پرش به محتوا

کفش: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Maedeh (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
'''کفش''' ، پوشش پا که در نوع، جنس، رنگ، طرح و برش، دارای انواع گوناگونی است. پاافزار، پاپوش، اُرسی، قُندوره، هملخت، پاچیله، موزه، خُف، جرموک، چارُق، چوموش، گالش، چمشاک، چکمه، پوتین، قبقاب، کیمخت، گیوه، مسحی، نعلین، سندل و ساغری نام‌های تاریخی و انواع دیگر کفش هستند که در شکل‌ها و طرح‌های گوناگون در دوره‌های مختلف تاریخی مورد استفاده قرار گرفته‌اند.<sup>1</sup>
کفش ، پوشش پا که در نوع، جنس، رنگ، طرح و برش، دارای انواع گوناگونی است. پاافزار، [[پاپوش]]، اُرسی، قُندوره، هملخت، پاچیله، موزه، خُف، جرموک، [[چارُق]]، چوموش، [[گالش]]، چمشاک، [[چکمه]]، پوتین، قبقاب، کیمخت، [[گیوه]]، مسحی، [[نعلین]]، سندل و ساغری نام‌های تاریخی و انواع دیگر کفش هستند که در شکل‌ها و طرح‌های گوناگون در دوره‌های مختلف تاریخی مورد استفاده قرار گرفته‌اند<ref>یادداشت مولف.</ref>.
[[پرونده:چارق.jpg|بندانگشتی|[[چارُق]] ، قابل بازیابی از https://www.jamaran.news/]]


=== [[ایران باستان]] ===
=== [[ایران باستان]] ===
نوعی ازکفش‌های باستانی اغلب دارای نوکی تیز و برگشته به طرف بالا بود.<sup>2</sup> هم نوع کف تخت آن مورد استفاده بود، <sup>3</sup> و هم نوع پاشنه‌دار آن.<sup>4  </sup>گونه‌ای از پاشنه‌ها کاملاً گرد بود.<sup>5</sup>  زنان هم کفش‌های پاشنه‌دار<sup>6</sup> و هم نوع بی‌پاشنه را می‌پوشیدند.<sup>7</sup> البته از کفش‌های کف تختی که رویه آن باز بود و تنها بندها و تسمه‌هایی از آن گذشته بود، نیز استفاده می‌شد.<sup>8</sup> نوعی از این کفش های بند دار گاه کفی بلندتر داشتند.<sup>9</sup> گاه کفش‌ها بیش از اندازه درازا داشت.<sup>10  </sup>از انواع چکمه و نیمه چکمه، که به دو نوع پاشنه‌دار و بی‌پاشنه بودند، نیز به پا می‌کردند.<sup>11  </sup>از دوره مادها و هخامنشیان کفش‌هایی که بر رویه آن‌ها ترک‌ها و برش‌هایی بود، تا از آن‌ها بند‌هایی را بگذرانند، رواج بیشتری یافت.<sup>12</sup>  کفش‌های شاهان هخامنشی اغلب قرمز رنگ، و کفش‌های برخی از کمان‌داران زرد بوده است.<sup>13</sup> مدتی بعد بر روی برخی از کفش‌ها، از تزئیناتی چون گل‌های چندپر، ردیف نگین‌ها و همچنین روبان‌های کوچک آویخته شده نیز استفاده شد.<sup>14</sup>  
نوعی ازکفش‌های باستانی اغلب دارای نوکی تیز و برگشته به طرف بالا بود<ref>Majidzadeh,Y.The oldest narrative pictorial phrase on a pottery from Tepe Ghabristan, SAE,III, 1980, P.28,fig 5.</ref>.هم نوع کف تخت آن مورد استفاده بود<ref>De Miroschedji,P.Le dieu élamite au serpent et aux eaux jaillissantes, IA,XVI, 1981, Pp.1-25, Pl.1,no 5.</ref>، و هم نوع پاشنه‌دار آن<ref>Amiet,P.Glyptique Susienne,Paris,1972,vol I,P.219,vol II,Pl.158,no 1692.</ref>.گونه‌ای از پاشنه‌ها کاملاً گرد بود<ref>Ibid,vol I,Pp.228,238,245,247,vol II,Pl.160,166-169,no 1737,1823, 1824,1858,1886.</ref>.زنان هم کفش‌های پاشنه‌دار<ref>Ibid, vol I,Pp.206-207,213-215,vol II,Pl.33,153-155,no 1637, 1650-1667.</ref>و هم نوع بی‌پاشنه را می‌پوشیدند<ref>Amiet,P.Elam,Paris,1966,Pp.308-309,fig 232A.</ref>.البته از کفش‌های کف تختی که رویه آن باز بود و تنها بندها و تسمه‌هایی از آن گذشته بود، نیز استفاده می‌شد<ref>Calmeyer,P.Relief bronzen in Babylonischem stil,Munchen, 1973, Pp.44-45,no E2.</ref>.نوعی از این کفش های بند دار گاه کفی بلندتر داشتند<ref>Herzfeld,E.Iran in the ancient east,Oxford,1941,Pp.204-205,fig 313.</ref>.گاه کفش‌ها بیش از اندازه درازا داشت<ref>Porada,E;H,Dyson.Notes on the gold bowl and silver beaker from Hasanlu,SPA,1938-1939,Pp.2974-2975,Pl.1487-1489A,fig 1043.</ref>.از انواع [[چکمه]] و نیمه [[چکمه]]، که به دو نوع پاشنه‌دار و بی‌پاشنه بودند، نیز به پا می‌کردند<ref>Amiet,1972, vol I,P.285,vol II,Pl.189,no 2210.</ref>.از دوره [[ماد|مادها]] و [[هخامنشیان]] کفش‌هایی که بر رویه آن‌ها ترک‌ها و برش‌هایی بود، تا از آن‌ها بند‌هایی را بگذرانند، رواج بیشتری یافت<ref>Pope,U. A survey of Persian art,ed,P.Ackerman,Oxford,1938-1939, vol IV,Pl.123-124,no Q-P.</ref>.کفش‌های شاهان هخامنشی اغلب قرمز رنگ، و کفش‌های برخی از کمان‌داران زرد بوده است<ref>Tilia,A.Studies and restorations at Persepolis and other sites of Fārs,Rome,1972-1978,II,Pp.55-56</ref><ref>Von Gall,H.Persische und medische stämme,AMI,N.F.5,1972,Pp.264-265.</ref>.مدتی بعد بر روی برخی از کفش‌ها، از تزئیناتی چون گل‌های چندپر، ردیف نگین‌ها و همچنین روبان‌های کوچک آویخته شده نیز استفاده شد<ref> Ghirshman,R.Terrasses sacrées Bard-è Néchandeh et Masjid-I Solaiman, Téhéran, 1976, Vol II, Pl.36,GMIS 194,Pl.79,no 5 ; Pl.13,GBN 123,Pl.37,no 1-4.</ref>.


'''از اسلام تا مغول''': ابوالیمن بن عساکر دمشقی در مورد کفش و نعلین پیامبر کتابی داشته است.<sup>15  </sup>پیامبرنعلینی چرمی، و سندل و خُفی (چکمه) از چرم سیاه داشت که برخی از آن‌ها، بعدها دست بدست میان خلفای اموی و عباسی گشت.<sup>16</sup> اگر چه کفش عبدالملک زرد<sup>17</sup> و ولید وَشی گل‌دار بود،<sup>18</sup>  اما کفش‌های دیگر خلفای اموی و نیز خلفای عباسی اغلب قرمز نوکدار بود.<sup>19</sup> برای تهیه کفش از برگ خرمای تابیده شده به جای چرم نیز استفاده می‌شد.<sup>20  </sup>وزیران گاه لوازمی چون دفتر و قلم خود<sup>22</sup> و سرداران خنجر، درون چکمه‌ها می‌گذاشتند.<sup>21</sup> رنگ کفش‌های مردم عادی بیشتر سیاه، قرمز و یا زرد بود.<sup>23</sup> هم چنین از نعلین‌های چوبی که قبقاب نام داشت،<sup>24</sup> یا پاپوش‌های چارُق مانند<sup>25</sup> و نوعی گیوه نیز استفاده می‌شد.<sup>26</sup> کفش‌های زنان ظریف‌تر بود و از چرم یا نمد نقش‌دار و رنگارنگ و اغلب با تزئیناتی همراه بود.<sup>27</sup> یعقوب لیث خُفی (نوعی چکمه) به پا داشت که گاه درون آن نان می‌نهاد.<sup>28  </sup>ایرانیان اغلب از پوشیدن نعلین اکراه داشتند زیرا آن را از رسوم اعراب می‌دانستند،<sup>29</sup> و شاید به همین دلیل بود که برخی از صوفیان نیز به جای نعلین، خُف و پاچیله به پا می‌کردند.<sup>30</sup> سامانیان غیر از این پاپوش‌ها، از کفش‌هایی که نوک تیزشان به طرف بالا برگشته بود و پاشنه کوتاهی نیز داشت استفاده می‌کردند.<sup>31</sup> چکمه‌های سلاطین بویی که اغلب کار کفش دوزان فارس بود، کوچک‌تر و با ساق‌هایی تنگ‌تر بود.<sup>32  </sup>ظاهراً مرداویج، رنگ زرد این نوع چکمه را به پا می‌کرد.<sup>33</sup> چکمه‌های ساخت بصره،<sup>34  </sup>پاپوش‌های مصری<sup>35</sup> و مُصعبی مرغوبیت بسیار داشتند.<sup>36</sup> در سوگواری‌ها اغلب کفش‌های خود را از پا در آورده و پابرهنه می‌شدند، به این خاطر صاحبان عزا، برای آنان کفش فرستاده، و بدین ترتیب آن‌ها را از عزا بیرون می‌آوردند.<sup>2/36</sup>
از [[اسلام]] تا [[مغول ها|مغول]]:


'''از مغول تا قاجار''': شاهان مغول اغلب چکمه‌ای نوک تیز و به رنگ سیاه،<sup>37</sup> قهوه ای،<sup>38</sup> زرد<sup>39</sup> یا سفید،<sup>40</sup> که با سنگ‌ها و مهره‌هایی تزئین شده بود، به پا داشتند. گاه امیران، از کفشی سیاه و نوک تیز که روی پای آن باز، اما پشت آن قدری بلندتر بود، استفاده می‌کردند.<sup>41</sup> مردم غندجان فارس بیشتر کفشگر<sup>42</sup> و مردم خیاو سبلان، موزه‌دوز بودند.<sup>43</sup> در جزو خلعتی که از سوی سلاطین داده می‌شد، موزه نیز وجود داشت.<sup>44</sup>  کفش‌های شاهان تیموری اغلب چکمه‌های نوک تیز و پاشنه‌داری بود به رنگ سیاه، قرمز، سفید، سبز، زرد و مانند آن.<sup>45</sup>  علما از کفش‌های  سیاه، سفید و یا زرد رنگ استفاده می‌کردند.<sup>46 </sup> کفش‌های زنان اغلب کف تخت و روباز و به رنگ سیاه یا قرمز بود. آنان هم چنین از چکمه‌های نوک تیز پاشنه‌دار سیاه یا آبی یا قهوه‌ای نیز استفاده می‌کردند.<sup>47</sup>  کفش‌ها و چکمه‌های دوره صفوی اغلب نوک تیز و در رنگ‌های مختلفی، با پاشنه و بدون پاشنه، با تزئینات و نگین کاری‌های گوناگون بود. <sup>48</sup> نوازندگان اغلب کفش‌های نوک تیز و قرمز رنگ،<sup>49</sup> و زنان نوک تیز پاشنه‌دار سیاه، قرمز، سفید، زرد و مانند آن می‌پوشیدند.<sup>50</sup> بعدها، کفش‌هایی نوک برگشته، و با پاشنه‌های بلند و باریکی مورد استفاده قرار گرفت که قسمت اصلی آن‌ها به طرف پایین یا داخل قوس برداشته بود، و به این خاطر ظاهراً راه رفتن با آن‌ها نمی‌توانست کار راحتی باشد.<sup>51</sup> زنان از نعلین‌ها و یا ساغری‌های نوک برگشته‌ای که روی پا را نمی‌گرفت، هم چنین کفش‌های پاشنه‌دار و بی‌پاشنه‌ای، که معمولاً نوک تیز بودند، یا نوعی از آن‌ها که پاشنه پشت پا نداشت، به پا می‌کردند.<sup>52</sup> کفش‌های مردان اغلب کفش‌هایی راحت و ساده و کف تخت و گیوه‌ای شکل بود.<sup>53</sup>  
ابوالیمن بن عساکر دمشقی در مورد کفش و [[نعلین]] پیامبر کتابی داشته است<ref>ابن‌رافع، تقی‌الدین الفاسی. '''''منتخب المختار''''' ( تاریخ علماء بغداد ). تحقیق عباس عزاوی، بغداد: 1357ق/ 1938م، ص 96-98. </ref>.<sup> </sup>پیامبرنعلینی چرمی، و سندل و خُفی ([[چکمه]]) از چرم سیاه داشت که برخی از آن‌ها، بعدها دست بدست میان خلفای اموی و عباسی گشت<ref>ابن حجر، الامام العسقلانی، '''''فتح الباری فی شرح صحیح البخاری'''''. محمد فواد عبدالباقی، عبد العزیزبن عبدالله بن باز، قاهره: دارالفکر، ج10، ص307- 309. </ref><ref>'''''خُف پاپوشی چکمه مانند بود.''''' بخاری، محمد بن اسماعیل. '''''الجامع الصحیح''''' (صحیح بخاری)، محمد محسن خان، Arabic-English، قاهره: دارالفکر، 1391ق، ج7، ص 494- 496؛ </ref>.اگر چه کفش عبدالملک زرد<ref>جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر. '''''التاج فی اخلاق الملوک'''''. تحقیق احمد زکی‌پاشا، قاهره: مطبعه الامیریه، 1332ق/ 1914م، ص47 «الخف الاصفر».</ref> و ولید وَشی گل‌دار بود<ref>اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین. '''''کتاب الاغانی،اعداد.'''''مکتب تحقیق، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1414- 1415ق/1994م، الطبعه الاولی، ج6، ص481.</ref>، اما کفش‌های دیگر خلفای اموی و نیز خلفای عباسی اغلب قرمز نوکدار بود<ref name=":0">امیرعلی، سید. '''''تاریخ العرب و التمدن الاسلامی'''''، قاهره: 1938م، ص177.</ref>. برای تهیه کفش از برگ خرمای تابیده شده به جای چرم نیز استفاده می‌شد<ref name=":0" />.وزیران گاه لوازمی چون دفتر و قلم خود<ref>راوندی، محمد بن علی. '''''راحه الصدور و آیه السرور'''''.تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921م، ص120- 121.</ref>و سرداران خنجر، درون چکمه‌ها می‌گذاشتند<ref>ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/1965م، ج11، ص146.</ref>.رنگ کفش‌های مردم عادی بیشتر سیاه، قرمز و یا زرد بود<ref>ابن خرداذبه، '''''المسالک و الممالک'''''. طبع دخویه،لیدن، 1889 م، ص109.</ref><ref>ثعالبی، ابومنصور عبدالملک. '''''یتیمه الدهر'''''. المطبعه الحنفیه بدمشق، بی‌تا، ج3، ص43؛</ref>. هم چنین از [[نعلین|نعلین‌]]<nowiki/>های چوبی که قبقاب نام داشت<ref>متز، آدام. '''''الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع'''''، نقله الی العربیه محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره: لجنه التالیف و الترجمه، 1377ق/1957م، ج1، ص18. </ref><ref>ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/1965م، ج11، ص485-486</ref>،یا پاپوش‌های [[چارُق]] مانند<ref>عکاشه، ثروت. '''''موسوعه التصویرالاسلامی'''''. بیروت: مکتبه لبنان ناشرون، الطبعه الاولی، 1999م، باب‌الثانی، ص90-104، لوحه 78 سی و یکمین مجلس مقامات حریری، کار یحیی بن محمود واسطی،کتابخانه ملی پاریس، نسخه شفر.</ref> و نوعی [[گیوه]] نیز استفاده می‌شد<ref>باخرزی، ابوالمفاخر یحیی، '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران:  فرهنگ ایران زمین، 1358 (جلد دوم در فصوص الآداب)، ج2، ص32، 168، 371- 372. </ref><ref>محمد بن منور، '''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمدرضا شفیعی‌کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1،  ص32، 66، ج2، ص504؛  </ref>.کفش‌های زنان ظریف‌تر بود و از چرم یا نمد نقش‌دار و رنگارنگ و اغلب با تزئیناتی همراه بود<ref>نرشخی، ابوبکرمحمد بن جعفر. '''''تاریخ بخارا'''''. ترجمه ابونصر قباوی، تلخیص محمد بن زفر، تصحیح مدرس رضوی، تهران: توس،1363، ص53.</ref>.یعقوب لیث خُفی (نوعی [[چکمه]]) به پا داشت که گاه درون آن نان می‌نهاد<ref>ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/1965م، ج7، ص192.</ref>.<sup> </sup>ایرانیان اغلب از پوشیدن نعلین اکراه داشتند زیرا آن را از رسوم اعراب می‌دانستند<ref>زرین کوب، عبدالحسین. '''''تاریخ ایران بعد از اسلام'''''. تهران: امیرکبیر، 1362، ص462.</ref>،و شاید به همین دلیل بود که برخی از صوفیان نیز به جای [[نعلین]]، خُف و پاچیله به پا می‌کردند<ref>مقدسی، ابوعبدالله محمد بن احمد. '''''احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم'''''. طبع دخویه، لیدن: بریل، 1906م، ص328. </ref>. [[سامانیان]] غیر از این پاپوش‌ها، از کفش‌هایی که نوک تیزشان به طرف بالا برگشته بود و پاشنه کوتاهی نیز داشت استفاده می‌کردند<ref>نرشخی، ابوبکرمحمد بن جعفر. '''''تاریخ بخارا'''''. ترجمه ابونصر قباوی، تلخیص محمد بن زفر، تصحیح مدرس رضوی، تهران: توس،1363، ص97.</ref>.[[چکمه|چکمه‌]]<nowiki/>های سلاطین بویی که اغلب کار کفش دوزان فارس بود، کوچک‌تر و با ساق‌هایی تنگ‌تر بود<ref>Papadopoulo,A;Mazenod; L’Islam et l’art musulman,Paris,1969,P.135,no35</ref><ref>فقیهی، علی اصغر،'''''آل بویه و اوضاع زمان ایشان'''''،گیلان،صبا، 1357ص 341 ، 638-639</ref><ref>ابن حوقل،،'''''صوره الارض'''''،الطبعه الثانیه،لیدن،بریل، 1938-1939م،ص 253</ref>.<sup> </sup>ظاهراً مرداویج، رنگ زرد این نوع [[چکمه]] را به پا می‌کرد<ref>مسعودی،ابی الحسن علی،'''''مروج الذهب و معادن الجوهرفی التاریخ'''''،بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید،الطبعه الثالث،قاهره، 1377 ق/1958 م، ج4 ، ص 382</ref>.[[چکمه|چکمه‌]]<nowiki/>های ساخت بصره<ref>متز، آدام. '''''الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع'''''، نقله الی العربیه محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره: لجنه التالیف و الترجمه، 1377ق/1957م، ج1، ص136. </ref><ref>صابی،هلال بن محسن بن ابراهیم،'''''تحفه الامراء فی تاریخ الوزراء'''''،تحقیق عبدالستار احمد فراج،مصر،داراحیاء الکتب العربی، 1958 م، ص 322</ref>، <sup> </sup>[[پاپوش|پاپوش‌]]<nowiki/>های مصری<ref>طبری،ابی جعفر محمد بن جریر،'''''تاریخ الرسل و الملوک'''''،قاهره،1939-1957 م، ج 3 ، ص 200</ref> و مُصعبی مرغوبیت بسیار داشتند<ref>ابن رسته،احمد بن عمر اصفهانی،'''''الاعلاق النفیسه'''''،ترجمه حسین قره چانلو،امیرکبیر، 1365، صص 248-249</ref>. در سوگواری‌ها اغلب کفش‌های خود را از پا در آورده و پابرهنه می‌شدند، به این خاطر صاحبان عزا، برای آنان کفش فرستاده، و بدین ترتیب آن‌ها را از عزا بیرون می‌آوردند<ref>ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/1965م، ج8، ص483.</ref><ref>سبکی،تاج الدین عبدالوهاب،'''''طبقات الشافعیه الکبری'''''،تحقیق محمود محمد الطناجی، عبدالفتاح محمد الحلو،قاهره،عیسی البابی الحلبی، 1964-1976 م، ج 4، ص 37</ref>.


'''مآخذ''':
از [[مغول ها|مغول]] تا [[قاجاریه|قاجار]]:


1.یادداشت مولف.
شاهان [[مغول ها|مغول]] اغلب [[چکمه|چکمه‌]]<nowiki/>ای نوک تیز و به رنگ سیاه<ref>Gray,B; La peinture Persane,Genève,1977,Pp.57-58.</ref>،قهوه ای<ref>Ibid,Pp.28-32.</ref>،زرد<ref>Ibid,Pp.63-64.</ref> یا سفید<ref>Ibid,Pp.46-51.</ref>،که با سنگ‌ها و مهره‌هایی تزئین شده بود، به پا داشتند. گاه امیران، از کفشی سیاه و نوک تیز که روی پای آن باز، اما پشت آن قدری بلندتر بود، استفاده می‌کردند<ref>Gray,Pp.40-44</ref><ref>ورقی از شاهنامه، توپکاپی استانبول، رقم- 2153، ورقه a 157، لصراف، شهاب، '''''الفروسیه، الریاض'''''. المکتبه العربیه السعودیه، 1421ق، ج2، ص242، لوحه198.</ref>.مردم غندجان فارس بیشتر کفشگر<ref>مستوفی،حمدالله، '''''تاریخ گزیده'''''. چاپ عبدالحسین نوایی، تهران: امیرکبیر، 1339، ص 106، 154.</ref> و مردم خیاو سبلان، موزه‌دوز بودند<ref>مستوفی،حمدالله، '''''تاریخ گزیده'''''. چاپ عبدالحسین نوایی، تهران: امیرکبیر، 1339، ص 95.</ref>. در جزو خلعتی که از سوی سلاطین داده می‌شد، موزه نیز وجود داشت<ref>ابن بطوطه، شرف‌الدین ابوعبدالله، '''''سفرنامه'''''. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361، ج1، ص225.</ref><ref>رشید الدین، فضل الله همدانی. '''''جامع التواریخ.''''' به تصحیح و تحشیه محمد روشن، مصطفی موسوی، تهران: البرز، 1373، ج2، ص928، 1227، 1247؛</ref>.کفش‌های شاهان تیموری اغلب چکمه‌های نوک تیز و پاشنه‌داری بود به رنگ سیاه، قرمز، سفید، سبز، زرد و مانند آن<ref>n.48.18 ;Gray,Pp.95-97</ref><ref>سودآور، ابوالعلاء. '''''هنر دربارهای ایران'''''. ترجمه ناهید محمدشمیرانی، تهران: کارنگ، 1380، ص62- 64، 56، ش21</ref>. علما از کفش‌های  سیاه، سفید و یا زرد رنگ استفاده می‌کردند<ref>Ibid,Pp.115-123</ref>.کفش‌های زنان اغلب کف تخت و روباز و به رنگ سیاه یا قرمز بود. آنان هم چنین از [[چکمه|چکمه‌]]<nowiki/>های نوک تیز پاشنه‌دار سیاه یا آبی یا قهوه‌ای نیز استفاده می‌کردند<ref>'''''شاهنامه موزه رضا عباسی'''''. ش1971، ص814، مجلس هفدهم؛ ونیزیان، (دالساندری، باربارو، و...)، '''''سفرنامه‌های ونیزیان در ایران.''''' ترجمه منوچهر امیری، تهران: 1349، ص86؛ مرعشی، ص219.</ref>.کفش‌ها و چکمه‌های دوره صفوی اغلب نوک تیز و در رنگ‌های مختلفی، با پاشنه و بدون پاشنه، با تزئینات و نگین کاری‌های گوناگون بود<ref>   Nizami; Ganjevi,Khamsa miniatures,انتشارات یازیچی،باکو، 1983 م


2.   Majidzadeh,Y.The oldest narrative pictorial phrase on a pottery from Tepe Ghabristan, SAE,III, 1980, P.28,fig 5.
.no 12,16,17,20, 89,91,99 ; Gray,Pp.88,135-149,164-167</ref>. نوازندگان اغلب کفش‌های نوک تیز و قرمز رنگ<ref>عکاشه، ص235، لوحه 319، تصویردیواری، '''''کاخ چهل ستون'''''؛ ذکاء، یحیی، و محمد حسن سمسار. '''''آثار هنری ایران در مجموعه نخست وزیری'''''. انتشارات نخست وزیری، 1357، ص40، 43.</ref>،و زنان نوک تیز پاشنه‌دار سیاه، قرمز، سفید، زرد و مانند آن می‌پوشیدند<ref>Gray,Pp.165-166</ref>.بعدها، کفش‌هایی نوک برگشته، و با پاشنه‌های بلند و باریکی مورد استفاده قرار گرفت که قسمت اصلی آن‌ها به طرف پایین یا داخل قوس برداشته بود، و به این خاطر ظاهراً راه رفتن با آن‌ها نمی‌توانست کار راحتی باشد<ref>Maddison-Smith,Pp.28-29,171-172,AH 1262,LAQ 29</ref>. زنان از [[نعلین|نعلین‌]]<nowiki/>ها و یا ساغری‌های نوک برگشته‌ای که روی پا را نمی‌گرفت، هم چنین کفش‌های پاشنه‌دار و بی‌پاشنه‌ای، که معمولاً نوک تیز بودند، یا نوعی از آن‌ها که پاشنه پشت پا نداشت، به پا می‌کردند<ref>ذکاء، یحیی. '''''لباس زنان ایران'''''. از سده سیزدهم تا امروز، تهران: 1336، ص11- 21.</ref><ref>Otter,J; Voyage en Turquie et en Perse,Paris,1748,Part 47</ref><ref>شاهنامه موزه رضا عباسی، داوری- شیرازی، ص 113 ، مجلس ششم.</ref>.<sup>52</sup> کفش‌های مردان اغلب کفش‌هایی راحت و ساده و کف تخت و گیوه‌ای شکل بود<ref>شاهنامه موزه رضا عباسی، داوری- شیرازی، ص35، مجلس اول، شاهنامه‌های کاخ گلستان، ش2250، مجلس روی جلد کتاب؛  ش1915، ص236، مجلس هفتم.</ref><ref>Ibid, part,7,44,78,81,87.</ref>.            


3.   De Miroschedji,P.Le dieu élamite au serpent et aux eaux jaillissantes, IA,XVI, 1981, Pp.1-25, Pl.1,no 5.
== نیز نگاه کنید به ==


4.   Amiet,P.Glyptique Susienne,Paris,1972,vol I,P.219,vol II,Pl.158,no 1692.
* [[چکمه]]
 
* [[پاپوش]]
5.   Ibid,vol I,Pp.228,238,245,247,vol II,Pl.160,166-169,no 1737,1823, 1824,1858,1886.
* [[گیوه]]
 
* [[چارُق]]
6.   Ibid, vol I,Pp.206-207,213-215,vol II,Pl.33,153-155,no 1637, 1650-1667.
* [[گالش]]
 
* [[نعلین|نعلین‌]]
7.   Amiet,P.Elam,Paris,1966,Pp.308-309,fig 232A.
 
8.   Calmeyer,P.Relief bronzen in Babylonischem stil,Munchen, 1973, Pp.44-45,no E2.
 
9.   Herzfeld,E.Iran in the ancient east,Oxford,1941,Pp.204-205,fig 313.
 
10.    Porada,E;H,Dyson.Notes on the gold bowl and silver beaker from Hasanlu,SPA,1938-1939,Pp.2974-2975,Pl.1487-1489A,fig 1043.
 
11.    Amiet,1972, vol I,P.285,vol II,Pl.189,no 2210.
 
12.            Pope,U. A survey of Persian art,ed,P.Ackerman,Oxford,1938-1939, vol IV,Pl.123-124,no Q-P.
 
13.            Tilia,A.Studies and restorations at Persepolis and other sites of Fārs,Rome,1972-1978,II,Pp.55-56 ; Von Gall,H.Persische und medische stämme,AMI,N.F.5,1972,Pp.264-265.
 
14.            Ghirshman,R.Terrasses sacrées Bard-è Néchandeh et Masjid-I Solaiman, Téhéran, 1976, Vol II, Pl.36,GMIS 194,Pl.79,no 5 ; Pl.13,GBN 123,Pl.37,no 1-4.
 
15.  ابن‌رافع، تقی‌الدین الفاسی. '''''منتخب المختار''''' ( تاریخ علماء بغداد ). تحقیق عباس عزاوی، بغداد: 1357ق/ 1938م، ص 96-98.
 
16.  '''''خُف پاپوشی چکمه مانند بود.''''' بخاری، محمد بن اسماعیل. '''''الجامع الصحیح''''' (صحیح بخاری)، محمد محسن خان، Arabic-English، قاهره: دارالفکر، 1391ق، ج7، ص 494- 496؛ ابن حجر، الامام العسقلانی، '''''فتح الباری فی شرح صحیح البخاری'''''. محمد فواد عبدالباقی، عبد العزیزبن عبدالله بن باز، قاهره: دارالفکر، ج10، ص307- 309.
 
17.  جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر. '''''التاج فی اخلاق الملوک'''''. تحقیق احمد زکی‌پاشا، قاهره: مطبعة الامیریه، 1332ق/ 1914م، ص47 «الخف الاصفر».
 
18.  اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین. '''''کتاب الاغانی،اعداد.'''''مکتب تحقیق، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1414- 1415ق/1994م، الطبعة الاولی، ج6، ص481.
 
19.  امیرعلی، سید. '''''تاریخ العرب و التمدن الاسلامی'''''، قاهره: 1938م، ص177.
 
20.  امیرعلی، ص177.
 
21.  ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/1965م، ج11، ص146.
 
22.  راوندی، محمد بن علی. '''''راحة الصدور و آیة السرور'''''.تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921م، ص120- 121.
 
23.  ثعالبی، ابومنصور عبدالملک. '''''یتیمة الدهر'''''. المطبعة الحنفیة بدمشق، بی‌تا، ج3، ص43؛ ابن خرداذبه، '''''المسالک و الممالک'''''. طبع دخویه،لیدن، 1889 م، ص109.
 
24.  ابن اثیر، ج11، ص485- 486؛ متز، آدام. '''''الحضارة الاسلامیة فی القرن الرابع'''''، نقله الی العربیة محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره: لجنة التالیف و الترجمه، 1377ق/1957م، ج1، ص18.
 
25.  عکاشه، ثروت. '''''موسوعة التصویرالاسلامی'''''. بیروت: مکتبة لبنان ناشرون، الطبعة الاولی، 1999م، باب‌الثانی، ص90-104، لوحه 78 سی و یکمین مجلس مقامات حریری، کار یحیی بن محمود واسطی،کتابخانه ملی پاریس، نسخه شفر.
 
26.  محمد بن منور، '''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمدرضا شفیعی‌کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1،  ص32، 66، ج2، ص504؛ باخرزی، ابوالمفاخر یحیی، '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران:  فرهنگ ایران زمین، 1358 (جلد دوم در فصوص الآداب)، ج2، ص32، 168، 371- 372.
 
27.  نرشخی، ابوبکرمحمد بن جعفر. '''''تاریخ بخارا'''''. ترجمة ابونصر قباوی، تلخیص محمد بن زفر، تصحیح مدرس رضوی، تهران: توس،1363، ص53.
 
28.  ابن اثیر، ج7، ص192.
 
29.  زرین کوب، عبدالحسین. '''''تاریخ ایران بعد از اسلام'''''. تهران: امیرکبیر، 1362، ص462.
 
30.  مقدسی، ابوعبدالله محمد بن احمد. '''''احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم'''''. طبع دخویه، لیدن: بریل، 1906م، ص328.
 
31.  نرشخی، ص97.
 
32.  ابن حوقل،،صورة الارض،الطبعة الثانیه،لیدن،بریل، 1938-1939م،ص 253 ; فقیهی، علی اصغر،آل بویه و اوضاع زمان ایشان،گیلان،صبا، 1357ص 341 ، 638-639 ;  و نقش سوارکار بر پارچه ابریشمی بی بی شهربانوی ری .
 
Papadopoulo,A;Mazenod; L’Islam et l’art musulman,Paris,1969,P.135,no35
 
33.  مسعودی،ابی الحسن علی،مروج الذهب و معادن الجوهرفی التاریخ،بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید،الطبعة الثالث،قاهره، 1377 ق/1958 م، ج4 ، ص 382
 
34.  صابی،هلال بن محسن بن ابراهیم،تحفة الامراء فی تاریخ الوزراء،تحقیق عبدالستار احمد فراج،مصر،داراحیاء الکتب العربی، 1958 م، ص 322 ;  متز، ج1 ص 136
 
35.  طبری،ابی جعفر محمد بن جریر،تاریخ الرسل و الملوک،قاهره،1939-1957 م، ج 3 ، ص 200
 
36.  ابن رسته،احمد بن عمر اصفهانی،الاعلاق النفیسه،ترجمه حسین قره چانلو،امیرکبیر، 1365، صص 248-249
 
2/36. سبکی،تاج الدین عبدالوهاب،طبقات الشافعیة الکبری،تحقیق محمود محمد الطناجی، عبدالفتاح محمد الحلو،قاهره،عیسی البابی الحلبی، 1964-1976 م، ج 4، ص 37 ; ابن اثیر، ج 8، ص 483
 
37.  Gray,B; La peinture Persane,Genève,1977,Pp.57-58.
 
ورقی از نسخه شاهنامه ( وزیر قوام الدین )، شیراز. بالتیمور، گالری هنر والترز، W.477
 
38.  Ibid,Pp.28-32.
 
ورقی از نسخه شاهنامه دموت، تبریز. موزه هنرهای زیبای بوستون، n. 30.105
 
39.  Ibid,Pp.63-64.
 
نسخه شاهنامه، شیراز: توپکاپی استانبول، حزین1511. پشت ورقه 203.
 
40.  Ibid,Pp.46-51.
 
نسخه دیوان خواجوی کرمانی، بغداد: موزه لندن، لوندرز،Add.18113  ، پشت ورقه 26.
 
41.  ورقی از شاهنامه، توپکاپی استانبول، رقم- 2153، ورقه a 157، لصراف، شهاب، '''''الفروسیة، الریاض'''''. المکتبة العربیة السعودیة، 1421ق، ج2، ص242، لوحه198.
 
Gray,Pp.40-44
 
نسخه شاهنامه، تبریز: توپکاپی استانبول، حزین2153. پشت ورقه 65b
 
42.  مستوفی،حمدالله، '''''تاریخ گزیده'''''. چاپ عبدالحسین نوایی، تهران: امیرکبیر، 1339، ص 106، 154.
 
43.  همانجا،ص 95
 
44.  رشید الدین، فضل الله همدانی. '''''جامع التواریخ.''''' به تصحیح و تحشیه محمد روشن، مصطفی موسوی، تهران: البرز، 1373، ج2، ص928، 1227، 1247؛ ابن بطوطه، شرف‌الدین ابوعبدالله، '''''سفرنامه'''''. ترجمة محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361، ج1، ص225.
 
45.  سودآور، ابوالعلاء. '''''هنر دربارهای ایران'''''. ترجمة ناهید محمدشمیرانی، تهران: کارنگ، 1380، ص62- 64، 56، ش21، '''''ظفرنامة یزدی'''''. واشنگتن: گالری هنر فریر n.48.18 ;
 
Gray,Pp.95-97
 
46.  Ibid,Pp.115-123
 
خمسه امیرعلی شیرنوایی، آکسفورد، بودلیان، ورقه34؛ خمسه نظامی، موزه لندن، لندرز، or.6810 ، ورقه‌های106،135؛ عکاشه، ثروت، '''''موسوعة التصویرالاسلامی'''''. بیروت: مکتبة لبنان ناشرون، الطبعة الاولی، 1999م، ص180، 194، 209 ، لوحه‌های184، 226، 273.
 
47.  '''''شاهنامه موزه رضا عباسی'''''. ش1971، ص814، مجلس هفدهم؛ ونیزیان، (دالساندری، باربارو، و...)، '''''سفرنامه‌های ونیزیان در ایران.''''' ترجمة منوچهر امیری، تهران: 1349، ص86؛ مرعشی، ص219.
 
48.            Nizami; Ganjevi,Khamsa miniatures,انتشارات یازیچی،باکو، 1983 م
 
.no 12,16,17,20, 89,91,99 ; Gray,Pp.88,135-149,164-167
 
خمسه نظامی، موزه فیلادلفیا، ص33، مجلس سوم؛ تک برگ، گالری فریر، واشنگتن، ش 4، 54؛ کمپفر، انگلبرت. '''''سفرنامه'''''. ترجمة کیکاووس جهانداری، تهران: خوارزمی، 1363، ص55-56، 252- 255.
 
49.  عکاشه، ص235، لوحه 319، تصویردیواری، '''''کاخ چهل ستون'''''؛ ذکاء، یحیی، و محمد حسن سمسار. '''''آثار هنری ایران در مجموعه نخست وزیری'''''. انتشارات نخست وزیری، 1357، ص40، 43.
 
50.    Gray,Pp.165-166
 
'''''عجایب المخلوقات قزوینی.''''' گالری والترز، بالتیمورW.652 ، پشت ورقه147؛ عکاشه، ص234 ، لوحه 317 ، مینیاتور، پیرپونت مورگان، نیویورک؛ ص235، لوحه 319، تصویر روی دیوار، کاخ چهلستون.
 
51.          Maddison-Smith,Pp.28-29,171-172,AH 1262,LAQ 29
 
مجموعه خلیلی، نقاشی محمدشاه و حاج میرزا آغاسی؛ نقاشی دیواری کاخ گلستان، فتح علی شاه قاجار و درباریان و سفرا؛  نقاشی‌های روی سرتاقچه‌های گچی مقرنس کاری شده، کار اصفهان، مجموعه نخست وزیری، ذکاء- سمسار، ص72-77؛ سودآور، ص390-391، ش159، نقاشی روی بوم، محمد علی میرزا دولتشاه  فرزند فتحعلی‌ شاه کپی شاهنامه، ظاهراً دربار مغولان هند، حدود1204- 1205ق (1790م)، مجموعه خلیلی، .Mss 145 f 75a
 
52.  شاهنامه موزه رضا عباسی، داوری- شیرازی، ص 113 ، مجلس ششم.
 
Otter,J; Voyage en Turquie et en Perse,Paris,1748,Part 47
 
ذکاء، یحیی. '''''لباس زنان ایران'''''. از سده سیزدهم تا امروز، تهران: 1336، ص11- 21.
 
53.  Ibid, part,7,44,78,81,87.
 
شاهنامه موزه رضا عباسی، داوری- شیرازی، ص35، مجلس اول، شاهنامه‌های کاخ گلستان، ش2250، مجلس روی جلد کتاب؛  ش1915، ص236، مجلس هفتم.


== مآخذ ==
<references />


== منبع اصلی ==
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،


== نویسنده مقاله ==
محمدرضا چیت ساز
محمدرضا چیت ساز
[[رده:پوشاک]]
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۶ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۰۹:۰۶

کفش ، پوشش پا که در نوع، جنس، رنگ، طرح و برش، دارای انواع گوناگونی است. پاافزار، پاپوش، اُرسی، قُندوره، هملخت، پاچیله، موزه، خُف، جرموک، چارُق، چوموش، گالش، چمشاک، چکمه، پوتین، قبقاب، کیمخت، گیوه، مسحی، نعلین، سندل و ساغری نام‌های تاریخی و انواع دیگر کفش هستند که در شکل‌ها و طرح‌های گوناگون در دوره‌های مختلف تاریخی مورد استفاده قرار گرفته‌اند[۱].

چارُق ، قابل بازیابی از https://www.jamaran.news/

ایران باستان

نوعی ازکفش‌های باستانی اغلب دارای نوکی تیز و برگشته به طرف بالا بود[۲].هم نوع کف تخت آن مورد استفاده بود[۳]، و هم نوع پاشنه‌دار آن[۴].گونه‌ای از پاشنه‌ها کاملاً گرد بود[۵].زنان هم کفش‌های پاشنه‌دار[۶]و هم نوع بی‌پاشنه را می‌پوشیدند[۷].البته از کفش‌های کف تختی که رویه آن باز بود و تنها بندها و تسمه‌هایی از آن گذشته بود، نیز استفاده می‌شد[۸].نوعی از این کفش های بند دار گاه کفی بلندتر داشتند[۹].گاه کفش‌ها بیش از اندازه درازا داشت[۱۰].از انواع چکمه و نیمه چکمه، که به دو نوع پاشنه‌دار و بی‌پاشنه بودند، نیز به پا می‌کردند[۱۱].از دوره مادها و هخامنشیان کفش‌هایی که بر رویه آن‌ها ترک‌ها و برش‌هایی بود، تا از آن‌ها بند‌هایی را بگذرانند، رواج بیشتری یافت[۱۲].کفش‌های شاهان هخامنشی اغلب قرمز رنگ، و کفش‌های برخی از کمان‌داران زرد بوده است[۱۳][۱۴].مدتی بعد بر روی برخی از کفش‌ها، از تزئیناتی چون گل‌های چندپر، ردیف نگین‌ها و همچنین روبان‌های کوچک آویخته شده نیز استفاده شد[۱۵].

از اسلام تا مغول:

ابوالیمن بن عساکر دمشقی در مورد کفش و نعلین پیامبر کتابی داشته است[۱۶]. پیامبرنعلینی چرمی، و سندل و خُفی (چکمه) از چرم سیاه داشت که برخی از آن‌ها، بعدها دست بدست میان خلفای اموی و عباسی گشت[۱۷][۱۸].اگر چه کفش عبدالملک زرد[۱۹] و ولید وَشی گل‌دار بود[۲۰]، اما کفش‌های دیگر خلفای اموی و نیز خلفای عباسی اغلب قرمز نوکدار بود[۲۱]. برای تهیه کفش از برگ خرمای تابیده شده به جای چرم نیز استفاده می‌شد[۲۱].وزیران گاه لوازمی چون دفتر و قلم خود[۲۲]و سرداران خنجر، درون چکمه‌ها می‌گذاشتند[۲۳].رنگ کفش‌های مردم عادی بیشتر سیاه، قرمز و یا زرد بود[۲۴][۲۵]. هم چنین از نعلین‌های چوبی که قبقاب نام داشت[۲۶][۲۷]،یا پاپوش‌های چارُق مانند[۲۸] و نوعی گیوه نیز استفاده می‌شد[۲۹][۳۰].کفش‌های زنان ظریف‌تر بود و از چرم یا نمد نقش‌دار و رنگارنگ و اغلب با تزئیناتی همراه بود[۳۱].یعقوب لیث خُفی (نوعی چکمه) به پا داشت که گاه درون آن نان می‌نهاد[۳۲]. ایرانیان اغلب از پوشیدن نعلین اکراه داشتند زیرا آن را از رسوم اعراب می‌دانستند[۳۳]،و شاید به همین دلیل بود که برخی از صوفیان نیز به جای نعلین، خُف و پاچیله به پا می‌کردند[۳۴]. سامانیان غیر از این پاپوش‌ها، از کفش‌هایی که نوک تیزشان به طرف بالا برگشته بود و پاشنه کوتاهی نیز داشت استفاده می‌کردند[۳۵].چکمه‌های سلاطین بویی که اغلب کار کفش دوزان فارس بود، کوچک‌تر و با ساق‌هایی تنگ‌تر بود[۳۶][۳۷][۳۸]. ظاهراً مرداویج، رنگ زرد این نوع چکمه را به پا می‌کرد[۳۹].چکمه‌های ساخت بصره[۴۰][۴۱]،  پاپوش‌های مصری[۴۲] و مُصعبی مرغوبیت بسیار داشتند[۴۳]. در سوگواری‌ها اغلب کفش‌های خود را از پا در آورده و پابرهنه می‌شدند، به این خاطر صاحبان عزا، برای آنان کفش فرستاده، و بدین ترتیب آن‌ها را از عزا بیرون می‌آوردند[۴۴][۴۵].

از مغول تا قاجار:

شاهان مغول اغلب چکمه‌ای نوک تیز و به رنگ سیاه[۴۶]،قهوه ای[۴۷]،زرد[۴۸] یا سفید[۴۹]،که با سنگ‌ها و مهره‌هایی تزئین شده بود، به پا داشتند. گاه امیران، از کفشی سیاه و نوک تیز که روی پای آن باز، اما پشت آن قدری بلندتر بود، استفاده می‌کردند[۵۰][۵۱].مردم غندجان فارس بیشتر کفشگر[۵۲] و مردم خیاو سبلان، موزه‌دوز بودند[۵۳]. در جزو خلعتی که از سوی سلاطین داده می‌شد، موزه نیز وجود داشت[۵۴][۵۵].کفش‌های شاهان تیموری اغلب چکمه‌های نوک تیز و پاشنه‌داری بود به رنگ سیاه، قرمز، سفید، سبز، زرد و مانند آن[۵۶][۵۷]. علما از کفش‌های  سیاه، سفید و یا زرد رنگ استفاده می‌کردند[۵۸].کفش‌های زنان اغلب کف تخت و روباز و به رنگ سیاه یا قرمز بود. آنان هم چنین از چکمه‌های نوک تیز پاشنه‌دار سیاه یا آبی یا قهوه‌ای نیز استفاده می‌کردند[۵۹].کفش‌ها و چکمه‌های دوره صفوی اغلب نوک تیز و در رنگ‌های مختلفی، با پاشنه و بدون پاشنه، با تزئینات و نگین کاری‌های گوناگون بود[۶۰]. نوازندگان اغلب کفش‌های نوک تیز و قرمز رنگ[۶۱]،و زنان نوک تیز پاشنه‌دار سیاه، قرمز، سفید، زرد و مانند آن می‌پوشیدند[۶۲].بعدها، کفش‌هایی نوک برگشته، و با پاشنه‌های بلند و باریکی مورد استفاده قرار گرفت که قسمت اصلی آن‌ها به طرف پایین یا داخل قوس برداشته بود، و به این خاطر ظاهراً راه رفتن با آن‌ها نمی‌توانست کار راحتی باشد[۶۳]. زنان از نعلین‌ها و یا ساغری‌های نوک برگشته‌ای که روی پا را نمی‌گرفت، هم چنین کفش‌های پاشنه‌دار و بی‌پاشنه‌ای، که معمولاً نوک تیز بودند، یا نوعی از آن‌ها که پاشنه پشت پا نداشت، به پا می‌کردند[۶۴][۶۵][۶۶].52 کفش‌های مردان اغلب کفش‌هایی راحت و ساده و کف تخت و گیوه‌ای شکل بود[۶۷][۶۸].           

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. یادداشت مولف.
  2. Majidzadeh,Y.The oldest narrative pictorial phrase on a pottery from Tepe Ghabristan, SAE,III, 1980, P.28,fig 5.
  3. De Miroschedji,P.Le dieu élamite au serpent et aux eaux jaillissantes, IA,XVI, 1981, Pp.1-25, Pl.1,no 5.
  4. Amiet,P.Glyptique Susienne,Paris,1972,vol I,P.219,vol II,Pl.158,no 1692.
  5. Ibid,vol I,Pp.228,238,245,247,vol II,Pl.160,166-169,no 1737,1823, 1824,1858,1886.
  6. Ibid, vol I,Pp.206-207,213-215,vol II,Pl.33,153-155,no 1637, 1650-1667.
  7. Amiet,P.Elam,Paris,1966,Pp.308-309,fig 232A.
  8. Calmeyer,P.Relief bronzen in Babylonischem stil,Munchen, 1973, Pp.44-45,no E2.
  9. Herzfeld,E.Iran in the ancient east,Oxford,1941,Pp.204-205,fig 313.
  10. Porada,E;H,Dyson.Notes on the gold bowl and silver beaker from Hasanlu,SPA,1938-1939,Pp.2974-2975,Pl.1487-1489A,fig 1043.
  11. Amiet,1972, vol I,P.285,vol II,Pl.189,no 2210.
  12. Pope,U. A survey of Persian art,ed,P.Ackerman,Oxford,1938-1939, vol IV,Pl.123-124,no Q-P.
  13. Tilia,A.Studies and restorations at Persepolis and other sites of Fārs,Rome,1972-1978,II,Pp.55-56
  14. Von Gall,H.Persische und medische stämme,AMI,N.F.5,1972,Pp.264-265.
  15.  Ghirshman,R.Terrasses sacrées Bard-è Néchandeh et Masjid-I Solaiman, Téhéran, 1976, Vol II, Pl.36,GMIS 194,Pl.79,no 5 ; Pl.13,GBN 123,Pl.37,no 1-4.
  16. ابن‌رافع، تقی‌الدین الفاسی. منتخب المختار ( تاریخ علماء بغداد ). تحقیق عباس عزاوی، بغداد: 1357ق/ 1938م، ص 96-98.
  17. ابن حجر، الامام العسقلانی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری. محمد فواد عبدالباقی، عبد العزیزبن عبدالله بن باز، قاهره: دارالفکر، ج10، ص307- 309.
  18. خُف پاپوشی چکمه مانند بود. بخاری، محمد بن اسماعیل. الجامع الصحیح (صحیح بخاری)، محمد محسن خان، Arabic-English، قاهره: دارالفکر، 1391ق، ج7، ص 494- 496؛
  19. جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر. التاج فی اخلاق الملوک. تحقیق احمد زکی‌پاشا، قاهره: مطبعه الامیریه، 1332ق/ 1914م، ص47 «الخف الاصفر».
  20. اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین. کتاب الاغانی،اعداد.مکتب تحقیق، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1414- 1415ق/1994م، الطبعه الاولی، ج6، ص481.
  21. ۲۱٫۰ ۲۱٫۱ امیرعلی، سید. تاریخ العرب و التمدن الاسلامی، قاهره: 1938م، ص177.
  22. راوندی، محمد بن علی. راحه الصدور و آیه السرور.تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921م، ص120- 121.
  23. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/1965م، ج11، ص146.
  24. ابن خرداذبه، المسالک و الممالک. طبع دخویه،لیدن، 1889 م، ص109.
  25. ثعالبی، ابومنصور عبدالملک. یتیمه الدهر. المطبعه الحنفیه بدمشق، بی‌تا، ج3، ص43؛
  26. متز، آدام. الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع، نقله الی العربیه محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره: لجنه التالیف و الترجمه، 1377ق/1957م، ج1، ص18.
  27. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/1965م، ج11، ص485-486
  28. عکاشه، ثروت. موسوعه التصویرالاسلامی. بیروت: مکتبه لبنان ناشرون، الطبعه الاولی، 1999م، باب‌الثانی، ص90-104، لوحه 78 سی و یکمین مجلس مقامات حریری، کار یحیی بن محمود واسطی،کتابخانه ملی پاریس، نسخه شفر.
  29. باخرزی، ابوالمفاخر یحیی، اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران:  فرهنگ ایران زمین، 1358 (جلد دوم در فصوص الآداب)، ج2، ص32، 168، 371- 372.
  30. محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمدرضا شفیعی‌کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1،  ص32، 66، ج2، ص504؛  
  31. نرشخی، ابوبکرمحمد بن جعفر. تاریخ بخارا. ترجمه ابونصر قباوی، تلخیص محمد بن زفر، تصحیح مدرس رضوی، تهران: توس،1363، ص53.
  32. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/1965م، ج7، ص192.
  33. زرین کوب، عبدالحسین. تاریخ ایران بعد از اسلام. تهران: امیرکبیر، 1362، ص462.
  34. مقدسی، ابوعبدالله محمد بن احمد. احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم. طبع دخویه، لیدن: بریل، 1906م، ص328.
  35. نرشخی، ابوبکرمحمد بن جعفر. تاریخ بخارا. ترجمه ابونصر قباوی، تلخیص محمد بن زفر، تصحیح مدرس رضوی، تهران: توس،1363، ص97.
  36. Papadopoulo,A;Mazenod; L’Islam et l’art musulman,Paris,1969,P.135,no35
  37. فقیهی، علی اصغر،آل بویه و اوضاع زمان ایشان،گیلان،صبا، 1357ص 341 ، 638-639
  38. ابن حوقل،،صوره الارض،الطبعه الثانیه،لیدن،بریل، 1938-1939م،ص 253
  39. مسعودی،ابی الحسن علی،مروج الذهب و معادن الجوهرفی التاریخ،بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید،الطبعه الثالث،قاهره، 1377 ق/1958 م، ج4 ، ص 382
  40. متز، آدام. الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع، نقله الی العربیه محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره: لجنه التالیف و الترجمه، 1377ق/1957م، ج1، ص136.
  41. صابی،هلال بن محسن بن ابراهیم،تحفه الامراء فی تاریخ الوزراء،تحقیق عبدالستار احمد فراج،مصر،داراحیاء الکتب العربی، 1958 م، ص 322
  42. طبری،ابی جعفر محمد بن جریر،تاریخ الرسل و الملوک،قاهره،1939-1957 م، ج 3 ، ص 200
  43. ابن رسته،احمد بن عمر اصفهانی،الاعلاق النفیسه،ترجمه حسین قره چانلو،امیرکبیر، 1365، صص 248-249
  44. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/1965م، ج8، ص483.
  45. سبکی،تاج الدین عبدالوهاب،طبقات الشافعیه الکبری،تحقیق محمود محمد الطناجی، عبدالفتاح محمد الحلو،قاهره،عیسی البابی الحلبی، 1964-1976 م، ج 4، ص 37
  46. Gray,B; La peinture Persane,Genève,1977,Pp.57-58.
  47. Ibid,Pp.28-32.
  48. Ibid,Pp.63-64.
  49. Ibid,Pp.46-51.
  50. Gray,Pp.40-44
  51. ورقی از شاهنامه، توپکاپی استانبول، رقم- 2153، ورقه a 157، لصراف، شهاب، الفروسیه، الریاض. المکتبه العربیه السعودیه، 1421ق، ج2، ص242، لوحه198.
  52. مستوفی،حمدالله، تاریخ گزیده. چاپ عبدالحسین نوایی، تهران: امیرکبیر، 1339، ص 106، 154.
  53. مستوفی،حمدالله، تاریخ گزیده. چاپ عبدالحسین نوایی، تهران: امیرکبیر، 1339، ص 95.
  54. ابن بطوطه، شرف‌الدین ابوعبدالله، سفرنامه. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361، ج1، ص225.
  55. رشید الدین، فضل الله همدانی. جامع التواریخ. به تصحیح و تحشیه محمد روشن، مصطفی موسوی، تهران: البرز، 1373، ج2، ص928، 1227، 1247؛
  56. n.48.18 ;Gray,Pp.95-97
  57. سودآور، ابوالعلاء. هنر دربارهای ایران. ترجمه ناهید محمدشمیرانی، تهران: کارنگ، 1380، ص62- 64، 56، ش21
  58. Ibid,Pp.115-123
  59. شاهنامه موزه رضا عباسی. ش1971، ص814، مجلس هفدهم؛ ونیزیان، (دالساندری، باربارو، و...)، سفرنامه‌های ونیزیان در ایران. ترجمه منوچهر امیری، تهران: 1349، ص86؛ مرعشی، ص219.
  60.    Nizami; Ganjevi,Khamsa miniatures,انتشارات یازیچی،باکو، 1983 م .no 12,16,17,20, 89,91,99 ; Gray,Pp.88,135-149,164-167
  61. عکاشه، ص235، لوحه 319، تصویردیواری، کاخ چهل ستون؛ ذکاء، یحیی، و محمد حسن سمسار. آثار هنری ایران در مجموعه نخست وزیری. انتشارات نخست وزیری، 1357، ص40، 43.
  62. Gray,Pp.165-166
  63. Maddison-Smith,Pp.28-29,171-172,AH 1262,LAQ 29
  64. ذکاء، یحیی. لباس زنان ایران. از سده سیزدهم تا امروز، تهران: 1336، ص11- 21.
  65. Otter,J; Voyage en Turquie et en Perse,Paris,1748,Part 47
  66. شاهنامه موزه رضا عباسی، داوری- شیرازی، ص 113 ، مجلس ششم.
  67. شاهنامه موزه رضا عباسی، داوری- شیرازی، ص35، مجلس اول، شاهنامه‌های کاخ گلستان، ش2250، مجلس روی جلد کتاب؛  ش1915، ص236، مجلس هفتم.
  68. Ibid, part,7,44,78,81,87.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

محمدرضا چیت ساز