نوروز در میان سایر اقوام و ملل: تفاوت میان نسخهها
صفحهای تازه حاوی «نوروز در میان دیگر اقوام و ملل جشن طبیعت بودن نوروز، موجب شده است که دستکم در نیمکره شمالی زمین از دیرباز ملل و مردمی که به مرحله معینی از مدنیت دست یافتهاند متوجه آن شده باشند. به عبارت دیگر، شاید هیچ ملتی نبوده باشد که متوجه گذران عمر زمین،...» ایجاد کرد |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (۷ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
نوروز در میان دیگر | [[پرونده:جشن باستانی نوروز در میان اقوام تاجییک1.jpg|بندانگشتی|450x450پیکسل|جشن باستانی نوروز در میان اقوام تاجیک ، قابل بازیابی از<nowiki/>https://www.aa.com.tr/fa/%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D9%8A%D9%83%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86/%D8%AC%D8%B4%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%AC%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86/1424768]] | ||
جشن طبیعت بودن [[نوروز بزرگ|نوروز]]، موجب شده است که دستکم در نیمکره شمالی زمین از دیرباز ملل و مردمی که به مرحله معینی از مدنیت دست یافتهاند متوجه آن شده باشند. به عبارت دیگر، شاید هیچ ملتی نبوده باشد که متوجه گذران عمر زمین، کهنهشدن سال، مرگ زمستانی گیاهان و درختان از یک سو و فرارسیدن پدیدههای تازه، نو شدن روزگار، بهبود شرایط آب و هوایی و روئیدنگل وگیاه و شکوفه و سبزه از سوی دیگر نشده و چنین پیشامدی را با نیکروئی استقبال نکرده باشد. | |||
جشن طبیعت | علیهذا ساکنان این بخش از زمین، تعلقات دیرینهای با آغاز سال نو داشتهاند و در رؤیاهای نخستین خود و تصاویریکه از تحولات حیات در ذهنها ثبت کردهاند، افسانهها و اساطیری را در هر باب از تغییرات محیطی و عناصر پیرامونی خلق نمودهاند. اینکه کسانی [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] را دقیقاً در لحظات تحویل خورشید به برج بره شناخته باشند، طبعاً مسثلهای علمی است و بیش از همه مربوط به فکر دقیق و حسابگر انسانهایی میشود که نکتهسنجانه و موشکافانه به امور اطراف چشم دوخته و اسرار طبیعت را با خوض و غور در تحولات و تغییرات آن کشف کردهاند وگرنه، قراردادن یک جشن در دهم اسفند و یا بیستم آن ماه و احیاناً در دهم فروردین و نظایر آن، اصل قضیه را دچار تردید نمیکِند و از اهمیت تغییر فصل، و جابجایی سرما باگرما و پیدایش شرایط زیست جدید و رشد و نموگیاه و نوشدن طبیعت نمیکاهد. | ||
این نکته نیز بدیهی است که ملل اندیشمند و صاحب فرهنگ باستانی، نه مانند امروز امکانات استفاده از وسایل ارتباطی سریع و جذب نکات و بدایع مدنی یکدیگر را داشتهاند و نه حتّی در محدودههای آرام زیستگاههای کهن، خود را ناگزیر به کسب آگاهیهای علمی و فنی از دیگران میدیدهاند. پدیدههای بسیاری مانند طرز کندن قنات و شیوههای آبیاری، کشت غلات و پرورش درختان میوه و یا اهلیکردن حیوانات مختلف، بیش از هر چیز ناشی از تعالی قوای دماغی اقوام خاص و کسب تجربههای مفید از دستاوردهای روزمرّه خود آنان، آن هم در خلال سدهها و هزارههای درازست. و کمتر وقتی است که بتوان فضل تقدم اقوام معینی را بر جماعاتی دیگر، به تحقق دریافت و صحّه بر نبوغ و استعداد گروه مشخصی نهاد. | |||
=== [[جشن بهاری و مراسم سوگواری]] === | |||
در باب مشابهات فرهنگی میتوان بیش از همه به آثار زندگی اقوامی اندیشید که با ایرانیان سوابق قومی و مدنی خاص داشتهاند و مراسم مختلفی را با تغییرات اندکی دنبال میکردهاند، این مراسم حسب تعریف میتوانست شامل بخشهای شادیآفرین حیات آنان باشد و یا کنایت از غمها و رنجهایی کند که انسان کهن را در چنبره پیچیدگیها و رویاروئیهای نخستین او، با طبیعت عاجز میساخت. | |||
مثلاً مراسم سوگ و جشن سغدیان در «نوسرد» آغاز تابستان که [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] در آن قرار داشت با مراسم سوگ سیاوش برگذار میشد. یزیدیها (ایزدیها) که در صفحات غربی و شمال غرب [[فلات پهناور ایران|فلات ایران]] پراکندهاند چون بابلیها در زگموگ، جشن آغاز سال بابلیان و همانند ایرانیان در چنین روزهایی به یادبود ارواح در گذشتگان مراسمی همانند برگذار میکردند که ایرانیان هنوز چنین رسمی دارند و شب و روز جمعه آخر سال را به یادبود ارواح در گذشتگان به زیارت قبور میروند و به ادای خیرات و نذور میپردازند. ایزدیها سه روز مانده به پایان سال به سرگور درگذشتگان میروند و بر روی گورها خوراک مینهند. چنان که زرتشتیان نیز چنین میکنند و به خیرات میپردازند. رومیها نیز در عید فرالیا چنین رسمهایی داشتند. به گمان آنها در زمستان طبیعت میمرد و در آغاز بهار رستاخیز میکرد و زندگی دوباره مییافت. در بایان زمستان مراسم سوگواری و عزا بود، و بلافاصله روز نخست از بهار، جشن رستاخیز برپا میشد. در [[کشور ایران|ایران]] بزرگ و پیرامونهای آن، بویژه در شرق کشور، آئینهای سوگواری برای سیاوش در پایان زمستان، که ایام مرگ و رکود گیاهان است برگذار میشد. جریان و مراسم آن در میان سغدیهای ایرانی تبار رایج بود، و بلافاصله مراسم جشن نوروز برگذار میشد. مراسم سوگواری برای تموز، خداوند گیاهی، مقارن با جشن آغاز سال نو، و مراسم آدونیس، و آئین فریجی آیپس از همینگونه است. | |||
مراسم بهاری آدونیس که در یونان و آسیای علیا برپا میشد، در آغاز آئین سوگ و عزا بود و مرگ خدایگیاهان را اعلام مینمود، اما در ضمن، جشن نیز بود، زیرا به گمان آنان زندگی خود رستاخیز میکرد و زنده میشد. مانند مراسم سوگواری برای سیاوش، مردم بر مرگ آدونیس میگریستند و نوحه میخواندند و مراسمی نمایشی برگذار میشد، مجسمه رب النوع را با کفن پوشانیده و برای تدفین مشایعت میکردند. زنان سوگواران اصلی بودند که بر سر و صورت میزدند و نوحه میخواندند. مجسمه را به دریا یا رود میافکندند و آنگاه اغلب اتفاق میافتاد که فردای آن روز، آئینهای شادی رستاخیز و دوباره زندهشدن ربالنوع مذکور را برگذار میکردند<ref>رضی، هاشم، '''''گاهشماری و جشنهای ایران باستان'''''، انتشارات بهجت، تهران: ۱۳۷۱، ص236.</ref>. | |||
=== [[اندیشه وحدت گرایی جشن نوروز]] === | |||
بدین گونه کند و کاو در متون کهن و آثاری که در قلمرو وسیع فرهنگ ایرانی در سرتاسر آسیای میانه و غربی باقی مانده است، معلوم میدارد که اندیشه وحدتگرایی ایرانی جشن بزرگ نوروز را در سراسر [[کشور ایران|ایران]] زمین گسترش میداد اما آن را ویژه خود و در انحصار خود نمیدانست. چنانکه تقویم سال و ماه سغدیها و خوارزمیها در شرق و کاپادوکیها و ارمنیها در مغرب ایران که به دست ما رسیده است عیناً و بدون کم و زیاد همان سال و ماه ایرانی است که [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] در آغاز آن قرار دارد. و امروز هم در عراق و ترکیه و در میان کردان خارج از ایران معمول است. از سوی دیگر در جمهوریهای مسلمان نشین اتحاد شوروی سابق مخصوصاً در آذربایجان و ترکمنستان و تاجیکستان و ازبکستان هنوز نوروز جشن واقعی است و هر سال با همان آداب و سُنن مخصوص به خود در میان خانهها و خانوادهها برگذار میشود. | |||
ملل مزبور [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] را جشن آفرینش انسان میدانند و چه فلسفهای برتر از اینکه در فرهنگ عظیم و اصیل و جاودان منطقه پدیده ابدی آفرینش انسان به عنوان صنع صانع کبیر جهان جشن گرفته شود. | |||
=== [[عید رامش آغام|عید «رامش آغام» در ایام نوروز از زرتشتیان بخارا»]] === | |||
بسا در گذشته جشنهای ایرانیها را سغدیها و مردم خوارزم نیز گرامی و برپا میداشتند. و همانگونه که اشارت رفت در میان تقویم اَنان و ایرانیان اختلاف اندک بود و در تقسیم سال و ماه و روز و گرفتن کبیسه و مراعات پنجه، با تفاوتهای کمی، از ایرانیان پیروی میکردند. سغدیان نیز ماههای خود را به چهار قسمت در سال تقسیم کرده بودند. اول «نوسرد» از ماههای سغدی اول تابستان بود و میان ایشان و فارسیان در اوایل سالها و برخی از ماهها اختلافی نبود<ref>هنری، مرتضی، '''''آئینهای نوروزی'''''، وزارت فرهنگ و هنر، تهران: ۱۳۵۳، ص8.</ref>. | |||
[[ابوریحان بیرونی|ابوریحان]] در بیان اعیاد آنان و نقل وجوه اختلاف آنها با فارسیان، آگاهیهای جالب توجهی درباره طول مدت سال شمسی و دقت ایرانیان و نحوه رصد آنان میدهد و میگوید: «برخی از مردم بر این گمان شدهاند که سبب اختلاف میان آغاز این دو قسم سال، تفاوتی است که در ارصاد یافت شده، چه نیاکان ایرانیان سال خورشیدی را سیصد و شصت و پنج روز و قدری زیادتر از چهار یک روز میدانستند که به اندازه یک شصتم ساعت باشد و این مقدار را جزو همان پنج روز میدانستند و چون زرتشت ظهور کرد و کیش مجوسیت را بیاورد و پادشاهان ایران از بلخ به فارس و بابل آمدند و به امور دینی خود اعتنا کردند، ارصاد را نیز تجدید نمردند و دیدند که انقلاب صیفی به آغاز سال سوم کبیسه به اندازه پنج روز مقدم است، پس حساب اول خود را ترک کرده و به آن چه به رصد یافته بودند عمل کردند و اهل ماوراءالنهر به همان حال پیشین باقی ماندند و آن سال را که احوال آن را مراعات و دقت کرده بودند اهمال کردند. پس اوایل سالیان ایشان بدین جهت اختلاف یافت به همین جهت است که در سغد، آغاز سال، از نو سرد شروع میشده که آن [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] بوده است<ref name=":0">رضی، هاشم، '''''گاهشماری و جشنهای ایران باستان'''''، انتشارات بهجت، تهران: ۱۳۷۱، ص268.</ref>.در ادامه سخن، از قول همین منجم و دانشمند برجسته میخوانیم که :<blockquote>«نوسرد - روز اول آن [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] سغدیان است که نوروز بزرگ باشد و روز بیست و هشتم آن زرتشتیان بخارا را روزی است که «رامش آغام» مینامند و در آن عید در [[آتشکده|آتشکدهای]] که نزدیک قریه «رامش» است جمع میشوند و این آغامها نزد آنان عزیزترین اعیاد است و در هر دمی که باشند نزد رئیس خود برای خوردن و آشامیدن جمع میشوند و این عید برای ایشان در چندین نوبت است<ref name=":0" />.» </blockquote>در این جا ناگزیر به نقل اخبار و روایاتی در مورد قریه و یادیه «رامش» هستیم که جشن مذکور در آن جا با شکوه و مراسم خاصی برگذار میشد و از دیدگاه ایرانیان، بویژه [[زرتشتی، دین|زرتشتیان]] که تا آن هنگام دین خود را حفظ کرده بودند از ارجی شایسته برخوردار بود این امر با بخشی از تاریخ داستانی و حماسی ایران که بازگوکننده سوگنامه سیاوش است پیوستگی دارد و از دیدگاه نمادین، در ایام [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] برگذار میشد. اما درباره دیه رامش، و جشن منسوب بدان دیه، در یکی از قدیمترین منابع، یعنی «تاریخ بخارا» شرحی هست. این شرح در تحقیق راجع به چگونگی زندگی و احوال [[زرتشتی، دین|زرتشتیان]] در سده سوم هجری، از اهمیتی ویژه برخوردار است. | |||
در احوال افراسیاب تورانی آمده است که: «اندر کتب [[پارسیان]] چنان است که وی در هزار سال زندگی یافته است. و وی جادو بوده است. از فرزندان نوح ملک بوده است. وی داماد خویش را کشت که سیاوشی نام داشت. و سیاوش را پسری بود کیخسرو نام. وی به طلب خون پدر، بدین ولایت آمد با لشکری عظیم. افراسیاب دیه رامیش را حصار کرد. و دو سال کیخسرو برگرد حصار با لشکر خویش بنشست و در مقابله وی دیهی بنا کرد، و آن دیه را رامش نام کرد و رامش برای خوشی او نام کردند و هنوز این دیه آبادان است و در دیه رامش، آتشخانهای نهاد، [[آتشکده|آتشکدهای]] بساخت و مغان چنین گویند که آن آتش خانه قدیم تراز آتش خانه بخاراست. و کیخسرو به دو سال افراسیاب را بگرفت و بکشت و گور افراسیاب بر در شهر بخارا است و به دروازه معبد، بر آن تل بزرگ که پیوسته به تل خواجه امام ابوحفص کبیر است. و اهل بخارا را بر کشتن سیاوش، سرودهای عجیب است، و مطربان آن سرودها را «کین سیاوش» گویند و محمدبن جعفر گوید که از این تاریخ سههزار سال است<ref name=":0" /><ref name=":1">النرشخی، ابوبکر محمد بن جعفر، '''''تاریخ بخارا'''''، ترجمه ابونصر احمد بن محمد بن نصر القباوی، بنیاد فرهنگ ایران، تهران: ۱۳۵۱. </ref>.»این دیه با قریه راموش، یا رامش همان است که [[ابوریحان بیرونی|ابوریحان]] از آن درشرح جشنهای سغدیان یاد کرده است که شرح آن گذشت. هرتسفلد در کتاب «[[زرتشت]] و جهان او» میگوید که شاه اول [[ساسانیان]] شهری به نام «رامیشن» یا «ارتخشیر» بنا کرد. | |||
در بخارا [[آتشکده|آتشکدههای]] بسیاری وجود داشته است. هنگام حمله اعراب به [[کشور ایران|ایران]]، و ماوراء النهر، [[زرتشتی، دین|زرتشتیها]] به تدریج جایگزین بوداییها شدند و بسا [[آتشکده|آتشکدهها]] بپا کردند و یا معابد بودایی را به [[آتشکده]] بدل کردند. طبری و برخی دیگر از نویسندگان، به این [[آتشکده|آتشکدهها]] اشاراتی کردهاند<ref name=":1" />. | |||
[[پرونده:نوروز در هند.jpg|بندانگشتی|400x400پیکسل|نوروز در هند ، قابل بازیابی از<nowiki/>https://eghtesaad24.ir/fa/news/225338/%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D9%86%D8%AF]] | |||
=== [[نوروز در میان پارسیان]] === | |||
بحث [[نوروز بزرگ|نوروز]]، آن چنان که در میان [[پارسیان]] در هند برگذار میشود و تاکنون در جایجای این کتاب، بدانها اشارتی شده - دربردارنده نکات متعددی است. در میان [[پارسیان]] دو فرقه هستند که از لحاظ تقویم حدود یک ماه با یکدیگر اختلاف دارند. این دوگروه عبارتند از شاهنشاهیان که [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] را در ماه مرداد برگذار میکنند و قدیمیها که در تیر، با اختلاف یک ماه جشن میگیرند. دوسابانی فرامجی کاراکا، از [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] به عنوان جشن، پتتی یاد کرده است. این واژه در شکل درست اوستایی «پئیتیته» است به معنی توبه کرده، که اسم در حالت مفعولی است. اما در معنی بعدی، این واژه مفهوم روزی را به خودگرفته که مؤمنان از خدا برای گناهانی که در طی سال کردهاند طلب مغفرت و بخشایش میکنند. این جشن در آغاز فروردین ماه، یعنی روز اورمزداست.[[پارسیان]] در بامداد این روز از خواب برمیخیزند و وضو میسازند و یا آئین تطهیر به جا میآورند وگاه نیز مراسم ناهن را انجام میدهند. آنگاه جامههای نو و پاکیزه میپوشند و با مراسمی ویژه، ادعیه را تلاوت میکنند و «پتت خود» یا تو به نامهای را که هر فرد زندهای باید جهت استغفار از گناه بخواند، میخوانند و در انجام طلب بخشایش برای خود و برکت و سلامت میکنند. پس چوب صندل و انواع دیگر چوبهای خوب سوز و معطر را که برای آتش بهرام یا [[آتشکده]] اصلی نذر کردهاند به معبد میبرند و در آتش مینهند و در آنجا نیز نیایشها و نمازهای مقرر را برگذار میکنند و در پایان به عنوان عیدانه نوروز، و نیز دستگیری از نیازمندان دهشهایی مینمایند. پس از این مقدمات، شادمانی و دید و بازدید که از مراسم [[نوروز بزرگ|نوروزی]] است انجام میگیرد. | |||
شرح دیگری هم هست که [[پارسیان]] طی چند روز، از خانههای خود بیرون نمیآیند، چون معتقدند که فروهرها با فروران ارواح درگذشتگان و افراد خانواده به موجب فروردین پشت طی چند روز به خانمان خود نزول میکنند، لازم است بازماندگان و صاحبان خانه که میزبانان هستند در خانه بمانند. تا همین اواخر، در روزهای نخستین، محلات پارسینشین در شهرهای هند کاملاً خلوت میشد و همگان در خانه میماندند. | |||
جشن | جشن همسپتمیدیم با آخرین گاهنبار که شامل پنجه دزده یا پنج روز اندرگاه است، نیز جشنی منضم به نوروز است که [[پارسیان]] برگذار میکنند<ref>رضی، هاشم، '''''گاهشماری و جشنهای ایران باستان'''''، انتشارات بهجت، تهران: ۱۳۷۱، ص308.</ref>. | ||
[[پرونده:نوروز در پاکستان.jpg|بندانگشتی|[[نوروز در پاکستان]] ، قابل بازیابی از https://www.irna.ir/news/84268245/%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AD%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9]] | |||
در | === [[نوروز در پاکستان]] === | ||
در پاکستان جشن [[نوروز بزرگ|نوروز]] مصادف با روزهای ۲۱ تا ۲۳ مارس است و سه روز طول میکشد. در خلال این مدت شیعیان اثنیعشری، معتقدند که [[نوروز بزرگ|نوروز]] روز اعلام خلافت بلافصل [[علی بن ابی طالب امیرالمومنین(ع)|امیرمؤمنان علی(ع)]] است لباسهای نو و پاکیزه در برو بساط دعوت و شادی پهن میکنند. او را دو اذکار و دعاهای مربوط و سایر آداب را در آن روز و در هنگام تحویل آفتاب به برج حمل که هر سال در تقویمهای اردو چاپ میشود به جای میآورند و عید را به یک دیگر تبریک میگریند. نمازی که در روز [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] وارد گردیده میخوانند. در خانهها و جاهای همگانی چراغانی و آذینبندی صورت میگیرد و در محافل قصیدهخوانی برپا میشود. در این گونه محافل قصایدی در منقبت مولای متقیان [[علی بن ابی طالب امیرالمومنین(ع)|علیبن ابیطالب(ع)]] خوانده میشود. سفره نوروزی را هم میگسترند که در آن هفت نوع سبزی و هفت رقم میوههای تازه و هفت جنس از [[آجیل]] همراه تخممرغهای رنگارنگ و بادبزنهای دستی گرد میآیند. | |||
نوروز در میان دیگر | [[نوروز جشن طبیعت|عید نوروز]] در میان شیعیان شبهقاره بدون مراسم دیگر آنکه در [[کشور ایران|ایران]] رواج دارد مانند [[مراسم چهارشنبه سوری|چهارشنبه سوری]] و خانه تکانی و [[سیزده بدر]] و امثال آن برگذار میشود و بیشتر جنبه دینی و مذهبی به خود گرفته است. به همین جهت برگذاری آن همراه با نیایش و عبادت و نماز است. اعتقاد مردم بر این است که در لحظه تحویل خورشید، در اجابت دعا باز است و ادعیه قبول و مرادها برآورده میشود از این جهت هنگام تحویل آفتاب، حاجتمندانگرد هم میآیند و در برابر چشمهای همگان تنگی پر از آب را که سوراخ کوچکی در ته آن وجود دارد به وسیله طنابی میآویزند. همه حاضران چشم به آن تنگ میدارند و با نهایت اشتیاق منتظر فرارسیدن لحظه تحویل آفتاب مینشینند. همین که حسّ میکنند جریان ریزش قطرات آب از سوراخ کمی متوقف شده با شعف بسیاری ادعیه و حاجتهایی را که در سینه محبوس نگاه میدارند با لبهای لرزان ادا میکنند. در میان برخی از خانوادهها مرسوم است که هنگام تحویل خورشید، تمام افراد خانواده گرد هم جمع شوند. در میانشان کاسهای پر از آب روی سینی بزرگی قرار میگیرد. در آب عطر و گلهای محمدی و گلاب میریزند و بزرگ خانواده دعای مخصوص تحویل سال را تلاوت میکند و دیگران در خواندن این دعا، با وی همسرایی و همخوانی میکنند و این تلاوت، ۳۶۵ بار تکرار میشود و پس از اتمام شخص مذکور، با ادای شادباش و تبریک، دست در کاسه آب کرده و به صورت حاضران میپاشد. این تشریفات نزد همه علاقهمندان به [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] سرچشمه خیر و برکت و نیکبختی محسوب میگردد. | ||
مراسم آبپاشان: آن عده از شیعیان لکنهو که از هند به پاکستان مهاجرت کردهاند، در ایام [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] به سنت کهن ایرانی آبپاشان را به شکل زیبایی برگذار میکنند. آنان آب رنگارنگ را به وسیله تلمبههای کوچک دستی یا آبپاش در کوچه و بازار و خانه به هم میپاشند و این رسم با شادی و سرور فراوانی انجام میشود. در خود لکنهو که یکی از مراکز مهم شیعیان هندوستان بهشمار میرود در جریان برگذاری مراسم [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] جنب و جوش فراوانی حکمفرماست و آنرا از اعیاد بزرگ و مقدس دینی میدانند. | |||
به نوشته «وزیر محمد اشرف خان»: | |||
در نواحی کلکته و در شمال کشمیر پاکستان، برگذاری جشن نوروز همراه با اجرای برنامههای آتش بازی و تیراندازی و چوگان بازی است. برنامههای جشن [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] در نواحی شمال غربی پاکستان که به برخی ملاحظات بسیار به ایران نزدیکتر است بسیار جالب و توأم با جریانات خاصی است. در این جا علاوه بر پوشیدن لباس نو و تبریک گفتن به یکدیگر پس از تحویل خورشید و ترتیب یافتن مجالس شعرخوانی، ضیافتهایی نیز در خانهها برگذار میشود و در آن سفره [[علی بن ابی طالب امیرالمومنین(ع)|امیرالمؤمنین(ع)]] که شامل هفت نوع میوه خشک و سبزیها و نوعی شیرینی موسوم به کلوچه نوروزی و پلو با گوشت مرغ سفید و تخممرغهای رنگارنگ گسترده میشود. مرغ سفید را هر قدر هم که کمیاب باشد فراهم میکنند، زیرا که تهیه پلو با گوشت مرغ سفید (به جای ماهی سفید که در ایران رسم است) نیک باشگون است<ref>وزیر محمداشرف خان (اشرف)، '''''ارمغان گلگیت'''''، لاهور، ۱۹۵۷.</ref>.کلوچه نوروزی در میان مردم پیشاور محبوبیت ویژهای دارد و حتی مردم غیرشیعه نیز بدان علاقه فراوانی نشان میدهند. | |||
مراسم | پس از «فاتحه» (نیاز) [[علی بن ابی طالب امیرالمومنین(ع)|امیرالمؤمنین]]، مردان و زنان شیعه از خانهها بیرون میروند و همانگونه که در بخش مراسم [[سیزده بدر|سیزدهبدر]] این تألیف یاد شد، مدتی در باغها و چمنزارها بهگردش میپردازند و کوشش میکنند برهنه پا، در سبزهزارها و چمنها راه بروند و این کار را «سبزه لگدکردن» مینامند و بدینترتیب تمام روز را به گلگشت و شادمانی میگذرانند. عید [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] یکی از اعیاد جالب توجه و بزرگ مرزنشینان پاکستان است. در ناحیه پاراچنار، پاکستان، در نوروز -زنان با تفنگ از خانهها بیرون میروند و در مرغزارها و لب رودخانهها به شکار میپردازند و مردها نیز در جاهای وسیع به بازیهای نمایشی سرگرم میشوند. | ||
ایرانیان مقیم پاکستان و هند، بویژه جمعیت [[پارسیان]] یا [[زرتشتی، دین|زرتشتیان]] مهاجر که گروهی قابل توجه هستند نیز نوروز و مراسم آن را با سنتهایی کهن و خاص برگذار میکنند<ref>رضی، هاشم، '''''گاهشماری و جشنهای ایران باستان'''''، انتشارات بهجت، تهران: ۱۳۷۱، ص440.</ref>. | |||
[[پرونده:نوروز در میان کردهای عراق.jpg|بندانگشتی|378x378پیکسل|[[نوروز در میان کردهای عراق]] ، قابل بازیابی از<nowiki/>https://www.irna.ir/news/84260573/%D8%B4%D8%B1%D8%B7-%D8%A7%D9%82%D9%84%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D8%B4%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2]] | |||
=== [[نوروز در میان کردهای عراق]] === | |||
کردهای عراق به جشن [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] خیلی اهمیت میدهند و مدت سیزده روز جشن میگیرند و در کارتهای تبریک اشعار ذیل را که به زبانکردی است مینویسند: <blockquote>یا خدا عزیزم جژنت پیروزی بی | |||
همو رو یا کت روژ نوروزی بی | |||
جژنت پیروز بیشاد کامی | |||
یا خدا هر بژی به نیکنامی</blockquote>یعنی: <blockquote>ای عزیزم خدا کند جشنت مبارکت باشد | |||
نوروز | همه روزهایت روز نوروز باشد | ||
جشنت مبارک باشد با شادکامی | |||
خدا کند با نیکنامی زندگی کنی<ref>اورنگ، مراد، '''''جشنهای ایران باستان'''''، تهران، بینا ۱۳۲۵، ص۵۴.</ref></blockquote> | |||
=== [[نوروز در میان قبطیان مصر]] === | |||
در میان قبطیان مصر (مصریان اصلی که متدین به آئین مسیحند) نیز عیدی به نام نیروز ([[نوروز جشن طبیعت|نوروز]]) مرسوم است که در اول سال قراردادی برگذارمیشود و نصارای شام آن را قلنداس مینامند. قبطیان در این جشن مراسمی نظیر ایرانیان قدیم دارند مانند برافروختن آتش و ریختن آب. در این مراسم مسلمین نیز شرکت میکنند شاید این عید را مصریان قدیم بر اثر تابعیت متمادی از ایرانیان اخذ کرده باشند چون از زمان کمبوجیه دومین شاه [[هخامنشیان|هخامنشی]] (۵۲۲ - ۵۳۹ پ. م.) آن مملکت به تصرف [[کشور ایران|ایران]] درآمد و همچنان در دست ایرانیان بود تا آنکه حمله اسکندر مقدونی به حاکمیت سلسله [[هخامنشیان|هخامنشی]] خاتمه داد (۳۳۰ پ.م.)<ref>صفا، ذبیح الله، '''''گاهشماری و جشنهای ایران'''''، شورای فرهنگ و هنر، تهران: ۱۳۳۶، ص ۱۰۲.</ref><ref>آلوسی، '''''بلوغ الارب'''''، ۲ جلد، چاپ بغداد، ۱۹۶۱، ص378.</ref>. | |||
داستان ارتباط مصر با [[کشور ایران|ایران]] به همین جا ختم نمیشود، چه، حتی در زمان [[خسرو پرویز|خسروپرویز]] در اواخر عصر [[ساسانیان|ساسانی]] هم این کشور بزرگ وقتی دیگر به تصرف ایرانیان درآمد و روابط کهن تازگی پذیرفت. در دورههای اسلامی نیز دو کشور بزرگ با فرهنگ [[کشور ایران|ایران]] و مصر ستونهای عظیم تمدن اسلامی را در شرق و غرب جهان [[اسلام]] تشکیل دادند و تعاطی عقاید و اندیشهها در صور مختلف دینی، علمی، اجتماعی، سیاسی، نظامی و غیره تا مدتها ادامه داشت. | |||
جشن آبپاشان: از مراسم مشترکی که در نوروز انجام میشد، جشن آبپاشان یا آبریزان بود که در بسیاری از بلاد اسلامی انجام میپذیرفت. قلقشندی نقل کرده است که نخستین بامداد از [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]]، مردم بر سر چاهها و چشمهها رفته و با آب شستوشو میکردند و نیز برای ابراز شادمانی و مراسم آن جشن، به یکدیگر آب میپاشیدند. | |||
«آدام متز» در تحقیق خود به این رسم و گسترش آن در سراسر ممالک اسلامی اشاره کرده است. حتّی در مصر و در زمان خلفای فاطمی رسوم آتش افروختن و آتشبازی و آبپاشان، در ایام [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] متداول بوده است. در اوایل سال قبطی و نیز [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] ایرانی، رسم بود که مردم به همدیگر آب میپاشیدند. به سال ۲۸۲ هجری قمری در شرقِ اسلامی این رسم قدغن شد. با این حال بیرونی در حدود سال ۴۰۰ از وجود این رسم سخن میگوید و به نوشته «وانگ نیاتی» جهانگرد چینی که در میان سالهای ۹۸۳-۹۸۱ میلادی مشرق را سیاحت کرده، اهالی شهر تورخان ظروفی از نقره یا برنج میساختند و از آب پر میکردند و به روی هم میپاشیدند وگاه نیز به شوخی آب را با دست میپاشیدند و معتقد بودند که حرارت مزاج را پایین میآورد و دفع بیماری میکند. | |||
اینکه اینگونه شست و شوها، در فصلی معین، دفع درد و مرض و کثافات میکند، نه آنکه ویژه ایرانیان باقی ماند، بلکه به اشکال دینی دیگر در میان سایر امم رواج یافت. در عصر فاطمیان در مصر در قالب و شکلی دینی، در میان مسیحیان نیز رواج داشت: در عید ظهور، جشن عظیمی در مصر برپا میشد و آن را «عید الغطاس» مینامیدند. زیرا بسیاری از مسیحیان در آن جشن خود را در نیل شست و شو میدادند. تا امروز نیز اکلیسای رومی «جشن آب مقدس» را میگیرد. از رسوم قدیم در مصر آن بود که عمال حکومت و کارگزاران خلافت، در شب و روز جشن، اجباراً مسیحیان را برای انجام مراسم آزاد میگذاشتند. در سحر آن شب مسیحیان به ساحل نیل آمده غسل میکردند و ملکانیان بویژه از کلیسای میکائیل در قصرالشمع، به صورت جمعیت انبوهی با صلیب برافراشته و دعاخوانان کنار نیل میآمدند. آن خوشی و خرّمی که مردم مصر را از هر مذهب در آن عید بود در دیگر اعیاد و ایّام سال نبود. مسعودی در ذکر حوادث نیمه اول قرن چهارم، در «مروجالذهب» شرحی از این مراسم نقل کرده است: «لیلةالغطاس (دهم کانون عمانی، برابر با بیستم بهمن) در مصر اهمیت خاصی دارد. آن شب را مردم نمیخوابند من آن شب به سال ۳۳۰ در مصر بودم در فاصله شهر و جزیره هزار مشعل برافروخته بودند و بسیاری دیگر که مردم افروخته بودند. در آن شب صدها هزار مسیحی و مسلمانان بر کسب نیل میآیند. برخی در زورق و برخی در خانههای کنار نیل و برخی بر رودها. هیچکس از دیگری ملاحظه و پروا نمیکند و هر چه دارند از پوشیدنی و خوردنی و نوشیدنی و جواهر و اسباب و طلا و نقرهآلات و نوازندگی و شادخواری، آشکار است و آن شب خوشترین و بهترین اوقات در مصر است و در خانهها را نمیبندند و اکثراً در آب میروند و معتقدند که دفع درد و مرض میکند<ref>مسعودی، '''''مروج الذهب و معادن الجواهر'''''، ترجمه ابوالقاسم پاینده، جلد ۱، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران: ۲۵۳۶، ص ۳۳۴.</ref>.» | |||
در اینجا اشارهای نیز به مراسمی که ارامنه در [[کشور ایران|ایران]] انجام میدهند، شایان توجّه است، آن مراسم هم در ارتباط با آب است که روز ششم ژانویه انجام میشود، و برابر است با شانزدهم دیماه و آغاز زمستان سال قدیم ایرانیکه بعدها به آغاز فروردین و اعتدال بهاری منتقل شد. مراسم آبریزگان در آن فصل، به عنوان مراسم وابسته نوروزی انجام میشده، اما در روزگار گذشته، که آغاز سال از دیماه در زمستان شروع میشد، از مراسم سالیانه [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] آن هنگام بود. از سوی دیگر تهیّه «مرون» یا روغن مقدس، که در آب میریزند، با مراسم آب زور در دین زرتشتی یکسان است که موبدان پراهری را که تهیه کردهاند و آن آب آمیخته و متبرک اوستا خواندهای است که جهت تقدیس آب، به آب چشمه سارها و رودها نثار میشود. | |||
ارامنه در روز ششم ژانویه در کلیسا مراسمی انجام میدهند در این مراسم مایع مقدس «مرون» را در آب میریزند و صلیب را در آن میافکنند و مردم از آن برداشته برای شفای بیماران خود به خانه میبرند. در اورشلیم مایع مقدس و صلیب را در «رود اردن» میاندازند و مردم از رود آب برمیدارند. در یونان مایع مقدس و صلیب را به آب دریا میافکنند. | |||
این مراسم در [[زاینده رود|زایندهرود]] نیز انجام میشده است. در نخستین سالی که به زمان شاه عباس اول ارامنه به اصفهان آمدند[1] با اجازه خلیفه اعظم، این مراسم در سال ۱۰۲۹/۱۶۲۰ م. در زایندهرود در حضور شاه عباس انجام شد و هنگامی که صلیب را به آب خروشان افکندند چند جوان شناگر ارمنی فورا در آب پریدند و آن راگرفتند<ref>فلسفی، نصرالله، '''''زندگانی شاه عباس اول'''''، (۵ جلد) چاپ پنجم، انتشارات دانشگاه تهران، .۱۳۵۳، ص ۲۲۸-۲۲۶.</ref>. | |||
نوروز در | در پایان این فصل شرح مختصری را نقل میکنیم که تحت عنوان «ارتباط ابوالهول و عید [[نوروز بزرگ|نوروز]]» در روزنامه اطلاعات مورخ ۲۱/۶/۱۳۷۷ آمده است: | ||
«آفتاب در هر سال در روز عید [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] مستقیماً به چهره مجسمه ابوالهول میتابد. دانشمندان مصری به تازگی پیبردهاند که آفتاب هر سال دوبار در ۲۱ مارس و ۲۱ سپتامبر یعنی اعتدال ربیعی و اعتدال پائیزی به صورت عمودی به چهره مجسمه ابوالهول میتابد که دقیقاً برابر با اوّل فروردین و عید [[نوروز بزرگ|نوروز]] و همچنین اول ماه پائیز ایرانی است. کشف جدید نشان میدهد مصریان قدیم تصادفاً صخرهای را برای تراشیدن پیکر ابوالهول انتخاب نکردهاند بلکه به طور دقیق و با محاسبات علمی این صخره را با توجه به گردش سالانه زمین به دور خورشید برگزیدند. همچنین این مطلب را ثابت میکند که مصریان باستان به نوعی تقویم شمسی قائل بودند که دو نقطه فروردین و پائیز آن مطابق با تقویم باستانی [[ایران]] است[2].» | |||
== نیز نگاه کنید به == | |||
در | * [[جشن بهاری و مراسم سوگواری]] | ||
* [[اندیشه وحدت گرایی جشن نوروز]] | |||
* [[عید رامش آغام|عید «رامش آغام» در ایام نوروز از زرتشتیان بخارا»]] | |||
* [[نوروز در میان پارسیان]] | |||
* [[نوروز در پاکستان]] | |||
* [[نوروز در میان کردهای عراق]] | |||
* [[نوروز در میان قبطیان مصر]] | |||
== پاورقی == | |||
[1]. این مهاجرت در سال ۱۰۱۳ هجری قمری روی داد: فلسفی، نصرالله، زندگانی شاه عباس، دانشگاه تهران، جلد ۳، ۱۳۵۳، ص ۲۰۸. | |||
[2]. اضافه کنیم که سابقه حضور اقوام آریائی هیکسس به سده هفدهم پیش از میلاد در معسر میرسد و جز آنان نیز هیتیها و میتانیها در اواخر هزاره دوم پیش از میلاد قرونی بر مصر حاکمیت داشتند. | |||
== مآخذ == | |||
<references /> | |||
== منبع اصلی == | |||
شعبانی، رضا (1379). آداب و رسوم نوروز. تهران: [https://alhoda.ir موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.] | |||
== نویسنده مقاله == | |||
رضا شعبانی | |||
[[index.php?title=رده:فرهنگ و نظام فرهنگی]] | |||
نسخهٔ کنونی تا ۲۱ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۴:۰۶

جشن طبیعت بودن نوروز، موجب شده است که دستکم در نیمکره شمالی زمین از دیرباز ملل و مردمی که به مرحله معینی از مدنیت دست یافتهاند متوجه آن شده باشند. به عبارت دیگر، شاید هیچ ملتی نبوده باشد که متوجه گذران عمر زمین، کهنهشدن سال، مرگ زمستانی گیاهان و درختان از یک سو و فرارسیدن پدیدههای تازه، نو شدن روزگار، بهبود شرایط آب و هوایی و روئیدنگل وگیاه و شکوفه و سبزه از سوی دیگر نشده و چنین پیشامدی را با نیکروئی استقبال نکرده باشد.
علیهذا ساکنان این بخش از زمین، تعلقات دیرینهای با آغاز سال نو داشتهاند و در رؤیاهای نخستین خود و تصاویریکه از تحولات حیات در ذهنها ثبت کردهاند، افسانهها و اساطیری را در هر باب از تغییرات محیطی و عناصر پیرامونی خلق نمودهاند. اینکه کسانی نوروز را دقیقاً در لحظات تحویل خورشید به برج بره شناخته باشند، طبعاً مسثلهای علمی است و بیش از همه مربوط به فکر دقیق و حسابگر انسانهایی میشود که نکتهسنجانه و موشکافانه به امور اطراف چشم دوخته و اسرار طبیعت را با خوض و غور در تحولات و تغییرات آن کشف کردهاند وگرنه، قراردادن یک جشن در دهم اسفند و یا بیستم آن ماه و احیاناً در دهم فروردین و نظایر آن، اصل قضیه را دچار تردید نمیکِند و از اهمیت تغییر فصل، و جابجایی سرما باگرما و پیدایش شرایط زیست جدید و رشد و نموگیاه و نوشدن طبیعت نمیکاهد.
این نکته نیز بدیهی است که ملل اندیشمند و صاحب فرهنگ باستانی، نه مانند امروز امکانات استفاده از وسایل ارتباطی سریع و جذب نکات و بدایع مدنی یکدیگر را داشتهاند و نه حتّی در محدودههای آرام زیستگاههای کهن، خود را ناگزیر به کسب آگاهیهای علمی و فنی از دیگران میدیدهاند. پدیدههای بسیاری مانند طرز کندن قنات و شیوههای آبیاری، کشت غلات و پرورش درختان میوه و یا اهلیکردن حیوانات مختلف، بیش از هر چیز ناشی از تعالی قوای دماغی اقوام خاص و کسب تجربههای مفید از دستاوردهای روزمرّه خود آنان، آن هم در خلال سدهها و هزارههای درازست. و کمتر وقتی است که بتوان فضل تقدم اقوام معینی را بر جماعاتی دیگر، به تحقق دریافت و صحّه بر نبوغ و استعداد گروه مشخصی نهاد.
جشن بهاری و مراسم سوگواری
در باب مشابهات فرهنگی میتوان بیش از همه به آثار زندگی اقوامی اندیشید که با ایرانیان سوابق قومی و مدنی خاص داشتهاند و مراسم مختلفی را با تغییرات اندکی دنبال میکردهاند، این مراسم حسب تعریف میتوانست شامل بخشهای شادیآفرین حیات آنان باشد و یا کنایت از غمها و رنجهایی کند که انسان کهن را در چنبره پیچیدگیها و رویاروئیهای نخستین او، با طبیعت عاجز میساخت.
مثلاً مراسم سوگ و جشن سغدیان در «نوسرد» آغاز تابستان که نوروز در آن قرار داشت با مراسم سوگ سیاوش برگذار میشد. یزیدیها (ایزدیها) که در صفحات غربی و شمال غرب فلات ایران پراکندهاند چون بابلیها در زگموگ، جشن آغاز سال بابلیان و همانند ایرانیان در چنین روزهایی به یادبود ارواح در گذشتگان مراسمی همانند برگذار میکردند که ایرانیان هنوز چنین رسمی دارند و شب و روز جمعه آخر سال را به یادبود ارواح در گذشتگان به زیارت قبور میروند و به ادای خیرات و نذور میپردازند. ایزدیها سه روز مانده به پایان سال به سرگور درگذشتگان میروند و بر روی گورها خوراک مینهند. چنان که زرتشتیان نیز چنین میکنند و به خیرات میپردازند. رومیها نیز در عید فرالیا چنین رسمهایی داشتند. به گمان آنها در زمستان طبیعت میمرد و در آغاز بهار رستاخیز میکرد و زندگی دوباره مییافت. در بایان زمستان مراسم سوگواری و عزا بود، و بلافاصله روز نخست از بهار، جشن رستاخیز برپا میشد. در ایران بزرگ و پیرامونهای آن، بویژه در شرق کشور، آئینهای سوگواری برای سیاوش در پایان زمستان، که ایام مرگ و رکود گیاهان است برگذار میشد. جریان و مراسم آن در میان سغدیهای ایرانی تبار رایج بود، و بلافاصله مراسم جشن نوروز برگذار میشد. مراسم سوگواری برای تموز، خداوند گیاهی، مقارن با جشن آغاز سال نو، و مراسم آدونیس، و آئین فریجی آیپس از همینگونه است.
مراسم بهاری آدونیس که در یونان و آسیای علیا برپا میشد، در آغاز آئین سوگ و عزا بود و مرگ خدایگیاهان را اعلام مینمود، اما در ضمن، جشن نیز بود، زیرا به گمان آنان زندگی خود رستاخیز میکرد و زنده میشد. مانند مراسم سوگواری برای سیاوش، مردم بر مرگ آدونیس میگریستند و نوحه میخواندند و مراسمی نمایشی برگذار میشد، مجسمه رب النوع را با کفن پوشانیده و برای تدفین مشایعت میکردند. زنان سوگواران اصلی بودند که بر سر و صورت میزدند و نوحه میخواندند. مجسمه را به دریا یا رود میافکندند و آنگاه اغلب اتفاق میافتاد که فردای آن روز، آئینهای شادی رستاخیز و دوباره زندهشدن ربالنوع مذکور را برگذار میکردند[۱].
اندیشه وحدت گرایی جشن نوروز
بدین گونه کند و کاو در متون کهن و آثاری که در قلمرو وسیع فرهنگ ایرانی در سرتاسر آسیای میانه و غربی باقی مانده است، معلوم میدارد که اندیشه وحدتگرایی ایرانی جشن بزرگ نوروز را در سراسر ایران زمین گسترش میداد اما آن را ویژه خود و در انحصار خود نمیدانست. چنانکه تقویم سال و ماه سغدیها و خوارزمیها در شرق و کاپادوکیها و ارمنیها در مغرب ایران که به دست ما رسیده است عیناً و بدون کم و زیاد همان سال و ماه ایرانی است که نوروز در آغاز آن قرار دارد. و امروز هم در عراق و ترکیه و در میان کردان خارج از ایران معمول است. از سوی دیگر در جمهوریهای مسلمان نشین اتحاد شوروی سابق مخصوصاً در آذربایجان و ترکمنستان و تاجیکستان و ازبکستان هنوز نوروز جشن واقعی است و هر سال با همان آداب و سُنن مخصوص به خود در میان خانهها و خانوادهها برگذار میشود.
ملل مزبور نوروز را جشن آفرینش انسان میدانند و چه فلسفهای برتر از اینکه در فرهنگ عظیم و اصیل و جاودان منطقه پدیده ابدی آفرینش انسان به عنوان صنع صانع کبیر جهان جشن گرفته شود.
عید «رامش آغام» در ایام نوروز از زرتشتیان بخارا»
بسا در گذشته جشنهای ایرانیها را سغدیها و مردم خوارزم نیز گرامی و برپا میداشتند. و همانگونه که اشارت رفت در میان تقویم اَنان و ایرانیان اختلاف اندک بود و در تقسیم سال و ماه و روز و گرفتن کبیسه و مراعات پنجه، با تفاوتهای کمی، از ایرانیان پیروی میکردند. سغدیان نیز ماههای خود را به چهار قسمت در سال تقسیم کرده بودند. اول «نوسرد» از ماههای سغدی اول تابستان بود و میان ایشان و فارسیان در اوایل سالها و برخی از ماهها اختلافی نبود[۲].
ابوریحان در بیان اعیاد آنان و نقل وجوه اختلاف آنها با فارسیان، آگاهیهای جالب توجهی درباره طول مدت سال شمسی و دقت ایرانیان و نحوه رصد آنان میدهد و میگوید: «برخی از مردم بر این گمان شدهاند که سبب اختلاف میان آغاز این دو قسم سال، تفاوتی است که در ارصاد یافت شده، چه نیاکان ایرانیان سال خورشیدی را سیصد و شصت و پنج روز و قدری زیادتر از چهار یک روز میدانستند که به اندازه یک شصتم ساعت باشد و این مقدار را جزو همان پنج روز میدانستند و چون زرتشت ظهور کرد و کیش مجوسیت را بیاورد و پادشاهان ایران از بلخ به فارس و بابل آمدند و به امور دینی خود اعتنا کردند، ارصاد را نیز تجدید نمردند و دیدند که انقلاب صیفی به آغاز سال سوم کبیسه به اندازه پنج روز مقدم است، پس حساب اول خود را ترک کرده و به آن چه به رصد یافته بودند عمل کردند و اهل ماوراءالنهر به همان حال پیشین باقی ماندند و آن سال را که احوال آن را مراعات و دقت کرده بودند اهمال کردند. پس اوایل سالیان ایشان بدین جهت اختلاف یافت به همین جهت است که در سغد، آغاز سال، از نو سرد شروع میشده که آن نوروز بوده است[۳].در ادامه سخن، از قول همین منجم و دانشمند برجسته میخوانیم که :
«نوسرد - روز اول آن نوروز سغدیان است که نوروز بزرگ باشد و روز بیست و هشتم آن زرتشتیان بخارا را روزی است که «رامش آغام» مینامند و در آن عید در آتشکدهای که نزدیک قریه «رامش» است جمع میشوند و این آغامها نزد آنان عزیزترین اعیاد است و در هر دمی که باشند نزد رئیس خود برای خوردن و آشامیدن جمع میشوند و این عید برای ایشان در چندین نوبت است[۳].»
در این جا ناگزیر به نقل اخبار و روایاتی در مورد قریه و یادیه «رامش» هستیم که جشن مذکور در آن جا با شکوه و مراسم خاصی برگذار میشد و از دیدگاه ایرانیان، بویژه زرتشتیان که تا آن هنگام دین خود را حفظ کرده بودند از ارجی شایسته برخوردار بود این امر با بخشی از تاریخ داستانی و حماسی ایران که بازگوکننده سوگنامه سیاوش است پیوستگی دارد و از دیدگاه نمادین، در ایام نوروز برگذار میشد. اما درباره دیه رامش، و جشن منسوب بدان دیه، در یکی از قدیمترین منابع، یعنی «تاریخ بخارا» شرحی هست. این شرح در تحقیق راجع به چگونگی زندگی و احوال زرتشتیان در سده سوم هجری، از اهمیتی ویژه برخوردار است.
در احوال افراسیاب تورانی آمده است که: «اندر کتب پارسیان چنان است که وی در هزار سال زندگی یافته است. و وی جادو بوده است. از فرزندان نوح ملک بوده است. وی داماد خویش را کشت که سیاوشی نام داشت. و سیاوش را پسری بود کیخسرو نام. وی به طلب خون پدر، بدین ولایت آمد با لشکری عظیم. افراسیاب دیه رامیش را حصار کرد. و دو سال کیخسرو برگرد حصار با لشکر خویش بنشست و در مقابله وی دیهی بنا کرد، و آن دیه را رامش نام کرد و رامش برای خوشی او نام کردند و هنوز این دیه آبادان است و در دیه رامش، آتشخانهای نهاد، آتشکدهای بساخت و مغان چنین گویند که آن آتش خانه قدیم تراز آتش خانه بخاراست. و کیخسرو به دو سال افراسیاب را بگرفت و بکشت و گور افراسیاب بر در شهر بخارا است و به دروازه معبد، بر آن تل بزرگ که پیوسته به تل خواجه امام ابوحفص کبیر است. و اهل بخارا را بر کشتن سیاوش، سرودهای عجیب است، و مطربان آن سرودها را «کین سیاوش» گویند و محمدبن جعفر گوید که از این تاریخ سههزار سال است[۳][۴].»این دیه با قریه راموش، یا رامش همان است که ابوریحان از آن درشرح جشنهای سغدیان یاد کرده است که شرح آن گذشت. هرتسفلد در کتاب «زرتشت و جهان او» میگوید که شاه اول ساسانیان شهری به نام «رامیشن» یا «ارتخشیر» بنا کرد.
در بخارا آتشکدههای بسیاری وجود داشته است. هنگام حمله اعراب به ایران، و ماوراء النهر، زرتشتیها به تدریج جایگزین بوداییها شدند و بسا آتشکدهها بپا کردند و یا معابد بودایی را به آتشکده بدل کردند. طبری و برخی دیگر از نویسندگان، به این آتشکدهها اشاراتی کردهاند[۴].

نوروز در میان پارسیان
بحث نوروز، آن چنان که در میان پارسیان در هند برگذار میشود و تاکنون در جایجای این کتاب، بدانها اشارتی شده - دربردارنده نکات متعددی است. در میان پارسیان دو فرقه هستند که از لحاظ تقویم حدود یک ماه با یکدیگر اختلاف دارند. این دوگروه عبارتند از شاهنشاهیان که نوروز را در ماه مرداد برگذار میکنند و قدیمیها که در تیر، با اختلاف یک ماه جشن میگیرند. دوسابانی فرامجی کاراکا، از نوروز به عنوان جشن، پتتی یاد کرده است. این واژه در شکل درست اوستایی «پئیتیته» است به معنی توبه کرده، که اسم در حالت مفعولی است. اما در معنی بعدی، این واژه مفهوم روزی را به خودگرفته که مؤمنان از خدا برای گناهانی که در طی سال کردهاند طلب مغفرت و بخشایش میکنند. این جشن در آغاز فروردین ماه، یعنی روز اورمزداست.پارسیان در بامداد این روز از خواب برمیخیزند و وضو میسازند و یا آئین تطهیر به جا میآورند وگاه نیز مراسم ناهن را انجام میدهند. آنگاه جامههای نو و پاکیزه میپوشند و با مراسمی ویژه، ادعیه را تلاوت میکنند و «پتت خود» یا تو به نامهای را که هر فرد زندهای باید جهت استغفار از گناه بخواند، میخوانند و در انجام طلب بخشایش برای خود و برکت و سلامت میکنند. پس چوب صندل و انواع دیگر چوبهای خوب سوز و معطر را که برای آتش بهرام یا آتشکده اصلی نذر کردهاند به معبد میبرند و در آتش مینهند و در آنجا نیز نیایشها و نمازهای مقرر را برگذار میکنند و در پایان به عنوان عیدانه نوروز، و نیز دستگیری از نیازمندان دهشهایی مینمایند. پس از این مقدمات، شادمانی و دید و بازدید که از مراسم نوروزی است انجام میگیرد.
شرح دیگری هم هست که پارسیان طی چند روز، از خانههای خود بیرون نمیآیند، چون معتقدند که فروهرها با فروران ارواح درگذشتگان و افراد خانواده به موجب فروردین پشت طی چند روز به خانمان خود نزول میکنند، لازم است بازماندگان و صاحبان خانه که میزبانان هستند در خانه بمانند. تا همین اواخر، در روزهای نخستین، محلات پارسینشین در شهرهای هند کاملاً خلوت میشد و همگان در خانه میماندند.
جشن همسپتمیدیم با آخرین گاهنبار که شامل پنجه دزده یا پنج روز اندرگاه است، نیز جشنی منضم به نوروز است که پارسیان برگذار میکنند[۵].

نوروز در پاکستان
در پاکستان جشن نوروز مصادف با روزهای ۲۱ تا ۲۳ مارس است و سه روز طول میکشد. در خلال این مدت شیعیان اثنیعشری، معتقدند که نوروز روز اعلام خلافت بلافصل امیرمؤمنان علی(ع) است لباسهای نو و پاکیزه در برو بساط دعوت و شادی پهن میکنند. او را دو اذکار و دعاهای مربوط و سایر آداب را در آن روز و در هنگام تحویل آفتاب به برج حمل که هر سال در تقویمهای اردو چاپ میشود به جای میآورند و عید را به یک دیگر تبریک میگریند. نمازی که در روز نوروز وارد گردیده میخوانند. در خانهها و جاهای همگانی چراغانی و آذینبندی صورت میگیرد و در محافل قصیدهخوانی برپا میشود. در این گونه محافل قصایدی در منقبت مولای متقیان علیبن ابیطالب(ع) خوانده میشود. سفره نوروزی را هم میگسترند که در آن هفت نوع سبزی و هفت رقم میوههای تازه و هفت جنس از آجیل همراه تخممرغهای رنگارنگ و بادبزنهای دستی گرد میآیند.
عید نوروز در میان شیعیان شبهقاره بدون مراسم دیگر آنکه در ایران رواج دارد مانند چهارشنبه سوری و خانه تکانی و سیزده بدر و امثال آن برگذار میشود و بیشتر جنبه دینی و مذهبی به خود گرفته است. به همین جهت برگذاری آن همراه با نیایش و عبادت و نماز است. اعتقاد مردم بر این است که در لحظه تحویل خورشید، در اجابت دعا باز است و ادعیه قبول و مرادها برآورده میشود از این جهت هنگام تحویل آفتاب، حاجتمندانگرد هم میآیند و در برابر چشمهای همگان تنگی پر از آب را که سوراخ کوچکی در ته آن وجود دارد به وسیله طنابی میآویزند. همه حاضران چشم به آن تنگ میدارند و با نهایت اشتیاق منتظر فرارسیدن لحظه تحویل آفتاب مینشینند. همین که حسّ میکنند جریان ریزش قطرات آب از سوراخ کمی متوقف شده با شعف بسیاری ادعیه و حاجتهایی را که در سینه محبوس نگاه میدارند با لبهای لرزان ادا میکنند. در میان برخی از خانوادهها مرسوم است که هنگام تحویل خورشید، تمام افراد خانواده گرد هم جمع شوند. در میانشان کاسهای پر از آب روی سینی بزرگی قرار میگیرد. در آب عطر و گلهای محمدی و گلاب میریزند و بزرگ خانواده دعای مخصوص تحویل سال را تلاوت میکند و دیگران در خواندن این دعا، با وی همسرایی و همخوانی میکنند و این تلاوت، ۳۶۵ بار تکرار میشود و پس از اتمام شخص مذکور، با ادای شادباش و تبریک، دست در کاسه آب کرده و به صورت حاضران میپاشد. این تشریفات نزد همه علاقهمندان به نوروز سرچشمه خیر و برکت و نیکبختی محسوب میگردد.
مراسم آبپاشان: آن عده از شیعیان لکنهو که از هند به پاکستان مهاجرت کردهاند، در ایام نوروز به سنت کهن ایرانی آبپاشان را به شکل زیبایی برگذار میکنند. آنان آب رنگارنگ را به وسیله تلمبههای کوچک دستی یا آبپاش در کوچه و بازار و خانه به هم میپاشند و این رسم با شادی و سرور فراوانی انجام میشود. در خود لکنهو که یکی از مراکز مهم شیعیان هندوستان بهشمار میرود در جریان برگذاری مراسم نوروز جنب و جوش فراوانی حکمفرماست و آنرا از اعیاد بزرگ و مقدس دینی میدانند.
به نوشته «وزیر محمد اشرف خان»:
در نواحی کلکته و در شمال کشمیر پاکستان، برگذاری جشن نوروز همراه با اجرای برنامههای آتش بازی و تیراندازی و چوگان بازی است. برنامههای جشن نوروز در نواحی شمال غربی پاکستان که به برخی ملاحظات بسیار به ایران نزدیکتر است بسیار جالب و توأم با جریانات خاصی است. در این جا علاوه بر پوشیدن لباس نو و تبریک گفتن به یکدیگر پس از تحویل خورشید و ترتیب یافتن مجالس شعرخوانی، ضیافتهایی نیز در خانهها برگذار میشود و در آن سفره امیرالمؤمنین(ع) که شامل هفت نوع میوه خشک و سبزیها و نوعی شیرینی موسوم به کلوچه نوروزی و پلو با گوشت مرغ سفید و تخممرغهای رنگارنگ گسترده میشود. مرغ سفید را هر قدر هم که کمیاب باشد فراهم میکنند، زیرا که تهیه پلو با گوشت مرغ سفید (به جای ماهی سفید که در ایران رسم است) نیک باشگون است[۶].کلوچه نوروزی در میان مردم پیشاور محبوبیت ویژهای دارد و حتی مردم غیرشیعه نیز بدان علاقه فراوانی نشان میدهند.
پس از «فاتحه» (نیاز) امیرالمؤمنین، مردان و زنان شیعه از خانهها بیرون میروند و همانگونه که در بخش مراسم سیزدهبدر این تألیف یاد شد، مدتی در باغها و چمنزارها بهگردش میپردازند و کوشش میکنند برهنه پا، در سبزهزارها و چمنها راه بروند و این کار را «سبزه لگدکردن» مینامند و بدینترتیب تمام روز را به گلگشت و شادمانی میگذرانند. عید نوروز یکی از اعیاد جالب توجه و بزرگ مرزنشینان پاکستان است. در ناحیه پاراچنار، پاکستان، در نوروز -زنان با تفنگ از خانهها بیرون میروند و در مرغزارها و لب رودخانهها به شکار میپردازند و مردها نیز در جاهای وسیع به بازیهای نمایشی سرگرم میشوند.
ایرانیان مقیم پاکستان و هند، بویژه جمعیت پارسیان یا زرتشتیان مهاجر که گروهی قابل توجه هستند نیز نوروز و مراسم آن را با سنتهایی کهن و خاص برگذار میکنند[۷].

نوروز در میان کردهای عراق
کردهای عراق به جشن نوروز خیلی اهمیت میدهند و مدت سیزده روز جشن میگیرند و در کارتهای تبریک اشعار ذیل را که به زبانکردی است مینویسند:
یا خدا عزیزم جژنت پیروزی بی
همو رو یا کت روژ نوروزی بی
جژنت پیروز بیشاد کامی
یا خدا هر بژی به نیکنامی
یعنی:
ای عزیزم خدا کند جشنت مبارکت باشد
همه روزهایت روز نوروز باشد
جشنت مبارک باشد با شادکامی
خدا کند با نیکنامی زندگی کنی[۸]
نوروز در میان قبطیان مصر
در میان قبطیان مصر (مصریان اصلی که متدین به آئین مسیحند) نیز عیدی به نام نیروز (نوروز) مرسوم است که در اول سال قراردادی برگذارمیشود و نصارای شام آن را قلنداس مینامند. قبطیان در این جشن مراسمی نظیر ایرانیان قدیم دارند مانند برافروختن آتش و ریختن آب. در این مراسم مسلمین نیز شرکت میکنند شاید این عید را مصریان قدیم بر اثر تابعیت متمادی از ایرانیان اخذ کرده باشند چون از زمان کمبوجیه دومین شاه هخامنشی (۵۲۲ - ۵۳۹ پ. م.) آن مملکت به تصرف ایران درآمد و همچنان در دست ایرانیان بود تا آنکه حمله اسکندر مقدونی به حاکمیت سلسله هخامنشی خاتمه داد (۳۳۰ پ.م.)[۹][۱۰].
داستان ارتباط مصر با ایران به همین جا ختم نمیشود، چه، حتی در زمان خسروپرویز در اواخر عصر ساسانی هم این کشور بزرگ وقتی دیگر به تصرف ایرانیان درآمد و روابط کهن تازگی پذیرفت. در دورههای اسلامی نیز دو کشور بزرگ با فرهنگ ایران و مصر ستونهای عظیم تمدن اسلامی را در شرق و غرب جهان اسلام تشکیل دادند و تعاطی عقاید و اندیشهها در صور مختلف دینی، علمی، اجتماعی، سیاسی، نظامی و غیره تا مدتها ادامه داشت.
جشن آبپاشان: از مراسم مشترکی که در نوروز انجام میشد، جشن آبپاشان یا آبریزان بود که در بسیاری از بلاد اسلامی انجام میپذیرفت. قلقشندی نقل کرده است که نخستین بامداد از نوروز، مردم بر سر چاهها و چشمهها رفته و با آب شستوشو میکردند و نیز برای ابراز شادمانی و مراسم آن جشن، به یکدیگر آب میپاشیدند.
«آدام متز» در تحقیق خود به این رسم و گسترش آن در سراسر ممالک اسلامی اشاره کرده است. حتّی در مصر و در زمان خلفای فاطمی رسوم آتش افروختن و آتشبازی و آبپاشان، در ایام نوروز متداول بوده است. در اوایل سال قبطی و نیز نوروز ایرانی، رسم بود که مردم به همدیگر آب میپاشیدند. به سال ۲۸۲ هجری قمری در شرقِ اسلامی این رسم قدغن شد. با این حال بیرونی در حدود سال ۴۰۰ از وجود این رسم سخن میگوید و به نوشته «وانگ نیاتی» جهانگرد چینی که در میان سالهای ۹۸۳-۹۸۱ میلادی مشرق را سیاحت کرده، اهالی شهر تورخان ظروفی از نقره یا برنج میساختند و از آب پر میکردند و به روی هم میپاشیدند وگاه نیز به شوخی آب را با دست میپاشیدند و معتقد بودند که حرارت مزاج را پایین میآورد و دفع بیماری میکند.
اینکه اینگونه شست و شوها، در فصلی معین، دفع درد و مرض و کثافات میکند، نه آنکه ویژه ایرانیان باقی ماند، بلکه به اشکال دینی دیگر در میان سایر امم رواج یافت. در عصر فاطمیان در مصر در قالب و شکلی دینی، در میان مسیحیان نیز رواج داشت: در عید ظهور، جشن عظیمی در مصر برپا میشد و آن را «عید الغطاس» مینامیدند. زیرا بسیاری از مسیحیان در آن جشن خود را در نیل شست و شو میدادند. تا امروز نیز اکلیسای رومی «جشن آب مقدس» را میگیرد. از رسوم قدیم در مصر آن بود که عمال حکومت و کارگزاران خلافت، در شب و روز جشن، اجباراً مسیحیان را برای انجام مراسم آزاد میگذاشتند. در سحر آن شب مسیحیان به ساحل نیل آمده غسل میکردند و ملکانیان بویژه از کلیسای میکائیل در قصرالشمع، به صورت جمعیت انبوهی با صلیب برافراشته و دعاخوانان کنار نیل میآمدند. آن خوشی و خرّمی که مردم مصر را از هر مذهب در آن عید بود در دیگر اعیاد و ایّام سال نبود. مسعودی در ذکر حوادث نیمه اول قرن چهارم، در «مروجالذهب» شرحی از این مراسم نقل کرده است: «لیلةالغطاس (دهم کانون عمانی، برابر با بیستم بهمن) در مصر اهمیت خاصی دارد. آن شب را مردم نمیخوابند من آن شب به سال ۳۳۰ در مصر بودم در فاصله شهر و جزیره هزار مشعل برافروخته بودند و بسیاری دیگر که مردم افروخته بودند. در آن شب صدها هزار مسیحی و مسلمانان بر کسب نیل میآیند. برخی در زورق و برخی در خانههای کنار نیل و برخی بر رودها. هیچکس از دیگری ملاحظه و پروا نمیکند و هر چه دارند از پوشیدنی و خوردنی و نوشیدنی و جواهر و اسباب و طلا و نقرهآلات و نوازندگی و شادخواری، آشکار است و آن شب خوشترین و بهترین اوقات در مصر است و در خانهها را نمیبندند و اکثراً در آب میروند و معتقدند که دفع درد و مرض میکند[۱۱].»
در اینجا اشارهای نیز به مراسمی که ارامنه در ایران انجام میدهند، شایان توجّه است، آن مراسم هم در ارتباط با آب است که روز ششم ژانویه انجام میشود، و برابر است با شانزدهم دیماه و آغاز زمستان سال قدیم ایرانیکه بعدها به آغاز فروردین و اعتدال بهاری منتقل شد. مراسم آبریزگان در آن فصل، به عنوان مراسم وابسته نوروزی انجام میشده، اما در روزگار گذشته، که آغاز سال از دیماه در زمستان شروع میشد، از مراسم سالیانه نوروز آن هنگام بود. از سوی دیگر تهیّه «مرون» یا روغن مقدس، که در آب میریزند، با مراسم آب زور در دین زرتشتی یکسان است که موبدان پراهری را که تهیه کردهاند و آن آب آمیخته و متبرک اوستا خواندهای است که جهت تقدیس آب، به آب چشمه سارها و رودها نثار میشود.
ارامنه در روز ششم ژانویه در کلیسا مراسمی انجام میدهند در این مراسم مایع مقدس «مرون» را در آب میریزند و صلیب را در آن میافکنند و مردم از آن برداشته برای شفای بیماران خود به خانه میبرند. در اورشلیم مایع مقدس و صلیب را در «رود اردن» میاندازند و مردم از رود آب برمیدارند. در یونان مایع مقدس و صلیب را به آب دریا میافکنند.
این مراسم در زایندهرود نیز انجام میشده است. در نخستین سالی که به زمان شاه عباس اول ارامنه به اصفهان آمدند[1] با اجازه خلیفه اعظم، این مراسم در سال ۱۰۲۹/۱۶۲۰ م. در زایندهرود در حضور شاه عباس انجام شد و هنگامی که صلیب را به آب خروشان افکندند چند جوان شناگر ارمنی فورا در آب پریدند و آن راگرفتند[۱۲].
در پایان این فصل شرح مختصری را نقل میکنیم که تحت عنوان «ارتباط ابوالهول و عید نوروز» در روزنامه اطلاعات مورخ ۲۱/۶/۱۳۷۷ آمده است:
«آفتاب در هر سال در روز عید نوروز مستقیماً به چهره مجسمه ابوالهول میتابد. دانشمندان مصری به تازگی پیبردهاند که آفتاب هر سال دوبار در ۲۱ مارس و ۲۱ سپتامبر یعنی اعتدال ربیعی و اعتدال پائیزی به صورت عمودی به چهره مجسمه ابوالهول میتابد که دقیقاً برابر با اوّل فروردین و عید نوروز و همچنین اول ماه پائیز ایرانی است. کشف جدید نشان میدهد مصریان قدیم تصادفاً صخرهای را برای تراشیدن پیکر ابوالهول انتخاب نکردهاند بلکه به طور دقیق و با محاسبات علمی این صخره را با توجه به گردش سالانه زمین به دور خورشید برگزیدند. همچنین این مطلب را ثابت میکند که مصریان باستان به نوعی تقویم شمسی قائل بودند که دو نقطه فروردین و پائیز آن مطابق با تقویم باستانی ایران است[2].»
نیز نگاه کنید به
- جشن بهاری و مراسم سوگواری
- اندیشه وحدت گرایی جشن نوروز
- عید «رامش آغام» در ایام نوروز از زرتشتیان بخارا»
- نوروز در میان پارسیان
- نوروز در پاکستان
- نوروز در میان کردهای عراق
- نوروز در میان قبطیان مصر
پاورقی
[1]. این مهاجرت در سال ۱۰۱۳ هجری قمری روی داد: فلسفی، نصرالله، زندگانی شاه عباس، دانشگاه تهران، جلد ۳، ۱۳۵۳، ص ۲۰۸.
[2]. اضافه کنیم که سابقه حضور اقوام آریائی هیکسس به سده هفدهم پیش از میلاد در معسر میرسد و جز آنان نیز هیتیها و میتانیها در اواخر هزاره دوم پیش از میلاد قرونی بر مصر حاکمیت داشتند.
مآخذ
- ↑ رضی، هاشم، گاهشماری و جشنهای ایران باستان، انتشارات بهجت، تهران: ۱۳۷۱، ص236.
- ↑ هنری، مرتضی، آئینهای نوروزی، وزارت فرهنگ و هنر، تهران: ۱۳۵۳، ص8.
- ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ رضی، هاشم، گاهشماری و جشنهای ایران باستان، انتشارات بهجت، تهران: ۱۳۷۱، ص268.
- ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ النرشخی، ابوبکر محمد بن جعفر، تاریخ بخارا، ترجمه ابونصر احمد بن محمد بن نصر القباوی، بنیاد فرهنگ ایران، تهران: ۱۳۵۱.
- ↑ رضی، هاشم، گاهشماری و جشنهای ایران باستان، انتشارات بهجت، تهران: ۱۳۷۱، ص308.
- ↑ وزیر محمداشرف خان (اشرف)، ارمغان گلگیت، لاهور، ۱۹۵۷.
- ↑ رضی، هاشم، گاهشماری و جشنهای ایران باستان، انتشارات بهجت، تهران: ۱۳۷۱، ص440.
- ↑ اورنگ، مراد، جشنهای ایران باستان، تهران، بینا ۱۳۲۵، ص۵۴.
- ↑ صفا، ذبیح الله، گاهشماری و جشنهای ایران، شورای فرهنگ و هنر، تهران: ۱۳۳۶، ص ۱۰۲.
- ↑ آلوسی، بلوغ الارب، ۲ جلد، چاپ بغداد، ۱۹۶۱، ص378.
- ↑ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجواهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، جلد ۱، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران: ۲۵۳۶، ص ۳۳۴.
- ↑ فلسفی، نصرالله، زندگانی شاه عباس اول، (۵ جلد) چاپ پنجم، انتشارات دانشگاه تهران، .۱۳۵۳، ص ۲۲۸-۲۲۶.
منبع اصلی
شعبانی، رضا (1379). آداب و رسوم نوروز. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
رضا شعبانی index.php?title=رده:فرهنگ و نظام فرهنگی