نقش برجسته ها و پیکره های اشکانی
نقوش برجستهی اشکانی بر صخرهها، در برابر این نقاشیهای ارزشمند، چندان درخور توجه نیستند. تنظیم و ترکیب ناخوشایند و خشن نقشهای معمولاً از روبرو (به شیوهی برخی از نقشهای ایلامی متأخر) بیعلاقگی هنرمندان را به پیکرتراشی نشان میدهد. کهنترین سنگنگاریهای اشکانی که از سال ۷۲۱ پیش از هجرت از مهرداد دوم اشکانی باقی مانده است، در پایین صخرهی بیستونکندهکاری شده است. ایجاد این نقش برجسته بر پایین همان صخرهای، که داریوش بر آن نقش و سند خود را سنگنگاریکرده است، شاید به این دلیل باشد که مهرداد میخواهد خود را از همان نژاد و نسب معرفی کند. در سدهی ۱۲هش، بر روی این نقش کتیبهای، حک کردهاند و نقش را ضایع نمودهاند، ولیکن طرحهایی از سدهی ۱۱ه، به دست یک جهانگرد اروپایی، از آن تهیه شده است. در این نقش چهار نفر از بزرگان کشور در برابر مهرداد دوم مراسم وفاداری و سرسپردگی به جا میآورند. در پایین صفحهی تختجمشید هم نقشی از شاه اشکانی، به تقلید از نقشهای تختجمشید، کندهکاری شده است. شاه اشکانی، علاوه بر تقلید از نقشهای تختجمشید، نام کسانی را که در نقش هستند زیر شکلهایشان با زبان یونانی حک کرده است.
روی همان صخرهی بیستون، در کنار نقش برجستهی مهرداد دوم،گودرز دوم (۵۷۰ - ۵۸۳ پ.ه ) در زیر یک کتیبهی یونانی نقش خود را هنگام پیروزی بر یکی از مدعیّان تاج و تخت، که مورد حمایت روم بوده است، سنگنگاری کرده است. بالای سرش فرشتهی بالداری که بر سر شاه تاج مینهد نقش شده است. غیر از این فرشته، بقیهی نقش برجسته کاملاً ایرانی است. شاه با اسب خود رقیبی را بر زمین میزند، درحالی که یکی از بزرگان کشور در التزام اوست. در همین محل (بیستون) بر روی تخته سنگی که از کوه جدا شده شاهزادهای پارتی را که بر آتش بخور معطر میریزد نشان میدهد. نقش شاهزاده کاملاً از روبرو است.
در یکی از نقش برجستهها نیز، در تنگ سروک، بر صخرهای بلند در پایهی کوهستان زاگرس در مرز جنوب خاوری فارس و خوزستان امروزی، نقش شاهزادهای را میبینیم که به زیردستان خود حلقهی اقتدار میدهد. در این نقش شاهزاده به سبک ایرانی نشسته و بر بالشی تکیه داده است. نقش تمامرخ و جبههای است و چند نفر در برابر او نشسته و نیزههای بلند خود را به حالت آماده باش در دست گرفتهاند. عدهای هم پشت سر او قرار دارند. کمی دورتر مجلسی است که ایزدی به شاهزادهای تاجبخشی میکند و سپس صحنهی جنگ یکی از شاهان اشکانی سوار بر اسب است و خود و اسبش، مانند طراحیهای خانههای دورا اوروپوس، زره بر تن دارند و با نوک نیزه به دشمن حمله میکند. در این نقش یک تحول اساسی ایجاد شده است و آن تمایل به شرح و توصیف وقایع میباشد.
در یک نقش برجستهی دیگر تنگ سروک، شاه یا شاهزادهی اسب سوار در حال کشتن یک شیر است. در جای دیگر همین شخص به حالت ایستاده و بزرگتر از اشخاص دیگر صحنه، سنگنگاری شده درحالی که شاهزادهای را بر تخت مینشاند و سپس در برابر قربانگاهی که به شکل سنگی مخروطی است و دیهیمی بر فراز آن است به ستایش مشغول است. همراهان شاه در دو ردیف روی هم قرار گرفته، کندهکاری شدهاند. این نقشها، به احتمال زیاد و براساس تخمین هنینگ، از ربع آخر سدهی ۵ پ.ه میباشند. در نقشی که در شوش بتازگی (کمتر از نیم سده) کشف شده است، اردوان پنجم حلقهی قدرت به شهربان شوش میدهد. اردوان نشسته و شهربان ایستاده و هر دو به صورت تمامرخ کندهکاری شدهاند. تاریخ حکاکی شده بر این سنگ ۲۱۵م است. این نقش نوآوریهایی دارد که عبارتند از: خالی کردن اطراف نقشها با قلم سنگتراشی به طوریکه نقش برجسته نماید، و حال آنکه مسطح است؛ روی این برجستگی، مسطح حکاکی شده و جزییات طرح بیرون آمده است. این نقش برجسته بیشتر طراحی با خطوط تجسمی مثبت و منفی بر رویگسترهای مثبت است و این نوآوریای است که متأسفانه تداوم نیافته و در تراز پایین همین نقش برجا مانده است.
اگر ما هنر سدهی اول حکومت اشکانیان را یک مرحلهی انتقالی از یونانیگرایی به ایرانیگرایی در هنر تلقیکنیم، از هنگامیکه مهرداد دوم، در سال ۷۴۴ پیش از هجرت، پادشاهی خود را به یک قدرت بزرگ جهانی ایرانی مبدل ساخت، از هنری پارتی یا اشکانی سخن بگوییم، باید آنچه راکه در نمرود داغ در آسیای صغیر در اطراف آرامگاه آنتیوکوس اولکوماژن (۸۵-۶۵۵ پ.ه) آفریده شده است، هنر اشکانی بدانیم، آنتیوکوس، که مادرش ایرانی و شاهزادهی هخامنشی بود، خود را هخامنشی میدانست لیکن با فرهنگ یونانی بزرگ شده بود. او در نمرود داغ کوشید معبدی بنا کند که در آن خدایان یونانی و ایزدان ایرانی یکجا پرستیده شوند و حتی در کتیبهای که به زبان یونانی در آنجا ایجاد کرد زئوس یونانی را برابر اهورامزدا، هلیوس را میترا، و هراکلس را ورثرغن معرفی کرد. ما در اینجا میبینیم که حتی در پوششها میکوشد لباسها و تاجهای اشکانی را بر نقش برجستهها و پیکرهها بپوشاند. مثلاً، «میترا - هلیوس» کلاه بلند اشکانی بر سر دارد. چهرهها و طرز آرایش موهای صورت کاملاً یونانی است، (ابروی بدون قوس و چانهی درشت) حتی آنجا که آنتیوکوس را با داریوش بزرگ هخامنشی با هم نشان میدهد، چهرهی داریوش را با ویژگیهای یونانی ساخته است. در نقشی که «اپولو - میترا» (هلیوس - میترا و آنتیوکوس) را رودررو نشان میدهد، اپولو - میترا کلاه بلند و مخروطی، اشکانی و آنتیوکوس تاج کنگرهدار پارتی بر سر دارد و لباس هر دو شخصیت و چگونگی، ایستادن آنها ایرانی است.
با توجه به اینکه آثار نمرود داغ در سالهای ۶۴۵ - ۶۹۰ پیش از هجرت ساخته شدهاند با دوران پادشاهی مهرداد سوم و بلاش یکم معاصر میشوند. با اینکه آنتیوکوس یونانی بود و هنرمندان یونانی زیادی در خدمت او بودهاند، بازهم تأثیر پارتی در هنر نمرود داغ بر هنر یونانی مسلط است و ما میتوانیم قاطعانه نمرود داغ و پیکرها و بهویژه نقش برجستههای آن را پارتی بدانیم. هنرمندان سازندهی این نقشها را شاید بتوان به دو گروه تقسیم کرد: آنان که پیکرههای یونانی را ساختهاند و آنها که نقشهای ایزدان ایرانی را آفریدهاند. در هر صورت و در هر دو مورد تسلط خصیصههای ایرانی بر خصیصههای یونانی واضح و آشکار است. مثلاً، در نقش «اپولو - میترا» و انتیوکوس، «اپولو - میترا» هالهی پرتوافکنی بر سر دارد که ویژهی میتراست و در دست او هم دستهای برسم دیده میشود که از سنتهای ایرانی است و لباس و اسلحه نیز ایرانی است. گیرشمن معتقد است که:
«هنر نمرود داغ، با اینکه از برخی از قواعد هنر یونانی چشمپوشی نمیکند و به اصول هنر هخامنشی وابسته میماند، جریان تازهای را هم نشان میدهد که از دنیای اشکانی آمده و بزودی در این نواحی مرزی و مجاور شاهنشانی ایران تأثیر میگذارد».
تأثیرهایی که گیرشمن از آن سخن میگوید در هنر پالمیر بهوفور دیده میشود. پالمیر که از آغاز عهد مسیحی تا سقوطش در سال ۳۴۹ پیش از هجرت، به نام مرکزی تجاری و سیاسی وارد دنیای رومی شده و پلی میان هنر و تمدن اشکانی و هنر و تمدن رومی محسوب میگردد. در اینجا هنر اشکانی بیشتر در نقش برجستهها و پیکرتراشی نفوذ میکند، درحالی که معماری رومی - یونانی است. در هنر نقش برجسته و سنگنگاری پالمیری از ویژگیهای تمامرخ بودن و تقارن نامتقارن، که در آثار پارتیها از اصول کار بهشمار میآید، بسیار استفاده شده است. نیم تنهی کوچکی از بلاش سوم شاه اشکانی در پالمیر پیدا شده که احتمال میرود به وسیلهی یک گوهر تراش ساخته شده باشد؛ همین امر دلیلی بر نفوذ بسیار زیاد هنر پارتی است. در نقش برجستهی سه ایزد پالمیری: کلیبول، بعل شمین و ملک بل از سدهی پنجم - ششم پیش از هجرت، هرچند که سعی شده است چهرهها را یونانی نشان دهند، ولی جبههای بودن نقش و لباسها و سلاحها و پرتوهای اطراف سر ایزدها کاملاً ایرانی است. در یک نقش برجسته از سال ۴۳۰ پیش از هجرت گروهی را ایستاده به صورت تمامرخ و با لباسهای بلند کاملاً اشکانی درحال انجام مراسم بخور بر آتش میبینیم که کوشیده شده است از نقش برجستههای هخامنشی، تقلید کند. در نقش برجستههایگور زیرزمینی آنتاتان، که در سال ۴۰۱ پیش از هجرت ساخته شده و در دو سربازی که از پالمیر در موزهی لوور پاریس نگهداری میشود، میتوان به جرأت مدعی شد که هنری کاملاً اشکانی در خارج از مرزهای آنان شکل گرفته است. چینها و قلابدوزیها و تزیینات لباس و حتی طرز نشستن و تکیه دادن بر بالش کاملاً ایرانی - اشکانی، است.
تعداد زیادی پیکرههای زنان چادر بر سر با لباسها و آرایشها و تزیینات ایرانی، علیرغم کوششی که در رومی نشان دادن چهره شده است، کاملاً پارتی و اشکانیاند. این پیکرهها خبر از تأثیر هنر اشکانی ایرانی، و سپس ساسانی بر هنر بیزانس میدهند.
علاوه بر سنگنگاریها و پیکرتراشیهای پالمیر، نقش برجستههایی نیز که در هترا، یا الحضر کنونی، یافت شدهاند کاملاً پارتی هستند. در اینجا حتی چهرهها و جزییات آنها نیز پارتی و اشکانی است، به طوری که میتوان گفت هیچگونه تأثیر رومی در آنها دیده نمیشود. پیکرههای شاهان و شاهزاده خانمهای هترا و حتی پیکرهی سه ایزد - زن، سوار بر شیر که در هترا پیدا شده، به دست هنرمندان پارتی ساخته شده است.
سپاهی جنگاوری که در موزهی موصل است بهتریننمونهی این آثار است؛ چینهای لباس و به ویژه چینهای شلوارها که از پایین به سوی بالا جمع میشدند، کاملاً اشکانی بودن آنها را تأیید میکنند(شکل ۸۵).
تعداد زیادی پیکرههای کوچک سواران اشکانی از شوش به دست آمده است که در موزهی تهران و موزهی لوور پاریس نگهداری میشوند. تعداد نسبتاً زیادی پیکرههای آزاد و تا اندازهای بزرگتر از اندازهی واقعی از مفرغ، از دوران اشکانی، به دست آمده است که برخی کامل و برخی دیگر قطعاتی بیش نیستند. این اشیاء ازگورستان زیرزمینی شمی یا شامی(Shami) در ناحیهی مال امیر در منطقهی کوهستانی الیماس، که قلمرو باستانی ایلام بوده است، به دست آمده است. یکی از آنها پیکرهی مردی اشکانی است که شانههای پهن و نیرومندی دارد و بدون حرکت به نظر میرسد؛ او لباس ایرانی بر تن دارد و در یک حالت تمامرخ رو در روی بیننده ایستاده است. پاها تا اندازهای جدا از هم میباشند و در چکمههای نمدین یا چرمی قرارگرفته و در شلواری گشاد و پهن، مانند ستونهایی محکم به نظر میرسند. تنهی پیکره سنگینی متناسبی دارد. این مرد بالاپوش بلندی با لبههای صاف بر تن دارد که تا نشیمنگاه او کشیده شده و با یک خط اریب نگاه را به سوی سینه رهبری میکند. یک کمربند نیز کمر کلفت و ستبر او را تزیین مینماید. گردن نیز به همان نسبت ستبر و کلفت است، و میتوان گفت که لباسکردهای امروز شاید ریشه در همین لباسهای اشکانی داشته باشد. سر این پیکره به طور جداگانه ساخته شده و نسبت به بدن کمی کوچک است. به نظر میآید که مشخصات سر در قالب شکل گرفته بوده است ولی چشمها، ابروها، سبیل، ریش کوتاه و ردّ موهای سر بعداً کندهگری شدهاند. این پیکره از نظر تاریخ باید پیش از پیکرهی شکستهی کوشانی از سرخ کتل در افغانستان باشد؛ زیرا در پیکرهی کوشانی شیوهی نرمتر پیکرههای هترا و پالمیر و حالت تمامرخ آن کمال بیشتری یافته است. شیوهی تازهای که در این پیکره ایجاد شده در سایر آثار تکرار نشده است؛ از اینرو میتوان آن را متعلق به نیمهی اول سدهی دوم یا اواخر سدهی اول میلادی دانست. هیچ چیز نرم و ملایم در این چهرهی شاه ساده شده و تقریباً شیوه گرفته با نرمی و برجستگیهای یک سر سلوکی که در همان محل پیدا شده و از حاکم یونان(Uthal) از هتراست، قابل قیاس نیست. همچنین سبک و شیوهی این پیکره با سبک قطعات شکسته و ناقص پیکرههای دیگری که از همان گورستان شامی به دست آمدهاند شباهت و هماهنگی ندارد.
ازجمله خرد - هنر اشکانی باید از ظروفی یاد کرد که، بنابر سنتهای کهن ایرانی، از شکل جانوران و حیوانات بر آنها نقش میبستهاند. بیشتر این جانوران گربهسانان، پلنگها و یوزپلنگها با بدنهای کشیده و خمیده هستند و پیکرههای کوچک از گل که به تقلید آثار هخامنشیان ساخته شدهاند ولی کمال آنها را ندارند و ناپخته و معمولی به نظر میرسند. اغلب این پیکرهها سوارکاران هستند. صفحههایی هم از عاج پیدا شده است که تیراندازان و پیکرههای، دیگری از روبرو یا از نیمرخ را نشان میدهند که از نظر طراحی لباس و آرایش مو به نقشهای پالمیر و دورا اوروپوس بسیار نزدیکترند. پیکرههای زنانهی برهنهای هم از استخوان به دست آمده که یا تقلید یا نسلهایی از پیکرههای پیش از تاریخ این سرزمین میباشند و در میان آنها از پیکرههای بسیار ظریف تا پیکرههای ناپخته و معمولی دیده میشوند.
از مهرهای دوران اشکانی چیز زیادی شناخته نشده است. بسیاری از آنها که به اشکانیان نسبت داده شدهاند در واقع ساسانی بودهاند؛ و یا، برعکس، در مهرهایی که از نسا به دست آمده است، در مجموع، سنتهای سلوکی برتری دارند. بیشتر موجودات افسانهای و خیالیای طراحی شدهاند که یا از سنتهای خاور نزدیک باستان و یا از سنتهای هلنی و یا تلفیقی از آنها پیروی میکنند. این مهرها، چنان که باید و شاید، تکامل نیافتهاند و سادهاند؛ از اینرو چندان درخور توجه و تحلیل هنری نیستند.
آنچه که از دوران اشکانیان درخور توجه است پیشرفت صنایع کوچک و خرد و صنایع پارچهبافی است. این صنایع که در زمان هخامنشیان توسعهی چندانی نیافته بود، در دوران اشکانیان مایهی بازرگانی مهم و ارتباط تجاری با بنادر سوریه و فنیقیه شد. بهویژه تجارت پارچههای زربفت و نقرهنشان، چنانکه فیلوسترات توصیف میکند:
«خانهها و ایوانها به جای نقاشی از پارچههای زری یراقدار و پوشیده از پولکهای نقره و نقشهای زرین تزیین شده و میدرخشند. موضوع نقشهای پارچهها بیشتر اقتباس از اساطیر یونانی و حوادث زندگی «آندرومد» و «آمیون» و «اورفه» میباشد. یک جا «داتیس» با نیروی جهازات سنگین شهر «ناگزوس» را ویران میکند، «آتافرن» شهر «اریتری» را محاصره میکند و خشایارشا دشمنانش را تارومار میکند؛ جای دیگر تصرف آتن و جنگ «ترموپیل» و وقایع برجستهی جنگهای مادی، رودخانهای که سپاهی تشنه آن را نوشیدهاند و خشکیده است، و پلی که روی دریا بسته شده».
همهی اینها، با نقاشیهایکوه خواجه، طاقهای مرصع به یاقوت آسمانی آخرین شاهان اشکانی، خورشید و ماه و ستارگان درخشان در آسمان بلورین لاجوردی، و پیکرهها و اشیایی که از گورستانهای شامی به دست آمده است، نمونههایی از هنر اشکانی هستند که یا به دست ما رسیدهاند و یا تاریخنویسان از آنها نام بردهاند.
پیش از پایان مبحث اشکانیان باید مختصری از طرح و نقش گلدان اشکانی، که احتمالاً از گورستان شامی به دست آمده است، سخن گفت. طرح این گلدان، که از سه بخش نقاشی بدنه، و دو حاشیهی روی گردن گلدان تشکیل میشد، ویژگیهای متنوعی دارد: در پایین گلدان دو سر شیر بیرون زدهاند که یادآور سرهای شیر ظروف، طلایی کلاردشت و حسنلو هستند. نقش بدنه تقارن خاصی دارد؛ شکلهای مارپیچی و تقریباً اسلیمی به گیاهی تزیینی منتهی شده که در طرفین آن، بنا به سنت کهن مفرغهای لرستان و آثار میاندورودی، دو حیوان (اینجا دو پرنده) قرار گرفته است.
شیوهی مارپیچها و اسلیمیها، پیش از آن که ایرانی باشد، بیزانسی است؛ ولی، سرهای شیر و پرندگان کاملاً ایرانی هستند. روی گردن گلدان دو نوار با موضوع چرا یا کمندافکنی به اسبها و رام کردن آنها طراحی شده است. این طرحها، برخلاف نقش بدنه که کاملاً تزیینی است، بسیار طبیعی و واقعیگرا میباشند. هنوز بدرستی برای این ظرف، تاریخ دقیقی تعیین نشده است (شکل ۸۶ و ۸۷).
زمانی که شاهان اشکانی خود را دوستدار یونان معرفی میکردند، خواه واقعی و خواه برای هدفهای سیاسی و امنیتی، ایرانیانی که از این مسئله ناراضی و ناخوشنود بودند، در بعضی از ایالات ایران سازماندهی ویژهای کرده بودند و حکومتی محلی تشکیل داده بودند. از آن جمله، حکومت فارس و کرمان است که در دست ساسان نامی بود که پارسی و خود را از تیرهی هخامنشیان میدانست. در زمان اردوان پنجم، آخرین پادشاه اشکانی، اردشیر، فرمانروای این بخش جنوبی ایران، چنان نیرومند شد که شاه اشکانی برای پرهیز از هر درگیری دختر خود را به زناشویی او درآورد. لیکن اردشیر با اردوان جنگهایی کرد و پس از شکست و کشتن اردوان، در سال ۳۹۵ پیش از هجرت وارد تیسفون شد و خود را پادشاه ایران نامید.