مکتب فلسفی مشاء
پس از آغاز «نهضت ترجمه» در دورهی عباسیان و اوایل قرن دوم هجریقمری، کتابهای ارزشمندی از زبانهای یونانی و سریانی و پهلوی و سانسکریت و دیگر زبانها به عربی و سپس به فارسی ترجمه شد. این روند باعث گردید تا جریانات فکری و فلسفی بهویژه آثار فلسفی یونانی در بین مسلمانان رواج یابد. ترجمهی این آثار در عالم اسلام، هدفهای گوناگونی در پی داشت که در اینجا مجال بررسی همه آنها نیست. به طور احتمالی یکی از آن هدفها این بود که اصول و معارف اسلامی با انواع گوناگون معارفی که از طریق ترجمه بهدست آمده بود، تطبیق داده شود.[۱] با ترجمهی آثار ارسطو، حکیم یونانی، بابی جدید در نظام فکری و فلسفی اسلامی و ایرانی گشوده شد که به مکتب فلسفی «مشّاء» یا «منّایی» معروف گردید. البته نباید این گونه فکر کرد که دانشمندان اسلامی و ایرانی مقلد صرف بودهاند و از آنچه ارسطو گفتهبود پیروی کردهاند. تفکر ارسطویی به مباحث عقلی و استدلالی صرف گرایش داشت. نخستین کسی که این شیوهی فلسفی را در بلاد اسلامی بنیان نهاد، الکندی (م ۲۵۲ق) است. او در مکتب فلسفی خود به فلسفهی ارسطویی از چشمانداز و زاویهی دید مفسران اسکندرانی، که آمیخته با مکتب نوافلاطونی بود، نگریسته است. در این مکتب علم و فلسفه برجستگی و منزلتی خاص داشتند. از میان پیروان این مکتب در آثار ابوسلیمان سجستانی (م/۳۹۱ق) و ابوریحان بیرونی (م/۴۴۰ق) به روش مذکور پرداختند که در آثار ابو سلیمان، فلسفه و در طریقهی ابوریحان، علم چیرگی دارد. آثار الکندی که مؤلف الفهرست تعداد آنها را ۲۴۰ اثر معرفی کردهاست، در فیلسوفان پس از او بهویژه ابنسینا تأثیری ژرف داشتهاست.کندی طرفدار اصول و عقاید معتزلیان بود و میکوشید تا به آن باورها، سازمانی فلسفی بدهد. لذا میان عقل و ایمان و فلسفه و دین ارتباط زیادی قایل بود که این ارتباط در آثار فارابی و ابنسینا دیده نمیشود[۲].
پس از الکندی چهرههایی در فلسفه ظهور کردند که شاگردان مستقیم او بودند، تنی چند از آنان عبارتند از: احمدبن طبیب سرخسی (حدود ۲۸۶ - ۲۱۸ق) که معلم شیعی معتضد، خلیفهی عباسی، بود. ابومعشر بلخی (م ۲۷۲ق) که در غرب به آلبوماسار (Albumasar) معروف است، و ابوزید بلخی (م ۳۲۲ق) و... اینان از جمله کسانی هستند که جنبههای علمی مکتب الکندی را در تمدن اسلامی گسترش دادند. اما به عنوان جانشین واقعی الکندی در فلسفه، باید از ابونصر فارابی (۳۳۹ - ۲۵۹ق) نام برد که در غرب معروف به «آلفارابیوس» (Alpharabius) است. نام اصلی او ابونصر محمدبن طرخان بن اوزلغ فارابی است که در سال ۲۵۹ در وسیچ نزدیک فاراب ماوراءالنهر، چشم به جهان گشود. از زندگانی او چندان اطلاعی در دست نیست و به همین دلیل کسانی چون اشتاین اشنیدر (M - Steinschneider) و ابراهیم مرکور و دیتریسی (- F (Dieterici و روزنتال (F - Rosenthal) و والتزر (R - Walzer) که دربارهی آثار و زندگی او تحقیق کردهاند، نتوانستهاند ابهامات زندگی او را برطرف سازند[۳]. فارابی در جوانی به بغداد رفت و نزد یوحنا بنعیلان به تحصیل علوم اشتغال یافت. او در منطق، فلسفه، نحو، موسیقی و ریاضیات تبحر داشت و آن چنان در مقام استادی پیش رفت که پس از ارسطو به «معلم ثانی» ملقب گشت.
حمایت حکومت شیعیمذهب حمدانیان از او نشان میدهد که ظاهراً شیعیمذهب بودهاست. از سوی دیگر او در حکمت نبوی نیز با اعتقادات متفکران شیعی مذهب اشتراکاتی دارد[۴]. فارابی سرانجام پس از ۸۰ سال زندگی در ۳۳۹ق در دمشق وفات یافت. علاوه بر آثار فلسفی، کتابی با عنوان الموسیقی الکبیر از او بر جای ماندهاست[۵]. مطالعات او بیشتر براساس نظریات فیثاغورثی بودهاست. آرای او در فلسفه عموماً دارای سه ویژگی عمده است:
- تمایز منطقی و فلسفی میان ماهیت و وجود که فیلسوفانی چون سهروردی، ابنسینا و صدرالدین شیرازی در قرنهای بعد، بحثهای کاملی در این باره آوردهاند. اصولاً فارابی طرفدار مکتب اصالت وجود است و تمایز میان واجب و ممکن و بحث در ضرورت وجود در آثار او آمدهاست.
- نظریهی صدور عقول از عقل اوّل که نظریهی فارابی با مضمون «الواحدُ لایصدرُ منه الا الواحد» ناظر بر آن است. ابن سینا بعدها نظریهی صدور عقول را بسط و گسترش دادهاست، اما طرح عقل فعّال و عقل بالقوّه و تقسیم عقل انسانی به عملی و نظری، امری نو در معرفتشناسی فارابی به شمار میآید.
- نظریهی نبوت که عالیترین بحث در آثار فارابی است. او در این نظریه از نظریهی «مدینهی فاضله»ی افلاطون متأثر بودهاست. سیاست فارابی بر مجموعهی روانشناسی و جهانشناسی او مبتنی است و از آن قابل تفکیک نیست و آن چنان که اشاره شد نظریهی نبوت او با رگههایی از تعلیمات مذهب تشیع همراه است.
آثار ابو نصر محمد فارابی
از رسالههای عمدهی فارابی، رسالهی الجمع بین رایی الحکیمین، کتاب فیاغراض ارسطاطالیس، تلخیص برخی محاورات افلاطون، رسالهی فی ما ینبغی ان یقدم قبل التعلیم الفلسفة، مقدمهای بر فلسفهی ارسطو، احصاءالعلوم، رساله فیالعقل و المعقول، فصوص الحکم، آراء اهل المدینةالفاضله، السیاسةالمدنیه، تحصیل السعادة و تلخیص نوامیس افلاطون را میتوان نام برد، که چهار رسالهی اخیر در واقع بیانگر فلسفهی سیاسی فارابی است. علاوه بر اینها، آثار دیگری در سایر رشتهها از فارابی دردست بوده که اینک از میان رفتهاست، از آن جمله عبارتاند: اخلاق نیکو ماخسی، شرحهایی بر ارسطو، آثار العلویه و ما بعدالطبیعه.
با آنکه فارابی سخت به ارسطو و طرز استدلال او وفادار بودهاست، اما در صدد برآمده تا آرای دو حکیم یونانی - ارسطو و افلاطون - را جمع و تلفیق کند. بدین منظور سعی نمود تا در کتاب الجمع بین رایی الحکیمین با ایجاد سازگاری میان آن دو، آرای آنان را نیز بیانکند[۶]، فارابی علاوه بر فلسفه و سیاست، در تصوف نیز صاحب نظر است. آنچه از زندگی سادهی او نقل کردهاند، علاقهی او را به تصوف نشان میدهد. کتاب فصوص الحکم او درواقع دورهای از عرفان نظری است که براساس اصول و مبانی فلسفهی مشّایی نوشته شدهاست و در زمان حاضر هم تدریس میشود[۷]. فارابی در دانشهای فلسفه، موسیقی، ریاضیات و سیاست تبحر داشت و در همهی علوم زمان خود مهارت بهدست آوردهبود. ازاینرو بیتردید میتوان او را فیلسوف دانشمند نامید. قبل از آنکه به ابنسینا و نظریات او به عنوان بزرگترین فیلسوف مکتب منّاء بپردازیم باید از محمدبن زکریای رازی فیلسوف و پزشک بزرگ اهل ری نام ببریم.
محمدبن زکریای رازی( زکریا رازی)
رازی حدود سال ۲۵۰ق در شهر ری متولد گردید و در ۳۱۱ یا ۳۲۰ق دیده از جهان فروبست. او شهرت جهانی بهدست آورد و در دنیای غرب به Rhazes معروف شد. از آثار رازی نخست باید از شاهکار پزشکیاش الحاوی (Continens) و سپس از کتاب سرالاسرار وی در شیمی نام برد. کتاب اخیر تأثیر بسیاری بر علوم طبیعی زمان او داشت[۸]. اهمیت فلسفی رازی در برخورد با جریانات فکری اسماعیلیان، آشکار میشود.
او با بزرگان این فرقه، همچون محمد سرخ نیشابوری و حمید کرمانی، مجادلات قلمی و فلسفی داشتهاست. از جمله مباحث مورد اختلاف و جدل آنان، در علم کیمیا بودهاست. اسماعیلیان در این بحث به تأویل میپرداختند و رازی در شناخت پدیدههای طبیعت با تأویل و تبیین باطنی و رمزی مخالف بود[۹]. افزون بر این، فیلسوفان اسماعیلی در زمینههای زمان، طبیعت، نفس و نبوّت با او به مخالفت برخاستند. بحث رازی دربارهی زمان، یادآور جهانشناسی زروانی ایران باستان است. او در بحث نبوت از فیلسوفان کمک میطلبد. اما اسماعیلیان این امر را خارج از قدرت فلاسفه میدانند. به هر صورت نظریات دینی و عرفانی او از دیدگاههای افلاطونی و مانوی برخوردار است[۱۰].

ابوعلیسینا (۴۲۷ - ۳۷۰ق)
تفکر مشایی در ایران با ظهور ابنسینا حکیم بلند آوازهی ایرانی، به نقطه اوج خود رسید. ابوعلی حسینبنعبدالله بنسینا در ماه صفر در افشنهی بخارا متولد شد. پدر وی از والیان دولت سامانی بود. او پس از مرگ پدر به سفر پرداخت و چندی در گرگان، قزوین، همدان و اصفهان بهسر برد. دربارهی ذکاوت او آوردهاند که در ۱۷ سالگی امیر نوح سامانی را معالجه کرد و در ۱۸ سالگی به همهی علوم زمان خود آگاهی یافت[۱۱]. شیخالرئیس در نزدیکی شهر همدان وفات یافت و در همین شهر مدفون گشت. مقام علمی او القابی چند از قبیل شیخالرئیس، حجةالحق، شرفالملک و امام الحکما را برایش ارمغان آورد. غربیان او را به همان عنوان ابنسینا یا اوشینا (Avicenna) میشناسند.آثار ابنسینا به سه نوع تقسیم میشود:
- نوع اول که عمدتاً آثار فلسفی اوست:
- نجات که خلاصهی شفاست؛
- عیون الحکمه؛
- دانشنامهی علایی که نخستین کتاب فلسفه به زبان فارسی است؛
- کتاب شفا (Sufficientia)؛
- الاشارات و التنبیهات.
افزون بر این رسالههای فراوانی در منطق، علمالنفس، جهانشناسی و مابعدالطبیعه دارد.
- نوع دوم که به طور کلی در طبیعیات است:
- مسایل مربوط به طبیعیات کاینات و جو که در شفا مندرج است؛
- قانون کتاب مشهور در طب؛
- رسالهی پزشکی به نام الارجوزة فیالطب.
- نوع سوم آثار رمزی و باطنی اوست که در اواخر عمرش نگارش یافتهاست، عبارت است:
- رسالهی حیبن یقظان؛
- رسالةالطیر؛
- سلامان و ابسال؛
- سه فصل آخر اشارات به نام منطق المشرقیین؛
- منظومهی القصیدة العینیة دربارهی نفس؛
- تفاسیری کوتاه از سورههای قرآنکریم[۱۲].
دربارهی آثار ابنسینا کتاب ارزشمندی به همت سعید نفیسی و دکتر یحیی مهدوی در سالهای ۱۳۳۱ و ۱۳۳۲ شمسی در تهران به چاپ رسیده است. نظام فلسفی ابنسینا از عناصر بنیادی مانند فلسفهی مشایی ارسطو، و برخی از عناصر مشخصّ جهانبینی نوافلاطونی در پیوند با جهانبینی دینی اسلامی تشکیل شدهاست. با این همه، او بیشتر از همه پیرو ارسطوست، اما پیروی او از ارسطو کورکورانه و مقلدانه نیست و با نوآوریهای خود نکات مبهم تفکر ارسطویی را آشکار ساخته و کوشیده است تا به یاری عناصری از اندیشههای افلاطونی و نوافلاطونی، نظام فلسفی نوینی بنیاد نهد. او فلسفهی خود را «حکمت مشرقی» میخواند و در مقدمهی کتاب شفا که از منطق بحث میکند، در یکی از مدخلها به این نوع حکمت اشاره کردهاست. ولی این نوع حکمت مشرقی با حکمت اشراقی قرن یا قرون بعدی تفاوتهایی دارد. به هر روی او نسبت به سنتهای مشائی وفادار ماند ولی در بعضی از آثار خود مانند الاشارات و التنبیهات و بهویژه رسایل عرفانی نگرشی نوین به فلسفه دارد[۱۳]. مهمترین محورهای فلسفهی ابنسینا عبارتند از:
- هستیشناسی و خداشناسی؛
- تمایز میان ماهیت و وجود؛
- مراتب موجودات و بحث جوهر و عرض؛
- واجب و ممکن؛
- علم واجبالوجود؛
- نظریهی فیض و صدور؛
- نظریهی معرفت؛
- نظریهی معاد؛
- نظریهی عقول.
این نظریات عموماً برگرفته از حکمای یونانی است که به رنگ تفکرات اسلامی درآمده است. مثلاً این نظریهی ابنسینا، بسیار معروف است که:
«حقیقت هر شیء وابسته به وجود آن است و معرفت شیء در آخر کار، همان معرفت به وجود آن و مقام منزلت آن در مراتب کلی وجود است که همین منزلت تعیینکنندهی صفات و کیفیات آن است. هر چیز در عالم از آن جهت که هست، وجود دارد ... ولی خلأ یا وجود محض که مبدأ و خالق همهی چیزهاست نخستین حلقه در یک سلسلهی پیوسته نیست، بنابراین پیوستگی جوهری یا عرضی با موجودات جهان ندارد بلکه خدا بر عالم مقدم است و نسبت به آنها جنبهی تعالی دارد».
بحث ابنسینا دربارهی وجود بر پایهی دو تمایز تکیه دارد .
یکی تمایز میان ماهیت هر چیز و وجود آن، دیگر تمایز میان وجوب و امکان و امتناع ... بنابراین جهان و هرچه در جهان است ممکنالوجود است و نیازمند به واجبالوجود ... از این گذشته ممکنات بر دو نوعند:
- آنهایی که تنها ممکناند بیآنکه هیچ وجوب و ضرورتی به آنان تعلقگرفته باشد و عبارتند از جواهر مجرد، بسیط عقلی یا فرشتگان که آثار جاودانی خدا هستند؛
- همان مخلوقات عالم کون و فساد.
او علاوه بر تقسیم ممکنات به قدیم و حادث، ماهیت و وجود را به جوهر و عرض تقسیم کردهاست[۱۴]. از سوی دیگر زندگی ابنسینا با رواج مکتب کلامی اسماعیلی همزمان بود و حتی گفتهاند پدر و برادر او مذهب اسماعیلی داشتهاند. میان اندیشههای ابنسینایی و جهانشناسی اسماعیلی (همانند فارابی) شباهتهای ساختاری وجود دارد، با این همه او از پیوستن به حلقهی آنان ابا کرد، اما استقبال درباریان و امیران شیعی همدان و اصفهان از ابنسینا دست کم مؤیّد تعلق او به تشیّع امامی است[۱۵].
ابنسینا انسانشناسی را براساس فرشتهشناسی مطرح کرد و در فرشتهشناسی اساس جهانشناسی و مقام و منزلت انسانشناسی را نیز معلوم داشت. از این رو رسالههای تمثیلی او بیانگر تجربههای شخصی وی هستند و بدینسان ابنسینا نمونهی نادر فیلسوفی است که به معرفت نفس خود نایل آمده است؛ برای نمونه رسالهی حی بن یقظان شرح دعوت به سفری است که به همراهی فرشته صورت میپذیرد؛ و رسالةالطیر اثر دیگر عرفانی او مورد توجه شاعرانی همچون فریدالدین عطار (ق ۶ و ۷) در منظومهی منطقالطیر قرار گرفتهاست. اصولاً این دسته از آثار ابنسینا تمثیلی هستند و مشتمل بر چهرههایی که حوادث زندگی درونی را به صورت نمادین بیان میکنند. دربارهی زندگی ابنسینا در متونگذشته، کهنترین متنی که در دست است، کتاب تتمه صوانالحکمه اثر ظهیرالدین ابوالحسن علی بن زیدی بیهقی است. علاوه بر این کتاب دو گزارش دیگر از زندگی او در عیون الانباء اثر ابن ابی اصیبعه و در تاریخالحکماء اثر ابنقفطی آمده است[۱۶].
در بین کسانی که در مکتب ابنسینا و تحت تأثیر فلسفهی او نشو و نما یافتهاند میتوان از شاعر معروف عمر خیام نیشابوری، ناصر خسرو، ابنهیثم بلخی ریاضیدان و خواجه نصیرالدین طوسی نام برد که از او دفاع کردهاند. افضلالدین کاشانی (بابا افضل)، قطبالدین شیرازی، دبیران کاتبی قزوینی، قطبالدین رازی، صدرالدین دشتکی، غیاثالدین منصور شیرازی، جلالالدین دوانی و اثیرالدین ابهری نیز متأثر از افکار ابنسینا هستند[۱۷].
بعضی از شاگردان او هم در مقام تألیف و ترویج آثار استاد برآمدند، که از آنجملهاند: ابوعبید جوزجانی، که سرتاسر زندگی را با استاد بوده و بعضی از آثار ناتمام او را به پایان رسانده است، ابوالحسن بهمنیار مؤلف اثر فلسفی کتاب التحصیل و کتاب الحجة، ابنزیله که تفسیری بر رسالهی حی بن یقظان نوشته و شفا را تلخیص کردهاست، ابوعبدالله معصومی مؤلف کتاب فی اثبات المفارقات هم، که دانشمندترین شاگرد استاد بوده، سؤالاتی را که بیرونی از بوعلی پرسیده، پاسخ گفتهاست.
نیز نگاه کنید به
مآخذ
- ↑ نصر، سیدحسین. سه حکیم مسلمان: ابنسینا، سهروردی، ابنعربی. ترجمه احمد آرام. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۳، ص ۱۳.
- ↑ نصر، سیدحسین. سه حکیم مسلمان: ابنسینا، سهروردی، ابنعربی. ترجمه احمد آرام. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۳، ص۱۳.
- ↑ نصر، سیدحسین. سه حکیم مسلمان: ابنسینا، سهروردی، ابنعربی. ترجمه احمد آرام. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۳، ص۱۵۴.
- ↑ کوربن، هانری. تاریخ فلسفهٔ اسلامی. ترجمهی جواد طباطبایی. تهران: نشر کویر، ۱۳۸۰، ص۲۲۵.
- ↑ نصر، سیدحسین. سه حکیم مسلمان: ابنسینا، سهروردی، ابنعربی. ترجمه احمد آرام. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۳، ص۱۷.
- ↑ نصر، سیدحسین. سه حکیم مسلمان: ابنسینا، سهروردی، ابنعربی. ترجمه احمد آرام. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۳، ص۱۸.
- ↑ نصر، سیدحسین. سه حکیم مسلمان: ابنسینا، سهروردی، ابنعربی. ترجمه احمد آرام. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۳، ص ۱۹.
- ↑ نصر، سیدحسین. سه حکیم مسلمان: ابنسینا، سهروردی، ابنعربی. ترجمه احمد آرام. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۳، ص ۱۹.
- ↑ کوربن، هانری. تاریخ فلسفهٔ اسلامی. ترجمهی جواد طباطبایی. تهران: نشر کویر، ۱۳۸۰، ص۱۹۵.
- ↑ نصر، سیدحسین. سه حکیم مسلمان: ابنسینا، سهروردی، ابنعربی. ترجمه احمد آرام. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۳، ص۲۰.
- ↑ کوربن، هانری. تاریخ فلسفهٔ اسلامی. ترجمهی جواد طباطبایی. تهران: نشر کویر، ۱۳۸۰، ص ۲۴۱ - ۲۳۷.
- ↑ نصر، سیدحسین. سه حکیم مسلمان: ابنسینا، سهروردی، ابنعربی. ترجمه احمد آرام. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۳، ص۲۸.
- ↑ دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ذیل ابنسینا.
- ↑ نصر، سیدحسین. سه حکیم مسلمان: ابنسینا، سهروردی، ابنعربی. ترجمه احمد آرام. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۳، ص ۳۲ - ۲۸.
- ↑ کوربن، هانری. تاریخ فلسفهٔ اسلامی. ترجمهی جواد طباطبایی. تهران: نشر کویر، ۱۳۸۰، ص ۲۱۴.
- ↑ دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل ابنسینا.
- ↑ نصر، سیدحسین. سه حکیم مسلمان: ابنسینا، سهروردی، ابنعربی. ترجمه احمد آرام. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۳، ص دد - ۵۳.
منبع اصلی
تمیم داری، احمد (1379). کتاب ایران: تاریخ ادب فارسی: مکتب ها، دورها، سبک ها و انواع ادبی. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
احمد تمیم داری