ریشههای تاریخی سوگواری در ایران
در تاریخ اساطیری ایران آمده است که پادشاهی در ایران با کیومرث آغاز گردید و چون پسرش سیامک به دست دیو به قتل رسید؛ پدرش از تخت پائین آمد و لشکریان بر در شهریار صف کشیدند و به رسم سوگواری جامه پیروزه رنگ پوشیدند و زاری کنان به طرف کوهستان رهسپار شدند و یک سال به سوگ نشستند.
حکیم ابوالقاسم فردوسی حماسهسرای نامدار ایران در این زمینه چنین سروده است:
چو آگه شد از مرگ فرزند شاه فرود آمد از تخت و ویله کنان همه سر به سر زار و گریان شدند همه جامهها کرده پیروزه رنگ از اندوه گیتی بر او شد سیاه زنان بر سر و دست و بازو کنان بر آن آتش سوگ بریان شدند دو چشمان پراز خون و رخ باده رنگ
وقتی منوچهر جانشین پدر میشود و به مراسم دفن و کفن پدر میپردازد آیینهای باشکوهی را برای مرگ پدر برگزار میکند. جسد او را زنار میبندد و به آیین شاهان برایش دخمه از زر سرخ و لاجورد میسازد سپس جسد او را بر تختی از عاج میگذارند، تاجی بر فراز آن میآویزند و به رسم و کیش و آیین معمول با آن بدرود میکنند. پس از آن در دخمه را بسته و یک هفته به سوگ مینشینند و سپاهیانش لباس سیاه به علامت سوگ میپوشند.
منوچهر یک هفته با درد بود دو چشمش پر آب و دو رخ زرد بودسپاهش همه کرده جامه سیاه نوان گشته شاه و غریوان سپاه
که خبر مرگ سهراب به تهمینه میرسد:
مرآن زلف چون تاب داده کمند برانگشت پیچید و از بن بکند زرخ میچکیدش فرود آب خون زمان تا زمان اندر آمد نگون
وقتی خبر کشته شدن سیاووش به فرنگیس میرسد فردوسی در سوگ سهراب و سیاووش از کندن موی سر زنان یاد میکند:
همه بندگان موی کردند باز برید و به گیسو میان را ببست سر ماهرویان گسسته کمند فرنگیس مشگین کمند دراز به ناخن گل ارغوان را بخست خراشیده روی و بمانده نژند
فردوسی درباره مرگ سهراب و تشریفات سوگواری ابیاتی سروده که از محتوای آن چنین بر میآید که در مراسم کفن و دفن پارچه گرانبهایی بر روی جسد میگستردهاند و جسد را با عطریات میشسته و در تابوت «تنگ» از عود خام مینهادند و با بندهایی از زر و سیم تابوت را استوار میساخته و اگر مرده از سران لشگری بوده خیمه و سراپرده او را آتش میزده و سپاهیانش خاک بر سر میکرده و کسان و نزدیکان و بستگانش جامه بر تن پاره میکرده و دم اسبها را میبریده و آلات و ادوات موسیقی را در هم میشکستهاند و اشخاص بزرگ و محترم و با اعتبار به رسم احترام و سوگواری در جلوی تابوت روان میشدند و همقطاران کمر میگشودند و جامه میدریدند و خاک بر سر میکردند و سر و شانه به زیر تابوت میکردند و چون به حضور بزرگان و ریش سفیدان و رؤسای سالخورده میرسیدند تابوت را به زیر آورده در مقابل او مینهادند و گاهی تخته روی تابوت را بر میداشتند کفن را گشوده تا حضار بتوانند صورت مرده را از نزدیک ببینند.
در مورد کفن و دفن رستم هم که به دست زال صورت گرفته چنین آمده است:
نخستین بشستند در آب گرم برش مشک و عنبر همی سوختند همی ریخت بر تارکش بر گلاب پر و بال و ریشش همه نرم نرم همه خستگیهاش بردوختند بگسترد بر تنش کافور ناب
به دیبا تنش را بپیراستند به یک سال در سیستان سوگ بود وزان پس گل و مشک و می خواستند همه جامههاشان سیاه و کبود
مشابه همین مقولات در آثار سایر مورخان و اندیشمندان ایران زمین آورده شده است، بنا به روایت تاریخ بخارا سیاووش، فرزند کیکاوس پادشاه کیانی، از نزد پدرش فرار کرد و از راه رودخانه جیحون گذشت و خود را به افراسیاب رساند. افراسیاب او را گرامی داشت و دختر خود را به همسری او درآورد سیاووش حصاری برای خود بنا نهاد و زندگی آرام و پرشکوهی را آغاز کرد ولی سخن چینان و بدگویان و حاسدان کار خود را کردند و کار را بدانجا رساندند که افراسیاب او را کشت و دفن کرد. ریشه این حادثه را به سه هزار سال پیش مربوط میدانند مغان از این واقعه آگاهی یافتند و آن را گرامی داشتند ولی مردم بخارا غمگین شدند و سوگواری کردند و ترانهها ساختند و ترانهها خواندند تا جائیکه ترانهها در همه کوی و برزن خوانده شد.
وی مینویسد:
«مردمان بخارا را در کشتن سیاووش نوحههاست چنانکه در همه ولایتها معروف است و مطربان آن را سرود ساختهاند و قوالان آن را گریستن مغان خوانند و این سخن زیادت از سه هزار سال است ...».[۱]
در جای دیگر آورده است:
«و اهل بخارا را در کشتن سیاووش سرودهای عجیب و مطربان آن را کین سیاووش گویند و محمد بن جعفر گوید که از این تاریخ سه هزار سال است "واللهاعلم"».[۲]
الکساندر مونگیت «A. Mongit» در کتاب خود به نام «باستانشناسی در اتحاد شوروی» تصویری از یک مجلس سوگواری برای سیاووش آورده که آن را از نقشهای دیواری شهر سغدی «پنج کند» واقع در دره زرافشان به فاصله شصت کیلومتری از سمرقند به دست آورده و ظاهراً متعلق به قرن سوم پیش از میلاد است. در این تصویر مردان و زنان گریبان دریدهاند و به سر و سینه خود میزنند، یک عماری بر دوش چند نفر است که آن را حمل میکنند.
این اثر نشان میدهد که جز بخارا در مناطق دیگری از ایران عهد باستان چنین آیینهایی وجود داشته است که در برپایی آن گذشته از حمل عماری، قوالان داستان تأثرآور زندگی و مرگ سیاووش را حکایت میکردهاند و مردم میگریستند. همچنین سرودها و اشعاری که در مرگ سیاووش ساخته شده بود میخواندند و مطربان مینواختند. معروفترین این سرودها به نام «کین سیاووش» است که تا قرنها بعد باقی مانده است. عکسالعمل مردم در مقابل کشته شدن سیاووش جنبه نمادین داشته و در حقیقت تجلیلی از خوبی و پاکی است.
در دوره تاریخی ایران آداب و مراسم سوگواری استمرار همان رسومی است که در عهود اسطورهای بدان اشاره شد: «پادشاهان هخامنشی مقبره میداشتند و مردگان خود را دفن میکردند و پس از فوت هر پادشاه به علامت سوگواری آتش مقدس را خاموش و پس از اجرای مراسم دفن از نو روشن میکردند و عناصر سهگانه یعنی آتش و آب و خاک را مقدس میشمردند و پاک نگاه میداشتند.[۳]
هرودوت نقل کرده است که:
«چون کمبوجیه مومیایی آمازیس «مصر» را بسوخت ایرانیان از او متنفر شدند ...».
گیرشمن مینویسد:
«میدانیم که در آرامگاه کوروش که اسکندر آن را دیدار کرد، جسد حنوط (معطر شده به وسیله گیاهان مانند کافور - م) شده شاه بزرگ را در تختی زرین خوابانیده بودند. از زمان داریوش، همه مقابر شاهان و دیگر سلسلهها در پرتگاه نقش رستم کنده شده تنها نمونه تدفین در خاک که تاکنون شناخته شده (توسط هیأت باستانشناسان فرانسوی کشف گردید - م) جسدی که تصور میرود از آن زنی باشد در تابوتی مفرغی جای داده شده و با زینتآلات زرین و لوازم تدفین بسیار از قبیل بشقابی سیمین و ظروف مصنوع از مرمر سفید همراه بود. همچنین تهیه هوم (Haoma) به عهده مغان محول بود و آن مشروبی سکرآور بود که از گیاهی به عمل میآوردند و در مراسم دینی پارسیان به کار میرفت».[۴]
حضور و اشاعه دین زردشت و پذیرش احکام آن از سوی مردم و پادشاهان، تحت تأثیر شعارهای اخلاقی زردشت با عنوان اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک ارزشهای جدیدی، را بر جامعه حاکم کرد؛ ضمن اینکه مصرف نوشابه سکرآور هوم مطرود شد و دفن یا سوزاندن مردگان ممنوع گردید.
مردگان را نباید در آب غرق میکردند زیرا بیم آن داشتند که سه عنصر مقدس آتش، خاک و آب آلوده شود. اجساد را میبایست در بالای کوهها یا بر فراز برجهایی که مخصوصاً بدین منظور ساخته شده بود جای دهند. سپس استخوانهای عریان را در ستودان مینهادند و در قبری که یا ساخته شده و یا در صخره کنده بودند جا میدادند.[۵]
«هنر مربوط به تدفین اموات در عهد ساسانی نیکو شناخته نیست، در این عصر اموات را در «برجهای خاموشان» مینهادند و پس از ریزش کامل گوشتها، استخوانها را در منسوجی میپیچیدند و در ستودانها در آرامگاههایی که در کمر کوهها حفر میکردند و یا در اطاقهای مخصوص تدفین، جای میدادند. قطعات متعدد این ستودانها که از گل پخته ساخته شده در ترکستان روس به دست آمده و متعلق به عهد ساسانی است.»[۶]
سوگ و سوگواری با آنکه در صدر اسلام چندان مورد توجه نبود ولی در بین طبقات ممتاز و متوسط جامعه سخت معمول گردید. در نخستین روزهای پس از فوت عزیزان، ماتمزدگان یا صاحبان سوگ بیتابی و بیقراری بسیار نشان میدهند. معمولاً پس از مرگ عزیزی یکی از بزرگان یا معمران قوم سعی میکند که ماتمزدگان را از زاری و سوگواری باز دارد و آنها را به صبر و تحمل مصیبت تبلیغ نماید.
سوگواران پس از مدتی با تبدیل لباس مشکی خود (لباس سوگ) به رنگهای دیگر به اصطلاح از سوگ خارج میشوند. در قرون وسطی تشییع جنازه یک مسلمان با سرعت و بدون تشریفات انجام میگرفت ولی احترام و تکریم مردگان با علاقه و صمیمیت مدتها ادامه داشت و بازماندگان با دعا و صدقه از وی یاد میکردند و در تمام طول سال بعدازظهر روزهای پنجشنبه و در ایام عید مذهبی و ملی و مراسم سوگ بزرگان دین بر مزار او میرفتند و با قرائت فاتحه، دعا و انفاق رابطه محبتآمیز خود را با او حفظ میکردند. این آیینها چون منبعث از اعتقادات دینی و فرهنگی است هنوز هم در ایران معمول است و ایرانیان مسلمان بویژه شیعی مذهبان که اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران را تشکیل میدهند همچنان در بزرگداشت درگذشتگان به اجرای مراسم خاص میپردازند.
آنچه که شرح آن گذشت عموماً مربوط به پیدایی و تکوین مراسم سوگواری خانوادگی و حتی شخصیتهای فرهنگی و سیاسی و ... بود ولی آنچه در ایران بعداز اسلام و بویژه از سدههای سوم و چهارم هجری قمری در ایران از اهمیت ویژهای برخوردار بوده و علاوه بر تعظیم و تکریم نسبت به بزرگان دین هدفهای سیاسی، ظلمستیزی، عدالتخواهی و ... را تعقیب میکرده است مراسم سوگواری خاص خاندان علی (ع) و بویژه شهادت امام حسین(ع) و یاران او میباشد که در محرم سال ۶۱ هجری برابر سال ۶۸۰ میلادی به وقوع پیوسته است.
نیز نگاه کنید به
- زمینههای اجتماعی سوگواریهای مذهبی در ایران بعد از اسلام
- مطالعات مستشرقین در باب سوگواری در ایران
- زمینههای مذهبی سوگواری در ایران بعد از اسلام
مآخذ
- ↑ النرشخی، ابوبکر محمد بن جعفر. تاریخ بخارا (ترجمهٔ ابونصر قبادی). تهران: انتشارات علمی، ۱۳۷۵ .
- ↑ النرشخی، ابوبکر محمد بن جعفر. تاریخ بخارا (ترجمهٔ ابونصر قبادی). تهران: انتشارات علمی، ۱۳۷۵، ص ۱۹، ۲۰، ۲۸.
- ↑ جمالزاده، محمدعلی. فرهنگ ایران زمین. 1368، ج ۲۱، ص ۳۰ به بعد.
- ↑ گیرشمن، رومن. ایران از آغاز تا اسلام (مترجم: محمد معین). تهران: نشر نگاه، ۱۳۹۵، ص ۱۷۵-۱۷۳.
- ↑ گیرشمن، رومن. ایران از آغاز تا اسلام (مترجم: محمد معین). تهران: نشر نگاه، ۱۳۹۵، ص ۱۸۰.
- ↑ گیرشمن، رومن. ایران از آغاز تا اسلام (مترجم: محمد معین). تهران: نشر نگاه، ۱۳۹۵، ص ۳۹۸.
منبع اصلی
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
محمد صادق فربد