پرش به محتوا

هنر دوران هخامنشی: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Mina (بحث | مشارکت‌ها)
جز ویرایش جزیی متن
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۸ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
=== هنر دوران هخامنشی ===
[[هخامنشیان]] پادشاهان پارسی‌ها بودند. پارسی‌ها گروهی از آریایی‌ها، و درواقع خویشاوندان و نزدیکان [[مادها]] بودند که در سه طایفه: پارسوا، که در بخش باختری [[دریاچه ارومیه|دریاچه‌ی ارومیه]] مستقر شده بودند، و با مانّایی‌ها همزیستی می‌کردند و پس از به قدرت رسیدن [[مادها]] و تشکیل شاهنشاهی مادایی (مادّی)، که مانّایی‌ها نیز آن را پذیرفتند، پارسواها هم تابعیت پادشاه [[ماد]] را قبول کردند. طایفه‌ی دوم در ناحیه‌ی خاور سرزمین شوشیان مستقر شده بودند و با ایلام مانند یک متحد زندگی می‌کردند. پایتخت آنان شهرِ انشان بود و در دوره‌ی عظمت [[ایلام]]، یعنی سده‌های اول هزاره‌ی اول حکومت مشترک داشتند. این طایفه پارسوماش نامیده می‌شوند. طایفه‌ی سوم پارس‌ها بودند که در محل [[استان فارس|فارس]] کنونی، یا بهتر بگوییم در ناحیه‌ی مرودشت و استخر، زندگی می‌کردند.  
هخامنشیان پادشاهان پارسی‌ها بودند. پارسی‌ها گروهی از آریایی‌ها، و درواقع خویشاوندان و نزدیکان مادها بودند که در سه طایفه: پارسوا، که در بخش باختری دریاچه‌ی ارومیه مستقر شده بودند، و با مانّایی‌ها همزیستی می‌کردند و پس از به قدرت رسیدن مادها و تشکیل شاهنشاهی مادایی (مادّی)، که مانّایی‌ها نیز آن را پذیرفتند، پارسواها هم تابعیت پادشاه ماد را قبول کردند. طایفه‌ی دوم در ناحیه‌ی خاور سرزمین شوشیان مستقر شده بودند و با ایلام مانند یک متحد زندگی می‌کردند. پایتخت آنان شهرِ انشان بود و در دوره‌ی عظمت ایلام، یعنی سده‌های اول هزاره‌ی اول حکومت مشترک داشتند. این طایفه پارسوماش نامیده می‌شوند. طایفه‌ی سوم پارس‌ها بودند که در محل فارس کنونی، یا بهتر بگوییم در ناحیه‌ی مرودشت و استخر، زندگی می‌کردند.  
[[پرونده:شکل67.نقشه نخست.png|بندانگشتی|شکل1، نقشه نخست، برگرفته از آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: [https://alhoda.ir موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].]]
[[پرونده:شکل67.نقشه نخست.png|بندانگشتی|شکل67.نقشه نخست]]
اینکه گروهی معتقدند پارسوماش و پارس‌ها همان پارسوای باختر [[دریاچه ارومیه|دریاچه‌ی ارومیه]] هستند که به جنوب ایران کوچ کرده‌اند غیرمعقول به نظر می‌رسد. زیرا، نخست اینکه هیچ سندی در این مورد در دست نیست؛ دوم اینکه برای کوچ به جنوب می‌بایستی دلایل متقنی وجود داشته باشد. پارسواها در باختر [[دریاچه ارومیه|دریاچه‌ی ارومیه]] در سرزمینی سرسبز و بارور مستقر شده بودند؛ از این‌رو جستجوی مراتع و زمین‌های تازه مطرح نبوده است؛ از سوی دیگر اگر هدف نزدیک شدن به خویشاوندان پارسوماشی خود در انشان باشد، می‌بایستی از کشورهای مادایی، لولوبی‌ها و [[ایلام]] بگذرند و این‌کارِ سخت به بهای نزدیک شدن به پارسوماش قابل تردید است. سه طایفه‌ی پارسی احتمالاً پس از استقرار [[مادها]] و یا همزمان با آنان در نواحی مختلف ایران مستقر شده بودند؛ لیکن [[مادها]] کثرت بیشتری داشتند و زودتر توانستند حکومتی مقتدر و گسترده تشکیل دهند.  
اینکه گروهی معتقدند پارسوماش و پارس‌ها همان پارسوای باختر دریاچه‌ی ارومیه هستند که به جنوب ایران کوچ کرده‌اند غیرمعقول به نظر می‌رسد. زیرا، نخست اینکه هیچ سندی در این مورد در دست نیست؛ دوم اینکه برای کوچ به جنوب می‌بایستی دلایل متقنی وجود داشته باشد. پارسواها در باختر دریاچه‌ی ارومیه در سرزمینی سرسبز و بارور مستقر شده بودند؛ از این‌رو جستجوی مراتع و زمین‌های تازه مطرح نبوده است؛ از سوی دیگر اگر هدف نزدیک شدن به خویشاوندان پارسوماشی خود در انشان باشد، می‌بایستی از کشورهای مادایی، لولوبی‌ها و ایلام بگذرند و این‌کارِ سخت به بهای نزدیک شدن به پارسوماش قابل تردید است. سه طایفه‌ی پارسی احتمالاً پس از استقرار مادها و یا همزمان با آنان در نواحی مختلف ایران مستقر شده بودند؛ لیکن مادها کثرت بیشتری داشتند و زودتر توانستند حکومتی مقتدر و گسترده تشکیل دهند.  


پارسوماش‌ها در انشان با ایلامی‌ها همدست شدند و در اواخر هزاره‌ی دوم سلطه‌ی ایلامی‌ها را پذیرفتند و در سال‌های ۱۳۰۰ تا ۱۱۰۰ پ.م، اونتاش گال ایلامی و جانشینانش به نام شاهان انشان و شوش پادشاهی کردند. هنگامی که مادها ایران مرکزی و غربی و شمالی را تصرف‌کردند و ماناییان و پارسوا را تابع خود کردند، پارسوماشی‌های انشان نیز قدرتی محلی به دست آوردند و درحدود سال ۷۰۰ پ.م المنس یا هخامنش سلسله‌ی پادشاهی هخامنشی را در انشان بنیان‌گذارد. پس از او تئیس پش یا چشی‌پش به پادشاهی رسید.که از ۶۷۵ تا ۶۴۰ پ.م پادشاهی کرد. او سرزمین پارسی یا پارسه‌آ را نیز تصرف کرد و در اواخر پادشاهی، سرزمین‌های خود را میان پسرانش تقسیم کرد. سرزمین پارسوماش را به فرزند بزرگ‌تر،کوروش اول، داد و او را پادشاه بزرگ خواند. و سرزمین پارسه‌آ را به فرزند کوچک‌تر، آریا رامنا، داد و او را «پادشاه بزرگ» شاه شاهان، شاه سرزمین پارسه‌آ» نامید.کوروش،که به ایلام و میان‌دورود نزدیک‌تر بود، برای در امان بودن از حملات آشور فرزند بزرگ خود را به نینوا نزد آشور بانیپال فرستاد تا به او اطمینان دهد که به ایلام حمله نخواهد کرد. آریا رامنا در آغاز پیشرفت‌های خوبی داشت ولی فرزندش ارسام نتوانست مانند او حکومت‌کند.کوروش اول در زمان قدرت ماد با آنان با دوستی رفتار کرد و کوشید که پارسی‌ها و پارسوماشی‌ها را متحد کند. پسرش کامبیز اول، گرچه خود را مستقل می‌دانست، به گونه‌ای رفتار کرده بود که مادها او را دست نشانده‌ی خود می‌شناختند. به همین دلیل پس از آریا رامنا و ضعف ارسام، آستیاک یا استیاژ، پادشاه ماد، پارسه‌آ را نیز در اختیار کامبیز گذاشت و دختر خود ماندانا را به زناشویی او درآورد و از این وصلت کوروش دوم، که همان کوروش بزرگ باشد، متولد شد.  
پارسوماش‌ها در انشان با [[ایلامیان|ایلامی‌ها]] همدست شدند و در اواخر هزاره‌ی دوم سلطه‌ی [[ایلامیان|ایلامی‌ها]] را پذیرفتند و در سال‌های ۱۳۰۰ تا ۱۱۰۰ پ.م، اونتاش گال ایلامی و جانشینانش به نام شاهان انشان و [[شوش]] پادشاهی کردند. هنگامی که مادها ایران مرکزی و غربی و شمالی را تصرف‌کردند و ماناییان و پارسوا را تابع خود کردند، پارسوماشی‌های انشان نیز قدرتی محلی به دست آوردند و درحدود سال ۷۰۰ پ.م المنس یا هخامنش سلسله‌ی پادشاهی [[هخامنشیان|هخامنشی]] را در انشان بنیان‌گذارد. پس از او تئیس پش یا چشی‌پش به پادشاهی رسید، که از ۶۷۵ تا ۶۴۰ پ.م پادشاهی کرد. او سرزمین پارسی یا پارسه‌آ را نیز تصرف کرد و در اواخر پادشاهی، سرزمین‌های خود را میان پسرانش تقسیم کرد. سرزمین پارسوماش را به فرزند بزرگ‌تر، [[کورش|کوروش]] اول، داد و او را پادشاه بزرگ خواند. و سرزمین پارسه‌آ را به فرزند کوچک‌تر، آریا رامنا، داد و او را «پادشاه بزرگ» شاه شاهان، شاه سرزمین پارسه‌آ» نامید. [[کورش|کوروش]] که به [[ایلام]] و میان‌دورود نزدیک‌تر بود، برای در امان بودن از حملات آشور فرزند بزرگ خود را به نینوا نزد آشور بانیپال فرستاد تا به او اطمینان دهد که به ایلام حمله نخواهد کرد. آریا رامنا در آغاز پیشرفت‌های خوبی داشت ولی فرزندش ارسام نتوانست مانند او حکومت‌کند. [[کورش|کوروش]] اول در زمان قدرت [[ماد]] با آنان با دوستی رفتار کرد و کوشید که پارسی‌ها و پارسوماشی‌ها را متحد کند. پسرش کامبیز اول، گرچه خود را مستقل می‌دانست، به گونه‌ای رفتار کرده بود که [[مادها]] او را دست نشانده‌ی خود می‌شناختند. به همین دلیل پس از آریا رامنا و ضعف ارسام، آستیاک یا استیاژ، پادشاه ماد، پارسه‌آ را نیز در اختیار کامبیز گذاشت و دختر خود ماندانا را به زناشویی او درآورد و از این وصلت کوروش دوم، که همان [[کورش|کوروش]] بزرگ باشد، متولد شد.  


کوروش در آغاز مقید بود که زیر فرمان آستیاک باشد لیکن در باطن خود را مدعی و وارث تاج و تخت ماد می‌دانست. او نخست از تمام اقوام ایرانی پیمان وفاداری‌ گرفت و از سوی دیگر پیشنهاد و اتحادی را که نابونائید پادشاه بابل به او داده بود پذیرفت. نابونائید پس از اطمینان از جانب کوروش به جمع‌آوری سپاه پرداخت و سپس درحدود سال ۵۵۳ پ.م به هران یورش برد و آنجا را از سیطره‌ی ماد بیرون آورد. آستیاک، که از قدرت گرفتن کوروش بیمناک شده بود، سپاهی را به سرکردگی هارپاگوس به مقابله با کوروش فرستاد و لیکن هارپاگوس با عده‌ی زیادی از سربازانش به سپاهیان کوروش پیوستند. بناچار آستیاک سپاهی دیگر به فرماندهی خود فراهم کرد؛ لیکن کوروش فوراً به اکباتان حمله کرد و آن را تصرف کرد و آستیاک را اسیر نمود و بدین‌ترتیب تمام متصرفات ماد در اختیار کوروش قرارگرفت. او پس از تسخیر سرزمین‌های ماد، بابل، لیدی، پاسارگاد، و سارد را نیز تصرف کرد. پسرش، کامبیز دوم، مصر را هم‌ گرفت. در زمان داریوش اول قلمرو هخامنشیان از باختر تا یونان و مصر و از شمال، ارمنستان و آسیای صغیر و تا نزدیکی‌های مسکو و از خاور تا دره‌ی سند گسترده شد. او بزرگ‌ترین شاهنشاهی دنیای کهن را به وجود آورد که به‌رغم تنوع زیاد در مذهب و زبان و آداب و رسوم بیشتر از دویست سال دوام آورد.  
کوروش در آغاز مقید بود که زیر فرمان آستیاک باشد لیکن در باطن خود را مدعی و وارث تاج و تخت ماد می‌دانست. او نخست از تمام اقوام ایرانی پیمان وفاداری‌ گرفت و از سوی دیگر پیشنهاد و اتحادی را که نابونائید پادشاه [[بابل]] به او داده بود پذیرفت. نابونائید پس از اطمینان از جانب کوروش به جمع‌آوری سپاه پرداخت و سپس درحدود سال ۵۵۳ پ.م به هران یورش برد و آنجا را از سیطره‌ی ماد بیرون آورد. آستیاک، که از قدرت گرفتن کوروش بیمناک شده بود، سپاهی را به سرکردگی هارپاگوس به مقابله با کوروش فرستاد و لیکن هارپاگوس با عده‌ی زیادی از سربازانش به سپاهیان کوروش پیوستند. بناچار آستیاک سپاهی دیگر به فرماندهی خود فراهم کرد؛ لیکن کوروش فوراً به اکباتان حمله کرد و آن را تصرف کرد و آستیاک را اسیر نمود و بدین‌ترتیب تمام متصرفات ماد در اختیار کوروش قرارگرفت. او پس از تسخیر سرزمین‌های [[ماد]]، [[بابل]]، لیدی، پاسارگاد، و سارد را نیز تصرف کرد. پسرش، کامبیز دوم، مصر را هم‌ گرفت. در زمان [[داریوش]] اول قلمرو [[هخامنشیان]] از باختر تا یونان و مصر و از شمال، ارمنستان و آسیای صغیر و تا نزدیکی‌های مسکو و از خاور تا دره‌ی سند گسترده شد. او بزرگ‌ترین شاهنشاهی دنیای کهن را به وجود آورد که به‌رغم تنوع زیاد در مذهب و زبان و آداب و رسوم بیشتر از دویست سال دوام آورد.  


تاریخ هنر ایران از این زمان تغییر می‌کند. این به آن معنی نیست که هنری تازه به وجود می‌آید، بلکه آثار برجا مانده از این دوران، با بیش از دویست سال تداوم هنری، آنقدر هست که به آسانی بتوان آن‌ها را تفسیر و تعبیر کرد؛ به‌ویژه معماری، زیرا از اقوام دیگر ایرانی اثر چندانی بر جا نمانده است. پاسارگاد و تخت‌ جمشید نمونه‌های خوبی از هنر معماری هخامنشی هستند که به سبب بی‌مانند بودن نقشه و طرح و تنوع اجزای ساختمانی بیان‌گر دانش و خرد معماران کارآزموده و هوشمند آن دورانند.  
تاریخ هنر ایران از این زمان تغییر می‌کند. این به آن معنی نیست که هنری تازه به وجود می‌آید، بلکه آثار برجا مانده از این دوران، با بیش از دویست سال تداوم هنری، آنقدر هست که به آسانی بتوان آن‌ها را تفسیر و تعبیر کرد؛ به‌ویژه معماری، زیرا از اقوام دیگر ایرانی اثر چندانی بر جا نمانده است. [[پاسارگاد]] و [[تخت جمشید|تخت‌ جمشید]] نمونه‌های خوبی از هنر معماری هخامنشی هستند که به سبب بی‌مانند بودن نقشه و طرح و تنوع اجزای ساختمانی بیان‌گر دانش و خرد معماران کارآزموده و هوشمند آن دورانند.  


از پاسارگاد، نخستین پایتخت کوروش بزرگ هخامنشی، چیزی که نمایاننده‌ی یک شهر باشد، جز دو ساختمان و یک برج ویرانه یا ناتمام و یک بنای نسبتاً کوچک نگهبانی، برجا نمانده است. ساختمان‌ها از هم مجزا هستند؛ یکی از آ‌‌‌ن‌ها کاخ مسکونی و دیگری تالار بارعام بوده است که احتمالاً با خیابان درخت‌کاری یا باغی که از میان آب‌راه سنگی می‌گذشته است به هم مربوط می‌شده‌اند. از آثار شهر، که طبعاً می‌بایستی در اطراف این بناها باشد، چیزی بر جا نمانده است. این بناها عبارتند از:  
از [[پاسارگاد]]، نخستین پایتخت [[کورش|کوروش]] بزرگ [[هخامنشیان|هخامنشی]]، چیزی که نمایاننده‌ی یک شهر باشد، جز دو ساختمان و یک برج ویرانه یا ناتمام و یک بنای نسبتاً کوچک نگهبانی، برجا نمانده است. ساختمان‌ها از هم مجزا هستند؛ یکی از آ‌‌‌ن‌ها کاخ مسکونی و دیگری تالار بارعام بوده است که احتمالاً با خیابان درخت‌کاری یا باغی که از میان آب‌راه سنگی می‌گذشته است به هم مربوط می‌شده‌اند. از آثار شهر، که طبعاً می‌بایستی در اطراف این بناها باشد، چیزی بر جا نمانده است. این بناها عبارتند از:  


۱- بقایای یک دژ قلعه که شاید ارگ شهر بوده باشد؛  
# بقایای یک دژ قلعه که شاید ارگ شهر بوده باشد؛
# یک سردر بزرگ و یک بنای مستطیلی به مساحت 26/56 * ۲۲ متر با تنها یک تالار با ۲ ردیف ۴ ستونی، درهای اصلی که از دو طرف باز می‌شده است و باگاوهای غول‌پیکر نگاهبانی، می‌شده است که قطعات شکسته‌ی آنها گردآوری شده‌اند. در پهلوی بزرگ هزاره‌ای دارد با نقش انسانی با ۴ بال و کلاه مخصوصی بر سرکه در بخش میانی آن ۳ شکل سبویی شکل کشیده دارد و بالای آن کتیبه‌ای بوده است که اکنون از میان رفته است. متن کتیبه چنین بوده است: «من، [[کورش|کوروش]]، شاه، شاه [[هخامنشیان|هخامنشی]]، «این را ساختم»؛
# پلی در باختر در،که بر روی آب‌راه بنا شده بود. سطح چوبی آن بر ۵ ردیف ۳ ستونی قرار داشته است؛
# کاخ بارعام (نامی قراردادی) در ۲۰۰ متری شمال باختری دروازه در اندازه‌ی 32/25 * 22/14 متر شامل ۲ ردیف ۴ ستونی به بلندای 13/44 متر از سنگ آهکی سفید روی پایه‌های چهارگوش سفید و سیاه؛ سر ستون‌ها به شکل نیم تنه‌ی شیر، گربه‌سانان شاخ‌دار، گاوها و اسب‌ها؛ درهای وسط دو طرف، بزرگ‌ترین آذینی از نقش برجسته‌ای با نوشته‌ای به زبان آشوری، داشته است: در طرف خاوری یک موجود نیم ماهی و یک گاو - مرد، در طرف باختری یک مرد با دیوی با پنجه‌های پرنده. این درها بر دو رواق به بلندای 5/10 متر باز می‌شدند: رواق جنوبی را ۲ برج در دو گوشه در بر می‌گیرند که احتمالاً محل پلکان بوده‌اند. این رواق، که ۵۳ متر درازا دارد، به‌ راحتی با فضای بیرون ارتباط داشته است؛
# غرفه‌ی باغ یا محل نگهبانی، یک تالار سنگ‌فرش شده در اندازه‌ی 10/15* 11/70 متر بوده است با ۲ رواق که در دو طرف آن‌ها ستونی کارگذارده شده است و یک گنجینه‌ی زر و سیم در نزدیکی آن پیدا شده است؛
# کاخ مسکونی به طور عمود بر «تالار بار عام» ساخته شده که ۷۳ * ۴۲ متر سطح آن است؛ تالار مرکزی آن 23/5 * ۳۲ متر و شامل ۵ ردیف ۶ ستونی است. ستون‌های سنگی آهکی سفید بر پایه‌های چهارگوش سیاه و سفید کوتاه‌تر از ستون‌های تالار بار عام بوده‌اند. هر پهلوی بزرگ‌تر دری داشته است که در وسط قرار نداشته و با نقش برجسته‌ای از سنگ سیاه آذین شده بوده است: شاه با لباس چین‌دار، که شاهزاده‌ای پشت سرش است، داخل تالار می‌شود. روی لباسش نوشته شده بود: «کوروش شاه بزرگ هخامنشی». ممکن است این نقش‌ها در زمان داریوش اجرا شده باشند. رواق شمالی با ۲ ردیف ۱۲ ستونی به ۲ برج در ۲ زاویه متکی است. رواق جنوبی به طول ۷۳ متر و پهنای 9/35 متر، ۲ ردیف ۲۰ ستونی چوبی‌که باگچ رنگارنگ پوشیده شده بوده است دارد. یک ستون جرزی وجود دارد و روی آن کتیبه‌ای به ۳ زبان است: «من، [[کورش|کوروش]]، شاه [[هخامنشیان|هخامنشی]] هستم». این کاخ تنها بنایی است که سنگ‌هایش، محل تراش با ابزارهای دندانه‌داری، دارد که از ایونیا آورده شده بود و نشان می‌دهد که تاریخ آن از تاریخ بناهای دیگر [[پاسارگاد]] به ما نزدیک‌تر است:کاخ می‌بایستی در اواخر پادشاهی‌کوروش ساخته شده باشد؛
# برجی که به زندان سلیمان مشهور است در ۲۵۰ متری‌کاخ مسکونی در یک حصاری از آجرهای خام ساخته شده است. از این برج فقط یک دیوار آن‌که شبیه دیوار برج نقش رستم است باقی مانده است. بلندای آن 14/15 متر بوده است و بخش پایینی آن تو پر بوده و تنها یک اتاق به ارتفاع 7/76 متر داشته است‌که با یک پلکان ۲۹ پله‌ای عمود بر نمای برج، داخل آن می‌شدند. این بنا به نظر نمی‌آید که مقبره یا معبد بوده باشد؛ زیرا راهی به سقف آن، که معمولاً ستایش آتش در آنجا بوده است، ندارد. مگر اینکه بپذیریم که ستایش آتش در داخل اتاق انجام داده می‌شده است؛
# مقبره‌ی کوروش، در جنوب کاخ، جدا افتاده است و شامل یک سکو به بلندای 5/50 متر و ۶ طبقه است و یک اتاق 6/40 * 5/35 متر با همان ارتفاع سکو دارد. درون اتاقک مقبره‌ای، ۲ * ۳ متر است؛ سقف دو شیبه‌ی آن به گلویی‌های ایونیایی شبیه است. پایه‌ی بیرونی آن با گلچه‌های ۲۴ پر آذین شده و زیر سقف دو اتاقک کوچک غیرقابل دسترسی تعبیه شده است.


۲- یک سردر بزرگ و یک بنای مستطیلی به مساحت 26/56 * ۲۲ متر با تنها یک تالار با ۲ ردیف ۴ ستونی، درهای اصلی که از دو طرف باز می‌شده است و باگاوهای غول‌پیکر نگاهبانی، می‌شده است که قطعات شکسته‌ی آنها گردآوری شده‌اند. در پهلوی بزرگ هزاره‌ای دارد با نقش انسانی با ۴ بال و کلاه مخصوصی بر سرکه در بخش میانی آن ۳ شکل سبویی شکل کشیده دارد و بالای آن کتیبه‌ای بوده است که اکنون از میان رفته است. متن کتیبه چنین بوده است: «من، کوروش، شاه، شاه هخامنشی، «این را ساختم»؛
اَنچه که به طور مختصر از [[پاسارگاد]] گفته شد، مسلماً همه‌ی آن چیزی نیست که قبلاً وجود داشته است. ایرانیان عموماً به گذشته کم توجه بوده‌اند و احتمال دارد که در دوران بعدی، بو یژه در سده‌ی اسلامی، روستاییان برای ساختمان‌های خود از سنگ‌های این ویرانه‌ها استفاده کرده باشند. از سوی دیگر، کوروش بزرگ این مجموعه را برای سکونت دائم و به نام پایتخت همیشگی انتخاب نکرده بود؛ زیرا هم او بوده است که سکوی عظیم سنگی [[تخت جمشید|تخت‌جمشید]] که متکی به کوه رحمت است را بنیان‌گذارده است. به دلایلی که آندره گدار آورده، ممکن نیست این سکوی عظیم و کاخ آپادانا و تچاریه، که کاخ خصوصی داریوش بوده است، با همه‌ی اشتغالات سیاسی، نظامی و کشوری داریوش در چند دهه ساخته شده باشد. بنابراین سکو در زمان کوروش ساخته شده و در زمان داریوش به پایان رسیده است. این سکو ۴۵۵ متر ضلع باختری، ۳۰۰ متر ضلع خاوری، و ۲۹۰ متر ضلع جنوبی دارد و ارتفاع ضلع جنوبی در وسط آن ۱۸ متر است. هرتسفلر در برجی در شمال [[تخت جمشید|تخت‌جمشید]] ۳۰۰۰۰ لوحه که بر آنها به زبان ایلامی کنده‌کاری شده بود و اسناد سازماندهی پادشاهی [[داریوش]] بود پیداکردکه متأسفانه معلوم نیست که این الواح به چه سرنوشتی گرفتار شده‌اند.  


۳- پلی در باختر در،که بر روی آب‌راه بنا شده بود. سطح چوبی آن بر ۵ ردیف ۳ ستونی قرار داشته است؛
[[تخت جمشید|تخت‌جمشید]] یک نمونه‌ی بسیار کامل و زیبا از معماری باشکوه [[هخامنشیان|هخامنشی]] و نتیجه‌ی تجربه‌های معماران آگاه ایرانی از ساختن کاخ‌های [[پاسارگاد]] و شوش است. برای ورود به سکوی بزرگ [[تخت جمشید|تخت‌جمشید]] تنها یک پلکان دو سویه در شمال ضلع باختری سکوی بزرگ واقع است که تماشاگر را به یک دروازه‌ی سنگی عظیم، که «دروازه‌ی ملت‌ها» گفته می‌شده راهنمایی می‌کند. ساخت این دروازه را [[داریوش]] آغاز کرده و به دست [[خشایارشا|خشایار]] پایان یافته است. این بنا سه در دارد: در باختری که به پلکان باز می‌شود، درِ خاوری که به خیابانی در جهت خاور ادامه دارد، و درِ جنوبی که به حیاط آپادانا باز می‌شده است. سقف این دروازه بر ۴ ستون استوار بوده است که اکنون ۸۶/۱۴ متر ارتفاع دارد و قاعدتاً می‌بایستی به 16/66 متر برسد. گذرگاه خاوری و باختری دروازه راگاوهای بال‌دار انسانی نگهبانی می‌کرده‌اند. این‌گاوها، که ملهم از هنر آشورند، برخلاف گاوهای آشوری که ۵ پا دارند فقط ۴ پا از کنار دارند.
[[پرونده:شکل 68.png|بندانگشتی|شکل 2. سربازان هخامنشی، برگرفته از آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: [https://alhoda.ir موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].]]
در وسط، نمای باختری - شمالی کاخ بزرگ آپادانا، همانند آنچه که در [[شوش]] وجود دارد، افراشته شده است. این کاخ روی سکویی به ارتفاع 2/60 متر برپا شده و اندازه‌ی هر ضلع سکو 111/96 متر است که نمای شمالی و خاوری آن هرکدام دو پلکان دوگانه با آذین نقش برجسته دارند. پس از گذشتن از این پلکان به ایوان و از آنجا به تالار وارد می‌شویم. آپادانا در جهت شمال، خاور و باختر ایوان‌های برابری دارد که هرکدام ۱۲ ستون مرتفع، همانند ستون‌های آپادانا دارند. ضلع جنوبی را انبارها و اتاق‌های فرعی تشکیل می‌دهند. تالار آپادانا، که بدون احتساب ایوان‌ها 60/50 * 60/50 متر است، ۳۶ ستون مرتفع دارد و ارتفاع سقف به بیش از ۲۰ متر می‌رسیده است.احتمالاً از پلکان شمالی وارد تالار شده و از پلکان خاوری به سوی تالار «شورا» یا تریپیلون(Tripylon) می‌رفتند. در میانه‌ی هر نمای تالار، [[خشایارشا|خشایار]] بر تخت نشان داده شده که پسرش در کنارش ایستاده است و یک صاحب‌ منصب مادی را از میان دیگران می‌پذیرد. بر فراز سر او صفحه‌ی بال‌دار هخامنشی در پرواز است. از هر طرف ورودی یک شیر به یک گاو حمله می‌کند که به نظر نمی‌آید نمادی از چیزی باشد و صرفاً حالت تزیینی دارد. صاحب‌منصب مادی احتمالا به نمایندگی از همه‌ی ملت‌ها به حضور [[خشایارشا|خشایار]] بار یافته است که نمایندگان آن‌ها در طرفین حجاری شده‌اند؛ (شکل 2) در یک طرف نگهبان پارسی از سپاه جاویدان، سپس کالسکه‌های پادشاهی و صاحب‌منصبان مادی و پارسی، در جهت دیگر، ۲۳ نماینده از ملت‌های شاهنشاهی، هخامنشی در لباس‌های محلی و ملی خودشان که با دربانان و فراشان پارسی و مادی، یک درمیان، هدایت می‌شوند. پس از مرگ [[خشایارشا|خشایار]] نقش برجسته‌ی میانی هر طرف برداشته شده و در «خزانه» نگهداری می‌شد و نقش برجسته‌ی سربازان سپاه جاویدان را که رو در روی هم بودند جای آن می‌گذاشتند. کاخ افراشته شده روی این سکو بنایی چهارگوش و آجری بوده است که، همچنان‌که گفته شد، به ۴ برج در چهارگوشه‌اش متکی بوده است. ایوان‌های شمالی، خاوری و باختری آپادانا با این برج‌ها محدود و از هم جدا می‌شدند. ستون‌های ایوان‌ها که ارتفاعشان به ۱۹ متر می‌رسید، سر ستون‌های متفاوت داشتند. سر ستون‌های ایوان باختری به شکل‌گاو و سر ستون‌های ایوان خاوری به شکل شیرهای شاخ‌دار و سر ستون‌های ایوان شمالی همانند سر ستون‌های آپادانا بوده است.  


۴-کاخ بارعام (نامی قراردادی) در ۲۰۰ متری شمال باختری دروازه در اندازه‌ی ۲۵/۳۲ * ۱۴/۲۲ متر شامل ۲ ردیف ۴ ستونی به بلندای ۴۴/۱۳ متر از سنگ آهکی سفید روی پایه‌های چهارگوش سفید و سیاه؛ سر ستون‌ها به شکل نیم تنه‌ی شیر،گربه‌سانان شاخ‌دار، گاوها و اسب‌ها؛ درهای وسط دو طرف، بزرگ‌ترین آذینی از نقش برجسته‌ای با نوشته‌ای به زبان آشوری،
گنجینه‌ی اسناد بنای [[داریوش]] در زمین حفر شده بود و در آن‌کتیبه‌هایی از زر و سیم و به ۳ زبان پارسی باستان، [[ایلامیان|ایلامی]] و بابلی بود. درکنار آن سکّه‌های لیدیایی‌کروزوس، اژین، ابدر(Abdere) و قبرسی خزانه شده بود؛ لیکن از سکه‌های داریوشی خبری نبود. تالار شورا تالار کوچکی است که حدفاصل بخش‌های همگانی و بخش‌های اختصاصی [[تخت جمشید|تخت‌جمشید]] و در قسمت گوشه‌ی جنوب خاوری آپادانا قرار دارد و همچنین، روی یک سکویی که پلکان دوگانه دارد ساخته شده است و برای تالار شورا و نیز به مثابه گذرگاه دو بخش بزرگ بنا بوده است. تالار شورا ۴ ستون دارد و دو در آن در دو ایوان که هرکدام ۲ ستون دارند باز می‌گردد. نقش‌ کنار درها [[داریوش]] را نشان می‌دهد که بیرون می‌رود و فرزندش پشت سر او است. یک در عرضی هم وجود دارد که اردشیر را نشان می‌دهد درحالی که فرزندش را نمایندگان ملت‌ها حمل می‌کنند.


[[داریوش]] در جنوب آپادانا یک‌ کاخ‌ کوچک بنا کرد که خود او آن را تچارا یا تچاریه نامید. و نیز کاخ‌هایش که خشایار آن را به اتمام رساند. یک نمای فرعی و پلکان به جهت خاور به هادیش افزوده شد. این بنا نیز بر روی سکویی افراشته شد و در قسمت جنوب یک ایوان ورودی داشت که با برج‌ها محصور شده بود. سپس تالار اصلی با ۱۶ ستون و دو تالار نشیمن به صورت قرینه در دو طرف با پستوهایی محدود شده بود و آذین درها نشان‌دهنده‌ی صحنه‌های خصوصی شاه بود و خدمتکارانی که حوله و شیشه‌های عطر در دست داشتند. کاخ‌های دیگری نیز، که متأسفانه بسیار صدمه دیده‌اند، به دست جانشینان [[داریوش]] در همین بخش از مجموعه ساخته شده‌اند. [[داریوش]] در خاور مجموعه کاخی برافراشت که بارها دگردیس شد و گسترش یافت و بالاخره به خزانه‌ی شاهی مبدل شد، بناهای خزانه، بنا بر سنت میان‌دورودی، همه ستون‌دار و در اطراف یک حیاط مرکزی بنا شده‌اند و از طرف بیرون عظمت و شکوهی ندارند. تنها حیاط این بخش با ۴ ایوان به اتاق‌ها و خانه‌های مستقل و به دو گروه تالار بزرگ که با راهرویی از هم مجزا شده بودند، راه می‌یافت. این اتاق‌ها و تالارها با پستوهایی از دیوار بیرونی جدا می‌شدند که احتمالاً از بیرون پنجره‌های مرتفعی داشتند.


زیربنای این کاخ 61/90 * 120/70 متر بود و از طرف شمال به یک مجتمع دیگر راه می‌یافت که شامل یک حیاط ایوان‌دار و یک تالار، یک تالار وسیع با ۱۲۱ ستون بود. و در حیاط آن دو نقش برجسته‌ی بزرگ که خلاصه‌ی نقش نمادی آپادانا بود وارد کردند. خشایار در بخش شمالی این قسمت یک تالار بزرگ افزود و این کاخ را از بال باختری جداکرد تا به جای آن کاخی را که به اصطلاح «حرم» گفته‌اند بسازد. به این کاخ اتاق‌های زیادی راه می‌یافتند.


هنر ایران پیش از اسلام
بخش شمال خاوری ارگ شاهی از زمان خشایار به بعد با یک مجتمع مستقل مجزا شده با دیواری از سایر قسمت‌ها جدا شده بود که ورود به آن مستقیماً از «دروازه‌ی همه‌ی ملت‌ها» و از راه خیابان شمال خاوری بود. به این بخش از طرف شمال از یک دروازه‌ی بسیار بزرگ پلکان‌دار، شبیه آنچه که در شوش بود و با دو پیکره‌ی داریوش آذین شده بود، داخل می‌شدند. اینچنین به حیاطی وارد می‌شدند که انتهای آن تالار وسیع صد ستون افراشته شده بود که اردشیر اول (۱۰۴۵ - ۱۰۸۶ پ.ه) آن را به اتمام رساند. ایوان آن ۱۵/۵۶ متر طول داشت و به گاوهای تنومندی متکی شده بود. تالار بزرگ، شاید همانند خزانه، با پنجره‌هایی که در بالای دیوار تعبیه شده بودند نور می‌گرفت. درگاه‌های درهای ورودی با قهرمانان پارسی که کشنده‌ی دیوها بودند، و نقش شاه که به دست سربازان پارسی و مادی حمل می‌شد، آذین شده بود.


۸۱
در آذین‌های مجموعه‌ی [[تخت جمشید|تخت‌جمشید]] هیچ نقشی که گویای نظامی‌گری و جنگ باشد وجود نداشته است. نیز ساختمان‌هایی که در خاورکاخ و متکی به کوه ساخته شده بود به هیچ‌وجه انبار سلاح یا اصطبل اسبان و کالسکه‌های شاهی نبوده است. این ساختمان‌ها، با حیاط های، ایوان‌دارشان، بیشتر مربوط به کاخ [[داریوش]] می‌شده‌اند که به خزانه تبدیل شده‌اند و بنابراین می‌بایستی حالت مسکونی داشته باشند. یک کاخ کوچک و بنایی که موقتاً از آن استفاده می‌شده در شمال مجموعه برپا شده است. چندین کاخ شاهی و بناهای مربوط به درباریان و نظامیان نیز در دشت و در جنوب سکوی، [[تخت جمشید|تخت‌جمشید]] از زیر خاک بیرون آورده شده‌اند. حفاری‌های تخت‌جمشید ناتمام است و آینده آگاهی‌های بیشتری در اختیار ما خواهد گذاشت.


داشته است: در طرف خاوری یک موجود نیم ماهی و یک گاو - مرد، در طرف باختری یک مرد با دیوی با پنجه‌های پرنده. این درها بر دو رواق به بلندای ۱۰/۵ متر باز می‌شدند: رواق جنوبی را ۲ برج در دو گوشه در بر می‌گیرند که احتمالاً محل پلکان بوده‌اند. این رواق، که ۵۳ متر درازا دارد، براحتی با فضای بیرون ارتباط داشته است؛
[[داریوش]] بزرگ شوش را هم پایتخت خود قرار داد و یک کاخ آپادانا در شمال ارگ شوش (یا مرکز شهر) بناکرد. این کاخ بر فراز تپه‌ای است که پیش از آن هم بر آن ساختمان‌هایی بنا شده بوده است. ورودی این کاخ در بخش خاوری آن واقع بوده که پیش از آن یک دروازه‌ی مجلل پلکان‌دار داخلی و جدا وجود داشته است. در طرفین خیابانی که از این دروازه به آپادانا می‌رفته پیکره‌های سنگی بزرگی قرار داده بودند. یکی از آن‌ها که پیکره‌ی داریوش است از مصر آورده شده بود. ورودی کاخ به حیاطی باز می‌شد که 52/75 * 54/26 متر بود و در سمت جنوب آن تالارهای بزرگ و در سمت شمال تالار ستون‌دار واقع بود. در این بخش دیوارها با شیرهای لعابین آذین شده بودند و درها با دو دکل محدود می‌شدند. حیاط داخلی به ابعاد 35/5* ۳۶ متر از سمت جنوب به مجموعه‌ای از انبارها راه داشت. حیاط باختری به دو کوشک محدود می‌شد که هرکدام دارای دو ردیف اتاق یا گذرگاه بودند که به اندرون شاهی راه داشتند و دو تالار9/25 * 33/80 متری را در دنبال هم‌گرد آورده بودند. میز سنگی متنی به زبان بابلی و [[ایلامیان|ایلامی]] داشت که چگونگی و علت بنای کاخ را حک کرده و روی دیوار ته تالار نصب‌کرده بودند. این دیوار با یک در به تالار کوچکی باز می‌شد. اتاق‌هایی در شمال کاخ به ردیف ساخته شده‌اند که چون نسبت‌های آن‌ها با سایر قسمت‌ها متفاوت است حدس می‌زنند که از زمان اردشیر دوم باشد. این بخش شامل یک منزل با دو تالار و یک تالار ستون‌دار است. در غرب دو منزل همانند واقع است که بی‌شباهت به معابد ایلامی نیستند.


۵-غرفه‌ی باغ یا محل نگهبانی، یک تالار سنگ‌فرش شده در اندازه‌ی ۱۵/۱۰ * ۷۰/۱۱ متر بوده است با ۲ رواق که در دو طرف آنها ستونی کارگذارده شده است و یک گنجینه‌ی زر و سیم در نزدیکی آن پیدا شده است؛
در شمال، تالار بزرگ ستون‌دار، شبیه تالار ستون‌دار [[تخت جمشید|تخت‌جمشید]]، افراشته شده است که در آن کتیبه‌ی اردشیر دوم است که بازسازی بنای آپادانا را پس از یک آتش‌سوزی شرح می‌دهد. تالار درونی ۳۶ ستون داشته است که بر پایه‌های چهارگوش افراشته شده بودند. ایوان‌های ۱۲ ستونی در سه طرف تالار واقع شده بود. مجموعه‌ی آن از هر طرف تقریباً ۱۱۲ متر (معادل آپادانای [[تخت جمشید|تخت‌جمشید]]) می‌شد. این کاخ به هنگام شورش مولون(Molon)، ساتراپ شوش در سال ۲۲۰ ویران گردید. ر.دومکنم(Kurash) کاخ دیگری را در [[شوش]] کشف کرده است که پس از [[هخامنشیان]]، در زمان [[پارت ها|پارت‌ها]] دوباره مورد استفاده قرارگرفته بوده است. سومین کاخ نیز در دشت، در باختر ارگ [[شوش]] (مرکز شهر) به دست اردشیر دوم برپا شده بود. این‌کاخ تالاری به ابعاد 37/20 * 34/50 داشته است و سقف آن بر ۶۴ ستون چوبی که بر پایه‌ی سنگی استوار شده، قرار گرفته بود. سه ایوان نابرابر در سه طرف آن بودند و در جهت باختری به اتاق‌ها و منزل‌های شاهی تکیه داشتند. در جهت باختری، «شهر هنرمندان» از این تاریخ ایجاد و اشغال شده بود. گیرشمن در آن‌جا باقی‌مانده‌های یک روستای پارسی را به صورت لایه لایه‌هایی از زیر خاک بیرون آورده است. در هنر سنگ‌تراشی، پیکرسازی و نقوش آن‌ها تأثیر ایلامی زیاد دیده می‌شود. شاید به دلیل اینکه اجداد [[هخامنشیان]] پیش از [[مادها]] تابع [[ایلامیان|ایلامی‌ها]] بودند. از سوی دیگر، بسیاری از نام‌های [[هخامنشیان]] ایلامی است؛ مثلاً کوروش که در ایلامی کورش(R.de Mecquenem) تلفظ می‌شده است. این مسئله که [[ایلامیان|ایلامی‌ها]] پارسی‌ها یا پارسوماشی‌ها را در میان خود پذیرفتند و با آنان زندگی مسالمت‌آمیزی را پیش‌گرفتند مسلم و قطعی است و همین امر سبب شده است که ایلامی‌ها و پارسی‌ها تأثیرهای متقابلی بر یکدیگر داشته باشند. ایلامی‌ها شکل آرایش موی سر را از پارسی‌ها تقلید کردند و پارسی‌ها شکل لباس ایلامی‌ها را برگزیدند.


۶-کاخ مسکونی به طور عمود بر «تالار بار عام» ساخته شده که ۷۳ * ۴۲ متر سطح آن است؛ تالار مرکزی آن ۵/۲۳ * ۳۲ متر و شامل ۵ ردیف ۶ ستونی است. ستون‌های سنگی آهکی سفید بر پایه‌های چهارگوش سیاه و سفید کوتاه‌تر از ستون‌های تالار بار عام بوده‌اند. هر پهلوی بزرگ‌تر دری داشته است که در وسط قرار نداشته و با نقش برجسته‌ای از سنگ سیاه آذین شده بوده است: شاه با لباس چین‌دار، که شاهزاده‌ای پشت سرش است، داخل تالار می‌شود. روی لباسش نوشته شده بود: «کوروش شاه بزرگ هخامنشی». ممکن است این نقش‌ها در زمان داریوش اجرا شده باشند. رواق شمالی با ۲ ردیف ۱۲ ستونی به ۲ برج در ۲ زاویه متکی است. رواق جنوبی به طول ۷۳ متر و پهنای ۳۵/۹ متر، ۲ ردیف ۲۰ ستونی چوبی‌که باگچ رنگارنگ پوشیده شده بوده است دارد. یک ستون جرزی وجود دارد و روی آن کتیبه‌ای به ۳ زبان است: «من، کوروش، شاه هخامنشی هستم». این کاخ تنها بنایی است که سنگ‌هایش، محل تراش با ابزارهای دندانه‌داری، دارد که از ایونیا آورده شده بود و نشان می‌دهد که تاریخ آن از تاریخ بناهای دیگر پاسارگاد به ما نزدیک‌تر است:کاخ می‌بایستی در اواخر پادشاهی‌کوروش ساخته شده باشد؛
یک ویژگی و خصیصه‌ی کاملاً ایرانی دیگر سوق دادن هنرهای زمان به سوی یک کمال مطلوب و در حداقل آن نسبی بوده است. نقش برجسته‌های [[تخت جمشید|تخت‌جمشید]]، در برجسته‌کاری، تا مرز پیکره پیش رفته‌اند. اندازه‌ها متناسب‌تر و نسبت‌ها بهتر و زیباشناسانه‌تر شده است. می‌توان از این دوران به بعد از یک زیباشناسی ایرانی سخن گفت. اینکه سنگ‌تراشان یونانی ایونیایی بوده‌اند و یا نقره‌کاران مصری و آجرکاران بابلی بوده‌اند، خود کتیبه‌ی داریوش گواه بر آن‌هاست.


۷- برجی که به زندان سلیمان مشهور است در ۲۵۰ متری‌کاخ مسکونی در یک حصاری از آجرهای خام ساخته شده است. از این برج فقط یک دیوار آن‌که شبیه دیوار برج نقش رستم است باقی مانده است. بلندای آن ۱۵/۱۴ متر بوده است و بخش پایینی آن تو پر بوده و تنها یک اتاق به ارتفاع ۷۶/۷ متر داشته است‌که با یک پلکان ۲۹ پله‌ای عمود بر نمای برج، داخل آن می‌شدند. این بنا به نظر نمی‌آید که مقبره یا معبد بوده باشد؛ زیرا راهی به سقف آن، که معمولاً ستایش آتش در آنجا بوده است، ندارد. مگراینکه بپذیریم که ستایش آتش در داخل اتاق انجام داده می‌شده است؛
لیکن یک نظارت دقیق و زیباشناسانه‌ی ایرانی، هنرمندان را هدایت و ارشاد می‌کرده است. آجرهای لعاب‌دار [[شوش]] به تقلید از [[ایلام]] ساخته شده است؛ ولی آجرهای لعاب‌دار ایلامی تقریباً مسطحند و آجرهای لعاب‌دار [[هخامنشیان|هخامنشی]] در شوش برجسته‌کاری شده و بسیار ظریف طراحی، شده‌اند. با این حال ظرافت آن‌ها، هرچند که از آجرهای لعاب‌دار ایلامی بیشتر است، ولی از نقش برجسته‌های هخامنشی شوش کمتر است. دلیل آن نیز آشکار است: آجرها را در قالب می‌فشردند و از این‌ رو قالب نمی‌گذاشت ظرافت نقش و ریزه‌کاری‌ها کاملاً آشکار شود. رنگ‌های به کار برده شده در لعاب‌ها، مانند لعاب‌های ایلامی، آبی، سفید، زرد، سبز و سیاه است.  


از زمان [[هخامنشیان]] هیچ پیکره‌ی مستقلی بر جا نمانده است و همین، دلیل بر این است که آنها پیرو [[زرتشتی، دین|آیین زردشتی]] بوده‌اند؛ زیرا در [[زرتشتی، دین|آیین زردشتی]] اگر پیکره‌ای بسازند و آن را از اصل آن جدا کنند باید در رستاخیز در آن جان بدمند. به همین دلیل نقش برجسته‌ها تا حد پیکره برجسته‌کاری، شده‌اند ولیکن از سنگ اصلی جدا نیستند. تنها پیکره‌ای که احتمال دارد به صورت مستقل ساخته شده باشد، پیکره‌ی شاهزاده‌ی جوانی است که فقط سر آن پیدا شده است که از بدن جدا شده و بدن آن هنوز پیدا نشده است. ممکن است حتی بدن نداشته باشد؛ درین صورت هنرمند نیازی ندارد که در رستاخیز آن را زنده کند. این سر کوچک 6/5 صدم متر بلندا و ۶ صدم متر پهنا داشته و از جنس سنگ شیشه‌ی آبی‌رنگ است. چگونگی آرایش موها و شکل کلاه کنگره‌دار و بینی کمی برجسته از ویژگی‌های ایرانیان پارسی بوده است.
[[پرونده:شکل ۷۰. شیر- وزنه‌ی فلزی.png|بندانگشتی|شکل 3. شیر- وزنه‌ی فلزی، برگرفته از آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: [https://alhoda.ir موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].]]
[[هخامنشیان]] در زمینه هنرهای خرد تعداد زیادی از پیکره‌های جانوران را ساخته‌اند که بیشتر آنها فلزی است. ساخت این پیکره‌ها سنتی است که از [[استان لرستان|لرستان]] به سایر نقاط ایران رفته است. شیوه‌ی تراش و زیباشناسی این آثار بسیار مجذوب‌ کننده و گیراتر از پیکره و نقش برجسته‌های انسان‌هاست. لیکن هیچ‌گونه فردیتی در آن‌ها نمی‌توان یافت، و این خصیصه‌ی کلی هنر آسیای باختری باستان و بویژه [[هخامنشیان|دوران هخامنشیان]] است. یکی از موضوع‌های‌ کهن در هنر آسیای باختری باستان شیر غرّان است که با پنجه‌های باز آماده‌ی جهیدن و حمله به حریف است. 


 
در هنر [[هخامنشیان|هخامنشی]] به جانوران هیبتی از نیرو و خشم بخشیده‌اند تا آنها را جاودانی سازد. شاید این نقش‌ها برداشت‌هایی از هنر آشوری باشد، ولیکن اغراقی که در حالات چهره‌ی جانور ایجاد شده است ترکیبی مجرد از شکل‌های برجسته و خطوط را به وجود آورده است. ماهیچه‌های گونه مانند برگ‌های نخل خرما بر روی صورت گسترده شده و چین‌های روی بینی به صورت خط‌های برجسته درآمده و خمیدگی بسیار ظریفی یافته‌اند. چشم و گوش تقریباً کروی هستند. بال‌ها به شکل طره‌های زیبایی به ردیف‌های منظم با حرکت‌های موج‌دار تقسیم شده‌اند. ماهیچه‌های شانه به شکل یک عدد 8 و کمی نامنظم شیوه‌دهی شده است. این شیوه‌ی ماهیچه بندی در جانوران، به‌ویژه در شیر و گاو و عقاب، و یژه‌ی [[هخامنشیان]] است.(شکل 3)  
۸۲
[[پرونده:شکل ۷۱. جام تخت جمشید.png|بندانگشتی|شکل 4. جام [[تخت جمشید]]، برگرفته از آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: [https://alhoda.ir موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].]]
 
فلزکاری [[هخامنشیان|هخامنشی]] بیشتر با زر و سیم سروکار دارد. در نگارستان متروپولیتن امریکا یک ظرف زرین وجود دارد که برای آشامیدن است و احتمالاً متعلق به پادشاه بوده است. این ظرف یک جام بلند است که قسمت پایین آن را نیم تنه‌ی یک شیر تشکیل می‌دهد. ساختار این شیر، در اجزاء، با شیر سنگی تشریح شده در بالا (که یک وزنه‌ی بزرگ است) دقیقاً برابر و همانند است. شیر سنگی از [[شوش]] و جام زرین با نیم تنه‌ی شیر از [[تخت جمشید|تخت‌جمشید]]، نشان می‌دهند که تا چه اندازه هنر [[هخامنشیان|هخامنشی]] در تمام سرزمین ایران یکپارچه و یکدست بوده است (شکل 4). این جام توخالی است، لیکن در انتهای گردن شیر که انتهای واقعی جام است تیغه‌ای وجود دارد. این جام یکپارچه نیست، بلکه از چندین بخش ساخته شده است. با این حال پیدا کردن محل اتصال بخش‌ها بسیار مشکل است. بخش بالایی جام با ۴۴ ردیف سیم تابیده تزیین شده است. قطر این سیم‌ها تقریباً هیجده صدم میلیمتر است و این بخش از جام تنها 1/5 سانتیمتر پهنا دارد. برای‌کل جام می‌بایستی، ۴۰۸۰ سانتی‌متر، علاوه بر مقداری جهت تابیدگی، سیم به کار رفته باشد[1].  
تاریخ هنر
 
۸. مقبره‌ی کوروش، در جنوب کاخ، جدا افتاده است و شامل یک سکو به بلندای ۵۰/۵ متر و ۶ طبقه است و یک اتاق ۴۰/۶ * ۳۵/۵ متر با همان ارتفاع سکو دارد. درون اتاقک مقبره‌ای، ۲ * ۳ متر است؛ سقف دو شیبه‌ی آن به گلویی‌های ایونیایی شبیه است. پایه‌ی بیرونی آن با گلچه‌های ۲۴ پر آذین شده و زیر سقف دو اتاقک کوچک غیرقابل دسترسی تعبیه شده است. اَنچه که به طور مختصر از پاسارگاد گفته شد، مسلماً همه‌ی آن چیزی نیست که قبلاً وجود داشته است. ایرانیان عموماً به گذشته کم توجه بوده‌اند و احتمال دارد که در دوران بعدی، بو یژه در سده‌ی اسلامی، روستاییان برای ساختمان‌های خود از سنگ‌های این ویرانه‌ها استفاده کرده باشند. از سوی دیگر، کوروش بزرگ این مجموعه را برای سکونت دایم و به نام پایتخت همیشگی انتخاب نکرده بود؛ زیرا هم او بوده است که سکوی عظیم سنگی تخت‌جمشید که متکی به کوه رحمت است را بنیان‌گذارده است. به دلایلی که آندره گدار آورده، ممکن نیست این سکوی عظیم و کاخ آپادانا و تچاریه،که کاخ خصوصی داریوش بوده است، با همه‌ی اشتغالات سیاسی، نظامی و کشوری داریوش در چند دهه ساخته شده باشد. بنابراین سکو در زمان کوروش ساخته شده و در زمان داریوش به پایان رسیده است. این سکو ۴۵۵ متر ضلع باختری، ۳۰۰ متر ضلع خاوری، و ۲۹۰ متر ضلع جنوبی دارد و ارتفاع ضلع جنوبی در وسط آن ۱۸ متر است. هرتسفلر در برجی در شمال تخت‌جمشید ۳۰۰۰۰ لوحه که بر آنها به زبان ایلامی کنده‌کاری شده بود و اسناد سازماندهی پادشاهی داریوش بود پیداکردکه متأسفانه معلوم نیست که این الواح به چه سرنوشتی گرفتار شده‌اند.
 
تخت‌جمشید یک نمونه‌ی بسیار کامل و زیبا از معماری باشکوه هخامنشی و نتیجه‌ی تجربه‌های معماران آگاه ایرانی از ساختن کاخ‌های پاسارگاد و شوش است. برای ورود به سکوی بزرگ تخت‌جمشید تنها یک پلکان دو سویه در شمال ضلع باختری سکوی بزرگ واقع است که تماشاگر را به یک دروازه‌ی سنگی عظیم، که «دروازه‌ی ملت‌ها» گفته می‌شده راهنمایی می‌کند. ساخت این دروازه را داریوش آغاز کرده و به دست خشایار پایان یافته است. این بنا سه در دارد: در باختری که به پلکان باز می‌شود، درِ خاوری که به خیابانی در جهت خاور ادامه دارد، و درِ جنوبی که به حیاط آپادانا باز می‌شده است. سقف این دروازه بر ۴ ستون استوار بوده است که اکنون ۸۶/۱۴ متر ارتفاع دارد و قاعدتاً می‌بایستی به ۶۶/۱۶ متر برسد.گذرگاه خاوری و باختری دروازه راگاوهای بال‌دار انسانی نگهبانی می‌کرده‌اند. این‌گاوها،که ملهم از هنر آشورند، برخلاف
 
 
 
هنر ایران پیش از اسلام
 
۸۳
 
گاوهای آشوری که ۵ پا دارند فقط ۴ پا از کنار دارند.
 
در وسط، نمای باختری - شمالی کاخ بزرگ آپادانا، همانند آنچه که در شوش وجود دارد، افراشته شده است.این کاخ روی سکویی به ارتفاع ۶۰/۲ متر برپا شده و اندازه‌ی هر ضلع سکو ۹۶/۱۱۱ متر است که نمای شمالی و خاوری آن هرکدام دو پلکان دوگانه با آذین نقش برجسته دارند.پس ازگذشتن از این پلکان به ایوان و از آنجا به تالار وارد می‌شویم.آپادانا در جهت شمال، خاور و باختر ایوان‌های برابری دارد که هرکدام ۱۲ ستون مرتفع، همانند ستون‌های آپادانا دارند. ضلع جنوبی را انبارها و اتاق‌های فرعی تشکیل می‌دهند.تالار آپادانا، که بدون احتساب ایوان‌ها ۵۰/۶۰ * ۵۰/۶۰ متر است، ۳۶ ستون مرتفع دارد و ارتفاع سقف به بیش از ۲۰ متر می‌رسیده است.احتمالاً از پلکان شمالی وارد تالار شده و از پلکان خاوری به سوی تالار «شورا» یا تریپیلون^{۱} می‌رفتند.در میانه‌ی هر نمای تالار، خشایار بر تخت نشان داده شده که پسرش در کنارش ایستاده است و یک صاحب‌منصب مادی را از میان دیگران می‌پذیرد.بر فراز سر او صفحه‌ی بال‌دار هخامنشی در پرواز است. از هر طرف ورودی یک شیر به یک گاو حمله می‌کند که به نظر نمی‌آید نمادی از چیزی باشد و صرفاً حالت تزیینی دارد. صاحب‌منصب مادی احتمالا به نمایندگی از همه‌ی ملت‌ها به حضور خشایار بار یافته است که نمایندگان آنها در طرفین حجاری شده‌اند؛ (شکل ۶۸) در یک طرف نگهبان پارسی از سپاه جاویدان، سپس کالسکه‌های
 
شکل ۶۸
 
1. Tripylon
 
 
۸۴
 
تاریخ هنر
 
پادشاهی و صاحب‌منصبان مادی و پارسی، در جهت دیگر، ۲۳ نماینده از ملت‌های شاهنشاهی، هخامنشی در لباس‌های محلی و ملی خودشان که با دربانان و فراشان پارسی و مادی، یک درمیان، هدایت می‌شوند. پس از مرگ خشایار نقش برجسته‌ی میانی هر طرف برداشته شده و در «خزانه» نگهداری می‌شد و نقش برجسته‌ی سربازان سپاه جاویدان را که رودرروی هم بودند جای آن می‌گذاشتند.کاخ افراشته شده روی این سکو بنایی چهارگوش و آجری بوده است که، همچنانکه گفته شد، به ۴ برج در چهارگوشه‌اش متکی بوده است. ایوان‌های شمالی، خاوری و باختری آپادانا با این برج‌ها محدود و از هم جدا می‌شدند.
 
ستون‌های ایوان‌ها که ارتفاعشان به ۱۹ متر می‌رسید، سر ستون‌های متفاوت داشتند. سر ستون‌های ایوان باختری به شکل‌گاو و سر ستون‌های ایوان خاوری به شکل شیرهای شاخ‌دار و سر ستون‌های ایوان شمالی همانند سر ستون‌های آپادانا بوده است.
 
گنجینه‌ی اسناد بنای داریوش در زمین حفر شده بود و در آن‌کتیبه‌هایی از زر و سیم و به ۳ زبان پارسی باستان، ایلامی و بابلی بود. درکنار آن سکّه‌های لیدیایی‌کروزوس، اژین، ابدر' و قبرسی خزانه شده بود؛ لیکن از سکه‌های داریوشی خبری نبود. تالار شورا تالار کوچکی است که حدفاصل بخش‌های همگانی و بخش‌های اختصاصی تخت‌جمشید و در قسمت گوشه‌ی جنوب خاوری آپادانا قرار دارد و همچنین، روی یک سکویی که پلکان دوگانه دارد ساخته شده است و برای تالار شورا و نیز به مثابه گذرگاه دو بخش بزرگ بنا بوده است. تالار شورا ۴ ستون دارد و دو در آن در دو ایوان که هرکدام ۲ ستون دارند باز می‌گردد. نقش‌کنار درها داریوش را نشان می‌دهد که بیرون می‌رود و فرزندش پشت سر او است. یک در عرضی هم وجود دارد که اردشیر را نشان می‌دهد درحالی که فرزندش را نمایندگان ملت‌ها حمل می‌کنند.
 
داریوش در جنوب آپادانا یک‌کاخ‌کوچک بنا کردکه خود او آن را تچارا یا تچاریه نامید. و نیز کاخ‌هایش که خشایار آن را به اتمام رساند. یک نمای فرعی و پلکان به جهت خاور به هادیش افزوده شد. این بنا نیز بر روی سکویی افراشته شد و در قسمت جنوب یک ایوان ورودی داشت که با برج‌ها محصور شده بود. سپس تالار اصلی با ۱۶ ستون و دو تالار نشیمن به صورت قرینه در دو طرف با پستوهایی محدود شده بود و آذین درها نشان‌دهنده‌ی صحنه‌های خصوصی شاه
 
1. Abdere
 
 
هنر ایران پیش از اسلام
 
۸۵
 
بود و خدمتکارانی که حوله و شیشه‌های عطر در دست داشتند.کاخ‌های دیگری نیز، که متأسفانه بسیار صدمه دیده‌اند، به دست جانشینان داریوش در همین بخش از مجموعه ساخته شده‌اند. داریوش در خاور مجموعه کاخی برافراشت که بارها دگردیس شد و گسترش یافت و بالاخره به خزانه‌ی شاهی مبدل شد، بناهای خزانه، بنا بر سنت میان‌دورودی، همه ستون‌دار و در اطراف یک حیاط مرکزی بنا شده‌اند و از طرف بیرون عظمت و شکوهی ندارند. تنها حیاط این بخش با ۴ ایوان به اتاق‌ها و خانه‌های مستقل و به دو گروه تالار بزرگ که با راهرویی از هم مجزا شده بودند، راه می‌یافت. این اتاق‌ها و تالارها با پستوهایی از دیوار بیرونی جدا می‌شدند که احتمالاً از بیرون پنجره‌های مرتفعی داشتند.
 
زیربنای این کاخ ۹۰/۶۱ * ۷۰/۱۲۰ متر بود و از طرف شمال به یک مجتمع دیگر راه می‌یافت که شامل یک حیاط ایوان‌دار و یک تالار، یک تالار وسیع با ۱۲۱ ستون بود. و در حیاط آن دو نقش برجسته‌ی بزرگ که خلاصه‌ی نقش نمادی آپادانا بود وارد کردند. خشایار در بخش شمالی این قسمت یک تالار بزرگ افزود و این کاخ را از بال باختری جداکرد تا به جای آن کاخی را که به اصطلاح «حرم» گفته‌اند بسازد. به این کاخ اتاق‌های زیادی راه می‌یافتند.
 
بخش شمال خاوری ارگ شاهی از زمان خشایار به بعد با یک مجتمع مستقل مجزا شده با دیواری از سایر قسمت‌ها جدا شده بود که ورود به آن مستقیماً از «دروازه‌ی همه‌ی ملت‌ها» و از راه خیابان شمال خاوری بود. به این بخش از طرف شمال از یک دروازه‌ی بسیار بزرگ پلکان‌دار، شبیه آنچه که در شوش بود و با دو پیکره‌ی داریوش آذین شده بود، داخل می‌شدند. اینچنین به حیاطی وارد می‌شدند که انتهای آن تالار وسیع صد ستون افراشته شده بود که اردشیر اول (۱۰۴۵ - ۱۰۸۶ پ.ه) آن را به اتمام رساند. ایوان آن ۱۵/۵۶ متر طول داشت و به گاوهای تنومندی متکی شده بود. تالار بزرگ، شاید همانند خزانه، با پنجره‌هایی که در بالای دیوار تعبیه شده بودند نور می‌گرفت. درگاه‌های درهای ورودی با قهرمانان پارسی که کشنده‌ی دیوها بودند، و نقش شاه که به دست سربازان پارسی و مادی حمل می‌شد، آذین شده بود. (شکل ۶۹.نقشه‌ی دوم، گستره تخت جمشید)
 
 
 
۸۶
 
تاریخ هنر
 
" تب
 
.
 
ب
 
Partics cxistaotc5۰
 
(artics rcconatirucc*. Murs de sourenement.
 
Additions d'apres Jer codes les Scrvices archeologiqucs-de ۱۱۲۲۸۰
 
س.
 
A :پلکان بزرگ. B :دروازه ‌ی ملت‌ها. C :آپادانا . D :خیابان هدایت کننده به بخش نظامی. E :دیوار مجزا کننده هر دو حیاط. F :راهروی ناتمام. G :تالار صد ستون. H :اصطبل شاهی. شکل ۶۹. نقشه دوم -گسترده تخت جمشید
 
 
هنر ایران پیش از اسلام
 
۸۷
 
۰
 
۰
 
۰ ۰
 
I :استحکامات شرقی. l' :استحکامات شمالی. J :خزانه ‌ی شاهی. :K انبارهای خزانه. L :راهروی زیرزمینی خزانه. M :هادیش خشایار. N :کاخ اردشیر سوم. O :تچارای داریوش. P :تریپیلون .
 
 
۸۶
 
تاریخ هنر
 
اهنر ایران پیش از اسلام
 
۸۷
 
۱.۴۰
 
des »؛ ۳۸۲۶.
 
،tituces.
 
بشعب
 
, Pattics existantes. Larties rcconsti
 
r le sourenemen۲ ۲۴۲ ۱۴۹ ۴۱
 
cheologiq۷۴۹۴۶'
 
رس،
 
^dditons
 
Se۲۷۱ce۶ ۹۲۴"
 
A پلکان بزرگ. B :دروازه ‌ی ملت‌ها. C :آپادانا . D :خیابان هدایت کننده به بخش نظامی. E :دیوار مجزا کننده هر دو حیاط. F :راهروی ناتمام. G :تالار صد ستون. H :اصطبل شاهی.
 
I :استحکامات شرقی. I' :استحکامات شمالی. J :خزانه ‌ی شاهی، :K انبارهای خزانه. L :راهروی زیرزمینی خزانه. M :هادیش خشایار. N :کاخ اردشیر سوم. O :تچارای داریوش. P :تریپیلون .
 
شکل ۶۹. نقشه دوم -گسترده تخت جمشید_
 
 
 
۸۸
 
تاریخ هنر
 
در آذین‌های مجموعه‌ی تخت‌جمشید هیچ نقشی که گویای نظامی‌گری و جنگ باشد وجود نداشته است. نیز ساختمان‌هایی که در خاورکاخ و متکی به کوه ساخته شده بود به هیچ‌وجه انبار سلاح یا اصطبل اسبان و کالسکه‌های شاهی نبوده است. این ساختمان‌ها، با حیاط های، ایوان‌دارشان، بیشتر مربوط به کاخ داریوش می‌شده‌اند که به خزانه تبدیل شده‌اند و بنابراین می‌بایستی حالت مسکونی داشته باشند. یک کاخ کوچک و بنایی که موقتاً از آن استفاده می‌شده در شمال مجموعه برپا شده است.
 
چندین کاخ شاهی و بناهای مربوط به درباریان و نظامیان نیز در دشت و در جنوب سکوی، تخت‌جمشید از زیر خاک بیرون آورده شده‌اند. حفاری‌های تخت‌جمشید ناتمام است و آینده آگاهی‌های بیشتری در اختیار ما خواهد گذاشت.
 
داریوش بزرگ شوش را هم پایتخت خود قرار داد و یک کاخ آپادانا در شمال ارگ شوش (یا مرکز شهر) بناکرد. این کاخ بر فراز تپه‌ای است که پیش از آن هم بر آن ساختمان‌هایی بنا شده بوده است. ورودی این کاخ در بخش خاوری آن واقع بوده که پیش از آن یک دروازه‌ی مجلل پلکان‌دار داخلی و جدا وجود داشته است. در طرفین خیابانی که از این دروازه به آپادانا می‌رفته پیکره‌های سنگی بزرگی قرار داده بودند. یکی از آنها که پیکره‌ی داریوش است از مصر آورده شده بود. ورودی کاخ به حیاطی باز می‌شد که ۷۵/۵۲ * ۲۶/۵۴ متر بود و در سمت جنوب آن تالارهای بزرگ و در سمت شمال تالار ستون‌دار واقع بود. در این بخش دیوارها با شیرهای لعابین آذین شده بودند و درها با دو دکل محدود می‌شدند. حیاط داخلی به ابعاد ۵/۳۵ * ۳۶ متر از سمت جنوب به مجموعه‌ای از انبارها راه داشت. حیاط باختری به دو کوشک محدود می‌شد که هرکدام دارای دو ردیف اتاق یا گذرگاه بودند که به اندرون شاهی راه داشتند و دو تالار ۲۵/۹ * ۸۰/۳۳ متری را در دنبال هم‌گرد آورده بودند. میز سنگی متنی به زبان بابلی و ایلامی داشت که چگونگی و علت بنای کاخ را حک کرده و روی دیوار ته تالار نصب‌کرده بودند. این دیوار با یک در به تالار کوچکی باز می‌شد. اتاق‌هایی در شمال کاخ به ردیف ساخته شده‌اند که چون نسبت‌های آنها با سایر قسمت‌ها متفاوت است حدس می‌زنند که از زمان اردشیر دوم باشد. این بخش شامل یک منزل با دو تالار و یک تالار ستون‌دار است. در غرب دو منزل همانند واقع است که بی‌شباهت به معابد ایلامی نیستند.
 
در شمال، تالار بزرگ ستون‌دار، شبیه تالار ستون‌دار تخت‌جمشید، افراشته شده است که در آن
 
 
 
هنر ایران پیش از اسلام
 
۸۹
 
کتیبه‌ی اردشیر دوم است که بازسازی بنای آپادانا را پس از یک آتش‌سوزی شرح می‌دهد. تالار درونی ۳۶ ستون داشته است که بر پایه‌های چهارگوش افراشته شده بودند. ایوان‌های ۱۲ ستونی در سه طرف تالار واقع شده بود. مجموعه‌ی آن از هر طرف تقریباً ۱۱۲ متر (معادل آپادانای تخت‌جمشید) می‌شد. این کاخ به هنگام شورش مولون'، ساتراپ شوش در سال ۲۲۰ ویران گردید. ر.دومکنم^{۲} کاخ دیگری را در شوش کشف کرده است که پس از هخامنشیان، در زمان پارت‌ها دوباره مورد استفاده قرارگرفته بوده است. سومین کاخ نیز در دشت، در باختر ارگ شوش (مرکز شهر) به دست اردشیر دوم برپا شده بود. این‌کاخ تالاری به ابعاد ۲۰/۳۷ * ۵۰/۳۴ داشته است و سقف آن بر ۶۴ ستون چوبی که بر پایه‌ی سنگی استوار شده، قرار گرفته بود. سه ایوان نابرابر در سه طرف آن بودند و در جهت باختری به اتاق‌ها و منزل‌های شاهی تکیه داشتند. در جهت باختری، «شهر هنرمندان» از این تاریخ ایجاد و اشغال شده بود.گیرشمن در آنجا باقی‌مانده‌های یک روستای پارسی را به صورت لایه لایه‌هایی از زیر خاک بیرون آورده است. در هنر سنگ‌تراشی، پیکرسازی و نقوش آنها تأثیر ایلامی زیاد دیده می‌شود. شاید به دلیل اینکه اجداد هخامنشیان پیش از مادها تابع ایلامی‌ها بودند. از سوی دیگر، بسیاری از نام‌های هخامنشیان ایلامی است؛ مثلاً کوروش که در ایلامی کورش^{۳} تلفظ می‌شده است. این مسئله که ایلامی‌ها پارسی‌ها یا پارسوماشی‌ها را در میان خود پذیرفتند و با آنان زندگی مسالمت‌آمیزی را پیش‌گرفتند مسلم و قطعی است و همین امر سبب شده است که ایلامی‌ها و پارسی‌ها تأثیرهای متقابلی بر یکدیگر داشته باشند. ایلامی‌ها شکل آرایش موی سر را از پارسی‌ها تقلید کردند و پارسی‌ها شکل لباس ایلامی‌ها را برگزیدند.
 
یک ویژگی و خصیصه‌ی کاملاً ایرانی دیگر سوق دادن هنرهای زمان به سوی یک کمال مطلوب و در حداقل آن نسبی بوده است. نقش برجسته‌های تخت‌جمشید، در برجسته‌کاری، تا مرز پیکره پیش رفته‌اند. اندازه‌ها متناسب‌تر و نسبت‌ها بهتر و زیباشناسانه‌تر شده است. می‌توان از این دوران به بعد از یک زیباشناسی ایرانی سخن گفت. اینکه سنگ‌تراشان یونانی ایونیایی بوده‌اند و یا نقره‌کاران مصری و آجرکاران بابلی بوده‌اند، خود کتیبه‌ی داریوش گواه بر آنهاست.
 
1. Molon
 
2. R.de Mecquenem 3. Kurash
 
 
۹۰
 
تاریخ هنر
 
لیکن یک نظارت دقیق و زیباشناسانه‌ی ایرانی، هنرمندان را هدایت و ارشاد می‌کرده است. آجرهای لعاب‌دار شوش به تقلید از ایلام ساخته شده است؛ ولی آجرهای لعاب‌دار ایلامی تقریباً مسطحند و آجرهای لعاب‌دار هخامنشی در شوش برجسته‌کاری شده و بسیار ظریف طراحی، شده‌اند. با این حال ظرافت آنها، هرچند که از آجرهای لعاب‌دار ایلامی بیشتر است، ولی از نقش برجسته‌های هخامنشی شوش کمتر است. دلیل آن نیز آشکار است: آجرها را در قالب می‌فشردند و از این‌رو قالب نمی‌گذاشت ظرافت نقش و ریزه‌کاری‌ها کاملاً آشکار شود. رنگ‌های به کار برده شده در لعاب‌ها، مانند لعاب‌های ایلامی، آبی، سفید، زرد، سبز و سیاه است.
 
از زمان هخامنشیان هیچ پیکره‌ی مستقلی بر جا نمانده است و همین، دلیل بر این است که آنها پیرو آیین زردشتی بوده‌اند؛ زیرا در آیین زردشتی اگر پیکره‌ای بسازند و آن را از اصل آن جدا کنند باید در رستاخیز در آن جان بدمند. به همین دلیل نقش برجسته‌ها تا حد پیکره برجسته‌کاری، شده‌اند ولیکن از سنگ اصلی جدا نیستند. تنها پیکره‌ای که احتمال دارد به صورت مستقل ساخته شده باشد، پیکره‌ی شاهزاده‌ی جوانی است که فقط سر آن پیدا شده است که از بدن جدا شده و بدن آن هنوز پیدا نشده است. ممکن است حتی بدن نداشته باشد؛ درین صورت هنرمند نیازی ندارد که در رستاخیز آن را زنده کند. این سر کوچک ۵/۶ صدم متر بلندا و ۶ صدم متر پهنا داشته و از جنس سنگ شیشه‌ی آبی‌رنگ است. چگونگی آرایش موها و شکل کلاه کنگره‌دار و بینی کمی برجسته از ویژگی‌های ایرانیان پارسی بوده است.
 
هخامنشیان در زمینه هنرهای خرد تعداد زیادی از پیکره‌های جانوران را ساخته‌اند که بیشتر آنها فلزی است. ساخت این پیکره‌ها سنتی است که از لرستان به سایر نقاط ایران رفته است. شیوه‌ی تراش و زیباشناسی این آثار بسیار مجذوب‌کننده و گیراتر از پیکره و نقش برجسته‌های انسانهاست. لیکن هیچ‌گونه فردیتی در آنها نمی‌توان یافت، و این خصیصه‌ی کلی هنر آسیای باختری باستان و بویژه دوران هخامنشیان است. یکی از موضوع‌های‌کهن در هنر آسیای باختری باستان شیر غرّان است که با پنجه‌های باز آماده‌ی جهیدن و حمله به حریف است. در هنر هخامنشی به جانوران هیبتی از نیرو و خشم بخشیده‌اند تا آنها را جاودانی سازد. شاید این نقش‌ها برداشت‌هایی از هنر آشوری باشد، ولیکن اغراقی که در حالات چهره‌ی جانور ایجاد شده است ترکیبی مجرد از شکل‌های برجسته و خطوط را به وجود آورده است. ماهیچه‌های گونه مانند برگ‌های نخل خرما بر روی صورت گسترده شده و چین‌های روی بینی به صورت  
 
 
 
هنر ایران پیش از اسلام
 
۹۱
 
خط‌های برجسته درآمده و خمیدگی بسیار ظریفی یافته‌اند. چشم و گوش تقریباً کروی هستند. بال‌ها به شکل طره‌های زیبایی به ردیف‌های منظم با حرکت‌های موج‌دار تقسیم شده‌اند. ماهیچه‌های شانه به شکل یک عدد 8 و کمی نامنظم شیوه‌دهی شده است. این شیوه‌ی ماهیچه بندی در جانوران،  
 
شکل ۷۰. شیر- وزنه‌ی فلزی
 
بویژه در شیر و گاو و عقاب، و یژه‌ی هخامنشیان است.(شکل ۷۰)  
 
فلزکاری هخامنشی بیشتر با زر و سیم سروکار دارد. در نگارستان متروپولیتن امریکا یک ظرف زرین وجود دارد که برای آشامیدن است و احتمالاً متعلق به پادشاه بوده است. این ظرف یک جام بلند است که قسمت پایین آن را نیم تنه‌ی یک شیر تشکیل می‌دهد. ساختار این شیر، در اجزاء، با شیر سنگی تشریح شده در بالا (که یک وزنه‌ی بزرگ است) دقیقاً برابر و همانند است. شیر سنگی از شوش و جام زرین با نیم تنه‌ی شیر از تخت‌جمشید، نشان می‌دهند که تا چه اندازه هنر هخامنشی در تمام سرزمین ایران یکپارچه و یکدست بوده است (شکل ۷۱). این جام توخالی است، لیکن در انتهای گردن شیر که انتهای واقعی جام است تیغه‌ای وجود دارد. این جام یکپارچه نیست، بلکه از چندین بخش ساخته شده است. با این حال پیدا کردن محل اتصال بخش‌ها بسیار مشکل است. بخش بالایی جام با ۴۴ ردیف سیم تابیده تزیین شده است. قطر این سیم‌ها تقریباً هیجده صدم میلیمتر است و این بخش از جام تنها ۵/۱ سانتیمتر پهنا دارد. برای‌کل جام می‌بایستی،  
 
شکل ۷۱. جام تخت جمشید
 
 
 
۹۲
 
تاریخ هنر
 
۴۰۸۰ سانتی‌متر، علاوه بر مقداری جهت تابیدگی، سیم به کار رفته باشد.  


یک خنجر زرین برنده از اکباتان به دست آمده است که مسلماً قطعه‌ای از اشیای سلطنتی، بوده است و احتمالاً تقلیدی از ایلامی‌هاست؛ زیرا سناخریب، پادشاه آشور، درحدود ۱۳۲۱ سال پیش از هجرت می‌نویسد که «ایلامی‌ها خنجرهای زرین به کمر می‌بسته‌اند». طلای این خنجر تقریباً بیست قیراط وزن دارد. تیغه‌ی خنجر با اینکه با خطوط برجسته‌ی عمودی تقویت شده است، آنقدر ظریف هست که نتوانند از آن استفاده‌ی واقعی کنند؛ بنابراین تنها یک خنجر تزیینی و زیور بوده است. این تیغه در اثر برخورد جسمی سخت مانند بیل بر آن شکسته شده است. دسته‌ی خنجر توخالی است و انتهای آن به دو سر شیر منتهی می‌گردد و انتهای دیگر دسته، که به خنجر وصل است، به شکل پنجه‌های شیر ساخته شده است. شکل چهره‌ی شیر و اغراق‌های آن با شیر جام و شیر وزنه همانند می‌باشد.  
یک خنجر زرین برنده از اکباتان به دست آمده است که مسلماً قطعه‌ای از اشیای سلطنتی، بوده است و احتمالاً تقلیدی از ایلامی‌هاست؛ زیرا سناخریب، پادشاه آشور، درحدود ۱۳۲۱ سال پیش از هجرت می‌نویسد که «ایلامی‌ها خنجرهای زرین به کمر می‌بسته‌اند». طلای این خنجر تقریباً بیست قیراط وزن دارد. تیغه‌ی خنجر با اینکه با خطوط برجسته‌ی عمودی تقویت شده است، آنقدر ظریف هست که نتوانند از آن استفاده‌ی واقعی کنند؛ بنابراین تنها یک خنجر تزیینی و زیور بوده است. این تیغه در اثر برخورد جسمی سخت مانند بیل بر آن شکسته شده است. دسته‌ی خنجر توخالی است و انتهای آن به دو سر شیر منتهی می‌گردد و انتهای دیگر دسته، که به خنجر وصل است، به شکل پنجه‌های شیر ساخته شده است. شکل چهره‌ی شیر و اغراق‌های آن با شیر جام و شیر وزنه همانند می‌باشد.  


نمونه‌های دیگری هم از جانوران فلزی و اغلب بزکوهی ساخته شده‌اند که بیشتر دسته‌های ظروف را تشکیل می‌دهند. این بزهای‌کوهی که معمولاً به شکل جفت و در دو طرف ظرف قرار می‌گرفته‌اند احتمالاً دگردیسی ویژه‌ای در آرایه‌ی کهن بزهای دو طرف یک درخت می‌باشند. برخی از این بزهای‌کوهی بال دارند و برخی نیز تا حد بسیار زیادی ساده شده و شیوه گرفته‌اند ولی در هر صورت همه‌ی آنها تقریباً یک حالت را نشان می‌دهند و این نیز دلیل دیگری بر یکپارچگی هنر هخامنشی است. طراحی این بزها بسیار ظریف است و شرح اجزای آنها در ایجاد حالت‌های مختلف در صورت و دست و پا و بدن حیوان مطلب را به درازا می‌کشاند. به استثنای، یکی دو مورد، در سایر این بزهای‌کوهی شاخ‌ها بندبند است و بزها یال دارند. بدن جام‌ها عموماً با خیاره‌های عمودی آذین شده‌اند و در شانه‌یی جام، آنجا که پاهای بزها به جام جوش می‌خورند، یک ردیف‌گل‌ها و غنچه‌های گلجام برجسته‌کاری شده است.  
نمونه‌های دیگری هم از جانوران فلزی و اغلب بزکوهی ساخته شده‌اند که بیشتر دسته‌های ظروف را تشکیل می‌دهند. این بزهای‌ کوهی که معمولاً به شکل جفت و در دو طرف ظرف قرار می‌گرفته‌اند احتمالاً دگردیسی ویژه‌ای در آرایه‌ی کهن بزهای دو طرف یک درخت می‌باشند. برخی از این بزهای‌کوهی بال دارند و برخی نیز تا حد بسیار زیادی ساده شده و شیوه گرفته‌اند ولی در هر صورت همه‌ی آن‌ها تقریباً یک حالت را نشان می‌دهند و این نیز دلیل دیگری بر یکپارچگی هنر [[هخامنشیان|هخامنشی]] است. طراحی این بزها بسیار ظریف است و شرح اجزای آن‌ها در ایجاد حالت‌های مختلف در صورت و دست و پا و بدن حیوان مطلب را به درازا می‌کشاند. به استثنای، یکی دو مورد، در سایر این بزهای‌ کوهی شاخ‌ها بندبند است و بزها یال دارند. بدن جام‌ها عموماً با خیاره‌های عمودی آذین شده‌اند و در شانه‌یی جام، آن‌جا که پاهای بزها به جام جوش می‌خورند، یک ردیف‌گل‌ها و غنچه‌های گلجام برجسته‌کاری شده است.  
 
[[پرونده:شکل ۷۲.گنجینه‌ی جیهون - بازوبند زرین و بزکوهی (دسته جام).png|جایگزین=شکل ۷۲.گنجینه‌ی جیهون - بازوبند زرین و بزکوهی (دسته جام)|بندانگشتی|شکل 5.گنجینه‌ی جیهون - بازوبند زرین و بزکوهی (دسته جام)، برگرفته از آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: [https://alhoda.ir موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].]]
از نمونه‌های دیگر فلزکاری باید بازوبند گنجینه‌ی جیحون را نام بردکه نمونه‌ای بسیار زیبا از جواهرسازی هخامنشی است. این بازوبند یکی از دو شیء ممتاز و هم‌شکل گنجینه است که بهتر از بقیه حفظ شده است. حلقه‌ی بازوبند،که خمیدگی در میان دارد، تو پر می‌باشد لیکن به نزدیکی دو انتها که می‌رسد توخالی می‌شود. (شکل ۷۲) دو انتهای بازوبند به شکل شیر ۱.این فن آذین جام‌ها و تنگ‌ها با سیم‌های ظریف را ملیله کاری گویند که از هنرهای اصیل ایرانی است و هنوز هم در برخی از شهرهای ایران اجرا می‌شود.
از نمونه‌های دیگر فلزکاری باید بازوبند گنجینه‌ی جیحون را نام بردکه نمونه‌ای بسیار زیبا از جواهرسازی [[هخامنشیان|هخامنشی]] است. این بازوبند یکی از دو شیء ممتاز و هم‌شکل گنجینه است که بهتر از بقیه حفظ شده است. حلقه‌ی بازوبند، که خمیدگی در میان دارد، تو پر می‌باشد لیکن به نزدیکی دو انتها که می‌رسد توخالی می‌شود. (شکل 5) دو انتهای بازوبند به شکل شیر دال‌های بال‌دار و شاخ‌دار ساخته شده‌اند. بالاتنه و بال‌ها سه بعدی هستند، درحالیکه دم‌ها و پاها بر سطح حلقه برجسته کاری شده‌اند. شاخ‌ها در انتها پهن شده و حالت فنجان به خودگرفته‌اند؛ در حالیکه سایر قسمت‌های بدن جانور به خانه‌های ظریفی برای نگین نشانی تقسیم شده است. از این نگین‌ها فقط یک تکه از سنگ آبی لاجورد طبیعی در داخل بال‌ها پیدا شده و در ران‌ها و بدن جانورها نیز حفره‌های بزرگی تعبیه شده است. این‌گودی‌ها شکل‌های کاملاً تجریدی دارند. روی، دست‌ها نیلوفر، که از ویژگی‌های این دوران است، نقش شده است. نصب نگین‌های لاجورد بر بازوبند زرین گویای احساس زیباشناسانه‌ی بسیار پیشرفته و علمی - هنری [[هخامنشیان]] است. بازوبند و گردن‌بندهای زرینی نیز از یک گور شاهی در [[شوش]] به دست آمده است. این بازوبندها و گردن‌بندها نیز در انتها به دو سر شیر جوان ختم می‌شوند که گوش‌های آنها برخلاف بازوبند جیحون سر بالا می‌باشد و سرها نیز کمی کوتاه شده‌اند. به نظر می‌آید شیر در حالات مختلف رایج‌ترین آذینه در جواهرسازی [[هخامنشیان|هخامنشی]] بوده است. در نقشی که برای تکه‌دوزی روی لباس درست شده، شیری را می‌بینیم که در درون دایره‌ای از یک سیم تابیده شده‌ی زرین قرار دارد. این شیر، که سری همانند سایر شیرها درحال غریدن دارد، سرش را به عقب برگردانده است، ماهیچه‌های گردن و ران‌ها بسیار منقبض شده‌اند. دم به شکل تازیانه‌ای تاب برداشته و بال‌های شیر به بالا و به سوی سر خمیده شده‌اند. هنرمند در ساختن این آذینه به فضاهای منفی که میان دایره‌ای سیمی و بخش‌های مختلف بدن ایجاد شده‌اند توجه ویژه‌ای داشته است و نشان می‌دهد که آذینه برای لباسی تیره رنگ و، به احتمال زیاد، لاجوردی و یا نیلی درست شده باشد. سکه‌های زرین هخامنشی،که قطری نزدیک به ۲ سانتیمتر دارند (1/8 در بزرگ‌ترین اندازه) و به نام دریک مشهورند، نقش مرد کمان‌داری را نشان می‌دهند که یک پا را خم‌کرده و پای دیگر را زانو زده و زانو را نیز کمی خمیده ساخته است. کمان‌دار تیردانی بر پشت و نیزه‌ای در دست راست دارد. تاج کمان‌دار شبیه به تاج داریوش در نقش برجسته‌ی بیستون می‌باشد. علاوه بر اینکه شکل و نقش سکه‌های دریک در طول [[هخامنشیان|دوران هخامنشی]] تقریباً ثابت مانده بود، این سکه‌ها برای پرداخت حقوق سپاهیان و لشکریان و نیز رشوه به دولت‌های همسایه‌ای بود که در مرزهای، دوردست امکان تهاجم بر خاک ایران و ایجاد دردسر داشتند، مانند ایوانی‌ها و اسپارت‌های یونانی.[[پرونده:شکل 73.png|بندانگشتی|شکل 6. طرح مهر داریوش - به دست آمده از مصر، برگرفته از آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: [https://alhoda.ir موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].]]
 
[[پرونده:شکل 74.png|بندانگشتی|شکل 7. مهر [[هخامنشیان|هخامنشی]]، برگرفته از آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: [https://alhoda.ir موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].]]
 
یکی دیگر از پدیده‌های هنری [[هخامنشیان]] مهرهای آن‌هاست که هرچند به تقلیدِ از ایلام، که تا آخرین دوره‌ها شکل مهرهایش را حفظ کرده بود، ساخته شده‌اند لیکن باز نوآوری‌هایی در آن‌ها دیده می‌شود که از خصایص ایرانیان بوده است. در [[ایلام]] و، همچنین، در آشور و [[بابل]] سده‌های هشتم و هفتم مهرهای استوانه‌ای شکل، که بسیار فراوان بودند، ویژه‌ی مردم بود و مهرهای مسطح و حلقه‌ای خاص درباریان شده بود؛ به طوری‌که در آشور، در دوره‌ی سارگون دوم، مهر مسطح مهر ویژه و رسمی سلطنتی محسوب می‌شد. چون ایلامی‌ها مهرهای استوانه‌ای را زمانی، طولانی‌تر حفظ کرده بودند، و شاهان [[هخامنشیان|هخامنشی]] در آغاز سنت‌های ایلامی را الگوی کارهای خویش‌کرده بودند، از این‌رو مهرهای استوانه‌ای در [[هخامنشیان|دوران هخامنشی]]، از آغاز تا زمان اردشیر یکم، ویژه‌ی فرمانروایان [[هخامنشیان|هخامنشی]] بود. نقش مهرها نیز، درعین‌حال که از سنت‌های ایلامی پیروی می‌کرد، نوآوری‌های خاصی در آنها دیده می‌شد. مثلاً مهری (شکل 6 و 7) که در وسط آن شاه بر روی سر دو موجود با تن شیر و سر انسان و بال‌های افراشته ایستاده و با دو دست خود دو شیر را از پا آویزان‌گرفته است و سر شیرها به شیوه ایران به عقب و به سوی چهره شاه برگشته و درحال غرش می‌باشند. در دو طرف شاه دو درخت نخل دیده می‌شود و بر بالای درخت نماد تصوری فروهر ولیکن بدون سر نقش شده است. در این‌جا عناصر نقش همگی، حالت تزیینی دارند و هدفشان نمایاندن قدرت شاه و درعین‌حال مورد حمایت اهورامزدا بودن است. ویژگی دیگر مهرهای [[هخامنشیان|هخامنشی]] ترکیب‌بندی آذینه‌های مهر به صورت عمودی است که در میان‌دورود سابقه‌ی بسیار کمی دارد، ولی چند نمونه‌ی مشابه آن از [[استان لرستان|لرستان]] به دست آمده است.  
 
هنر ایران پیش از اسلام
 
۹۳
 
شکل ۷۲.گنجینه‌ی جیهون - بازوبند زرین و بزکوهی (دسته جام)
 
دال‌های بال‌دار و شاخ‌دار ساخته شده‌اند. بالاتنه و بال‌ها سه بعدی هستند، درحالیکه دم‌ها و پاها بر سطح حلقه برجسته کاری شده‌اند. شاخ‌ها در انتها پهن شده و حالت فنجان به خودگرفته‌اند؛ در حالیکه سایر قسمت‌های بدن جانور به خانه‌های ظریفی برای نگین نشانی تقسیم شده است. از این نگین‌ها فقط یک تکه از سنگ آبی لاجورد طبیعی در داخل بال‌ها پیدا شده و در ران‌ها و بدن جانورها نیز حفره‌های بزرگی تعبیه شده است. این‌گودی‌ها شکل‌های کاملاً تجریدی دارند. روی، دست‌ها نیلوفر، که از ویژگی‌های این دوران است، نقش شده است. نصب نگین‌های لاجورد بر بازوبند زرین گویای احساس زیباشناسانه‌ی بسیار پیشرفته و علمی - هنری هخامنشیان است. بازوبند و گردن‌بندهای زرینی نیز از یک گور شاهی در شوش به دست آمده است. این بازوبندها و گردن‌بندها نیز در انتها به دو سر شیر جوان ختم می‌شوند که گوش‌های آنها برخلاف بازوبند جیحون سر بالا می‌باشد و سرها نیز کمی کوتاه شده‌اند. به نظر می‌آید شیر در حالات مختلف رایج‌ترین آذینه در جواهرسازی هخامنشی بوده است. در نقشی که برای تکه‌دوزی روی لباس درست شده، شیری را می‌بینیم که در درون دایره‌ای از یک سیم تابیده شده‌ی زرین قرار دارد. این شیر، که سری همانند سایر شیرها درحال غریدن دارد، سرش را به عقب برگردانده است، ماهیچه‌های گردن و ران‌ها بسیار منقبض شده‌اند. دم به شکل تازیانه‌ای تاب برداشته و بال‌های شیر به بالا و به سوی سر خمیده شده‌اند. هنرمند در ساختن این آذینه به فضاهای منفی که میان دایره‌ای سیمی و بخش‌های مختلف بدن ایجاد شده‌اند توجه ویژه‌ای داشته است و نشان می‌دهد  
 
 
 
۹۴
 
تاریخ هنر
 
که آذینه برای لباسی تیره رنگ و، به احتمال زیاد، لاجوردی و یا نیلی درست شده باشد. سکه‌های زرین هخامنشی،که قطری نزدیک به ۲ سانتیمتر دارند (۸/۱ در بزرگ‌ترین اندازه) و به نام دریک مشهورند، نقش مرد کمان‌داری را نشان می‌دهند که یک پا را خم‌کرده و پای دیگر را زانو زده و زانو را نیز کمی خمیده ساخته است. کمان‌دار تیردانی بر پشت و نیزه‌ای در دست راست دارد. تاج کمان‌دار شبیه به تاج داریوش در نقش برجسته‌ی بیستون می‌باشد. علاوه بر اینکه شکل و نقش سکه‌های دریک در طول دوران هخامنشی تقریباً ثابت مانده بود، این سکه‌ها برای پرداخت حقوق سپاهیان و لشکریان و نیز رشوه به دولت‌های همسایه‌ای بود که در مرزهای، دوردست امکان تهاجم بر خاک ایران و ایجاد دردسر داشتند، مانند ایوانی‌ها و اسپارت‌های یونانی.  
 
یکی دیگر از پدیده‌های هنری هخامنشیان مهرهای آنهاست که هرچند به تقلیدِ از ایلام، که تا آخرین دوره‌ها شکل مهرهایش را حفظ کرده بود، ساخته شده‌اند لیکن باز نوآوری‌هایی در آنها دیده می‌شود که از خصایص ایرانیان بوده است. در ایلام و، همچنین، در آشور و بابل سده‌های هشتم و هفتم مهرهای استوانه‌ای شکل، که بسیار فراوان بودند، ویژه‌ی مردم بود و مهرهای مسطح و حلقه‌ای خاص درباریان شده بود؛ به طوری‌که در آشور، در دوره‌ی سارگون دوم، مهر مسطح مهر ویژه و رسمی سلطنتی محسوب می‌شد. چون ایلامی‌ها مهرهای استوانه‌ای را زمانی، طولانی‌تر حفظ کرده بودند، و شاهان هخامنشی در آغاز سنت‌های ایلامی را الگوی کارهای خویش‌کرده بودند، از این‌رو مهرهای استوانه‌ای در دوران هخامنشی، از آغاز تا زمان اردشیر یکم، ویژه‌ی فرمانروایان هخامنشی بود. نقش مهرها نیز، درعین‌حال که از سنت‌های ایلامی پیروی می‌کرد، نوآوری‌های خاصی در آنها دیده می‌شد. مثلاً مهری (شکل ۷۳ و ۷۴) که در وسط آن شاه بر روی سر دو موجود با تن شیر و سر انسان و بال‌های افراشته ایستاده و با دو دست خود دو شیر را از پا آویزان‌گرفته است و سر شیرها به شیوه ایران به عقب و به سوی چهره شاه برگشته و درحال غرش می‌باشند. در دو طرف شاه دو درخت نخل دیده می‌شود و بر بالای درخت نماد تصوری فروهر ولیکن بدون سر نقش شده است. در اینجا عناصر نقش همگی، حالت تزیینی دارند و هدفشان نمایاندن قدرت شاه و درعین‌حال مورد حمایت اهورامزدا بودن است. و یژگی دیگر مهرهای هخامنشی ترکیب‌بندی آذینه‌های مهر به صورت عمودی است که در میان‌دورود سابقه‌ی بسیار کمی دارد، ولی چند نمونه‌ی مشابه آن از لرستان به دست آمده است.  
 
 
 
هنر ایران پیش از اسلام
 
۹۵
 
شکل ۷۳. طرح مهر داریوش - به دست آمده از مصر
 
شکل ۷۴. مهر هخامنشی
 
مهرهای استوانه‌ای هخامنشی دو گونه‌ی کوچک و بزرگ داشته است. مهرهای بزرگ عموماً از سنگ بوده و دو سر آنها را ورقه‌ای از طلا می‌پوشانیده است. بیشتر مهرهای پادشاهان هخامنشی، از سنگ‌های ارزشمند مانند سنگ یمانی روشن (مشهور به درّ یمانی)، سنگ لاجورد آبی تند یا سنگ‌هایی به رنگ‌های دیگر (عقیق، یاقوت و غیره) بوده‌اند. سنگ‌هایی از کیفیت پست‌تر مانند سنگ‌های آهکی صورتی مایل به قهوه‌ای یا سیاه، سنگ صابون و حتی از گل پخته ویژه‌ی طبقات پایین‌تر بوده است.
 
گونه‌ای دیگر از مهرهای استوانه‌ای به نام «مهرهای استوانه‌ای - مسطح» نیز وجود داشته
 
 
 
۹۶


تاریخ هنر
مهرهای استوانه‌ای [[هخامنشیان|هخامنشی]] دو گونه‌ی کوچک و بزرگ داشته است. مهرهای بزرگ عموماً از سنگ بوده و دو سر آن‌ها را ورقه‌ای از طلا می‌پوشانیده است. بیشتر مهرهای پادشاهان [[هخامنشیان|هخامنشی]]، از سنگ‌های ارزشمند مانند سنگ یمانی روشن (مشهور به درّ یمانی)، سنگ لاجورد آبی تند یا سنگ‌هایی به رنگ‌های دیگر (عقیق، یاقوت و غیره) بوده‌اند. سنگ‌هایی از کیفیت پست‌تر مانند سنگ‌های آهکی صورتی مایل به قهوه‌ای یا سیاه، سنگ صابون و حتی از گل پخته ویژه‌ی طبقات پایین‌تر بوده است.


است که بالای آن زائده‌ای برای آویزان کردن داشته و ته آنها نیز کنده‌کاری شده بود. این مهرها ملهم از مهرهای اورارتویی‌هاست که مادها آن را به دست هخامنشیان رسانده‌اند. از سوی دیگر، بسیاری از مهرهای استوانه‌ای از این‌گونه وجود دارند که هنوزکاملاً مشخص نیست مادی هستند یا هخامنشی. مهر استوانه‌ای دیگری نیز در مصر یافت شده است که روی آن به سه زبان پارسی، ایلامی و بابلی نوشته شده است: «داریوش، شاه بزرگ». در این مهر داریوش در ارابه‌ای دو اسبه پشت سر ارابه‌ران و در حال تیراندازی به شیری درنده که بر روی دو پا ایستاده است نشان داده شده است. (شکل ۷۳) شیر ایستاده مقارنتی با شیر طلای زیویه دارد و پشت سر آن یک درخت نخل دیده می‌شود؛ پشت سر داریوش نیز درخت نخلی وجود دارد که از نخل نخستین ستبرتر و پر برگ‌تر است. شاید اینجا نخل نماد قدرت و پایداری شیر و شاه بوده است. در میان مهر و در بالا نقش فروهر است که با ظرافت خاصی ساخته شده و جهت حرکت و روی او به نقش داریوش است. بر این مهر نام داریوش نقش شده، اما محتمل است که متعلق به یکی از امرا یا ساتراپ‌های داریوش در مصر بوده باشد؛ زیرا بیشتر ساتراپ‌ها مهر شخصی نداشتند و بر مهر آنها نام پادشاه زمان نقش شده بود. در زیر پای اسب‌های ارابه شیری نشان داده شده که بر زمین افتاده و تیری بر شانه‌ی او نشسته و دست خود را کشیده نگه داشته است. این صحنه یادآور نقش‌های شکار ساسانیان است که در آنها نیز حیوان یا جانور شکاری، زنده و هم مرده، نقش شده‌اند. در کتابخانه‌ی مورگان نیویورک مهری هخامنشی وجود دارد که بر آن گاو نری درحال حرکت نقش شده است که از همان جوهره و زیباشناسی برخوردار است که گاوهای تخت‌جمشید. یکی از ویژگی این مهر و نیز سایر مهرهای استوانه‌ای هخامنشی وجود فضاهای منفی و خالی زیاد در اطراف آذینه‌هاست. برخی از دانشمندان باختر این امر را تأثیر هنر یونان در تلفیق با زیباشناسی و سنت‌های ایرانی می‌دانند.  
گونه‌ای دیگر از مهرهای استوانه‌ای به نام «مهرهای استوانه‌ای - مسطح» نیز وجود داشته است که بالای آن زائده‌ای برای آویزان کردن داشته و ته آن‌ها نیز کنده‌کاری شده بود. این مهرها ملهم از مهرهای اورارتویی‌هاست که [[مادها]] آن را به دست [[هخامنشیان]] رسانده‌اند. از سوی دیگر، بسیاری از مهرهای استوانه‌ای از این‌گونه وجود دارند که هنوز کاملاً مشخص نیست مادی هستند یا [[هخامنشیان|هخامنشی]]. مهر استوانه‌ای دیگری نیز در مصر یافت شده است که روی آن به سه زبان پارسی، ایلامی و بابلی نوشته شده است: «داریوش، شاه بزرگ». در این مهر داریوش در ارابه‌ای دو اسبه پشت سر ارابه‌ران و در حال تیراندازی به شیری درنده که بر روی دو پا ایستاده است نشان داده شده است. (شکل 7) شیر ایستاده مقارنتی با شیر طلای زیویه دارد و پشت سر آن یک درخت نخل دیده می‌شود؛ پشت سر [[داریوش]] نیز درخت نخلی وجود دارد که از نخل نخستین ستبرتر و پر برگ‌تر است. شاید اینجا نخل نماد قدرت و پایداری شیر و شاه بوده است. در میان مهر و در بالا نقش فروهر است که با ظرافت خاصی ساخته شده و جهت حرکت و روی او به نقش [[داریوش]] است. بر این مهر نام [[داریوش]] نقش شده، اما محتمل است که متعلق به یکی از امرا یا ساتراپ‌های داریوش در مصر بوده باشد؛ زیرا بیشتر ساتراپ‌ها مهر شخصی نداشتند و بر مهر آن‌ها نام پادشاه زمان نقش شده بود. در زیر پای اسب‌های ارابه شیری نشان داده شده که بر زمین افتاده و تیری بر شانه‌ی او نشسته و دست خود را کشیده نگه داشته است. این صحنه یادآور نقش‌های شکار [[ساسانیان]] است که در آن‌ها نیز حیوان یا جانور شکاری، زنده و هم مرده، نقش شده‌اند. در کتابخانه‌ی مورگان نیویورک مهری [[هخامنشیان|هخامنشی]] وجود دارد که بر آن گاو نری درحال حرکت نقش شده است که از همان جوهره و زیباشناسی برخوردار است که گاوهای [[تخت جمشید|تخت‌جمشید]]. یکی از ویژگی این مهر و نیز سایر مهرهای استوانه‌ای [[هخامنشیان|هخامنشی]] وجود فضاهای منفی و خالی زیاد در اطراف آذینه‌هاست. برخی از دانشمندان باختر این امر را تأثیر هنر یونان در تلفیق با زیباشناسی و سنت‌های ایرانی می‌دانند.  


از آثاری که در دوران هخامنشیان رواج بیشتری داشته می‌توان از انواع بافته‌ها، از قبیل پارچه‌های ابریشمی، زری‌دوزی، قالی و اختراع و ابداع فرش‌های دیگری، چون نمد و غیره یاد کرد. نمونه‌ای که در همین سده در سیبری در حفره‌ای یخ زده پیدا شد، و به فرش «پازیریک» (محل کشف فرش) مشهور شد،^{۱} نشان می‌دهد که تنوع هنر هخامنشیان تنها در معماری و  
از آثاری که در [[هخامنشیان|دوران هخامنشیان]] رواج بیشتری داشته می‌توان از انواع بافته‌ها، از قبیل پارچه‌های ابریشمی، زری‌دوزی، قالی و اختراع و ابداع فرش‌های دیگری، چون نمد و غیره یاد کرد. نمونه‌ای که در همین سده در سیبری در حفره‌ای یخ زده پیدا شد، و به فرش «پازیریک» (محل کشف فرش) مشهور شد[2]، نشان می‌دهد که تنوع هنر هخامنشیان تنها در معماری و فلزکاری و سفال لعاب‌دار نبوده است. فرش پازیریک، که کمی از مربع بیشتر است، از یک متن شطرنجی و چند حاشیه تشکیل شده است. تعداد حاشیه ۵ عدد و متن، که بخش بسیار کمی از گستره‌ی فرش را تشکیل می‌دهد، از ۲۴ مربع شبیه به هم درست شده است.


۱. آنچه که به این نام آمده است علاوه بر قالی یک گلیم نیز هست.  
بیرونی‌ترین حاشیه، از مربع‌های کنار هم قرار گرفته تشکیل شده و نقش درون این مربع‌ها همان نقشی است که روی مربع‌های لباس‌های سربازان [[هخامنشیان|هخامنشی]] در آجرهای لعاب‌دار شوش زده شده است. حاشیه‌ی دوم، که پهن‌ترین حاشیه است، سواران ایرانی را نشان می‌دهد که یک در میان، یکی سوار بر اسب و دیگری پیاده در کنار اسب، درحال حرکتند. حاشیه‌ی سوم، که باریک‌ترین حاشیه است، از یک ردیف لوزی کنار هم قرار گرفته، درست شده و نقش لوزی‌ها درحقیقت تکرار همان آذینه‌ی مربع‌های متن می‌باشد. حاشیه‌ی بعدی، که نیز پهن‌تر است، ردیف‌های‌گوزن‌ها راکه جانور بومی شمال ایران بوده‌اند را نشان می‌دهد؛گوزن‌ها درحال حرکت در جهت خلاف حرکت سوارانند. شکل بدن‌گوزن‌ها و تناسبات آن‌ها با نقش‌گاو مهر هخامنشی یکی است؛ لیکن سر کاملاً سر گوزن است و طراحی آنها بسیار واقعی‌گرا و دقیق و خالی از هرگونه اغراق یا دگردیسی است. حاشیه‌ی بعدی، که درونی‌ترین حاشیه است، تکرار بیرونی‌ترین حاشیه است. اگر به ابعاد این فرش از هر طرف تقریباً یک متر بیفزایم، متناسب با اتاق‌های کوچک «حرم» مجموعه‌ی [[تخت جمشید|تخت‌جمشید]] می‌گردد. نقش متن عبارت از یک غنچه‌ی مرکزی و ۴ گلچه است که به شکل چلیپا قرار گرفته‌اند؛ ۴ برگ لوزی شکل میان این‌گلچه‌ها و در جهت اقطار مربع زده شده است. این گلچه‌ها و برگ‌ها با نوار باریکی به یکدیگر وصل شده‌اند. این گل، که «گل خورشیدی» نام گرفته، در فرش‌های معاصر ایران تغییر کرده و نقش «هراتی» یا «ماهی درهم» نام گرفته است.


== نیز نگاه کنید به ==


* [[هنر زاگرس و بخش مرکزی فلات]]
* [[هنر دوران ماد]]
* [[هنر سلوکیان و اشکانیان]]
* [[هنر ساسانیان]]


هنر ایران پیش از اسلام
== پاورقی ==
<small>[1]. این فن آذین جام‌ها و تنگ‌ها با سیم‌های ظریف را ملیله کاری گویند که از هنرهای اصیل ایرانی است و هنوز هم در برخی از شهرهای ایران اجرا می‌شود.</small>


۹۷
<small>[2]. آنچه که به این نام آمده است علاوه بر قالی یک گلیم نیز هست.</small>


فلزکاری و سفال لعاب‌دار نبوده است. فرش پازیریک، که کمی از مربع بیشتر است، از یک متن شطرنجی و چند حاشیه تشکیل شده است. تعداد حاشیه ۵ عدد و متن، که بخش بسیار کمی از گستره‌ی فرش را تشکیل می‌دهد، از ۲۴ مربع شبیه به هم درست شده است.  
== منبع اصلی ==
آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: [https://alhoda.ir موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].


بیرونی‌ترین حاشیه، از مربع‌های کنار هم قرار گرفته تشکیل شده و نقش درون این مربع‌ها همان نقشی است که روی مربع‌های لباس‌های سربازان هخامنشی در آجرهای لعاب‌دار شوش زده شده است. حاشیه‌ی دوم، که پهن‌ترین حاشیه است، سواران ایرانی را نشان می‌دهد که یک در میان، یکی سوار بر اسب و دیگری پیاده در کنار اسب، درحال حرکتند. حاشیه‌ی سوم، که باریک‌ترین حاشیه است، از یک ردیف لوزی کنار هم قرار گرفته، درست شده و نقش لوزی‌ها درحقیقت تکرار همان آذینه‌ی مربع‌های متن می‌باشد. حاشیه‌ی بعدی، که نیز پهن‌تر است، ردیف‌های‌گوزن‌ها راکه جانور بومی شمال ایران بوده‌اند را نشان می‌دهد؛گوزن‌ها درحال حرکت در جهت خلاف حرکت سوارانند. شکل بدن‌گوزن‌ها و تناسبات آنها با نقش‌گاو مهر هخامنشی یکی است؛ لیکن سر کاملاً سر گوزن است و طراحی آنها بسیار واقعی‌گرا و دقیق و خالی از هرگونه اغراق یا دگردیسی است. حاشیه‌ی بعدی، که درونی‌ترین حاشیه است، تکرار بیرونی‌ترین حاشیه است. اگر به ابعاد این فرش از هر طرف تقریباً یک متر بیفزایم، متناسب با اتاق‌های کوچک «حرم» مجموعه‌ی تخت‌جمشید می‌گردد. نقش متن عبارت از یک غنچه‌ی مرکزی و ۴ گلچه است که به شکل چلیپا قرار گرفته‌اند؛ ۴ برگ لوزی شکل میان این‌گلچه‌ها و در جهت اقطار مربع زده شده است. این گلچه‌ها و برگ‌ها با نوار باریکی به یکدیگر وصل شده‌اند. این گل، که «گل خورشیدی» نام گرفته، در فرش‌های معاصر ایران تغییر کرده و نقش «هراتی» یا «ماهی درهم» نام گرفته است.
== نویسنده مقاله ==
حبیب الله آیت اللهی
[[رده:هنر]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۵ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۹:۴۹

هخامنشیان پادشاهان پارسی‌ها بودند. پارسی‌ها گروهی از آریایی‌ها، و درواقع خویشاوندان و نزدیکان مادها بودند که در سه طایفه: پارسوا، که در بخش باختری دریاچه‌ی ارومیه مستقر شده بودند، و با مانّایی‌ها همزیستی می‌کردند و پس از به قدرت رسیدن مادها و تشکیل شاهنشاهی مادایی (مادّی)، که مانّایی‌ها نیز آن را پذیرفتند، پارسواها هم تابعیت پادشاه ماد را قبول کردند. طایفه‌ی دوم در ناحیه‌ی خاور سرزمین شوشیان مستقر شده بودند و با ایلام مانند یک متحد زندگی می‌کردند. پایتخت آنان شهرِ انشان بود و در دوره‌ی عظمت ایلام، یعنی سده‌های اول هزاره‌ی اول حکومت مشترک داشتند. این طایفه پارسوماش نامیده می‌شوند. طایفه‌ی سوم پارس‌ها بودند که در محل فارس کنونی، یا بهتر بگوییم در ناحیه‌ی مرودشت و استخر، زندگی می‌کردند.

شکل1، نقشه نخست، برگرفته از آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

اینکه گروهی معتقدند پارسوماش و پارس‌ها همان پارسوای باختر دریاچه‌ی ارومیه هستند که به جنوب ایران کوچ کرده‌اند غیرمعقول به نظر می‌رسد. زیرا، نخست اینکه هیچ سندی در این مورد در دست نیست؛ دوم اینکه برای کوچ به جنوب می‌بایستی دلایل متقنی وجود داشته باشد. پارسواها در باختر دریاچه‌ی ارومیه در سرزمینی سرسبز و بارور مستقر شده بودند؛ از این‌رو جستجوی مراتع و زمین‌های تازه مطرح نبوده است؛ از سوی دیگر اگر هدف نزدیک شدن به خویشاوندان پارسوماشی خود در انشان باشد، می‌بایستی از کشورهای مادایی، لولوبی‌ها و ایلام بگذرند و این‌کارِ سخت به بهای نزدیک شدن به پارسوماش قابل تردید است. سه طایفه‌ی پارسی احتمالاً پس از استقرار مادها و یا همزمان با آنان در نواحی مختلف ایران مستقر شده بودند؛ لیکن مادها کثرت بیشتری داشتند و زودتر توانستند حکومتی مقتدر و گسترده تشکیل دهند.

پارسوماش‌ها در انشان با ایلامی‌ها همدست شدند و در اواخر هزاره‌ی دوم سلطه‌ی ایلامی‌ها را پذیرفتند و در سال‌های ۱۳۰۰ تا ۱۱۰۰ پ.م، اونتاش گال ایلامی و جانشینانش به نام شاهان انشان و شوش پادشاهی کردند. هنگامی که مادها ایران مرکزی و غربی و شمالی را تصرف‌کردند و ماناییان و پارسوا را تابع خود کردند، پارسوماشی‌های انشان نیز قدرتی محلی به دست آوردند و درحدود سال ۷۰۰ پ.م المنس یا هخامنش سلسله‌ی پادشاهی هخامنشی را در انشان بنیان‌گذارد. پس از او تئیس پش یا چشی‌پش به پادشاهی رسید، که از ۶۷۵ تا ۶۴۰ پ.م پادشاهی کرد. او سرزمین پارسی یا پارسه‌آ را نیز تصرف کرد و در اواخر پادشاهی، سرزمین‌های خود را میان پسرانش تقسیم کرد. سرزمین پارسوماش را به فرزند بزرگ‌تر، کوروش اول، داد و او را پادشاه بزرگ خواند. و سرزمین پارسه‌آ را به فرزند کوچک‌تر، آریا رامنا، داد و او را «پادشاه بزرگ» شاه شاهان، شاه سرزمین پارسه‌آ» نامید. کوروش که به ایلام و میان‌دورود نزدیک‌تر بود، برای در امان بودن از حملات آشور فرزند بزرگ خود را به نینوا نزد آشور بانیپال فرستاد تا به او اطمینان دهد که به ایلام حمله نخواهد کرد. آریا رامنا در آغاز پیشرفت‌های خوبی داشت ولی فرزندش ارسام نتوانست مانند او حکومت‌کند. کوروش اول در زمان قدرت ماد با آنان با دوستی رفتار کرد و کوشید که پارسی‌ها و پارسوماشی‌ها را متحد کند. پسرش کامبیز اول، گرچه خود را مستقل می‌دانست، به گونه‌ای رفتار کرده بود که مادها او را دست نشانده‌ی خود می‌شناختند. به همین دلیل پس از آریا رامنا و ضعف ارسام، آستیاک یا استیاژ، پادشاه ماد، پارسه‌آ را نیز در اختیار کامبیز گذاشت و دختر خود ماندانا را به زناشویی او درآورد و از این وصلت کوروش دوم، که همان کوروش بزرگ باشد، متولد شد.

کوروش در آغاز مقید بود که زیر فرمان آستیاک باشد لیکن در باطن خود را مدعی و وارث تاج و تخت ماد می‌دانست. او نخست از تمام اقوام ایرانی پیمان وفاداری‌ گرفت و از سوی دیگر پیشنهاد و اتحادی را که نابونائید پادشاه بابل به او داده بود پذیرفت. نابونائید پس از اطمینان از جانب کوروش به جمع‌آوری سپاه پرداخت و سپس درحدود سال ۵۵۳ پ.م به هران یورش برد و آنجا را از سیطره‌ی ماد بیرون آورد. آستیاک، که از قدرت گرفتن کوروش بیمناک شده بود، سپاهی را به سرکردگی هارپاگوس به مقابله با کوروش فرستاد و لیکن هارپاگوس با عده‌ی زیادی از سربازانش به سپاهیان کوروش پیوستند. بناچار آستیاک سپاهی دیگر به فرماندهی خود فراهم کرد؛ لیکن کوروش فوراً به اکباتان حمله کرد و آن را تصرف کرد و آستیاک را اسیر نمود و بدین‌ترتیب تمام متصرفات ماد در اختیار کوروش قرارگرفت. او پس از تسخیر سرزمین‌های ماد، بابل، لیدی، پاسارگاد، و سارد را نیز تصرف کرد. پسرش، کامبیز دوم، مصر را هم‌ گرفت. در زمان داریوش اول قلمرو هخامنشیان از باختر تا یونان و مصر و از شمال، ارمنستان و آسیای صغیر و تا نزدیکی‌های مسکو و از خاور تا دره‌ی سند گسترده شد. او بزرگ‌ترین شاهنشاهی دنیای کهن را به وجود آورد که به‌رغم تنوع زیاد در مذهب و زبان و آداب و رسوم بیشتر از دویست سال دوام آورد.

تاریخ هنر ایران از این زمان تغییر می‌کند. این به آن معنی نیست که هنری تازه به وجود می‌آید، بلکه آثار برجا مانده از این دوران، با بیش از دویست سال تداوم هنری، آنقدر هست که به آسانی بتوان آن‌ها را تفسیر و تعبیر کرد؛ به‌ویژه معماری، زیرا از اقوام دیگر ایرانی اثر چندانی بر جا نمانده است. پاسارگاد و تخت‌ جمشید نمونه‌های خوبی از هنر معماری هخامنشی هستند که به سبب بی‌مانند بودن نقشه و طرح و تنوع اجزای ساختمانی بیان‌گر دانش و خرد معماران کارآزموده و هوشمند آن دورانند.

از پاسارگاد، نخستین پایتخت کوروش بزرگ هخامنشی، چیزی که نمایاننده‌ی یک شهر باشد، جز دو ساختمان و یک برج ویرانه یا ناتمام و یک بنای نسبتاً کوچک نگهبانی، برجا نمانده است. ساختمان‌ها از هم مجزا هستند؛ یکی از آ‌‌‌ن‌ها کاخ مسکونی و دیگری تالار بارعام بوده است که احتمالاً با خیابان درخت‌کاری یا باغی که از میان آب‌راه سنگی می‌گذشته است به هم مربوط می‌شده‌اند. از آثار شهر، که طبعاً می‌بایستی در اطراف این بناها باشد، چیزی بر جا نمانده است. این بناها عبارتند از:

  1. بقایای یک دژ قلعه که شاید ارگ شهر بوده باشد؛
  2. یک سردر بزرگ و یک بنای مستطیلی به مساحت 26/56 * ۲۲ متر با تنها یک تالار با ۲ ردیف ۴ ستونی، درهای اصلی که از دو طرف باز می‌شده است و باگاوهای غول‌پیکر نگاهبانی، می‌شده است که قطعات شکسته‌ی آنها گردآوری شده‌اند. در پهلوی بزرگ هزاره‌ای دارد با نقش انسانی با ۴ بال و کلاه مخصوصی بر سرکه در بخش میانی آن ۳ شکل سبویی شکل کشیده دارد و بالای آن کتیبه‌ای بوده است که اکنون از میان رفته است. متن کتیبه چنین بوده است: «من، کوروش، شاه، شاه هخامنشی، «این را ساختم»؛
  3. پلی در باختر در،که بر روی آب‌راه بنا شده بود. سطح چوبی آن بر ۵ ردیف ۳ ستونی قرار داشته است؛
  4. کاخ بارعام (نامی قراردادی) در ۲۰۰ متری شمال باختری دروازه در اندازه‌ی 32/25 * 22/14 متر شامل ۲ ردیف ۴ ستونی به بلندای 13/44 متر از سنگ آهکی سفید روی پایه‌های چهارگوش سفید و سیاه؛ سر ستون‌ها به شکل نیم تنه‌ی شیر، گربه‌سانان شاخ‌دار، گاوها و اسب‌ها؛ درهای وسط دو طرف، بزرگ‌ترین آذینی از نقش برجسته‌ای با نوشته‌ای به زبان آشوری، داشته است: در طرف خاوری یک موجود نیم ماهی و یک گاو - مرد، در طرف باختری یک مرد با دیوی با پنجه‌های پرنده. این درها بر دو رواق به بلندای 5/10 متر باز می‌شدند: رواق جنوبی را ۲ برج در دو گوشه در بر می‌گیرند که احتمالاً محل پلکان بوده‌اند. این رواق، که ۵۳ متر درازا دارد، به‌ راحتی با فضای بیرون ارتباط داشته است؛
  5. غرفه‌ی باغ یا محل نگهبانی، یک تالار سنگ‌فرش شده در اندازه‌ی 10/15* 11/70 متر بوده است با ۲ رواق که در دو طرف آن‌ها ستونی کارگذارده شده است و یک گنجینه‌ی زر و سیم در نزدیکی آن پیدا شده است؛
  6. کاخ مسکونی به طور عمود بر «تالار بار عام» ساخته شده که ۷۳ * ۴۲ متر سطح آن است؛ تالار مرکزی آن 23/5 * ۳۲ متر و شامل ۵ ردیف ۶ ستونی است. ستون‌های سنگی آهکی سفید بر پایه‌های چهارگوش سیاه و سفید کوتاه‌تر از ستون‌های تالار بار عام بوده‌اند. هر پهلوی بزرگ‌تر دری داشته است که در وسط قرار نداشته و با نقش برجسته‌ای از سنگ سیاه آذین شده بوده است: شاه با لباس چین‌دار، که شاهزاده‌ای پشت سرش است، داخل تالار می‌شود. روی لباسش نوشته شده بود: «کوروش شاه بزرگ هخامنشی». ممکن است این نقش‌ها در زمان داریوش اجرا شده باشند. رواق شمالی با ۲ ردیف ۱۲ ستونی به ۲ برج در ۲ زاویه متکی است. رواق جنوبی به طول ۷۳ متر و پهنای 9/35 متر، ۲ ردیف ۲۰ ستونی چوبی‌که باگچ رنگارنگ پوشیده شده بوده است دارد. یک ستون جرزی وجود دارد و روی آن کتیبه‌ای به ۳ زبان است: «من، کوروش، شاه هخامنشی هستم». این کاخ تنها بنایی است که سنگ‌هایش، محل تراش با ابزارهای دندانه‌داری، دارد که از ایونیا آورده شده بود و نشان می‌دهد که تاریخ آن از تاریخ بناهای دیگر پاسارگاد به ما نزدیک‌تر است:کاخ می‌بایستی در اواخر پادشاهی‌کوروش ساخته شده باشد؛
  7. برجی که به زندان سلیمان مشهور است در ۲۵۰ متری‌کاخ مسکونی در یک حصاری از آجرهای خام ساخته شده است. از این برج فقط یک دیوار آن‌که شبیه دیوار برج نقش رستم است باقی مانده است. بلندای آن 14/15 متر بوده است و بخش پایینی آن تو پر بوده و تنها یک اتاق به ارتفاع 7/76 متر داشته است‌که با یک پلکان ۲۹ پله‌ای عمود بر نمای برج، داخل آن می‌شدند. این بنا به نظر نمی‌آید که مقبره یا معبد بوده باشد؛ زیرا راهی به سقف آن، که معمولاً ستایش آتش در آنجا بوده است، ندارد. مگر اینکه بپذیریم که ستایش آتش در داخل اتاق انجام داده می‌شده است؛
  8. مقبره‌ی کوروش، در جنوب کاخ، جدا افتاده است و شامل یک سکو به بلندای 5/50 متر و ۶ طبقه است و یک اتاق 6/40 * 5/35 متر با همان ارتفاع سکو دارد. درون اتاقک مقبره‌ای، ۲ * ۳ متر است؛ سقف دو شیبه‌ی آن به گلویی‌های ایونیایی شبیه است. پایه‌ی بیرونی آن با گلچه‌های ۲۴ پر آذین شده و زیر سقف دو اتاقک کوچک غیرقابل دسترسی تعبیه شده است.

اَنچه که به طور مختصر از پاسارگاد گفته شد، مسلماً همه‌ی آن چیزی نیست که قبلاً وجود داشته است. ایرانیان عموماً به گذشته کم توجه بوده‌اند و احتمال دارد که در دوران بعدی، بو یژه در سده‌ی اسلامی، روستاییان برای ساختمان‌های خود از سنگ‌های این ویرانه‌ها استفاده کرده باشند. از سوی دیگر، کوروش بزرگ این مجموعه را برای سکونت دائم و به نام پایتخت همیشگی انتخاب نکرده بود؛ زیرا هم او بوده است که سکوی عظیم سنگی تخت‌جمشید که متکی به کوه رحمت است را بنیان‌گذارده است. به دلایلی که آندره گدار آورده، ممکن نیست این سکوی عظیم و کاخ آپادانا و تچاریه، که کاخ خصوصی داریوش بوده است، با همه‌ی اشتغالات سیاسی، نظامی و کشوری داریوش در چند دهه ساخته شده باشد. بنابراین سکو در زمان کوروش ساخته شده و در زمان داریوش به پایان رسیده است. این سکو ۴۵۵ متر ضلع باختری، ۳۰۰ متر ضلع خاوری، و ۲۹۰ متر ضلع جنوبی دارد و ارتفاع ضلع جنوبی در وسط آن ۱۸ متر است. هرتسفلر در برجی در شمال تخت‌جمشید ۳۰۰۰۰ لوحه که بر آنها به زبان ایلامی کنده‌کاری شده بود و اسناد سازماندهی پادشاهی داریوش بود پیداکردکه متأسفانه معلوم نیست که این الواح به چه سرنوشتی گرفتار شده‌اند.

تخت‌جمشید یک نمونه‌ی بسیار کامل و زیبا از معماری باشکوه هخامنشی و نتیجه‌ی تجربه‌های معماران آگاه ایرانی از ساختن کاخ‌های پاسارگاد و شوش است. برای ورود به سکوی بزرگ تخت‌جمشید تنها یک پلکان دو سویه در شمال ضلع باختری سکوی بزرگ واقع است که تماشاگر را به یک دروازه‌ی سنگی عظیم، که «دروازه‌ی ملت‌ها» گفته می‌شده راهنمایی می‌کند. ساخت این دروازه را داریوش آغاز کرده و به دست خشایار پایان یافته است. این بنا سه در دارد: در باختری که به پلکان باز می‌شود، درِ خاوری که به خیابانی در جهت خاور ادامه دارد، و درِ جنوبی که به حیاط آپادانا باز می‌شده است. سقف این دروازه بر ۴ ستون استوار بوده است که اکنون ۸۶/۱۴ متر ارتفاع دارد و قاعدتاً می‌بایستی به 16/66 متر برسد. گذرگاه خاوری و باختری دروازه راگاوهای بال‌دار انسانی نگهبانی می‌کرده‌اند. این‌گاوها، که ملهم از هنر آشورند، برخلاف گاوهای آشوری که ۵ پا دارند فقط ۴ پا از کنار دارند.

شکل 2. سربازان هخامنشی، برگرفته از آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

در وسط، نمای باختری - شمالی کاخ بزرگ آپادانا، همانند آنچه که در شوش وجود دارد، افراشته شده است. این کاخ روی سکویی به ارتفاع 2/60 متر برپا شده و اندازه‌ی هر ضلع سکو 111/96 متر است که نمای شمالی و خاوری آن هرکدام دو پلکان دوگانه با آذین نقش برجسته دارند. پس از گذشتن از این پلکان به ایوان و از آنجا به تالار وارد می‌شویم. آپادانا در جهت شمال، خاور و باختر ایوان‌های برابری دارد که هرکدام ۱۲ ستون مرتفع، همانند ستون‌های آپادانا دارند. ضلع جنوبی را انبارها و اتاق‌های فرعی تشکیل می‌دهند. تالار آپادانا، که بدون احتساب ایوان‌ها 60/50 * 60/50 متر است، ۳۶ ستون مرتفع دارد و ارتفاع سقف به بیش از ۲۰ متر می‌رسیده است.احتمالاً از پلکان شمالی وارد تالار شده و از پلکان خاوری به سوی تالار «شورا» یا تریپیلون(Tripylon) می‌رفتند. در میانه‌ی هر نمای تالار، خشایار بر تخت نشان داده شده که پسرش در کنارش ایستاده است و یک صاحب‌ منصب مادی را از میان دیگران می‌پذیرد. بر فراز سر او صفحه‌ی بال‌دار هخامنشی در پرواز است. از هر طرف ورودی یک شیر به یک گاو حمله می‌کند که به نظر نمی‌آید نمادی از چیزی باشد و صرفاً حالت تزیینی دارد. صاحب‌منصب مادی احتمالا به نمایندگی از همه‌ی ملت‌ها به حضور خشایار بار یافته است که نمایندگان آن‌ها در طرفین حجاری شده‌اند؛ (شکل 2) در یک طرف نگهبان پارسی از سپاه جاویدان، سپس کالسکه‌های پادشاهی و صاحب‌منصبان مادی و پارسی، در جهت دیگر، ۲۳ نماینده از ملت‌های شاهنشاهی، هخامنشی در لباس‌های محلی و ملی خودشان که با دربانان و فراشان پارسی و مادی، یک درمیان، هدایت می‌شوند. پس از مرگ خشایار نقش برجسته‌ی میانی هر طرف برداشته شده و در «خزانه» نگهداری می‌شد و نقش برجسته‌ی سربازان سپاه جاویدان را که رو در روی هم بودند جای آن می‌گذاشتند. کاخ افراشته شده روی این سکو بنایی چهارگوش و آجری بوده است که، همچنان‌که گفته شد، به ۴ برج در چهارگوشه‌اش متکی بوده است. ایوان‌های شمالی، خاوری و باختری آپادانا با این برج‌ها محدود و از هم جدا می‌شدند. ستون‌های ایوان‌ها که ارتفاعشان به ۱۹ متر می‌رسید، سر ستون‌های متفاوت داشتند. سر ستون‌های ایوان باختری به شکل‌گاو و سر ستون‌های ایوان خاوری به شکل شیرهای شاخ‌دار و سر ستون‌های ایوان شمالی همانند سر ستون‌های آپادانا بوده است.

گنجینه‌ی اسناد بنای داریوش در زمین حفر شده بود و در آن‌کتیبه‌هایی از زر و سیم و به ۳ زبان پارسی باستان، ایلامی و بابلی بود. درکنار آن سکّه‌های لیدیایی‌کروزوس، اژین، ابدر(Abdere) و قبرسی خزانه شده بود؛ لیکن از سکه‌های داریوشی خبری نبود. تالار شورا تالار کوچکی است که حدفاصل بخش‌های همگانی و بخش‌های اختصاصی تخت‌جمشید و در قسمت گوشه‌ی جنوب خاوری آپادانا قرار دارد و همچنین، روی یک سکویی که پلکان دوگانه دارد ساخته شده است و برای تالار شورا و نیز به مثابه گذرگاه دو بخش بزرگ بنا بوده است. تالار شورا ۴ ستون دارد و دو در آن در دو ایوان که هرکدام ۲ ستون دارند باز می‌گردد. نقش‌ کنار درها داریوش را نشان می‌دهد که بیرون می‌رود و فرزندش پشت سر او است. یک در عرضی هم وجود دارد که اردشیر را نشان می‌دهد درحالی که فرزندش را نمایندگان ملت‌ها حمل می‌کنند.

داریوش در جنوب آپادانا یک‌ کاخ‌ کوچک بنا کرد که خود او آن را تچارا یا تچاریه نامید. و نیز کاخ‌هایش که خشایار آن را به اتمام رساند. یک نمای فرعی و پلکان به جهت خاور به هادیش افزوده شد. این بنا نیز بر روی سکویی افراشته شد و در قسمت جنوب یک ایوان ورودی داشت که با برج‌ها محصور شده بود. سپس تالار اصلی با ۱۶ ستون و دو تالار نشیمن به صورت قرینه در دو طرف با پستوهایی محدود شده بود و آذین درها نشان‌دهنده‌ی صحنه‌های خصوصی شاه بود و خدمتکارانی که حوله و شیشه‌های عطر در دست داشتند. کاخ‌های دیگری نیز، که متأسفانه بسیار صدمه دیده‌اند، به دست جانشینان داریوش در همین بخش از مجموعه ساخته شده‌اند. داریوش در خاور مجموعه کاخی برافراشت که بارها دگردیس شد و گسترش یافت و بالاخره به خزانه‌ی شاهی مبدل شد، بناهای خزانه، بنا بر سنت میان‌دورودی، همه ستون‌دار و در اطراف یک حیاط مرکزی بنا شده‌اند و از طرف بیرون عظمت و شکوهی ندارند. تنها حیاط این بخش با ۴ ایوان به اتاق‌ها و خانه‌های مستقل و به دو گروه تالار بزرگ که با راهرویی از هم مجزا شده بودند، راه می‌یافت. این اتاق‌ها و تالارها با پستوهایی از دیوار بیرونی جدا می‌شدند که احتمالاً از بیرون پنجره‌های مرتفعی داشتند.

زیربنای این کاخ 61/90 * 120/70 متر بود و از طرف شمال به یک مجتمع دیگر راه می‌یافت که شامل یک حیاط ایوان‌دار و یک تالار، یک تالار وسیع با ۱۲۱ ستون بود. و در حیاط آن دو نقش برجسته‌ی بزرگ که خلاصه‌ی نقش نمادی آپادانا بود وارد کردند. خشایار در بخش شمالی این قسمت یک تالار بزرگ افزود و این کاخ را از بال باختری جداکرد تا به جای آن کاخی را که به اصطلاح «حرم» گفته‌اند بسازد. به این کاخ اتاق‌های زیادی راه می‌یافتند.

بخش شمال خاوری ارگ شاهی از زمان خشایار به بعد با یک مجتمع مستقل مجزا شده با دیواری از سایر قسمت‌ها جدا شده بود که ورود به آن مستقیماً از «دروازه‌ی همه‌ی ملت‌ها» و از راه خیابان شمال خاوری بود. به این بخش از طرف شمال از یک دروازه‌ی بسیار بزرگ پلکان‌دار، شبیه آنچه که در شوش بود و با دو پیکره‌ی داریوش آذین شده بود، داخل می‌شدند. اینچنین به حیاطی وارد می‌شدند که انتهای آن تالار وسیع صد ستون افراشته شده بود که اردشیر اول (۱۰۴۵ - ۱۰۸۶ پ.ه) آن را به اتمام رساند. ایوان آن ۱۵/۵۶ متر طول داشت و به گاوهای تنومندی متکی شده بود. تالار بزرگ، شاید همانند خزانه، با پنجره‌هایی که در بالای دیوار تعبیه شده بودند نور می‌گرفت. درگاه‌های درهای ورودی با قهرمانان پارسی که کشنده‌ی دیوها بودند، و نقش شاه که به دست سربازان پارسی و مادی حمل می‌شد، آذین شده بود.

در آذین‌های مجموعه‌ی تخت‌جمشید هیچ نقشی که گویای نظامی‌گری و جنگ باشد وجود نداشته است. نیز ساختمان‌هایی که در خاورکاخ و متکی به کوه ساخته شده بود به هیچ‌وجه انبار سلاح یا اصطبل اسبان و کالسکه‌های شاهی نبوده است. این ساختمان‌ها، با حیاط های، ایوان‌دارشان، بیشتر مربوط به کاخ داریوش می‌شده‌اند که به خزانه تبدیل شده‌اند و بنابراین می‌بایستی حالت مسکونی داشته باشند. یک کاخ کوچک و بنایی که موقتاً از آن استفاده می‌شده در شمال مجموعه برپا شده است. چندین کاخ شاهی و بناهای مربوط به درباریان و نظامیان نیز در دشت و در جنوب سکوی، تخت‌جمشید از زیر خاک بیرون آورده شده‌اند. حفاری‌های تخت‌جمشید ناتمام است و آینده آگاهی‌های بیشتری در اختیار ما خواهد گذاشت.

داریوش بزرگ شوش را هم پایتخت خود قرار داد و یک کاخ آپادانا در شمال ارگ شوش (یا مرکز شهر) بناکرد. این کاخ بر فراز تپه‌ای است که پیش از آن هم بر آن ساختمان‌هایی بنا شده بوده است. ورودی این کاخ در بخش خاوری آن واقع بوده که پیش از آن یک دروازه‌ی مجلل پلکان‌دار داخلی و جدا وجود داشته است. در طرفین خیابانی که از این دروازه به آپادانا می‌رفته پیکره‌های سنگی بزرگی قرار داده بودند. یکی از آن‌ها که پیکره‌ی داریوش است از مصر آورده شده بود. ورودی کاخ به حیاطی باز می‌شد که 52/75 * 54/26 متر بود و در سمت جنوب آن تالارهای بزرگ و در سمت شمال تالار ستون‌دار واقع بود. در این بخش دیوارها با شیرهای لعابین آذین شده بودند و درها با دو دکل محدود می‌شدند. حیاط داخلی به ابعاد 35/5* ۳۶ متر از سمت جنوب به مجموعه‌ای از انبارها راه داشت. حیاط باختری به دو کوشک محدود می‌شد که هرکدام دارای دو ردیف اتاق یا گذرگاه بودند که به اندرون شاهی راه داشتند و دو تالار9/25 * 33/80 متری را در دنبال هم‌گرد آورده بودند. میز سنگی متنی به زبان بابلی و ایلامی داشت که چگونگی و علت بنای کاخ را حک کرده و روی دیوار ته تالار نصب‌کرده بودند. این دیوار با یک در به تالار کوچکی باز می‌شد. اتاق‌هایی در شمال کاخ به ردیف ساخته شده‌اند که چون نسبت‌های آن‌ها با سایر قسمت‌ها متفاوت است حدس می‌زنند که از زمان اردشیر دوم باشد. این بخش شامل یک منزل با دو تالار و یک تالار ستون‌دار است. در غرب دو منزل همانند واقع است که بی‌شباهت به معابد ایلامی نیستند.

در شمال، تالار بزرگ ستون‌دار، شبیه تالار ستون‌دار تخت‌جمشید، افراشته شده است که در آن کتیبه‌ی اردشیر دوم است که بازسازی بنای آپادانا را پس از یک آتش‌سوزی شرح می‌دهد. تالار درونی ۳۶ ستون داشته است که بر پایه‌های چهارگوش افراشته شده بودند. ایوان‌های ۱۲ ستونی در سه طرف تالار واقع شده بود. مجموعه‌ی آن از هر طرف تقریباً ۱۱۲ متر (معادل آپادانای تخت‌جمشید) می‌شد. این کاخ به هنگام شورش مولون(Molon)، ساتراپ شوش در سال ۲۲۰ ویران گردید. ر.دومکنم(Kurash) کاخ دیگری را در شوش کشف کرده است که پس از هخامنشیان، در زمان پارت‌ها دوباره مورد استفاده قرارگرفته بوده است. سومین کاخ نیز در دشت، در باختر ارگ شوش (مرکز شهر) به دست اردشیر دوم برپا شده بود. این‌کاخ تالاری به ابعاد 37/20 * 34/50 داشته است و سقف آن بر ۶۴ ستون چوبی که بر پایه‌ی سنگی استوار شده، قرار گرفته بود. سه ایوان نابرابر در سه طرف آن بودند و در جهت باختری به اتاق‌ها و منزل‌های شاهی تکیه داشتند. در جهت باختری، «شهر هنرمندان» از این تاریخ ایجاد و اشغال شده بود. گیرشمن در آن‌جا باقی‌مانده‌های یک روستای پارسی را به صورت لایه لایه‌هایی از زیر خاک بیرون آورده است. در هنر سنگ‌تراشی، پیکرسازی و نقوش آن‌ها تأثیر ایلامی زیاد دیده می‌شود. شاید به دلیل اینکه اجداد هخامنشیان پیش از مادها تابع ایلامی‌ها بودند. از سوی دیگر، بسیاری از نام‌های هخامنشیان ایلامی است؛ مثلاً کوروش که در ایلامی کورش(R.de Mecquenem) تلفظ می‌شده است. این مسئله که ایلامی‌ها پارسی‌ها یا پارسوماشی‌ها را در میان خود پذیرفتند و با آنان زندگی مسالمت‌آمیزی را پیش‌گرفتند مسلم و قطعی است و همین امر سبب شده است که ایلامی‌ها و پارسی‌ها تأثیرهای متقابلی بر یکدیگر داشته باشند. ایلامی‌ها شکل آرایش موی سر را از پارسی‌ها تقلید کردند و پارسی‌ها شکل لباس ایلامی‌ها را برگزیدند.

یک ویژگی و خصیصه‌ی کاملاً ایرانی دیگر سوق دادن هنرهای زمان به سوی یک کمال مطلوب و در حداقل آن نسبی بوده است. نقش برجسته‌های تخت‌جمشید، در برجسته‌کاری، تا مرز پیکره پیش رفته‌اند. اندازه‌ها متناسب‌تر و نسبت‌ها بهتر و زیباشناسانه‌تر شده است. می‌توان از این دوران به بعد از یک زیباشناسی ایرانی سخن گفت. اینکه سنگ‌تراشان یونانی ایونیایی بوده‌اند و یا نقره‌کاران مصری و آجرکاران بابلی بوده‌اند، خود کتیبه‌ی داریوش گواه بر آن‌هاست.

لیکن یک نظارت دقیق و زیباشناسانه‌ی ایرانی، هنرمندان را هدایت و ارشاد می‌کرده است. آجرهای لعاب‌دار شوش به تقلید از ایلام ساخته شده است؛ ولی آجرهای لعاب‌دار ایلامی تقریباً مسطحند و آجرهای لعاب‌دار هخامنشی در شوش برجسته‌کاری شده و بسیار ظریف طراحی، شده‌اند. با این حال ظرافت آن‌ها، هرچند که از آجرهای لعاب‌دار ایلامی بیشتر است، ولی از نقش برجسته‌های هخامنشی شوش کمتر است. دلیل آن نیز آشکار است: آجرها را در قالب می‌فشردند و از این‌ رو قالب نمی‌گذاشت ظرافت نقش و ریزه‌کاری‌ها کاملاً آشکار شود. رنگ‌های به کار برده شده در لعاب‌ها، مانند لعاب‌های ایلامی، آبی، سفید، زرد، سبز و سیاه است.

از زمان هخامنشیان هیچ پیکره‌ی مستقلی بر جا نمانده است و همین، دلیل بر این است که آنها پیرو آیین زردشتی بوده‌اند؛ زیرا در آیین زردشتی اگر پیکره‌ای بسازند و آن را از اصل آن جدا کنند باید در رستاخیز در آن جان بدمند. به همین دلیل نقش برجسته‌ها تا حد پیکره برجسته‌کاری، شده‌اند ولیکن از سنگ اصلی جدا نیستند. تنها پیکره‌ای که احتمال دارد به صورت مستقل ساخته شده باشد، پیکره‌ی شاهزاده‌ی جوانی است که فقط سر آن پیدا شده است که از بدن جدا شده و بدن آن هنوز پیدا نشده است. ممکن است حتی بدن نداشته باشد؛ درین صورت هنرمند نیازی ندارد که در رستاخیز آن را زنده کند. این سر کوچک 6/5 صدم متر بلندا و ۶ صدم متر پهنا داشته و از جنس سنگ شیشه‌ی آبی‌رنگ است. چگونگی آرایش موها و شکل کلاه کنگره‌دار و بینی کمی برجسته از ویژگی‌های ایرانیان پارسی بوده است.

شکل 3. شیر- وزنه‌ی فلزی، برگرفته از آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

هخامنشیان در زمینه هنرهای خرد تعداد زیادی از پیکره‌های جانوران را ساخته‌اند که بیشتر آنها فلزی است. ساخت این پیکره‌ها سنتی است که از لرستان به سایر نقاط ایران رفته است. شیوه‌ی تراش و زیباشناسی این آثار بسیار مجذوب‌ کننده و گیراتر از پیکره و نقش برجسته‌های انسان‌هاست. لیکن هیچ‌گونه فردیتی در آن‌ها نمی‌توان یافت، و این خصیصه‌ی کلی هنر آسیای باختری باستان و بویژه دوران هخامنشیان است. یکی از موضوع‌های‌ کهن در هنر آسیای باختری باستان شیر غرّان است که با پنجه‌های باز آماده‌ی جهیدن و حمله به حریف است.

در هنر هخامنشی به جانوران هیبتی از نیرو و خشم بخشیده‌اند تا آنها را جاودانی سازد. شاید این نقش‌ها برداشت‌هایی از هنر آشوری باشد، ولیکن اغراقی که در حالات چهره‌ی جانور ایجاد شده است ترکیبی مجرد از شکل‌های برجسته و خطوط را به وجود آورده است. ماهیچه‌های گونه مانند برگ‌های نخل خرما بر روی صورت گسترده شده و چین‌های روی بینی به صورت خط‌های برجسته درآمده و خمیدگی بسیار ظریفی یافته‌اند. چشم و گوش تقریباً کروی هستند. بال‌ها به شکل طره‌های زیبایی به ردیف‌های منظم با حرکت‌های موج‌دار تقسیم شده‌اند. ماهیچه‌های شانه به شکل یک عدد 8 و کمی نامنظم شیوه‌دهی شده است. این شیوه‌ی ماهیچه بندی در جانوران، به‌ویژه در شیر و گاو و عقاب، و یژه‌ی هخامنشیان است.(شکل 3)

شکل 4. جام تخت جمشید، برگرفته از آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

فلزکاری هخامنشی بیشتر با زر و سیم سروکار دارد. در نگارستان متروپولیتن امریکا یک ظرف زرین وجود دارد که برای آشامیدن است و احتمالاً متعلق به پادشاه بوده است. این ظرف یک جام بلند است که قسمت پایین آن را نیم تنه‌ی یک شیر تشکیل می‌دهد. ساختار این شیر، در اجزاء، با شیر سنگی تشریح شده در بالا (که یک وزنه‌ی بزرگ است) دقیقاً برابر و همانند است. شیر سنگی از شوش و جام زرین با نیم تنه‌ی شیر از تخت‌جمشید، نشان می‌دهند که تا چه اندازه هنر هخامنشی در تمام سرزمین ایران یکپارچه و یکدست بوده است (شکل 4). این جام توخالی است، لیکن در انتهای گردن شیر که انتهای واقعی جام است تیغه‌ای وجود دارد. این جام یکپارچه نیست، بلکه از چندین بخش ساخته شده است. با این حال پیدا کردن محل اتصال بخش‌ها بسیار مشکل است. بخش بالایی جام با ۴۴ ردیف سیم تابیده تزیین شده است. قطر این سیم‌ها تقریباً هیجده صدم میلیمتر است و این بخش از جام تنها 1/5 سانتیمتر پهنا دارد. برای‌کل جام می‌بایستی، ۴۰۸۰ سانتی‌متر، علاوه بر مقداری جهت تابیدگی، سیم به کار رفته باشد[1].

یک خنجر زرین برنده از اکباتان به دست آمده است که مسلماً قطعه‌ای از اشیای سلطنتی، بوده است و احتمالاً تقلیدی از ایلامی‌هاست؛ زیرا سناخریب، پادشاه آشور، درحدود ۱۳۲۱ سال پیش از هجرت می‌نویسد که «ایلامی‌ها خنجرهای زرین به کمر می‌بسته‌اند». طلای این خنجر تقریباً بیست قیراط وزن دارد. تیغه‌ی خنجر با اینکه با خطوط برجسته‌ی عمودی تقویت شده است، آنقدر ظریف هست که نتوانند از آن استفاده‌ی واقعی کنند؛ بنابراین تنها یک خنجر تزیینی و زیور بوده است. این تیغه در اثر برخورد جسمی سخت مانند بیل بر آن شکسته شده است. دسته‌ی خنجر توخالی است و انتهای آن به دو سر شیر منتهی می‌گردد و انتهای دیگر دسته، که به خنجر وصل است، به شکل پنجه‌های شیر ساخته شده است. شکل چهره‌ی شیر و اغراق‌های آن با شیر جام و شیر وزنه همانند می‌باشد.

نمونه‌های دیگری هم از جانوران فلزی و اغلب بزکوهی ساخته شده‌اند که بیشتر دسته‌های ظروف را تشکیل می‌دهند. این بزهای‌ کوهی که معمولاً به شکل جفت و در دو طرف ظرف قرار می‌گرفته‌اند احتمالاً دگردیسی ویژه‌ای در آرایه‌ی کهن بزهای دو طرف یک درخت می‌باشند. برخی از این بزهای‌کوهی بال دارند و برخی نیز تا حد بسیار زیادی ساده شده و شیوه گرفته‌اند ولی در هر صورت همه‌ی آن‌ها تقریباً یک حالت را نشان می‌دهند و این نیز دلیل دیگری بر یکپارچگی هنر هخامنشی است. طراحی این بزها بسیار ظریف است و شرح اجزای آن‌ها در ایجاد حالت‌های مختلف در صورت و دست و پا و بدن حیوان مطلب را به درازا می‌کشاند. به استثنای، یکی دو مورد، در سایر این بزهای‌ کوهی شاخ‌ها بندبند است و بزها یال دارند. بدن جام‌ها عموماً با خیاره‌های عمودی آذین شده‌اند و در شانه‌یی جام، آن‌جا که پاهای بزها به جام جوش می‌خورند، یک ردیف‌گل‌ها و غنچه‌های گلجام برجسته‌کاری شده است.

شکل ۷۲.گنجینه‌ی جیهون - بازوبند زرین و بزکوهی (دسته جام)
شکل 5.گنجینه‌ی جیهون - بازوبند زرین و بزکوهی (دسته جام)، برگرفته از آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

از نمونه‌های دیگر فلزکاری باید بازوبند گنجینه‌ی جیحون را نام بردکه نمونه‌ای بسیار زیبا از جواهرسازی هخامنشی است. این بازوبند یکی از دو شیء ممتاز و هم‌شکل گنجینه است که بهتر از بقیه حفظ شده است. حلقه‌ی بازوبند، که خمیدگی در میان دارد، تو پر می‌باشد لیکن به نزدیکی دو انتها که می‌رسد توخالی می‌شود. (شکل 5) دو انتهای بازوبند به شکل شیر دال‌های بال‌دار و شاخ‌دار ساخته شده‌اند. بالاتنه و بال‌ها سه بعدی هستند، درحالیکه دم‌ها و پاها بر سطح حلقه برجسته کاری شده‌اند. شاخ‌ها در انتها پهن شده و حالت فنجان به خودگرفته‌اند؛ در حالیکه سایر قسمت‌های بدن جانور به خانه‌های ظریفی برای نگین نشانی تقسیم شده است. از این نگین‌ها فقط یک تکه از سنگ آبی لاجورد طبیعی در داخل بال‌ها پیدا شده و در ران‌ها و بدن جانورها نیز حفره‌های بزرگی تعبیه شده است. این‌گودی‌ها شکل‌های کاملاً تجریدی دارند. روی، دست‌ها نیلوفر، که از ویژگی‌های این دوران است، نقش شده است. نصب نگین‌های لاجورد بر بازوبند زرین گویای احساس زیباشناسانه‌ی بسیار پیشرفته و علمی - هنری هخامنشیان است. بازوبند و گردن‌بندهای زرینی نیز از یک گور شاهی در شوش به دست آمده است. این بازوبندها و گردن‌بندها نیز در انتها به دو سر شیر جوان ختم می‌شوند که گوش‌های آنها برخلاف بازوبند جیحون سر بالا می‌باشد و سرها نیز کمی کوتاه شده‌اند. به نظر می‌آید شیر در حالات مختلف رایج‌ترین آذینه در جواهرسازی هخامنشی بوده است. در نقشی که برای تکه‌دوزی روی لباس درست شده، شیری را می‌بینیم که در درون دایره‌ای از یک سیم تابیده شده‌ی زرین قرار دارد. این شیر، که سری همانند سایر شیرها درحال غریدن دارد، سرش را به عقب برگردانده است، ماهیچه‌های گردن و ران‌ها بسیار منقبض شده‌اند. دم به شکل تازیانه‌ای تاب برداشته و بال‌های شیر به بالا و به سوی سر خمیده شده‌اند. هنرمند در ساختن این آذینه به فضاهای منفی که میان دایره‌ای سیمی و بخش‌های مختلف بدن ایجاد شده‌اند توجه ویژه‌ای داشته است و نشان می‌دهد که آذینه برای لباسی تیره رنگ و، به احتمال زیاد، لاجوردی و یا نیلی درست شده باشد. سکه‌های زرین هخامنشی،که قطری نزدیک به ۲ سانتیمتر دارند (1/8 در بزرگ‌ترین اندازه) و به نام دریک مشهورند، نقش مرد کمان‌داری را نشان می‌دهند که یک پا را خم‌کرده و پای دیگر را زانو زده و زانو را نیز کمی خمیده ساخته است. کمان‌دار تیردانی بر پشت و نیزه‌ای در دست راست دارد. تاج کمان‌دار شبیه به تاج داریوش در نقش برجسته‌ی بیستون می‌باشد. علاوه بر اینکه شکل و نقش سکه‌های دریک در طول دوران هخامنشی تقریباً ثابت مانده بود، این سکه‌ها برای پرداخت حقوق سپاهیان و لشکریان و نیز رشوه به دولت‌های همسایه‌ای بود که در مرزهای، دوردست امکان تهاجم بر خاک ایران و ایجاد دردسر داشتند، مانند ایوانی‌ها و اسپارت‌های یونانی.

شکل 6. طرح مهر داریوش - به دست آمده از مصر، برگرفته از آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
شکل 7. مهر هخامنشی، برگرفته از آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

یکی دیگر از پدیده‌های هنری هخامنشیان مهرهای آن‌هاست که هرچند به تقلیدِ از ایلام، که تا آخرین دوره‌ها شکل مهرهایش را حفظ کرده بود، ساخته شده‌اند لیکن باز نوآوری‌هایی در آن‌ها دیده می‌شود که از خصایص ایرانیان بوده است. در ایلام و، همچنین، در آشور و بابل سده‌های هشتم و هفتم مهرهای استوانه‌ای شکل، که بسیار فراوان بودند، ویژه‌ی مردم بود و مهرهای مسطح و حلقه‌ای خاص درباریان شده بود؛ به طوری‌که در آشور، در دوره‌ی سارگون دوم، مهر مسطح مهر ویژه و رسمی سلطنتی محسوب می‌شد. چون ایلامی‌ها مهرهای استوانه‌ای را زمانی، طولانی‌تر حفظ کرده بودند، و شاهان هخامنشی در آغاز سنت‌های ایلامی را الگوی کارهای خویش‌کرده بودند، از این‌رو مهرهای استوانه‌ای در دوران هخامنشی، از آغاز تا زمان اردشیر یکم، ویژه‌ی فرمانروایان هخامنشی بود. نقش مهرها نیز، درعین‌حال که از سنت‌های ایلامی پیروی می‌کرد، نوآوری‌های خاصی در آنها دیده می‌شد. مثلاً مهری (شکل 6 و 7) که در وسط آن شاه بر روی سر دو موجود با تن شیر و سر انسان و بال‌های افراشته ایستاده و با دو دست خود دو شیر را از پا آویزان‌گرفته است و سر شیرها به شیوه ایران به عقب و به سوی چهره شاه برگشته و درحال غرش می‌باشند. در دو طرف شاه دو درخت نخل دیده می‌شود و بر بالای درخت نماد تصوری فروهر ولیکن بدون سر نقش شده است. در این‌جا عناصر نقش همگی، حالت تزیینی دارند و هدفشان نمایاندن قدرت شاه و درعین‌حال مورد حمایت اهورامزدا بودن است. ویژگی دیگر مهرهای هخامنشی ترکیب‌بندی آذینه‌های مهر به صورت عمودی است که در میان‌دورود سابقه‌ی بسیار کمی دارد، ولی چند نمونه‌ی مشابه آن از لرستان به دست آمده است.

مهرهای استوانه‌ای هخامنشی دو گونه‌ی کوچک و بزرگ داشته است. مهرهای بزرگ عموماً از سنگ بوده و دو سر آن‌ها را ورقه‌ای از طلا می‌پوشانیده است. بیشتر مهرهای پادشاهان هخامنشی، از سنگ‌های ارزشمند مانند سنگ یمانی روشن (مشهور به درّ یمانی)، سنگ لاجورد آبی تند یا سنگ‌هایی به رنگ‌های دیگر (عقیق، یاقوت و غیره) بوده‌اند. سنگ‌هایی از کیفیت پست‌تر مانند سنگ‌های آهکی صورتی مایل به قهوه‌ای یا سیاه، سنگ صابون و حتی از گل پخته ویژه‌ی طبقات پایین‌تر بوده است.

گونه‌ای دیگر از مهرهای استوانه‌ای به نام «مهرهای استوانه‌ای - مسطح» نیز وجود داشته است که بالای آن زائده‌ای برای آویزان کردن داشته و ته آن‌ها نیز کنده‌کاری شده بود. این مهرها ملهم از مهرهای اورارتویی‌هاست که مادها آن را به دست هخامنشیان رسانده‌اند. از سوی دیگر، بسیاری از مهرهای استوانه‌ای از این‌گونه وجود دارند که هنوز کاملاً مشخص نیست مادی هستند یا هخامنشی. مهر استوانه‌ای دیگری نیز در مصر یافت شده است که روی آن به سه زبان پارسی، ایلامی و بابلی نوشته شده است: «داریوش، شاه بزرگ». در این مهر داریوش در ارابه‌ای دو اسبه پشت سر ارابه‌ران و در حال تیراندازی به شیری درنده که بر روی دو پا ایستاده است نشان داده شده است. (شکل 7) شیر ایستاده مقارنتی با شیر طلای زیویه دارد و پشت سر آن یک درخت نخل دیده می‌شود؛ پشت سر داریوش نیز درخت نخلی وجود دارد که از نخل نخستین ستبرتر و پر برگ‌تر است. شاید اینجا نخل نماد قدرت و پایداری شیر و شاه بوده است. در میان مهر و در بالا نقش فروهر است که با ظرافت خاصی ساخته شده و جهت حرکت و روی او به نقش داریوش است. بر این مهر نام داریوش نقش شده، اما محتمل است که متعلق به یکی از امرا یا ساتراپ‌های داریوش در مصر بوده باشد؛ زیرا بیشتر ساتراپ‌ها مهر شخصی نداشتند و بر مهر آن‌ها نام پادشاه زمان نقش شده بود. در زیر پای اسب‌های ارابه شیری نشان داده شده که بر زمین افتاده و تیری بر شانه‌ی او نشسته و دست خود را کشیده نگه داشته است. این صحنه یادآور نقش‌های شکار ساسانیان است که در آن‌ها نیز حیوان یا جانور شکاری، زنده و هم مرده، نقش شده‌اند. در کتابخانه‌ی مورگان نیویورک مهری هخامنشی وجود دارد که بر آن گاو نری درحال حرکت نقش شده است که از همان جوهره و زیباشناسی برخوردار است که گاوهای تخت‌جمشید. یکی از ویژگی این مهر و نیز سایر مهرهای استوانه‌ای هخامنشی وجود فضاهای منفی و خالی زیاد در اطراف آذینه‌هاست. برخی از دانشمندان باختر این امر را تأثیر هنر یونان در تلفیق با زیباشناسی و سنت‌های ایرانی می‌دانند.

از آثاری که در دوران هخامنشیان رواج بیشتری داشته می‌توان از انواع بافته‌ها، از قبیل پارچه‌های ابریشمی، زری‌دوزی، قالی و اختراع و ابداع فرش‌های دیگری، چون نمد و غیره یاد کرد. نمونه‌ای که در همین سده در سیبری در حفره‌ای یخ زده پیدا شد، و به فرش «پازیریک» (محل کشف فرش) مشهور شد[2]، نشان می‌دهد که تنوع هنر هخامنشیان تنها در معماری و فلزکاری و سفال لعاب‌دار نبوده است. فرش پازیریک، که کمی از مربع بیشتر است، از یک متن شطرنجی و چند حاشیه تشکیل شده است. تعداد حاشیه ۵ عدد و متن، که بخش بسیار کمی از گستره‌ی فرش را تشکیل می‌دهد، از ۲۴ مربع شبیه به هم درست شده است.

بیرونی‌ترین حاشیه، از مربع‌های کنار هم قرار گرفته تشکیل شده و نقش درون این مربع‌ها همان نقشی است که روی مربع‌های لباس‌های سربازان هخامنشی در آجرهای لعاب‌دار شوش زده شده است. حاشیه‌ی دوم، که پهن‌ترین حاشیه است، سواران ایرانی را نشان می‌دهد که یک در میان، یکی سوار بر اسب و دیگری پیاده در کنار اسب، درحال حرکتند. حاشیه‌ی سوم، که باریک‌ترین حاشیه است، از یک ردیف لوزی کنار هم قرار گرفته، درست شده و نقش لوزی‌ها درحقیقت تکرار همان آذینه‌ی مربع‌های متن می‌باشد. حاشیه‌ی بعدی، که نیز پهن‌تر است، ردیف‌های‌گوزن‌ها راکه جانور بومی شمال ایران بوده‌اند را نشان می‌دهد؛گوزن‌ها درحال حرکت در جهت خلاف حرکت سوارانند. شکل بدن‌گوزن‌ها و تناسبات آن‌ها با نقش‌گاو مهر هخامنشی یکی است؛ لیکن سر کاملاً سر گوزن است و طراحی آنها بسیار واقعی‌گرا و دقیق و خالی از هرگونه اغراق یا دگردیسی است. حاشیه‌ی بعدی، که درونی‌ترین حاشیه است، تکرار بیرونی‌ترین حاشیه است. اگر به ابعاد این فرش از هر طرف تقریباً یک متر بیفزایم، متناسب با اتاق‌های کوچک «حرم» مجموعه‌ی تخت‌جمشید می‌گردد. نقش متن عبارت از یک غنچه‌ی مرکزی و ۴ گلچه است که به شکل چلیپا قرار گرفته‌اند؛ ۴ برگ لوزی شکل میان این‌گلچه‌ها و در جهت اقطار مربع زده شده است. این گلچه‌ها و برگ‌ها با نوار باریکی به یکدیگر وصل شده‌اند. این گل، که «گل خورشیدی» نام گرفته، در فرش‌های معاصر ایران تغییر کرده و نقش «هراتی» یا «ماهی درهم» نام گرفته است.

نیز نگاه کنید به

پاورقی

[1]. این فن آذین جام‌ها و تنگ‌ها با سیم‌های ظریف را ملیله کاری گویند که از هنرهای اصیل ایرانی است و هنوز هم در برخی از شهرهای ایران اجرا می‌شود.

[2]. آنچه که به این نام آمده است علاوه بر قالی یک گلیم نیز هست.

منبع اصلی

آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

نویسنده مقاله

حبیب الله آیت اللهی