سینما و نمایش در دوران پهلوی
هنرهای نمایشی، نمایش و سینما، اساساً دو هنر باختری و اروپایی است و ظهور آنها در ایران گونهای «غربگرایی» و تهاجم فرهنگی باختری بهشمار میآید. به ویژه آن که، ظهور آنها بهطور گسترده در نقطهای از تاریخ انجام میگیرد که نظام حکومتی ایران تغییر کرده و سلسلهی قاجار برانداخته شده و دودمان پهلوی بر سر کار آمده است. پهلوی اول، رضاخان میرپنج، در آغاز امر از سوی انگلستان حمایت میشد و همهی کوشش او بر این بود که با جایگزین کردن فرهنگ اروپایی با فرهنگ ایرانی - اسلامی، مذهب اسلام را، اگر نتواند براندازد، سست و کمرنگ سازد. اینکار شدنی نبود مگر با ترویج جریانهای فرهنگی اروپا و ممانعت از برگذاری، مراسم مذهبی و فرهنگی اسلامی. ولی مورد نمایش با سینما تفاوتهایی داشت که بتدریج با پیشرفت هر یک، در عمل، از یکدیگر دور میشدند. به همین دلیل لازم است جداگانه مورد بررسی اجمالی قرار گیرند.
۱. نمایش
با بررسیهای تاریخی، چنین استنباط میشود که در گذشتههای دور دست، در دو نقطه از جهان، چین در خاور و یونان در باختر، گونههایی از نمایش وجود داشته است؛ ولی در خاور نزدیک و میانه تا پیش از تهاجم اسکندر اثری از این هنر دیده نشده و گواهی تاریخی نیز وجود ندارد. اسکندر، به روایت تاریخ، در مسیر گذر خود به هند از راه میانْدورود و ایران، در بابل و در کرمان محوطههای نمایش فضای آزاد بنا کرد، ولی عملاً کوچکترین اثری از آنها تاکنون یافت نشده است.
چنین به نظر میرسد که از دوران آلبویهی شیعی مذهب، گونههای سادهای از نمایش مذهبی سوگینه در سوگ سرور شهیدان حسین بن علی(ع) رواج یافت. لیکن از زمان صفویان است که رسماً اینگونه نمایش، با عنوان عمومی «تعزیه»، رواج پیداکرد و شاعران متعددی نیز به سرودن مراثی و گفت و شنودهایی به شعر برای اجرا در این مراسم پرداختند که ترکیببند محتشم کاشانی بر تارک این اشعار جای دارد. در کنار این تعزیهها، مولود خوانی نیز، برای، جشنهای مذهبی، برقرار گردید. اما آنچه که مسلم است این است که، این گونه نمایشها بیشتر به صورت بدیههسازی اجرا میشدند و جا و مکان ویژهای هم نداشتند و به اسامی «تخت حوضی»، «روحوضی» و غیره مشهور شده بودند.
اوج هنر تعزیه در عهد قاجاریه و در زمان ناصرالدین شاه بود. او پس از بازگشت از اروپا، دستور داد یک نمایشخانهی دایرهای بزرگ در چندین اشکوب ساختند و در وسط آن سکویی دایره مانند برای اجرای نمایش تعزیه برپا کردند. «تکیه دولت»، یا تالار فضای باز این نمایشگاه که با چادر بسیار بزرگی پوشیده میشد، تا زمان پهلوی اول برپا بود. او که با هر گونه تظاهرات دینی مخالف بود و از سوی دیگر تعزیهها و مراسم عزاداری حضرت سیدالشهدا(ع) همیشه نمایش ظلمستیزی و عدالت خواهی و امر به معروف و نهی از منکر بود، دستور ویران کردن تکیه دولت را صادر کرد و این اثر معماری بسیار زیبا را محو و نابود ساخت و در ازای آن، دستور داد تالارهایی برای اجرای نمایشهای باختری ترجمه شده ساختند و بدین وسیله گامی، را در راه حذف فرهنگ دینی و تبلیغ و اشاعهی فرهنگ باختری برداشت. از این هنگام ما میتوانیم از هنری تازه به دوران رسیده، که از سرشتی بیگانه است، به نام نمایش با «تئاتر» سخن بگوییم. هنر نمایش غربی در زمان پهلوی دوم، محمدرضا، را به چهار گروه تقسیم کردهاند:
- نمایش با موضوعهای ایرانی و جهتگیری سیاسی، به همان شیوه و روال اروپایی؛
- نمایش کاملاً باخترگرا و مبتذلِ روشنفکرانه و کاملاً غیر سیاسی؛
- نمایشهای دانشگاهی و دانشجویی؛
- نمایشهای مشهور به «لالهزاری».
در نمایش گونهی نخست هنرمندانی چون علی نصیریان و جعفر والی و غیره، بر اساس نمایشنامههایی از غلامحسین ساعدی و اکبر رادی و دیگران، فعالیت داشتند؛ و چون ورود نمایش باختری به ایران مصادف با حوادث دههی سی و چهل ایران بود، عموماً رنگ و روی سیاسی و گاهی هم طنز سیاسی داشت و به همین دلیل بود که دیری نپایید که دچار «اندیشهبری.» سیاسی شد و بالاخره جلو آن گرفته شد.
در نمایش گونهی دوم، که نسبتاً قوی و نیرومند بود، از امکانات و حمایتهای ویؤهی دولتی در زمان خود، بهره میگرفت. این نمایشی بود، کاملاً روشنفکرانه و باخترگرا و عاری از سیاست و اغلب با رنگ و بوی ضد دینی و ضد مذهبی و معمولا زیر نام «جشنواره» و یا «جشن هنر» به اجرا در میآمد. جشن هنر شیراز بارزترین آنهاست. مبلغان اینگونه نمایش آشور بانییال بابلا و آربی آوانسیان و غیره، بودند و حتی گاهی مجریان بیگانه نمایشها را اجرا میکردند. این گروه همیشه مورد اعتراض گروههای دیگر بودند.
گروه سوم، جریان دانشجویی و امواج سیاسی دانشگاهی بود که در دانشکدههای هنری با موضوعهای سیاسی و نقد اجتماعی به اجرا در میآمد. اینگونه، در سالهای پیش از انقلاب اسلامی به اوج خود رسید و هرچند مورد اعتراض و بازخواست مقامهای امنیتی کشور بود، ولی تا دوران انقلاب اسلامی دوام آورد.
گونهی چهارم نمایشهای لالهزاری بود که بیشتر در قالب طنزهای خندهآور و یا نمایشهای مبتذل مردمی و شاد برای خنداندن تماشاگران اجرا میشد و هدف آنها برکنار کردن روحیهی مردم از جریانهای سیاسی بود. این نمایشها در دهههای چهل و پنجاه رواج زیادی داشت، لیکن با گسترش هنر سینما و فیلم، بتدریج از تعداد آنها کاسته شد و به هنگام شکوفایی انقلاب اسلامی عملاً اثری از آن نبود.
۲. سینما
سینما نیز همانند نمایش رهاورد باختر و هنری است کاملاً اروپایی. اختراع و ابداع سینما در فرانسه و به سال ۱۸۹۵م۱۲۸۴/ه ش، به دست برادران لومیر بود. اساس آن به حرکت در آوردن سریع ردیفی از عکسها در برابر چشم برای ایجاد و القای حرکت است. نخستین فیلم تهیه شده، که چند دقیقه بیشتر نبود «خروج کارگران از کارخانه» نام داشت. واژهی سینما به معنی جنبش و حرکت است و از همان آغاز ظهور، یک دستگاه فیلمبرداری و چاپ ساخت کارخانهی لومیر به نام سینما توگراف (جنبشنگار)، در زمان ناصرالدین شاه، به ایران آورده شد و نخستین فیلمی که به زبان فارسی، و در هند تهیه شد «دختر لر» کار سپنتا بود که به دلیل تازگی آن، هرچند ضعفهای بسیار داشت، شهرت و درآمد بسیار زیادی به بار آورد.
هنر سینما نیز مانند نمایش، وسیلهی شناساندن و تحمیل فرهنگ باختری بر مردم ایران بود و چون بیشتر فیلمها از خارج وارد میشدند کاربرد آن بیشتر از نمایش بود. بتدریج ایرانیانی که به شیوهی کار آن آگاهی یافته بودند، خود به تهیه و ساختن فیلمهایی با داستانهای ایرانی مشغول شدند، ولیکن داستانها و موضوعهایی که به تقلید از زندگی «غربی و غربزدگی» تهیه میشد و اغلب از حمایتهای دولتی نیز برخوردار بود. فیلمهای دوران پهلوی اول و دوران پهلوی دوم در دهههای بیست و سی، ارزشهای هنری نداشتند و جنبههای تقلیدی و تدریجاً سیاسی و تبلیغاتی، آنها برای دولت و برای فریب مردم روزبروز افزونی مییافت. و به دلایل خاص، به ویژه ارزان تمام شدن فیلم و اینکه یک فیلم را میشد در نسخههای متعدد برای نمایش در تالارها و شهرهای مختلف تهیه کرد، سینما در دههی چهل و پنجاه، بهتدریج، جای نمایش را گرفت و حتی بسیاری از تالارهای نمایش لالهزاری و غیره به تالار سینما تبدیل شدند. ورود فیلمهای مختلف غربی با فرهنگی کاملاً غیر دینی و مغایر با شئون ملی و دینی در دههی ۵۰ سبب شد که حتی فیلمسازان ایرانی نیز به ساختن فیلمهای مستهجن و «برهنهگرا» بپردازند و دستگاه سیاسی، و حکومتی هم به بهانهی آزادی عقیده از آنها شدیداً حمایت میکرد و حتی کمکهای مالی، مینمود.
نیز نگاه کنید به
منبع اصلی
آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
حبیب الله آیت اللهی