پرش به محتوا

سیاست خارجی نظام جمهوری اسلامی ایران: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
صفحه‌ای تازه حاوی «سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران مهدي جاوداني دولت‌ها از قديم با يكديگر روابط گوناگون سياسي، اقتصادي و فرهنگي داشته‌اند و امروزه شبكه روابط بين‌الملل (بسيار گسترده و پيچيده شده است و) شامل روابط بين حكومت‌ها، گروه‌ها و افراد كشورهاي مختل...» ایجاد کرد
 
Setayesh (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۱: خط ۱:
سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران
دولت‌ها از قدیم با یکدیگر روابط گوناگون سیاسی، اقتصادی و فرهنگی داشته‌اند و امروزه شبکه روابط بین‌الملل [بسیار گسترده و پیچیده شده است و] شامل روابط بین حکومت‌ها، گروه‌ها و افراد کشورهای مختلف می‌گردد. امّا سیاست خارجی فقط آن دسته از روابط را دربر می‌گیرد که ابتکار آن‌ها با حکومت‌ها بوده و از طرف آنان تصدی شده باشد<ref>مقتدر، هوشنگ، مباحثی درباره سیاست بین‌المللی و سیاست خارجی، دانشکده علوم سیاسی و اجتماعی دانشگاه تهران، 1358، ص103.</ref> در واقع سیاست خارجی توجه به اقدامات یک دولت در قبال محیط خارج و شرایط داخلی مؤثر در تعیین اقدامات مزبور است؛<ref>هالستی، کی. جی، مبانی تحلیل سیاست بین‌الملل؛ مترجم بهرام مستقیمی و مسعود طارم سری، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، 1380، ص32.</ref> لذا سیاست خارجی جمهوری اسلامی نیز به معنای بررسی تعاملات سیاسی نظام جمهوری اسلامی و عوامل داخلی و خارجی مؤثر در تعیین آن می‌باشد. البته باید توجه داشت که به جرأت می‌توان گفت اهمیت آثار و عوارضی که [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] در طول چند سال اخیر بر منطقه و جهان بر جای گذاشته است از عوارض دو جنگ جهانی کمتر بوده است به همین دلیل [[انقلاب اسلامی ایران]] را باید نقطه عطف در تاریخ بشر دانست. این انقلاب تحول بزرگ سیاسی بود که نه‌تنها در قالب ضابطه و فکر حاکم (نظام دوقطبی و جنگ سرد) نمی‌گنجید بلکه دو ابرقدرت نیز از وقوع آن ناراضی و متضرر شدند و حداکثر تلاش خود را در راه جلوگیری از تحقق آن و حمایت از رژیم سابق و حتی تضعیف و نابودی انقلاب به کار بردند.<ref>محمّدی، منوچهر، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران: اصول و مسائل، تهران، دادگستر، چاپ اول، 1377، ص12-13.</ref> بنابراین سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نیز ماهیتی متفاوت با سیاست خارجی سایر کشورها داشته است که این مسأله در اهداف و اصول سیاست خارجی آن کاملاً روشن می‌باشد. مهمترین اصول و اهداف سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران که آن را کاملاً متباین و متمایز از سایر کشورها کرده است عبارتند از:


مهدي جاوداني
# تلاش برای برقراری حکومت جهانی
# تنظیم سیاست خارجی کشور بر اساس معیارهای اسلامی
# حمایت از مستضعفین در مقابل مستکبرین در هر نقطه از جهان
# دفاع از حقوق مسلمانان و تعهد برادرانه نسبت به همه آنان
# سیاست خارجی مبتنی بر اصول دعوت، نفی سبیل، ولایت و رهبری و تولی و تبری، تألیف قلوب و...
# نفی هر گونه ستم‌کشی و ستم‌گری، سلطه‌گری و سلطه‌پذیری
# سیاست [[نه شرقی، نه غربی|نه شرقی و نه غربی]] و عدم تعهد در برابر قدرت‌های سلطه‌گر
# تلاش در جهت ائتلاف و اتحاد ملل اسلامی و وحدت جهان اسلام و تأمین سعادت انسان در کل جامعه بشری<ref>ایزدی، بیژن، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1371، صص142-153.</ref>


دولت‌ها از قديم با يكديگر روابط گوناگون سياسي، اقتصادي و فرهنگي داشته‌اند و امروزه شبكه روابط بين‌الملل (بسيار گسترده و پيچيده شده است و) شامل روابط بين حكومت‌ها، گروه‌ها و افراد كشورهاي مختلف مي‌گردد. امّا سياست خارجي فقط آن دسته از روابط را دربر مي‌گيرد كه ابتكار آنها با حكومت‌ها بوده و از طرف آنان تصدي شده باشد (مقتدر، 103) در واقع سياست خارجي توجه به اقدامات يك دولت در قبال محيط خارج و شرايط داخلي مؤثر در تعيين اقدامات مزبور است (هالستي، 32) لذا سياست خارجي جمهوري اسلامي نيز به معناي بررسي تعاملات سياسي نظام جمهوري اسلامي و عوامل داخلي و خارجي مؤثر در تعيين آن مي‌باشد. البته بايد توجه داشت كه به جرأت مي‌توان گفت اهميت آثار و عوارضي كه انقلاب اسلامي در طول چند سال اخير بر منطقه و جهان بر جاي گذاشته است از عوارض دو جنگ جهاني كمتر بوده است به همين دليل انقلاب اسلامي ايران را بايد نقطه عطف در تاريخ بشر دانست. اين انقلاب تحول بزرگ سياسي بود كه نه‌تنها در قالب ضابطه و فكر حاكم (نظام دوقطبي و جنگ سرد) نمي‌گنجيد بلكه دو ابرقدرت نيز از وقوع آن ناراضي و متضرر شدند و حداكثر تلاش خود را در راه جلوگيري از تحقق آن و حمايت از رژيم سابق و حتي تضعيف و نابودي انقلاب به كار بردند (محمّدي، 13- 12) بنابراين سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران نيز ماهيتي متفاوت با سياست خارجي ساير كشورها داشته است كه اين مسأله در اهداف و اصول سياست خارجي آن كاملاً روشن مي‌باشد. مهمترين اصول و اهداف سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران كه آن را كاملاً متباين و متمايز از ساير كشورها كرده است عبارتند از:
با ملاحظه اهداف سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران اولین سؤالی که به ذهن می‌رسد و نشان از پیچیدگی سیاست خارجی آن دارد ابهام «خارج» در بررسی سیاست خارجی است (خارج کجاست؟) در واقع در دولت ملی یا دولت سرزمینی معاصر تفکیک خارج و داخل امری روشن است بدین صورت که آنچه در داخل مرزهای ملی تعیین شده ملی قرار گیرد، داخل و آنچه بیرون است خارج محسوب می‌شود (ایرانی خودی است و غیر ایرانی بیگانه یا خارجی) امّا در محدوده اسلامی هر کس که داخل دایره اعتقادی اسلام باشد داخل و بیرون آن خارج است (مسلمان خودی است و غیر مسلمان بیگانه یا خارجی). ابهام زمانی آغاز می‌شود که یک جنبش اسلامی با مرزهای اعتقادی، بنا بر الزامات و واقعیات جهان معاصر حیطه عمل و رسالت خود را در محدوده ملی و سرزمینی قرار می‌دهد. این مسأله سبب تعارض اهداف، اصول، روش‌ها و نگرش‌ها در سیاست خارجی دولت ملی- اسلامی می‌شود که از آن به پارادوکس آرمان‌گرایی- واقع‌گرایی یاد می‌شود<ref>نخعی، هادی، توافق و تزاحم منافع ملی و مصالح اسلامی، بررسی تطبیقی سیاست خارجی دولت‌های ملی و اسلامی، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، چاپ اول، 1376، ص11.</ref> زیرا که رسالت دولت اسلامی مصلحت اسلام و مسلمین در هر جای عالم که باشد است (اهداف جهان شمول، برون‌مرزی و فراملیتی) در حالی‌ که در دولت ملی تنها منافع ملی در چارچوب قلمرو و مرزهای ملی و بر اساس قدرت تعیین و تعریف می‌شود. در واقع هر معتقد به دین [[اسلام]] در هر نقطه جهان از امت [[اسلام]] محسوب می‌گردد و نسبت به جامعه مسلمین حقوق و وظایفی بر او فرض است امّا از سوی دیگر واقعیت‌های حاکم بر جهان و اهداف ملی نیز وجود دارد لذا در [[جمهوری اسلامی|جمهوری اسلامی ایران]] نیز این سؤال از ابتدا وجود داشت که مسؤولین [[کشور ایران]] تا کجا باید نسبت به ایران و تا کجا نسبت به امت واحد اسلامی که منتشر در تمام جهان هستند احساس وظیفه و عمل کنند و اگر بین وظایف شناخته‌شده و فراملیتی و فرامرزی حکومت اسلامی و وظایف درون‌مرزی و ملی حکومت در ارتباط با مردم ایران و حقوق آنان نسبت به حکومت و وظایفی که حکومت نسبت به آن‌ها دارد تزاحمی به وجود آمد، اولویت با کدام امت و تزاحم به چه نحوی حل و فصل شود؟ برای پاسخ به این مسأله 5 دسته نظریه ارائه شده است:


1- تلاش براي برقراري حكومت جهاني
# عمل‌گرایی در قالب [[اسلام]]: (پراگماتیسم مطلق) که معتقد به بهره‌گیری از همه امکانات یک ملت برای حیات در نظام بین‌الملل است. لذا هدف از تمسک به [[اسلام]]، قدرتمندتر کردن و به فلاح و صلاح رساندن [[کشور ایران|ایران]] است. حتی هدف از صدور انقلاب (توسعه و تهاجم معنوی) کسب قدرت برای [[کشور ایران|ایران]] است.
# حکومت عملی [[اسلام]]: که معتقد به پذیرش تقسیم‌بندی کشورها در چارچوب مرزهای دولت ملی و این‌که هر دولتی تا بدانجا مسؤول است که قادر است (محذورات و مقدورات) می‌باشد. بنابراین تا به آنجایی که وسع و توان اجازه می‌دهد مسؤولیت وجود دارد و می‌توان به اهداف برون‌مرزی و فراملیتی توجه داشت امّا اولویت بر اهدافِ ملتِ درون مرزهای ملی است مثلاً در رفع عسرت و فقر باید مردم داخل کشور را اولویت داد و اگر پس از رفع فقر درون کشور امکاناتی باقی ماند بلاتردید به فقیر بیرون پرداخته می‌شود.
# نظریه ام القری: که معتقد است در حکومت اسلامی به عنوان امت واحده، ام القراء هسته مرکزی حکومت است که رهبری آن با ولایت فقیه بوده و مرزهای قراردادی و بین‌المللی جغرافیایی اثری در این رهبری ندارد. ام القری مسؤول حمایت از حقوق و مصالح امت اسلام است و همواره مصالح امت اولویت دارد مگر این‌که هستی ام القراء که حفظ آن بر همه واجب است به خطر افتد که در این صورت حفظ ام القری اولویت دارد.
# نظریه تکلیف‌گرایی: که معتقد به انجام وظیفه و تکلیف الهی بدون توجه به عواقب و نتایج آن و اولویت اهداف فراملیتی و برون‌مرزی در کنار پیگیری اهداف ملت در چارچوب مرزهای ملی است. بنابراین تا آنجا که ممکن است باید از تأثیرات واقعیات جاری جهان و قواعد ناعادلانه موجود در نظام بین‌الملل بر اصول و ارکان آرمانی سیاست خارجی جلوگیری کرد.<ref>ایزدی، بیژن، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1371، صص61-80.</ref>
# آرمان‌گرایی واقع‌بینانه: که معتقد اعتقاد به آرمان داشتن و واقعیت را لحاظ کردن است. واقع‌بینی با واقع‌گرایی متفاوت است و به معنای لحاظ واقعیات ولی تسلیم نشدن در برابر آنهاست. لذا نباید در واقعیات منفعل شد بلکه باید آن را لحاظ کرده و متناسب با آن عمل کنیم. این رویه را می‌توان رویکرد [[امام خمینی]] (ره) در سیاست خارجی جمهوری اسلامی دانست.<ref>دهشیری، محمّدرضا، درآمدی بر نظریه سیاسی امام خمینی (ره) تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1379، ص297.</ref>


2- تنظيم سياست خارجي كشور بر اساس معيارهاي اسلامي
سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از ابتدا تاکنون متأثر از هر کدام از این نظریات در اشکال گوناگون متبلور شده و به لحاظ ساختاری، نوع نگرش سیاست‌گذاران و مجریان به نظام بین‌الملل، فرآیند تصمیم‌گیری و... حالات منحصر به فردی داشته است. امّا به طور کلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را می‌توان در قالب گفتمان مسلط مورد بررسی قرار داد که عبارتند از:


3- حمايت از مستضعفين در مقابل مستكبرين در هر نقطه از جهان
# گفتمان مصلحت‌محور یا واقع‌گرا: دوره محافظه‌کاری با خط‌مشی لیبرالیسم:؟! عدم تعهد ملت‌گرایانه (1358- 1357) این دوره با نخست‌وزیری [[مهدی بازرگان|مهندس بازرگان]] و حاکمیت [[دولت موقت]] شروع و با [[تسخیر لانه جاسوسی|اشغال سفارت آمریکا]] توسط دانشجویان پیرو خط امام و استعفای دولت موقت به پایان می‌رسد. در این دوره سیاست خارجی ایران از یک سو تحت تأثیر شرایط انقلابی به وجود آمده و متأثر از طرح مطالبات جدید مردم قرار گرفته بود و از سوی دیگر به خاطر ماهیت تجدید نظرطلبانه و اهداف آرمانی انقلاب، اصول فراملیتی و بین‌الملل‌گرایی اسلامی مورد توجه قرار گرفته بود. لذا نوعی دوگانگی در نیروهای تشکیل‌دهنده دولت و نظام وجود داشت. هدف دولت موقت خدمت به [[کشور ایران|ایران]] از طریق [[اسلام]] بود در حالی‌ که هدف [[امام خمینی]] (ره) خدمت به [[اسلام]] از طریق ایران بود. سیاست خارجی در این دوران مبتنی بر [[نه شرقی، نه غربی|نه شرقی و نه غربی]] (عدم تعهد) بود<ref>ازغندی، علیرضا، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران، قومس، چاپ اول، 1381، ص10.</ref> روابط با سایر کشورها در چارچوب رابطه دولت- ملت پیگیری می‌شد و دولت خود را تابع مقررات بین‌المللی می‌دانست همچنین دولت تمایل به غرب داشت و نسبت به شرق نیز نگران بود لذا در تلاش برای بهبود روابط با سایر دولت‌ها به ویژه ایالات متحده آمریکا بود.<ref>بخشایشی اردستانی، احمد، اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران، آوای نور، چاپ اول، 1375، ص83.</ref><ref>رمضانی، روح‌الله، چارچوبی تحلیلی برای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، مترجم علیرضا طیب، تهران، نشر نی، چاپ دوم، 1381، ص59.</ref>
# گفتمان ارزش‌محور یا آرمان‌گرا: رویارویی آرمان‌گرایانه (68- 1358): سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در این دوره بر اساس آموزه‌ها و موازین اسلامی و تحقق آرمان‌ها و ارزش‌های اسلامی تنظیم گردید. این دوره که با [[جنگ ایران و عراق|جنگ تحمیلی]] همراه بود مبتنی بر ارزش‌های اسلامی بوده است که بیشتر ماهیتی فرا وطنی داشت. صدور انقلاب، استکبارستیزی، بیداری ملل اسلامی، نفی ضابطه و هنجارهای ناعادلانه در نظام بین‌الملل، مخاطب قرار دادن ملت‌ها برای دستیابی به اهداف انقلاب و... در صدر اهداف سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در این دوران بود که با شروع [[جنگ ایران و عراق|جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]] و حمایت بسیاری از کشورهای مسلمان از عراق با ارائه نظریه ام القری، آرمان‌گرایی امت‌محور جای خود به آرمان‌گرایی مرکزمحور داد.<ref>ازغندی، علیرضا، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران، قومس، چاپ اول، 1381، ص12.</ref>
# گفتمان منفعت‌محور- اصلاح‌طلبی اقتصادی (عمل‌گرا): سازش‌جویی واقع‌بینانه: (1367- 1368): با پذیرش قطعنامه 598 و پایان [[جنگ ایران و عراق|جنگ عراق علیه ایران]]، بازنگری در قانون اساسی، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی (و نظام دوقطبی) و تأثیر آن بر روابط بین‌الملل، روند سیاست‌گذاری نظام و جهت‌گیری‌های سیاست خارجی ایران نیز تغییر کرد. در واقع خرابی‌های جنگ و مشکلات مالی و معنوی ناشی از آن، مسأله مهاجرت و اسرای جنگی، نابودی مراکز اقتصادی، کاهش سرمایه ملی و محاصره اقتصادی، نابسامانی‌های اقتصادی و... ضرورت اولویت اصلاح‌طلبی و توسعه اقتصادی را آشکار می‌ساخت لذا سیاست خارجی ایران در این دوران به تشنج‌زدایی و عادی‌سازی روابط با سایر کشورها، پذیرش اصل هم‌زیستی مسالمت‌آمیز، حضور در مجامع جهانی و به طور کلی رویکردهای رشد محور اقتصادی بود.<ref>بخشایشی اردستانی، احمد، اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران، آوای نور، چاپ اول، 1375، ص116.</ref>
# گفتمان فرهنگ‌گرای سیاست‌محور: صلح مردم‌سالارانه تحت ارشاد ولی‌فقیه: (1384- 1376) با انتخاب آقای خاتمی و تحول در گفتمان داخلی سیاسی، سیاست خارجی ایران با دو محور تنش‌زدایی و گفتگوی تمدن‌ها پیگیری شد که شاهد گسترش رویکردهای فرهنگ‌محور در سیاست خارجی، گسترش حضور فعال در عرصه‌های بین‌المللی و دیپلماتیک، بهبود جایگاه ایران در نظام بین‌الملل و... بودیم. مهمترین نقطه اتکای سیاست خارجی به ویژه در دوره اول ریاست جمهوری خاتمی مبتنی بر گفتگوی تمدن‌ها بود که در آن سعی شد تا با ابزارهای روانی و تبلیغات فراوان در تصحیح چهره [[کشور ایران|ایران]] در سطح جهانی ایفای نقش کند<ref>ذاکریان، مهدی، سیاست خارجی خاتمی از دیدگاه صاحب‌نظران، تهران: انتشارات همشهری، چاپ دوم، 1380، ص212.</ref> که البته این رویکرد با وقوع حادثه یازدهم سپتامبر و تسلط رویکرد نئورئالیستی در سیاست خارجی آمریکا و نظام بین‌الملل کارایی‌اش را از دست داد.
# گفتمان اصول‌گرایی عدالت‌محور: آخرین حلقه از سیاست خارجی اسلامی ایران با انتخاب آقای محمود احمدی‌نژاد به ریاست جمهوری آغاز گردیده است. تأکید دولت بر اصول‌گرایی و لزوم تحقق عدالت در داخل و خارج نظام، فعال‌گرایی در سیاست خارجی، انتقاد از وضعیت کنونی نظام بین‌الملل و تأکید بر بهبود شرایط کشورهای اسلامی و به یاری مسلمین، حمایت قاطع از کلیه مظلومین و مستضعفین جهان به ویژه مسلمانان فلسطین با نفی هلوکاست و توجه جدی به مسأله مبارزه با اسرائیل، سیاست‌های مراسله و نامه‌نگاری و مناظره رسمی با مقامات آمریکا برای اداره امور جهان و... برخی از اقدامات سیاست خارجی ایران در این دوره بوده است. در نهایت باید توجه داشت که اگرچه گفتمان‌های سیاست خارجی [[کشور ایران|ایران]] در این دوره بوده است. در نهایت باید توجه داشت که اگرچه گفتمان‌های سیاست خارجی ایران در ادوار مختلف به واسطه شرایط داخلی و نظام بین‌الملل متفاوت بوده است امّا همواره مجاری تصمیم‌گیری در سیاست‌گذاری خارجی در جمهوری اسلامی ایران یکسان بوده و شامل اصول قانون اساسی رهبری (و [[مجمع تشخیص مصلحت نظام]]، [[مجلس خبرگان]])، [[مجلس شورای اسلامی]] (و [[شورای نگهبان]])، دولت (هیأت دولت، ریاست جمهوری، [[شورای عالی امنیت ملی|شورای امنیت ملی]]) و وزارت امور خارجه بوده است.


4- دفاع از حقوق مسلمانان و تعهد برادرانه نسبت به همه آنان
در این میان رهبری بالاترین مقام برای اخذ تصمیمات کلان نظام بوده که تجربه عملی رهبری امام و مقام معظم رهبری و اختیارات رهبری در قانون اساسی به ویژه اصل 110 قانون اساسی این مسأله را اثبات نموده است. سایر منابع تصمیم‌گیرنده در سیاست خارجی نیز با هماهنگ ساختن سیاست‌هایشان با رهبری و بر اساس قانون اساسی در سیاست‌گذاری خارجی مؤثر می‌باشند.<ref>ایزدی، بیژن، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1371، صص108-112.</ref>


5- سياست خارجي مبتني بر اصول دعوت، نفي سبيل، ولايت و رهبري و تولي و تبري، تأليف قلوب و...
== نیز نگاه کنید به ==


6- نفي هر گونه ستم‌كشي و ستم‌گري، سلطه‌گري و سلطه‌پذيري
* [[انقلاب اسلامی ایران]]
* [[جمهوری اسلامی]]
* [[کشور ایران]]
* [[اسلام]]
* [[سیاست خارجی ایران]]
* [[نه شرقی، نه غربی]]


7- سياست نه شرقي و نه غربي و عدم تعهد در برابر قدرت‌هاي سلطه‌گر
== مآخذ ==
<references />


8- تلاش در جهت ائتلاف و اتحاد ملل اسلامي و وحدت جهان اسلام و تأمين سعادت انسان در كل جامعه بشري (ايزدي، صص 153- 142)
== منبع اصلی ==
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].


با ملاحظه اهداف سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران اولين سؤالي كه به ذهن مي‌رسد و نشان از پيچيدگي سياست خارجي آن دارد ابهام «خارج» در بررسي سياست خارجي است (خارج كجاست؟) در واقع در دولت ملي يا دولت سرزميني معاصر تفكيك خارج و داخل امري روشن است بدين صورت كه آنچه در داخل مرزهاي ملي تعيين شده ملي قرار گيرد، داخل و آنچه بيرون است خارج محسوب مي‌شود (ايراني خودي است و غير ايراني بيگانه يا خارجي) امّا در محدوده اسلامي هر كس كه داخل دايره اعتقادي اسلام باشد داخل و بيرون آن خارج است (مسلمان خودي است و غير مسلمان بيگانه يا خارجي). ابهام زماني آغاز مي‌شود كه يك جنبش اسلامي با مرزهاي اعتقادي، بنا بر الزامات و واقعيات جهان معاصر حيطه عمل و رسالت خود را در محدوده ملي و سرزميني قرار مي‌دهد. اين مسأله سبب تعارض اهداف، اصول، روش‌ها و نگرش‌ها در سياست خارجي دولت ملي- اسلامي مي‌شود كه از آن به پارادوكس آرمان‌گرايي- واقع‌گرايي ياد مي‌شود (نخعي، 11) زيراكه رسالت دولت اسلامي مصلحت اسلام و مسلمين در هر جاي عالم كه باشد است (اهداف جهان شمول، برون‌مرزي و فرامليتي) در حالي‌ كه در دولت ملي تنها منافع ملي در چارچوب قلمرو و مرزهاي ملي و بر اساس قدرت تعيين و تعريف مي‌شود. در واقع هر معتقد به دين اسلام در هر نقطه جهان از امت اسلام محسوب مي‌گردد و نسبت به جامعه مسلمين حقوق و وظايفي بر او فرض است امّا از سوي ديگر واقعيت‌هاي حاكم بر جهان و اهداف ملي نيز وجود دارد لذا در جمهوري اسلامي ايران نيز اين سؤال از ابتدا وجود داشت كه مسؤولين كشور ايران تا كجا بايد نسبت به ايران و تا كجا نسبت به امت واحد اسلامي كه منتشر در تمام جهان هستند احساس وظيفه و عمل كنند و اگر بين وظايف شناخته‌شده و فرامليتي و فرامرزي حكومت اسلامي و وظايف درون‌مرزي و ملي حكومت در ارتباط با مردم ايران و حقوق آنان نسبت به حكومت و وظايفي كه حكومت نسبت به آنها دارد تزاحمي به وجود آمد، اولويت با كدام امت و تزاحم به چه نحوي حل و فصل شود؟ براي پاسخ به اين مسأله 5 دسته نظريه ارائه شده است:
== نویسنده مقاله ==
 
مهدی جاودانی
1- عمل‌گرايي در قالب اسلام: (پراگماتيسم مطلق) كه معتقد به بهره‌گيري از همه امكانات يك ملت براي حيات در نظام بين‌الملل است. لذا هدف از تمسك به اسلام، قدرتمندتر كردن و به فلاح و صلاح رساندن ايران است. حتي هدف از صدور انقلاب (توسعه و تهاجم معنوي) كسب قدرت براي ايران است.
[[رده:انقلاب اسلامی]]
 
2- حكومت عملي اسلام: كه معتقد به پذيرش تقسيم‌بندي كشورها در چارچوب مرزهاي دولت ملي و اين‌كه هر دولتي تا بدانجا مسؤول است كه قادر است (محذورات و مقدورات) مي‌باشد. بنابراين تا به آنجايي كه وسع و توان اجازه مي‌دهد مسؤوليت وجود دارد و مي‌توان به اهداف برون‌مرزي و فرامليتي توجه داشت امّا اولويت بر اهدافِ ملتِ درون مرزهاي ملي است مثلاً در رفع عسرت و فقر بايد مردم داخل كشور را اولويت داد و اگر پس از رفع فقر درون كشور امكاناتي باقي ماند بلاترديد به فقير بيرون پرداخته مي‌شود.
 
3- نظريه ام القري: كه معتقد است در حكومت اسلامي به عنوان امت واحده، ام القراء هسته مركزي حكومت است كه رهبري آن با ولايت فقيه بوده و مرزهاي قراردادي و بين‌المللي جغرافيايي اثري در اين رهبري ندارد. ام القري مسؤول حمايت از حقوق و مصالح امت اسلام است و همواره مصالح امت اولويت دارد مگر اين‌كه هستي ام القراء كه حفظ آن بر همه واجب است به خطر افتد كه در اين صورت حفظ ام القري اولويت دارد.
 
4- نظريه تكليف‌گرايي: كه معتقد به انجام وظيفه و تكليف الهي بدون توجه به عواقب و نتايج آن و اولويت اهداف فرامليتي و برون‌مرزي در كنار پيگيري اهداف ملت در چارچوب مرزهاي ملي است. بنابراين تا آنجا كه ممكن است بايد از تأثيرات واقعيات جاري جهان و قواعد ناعادلانه موجود در نظام بين‌الملل بر اصول و اركان آرماني سياست خارجي جلوگيري كرد. (ايزدي، صص 80- 61)
 
5- آرمان‌گرايي واقع‌بينانه: كه معتقد اعتقاد به آرمان داشتن و واقعيت را لحاظ كردن است. واقع‌بيني با واقع‌گرايي متفاوت است و به معناي لحاظ واقعيات ولي تسليم نشدن در برابر آنهاست. لذا نبايد در واقعيات منفعل شد بلكه بايد آن را لحاظ كرده و متناسب با آن عمل كنيم. اين رويه را مي‌توان رويكرد امام خميني (ره) در سياست خارجي جمهوري اسلامي دانست. (دهشيري، 297)
 
سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران از ابتدا تاكنون متأثر از هر كدام از اين نظريات در اشكال گوناگون متبلور شده و به لحاظ ساختاري، نوع نگرش سياست‌گذاران و مجريان به نظام بين‌الملل، فرآيند تصميم‌گيري و... حالات منحصر به فردي داشته است. امّا به طور كلي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران را مي‌توان در قالب گفتمان مسلط مورد بررسي قرار داد كه عبارتند از:
 
1- گفتمان مصلحت‌محور يا واقع‌گرا: دوره محافظه‌كاري با خط‌مشي ليبراليسم:؟! عدم تعهد ملت‌گرايانه (1358- 1357) اين دوره با نخست‌وزيري مهندس بازرگان و حاكميت دولت موقت شروع و با اشغال سفارت آمريكا توسط دانشجويان پيرو خط امام و استعفاي دولت موقت به پايان مي‌رسد. در اين دوره سياست خارجي ايران از يك سو تحت تأثير شرايط انقلابي به وجود آمده و متأثر از طرح مطالبات جديد مردم قرار گرفته بود و از سوي ديگر به خاطر ماهيت تجديد نظرطلبانه و اهداف آرماني انقلاب، اصول فرامليتي و بين‌الملل‌گرايي اسلامي مورد توجه قرار گرفته بود. لذا نوعي دوگانگي در نيروهاي تشكيل‌دهنده دولت و نظام وجود داشت. هدف دولت موقت خدمت به ايران از طريق اسلام بود در حالي‌ كه هدف امام خميني (ره) خدمت به اسلام از طريق ايران بود. سياست خارجي در اين دوران مبتني بر نه شرقي و نه غربي (عدم تعهد) بود (ازغندي، 10) روابط با ساير كشورها در چارچوب رابطه دولت- ملت پيگيري مي‌شد و دولت خود را تابع مقررات بين‌المللي مي‌دانست همچنين دولت تمايل به غرب داشت و نسبت به شرق نيز نگران بود لذا در تلاش براي بهبود روابط با ساير دولت‌ها به ويژه ايالات متحده آمريكا بود. (بخشايشي، 83) و (رمضاني، 59)
 
2- گفتمان ارزش‌محور يا آرمان‌گرا: رويارويي آرمان‌گرايانه (68- 1358): سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در اين دوره بر اساس آموزه‌ها و موازين اسلامي و تحقق آرمان‌ها و ارزش‌هاي اسلامي تنظيم گرديد. اين دوره كه با جنگ تحميلي همراه بود مبتني بر ارزش‌هاي اسلامي بوده است كه بيشتر ماهيتي فرا وطني داشت. صدور انقلاب، استكبارستيزي، بيداري ملل اسلامي، نفي ضابطه و هنجارهاي ناعادلانه در نظام بين‌الملل، مخاطب قرار دادن ملت‌ها براي دستيابي به اهداف انقلاب و... در صدر اهداف سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در اين دوران بود كه با شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران و حمايت بسياري از كشورهاي مسلمان از عراق با ارائه نظريه ام القري، آرمان‌گرايي امت‌محور جاي خود به آرمان‌گرايي مركزمحور داد. (ازغندي، 12)
 
3- گفتمان منفعت‌محور- اصلاح‌طلبي اقتصادي (عمل‌گرا): سازش‌جويي واقع‌بينانه: (1367- 1368): با پذيرش قطعنامه 598 و پايان جنگ عراق عليه ايران، بازنگري در قانون اساسي، فروپاشي اتحاد جماهير شوروي (و نظام دوقطبي) و تأثير آن بر روابط بين‌الملل، روند سياست‌گذاري نظام و جهت‌گيري‌هاي سياست خارجي ايران نيز تغيير كرد. در واقع خرابي‌هاي جنگ و مشكلات مالي و معنوي ناشي از آن، مسأله مهاجرت و اسراي جنگي، نابودي مراكز اقتصادي، كاهش سرمايه ملي و محاصره اقتصادي، نابساماني‌هاي اقتصادي و... ضرورت اولويت اصلاح‌طلبي و توسعه اقتصادي را آشكار مي‌ساخت لذا سياست خارجي ايران در اين دوران به تشنج‌زدايي و عادي‌سازي روابط با ساير كشورها، پذيرش اصل هم‌زيستي مسالمت‌آميز، حضور در مجامع جهاني و به طور كلي رويكردهاي رشد محور اقتصادي بود. (بخشايشي، 116)
 
4- گفتمان فرهنگ‌گراي سياست‌محور: صلح مردم‌سالارانه تحت ارشاد ولي‌فقيه: (1384- 1376) با انتخاب آقاي خاتمي و تحول در گفتمان داخلي سياسي، سياست خارجي ايران با دو محور تنش‌زدايي و گفتگوي تمدن‌ها پيگيري شد كه شاهد گسترش رويكردهاي فرهنگ‌محور در سياست خارجي، گسترش حضور فعال در عرصه‌هاي بين‌المللي و ديپلماتيك، بهبود جايگاه ايران در نظام بين‌الملل و... بوديم. مهمترين نقطه اتكاي سياست خارجي به ويژه در دوره اول رياست جمهوري خاتمي مبتني بر گفتگوي تمدن‌ها بود كه در آن سعي شد تا با ابزارهاي رواني و تبليغات فراوان در تصحيح چهره ايران در سطح جهاني ايفاي نقش كند (ذاكريان، 212) كه البته اين رويكرد با وقوع حادثه يازدهم سپتامبر و تسلط رويكرد نئورئاليستي در سياست خارجي آمريكا و نظام بين‌الملل كارايي‌اش را از دست داد.
 
5- گفتمان اصول‌گرايي عدالت‌محور: آخرين حلقه از سياست خارجي اسلامي ايران با انتخاب آقاي محمود احمدي‌نژاد به رياست جمهوري آغاز گرديده است. تأكيد دولت بر اصول‌گرايي و لزوم تحقق عدالت در داخل و خارج نظام، فعال‌گرايي در سياست خارجي، انتقاد از وضعيت كنوني نظام بين‌الملل و تأكيد بر بهبود شرايط كشورهاي اسلامي و به ياري مسلمين، حمايت قاطع از كليه مظلومين و مستضعفين جهان به ويژه مسلمانان فلسطين با نفي هلوكاست و توجه جدي به مسأله مبارزه با اسرائيل، سياست‌هاي مراسله و نامه‌نگاري و مناظره رسمي با مقامات آمريكا براي اداره امور جهان و... برخي از اقدامات سياست خارجي ايران در اين دوره بوده است. در نهايت بايد توجه داشت كه اگرچه گفتمان‌هاي سياست خارجي ايران در اين دوره بوده است. در نهايت بايد توجه داشت كه اگرچه گفتمان‌هاي سياست خارجي ايران در ادوار مختلف به واسطه شرايط داخلي و نظام بين‌الملل متفاوت بوده است امّا همواره مجاري تصميم‌گيري در سياست‌گذاري خارجي در جمهوري اسلامي ايران يكسان بوده و شامل اصول قانون اساسي رهبري (و مجمع تشخيص مصلحت نظام، مجلس خبرگان)، مجلس شوراي اسلامي (و شوراي نگهبان)، دولت (هيأت دولت، رياست جمهوري، شوراي امنيت ملي) و وزارت امور خارجه بوده است.
 
در اين ميان رهبري بالاترين مقام براي اخذ تصميمات كلان نظام بوده كه تجربه عملي رهبري امام و مقام معظم رهبري و اختيارات رهبري در قانون اساسي به ويژه اصل 110 قانون اساسي اين مسأله را اثبات نموده است. ساير منابع تصميم‌گيرنده در سياست خارجي نيز با هماهنگ ساختن سياست‌هايشان با رهبري و بر اساس قانون اساسي در سياست‌گذاري خارجي مؤثر مي‌باشند. (ايزدي، 112- 108)
 
'''منابع:'''
 
1- ازغندي، عليرضا، سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، تهران، قومس، چاپ اول، 1381
 
2- رمضاني، روح‌الله، چارچوبي تحليلي براي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، مترجم عليرضا طيب، تهران، نشر ني، چاپ دوم، 1381
 
3- ايزدي، بيژن، سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول، 1371
 
4- بخشايشي اردستاني، احمد، اصول سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، تهران، آواي نور، چاپ اول، 1375
 
5- ذاكريان، مهدي، سياست خارجي خاتمي از ديدگاه صاحب‌نظران، تهران: انتشارات همشهري، چاپ دوم، 1380
 
6- محمّدي، منوچهر، سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران: اصول و مسائل، تهران، دادگستر، چاپ اول، 1377
 
7- هالستي، كي. جي، مباني تحليل سياست بين‌الملل؛ مترجم بهرام مستقيمي و مسعود طارم سري، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي، 1380
 
8- مقتدر، هوشنگ، مباحثي درباره سياست بين‌المللي و سياست خارجي، دانشكده علوم سياسي و اجتماعي دانشگاه تهران، 1358
 
9- نخعي، هادي، توافق و تزاحم منافع ملي و مصالح اسلامي، بررسي تطبيقي سياست خارجي دولت‌هاي ملي و اسلامي، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي، چاپ اول، 1376
 
10- دهشيري، محمّدرضا، درآمدي بر نظريه سياسي امام خميني (ره) تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1379

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۷ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۲۰:۴۳

دولت‌ها از قدیم با یکدیگر روابط گوناگون سیاسی، اقتصادی و فرهنگی داشته‌اند و امروزه شبکه روابط بین‌الملل [بسیار گسترده و پیچیده شده است و] شامل روابط بین حکومت‌ها، گروه‌ها و افراد کشورهای مختلف می‌گردد. امّا سیاست خارجی فقط آن دسته از روابط را دربر می‌گیرد که ابتکار آن‌ها با حکومت‌ها بوده و از طرف آنان تصدی شده باشد[۱] در واقع سیاست خارجی توجه به اقدامات یک دولت در قبال محیط خارج و شرایط داخلی مؤثر در تعیین اقدامات مزبور است؛[۲] لذا سیاست خارجی جمهوری اسلامی نیز به معنای بررسی تعاملات سیاسی نظام جمهوری اسلامی و عوامل داخلی و خارجی مؤثر در تعیین آن می‌باشد. البته باید توجه داشت که به جرأت می‌توان گفت اهمیت آثار و عوارضی که انقلاب اسلامی در طول چند سال اخیر بر منطقه و جهان بر جای گذاشته است از عوارض دو جنگ جهانی کمتر بوده است به همین دلیل انقلاب اسلامی ایران را باید نقطه عطف در تاریخ بشر دانست. این انقلاب تحول بزرگ سیاسی بود که نه‌تنها در قالب ضابطه و فکر حاکم (نظام دوقطبی و جنگ سرد) نمی‌گنجید بلکه دو ابرقدرت نیز از وقوع آن ناراضی و متضرر شدند و حداکثر تلاش خود را در راه جلوگیری از تحقق آن و حمایت از رژیم سابق و حتی تضعیف و نابودی انقلاب به کار بردند.[۳] بنابراین سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نیز ماهیتی متفاوت با سیاست خارجی سایر کشورها داشته است که این مسأله در اهداف و اصول سیاست خارجی آن کاملاً روشن می‌باشد. مهمترین اصول و اهداف سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران که آن را کاملاً متباین و متمایز از سایر کشورها کرده است عبارتند از:

  1. تلاش برای برقراری حکومت جهانی
  2. تنظیم سیاست خارجی کشور بر اساس معیارهای اسلامی
  3. حمایت از مستضعفین در مقابل مستکبرین در هر نقطه از جهان
  4. دفاع از حقوق مسلمانان و تعهد برادرانه نسبت به همه آنان
  5. سیاست خارجی مبتنی بر اصول دعوت، نفی سبیل، ولایت و رهبری و تولی و تبری، تألیف قلوب و...
  6. نفی هر گونه ستم‌کشی و ستم‌گری، سلطه‌گری و سلطه‌پذیری
  7. سیاست نه شرقی و نه غربی و عدم تعهد در برابر قدرت‌های سلطه‌گر
  8. تلاش در جهت ائتلاف و اتحاد ملل اسلامی و وحدت جهان اسلام و تأمین سعادت انسان در کل جامعه بشری[۴]

با ملاحظه اهداف سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران اولین سؤالی که به ذهن می‌رسد و نشان از پیچیدگی سیاست خارجی آن دارد ابهام «خارج» در بررسی سیاست خارجی است (خارج کجاست؟) در واقع در دولت ملی یا دولت سرزمینی معاصر تفکیک خارج و داخل امری روشن است بدین صورت که آنچه در داخل مرزهای ملی تعیین شده ملی قرار گیرد، داخل و آنچه بیرون است خارج محسوب می‌شود (ایرانی خودی است و غیر ایرانی بیگانه یا خارجی) امّا در محدوده اسلامی هر کس که داخل دایره اعتقادی اسلام باشد داخل و بیرون آن خارج است (مسلمان خودی است و غیر مسلمان بیگانه یا خارجی). ابهام زمانی آغاز می‌شود که یک جنبش اسلامی با مرزهای اعتقادی، بنا بر الزامات و واقعیات جهان معاصر حیطه عمل و رسالت خود را در محدوده ملی و سرزمینی قرار می‌دهد. این مسأله سبب تعارض اهداف، اصول، روش‌ها و نگرش‌ها در سیاست خارجی دولت ملی- اسلامی می‌شود که از آن به پارادوکس آرمان‌گرایی- واقع‌گرایی یاد می‌شود[۵] زیرا که رسالت دولت اسلامی مصلحت اسلام و مسلمین در هر جای عالم که باشد است (اهداف جهان شمول، برون‌مرزی و فراملیتی) در حالی‌ که در دولت ملی تنها منافع ملی در چارچوب قلمرو و مرزهای ملی و بر اساس قدرت تعیین و تعریف می‌شود. در واقع هر معتقد به دین اسلام در هر نقطه جهان از امت اسلام محسوب می‌گردد و نسبت به جامعه مسلمین حقوق و وظایفی بر او فرض است امّا از سوی دیگر واقعیت‌های حاکم بر جهان و اهداف ملی نیز وجود دارد لذا در جمهوری اسلامی ایران نیز این سؤال از ابتدا وجود داشت که مسؤولین کشور ایران تا کجا باید نسبت به ایران و تا کجا نسبت به امت واحد اسلامی که منتشر در تمام جهان هستند احساس وظیفه و عمل کنند و اگر بین وظایف شناخته‌شده و فراملیتی و فرامرزی حکومت اسلامی و وظایف درون‌مرزی و ملی حکومت در ارتباط با مردم ایران و حقوق آنان نسبت به حکومت و وظایفی که حکومت نسبت به آن‌ها دارد تزاحمی به وجود آمد، اولویت با کدام امت و تزاحم به چه نحوی حل و فصل شود؟ برای پاسخ به این مسأله 5 دسته نظریه ارائه شده است:

  1. عمل‌گرایی در قالب اسلام: (پراگماتیسم مطلق) که معتقد به بهره‌گیری از همه امکانات یک ملت برای حیات در نظام بین‌الملل است. لذا هدف از تمسک به اسلام، قدرتمندتر کردن و به فلاح و صلاح رساندن ایران است. حتی هدف از صدور انقلاب (توسعه و تهاجم معنوی) کسب قدرت برای ایران است.
  2. حکومت عملی اسلام: که معتقد به پذیرش تقسیم‌بندی کشورها در چارچوب مرزهای دولت ملی و این‌که هر دولتی تا بدانجا مسؤول است که قادر است (محذورات و مقدورات) می‌باشد. بنابراین تا به آنجایی که وسع و توان اجازه می‌دهد مسؤولیت وجود دارد و می‌توان به اهداف برون‌مرزی و فراملیتی توجه داشت امّا اولویت بر اهدافِ ملتِ درون مرزهای ملی است مثلاً در رفع عسرت و فقر باید مردم داخل کشور را اولویت داد و اگر پس از رفع فقر درون کشور امکاناتی باقی ماند بلاتردید به فقیر بیرون پرداخته می‌شود.
  3. نظریه ام القری: که معتقد است در حکومت اسلامی به عنوان امت واحده، ام القراء هسته مرکزی حکومت است که رهبری آن با ولایت فقیه بوده و مرزهای قراردادی و بین‌المللی جغرافیایی اثری در این رهبری ندارد. ام القری مسؤول حمایت از حقوق و مصالح امت اسلام است و همواره مصالح امت اولویت دارد مگر این‌که هستی ام القراء که حفظ آن بر همه واجب است به خطر افتد که در این صورت حفظ ام القری اولویت دارد.
  4. نظریه تکلیف‌گرایی: که معتقد به انجام وظیفه و تکلیف الهی بدون توجه به عواقب و نتایج آن و اولویت اهداف فراملیتی و برون‌مرزی در کنار پیگیری اهداف ملت در چارچوب مرزهای ملی است. بنابراین تا آنجا که ممکن است باید از تأثیرات واقعیات جاری جهان و قواعد ناعادلانه موجود در نظام بین‌الملل بر اصول و ارکان آرمانی سیاست خارجی جلوگیری کرد.[۶]
  5. آرمان‌گرایی واقع‌بینانه: که معتقد اعتقاد به آرمان داشتن و واقعیت را لحاظ کردن است. واقع‌بینی با واقع‌گرایی متفاوت است و به معنای لحاظ واقعیات ولی تسلیم نشدن در برابر آنهاست. لذا نباید در واقعیات منفعل شد بلکه باید آن را لحاظ کرده و متناسب با آن عمل کنیم. این رویه را می‌توان رویکرد امام خمینی (ره) در سیاست خارجی جمهوری اسلامی دانست.[۷]

سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از ابتدا تاکنون متأثر از هر کدام از این نظریات در اشکال گوناگون متبلور شده و به لحاظ ساختاری، نوع نگرش سیاست‌گذاران و مجریان به نظام بین‌الملل، فرآیند تصمیم‌گیری و... حالات منحصر به فردی داشته است. امّا به طور کلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را می‌توان در قالب گفتمان مسلط مورد بررسی قرار داد که عبارتند از:

  1. گفتمان مصلحت‌محور یا واقع‌گرا: دوره محافظه‌کاری با خط‌مشی لیبرالیسم:؟! عدم تعهد ملت‌گرایانه (1358- 1357) این دوره با نخست‌وزیری مهندس بازرگان و حاکمیت دولت موقت شروع و با اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام و استعفای دولت موقت به پایان می‌رسد. در این دوره سیاست خارجی ایران از یک سو تحت تأثیر شرایط انقلابی به وجود آمده و متأثر از طرح مطالبات جدید مردم قرار گرفته بود و از سوی دیگر به خاطر ماهیت تجدید نظرطلبانه و اهداف آرمانی انقلاب، اصول فراملیتی و بین‌الملل‌گرایی اسلامی مورد توجه قرار گرفته بود. لذا نوعی دوگانگی در نیروهای تشکیل‌دهنده دولت و نظام وجود داشت. هدف دولت موقت خدمت به ایران از طریق اسلام بود در حالی‌ که هدف امام خمینی (ره) خدمت به اسلام از طریق ایران بود. سیاست خارجی در این دوران مبتنی بر نه شرقی و نه غربی (عدم تعهد) بود[۸] روابط با سایر کشورها در چارچوب رابطه دولت- ملت پیگیری می‌شد و دولت خود را تابع مقررات بین‌المللی می‌دانست همچنین دولت تمایل به غرب داشت و نسبت به شرق نیز نگران بود لذا در تلاش برای بهبود روابط با سایر دولت‌ها به ویژه ایالات متحده آمریکا بود.[۹][۱۰]
  2. گفتمان ارزش‌محور یا آرمان‌گرا: رویارویی آرمان‌گرایانه (68- 1358): سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در این دوره بر اساس آموزه‌ها و موازین اسلامی و تحقق آرمان‌ها و ارزش‌های اسلامی تنظیم گردید. این دوره که با جنگ تحمیلی همراه بود مبتنی بر ارزش‌های اسلامی بوده است که بیشتر ماهیتی فرا وطنی داشت. صدور انقلاب، استکبارستیزی، بیداری ملل اسلامی، نفی ضابطه و هنجارهای ناعادلانه در نظام بین‌الملل، مخاطب قرار دادن ملت‌ها برای دستیابی به اهداف انقلاب و... در صدر اهداف سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در این دوران بود که با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و حمایت بسیاری از کشورهای مسلمان از عراق با ارائه نظریه ام القری، آرمان‌گرایی امت‌محور جای خود به آرمان‌گرایی مرکزمحور داد.[۱۱]
  3. گفتمان منفعت‌محور- اصلاح‌طلبی اقتصادی (عمل‌گرا): سازش‌جویی واقع‌بینانه: (1367- 1368): با پذیرش قطعنامه 598 و پایان جنگ عراق علیه ایران، بازنگری در قانون اساسی، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی (و نظام دوقطبی) و تأثیر آن بر روابط بین‌الملل، روند سیاست‌گذاری نظام و جهت‌گیری‌های سیاست خارجی ایران نیز تغییر کرد. در واقع خرابی‌های جنگ و مشکلات مالی و معنوی ناشی از آن، مسأله مهاجرت و اسرای جنگی، نابودی مراکز اقتصادی، کاهش سرمایه ملی و محاصره اقتصادی، نابسامانی‌های اقتصادی و... ضرورت اولویت اصلاح‌طلبی و توسعه اقتصادی را آشکار می‌ساخت لذا سیاست خارجی ایران در این دوران به تشنج‌زدایی و عادی‌سازی روابط با سایر کشورها، پذیرش اصل هم‌زیستی مسالمت‌آمیز، حضور در مجامع جهانی و به طور کلی رویکردهای رشد محور اقتصادی بود.[۱۲]
  4. گفتمان فرهنگ‌گرای سیاست‌محور: صلح مردم‌سالارانه تحت ارشاد ولی‌فقیه: (1384- 1376) با انتخاب آقای خاتمی و تحول در گفتمان داخلی سیاسی، سیاست خارجی ایران با دو محور تنش‌زدایی و گفتگوی تمدن‌ها پیگیری شد که شاهد گسترش رویکردهای فرهنگ‌محور در سیاست خارجی، گسترش حضور فعال در عرصه‌های بین‌المللی و دیپلماتیک، بهبود جایگاه ایران در نظام بین‌الملل و... بودیم. مهمترین نقطه اتکای سیاست خارجی به ویژه در دوره اول ریاست جمهوری خاتمی مبتنی بر گفتگوی تمدن‌ها بود که در آن سعی شد تا با ابزارهای روانی و تبلیغات فراوان در تصحیح چهره ایران در سطح جهانی ایفای نقش کند[۱۳] که البته این رویکرد با وقوع حادثه یازدهم سپتامبر و تسلط رویکرد نئورئالیستی در سیاست خارجی آمریکا و نظام بین‌الملل کارایی‌اش را از دست داد.
  5. گفتمان اصول‌گرایی عدالت‌محور: آخرین حلقه از سیاست خارجی اسلامی ایران با انتخاب آقای محمود احمدی‌نژاد به ریاست جمهوری آغاز گردیده است. تأکید دولت بر اصول‌گرایی و لزوم تحقق عدالت در داخل و خارج نظام، فعال‌گرایی در سیاست خارجی، انتقاد از وضعیت کنونی نظام بین‌الملل و تأکید بر بهبود شرایط کشورهای اسلامی و به یاری مسلمین، حمایت قاطع از کلیه مظلومین و مستضعفین جهان به ویژه مسلمانان فلسطین با نفی هلوکاست و توجه جدی به مسأله مبارزه با اسرائیل، سیاست‌های مراسله و نامه‌نگاری و مناظره رسمی با مقامات آمریکا برای اداره امور جهان و... برخی از اقدامات سیاست خارجی ایران در این دوره بوده است. در نهایت باید توجه داشت که اگرچه گفتمان‌های سیاست خارجی ایران در این دوره بوده است. در نهایت باید توجه داشت که اگرچه گفتمان‌های سیاست خارجی ایران در ادوار مختلف به واسطه شرایط داخلی و نظام بین‌الملل متفاوت بوده است امّا همواره مجاری تصمیم‌گیری در سیاست‌گذاری خارجی در جمهوری اسلامی ایران یکسان بوده و شامل اصول قانون اساسی رهبری (و مجمع تشخیص مصلحت نظام، مجلس خبرگانمجلس شورای اسلامیشورای نگهبان)، دولت (هیأت دولت، ریاست جمهوری، شورای امنیت ملی) و وزارت امور خارجه بوده است.

در این میان رهبری بالاترین مقام برای اخذ تصمیمات کلان نظام بوده که تجربه عملی رهبری امام و مقام معظم رهبری و اختیارات رهبری در قانون اساسی به ویژه اصل 110 قانون اساسی این مسأله را اثبات نموده است. سایر منابع تصمیم‌گیرنده در سیاست خارجی نیز با هماهنگ ساختن سیاست‌هایشان با رهبری و بر اساس قانون اساسی در سیاست‌گذاری خارجی مؤثر می‌باشند.[۱۴]

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. مقتدر، هوشنگ، مباحثی درباره سیاست بین‌المللی و سیاست خارجی، دانشکده علوم سیاسی و اجتماعی دانشگاه تهران، 1358، ص103.
  2. هالستی، کی. جی، مبانی تحلیل سیاست بین‌الملل؛ مترجم بهرام مستقیمی و مسعود طارم سری، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، 1380، ص32.
  3. محمّدی، منوچهر، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران: اصول و مسائل، تهران، دادگستر، چاپ اول، 1377، ص12-13.
  4. ایزدی، بیژن، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1371، صص142-153.
  5. نخعی، هادی، توافق و تزاحم منافع ملی و مصالح اسلامی، بررسی تطبیقی سیاست خارجی دولت‌های ملی و اسلامی، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، چاپ اول، 1376، ص11.
  6. ایزدی، بیژن، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1371، صص61-80.
  7. دهشیری، محمّدرضا، درآمدی بر نظریه سیاسی امام خمینی (ره) تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1379، ص297.
  8. ازغندی، علیرضا، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران، قومس، چاپ اول، 1381، ص10.
  9. بخشایشی اردستانی، احمد، اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران، آوای نور، چاپ اول، 1375، ص83.
  10. رمضانی، روح‌الله، چارچوبی تحلیلی برای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، مترجم علیرضا طیب، تهران، نشر نی، چاپ دوم، 1381، ص59.
  11. ازغندی، علیرضا، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران، قومس، چاپ اول، 1381، ص12.
  12. بخشایشی اردستانی، احمد، اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران، آوای نور، چاپ اول، 1375، ص116.
  13. ذاکریان، مهدی، سیاست خارجی خاتمی از دیدگاه صاحب‌نظران، تهران: انتشارات همشهری، چاپ دوم، 1380، ص212.
  14. ایزدی، بیژن، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1371، صص108-112.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه انقلاب اسلامی، موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی.

نویسنده مقاله

مهدی جاودانی