سیاست خارجی ایران در زمان سلطنت محمدرضاشاه: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| (یک نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط یک کاربر دیگر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
مشخصه اصلی این دوره دوازده ساله تاریخ معاصر ایران به لحاظ داخلی از میان رفتن استبداد دیرینه و استقرار دموکراسی است. با رفتن رضاشاه از ایران استبداد از میان رفت و فضای باز سیاسی بر کشور حاکم شد. به برکت وجود چنین فضایی بودکه یکی از آزادترین مجالس در تاریخ مشروطه ایران - مجلس چهاردهم - شکل گرفت و اندیشه هواخواهی از قانون، احیای | مشخصه اصلی این دوره دوازده ساله تاریخ معاصر ایران به لحاظ داخلی از میان رفتن استبداد دیرینه و استقرار دموکراسی است. با رفتن [[رضا شاه پهلوی|رضاشاه]] از ایران استبداد از میان رفت و فضای باز سیاسی بر کشور حاکم شد. به برکت وجود چنین فضایی بودکه یکی از آزادترین مجالس در تاریخ [[نهضت مشروطه|مشروطه ایران]] - مجلس چهاردهم - شکل گرفت و اندیشه هواخواهی از قانون، احیای [[نهضت مشروطه|مشروطه]]، تفکیک قوا، اعاده قدرت به نهادهای قانونی و کوتاهکردن دست بیگانگان از منافع ملی کشور رشد و گسترش یافت. غایت اصلی آزادیخواهان، اعم از نیروهای ملی و مذهبی، این بود که به لحاظ داخلی، شاه سلطنت کند نه حکومت، و به لحاظ خارجی نیز ایرانیان خود سرنوشت خود را تعیین کنند. باور نخست منجر به تلاش برای اعاده [[نهضت مشروطه|مشروطیت]] و عقیده دوم منتهی به اکوشش برای [[ملی شدن صنعت نفت|ملیکردن صنعت نفت]] و کوتاه کردن دست بریتانیا از منافع ملت ایران شد. البته هیچ یک از این دو منظور کاملا تحقق نیافت؛ چرا که مردم سالاری نوپای ایران به دلیل مواجه شدن با چالشهای متعدد از مرحله طفولیت فراتر نرفت و تلاش ایرانیان برای کوتاه کردن دست بیگانگان از کشورشان و احقاق حقوق خود نیز به دلیل رویارویی مشترک امریکا و انگلستان با این نهضت، بهرغم وجود برخی اختلافات بین این دو قدرت و همراهی اولیه امریکا با ملّیون ایرانی در مراحل نخست این مبارزه، راه به جایی نبرد. تحقق این دو امر، محو دموکراسی و مقابله با نهضت ملی و ضد استعماری ایران، این بار نیز از طریق همکاری استبداد داخلی و استعمار خارجی میسر شد؛ فرآیندی که نقطه عطف آن کودتای انگلیسی - امریکایی اوت ۱۹۵۳ / مرداد ۱۳۳۲ بود. | ||
مشخصه اصلی این مقطع دوازده ساله از نظر سیاست خارجی، رقابت امریکا و انگلیس برای سلطه بر ایران است. امریکا در زمان جنگ جهانی دوم، به دلیل مقتضیات زمان، به تقاضای انگلستان وارد ایران شد. اما با گذشت زمان، این دولت به دائمی کردن نفوذ خود در ایران علاقهمند شد. به نظر میرسد که منابع نفتی ایران و بازارهای تجاری همراه با موقعیت استراتژیک ایران، امریکا را به تداوم نفوذ خود در ایران علاقهمند کرده باشد. پشتوانه امریکا برای نیل به این اهداف در ایران، دیدگاه مثبت برخی ناسیونالیستها و نخبگان ایرانی نسبت به افزایش حضور امریکا در کشورشان بود. اما شکلگیری علائق استراتژیک امریکا در ایران بتدریج با بروز اختلاف بین این دولت و متحدش انگلستان در ایران همراه شد. تامل در اسناد و مدارک بیانگر این مهم است که اختلاف امریکاو انگلیس در ایران بیشتر حول سه محور نفت، دموکراسی و نحوه مقابله با شوروی استوار بوده است. | مشخصه اصلی این مقطع دوازده ساله از نظر سیاست خارجی، رقابت امریکا و انگلیس برای سلطه بر ایران است. امریکا در زمان جنگ جهانی دوم، به دلیل مقتضیات زمان، به تقاضای انگلستان وارد ایران شد. اما با گذشت زمان، این دولت به دائمی کردن نفوذ خود در ایران علاقهمند شد. به نظر میرسد که منابع نفتی ایران و بازارهای تجاری همراه با موقعیت استراتژیک ایران، امریکا را به تداوم نفوذ خود در ایران علاقهمند کرده باشد. پشتوانه امریکا برای نیل به این اهداف در ایران، دیدگاه مثبت برخی ناسیونالیستها و نخبگان ایرانی نسبت به افزایش حضور امریکا در کشورشان بود. اما شکلگیری علائق استراتژیک امریکا در ایران بتدریج با بروز اختلاف بین این دولت و متحدش انگلستان در ایران همراه شد. تامل در اسناد و مدارک بیانگر این مهم است که اختلاف امریکاو انگلیس در ایران بیشتر حول سه محور نفت، دموکراسی و نحوه مقابله با شوروی استوار بوده است. | ||
| خط ۵: | خط ۵: | ||
توضیح اینکه به دنبال انتقال مرکز ثقل اقتصاد و صنعت جهان از اروپا به امریکا براثر جنگ جهانی دوم، امریکا خواهان مشارکت در حوزههای نفتی خاورمیانه به طور اعم و ایران به طور اخص بود؛ علاوه بر نفت، نحوه مقابله با جنبشها و حرکتهای ناسیونالیستی مشتعل در میان ملتهای جهان سوم بعد از جنگ، بین امریکا و انگلستان شکاف افکند. بریتانیا برای مقابله با این جنبشها معتقد به استفاده از همان اصول استعمار کلاسیک یعنی برخورد خشن بود و حال آنکه امریکاییها با اتکا به شعارهای روزولت و سپس ترومن خواهان همدردی با این حرکتها بودند. | توضیح اینکه به دنبال انتقال مرکز ثقل اقتصاد و صنعت جهان از اروپا به امریکا براثر جنگ جهانی دوم، امریکا خواهان مشارکت در حوزههای نفتی خاورمیانه به طور اعم و ایران به طور اخص بود؛ علاوه بر نفت، نحوه مقابله با جنبشها و حرکتهای ناسیونالیستی مشتعل در میان ملتهای جهان سوم بعد از جنگ، بین امریکا و انگلستان شکاف افکند. بریتانیا برای مقابله با این جنبشها معتقد به استفاده از همان اصول استعمار کلاسیک یعنی برخورد خشن بود و حال آنکه امریکاییها با اتکا به شعارهای روزولت و سپس ترومن خواهان همدردی با این حرکتها بودند. | ||
علاوه براین دو، عملکرد شوروی در ایران و نحوه مقابله با آن، نه تنها اختلافات امریکا و انگلستان را تشدید کرد، بلکه جایگزینی امریکا به جای انگلیس را در ایران سرعت بخشید. همانطور که قبلا گفته شد، شوروی در جنگ جهانی دوم به درخواست بریتانیا ایران را اشغال کرد. اما پس ازگذشت اندک زمانی دولت شوروی نیز ماهیت سیاستهای تجاوزکارانه خویش را هو یدا ساخت؛ ابتدا تقاضا کرد که امتیاز نفت شمال به این دولت اعطا شود و هنگامی که با پاسخ منفی ایران مواجه شد، با پایان جنگ برخلاف مفاد عهدنامههای زمان جنگ نه تنها نیروهای خود را از ایران خارج نکرد، بلکه همزمان در دو نقطه از ایران دو حرکت تجزیهطلبی به وجود آورد. در آذربایجان حزب دموکرات به رهبری پیشهوری تشکیل و خواستار خودمختاری این ایالت شد و همزمان حزب کمونیست کومله کردستان به رهبری قاضی محمد جمهوری خودمختار کردستان با مرکزیت مهاباد را اعلام کرد. سیاست بریتانیا در قبال این اقدامات شوروی، تن دادن به وضع موجود، به دلیل تاثیر سیاسی و اقتصادی جنگ بر انگلستان، و عدم اتخاد موضعی صریح و قاطع بود؛ رویکردی که خوشایند رهبران امریکا نبود. | علاوه براین دو، عملکرد شوروی در ایران و نحوه مقابله با آن، نه تنها اختلافات امریکا و انگلستان را تشدید کرد، بلکه جایگزینی امریکا به جای انگلیس را در ایران سرعت بخشید. همانطور که قبلا گفته شد، شوروی در جنگ جهانی دوم به درخواست بریتانیا ایران را اشغال کرد. اما پس ازگذشت اندک زمانی دولت شوروی نیز ماهیت سیاستهای تجاوزکارانه خویش را هو یدا ساخت؛ ابتدا تقاضا کرد که امتیاز نفت شمال به این دولت اعطا شود و هنگامی که با پاسخ منفی ایران مواجه شد، با پایان جنگ برخلاف مفاد عهدنامههای زمان جنگ نه تنها نیروهای خود را از ایران خارج نکرد، بلکه همزمان در دو نقطه از ایران دو حرکت تجزیهطلبی به وجود آورد. در آذربایجان حزب دموکرات به رهبری پیشهوری تشکیل و خواستار خودمختاری این ایالت شد و همزمان حزب کمونیست کومله [[استان کردستان|کردستان]] به رهبری قاضی محمد جمهوری خودمختار کردستان با مرکزیت مهاباد را اعلام کرد. سیاست بریتانیا در قبال این اقدامات شوروی، تن دادن به وضع موجود، به دلیل تاثیر سیاسی و اقتصادی جنگ بر انگلستان، و عدم اتخاد موضعی صریح و قاطع بود؛ رویکردی که خوشایند رهبران امریکا نبود. | ||
نتیجه اینکه علاقهمندی امریکا به ایران، به دلیل منافع نفتی و تجاری همراه با موقعیت استراتژیک ایران به دلیل همسایگی با شوروی، پس از تکوین جهان دو قطبی، همراه با تنفر ایرانیان از بریتانیا به سبب سیاستهای استعماری دیرین این کشور در ایران و عدم موضعگیری انگلیسیها در قبال سیاستهای تجاوزگرانه شوروی، همه و همه زمینه را برای جایگزینی امریکا به جای انگلیس در صحنه سیاست خارجی ایران فراهم ساخت؛ به گونهای که در سال ۱۹۴۷م /۱۳۲۶ هش هنگامی که ترومن دکترین خود را اعلام کرد، اگرچه به صورت علنی نامی از ایران به میان نیاورد، اما ایران در زمره کشورهایی بود که کمکهای اقتصادی و نظامی امریکا را در قالب این طرح دریافت میکرد.<ref>ابرج ذوقی، ایران و قدرتهای بزرگ در جنگ جهانی دوم، صص ۱۵۸ به بعد.</ref> ارسال این کمکها از سوی امریکا به ایران که در راستای سیاست کلی امریکا در جهان برای مقابله با کمونیسم صورت میگرفت، نقش اساسی در افزایش نفوذ امریکا در ایران داشت. آخرین مرحله از تحقق این فرآیند -جایگزینی امریکا به جای انگلیس - با کودتای ۲۸ مرداد جامه عمل پوشید؛ رویدادیکه پیامد آن اعاده استبداد و نابودی دموکراسی در داخل ایران بود. | نتیجه اینکه علاقهمندی امریکا به ایران، به دلیل منافع نفتی و تجاری همراه با موقعیت استراتژیک ایران به دلیل همسایگی با شوروی، پس از تکوین جهان دو قطبی، همراه با تنفر ایرانیان از بریتانیا به سبب سیاستهای استعماری دیرین این کشور در ایران و عدم موضعگیری انگلیسیها در قبال سیاستهای تجاوزگرانه شوروی، همه و همه زمینه را برای جایگزینی امریکا به جای انگلیس در صحنه [[سیاست خارجی ایران]] فراهم ساخت؛ به گونهای که در سال ۱۹۴۷م /۱۳۲۶ هش هنگامی که ترومن دکترین خود را اعلام کرد، اگرچه به صورت علنی نامی از ایران به میان نیاورد، اما ایران در زمره کشورهایی بود که کمکهای اقتصادی و نظامی امریکا را در قالب این طرح دریافت میکرد.<ref>ابرج ذوقی، ایران و قدرتهای بزرگ در جنگ جهانی دوم، صص ۱۵۸ به بعد.</ref> ارسال این کمکها از سوی امریکا به ایران که در راستای سیاست کلی امریکا در جهان برای مقابله با کمونیسم صورت میگرفت، نقش اساسی در افزایش نفوذ امریکا در ایران داشت. آخرین مرحله از تحقق این فرآیند -جایگزینی امریکا به جای انگلیس - با کودتای ۲۸ مرداد جامه عمل پوشید؛ رویدادیکه پیامد آن اعاده استبداد و نابودی دموکراسی در داخل ایران بود. | ||
در داخل، چنانکه اشاره شد، دموکراسی نوپای ایران در این سالها با چالشهای اساسی، مواجه گردید. یکی از مهمترین این موارد، تلاش محمدرضا شاه برای سلب قدرت از نهادهای قانونی، نظیر مجلس و کابینه، و تمرکز قدرت مطلقه فردی به منظور استقرار یک دیکتاتوری بود. شانس نامبرده برای اعاده دیکتاتوری، حمایت دولتهای بیگانه بویژه دولت بریتانیا از این منظور وی به دلیل جهتگیری ناسیونالیسم ایرانی برعلیه شرکت نفت ایران و انگلیس بود. سوء قصد به جان شاه توسط ناصر فخرایی در دانشگاه تهران، ۴ فوریه ۱۹۴۹/ ۱۵ بهمن ۱۳۲۷، فرصت مناسبی برای اجرای برنامههایش در اختیار وی قرار داد. شاه با مستمسک قراردادن این حادثه نه تنها حزب توده را غیرقانونی ساخت و آیتالله کاشانی را به تبعید فرستاد، بلکه مجلس فرمایشی مؤسسان سوم را تشکیل داد و اختیار انحلال مجلسین را از مجلس مؤسسان گرفت. اقدام بعدی [ | در داخل، چنانکه اشاره شد، دموکراسی نوپای ایران در این سالها با چالشهای اساسی، مواجه گردید. یکی از مهمترین این موارد، تلاش محمدرضا شاه برای سلب قدرت از نهادهای قانونی، نظیر مجلس و کابینه، و تمرکز قدرت مطلقه فردی به منظور استقرار یک دیکتاتوری بود. شانس نامبرده برای اعاده دیکتاتوری، حمایت دولتهای بیگانه بویژه دولت بریتانیا از این منظور وی به دلیل جهتگیری ناسیونالیسم ایرانی برعلیه شرکت نفت ایران و انگلیس بود. سوء قصد به جان شاه توسط ناصر فخرایی در دانشگاه تهران، ۴ فوریه ۱۹۴۹/ ۱۵ بهمن ۱۳۲۷، فرصت مناسبی برای اجرای برنامههایش در اختیار وی قرار داد. شاه با مستمسک قراردادن این حادثه نه تنها حزب توده را غیرقانونی ساخت و آیتالله کاشانی را به تبعید فرستاد، بلکه مجلس فرمایشی مؤسسان سوم را تشکیل داد و اختیار انحلال مجلسین را از مجلس مؤسسان گرفت. اقدام بعدی [[محمدرضا شاه پهلوی|محمدرضا شاه]] تلاش برای تشکیل مجلسی دست نشانده بود. شاه برای نیل به این منظور تا حد ممکن در انتخابات مجلس شانزدهم دخالت کرد؛ اقدامی که با مخالفت جمع گستردهای از نیروهای ملی و مذهبی مواجه شد و به تشکیل جبهه ملی ایران به رهبری دکتر [[محمد مصدق]] در ۲۳ اکتبر ۱۹۴۹ / اول آبان ۱۳۲۸ انجامید. هدف بنیانگذاران این جبهه، آزادی انتخابات، اجرای قانون اساسی، واداشتن شاه به سلطنت نه حکومت، و احقاق حقوق ملت ایران از شرکت نفت انگلیس و ایران بود. | ||
کشاکش قدرت بین سه نیروی اصلی حاضر در صحنه سیاست ایران یعنی جبهه | کشاکش قدرت بین سه نیروی اصلی حاضر در صحنه سیاست ایران یعنی [[جبهه ملی]]، [[حزب توده]] و دربار، با پیروزی [[جبهه ملی]] خاتمه یافت؛ چرا که در مارس ۱۹۵۱/ ۱۷ اسفند ۱۳۲۹ کمیسیون نفت مجلس، [[ملی شدن صنعت نفت|قانون ملی شدن نفت]] را تصویب و یک هفته بعد مجلس شورا آن را تایید کرد و سرانجام در ۲۹ اسفنده ۱۳۲۹ [[مجلس سنا]] نیز بر آن صحه گذارد. به دنبال تصویب این قانون،کمیسیون نفت مجلس، قانون ۹ مادهای درخصوص نحوه [[ملی شدن صنعت نفت|ملیکردن نفت]] تصویب کرد. با کنارهگیری حسین علا از پست نخستوزیری، دکتر [[محمد مصدق]] قبول نخست وزیری را مشروط به تصویب قانون ۹ مادهای و لایحه اصلاح امور شهرداریها در مجلسکرد؛ تقاضایی که پذیرفته شد و دکتر مصدق نیز بلافاصله مامور تشکیل کابینه گردید. هدف [[محمد مصدق|مصدق]] در طول ۲۷ ماه صدارت خود از آوریل ۱۹۵۱ تااوت ۱۹۵۳/اردیبهشت ۱۳۳۰ تا مرداد ۱۳۳۲ بهاستثنای، صدارت چند روزه قوام در ژوئیه ۱۹۵۲/تیر ۱۳۳۱، به لحاظ داخلی اعاده [[نهضت مشروطه|مشروطه]] و از نظر خارجی پایان دادن به غارت نفت ایران توسط شرکت نفت ایران و انگلیس بود. مصدق بر این باور بود که بهترین راهکار در داخل برای اعاده [[نهضت مشروطه|مشروطیت]]، اجرای قانون اساسی، رعایت اصل تفکیک قوا و انتقال قدرت از دربار به مجلس و دولت است؛ ضمن آنکه از نظر خارجی نیز به نظر وی بهترین راهکار برای تامین منافع ملی، اجرا و تعقیب دکترین موازنه منفی در سیاست خارجی بود. | ||
تاکید مصدق بر اجرای این اصول، بو یژه قانون اساسی، سبب شد تا در دوران صدارت وی دموکراسی در ایران بیش از هر مقطع دیگری تحقق یابد. اما بهرغم تاکید مصدق بر قانونگذاری و قانونمند کردن امور، تامل در وقایع و رویدادهای دوران بیست و هفت ماهه نخستوزیری وی بیانگر این مهم است که به دلیل اهمیت موضوع نفت برای وی، نه به لحاظ اقتصادی بلکه به لحاظ سیاسی، او همه هم و غم خود را در خلال این مدت صرف اجرای قانون ۹ مادهای مربوط به نحوه ملیکردن نفت نمود. با توجه به این امر بدیهی مینماید که تبیین موقعیت دموکراسی در داخل همراه با ارزیابی سیاست خارجی مصدق تنها با درنظر گرفتن سیاستها و برنامههای وی برای ملیکردن نفت و موضعگیری دولتهای بزرگ در قبال آن میسر میشود. | تاکید مصدق بر اجرای این اصول، بو یژه قانون اساسی، سبب شد تا در دوران صدارت وی دموکراسی در ایران بیش از هر مقطع دیگری تحقق یابد. اما بهرغم تاکید مصدق بر قانونگذاری و قانونمند کردن امور، تامل در وقایع و رویدادهای دوران بیست و هفت ماهه نخستوزیری وی بیانگر این مهم است که به دلیل اهمیت موضوع نفت برای وی، نه به لحاظ اقتصادی بلکه به لحاظ سیاسی، او همه هم و غم خود را در خلال این مدت صرف اجرای قانون ۹ مادهای مربوط به نحوه ملیکردن نفت نمود. با توجه به این امر بدیهی مینماید که تبیین موقعیت دموکراسی در داخل همراه با ارزیابی سیاست خارجی مصدق تنها با درنظر گرفتن سیاستها و برنامههای وی برای ملیکردن نفت و موضعگیری دولتهای بزرگ در قبال آن میسر میشود. | ||
دولت بریتانیا از آغاز مخالف جنبش ملی شدن نفت و معتقد به سرنگونی حکومت ملی مصدق بود. خواست اخیر دولت بریتانیا دلایل اقتصادی و سیاسی داشت؛ به لحاظ اقتصادی بریتانیا با توجه به وضعیت وخیم اقتصادی پس از جنگ به عایدات حاصل از نفت ایران نیاز داشت؛ مضافا اینکه بریتانیا ازگسترش دامنه ناسیونالیسم ایرانی به سایر کشورهای منطقه نگران بود. از این رو هدف اساسی این دولت، سرنگونی مصدق بود اما برای نیل به این منظور دو مانع اساسی رودرروی خود داشت؛ یکی حمایت وسیع داخلی از مصدق و دیگری مخالفت امریکا با سرنگونی وی. به این علت، بریتانیا برای نیل به هدف خود استراتژی سه پایهای اتخاذکرد؛ اولا کوشید با راه انداختن شبکه تبلیغاتی وسیعی در داخل علیه مصدق و اعطای کمکهای مالی به مخالفان او پایههای مردمی حکومت وی را سست کند؛ دومین پایه این استراتژی تبدیل منازعه بین دولت ایران و شرکت نفت | دولت بریتانیا از آغاز مخالف [[ملی شدن صنعت نفت|جنبش ملی شدن نفت]] و معتقد به سرنگونی حکومت ملی [[محمد مصدق|مصدق]] بود. خواست اخیر دولت بریتانیا دلایل اقتصادی و سیاسی داشت؛ به لحاظ اقتصادی بریتانیا با توجه به وضعیت وخیم اقتصادی پس از جنگ به عایدات حاصل از نفت ایران نیاز داشت؛ مضافا اینکه بریتانیا ازگسترش دامنه ناسیونالیسم ایرانی به سایر کشورهای منطقه نگران بود. از این رو هدف اساسی این دولت، سرنگونی [[محمد مصدق|مصدق]] بود اما برای نیل به این منظور دو مانع اساسی رودرروی خود داشت؛ یکی حمایت وسیع داخلی از مصدق و دیگری مخالفت امریکا با سرنگونی وی. به این علت، بریتانیا برای نیل به هدف خود استراتژی سه پایهای اتخاذکرد؛ اولا کوشید با راه انداختن شبکه تبلیغاتی وسیعی در داخل علیه مصدق و اعطای کمکهای مالی به مخالفان او پایههای مردمی حکومت وی را سست کند؛ دومین پایه این استراتژی تبدیل منازعه بین دولت ایران و شرکت نفت ایران و انگلیس به منازعه دو دولت و کشاندن مساله به مجامع بینالمللی نظیر دیوان داوری لاهه و شورای امنیت و نهایتا محکومیت اقدام مصدق بود. سومین پایه همراه کردن امریکا با خود برای سرنگونی دولت مصدق از دو طریق بود: نخست اینکه با ارائه پیشنهادهای مختلف به مصدق، که همه آنهابه نحوی از انحا با مفاد قانون ۹ مادهای در تضاد بود، و رد آنها از سوی ایران، به رهبران امریکا چنین وانمود میکرد که مصدق عنصری انعطافناپذیر و لجوج است. دوم اینکه با تحریم بینالمللی نفت ایران و ایجاد شورشهای خیابانی توسط عناصر انگلیسی موسوم به توده نفتی چنین وانمود کرد که بقای مصدق در ایران به معنای سلطه کمونیسم است. | ||
دولت امریکا در مراحل آغازین شکلگیری جنبش ملی شدن نفت ایران از این حرکت حمایت میکرد؛ چرا که ترومن، رئیس جمهور وقت امریکا، معتقد به پشتیبانی از جنبشهای ناسیونالیستی برای مقابله با کمونیسم در جهان سوم بود و از نظر او و دیگر همکارانش مصدق مظهر ناسیونالیسم ایرانی بود. اما بتدریج این دولت سیاست پشتیبانی از مصدق را کنار گذارد و کوشید با میانجیگری بین او و دولت بریتانیا طرفین را آشتی دهد. به نظر میرسد در این دگردیسی سیاست خارجی امریکا دو عنصر سیاسی و اقتصادی نقش داشته است: به لحاظ اقتصادی اقدام مصدق در ایران منافع شرکتهای نفتی امریکا در منطقه را تهدید میکرد؛ چرا که مبنای فعالیت این کمپانیها در منطقه براساس اصل تنصیف یا ۵۰-۵۰ بود نه ملی شدن نفت. علاوه براین، تکوین جنگ سرد و وقوع رویدادهایی نظیر جنگ کره، امریکا را ناگزیر از حفظ متحد سنتی خود در اروپا، یعنی انگلستان، کرد. وجود چنین محظوریتهایی امریکا را به اتخاذ رهیافت میانجیگرایانه واداشت. هدف دولتمردان امریکا در این مرحله واداشتن بریتانیا به پذیرش اصل ملی شدن نفت ایران و ترغیب دکتر محمد مصدق به حل مساله نفت به صورت ۵۰-۵۰ و یا راهکار دیگری بود که عایدات حاصل از آن برای ایران بیش از این نباشد. تلاش ترومن ناکام ماند؛ چراکه دکتر مصدق به مساله بیشتر به لحاظ سیاسی مینگریست تا اقتصادی و به هیچ وجه حاضر به عدول از قانون ۹ مادهای نبود و این درحالی بود که دولت بریتانیا نیز به دلیل نگرانی از پیامدهای اقدام مصدق به هیچ وجه حاضر به گذشت در قبال دولت ایران نبود. پایان زمامداری ترومن و ریاست جمهوری آیزنهاور از حزب جمهوریخواه، که معتقد به دکترین جدیدی موسوم به نگرش نو در کشورهای جهان سوم و اطراف شوروی برای مقابله با کمونیسم بود، فرصت مناسبی در اختیار بریتانیا قرار داد تا طرح سرنگونی حکومت ملی مصدق را از طریق کودتای ۲۸ مرداد تحقق بخشد. | دولت امریکا در مراحل آغازین شکلگیری [[ملی شدن صنعت نفت|جنبش ملی شدن نفت ایران]] از این حرکت حمایت میکرد؛ چرا که ترومن، رئیس جمهور وقت امریکا، معتقد به پشتیبانی از جنبشهای ناسیونالیستی برای مقابله با کمونیسم در جهان سوم بود و از نظر او و دیگر همکارانش مصدق مظهر ناسیونالیسم ایرانی بود. اما بتدریج این دولت سیاست پشتیبانی از مصدق را کنار گذارد و کوشید با میانجیگری بین او و دولت بریتانیا طرفین را آشتی دهد. به نظر میرسد در این دگردیسی سیاست خارجی امریکا دو عنصر سیاسی و اقتصادی نقش داشته است: به لحاظ اقتصادی اقدام مصدق در ایران منافع شرکتهای نفتی امریکا در منطقه را تهدید میکرد؛ چرا که مبنای فعالیت این کمپانیها در منطقه براساس اصل تنصیف یا ۵۰-۵۰ بود نه ملی شدن نفت. علاوه براین، تکوین جنگ سرد و وقوع رویدادهایی نظیر جنگ کره، امریکا را ناگزیر از حفظ متحد سنتی خود در اروپا، یعنی انگلستان، کرد. وجود چنین محظوریتهایی امریکا را به اتخاذ رهیافت میانجیگرایانه واداشت. هدف دولتمردان امریکا در این مرحله واداشتن بریتانیا به پذیرش اصل [[ملی شدن صنعت نفت|ملی شدن نفت ایران]] و ترغیب دکتر [[محمد مصدق]] به حل مساله نفت به صورت ۵۰-۵۰ و یا راهکار دیگری بود که عایدات حاصل از آن برای ایران بیش از این نباشد. تلاش ترومن ناکام ماند؛ چراکه دکتر مصدق به مساله بیشتر به لحاظ سیاسی مینگریست تا اقتصادی و به هیچ وجه حاضر به عدول از قانون ۹ مادهای نبود و این درحالی بود که دولت بریتانیا نیز به دلیل نگرانی از پیامدهای اقدام [[محمد مصدق|مصدق]] به هیچ وجه حاضر به گذشت در قبال دولت ایران نبود. پایان زمامداری ترومن و ریاست جمهوری آیزنهاور از حزب جمهوریخواه، که معتقد به دکترین جدیدی موسوم به نگرش نو در کشورهای جهان سوم و اطراف شوروی برای مقابله با کمونیسم بود، فرصت مناسبی در اختیار بریتانیا قرار داد تا طرح سرنگونی حکومت ملی مصدق را از طریق کودتای ۲۸ مرداد تحقق بخشد. | ||
در خصوص سیاست شوروی نسبت به مصدق پیش از هرگونه توضیحی توجه به دو نکته حائز اهمیت است: اول اینکه موضع دولت شوروی در قبال تحولات ایران تا اندازه زیادی براساس اطلاعات و خطمشی ارائه شده از سوی حزب توده ترسیم میشد. این حزب نیز در ماههای نخست جنبش ملی شدن نفت نه تنها نظر مثبتی نسبت به مصدق نداشت، بلکه او را عامل امپریالیسم امریکا معرفی میکرد. علاوه براین، نگرش حاکم در سیاست خارجی شوروی در این زمان براساس تفکر دو قطبی بود و استالین اعتقاد داشت که هر که با ما نیست بر ماست». از این رو تلقی نادرست حزب توده از جنبش ملی شدن نفت ایران و رهبر جنبش همراه با بیاعتنایی استالین به جنبشهای ملی همراه با یک سلسله عوامل دیگر نظیر ناخوشایند بودن کارنامه سیاسی مصدق برای دولت شوروی، به دلیل مخالفت با امتیاز نفت شمال، همه و همه سبب شد تا دولت شوروی نسبت به این جنبش سیاست بیاعتنایی و بدگمانی اتخاذ کند و عامل این دولت در داخل ایران (حزب توده) گاه به طور تاکتیکی با دولت بریتانیا همکاری نماید.<ref>رای اطلاع از تحولات دوره مصدق ن.ک. به: جیمز بیل و ویلیام راجرلونس (گردآورنده)، مصدق، نفت، ناسیونالیسم ایرانی، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی و کاوه بیات، تهران: نشر گفتار، ۱۳۷۲، و نبز عبدالرضا هوشنگ مهدوی، سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی، ۱۳۵۷-۱۳۰۰، تهران: البرز، ۱۳۷۳، صص ۲۴۰-۱۹۰.</ref> | در خصوص سیاست شوروی نسبت به مصدق پیش از هرگونه توضیحی توجه به دو نکته حائز اهمیت است: اول اینکه موضع دولت شوروی در قبال تحولات ایران تا اندازه زیادی براساس اطلاعات و خطمشی ارائه شده از سوی [[حزب توده]] ترسیم میشد. این حزب نیز در ماههای نخست جنبش ملی شدن نفت نه تنها نظر مثبتی نسبت به مصدق نداشت، بلکه او را عامل امپریالیسم امریکا معرفی میکرد. علاوه براین، نگرش حاکم در سیاست خارجی شوروی در این زمان براساس تفکر دو قطبی بود و استالین اعتقاد داشت که هر که با ما نیست بر ماست». از این رو تلقی نادرست [[حزب توده]] از [[ملی شدن صنعت نفت|جنبش ملی شدن نفت ایران]] و رهبر جنبش همراه با بیاعتنایی استالین به جنبشهای ملی همراه با یک سلسله عوامل دیگر نظیر ناخوشایند بودن کارنامه سیاسی مصدق برای دولت شوروی، به دلیل مخالفت با امتیاز نفت شمال، همه و همه سبب شد تا دولت شوروی نسبت به این جنبش سیاست بیاعتنایی و بدگمانی اتخاذ کند و عامل این دولت در داخل ایران ([[حزب توده]]) گاه به طور تاکتیکی با دولت بریتانیا همکاری نماید.<ref>رای اطلاع از تحولات دوره مصدق ن.ک. به: جیمز بیل و ویلیام راجرلونس (گردآورنده)، مصدق، نفت، ناسیونالیسم ایرانی، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی و کاوه بیات، تهران: نشر گفتار، ۱۳۷۲، و نبز عبدالرضا هوشنگ مهدوی، سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی، ۱۳۵۷-۱۳۰۰، تهران: البرز، ۱۳۷۳، صص ۲۴۰-۱۹۰.</ref> | ||
کشاکش بین مصدق و انگلیس به نفع انگلیسیها تمام شد. انگلستان در داخل ایران با بهرهگیری از ضعفهای جبهه ملی از طریق تبلیغات وسیع و توزیع کمکهای مالی گسترده میان مخالفان مصدق موفق شد بتدریج پایههای مردمی حکومت او را سست کند؛ مضافا اینکه در جبهه خارجی نیز با روی کار آمدن آیزنهاور در امریکا دولتمردان بریتانیا موفق شدند توافق رهبران کاخ سفید را برای سرنگونی مصدق کسب کنند؛ سناریویی که به رهبری کرمیت روزولت(Kermit Roosevelt) در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ آخرین برگ آن ورق خورد. | کشاکش بین [[محمد مصدق|مصدق]] و انگلیس به نفع انگلیسیها تمام شد. انگلستان در داخل ایران با بهرهگیری از ضعفهای [[جبهه ملی]] از طریق تبلیغات وسیع و توزیع کمکهای مالی گسترده میان مخالفان مصدق موفق شد بتدریج پایههای مردمی حکومت او را سست کند؛ مضافا اینکه در جبهه خارجی نیز با روی کار آمدن آیزنهاور در امریکا دولتمردان بریتانیا موفق شدند توافق رهبران کاخ سفید را برای سرنگونی [[محمد مصدق|مصدق]] کسب کنند؛ سناریویی که به رهبری کرمیت روزولت(Kermit Roosevelt) در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ آخرین برگ آن ورق خورد. | ||
تامل در اسناد نقلی و شواهد عقلی بیانگر این مهم است که مسؤولیت اصلی سرنگونی مصدق در ایران برعهده امریکاست؛ چرا که پیش از آن تمام راهکارهای بریتانیا برای سرنگونی او با شکست مواجه شده بود و برنامههای اقتصادی حکومت مصدق موسوم به اقتصاد بدون نفت تا اندازه زیادی قرین با موفقیت بود و مهمتر از همه اینکه شکست وی بر اثر اختلافات درونی جبهه ملی و یا از طریق کودتای حزب توده در آینده نزدیک ناممکن بود. دخالت امریکا را در کودتای ۲۸ مرداد نه براساس انگیزههای اقتصادی بلکه تنها براساس دلایل سیاسی میتوان تحلیل کرد. آیزنهاور پس از به دست گرفتن زمام امور، دکترین جدیدی را در سیاست خارجی موسوم به نگرش نوین اعلام کرد. هدف اصلی از دکترین نوین تعقیب مشی ضدکمونیستی ترومن با شدت بیشتری بود؛ لذا از دیدگاه مجریان این سیاست، برنامههای مصدق برای مقابله با حزب توده کافی نبود و امکان تبدیل ایران به یک چین ثانی وجود داشت؛ از این رو وی میبایست سرنگون شود.<ref>مارک ج. گازیوروسکی، سیاست خارجی امریکا و شاه، ترجمه جمشید زنگنه، تهران: رسا، ۱۳۷۱ صص ۱۹۴-۱۸۹.</ref> | تامل در اسناد نقلی و شواهد عقلی بیانگر این مهم است که مسؤولیت اصلی سرنگونی [[محمد مصدق|مصدق]] در ایران برعهده امریکاست؛ چرا که پیش از آن تمام راهکارهای بریتانیا برای سرنگونی او با شکست مواجه شده بود و برنامههای اقتصادی حکومت مصدق موسوم به اقتصاد بدون نفت تا اندازه زیادی قرین با موفقیت بود و مهمتر از همه اینکه شکست وی بر اثر اختلافات درونی جبهه ملی و یا از طریق کودتای حزب توده در آینده نزدیک ناممکن بود. دخالت امریکا را در [[کودتای 28 مرداد 1332|کودتای ۲۸ مرداد]] نه براساس انگیزههای اقتصادی بلکه تنها براساس دلایل سیاسی میتوان تحلیل کرد. آیزنهاور پس از به دست گرفتن زمام امور، دکترین جدیدی را در [[سیاست خارجی ایران|سیاست خارجی]] موسوم به نگرش نوین اعلام کرد. هدف اصلی از دکترین نوین تعقیب مشی ضدکمونیستی ترومن با شدت بیشتری بود؛ لذا از دیدگاه مجریان این سیاست، برنامههای [[محمد مصدق|مصدق]] برای مقابله با حزب توده کافی نبود و امکان تبدیل ایران به یک چین ثانی وجود داشت؛ از این رو وی میبایست سرنگون شود.<ref>مارک ج. گازیوروسکی، سیاست خارجی امریکا و شاه، ترجمه جمشید زنگنه، تهران: رسا، ۱۳۷۱ صص ۱۹۴-۱۸۹.</ref> | ||
کودتای ۲۸ مرداد پیامدهای داخلی و خارجی چندی برای ایران داشت؛ مهمترین پیامد آن به لحاظ داخلی مساعدت به محمدرضا برای استقرار دولتی سلطهگر در ایران و به لحاظ خارجی ملموسترین پیامد کودتا، جایگزینی رسمی امریکا به جای انگلیس در صحنه سیاست خارجی ایران و دستنشاندگی دولت ایران بود. | [[کودتای 28 مرداد 1332|کودتای ۲۸ مرداد]] پیامدهای داخلی و خارجی چندی برای ایران داشت؛ مهمترین پیامد آن به لحاظ داخلی مساعدت به [[محمدرضا شاه پهلوی|محمدرضا]] برای استقرار دولتی سلطهگر در ایران و به لحاظ خارجی ملموسترین پیامد کودتا، جایگزینی رسمی امریکا به جای انگلیس در صحنه سیاست خارجی ایران و دستنشاندگی دولت ایران بود. | ||
=== | === [[سیاست خارجی ایران]] در دوره دوم سلطنت [[محمدرضا شاه پهلوی|محمدرضا شاه]]؛ دیکتاتوری و دستنشاندگی ۱۹۵۳ تا ۱۹۷۹ م/ ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷ ه ش === | ||
کودتای امریکایی - انگلیسی ۲۸ مرداد نه تنها محمدرضا پهلوی را در بازگشت به ایران و به دست گرفتن مجدد زمام امور یاری داد، بلکه تداوم سلطنت او را به مدت ۲۵ سال دیگر ممکن ساخت. وجه بارز تحولات داخلی ایران در خلال این مدت تلاش فزاینده شاه برای از میان بردن نیروهای مخالف به انحاء مختلف و استقرار حکومتی خودکامه، و به لحاظ خارجی وابستگی روزافزون به غرب، بویژه امریکا، و تبدیل ایران به یکی از متحدان اصلی ایالات متحده در منطقه خاورمیانه بود. البته یادآوری این نکته ضروری است که به دلیل حاکم بودن تفکر دو قطبی بر روابط بینالملل در خلال این مدت سیاست خارجی ایران در سطح کلان و در سطح منطقه به تبع تحولات روابط بین دو ابرقدرت دچار تحولات و دگردیسیهایی شد. از این رو، صرفنظر از عناوینی که از سوی دولتمردان ایران در مقاطع مختلف برای تبیین سیاست خارجی ایران به کار میرفت، ماهیت سیاست خارجی کشور در این مقطع وابستگی به غرب بویژه امریکا بود. | کودتای امریکایی - انگلیسی ۲۸ مرداد نه تنها محمدرضا پهلوی را در بازگشت به ایران و به دست گرفتن مجدد زمام امور یاری داد، بلکه تداوم سلطنت او را به مدت ۲۵ سال دیگر ممکن ساخت. وجه بارز تحولات داخلی ایران در خلال این مدت تلاش فزاینده شاه برای از میان بردن نیروهای مخالف به انحاء مختلف و استقرار حکومتی خودکامه، و به لحاظ خارجی وابستگی روزافزون به غرب، بویژه امریکا، و تبدیل ایران به یکی از متحدان اصلی ایالات متحده در منطقه خاورمیانه بود. البته یادآوری این نکته ضروری است که به دلیل حاکم بودن تفکر دو قطبی بر روابط بینالملل در خلال این مدت سیاست خارجی ایران در سطح کلان و در سطح منطقه به تبع تحولات روابط بین دو ابرقدرت دچار تحولات و دگردیسیهایی شد. از این رو، صرفنظر از عناوینی که از سوی دولتمردان ایران در مقاطع مختلف برای تبیین [[سیاست خارجی ایران]] به کار میرفت، ماهیت سیاست خارجی کشور در این مقطع وابستگی به غرب بویژه امریکا بود. | ||
=== ناسیونالیسم مثبت و وابستگی به غرب === | |||
[ | [[محمدرضا شاه پهلوی|محمدرضا شاه]] پس از بازگشت به قدرت به برکت کودتا و تحکیم پایههای قدرت خود اصطلاح ناسیونالیسم مثبت را برای تبیین سیاست خارجی ایران به کار برد. و یژگیهای اصلی، سیاست خارجی ایران در دهه ۱۹۵۰/۱۳۳۰ در چهارچوب ناسیونالیسم مثبت را میتوان تحکیم پیوندهای ایران و امریکا، ایفای نقش فعال بازدارندگی در مقابل کمونیسم از سوی ایران در منطقه، بروز برخی تنشها در روابط ایران و شوروی و با فاصلهگیری ایران از کشورهای مترقی و رادیکال عرب ذکر کرد.<ref>جیمز بیل، شیر و عقاب، ترجمه دکتر فروزنده برلیان، تهران: فاخته، ۱۳۷۱، صص ۱۶۷ -۱۶۰.</ref> | ||
توضیح اینکه در دهه پس از کودتا دولت امریکا رژیم ایران را به طرق مختلف سیاسی، اقتصادی، امنیتی و نظامی کمک کرد تا به تحکیم پایههای حکومت خود بپردازد. هدف دولتمردان امریکا از ارائه چنین کمکهایی، آماده ساختن ایران برای ایفای نقش فعالتر در برابر کمونیسم در چهارچوب دکترین نگرش نوین آیزنهاور بود. براساس این رهیافت، ایران میبایست به جای بیطرفی در صحنه بینالمللی به کشوری ضد کمونیست و فعال در عرصه جهانی تبدل شود. راهکار دالس وزیر خارجه وقت امریکا، برای نیل به این منظور، ترغیب ایران و دیگر کشورهای منطقه به تشکیل پیمانهای منطقهای در اطراف شوروی برای مقابله با کمونیسم بود، طرحی که منتهی به شکلگیری پیمان بغداد در سال ۱۹۵۵/۱۳۳۴ مرکب از کشورهای ایران، پاکستان، ترکیه، عراق و انگلستان شد. امریکا هر چند به طور رسمی در این پیمان عضویت نداشت، اما تشکیل پیمان بغداد در راستای سیاستهای دالس برای مقابله با کمونیسم بود. | توضیح اینکه در دهه پس از کودتا دولت امریکا رژیم ایران را به طرق مختلف سیاسی، اقتصادی، امنیتی و نظامی کمک کرد تا به تحکیم پایههای حکومت خود بپردازد. هدف دولتمردان امریکا از ارائه چنین کمکهایی، آماده ساختن ایران برای ایفای نقش فعالتر در برابر کمونیسم در چهارچوب دکترین نگرش نوین آیزنهاور بود. براساس این رهیافت، ایران میبایست به جای بیطرفی در صحنه بینالمللی به کشوری ضد کمونیست و فعال در عرصه جهانی تبدل شود. راهکار دالس وزیر خارجه وقت امریکا، برای نیل به این منظور، ترغیب ایران و دیگر کشورهای منطقه به تشکیل پیمانهای منطقهای در اطراف شوروی برای مقابله با کمونیسم بود، طرحی که منتهی به شکلگیری پیمان بغداد در سال ۱۹۵۵/۱۳۳۴ مرکب از کشورهای ایران، پاکستان، ترکیه، عراق و انگلستان شد. امریکا هر چند به طور رسمی در این پیمان عضویت نداشت، اما تشکیل پیمان بغداد در راستای سیاستهای دالس برای مقابله با کمونیسم بود. | ||
محمدرضا شاه بهرغم ناخشنودی از پیمان بغداد - به دلیل عدم عضویت امریکا در آن - برای مقابله با ناصریسم در خاورمیانه و دریافت کمکهای بیشتر اقتصادی و نظامی از امریکا به عضویت آن درآمد و از آن پس نیز به دنبال اعلان دکترین آیزنهاور از سوی رئیس جمهور وقت امریکا، اعضای آسیایی پیمان بغداد از جمله ایران رسما حمایت خود را از آن اعلام داشتند. اما هنوز مدت زمان زیادی از اعلان این دکترین نگذشته بود که سیاست ایالات متحده در خاورمیانه در پیکودتای ۱۹۵۸ / ۱۳۳۷ عراق توسط نظامیان با چالشی اساسی روبرو شد. مهمترین پیامد این کودتا که به سرنگونی رژیم پادشاهی در عراق و استقرار نظام جمهوری توسط عبدالکریم قاسم در این کشور انجامید. خروج عراق از پیمان بغداد، تغییر نام پیمان از بغداد به سنتو، و انتقال مقر آن از بغداد به آنکارا بود. جهتگیریهای جدید رهبران کودتا در عراق و گرایش آنان به ناصر و شوروی سبب نزدیکی بیشتر ایران و امریکا شد؛ تحولی که با انعقاد قرارداد دو جانبه دفاعی میان دو کشور در سال ۱۹۵۹/۱۳۳۷ به اوج خود رسید. تحکیم پیوندهای ایران و امریکا همراه با کمکهایگسترده اقتصادی و نظامی این کشور به ایران طی دهه ۱۳۳۰ به محمدرضا شاه کمک کرد تا با تشکیل سازمان اطلاعات و امنیت کشورر (ساواک) با همه گروهها و نهادهای مخالف که به نحوی قدرت وی را تهدید میکردند، مقابله کند. اما با روی کار آمدن کندی در امریکا همه چیز به یکباره دگرگون شد. | [[محمدرضا شاه پهلوی|محمدرضا شاه]] بهرغم ناخشنودی از پیمان بغداد - به دلیل عدم عضویت امریکا در آن - برای مقابله با ناصریسم در خاورمیانه و دریافت کمکهای بیشتر اقتصادی و نظامی از امریکا به عضویت آن درآمد و از آن پس نیز به دنبال اعلان دکترین آیزنهاور از سوی رئیس جمهور وقت امریکا، اعضای آسیایی پیمان بغداد از جمله ایران رسما حمایت خود را از آن اعلام داشتند. اما هنوز مدت زمان زیادی از اعلان این دکترین نگذشته بود که سیاست ایالات متحده در خاورمیانه در پیکودتای ۱۹۵۸ / ۱۳۳۷ عراق توسط نظامیان با چالشی اساسی روبرو شد. مهمترین پیامد این کودتا که به سرنگونی رژیم پادشاهی در عراق و استقرار نظام جمهوری توسط عبدالکریم قاسم در این کشور انجامید. خروج عراق از پیمان بغداد، تغییر نام پیمان از بغداد به سنتو، و انتقال مقر آن از بغداد به آنکارا بود. جهتگیریهای جدید رهبران کودتا در عراق و گرایش آنان به ناصر و شوروی سبب نزدیکی بیشتر ایران و امریکا شد؛ تحولی که با انعقاد قرارداد دو جانبه دفاعی میان دو کشور در سال ۱۹۵۹/۱۳۳۷ به اوج خود رسید. تحکیم پیوندهای ایران و امریکا همراه با کمکهایگسترده اقتصادی و نظامی این کشور به ایران طی دهه ۱۳۳۰ به محمدرضا شاه کمک کرد تا با تشکیل سازمان اطلاعات و امنیت کشورر (ساواک) با همه گروهها و نهادهای مخالف که به نحوی قدرت وی را تهدید میکردند، مقابله کند. اما با روی کار آمدن کندی در امریکا همه چیز به یکباره دگرگون شد. | ||
در انتخابات ریاست جمهوری امریکا در سال ۱۹۶۰/۱۳۳۹ کندی از حزب دموکرات به پیروزی رسید. وی پس از استقرار در کاخ سفید و مشاهده گسترشکمونیسم در اکثر نقاط جهان، بویژه امریکای لاتین، بر این باور شد که سیاستهای آیزنهاور برای مقابله با کمونیسم کارایی لازم را نداشته و استراتژی جدیدی لازم است.کندی در این راستا، استراتژی نوینی با عنوان «پاسخ نرمشپذیر» اتخاذ کرد. مهمترین راهکار کندی در چهارچوب دکترین جدید برای مقابله با کمونیسم در امریکای لاتین ارائه برنامهای با عنوان «اتحاد برای پیشرفت» بود؛ این برنامه دو پایه داشت. انجام اصلاحات از بالا و استفاده از نظامیان برای سرکوب در صورتی که این اصلاحات منجر به بروز شورشهای اجتماعی شود. | در انتخابات ریاست جمهوری امریکا در سال ۱۹۶۰/۱۳۳۹ کندی از حزب دموکرات به پیروزی رسید. وی پس از استقرار در کاخ سفید و مشاهده گسترشکمونیسم در اکثر نقاط جهان، بویژه امریکای لاتین، بر این باور شد که سیاستهای آیزنهاور برای مقابله با کمونیسم کارایی لازم را نداشته و استراتژی جدیدی لازم است.کندی در این راستا، استراتژی نوینی با عنوان «پاسخ نرمشپذیر» اتخاذ کرد. مهمترین راهکار کندی در چهارچوب دکترین جدید برای مقابله با کمونیسم در امریکای لاتین ارائه برنامهای با عنوان «اتحاد برای پیشرفت» بود؛ این برنامه دو پایه داشت. انجام اصلاحات از بالا و استفاده از نظامیان برای سرکوب در صورتی که این اصلاحات منجر به بروز شورشهای اجتماعی شود. | ||
| خط ۴۳: | خط ۴۳: | ||
دوران صدارت دکتر امینی چهارده ماه بود. مهمترین دلیل سقوط وی در داخل ناتوانی او در جلب حمایت طبقه متوسط و روشنفکران و در سطح خارجی تغییر نظر دولت امریکا نسبت به کابینه او و قطع کمکهای اقتصادی و سیاسی بود. احتمال میرود دو عامل عمده در تغییر سیاست امریکا نسبت به امینی نقش داشته است؛ نخست ناتوانی امینی در جلب حمایت طبقه متوسط و نامشخص بودن آینده اصلاحات او بخصوص در زمینه اصلاحات ارضی و دوم مسافرت شاه به امریکا و تعهد وی به رهبران این کشور مبنی بر انجام اصلاحات در ایران در صورت موافقت با برکناری امینی. | دوران صدارت دکتر امینی چهارده ماه بود. مهمترین دلیل سقوط وی در داخل ناتوانی او در جلب حمایت طبقه متوسط و روشنفکران و در سطح خارجی تغییر نظر دولت امریکا نسبت به کابینه او و قطع کمکهای اقتصادی و سیاسی بود. احتمال میرود دو عامل عمده در تغییر سیاست امریکا نسبت به امینی نقش داشته است؛ نخست ناتوانی امینی در جلب حمایت طبقه متوسط و نامشخص بودن آینده اصلاحات او بخصوص در زمینه اصلاحات ارضی و دوم مسافرت شاه به امریکا و تعهد وی به رهبران این کشور مبنی بر انجام اصلاحات در ایران در صورت موافقت با برکناری امینی. | ||
برکناری علی امینی و سپردن زمام امور به امیراسدالله علم به معنای پایان اصلاحات در ایران نبود. ابتدا علم لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی را به مجلس برد و پس از شکست در تصویب آن، شاه اصول ششگانه برنامه اصلاحات خود را که به آن عنوان «انقلاب شاه و مردم» داده بود، اعلام کرد و سپس طی رفراندومی نمایشی در بهمن ۱۳۴۱ آن را به تایید مردم رساند اما خیلی زود آشکار شد که تعقیب برنامه اصلاحات کندی در ایران با چالشهای اساسی مواجه است که مهمترین آنها مخالفت جناح مذهبی به رهبری امام خمینی با آن بود. ایشان که پس از رحلت آیةالله بروجردی زعامت حوزه علمیه قم را عهدهدار شده بود، ابتدا با لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی مخالفت ورزید و سپس انتخابات را تحریم کرد و سرانجام با سازماندهی قیام خرداد ۱۳۴۲ پایههای انقلاب ۱۳۵۷ را بنیان نهاد. برپایی تظاهرات و ابراز مخالفتها نسبت به برنامههای رفورمیستی شاه، رهبران ایران را به استفاده از شق دوم برنامه کندی یعنی استفاده از زور برای سرکوبی شورشها ترغیب کرد؛ فرآیندی که نقطه عطف آن سرکوب قیام سال ۱۳۴۲ بود. هنوز زمان زیادی از این سرکوب نگذشته بود که در نوامبر ۱۹۴۳ آذر ۱۳۴۲کندی ترور شد و شاه نفس راحتی کشید. بدینترتیب گرچه دوران کندی در را بر روی انجام اصلاحات در ایران گشود، اما از سوی دیگر زمینه را برای افزایش نفوذ امریکا در ایران فراهم ساخت.<ref>جیمز بیل، شیر و عقاب، ترجمه دکتر فروزنده برلیان، تهران: فاخته، ۱۳۷۱، صص 183-214.</ref> | برکناری علی امینی و سپردن زمام امور به امیراسدالله علم به معنای پایان اصلاحات در ایران نبود. ابتدا علم لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی را به مجلس برد و پس از شکست در تصویب آن، شاه اصول ششگانه برنامه اصلاحات خود را که به آن عنوان «انقلاب شاه و مردم» داده بود، اعلام کرد و سپس طی رفراندومی نمایشی در بهمن ۱۳۴۱ آن را به تایید مردم رساند اما خیلی زود آشکار شد که تعقیب برنامه اصلاحات کندی در ایران با چالشهای اساسی مواجه است که مهمترین آنها مخالفت جناح مذهبی به رهبری [[امام خمینی]] با آن بود. ایشان که پس از رحلت [[آیت الله بروجردی|آیةالله بروجردی]] زعامت حوزه علمیه [[قم]] را عهدهدار شده بود، ابتدا با لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی مخالفت ورزید و سپس انتخابات را تحریم کرد و سرانجام با سازماندهی قیام خرداد ۱۳۴۲ پایههای انقلاب ۱۳۵۷ را بنیان نهاد. برپایی تظاهرات و ابراز مخالفتها نسبت به برنامههای رفورمیستی شاه، رهبران ایران را به استفاده از شق دوم برنامه کندی یعنی استفاده از زور برای سرکوبی شورشها ترغیب کرد؛ فرآیندی که نقطه عطف آن سرکوب قیام سال ۱۳۴۲ بود. هنوز زمان زیادی از این سرکوب نگذشته بود که در نوامبر ۱۹۴۳ آذر ۱۳۴۲کندی ترور شد و شاه نفس راحتی کشید. بدینترتیب گرچه دوران کندی در را بر روی انجام اصلاحات در ایران گشود، اما از سوی دیگر زمینه را برای افزایش نفوذ امریکا در ایران فراهم ساخت.<ref>جیمز بیل، شیر و عقاب، ترجمه دکتر فروزنده برلیان، تهران: فاخته، ۱۳۷۱، صص 183-214.</ref> | ||
سیاست خارجی مبتنی بر ناسیونالیسم مثبت در ایران که ماحصلی جز نزدیکی بیشتر ایران به غرب بویژه امریکا و انگلیس درپی نداشت، به هیچوجه خوشایند همسایه شمالی ایران، شوروی، نبود و سبب شد تا فضای حاکم بر روابط دو کشور طی این دهه، از همزیستی تا تهدید در نوسان باشد. در سالهای نخست پس از کودتا گامهای اساسی از سوی هر دو طرف برای حل برخی اختلافات فیمابین در زمینههای مالی و مرزی برداشته شد ولی با نزدیکی بیشتر ایران به ایالات متحده و به مخاطره افتادن امنیت مرزهای جنوبی شوروی بر اثر استقرار پایگاههای امریکا در داخل ایران، تهدید جایگزین تفاهم در روابط دو کشور گردید. با توجه به همین موضوع بود که شوروی به عضویت ایران در پیمان بغداد اعتراض کرد و جنگ سرد بین دو کشور با امضای قرارداد دفاعی مشترک ایران و امریکا به اوج خود رسید؛ به گونهای که رهبران شوروی، ایران را مورد حملات تبلیغاتی شدیدی قرار دادند و ایران نیز در پاسخ به طور یک جانبه بندهای، ۵ و ۶ عهدنامه مودّت را لغو کرد. سیاستهای همسو با اردوگاه غرب بویژه امریکا، به فاصله گرفتن ایران از کشورهای رادیکال و مترقی عرب مثل مصر و تحکیم پیوندهای ایران و اسرائیل نیز منجر شد.<ref>علیرضا ازغندی، روابط خارجی ایران (۵۷-۱۳۲۰)، تهران: قومس، ۱۳۷۶، صص ۲۶۷-۲۵۷.</ref> | [[سیاست خارجی ایران|سیاست خارجی]] مبتنی بر ناسیونالیسم مثبت در ایران که ماحصلی جز نزدیکی بیشتر ایران به غرب بویژه امریکا و انگلیس درپی نداشت، به هیچوجه خوشایند همسایه شمالی ایران، شوروی، نبود و سبب شد تا فضای حاکم بر روابط دو کشور طی این دهه، از همزیستی تا تهدید در نوسان باشد. در سالهای نخست پس از کودتا گامهای اساسی از سوی هر دو طرف برای حل برخی اختلافات فیمابین در زمینههای مالی و مرزی برداشته شد ولی با نزدیکی بیشتر ایران به ایالات متحده و به مخاطره افتادن امنیت مرزهای جنوبی شوروی بر اثر استقرار پایگاههای امریکا در داخل ایران، تهدید جایگزین تفاهم در روابط دو کشور گردید. با توجه به همین موضوع بود که شوروی به عضویت ایران در پیمان بغداد اعتراض کرد و جنگ سرد بین دو کشور با امضای قرارداد دفاعی مشترک ایران و امریکا به اوج خود رسید؛ به گونهای که رهبران شوروی، ایران را مورد حملات تبلیغاتی شدیدی قرار دادند و ایران نیز در پاسخ به طور یک جانبه بندهای، ۵ و ۶ عهدنامه مودّت را لغو کرد. سیاستهای همسو با اردوگاه غرب بویژه امریکا، به فاصله گرفتن ایران از کشورهای رادیکال و مترقی عرب مثل مصر و تحکیم پیوندهای ایران و اسرائیل نیز منجر شد.<ref>علیرضا ازغندی، روابط خارجی ایران (۵۷-۱۳۲۰)، تهران: قومس، ۱۳۷۶، صص ۲۶۷-۲۵۷.</ref> | ||
== نیز نگاه کنبد به == | == نیز نگاه کنبد به == | ||
* [ | * [[آغاز استعمار نو در ایران]] | ||
* [ | * [[سیاست مستقل ملی محمدرضاشاه]] | ||
* [ | * [[دکترین نیکسون و ژاندارمی ایران]] | ||
* [ | * [[سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران]] | ||
* [ | * [[ایران و جنبش های آزادیخواه و استقلال طلب]] | ||
* [ | * [[رابطه رژیم سلطنتی ایران با جنبش های آزادیخواه و استقلال طلب]] | ||
== مآخذ == | == مآخذ == | ||
| خط ۶۴: | خط ۶۴: | ||
== نویسنده مقاله == | == نویسنده مقاله == | ||
عباس منوچهری | عباس منوچهری | ||
[[رده: | [[رده:نظام سیاسی]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۲ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۲۰:۳۸
مشخصه اصلی این دوره دوازده ساله تاریخ معاصر ایران به لحاظ داخلی از میان رفتن استبداد دیرینه و استقرار دموکراسی است. با رفتن رضاشاه از ایران استبداد از میان رفت و فضای باز سیاسی بر کشور حاکم شد. به برکت وجود چنین فضایی بودکه یکی از آزادترین مجالس در تاریخ مشروطه ایران - مجلس چهاردهم - شکل گرفت و اندیشه هواخواهی از قانون، احیای مشروطه، تفکیک قوا، اعاده قدرت به نهادهای قانونی و کوتاهکردن دست بیگانگان از منافع ملی کشور رشد و گسترش یافت. غایت اصلی آزادیخواهان، اعم از نیروهای ملی و مذهبی، این بود که به لحاظ داخلی، شاه سلطنت کند نه حکومت، و به لحاظ خارجی نیز ایرانیان خود سرنوشت خود را تعیین کنند. باور نخست منجر به تلاش برای اعاده مشروطیت و عقیده دوم منتهی به اکوشش برای ملیکردن صنعت نفت و کوتاه کردن دست بریتانیا از منافع ملت ایران شد. البته هیچ یک از این دو منظور کاملا تحقق نیافت؛ چرا که مردم سالاری نوپای ایران به دلیل مواجه شدن با چالشهای متعدد از مرحله طفولیت فراتر نرفت و تلاش ایرانیان برای کوتاه کردن دست بیگانگان از کشورشان و احقاق حقوق خود نیز به دلیل رویارویی مشترک امریکا و انگلستان با این نهضت، بهرغم وجود برخی اختلافات بین این دو قدرت و همراهی اولیه امریکا با ملّیون ایرانی در مراحل نخست این مبارزه، راه به جایی نبرد. تحقق این دو امر، محو دموکراسی و مقابله با نهضت ملی و ضد استعماری ایران، این بار نیز از طریق همکاری استبداد داخلی و استعمار خارجی میسر شد؛ فرآیندی که نقطه عطف آن کودتای انگلیسی - امریکایی اوت ۱۹۵۳ / مرداد ۱۳۳۲ بود.
مشخصه اصلی این مقطع دوازده ساله از نظر سیاست خارجی، رقابت امریکا و انگلیس برای سلطه بر ایران است. امریکا در زمان جنگ جهانی دوم، به دلیل مقتضیات زمان، به تقاضای انگلستان وارد ایران شد. اما با گذشت زمان، این دولت به دائمی کردن نفوذ خود در ایران علاقهمند شد. به نظر میرسد که منابع نفتی ایران و بازارهای تجاری همراه با موقعیت استراتژیک ایران، امریکا را به تداوم نفوذ خود در ایران علاقهمند کرده باشد. پشتوانه امریکا برای نیل به این اهداف در ایران، دیدگاه مثبت برخی ناسیونالیستها و نخبگان ایرانی نسبت به افزایش حضور امریکا در کشورشان بود. اما شکلگیری علائق استراتژیک امریکا در ایران بتدریج با بروز اختلاف بین این دولت و متحدش انگلستان در ایران همراه شد. تامل در اسناد و مدارک بیانگر این مهم است که اختلاف امریکاو انگلیس در ایران بیشتر حول سه محور نفت، دموکراسی و نحوه مقابله با شوروی استوار بوده است.
توضیح اینکه به دنبال انتقال مرکز ثقل اقتصاد و صنعت جهان از اروپا به امریکا براثر جنگ جهانی دوم، امریکا خواهان مشارکت در حوزههای نفتی خاورمیانه به طور اعم و ایران به طور اخص بود؛ علاوه بر نفت، نحوه مقابله با جنبشها و حرکتهای ناسیونالیستی مشتعل در میان ملتهای جهان سوم بعد از جنگ، بین امریکا و انگلستان شکاف افکند. بریتانیا برای مقابله با این جنبشها معتقد به استفاده از همان اصول استعمار کلاسیک یعنی برخورد خشن بود و حال آنکه امریکاییها با اتکا به شعارهای روزولت و سپس ترومن خواهان همدردی با این حرکتها بودند.
علاوه براین دو، عملکرد شوروی در ایران و نحوه مقابله با آن، نه تنها اختلافات امریکا و انگلستان را تشدید کرد، بلکه جایگزینی امریکا به جای انگلیس را در ایران سرعت بخشید. همانطور که قبلا گفته شد، شوروی در جنگ جهانی دوم به درخواست بریتانیا ایران را اشغال کرد. اما پس ازگذشت اندک زمانی دولت شوروی نیز ماهیت سیاستهای تجاوزکارانه خویش را هو یدا ساخت؛ ابتدا تقاضا کرد که امتیاز نفت شمال به این دولت اعطا شود و هنگامی که با پاسخ منفی ایران مواجه شد، با پایان جنگ برخلاف مفاد عهدنامههای زمان جنگ نه تنها نیروهای خود را از ایران خارج نکرد، بلکه همزمان در دو نقطه از ایران دو حرکت تجزیهطلبی به وجود آورد. در آذربایجان حزب دموکرات به رهبری پیشهوری تشکیل و خواستار خودمختاری این ایالت شد و همزمان حزب کمونیست کومله کردستان به رهبری قاضی محمد جمهوری خودمختار کردستان با مرکزیت مهاباد را اعلام کرد. سیاست بریتانیا در قبال این اقدامات شوروی، تن دادن به وضع موجود، به دلیل تاثیر سیاسی و اقتصادی جنگ بر انگلستان، و عدم اتخاد موضعی صریح و قاطع بود؛ رویکردی که خوشایند رهبران امریکا نبود.
نتیجه اینکه علاقهمندی امریکا به ایران، به دلیل منافع نفتی و تجاری همراه با موقعیت استراتژیک ایران به دلیل همسایگی با شوروی، پس از تکوین جهان دو قطبی، همراه با تنفر ایرانیان از بریتانیا به سبب سیاستهای استعماری دیرین این کشور در ایران و عدم موضعگیری انگلیسیها در قبال سیاستهای تجاوزگرانه شوروی، همه و همه زمینه را برای جایگزینی امریکا به جای انگلیس در صحنه سیاست خارجی ایران فراهم ساخت؛ به گونهای که در سال ۱۹۴۷م /۱۳۲۶ هش هنگامی که ترومن دکترین خود را اعلام کرد، اگرچه به صورت علنی نامی از ایران به میان نیاورد، اما ایران در زمره کشورهایی بود که کمکهای اقتصادی و نظامی امریکا را در قالب این طرح دریافت میکرد.[۱] ارسال این کمکها از سوی امریکا به ایران که در راستای سیاست کلی امریکا در جهان برای مقابله با کمونیسم صورت میگرفت، نقش اساسی در افزایش نفوذ امریکا در ایران داشت. آخرین مرحله از تحقق این فرآیند -جایگزینی امریکا به جای انگلیس - با کودتای ۲۸ مرداد جامه عمل پوشید؛ رویدادیکه پیامد آن اعاده استبداد و نابودی دموکراسی در داخل ایران بود.
در داخل، چنانکه اشاره شد، دموکراسی نوپای ایران در این سالها با چالشهای اساسی، مواجه گردید. یکی از مهمترین این موارد، تلاش محمدرضا شاه برای سلب قدرت از نهادهای قانونی، نظیر مجلس و کابینه، و تمرکز قدرت مطلقه فردی به منظور استقرار یک دیکتاتوری بود. شانس نامبرده برای اعاده دیکتاتوری، حمایت دولتهای بیگانه بویژه دولت بریتانیا از این منظور وی به دلیل جهتگیری ناسیونالیسم ایرانی برعلیه شرکت نفت ایران و انگلیس بود. سوء قصد به جان شاه توسط ناصر فخرایی در دانشگاه تهران، ۴ فوریه ۱۹۴۹/ ۱۵ بهمن ۱۳۲۷، فرصت مناسبی برای اجرای برنامههایش در اختیار وی قرار داد. شاه با مستمسک قراردادن این حادثه نه تنها حزب توده را غیرقانونی ساخت و آیتالله کاشانی را به تبعید فرستاد، بلکه مجلس فرمایشی مؤسسان سوم را تشکیل داد و اختیار انحلال مجلسین را از مجلس مؤسسان گرفت. اقدام بعدی محمدرضا شاه تلاش برای تشکیل مجلسی دست نشانده بود. شاه برای نیل به این منظور تا حد ممکن در انتخابات مجلس شانزدهم دخالت کرد؛ اقدامی که با مخالفت جمع گستردهای از نیروهای ملی و مذهبی مواجه شد و به تشکیل جبهه ملی ایران به رهبری دکتر محمد مصدق در ۲۳ اکتبر ۱۹۴۹ / اول آبان ۱۳۲۸ انجامید. هدف بنیانگذاران این جبهه، آزادی انتخابات، اجرای قانون اساسی، واداشتن شاه به سلطنت نه حکومت، و احقاق حقوق ملت ایران از شرکت نفت انگلیس و ایران بود.
کشاکش قدرت بین سه نیروی اصلی حاضر در صحنه سیاست ایران یعنی جبهه ملی، حزب توده و دربار، با پیروزی جبهه ملی خاتمه یافت؛ چرا که در مارس ۱۹۵۱/ ۱۷ اسفند ۱۳۲۹ کمیسیون نفت مجلس، قانون ملی شدن نفت را تصویب و یک هفته بعد مجلس شورا آن را تایید کرد و سرانجام در ۲۹ اسفنده ۱۳۲۹ مجلس سنا نیز بر آن صحه گذارد. به دنبال تصویب این قانون،کمیسیون نفت مجلس، قانون ۹ مادهای درخصوص نحوه ملیکردن نفت تصویب کرد. با کنارهگیری حسین علا از پست نخستوزیری، دکتر محمد مصدق قبول نخست وزیری را مشروط به تصویب قانون ۹ مادهای و لایحه اصلاح امور شهرداریها در مجلسکرد؛ تقاضایی که پذیرفته شد و دکتر مصدق نیز بلافاصله مامور تشکیل کابینه گردید. هدف مصدق در طول ۲۷ ماه صدارت خود از آوریل ۱۹۵۱ تااوت ۱۹۵۳/اردیبهشت ۱۳۳۰ تا مرداد ۱۳۳۲ بهاستثنای، صدارت چند روزه قوام در ژوئیه ۱۹۵۲/تیر ۱۳۳۱، به لحاظ داخلی اعاده مشروطه و از نظر خارجی پایان دادن به غارت نفت ایران توسط شرکت نفت ایران و انگلیس بود. مصدق بر این باور بود که بهترین راهکار در داخل برای اعاده مشروطیت، اجرای قانون اساسی، رعایت اصل تفکیک قوا و انتقال قدرت از دربار به مجلس و دولت است؛ ضمن آنکه از نظر خارجی نیز به نظر وی بهترین راهکار برای تامین منافع ملی، اجرا و تعقیب دکترین موازنه منفی در سیاست خارجی بود.
تاکید مصدق بر اجرای این اصول، بو یژه قانون اساسی، سبب شد تا در دوران صدارت وی دموکراسی در ایران بیش از هر مقطع دیگری تحقق یابد. اما بهرغم تاکید مصدق بر قانونگذاری و قانونمند کردن امور، تامل در وقایع و رویدادهای دوران بیست و هفت ماهه نخستوزیری وی بیانگر این مهم است که به دلیل اهمیت موضوع نفت برای وی، نه به لحاظ اقتصادی بلکه به لحاظ سیاسی، او همه هم و غم خود را در خلال این مدت صرف اجرای قانون ۹ مادهای مربوط به نحوه ملیکردن نفت نمود. با توجه به این امر بدیهی مینماید که تبیین موقعیت دموکراسی در داخل همراه با ارزیابی سیاست خارجی مصدق تنها با درنظر گرفتن سیاستها و برنامههای وی برای ملیکردن نفت و موضعگیری دولتهای بزرگ در قبال آن میسر میشود.
دولت بریتانیا از آغاز مخالف جنبش ملی شدن نفت و معتقد به سرنگونی حکومت ملی مصدق بود. خواست اخیر دولت بریتانیا دلایل اقتصادی و سیاسی داشت؛ به لحاظ اقتصادی بریتانیا با توجه به وضعیت وخیم اقتصادی پس از جنگ به عایدات حاصل از نفت ایران نیاز داشت؛ مضافا اینکه بریتانیا ازگسترش دامنه ناسیونالیسم ایرانی به سایر کشورهای منطقه نگران بود. از این رو هدف اساسی این دولت، سرنگونی مصدق بود اما برای نیل به این منظور دو مانع اساسی رودرروی خود داشت؛ یکی حمایت وسیع داخلی از مصدق و دیگری مخالفت امریکا با سرنگونی وی. به این علت، بریتانیا برای نیل به هدف خود استراتژی سه پایهای اتخاذکرد؛ اولا کوشید با راه انداختن شبکه تبلیغاتی وسیعی در داخل علیه مصدق و اعطای کمکهای مالی به مخالفان او پایههای مردمی حکومت وی را سست کند؛ دومین پایه این استراتژی تبدیل منازعه بین دولت ایران و شرکت نفت ایران و انگلیس به منازعه دو دولت و کشاندن مساله به مجامع بینالمللی نظیر دیوان داوری لاهه و شورای امنیت و نهایتا محکومیت اقدام مصدق بود. سومین پایه همراه کردن امریکا با خود برای سرنگونی دولت مصدق از دو طریق بود: نخست اینکه با ارائه پیشنهادهای مختلف به مصدق، که همه آنهابه نحوی از انحا با مفاد قانون ۹ مادهای در تضاد بود، و رد آنها از سوی ایران، به رهبران امریکا چنین وانمود میکرد که مصدق عنصری انعطافناپذیر و لجوج است. دوم اینکه با تحریم بینالمللی نفت ایران و ایجاد شورشهای خیابانی توسط عناصر انگلیسی موسوم به توده نفتی چنین وانمود کرد که بقای مصدق در ایران به معنای سلطه کمونیسم است.
دولت امریکا در مراحل آغازین شکلگیری جنبش ملی شدن نفت ایران از این حرکت حمایت میکرد؛ چرا که ترومن، رئیس جمهور وقت امریکا، معتقد به پشتیبانی از جنبشهای ناسیونالیستی برای مقابله با کمونیسم در جهان سوم بود و از نظر او و دیگر همکارانش مصدق مظهر ناسیونالیسم ایرانی بود. اما بتدریج این دولت سیاست پشتیبانی از مصدق را کنار گذارد و کوشید با میانجیگری بین او و دولت بریتانیا طرفین را آشتی دهد. به نظر میرسد در این دگردیسی سیاست خارجی امریکا دو عنصر سیاسی و اقتصادی نقش داشته است: به لحاظ اقتصادی اقدام مصدق در ایران منافع شرکتهای نفتی امریکا در منطقه را تهدید میکرد؛ چرا که مبنای فعالیت این کمپانیها در منطقه براساس اصل تنصیف یا ۵۰-۵۰ بود نه ملی شدن نفت. علاوه براین، تکوین جنگ سرد و وقوع رویدادهایی نظیر جنگ کره، امریکا را ناگزیر از حفظ متحد سنتی خود در اروپا، یعنی انگلستان، کرد. وجود چنین محظوریتهایی امریکا را به اتخاذ رهیافت میانجیگرایانه واداشت. هدف دولتمردان امریکا در این مرحله واداشتن بریتانیا به پذیرش اصل ملی شدن نفت ایران و ترغیب دکتر محمد مصدق به حل مساله نفت به صورت ۵۰-۵۰ و یا راهکار دیگری بود که عایدات حاصل از آن برای ایران بیش از این نباشد. تلاش ترومن ناکام ماند؛ چراکه دکتر مصدق به مساله بیشتر به لحاظ سیاسی مینگریست تا اقتصادی و به هیچ وجه حاضر به عدول از قانون ۹ مادهای نبود و این درحالی بود که دولت بریتانیا نیز به دلیل نگرانی از پیامدهای اقدام مصدق به هیچ وجه حاضر به گذشت در قبال دولت ایران نبود. پایان زمامداری ترومن و ریاست جمهوری آیزنهاور از حزب جمهوریخواه، که معتقد به دکترین جدیدی موسوم به نگرش نو در کشورهای جهان سوم و اطراف شوروی برای مقابله با کمونیسم بود، فرصت مناسبی در اختیار بریتانیا قرار داد تا طرح سرنگونی حکومت ملی مصدق را از طریق کودتای ۲۸ مرداد تحقق بخشد.
در خصوص سیاست شوروی نسبت به مصدق پیش از هرگونه توضیحی توجه به دو نکته حائز اهمیت است: اول اینکه موضع دولت شوروی در قبال تحولات ایران تا اندازه زیادی براساس اطلاعات و خطمشی ارائه شده از سوی حزب توده ترسیم میشد. این حزب نیز در ماههای نخست جنبش ملی شدن نفت نه تنها نظر مثبتی نسبت به مصدق نداشت، بلکه او را عامل امپریالیسم امریکا معرفی میکرد. علاوه براین، نگرش حاکم در سیاست خارجی شوروی در این زمان براساس تفکر دو قطبی بود و استالین اعتقاد داشت که هر که با ما نیست بر ماست». از این رو تلقی نادرست حزب توده از جنبش ملی شدن نفت ایران و رهبر جنبش همراه با بیاعتنایی استالین به جنبشهای ملی همراه با یک سلسله عوامل دیگر نظیر ناخوشایند بودن کارنامه سیاسی مصدق برای دولت شوروی، به دلیل مخالفت با امتیاز نفت شمال، همه و همه سبب شد تا دولت شوروی نسبت به این جنبش سیاست بیاعتنایی و بدگمانی اتخاذ کند و عامل این دولت در داخل ایران (حزب توده) گاه به طور تاکتیکی با دولت بریتانیا همکاری نماید.[۲]
کشاکش بین مصدق و انگلیس به نفع انگلیسیها تمام شد. انگلستان در داخل ایران با بهرهگیری از ضعفهای جبهه ملی از طریق تبلیغات وسیع و توزیع کمکهای مالی گسترده میان مخالفان مصدق موفق شد بتدریج پایههای مردمی حکومت او را سست کند؛ مضافا اینکه در جبهه خارجی نیز با روی کار آمدن آیزنهاور در امریکا دولتمردان بریتانیا موفق شدند توافق رهبران کاخ سفید را برای سرنگونی مصدق کسب کنند؛ سناریویی که به رهبری کرمیت روزولت(Kermit Roosevelt) در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ آخرین برگ آن ورق خورد.
تامل در اسناد نقلی و شواهد عقلی بیانگر این مهم است که مسؤولیت اصلی سرنگونی مصدق در ایران برعهده امریکاست؛ چرا که پیش از آن تمام راهکارهای بریتانیا برای سرنگونی او با شکست مواجه شده بود و برنامههای اقتصادی حکومت مصدق موسوم به اقتصاد بدون نفت تا اندازه زیادی قرین با موفقیت بود و مهمتر از همه اینکه شکست وی بر اثر اختلافات درونی جبهه ملی و یا از طریق کودتای حزب توده در آینده نزدیک ناممکن بود. دخالت امریکا را در کودتای ۲۸ مرداد نه براساس انگیزههای اقتصادی بلکه تنها براساس دلایل سیاسی میتوان تحلیل کرد. آیزنهاور پس از به دست گرفتن زمام امور، دکترین جدیدی را در سیاست خارجی موسوم به نگرش نوین اعلام کرد. هدف اصلی از دکترین نوین تعقیب مشی ضدکمونیستی ترومن با شدت بیشتری بود؛ لذا از دیدگاه مجریان این سیاست، برنامههای مصدق برای مقابله با حزب توده کافی نبود و امکان تبدیل ایران به یک چین ثانی وجود داشت؛ از این رو وی میبایست سرنگون شود.[۳]
کودتای ۲۸ مرداد پیامدهای داخلی و خارجی چندی برای ایران داشت؛ مهمترین پیامد آن به لحاظ داخلی مساعدت به محمدرضا برای استقرار دولتی سلطهگر در ایران و به لحاظ خارجی ملموسترین پیامد کودتا، جایگزینی رسمی امریکا به جای انگلیس در صحنه سیاست خارجی ایران و دستنشاندگی دولت ایران بود.
سیاست خارجی ایران در دوره دوم سلطنت محمدرضا شاه؛ دیکتاتوری و دستنشاندگی ۱۹۵۳ تا ۱۹۷۹ م/ ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷ ه ش
کودتای امریکایی - انگلیسی ۲۸ مرداد نه تنها محمدرضا پهلوی را در بازگشت به ایران و به دست گرفتن مجدد زمام امور یاری داد، بلکه تداوم سلطنت او را به مدت ۲۵ سال دیگر ممکن ساخت. وجه بارز تحولات داخلی ایران در خلال این مدت تلاش فزاینده شاه برای از میان بردن نیروهای مخالف به انحاء مختلف و استقرار حکومتی خودکامه، و به لحاظ خارجی وابستگی روزافزون به غرب، بویژه امریکا، و تبدیل ایران به یکی از متحدان اصلی ایالات متحده در منطقه خاورمیانه بود. البته یادآوری این نکته ضروری است که به دلیل حاکم بودن تفکر دو قطبی بر روابط بینالملل در خلال این مدت سیاست خارجی ایران در سطح کلان و در سطح منطقه به تبع تحولات روابط بین دو ابرقدرت دچار تحولات و دگردیسیهایی شد. از این رو، صرفنظر از عناوینی که از سوی دولتمردان ایران در مقاطع مختلف برای تبیین سیاست خارجی ایران به کار میرفت، ماهیت سیاست خارجی کشور در این مقطع وابستگی به غرب بویژه امریکا بود.
ناسیونالیسم مثبت و وابستگی به غرب
محمدرضا شاه پس از بازگشت به قدرت به برکت کودتا و تحکیم پایههای قدرت خود اصطلاح ناسیونالیسم مثبت را برای تبیین سیاست خارجی ایران به کار برد. و یژگیهای اصلی، سیاست خارجی ایران در دهه ۱۹۵۰/۱۳۳۰ در چهارچوب ناسیونالیسم مثبت را میتوان تحکیم پیوندهای ایران و امریکا، ایفای نقش فعال بازدارندگی در مقابل کمونیسم از سوی ایران در منطقه، بروز برخی تنشها در روابط ایران و شوروی و با فاصلهگیری ایران از کشورهای مترقی و رادیکال عرب ذکر کرد.[۴]
توضیح اینکه در دهه پس از کودتا دولت امریکا رژیم ایران را به طرق مختلف سیاسی، اقتصادی، امنیتی و نظامی کمک کرد تا به تحکیم پایههای حکومت خود بپردازد. هدف دولتمردان امریکا از ارائه چنین کمکهایی، آماده ساختن ایران برای ایفای نقش فعالتر در برابر کمونیسم در چهارچوب دکترین نگرش نوین آیزنهاور بود. براساس این رهیافت، ایران میبایست به جای بیطرفی در صحنه بینالمللی به کشوری ضد کمونیست و فعال در عرصه جهانی تبدل شود. راهکار دالس وزیر خارجه وقت امریکا، برای نیل به این منظور، ترغیب ایران و دیگر کشورهای منطقه به تشکیل پیمانهای منطقهای در اطراف شوروی برای مقابله با کمونیسم بود، طرحی که منتهی به شکلگیری پیمان بغداد در سال ۱۹۵۵/۱۳۳۴ مرکب از کشورهای ایران، پاکستان، ترکیه، عراق و انگلستان شد. امریکا هر چند به طور رسمی در این پیمان عضویت نداشت، اما تشکیل پیمان بغداد در راستای سیاستهای دالس برای مقابله با کمونیسم بود.
محمدرضا شاه بهرغم ناخشنودی از پیمان بغداد - به دلیل عدم عضویت امریکا در آن - برای مقابله با ناصریسم در خاورمیانه و دریافت کمکهای بیشتر اقتصادی و نظامی از امریکا به عضویت آن درآمد و از آن پس نیز به دنبال اعلان دکترین آیزنهاور از سوی رئیس جمهور وقت امریکا، اعضای آسیایی پیمان بغداد از جمله ایران رسما حمایت خود را از آن اعلام داشتند. اما هنوز مدت زمان زیادی از اعلان این دکترین نگذشته بود که سیاست ایالات متحده در خاورمیانه در پیکودتای ۱۹۵۸ / ۱۳۳۷ عراق توسط نظامیان با چالشی اساسی روبرو شد. مهمترین پیامد این کودتا که به سرنگونی رژیم پادشاهی در عراق و استقرار نظام جمهوری توسط عبدالکریم قاسم در این کشور انجامید. خروج عراق از پیمان بغداد، تغییر نام پیمان از بغداد به سنتو، و انتقال مقر آن از بغداد به آنکارا بود. جهتگیریهای جدید رهبران کودتا در عراق و گرایش آنان به ناصر و شوروی سبب نزدیکی بیشتر ایران و امریکا شد؛ تحولی که با انعقاد قرارداد دو جانبه دفاعی میان دو کشور در سال ۱۹۵۹/۱۳۳۷ به اوج خود رسید. تحکیم پیوندهای ایران و امریکا همراه با کمکهایگسترده اقتصادی و نظامی این کشور به ایران طی دهه ۱۳۳۰ به محمدرضا شاه کمک کرد تا با تشکیل سازمان اطلاعات و امنیت کشورر (ساواک) با همه گروهها و نهادهای مخالف که به نحوی قدرت وی را تهدید میکردند، مقابله کند. اما با روی کار آمدن کندی در امریکا همه چیز به یکباره دگرگون شد.
در انتخابات ریاست جمهوری امریکا در سال ۱۹۶۰/۱۳۳۹ کندی از حزب دموکرات به پیروزی رسید. وی پس از استقرار در کاخ سفید و مشاهده گسترشکمونیسم در اکثر نقاط جهان، بویژه امریکای لاتین، بر این باور شد که سیاستهای آیزنهاور برای مقابله با کمونیسم کارایی لازم را نداشته و استراتژی جدیدی لازم است.کندی در این راستا، استراتژی نوینی با عنوان «پاسخ نرمشپذیر» اتخاذ کرد. مهمترین راهکار کندی در چهارچوب دکترین جدید برای مقابله با کمونیسم در امریکای لاتین ارائه برنامهای با عنوان «اتحاد برای پیشرفت» بود؛ این برنامه دو پایه داشت. انجام اصلاحات از بالا و استفاده از نظامیان برای سرکوب در صورتی که این اصلاحات منجر به بروز شورشهای اجتماعی شود.
پس از تدوین الگوی «اتحاد برای پیشرفت» برای کشورهای امریکای لاتین، وقوع برخی رویدادها در صحنه بینالمللی و در داخل ایران، رهبران امریکا را مصمم به دیکته طرحی مشابه برای انجام اصلاحات در ایرانکرد. توضیح اینکه وقوع برخی ناآرامیها و شورشهای اجتماعی در ایران در اواخر دهه ۱۹۵۰/۱۳۳۰ همراه با تشبیه ایران به سیب رسیده آماده سقوط در دامن کمونیسم از سوی خروشچف رهبر شوروی در ملاقات با والترلیپمن(Walter Lippman) روزنامهنگار امریکایی، کندی را مصمم به انجام اصلاحات در ایران کرد. کاندیدای مورد نظر امریکا برای انجام این اصلاحات در ایران دکتر علی امینی بود؛ تکنوکراتی که سرانجام در اردیبهشت ۱۳۴۰ با اصرار امریکاییها از سوی شاه مامور تشکیل کابینه شد. هدف دولتمردان امریکا از روی کار آوردن امینی در ایران انجام اصلاحات از بالا با اتکا به طبقه متوسط بدون بروز شورش و نابسامانیهای اجتماعی در این کشور بود. علی امینی نیز بیدرنگ پس از شروع به کار در راستای ماموریت خود درصدد انجام برخی اصلاحات در ایران برآمد که مهمترین آنها برنامه اصلاحات ارضی توسط دکتر حسن ارسنجانی وزیر کشاورزیکابینه او بود.
دوران صدارت دکتر امینی چهارده ماه بود. مهمترین دلیل سقوط وی در داخل ناتوانی او در جلب حمایت طبقه متوسط و روشنفکران و در سطح خارجی تغییر نظر دولت امریکا نسبت به کابینه او و قطع کمکهای اقتصادی و سیاسی بود. احتمال میرود دو عامل عمده در تغییر سیاست امریکا نسبت به امینی نقش داشته است؛ نخست ناتوانی امینی در جلب حمایت طبقه متوسط و نامشخص بودن آینده اصلاحات او بخصوص در زمینه اصلاحات ارضی و دوم مسافرت شاه به امریکا و تعهد وی به رهبران این کشور مبنی بر انجام اصلاحات در ایران در صورت موافقت با برکناری امینی.
برکناری علی امینی و سپردن زمام امور به امیراسدالله علم به معنای پایان اصلاحات در ایران نبود. ابتدا علم لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی را به مجلس برد و پس از شکست در تصویب آن، شاه اصول ششگانه برنامه اصلاحات خود را که به آن عنوان «انقلاب شاه و مردم» داده بود، اعلام کرد و سپس طی رفراندومی نمایشی در بهمن ۱۳۴۱ آن را به تایید مردم رساند اما خیلی زود آشکار شد که تعقیب برنامه اصلاحات کندی در ایران با چالشهای اساسی مواجه است که مهمترین آنها مخالفت جناح مذهبی به رهبری امام خمینی با آن بود. ایشان که پس از رحلت آیةالله بروجردی زعامت حوزه علمیه قم را عهدهدار شده بود، ابتدا با لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی مخالفت ورزید و سپس انتخابات را تحریم کرد و سرانجام با سازماندهی قیام خرداد ۱۳۴۲ پایههای انقلاب ۱۳۵۷ را بنیان نهاد. برپایی تظاهرات و ابراز مخالفتها نسبت به برنامههای رفورمیستی شاه، رهبران ایران را به استفاده از شق دوم برنامه کندی یعنی استفاده از زور برای سرکوبی شورشها ترغیب کرد؛ فرآیندی که نقطه عطف آن سرکوب قیام سال ۱۳۴۲ بود. هنوز زمان زیادی از این سرکوب نگذشته بود که در نوامبر ۱۹۴۳ آذر ۱۳۴۲کندی ترور شد و شاه نفس راحتی کشید. بدینترتیب گرچه دوران کندی در را بر روی انجام اصلاحات در ایران گشود، اما از سوی دیگر زمینه را برای افزایش نفوذ امریکا در ایران فراهم ساخت.[۵]
سیاست خارجی مبتنی بر ناسیونالیسم مثبت در ایران که ماحصلی جز نزدیکی بیشتر ایران به غرب بویژه امریکا و انگلیس درپی نداشت، به هیچوجه خوشایند همسایه شمالی ایران، شوروی، نبود و سبب شد تا فضای حاکم بر روابط دو کشور طی این دهه، از همزیستی تا تهدید در نوسان باشد. در سالهای نخست پس از کودتا گامهای اساسی از سوی هر دو طرف برای حل برخی اختلافات فیمابین در زمینههای مالی و مرزی برداشته شد ولی با نزدیکی بیشتر ایران به ایالات متحده و به مخاطره افتادن امنیت مرزهای جنوبی شوروی بر اثر استقرار پایگاههای امریکا در داخل ایران، تهدید جایگزین تفاهم در روابط دو کشور گردید. با توجه به همین موضوع بود که شوروی به عضویت ایران در پیمان بغداد اعتراض کرد و جنگ سرد بین دو کشور با امضای قرارداد دفاعی مشترک ایران و امریکا به اوج خود رسید؛ به گونهای که رهبران شوروی، ایران را مورد حملات تبلیغاتی شدیدی قرار دادند و ایران نیز در پاسخ به طور یک جانبه بندهای، ۵ و ۶ عهدنامه مودّت را لغو کرد. سیاستهای همسو با اردوگاه غرب بویژه امریکا، به فاصله گرفتن ایران از کشورهای رادیکال و مترقی عرب مثل مصر و تحکیم پیوندهای ایران و اسرائیل نیز منجر شد.[۶]
نیز نگاه کنبد به
- آغاز استعمار نو در ایران
- سیاست مستقل ملی محمدرضاشاه
- دکترین نیکسون و ژاندارمی ایران
- سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران
- ایران و جنبش های آزادیخواه و استقلال طلب
- رابطه رژیم سلطنتی ایران با جنبش های آزادیخواه و استقلال طلب
مآخذ
- ↑ ابرج ذوقی، ایران و قدرتهای بزرگ در جنگ جهانی دوم، صص ۱۵۸ به بعد.
- ↑ رای اطلاع از تحولات دوره مصدق ن.ک. به: جیمز بیل و ویلیام راجرلونس (گردآورنده)، مصدق، نفت، ناسیونالیسم ایرانی، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی و کاوه بیات، تهران: نشر گفتار، ۱۳۷۲، و نبز عبدالرضا هوشنگ مهدوی، سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی، ۱۳۵۷-۱۳۰۰، تهران: البرز، ۱۳۷۳، صص ۲۴۰-۱۹۰.
- ↑ مارک ج. گازیوروسکی، سیاست خارجی امریکا و شاه، ترجمه جمشید زنگنه، تهران: رسا، ۱۳۷۱ صص ۱۹۴-۱۸۹.
- ↑ جیمز بیل، شیر و عقاب، ترجمه دکتر فروزنده برلیان، تهران: فاخته، ۱۳۷۱، صص ۱۶۷ -۱۶۰.
- ↑ جیمز بیل، شیر و عقاب، ترجمه دکتر فروزنده برلیان، تهران: فاخته، ۱۳۷۱، صص 183-214.
- ↑ علیرضا ازغندی، روابط خارجی ایران (۵۷-۱۳۲۰)، تهران: قومس، ۱۳۷۶، صص ۲۶۷-۲۵۷.
منبع اصلی
منوچهری، عباس(1381). کتاب ایران: نظام سیاسی در ایران. ویراستاری محسن شانه چی. تهران: سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، معاونت پژوهشی و آموزشی، مرکز مطالعات فرهنگی – بین المللی.
نویسنده مقاله
عباس منوچهری