از غزنویان تا مغول: تفاوت میان نسخهها
صفحهای تازه حاوی «ا'''ز غزنویان تا مغول''' پادشاهان پیش از اسلام ایران به شدت مراقب مرزهای شمال شرقی کشور بودند و از دورترین اعصار تا پایان عمر دولت اشکانی، از این سرحدات که جزو بخشهای آسیبپذیر ایران بودند به سختی و شدت محافظت میکردند؛ تا آنجاکه شمار معتناب...» ایجاد کرد |
|||
| (۴ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
پادشاهان [[تاریخ قبل از اسلام|پیش از اسلام ایران]] به شدت مراقب مرزهای شمال شرقی کشور بودند و از دورترین اعصار تا پایان عمر دولت اشکانی، از این سرحدات که جزو بخشهای آسیبپذیر ایران بودند به سختی و شدت محافظت میکردند؛ تا آنجاکه شمار معتنابهی از شاهان و پهلوانان نیز در جنگهای با زرد پوستان مهاجم جان باختند. آخرین حکومت [[تاریخ قبل از اسلام|ایران پیش از اسلام]]، یعنی، ساسانیان، نیز در طول دوران فرمانروایی خود با تمام قوا در مقابل حملههای ترکها ایستادگی، کردند و مانع ورود نیروهای نژاد زرد به مرزهای قلمرو خود شدند. اما با ورود [[اسلام]] به [[کشور ایران|ایران]]، و سپس گسترش آن تا ماوراءالنهر و حدود چین، ترکها نیز عمدتاً به وسیله ایرانیان به [[اسلام]] گرویدند و با حضور در جامعه مسلمانان، جواز ورود به مرزهای داخل [[کشور ایران|ایران]] نیز به آنها دادهشد. این امر در دوران حکومت [[سامانیان|سامانی]] شدت یافت، زیرا امرای این سلسله با خاندانهای متنفذ و کهن زمیندار ایرانی (دهقانان) درگیری داشتند و برای تضعیف دهقانان به عنصر ترک متوسل شدند، بویژه که توانایی نظامی ترکها بسیار چشمگیر بود. امرای سامانی غلامان ترک را میخریدند و آنها را برای مقاصد نظامی و فرماندهی، تربیت میکردند. اما بسیاری از این غلامها به مقامات بالای نظامی میرسیدند. از جمله اینان شخصی بود به نام «آلپتکین»که در ۳۴۹ ق از سوی عبدالملکبن نوح سامانی به سپهسالاری خراسان برگزیدهشد. پس از مرگ عبدالملک در ۳۵۰ ق آلپتکین پسر وی نصر را به امارت برگزید، اما با مخالفت بزرگان خاندان سامانی و رؤسای لشکر مواجه شد. پس به ناچار به غزنین رفت و در آنجا اقامت گزید و در سال ۳۵۲ درگذشت. پس از آن پسرش اسحاق جانشین وی شد که او هم در سال ۳۵۵ ق ذرگذشت. هسته نخستین قدرتی که به تشکیل سلسله غزنویانجامید، بدینگونه شکلگرفت و کمی بعد بالندگی، پذیرفت. | |||
=== [[غزنویان 2|غزنویان (۵۸۲-۳۵۱ ق)]] === | |||
آلپتکین غلامی به نام «سبکتکین» داشت که وی را به دامادی خود سرافراز کردهبود. پس از مرگ اسحاق، دو تن از غلامان آلپتکین به امارت رسیدند، اما سرانجام سبکتکین که مردی زیرک بود قدرت را در دست گرفت. در واقع او بنیانگذار حقیقی سلسله [[غزنویان]] است. سبکتکین به فراست دریافت که در مرزهای شرقی سرزمین تحت فرماندهی وی، سرزمینهای وسیعی وجود دارد که تسلط بر آنها آسان است. بنابراین سپاهیان خود راگرد آورد و عازم غزا در هند شد و پس ازکسب پیروزیهایی در آنجا،کارش بالاگرفت. امیر بُست که «طغان» نام داشت با مخالفت یکی، از امرا به نام بابیتوز (بای توز) مواجه شد و برای دفع او از سبکتکین یاری خواست سبکتکین درخواست وی را پذیرفت و بای توز را شکست داد، اما چون طغان به وعدههای خود عمل نکرد، سبکتکین بُست را تسخیر نمود و سپس بر «قصدار» یا «غزدار» تسلط یافت. آنگاه در جلگه سند، جیپال پادشاه هند را شکست داد و شهر «پیشاور» را تصرف نمود. او سرانجام «بلخ» را به عنوان پایتخت خود انتخاب کرد. وی در ۳۸۷ ق درگذشت<ref>خواند میر، غیاثالدین بن همامالدینالحسینی، '''''حبیبالسیر فی اخبار افراد بشر'''''، چ ۲، تهران: کتابفروشی خیام،۱۳۵۲، ص ۳۷۱ تا ۳۷۳.</ref><ref>ابن اثیر، عزالدین. '''''کامل - تاریخ بزرگ اسلام و ایران'''''، ترجمه عباس خلیلی و ابوالقاسم حالت، تهران: انتشارات علمی، بیتا، ص98-102.</ref>. | |||
سلطان محمودبن سبکتکین (۴۲۱-۳۸۷ق): پس از مرگ سبکتکین، و بنا به وصیت او، پسرش اسماعیل که از محمود کوچکتر بود، به امارت رسید. اما سلطان محمود به کمک عمّ خود بُغراجق و برادر دیگرش نصر، در نزدیکی غزنه با اسماعیل جنگید و او را شکست داد. سپس او را محبوس کرد و اسماعیل در همان زندان درگذشت. محمود پس از آن با ایلک خان ترک جنگید و بر او غلبه کرد. در سال ۳۹۰ ق با خلفبن احمد سیستانی درگیر شد و برایگرفتن انتقام مرگ بغراجق، که به دست خلف کشته شده بود، عازم سیستان گشت. او خلف را در قلعه اسپهند محاصره کرد و باگرفتن صد هزار دینار دست از محاصره برداشت و امیر خلف بانو مطیع او شد، اما محمود که تصور میکرد خلف بانو دارای ثروت هنگفتی است، به اطاعت او قانع نشد و سرانجام در ۳۹۳ ق با تصرف قطعی سیستان، خلف را به زندان فرستاد و به دستور محمود این آخرین امیر سلسله صفاری در سال ۳۹۹ ق در زندان قلعه دهک به قتل رسید. | |||
القادر بالله خلیفه عباسی، به محمود لقب «یمینالدوله» داد و او را به جای [[سامانیان]] والی خراسان گردانید. چون ایلک نصرخان مزاحم خراسان میشد، سلطان محمود در ۳۹۸ ق در دشت کتر به مقابله او رفت و او را به سختی شکست داد. سپس در فاصله سالهای ۴۰۷ و ۴۰۸ ق خوارزم و جرجانیه را فتح نمود و سرحدات ملک خود را در بخشهای شمالی وسعتی، عظیم بخشید<ref>اشپولر، برتولد.'''''تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی'''''، ترجمه جواد فلاطوری، ج ۱، چ ۲، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۴، صص ۲۰۴ - ۱۹۹.</ref><ref>بارتولد، ولادیمیر. '''''ترکستاننامه'''''، ترجمه کریم کشاورز، چ ۲، تهران: انتشارات آگاه، ۱۳۶۶، ج ۱، صص ۶۰۲ - ۵۷۷.</ref><ref>خواند میر، غیاثالدین بن همامالدینالحسینی، '''''حبیبالسیر فی اخبار افراد بشر'''''، ج۲، تهران: کتابفروشی خیام،۱۳۵۲، صص ۳۷۸ - ۳۷۳.</ref><ref>ابن اثیر، عزالدین. '''''کامل - تاریخ بزرگ اسلام و ایران'''''، ترجمه عباس خلیلی و ابوالقاسم حالت، تهران: انتشارات علمی، بیتا، صص ۲۴۴، ۲۵۲، ۲۵۸، ۲۶۱، ۲۷۲.</ref><ref>اقبال آشتیانی، عباس, '''''تاریخ مفصل ایران'''''، چ ۷، تهران: انتشارات کتابخانه خیام، ۱۳۷۵، صص ۲۶۰ -۲۵۵.</ref>. | |||
شهرت سلطان محمود بیشتر به دلیل جنگهای او در هندوستان است که به آنها نام «جهاد» و «غزا» دادهبود. وی به دنبال سوداهای پدر، از سال ۳۹۲ تا ۴۱۶ ق حدود شانزده یا هفده بار به هندوستان لشکر کشید. آخرین و بزرگترین این لشکرکشیها به ولایت گجرات و شبهجزیره کاتیاور بود که به «فتح سومنات» (معبد ماه) معروف است. بتخانه سومنات، که از شاهکارهای هنری هند به شمار میرفت، ویران شد اموالی راکه سلطان محمود از غارت آنجا به دست آورد بیست میلیون دینار برآورد کردهاند. بدین سان خزانه محمود بسیار انباشته شد و او با وارد کردن قریب دههزار تن از سربازان هندی در سپاه خود، اقتداری گسترده پیداکرد. | |||
سلطان محمود یکسال پیش از مرگ خود در ۴۲۰ ق مجدالدوله دیلمی را در ری دستگیر کرد و به عمر دولت دیالمه ری پایان داد. پس از وارد آوردن خرابی بسیار به این پایتخت باستانی، که با کشتنکثیری از شیعیان و آتش زدن کتابخانهها همراه بود، شهرهای قزوین و ساوه و آوه و زنجان و ابهر راگرفت. سپس [[اصفهان]] و [[همدان]] به تصرف او درآمد. سلطان محمود در ۴۲۱ ق در غزنین درگذشت<ref>ابن اثیر، عزالدین. '''''کامل - تاریخ بزرگ اسلام و ایران'''''، ترجمه عباس خلیلی و ابوالقاسم حالت، تهران: انتشارات علمی، بیتا،ج ۱۵، صص ۲۸۵ - ۲۸۱، ۲۹۷، ۳۰۲، ۳۳۴، ۳۴۹، ج ۱۶، صص ۳۰ - ۲۸، ۵۱. ۶۱ - ۵۸، ۸۵، ۸۶، ۱۱۱.</ref><ref>بهار، محمدتقی (ملکالشعرا)، (مصحح). '''''مجملالتواریخ و القصص'''''، به همت محمد رمضانی، چ ۲، تهران، ۱۳۸۰ ه.ق، صص ۳۸۷، ۴۰۵.</ref><ref>خواند میر، غیاثالدین بن همامالدینالحسینی، '''''حبیبالسیر فی اخبار افراد بشر'''''، ج۲، تهران: کتابفروشی خیام،۱۳۵۲، صص ۳۸۴ - ۳۷۸.</ref><ref>اقبال آشتیانی، عباس, '''''تاریخ مفصل ایران'''''، چ ۷، تهران: انتشارات کتابخانه خیام، ۱۳۷۵، صص ۲۶۸ -۲۶۰.</ref>. | |||
سلطان محمدبن محمود (از ربیعالآخر ۴۲۱ تا شوال ۴۲۱ ق): سلطان محمود هنگام مرگ، پسرش محمد را به جانشینی تعیین کرد، اما وی فردی ضعیفالنفس و نسبت به امور مملکت بی توجه بود، در نتیجه برادرش مسعود او راگرفته، کور ساخت و خود بر تخت سلطنت جلوس کرد. | |||
سلطان مسعودبن محمود (۴۳۲ - ۴۲۱ ق): سلطان مسعود پس از جلوس بر تخت پادشاهی، خواجه ابوعلی حسنک وزیر میکالی را، که طرفدار محمدبن محمود بود، به قرمطی بودن متهم کرد و به دار آویخت. سپس به ولایت مکران،کرمان، ری و همدان لشکر کشید و در سال ۴۲۴ ق عازم هند شد. بار دیگر در ۴۲۸ ق و اوایل ۴۲۹ ق به این سرزمین لشکر کشید و با غنایم بسیار بازگشت. او سرانجام از [[سلجوقیان]] شکست خورد. | |||
«[[سلجوقیان]]» یکی از قبایل ترک اُغز بودند و به نام رئیس قبیله خود «سلجوق» به طایفه «سلجوقی» معروف شدند. سلجوق به آیین [[اسلام]] گروید و در شهر جند در کنار سیحون اقامت گزید. مسلمانان، که از هجومهای مکرر فرزندان سلجوق در رنج بودند، پس از مرگ سلجوق، فرزندان و قبیله او را به سمت جنوب راندند و آنها در قریه نور بخارا ساکن شدند. سلجوقیان از سال ۳۹۸ ق تحت حمایت [[غزنویان]] در آمدند و سلطان محمود به چهارهزار خانوار از ترکمانان سلجوقی اجازه داد تا از جیحون بگذرند و در خراسان ساکن شوند. مورخان این کار را در ردیف اشتباهات فاحش سلطان محمود شمردهاند. چه، سلجوقیان بهزودی ثابت کردند که دشمنانی، تازه نفس و پابرجایند. اینگروه پس از سکونت در خراسان به آزار مردم پرداختند، تا اینکه سرانجام محمود در ۴۱۹ ق آنان را به سوی خوارزم منهزم ساخت. | |||
سلطان | در زمان سلطان مسعود، پسران میکائیلبن سلجوق، یعنی محمد طغرل، داود جغری و یبغو، از مسعود خواستند که به آنان اجازه دهد دوباره در خراسان اقامت گزینند، اما مسعود تصمیم به سرکوبی آنانگرفت. ولی پس از چندین جنگ، سرانجام در محل دندانقان از ترکمانان سلجوقی شکست خورد. پس از این شکست و هزیمت در واقع حکومت [[غزنویان]] از ماوراءالنهرِ و بخشهای شرقی [[کشور ایران|ایران]] برافتاد و بهزودی تمام این مناطق تحت امر دولت [[سلجوقیان|سلجوقی]] درآمد. | ||
مسعود پس از شکست دندانقان به غزنین آمد و سرانجام در ۴۳۲ ق درگذشت. | |||
او مردی شجاع و متهور بود، اما در همان حال از مساعی جدّی در امور لشکر و کشور تغافل میورزید و دوران پادشاهی را در لهو و لعب به سر برد. | |||
سلطان مودودبن مسعود (۴۴۱ -۴۳۲ ق):او در واقع پادشاه غزنه و متصرفات [[غزنویان]] در هند بود. در سال ۴۳۵ ق به قصد بازپس گرفتن خراسان از سلجوقیها به جنگ آنها رفت ولی از البارسلان سلجوقی شکست خورد و در ۴۴۱ ق درگذشت<ref>در مورد محمدبن محمود و مسعودبن محمود رجوع کنید به: | |||
خواند میر، غیاثالدین بن همامالدینالحسینی، '''''حبیبالسیر فی اخبار افراد بشر'''''، ج۲، تهران: کتابفروشی خیام،۱۳۵۲، صص385-393.</ref><ref>در مورد محمدبن محمود و مسعودبن محمود رجوع کنید به: | |||
راوندی، محمدبن علیبن سلیمان. '''''راحةالصدور و آیةالسرور'''''، تصحیح محمد اقبال، به اهتمام مجتبی مینوی، چ ۲، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۴، صص ۹۶، ۸۶، ۹۹ ،۱۰۲.</ref><ref>در مورد محمدبن محمود و مسعودبن محمود رجوع کنید به: | |||
ابن اثیر، عزالدین. '''''کامل - تاریخ بزرگ اسلام و ایران'''''، ترجمه عباس خلیلی و ابوالقاسم حالت، تهران: انتشارات علمی، بیتا، ج ۱۶، صص ۱۱۴ - ۱۱۱، ۱۲۶، ۱۳۵، ۱۳۶، ۱۷۲،۱۴۰ - ۱۶۹، ۱۹۵ ۱۹۲۰.</ref>. | |||
مسعودبن مودود و علیبن مسعود: پس از مرگ مودود، پسرش مسعود ام شد اما پس از پنج روز علیبن مسعودبن محمود با لقب بهاءالدوله در امارت او شریک شد. دو ماه بعد عبدالرشید پسر دیگر محمود تاج و تخت را تصرفکرد. | |||
امرای دیگر این خاندان را چنین بر شمردهاند: | |||
عبدالرشیدبن محمودبن سبکتکین (۴۴۴ - ۴۴۱ ق). | |||
فرخزادبن مسعودبن محمود (۴۵۱ -۴۴۴ ق). | |||
ابراهیم برادر فرخزاد (۴۹۲ - ۴۵۱ ق). | |||
علاءالدوله مسعودبن ابراهیم (۵۰۹ -۴۹۲ ق). | |||
ارسلانشاه پسر مسعود (۵۱۱ -۵۰۹ ق). | |||
بهرامشاهبن مسعود (۵۴۸-۵۱۱ق):او مردی ادب دوست و با کمال بود. در روزگار این امیر، امرای «غوری» که بعدها به حیات سلسله [[غزنویان|غزنوی]] در [[کشور ایران|ایران]] و هند خاتمه دادند، اقتدار زیادی یافتند. | |||
بهرامشاهبن مسعود (۵۴۸-۵۱۱ق):او مردی ادب دوست و با کمال بود. در روزگار این امیر، امرای «غوری» که بعدها به حیات سلسله غزنوی در ایران و هند خاتمه دادند، اقتدار زیادی یافتند. | |||
خسروشاه بن بهرامشاه (۵۵۵ - ۵۴۸ ق). | خسروشاه بن بهرامشاه (۵۵۵ - ۵۴۸ ق). | ||
خسروملکبن خسروشاه (۵۸۲ - ۵۵۵ ق): او آخرین پادشاه [[غزنویان|غزنوی]] است و به دست یاران شهابالدین محمدبن سام غوری دستگیر شد و تا سال ۵۹۸ ق در زندانی در غور محبوس بود و در همین سال کشته شد. | |||
خسروملکبن خسروشاه (۵۸۲ - ۵۵۵ ق): او آخرین پادشاه غزنوی است و به دست یاران شهابالدین محمدبن سام غوری دستگیر شد و تا سال ۵۹۸ ق در زندانی در غور محبوس بود و | |||
=== [[غوریان|غوریان ( 543-612)]] === | |||
غور ناحیه کوهستانی بالنسبه وسیعی مابین دو ولایت هرات و غزَنه بودهاست. سرحد شمالی ولایت کوهستانی غور و غرجستان، ابتدای جلگه ماوراءالنهر، و دره شعب جنوبی آمو دریاست، که در قدیم بخشهای شمالی آن را طخارستان مینامیدند. بزرگترین و مشهورترین آبادیهای ناحیه غور، شهر فیروزکوه بود که پایتخت اصلی غوریان محسوب میشد. اما این طایفه بعدها با گسترش متصرفات خود، بامیان و بعد هرات و سپس غزنه را به پایتختی برگزیدند<ref>اقبال آشتیانی، عباس, '''''تاریخ مفصل ایران'''''، چ ۷، تهران: انتشارات کتابخانه خیام، ۱۳۷۵، ص ۲۸۹.</ref>. | |||
محمدبن سوری از رؤسای غوری، متعرض متصرفات [[غزنویان]] میشد. سلطان محمود در سال ۴۰۱ ق بر او تاخت و اسیرش کرد و حکومت غور را به پسر او سپرد. غوریان از این تاریخ تحت تبعیت [[غزنویان]] درآمدند، اما در سرزمین اصلی خود همان استقلال سابق را داشتند. در دوره بهرامشاه غزنوی، که ضعف سلاطین غزنه آشکار شدهبود و قدرت [[سلجوقیان]] هر روز فزونی میگرفت، غوریان به اطاعت سلطان سنجر سلجوقی درآمدند. مؤسس حقیقی سلسله غوریه، سیفالدین سوری پسر ملک عزالدین حسین است، و حکمرانان این سلسله عبارتند از: | |||
سیفالدین سوری (۵۴۴ - ۵۴۳ ق): وی در سال ۵۴۳ ق به غزنه حمله کرد، زیرا بهرامشاه غزنوی، برادر سیفالدین را، که به وی پناه برده بود، مسموم ساخته بود. او بهرامشاه را منهزم ساخت اما سال بعد بهرامشاه سیفالدین را دستگیر کرد و به قتل رساند. | |||
علاءالدین حسین جهانسوز (۵۵۶ -۵۴۴ ق):وی به قصد انتقام برادر خود سیفالدین چندین بار با بهرامشاه جنگید و او را به سوی هند منهزم ساخت. او پس از دستیابی به غزنین، از شدت غضب، مدت هفت شبانه روز آن شهر را سوزانید، آثار و عمارات غزنویان را با خاک یکسان ساخت و به همین دلیل به «جهانسوز» ملقب شد. سپس بلخ را از [[سلجوقیان]] گرفت. اما در سال ۵۴۷ ق از سلطان سنجر شکست خورد و سرانجام در ۵۵۶ ق درگذشت<ref>بارتولد، ولادیمیر. '''''ترکستاننامه'''''، ترجمه کریم کشاورز، ج۲، تهران: انتشارات آگاه، ۱۳۶۶، صص ۷۰۹، ۷۱۰، ۷۲۱.</ref><ref>خواند میر، غیاثالدین بن همامالدینالحسینی، '''''حبیبالسیر فی اخبار افراد بشر'''''، ج۲، تهران: کتابفروشی خیام،۱۳۵۲، صص ۶۰۲.۶۰۴.</ref><ref>اقبال آشتیانی، عباس, '''''تاریخ مفصل ایران'''''، چ ۷، تهران: انتشارات کتابخانه خیام، ۱۳۷۵، صص ۲۹۴،۲۹۲.</ref>. | |||
علاءالدین حسین | محمدبن علاءالدین حسین (۵۵۸ -۵۵۶ ق): وی پس از مرگ پدرش جهانسوز جانشین او شد. با دعات اسماعیلی که پدرش را به مذهب اسماعیلی فراخوانده بودند در افتاد و آنان راکشت و فرمان قتل اسماعیلیان را در قلمرو خود صادر کرد. اما سرانجام در جنگ با ترکان غز از پای در آمد. | ||
محمدبن | غیاثالدین محمدبن سام (۵۹۹ - ۵۵۸ ق): وی پسر عم محمدبن علاءالدین بود. در ۵۶۹ ق غزنین را از ترکمانان غز، که بر خراسان مستولی شدهبودند،گرفت و مرزهای دولت غوریه را از طرف مغرب و جنوب غربی گسترش داد. در همان اوان، سلسله [[خوارزمشاهیان|خوارزمشاهی]] در خراسان و ماوراءالنهر و خراسان به جای سلسله [[سلجوقیان|سلجوقی]] روی کار آمده و دولت قدرتمندی تشکیل دادهبودند. سلطان علاءالدین تکش خوارزمشاهی قدرت زیادی یافتهبود، و برادر او جلالالدین محمود سلطانشاه متعرض بلاد غوریه شد. اما از غیاثالدین غوری شکست خورد. سرانجام در ۵۹۷ ق سلطانمحمد خوارزمشاه غوریان را مغلوب نمود. محمد در ۵۹۹ ق درگذشت. | ||
معزالدین محمدبن سام (ملک شهابالدین) (۶۰۲ - ۵۹۹ ق): دردوره حکومت او فتوحات گستردهای در سرزمین هند نصیب غوریان شد. این امیر با [[سلطان محمد خوارزمشاه]] نیز به جنگ پرداخت، اما شکست سختی را متحمل شد. پس از این شکست عدهای از غلامانش ادعای، استقلال نمودند از جمله تاجالدین یلدز و آیبک. معزالدین در ۶۰۲ ق به دست تعدادی از علاءالدین محمدبن شجاعالدین علی (۶۱۲ - ۶۱۰ ق): وی بعد از دو سال امارت تسلیم عمال خوارزمشاه شد و بدین ترتیب سلسله غوریه پایان یافت. غوریان دراصل خاندانی ایرانیاند و به آداب و رسوم ایرانی نیز توجهی تمام نشان میدادند. | |||
[[پرونده:آرامگاه سلجوقی دماوند.jpg|بندانگشتی|آرامگاه سلجوقی دماوند ، قابل بازیابی از<nowiki/>https://www.setavin.com/3399-%D8%A8%D8%B1%D8%AC-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D8%B4%D8%A8%D9%84%DB%8C-Tomb-and-Tower-of-Sheikh-Shebeli--%D8%8C-%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF-]] | |||
معزالدین محمدبن سام (ملک شهابالدین) (۶۰۲ - ۵۹۹ ق): دردوره حکومت او فتوحات گستردهای در سرزمین هند نصیب غوریان شد. این امیر با سلطان محمد خوارزمشاه نیز به جنگ پرداخت، اما شکست سختی را متحمل شد. پس از این شکست عدهای از غلامانش ادعای، استقلال نمودند از جمله تاجالدین یلدز و آیبک. معزالدین در ۶۰۲ ق به دست تعدادی از | |||
علاءالدین محمدبن شجاعالدین علی (۶۱۲ - ۶۱۰ ق): وی بعد از دو سال امارت تسلیم عمال خوارزمشاه شد و بدین ترتیب سلسله غوریه پایان یافت. | |||
=== [[سلجوقیان|سلجوقیان (۵۹۰ - ۴۲۹ ق)]] === | |||
چنانکه ذکر شد در زمان سلطان مسعود غزنوی، میان او و پسران میکائیلبن سلجوق، یعنی محمد طغرل، داود جغری، و یبغو جنگی درگرفت که سرانجام در محل دندانقان به شکست سلطان مسعود انجامید. شکست خوردن غزنویان سبب شد هیچ قدرت دیگری در برابر سلجوقیان پای نگیرد غزنویان همه مخالفان خود به خصوص سلسلههای ایرانی تبار دیلمی را از میان برداشتند و هیچ رقیبی باقی نگذاشتند. حکمرانان سلجوقی عبارتند از: | چنانکه ذکر شد در زمان سلطان مسعود غزنوی، میان او و پسران میکائیلبن سلجوق، یعنی محمد طغرل، داود جغری، و یبغو جنگی درگرفت که سرانجام در محل دندانقان به شکست سلطان مسعود انجامید. شکست خوردن غزنویان سبب شد هیچ قدرت دیگری در برابر سلجوقیان پای نگیرد غزنویان همه مخالفان خود به خصوص سلسلههای ایرانی تبار دیلمی را از میان برداشتند و هیچ رقیبی باقی نگذاشتند. حکمرانان سلجوقی عبارتند از: | ||
طغرلبن میکائیل (۴۵۵ - ۴۲۹ ق): وی در ۴۲۹ ق در نیشابور بر تخت سلطنت جلوس کرد. پس از برانداختن قدرت غزنویان از خراسان و گرگان، طبرستان را نیز از نوشیروانبن فلکالمعالی منوچهر گرفت و سلسله | طغرلبن میکائیل (۴۵۵ - ۴۲۹ ق): وی در ۴۲۹ ق در [[نیشابور]] بر تخت سلطنت جلوس کرد. پس از برانداختن قدرت [[غزنویان]] از خراسان و گرگان، طبرستان را نیز از نوشیروانبن فلکالمعالی منوچهر گرفت و سلسله «[[آل زیار]]» را منقرض ساخت. سپس در ۴۳۴ ق خوارزم و ری را فتح نمود. در سال ۴۴۷ ق با اسیر کردن ملک رحیم، در بغداد سلسله «[[آل بویه]]» را برانداخت. در ۴۴۶ ق آذربایجان را از «روّادیان»،که منسوب به مهاجرین عرب بودندگرفت و در ۴۴۷ ق وارد بغداد شد. خلیفهالقائم بالّله دختر خود را به عقد او درآورد و در بغداد خطبه به نام طغرل خواندهشد. در سال ۴۵۱ ق ارسلان بساسیری را، که رئیس لشکریان ترک بود و قائم خلیفه از پیش او در بغداد گریختهبود، در کوفه شکست داد و سرش را به نزد قائم فرستاد. طغرل در اوایل سال ۴۵۵ق از ارمنستان عازم بغداد شد و دو ماه در آن شهر اقامتگزید، در آن زمان بغداد هنوز مقر خلفای عباسی بود و بی آنکه حائز اقتدار سیاسی باشد،کانون قدرت معنوی به حساب میآمد. طغرل پس از دوماه از بغداد به سوی ری حرکت کرد و در رمضان ۴۵۵ ق در همانجا درگذشت<ref>بهار، محمدتقی (ملکالشعرا)، (مصحح). '''''مجملالتواریخ و القصص'''''، به همت محمد رمضانی، چ ۲، تهران، ۱۳۸۰ ه.ق، صص ۴۰۸ - ۴۰۷.</ref><ref>خواند میر، غیاثالدین بن همامالدینالحسینی، '''''حبیبالسیر فی اخبار افراد بشر'''''، ج۲، تهران: کتابفروشی خیام،۱۳۵۲، صص ۴۸۷ - ۴۷۹.</ref><ref>راوندی، محمدبن علیبن سلیمان. '''''راحةالصدور و آیةالسرور'''''، تصحیح محمد اقبال، به اهتمام مجتبی مینوی، چ ۲، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۴، ص97-114.</ref><ref>اقبال آشتیانی، عباس, '''''تاریخ مفصل ایران'''''، چ ۷، تهران: انتشارات کتابخانه خیام، ۱۳۷۵، ص307-320.</ref>. | ||
بغداد گریختهبود، در کوفه شکست داد و سرش را به نزد قائم فرستاد. طغرل در اوایل سال ۴۵۵ق از ارمنستان عازم بغداد شد و دو ماه در آن شهر اقامتگزید، در آن زمان بغداد هنوز مقر خلفای عباسی بود و بی آنکه حائز اقتدار سیاسی باشد،کانون قدرت معنوی به حساب میآمد. طغرل پس از دوماه از بغداد به سوی ری حرکت کرد و در رمضان ۴۵۵ ق در همانجا درگذشت | |||
آلبارسلانبن جغری (۴۶۵ -۴۵۵ ق): وی برادرزاده طغرل بود. او وزیرانی چون عمیدالملک کندری و خواجه نظامالملک طوسی داشت و از خدمات آنها بهرهها میبرد. وی پس از فتح ماوراءالنهر و خراسان، به عزم جهاد عازم روم شرقی شد، در ۴۵۶ ق ارمنستان و گرجستان را فتح کرد و در سال ۴۶۳ ق در شهر ملازگرد، رومانوس دیوجانس امپراتور روم را شکست داد. پس از این حادثه، رومیان دیگر نتوانستند در ارمنستان اعمال نفوذ نمایند. الب ارسلان در ۴۶۵ ق به دست یوسف خوارزمی کشته شد.<ref>راحةالصدور، صص ۱۲۴ - ۱۶ ۱؛ الکامل، ج ۱۶، صص ۳۵۸ - ۳۵۰، ج ۱۷، صص ۱۵ - ۳، ۳۸، ۴۹؛ ترکستاننامه، ج ۲، صص ۶۵۷، ۶۵۸، ۶۶۰، ۶۷۱؛ حبیبالسیر، ج ۲، صص ۴۹۰ - ۴۸۷.</ref> | |||
ملکشاهبن آلبارسلان (۴۸۵ - ۴۶۵ ق): وی در سال ۴۶۸ ق دمشق را تصرف کرد و در ۴۷۰ ق برادرش تتش را به شام فرستاد. تتش در ۴۷۲ ق با تصرف دمشق، سنلسله «سلاجقه شام» را تأسیس کرد. ملکشاه در ۴۷۰ ق حکومت قونیه و آق سرا از بلاد آسیای صغیر را به سلیمان پسر قتلمشبن اسرائیل پسر عم طغرل، واگذاشت و این سلیمان مؤسس حکومتی بزرگ است که به نام «سلاجقه روم» معروف است و مدیدی ادامه یافت. جالب آنکه سلاجقه روم از مشوقان بزرگ ادب و فرهنگ ایرانی بودند و با انتخاب نامهای کهن شاهنامهای چون کیخسرو، کیقباد،کیکاووس به گسترش و رواج اندیشهها و آداب ایرانی، علاقه خاصی نشان دادند. در ایام حکومت ملکشاه، که بی شک بزرگترین و موفقترین سلاطین این سلسله است، حسنبن صباح، داعی اسماعیلی در ایران سربرافراشت و از اواخر سال ۴۷۳ ق به دعوت مردم ایران به مذهب اسماعیلی نزاری پرداخت. حسن در ۴۸۳ ق بر قلعه الموت دست یافت و این قلعه مرکز اقامت و تبلیغات او شد. خواجه نظامالملک وزیر مشهور ملکشاه سلجوقی به دست یکی از فدائیان این داعی کشتهشد. ملکشاه نیز در ۴۸۵ ق درگذشت.<ref>راحةالصدور، صص ۱۶۷ - ۱۳۸؛ مجملالتواریخ و القصص، ۹ - ۴۰۸؛ الکامل، ج ۱۷، صص ۵۵ - ۵۲، ۶۷، ۹۸، ۱۸۰؛ حبیبالسیر، ج ۲، صص ۵۰۰ - ۴۹۰، جهت اطلاع کامل از تاریخ اسماعیلیان ایران، رجوع کنید به: سرگذشت حسن صباح و قلعة الموت، ناصر نجمی، ارغوان؛ تاریخ اسماعیلیان در ایران، استرویوالودمیلا ولادیمیرونا، ترجمه دکتر پروین منزوی، نشر اشاره؛ دیوان ناصر خسرو، ناصربن خسروبن حارث القبادیانی، تهران: مؤسسه انتشارات نگاه، ۱۳۷۵، (مقدمه).</ref> | |||
حکومت او را شبیهترین حکومتها به دولت ساسانی دانستهاند، چون به درایت و همت وزرای کاردان ایرانی از نظر نظم امور و اداره کشور از همان الگو پیروی میکردهاست. | |||
برکیارق (۴۹۸ - ۴۸۵ ق): وی پسر ارشد ملکشاه بود. در ۴۸۶ ق به بغداد رفت و خلیفه مقتدی او را «سلطان» خواند و به لقب «رکنالدین» ملقب ساخت. در سال ۴۸۷ ق در کردستان با عم خود تتش جنگید و از او شکست خورد. و برادرش محمد نیز در ۴۹۲ ق بر وی شورید و در زنجان او را منهزم ساخت. این دو برادر پنج بار با یکدیگر جنگیدند تا اینکه سرانجام در ۴۹۷ ق با یکدیگر صلح کردند و مملکت سلجوقی را بین خود تقسیم نمودند. برکیارق در ۴۹۸ ق وفات یافت.<ref>الکامل، ج ۱۷، صص ۱۹۶، ۱۹۷، ۲۰۵، ۲۰۹، ۲۲۱، ۲۶۱، ۳۰۸ - ۳۰۶، ۳۵۳، ۳۵۵؛ حبیبالسیر، ج ۲، صص ۵۰۷ - ۵۰۰؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۳۴۵، ۳۳۹.</ref> | |||
غیاثالدین محمد (۵۱۱ - ۴۹۸ ق): سومین پسر ملکشاه و کوچکتر از برکیارق بود. گفتیم که دولت سلجوقی عملاً از زمان برکیارق تجزیه شدهبود. برکیارق رسماً در بلاد جبال و اصفهان و عراق حکم میراند و سایر نواحی آن دولت، به ظاهر از او تبعیت داشتند. شام در دست تتش بود و بلاد روم تحت سلطه فرزندان سلیمانبن قتلمش قرار داشت. سلطان سنجر برادر برکیارق نیز، در ماوراءالنهر و ایران شرقی حکومت میکرد که پس از مرگ برکیارق به اطاعت محمد درآمد. در ایام سلطنت محمد، اسماعیلیه که مخالف ترکان و دیگر بیگانگان بودند، نفوذ و فعالیت زیادی داشتند؛ تا آنجا که احمدبن عبدالملک عطّاش یکی از رؤسای آنان، در شاهدز اصفهان مرکزی برای آن فرقه به وجود آوردهبود. محمد در سال ۵۰۰ ق شاهدز را محاصره کرد و احمد عطاش و پسرش راکشت. در محرم ۵۰۳ ق نیز لشکری را برای فتحالموت فرستاد که نتیجهای حاصل نکرد. محمد در ۵۱۱ ق درگذشت.<ref>راحةالصدور، صص ۶۶ - ۱۵۲؛ مجملالتواریخ و القصص، صص ۱۱. ۴۱۰؛ حبیبالسیر، ج ۲، صص ۵۰۷، ۵۰۳؛ الکامل، ج ۱۷، صص ۲۶۱، ۲۶۷، ۲۷۰، ۲۷۷، ۲۸۰، ۲۸۴، ۲۹۸ - ۲۸۷، ۳۰۶، ۳۳۳، ۳۴۳؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۱ - ۳۴۶.</ref> | |||
معزالدین احمد سنجر (۵۵۲ - ۵۱۱ ق): او بیش از همه حاکمان سلجوقی بر ایران فرمانروایی، کرده است و دوران حکومت وی به دو بخش تقسیم میشود: اول، دوره امارت بر خراسان و ماوراءالنهر از سال ۵۱۱ تا ۵۴۹ ق ،که در این مدت فتوحات زیادی نصیب وی شد. دوم، دوران سلطنت او بر کل ممالک سلجوقی از ۵۴۹ تا ۵۵۲ ق در این ایام دولت قراختایی در اراضی شمالی کوههای «تیانشان» و درههای «انهار ایلی» و «تاریم» مابین دو دریاچه «بلخاش» و «ایسیگول» توسط یلوتاشه (گورخان) تشکیل شد و بلاساغون را پایتخت خود کردند. از سوی دیگر یکی از امرای سلجوقی غلامی به نام انوشتکین غرجه داشت، امیر حبشی پسر انوشتکین را به نام قطبالدین محمد در سال ۴۹۰ ق از طرف برکیارق به حکومت خوارزم فرستاد، این شخص مؤسس سلسله خوارزمشاهی است. | |||
محمد خوارزمشاه تا زمان مرگ مطیع سنجر سلجوقی بود و پس از او پسرش علاءالدوله اتسز نیز به همان شیوه رفتار میکرد، اما چون مورد حسد امرای سنجر و بیمهری خود شاه قرارگرفت به خوارزم رفت و بر سنجر شورید. جنگهای متعددی میان آن دو روی داد که از جمله آنها جنگ «هزاراسب» در ۵۳۵ ق بود. سلطان سنجر در ۵۳۶ ق در محل «قطوان» در ششفرسخی سمرقند از گورخان قراختایی شکست خورد. به دنبال این واقعه در سال ۵۴۸ ق اسیر بدویان غز شد و این اسارت بیش از سه سال ادامه یافت. پس از آنکه از اسارتگریخت به مرو آمد اما در ۵۵۲ ق درگذشت. | |||
دیگر سلاطین این سلسله شهرت چندانی ندارند با اینکه عمر دولت آنان مدتی به طول انجامید اما هرگز اعتبار و عظمت عصر سلطان سنجر را به دست نیاوردند. | |||
محمودبن محمد (۵۲۵ - ۵۱۱ ق): این پادشاه در ۵۱۲ ق با مسترشد خلیفه جنگید اما سرانجام بین آنها صلح برقرار شد. | |||
داودبن محمد (تا جمادی الآخر ۵۲۶ ق): او مدت ۹ ماه حکومت کرد. | |||
طغرلبن محمد (۵۲۹ - ۵۲۶ ق). | |||
کشته شد. | |||
ملکشاهبن محمود (تاذیقعدهی ۵۴۷ ق): او به مدت ۴ ماه حکومت کرد. | |||
محمدبن محمود (۵۴۴ -۵۴۷ ق). | |||
سلیمانشاهبن سلطان محمد (۵۵۶ - ۵۵۴ ق).ارسلانشاهبن طغرل (۵۷۱ - ۵۵۶ ق).مسعودبن محمد (۵۴۷ - ۵۲۹ ق): که خلیفه مسترشد در ۵۲۹ ق در جنگ با وی اسیر و سپس | |||
طغرلبن ارسلانشاه (۵۹۰ - ۵۷۱ ق):که در جنگ با تکش خوارزمشاه و قتلغ اینانج پسر محمد جهان پهلوان حاکم اصفهان، در ۵۹۰ ق به قتل رسید و با مرگ او دولت سلجوقیان ایران به پایان آمد. | |||
سلاجقه برای تربیت شاهزادگان خردسال و یا هنگام فرستادن آنها به حکومت هر ناحیه، اشخاصی را به سرپرستی آنها میگماردند که اینگونه افراد را «آتابیک» میگفتند. در اواخر دوره سلجوقی این اتابیکها از ضعف پادشاهان استفاده کردند و هرکدام در نواحی تحت تسلط خود دولتی تشکیل دادند، که از آن جملهاند: اتابکان آذربایجان (۶۲۶ - ۵۴۱ ق) تا قبل از استیلای، مغول. اتابکان فارس (سلغوری) (۶۸۴ - ۵۴۳ ق)، آلکرت (۷۸۳ - ۶۴۳ ق). قراختائیان کرمان (۷۰۳ - ۶۱۹ ق). اتابکان لرستان (۸۲۷ - ۵۵۰ ق).که چون از مغول اطاعت کردند، مغولها و ایلخانان ایران نیز مزاحمتی برای آنها ایجاد نکردند.<ref>جهت اطلاع مشروح از تاریخ سلاجقه، علاوه بر منابع مذکور، رجوع کنید به: تاریخ ابنبیبی یا الاوامرالعلائیه فی امور العلانیه که محمد جراد مشکور در کتاب اخبار سلاجقه روم، بخش مفصلی از آن را عیناً ذکر کرده است. -</ref> | |||
سلاجقه با اینکه دراساس از ترکمانان آسیای مرکزی بودند، ولی با حضور در فضای زندگی، ایرانیان، آداب و عادات ایرانی را پذیرفتند و با تشویق فضلا و دانشمندان ملک و به کار گرفتن وزرای باتدبیر ایرانی خدماتی شایان به فرهنگ و تمدن اسلامی و ایرانی کردند. | |||
سلاجقه با اینکه دراساس از ترکمانان آسیای مرکزی بودند، ولی با حضور در فضای زندگی، ایرانیان، آداب و عادات ایرانی را پذیرفتند و با تشویق فضلا و دانشمندان ملک و به کار گرفتن وزرای باتدبیر ایرانی خدماتی شایان به فرهنگ و تمدن اسلامی و ایرانی کردند. | |||
تاریخ سلاجقه، عمادالدین کاتب اصفهانی (به عربی)، هو تسما، خلاصهای از این کناب را با حواشی و تعلیقات در الندن به چاپ رسانیدهاست، تاریخ افضل یا بدائعالزمان فی وقایع الکرمان. حمیدالدین ابوحامد افضل، چاپ تهران، (۱۳۲۶. تاریخ بیهق. علیبن زید بیهفی (ابن فندق)، چاپ تهران، ۱۳۱۷. تجاربالسلف. و در مورد اتابکان نیز به اتحریر تاریخ وصاف، صص ۱۲۹ - ۱۱. ۲۳۵ - ۲۳۱، سلسلههای اسلامی، صص ۱۹۲.۱۹۰. | تاریخ سلاجقه، عمادالدین کاتب اصفهانی (به عربی)، هو تسما، خلاصهای از این کناب را با حواشی و تعلیقات در الندن به چاپ رسانیدهاست، تاریخ افضل یا بدائعالزمان فی وقایع الکرمان. حمیدالدین ابوحامد افضل، چاپ تهران، (۱۳۲۶. تاریخ بیهق. علیبن زید بیهفی (ابن فندق)، چاپ تهران، ۱۳۱۷. تجاربالسلف. و در مورد اتابکان نیز به اتحریر تاریخ وصاف، صص ۱۲۹ - ۱۱. ۲۳۵ - ۲۳۱، سلسلههای اسلامی، صص ۱۹۲.۱۹۰. | ||
=== [[خوارزمشاهیان|خوارزمشاهیان (۶۲۸ - ۴۹۰ ق)]] === | |||
خوارزمشاهیان از فرزندان غلامی به نام انوشتکین غرجه بودند که در سال ۴۹۰ ق حاکم خراسان، امیر حبشی، فرزند او قطبالدین محمد را به سمت خوارزمشاهی تعیین کرد. | |||
محمدبن انوشتکین (۵۲۲ - ۴۹۰ ق): او در تمام مدت، مطیع سلطان سنجر بود و هیچ خصومت آشکاری به آل سلجوق نشان نداد و در تمکین کامل، به صورت حاکمی وفادار زیست، تا اینکه در ۵۲۲ ق درگذشت. | |||
محمدبن انوشتکین (۵۲۲ - ۴۹۰ ق): او در تمام مدت، مطیع سلطان سنجر بود و هیچ خصومت آشکاری به آل سلجوق نشان نداد و در تمکین کامل، به صورت حاکمی وفادار زیست، تا اینکه در ۵۲۲ ق درگذشت. | |||
اتسزبن قطبالدین محمد (۵۵۱ - ۵۲۲ ق): او نیز تا ۵۳۰ ق مانند پدر، مطیع سلطان سنجر بود. اما پس از مشاهده فتور در ارکان قدرت سلجوقی و مشکلات متعددی که برای سنجر پیش آمد، میانه آن دو به هم خورد و با هم جنگهایی کردند تا اینکه اتسز در ۵۵۱ ق در قوچان درگذشت. | اتسزبن قطبالدین محمد (۵۵۱ - ۵۲۲ ق): او نیز تا ۵۳۰ ق مانند پدر، مطیع سلطان سنجر بود. اما پس از مشاهده فتور در ارکان قدرت سلجوقی و مشکلات متعددی که برای سنجر پیش آمد، میانه آن دو به هم خورد و با هم جنگهایی کردند تا اینکه اتسز در ۵۵۱ ق در قوچان درگذشت.<ref>-راحةالصدور، صص ۴۰۵ - ۳۷۵؛ الکامل، ج ۱۷، ص ۲۴۳، ج ۲۵، صص ۱۶ -۳، ۱۱۳ - ۱۰۶، ۱۱۷، ۱۲۹، ۱۵۴ - ۱۵۰؛ حبیبالسیر، ج ۲، صص ۶۳۲ - ۶۲۹؛ ترکستاننامه، ج ۲، صص ۶۹۶ - ۶۹۲؛ تاریخ مفصل ایران، ۳۸۸.۹۰.</ref> | ||
ایل ارسلانبن اتسز (۵۶۷ - ۵۵۱): برای کمک کردن به طایفه قرلق، به ماوراءالنهر لشکر کشید و بخارا و سمرقند راگرفت، اما در ۵۶۷ ق از گورخان قراختایی شکست خورد. | ایل ارسلانبن اتسز (۵۶۷ - ۵۵۱): برای کمک کردن به طایفه قرلق، به ماوراءالنهر لشکر کشید و بخارا و سمرقند راگرفت، اما در ۵۶۷ ق از گورخان قراختایی شکست خورد. | ||
سلطانشاهبن ایلارسلان (تا ربیعالآخر ۵۶۸ ق): او مدت ۸ ماه حکومت کرد. | سلطانشاهبن ایلارسلان (تا ربیعالآخر ۵۶۸ ق): او مدت ۸ ماه حکومت کرد. | ||
تکشبن ایلارسلان (۵۹۶-۵۶۸ق): ناصر خلیفه به او لقب «قطبالدین» داده بود. وی در ۵۹۱ ه از ترکان قپچاق شکست خورد و در ۵۹۶ ق درگذشت. | تکشبن ایلارسلان (۵۹۶-۵۶۸ق): ناصر خلیفه به او لقب «قطبالدین» داده بود. وی در ۵۹۱ ه از ترکان قپچاق شکست خورد و در ۵۹۶ ق درگذشت. | ||
محمدبن علاءالدین تکش (۶۱۸ - ۵۹۶ ق): وی در فاصله سالهای ۶۰۶ و ۶۰۷ ق مازندران و کرمان را تصرف کرد و سلسله قراختائیان کرمان را برانداخت. اما با ناصر خلیفه اختلاف پیداکرد، | محمدبن علاءالدین تکش (۶۱۸ - ۵۹۶ ق): وی در فاصله سالهای ۶۰۶ و ۶۰۷ ق مازندران و کرمان را تصرف کرد و سلسله قراختائیان کرمان را برانداخت. اما با ناصر خلیفه اختلاف پیداکرد، خلیفه نیز در صدد تحریک غوریان بر ضد او برآمد. سلطان محمد خوارزمشاه چون با حملات مغول مواجه شد به جزیره آبسکونگریخت و در حالیکه شبح مغولان را آشکارا در تعقیب خود میدید؛ خائف و عاجز در ۶۱۷ ق در این جزیره درگذشت. | ||
جلالالدین منکبرنی (۶۲۸ -۶۱۷ ق): هنگام فرار پدر به آبسکون با او همراه بود و در آنجا به جانشینی وی انتخاب شد، اما با مخالفت برادر خود اوزلاغ شاه و ترکان قپچاق، که هنوز از فاجعه حمله مغولان درسی نگرفتهبودند و کوس ضدیت خانگی با هم میکوفتند، روبرو گردید و به خراسان گریخت. تا سال ۶۲۸ ق به دفعات با مغولها جنگید و توفیقات متعددی نیز، از جمله در نبرد پروان، نصیب ویگردید، اما به دلیل سبکسری و تکیه بر شمشیر،کار عمدهای از پیش نبرد، تا اینکه در آن سال در حدود میافارقین به دست جمعی از کردان به قتل رسید. در حالی که مردم و مملکت بیش از هر وقت به وجود مرد شجاع و دلاوری مانند او نیاز داشتند و اگر اندک خردی در ملکداری به کار میبرد، به گردش حلقه میزدند.<ref>جهت اطلاع تفصیلی رجوع کنید به: جهانگشای جوینی؛ رشیدالدین فضلالله، جامعالتواریخ، به کوشش دکتر بهمن کریمی، آقبال، ۱۳۶۷، ترکستاننامه، ج ۲، صص ۷۹۰ - ۶۷۹؛ حبیبالسیر، صص ۶۶۶ - ۶۳۳، الکامل، ج ۲۵. صص ۲۱۶ -۱۸۵، ۲۸۶ - ۲۸۳، ج ۲۷، صص ۵۵ -۵۴، ۸۱ - ۷۷، ۹۱، ۹۶، ۱۰۶، ۱۲۲، ۱۳۵ -۲۶؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۴۰۹ - ۳۸۸.</ref> | |||
== نیز نگاه کنید به == | |||
* [[غزنویان 2]] | |||
* [[سلسله غوریان]] | |||
* [[سلسله سلجوقیان]] | |||
* [[سلسله خوارزمشاهیان]] | |||
* [[از مغول تا صفویه]] | |||
* [[سلسله ایلخانان]] | |||
== مآخذ == | |||
<references /> | |||
== منبع اصلی == | |||
شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی]. | |||
== نویسنده مقاله == | |||
رضا شعبانی | |||
[[رده:تاریخ]] | |||
نسخهٔ کنونی تا ۵ مارس ۲۰۲۶، ساعت ۰۹:۵۲
پادشاهان پیش از اسلام ایران به شدت مراقب مرزهای شمال شرقی کشور بودند و از دورترین اعصار تا پایان عمر دولت اشکانی، از این سرحدات که جزو بخشهای آسیبپذیر ایران بودند به سختی و شدت محافظت میکردند؛ تا آنجاکه شمار معتنابهی از شاهان و پهلوانان نیز در جنگهای با زرد پوستان مهاجم جان باختند. آخرین حکومت ایران پیش از اسلام، یعنی، ساسانیان، نیز در طول دوران فرمانروایی خود با تمام قوا در مقابل حملههای ترکها ایستادگی، کردند و مانع ورود نیروهای نژاد زرد به مرزهای قلمرو خود شدند. اما با ورود اسلام به ایران، و سپس گسترش آن تا ماوراءالنهر و حدود چین، ترکها نیز عمدتاً به وسیله ایرانیان به اسلام گرویدند و با حضور در جامعه مسلمانان، جواز ورود به مرزهای داخل ایران نیز به آنها دادهشد. این امر در دوران حکومت سامانی شدت یافت، زیرا امرای این سلسله با خاندانهای متنفذ و کهن زمیندار ایرانی (دهقانان) درگیری داشتند و برای تضعیف دهقانان به عنصر ترک متوسل شدند، بویژه که توانایی نظامی ترکها بسیار چشمگیر بود. امرای سامانی غلامان ترک را میخریدند و آنها را برای مقاصد نظامی و فرماندهی، تربیت میکردند. اما بسیاری از این غلامها به مقامات بالای نظامی میرسیدند. از جمله اینان شخصی بود به نام «آلپتکین»که در ۳۴۹ ق از سوی عبدالملکبن نوح سامانی به سپهسالاری خراسان برگزیدهشد. پس از مرگ عبدالملک در ۳۵۰ ق آلپتکین پسر وی نصر را به امارت برگزید، اما با مخالفت بزرگان خاندان سامانی و رؤسای لشکر مواجه شد. پس به ناچار به غزنین رفت و در آنجا اقامت گزید و در سال ۳۵۲ درگذشت. پس از آن پسرش اسحاق جانشین وی شد که او هم در سال ۳۵۵ ق ذرگذشت. هسته نخستین قدرتی که به تشکیل سلسله غزنویانجامید، بدینگونه شکلگرفت و کمی بعد بالندگی، پذیرفت.
غزنویان (۵۸۲-۳۵۱ ق)
آلپتکین غلامی به نام «سبکتکین» داشت که وی را به دامادی خود سرافراز کردهبود. پس از مرگ اسحاق، دو تن از غلامان آلپتکین به امارت رسیدند، اما سرانجام سبکتکین که مردی زیرک بود قدرت را در دست گرفت. در واقع او بنیانگذار حقیقی سلسله غزنویان است. سبکتکین به فراست دریافت که در مرزهای شرقی سرزمین تحت فرماندهی وی، سرزمینهای وسیعی وجود دارد که تسلط بر آنها آسان است. بنابراین سپاهیان خود راگرد آورد و عازم غزا در هند شد و پس ازکسب پیروزیهایی در آنجا،کارش بالاگرفت. امیر بُست که «طغان» نام داشت با مخالفت یکی، از امرا به نام بابیتوز (بای توز) مواجه شد و برای دفع او از سبکتکین یاری خواست سبکتکین درخواست وی را پذیرفت و بای توز را شکست داد، اما چون طغان به وعدههای خود عمل نکرد، سبکتکین بُست را تسخیر نمود و سپس بر «قصدار» یا «غزدار» تسلط یافت. آنگاه در جلگه سند، جیپال پادشاه هند را شکست داد و شهر «پیشاور» را تصرف نمود. او سرانجام «بلخ» را به عنوان پایتخت خود انتخاب کرد. وی در ۳۸۷ ق درگذشت[۱][۲].
سلطان محمودبن سبکتکین (۴۲۱-۳۸۷ق): پس از مرگ سبکتکین، و بنا به وصیت او، پسرش اسماعیل که از محمود کوچکتر بود، به امارت رسید. اما سلطان محمود به کمک عمّ خود بُغراجق و برادر دیگرش نصر، در نزدیکی غزنه با اسماعیل جنگید و او را شکست داد. سپس او را محبوس کرد و اسماعیل در همان زندان درگذشت. محمود پس از آن با ایلک خان ترک جنگید و بر او غلبه کرد. در سال ۳۹۰ ق با خلفبن احمد سیستانی درگیر شد و برایگرفتن انتقام مرگ بغراجق، که به دست خلف کشته شده بود، عازم سیستان گشت. او خلف را در قلعه اسپهند محاصره کرد و باگرفتن صد هزار دینار دست از محاصره برداشت و امیر خلف بانو مطیع او شد، اما محمود که تصور میکرد خلف بانو دارای ثروت هنگفتی است، به اطاعت او قانع نشد و سرانجام در ۳۹۳ ق با تصرف قطعی سیستان، خلف را به زندان فرستاد و به دستور محمود این آخرین امیر سلسله صفاری در سال ۳۹۹ ق در زندان قلعه دهک به قتل رسید.
القادر بالله خلیفه عباسی، به محمود لقب «یمینالدوله» داد و او را به جای سامانیان والی خراسان گردانید. چون ایلک نصرخان مزاحم خراسان میشد، سلطان محمود در ۳۹۸ ق در دشت کتر به مقابله او رفت و او را به سختی شکست داد. سپس در فاصله سالهای ۴۰۷ و ۴۰۸ ق خوارزم و جرجانیه را فتح نمود و سرحدات ملک خود را در بخشهای شمالی وسعتی، عظیم بخشید[۳][۴][۵][۶][۷].
شهرت سلطان محمود بیشتر به دلیل جنگهای او در هندوستان است که به آنها نام «جهاد» و «غزا» دادهبود. وی به دنبال سوداهای پدر، از سال ۳۹۲ تا ۴۱۶ ق حدود شانزده یا هفده بار به هندوستان لشکر کشید. آخرین و بزرگترین این لشکرکشیها به ولایت گجرات و شبهجزیره کاتیاور بود که به «فتح سومنات» (معبد ماه) معروف است. بتخانه سومنات، که از شاهکارهای هنری هند به شمار میرفت، ویران شد اموالی راکه سلطان محمود از غارت آنجا به دست آورد بیست میلیون دینار برآورد کردهاند. بدین سان خزانه محمود بسیار انباشته شد و او با وارد کردن قریب دههزار تن از سربازان هندی در سپاه خود، اقتداری گسترده پیداکرد.
سلطان محمود یکسال پیش از مرگ خود در ۴۲۰ ق مجدالدوله دیلمی را در ری دستگیر کرد و به عمر دولت دیالمه ری پایان داد. پس از وارد آوردن خرابی بسیار به این پایتخت باستانی، که با کشتنکثیری از شیعیان و آتش زدن کتابخانهها همراه بود، شهرهای قزوین و ساوه و آوه و زنجان و ابهر راگرفت. سپس اصفهان و همدان به تصرف او درآمد. سلطان محمود در ۴۲۱ ق در غزنین درگذشت[۸][۹][۱۰][۱۱].
سلطان محمدبن محمود (از ربیعالآخر ۴۲۱ تا شوال ۴۲۱ ق): سلطان محمود هنگام مرگ، پسرش محمد را به جانشینی تعیین کرد، اما وی فردی ضعیفالنفس و نسبت به امور مملکت بی توجه بود، در نتیجه برادرش مسعود او راگرفته، کور ساخت و خود بر تخت سلطنت جلوس کرد.
سلطان مسعودبن محمود (۴۳۲ - ۴۲۱ ق): سلطان مسعود پس از جلوس بر تخت پادشاهی، خواجه ابوعلی حسنک وزیر میکالی را، که طرفدار محمدبن محمود بود، به قرمطی بودن متهم کرد و به دار آویخت. سپس به ولایت مکران،کرمان، ری و همدان لشکر کشید و در سال ۴۲۴ ق عازم هند شد. بار دیگر در ۴۲۸ ق و اوایل ۴۲۹ ق به این سرزمین لشکر کشید و با غنایم بسیار بازگشت. او سرانجام از سلجوقیان شکست خورد.
«سلجوقیان» یکی از قبایل ترک اُغز بودند و به نام رئیس قبیله خود «سلجوق» به طایفه «سلجوقی» معروف شدند. سلجوق به آیین اسلام گروید و در شهر جند در کنار سیحون اقامت گزید. مسلمانان، که از هجومهای مکرر فرزندان سلجوق در رنج بودند، پس از مرگ سلجوق، فرزندان و قبیله او را به سمت جنوب راندند و آنها در قریه نور بخارا ساکن شدند. سلجوقیان از سال ۳۹۸ ق تحت حمایت غزنویان در آمدند و سلطان محمود به چهارهزار خانوار از ترکمانان سلجوقی اجازه داد تا از جیحون بگذرند و در خراسان ساکن شوند. مورخان این کار را در ردیف اشتباهات فاحش سلطان محمود شمردهاند. چه، سلجوقیان بهزودی ثابت کردند که دشمنانی، تازه نفس و پابرجایند. اینگروه پس از سکونت در خراسان به آزار مردم پرداختند، تا اینکه سرانجام محمود در ۴۱۹ ق آنان را به سوی خوارزم منهزم ساخت.
در زمان سلطان مسعود، پسران میکائیلبن سلجوق، یعنی محمد طغرل، داود جغری و یبغو، از مسعود خواستند که به آنان اجازه دهد دوباره در خراسان اقامت گزینند، اما مسعود تصمیم به سرکوبی آنانگرفت. ولی پس از چندین جنگ، سرانجام در محل دندانقان از ترکمانان سلجوقی شکست خورد. پس از این شکست و هزیمت در واقع حکومت غزنویان از ماوراءالنهرِ و بخشهای شرقی ایران برافتاد و بهزودی تمام این مناطق تحت امر دولت سلجوقی درآمد.
مسعود پس از شکست دندانقان به غزنین آمد و سرانجام در ۴۳۲ ق درگذشت.
او مردی شجاع و متهور بود، اما در همان حال از مساعی جدّی در امور لشکر و کشور تغافل میورزید و دوران پادشاهی را در لهو و لعب به سر برد.
سلطان مودودبن مسعود (۴۴۱ -۴۳۲ ق):او در واقع پادشاه غزنه و متصرفات غزنویان در هند بود. در سال ۴۳۵ ق به قصد بازپس گرفتن خراسان از سلجوقیها به جنگ آنها رفت ولی از البارسلان سلجوقی شکست خورد و در ۴۴۱ ق درگذشت[۱۲][۱۳][۱۴].
مسعودبن مودود و علیبن مسعود: پس از مرگ مودود، پسرش مسعود ام شد اما پس از پنج روز علیبن مسعودبن محمود با لقب بهاءالدوله در امارت او شریک شد. دو ماه بعد عبدالرشید پسر دیگر محمود تاج و تخت را تصرفکرد.
امرای دیگر این خاندان را چنین بر شمردهاند:
عبدالرشیدبن محمودبن سبکتکین (۴۴۴ - ۴۴۱ ق).
فرخزادبن مسعودبن محمود (۴۵۱ -۴۴۴ ق).
ابراهیم برادر فرخزاد (۴۹۲ - ۴۵۱ ق).
علاءالدوله مسعودبن ابراهیم (۵۰۹ -۴۹۲ ق).
ارسلانشاه پسر مسعود (۵۱۱ -۵۰۹ ق).
بهرامشاهبن مسعود (۵۴۸-۵۱۱ق):او مردی ادب دوست و با کمال بود. در روزگار این امیر، امرای «غوری» که بعدها به حیات سلسله غزنوی در ایران و هند خاتمه دادند، اقتدار زیادی یافتند.
خسروشاه بن بهرامشاه (۵۵۵ - ۵۴۸ ق).
خسروملکبن خسروشاه (۵۸۲ - ۵۵۵ ق): او آخرین پادشاه غزنوی است و به دست یاران شهابالدین محمدبن سام غوری دستگیر شد و تا سال ۵۹۸ ق در زندانی در غور محبوس بود و در همین سال کشته شد.
غوریان ( 543-612)
غور ناحیه کوهستانی بالنسبه وسیعی مابین دو ولایت هرات و غزَنه بودهاست. سرحد شمالی ولایت کوهستانی غور و غرجستان، ابتدای جلگه ماوراءالنهر، و دره شعب جنوبی آمو دریاست، که در قدیم بخشهای شمالی آن را طخارستان مینامیدند. بزرگترین و مشهورترین آبادیهای ناحیه غور، شهر فیروزکوه بود که پایتخت اصلی غوریان محسوب میشد. اما این طایفه بعدها با گسترش متصرفات خود، بامیان و بعد هرات و سپس غزنه را به پایتختی برگزیدند[۱۵].
محمدبن سوری از رؤسای غوری، متعرض متصرفات غزنویان میشد. سلطان محمود در سال ۴۰۱ ق بر او تاخت و اسیرش کرد و حکومت غور را به پسر او سپرد. غوریان از این تاریخ تحت تبعیت غزنویان درآمدند، اما در سرزمین اصلی خود همان استقلال سابق را داشتند. در دوره بهرامشاه غزنوی، که ضعف سلاطین غزنه آشکار شدهبود و قدرت سلجوقیان هر روز فزونی میگرفت، غوریان به اطاعت سلطان سنجر سلجوقی درآمدند. مؤسس حقیقی سلسله غوریه، سیفالدین سوری پسر ملک عزالدین حسین است، و حکمرانان این سلسله عبارتند از:
سیفالدین سوری (۵۴۴ - ۵۴۳ ق): وی در سال ۵۴۳ ق به غزنه حمله کرد، زیرا بهرامشاه غزنوی، برادر سیفالدین را، که به وی پناه برده بود، مسموم ساخته بود. او بهرامشاه را منهزم ساخت اما سال بعد بهرامشاه سیفالدین را دستگیر کرد و به قتل رساند.
علاءالدین حسین جهانسوز (۵۵۶ -۵۴۴ ق):وی به قصد انتقام برادر خود سیفالدین چندین بار با بهرامشاه جنگید و او را به سوی هند منهزم ساخت. او پس از دستیابی به غزنین، از شدت غضب، مدت هفت شبانه روز آن شهر را سوزانید، آثار و عمارات غزنویان را با خاک یکسان ساخت و به همین دلیل به «جهانسوز» ملقب شد. سپس بلخ را از سلجوقیان گرفت. اما در سال ۵۴۷ ق از سلطان سنجر شکست خورد و سرانجام در ۵۵۶ ق درگذشت[۱۶][۱۷][۱۸].
محمدبن علاءالدین حسین (۵۵۸ -۵۵۶ ق): وی پس از مرگ پدرش جهانسوز جانشین او شد. با دعات اسماعیلی که پدرش را به مذهب اسماعیلی فراخوانده بودند در افتاد و آنان راکشت و فرمان قتل اسماعیلیان را در قلمرو خود صادر کرد. اما سرانجام در جنگ با ترکان غز از پای در آمد.
غیاثالدین محمدبن سام (۵۹۹ - ۵۵۸ ق): وی پسر عم محمدبن علاءالدین بود. در ۵۶۹ ق غزنین را از ترکمانان غز، که بر خراسان مستولی شدهبودند،گرفت و مرزهای دولت غوریه را از طرف مغرب و جنوب غربی گسترش داد. در همان اوان، سلسله خوارزمشاهی در خراسان و ماوراءالنهر و خراسان به جای سلسله سلجوقی روی کار آمده و دولت قدرتمندی تشکیل دادهبودند. سلطان علاءالدین تکش خوارزمشاهی قدرت زیادی یافتهبود، و برادر او جلالالدین محمود سلطانشاه متعرض بلاد غوریه شد. اما از غیاثالدین غوری شکست خورد. سرانجام در ۵۹۷ ق سلطانمحمد خوارزمشاه غوریان را مغلوب نمود. محمد در ۵۹۹ ق درگذشت.
معزالدین محمدبن سام (ملک شهابالدین) (۶۰۲ - ۵۹۹ ق): دردوره حکومت او فتوحات گستردهای در سرزمین هند نصیب غوریان شد. این امیر با سلطان محمد خوارزمشاه نیز به جنگ پرداخت، اما شکست سختی را متحمل شد. پس از این شکست عدهای از غلامانش ادعای، استقلال نمودند از جمله تاجالدین یلدز و آیبک. معزالدین در ۶۰۲ ق به دست تعدادی از علاءالدین محمدبن شجاعالدین علی (۶۱۲ - ۶۱۰ ق): وی بعد از دو سال امارت تسلیم عمال خوارزمشاه شد و بدین ترتیب سلسله غوریه پایان یافت. غوریان دراصل خاندانی ایرانیاند و به آداب و رسوم ایرانی نیز توجهی تمام نشان میدادند.

سلجوقیان (۵۹۰ - ۴۲۹ ق)
چنانکه ذکر شد در زمان سلطان مسعود غزنوی، میان او و پسران میکائیلبن سلجوق، یعنی محمد طغرل، داود جغری، و یبغو جنگی درگرفت که سرانجام در محل دندانقان به شکست سلطان مسعود انجامید. شکست خوردن غزنویان سبب شد هیچ قدرت دیگری در برابر سلجوقیان پای نگیرد غزنویان همه مخالفان خود به خصوص سلسلههای ایرانی تبار دیلمی را از میان برداشتند و هیچ رقیبی باقی نگذاشتند. حکمرانان سلجوقی عبارتند از:
طغرلبن میکائیل (۴۵۵ - ۴۲۹ ق): وی در ۴۲۹ ق در نیشابور بر تخت سلطنت جلوس کرد. پس از برانداختن قدرت غزنویان از خراسان و گرگان، طبرستان را نیز از نوشیروانبن فلکالمعالی منوچهر گرفت و سلسله «آل زیار» را منقرض ساخت. سپس در ۴۳۴ ق خوارزم و ری را فتح نمود. در سال ۴۴۷ ق با اسیر کردن ملک رحیم، در بغداد سلسله «آل بویه» را برانداخت. در ۴۴۶ ق آذربایجان را از «روّادیان»،که منسوب به مهاجرین عرب بودندگرفت و در ۴۴۷ ق وارد بغداد شد. خلیفهالقائم بالّله دختر خود را به عقد او درآورد و در بغداد خطبه به نام طغرل خواندهشد. در سال ۴۵۱ ق ارسلان بساسیری را، که رئیس لشکریان ترک بود و قائم خلیفه از پیش او در بغداد گریختهبود، در کوفه شکست داد و سرش را به نزد قائم فرستاد. طغرل در اوایل سال ۴۵۵ق از ارمنستان عازم بغداد شد و دو ماه در آن شهر اقامتگزید، در آن زمان بغداد هنوز مقر خلفای عباسی بود و بی آنکه حائز اقتدار سیاسی باشد،کانون قدرت معنوی به حساب میآمد. طغرل پس از دوماه از بغداد به سوی ری حرکت کرد و در رمضان ۴۵۵ ق در همانجا درگذشت[۱۹][۲۰][۲۱][۲۲].
آلبارسلانبن جغری (۴۶۵ -۴۵۵ ق): وی برادرزاده طغرل بود. او وزیرانی چون عمیدالملک کندری و خواجه نظامالملک طوسی داشت و از خدمات آنها بهرهها میبرد. وی پس از فتح ماوراءالنهر و خراسان، به عزم جهاد عازم روم شرقی شد، در ۴۵۶ ق ارمنستان و گرجستان را فتح کرد و در سال ۴۶۳ ق در شهر ملازگرد، رومانوس دیوجانس امپراتور روم را شکست داد. پس از این حادثه، رومیان دیگر نتوانستند در ارمنستان اعمال نفوذ نمایند. الب ارسلان در ۴۶۵ ق به دست یوسف خوارزمی کشته شد.[۲۳]
ملکشاهبن آلبارسلان (۴۸۵ - ۴۶۵ ق): وی در سال ۴۶۸ ق دمشق را تصرف کرد و در ۴۷۰ ق برادرش تتش را به شام فرستاد. تتش در ۴۷۲ ق با تصرف دمشق، سنلسله «سلاجقه شام» را تأسیس کرد. ملکشاه در ۴۷۰ ق حکومت قونیه و آق سرا از بلاد آسیای صغیر را به سلیمان پسر قتلمشبن اسرائیل پسر عم طغرل، واگذاشت و این سلیمان مؤسس حکومتی بزرگ است که به نام «سلاجقه روم» معروف است و مدیدی ادامه یافت. جالب آنکه سلاجقه روم از مشوقان بزرگ ادب و فرهنگ ایرانی بودند و با انتخاب نامهای کهن شاهنامهای چون کیخسرو، کیقباد،کیکاووس به گسترش و رواج اندیشهها و آداب ایرانی، علاقه خاصی نشان دادند. در ایام حکومت ملکشاه، که بی شک بزرگترین و موفقترین سلاطین این سلسله است، حسنبن صباح، داعی اسماعیلی در ایران سربرافراشت و از اواخر سال ۴۷۳ ق به دعوت مردم ایران به مذهب اسماعیلی نزاری پرداخت. حسن در ۴۸۳ ق بر قلعه الموت دست یافت و این قلعه مرکز اقامت و تبلیغات او شد. خواجه نظامالملک وزیر مشهور ملکشاه سلجوقی به دست یکی از فدائیان این داعی کشتهشد. ملکشاه نیز در ۴۸۵ ق درگذشت.[۲۴]
حکومت او را شبیهترین حکومتها به دولت ساسانی دانستهاند، چون به درایت و همت وزرای کاردان ایرانی از نظر نظم امور و اداره کشور از همان الگو پیروی میکردهاست.
برکیارق (۴۹۸ - ۴۸۵ ق): وی پسر ارشد ملکشاه بود. در ۴۸۶ ق به بغداد رفت و خلیفه مقتدی او را «سلطان» خواند و به لقب «رکنالدین» ملقب ساخت. در سال ۴۸۷ ق در کردستان با عم خود تتش جنگید و از او شکست خورد. و برادرش محمد نیز در ۴۹۲ ق بر وی شورید و در زنجان او را منهزم ساخت. این دو برادر پنج بار با یکدیگر جنگیدند تا اینکه سرانجام در ۴۹۷ ق با یکدیگر صلح کردند و مملکت سلجوقی را بین خود تقسیم نمودند. برکیارق در ۴۹۸ ق وفات یافت.[۲۵]
غیاثالدین محمد (۵۱۱ - ۴۹۸ ق): سومین پسر ملکشاه و کوچکتر از برکیارق بود. گفتیم که دولت سلجوقی عملاً از زمان برکیارق تجزیه شدهبود. برکیارق رسماً در بلاد جبال و اصفهان و عراق حکم میراند و سایر نواحی آن دولت، به ظاهر از او تبعیت داشتند. شام در دست تتش بود و بلاد روم تحت سلطه فرزندان سلیمانبن قتلمش قرار داشت. سلطان سنجر برادر برکیارق نیز، در ماوراءالنهر و ایران شرقی حکومت میکرد که پس از مرگ برکیارق به اطاعت محمد درآمد. در ایام سلطنت محمد، اسماعیلیه که مخالف ترکان و دیگر بیگانگان بودند، نفوذ و فعالیت زیادی داشتند؛ تا آنجا که احمدبن عبدالملک عطّاش یکی از رؤسای آنان، در شاهدز اصفهان مرکزی برای آن فرقه به وجود آوردهبود. محمد در سال ۵۰۰ ق شاهدز را محاصره کرد و احمد عطاش و پسرش راکشت. در محرم ۵۰۳ ق نیز لشکری را برای فتحالموت فرستاد که نتیجهای حاصل نکرد. محمد در ۵۱۱ ق درگذشت.[۲۶]
معزالدین احمد سنجر (۵۵۲ - ۵۱۱ ق): او بیش از همه حاکمان سلجوقی بر ایران فرمانروایی، کرده است و دوران حکومت وی به دو بخش تقسیم میشود: اول، دوره امارت بر خراسان و ماوراءالنهر از سال ۵۱۱ تا ۵۴۹ ق ،که در این مدت فتوحات زیادی نصیب وی شد. دوم، دوران سلطنت او بر کل ممالک سلجوقی از ۵۴۹ تا ۵۵۲ ق در این ایام دولت قراختایی در اراضی شمالی کوههای «تیانشان» و درههای «انهار ایلی» و «تاریم» مابین دو دریاچه «بلخاش» و «ایسیگول» توسط یلوتاشه (گورخان) تشکیل شد و بلاساغون را پایتخت خود کردند. از سوی دیگر یکی از امرای سلجوقی غلامی به نام انوشتکین غرجه داشت، امیر حبشی پسر انوشتکین را به نام قطبالدین محمد در سال ۴۹۰ ق از طرف برکیارق به حکومت خوارزم فرستاد، این شخص مؤسس سلسله خوارزمشاهی است.
محمد خوارزمشاه تا زمان مرگ مطیع سنجر سلجوقی بود و پس از او پسرش علاءالدوله اتسز نیز به همان شیوه رفتار میکرد، اما چون مورد حسد امرای سنجر و بیمهری خود شاه قرارگرفت به خوارزم رفت و بر سنجر شورید. جنگهای متعددی میان آن دو روی داد که از جمله آنها جنگ «هزاراسب» در ۵۳۵ ق بود. سلطان سنجر در ۵۳۶ ق در محل «قطوان» در ششفرسخی سمرقند از گورخان قراختایی شکست خورد. به دنبال این واقعه در سال ۵۴۸ ق اسیر بدویان غز شد و این اسارت بیش از سه سال ادامه یافت. پس از آنکه از اسارتگریخت به مرو آمد اما در ۵۵۲ ق درگذشت.
دیگر سلاطین این سلسله شهرت چندانی ندارند با اینکه عمر دولت آنان مدتی به طول انجامید اما هرگز اعتبار و عظمت عصر سلطان سنجر را به دست نیاوردند.
محمودبن محمد (۵۲۵ - ۵۱۱ ق): این پادشاه در ۵۱۲ ق با مسترشد خلیفه جنگید اما سرانجام بین آنها صلح برقرار شد.
داودبن محمد (تا جمادی الآخر ۵۲۶ ق): او مدت ۹ ماه حکومت کرد.
طغرلبن محمد (۵۲۹ - ۵۲۶ ق).
کشته شد.
ملکشاهبن محمود (تاذیقعدهی ۵۴۷ ق): او به مدت ۴ ماه حکومت کرد.
محمدبن محمود (۵۴۴ -۵۴۷ ق).
سلیمانشاهبن سلطان محمد (۵۵۶ - ۵۵۴ ق).ارسلانشاهبن طغرل (۵۷۱ - ۵۵۶ ق).مسعودبن محمد (۵۴۷ - ۵۲۹ ق): که خلیفه مسترشد در ۵۲۹ ق در جنگ با وی اسیر و سپس
طغرلبن ارسلانشاه (۵۹۰ - ۵۷۱ ق):که در جنگ با تکش خوارزمشاه و قتلغ اینانج پسر محمد جهان پهلوان حاکم اصفهان، در ۵۹۰ ق به قتل رسید و با مرگ او دولت سلجوقیان ایران به پایان آمد.
سلاجقه برای تربیت شاهزادگان خردسال و یا هنگام فرستادن آنها به حکومت هر ناحیه، اشخاصی را به سرپرستی آنها میگماردند که اینگونه افراد را «آتابیک» میگفتند. در اواخر دوره سلجوقی این اتابیکها از ضعف پادشاهان استفاده کردند و هرکدام در نواحی تحت تسلط خود دولتی تشکیل دادند، که از آن جملهاند: اتابکان آذربایجان (۶۲۶ - ۵۴۱ ق) تا قبل از استیلای، مغول. اتابکان فارس (سلغوری) (۶۸۴ - ۵۴۳ ق)، آلکرت (۷۸۳ - ۶۴۳ ق). قراختائیان کرمان (۷۰۳ - ۶۱۹ ق). اتابکان لرستان (۸۲۷ - ۵۵۰ ق).که چون از مغول اطاعت کردند، مغولها و ایلخانان ایران نیز مزاحمتی برای آنها ایجاد نکردند.[۲۷]
سلاجقه با اینکه دراساس از ترکمانان آسیای مرکزی بودند، ولی با حضور در فضای زندگی، ایرانیان، آداب و عادات ایرانی را پذیرفتند و با تشویق فضلا و دانشمندان ملک و به کار گرفتن وزرای باتدبیر ایرانی خدماتی شایان به فرهنگ و تمدن اسلامی و ایرانی کردند.
تاریخ سلاجقه، عمادالدین کاتب اصفهانی (به عربی)، هو تسما، خلاصهای از این کناب را با حواشی و تعلیقات در الندن به چاپ رسانیدهاست، تاریخ افضل یا بدائعالزمان فی وقایع الکرمان. حمیدالدین ابوحامد افضل، چاپ تهران، (۱۳۲۶. تاریخ بیهق. علیبن زید بیهفی (ابن فندق)، چاپ تهران، ۱۳۱۷. تجاربالسلف. و در مورد اتابکان نیز به اتحریر تاریخ وصاف، صص ۱۲۹ - ۱۱. ۲۳۵ - ۲۳۱، سلسلههای اسلامی، صص ۱۹۲.۱۹۰.
خوارزمشاهیان (۶۲۸ - ۴۹۰ ق)
خوارزمشاهیان از فرزندان غلامی به نام انوشتکین غرجه بودند که در سال ۴۹۰ ق حاکم خراسان، امیر حبشی، فرزند او قطبالدین محمد را به سمت خوارزمشاهی تعیین کرد.
محمدبن انوشتکین (۵۲۲ - ۴۹۰ ق): او در تمام مدت، مطیع سلطان سنجر بود و هیچ خصومت آشکاری به آل سلجوق نشان نداد و در تمکین کامل، به صورت حاکمی وفادار زیست، تا اینکه در ۵۲۲ ق درگذشت.
اتسزبن قطبالدین محمد (۵۵۱ - ۵۲۲ ق): او نیز تا ۵۳۰ ق مانند پدر، مطیع سلطان سنجر بود. اما پس از مشاهده فتور در ارکان قدرت سلجوقی و مشکلات متعددی که برای سنجر پیش آمد، میانه آن دو به هم خورد و با هم جنگهایی کردند تا اینکه اتسز در ۵۵۱ ق در قوچان درگذشت.[۲۸]
ایل ارسلانبن اتسز (۵۶۷ - ۵۵۱): برای کمک کردن به طایفه قرلق، به ماوراءالنهر لشکر کشید و بخارا و سمرقند راگرفت، اما در ۵۶۷ ق از گورخان قراختایی شکست خورد.
سلطانشاهبن ایلارسلان (تا ربیعالآخر ۵۶۸ ق): او مدت ۸ ماه حکومت کرد.
تکشبن ایلارسلان (۵۹۶-۵۶۸ق): ناصر خلیفه به او لقب «قطبالدین» داده بود. وی در ۵۹۱ ه از ترکان قپچاق شکست خورد و در ۵۹۶ ق درگذشت.
محمدبن علاءالدین تکش (۶۱۸ - ۵۹۶ ق): وی در فاصله سالهای ۶۰۶ و ۶۰۷ ق مازندران و کرمان را تصرف کرد و سلسله قراختائیان کرمان را برانداخت. اما با ناصر خلیفه اختلاف پیداکرد، خلیفه نیز در صدد تحریک غوریان بر ضد او برآمد. سلطان محمد خوارزمشاه چون با حملات مغول مواجه شد به جزیره آبسکونگریخت و در حالیکه شبح مغولان را آشکارا در تعقیب خود میدید؛ خائف و عاجز در ۶۱۷ ق در این جزیره درگذشت.
جلالالدین منکبرنی (۶۲۸ -۶۱۷ ق): هنگام فرار پدر به آبسکون با او همراه بود و در آنجا به جانشینی وی انتخاب شد، اما با مخالفت برادر خود اوزلاغ شاه و ترکان قپچاق، که هنوز از فاجعه حمله مغولان درسی نگرفتهبودند و کوس ضدیت خانگی با هم میکوفتند، روبرو گردید و به خراسان گریخت. تا سال ۶۲۸ ق به دفعات با مغولها جنگید و توفیقات متعددی نیز، از جمله در نبرد پروان، نصیب ویگردید، اما به دلیل سبکسری و تکیه بر شمشیر،کار عمدهای از پیش نبرد، تا اینکه در آن سال در حدود میافارقین به دست جمعی از کردان به قتل رسید. در حالی که مردم و مملکت بیش از هر وقت به وجود مرد شجاع و دلاوری مانند او نیاز داشتند و اگر اندک خردی در ملکداری به کار میبرد، به گردش حلقه میزدند.[۲۹]
نیز نگاه کنید به
مآخذ
- ↑ خواند میر، غیاثالدین بن همامالدینالحسینی، حبیبالسیر فی اخبار افراد بشر، چ ۲، تهران: کتابفروشی خیام،۱۳۵۲، ص ۳۷۱ تا ۳۷۳.
- ↑ ابن اثیر، عزالدین. کامل - تاریخ بزرگ اسلام و ایران، ترجمه عباس خلیلی و ابوالقاسم حالت، تهران: انتشارات علمی، بیتا، ص98-102.
- ↑ اشپولر، برتولد.تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ترجمه جواد فلاطوری، ج ۱، چ ۲، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۴، صص ۲۰۴ - ۱۹۹.
- ↑ بارتولد، ولادیمیر. ترکستاننامه، ترجمه کریم کشاورز، چ ۲، تهران: انتشارات آگاه، ۱۳۶۶، ج ۱، صص ۶۰۲ - ۵۷۷.
- ↑ خواند میر، غیاثالدین بن همامالدینالحسینی، حبیبالسیر فی اخبار افراد بشر، ج۲، تهران: کتابفروشی خیام،۱۳۵۲، صص ۳۷۸ - ۳۷۳.
- ↑ ابن اثیر، عزالدین. کامل - تاریخ بزرگ اسلام و ایران، ترجمه عباس خلیلی و ابوالقاسم حالت، تهران: انتشارات علمی، بیتا، صص ۲۴۴، ۲۵۲، ۲۵۸، ۲۶۱، ۲۷۲.
- ↑ اقبال آشتیانی، عباس, تاریخ مفصل ایران، چ ۷، تهران: انتشارات کتابخانه خیام، ۱۳۷۵، صص ۲۶۰ -۲۵۵.
- ↑ ابن اثیر، عزالدین. کامل - تاریخ بزرگ اسلام و ایران، ترجمه عباس خلیلی و ابوالقاسم حالت، تهران: انتشارات علمی، بیتا،ج ۱۵، صص ۲۸۵ - ۲۸۱، ۲۹۷، ۳۰۲، ۳۳۴، ۳۴۹، ج ۱۶، صص ۳۰ - ۲۸، ۵۱. ۶۱ - ۵۸، ۸۵، ۸۶، ۱۱۱.
- ↑ بهار، محمدتقی (ملکالشعرا)، (مصحح). مجملالتواریخ و القصص، به همت محمد رمضانی، چ ۲، تهران، ۱۳۸۰ ه.ق، صص ۳۸۷، ۴۰۵.
- ↑ خواند میر، غیاثالدین بن همامالدینالحسینی، حبیبالسیر فی اخبار افراد بشر، ج۲، تهران: کتابفروشی خیام،۱۳۵۲، صص ۳۸۴ - ۳۷۸.
- ↑ اقبال آشتیانی، عباس, تاریخ مفصل ایران، چ ۷، تهران: انتشارات کتابخانه خیام، ۱۳۷۵، صص ۲۶۸ -۲۶۰.
- ↑ در مورد محمدبن محمود و مسعودبن محمود رجوع کنید به: خواند میر، غیاثالدین بن همامالدینالحسینی، حبیبالسیر فی اخبار افراد بشر، ج۲، تهران: کتابفروشی خیام،۱۳۵۲، صص385-393.
- ↑ در مورد محمدبن محمود و مسعودبن محمود رجوع کنید به: راوندی، محمدبن علیبن سلیمان. راحةالصدور و آیةالسرور، تصحیح محمد اقبال، به اهتمام مجتبی مینوی، چ ۲، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۴، صص ۹۶، ۸۶، ۹۹ ،۱۰۲.
- ↑ در مورد محمدبن محمود و مسعودبن محمود رجوع کنید به: ابن اثیر، عزالدین. کامل - تاریخ بزرگ اسلام و ایران، ترجمه عباس خلیلی و ابوالقاسم حالت، تهران: انتشارات علمی، بیتا، ج ۱۶، صص ۱۱۴ - ۱۱۱، ۱۲۶، ۱۳۵، ۱۳۶، ۱۷۲،۱۴۰ - ۱۶۹، ۱۹۵ ۱۹۲۰.
- ↑ اقبال آشتیانی، عباس, تاریخ مفصل ایران، چ ۷، تهران: انتشارات کتابخانه خیام، ۱۳۷۵، ص ۲۸۹.
- ↑ بارتولد، ولادیمیر. ترکستاننامه، ترجمه کریم کشاورز، ج۲، تهران: انتشارات آگاه، ۱۳۶۶، صص ۷۰۹، ۷۱۰، ۷۲۱.
- ↑ خواند میر، غیاثالدین بن همامالدینالحسینی، حبیبالسیر فی اخبار افراد بشر، ج۲، تهران: کتابفروشی خیام،۱۳۵۲، صص ۶۰۲.۶۰۴.
- ↑ اقبال آشتیانی، عباس, تاریخ مفصل ایران، چ ۷، تهران: انتشارات کتابخانه خیام، ۱۳۷۵، صص ۲۹۴،۲۹۲.
- ↑ بهار، محمدتقی (ملکالشعرا)، (مصحح). مجملالتواریخ و القصص، به همت محمد رمضانی، چ ۲، تهران، ۱۳۸۰ ه.ق، صص ۴۰۸ - ۴۰۷.
- ↑ خواند میر، غیاثالدین بن همامالدینالحسینی، حبیبالسیر فی اخبار افراد بشر، ج۲، تهران: کتابفروشی خیام،۱۳۵۲، صص ۴۸۷ - ۴۷۹.
- ↑ راوندی، محمدبن علیبن سلیمان. راحةالصدور و آیةالسرور، تصحیح محمد اقبال، به اهتمام مجتبی مینوی، چ ۲، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۴، ص97-114.
- ↑ اقبال آشتیانی، عباس, تاریخ مفصل ایران، چ ۷، تهران: انتشارات کتابخانه خیام، ۱۳۷۵، ص307-320.
- ↑ راحةالصدور، صص ۱۲۴ - ۱۶ ۱؛ الکامل، ج ۱۶، صص ۳۵۸ - ۳۵۰، ج ۱۷، صص ۱۵ - ۳، ۳۸، ۴۹؛ ترکستاننامه، ج ۲، صص ۶۵۷، ۶۵۸، ۶۶۰، ۶۷۱؛ حبیبالسیر، ج ۲، صص ۴۹۰ - ۴۸۷.
- ↑ راحةالصدور، صص ۱۶۷ - ۱۳۸؛ مجملالتواریخ و القصص، ۹ - ۴۰۸؛ الکامل، ج ۱۷، صص ۵۵ - ۵۲، ۶۷، ۹۸، ۱۸۰؛ حبیبالسیر، ج ۲، صص ۵۰۰ - ۴۹۰، جهت اطلاع کامل از تاریخ اسماعیلیان ایران، رجوع کنید به: سرگذشت حسن صباح و قلعة الموت، ناصر نجمی، ارغوان؛ تاریخ اسماعیلیان در ایران، استرویوالودمیلا ولادیمیرونا، ترجمه دکتر پروین منزوی، نشر اشاره؛ دیوان ناصر خسرو، ناصربن خسروبن حارث القبادیانی، تهران: مؤسسه انتشارات نگاه، ۱۳۷۵، (مقدمه).
- ↑ الکامل، ج ۱۷، صص ۱۹۶، ۱۹۷، ۲۰۵، ۲۰۹، ۲۲۱، ۲۶۱، ۳۰۸ - ۳۰۶، ۳۵۳، ۳۵۵؛ حبیبالسیر، ج ۲، صص ۵۰۷ - ۵۰۰؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۳۴۵، ۳۳۹.
- ↑ راحةالصدور، صص ۶۶ - ۱۵۲؛ مجملالتواریخ و القصص، صص ۱۱. ۴۱۰؛ حبیبالسیر، ج ۲، صص ۵۰۷، ۵۰۳؛ الکامل، ج ۱۷، صص ۲۶۱، ۲۶۷، ۲۷۰، ۲۷۷، ۲۸۰، ۲۸۴، ۲۹۸ - ۲۸۷، ۳۰۶، ۳۳۳، ۳۴۳؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۱ - ۳۴۶.
- ↑ جهت اطلاع مشروح از تاریخ سلاجقه، علاوه بر منابع مذکور، رجوع کنید به: تاریخ ابنبیبی یا الاوامرالعلائیه فی امور العلانیه که محمد جراد مشکور در کتاب اخبار سلاجقه روم، بخش مفصلی از آن را عیناً ذکر کرده است. -
- ↑ -راحةالصدور، صص ۴۰۵ - ۳۷۵؛ الکامل، ج ۱۷، ص ۲۴۳، ج ۲۵، صص ۱۶ -۳، ۱۱۳ - ۱۰۶، ۱۱۷، ۱۲۹، ۱۵۴ - ۱۵۰؛ حبیبالسیر، ج ۲، صص ۶۳۲ - ۶۲۹؛ ترکستاننامه، ج ۲، صص ۶۹۶ - ۶۹۲؛ تاریخ مفصل ایران، ۳۸۸.۹۰.
- ↑ جهت اطلاع تفصیلی رجوع کنید به: جهانگشای جوینی؛ رشیدالدین فضلالله، جامعالتواریخ، به کوشش دکتر بهمن کریمی، آقبال، ۱۳۶۷، ترکستاننامه، ج ۲، صص ۷۹۰ - ۶۷۹؛ حبیبالسیر، صص ۶۶۶ - ۶۳۳، الکامل، ج ۲۵. صص ۲۱۶ -۱۸۵، ۲۸۶ - ۲۸۳، ج ۲۷، صص ۵۵ -۵۴، ۸۱ - ۷۷، ۹۱، ۹۶، ۱۰۶، ۱۲۲، ۱۳۵ -۲۶؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۴۰۹ - ۳۸۸.
منبع اصلی
شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
رضا شعبانی