چاقچور
چاقچور، جوراب شلواری گشادی که تمام پاها و کمر را تا روی شکم میپوشاند. نوعی از آن دولاق نام داشت. هر دو واژه ترکی هستند[۱].
شاید بتوان قدیمیترین نمونه نوعی از چاقچور را در نقش برجستههای تخت جمشید دید. در آنجا، جوراب شلواری چرمی تنگ و چسبانی که کف پا و ساق پاها را تا زانوان میپوشاند، دیده می شود[۲]. در دوره صفویه، برخی از مردان حکومتی نوعی از چاقچور را که از پارچههای پهن انگلیسی تهیه شده بود، به پا میکردند[۳][۴]. این جوراب شلواری گشاد در دورههای بعدی نیز مورد استفاده قرارگرفت. در آغاز دوره قاجار، چاقچور همراه با شال کلاه و جُبه ترمه، جزو لباسهای رسمی بزرگان و دیوانیان درآمد. این چاقچورها اغلب از جنس ماهوت و به رنگ قرمز روشن بود[۵]. از دروه ناصرالدین شاه و پس از اقدامات اصلاحی صدراعظم، میرزا حسینخان سپهسالار[۶]، پوشیدن چاقچور به وسیله مردان، از رواج افتاد و جایش را نوعی جوراب بلند ماهوتی قرمز رنگ گرفت[۷].
از این زمان به بعد دیگر این لباس مورد استفاده مردان قرار نگرفت و لباسی شد ویژه زنان،که اغلب هنگام بیرون رفتن از خانه آن را به پا میکردند. چاقچور زنانه جوراب شلواری گشادی بود که قسمت پاها را مانند جوراب میپوشاند، ادامه آن ساق پاها را نیز میگرفت، و اغلب در این قسمت که تنگ و چسبان نیز بود، چینهایی دیده میشد. سپس مانند شلوار گشادی تمام ران و نشیمنگاه را تا کمر میپوشاند و سرانجام با بندی روی شکم خفت میشد. چاقچور زنانه به قدری گشاد بود که زنان هنگام بیرون رفتن از خانه، لباسهای پایین تنه خود، مثل تنبان یا شلیته را درون آن کرده، بند چاقچور را محکم بسته سپس چادری برسر انداخته، بیرون میرفتند[1][۸][۹][۱۰].
گاه وسط دو لنگه آن را بهطور مثلثی باز میگذاشتند و یا چاقچور را از دو لنگه جدا از هم میدوختند و سپس آنها را بالای زانوان با دو بند محکم میکردند. رنگ برخی از چاقچورها بنفش، یا آبی سیر بود. سیاه آن مجللتر محسوب میشد، اما زنان سیده سبز آن را بیشتر میپوشیدند. جنس اغلب چاقچورها از مخمل، ماهوت (پارچه پشمی ضخیم پُرزدار) خارا (ابریشمی موجدار) قَناویز(نخی با راه راه ریز به رنگی دیگر) بود[۱۱].
از اواخر قاجار و اوایل دوره پهلوی اول، چاقچور کم کم لباسی قدیمی قلمداد شد، به این خاطر تنها زنان مُسن آن را میپوشیدند. نوع جدید آن که زنان متجدد میپوشیدند، تنها تا زیر زانوان می رسید[۱۲]. تصویر زنی که در حال پوشیدن چاقچور است، به دستمان رسیده است[۱۳].
نیز نگاه کنید به
پاورقی
[1]. یادداشت مؤلف از دولاق سبز رنگی که در آرشیو خود دارد.
مآخذ
- ↑ یادداشت مولف.
- ↑ Walser,G.Die völkerschaften auf den reliefs von Persepolis,Berlin, 1966, Pp.68-70
- ↑ اسکندربیگ منشی، تاریخ عالم آرای عباسی. تهران: ج1، ص184.
- ↑ Keyvani,M.Artisans and guild life in the later Safavid period, Berlin, 1982, Pp.263-295
- ↑ مستوفی، عبدالله. شرح زندگانی من. زوار، چاپ دوم، بیتا، ج1، ص 98- 99.
- ↑ آدمیت، فریدون. اندیشه ترقی و حکومت قانون. خوارزمی، 2536، ص451- 452.
- ↑ مستوفی، عبدالله. شرح زندگانی من. زوار، چاپ دوم، بیتا، ج1، ص98- 99.
- ↑ مستوفی، عبدالله. شرح زندگانی من. زوار، چاپ دوم، بیتا، ج1 ص510- 511.
- ↑ Benjamin,S.G.W.Persia and the Persians,Boston,1896,Pp.198-199
- ↑ Falk, S.J.Qajar paintings,London, 1972, Pl.17
- ↑ ذکاء، یحیی. لباس زنان ایران. از سده سیزدهم تا امروز. تهران: 1336، ص31- 32.
- ↑ فریدالملک همدانی، محمدعلی خان. خاطرات فرید. زوار، 1354، ص455- 456.
- ↑ مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات. تغییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد، تهران: 1378، ش8.
منبع اصلی
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،
نویسنده مقاله
محمدرضا چیت ساز