پرش به محتوا

آموزش و پرورش در دوره عباسیان

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۱۶ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۲۲:۵۹ توسط Samei (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

عباسیان سلسله‌ای از خلفای اسلامی بودند که نسبشان به عباس‌بن عبدالمطلب می‌رسید. آنان پس از سال‌ها مبارزه مخفی و علنی به کمک ایرانیان و فرماندهی ابومسلم خراسانی در سال ۱۳۲ قمری خلافت اموی را سرنگون کردند. آنان تا سال ۶۵۶ قمری حکومت کردند؛ در این هنگام سی و هفتمین و آخرین خلیفه عباسی به دست هلاکو، حاکم مغول، به قتل رسید. با وجود نقش تعیین کننده ایرانیان در به قدرت رسانیدن عباسیان، آنان سیاست سلطه طلبانه امویان را در خصوص ایرانیان ادامه دادند که به قتل رساندن ابومسلم خراسانی نخستین گام بود. با این حال با سرنگونی امویان فرهنگ و تمدن ایرانی مجال بیشتری برای بقا و دوام پیدا کرد؛ به طوری که هنوز صد و اندی سال از خلافت عباسیان نگذشته بود که ایرانیان توانستند ابتدا در خراسان و سپس در سایر نقاط ایران به استقلال سیاسی و تا حدودی فرهنگی، دست یابند. به نوشته یکی از مورخان آموزش و پرورش «ایرانیان به خاطر رهایی از مظالم بنی‌امیه و تعصبی که حکام اموی نسبت به غیرعرب داشتند، بساط حکومت اموی را در هم پیچیدند و موجبات تأسیس حکومتی را فراهم ساختند که در واقع خود از ارکان اصلی آن به شمار می‌رفتند.»[۱]

عصر اول عباسی که از خلافت عبداللّه سفاح در ۱۳۲ قمری آغاز شد و تا خلافت متوکّل در ۲۳۳ قمری ادامه یافت به دوره حکومت ایرانیان شهرت یافته است. جرجی زیدان می‌نویسد: این عصر را بدان سبب عصر فارسی خواندیم که تنها خلافت و دین و زبان، عربی، بود. اما سیاست و اداره امور کشور اسلامی - ایرانی بود. در این دوره بسیاری از رجال با فرهنگ ایرانی چون آل برمک، خاندان نوبخت و فرزندان سهل با نفوذ کامل در دستگاه خلافت خدمات قابل ملاحظه‌ای در پیشرفت و گسترش معارف اسلامی داشتند[۲].^{۲}

وقتی خلافت عباسی با کمک ایرانیان در بغداد، که آن روز دهکده‌ای ایرانی بود، تأسیس شد، خلفای عباسی با تشویق علما، دبیران و رجال ایرانی تأسیس مراکز علمی را در بغداد آغاز کردند و کم‌کم علمای مناطق دیگر خصوصاً خوزستان را به آنجا جلب کردند. در این مراکز علمی زبان عربی رایج بود و سعی علما و مترجمان این بود که زبان عربی بدوی را به صورت یک زبان علمی درآورند تا بتوانند کتاب‌های پهلوی، یونانی، سریانی و هندی را به این زبان ترجمه کنند. بیشتر این بار بر دوش علمای ایرانی بود که برخی از آنان از زرتشتیان، عیسویان یا یهودیان ایران بودند که اسلام آورده بودند با به عنوان اهل ذمه در میان مسلمانان زندگی، می‌کردند و گاه مناصب بالایی نیز داشتند. تا سال ۸۷ قمری که خلیفه عبدالملک فرمان عربی، کردن دفاتر مالی را صادر کرد، تمام این دفاتر به خطّ پهلوی نوشته می‌شدند. دفاتر به مرور زمان به زبان عربی نوشته شدند. این کار در خراسان از سال ۱۲۴ قمری به بعد انجام شد[۳]. بعد از فتح ایران، تقریباً به مدت صدسال همه کارهای امویان به دست استادان و دبیران ایرانی انجام می‌شد. زیرا در ایران دیوان سالاری وجود داشت و افرادی آموزش دیده در امور دبیری، افزارمندی و سپاهیگری و حتی متخصصان در زمینه‌های مختلف مثلاً طب در میان ایرانیان وجود داشتند.

در این دوره، علم فرهنگ‌نامه‌نویسی در ایران و به خصوص در شرق آن پیشرفت زیادی کرد. لغت‌نامه کتاب العین که از لحاظ ترتیب الفبایی به لغت‌نامه‌های سانسکریت شبیه است نوشته خلیل‌بن احمد از اهالی عمان می‌باشد (م. ۱۷۵ ق.). این گونه لغت‌نامه‌نویسی تحت تأثیر هند بوده است[۴]. زبان عربی علمای ایرانی، زبانی خالص و سره با اعراب کامل بود. در حالی که عامه مردم در ایران به فارسی سخن می‌گفتند. جاحظ در این باره می‌گوید: «وقتی یک خراسانی به زبان عربی صحبت می‌کند، به رغم اعرابی که به کلمات عربی می‌دهد و انتخاب کلمات، از روی تلفظ حروف و طرز ادای مخارج درمی‌یابیم که او یک خراسانی است.»[۵]

مقدسی، جغرافیانویس (م. ۳۹۰ ق.)، زبان عربی اهل خراسان را سره‌ترین عربی می‌داند. او اشاره می‌کند که علمای ایرانی مسلمان برای آموختن زبان عربی درست، رنج بسیار بردند و اهل خراسان به عربی خالص صحبت می‌کردند[۶][۷]. در سده سوم قمری، ایرانیان تربیت یافته زبان عربی را به عنوان زبان رسمی به کار می‌بردند و از زبان فارسی در مکالمات روزمره استفاده می‌کردند. از آثار مذهبی این دوره می‌توان به مجموعه احادیث پیامبر (ص) اشاره کرد؛ مانند: مجموعه گردآوری شده نجاری و مجموعه احادیث ترمذی، در آثار ادبی حکیم ترمذی ادب عرفانی را به طور تفسیری‌تر و استدلالی‌تر می‌بینیم.

در زمینه نثر در ادب عربی می‌توان به نامه طاهر، مؤسس سلسله طاهریان و پسرش عبدالله که به او آداب حکومت و اجرای عدالت را می‌آموزد یا به کتاب الاخبار الطوال ابوحنیفه دینوری، که درباره تاریخ ایران است، اشاره کرد. کتاب عیون‌الاخبار مجموعه‌ای از حکایات است و نوشته استاد ایرانی ابن قتیبه (م. ۲۷۶ ق.) نثرنویس صاحب سبک در زبان عربی است و نیز کتاب ادب‌الکاتب درباره کاربرد صحیح کلمات عربی برای دبیران از دیگر آثار نثر در ادب عربی است[۸]. عبدالحمید کاتب در نامه‌ای به دبیران می‌نویسد:

«نخست قرآن و تکالیف دینی را بشناسید، آن گاه به آموختن زبان عربی بپردازید. زیرا که عربی زبان شما را تیز و برّا می‌سازد. سپس در خوش‌نویسی که آرایش نوشته‌های شماست مهارت یابید. به آموختن شعر، گفتارهای نادره و مفاهیم آن پردازید و روزهای جنگ تازیان و ایرانیان و تاریخ سرگذشت آنها و همه آنچه به شما الهام می‌بخشد را بیاموزید.»[۹]

آموزگاران

پیش از تأسیس مدرسه در جهان اسلام، دو واژه معلم و مؤدب از جمله اصطلاحاتی بود که به جا یا در حکم مدرس به کار می‌رفت. چنانکه از منابع مربوط به آغاز عصر عباسیان برمی‌آید، معلمان غالباً در مراکز ابتدایی شاغل بودند و در بین عامه مردم، در مکتب‌خانه‌ها به تعلیم نوباوگان اشتغال و به معلم‌الصبیان شهرت داشتند. برخی از بزرگان سیاسی و ادبی در آغاز کار، معلم اطفال بودند که حجاج‌بن یوسف ثقفی، حکمران جبار عهد اموی، و عبدالحمید کاتب، دبیر توانای آن عصر از آن جمله‌اند. مؤدب که از پایگاهی بالاتر از معلم برخوردار بود به تعلیم فرزندان خلفا و اشراف و امرا اشتغال داشت. این تعلیمات و آموزش‌ها در محلی به نام کُتّابِ صورت می‌گرفت. معلمان در کُتّاب؛ یعنی مکتب خانه‌ای که مخصوص تعلیم خواندن و نوشتنِ عربی و احکام دین بود، آموزش را به عهده داشتند. نوآموزان طبقات بالا پس از طی مرحله ابتدایی زیر نظر مؤدب به فراگیری فنون دبیری و بلاغت و آیین مصاحبت می‌پرداختند. این قبیل آموزشگاه‌ها غالباً در کنار کاخ‌های خلفا و سلاطین و امرا تأسیس می‌شدند و پسران و دختران جداگانه تعلیم می‌دیدند[۱۰].

از استادان این دوره می‌توان به فضل بن سهل، وزیر نامی مأمون در ۱۹۰ ق. که در فصاحت در زبان عربی استاد بود، اشاره کرد. او در زمان مأمون مسلمان شد. پدرانش تا آن زمان زردشتی بودند و همه از استادان زبان عربی.، این امر نشان می‌دهد که آموزش و تعلیم در این خاندان با جدیت دنبال می‌شد. دبیران، هم با ادب پهلوی آشنا بودند و هم با ادب عربی. آنها بیشتر آثار ادبی پهلوی را با استادی به زبان عربی ترجمه کردند. یکی از این مترجمان فضل‌بن سهل بود. ابن‌المقفع (مقتول به سال ۱۳۹ ق.) ایرانی الاصل و از مردم شیراز بود. او در بسط و تکامل نثر ادبی مهارت داشت و ترجمه کتاب کلیله و دمنه از پهلوی به عربی و نیز رسالاتی در زمینه آداب و رسوم و روش‌ها، سلوک میان شاهان و زیردستان از آثار ادبی این استاد است.

از استادان دیگر، سیبویه، مسلمان ایرانی، را می‌توان نام برد که در صرف و نحو عربی صاحب نام است. او الکتاب را در نحو عربی نوشت. استاد دیگر، ابن‌قتیبه (۲۷۶ ق.)، از نثرنویسان صاحب سبک در زبان عربی است. او می‌نویسد: «اگر می‌خواهی عالم باشی به یک نوع دانش بپرداز. اما اگر می‌خواهی ادیب باشی از هر چیزی بهترین قسمت را بیاموز.»[۱۱][۱۲]. علی‌بن عیسی (۳۳۴ ق.)، وزیر معروف عباسی عالم دینی، ادیب و دبیر بود. از استادان دیگر این عصر ابومعشر بلخی (۲۷۲ ق.) است. وی از مردم مشرق ایران بود؛ پیشگو و منجم معروفی که در اروپای لاتین به «البدمسر» معروف است و کتاب المدخل الکبیر را در نجوم تألیف کرد. دیگر، احمدبن طیب سرخسی (۲۸۶ ق.) از شاگردان کندی منجم بود. وی آثار فلسفی و علمی تألیف کرد و کتاب المسالک و الممالک در جغرافی از او است. از استادان و مترجمان زمان مأمون عباسی در بغداد می‌توان به حُنین، بختیشوع، ابن بطریق، ابن‌مقفع، حجاج بن مطر و برجیس راسی اشاره کرد.

محتوای دروس

از آموزش‌های تخصصی این دوره می‌توان آموزش زبان عربی خالص یا سره را ذکر کرد و مهارت در صرف و نحو عربی و لغت‌نامه نویسی، این فن به ویژه در شرق ایران و در خراسان در زمینه‌های ادبی پیشرفت زیادی داشت. از آن جمله می‌توان از لغت‌نامه العین از خلیل‌بن احمد و الکتاب سیبویه در نحو عربی نام برد. مطالعات و آموزش‌های اسلامی در خراسان بسیار گسترده و تخصصی انجام می‌شدند. تا پیش از سده چهارم قمری علمای مسلمان ایرانی در خراسان بزرگترین مجموعه‌های احادیث پیامبر (ص) را گردآوری کردند. می‌توان گفت که این شاخه ادب به لحاظ اهمیت، پس از قرآن قرار دارد؛ مانند مجموعه بخاری، مجموعه ترمذی و مجموعه مسلم‌بن حجاج.

دانشمندان مسلمان از زمان خلافت هارون و مأمون در مدارس علم هیئت به رفع اشتباه‌های بطلمیوس و تصحیح جداول یونانی، اندازه‌گیری مدار بیضوی خورشید و تصحیح طول سال اهتمام ورزیدند. در ثبات کره زمین شک کردند؛ در نتیجه راه را برای اکتشافات کپرنیک و کپلر باز کردند. کتاب الجدول الدقیق مربوط به این اکتشافات است که در مدرسه فلکی بغداد به قلم محیی‌بن ابی منصور، مؤلف آن، تدریس می‌شد. در کتابخانه بیت‌الحکمه بغداد چهار میلیون، در کتابخانه سلطنتی قاهره یک میلیون و در کتابخانه طرابلس شام سه میلیون عنوان کتاب موجود بود. مثلاً در اسپانیا سالانه ۷۰ تا ۸۰ هزار جلد کتاب تهیه می‌شد[۱۳].

تأثیر علمی دانشگاه جندی شاپور خوزستان و بیت‌الحکمه بغداد، که به تقلید از آن تأسیس شد و هر دو منشأ ایرانی داشتند، در تاریخ آموزش و پرورش اسلامی چشمگیر است. بیمارستان که یک کلمه مرکب فارسی است به همین نام یا مارستان به زبان عربی راه یافت و بیمارستان‌های اسلامی هم بر اساس شیوه فعالیت علمی و عملی دانشگاه و بیمارستان جندی شاپور شکل گرفتند.

طب عملی (بالینی) در بیمارستان‌ها و طب نظری در مساجد و دارالعلم‌ها، مدارس یا خانه دانشمندان آموزش داده می‌شد. معمولاً در بیمارستان‌های اسلامی کتابخانه یا دارالکتب یا خزانه الکتاب و داروخانه یا شرابخانه دایر بود[۱۴].

دانش‌آموزان

در دوره عباسی، آموزش ابتدایی در مکاتب صورت می‌گرفت. زمانی کودکان در این مکاتب پذیرفته می‌شدند که از عهده طهارت خود برآیند، یعنی بین ۵ تا ۶ سالگی. نکته قابل ذکر این که تا زمان متوکّل عباسی تمام گروه‌های عرب، عجم و اهل ذمه می‌توانستند کودکان خود را برای تعلیم خواندن و نوشتن به این مکاتب بفرستند. ولی متوکّل در سال ۲۳۵ ق. طی فرمانی ورود کودکان اهل ذمه را به مکتب‌های مسلمانان ممنوع کرد و دستور داد هیچ مسلمانی اهل ذمه را تعلیم ندهد[۱۵][۱۶].

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. عبدالرحمن غنیمه، همان، صص ۱۲-11.
  2. جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ج ۴، صص ۴۰۷-۳۱۴.
  3. فیشر، ویلیلم بین (1388). تاریخ ایران کمبریج، ترجمه تیمور قادری. تهران: انتشارات مهتاب، ص. 494.
  4. فیشر، ویلیلم بین (1388). تاریخ ایران کمبریج، ترجمه تیمور قادری. تهران: انتشارات مهتاب، ص.498.
  5. فیشر، ویلیلم بین (1388). تاریخ ایران کمبریج، ترجمه تیمور قادری. تهران: انتشارات مهتاب، ص.499.
  6. فیشر، ویلیلم بین (1388). تاریخ ایران کمبریج، ترجمه تیمور قادری. تهران: انتشارات مهتاب، ص.495.
  7. مقدسی، همان، ص ۳۲.
  8. فیشر، ویلیلم بین (1388). تاریخ ایران کمبریج، ترجمه تیمور قادری. تهران: انتشارات مهتاب، ص.500.
  9. فیشر، ویلیلم بین (1388). تاریخ ایران کمبریج، ترجمه تیمور قادری. تهران: انتشارات مهتاب، ص.495.
  10. عبدالرحمن غنیمه، همان، ص 10.
  11. فیشر، ویلیلم بین (1388). تاریخ ایران کمبریج، ترجمه تیمور قادری. تهران: انتشارات مهتاب، ص. 501.
  12. عیون ابن قتیبه، ج ۲، ص ۱۲۹.
  13. الماسی، علی محمد(1374)، تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران، تهران: دانش امروز (امیر کبیر)، ص. 286.
  14. عبدالرحمن غنیمه، همان، ص 12.
  15. بدیع الزمان، مدارس اسلامی، مجله تعلیم و تربیت، س ۴، ص ۳۴۷.
  16. سلطانزاده، تاریخ مدارس ایران، تهران: آگاه، ۱۳۶۴، ص ۷۱.

منبع اصلی

ملک، حسن (1387). کتاب ایران: تاریخ آموزش و پرورش در ایران. ویراستاری مرضیه مرآت نیا. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

نویسنده مقاله

حسن ملک