پرش به محتوا

نوروز در گیلان

از ویکی ایران
نوروزخوانی در گیلان ، قابل بازیابی ازhttps://amlakpardischaf.com/%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86/

مردم گیلان، برای بزرگداشت آئین نوروزی از نخستین روزهای اسفندماه دست به کار می‌شوند و بیشتر کارهای رسیدگی به نظافت خانه و زندگی را حداکثر تا شب چهارشنبه سوری به پایان می‌رسانند: گله‌کار :galakar تزیین. پوشش دیوار و کف اطاق خانه‌های گیلان، چنین بوده که هر خانواده ... چند زنبیل خاک رس = چغال گل Cagal - gal می‌آورد و در حیاط خانه می‌ریخت و مقداری آب و فل Fal و (پوست جو) به آن می‌پاشید و گله می‌زد تا حالت ارتجاعی پیدا کند. آنگاه لایه‌ای از گل را با ماله چوبی به کف اطاق می‌کشید که پوشش آن صاف و تمیز و هموار شود. پیپ گله کار - Pipegalakar پیپ زن = زدن و مالیدن رنگ و یا مایعات رنگی بوسیله قلم‌مو ... مقداری خاک رس را در تشت می‌ریخت و با آب آن را حل (شل و روان) می‌ساخت و بعد دیوارهای اطاق را با آن رنگ می‌کرد...

فرفره جارو Ferfar ajaru جارویی را به چوب بلندی می‌بستند تا با آن سقف و جاهای بلند را (فرفره) کنند... و بدین وسیله سیاهیها و گرد و غبار و تار عنکبوت را از سقف ورف پاک می‌سازند.

حصیر شوری hasirshoori تمام حصیرهای ریز و درشت را تا می‌زدند و بر سر می‌گذاشتند و در رودخانه یا سل ،sel استخر و یا در نهرهای بزرگ می‌شستند و خشک می‌کردند...

کول‌کوله چارشنبه Kul - Kulacharshamba چهارشنبه سوری: در آخرین چهارشنبه سال، مردم هیجان بیشتری پیدا می‌کنند. در کوچه‌ها و محله‌ها و خیابانها بل‌بله آتیش (= آتش شعله‌ور) روشن می‌کنند. چون بوته خشک در گیلان نیست، دسته‌های کاه (کولوش) و چوبهای نازک و خشک و کئونه جارو (جاروی‌کهنه) را آتش می‌زنند و می‌پرند و می‌خوانند:

کول کوله چارشنبه بدر - سال بدر = سال بیرون! ماه بدر سیزده بدر سیزده بیرون! نحوست بیرون! بعد به کارهای زیر می‌پردازند: حتمأ یک چیز نو می‌خرند...که شئون یا شگون دارد.

ساتور تخته را (تخته لبه‌دار و با تبر تراشیده شده که سبزی و پیاز را با آن ساتور خرد می‌کنند) حتماً صدا می‌دهند (چیزی در آن می‌کوبند) این رسم از خیلی قدیم به جای مانده است. در املش و آبادی‌های اطراف نیز کولوش (کاه ساقه) برنج روشن می‌کنند ولی مردم کوهستان‌ها گونه یا گون، بوته معروف یا ابرسک، بوته‌ای پهن را می‌افروزند. صبح روز بعد از آئین کول کوله چارشنبه بدر، بعضی از زنان اطاق‌ها را با جاروی تازه‌ای تمیز می‌کنند. آشغال‌ها را در بیرون اطاق گرد می‌آورند و روی لت‌پاره یا تُخته مَبرتراش یا شبکه کَمج (دیگ سفالین شکسته)، می‌ریزند و آن را کنار راشی (گذرگاه) می‌گذارند و پشت سر خود را نگاه نمی‌کنند و به خانه باز می‌گردند... و کسی نباید آنها را ببیند - معتقدند که این کار شگون و میمنت دارد. صبح روز چهارشنبه‌سوری، مردم منطقه کوه‌نشین، یک نفر را به عنوان خوش‌قدم (پاسبک یا پادموج[1]) به خانه می‌آورند تا پیش از دیگران در خانه‌شان راه برود. اگر پای افراد خانواده سنگین باشد، مجبورند که در اطاقی جمع شوند و به بیرون نروند تا پادموج به خانه بیاید و باز گردد. اگر پادموج سید باشد، سکه‌ای به نشانه تبرک و تیمن به صاحبخانه می‌دهد هر چند که خودش پول می‌گیرد. در روز چهارشنبه سوری هیچکس به خانه کسی به عنوان مهمانی نمی‌رود. برای شام، تره (نوعی خورشت از انواع سبزی کوبیده + تخم مرغ که در تابه سرخ می‌کنند) از سبزیها: اسفناج، شوید،کبار=تره، نعناع، سیر، گزنه، می‌پزند و سرخ می‌کنند. انواع ماهی: دودی - شور - سفید، کولی (نوعی ماهی‌ریز) را در سفره حاضر می‌کنند[۱].

دختران دم‌بخت را با جارو از خانه بیرون می‌کنند و بعد یکی از بستگان میانجیگری می‌کند و او را به خانه می‌آورد (تا در سال جدید شوهر پیدا کند) سوخته هر چیزی را که آتش می‌زنند و از روی آن می‌پرند، زیر درختان می‌ریزند. در گذشته، بعضی زنان به چاه دباغخانه می‌رفتند و پسر نابالغی. بند تنبان آنها را می‌گشود تا بختشان باز شود! بعضی‌ها به فالگوش اعتقاد عجیبی داشتند زنان ثروتمند، بزاز موردنظر خود را خبر می‌کردند وی انواع پارچه‌ها را در چند بقچه می‌بست و به خانه آنان می‌رفت تا زنان پولدار و بزرگان شهر هر چه را که می‌خواهند انتخاب کنند.

ولی پدران، فرزندان خود را به بازار می‌بردند و لباس دوخته و چاروق، (کفش دوخته) برای آنان می‌خریدند. خلاصه اینکه همه سعی می‌کردند که: «تازه رخت‌کونن» یعنی لباس نو بپوشند.

شب سال نو، همه می‌کوشند که هر جا هستند به خانه خود باز گردند و در کنار هم باشند، سفره (هفت سین) را قبلاً آماده می‌کنند (سیر - سماق - سمنو - سبزه - سپند= اسفند - سرکه - سنجد - سکه - خرخدا = خدا -گاوه‌گا = خر خاکی - آئینه - چراغ - قرآن، کولی)

اگر سال، در نیمه شب تازه شود. همسر بیدار می‌نشیند، و اگر نزدیک صبح باشد، بچه‌ها با لباس نو می‌خوابند. مردم، در لحظات آخر، به ماهی کوچک نگاه می‌کنند و معتقدند که یک لحظه مانده به پایان سال، ماهی داخل ظرف آب، بیشتر از حد معمول می‌پرد و جست و خیز می‌کند. برخی از مردم به هنگام تحویل سال به زیارتگاههای مذهبی می‌روند. صبح سال نو، جیک‌جیک (مرغونه جنگ)، دید و بازدید بزرگترها شروع می‌شود.

بچه‌ها، نخست با لباس نو، به سراغ پدر و مادر و عمو و خاله و... می‌روند آنگاه به خانه‌های دیگران . روز عید، در خانه‌های همه کس باز است و بچه‌ها به همه خانه (آشنا و بیگانه) می‌روند و عیدی: پول - تخم‌مرغ رنگ کرده = رنگ بئوده مرغونه)، کشمش و نخود و سنجد و شیرینی می‌گیرند و از همه فراوانتر و ارزانتر تخم مرغ است.

در گذشته نزدیک جیک‌جیک jikjik (مرغونه جنگ): فریاد «جیک‌جیک» بچه‌ها برای پیداکردن حریف (تخم‌مرغ بازی) در کوچه‌ها می‌پیچید و ساعت‌ها در کوچه‌ها بازی می‌کردند ولی الآن کمتر کسی فرصت این کار را دارد.

دید و بازدید بزرگترها: برخی از بزرگترها نخست به خانه (عُلما) و پیشنمازان شهر و سادات می‌روند بعد به دیدار کسانی که پیش عید Pishayd دارند (اگر یکی از افراد خانواده دوستان و آشنایان، در طی سال بمیرد، پیش عید دارد یعنی در خانه می‌نشیند و دوستان و آشنایان به دیدن او می‌روند) در تهران می‌گویند: (فلانی در خانه نشسته است).

در دید و بازدیدها، عرق بیلمیشک = Bilamisk بیدمشک و گلاب به دست می‌ریزند و می‌گویند: شمیه عید موارک بیون = عید شما مبارک باشد. و شیرینی، آجیل و میوه می‌خورند و می‌روند. اگر مستمندان به در خانه ثروتمندان بروند صاحبخانه، در شیرینی خوری یا ظرف بلوری پایه‌دار شیرینی و میوه می‌ریزد و جلو او می‌گذارد و تعارف می‌کند که بخورد، آن مستمند می‌خورد و به هنگام بدرود، باقیمانده شیرینی‌ها را به او می‌دهند که با خود ببرد دید و بازدیدها تا روز دوازدهم ادامه دارد. سیزده بدر: صبح روز سیزدهم، همه مردم از خانه خارج می‌شوند و سبزه‌شان را حداقل به اولین جوی آب یا رودخانه می‌اندازند و برمی‌گردند ولی بیشتر مردم با تهیه انواع خوردنی‌ها به گردشگاههای نزدیک می‌روند و شب هنگام به خانه بازمی‌گردند، مردم املش، سیزده سنگ در آب رودخانه کوهستانی (روخانه لات) می‌اندازند و بازمی‌گردند.

نوروز و نوسال خئون :nowruz-nowsalxon از اوائل اسفند خواننده‌های ویژه اشعار نوروز در کوچه‌ها به راه می‌افتند و به یکایک خانه‌ها می‌روند و شعرهای مخصوص نوروز را می‌خوانند. این اشعار عموماً به فارسی است مگر برخی اشعار که بومی است و ناشی از قریحه بدیهه‌گوی شعرخوانها هم هست[۲].

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. پاینده، محمود (1355)، آئین‌ها و باورداشت‌های گیل و دیلم، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، ص 113-118.
  2. پاینده، محمود( 1355)، آئین‌ها و باورداشت‌های گیل و دیلم. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، ص 116-118.

منبع اصلی

شعبانی، رضا (1378)، آداب و رسوم نوروز، تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

رضا شعبانی