آموزش و پرورش در دوره امویان
آخرین پادشاه ساسانی یزدگرد سوم بود که در جنگ قادسیه (۱۶-۱۴ ق) از عربهای مسلمان شکست خورد و مداین یا تیسفون را برای آنها گذاشت و خودگریخت. او به مرکز ایران رفت و در نهاوند لشکر عظیمی را گرد آورد. در سال ۲۱ جنگ دیگری بین یزدگرد و اعراب درگرفت که به شکست دوباره او انجامید. این جنگ را فتحالفتوح مینامند. کوششهای یزدگرد برای مقابله در برابر عربهای مسلمان ثمری نداشت. علل سقوط ساسانیان، یعنی دولتی که حدود چهارصد سال در مقابل امپراتوری روم و اقوام مهاجم ترک در شمال و عربها در جنوب مقاومتی پیروزمندانه داشت؛ هنوز مورد بحث و جدل است. اما فاصله شدید طبقاتی (به طوری که مثلاً امکانات تحصیل عمدتاً در اختیار اشراف بود) و تعارضات و اختلافات مذهبی سبب رویگردان شدن ایرانیان از دین زرتشت و روی آوردن آنها به ادیان غیرزرتشتی مانند مانویت، مسیحیت و مزدکگرایی شد. حرص و مالاندوزی، فساد و قدرتطلبی موبدان و دخالت آنها در سیاست، بیثباتی و ضعف دولت ساسانی (به طوری که طی چهار سال هشت پادشاه روی کار آمدند)، تشریفات و تجملاتی که به خالی شدن خزانه انجامیده بود، جنگهای سهمگین خارجی و گاه داخلی بر سر قدرت، در مقابل ایمان و انسجام بیش از حد عربهای مسلمان از جمله دلایلی است که معمولاً مورخان درباره سقوط دولت ساسانی بیان میکنند. نهایت آن که علت عمده سقوط ساسانیان ورشکستگی مادی و معنوی طبقه حاکم بود. از طرفی ایمان و ساده زیستی و شعائر عدالتخواهانه فاتحان مسلمان را نباید از نظر دور داشت.
بعد از جنگ نهاوند، طی پانزده سال تمامی ایران غیر از کابل و مکران و نیز ایالتهای ساحل خزر به تصرف اعراب درآمد. بعد از پیروزی اعراب، ایرانیان در شهرهای مختلف گاه دست به شورش میزدند. این شورشها سبب شد که تعداد زیادی از اعراب به مناطق مختلف ایران کوچ داده و ساکن شوند. یکی از مناطق مهاجرپذیر که به محل سکونت عربها هم شباهت داشت، خراسان بود. قبایل گوناگون عرب طی سالها به خراسان رفتند و در آنجا سکونت گزیدند. این سکونت، پیامدهای سیاسی و فرهنگی قابل ملاحظهای به دنبال داشت. سالها طول کشید تا ایرانیان تدریجاً اسلام را پذیرفتند؛ بعضی گروهها و طبقات اجتماعی زودتر و برخی دیرتر. پذیرش آیین جدید برای ایرانیان به منزله راه و رسم و قوانین جدید و حتی در مواردی طرز معیشت جدید بود. مردم میدیدند که اسلام آیینی است که از یک سو جامعه طبقاتی ساسانی را از بین برد و از سوی دیگر برخی عقاید کهن ایرانی نظیر اعتقاد به خدای یکتا (الله)، اهریمن، ملائکه، یومدین، پل صراط، بهشت و جهنم و حتی نمازهای پنج گانه را در خود دارد. بنابراین، در قبول اسلام تردید نکردند. از طرف دیگر، هواداری از آیینهای دیگر مستلزم این بود که فرد به حاکم مسلمان جزیه پرداخت کند. این فشار اقتصادی نیز عاملی مؤثر در گرویدن ایرانیان به اسلام گردید. در دوره اموی نگرش اعراب به ایرانیان و سایر ممالک زیردست، نگرش برتری عرب بر غیر عرب بود. ایرانیان و سایر ملتهای شکست خورده شهروندان پایین مرتبه تلقی میشدند. به ویژه بعد از انتقال حکومت به معاویه و خاندان اموی روند برتر شمردن عربها بر ایرانیان تثبیت و تشدید شد. حتی پذیرش اسلام هم در بسیاری از موارد نتوانست ایرانیان را همسطح فاتحان عرب قرار دهد. پیامد این وضع، کوشش در عربی شدن ایرانیان بود که با پذیرش آداب و رسوم اسلامی و زبان عربی و سایر مظاهرِ فرهنگ عرب همراه بود.
علاوه بر این، امویان سیاست عربی کردن ایران را از طریق کوچ دادن اقوام و قبایل عرب ادامه دادند. البته این سیاست بنابر ضرورتهای نظامی از آغاز جنگهای مسلمانان عرب با ایرانیان، در زمان خلیفه دوم شروع شده بود که به نوبه خود در تبادل فرهنگی و زبانی میان اعراب و ایرانیان تأثیر داشت.
اهداف آموزش و پرورش
به اعتقاد عبدالرحمن غنیمه تاریخ فعالیت آموزشی در سرزمینهای اسلامی از جمله ایران را در سالهای نخست هجری میتوان به دو دوره تقسیم کرد:
- دوره تبلیغی که بر سبیل اختیار یا گردن نهادن به آیین محمدی آغاز شد و تقریباً در طول سده اول هجری جریان داشت؛
- از اوایل قرن دوم افرادی از روی عشق و علاقه یا به منظور کسب حرفه و پیشه به دانشآموزی پرداختند[۱].
یادآوری این نکته ضروری است که امویان و عباسیان و نزدیکان آنها که حکومت و تمام نعمتها و قدرتها را در اختیار داشتند، علاقه و انگیزهای برای دانشاندوزی نداشتند؛ حال آن که اقوام مغلوب، به ویژه ایرانیان، هم به دلیل پشتوانه تاریخی خود و هم برای به دست آوردن موقعیت و پایگاه اجتماعی و اقتصادی بالاتر، از فرصتی که فروپاشی پادشاهی و نظام کاست را فراهم ساخته بود؛ بیشترین بهره را میگرفتند و کوشش چشمگیری برای فراگیری فرهنگ و معارف عربی و اسلامی و انواع تخصصها و دانشهای ایرانی و غیرایرانی داشتند. به این سبب است که ایرانیان به تصریح ابنخلدون بیشترین سهم را در تألیف آثار علمی و ادبی و دینی در جهان اسلام داشتند؛ به طوری که آنان معتبرترین تألیفات در زمینه دستور زبان و لغت عربی را به رشته تحریر درآوردند. با این حال نمیتوان خلفای اموی و نیز عباسی را بدون سیاست و برنامه و اهداف آموزشی و پرورشی دانست. برخی از مهمترین اهداف آموزشی و پرورشی امویان را میتوان به ترتیب زیر برشمرد:
- اشاعه تعلیمات اسلامی؛
- اشاعه فکر مشروعیت الهی و دینی سلسله اموی؛
- اشاعه فرهنگ و زبان عرب؛
- ارائه تعلیمات نظامی و فنی لازم.
اهداف آموزشی ایرانیان در دوره اموی
حفظ میراث ایرانی از جمله جشنها و مراسم و نیز زبان فارسی و افسانههای ایرانی دین اسلام به آموزش و پرورش اهمیت بسیار میدهد و آموختن را برای همه مسلمانان واجب میداند. اسلام به کسب معارف دینی اهمیت میدهد و مسلمان ملزم است که نمازهای خود را به عربی بخواند و دیگر تکالیف دینی را با این زبان به جا آورد. این الزام موجب رواج زبان عربی میان ایرانیان به ویژه نخبگان شهری گردید.
در دوره اموی، ادب عربی در ایران چندان تفاوتی با دیگر سرزمینهای عالم اسلام نداشت. شاخههای ادبی متنوع نبود. شعر، بیان عمده آثار ادبی بود. نامههایی نیز از رجال برجسته ولایات مختلف در ایران به جا مانده است. این شعرها و نامهها که ویژگی آنها سادگی بیپرده و اختصار و اجمال روح آنهاست، فضایل مسلمانان اولیه، اعم از عرب یا ایرانی، را نشان میدهند. این اشعار و نامهها به نام امویان درج شدهاند.
در این دوره ایرانیان و عربها از قالبهای کهن شعری استفاده میکردند و تغییراتی در این قالبها پیداشد. بخشی از این تغییرات مربوط به تأثیر احکام اسلامی، بخشی به علت تغییر زندگی عربها و بخشی نیز تحت تأثیر موالی یا افراد غیرعرب بود. پیداشدن کلمات فارسی، در شعر عرب مانند اسم مکانها و جشنهای ایرانی (نوروز و مهرگان) از خصوصیات شعر این دوره است[۲]. برای درک مفاهیم و معانی اشعار ایرانی در این دوره به دو شاعر ایرانی به نام اسماعیلبن یسار و پسرش ابراهیم اشاره میکنیم که در ایام خلافت هشام (۱۰۵ ق) میزیستند. اسماعیل از مردم مغرب ایران بود و در اشعارش به شاهان ایرانی و سنن ایرانی فخر میکرد و حتی آنها را در مقابل هشام خواند تا هشام دستور داد او را غرق کنند.
دانشآموزان
در نخستین سالهای دوره اسلامی، هنوز آموزش و پرورش به بزرگزادگان اختصاص داشت. آنها بر اساس همان برنامه و روشی که در دوره ساسانیان معمول بود؛ پرورش مییافتند. علاوه بر خواندن و نوشتن، حساب کردن، زبان، ادبیات پهلوی، تاریخ، سوارکاری، شکار، چوگان و جنگاوری را نیز میآموختند. فرزندان گروهی از ایرانیان که بر دین نیاکان خود مانده بودند، اصول دین زرتشت را نیز فرا میگرفتند. به فرزندان ایرانیانی که به اسلام گرویده بودند، به جای آموزش اصول دین زرتشت، مقدمات زبان عربی را برای خواندن قرآن یاد میدادند. آنان اصول و فروع دین اسلام را میآموختند. به کسانی که برای دبیری تربیت میشدند، نامهنویسی، جغرافیا و آیین کشورداری یاد میدادند. آموزش پزشکی، داروسازی، فلسفه و بعضی علوم دیگر همچنان در مدرسه (دانشگاه) گندیشاپور ادامه داشت.
در این دوره، توده مردم بیآنکه خواندن و نوشتن را فرابگیرند اصول و فروعدین اسلام را در مسجدها به طور شفاهی میآموختند. بر اثر معاشرت و همکاری ایرانیان با فرمانروایان و مهاجران عرب کمکم واژههای عربی به زبان پهلوی راه یافتند، که سرانجام سبب دگرگونی خطّ پهلوی و پدید آمدن زبان فارسی کنونی شدند. مقدسی، به سختکوشی علمای مسلمان ایرانی در آموختن زبان عربی اشاره میکند و مینویسد که اهل خراسان خالصترین زبان عربی را به کار میبردند[۳][۴].
پس از رواج دین اسلام در ایران، بنیان آموزش و پرورش در این کشور به تدریج دگرگون شد. آموزش و پرورش رسمی که تا این زمان بیشتر به شاهزادگان و روحانیان و بزرگ زادگان اختصاص داشت؛ از انحصار آنها بیرون آمد و امکان تحصیل برای بسیاری از مردم فراهم شد. پیروان دین اسلام باید علاوه بر اصولدین، دستورهای اخلاقی و راه و روش زندگانی، مطابق شریعت اسلامی را میآموختند و به آن عمل میکردند.
یکی از عرفهای جامعه ایرانی قبل از اسلام و تا حد زیادی بعد از اسلام، انتقال موروثی، مشاغل بود؛ یعنی فرزند، حرفه و شغل آینده خود را از پدر میآموخت. این نظام شباهت زیادی به طبقه منفصل یا کاست داشت. دبیری در یک خانواده نسل به نسل آموخته میشد و افزارمندی و پیشهوری در خانوادهای دیگر. از جمله این دانشآموزان عدیبن زیاد، شاعر معروف عرب در دوره جاهلیت، در دستگاه ساسانی بود. وی دبیر و کاتب و وزیر امور عربها در دربار ساسانی بود. او این شغل را از پدرش آموخت و به پسرش انتقال داد. به عبارت دیگر، هر کسی در جایگاهی قرار میگرفت که از پیش بر اثر ارث برایش مقرر شده بود.
آموزگاران
بزرگترین معلمان مسلمان در آغاز اسلام، صحابه پیغمبر (ص) و تابعین صحابه بودند که حضورشان در هر جا درستی و تمامیت پیام اسلامی را تضمین میکرد. خراسان به دلیل جهادهای پیدرپی تعداد زیادی از این افراد را جذب کرده بود. قثمبن عباس در سمرقند و بریده بن مصیب، که در زمان خلافت یزیدبن معاویه در مرو درگذشتند، هر دو از صحابه پیامبر بودند. قتیبهبن مسلم در فتح سمرقند از پیری محترم به نام حصینبن منذر که علمدار علی (ع) بود دعوت کرد تا غنایم را ببیند. ضحاکبن مزاحمخراسانی، معلم اطفال، از نخستین علمای دینی از تابعین صحابه بود که در بلخ درگذشت (۱۰۵ ق). معلم به تقلید از پیامبر (ص) با شاگردانش روی زمین مینشست و شاگردان او از پیر و جوان در اطرافش حلقه میزدند. این روش تدریس تا قرنها ادامه داشت. حتی در مدارسی که از قرن پنجم هجری به بعد تأسیس شد نیز روش تدریس همین گونه بود.
همه معلمان «کُتّاب» با استعداد نبودند. جاحظ با اشاره به جمله مصطلح در بین مردم (بسیار نادانتر از معلم کتاب)، معلمان خوبی چون حجاجبن یوسف، عبدالحمید (نویسنده و منشی صاحب سبک ایرانی) و ضحاکبن مزاحم را نام میبرد[۵][۶]. سلمان فارسی نیز از آموزگاران و استادان بنام آن زمان بود. سلمان با زبان فارسی به ایرانیان عربی آموزش میداد تا آنها بتوانند عربی قرآنی را برای عبادت بیاموزند. مسلمانان ایرانی از نسلهای اول اسلام آموزش تعالیم قرآنی به عربها را شروع کردند. جاحظ، از فردی ایرانی موسوم به موسیبن سیاراسواری (از اخلاف اساوره ساسانی) نام میبرد که از معلمان بنام بود. در زمانی که به معلمان «قصاص» میگفتند، موسی در مجلس درس خود مینشست، عربها را در سمت راست و ایرانیها را در سمت چپ خود مینشاند. آیهای از قرآن را با صدای بلند میخواند و نخست به عربی برای عربها توضیح میداد و سپس به زبان فارسی برای ایرانیان بازگو میکرد[۷][۸].
روشهای آموزش
در دوران اموی همانند امروز، روشهای گوناگونی برای آموزش وجود داشت که بعدها در دوره عباسی و دوران شکلگیری دولتهای مستقل ایرانی هم، با تفاوتهایی، به کار رفت. این روشها را به دو گروه میتوان تقسیم کرد:
- آموزش مکاتبهای؛
- آموزش حضوری.
آموزش مکاتبهای
«آموزش مکاتبهای با طرح پرسشهای کتبی که دانشوران از یکدیگر یا شاگردان از اساتید خود میپرسیدند صورت میگرفت. در پرسشهای کتبی، پرسش کننده پرسشهای خود را روی کاغذ مینوشت و آن را همراه مسافری یا کاروانی به شهرهای دوردست میفرستاد و پاسخ پرسشهای خود را از صاحبان و حاملان علم دریافت میکرد. با مرور زمان از انباشت پرسش و پاسخها، هزاران عنوان کتاب به وجود آمد. المسایل الالیاسیه، المسائل الخاتریه... از این مجموعههایند. پرسشها به موضوع خاصی مربوط نمیشد و دامنه گستردهای را در برمیگرفت و دانشهای فقه، حدیث، تفسیر، فلسفه، کلام، ادب، ریاضی و نجوم را شامل میشد.»[۹]
آموزش حضوری
«آموزش، بیشتر حضوری بود. در آموزشهای حضوری، طالبان علم از شهرها و روستاهای دور و نزدیک دور مدرسی گردمیآمدند و استاد بر روی کرسی قرار میگرفت. دانشجویان قلم و دوات با خود میآوردند و تقریرات استاد یا امالی او را مینوشتند. در حاة س بزرگ درس، یک یا تنی چند «معید»، حضور مییافتند. کار آنان این بود که برس استاد را به شاگردان تکرار میکردند. معیدها از افراد با معلومات و تیزهوش انتخاب میشدند و بعدها از معید به تقریرکننده درس یا مقرّر تعبیر شد. نوعی از آموزش حضوری «مقابسه» نامیده میشد. در این روش حلقههایی از جویندگان دانش تشکیل میشد و استادان دانش خود را به آنان انتقال میدادند.... با مرور زمان «مقابسات» جمعآوری شده تدوین و در اختیاردیگران گذاشته میشد. آموزش حضوری تحت تأثیر عصر حدیث، مراحل سه گانه سماع، قرائت و املاء را پشت سر گذاشت و در آخرین مرحله از هر سه روش برای تدریس و نقل و انتقال مطالب علمی استفاده میشد.»[۱۰].
مکان آموزش
آموزش اسلامی با دعوت پیامبر (ص)، نخستین معلم و مربی مسلمانان و از مسجد که در واقع اولین پایگاه تعلیمات اسلامی بود، آغاز شد. مسجدالنبی، که همزمان با هجرت پیامبر (ص) به مدینه بنیاد گردید، در واقع کهنترین آموزشگاه اسلامی و پایگاه اساسیترین تعلیمات اسلامی در تاریخ آموزش اسلامی بوده است[۱۱].
در قرن اول هجری، مسجدهای بسیاری در ایران بنا شد. این مسجدها نخستین و مهمترین مراکز آموزش اسلامی بودند. در مسجد، مردم دور کسی که قرآن و حدیث میدانست حلقه میزدند و از او زبان عربی، حدیث، تفسیر قرآن و مطالب دینی دیگر میآموختند. به این سبب این انجمنها را حلقه مینامیدند. حلقه ممکن بود بزرگ یا کوچک باشد. معمولاً هر حلقه به نام استادی که درس میداد یا به نام موضوع درس خوانده میشد. گاهی در یک مسجد چندین حلقه هم زمان تشکیل میشد. به سبب اختلاف میان فرقههای مذهبی معمولاً هر حلقه به فرقه خاصی تعلق داشت و استاد حلقه نیز از پیروان آن حلقه بود. بعدها در کنار هر مسجد مکتبی نیز برای آموزش کودکان دایر شد. در مکتبها کودکان نخست خواندن قرآن را فرا میگرفتند و سپس به آموختن حدیث و شعر میپرداختند. بعضی از بزرگان برای آموزش فرزندان خود معلم سرخانه میآوردند و بعضی از مکتبها هم در خانه مکتبدار دایر میشد.
در عصر اموی سه مکان آموزشی وجود داشت که در آنجا آموزگاران به کار آموزش متعلمان میپرداختند. نخستین محل آموزشگاههای مقدماتی برای اطفال که تعالیم قرآنی در آنجا تدریس میشدند، «کتاب» نام داشت. محل دوم را خانه یا دار میگفتند که مختصّ عالم دینی بود و سومین مکان، مسجد بود.
مسجد، کانون اسلام بود؛ یعنی مرکز حیات و نبض شهر، محل نشستهای سیاسی و اجتماعی و جای عبادت و محل آموزش. مسجد، شکل و بنای خاصی نداشت و جایی بود که وظایف عبادی اسلام در آنجا اجرا میشد. حتی یک چادر یا بنای کوچک هم میتوانست مسجد باشد. شمار این مساجد پس از موج اول فتوح، زیاد بود[۱۲].
مسجد همان گونه که مرکز اجتماعات دینی امت اسلامی بوده، مرکز علم و دانش نیز بوده است. ولی به تدریج دستگاه متمایزی به نام مدرسه در جنب مسجد پیدا شد و رشد کرد. در آغاز در قسمتهایی از مساجد علوم دینی تدریس میشد و هر استاد گوشه یا رکنی مختصّ به خود داشت که در آن به تعلیم میپرداخت و این گوشه غالباً به نام او خوانده میشد. سپس به تدریج که تعلیم حالتَ رسمی پیدا کرد و گسترش یافت، بناهای خاصی در کنار مساجد تأسیس شدند که به تدریس اختصاص داشتند. بعدها مدارس تکامل یافتند و به صورت دانشگاه درآمدند که تمام علوم در آنجا تدریس میشدند. علاوه بر مدارس، بیمارستانها نیز محل آموزش بودند و در کنار بیمارستانهای مهم، مدارس پزشکی تأسیس شدند. علاوه بر مدرسه و بیمارستان، دستگاه علمی دیگری که مکمل بیمارستان بود و در آن تحصیل و تعلیم در کنار یکدیگر صورت میگرفت، رصدخانه بود[۱۳].
بعدها از مراکز دیگری مانند خانقاه یا زاویه، کارگاه کیمیاگران یا منازل استاد یا خانه شاگردان و کتابخانهها نیز برای آموزش استفاده شد. گاهی موضوع و محتوای دروس به گونهای بود که برای در امان ماندن از تعرض مخالفان، استاد ترجیح میداد که جلسات درس را در منزل خودش، نه در اماکن عمومی، برگزار کند.
نیز نگاه کنید به
- آموزش و پرورش در دوره مادها
- آموزش و پرورش در دوره هخامنشیان
- آموزش و پرورش در دوره سلوکیان
- آموزش و پرورش در دوره اشکانیان
- آموزش و پرورش در دوره ساسانیان
- آموزش و پرورش در ایران پس از سقوط ساسانیان
مآخذ
- ↑ غنیمه، عبدالرحمن (1364)، تاریخ دانشگاههای بزرگ اسلامی، ترجمه نورالله کسایی، انتشارات یزدان، جلد ۱، ص .۲۰۰.
- ↑ فیشر، ویلیلم بین (1388). تاریخ ایران کمبریج، ترجمه تیمور قادری. تهران: انتشارات مهتاب، ج ۴، ص ۴۹۳.
- ↑ فیشر، ویلیلم بین (1388). تاریخ ایران کمبریج، ترجمه تیمور قادری. تهران: انتشارات مهتاب، ج ۴، ص.499.
- ↑ مقدسی، احسن التقاسیم، ترجمه علی نقی منزوی، تهران: شرکت مؤلفان و مترجمان، ۱۳۶۱، ص ۳۲.
- ↑ فیشر، ویلیلم بین (1388). تاریخ ایران کمبریج، ترجمه تیمور قادری. تهران: انتشارات مهتاب، ج ۴، ص. 489.
- ↑ جاحظ، البیان، ص ۲۴۸.
- ↑ فیشر، ویلیلم بین (1388). تاریخ ایران کمبریج، ترجمه تیمور قادری. تهران: انتشارات مهتاب، ص. 490.
- ↑ جاحظ، البیان، ص 368.
- ↑ حوزه، فروردین، اردیبهشت، خرداد و تیر ۱۳۷۵، ش ۷۴-۷۳، ص ۱۸۲.
- ↑ حوزه، فروردین، اردیبهشت، خرداد و تیر ۱۳۷۵، ش ۷۴-۷۳، ص ۱۸۳.
- ↑ فیشر، ویلیلم بین (1388). تاریخ ایران کمبریج، ترجمه تیمور قادری. تهران: انتشارات مهتاب، ج ۴، ص ۴۹۱.
- ↑ فیشر، ویلیلم بین (1388). تاریخ ایران کمبریج، ترجمه تیمور قادری. تهران: انتشارات مهتاب، جلد 4، ص ۴۸۹.
- ↑ احمد آرام، علم طب، صص ۳۲-۲۷.
منبع اصلی
ملک، حسن (1387). کتاب ایران: تاریخ آموزش و پرورش در ایران. ویراستاری مرضیه مرآت نیا. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
حسن ملک