پرش به محتوا

خانواده، ازدواج و خویشاوندی در حماسه‌ها و اسطوره‌های ایرانی

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۸ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۶:۳۴ توسط Setayesh (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

کهن‌ترین شکلِ اسطوره‌ایِ خانواده در داستانِ مربوط به مشی و مشیانه، یا نخستین زوج بشر، یافت می‌شود. بنا به روایتِ بُنْدَهِشْ، پس از مرگِ کیومرث که نخستین انسان بود و پیش نمونه بشر، از نطفه بر زمین ریخته او، نخستین زوج بشر به شکل‌گیاهی به هم پیوسته روییدند؛ چنانکه امکانِ تشخیصِ هیچ‌یک وجود نداشت. این دو، با هم درختی شده بودند که حاصلش نژادهایِ ده‌گونه بشر در قالب یک زن و یک مرد بود. بنا به این روایت، سرانجام، پس از آن‌که این دو به هییتِ انسان درآمدند، هرمزد، مسیولیتهایِ‌شان را این‌گونه بدانها آموخت:

«مردم اید، پدر و مادرِ جهانیان‌اید. شما را با برترین عقلِ سلیم آفریدم، جریانِ کارها را به عقلِ سلیم به انجام رسانید. اندیشه نیک اندیشید، گفتارِ نیک گویید، کردارِ نیک وَرزید، دیوان را مستایید».[۱]

به نوشته بندهش، اهریمن که در نزدیکیِ آَنجا در کمین ایستاده بود تا مشی و مشیانه را از راهِ راست منحرف‌کند، بر اندیشه آنها تاخت و این‌گونه بود که آن دو نخستین دروغ را بر زبان آورده و گفتند که اهریمن آفریدگار پدیده‌هایِ هستی است. از همین لحظه بود که نخستین زوج بشر در زندگی سرگردان شدند؛ و اینچنین بودکه قربانیِ آنان درخورِ ایزدان نبود و پرستشِ دیوان را پیشه کردند. و هرچند که به نوشیدنِ شیر پرداختند و با کندن چاه و گداختنِ آهن و ساختن افزارهایِ چوبی، با یکدیگر درکار سهیم شدند، امّا آن آرامش و پیشرفت و هماهنگی ناشی از این اعمالِ پسندیده از دیدگاهِ دینِ زرتشتی حاصل نیامد و نتیجه این کارها جز خشونت و شرارت نبود. به هر روی، اعمالِ آنها، دیوانِ اهریمن را چنان نیرومند کرد که به مدتِ پنجاه سال، میل به هم‌آغوشی را از ایشان برگرفتند تا آنکه سرانجام در پایانِ این مدت از سترونی به در آمده و از هم‌آغوشیِ اوّلشانِ کودکانی یافتند که از شدّتِ شیرین بودنِ فرزند داشتن، آنها را خوردند. هرمزد که وضع را این گونه دید، شیرینیِ فرزندان را از ایشان گرفت و شیرینیِ پرورشِ فرزندان را در ذهنشان نهاد. این روایت، در فرجام، نشان می‌دهد که مشی و مشیانه، بازایشِ نیاکانِ همه نژادهایِ بشر، وظیفه خود را به انجام رساندند.[۲]

آرتور کریستن‌سن، بر این عقیده است که در اسطوره مشی و مشیانه، دو دیدگاهِ متضاد با هم برخورد کرده‌اند: آموزه‌هایِ غیر زرتشتی و غیر ایرانی درباره نخستین زوجی که حامل‌گناه و فساد هستند، و آموزه‌هایِ زرتشتی در موردِ نخستین آدمیانی که پایه‌گذارانِ کار مفید و تمدن و پیشرفت می‌باشند.[۳]به‌رغم او، فکرِ تاثیرگذاریِ گناه بر نحوه تولیدِمثل به تحسین بن‌مایه تعلّق دارد و اتمام دوره پنجاه ساله سترونی به بُن‌مایه زرتشتی که در آن به جنبه مثبتِ تولیدِمثل توجه بسیار شده است.[۳] ماریژان موله نیز خویشکاریِ اصلی مشی و مشیانه را وصلت به قصدِ تحقق تداوم نوع بشر دانسته است [۴]و سرانجام باید، از هینلز یاد کرد. او به درستی می‌گوید که در این اسطوره می‌توان برخی از مشخص‌ترین تعلیماتِ دینِ زرتشتی را تشخیص داد: دورنمایی از جهان و ازکار و از تولیدمثل.[۵]می‌دانیم که در آموزه‌هایِ زرتشتی، تجرد نه تنها به هیچ روی تقوی محسوب نمی‌شود، بلکه برعکس عملی است مذموم؛ چرا که «آفرینشِ خوبِ» هرمزد را از افزایش باز می‌دارد و درنتیجه، موجب غفلتِ از یکی از اساسی‌ترین وظایفِ دینی هر مرد و زن می‌شود. چنانکه در این اسطوره می‌بینیم، پس از آنکه رسوایی مشی و مشیانه با ستایشِ دیوان به اوج خود می‌رسد، به مدتِ پنجاه سال از فرزندزایی محروم می‌مانند. و حتی هنگامی که پس از به دنیا آمدنِ نخستین فرزندانشان، آنها را می‌خورند، این هرمزد است که برایِ افزایشِ نوع بشر، این شیرینی را از فرزندان می‌گیرد و آنها را متوجه پرورششان می‌کند.

توجه به گوشه‌هایی از اسطوره زندگانی زرتشت نیز از چند و چونِ خانواده و ازدواج در اسطوره‌هایِ ایرانی خبر می‌دهد، بنا به روایتِ کتابِ هفتم دینکرد، می‌دانیم‌که مادرِ زرتشت به نام دغدو با پوروشَسْب، پسرِ پیتر تیرسب پیوندِ زناشویی می‌بندد[۶] و از آنجا که هردو آنها به خاندانِ سپتمان تعلق داشته‌اند، چنین می‌نماید که این ازدواج درواقع پیوندی درون خاندانی و به شیوه درون همسرگزینی بوده است. در فصل هجدهم گزیده‌های، زادسپرم هم با اشاره به شیوه همسرگزینی زرتشت، درواقع نسبت به آمیختن نژاد فرد با زنی سزاوارِ این نژاد تاکید شده است،[۷] که این می‌تواند بر توجه به شیوه درون همسرگزینی اشاره داشته باشد.

در حماسه‌هایِ ایرانی، که حکیم طوس با تلاشِ سی‌ساله خود به نظمشان آراسته، خانواده به عنوانِ پایدارترین و تواناترین تشکیلاتِ تمدنِ ایرانِ باستان معرفی شده است. خانواده در این حماسه‌ها به‌طورکلّی از پدر، مادر، دختران، پسران، غلامان و کنیزان تشکیل شده است. با مطالعه روایتهایِ حماسی، آشکار می‌شود که در تشکیلاتِ خانواده، زن چه پیش از ازدواج و چه پس از آن نقش و مقامی والا دارد. و البته این رایی است برخلافِ نظرِ تیودور نولدکه آنجا که می‌گوید:

«زنها در شاهنامه مقام مهمی را حایز نیستند».[۸]

این بدان‌معنا نیست‌که ما نقشِ زنان را در سراسرِ شاهنامه یک شکل و همسان بدانیم.[۹] چه، با بررسیِ فحوایِ روایتِ حماسیِ شاهنامه در می‌یابیم که مقام زن در ارتباط با هریک ازگونه‌هایِ گوناگونِ زناشویی و تشکیل خانواده، دستخوشِ تغییر می‌گردد.[۱۰]ازدواجهایِ یاد شده در شاهنامه بیشتر از نوع ازدواجهایِ برون طایفه‌ای و به شیوه برون همسرگزینی به شمار می‌آیند. ویژگیهایِ عام این‌گونه ازدواجها عبارتند از: سفرِ مرد، مخالفتِ خانواده دختر با خواستگار، و گاهی، ماندنِ داماد در خاندانِ عروس.{1} عاملِ مشترک در تمام این ازدواجها نیز از یک خانواده نبودنِ عروس و داماد است. بنا به قولِ شاهنامه، بیشترِ زنانِ نام‌آوری که با ایرانیان ازدواج می‌کنند، خارجی و بیگانه‌اند؛ چنانکه همسرِ پسرانِ فریدون یمنی‌اند، رودابه کابلی است، فرنگیس و منیژه و جریره و تهمینه و مادر سیاوش تورانی‌اند، کتایون زنِ گشتاسپ رومی است، و سودابه، مایه بدنامی زنان در شاهنامه، دختر پادشاهِ هاماوران است. دکتر وهاب ولی، با اشاره به برخی ازدواجهایِ شاهنامه که در آنها شوهر بلافاصله پس از ازدواج، زن را ترک کرده و به سرزمینِ خویش بازمی‌گردد، چنین نتیجه گرفته است:

«اکثر این داستانها در میانِ اقوامی به وجود آمده است که قاعده‌شان بر زن گرفتن از خارج قبیله خود استوار بوده است، و در شرف انتقال از حالِ حکومتِ خاندانِ مادری (= مادرسالاری) به حالِ حکومتِ پدری (= پدرسالاری) بوده است».[۱۰]

گونه‌هایِ مختلفِ ازدواج در شاهنامه را می‌توان از دو منظر بررسی کرد؛ از دیدگاهِ جامعه‌شناسی خانواده و ازدواج، و از دیدگاهِ حماسه‌شناسی تطبیقی.

  1. از نظرِ جامعه‌شناسیِ خانواده و ازدواج، وجه غالبِ ازدواج در شاهنامه، بر شیوه برونْ همسرگزینی توسطِ پهلوانانِ ایرانی و درونْ همسرگزینی توسطِ زنان ایرانی استوار است. بنابر آنچه از شاهنامه برمی‌آید، زنانِ ایرانی ازدواج با غیرِ ایرانی را برایِ خود عیبِ بزرگی می‌دانسته‌اند و بعید نیست که این نکته واکنشی بوده باشد نسبت به ازدواج دخترانِ ایرانی و یونانیان در عصرِ سلوکی. شرطِ اصلیِ انتخابِ همسر، رضا و رغبتِ دختر اعلام شده، امّا رضایتِ پدر نیز لازم بوده است.{2} از داستانهایِ شاهنامه، برمی‌آید که نظام خویشاوندی بر پدرسویی بودن گرایش داشته و حتی در مواردی با چند خواهرزنی نیز روبرو می‌شویم. برایِ مثال، فریدون پس از پیروزی بر ضحاک، زنانِ او را -که دخترانِ جمشید بودند - به دست می‌آورد و با آنها ازدواج می‌کند؛ که این ازدواج او با دو خواهر، سه پسر ثمر می‌دهد: سلم و تور پسرانِ شهرناز، و ایرج پسر ارنواز. خانواده‌هایِ شاهنامه، عموماً به شکل «خانواده گسترده» یافت می‌شوند و اگر با اندکی مسامحه، سفرهایِ نظامی مردانِ شاهنامه را شکلِ ابتدایی مسافرتهایِ جوانانِ امروزی برایِ کار به نقاط دور از خانه بدانیم، می‌توانیم از وجودِ نوعی «خانواده ستاکی» نیز در شاهنامه یاد کنیم.
  2. از منظرِ حماسه‌شناسی تطبیقی، آیینهایِ زناشویی در شاهنامه را با شیوه‌هایِ گوناگونِ زناشویی در سنّتِ دینی هندی می‌توان برسنجید. در یک طبقه‌بندیِ کلّی، می‌توان آیینهایِ زناشویی مرد و زن در طبقاتِ اجتماعی موجود در هند را به هشت دسته تقسیم کرد:

الف) شیوه برهما،(brahma) که در آن پدرِ دختر پس از دریافت پیشکشی شامل پوشاک و زیور، به انتخاب خود دخترش را رسماً به شوهر می‌دهد؛

ب) شیوه داییوا،(daiva) که در اَن، پدرِ دختر، درحینِ مراسم قربانی، او را رسماً به مردِ قربانی‌دهنده شوهر می‌دهد؛

پ) شیوه اَرشا،(arsa) که در آن پدرِ دختر طی مراسمی دینی و در ازایِ دریافتِ یک یا دو جفت‌گاو، او را رسماً به شوهر می‌دهد؛

ت) شیوه پراجاپاتیا،(prajapatya) که در آن پدرِ دختر، با گفتنِ جمله «شما هر دو پیوندِ زناشویی رسمی با یکدیگر می‌بندید» به دختر و پسر، دختر را رسماً شوهر می‌دهد؛

ث) شیوه آسورا،(asura) که در آن خواستگار به اختیارِ خود و به اندازه وسعش، مالی در ازایِ زناشویی به دختر یا خانواده‌اش می‌پردازد؛

ج) شیوه گندهرب،(gandharva) که در آن دختر و پسر به خواست و اختیارِ خود و با هدفِ جفت شدن برخاسته از کامِ(kama) هر دو سو، با یکدیگر پیمانِ زناشویی می‌بندند؛

چ) شیوه راکشاسا،(raksasa) که در آن، مرد پس از زخمی ساختن یا کشتنِ رقبا و دستبرد زدن، به زورِ دخترِ درحالِ فریاد و گریه را از خانه‌اش می‌رباید؛

ح) شیوه پایی‌شاکا،(paisaca) که در آن مرد پنهانی با زنی خفته یا بیهوش یا دیوانه نزدیکی می‌کند، این شیوه پست‌ترین و گناه‌آلوده‌ترین شکلِ پیوندِ زن و مرد محسوب می‌شود.[۱۱] لازم به ذکر است که در شیوه «گندهرب»، همسران باید از طبقه‌ای همپایه باشند.

«در این شیوه، زن و مرد براساسِ عشق یا خواستنِ متقابل به یکدیگر می‌رسند، و پنهانی - یعنی بدونِ حضورِ شاهدان و بدونِ دخالتِ پدرِ دختر و فارغ از هرگونه مراسم سنتی یا خواندنِ اوراد - در خلوت با یکدیگر پیوند می‌سازند».[۱۲]

در حماسه هندیِ مهابهارت، می‌خوانیم که شکنتلا به شیوه «گندهرب» همسرِ راجه‌ای به نام دوشنیت می‌شود،[۱۳]و پدرِ او با این ازدواج پنهانی مخالفتی نمی‌کند. در شاهنامه نیز، زناشویی رستم و تهمینه به همین شیوه است:

«دختر شاه سمنگان رستم را می‌خواهد و پنهانی به خوابگاه پهلوان می‌رود و بدون دخالتِ پدر یا موبد در خلوت با مردِ دلخواهِ خود پیوند می‌بندد».[۱۴]

ذکر این نکته ضروری است که شیوه زناشویی یاد شده به طبقه جنگاوران اختصاص دارد و در روایتِ شاهنامه نیز رستم و تهمینه هردو دودمانی پهلوانی دارند؛ چرا که شاه سمنگان، به علّتِ محلّی بودنش، خویشکاریِ روحانی ندارد و بنابراین به طبقه جنگاوران تعلّق می‌یابد. گونه دیگرِ زناشویی به شیوه پهلوانی، سایاموارا(sayamvara) یا گزینش به اختیارِ خود نام دارد که در آن زن یا مرد در گزینشِ همسر، اَزادیِ تام داشته و نیازی به برگزاری مراسم دینی و دخالتِ پدر دختر در جریانِ شوی‌گزینی نیست. در مهابهارت زناشویی‌کُنتی و پاند به این شیوه است.[۱۵]در شاهنامه نیز زناشویی کتایون و گشتاسپ به همین شیوه برگزار شده است. شیوه هشتم زناشویی، یعنی «پایی‌شاکا» نیز در شاهنامه جایی برایِ طرح نیافته است و حتی یک نمونه نیز نمی‌توان برایِ آن یافت. علّتِ این امر، چنانکه خانم کیا به درستی اظهار داشته:

«از آن روی نیست که این رسم به طبقات پست‌تر جامعه ربط دارد و شاهنامه کارنامه بزرگان است. در شاهنامه چنین صحنه‌هایی نیامده است، زیرا این کتابی است اخلاقی و کردار فرومایگان در ادب و اخلاقیِ شاهنامه نمی‌گنجد».[۱۶]

نیز نگاه کنید به

پاورقی

{1}. نمونه ازدواج سیاوش و فرنگیس.

{2}. نمونه ازدواج زال و رودابه. البته این امر بدان معنا نیست که در شاهنامه به ازدواجهای سیاسی برنمی‌خوریم. برایِ مثال می‌توان به ازدواج پسرانِ فریدون با دخترانِ شاهِ یمن اشاره کرد. محمّد مختاری، از جمله محققانِ ایرانی، کوشیده است تا شیوه «برون همسری» در پیوندِ زال و رودابه را در ارتباط با آبینِ پرستشِ خدایانِ مادری در نزدِ اقوام ساکن در ابران در دوره پیش از رسیدنِ آریاییان بدین سرزمین بررسی کند. [۱۷]

مآخذ

  1. فرنبغ دادگی، غلامرضا انصاف‌پور، تاریخ زندگی اقتصادی روستاییان و طبقات اجتماعی ایران از دوران ماقبل تاریخ تا پایان ساسانیان، [بی‌جا]، نشر اندیشه، ص 81
  2. غلامرضا انصاف‌پور، تاریخ زندگی اقتصادی روستاییان و طبقات اجتماعی ایران از دوران ماقبل تاریخ تا پایان ساسانیان، [بی‌جا]، نشر اندیشه، ص 81-83
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ آرِتور کریستن‌سن، نمونه‌های نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانه‌ای ایران، ترجمه احمد تفضلی و ژاله آموزگار، ج ۱، تهران: نشر نو، ۱۳۶۳، ص ۸۰.
  4. م. موله، ایران باستان، ترجمه ژاله آموزگار، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۵۶، ص ۱۰۳.
  5. جان هینلز، شناخت اساطیر ایران، ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلی، تهران: کتابسرای بابل / نشر چشمه، ۱۳۷۱، ص ۹۴.
  6. ژاله آموزگار و احمد تفضلی، اسطوره زندگیِ زردشت، بابل:کتابسرای بابل، ۱۳۷۰، صص ۶۱ - ۶۲.
  7. محمدنقی راشد محصل، مترجم، گزیده‌های زادسپرم، تهران: مرسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۶، ص ۳۰.
  8. تیودور نولدکه، حماسه ملی ابران، ترجمه بزرگ علوی، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۲۷، ص ۱۰۳.
  9. این نکته‌ای است که خجسته‌کیا هم بدان تاکید کرده است. ر.ک. به: خجسته کیا، سخنان سزاوارِ زنان در شاهنامه پهلوانی، تهران: نشر فاخته، ۱۳۷۱، ص ۱.
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ وهاب ولی، خجسته کیا، سخنان سزاوارِ زنان در شاهنامه پهلوانی، تهران: نشر فاخته، ۱۳۷۱، ص 175.
  11. برایِ توضیح بیشتر در این‌باره ر.ک. به: George Dumezil, Mariage indo - Europeeens, Paris, 1979, p.p. 23 - 33.
  12. خجسته کیا، سخنان سزاوارِ زنان در شاهنامه پهلوانی، تهران: نشر فاخته، ۱۳۷۱، ص ۲۲۲.
  13. میرغیاث‌الدین علی قزوینی (نقیب‌خان)، سخنان سزاوارِ زنان در شاهنامه پهلوانی، تهران: نشر فاخته، ۱۳۷۱، ج ۱، صص ۶۸-۶۳.
  14. خجسته کیا، سخنان سزاوارِ زنان در شاهنامه پهلوانی، تهران: نشر فاخته، ۱۳۷۱، ص ۲۲۳.
  15. میرغیاث‌الدین علی قزوینی (نقیب‌خان)، سخنان سزاوارِ زنان در شاهنامه پهلوانی، تهران: نشر فاخته، ۱۳۷۱، ص ۱۱۹.
  16. خجسته کیا، سخنان سزاوارِ زنان در شاهنامه پهلوانی، تهران: نشر فاخته، ۱۳۷۱، ص ۲۲۴.
  17. ر.ک. به: محمّد مختاری، اسطوره زال (تبلورِ تضاد و وحدت در حماسه ملّی)، تهران: آگه، ۱۳۶۹، صص ۱۶۱-۱۵۸.

منبع اصلی

فرخجسته، هوشنگ ( 1382). کتاب ایران: خانواده. تهران: سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، معاونت پژوهشی و آموزشی، مرکز مطالعات فرهنگی- بین المللی.

نویسنده مقاله

هوشنگ فرخجسته