور کشور، حفظ نسبی پاکدامنی دربار از دشواریهایی است که بر اثر وساوس زنان و نوجوانان حرمسرایی پدید میآمد. پارتها در مقایسه با [[هخامنشیان]] و [[ساسانیان]] از این نظر افتخارات بیشتری دارند، زیرا پارتها در این مورد از دو سلسله مقتدر نامبرده موفقترند. پیرنیا این امر را یکی از عوامل دیرپایی و دوام حکومتپارتها میداند. حقوق زنان در عصر اشکانی زن قبل از فوت شوهر میتوانست شوهری دیگر اختیارکند، یعنی طلاق جائز نبود. اما زن محترمه در صورت عدم رضایت از شوهر خود، بهآسانی طلاق میگرفتهاست.<blockquote>مرد فقط در چهار صورت زن خود را طلاق میداد: ۱- اگر زن عقیم بود. ۲-اگر جادوگری میکرد. ۳- اخلاقش فاسد بود ۴-ایام قاعده را از شوهر پنهان میکرد.<ref>پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کتابهای جیبی، ص ۲۶۹۳.</ref></blockquote>زنهای پارتها با مردان آمیزش نداشتند. اندرونی از بیرونی جدا بود و زنان در کارهای خارج از خانه دخالت نمیکردند. چنانکه ذکر کردیم عدم مداخله زنان در امور، در دوره پارتها یک اصل بود. در موارد جنایات واقعشده در خانواده؛ مثل قتل زن به دست شوهر، یا قتل پسر و دختر به دست پدر، یا قتل خواهر به دست برادر و یا هرنوع جنایتی مابین پسران و برادران به عدلیه رجوع نمیشد. خانواده خود باید در این مورد تصمیمی میگرفت؛ زیرا پارتها این گونه جنایات را به حقوق عمومی مرتبط نمیدانستند، بلکه آنها را منحصراً مربوط به حقوق خانوادگی میدانستند. اما اگر این جنایت در مورد دختر یا خواهرشوهرداری اتفاق میافتاد، امر به عدلیه ارجاع میشد؛ زیرا زن شوهرکرده، جزو خانواده شوهر محسوب میشد. مجازات خیانت زن به شوهر خیلی سخت بود، در این زمینه مرد حتی حق کشتن زن را داشت. اگر کسی، مرتکب عمل شنیعی بر ضد طبیعت میشد، میبایست خودکشیکند، پارتیها در این باب هیچ استثنایی روا نمیداشتند<ref>سامی، علی. «آیین دادرسی در ایران باستان (عصر اشکانی)»، ''مجله بررسیهای تاریخی''، 6(1)، ص ۲۶۳.</ref>. | |||
در این هنگام روم در امور ارمنستان دخالت کرده و شاه آن را تغییر دادهبود. در عین حال به علت پیری «آگوست» و نداشتن سرداری لایق برای اداره امور، امپراتوری در حال ضعف بود | ===== ملکه شدن کنیزک و پیامدهای آن ===== | ||
«موزا» کنیزکی رومی بود که قیصر به عنوان هدیه برای فرهاد چهارم فرستاد و فرهاد مهر این زن را به دل گرفت و با او ازدواج کرد. او پسری به دنیا آورد به نام فرهادک (۲۰ ق .م.). فرهاد برای اینکه او را ولیعهد کند، بقیه پسرانش را به روم فرستاد و امرکرد در روم اقامتگزینند. این چهار شاهزاده به نامهای ونن، سراس پاران، رداسپ و فرهاد بودند. قطعاً موزا در انتخاب ولیعهد جدید دست داشت و کوشید تا فرهادک را به تخت بنشاند. فرهاد پدر را در سال ۲ ق .م. زهر داد و بعد با مادر مشترکاً به تخت نشست. در این هنگام روم در امور ارمنستان دخالت کرده و شاه آن را تغییر دادهبود. در عین حال به علت پیری «آگوست» و نداشتن سرداری لایق برای اداره امور، امپراتوری در حال ضعف بود. | |||
== نیز نگاه کنید به == | == نیز نگاه کنید به == | ||
* [ | * [[تاریخ قبل از اسلام]] | ||
* [ | * [[مادها]] | ||
* [ | * [[سلسله هخامنشیان]] | ||
* [ | * [[عصر اسکندر]] | ||
* [ | * [[سلوکی ها]] | ||
== '''مآخذ''' == | == '''مآخذ''' == | ||
<references /> | <references /> | ||
== '''منبع اصلی''' == | == '''منبع اصلی''' == | ||
| خط ۸۸: | خط ۶۴: | ||
== '''نویسنده مقاله''' == | == '''نویسنده مقاله''' == | ||
رضا شعبانی | رضا شعبانی | ||
[[رده:تاریخ]] | |||
نسخهٔ کنونی تا ۲۱ ژانویهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۷:۴۰
سرزمین پارت در قدیمترین منابع، یعنی کتیبههای بیستون، تخت جمشید و نقش رستم «پرثوه» نامیده شدهاست. یونانیها نیز آن را «پارثیا» یا «پارثرآیا» نامیدهاند. در واقع تلفظ صحیح کلمه پارت، «پارث» است اما برای آنکه این تلفظ با «پارس» اشتباه نشود، آن را پارت گویند. سرزمین پارت شامل خراسان امروزی و بلکه خراسان بزرگ است. نویسندگان قرون نخستین اسلامی، پادشاهان این دوره را «اشکانی» یا «اشغانی» نامیدهاند و از آن با عنوان «دوره ملوکالطوایف» یاد میکنند، که البته با توجه به شیوه زمینداری سنتی در ایران، اصطلاح درستی نیست.
بعضی از مورخین مثل ژوستن، پارتها را از مردمان سکایی دانستهاند و گفتهاند پارت در زبان سکایی، به معنی تبعیدشده است. استرابون پارتها را از مردم «داژ» میداند که آنان نیز سکایی بودهاند. در اینکه سکاهای ساکن ایران نیز، ایرانیتبار و آریایینژاد بودهاند، تردیدی نیست و تحقیقات علمای جدید نیز نشان میدهد که پارتها به زبان «پهلوی» تکلممیکردهاند. البته «پهلوی شمالی» که اندکی با «پهلوی جنوبی» تفاوت داشتهاست. پس پارتها آریایی هستند، اما بر اثر همجواری و همنشینی با سکاهای ایرانیتبار، اخلاق و عادات آنها در ایشان رسوخ کردهاست. هرودوت نیز پارتها را جزو ایرانیان ذکر کردهاست.[۱] در کتیبههای پادشاهان سکاها سخن رفتهاست که خود نشان دهنده تقرب ممتاز نژادی آنان است. مؤدب به آداب یونانی را مورد مرحمت قرار میداد. ساختار اجتماعی- سیاسی جامعه عصر اشکانی اقتصاد شبانی چنین است:
- خانوارهای چندی را در خود جای میدادند؛
- که کلیتی مستقل به شمار میرفت و میتوان آن را به «روستا» تعبیر کرد؛
- از ویس بود و میتوان آن را به «شهرستان» تعبیرکرد.
هخامنشی نیز، که انساب و نزدیکیها رعایت میشد، به ترتیب از پارسیان- مادها- پارتیان و به روایت اعتمادالسلطنه، پارتیها در دورهای از عمر پادشاهی خود، در مذاکرات با رومیها و سایر دول خارجه، با زبان یونانی میگفتند و مینوشتند. این امر بدون شک کنایه از اقداماتی دارد که برای جلب نظر عناصر یونانی به کار میرفت و از طرفی نیز جماعات شهرنشین اصولاً جامعه پارتها جامعه کوچنشین آریایی بوده است. ساختار جامعه آریایی بر مبنای دسته بندی زیر بودند:
- نمان(nman) یا دمان(dman) های مستقل (خانمانها یا دودمانها): این هسته که کوچکترین واحد جمعیتی جامعه به شمار میرفتند، همان خانواده گسترده یا «گروه خانوادگی» بودند؛
- ویس(Vis): چند گروه خانوادگی (نمان- دمان) بر روی هم یک «ویس» را پدید میآوردند؛
- زنتو(Zantu): چند «ویس» یک «زنتو» را پدید میآورد. زنتو از نظر اجتماعی و جمعیتی برتر؛
- دهیو(dahyu): دو تا سه «زنتو» بر روی هم یک «دهیو» را پدید میآورد، که بزرگترین واحد جمعیتی و اجتماعی مستقل جامعه به شمار میرفت. «بزرگ دهیو» فرمانروایی بود که بر فرمانرواهای کوچکتر زنتوها فرمان میراند. تسلط یک دهیو بر دیگر دهیوها معمولاً با جنگ یا از راههای سیاسی صورت میگرفت.[۲]
قبایل ایرانی ساکن غرب ایران در اثر تماس و تبادل نظر مدنی دایمی با بابل، عیلام و آشور بهمرور زمان در ساختار اجتماعی خود تغییراتی دادند که طبعاً تحولات ناشی از یکجانشینی هم در این امر مؤثر بوده. پادشاهان ماد و هخامنشی با گذشت زمان از اقتدار و قدرت رؤسای طوایف کاستند و به قدرت خود افزودند. طبیعتاً چون زندگی اقوام ساکن ایران (آریاییهای شرق ایران) به شکل اولیه خود نزدیکتر بود، ساختار اجتماعی- سیاسی حیات کوچنشین بر محور اقتصاد شبانی را بیشتر حفظ کردهبود. اشکانیان از میان قوم پارتها با چنین ساختار سیاسی و اجتماعی رویکار آمدند. اما در ایران به علت تقویت ریشهای حکام نیمه مستقل توسط اسکندر و سلوکیان، ناگزیر بودند به آنان امتیازاتی بدهند. محققین ایجاد و تشکیل دولت اشکانی را نوعی انتقال قدرت از غرب ایران به شمال شرقی ایران میدانند. همچنین دولت اشکانی را دولتی پاکتر به حساب میآورند و ویژگیهای ایرانیگری را در آنان چشمگیرتر میدانند. هر چند این دولت تا مدتی در ظاهر صبغه و رنگ یونانی داشت؛ اما به عنوان حافظان سنن ایرانی در برابر حاکمیت یونانی، یعنی وارثان اسکندر، و همچنین به عنوان حافظان بزرگ ایران در مقابل روم و قبایل مهاجم شمال و شرق اهمیت عمدهای پیداکرد. چون اشکانیان نزدیکترین نوع زندگی را به حیات اولیه آریایی داشتند؛ خانوادههای هفتگانه آریایی را در جریان مبارزه با مهاجمان و حکام بیگانه به خدمتگرفتند و آنها را تقویتکردند، بویژه خانوادههای سورن و قارن که به نظر میرسد در این دوران اهمیت بیشتری یافتهاند.
مالکیت زمینهای وسیع و اصالت خون، همچنین داشتن نیروی نظامی، و موروثی بودن مشاغل، روز به روز بر قدرت این خانوادهها میافزود. به نظر میرسد حکام ولایات نیز غالباً همین تیول داران و مالکان بزرگ بودند. اقتدار بزرگان به حدی بود که در انتخاب شاه بزرگ هم نقش اساسی داشتند و شاهان، که به تعبیر محمد حسنخان اعتمادالسلطنه در حکم «ملکالملوک» بودند، بویژه در ایام ضعف و سستی باید جانب این شرکا را رعایت میکردند. اما طبعاً هرگاه که شاهان قدرت مییافتند ملوکالطوایف قدرتمند را از میان برمیداشتند، ولو آنکه بزرگترین خدمتها را نیز به آنها کردهبودند، یکی از نمونههای بد رفتاری اُرُد با سورنا است. ملوک کوچک با رعایا و عوامل کار و تولید هم، مناسبات و روابط مستحکمی داشتند و در حقیقت شاه از طریق آنان با قاطبه رعیت ارتباط مییافت. اگر چه اقتدار نظامی این شرکای شاه متغیر بود، اما به نظر میرسد در مواردی قدرت آنها تعیینکننده بودهاست؛ مثلاً سورن در نبرد با کراسوس بیش از دههزار نیروی نظامی داشت در حالی که کل نیروی ارتش درگیر با کراسوس چهل یا پنجاه هزار نفر بودهاست. همه والیان ولایات هجدهگانه عنوان «شاه» نداشتند، بلکه آنان که از تخمه شاهی بودند سزاوار چنین لقبی به حساب میآمدند.گاهی دیده میشد که این عوامل قدرت در امپراتوری با همدستی یکدیگر شاه را خلع میکردند. عمده آنان عبارتند از: خاندانهای سورن پهلو در سیستان، قارن پهلو در نهاوند، مهران در ری، اسپندیاد در ری، زیک، اسپهبت در گرگان. گرچه اشکانیان کشوری وسیع و امپراتوری پهناوری همانند هخامنشیان تشکیل ندادند، اما در یک امر تفاوتی بین این دو سلسله دیده نمیشود و آن، قدرت شاهنشاه است. شاه در انجام اعمال خود در برابر هیچکس مسئول نبود. گاه دیده میشد که شاه همه افراد ذکور خاندان خود را از میان برمیداشت تا مبادا در آینده با مدعی یا مدعیانی روبرو شود. در واقع علاج واقعه را قبل از وقوع میکرد.
هیچ یک از رعایا دسترسی به شاه نداشت و اساساً شاهان زندگی افسانهای داشتند. به موازات زندگی افسانهای شاهان، طبعاً عناصر مالک و قدرتمند نیز دارای امتیازات خاص بودند. هرکدام از اینها سعی میکردند از نظر تجملات و تشریفات مانند شاه زندگیکنند. تصویری که پلوتارک از باروبنه و همراهان و خدم و حشم سورنا، حتی در میدان جنگ، ارائه میدهد به خوبی موقعیت وی و سایر اشراف را مینمایاند.
با این همه سلسله پانصدساله اشکانی را باید در ردیف بهترین دودمان های حکومتگر ایران شمرد، چه در خلال تمامی دوران حکومت خود توانستند با کفایت بسیار در برابر دشمنان کشور در شرق و غرب ایستادگی کنند. خاصه آنکه دولت رو به توسعه روم، در اوج توانایی و قدرت نظامی بود و حکومت اشکانی تنها دولتی بود که توانست با شیوههای عملی و درست در برابر آن ایستادگی کند. اما فشار اقوام مهاجم زردپوست را نیز به هیچ وجه نمیتوان دست کم گرفت، چون این اقوام به طور مستمر در صدد پیدا کردن مراکز تازهای برای زندگی بودند. به گواهی تاریخ، این فقط تلاش دایمی پادشاهان اشکانی و بیداری مستمر آنان در برابر سیلهای بنیاد برافکن مهاجم بود که توانست موجودیت ایران را حفظ کند[۳] و حتی در سالهای پایانی عمر سلسله نیز به رومیان درس عبرتی دهد. آخرین سخن لازم به ذکر درباره نحوه کشورداری آنان این است که؛ سرانجام پس از پنج سده حکومت، قدرت ایران را به گروه ایرانی دیگری، سپردند و در حالی صحنه ایرانبانی را وداع گفتند که از ورود اغیار به درون مرزهای مملکت جلوگیری کرده بودند.
اوضاع اجتماعی
حقوق خانوادگی در عصر اشکانی از اهمیتی خاص برخوردار است. چون بررسی کم و کیف زندگی شهروندان، اعم از ایرانی و غیر ایرانی، بدون در نظرگرفتن چگونگی رعایت حقوق خانواده امکانپذیر نیست، و این قاعده در تمامی حکومتها و حاکمیتها مصداق بارز دارد؛ بنابراین ابتدا به بررسی نهاد خانواده و نحوه توجه حکام بدان میپردازیم.
حقوق خانوادگی و توجه به اجداد
کار «اشک اول» در قیام علیه تجاوز سلوکیها اقدامی خطیر بود و کارهای دیگر شاهان اشکانی به پای او نمیرسد. افزودن نام اشک به اول نام همه شاهان اشکانی، حقشناسی آنان را نسبت به جد بزرگشان نشان میدهد. ضرب صورت اشک اول بر پشت بیشتر سکهها، به شکلهایگوناگون (در پشت بعضی از سکهها ارشک برروی سنگ مخروطی نشسته و کمانی به دست دارد، در بعضی دیگر ارشک عقاب و عصای سلطنت را به دست گرفته است)[۴] از سوی پادشاهان بعدی به نوعی نیاپرستی تعبیر شدهاست، که این مسئله با توجه.به مجسمههای اجداد اشکانیان که در حفاریهای محل سکونت ایشان یافت شدهاست، توجیه میشود.
اما باید توجه داشت روحیه پدرسالاری و احترام به پدر، در همه سلسلههای ایرانی قبل از اسلام حتی در دوره اسلامی نیز رعایت میشده است، وجود نام هخامنشیان به احترام هخامنش بنای نخستین این سلسله بر سنگ مخروطی یادآور عمل یونانیان هم است زیرا در معبد دلف مجسمه آپلون ربالنوع آفتاب، پسر زئوس، ربالارباب یونانی را بر چنین سنگی نصبکردهاند. سلسله ساسانی به احترام ساسان خود را به این نام نامیدهاند و حتی در دوره اسلامی نیز طاهریان- سامانیان و.... تا صفویان همه این سنت را رعایت کردهاند و نام جد خود را بر سلسله خویش نهادهاند. اما پارتها در رأس هرم حفظ و ارائه سنن خالص و قدیم پدرسالاری ایرانی قرار میگیرند؛ چون افراط آنان در این زمینه،گاه شائبه پرستش اجداد را به ذهنها متبادر کردهاست.
حقوق خانوادگی شاه
تقدس شاه و احترام فوقالعاده به شخص وی نمونه دیگری از سنت احترام به بزرگان است. این امر نیز بیانگر احترام به ارزشها و سنن جامعه قدیم آریایی است. شاید قدیمیترین نشان آن را بتوان در ساختار سیاسی خاص آریاییهای مهاجر به آسیای صغیر در هزاره سوم قبل از میلاد یافت، مانند نظام حاکمیت خاص اشرافیت هند و اروپایی حاکم در میان میتانیها- هیتیها و کاسیها.[۵] اساساً در ساختار هرمیشکل جامعه آریایی، به خصوص در دوران مهاجرت از اورازی و ائرونج و مهاجرت به ایران، احترام به سران خانواده متبلور است و همچنان تداوم مییابد.
اشکانیان شخص شاه را مقدس میدانستند و پس از مرگش نام او را با تعظیم و تکریم میبردند. شاه اشکانی در موقع صرف غذا میزی جداگانه داشت که آن را بر جایی بلندتر از محل میز مدعوین میگذاردند و کسی از دوستان شاه بر سر میز او نمینشست. نزدیکان او خیلی پایینتر بر زمین مینشستند و از سفره شاه به آنها غذا میدادند. قراولان مخصوص، وزرا و آجودان ها در اطراف شاه میایستادند تا به یک اشاره حکم شاه را مجری دارند.»[۶]
«شاه بر تخت زرین میخوابید و جز او احدی مجاز نبود بر بستری از زر بخوابد. یک نفر بیگانه نمیتوانست شاه را ببیند و اگر آمدن چنین کسی مقتضی میشد، صاحب منصبی مخصوص او را بهنزد شاه میبرد. شاه را مقدس میدانستند و پس از مرگش مجسمه او را میساختند و محترم میداشتند. حتی بعضی گفتهاند که میپرستیدند. بلندکردن دست بر شاه اشکانی، فعلی حرام بود، حتی مدعیان سلطنت هنگامی که شاهی را اسیر میکردند او را نمیکشتند.[۷] این امر درباره شاه متخلف و خلعشده هم صادق بود. اما از هنگامی که تمدن مادّیگرای یونانی در خانواده اشکانی نفوذکرد، مسمومکردن پدر و پدرکشی بهخصوص از دوره نفوذکنیزک رومی، یعنی موزا، دیده میشود که فرهاد چهارم را مسموم کرد. این امر ثمره تسلط فرهنگ بیگانه است. شاه میتوانست هرکس را بدون محاکمه به قتل برساند و در برابر هیچکس (حتی مجلس مهستان) پاسخگو نبود. این قدرت فراوان توسط مورخان و محققان از هرودوت تا سرجان ملکم با این عبارت نقل شدهاست که
«شاه در ایران دارای بالاترین قدرت است»[۷].
ارد حدود سی تن از برادران خود را به قتل رساند و این بدترین نوع سوء استفاده از قدرت بود. قتل سورنا توسط ارد را میتوان در همین ارتباط مورد بررسی قرار داد.
ولیعهد
سلاطین اشکانی چنین قرار دادهبودند که فرزند ارشد خود را ولیعهد کنند، اما همیشه از این روال پیروی نمیشد.گاهی رشد و قابلیت یکی دیگر از فرزندان و علاقه پدر موجب میشد غیر از فرزند اول شخص دیگری ولیعهد شود. این تخلف باعث جنگ و جدال میشد؛ زیرا درگذشت پادشاه، طغیان سایر فرزندان حتی اعمام و بنیاعمام را به دنبال داشت و هر کدام داعیه سلطنت داشتند. امرا، رجال ، حکام بلاد و عمال نیز هر یک با توجه به حرفه خود با یکی از شاهزادگان همراهی میکردند. بدین سبب نفاق و خلاف درمیگرفت تا شاهزادهای به واسطه لیاقت و استعداد فطری یا اتفاقات خارجی بر سایرین غلبه یابد و آنها را مضمحل نماید و به سلطنت بپردازد.گاه پسر پادشاه با جمعی همدست میشده و پدر را با زور اسلحه مقهور میکرد. طبیعی است که حکام ولایات نیز، با آنکه وابسته به دودمان و دستگاه سلطنت بودند، اغتشاش میآفریدند. به قول اعتمادالسلطنه:
«مکرر اتفاق میافتاد که سلاطین اشکانی فرزندان خود را هلاک و یا تبعید کردهاند؛ فرهاد چهارم پسرانش را به روم نزد اگوست اعزام داشت، بلاش اول پسرش را به خدمت نرون فرستاد. بعضی دیگر اولاد خود را به بیتالمقدس یا به پایتخت سلاطین عرب میفرستادند و پس از فراغت، پسری را که بیشتر دوست میداشتند در حیات خود لقب پادشاهی میدادند.گاهی نیز به جهت علاقه به همسر دوم، فرزند وی را، با آنکه کوچکتر بود، به ولیعهدی انتخاب میکردند. ولی پس از مرگ شاه ولیعهد اول حتی متوسل به دول اجنبی میشد و با عساکر خارجه به ایران میآمد و بر سر تاج و تخت خونریزیهای فراوان میکرد، تا اینکه موفق شود و تاج را به دست آورد. اغلب اوقات مجلس شورای دولتی شاهزادهای را به ولیعهدی معین میکرد. اما در هنگام اجرای خیالات خود، رقبا و طامعین و متغلبین ناسخ شده و نگذاشتهاند مجرا شود، مگر بعد از زحمت بسیار و رنج بیشمار.»[۸]
پیرنیا توضیح میدهد که:
«فرهاد اول قبل از مرگ جانشین خود را تعیین کرد. با آنکه چند پسر داشت اما چون نمیخواست مقدرات پارت به دست شخصی جوان و بیتجربه بیفتد، لذا مهرداد برادر خود را به سلطنت انتخاب کرد، حال آنکه موافق عادات پارتی باید پسر ارشد خود را انتخاب مینمود. ژوستن در این بابگوید: او پسران خود را از تخت دور کرده، برادر خود مهرداد را، که جنگی و دلاور بود، بر پسران ترجیح داد. زیرا او پنداشت که وظیفهاش نسبت به پسرش پایینتر از وظیفهای است که نسبت به سلطنت دارد او منافع وطنش را برتر از منافع پسرانش دانست»[۹].
البته عمل فرهاد اول در تاریخ ایران منحصربهفرد نیست. این بزرگواری و مصلحتاندیشی در مورد روی کار آمدن امیراسماعیل سامانی هم صادق است. اما مصلحت مهمی که فرهاد در نظر گرفت با توجه به موقعیت خاص دولت پارت در شرایط هجوم دولت سلوکی از غرب و دولت باختر از شرق بود و سرنوشت دولت جوان پارت چنین تصمیمگیریای را میطلبید. باگذشت ایّام و دور شدن پارتها از اخلاق بزرگوارانه آریایی و توجه به امیال شخصی و قرارگرفتن تحت تأثیرکنیزان و نفوذ فرهنگ و عوامل یونان و روم، در اراده حاکمیت، و به دنبال آن گسترش خوددوستیها؛ سنتهای صالح گذشتگان در انتخاب جانشین نقض شد و مصالح کشور و حتی قوم هم فراموشگردید. شاهانی چون فرهاد چهارم به خطا رفتند و تبعید فرزندان به روم مرسوم شد. تربیت رومی برای شاهزادگان اشکانی مشکلی شد، و اشراف و بزرگان را مجبور کرد تا آنان را کنار بزنند. جنگهای بیپایان جهت تعیین جانشین با دخالت امیال و مطامع اشراف، در ابعادی وسیع گسترش یافت و اشکانیان را دچار ضعف و انحطاط کرد تا آنکه سرانجام در کام انقراضشان فروبرد.
ملکه، زنان و کنیزان
ملکه از میان زنان پارتی، و در اکثر موارد از میان شاهزاده خانمهای اشکانی، انتخاب میشد و به ندرت دختر یکی از شاهان دستنشانده به این مقام میرسید. ملکه محترمترین زن حرمسرا، زوجه شاه و شاهبانویکشور بود. بقیه زنان در حکم متعه، مغنیه و مطربه بودند. ملکه به هنگام جنگ در خانه میماند و سایرین عموماً همراه اردو میرفتند.گاهی شاهان اشکانی، مفتون رعنایی و زیبایی کنیزکانی رامشگر و غیر آنها میشدند و حتی کنیزکی را به مقام ملکه میرساندند. البته این کار در موارد استثنایی و معدودی اتفاق افتادهاست. زنان غیر عقدی شاهان اشکانی غالباً دختران رجال یونانی بودند.گرچه پلوتارک این مسئله را فقط در مورد «سورنا» گفته است اما ظاهراً عمومیت داشتهاست.[۱۰]
زنان به طور کلی از مردان جدا بودند و داخل مجالس مردان نمیشدند. شاهان اشکانی، بر خلاف هخامنشیان، اجازه دخالت در امور را به زنان نمیدادند. تنها استثناء خاص در این مورد «موزا» مادر فرهاد پنجم است، که نمونه کامل انحطاط اخلاقی جامعه اشکانی است. غیر از این مورد، شاه تحت نفوذ زنان نبود و با قدرت تمام مملکت را اداره میکرد. همچنین به هیچ خواجه یا وزیری اجازه دخالت نمیداد. بر روی سکههای اشکانی هرگز عکس زنان نقش نشدهاست، مگر در یک مورد و آن هم نفش موزا مادر فرهادپنجم است. در یک مورد دیگر هم نقش ملکه در حال دعا در کتیبهای دیده میشود.[۱۱] شأن ملکه به حدی بوده که بعضی محققین معتقدند ملکه از حیث مقام خیلی پایینتر از شاه نبوده است. زنان غیرعقدی شاه از ملکه جدا بودند و برای هر یک قصری جداگانه میساختند[۱۱]. حفظ حقوق ملکه و زنان و در عین حال عدم دخالت آنها در امور کشور، حفظ نسبی پاکدامنی دربار از دشواریهایی است که بر اثر وساوس زنان و نوجوانان حرمسرایی پدید میآمد. پارتها در مقایسه با هخامنشیان و ساسانیان از این نظر افتخارات بیشتری دارند، زیرا پارتها در این مورد از دو سلسله مقتدر نامبرده موفقترند. پیرنیا این امر را یکی از عوامل دیرپایی و دوام حکومتپارتها میداند. حقوق زنان در عصر اشکانی زن قبل از فوت شوهر میتوانست شوهری دیگر اختیارکند، یعنی طلاق جائز نبود. اما زن محترمه در صورت عدم رضایت از شوهر خود، بهآسانی طلاق میگرفتهاست.
مرد فقط در چهار صورت زن خود را طلاق میداد: ۱- اگر زن عقیم بود. ۲-اگر جادوگری میکرد. ۳- اخلاقش فاسد بود ۴-ایام قاعده را از شوهر پنهان میکرد.[۱۲]
زنهای پارتها با مردان آمیزش نداشتند. اندرونی از بیرونی جدا بود و زنان در کارهای خارج از خانه دخالت نمیکردند. چنانکه ذکر کردیم عدم مداخله زنان در امور، در دوره پارتها یک اصل بود. در موارد جنایات واقعشده در خانواده؛ مثل قتل زن به دست شوهر، یا قتل پسر و دختر به دست پدر، یا قتل خواهر به دست برادر و یا هرنوع جنایتی مابین پسران و برادران به عدلیه رجوع نمیشد. خانواده خود باید در این مورد تصمیمی میگرفت؛ زیرا پارتها این گونه جنایات را به حقوق عمومی مرتبط نمیدانستند، بلکه آنها را منحصراً مربوط به حقوق خانوادگی میدانستند. اما اگر این جنایت در مورد دختر یا خواهرشوهرداری اتفاق میافتاد، امر به عدلیه ارجاع میشد؛ زیرا زن شوهرکرده، جزو خانواده شوهر محسوب میشد. مجازات خیانت زن به شوهر خیلی سخت بود، در این زمینه مرد حتی حق کشتن زن را داشت. اگر کسی، مرتکب عمل شنیعی بر ضد طبیعت میشد، میبایست خودکشیکند، پارتیها در این باب هیچ استثنایی روا نمیداشتند[۱۳].
ملکه شدن کنیزک و پیامدهای آن
«موزا» کنیزکی رومی بود که قیصر به عنوان هدیه برای فرهاد چهارم فرستاد و فرهاد مهر این زن را به دل گرفت و با او ازدواج کرد. او پسری به دنیا آورد به نام فرهادک (۲۰ ق .م.). فرهاد برای اینکه او را ولیعهد کند، بقیه پسرانش را به روم فرستاد و امرکرد در روم اقامتگزینند. این چهار شاهزاده به نامهای ونن، سراس پاران، رداسپ و فرهاد بودند. قطعاً موزا در انتخاب ولیعهد جدید دست داشت و کوشید تا فرهادک را به تخت بنشاند. فرهاد پدر را در سال ۲ ق .م. زهر داد و بعد با مادر مشترکاً به تخت نشست. در این هنگام روم در امور ارمنستان دخالت کرده و شاه آن را تغییر دادهبود. در عین حال به علت پیری «آگوست» و نداشتن سرداری لایق برای اداره امور، امپراتوری در حال ضعف بود.
نیز نگاه کنید به
مآخذ
- ↑ پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کتابهای جیبی، ص ۲۱۹۶.
- ↑ اعتمادالسلطنه، محمد حسن خان(۱۳۷۱)، دررالتیجان فی اخبار بنیاشکان، به کوشش و اهتمام نعمت احمدی، تهران: اطلس، ص ۱۹۵.
- ↑ آرتور امانوئل کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه غلامرضا رشید یاسمی، تهران: دنیای کتاب، ۱۳۷۰، ص ۳۷.
- ↑ پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کتابهای جیبی، ص ۲۶۷۶.
- ↑ لوکاس، هنری(۱۳۶۸)، تاریخ تمدن، ترجمه عبدالحسین آذرنگ، تهران: یزدان، ج ۱، ص ۱۲۶-۱۲۷
- ↑ پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کتابهای جیبی، ص ۲۶۹۵.
- ↑ ۷٫۰ ۷٫۱ پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کتابهای جیبی، ص ۲۶۹۵.
- ↑ اعتمادالسلطنه، محمد حسن خان(۱۳۷۱)، دررالتیجان فی اخبار بنیاشکان، به کوشش و اهتمام نعمت احمدی، تهران: اطلس، ص ۱۸۶.
- ↑ پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص ۲۲۱۹.
- ↑ پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کتابهای جیبی، ص ۲۲۶۱
- ↑ ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کتابهای جیبی، ص ۲۷۰۶ و ص ۲۶۵۸
- ↑ پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کتابهای جیبی، ص ۲۶۹۳.
- ↑ سامی، علی. «آیین دادرسی در ایران باستان (عصر اشکانی)»، مجله بررسیهای تاریخی، 6(1)، ص ۲۶۳.
منبع اصلی
شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
رضا شعبانی