پرش به محتوا

خویشاوندی بن‌مایه سازمان و روابط ایلی

از ویکی ایران

جامعه‌شناسی غربی، برایِ سازماندهی ایلات، تشکل و رده‌بندیِ درونی آنها، معیارها و عواملِ چندی مانندِ جنگ، کوشش در حراست از سرزمین ایلی و... را مطرح می‌کند. با این حال، مراجعه به تحقیقاتِ موجود نشان می‌دهد که سازمانِ عشایرِ ایران بر نَسّب و روابطِ خویشاوندی بنیادگرفته است. و درواقع، اهمیّتِ روابطِ خویشاوندی در سازمانِ عشایرِ ایران تا بدانجاست‌که در هریک از زمینه‌ها و ابعادِ مختلفِ حیاتِ ایلی، می‌توان صبغه‌ای از آن را مشاهده‌کرد؛ صبغه‌ای از آنچه که دستمایه قوام و تداوم ایل است. در مجموع، پیوندهایِ خویشاوندی در عشایرِ ایران را از جنبه‌هایِ سه‌گانه زیر می‌توان موردِ بررسی قرار داد:

  • واحدهایِ ایلی
  • نام‌گذاریِ ایلی
  • توسعه و انشعاباتِ ایلی.

واحدهایِ ایلی

در میانِ عشایر بهمیی، پیوندِ اساسی میانِ اعضایِ هر اولاد، صرفاً بر روابطِ نَسَبی شکل گرفته است. بررسی دکتر افشار نادری نشان می‌دهد که در ایلِ مذکور، همه اولاد یا «دهه‌ها» عبارتند از پسرعموهایِ درجه یک، درجه دو و درجه سه و... پسرعموهایی که یکدیگر را «گَوَ» به معنی «برادر» می‌نامند.[۱]

اصطلاح «اولاد» را در میانِ عشایرِ باصری نیز می‌توان دید. نزدِ آنها نیز اولاد عبارت است از یک گروهِ نسبتاً وسیع متکی بر روابطِ خویشاوندی، در ایلِ باصری، هرچند اولاد یک «تیره» را تشکیل می‌دهند و خودِ اولادها نیز هریک به چند «اردو» تقسیم می‌شوند. در بیشتر موارد مشاهده شده که نامِ اولاد از همین روابطِ نَسّبی‌گرفته شده؛ بدین‌معنی که اولادها با نام و نیایِ مشترک نامیده می‌شوند. امّا در میانِ عشایرِ قشقایی واژه دیگری جایگزینِ اولاد است: «تَش». نزدِ قشقاییها، هر «تَش» از چند «خانوار» تشکیل می‌شود؛ خانوارهایی که با یکدیگر روابطِ نَسَبی دارند. در اینجا هر «تَش» به چند «مال» تقسیم شده است و چند «تش» یک «تیره» را به وجود می‌آورند.

از این تقسیم‌بندی‌ها که بگذریم، درمی‌یابیم که پایه‌هایِ سازمانِ ایلی در ایران بر نوع خاصی از خویشاوندی استوار شده که «قراردادی»{1} نامیده می‌شود. این خویشاوندی، هرچند که همواره بنیادی واقعی ندارد، امّا واقعی دانسته می‌شود. درواقع، در بیشتر موارد، این افسانه‌ها و داستانهایِ نامکتوب‌اَند که کارِ توجه به این نوع خویشاوندی را برعهده می‌گیرند و بدین‌وسیله، تداومِ حیاتِ ایل را تضمین می‌کنند؛ چرا که هرگونه تردیدی در این نوع خویشاوندی، می‌تواند ممبستگیِ کلِ ایل را به مخاطره افکند.

برای مثال، «یموت»ها در شجره‌شناسیِ خود، تا شخصیتی تاریخی و افسانه‌ای به نام «عِرت» به عقب باز می‌گردند؛ همچنان که لرهایِ بهمیی و طیبی، هریک خود را به ترتیب، فرزندانِ بهِمنِ و طیب می‌دانند.[۲]

باید در نظر داشت که خویشاوندیِ واقعی، تنها در سطح خرد است که اساسِ سازمان‌بندی ایلاتِ ایران به‌شمار می‌آید و واحدهایِ زیرینِ ایل، فقط از یک تبار به‌شمار می‌آیند؛ و حاکمیت درنهایت از اَنِ تباری است که از تفوقِ بیشتریِ برخوردار باشد. نگاهی به سازمان هرمی شکل ایل باصری منظور ما را بهتر نشان می‌دهد:

این ایل از سیزده تیره تشکیل شده است که بیشترِ آنها، به ویژه تیره‌های پرجمعیت‌تر، هریک به چند اولاد تقسیم شده‌اند. در مقطع اولاد، تقسیماتِ ایلی، دقیقاً از مرحله قراردادی بیرون آمده و بر نَسبِ واقعی استوار می‌شود. پس از این مقطع است‌که تقسیم درونی هر اولاد به چند «اردو» و در مرحله بعد تقسیم هر اردو به چند «چادر» را شاهدیم. بدین‌ترتیب آشکار می‌شود که در تمامی مقاطع این هرم، جانمایه پیوندِ ایل، خویشاوندی با صُوّر گوناگونِ آن است و سازمانِ ایلی می‌کوشد که مسیرِ این پیوندهایِ خویشاوندی را با کنترلِ شیوه‌هایی ظریف تضمین کند. چنین است که می‌بینیم در این ایل، اهدافِ ازدواج «جمع‌گرایانه» است و جمع و منافع آن بر فرد و مصالح او برتری دارد. ناگفته پیداست‌که در چنین زمینه‌ای، هویّتِ آدمی نیز با توجه به‌گروه و خویشانش شکل می‌گیرد و در هر برهه از حیاتِ فرد، این هویّت در راستایِ هویّتِ گروهِ خویشاوندی موردِ ارزیابی و ارزش‌گذاری قرار می‌گیرد. بنابراین، جایِ تعجب ندارد اگر می‌بینیم که در میانِ ایلات، حرمخانه شکلی جمعی دارد و براساسِ روابطِ خویشاوندی تعریف می‌شود.[۳]

در ایلاتِ ایران شکل دیگری از خویشاوندی نیز به چشم می‌خورد. در بسیاری از واحدها، می‌بینیم که روابط نه بر خویشاوندیِ نسبی یا قراردادی، بلکه بر خویشاوندی متوافق استوار شده است؛ معنی این امر آن است که واحدِ مذکور، نخست بر پایه مصالح سیاسی یا مقتضیاتِ اقتصادی بنیاد نهاده شده، امّا به مرور صبغه خویشی نیز یافته است؛ تا آنجا که امروز می‌توان در آن یک‌گروه خویشاوندیِ گسترده را مشاهده‌کرد. بدیهی‌است که در چنین حالتی، اعضایِ واحد، خود را از یک نیایِ مشترک نمی‌دانند - درست برخلافِ خویشاوندیِ قراردادی و یا شبه توتمی - آنها در واقعیّتِ عینی نیز خویشاوند و همخون نیستند، امّا مایه‌هایِ قوام و وفاقِ خود را از روابطِ نَسَبی مسلّط می‌گیرند. سازمانِ اجتماعی ترکمان های «یموت» مثالِ خوبی در این زمینه است. نزدِ یموت‌ها، هر ایل از چند «اوبه» تشکیل می‌شود. هر اوبه نیز شاملِ بیست‌وپنج تا صد خانوار است. در میانِ خانوارهایِ تشکیل‌دهنده هر اوبه، خانوارهایی هستند که «قونشی» یا «گونشی» به معنی «همسایه» نام دارند. این خانوارها با روابطِ نسبی با دیگر خانوارها پیوند نیافته‌اند، امّا در مجموع بیشتر خانوارهایِ اوبه پیوندهایِ خویشاوندی دارند. بن‌مایه اصلیِ اوبه نیز همان‌گروه وسیع خویشاوندی، یعنی «تیره» است؛ و این اوست که تصمیماتِ اصلی را برایِ ادامه حیاتِ اوبه اتخاذ می‌کند. در نام‌گذاریِ ایل نیز انچه مطمح نظر است، نیایِ تیره می‌باشد.

از ترکمانانِ یموت که بگذریم، مشاهده می‌کنیم که دیگر واحدهای عشایریِ ایران بر بنیادِ پیوندهایِ خویشاوندیِ واقعی شکل گرفته و بدان تکیه دارند. معروفترینِ این گروههایِ نَسّبی عبارتند از: «پِنکو» و «بیله» در ایلاتِ قشقایی، و «اولاد» در واحدهایِ عشایریِ دیگر. قابل ذکر است که مفهوم «اولاد» در ایلاتِ مختلف، معانیِ بالنسبه متمایزی دارد، امّا در تمام موارد، اتکایِ تامّ آن بر روابطِ خویشاوندی است.

نام‌گذاریِ ایلی

دیدیم که پیوندهایِ خویشاوندی، مهمترین عنصرِ قوام‌بخش به حیاتِ اجتماعی ایلاتِ ایران است؛ چه، از سویی بُن‌مایه اصلی حیاتِ عشایری است و بر هر رابطه دیگری تفوق دارد، و از سویِ دیگر، با انبعاثِ عصبیّتِ ایلی از آن، درواقع، موجبِ تمایز و انفکاک، یا نزدیکی و پیوند است. اکنون باید بگوییم که مسیله بسیار حسّاسِ نام‌گذاریِ ایل نیز نزدِ عشایرِ ایران براساسِ همین رگه‌هایِ خویشاوندی تبیین می‌شود و نخستین شاخصی که از اهمیّتِ خانواده و نَسَب نزدِ عشایر خبر می‌دهد، همین توجه به نام‌گذاریِ افراد است چنان که فیروزان به درستی نوشته است:

«اساسِ نسبی سازمانِ ایلات در فراوانی اصلاحاتِ نَسَبی چون «وند» نزدِ لرها (مانندِ ممی‌وند، نجف‌وند)، «زهی» یا «زایی» نزدِ بلوچ ها (مانندِ اسماعیل زهی، بارانزهی)، «لو» و «اوشاقی» نزدِ ترکان (مانندِ قوجابگلو، جان اوقلی اوشاقی)، «بنی» و «آل» نزدِ اعرابِ (مانندِ بنی‌طرف، آل‌کثیر)، «اولاد» نزدِ فارس، ترک و عرب (مانندِ اولاد عزیز، صفی‌قلی اولادی) و... منعکس است».[۴]

توسعه ایلات

باید گفت که روابطِ خویشاوندی نه تنها بُن‌مایه واحدهایِ عشایری بوده و رده‌بندیِ موجودِ ایلات بر محورِ آنها انجام می‌گیرد، بلکه از دیدگاهِ پویایی‌شناسیِ گروهی نیز تحرّکِ کمی و کیفی ایلات بر پایه همین روابط استوار است؛[۵]و بسا که ازدواج و خویشاوندیِ سببی ناشی از آن، افزارِ تنظیم‌کننده روابطِ افرادِ ایل می‌شود. فردریک بارت در این‌باره نوشته است:

«اتفاق بین خویشاوندان سببی علاوه بر اسلاف و اخلافِ توارثی جملگی به خاطرِ اشتراک منافع از یک دارایی یا ملک (زن) به صورتی بی‌نظیر به چشم می‌خورد.»[۵]

بدین‌سان، در می‌یابیم که کمتر گروهِ انسانی است که بر گونه واحدهایِ عشایری، خویشاوندیِ سببی و ناشی از ازدواج، تا این اندازه در حیاتِ اجتماعی‌اش نفوذکرده و مایه‌بخشِ وفاق گردد. شماری از محققان، علّتِ این امر را در رودرروییِ فردِ عشایری با طبیعت به شکلی بی‌واسطه و مستقیم جستجو کرده‌اند. به‌رغم این عدّه، از اَنجا که فردِ انسانی به تنهایی از عهده ستیز، رام کردن و ساختنِ طبیعت برحسبِ نیازهایِ خود بر نمی‌آید، ناگزیر از جستجویِ روابطی پایا، استوار و ریشه‌دار با دیگر انسانهاست و در چنین فضایی رابطه خویشاوندیِ سببی و ناشی از ازدواج، در زمره بهترین و موثرترین روابطِ انسانی خواهد بود. افزون بر این نظر باید گفت که ازدواج، کارکردِ دیگری نیز دارد، که عبارت از گشودنِ مرحله تازه‌ای در حیاتِ انسانی است که در پرتو آن، جوانِ عشایری از استقلالِ بیشتری برخوردار می‌شود و بدین‌سان ازدواج به شکلِ افزاریِ موثر یا وسیله‌ای در راهِ تجزیه خانواده بزرگِ عشیرتی و برپایی هسته‌هایِ دیگری به نام خانوار در درونِ ایل نمود می‌یابد. بارت در توصیفِ این فرایند در ایل باصری چنین نگاشته است:

«از این طریق یک پسر در زمانِ ازدواج، بخشی از گله پدرش را از رویِ محاسبه در اختیار می‌گیرد و این محاسبه چنان است که اگر پدر به فرض در همان لحظه فوت کند، وی به عنوانِ وارث، صاحبِ آن بخش ازگله خواهد شد و در همان لحظه نیز دریافت خواهد داشت. در این حالت خویشاوندانِ پدریِ نزدیک، موجبِ محرومیّتِ خویشاوندانِ پدری دور می‌شوند، درحالی که مرد غالباً برایِ خود مقداری مساوی آنچه که به پسرِ خود تخصیص می‌دهد، نگه می‌دارد.»[۶]

از آنچه بارت نوشته برمی‌آید که ازدواج در چارچوب نظامهایِ ایلی، علاوه بر آنکه در تقسیم خانوارِ بزرگ و پیدایی انشعاب در آن موثر است و فراهم آورنده موجباتِ بقایِ نظامِ موجود و انتقال آن به نسلهایِ بعدی می‌باشد، نقشهایِ اجتماعی و اقتصادی نیز دارد؛ و به سخنِ دیگر، ازدواج نزدِ عشایر، تنها افزاری برای دستیابی به سعادت افراد نیست، بلکه افزاری اجتماعی - اقتصادی و حتی سیاسی است که با ساختِ قدرت ارتباطی پیوسته دارد و این ارتباط را می‌توان کمابیش در همه گروههایِ عشایری مشاهده کرد. اشاره به نمونه «بامدی» که طایفه‌ای از ایلِ بختیاری است، منظورِ ما را روشن‌تر می‌سازد. به گفته محققان، در این ایل:

«ازدواج بین خانواده خوانین و کلانتران، بیشتر تحت تأثیر عامل سیاسی برایِ تحکیم همبستگی به نفع خوانین و کسبِ موقعیّت ممتازتر اجتماعی برای کلانتران قرار داشت».[۷]

نیز نگاه کنید به

پاورقی

{1}. کار ویژه این نوع خویشاوندی آن است که سازمانِ ایل را از پیوندهایی محکم برخوردار می‌سازد و موجب می‌شود که تغییر منافع و مصالح، در ایل، دگرگونیهای غیرمترقبه ایجاد نکند و ایل از وفاقی برخوردار شود نظیر آنچه ابن‌خلدون در بابِ «عصبیّت» می‌گوید.

مآخذ

  1. نادر افشارنادری، مونوگرافی ایل بهمیی، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۴۷، ص ۴۸.
  2. نادر افشارنادری، مونوگرافی ایل بهمیی، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۴۷، ص 52.
  3. درباره ایل باصری ر.ک. به: فردریک بارت، ایل باصری، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۴۳.
  4. ت. فیروزان، درباره ترکیب و سازمانِ ایلات و عشایرِ ایران، تهران: آگاه، ۱۳۶۲، ص ۵۲.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ درباره ایل باصری ر.ک. به: فردریک بارت، ایل باصری، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۴۳، ص 60.
  6. درباره ایل باصری ر.ک. به: فردریک بارت، ایل باصری، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۴۳، ص 35.
  7. رخش و دیگران، بامدی، طایفه‌ای از [./بختیاری بختیاری]، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۴۴، ص ۱۱۲.

منبع اصلی

فرخجسته، هوشنگ ( 1382). کتاب ایران: خانواده. تهران: سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، معاونت پژوهشی و آموزشی، مرکز مطالعات فرهنگی- بین المللی.

نویسنده مقاله

هوشنگ فرخجسته