پرش به محتوا

کفش

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۱۶ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۰۹:۰۶ توسط Maedeh (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

کفش ، پوشش پا که در نوع، جنس، رنگ، طرح و برش، دارای انواع گوناگونی است. پاافزار، پاپوش، اُرسی، قُندوره، هملخت، پاچیله، موزه، خُف، جرموک، چارُق، چوموش، گالش، چمشاک، چکمه، پوتین، قبقاب، کیمخت، گیوه، مسحی، نعلین، سندل و ساغری نام‌های تاریخی و انواع دیگر کفش هستند که در شکل‌ها و طرح‌های گوناگون در دوره‌های مختلف تاریخی مورد استفاده قرار گرفته‌اند[۱].

چارُق ، قابل بازیابی از https://www.jamaran.news/

ایران باستان

نوعی ازکفش‌های باستانی اغلب دارای نوکی تیز و برگشته به طرف بالا بود[۲].هم نوع کف تخت آن مورد استفاده بود[۳]، و هم نوع پاشنه‌دار آن[۴].گونه‌ای از پاشنه‌ها کاملاً گرد بود[۵].زنان هم کفش‌های پاشنه‌دار[۶]و هم نوع بی‌پاشنه را می‌پوشیدند[۷].البته از کفش‌های کف تختی که رویه آن باز بود و تنها بندها و تسمه‌هایی از آن گذشته بود، نیز استفاده می‌شد[۸].نوعی از این کفش های بند دار گاه کفی بلندتر داشتند[۹].گاه کفش‌ها بیش از اندازه درازا داشت[۱۰].از انواع چکمه و نیمه چکمه، که به دو نوع پاشنه‌دار و بی‌پاشنه بودند، نیز به پا می‌کردند[۱۱].از دوره مادها و هخامنشیان کفش‌هایی که بر رویه آن‌ها ترک‌ها و برش‌هایی بود، تا از آن‌ها بند‌هایی را بگذرانند، رواج بیشتری یافت[۱۲].کفش‌های شاهان هخامنشی اغلب قرمز رنگ، و کفش‌های برخی از کمان‌داران زرد بوده است[۱۳][۱۴].مدتی بعد بر روی برخی از کفش‌ها، از تزئیناتی چون گل‌های چندپر، ردیف نگین‌ها و همچنین روبان‌های کوچک آویخته شده نیز استفاده شد[۱۵].

از اسلام تا مغول:

ابوالیمن بن عساکر دمشقی در مورد کفش و نعلین پیامبر کتابی داشته است[۱۶]. پیامبرنعلینی چرمی، و سندل و خُفی (چکمه) از چرم سیاه داشت که برخی از آن‌ها، بعدها دست بدست میان خلفای اموی و عباسی گشت[۱۷][۱۸].اگر چه کفش عبدالملک زرد[۱۹] و ولید وَشی گل‌دار بود[۲۰]، اما کفش‌های دیگر خلفای اموی و نیز خلفای عباسی اغلب قرمز نوکدار بود[۲۱]. برای تهیه کفش از برگ خرمای تابیده شده به جای چرم نیز استفاده می‌شد[۲۱].وزیران گاه لوازمی چون دفتر و قلم خود[۲۲]و سرداران خنجر، درون چکمه‌ها می‌گذاشتند[۲۳].رنگ کفش‌های مردم عادی بیشتر سیاه، قرمز و یا زرد بود[۲۴][۲۵]. هم چنین از نعلین‌های چوبی که قبقاب نام داشت[۲۶][۲۷]،یا پاپوش‌های چارُق مانند[۲۸] و نوعی گیوه نیز استفاده می‌شد[۲۹][۳۰].کفش‌های زنان ظریف‌تر بود و از چرم یا نمد نقش‌دار و رنگارنگ و اغلب با تزئیناتی همراه بود[۳۱].یعقوب لیث خُفی (نوعی چکمه) به پا داشت که گاه درون آن نان می‌نهاد[۳۲]. ایرانیان اغلب از پوشیدن نعلین اکراه داشتند زیرا آن را از رسوم اعراب می‌دانستند[۳۳]،و شاید به همین دلیل بود که برخی از صوفیان نیز به جای نعلین، خُف و پاچیله به پا می‌کردند[۳۴]. سامانیان غیر از این پاپوش‌ها، از کفش‌هایی که نوک تیزشان به طرف بالا برگشته بود و پاشنه کوتاهی نیز داشت استفاده می‌کردند[۳۵].چکمه‌های سلاطین بویی که اغلب کار کفش دوزان فارس بود، کوچک‌تر و با ساق‌هایی تنگ‌تر بود[۳۶][۳۷][۳۸]. ظاهراً مرداویج، رنگ زرد این نوع چکمه را به پا می‌کرد[۳۹].چکمه‌های ساخت بصره[۴۰][۴۱]،  پاپوش‌های مصری[۴۲] و مُصعبی مرغوبیت بسیار داشتند[۴۳]. در سوگواری‌ها اغلب کفش‌های خود را از پا در آورده و پابرهنه می‌شدند، به این خاطر صاحبان عزا، برای آنان کفش فرستاده، و بدین ترتیب آن‌ها را از عزا بیرون می‌آوردند[۴۴][۴۵].

از مغول تا قاجار:

شاهان مغول اغلب چکمه‌ای نوک تیز و به رنگ سیاه[۴۶]،قهوه ای[۴۷]،زرد[۴۸] یا سفید[۴۹]،که با سنگ‌ها و مهره‌هایی تزئین شده بود، به پا داشتند. گاه امیران، از کفشی سیاه و نوک تیز که روی پای آن باز، اما پشت آن قدری بلندتر بود، استفاده می‌کردند[۵۰][۵۱].مردم غندجان فارس بیشتر کفشگر[۵۲] و مردم خیاو سبلان، موزه‌دوز بودند[۵۳]. در جزو خلعتی که از سوی سلاطین داده می‌شد، موزه نیز وجود داشت[۵۴][۵۵].کفش‌های شاهان تیموری اغلب چکمه‌های نوک تیز و پاشنه‌داری بود به رنگ سیاه، قرمز، سفید، سبز، زرد و مانند آن[۵۶][۵۷]. علما از کفش‌های  سیاه، سفید و یا زرد رنگ استفاده می‌کردند[۵۸].کفش‌های زنان اغلب کف تخت و روباز و به رنگ سیاه یا قرمز بود. آنان هم چنین از چکمه‌های نوک تیز پاشنه‌دار سیاه یا آبی یا قهوه‌ای نیز استفاده می‌کردند[۵۹].کفش‌ها و چکمه‌های دوره صفوی اغلب نوک تیز و در رنگ‌های مختلفی، با پاشنه و بدون پاشنه، با تزئینات و نگین کاری‌های گوناگون بود[۶۰]. نوازندگان اغلب کفش‌های نوک تیز و قرمز رنگ[۶۱]،و زنان نوک تیز پاشنه‌دار سیاه، قرمز، سفید، زرد و مانند آن می‌پوشیدند[۶۲].بعدها، کفش‌هایی نوک برگشته، و با پاشنه‌های بلند و باریکی مورد استفاده قرار گرفت که قسمت اصلی آن‌ها به طرف پایین یا داخل قوس برداشته بود، و به این خاطر ظاهراً راه رفتن با آن‌ها نمی‌توانست کار راحتی باشد[۶۳]. زنان از نعلین‌ها و یا ساغری‌های نوک برگشته‌ای که روی پا را نمی‌گرفت، هم چنین کفش‌های پاشنه‌دار و بی‌پاشنه‌ای، که معمولاً نوک تیز بودند، یا نوعی از آن‌ها که پاشنه پشت پا نداشت، به پا می‌کردند[۶۴][۶۵][۶۶].52 کفش‌های مردان اغلب کفش‌هایی راحت و ساده و کف تخت و گیوه‌ای شکل بود[۶۷][۶۸].           

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. یادداشت مولف.
  2. Majidzadeh,Y.The oldest narrative pictorial phrase on a pottery from Tepe Ghabristan, SAE,III, 1980, P.28,fig 5.
  3. De Miroschedji,P.Le dieu élamite au serpent et aux eaux jaillissantes, IA,XVI, 1981, Pp.1-25, Pl.1,no 5.
  4. Amiet,P.Glyptique Susienne,Paris,1972,vol I,P.219,vol II,Pl.158,no 1692.
  5. Ibid,vol I,Pp.228,238,245,247,vol II,Pl.160,166-169,no 1737,1823, 1824,1858,1886.
  6. Ibid, vol I,Pp.206-207,213-215,vol II,Pl.33,153-155,no 1637, 1650-1667.
  7. Amiet,P.Elam,Paris,1966,Pp.308-309,fig 232A.
  8. Calmeyer,P.Relief bronzen in Babylonischem stil,Munchen, 1973, Pp.44-45,no E2.
  9. Herzfeld,E.Iran in the ancient east,Oxford,1941,Pp.204-205,fig 313.
  10. Porada,E;H,Dyson.Notes on the gold bowl and silver beaker from Hasanlu,SPA,1938-1939,Pp.2974-2975,Pl.1487-1489A,fig 1043.
  11. Amiet,1972, vol I,P.285,vol II,Pl.189,no 2210.
  12. Pope,U. A survey of Persian art,ed,P.Ackerman,Oxford,1938-1939, vol IV,Pl.123-124,no Q-P.
  13. Tilia,A.Studies and restorations at Persepolis and other sites of Fārs,Rome,1972-1978,II,Pp.55-56
  14. Von Gall,H.Persische und medische stämme,AMI,N.F.5,1972,Pp.264-265.
  15.  Ghirshman,R.Terrasses sacrées Bard-è Néchandeh et Masjid-I Solaiman, Téhéran, 1976, Vol II, Pl.36,GMIS 194,Pl.79,no 5 ; Pl.13,GBN 123,Pl.37,no 1-4.
  16. ابن‌رافع، تقی‌الدین الفاسی. منتخب المختار ( تاریخ علماء بغداد ). تحقیق عباس عزاوی، بغداد: 1357ق/ 1938م، ص 96-98.
  17. ابن حجر، الامام العسقلانی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری. محمد فواد عبدالباقی، عبد العزیزبن عبدالله بن باز، قاهره: دارالفکر، ج10، ص307- 309.
  18. خُف پاپوشی چکمه مانند بود. بخاری، محمد بن اسماعیل. الجامع الصحیح (صحیح بخاری)، محمد محسن خان، Arabic-English، قاهره: دارالفکر، 1391ق، ج7، ص 494- 496؛
  19. جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر. التاج فی اخلاق الملوک. تحقیق احمد زکی‌پاشا، قاهره: مطبعه الامیریه، 1332ق/ 1914م، ص47 «الخف الاصفر».
  20. اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین. کتاب الاغانی،اعداد.مکتب تحقیق، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1414- 1415ق/1994م، الطبعه الاولی، ج6، ص481.
  21. ۲۱٫۰ ۲۱٫۱ امیرعلی، سید. تاریخ العرب و التمدن الاسلامی، قاهره: 1938م، ص177.
  22. راوندی، محمد بن علی. راحه الصدور و آیه السرور.تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921م، ص120- 121.
  23. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/1965م، ج11، ص146.
  24. ابن خرداذبه، المسالک و الممالک. طبع دخویه،لیدن، 1889 م، ص109.
  25. ثعالبی، ابومنصور عبدالملک. یتیمه الدهر. المطبعه الحنفیه بدمشق، بی‌تا، ج3، ص43؛
  26. متز، آدام. الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع، نقله الی العربیه محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره: لجنه التالیف و الترجمه، 1377ق/1957م، ج1، ص18.
  27. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/1965م، ج11، ص485-486
  28. عکاشه، ثروت. موسوعه التصویرالاسلامی. بیروت: مکتبه لبنان ناشرون، الطبعه الاولی، 1999م، باب‌الثانی، ص90-104، لوحه 78 سی و یکمین مجلس مقامات حریری، کار یحیی بن محمود واسطی،کتابخانه ملی پاریس، نسخه شفر.
  29. باخرزی، ابوالمفاخر یحیی، اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران:  فرهنگ ایران زمین، 1358 (جلد دوم در فصوص الآداب)، ج2، ص32، 168، 371- 372.
  30. محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمدرضا شفیعی‌کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1،  ص32، 66، ج2، ص504؛  
  31. نرشخی، ابوبکرمحمد بن جعفر. تاریخ بخارا. ترجمه ابونصر قباوی، تلخیص محمد بن زفر، تصحیح مدرس رضوی، تهران: توس،1363، ص53.
  32. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/1965م، ج7، ص192.
  33. زرین کوب، عبدالحسین. تاریخ ایران بعد از اسلام. تهران: امیرکبیر، 1362، ص462.
  34. مقدسی، ابوعبدالله محمد بن احمد. احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم. طبع دخویه، لیدن: بریل، 1906م، ص328.
  35. نرشخی، ابوبکرمحمد بن جعفر. تاریخ بخارا. ترجمه ابونصر قباوی، تلخیص محمد بن زفر، تصحیح مدرس رضوی، تهران: توس،1363، ص97.
  36. Papadopoulo,A;Mazenod; L’Islam et l’art musulman,Paris,1969,P.135,no35
  37. فقیهی، علی اصغر،آل بویه و اوضاع زمان ایشان،گیلان،صبا، 1357ص 341 ، 638-639
  38. ابن حوقل،،صوره الارض،الطبعه الثانیه،لیدن،بریل، 1938-1939م،ص 253
  39. مسعودی،ابی الحسن علی،مروج الذهب و معادن الجوهرفی التاریخ،بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید،الطبعه الثالث،قاهره، 1377 ق/1958 م، ج4 ، ص 382
  40. متز، آدام. الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع، نقله الی العربیه محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره: لجنه التالیف و الترجمه، 1377ق/1957م، ج1، ص136.
  41. صابی،هلال بن محسن بن ابراهیم،تحفه الامراء فی تاریخ الوزراء،تحقیق عبدالستار احمد فراج،مصر،داراحیاء الکتب العربی، 1958 م، ص 322
  42. طبری،ابی جعفر محمد بن جریر،تاریخ الرسل و الملوک،قاهره،1939-1957 م، ج 3 ، ص 200
  43. ابن رسته،احمد بن عمر اصفهانی،الاعلاق النفیسه،ترجمه حسین قره چانلو،امیرکبیر، 1365، صص 248-249
  44. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/1965م، ج8، ص483.
  45. سبکی،تاج الدین عبدالوهاب،طبقات الشافعیه الکبری،تحقیق محمود محمد الطناجی، عبدالفتاح محمد الحلو،قاهره،عیسی البابی الحلبی، 1964-1976 م، ج 4، ص 37
  46. Gray,B; La peinture Persane,Genève,1977,Pp.57-58.
  47. Ibid,Pp.28-32.
  48. Ibid,Pp.63-64.
  49. Ibid,Pp.46-51.
  50. Gray,Pp.40-44
  51. ورقی از شاهنامه، توپکاپی استانبول، رقم- 2153، ورقه a 157، لصراف، شهاب، الفروسیه، الریاض. المکتبه العربیه السعودیه، 1421ق، ج2، ص242، لوحه198.
  52. مستوفی،حمدالله، تاریخ گزیده. چاپ عبدالحسین نوایی، تهران: امیرکبیر، 1339، ص 106، 154.
  53. مستوفی،حمدالله، تاریخ گزیده. چاپ عبدالحسین نوایی، تهران: امیرکبیر، 1339، ص 95.
  54. ابن بطوطه، شرف‌الدین ابوعبدالله، سفرنامه. ترجمه محمدعلی موحد، تهران: علمی و فرهنگی، 1361، ج1، ص225.
  55. رشید الدین، فضل الله همدانی. جامع التواریخ. به تصحیح و تحشیه محمد روشن، مصطفی موسوی، تهران: البرز، 1373، ج2، ص928، 1227، 1247؛
  56. n.48.18 ;Gray,Pp.95-97
  57. سودآور، ابوالعلاء. هنر دربارهای ایران. ترجمه ناهید محمدشمیرانی، تهران: کارنگ، 1380، ص62- 64، 56، ش21
  58. Ibid,Pp.115-123
  59. شاهنامه موزه رضا عباسی. ش1971، ص814، مجلس هفدهم؛ ونیزیان، (دالساندری، باربارو، و...)، سفرنامه‌های ونیزیان در ایران. ترجمه منوچهر امیری، تهران: 1349، ص86؛ مرعشی، ص219.
  60.    Nizami; Ganjevi,Khamsa miniatures,انتشارات یازیچی،باکو، 1983 م .no 12,16,17,20, 89,91,99 ; Gray,Pp.88,135-149,164-167
  61. عکاشه، ص235، لوحه 319، تصویردیواری، کاخ چهل ستون؛ ذکاء، یحیی، و محمد حسن سمسار. آثار هنری ایران در مجموعه نخست وزیری. انتشارات نخست وزیری، 1357، ص40، 43.
  62. Gray,Pp.165-166
  63. Maddison-Smith,Pp.28-29,171-172,AH 1262,LAQ 29
  64. ذکاء، یحیی. لباس زنان ایران. از سده سیزدهم تا امروز، تهران: 1336، ص11- 21.
  65. Otter,J; Voyage en Turquie et en Perse,Paris,1748,Part 47
  66. شاهنامه موزه رضا عباسی، داوری- شیرازی، ص 113 ، مجلس ششم.
  67. شاهنامه موزه رضا عباسی، داوری- شیرازی، ص35، مجلس اول، شاهنامه‌های کاخ گلستان، ش2250، مجلس روی جلد کتاب؛  ش1915، ص236، مجلس هفتم.
  68. Ibid, part,7,44,78,81,87.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

محمدرضا چیت ساز