پرش به محتوا

مازندرانی: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
صفحه‌ای تازه حاوی «'''مازندراني'''/ Mazændærani/، يا طبري، زبان مردمان حاشية جنوبي درياي خزر در مازندران.<sup>1</sup> اين زبان به شاخة غربي زبان‌هاي ايراني وابسته است و با كردي، زازا، بلوچي و گويش‌هاي مركزي ايران و... رابطة خواهري دارد.<sup>2</sup> گويش‌هاي مازندراني عبارتند ا...» ایجاد کرد
 
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
 
(۵ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
'''مازندراني'''/ Mazændærani/، يا طبري، زبان مردمان حاشية جنوبي درياي خزر در مازندران.<sup>1</sup>  
'''[[مازندرانی]]'''/ Mazændærani/، یا طبری، زبان مردمان حاشیه جنوبی [[دریاچه خزر|دریای خزر]] در [[استان مازندران|مازندران]]<ref>Payne, John. "Iranian Languages", '''''International Encyclopedia of Linguistics'''''. Edited by William Bright. Oxford: Oxford University Press, 1992, Vol. 2, P. 232.</ref>.


اين زبان به شاخة غربي زبان‌هاي ايراني وابسته است و با كردي، زازا، بلوچي و گويش‌هاي مركزي ايران و... رابطة خواهري دارد.<sup>2</sup> گويش‌هاي مازندراني عبارتند از: بابلي، ساروي، آملي، تنكابني و... .<sup>3</sup>
این زبان به شاخه غربی [[زبان های ایرانی|زبان‌های ایرانی]] وابسته است و با [[کردی]]، زازا، [[بلوچی]] و گویش‌های مرکزی [[ایران]] و... رابطه خواهری دارد<ref>Payne, John. "Iranian Languages", '''''International Encyclopedia of Linguistics'''''. Edited by William Bright. Oxford: Oxford University Press, 1992, Vol. 2, P. 230.</ref><ref name=":0">رضایی باغ‌بیدی، حسن. «زبان‌های غیرایرانی»، '''''دایرهالمعارف بزرگ اسلامی'''''. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج10، ص 548-549.</ref><ref>مصاحب، غلامحسین. '''''دایرهالمعارف فارسی'''''. تهران: چاپخانه سپهر وابسته به مؤسسه انتشارات امیرکبیر، ج 10، ص 1167.</ref>. گویش‌های مازندرانی عبارتند از: بابلی، ساروی، آملی، تنکابنی و...<ref name=":0" />.


نخستين اطلاعات ما از منطقة جنوب درياي خزر و ساكنان آن از نوشته‌هاي جغرافي‌نگاران و تاريخ‌نويسان و دانشمندان خارجي به‌ويژه يوناني مانند هردوت[1]، استرابن[2]، گزنفون[3]، بطلميوس[4] و... به دست مي‌آيد. از لحاظ جغرافيايي، در نوشته‌هاي اين نويسندگان نام‌هاي ديگري مانند تَپورستان، هيركانيا (گرگان) و گرمانيا براي همه يا بخشي از سرزمين مازندران به‌كار رفته است.<sup>4</sup> از تپورها، ساكنان تپورستان، سنگ‌نوشته يا اسناد ديگري در دست نيست كه جايگاه دقيق آن‌ها را مشخص نمايد. استرابن محل زندگي هيركانيان (گرگانيان) را حوالي شهرستان گرگان و محل زندگي آماردها را در منطقه‌اي شامل آمل، نوشهر و شهسوار (تنكابن فعلي) معرفي مي‌كند. از اين رو مي‌توان گفت كه جايگاه تپورها در دامنة شمالي كوه البرز در جنوب شهرستان‌هاي بهشهر، ساري، قائم‌شهر و بخش‌هاي چهاردانگه و دودانگه بوده است.<sup>5</sup>  
نخستین اطلاعات ما از منطقه جنوب دریای خزر و ساکنان آن از نوشته‌های جغرافی‌نگاران و تاریخ‌نویسان و دانشمندان خارجی به‌ویژه یونانی مانند هردوت(herdut)، استرابن(straban)، گزنفون(Xenophon)، بطلمیوس(ptolemius) و... به دست می‌آید. از لحاظ جغرافیایی، در نوشته‌های این نویسندگان نام‌های دیگری مانند تَپورستان، هیرکانیا (گرگان) و گرمانیا برای همه یا بخشی از سرزمین مازندران به‌کار رفته است<ref>مهجوری، اسمعیل. '''''تاریخ مازندران'''''. تهران: نشر توس، 1381، ج 1، ص 29.</ref>. از تپورها، ساکنان تپورستان، سنگ‌نوشته یا اسناد دیگری در دست نیست که جایگاه دقیق آن‌ها را مشخص نماید. استرابن محل زندگی هیرکانیان (گرگانیان) را حوالی شهرستان [[گرگان]] و محل زندگی آماردها را در منطقه‌ای شامل آمل، نوشهر و شهسوار (تنکابن فعلی) معرفی می‌کند. از این رو می‌توان گفت که جایگاه تپورها در دامنه شمالی کوه [[البرز]] در جنوب شهرستان‌های بهشهر، ساری، قائم‌شهر و بخش‌های چهاردانگه و دودانگه بوده است<ref>شیخی کیاسری، ابراهیم. «تبرستان»، '''''بازخوانی تاریخ مازندران'''''. اسدا... عمادی، ساری: فرهنگ‌خانه مازندران، 1372، ص 275.
</ref>.


ريشة واژة «مازندران» و تاريخ پيدايش آن به درستي دانسته نيست و دربارة معناي اين نام كه ظاهراً از آغاز سدة هفتم هجري (سيزدهم ميلادي) و روزگار تاخت و تاز مغولان جانشين نام كهن‌تر «طبرستان» شد<sup>6</sup> و تاكنون نيز پايدار است، آراي گوناگوني يافت مي‌شود.<sup>7</sup>  
ریشه واژه «مازندران» و تاریخ پیدایش آن به درستی دانسته نیست و درباره معنای این نام که ظاهراً از آغاز سده هفتم هجری (سیزدهم میلادی) و روزگار تاخت و تاز [[مغول ها|مغولان]] جانشین نام کهن‌تر «طبرستان» شد<ref>مهجوری، اسمعیل. '''''تاریخ مازندران'''''. تهران: نشر توس، 1381، ج 1، ص 22؛ به نقل از: لیسترنج: '''''سرزمین‌های خلافت شرقی'''''. ص 393؛ رابینو: '''''استرآباد و مازندران'''''. ص 18.</ref> و تاکنون نیز پایدار است، آرای گوناگونی یافت می‌شود<ref name=":1">مهجوری، اسمعیل. '''''تاریخ مازندران'''''. تهران: نشر توس، 1381، ج 1، ص 22.</ref>.
[[پرونده:مناطق زبانی مازندرانی.png|بندانگشتی|مناطق دارای گویش مازندرانی، برگرفته از سایت بچه ها.کودک، قابل بازیابی از<nowiki/>https://kids.kiddle.co/Image:Map_of_Mazandarani-inhabited_provinces_of_Iran_,_according_to_a_poll_in_2010.png]]
قریب به اتفاق مورخین اعتقاد دارند که تبرستان (= طبرستان) از نام قومی به نام «تپور» (از بومیان مازندران)، گرفته شده است<ref name=":2">شیخی کیاسری، ابراهیم. «تبرستان»، '''''بازخوانی تاریخ مازندران'''''. اسدا... عمادی، ساری: فرهنگ‌خانه مازندران، 1372، ص 274.</ref>.


قريب به اتفاق مورخين اعتقاد دارند كه تبرستان (= طبرستان) از نام قومي به نام «تپور» (از بوميان مازندرانگرفته شده است.<sup>8</sup>  
برخی نیز تبرستان را به سبب وجود درخت و جنگل و قطع درختان به وسیله تبر، «تبرستان» (مانند نی + ستان) نامیده‌اند<ref name=":2" />. یاقوت حموی (575-626ه‍( نخستین مورخی که واژه مازندران را در نوشته‌ای تاریخی به کار برده است، می‌گوید که نشانی از آن در کتاب‌های پیشین نیافته و نمی‌داند که این واژه از چه زمانی به کار رفته است<ref>مهجوری، اسمعیل. '''''تاریخ مازندران'''''. تهران: نشر توس، 1381، ج 1، ص 22؛ به نقل از: لیسترنج: '''''سرزمین‌های خلافت شرقی'''''. ص 393.</ref>. کهن‌ترین اثری که واژه مازندران در آن به کار رفته است، شاهنامه فردوسی است<ref name=":1" />. صادق کیا معتقد است نام مازندران از سه جزء ساخته شده است: نخست «مز» به معنی بزرگ... دوم «ایندره» نام یکی از پروردگاران آریایی است که در دین مزدیسنا از دیوها شمرده شده، نام این دیو در [[اوستا]] «ایندرا» و در پهلوی «آندر» آمده است. سوم «الف و نون» پسوندی که در ساختن اسم مکان به کار می‌رود. در نتیجه سه جزء مز + اندر + ان نام «مزندران» یا «[[استان مازندران|مازندران]]» را می‌سازند<ref>نیکزاد لاریجانی، میر سعید. «وجه تسمیه مازندران»، '''''بازخوانی تاریخ مازندران'''''. اسدا... عمادی، ساری: فرهنگ‌خانه مازندران، 1372، ص 75-76؛ به نقل از مجموعه '''''مقاله شاهنامه‌شناسی''''': بنیاد شاهنامه فردوسی. تهران: شهریور 1357.</ref>. نولدکه «در» را به معنی در و دروازه گرفته است. به این ترتیب واژه مازندر به معنی دریا دروازه مازن می‌شود که به گمان او، نام ناحیه ویژه‌ای بود که از دیگر بخش‌های منطقه جنوب دریای خزر که طبرستان نام داشته، مشخص و ممتاز بوده است<ref>مهجوری، اسمعیل. '''''تاریخ مازندران'''''. تهران: نشر توس، 1381، ج 1، ص 27-28؛ به نقل از محمد معین: '''''برهان قاطع'''''، ذیل مدخل مازندران .</ref><ref>Vasmar, R-[C.E. Bosworth]. "MĀZANDARĀN", '''''Encyclopedia of Islam'''''. Leiden: E.J. Brill, (1991), V. VI, P. 935.</ref>.


برخي نيز تبرستان را به سبب وجود درخت و جنگل و قطع درختان به وسيلة تبر، «تبرستان» (مانند ني + ستان) ناميده‌اند.<sup>9</sup> ياقوت حموي (575-626ه‍( نخستين مورخي كه واژة مازندران را در نوشته‌اي تاريخي به كار برده است، مي‌گويد كه نشاني از آن در كتاب‌هاي پيشين نيافته و نمي‌داند كه اين واژه از چه زماني به كار رفته است.<sup>10</sup> كهن‌ترين اثري كه واژة مازندران در آن به كار رفته است، شاهنامة فردوسي است.<sup>11</sup> صادق كيا معتقد است نام مازندران از سه جزء ساخته شده است: نخست «مز» به معني بزرگ... دوم «ايندره» نام يكي از پروردگاران آريايي است كه در دين مزديسنا از ديوها شمرده شده، نام اين ديو در اوستا «ايندرا» و در پهلوي «آندر» آمده است. سوم «الف و نون» پسوندي كه در ساختن اسم مكان به كار مي‌رود. در نتيجه سه جزء مز + اندر + ان نام «مزندران» يا «مازندران» را مي‌سازند.<sup>12</sup> نولدكه «در» را به معني در و دروازه گرفته است. به اين ترتيب واژة مازندر به معني دريا دروازة مازن مي‌شود كه به گمان او، نام ناحية ويژه‌اي بود كه از ديگر بخش‌هاي منطقة جنوب درياي خزر كه طبرستان نام داشته، مشخص و ممتاز بوده است.<sup>13</sup>
تعداد گویندگان این زبان طبق سرشماری سال 1385 یا 1375 حدود ؟؟؟ درصد جمعیت یعنی ؟؟؟؟ نفر بوده است<ref name=":3">Grimes, Barbara. (Ed.). '''''Ethnologue: Languages of the World'''''. Texas: Summer Institute of Linguistics, 1992, P. 641</ref><ref>Mosely, Christopher & Asher, R.E. '''''Atlas of the World's Languages'''''. New  York: Rout ledge, 1994, P. 205.</ref><ref>Payne, John. "Iranian Languages", '''''International Encyclopedia of Linguistics'''''. Edited by William Bright. Oxford: Oxford University Press, 1992, Vol. 2, P. 641</ref>. و اکثراً دوزبانه ([[فارسی]] و [[مازندرانی]]) هستند<ref name=":3" />. همچنین در مازندران گونه‌های زبانی مختلفی تحت تأثیر زبان [[فارسی]]، رسانه‌های جمعی، تغییر بافت منطقه، اجرای طرح‌های صنعتی و... بوجود آمده‌اند<ref>شکری، گیتی. '''''گویش ساری (مازندرانی)'''''. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1374، ص 13-14.</ref>.


تعداد گويندگان اين زبان طبق سرشماري سال 1385 يا 1375 حدود ؟؟؟ درصد جمعيت يعني ؟؟؟؟ نفر بوده است.<sup>14</sup> و اكثراً دوزبانه (فارسي و مازندراني) هستند.<sup>15</sup> همچنين در مازندران گونه‌هاي زباني مختلفي تحت تأثير زبان فارسي، رسانه‌هاي جمعي، تغيير بافت منطقه، اجراي طرح‌هاي صنعتي و... بوجود آمده‌اند.<sup>16</sup>  
در مازندرانی بیست و سه همخوان / p, b, t, d, k, g,?, q, s, z, š, ž, f, v, x, h, č, ĵ, r, m, n, l, y /<ref>شکری، گیتی. '''''گویش ساری (مازندرانی)'''''. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1374، ص 29-30.</ref> و شش واکه / i, e, æ, a, o, u / به عنوان واج شناسایی شده‌اند<ref name=":4">شکری، گیتی. '''''گویش ساری (مازندرانی)'''''. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1374، ص 37.</ref>. وجود واکه‌های مرکب [au] در [bau] (بگو)، [æy] در [bæyten] (گرفتن) و [ou] در [dour] (دور)، به نظر می‌رسد در سطح آواشناختی و تنها در برخی گویش‌های مازندرانی مطرح است<ref name=":4" />. ساختمان هجا در مازندرانی مانند فارسی است<ref name=":4" />. از جمله تفاوت‌های مازندرانی و فارسی، وقوع [i] به جای [u] در فارسی است، چنان‌که «مو» می‌شود «می» و «خوک» می‌شود «خی»<ref>مهجوری، اسمعیل. '''''تاریخ مازندران'''''. تهران: نشر توس، 1381، ج 1، ص 58؛ به نقل از مارکوارت: ایرانشهر، ص 135.</ref><ref>Eran Sahrnach der Geographie des ps. Mar quart – Moses Xorenac'i.


در مازندراني بيست و سه همخوان / p, b, t, d, k, g, ?, q, s, z, š, ž, f, v, x, h, č, ĵ, r, m, n, l, y /<sup>17</sup> و شش واكه / i, e, æ, a, o, u / به عنوان واج شناسايي شده‌اند.<sup>18</sup> وجود واكه‌هاي مركب [au] در [bau] (بگو)، [æy] در [bæyten] (گرفتن) و [ou] در [dour] (دور)، به نظر مي‌رسد در سطح آواشناختي و تنها در برخي گويش‌هاي مازندراني مطرح است.<sup>19</sup> ساختمان هجا در مازندراني مانند فارسي است.<sup>20</sup> از جمله تفاوت‌هاي مازندراني و فارسي، وقوع [i] به جاي [u] در فارسي است، چنان‌كه «مو» مي‌شود «مي» و «خوك» مي‌شود «خي».<sup>21</sup>
ایرانشهر، طبق جغرافیای موسی خورتس، یوزف مارکوارت.</ref>.  


واژه در مازندراني از نظر ساختمان مانند زبان فارسي بر سه نوع است: ساده، مشتق، مركب؛<sup>22</sup> در مازندراني ميانوند وجود ندارد.<sup>23</sup> دوگان‌سازي (Reduplication) فرآيندي صرفي است كه در ساخت اسم، صفت و قيد به كار مي‌رود، مانند خفاش [šu-pær-pær-i]؛ دوان دوان [du-bæy-du-bæy]؛ مردد [šæk-šæk-i].<sup>24</sup> اسم در اين گويش معرفه است، مگر اين كه واژة /?ætta/ يا /yetta/ به معني (يك) به آن افزوده شود: [zena] (آن) زن؛ [?ætta zena] يك زن (زني). نشانة نكره در اسم‌ها نيز معمولاً جزء وابسته پيشين اسم است.<sup>25</sup> در مازندراني هيچ صيغة مشخصي براي بيان وقوع فعل در زمان آينده وجود ندارد و از صيغه‌هاي زمان حال به اضافة قيود نشان دهندة زمان آينده استفاده مي‌شود؛ فردا مي‌روم [ferda šu-mbe] و گاهي صورت آيندة رايج در فارسي نيز به كار مي‌رود. مثلاً به جاي [ferda šu-mbe] به تبعيت از فارسي مي‌گويند: [xambe burem]. يعني از زمان حال سادة فعل خواستن به همراه حال التزامي، زمان آينده را مي‌سازند.<sup>26</sup> به لحاظ نحوي ترتيب كلمات در جمله sov است.<sup>27</sup>
واژه در مازندرانی از نظر ساختمان مانند زبان [[فارسی]] بر سه نوع است: ساده، مشتق، مرکب؛<ref>شکری، گیتی. '''''گویش ساری (مازندرانی)'''''. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1374، ص 54.</ref> در [[مازندرانی]] میانوند وجود ندارد<ref>شکری، گیتی. '''''گویش ساری (مازندرانی)'''''. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1374، ص 55.</ref>. دوگان‌سازی (Reduplication) فرآیندی صرفی است که در ساخت اسم، صفت و قید به کار می‌رود، مانند خفاش [šu-pær-pær-i]؛ دوان دوان [du-bæy-du-bæy]؛ مردد [šæk-šæk-i]<ref>شکری، گیتی. '''''گویش ساری (مازندرانی)'''''. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1374، ص 67-69.</ref>. اسم در این گویش معرفه است، مگر این که واژه /?ætta/ یا /yetta/ به معنی (یک) به آن افزوده شود: [zena] (آن) زن؛ [?ætta zena] یک زن (زنی). نشانه نکره در اسم‌ها نیز معمولاً جزء وابسته پیشین اسم است<ref>شکری، گیتی. '''''گویش ساری (مازندرانی)'''''. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1374، ص 71-72.</ref>. در مازندرانی هیچ صیغه مشخصی برای بیان وقوع فعل در زمان آینده وجود ندارد و از صیغه‌های زمان حال به اضافه قیود نشان دهنده زمان آینده استفاده می‌شود؛ فردا می‌روم [ferda šu-mbe] و گاهی صورت آینده رایج در فارسی نیز به کار می‌رود. مثلاً به جای [ferda šu-mbe] به تبعیت از فارسی می‌گویند: [xambe burem]. یعنی از زمان حال ساده فعل خواستن به همراه حال التزامی، زمان آینده را می‌سازند<ref>شکری، گیتی. '''''گویش ساری (مازندرانی)'''''. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1374، ص 125.</ref>. به لحاظ نحوی ترتیب کلمات در جمله sov است<ref>شکری، گیتی. '''''گویش ساری (مازندرانی)'''''. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1374، ص 137.</ref>.


امروزه رسم‌الخط معياري براي مازندراني وجود ندارد، هر چند كه به گفتة فراي[5] ، اين زبان در قرن‌هاي ششم و هفتم هجري (قرن يازدهم و دوازدهم ميلادي) به منزلت زبان ادبي دست يافت.<sup>28</sup>  
امروزه رسم‌الخط معیاری برای مازندرانی وجود ندارد، هر چند که به گفته فرای(frye) ، این زبان در قرن‌های ششم و هفتم هجری (قرن یازدهم و دوازدهم میلادی) به منزلت زبان ادبی دست یافت<ref>فخر روحانی، محمدرضا. «نفی در گونه شرقی گویش مازندرانی»، '''''پایان‌نامه کارشناسی ارشد'''''. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی (چاپ نشده)، 1375، ص 60؛ به نقل از:


از آثار ادبي گذشتة مازندراني (طبري) مي‌توان مرزبان‌نامه و ديوان اشعار ''نيكي نومه''، اثر مرزبان بن رستم در اواخر قرن چهارم هجري<sup>29</sup> و از ادبيات شفاهي بايد «اميري»ها (اشعار منتسب به اميري پازواري) و «طالب طالبا» (اشعار منتسب به طالب آملي) را نام برد.<sup>30</sup>
Richard N., Frye. The Golden Age of Persia: The Arabs in the East. (London: Weidenfeld and Nicolson, 1975), P. 174.</ref>.  


امروزه مازندراني‌ها در محافل كوچك خود مانند مجالس سخنراني، رسانه‌هاي محلي، مراسم ديني و ... مازندراني به كار مي‌برند، اما با تأثيرپذيري زبان از فارسي، رفته رفته از كاربرد مازندراني كاسته مي‌شود.<sup>31</sup>  
از آثار ادبی گذشته مازندرانی (طبری) می‌توان مرزبان‌نامه و دیوان اشعار ''نیکی نومه''، اثر مرزبان بن رستم در اواخر قرن چهارم هجری<ref>فخر روحانی، محمدرضا. «نفی در گونه شرقی گویش مازندرانی»، '''''پایان‌نامه کارشناسی ارشد'''''. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی (چاپ نشده)، 1375، ص 60؛ به نقل از: حاکمی، اسماعیل. '''''گزیده‌ای از نثرهای مصنوع و مزین'''''. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1368، ص 84.</ref> و از ادبیات شفاهی باید «امیری»ها (اشعار منتسب به امیری پازواری) و «طالب طالبا» (اشعار منتسب به طالب آملی) را نام برد<ref name=":5">فخر روحانی، محمدرضا. «نفی در گونه شرقی گویش مازندرانی»، '''''پایان‌نامه کارشناسی ارشد'''''. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی (چاپ نشده)، 1375، ص 60؛ به نقل از: «زبان»، دایرهالمعارف فارسی. به سرپرستی غلامحسین مصاحب، (تهران: فرانکلین،1345).</ref>.


امروزه مازندرانی‌ها در محافل کوچک خود مانند مجالس سخنرانی، رسانه‌های محلی، مراسم دینی و ... مازندرانی به کار می‌برند، اما با تأثیرپذیری زبان از [[فارسی]]، رفته رفته از کاربرد [[مازندرانی]] کاسته می‌شود<ref name=":5" />.


'''مآخذ:'''
== نیز نگاه کنید به ==


1.             Payne, John. "Iranian Languages", '''''International Encyclopedia of Linguistics'''''. Edited by William Bright. Oxford: Oxford University Press, 1992, Vol. 2, P. 232.
* [[کردی]]


2.             Ibid, P. 230.
* [[سنندجی]]


همچنين نك به: رضايي باغ‌بيدي، حسن. «زبان‌هاي غيرايراني»، '''''دايرةالمعارف بزرگ اسلامي'''''. زير نظر كاظم موسوي بجنوردي، تهران: مركز دايرةالمعارف بزرگ اسلامي، 1380، ج10، ص 548-549 و نيز نك: مصاحب، غلامحسين. '''''دايرةالمعارف فارسي'''''. تهران: چاپخانة سپهر وابسته به مؤسسه انتشارات اميركبير، ج 10، ص 1167.
* [[مهابادی]]


3.    رضايي باغ‌بيدي. همانجا.
* [[کرمانشاهی]]


4.    مهجوري، اسمعيل. '''''تاريخ مازندران'''''. تهران: نشر توس، 1381، ج 1، ص 29.
* [[هورامی]]


5.    شيخي كياسري، ابراهيم. «تبرستان»، '''''بازخواني تاريخ مازندران'''''. اسدا... عمادي، ساري: فرهنگ‌خانة مازندران، 1372، ص 275.
* [[گیلکی]]


6.    مهجوري، اسمعيل. '''''همان.''''' ص 22؛ به نقل از: ليسترنج: '''''سرزمين‌هاي خلافت شرقي'''''. ص 393؛ رابينو: '''''استرآباد و مازندران'''''. ص 18.
* [[لری]]


7.    مهجوري. '''''همان'''''. ص 22.
* [[ممسنی]]


8.    شيخي‌كياسري. '''''همان'''''. ص 274.
* [[بختیاری]]


9.    همان.
* [[لکی]]


10.  مهجوري '''''همان'''''. ص 22؛ به نقل از: ليسترنج: '''''سرزمين‌هاي خلافت شرقي'''''. ص 393.
== مآخذ ==
<references />


11.  مهجوري. '''''همان'''''. ص 22.
== منبع اصلی ==
 
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،
12.  نيكزاد لاريجاني، مير سعيد. «وجه تسميه مازندران»، '''''بازخواني تاريخ مازندران'''''. اسدا... عمادي، ساري: فرهنگ‌خانة مازندران، 1372، ص 75-76؛ به نقل از مجموعه '''''مقالة شاهنامه‌شناسي''''': بنياد شاهنامة فردوسي. تهران: شهريور 1357.
 
13.  مهجوري. همان. ص 27-28؛ به نقل از محمد معين: '''''برهان قاطع'''''، ذيل مدخل مازندران؛ همچنين نك به:
 
Vasmar, R-[C.E. Bosworth]. "MĀZANDARĀN", '''''Encyclopedia of Islam'''''. Leiden: E.J. Brill, (1991), V. VI, P. 935.
 
14.            Grimes, Barbara. (Ed.). '''''Ethnologue: Languages of the World'''''. Texas: Summer Institute of Linguistics, 1992, P. 641; cf Mosely, Christopher & Asher, R.E. '''''Atlas of the World's Languages'''''. New  York: Rout ledge, 1994, P. 205. cf Payne. '''''Id'''''. P. 641.
 
15.          Grimes. '''''Id'''''. P. 641.
 
16.  شكري، گيتي. '''''گويش ساري (مازندراني)'''''. تهران: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1374، ص 13-14.
 
17.  همان. ص 29-30.
 
18.  همان. ص 37.
 
19.  همان.
 
20.  همان.
 
21.  مهجوري. '''''همان'''''. ص 58؛ به نقل از ماركوارت: ايرانشهر، ص 135.
 
Eran Sahrnach der Geographie des ps. Mar quart – Moses Xorenac'i.
 
ايرانشهر، طبق جغرافياي موسي خورتس، يوزف ماركوارت.
 
22.  شكري. '''''همان'''''. ص 54.
 
23.  همان. ص 55.
 
24.  همان. ص 67-69.
 
25.  همان. ص 71-72.
 
26.  همان. ص 125.
 
27.  همان. ص 137.
 
28.  فخر روحاني، محمدرضا. «نفي در گونة شرقي گويش مازندراني»، '''''پايان‌نامة كارشناسي ارشد'''''. تهران: پژوهشگاه علوم انساني (چاپ نشده)، 1375، ص 60؛ به نقل از:
 
Richard N., Frye. The Golden Age of Persia: The Arabs in the East. (London: Weidenfeld and Nicolson, 1975), P. 174.
 
29.  همان. به نقل از: حاكمي، اسماعيل. '''''گزيده‌اي از نثرهاي مصنوع و مزين'''''. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1368، ص 84.
 
30.  همان. به نقل از: «زبان»، دايرةالمعارف فارسي. به سرپرستي غلامحسين مصاحب، (تهران: فرانكلين،1345).
 
31.  همان.
----[1].  
 
[2].  
 
[3].  
 
[4].  
 
[5].  frye


== نویسنده مقاله ==
احمد رمضانی واسو کلایی
احمد رمضانی واسو کلایی
[[رده:ادبیات و زبان شناسی]]
[[رده:زبان شناسی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۷ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۶:۰۲

مازندرانی/ Mazændærani/، یا طبری، زبان مردمان حاشیه جنوبی دریای خزر در مازندران[۱].

این زبان به شاخه غربی زبان‌های ایرانی وابسته است و با کردی، زازا، بلوچی و گویش‌های مرکزی ایران و... رابطه خواهری دارد[۲][۳][۴]. گویش‌های مازندرانی عبارتند از: بابلی، ساروی، آملی، تنکابنی و...[۳].

نخستین اطلاعات ما از منطقه جنوب دریای خزر و ساکنان آن از نوشته‌های جغرافی‌نگاران و تاریخ‌نویسان و دانشمندان خارجی به‌ویژه یونانی مانند هردوت(herdut)، استرابن(straban)، گزنفون(Xenophon)، بطلمیوس(ptolemius) و... به دست می‌آید. از لحاظ جغرافیایی، در نوشته‌های این نویسندگان نام‌های دیگری مانند تَپورستان، هیرکانیا (گرگان) و گرمانیا برای همه یا بخشی از سرزمین مازندران به‌کار رفته است[۵]. از تپورها، ساکنان تپورستان، سنگ‌نوشته یا اسناد دیگری در دست نیست که جایگاه دقیق آن‌ها را مشخص نماید. استرابن محل زندگی هیرکانیان (گرگانیان) را حوالی شهرستان گرگان و محل زندگی آماردها را در منطقه‌ای شامل آمل، نوشهر و شهسوار (تنکابن فعلی) معرفی می‌کند. از این رو می‌توان گفت که جایگاه تپورها در دامنه شمالی کوه البرز در جنوب شهرستان‌های بهشهر، ساری، قائم‌شهر و بخش‌های چهاردانگه و دودانگه بوده است[۶].

ریشه واژه «مازندران» و تاریخ پیدایش آن به درستی دانسته نیست و درباره معنای این نام که ظاهراً از آغاز سده هفتم هجری (سیزدهم میلادی) و روزگار تاخت و تاز مغولان جانشین نام کهن‌تر «طبرستان» شد[۷] و تاکنون نیز پایدار است، آرای گوناگونی یافت می‌شود[۸].

مناطق دارای گویش مازندرانی، برگرفته از سایت بچه ها.کودک، قابل بازیابی ازhttps://kids.kiddle.co/Image:Map_of_Mazandarani-inhabited_provinces_of_Iran_,_according_to_a_poll_in_2010.png

قریب به اتفاق مورخین اعتقاد دارند که تبرستان (= طبرستان) از نام قومی به نام «تپور» (از بومیان مازندران)، گرفته شده است[۹].

برخی نیز تبرستان را به سبب وجود درخت و جنگل و قطع درختان به وسیله تبر، «تبرستان» (مانند نی + ستان) نامیده‌اند[۹]. یاقوت حموی (575-626ه‍( نخستین مورخی که واژه مازندران را در نوشته‌ای تاریخی به کار برده است، می‌گوید که نشانی از آن در کتاب‌های پیشین نیافته و نمی‌داند که این واژه از چه زمانی به کار رفته است[۱۰]. کهن‌ترین اثری که واژه مازندران در آن به کار رفته است، شاهنامه فردوسی است[۸]. صادق کیا معتقد است نام مازندران از سه جزء ساخته شده است: نخست «مز» به معنی بزرگ... دوم «ایندره» نام یکی از پروردگاران آریایی است که در دین مزدیسنا از دیوها شمرده شده، نام این دیو در اوستا «ایندرا» و در پهلوی «آندر» آمده است. سوم «الف و نون» پسوندی که در ساختن اسم مکان به کار می‌رود. در نتیجه سه جزء مز + اندر + ان نام «مزندران» یا «مازندران» را می‌سازند[۱۱]. نولدکه «در» را به معنی در و دروازه گرفته است. به این ترتیب واژه مازندر به معنی دریا دروازه مازن می‌شود که به گمان او، نام ناحیه ویژه‌ای بود که از دیگر بخش‌های منطقه جنوب دریای خزر که طبرستان نام داشته، مشخص و ممتاز بوده است[۱۲][۱۳].

تعداد گویندگان این زبان طبق سرشماری سال 1385 یا 1375 حدود ؟؟؟ درصد جمعیت یعنی ؟؟؟؟ نفر بوده است[۱۴][۱۵][۱۶]. و اکثراً دوزبانه (فارسی و مازندرانی) هستند[۱۴]. همچنین در مازندران گونه‌های زبانی مختلفی تحت تأثیر زبان فارسی، رسانه‌های جمعی، تغییر بافت منطقه، اجرای طرح‌های صنعتی و... بوجود آمده‌اند[۱۷].

در مازندرانی بیست و سه همخوان / p, b, t, d, k, g,?, q, s, z, š, ž, f, v, x, h, č, ĵ, r, m, n, l, y /[۱۸] و شش واکه / i, e, æ, a, o, u / به عنوان واج شناسایی شده‌اند[۱۹]. وجود واکه‌های مرکب [au] در [bau] (بگو)، [æy] در [bæyten] (گرفتن) و [ou] در [dour] (دور)، به نظر می‌رسد در سطح آواشناختی و تنها در برخی گویش‌های مازندرانی مطرح است[۱۹]. ساختمان هجا در مازندرانی مانند فارسی است[۱۹]. از جمله تفاوت‌های مازندرانی و فارسی، وقوع [i] به جای [u] در فارسی است، چنان‌که «مو» می‌شود «می» و «خوک» می‌شود «خی»[۲۰][۲۱].

واژه در مازندرانی از نظر ساختمان مانند زبان فارسی بر سه نوع است: ساده، مشتق، مرکب؛[۲۲] در مازندرانی میانوند وجود ندارد[۲۳]. دوگان‌سازی (Reduplication) فرآیندی صرفی است که در ساخت اسم، صفت و قید به کار می‌رود، مانند خفاش [šu-pær-pær-i]؛ دوان دوان [du-bæy-du-bæy]؛ مردد [šæk-šæk-i][۲۴]. اسم در این گویش معرفه است، مگر این که واژه /?ætta/ یا /yetta/ به معنی (یک) به آن افزوده شود: [zena] (آن) زن؛ [?ætta zena] یک زن (زنی). نشانه نکره در اسم‌ها نیز معمولاً جزء وابسته پیشین اسم است[۲۵]. در مازندرانی هیچ صیغه مشخصی برای بیان وقوع فعل در زمان آینده وجود ندارد و از صیغه‌های زمان حال به اضافه قیود نشان دهنده زمان آینده استفاده می‌شود؛ فردا می‌روم [ferda šu-mbe] و گاهی صورت آینده رایج در فارسی نیز به کار می‌رود. مثلاً به جای [ferda šu-mbe] به تبعیت از فارسی می‌گویند: [xambe burem]. یعنی از زمان حال ساده فعل خواستن به همراه حال التزامی، زمان آینده را می‌سازند[۲۶]. به لحاظ نحوی ترتیب کلمات در جمله sov است[۲۷].

امروزه رسم‌الخط معیاری برای مازندرانی وجود ندارد، هر چند که به گفته فرای(frye) ، این زبان در قرن‌های ششم و هفتم هجری (قرن یازدهم و دوازدهم میلادی) به منزلت زبان ادبی دست یافت[۲۸].

از آثار ادبی گذشته مازندرانی (طبری) می‌توان مرزبان‌نامه و دیوان اشعار نیکی نومه، اثر مرزبان بن رستم در اواخر قرن چهارم هجری[۲۹] و از ادبیات شفاهی باید «امیری»ها (اشعار منتسب به امیری پازواری) و «طالب طالبا» (اشعار منتسب به طالب آملی) را نام برد[۳۰].

امروزه مازندرانی‌ها در محافل کوچک خود مانند مجالس سخنرانی، رسانه‌های محلی، مراسم دینی و ... مازندرانی به کار می‌برند، اما با تأثیرپذیری زبان از فارسی، رفته رفته از کاربرد مازندرانی کاسته می‌شود[۳۰].

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. Payne, John. "Iranian Languages", International Encyclopedia of Linguistics. Edited by William Bright. Oxford: Oxford University Press, 1992, Vol. 2, P. 232.
  2. Payne, John. "Iranian Languages", International Encyclopedia of Linguistics. Edited by William Bright. Oxford: Oxford University Press, 1992, Vol. 2, P. 230.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ رضایی باغ‌بیدی، حسن. «زبان‌های غیرایرانی»، دایرهالمعارف بزرگ اسلامی. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج10، ص 548-549.
  4. مصاحب، غلامحسین. دایرهالمعارف فارسی. تهران: چاپخانه سپهر وابسته به مؤسسه انتشارات امیرکبیر، ج 10، ص 1167.
  5. مهجوری، اسمعیل. تاریخ مازندران. تهران: نشر توس، 1381، ج 1، ص 29.
  6. شیخی کیاسری، ابراهیم. «تبرستان»، بازخوانی تاریخ مازندران. اسدا... عمادی، ساری: فرهنگ‌خانه مازندران، 1372، ص 275.
  7. مهجوری، اسمعیل. تاریخ مازندران. تهران: نشر توس، 1381، ج 1، ص 22؛ به نقل از: لیسترنج: سرزمین‌های خلافت شرقی. ص 393؛ رابینو: استرآباد و مازندران. ص 18.
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ مهجوری، اسمعیل. تاریخ مازندران. تهران: نشر توس، 1381، ج 1، ص 22.
  9. ۹٫۰ ۹٫۱ شیخی کیاسری، ابراهیم. «تبرستان»، بازخوانی تاریخ مازندران. اسدا... عمادی، ساری: فرهنگ‌خانه مازندران، 1372، ص 274.
  10. مهجوری، اسمعیل. تاریخ مازندران. تهران: نشر توس، 1381، ج 1، ص 22؛ به نقل از: لیسترنج: سرزمین‌های خلافت شرقی. ص 393.
  11. نیکزاد لاریجانی، میر سعید. «وجه تسمیه مازندران»، بازخوانی تاریخ مازندران. اسدا... عمادی، ساری: فرهنگ‌خانه مازندران، 1372، ص 75-76؛ به نقل از مجموعه مقاله شاهنامه‌شناسی: بنیاد شاهنامه فردوسی. تهران: شهریور 1357.
  12. مهجوری، اسمعیل. تاریخ مازندران. تهران: نشر توس، 1381، ج 1، ص 27-28؛ به نقل از محمد معین: برهان قاطع، ذیل مدخل مازندران .
  13. Vasmar, R-[C.E. Bosworth]. "MĀZANDARĀN", Encyclopedia of Islam. Leiden: E.J. Brill, (1991), V. VI, P. 935.
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ Grimes, Barbara. (Ed.). Ethnologue: Languages of the World. Texas: Summer Institute of Linguistics, 1992, P. 641
  15. Mosely, Christopher & Asher, R.E. Atlas of the World's Languages. New York: Rout ledge, 1994, P. 205.
  16. Payne, John. "Iranian Languages", International Encyclopedia of Linguistics. Edited by William Bright. Oxford: Oxford University Press, 1992, Vol. 2, P. 641
  17. شکری، گیتی. گویش ساری (مازندرانی). تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1374، ص 13-14.
  18. شکری، گیتی. گویش ساری (مازندرانی). تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1374، ص 29-30.
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ ۱۹٫۲ شکری، گیتی. گویش ساری (مازندرانی). تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1374، ص 37.
  20. مهجوری، اسمعیل. تاریخ مازندران. تهران: نشر توس، 1381، ج 1، ص 58؛ به نقل از مارکوارت: ایرانشهر، ص 135.
  21. Eran Sahrnach der Geographie des ps. Mar quart – Moses Xorenac'i. ایرانشهر، طبق جغرافیای موسی خورتس، یوزف مارکوارت.
  22. شکری، گیتی. گویش ساری (مازندرانی). تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1374، ص 54.
  23. شکری، گیتی. گویش ساری (مازندرانی). تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1374، ص 55.
  24. شکری، گیتی. گویش ساری (مازندرانی). تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1374، ص 67-69.
  25. شکری، گیتی. گویش ساری (مازندرانی). تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1374، ص 71-72.
  26. شکری، گیتی. گویش ساری (مازندرانی). تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1374، ص 125.
  27. شکری، گیتی. گویش ساری (مازندرانی). تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1374، ص 137.
  28. فخر روحانی، محمدرضا. «نفی در گونه شرقی گویش مازندرانی»، پایان‌نامه کارشناسی ارشد. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی (چاپ نشده)، 1375، ص 60؛ به نقل از: Richard N., Frye. The Golden Age of Persia: The Arabs in the East. (London: Weidenfeld and Nicolson, 1975), P. 174.
  29. فخر روحانی، محمدرضا. «نفی در گونه شرقی گویش مازندرانی»، پایان‌نامه کارشناسی ارشد. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی (چاپ نشده)، 1375، ص 60؛ به نقل از: حاکمی، اسماعیل. گزیده‌ای از نثرهای مصنوع و مزین. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1368، ص 84.
  30. ۳۰٫۰ ۳۰٫۱ فخر روحانی، محمدرضا. «نفی در گونه شرقی گویش مازندرانی»، پایان‌نامه کارشناسی ارشد. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی (چاپ نشده)، 1375، ص 60؛ به نقل از: «زبان»، دایرهالمعارف فارسی. به سرپرستی غلامحسین مصاحب، (تهران: فرانکلین،1345).

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

احمد رمضانی واسو کلایی