پرش به محتوا

نامگذاری و علل پیدایش نوروز: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Azadeh (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Maedeh (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۶ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
[[نوروز بزرگ|نوروز]] واژه مرکبی است که از دو جزء «نو» و «روز» تشکیل شده است و همانگونه که در لغت فارسی افاده معنا می‌کند. مفهوم «[[نوروز بزرگ|روز نو]]» از آن برمی‌خیزد و بر نخستین روز از نخستین ماه سال خورشیدی تعلق می‌گیرد. در این روز آنگاه که آفتاب به برج بره انتقال می‌یابد و فصل بهار آغاز می‌گردد روز نویی از سال جدید نیز شروع می‌شود.   
[[نوروز بزرگ|نوروز]] واژه مرکبی است که از دو جزء «نو» و «روز» تشکیل شده است و همانگونه که در لغت [[فارسی]] افاده معنا می‌کند. مفهوم «[[نوروز بزرگ|روز نو]]» از آن برمی‌خیزد و بر نخستین روز از نخستین ماه سال خورشیدی تعلق می‌گیرد. در این روز آنگاه که آفتاب به برج بره انتقال می‌یابد و فصل بهار آغاز می‌گردد روز نویی از سال جدید نیز شروع می‌شود. اصل پهلوی این واژه «نوک روج» یا «نوگ روز» بوده است، چنانچه در برخی از فارسیات ابونواس آمده است: <blockquote>بحق المهر جان و نو کروز و انو کروز ابلکبار                 


اصل پهلوی این واژه «نوک روج» یا «نوگ روز»۲ بوده است، 
و فر فیروز ابسال البکیس و جشن کاهنبار </blockquote>[[ابوریحان بیرونی]] گوید:<blockquote>«از رسمهای [[پارسیان]]، [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] چیست؟ 


چنانچه در برخی از فارسیات ابونواس آمده است: <blockquote>بحق المهر جان و نو کروز و انو کروز ابلکبار
خستین روز است از فروردین ماه و زین‌جهت روز نو نام کرده‌اند. زیرا که پیشانی سال نو است، آنچه از پس اوست از این پنج روز همه جشنهاست.» </blockquote>


و فر فیروز ابسال البکیس و جشن کاهنبار </blockquote>[[ابوریحان بیرونی]] گوید:<blockquote>«از رسمهای [[پارسیان]]، نوروز چیست؟ نخستین روز است از فروردین ماه و زین‌جهت روز نو نام کرده‌اند. زیرا که پیشانی سال نو است، آنچه از پس اوست از این پنج روز همه جشنهاست.» </blockquote>
=== آداب و رسوم نوروز ===
[[نوروز بزرگ|نوروز]] در [[عربی|زبان عربی]] به دو صورت ذکر شده است: هم به چهره متداول [[فارسی]] آن «[[نوروز جشن طبیعت|نوروز]]» به کار رفته و هم به گونه معرّب «نیروز» استعمال شده است. گذشته از این، در فرهنگهای مختلف [[فارسی]] و [[عربی]] نیز معانی مختلفی برای نوروز ذکر شده است که من باب نمونه به برخی از آنها اشاره می‌شود، بدواً به این مسئله نیز می‌پردازد که معمولاً در چنین کتابهایی مطلب یکی است و مؤلفان و نویسندگان مختلف، از روی منابع واحدی، نکات موردنظر خود را نوشته‌اند.  


== آداب و رسوم نوروز ==
توضیحاتی نیز که غالباً در منابع آورده شده، چندان از یکدیگر متمایز نیست، چون هیچکس در اصل [[نوروز بزرگ|نوروز]] و فهم معنای لغوی آن مشکل یا داعیه خاصی نداشته و درصدد ارائه مفهوم تازه‌ای هم برنیامده است، لذا چنانکه مشهود است دایره‌المعارف عظیمی مانند [[لغت نامه دهخدا|لغتنامه دهخدا]]، اقوال متعدد را در یکجا جمع کرده و با دقتی متین و حوصلتی وزین به بحث درباره آنها پرداخته است. با این همه من باب ارائه نمونه‌هایی از معانی موجود در کتب لغت [[فارسی]] و [[عربی]] به ذکر چند فقره مبادرت می‌شود و از اطناب محّل خودداری می‌گردد:
[[نوروز بزرگ|نوروز]] در [[زبان عربی]] به دو صورت ذکر شده است: هم به چهره متداول فارسی آن «[[نوروز]]» به کار رفته و هم به گونه معرّب «نیروز» استعمال شده است.


گذشته از این، در فرهنگهای مختلف فارسی و عربی نیز معانی مختلفی برای نوروز ذکر شده است که من باب نمونه به برخی از آنها اشاره می‌شود، بدواً به این مسئله نیز می‌پردازد که معمولاً در چنین کتابهایی مطلب یکی است و مؤلفان و نویسندگان مختلف، از روی منابع واحدی، نکات موردنظر خود را نوشته‌اند.  
# المقوی: النیروز بفتع الفاء، والنوروز لغة وهو معرب وهو اول السنة لکنه عنه الفرس عند نزول الشمس اول الحمل(المصباح المنیر، ج.2، ص.114)<ref>'''''التفهیم لاوائل صناعه التنجیم'''''، ویراسته جلال الدین همایی، ص. 253، نقل از اذکائی، پرویز(1353)، نوروز، تاریخچه و مرجع شناسی، تهران، مرکز مردم شناسی، ص1.</ref>؛
# طریحی: النیروز، الاعتدال الربیعی، والمهرجان وقت النقماء الشمس الی المیزان و هوالاعتدال الربیعی، اعنی یتوی فیه اللیل والنهار نقلاً عن اهل التحقیق وفی‌الحدیث: «ان علیًا علیه السلام اعتق ابا نیرز و ریاحا و عیاضا(مجمع البحرین)؛
# فیروزآبادی: النیروز اول یوم من السنة معرب نوروز(القاموس المحیط، ج.2، ص.194)؛
# صفی پور: نیروز بالفتح نوروز معرب است و آن روز اوّل سال باشد(منتهی الارب، ج.4، ص.1240)؛
# وروز بالفتح (ن) این روز را در نزد پادشاهان عجم و یزدانیان ایران شرفها است، گویند در آن روز ایجاد و انشاء خلق شد( فرهنگ آنندراج، ج.7، ص.4415)<ref>یلانی، سید محمد علی(1359)، '''''نوروز'''''، تهران، حسینیه ارشاد، ص4-5.</ref>.


توضیحاتی نیز که غالباً در منابع آورده شده، چندان از یکدیگر متمایز نیست، چون هیچکس در اصل [[نوروز بزرگ|نوروز]] و فهم معنای لغوی آن مشکل یا داعیه خاصی نداشته و درصدد ارائه مفهوم تازه‌ای هم برنیامده است، لذا چنانکه مشهود است دایرةالمعارف عظیمی مانند لغتنامه دهخدا، اقوال متعدد را در یکجا جمع کرده و با دقتی متین و حوصلتی وزین به بحث درباره آنها پرداخته است.  
بداهتاً [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]]، خود گویای معنائی است که از کلام برمی‌خیزد. نویسندگان متعددی که در این باره اظهار عقیده کرده‌اند، پیش از همه به رأی فرزانه مرد نیشابوری اسناد جسته‌اند که رساله کوچکی در همین زمینه به وی نسبت داده می‌شود.حکیم عمر خیام در نوروزنامه می‌فرماید: <blockquote>«سبب نام نهادن نوروز از آن بوده است که آفتاب در سیصد و شصت و پنج شبانه‌روز و ربعی باول دقیقه حمل باز آید و چون جمشید آن روز را دریافت نوروز نام نهاد و جشن آئین آورد و پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان به او اقتدا کردند؛ چون آن وقت را پادشاهان عجم دریافتند از بهر بزرگ‌داشت آفتاب، آن را نشانه کردند و آن روز را جشن ساختند و عالمیان را خبر دادند تا همگان آن را بدانند و آن تاریخ را نگاه دارند. بر پادشاهان واجب است آثین و رسم ملوک را بجای آرند از بهر مبارکی و بهر تاریخ و خرمی کردن در اول سال. هرکه روز [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] جشن کند و به خزمی پیوندد تا نوروز دیگر عمر در شادی گذراند و این تخربت را حکما از برای پادشاهان کردند.»<ref>به نقل از: اورنگ، مراد(1335)، '''''جشنهای ایران باستان'''''، تهران، بی نا، ص32.</ref> </blockquote>وسعت قلمرو و سرزمینهایی که [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] در آنها جشن‌گرفته می‌شده و نیز قدمت تاریخی مراسمی که بدین نام شدت یافته است. طبعاً این اندیشه را به ذهنها متبادر می‌سازد که باید سابقه [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] فراتر از پیشینه اقوام [[آریاییان|آریایی]] و حتی عرصه فعالیتهای زیستی آنان بوده باشد. چه بسا که در گذشته طوائف مدنی گوناگونی بوده‌اند که در طی مراتب تمدّنی و صیرورتهای ناگزیر آن به درجاتی از فهم طبیعی در باب تقسیمات سال و ماه و بالاخص نوشدن شرایط زمینی توجه کرده‌اند و پس از قرنها و حتی هزاره‌ها ممارست، سرانجام به شناخت دقیق لحظه تحویل سال کهنه و آغاز سال نو پی برده‌اند. دکتر مهرداد بهار که کنجکاوانه به موضوع نگریسته است، معتقد است که: <blockquote>قدمت [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] بس کهن است و فراتر از مرزهای شناسای کنونی، پس به راستی جشن [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] به عنوان عید باستانی ایرانیان ریشه در کجا دارد و کهن‌ترین نشانه‌های [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] را در کجا می‌توان یافت؟ به گمان وی قدیمی‌ترین نشانه‌هایی که در آسیای غربی از جشن سال نو بازمانده به نخستین خاندان سلطنتی اور مربوط می‌شود که در طی آن، ازدواج مقدّس میان الهه‌ی آب و خدای باروری انجام می‌گرفته و کاهنه‌ی معبد نقش الهه را برعهده داشته است. این در هزاره‌ی سوم پیش از [[مسیحی، دین|مسیح]] بوده است. در این مراسم، شاه نقش خدای باروری را برعهده داشت. این جشن در اصل به مناسبت پیروزی ائایاانکی بود که اسپو، غول آبهای شیرین می‌شد و پس از پیروزی برای او جشن می‌گرفتند، بر رودخانه سد می‌ساختند تا بهتر به کشت و زرع بپردازند. این عید را بعدها بابلی‌ها حفظ کردند و در این جا مردوک جای انکی را گرفت<ref>بهار، مهرداد( ۱۳۷۴)، '''''جستاری چند در فرهنگ ایران'''''، تهران، [https://fsrbook.ir/ انتشارات فکر روز]، چاپ دوم، ص۲.</ref>. در آنجا که تمامی تمدن‌های آسیای غربی از آسیای صغیر تا مصب دجله و فرات و مدیترانه، همه تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم اساطیر و آئین‌های سومری را پذیرا بودند و سومری‌ها خود اصلاً از طریق [[خلیج فارس]] و [[استان خوزستان|خوزستان ایران]] به بین‌النهرین رفته‌اند. محتمل است که [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]]، عید رایج در میان بومیان نسجد ایران بیش از [[آریاییان|آریائیها]] بوده باشد و لزوماً وام گرفته از بین‌النهرین نباشد به احتمال بسیار هم در [[فلات پهناور ایران|فلات ایران]] و هم در بین‌النهرین عید نوروز وجود داشته است. در [[ایران باستان]] نیز دو عید بزرگ وجود داشت، یکی عید آفرینش در آغاز پاییز و دوم عید باز زایی و برکت‌بخشی در آغاز بهار. عید باززایی درواقع به دوموزی، خدای شهید شونده سومری مربوط بود، این ایزد در پایان هر سال کشته و در سر سال نو دوباره متولد می‌شد و زایش دوباره او را جشن می‌گرفتند. چون با زایشی او گیاهان و دانه‌ها می‌روییدند. </blockquote>آئین ایزد شهید شونده، دوموزی، و همسر اوانیانا، که بعدها در نزد بابلیان به صورت ایشتر درآمد، از هزاره‌ی سوم پیش از [[مسیحی، دین|مسیح]] در بین‌النهرین وجود داشت و زنده‌شدن دوباره دوموزی در واقع، جشن آغاز سال نو بحساب می‌آمد. به اعتقاد بهار : <blockquote>[[حاجی فیروز|حاجی‌فیروز]] نیز بازمانده‌ی آئین بازگشت ایزد شهیدشونده یا سیاوش است. چهره‌ی سیاه او نماد بازگشت وی از جهان مردگان است و لباس سرخ او نیز نماد خون سرخ سیاوش و حیات مجدد ایزد شهیدشونده، و شادی او شادی زایش دوباره‌ای است که رویش و برکت را با خود می‌آورد<ref>بهار، مهرداد( ۱۳۷۴)، '''''جستاری چند در فرهنگ ایران'''''، تهران، [https://fsrbook.ir/ انتشارات فکر روز]، چاپ دوم، ص ۲۳۱ و ۲۲۹.</ref>. </blockquote>وی در جای دیگر نیز اضافه می‌کند که:<blockquote>«... جالب توجه این است که در ادبیات دینی [[زرتشتی، دین|زردشتی]] سخنی از نوروز مهرگان و اعیاد بزرگ ملی ست، و محتملاً این اعیاد ملی یا اعیاد بومی به پیش از عصر [[آریاییان|آریائیان]] ربوط بوده است<ref>بهار، مهرداد(۱۳۶۲)، '''''پژوهشی در اساطیر ایران'''''، جلد 1، تهران، [https://toosbook.ir/ انتشارات توس]، ص20.</ref>.» </blockquote>باری، در فرهنگ ایرانی [[نوروز بزرگ|نوروز]] جشنی است که از روز هرمزد (روز اول) از ماه فروردین شروع می‌شود و تا مدتی دوام دارد. این عید که از بزرگترین اعیاد ملی ایرانیان و نماینده قریحه شاداب این ملت کهنسال است در میان اعیاد سایر ملل از آن جهت چشمگیرتر و ماندگارتر است که در هنگام جوانی جهان برپا می‌شود. یعنی مُبشر نوشدن زمان و به پایان رسیدن عمر زمستان است و به قول ابوریحان «پیشانی سال نو است» و بر تارک سال نو چون جواهری درخشنده جای می‌گیرد و به همان سان نیز می‌درخشد. در مقدمه بحث هم یادآوری شد که در میان اقوام ایرانی، دلائلی را می‌توان جستجو کرد که این جشن بزرگ بر اساس آنها استواری و پایداری یافته است.  


با این همه من باب ارائه نمونه‌هایی از معانی موجود در کتب لغت فارسی و عربی به ذکر چند فقره مبادرت می‌شود و از اطناب محّل خودداری می‌گردد:
نخست آنکه نوروز به صورت طبیعی در یکی از قسمت‌های دوگانه سال یعنی هَمHammaَ (تابستان) واقع شده و برای یک جشن ملی بسیار مناسب است؛ دیگر اینکه از گذشته‌های دور،اول ماه و اول سال در نزد ایرانیان مقدّس بوده است اول روز هر ماه در نزد [[زرتشت|زرتشتیان]] به نام خداوند «اهورا مزدا» موسوم است و از این جهت بسیار محترم است و جشنی مذهبی بشمار می‌آید.


«۱- المقوی: النیروز بفتع الفاء، والنوروز لغة وهو معرب وهو اول السنة لکنه عنه الفرس عند نزول الشمس اول الحمل  
بداهتأ اول هر سال نیز صرف نظر از مقام جداگانه خود مصادف با روز هرمزد می‌شود و محترم است. در دورانهای اسلامی نیز اول هر سال و اول هر ماه را همچنان در نزد ایرانیان مسلمان احترامی بوده است. منوچهری می‌گوید: <blockquote>«اورمزداست و خجسته سر سال و سر ماه»  </blockquote>هنوز هم درباره اول هر ماه و حرمت آن و عقایدی در میان عامه انتشار دارد. پس در نتیجه اتفاق دو روز مقدّس عیدی پدید آمده که موقع طبیعیش آنرا دوام داده است. در دوران اقتدار حکومتهای [[زرتشتی، دین|زرتشتی]] مذهب، و خاصه [[ساسانیان]]، چنانکه بیاید، اهمیت روز ششم یعنی خرداد روز از فروردین ماه نیز باعث قوت بیشتر امر مزبور شده و سبب امتداد جشن تا چند روز دیگر گردیده است.


2- طریحی: النیروز، الاعتدال الربیعی، والمهرجان وقت النقماء الشمس الی المیزان و هوالاعتدال الربیعی، اعنی یتوی فیه اللیل والنهار نقلاً عن اهل التحقیق وفی‌الحدیث: «ان علیًا علیه السلام اعتق ابا نیرز و ریاحا و عیاضا
بعضی از متتبّعین چون دکتر کانگیر آلمانی، علت پیدایش نوروز را انگیزه‌های مذهبی شمرده و گفته‌اند که: بنابر عقیده مذهبی [[زرتشتی، دین|زرتشتیان]] ماه فروردین و جشن فروردین متعلق بِفَروهرهای مقدّس است (فره‌وشی Fravashi اوستایی فرورتی هخامنشی فروهر Faravahar و فروت هلوی و فرورد و فروهر که آنرا «پروراننده» و «ملک غازی» معنا کرده‌اند)<ref>تقی زاده، حسن، '''''مجله کاوه'''''، دوره قدیم، برلین، شمارهای ۵ و ۶، ص۴.</ref>. به عقیده [[زرتشتی، دین|زرتشتیان]] و بنابر آنچه در بوندهش آمده است فروهر یکی از قوای پنجگانه انسان است که پیش از تولد او وجود دارد و تنها چیزی است که از وی باقی می‌ماند و جدا نمی‌شود مگر برای برگشت و اتصال مجدّد بدو. فره‌وشی‌های نیکوکاران همیشه مثل یک وجود واحد در فروردین بشت بنام اش‌انام فروشیو Ashaonamfravashayo یعنی (فره‌وشی نیکوکاران) آمده و کم‌کم اسماء خاصی نیز از آن مشتق شده است.


۳- فیروزآبادی: النیروز اول یوم من السنة معرب نوروز   
به عقیده [[زرتشت|زرتشتیان]] فره‌وشی‌ها در ده روز آخر سال به زمین و به اماکن اولیه خویش فرود می‌آیند[1]<ref>پورداوود، ابراهیم(۱۳۵۶)، '''''یشتها'''''، ۲ جلد، جلد ۱، تهران، [https://press.ut.ac.ir/ انتشارات دانشگاه تهران].</ref>. این فره‌وشی‌ها در اول هر سال نیز همین عمل را تکرار می‌کنند و از این جهت مردم برای خشنودی ارواح نیاکان و درگذشتگان در ایام مزبور تشریفاتی قائل شده‌اند که رفته‌رفته صورت جشنی مذهبی پیداکرده است ازین روی این جشن بسیار شبیه به عید اموات است. برخی معتقدند که [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] در اصل جشن مردگان بوده و بعد از صورت اصلی خود برگشته و به شکل جشنی ملی درآمده است. ولی پذیرش این عقیده دشوار است؛ چرا که ده روز آخر سال یعنی پنج روز خمسه مسترقه به اضافه پنج روز آخر اسفند ارمذ مخصوص نزول فره‌وشی‌هاست و در نزد ایرانیان قدیم حکم عید اموات را داشته است.  


۴- صفی پور: نیروز بالفتح نوروز معرب است و آن روز اوّل سال باشد 
امّا جشن فروردگان به دو قسمت فروردگان اول، همان پنج روز آخر اسفند و فروردگان ثانی که پنج روز خمسه مسترقه بوده تقسیم می‌شده است. و مصادف با ششمین گاهنبار یعنی همسپتمیدیم گاه Hamas Pathmaedayam می‌شود. و بنابراین به دشواری می‌توان بدون هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای جشن مردگان را از فروردگان عدول داد و جزو ایام فروردین بشمار آورد.


۵-نوروز بالفتح (ن) این روز را در نزد پادشاهان عجم و یزدانیان ایران شرفها است، گویند در آن روز ایجاد و انشاء خلق شد
نکته چهارم همان حکایت عدل افسانه‌ای است که داستان سرایان و مورخانی که از آنان پیروی کرده‌اند، اظهار می‌نمایند بدین گونه که: <blockquote>حسین‌بن عمروالرستمی که از سرداران مأمون بود از موبدان موبد خراسان سبب پیدایش [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] و مهرگان را پرسید و او علت ایجاد [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] را چنین شرح داد که: در بطیحه[2]وبائی پدیدار گشت و ساکنان آن ناچار فرار اختیار کردند ولی مرگ برایشان مستولی شد و همگی بمردند، و چون اولین روز فروردین فرا رسید خداوند بارانی برایشان ببارید و آنان را زنده کرد و ایشان به مساکن خود بازگشتند. پس پادشاه زمان گفت که: «این نوروز است» یعنی روز جدیدی است و در نتیجه این روز بدان نامیده شد و مردم آن را مبارک شمرده عیدگرفتند. </blockquote>نکته پنجم اینکه برخی دیگر نوشته‌اند که بر اثر محاسباتی که در زمان کیومرث شد معلوم گردید که فروردین در هر سال چند ساعت از موقع اصلی خود عقب افتاده است و در مدت ۱۴۶۱ سال باز بدان محل که نقطه اعتدال ربیعی باشد باز می‌گردد. از موقعی که کیومرث حساب سال شمسی را بیدا کرد تا صد و بیست و یکمین سال سلطنت جمشید این روز به آخر رسید و فصل به محل نخستین بازگشت. درباره این شاه داستانی سخن بسیار گفته‌اند و ملخص کلام این است که نام او به کرّات در کَتب قدیمه هندوان و ایرانیان یاد شده و محققان او را مؤسس سلسله‌ای می‌پندارند که شاید دیرگاهی سلطنت کرده باشد. در کتب پیشینیان اسم او را جمشاد و جمع‌الشاد و جمشید نگاشته‌اند. نام پدرش را حمزه اصفهانی و ابوریحان یورزجهان و برخی مانند جاحظ پرویز جهان نگاشته‌اند. فردوسی طهمورث را پدر جمشید دانسته است. اما اسم او در سانسکریت Jama و در اوستا Jima آمده و اغلب در [[اوستا]] به لقب خشئتَ khshaeta (درخشان) خوانده شده است و اندک‌اندک یم به «جم» وخشئت به «شید» مبدل‌گردید. اضافه کنیم که اسم پدر جمشید در سانسکریت ویوسونت Vivasvant و در اوستا و یونهت Vivanhat آمده است که و یونگهان و ویونجهان معرب آن است. به طور قطع و یقین جمشید از پادشاهان مشترک اقوام هندو ایرانی است که زمان او را به تقریب می‌توان متجاوز از دو هزار سال قبل از میلاد حدس زد. باری، بر مبنای این نظر، چون جمشید آن روز را دریافت: <blockquote>«جشن ساخت و نوروزش نام نهاد و مردمان را فرمود که هر سال چون فروردین نو شود آن روز جشن کنند و آنرا روز نو دانند. تا آنگاه که دور بزرگ باشد و نوروز حقیقت خوانند.»  </blockquote>و در تکمیل همین سخن ابوعثمان جاحظ می‌گوید:


بداهتاً نوروز، خود گویای معنائی است که از کلام برمی‌خیزد. نویسندگان متعددی که در این باره اظهار عقیده کرده‌اند، پیش از همه به رأی فرزانه مرد نیشابوری اسناد جسته‌اند که رساله کوچکی در همین زمینه به وی نسبت داده می‌شود. <blockquote>حکیم عمر خیام در نوروزنامه می‌فرماید: «سبب نام نهادن نوروز از آن بوده است که آفتاب در سیصد و شصت و پنج شبانه‌روز و ربعی باول دقیقه حمل باز آید و چون جمشید آن روز را دریافت نوروز نام نهاد و جشن آئین آورد و پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان به او اقتدا کردند؛ چون آن وقت را پادشاهان عجم دریافتند از بهر بزرگ‌داشت آفتاب، آن را نشانه کردند و آن روز را جشن ساختند و عالمیان را خبر دادند تا همگان آن را بدانند و آن تاریخ را نگاه دارند. بر پادشاهان واجب است آثین و رسم ملوک را بجای آرند از بهر مبارکی و بهر تاریخ و خرمی کردن در اول سال. هرکه روز نوروز جشن کند و به خزمی پیوندد تا نوروز دیگر عمر در شادی گذراند و این تخربت را حکما از برای پادشاهان کردند.»1<ref>به نقل از: اررنگ، مراد. جشنهای ابران ابانسن، تهران، بینا، ۳۲۵ ۰ ن ۳</ref> </blockquote>وسعت قلمرو و سرزمینهایی که نوروز در آنها جشن‌گرفته می‌شده و نیز قدمت تاریخی مراسمی که بدین نام شدت یافته است. طبعاً این اندیشه را به ذهنها متبادر می‌سازد که باید سابقه نوروز فراتر از پیشینه اقوام آریایی و حتی عرصه فعالیتهای زیستی آنان بوده باشد. چه بسا که در گذشته طوائف مدنی گوناگونی بوده‌اند که در طی مراتب تمدّنی و صیرورتهای ناگزیر آن به درجاتی از فهم طبیعی در باب تقسیمات سال و ماه و بالاخص نوشدن شرایط زمینی توجه کرده‌اند و پس از قرنها و حتی هزاره‌ها ممارست، سرانجام به شناخت دقیق لحظه تحویل سال کهنه و آغاز سال نو پی برده‌اند. <blockquote>دکتر مهرداد بهار که کنجکاوانه به موضوع نگریسته است، معتقد است که قدمت نوروز بس کهن است و فراتر از مرزهای شناسای کنونی، پس به راستی جشن نوروز به عنوان عید باستانی ایرانیان ریشه در کجا دارد و کهن‌ترین نشانه‌های نوروز را در کجا می‌توان یافت؟ به گمان وی قدیمی‌ترین نشانه‌هایی که در آسیای غربی از جشن سال نو بازمانده به نخستین خاندان سلطنتی اور مربوط می‌شود که در طی آن، ازدواج مقدّس میان الهه‌ی آب و خدای باروری انجام می‌گرفته و کاهنه‌ی معبد نقش الهه را برعهده داشته است.
«اول کسی که نوروز را بوجود آورد کیاخسروبن پرویز جهان است[3]<ref>خیام، حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم، '''''نوروزنامه'''''، چاپ تهران، ص۲-۹.</ref> و اصل در نوروز این بود که او در این روز بر دنیا پادشاه شد و اقالیم ایرانشهر[4] را آبادان‌گردانید»<ref>جاحظ، ابو عثمان، '''''المحاسن والاضداد'''''، چاپ مصر، ص 233.</ref>.


این در هزاره‌ی سوم پیش از [[مسیحی، دین|مسیح]] بوده است. در این مراسم، شاه نقش خدای باروری را برعهده داشت. این جشن در اصل به مناسبت پیروزی ائایاانکی بود که اسپو، غول آبهای شیرین می‌شد و پس از پیروزی برای او جشن می‌گرفتند، بر رودخانه سد می‌ساختند تا بهتر به کشت و زرع بپردازند. این عید را بعدها بابلی‌ها حفظ کردند و در این جا مردوک جای انکی را گرفت.۱<ref>بهار، مهرداد، جتاری چند در فرهنگ ایران، انتشارات فکر روز، تهران، ۰۱۳۷۴ ظچب دوم، س ۲</ref> در آنجا که تمامی تمدن‌های آسیای غربی از آسیای صغیر تا مصب دجله و فرات و مدیترانه، همه تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم اساطیر و آئین‌های سومری را پذیرا بودند و سومری‌ها خود اصلاً از طریق خلیج فارس و خوزستان ایران به بین‌النهرین رفته‌اند. محتمل است که نوروز، عید رایج در میان بومیان نسجد ایران بیش از آریائیها بوده باشد و لزوماً وام گرفته از بین‌النهرین نباشد به احتمال بسیار هم در فلات ایران و هم در بین‌النهرین عید نوروز وجود داشته است. در ایران باستان نیز دو عید بزرگ وجود داشت، یکی عید آفرینش در آغاز پاییز و دوم عید باز زایی و برکت‌بخشی در آغاز بهار. عید باززایی درواقع به دوموزی، خدای شهید شونده سومری مربوط بود، این ایزد در پایان هر سال کشته و در سر سال نو دوباره متولد می‌شد و زایش دوباره او را جشن می‌گرفتند. چون با زایشی او گیاهان و دانه‌ها می‌روییدند. </blockquote>آئین ایزد شهید شونده، دوموزی، و همسر اوانیانا، که بعدها در نزد بابلیان به صورت ایشتر درآمد، از هزاره‌ی سوم پیش از مسیح در بین‌النهرین وجود داشت و زنده‌شدن دوباره دوموزی در واقع، جشن آغاز سال نو بحساب می‌آمد. <blockquote>به اعتقاد بهار حاجی‌فیروز نیز بازمانده‌ی آئین بازگشت ایزد شهیدشونده یا سیاوش است. چهره‌ی سیاه او نماد بازگشت وی از جهان مردگان است و لباس سرخ او نیز نماد خون سرخ سیاوش و حیات مجدد ایزد شهیدشونده، و شادی او شادی زایش دوباره‌ای است که رویش و برکت را با خود می‌آورد.<ref>اهبر، مهرداد، همان کناب، مس ۲۳۱ و ۲۲۹</ref> </blockquote><blockquote>وی در جای دیگر نیز اضافه می‌کند که : «... جالب توجه این است که در ادبیات دینی زردشتی سخنی از نوروز مهرگان و اعیاد بزرگ ملی ست، و محتملاً این اعیاد ملی یا اعیاد بومی به پیش از عصر آریائیان ربوط بوده است.»<ref>بهار، مهرداد، پزوهی در اساطیر اریان، )پار: نخست(، جلد انتشارات توس، تهران، ۰۱۳۶۲ ص • ۲ T</ref> </blockquote>باری، در فرهنگ ایرانی [[نوروز بزرگ|نوروز]] جشنی است که از روز هرمزد (روز اول) از ماه فروردین شروع می‌شود و تا مدتی دوام دارد. این عید که از بزرگترین اعیاد ملی ایرانیان و نماینده قریحه شاداب این ملت کهنسال است در میان اعیاد سایر ملل از آن جهت چشمگیرتر و ماندگارتر است که در هنگام جوانی جهان برپا می‌شود. یعنی مُبشر نوشدن زمان و به پایان رسیدن عمر زمستان است و به قول ابوریحان «پیشانی سال نو است» و بر تارک سال نو چون جواهری درخشنده جای می‌گیرد و به همان سان نیز می‌درخشد.
در همین باب گویند که:<blockquote>چون اهریمن برکت را از روی زمین زائل کرد و باد را از وزش انداخت تا درختان خشک شوند، نزدیک بود که عالم وجود دچار فساد گردد، پس جمشید به امر خداوند و ارشاد او به ناحیه جنوبی رفت و قصد مقام ابلیس و یاران وی کرد و در آنجا مدتی بماند تا این غائله رفع شد. مردم به اعتدال و برکت و فراوانی برگشتند و از بلا نجات یافتند و در این هنگام جم به دنیا بازگشت و در این روز مانند آفتاب طلوع کرد و نور از او ساطع شد چه مثل خورشید نورانی بوده است، و از این‌روی مردم از طلوع دوم آفتاب تعجب کردند و آنچه چوب خشک بود سبز شد. پس مردم گفتند: اینک روز نو.<ref>بیرونی، ابوریحان(۱۳۵۲'''''آثار الباقیه'''''، ترجمه اکبر داناسرشت، تهران، ابن سینا، ص 215-217.</ref></blockquote>


در مقدمه بحث هم یادآوری شد که در میان اقوام ایرانی، دلائلی را می‌توان جستجو کرد که این جشن بزرگ بر اساس آنها استواری و پایداری یافته است.
== نیز نگاه کنید به ==


۱- نخست آنکه نوروز به صورت طبیعی در یکی از قسمت‌های دوگانه سال یعنی هَمHammaَ (تابستان) واقع شده و برای یک جشن ملی بسیار مناسب است.
* [[علل ماندگاری نوروز]]
* [[نوروز در میان سایر اقوام و ملل]]
* [[جشن بهاری و مراسم سوگواری]]
* [[اندیشه وحدت گرایی جشن نوروز]]


۲- دیگر اینکه از گذشته‌های دور،اول ماه و اول سال در نزد ایرانیان مقدّس بوده است اول روز هر ماه در نزد [[زرتشت|زرتشتیان]] به نام خداوند «اهورا مزدا» موسوم است و از این جهت بسیار محترم است و جشنی مذهبی بشمار می‌آید. بداهتأ اول هر سال نیز صرف نظر از مقام جداگانه خود مصادف با روز هرمزد می‌شود و محترم است. در دورانهای اسلامی نیز اول هر سال و اول هر ماه را همچنان در نزد ایرانیان مسلمان احترامی بوده است. <blockquote>منوچهری می‌گوید: «اورمزداست و خجسته سر سال و سر ماه»  </blockquote>هنوز هم درباره اول هر ماه و حرمت آن و عقایدی در میان عامه انتشار دارد. پس در نتیجه اتفاق دو روز مقدّس عیدی پدید آمده که موقع طبیعیش آنرا دوام داده است. در دوران اقتدار حکومتهای زرتشتی مذهب، و خاصه ساسانیان، چنانکه بیاید، اهمیت روز ششم یعنی خرداد روز از فروردین ماه نیز باعث قوت بیشتر امر مزبور شده و سبب امتداد جشن تا چند روز دیگر گردیده است.  
== پاورقی ==
[1]. برای اطلاع کامل از اعتبار و اهمیت فره‌فروشی ر.ک. به دارمستتر، زند اوستا، جلد 2، ص. 500-502.


۳-بعضی از متتبّعین چون دکتر کانگیر آلمانی، علت پیدایش نوروز را انگیزه‌های مذهبی شمرده و گفته‌اند که: بنابر عقیده مذهبی زرتشتیان ماه فروردین و جشن فروردین متعلق بِفَروهرهای مقدّس است (فره‌وشی Fravashi اوستایی فرورتی هخامنشی فروهر Faravahar و فروت هلوی و فرورد و فروهر که آنرا «پروراننده» و «ملک غازی» معنا کرده‌اند).<ref>تقی زاده، حسن، مجله کاوه، درر: ندیم، برلین، شمارهاهی ۵ و ۶، مس ۴</ref> به عقیده زرتشتیان و بنابر آنچه در بوندهش آمده است فروهر یکی از قوای پنجگانه انسان است که پیش از تولد او وجود دارد و تنها چیزی است که از وی باقی می‌ماند و جدا نمی‌شود مگر برای برگشت و اتصال مجدّد بدو. فره‌وشی‌های نیکوکاران همیشه مثل یک وجود واحد در فروردین بشت بنام اش‌انام فروشیو Ashaonamfravashayo یعنی (فره‌وشی نیکوکاران) آمده و کم‌کم اسماء خاصی نیز از آن مشتق شده است.  
[2]. درمیان بصره و واسع واقع شده است.


به عقیده [[زرتشت|زرتشتیان]] فره‌وشی‌ها در ده روز آخر سال به زمین و به اماکن اولیه خویش فرود می‌آیند.۲ این فره‌وشی‌ها در اول هر سال نیز همین عمل را تکرار می‌کنند و از این جهت مردم برای خشنودی ارواح نیاکان و درگذشتگان در ایام مزبور تشریفاتی قائل شده‌اند که رفته‌رفته صورت جشنی مذهبی پیداکرده است ازین روی این جشن بسیار شبیه به عید اموات است. برخی معتقدند که نوروز در اصل جشن مردگان بوده و بعد از صورت اصلی خود برگشته و به شکل جشنی ملی درآمده است. ولی پذیرش این عقیده دشوار است؛ چرا که ده روز آخر سال یعنی پنج روز خمسه مسترقه به اضافه پنج روز آخر اسفند ارمذ مخصوص نزول فره‌وشی‌هاست و در نزد ایرانیان قدیم حکم عید اموات را داشته است. 
[3]. محتملا این پرویز جهان همان ضبط غلط و یونگها باشد و کیاخسرو نیز بر جمشید تعلق گیرد.
 
امّا جشن فروردگان به دو قسمت فروردگان اول، همان پنج روز آخر اسفند و فروردگان ثانی که پنج روز خمسه مسترقه بوده تقسیم می‌شده است. و مصادف با ششمین گاهنبار یعنی همسپتمیدیم گاه Hamas Pathmaedayam می‌شود. و بنابراین به دشواری می‌توان بدون هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای جشن مردگان را از فروردگان عدول داد و جزو ایام فروردین بشمار آورد.  


۴ - نکته چهارم همان حکایت عدل افسانه‌ای است که داستان سرایان و مورخانی که از آنان پیروی کرده‌اند، اظهار می‌نمایند بدین گونه که: <blockquote>حسین‌بن عمروالرستمی که از سرداران مأمون بود از موبدان موبد خراسان سبب پیدایش نوروز و مهرگان را پرسید و او علت ایجاد نوروز را چنین شرح داد که: در بطیحه' وبائی پدیدار گشت و ساکنان آن ناچار فرار اختیار کردند ولی مرگ برایشان مستولی شد و همگی بمردند، و چون اولین روز فروردین فرا رسید خداوند بارانی برایشان ببارید و آنان را زنده کرد و ایشان به مساکن خود بازگشتند. پس پادشاه زمان گفت که: «این نوروز است» یعنی روز جدیدی است و در نتیجه این روز بدان نامیده شد و مردم آن را مبارک شمرده عیدگرفتند. </blockquote>۵ -نکته پنجم اینکه برخی دیگر نوشته‌اند که بر اثر محاسباتی که در زمان کیومرث شد معلوم گردید که فروردین در هر سال چند ساعت از موقع اصلی خود عقب افتاده است و در مدت ۱۴۶۱ سال باز بدان محل که نقطه اعتدال ربیعی باشد باز می‌گردد. از موقعی که کیومرث حساب سال شمسی را بیدا کرد تا صد و بیست و یکمین سال سلطنت جمشید این روز به آخر رسید و فصل به محل نخستین بازگشت. درباره این شاه داستانی سخن بسیار گفته‌اند و ملخص کلام این است که نام او به کرّات در کَتب قدیمه هندوان و ایرانیان یاد شده و محققان او را مؤسس سلسله‌ای می‌پندارند که شاید دیرگاهی سلطنت کرده باشد. در کتب پیشینیان اسم او را جمشاد و جمع‌الشاد و جمشید نگاشته‌اند. نام پدرش را حمزه اصفهانی و ابوریحان یورزجهان و برخی مانند جاحظ پرویز جهان نگاشته‌اند. فردوسی طهمورث را پدر جمشید دانسته است. اما اسم او در سانسکریت Jama و در اوستا Jima آمده و اغلب در اوستا به لقب خشئتَ khshaeta (درخشان) خوانده شده است و اندک‌اندک یم به «جم» وخشئت به «شید» مبدل‌گردید. اضافه کنیم که اسم پدر جمشید در سانسکریت ویوسونت Vivasvant و در اوستا و یونهت Vivanhat آمده است که و یونگهان و ویونجهان معرب آن است. به طور قطع و یقین جمشید از پادشاهان مشترک اقوام هندو ایرانی است که زمان او را به تقریب می‌توان متجاوز از دو هزار سال قبل از میلاد حدس زد.  
[4].سرزمین ایران.


===== باری، بر مبنای این نظر، چون جمشید آن روز را دریافت =====
== مآخذ ==
<blockquote>«جشن ساخت و نوروزش نام نهاد و مردمان را فرمود که هر سال چون فروردین نو شود آن روز جشن کنند و آنرا روز نو دانند. تا آنگاه که دور بزرگ باشد و نوروز حقیقت خوانند.» و در تکمیل همین سخن ابوعثمان جاحظ می‌گوید: «اول کسی که نوروز را بوجود آورد کیاخسروبن پرویز جهان است^<ref>خیام، حکیم ابوالفتح عمربن ابرامیم، نوردزنامه، ظچب تهران، صس ۲-۹</ref> و اصل در نوروز این بود که او در این روز بر دنیا پادشاه شد و اقالیم ایرانشهر^<ref>سرزمین ایران</ref>۲} را آبادان‌گردانید.۳<ref>ظح، ابو عشمان، المحاسن والاضداد، ظچب مصر، ص 233</ref>» </blockquote>
<references />
== منبع اصلی ==
شعبانی، رضا (1379). آداب و رسوم نوروز. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.]


===== در همین باب گویند که: =====
== نویسنده مقاله ==
<blockquote>چون اهریمن برکت را از روی زمین زائل کرد و باد را از وزش انداخت تا درختان خشک شوند، نزدیک بود که عالم وجود دچار فساد گردد، پس جمشید به امر خداوند و ارشاد او به ناحیه جنوبی رفت و قصد مقام ابلیس و یاران وی کرد و در آنجا مدتی بماند تا این غائله رفع شد. مردم به اعتدال و برکت و فراوانی برگشتند و از بلا نجات یافتند و در این هنگام جم به دنیا بازگشت و در این روز مانند آفتاب طلوع کرد و نور از او ساطع شد چه مثل خورشید نورانی بوده است، و از این‌روی مردم از طلوع دوم آفتاب تعجب کردند و آنچه چوب خشک بود سبز شد. پس مردم گفتند: اینک روز نو.^{<ref>یبدین، ۴ ابوریحان، آارالباقیه، ترجمه اکبر داناسرشت، ابن سینا، تهران، ۰۱۳۵۲ صص 215-217</ref>}</blockquote>
رضا شعبانی
[[رده:فرهنگ و نظام فرهنگی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۳ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۴:۴۳

نوروز واژه مرکبی است که از دو جزء «نو» و «روز» تشکیل شده است و همانگونه که در لغت فارسی افاده معنا می‌کند. مفهوم «روز نو» از آن برمی‌خیزد و بر نخستین روز از نخستین ماه سال خورشیدی تعلق می‌گیرد. در این روز آنگاه که آفتاب به برج بره انتقال می‌یابد و فصل بهار آغاز می‌گردد روز نویی از سال جدید نیز شروع می‌شود. اصل پهلوی این واژه «نوک روج» یا «نوگ روز» بوده است، چنانچه در برخی از فارسیات ابونواس آمده است:

بحق المهر جان و نو کروز و انو کروز ابلکبار و فر فیروز ابسال البکیس و جشن کاهنبار

ابوریحان بیرونی گوید:

«از رسمهای پارسیان، نوروز چیست؟ خستین روز است از فروردین ماه و زین‌جهت روز نو نام کرده‌اند. زیرا که پیشانی سال نو است، آنچه از پس اوست از این پنج روز همه جشنهاست.»

آداب و رسوم نوروز

نوروز در زبان عربی به دو صورت ذکر شده است: هم به چهره متداول فارسی آن «نوروز» به کار رفته و هم به گونه معرّب «نیروز» استعمال شده است. گذشته از این، در فرهنگهای مختلف فارسی و عربی نیز معانی مختلفی برای نوروز ذکر شده است که من باب نمونه به برخی از آنها اشاره می‌شود، بدواً به این مسئله نیز می‌پردازد که معمولاً در چنین کتابهایی مطلب یکی است و مؤلفان و نویسندگان مختلف، از روی منابع واحدی، نکات موردنظر خود را نوشته‌اند.

توضیحاتی نیز که غالباً در منابع آورده شده، چندان از یکدیگر متمایز نیست، چون هیچکس در اصل نوروز و فهم معنای لغوی آن مشکل یا داعیه خاصی نداشته و درصدد ارائه مفهوم تازه‌ای هم برنیامده است، لذا چنانکه مشهود است دایره‌المعارف عظیمی مانند لغتنامه دهخدا، اقوال متعدد را در یکجا جمع کرده و با دقتی متین و حوصلتی وزین به بحث درباره آنها پرداخته است. با این همه من باب ارائه نمونه‌هایی از معانی موجود در کتب لغت فارسی و عربی به ذکر چند فقره مبادرت می‌شود و از اطناب محّل خودداری می‌گردد:

  1. المقوی: النیروز بفتع الفاء، والنوروز لغة وهو معرب وهو اول السنة لکنه عنه الفرس عند نزول الشمس اول الحمل(المصباح المنیر، ج.2، ص.114)[۱]؛
  2. طریحی: النیروز، الاعتدال الربیعی، والمهرجان وقت النقماء الشمس الی المیزان و هوالاعتدال الربیعی، اعنی یتوی فیه اللیل والنهار نقلاً عن اهل التحقیق وفی‌الحدیث: «ان علیًا علیه السلام اعتق ابا نیرز و ریاحا و عیاضا(مجمع البحرین)؛
  3. فیروزآبادی: النیروز اول یوم من السنة معرب نوروز(القاموس المحیط، ج.2، ص.194)؛
  4. صفی پور: نیروز بالفتح نوروز معرب است و آن روز اوّل سال باشد(منتهی الارب، ج.4، ص.1240)؛
  5. وروز بالفتح (ن) این روز را در نزد پادشاهان عجم و یزدانیان ایران شرفها است، گویند در آن روز ایجاد و انشاء خلق شد( فرهنگ آنندراج، ج.7، ص.4415)[۲].

بداهتاً نوروز، خود گویای معنائی است که از کلام برمی‌خیزد. نویسندگان متعددی که در این باره اظهار عقیده کرده‌اند، پیش از همه به رأی فرزانه مرد نیشابوری اسناد جسته‌اند که رساله کوچکی در همین زمینه به وی نسبت داده می‌شود.حکیم عمر خیام در نوروزنامه می‌فرماید:

«سبب نام نهادن نوروز از آن بوده است که آفتاب در سیصد و شصت و پنج شبانه‌روز و ربعی باول دقیقه حمل باز آید و چون جمشید آن روز را دریافت نوروز نام نهاد و جشن آئین آورد و پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان به او اقتدا کردند؛ چون آن وقت را پادشاهان عجم دریافتند از بهر بزرگ‌داشت آفتاب، آن را نشانه کردند و آن روز را جشن ساختند و عالمیان را خبر دادند تا همگان آن را بدانند و آن تاریخ را نگاه دارند. بر پادشاهان واجب است آثین و رسم ملوک را بجای آرند از بهر مبارکی و بهر تاریخ و خرمی کردن در اول سال. هرکه روز نوروز جشن کند و به خزمی پیوندد تا نوروز دیگر عمر در شادی گذراند و این تخربت را حکما از برای پادشاهان کردند.»[۳]

وسعت قلمرو و سرزمینهایی که نوروز در آنها جشن‌گرفته می‌شده و نیز قدمت تاریخی مراسمی که بدین نام شدت یافته است. طبعاً این اندیشه را به ذهنها متبادر می‌سازد که باید سابقه نوروز فراتر از پیشینه اقوام آریایی و حتی عرصه فعالیتهای زیستی آنان بوده باشد. چه بسا که در گذشته طوائف مدنی گوناگونی بوده‌اند که در طی مراتب تمدّنی و صیرورتهای ناگزیر آن به درجاتی از فهم طبیعی در باب تقسیمات سال و ماه و بالاخص نوشدن شرایط زمینی توجه کرده‌اند و پس از قرنها و حتی هزاره‌ها ممارست، سرانجام به شناخت دقیق لحظه تحویل سال کهنه و آغاز سال نو پی برده‌اند. دکتر مهرداد بهار که کنجکاوانه به موضوع نگریسته است، معتقد است که:

قدمت نوروز بس کهن است و فراتر از مرزهای شناسای کنونی، پس به راستی جشن نوروز به عنوان عید باستانی ایرانیان ریشه در کجا دارد و کهن‌ترین نشانه‌های نوروز را در کجا می‌توان یافت؟ به گمان وی قدیمی‌ترین نشانه‌هایی که در آسیای غربی از جشن سال نو بازمانده به نخستین خاندان سلطنتی اور مربوط می‌شود که در طی آن، ازدواج مقدّس میان الهه‌ی آب و خدای باروری انجام می‌گرفته و کاهنه‌ی معبد نقش الهه را برعهده داشته است. این در هزاره‌ی سوم پیش از مسیح بوده است. در این مراسم، شاه نقش خدای باروری را برعهده داشت. این جشن در اصل به مناسبت پیروزی ائایاانکی بود که اسپو، غول آبهای شیرین می‌شد و پس از پیروزی برای او جشن می‌گرفتند، بر رودخانه سد می‌ساختند تا بهتر به کشت و زرع بپردازند. این عید را بعدها بابلی‌ها حفظ کردند و در این جا مردوک جای انکی را گرفت[۴]. در آنجا که تمامی تمدن‌های آسیای غربی از آسیای صغیر تا مصب دجله و فرات و مدیترانه، همه تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم اساطیر و آئین‌های سومری را پذیرا بودند و سومری‌ها خود اصلاً از طریق خلیج فارس و خوزستان ایران به بین‌النهرین رفته‌اند. محتمل است که نوروز، عید رایج در میان بومیان نسجد ایران بیش از آریائیها بوده باشد و لزوماً وام گرفته از بین‌النهرین نباشد به احتمال بسیار هم در فلات ایران و هم در بین‌النهرین عید نوروز وجود داشته است. در ایران باستان نیز دو عید بزرگ وجود داشت، یکی عید آفرینش در آغاز پاییز و دوم عید باز زایی و برکت‌بخشی در آغاز بهار. عید باززایی درواقع به دوموزی، خدای شهید شونده سومری مربوط بود، این ایزد در پایان هر سال کشته و در سر سال نو دوباره متولد می‌شد و زایش دوباره او را جشن می‌گرفتند. چون با زایشی او گیاهان و دانه‌ها می‌روییدند.

آئین ایزد شهید شونده، دوموزی، و همسر اوانیانا، که بعدها در نزد بابلیان به صورت ایشتر درآمد، از هزاره‌ی سوم پیش از مسیح در بین‌النهرین وجود داشت و زنده‌شدن دوباره دوموزی در واقع، جشن آغاز سال نو بحساب می‌آمد. به اعتقاد بهار :

حاجی‌فیروز نیز بازمانده‌ی آئین بازگشت ایزد شهیدشونده یا سیاوش است. چهره‌ی سیاه او نماد بازگشت وی از جهان مردگان است و لباس سرخ او نیز نماد خون سرخ سیاوش و حیات مجدد ایزد شهیدشونده، و شادی او شادی زایش دوباره‌ای است که رویش و برکت را با خود می‌آورد[۵].

وی در جای دیگر نیز اضافه می‌کند که:

«... جالب توجه این است که در ادبیات دینی زردشتی سخنی از نوروز مهرگان و اعیاد بزرگ ملی ست، و محتملاً این اعیاد ملی یا اعیاد بومی به پیش از عصر آریائیان ربوط بوده است[۶]

باری، در فرهنگ ایرانی نوروز جشنی است که از روز هرمزد (روز اول) از ماه فروردین شروع می‌شود و تا مدتی دوام دارد. این عید که از بزرگترین اعیاد ملی ایرانیان و نماینده قریحه شاداب این ملت کهنسال است در میان اعیاد سایر ملل از آن جهت چشمگیرتر و ماندگارتر است که در هنگام جوانی جهان برپا می‌شود. یعنی مُبشر نوشدن زمان و به پایان رسیدن عمر زمستان است و به قول ابوریحان «پیشانی سال نو است» و بر تارک سال نو چون جواهری درخشنده جای می‌گیرد و به همان سان نیز می‌درخشد. در مقدمه بحث هم یادآوری شد که در میان اقوام ایرانی، دلائلی را می‌توان جستجو کرد که این جشن بزرگ بر اساس آنها استواری و پایداری یافته است.

نخست آنکه نوروز به صورت طبیعی در یکی از قسمت‌های دوگانه سال یعنی هَمHammaَ (تابستان) واقع شده و برای یک جشن ملی بسیار مناسب است؛ دیگر اینکه از گذشته‌های دور،اول ماه و اول سال در نزد ایرانیان مقدّس بوده است اول روز هر ماه در نزد زرتشتیان به نام خداوند «اهورا مزدا» موسوم است و از این جهت بسیار محترم است و جشنی مذهبی بشمار می‌آید.

بداهتأ اول هر سال نیز صرف نظر از مقام جداگانه خود مصادف با روز هرمزد می‌شود و محترم است. در دورانهای اسلامی نیز اول هر سال و اول هر ماه را همچنان در نزد ایرانیان مسلمان احترامی بوده است. منوچهری می‌گوید:

«اورمزداست و خجسته سر سال و سر ماه»

هنوز هم درباره اول هر ماه و حرمت آن و عقایدی در میان عامه انتشار دارد. پس در نتیجه اتفاق دو روز مقدّس عیدی پدید آمده که موقع طبیعیش آنرا دوام داده است. در دوران اقتدار حکومتهای زرتشتی مذهب، و خاصه ساسانیان، چنانکه بیاید، اهمیت روز ششم یعنی خرداد روز از فروردین ماه نیز باعث قوت بیشتر امر مزبور شده و سبب امتداد جشن تا چند روز دیگر گردیده است.

بعضی از متتبّعین چون دکتر کانگیر آلمانی، علت پیدایش نوروز را انگیزه‌های مذهبی شمرده و گفته‌اند که: بنابر عقیده مذهبی زرتشتیان ماه فروردین و جشن فروردین متعلق بِفَروهرهای مقدّس است (فره‌وشی Fravashi اوستایی فرورتی هخامنشی فروهر Faravahar و فروت هلوی و فرورد و فروهر که آنرا «پروراننده» و «ملک غازی» معنا کرده‌اند)[۷]. به عقیده زرتشتیان و بنابر آنچه در بوندهش آمده است فروهر یکی از قوای پنجگانه انسان است که پیش از تولد او وجود دارد و تنها چیزی است که از وی باقی می‌ماند و جدا نمی‌شود مگر برای برگشت و اتصال مجدّد بدو. فره‌وشی‌های نیکوکاران همیشه مثل یک وجود واحد در فروردین بشت بنام اش‌انام فروشیو Ashaonamfravashayo یعنی (فره‌وشی نیکوکاران) آمده و کم‌کم اسماء خاصی نیز از آن مشتق شده است.

به عقیده زرتشتیان فره‌وشی‌ها در ده روز آخر سال به زمین و به اماکن اولیه خویش فرود می‌آیند[1][۸]. این فره‌وشی‌ها در اول هر سال نیز همین عمل را تکرار می‌کنند و از این جهت مردم برای خشنودی ارواح نیاکان و درگذشتگان در ایام مزبور تشریفاتی قائل شده‌اند که رفته‌رفته صورت جشنی مذهبی پیداکرده است ازین روی این جشن بسیار شبیه به عید اموات است. برخی معتقدند که نوروز در اصل جشن مردگان بوده و بعد از صورت اصلی خود برگشته و به شکل جشنی ملی درآمده است. ولی پذیرش این عقیده دشوار است؛ چرا که ده روز آخر سال یعنی پنج روز خمسه مسترقه به اضافه پنج روز آخر اسفند ارمذ مخصوص نزول فره‌وشی‌هاست و در نزد ایرانیان قدیم حکم عید اموات را داشته است.

امّا جشن فروردگان به دو قسمت فروردگان اول، همان پنج روز آخر اسفند و فروردگان ثانی که پنج روز خمسه مسترقه بوده تقسیم می‌شده است. و مصادف با ششمین گاهنبار یعنی همسپتمیدیم گاه Hamas Pathmaedayam می‌شود. و بنابراین به دشواری می‌توان بدون هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای جشن مردگان را از فروردگان عدول داد و جزو ایام فروردین بشمار آورد.

نکته چهارم همان حکایت عدل افسانه‌ای است که داستان سرایان و مورخانی که از آنان پیروی کرده‌اند، اظهار می‌نمایند بدین گونه که:

حسین‌بن عمروالرستمی که از سرداران مأمون بود از موبدان موبد خراسان سبب پیدایش نوروز و مهرگان را پرسید و او علت ایجاد نوروز را چنین شرح داد که: در بطیحه[2]وبائی پدیدار گشت و ساکنان آن ناچار فرار اختیار کردند ولی مرگ برایشان مستولی شد و همگی بمردند، و چون اولین روز فروردین فرا رسید خداوند بارانی برایشان ببارید و آنان را زنده کرد و ایشان به مساکن خود بازگشتند. پس پادشاه زمان گفت که: «این نوروز است» یعنی روز جدیدی است و در نتیجه این روز بدان نامیده شد و مردم آن را مبارک شمرده عیدگرفتند.

نکته پنجم اینکه برخی دیگر نوشته‌اند که بر اثر محاسباتی که در زمان کیومرث شد معلوم گردید که فروردین در هر سال چند ساعت از موقع اصلی خود عقب افتاده است و در مدت ۱۴۶۱ سال باز بدان محل که نقطه اعتدال ربیعی باشد باز می‌گردد. از موقعی که کیومرث حساب سال شمسی را بیدا کرد تا صد و بیست و یکمین سال سلطنت جمشید این روز به آخر رسید و فصل به محل نخستین بازگشت. درباره این شاه داستانی سخن بسیار گفته‌اند و ملخص کلام این است که نام او به کرّات در کَتب قدیمه هندوان و ایرانیان یاد شده و محققان او را مؤسس سلسله‌ای می‌پندارند که شاید دیرگاهی سلطنت کرده باشد. در کتب پیشینیان اسم او را جمشاد و جمع‌الشاد و جمشید نگاشته‌اند. نام پدرش را حمزه اصفهانی و ابوریحان یورزجهان و برخی مانند جاحظ پرویز جهان نگاشته‌اند. فردوسی طهمورث را پدر جمشید دانسته است. اما اسم او در سانسکریت Jama و در اوستا Jima آمده و اغلب در اوستا به لقب خشئتَ khshaeta (درخشان) خوانده شده است و اندک‌اندک یم به «جم» وخشئت به «شید» مبدل‌گردید. اضافه کنیم که اسم پدر جمشید در سانسکریت ویوسونت Vivasvant و در اوستا و یونهت Vivanhat آمده است که و یونگهان و ویونجهان معرب آن است. به طور قطع و یقین جمشید از پادشاهان مشترک اقوام هندو ایرانی است که زمان او را به تقریب می‌توان متجاوز از دو هزار سال قبل از میلاد حدس زد. باری، بر مبنای این نظر، چون جمشید آن روز را دریافت:

«جشن ساخت و نوروزش نام نهاد و مردمان را فرمود که هر سال چون فروردین نو شود آن روز جشن کنند و آنرا روز نو دانند. تا آنگاه که دور بزرگ باشد و نوروز حقیقت خوانند.»

و در تکمیل همین سخن ابوعثمان جاحظ می‌گوید:

«اول کسی که نوروز را بوجود آورد کیاخسروبن پرویز جهان است[3][۹] و اصل در نوروز این بود که او در این روز بر دنیا پادشاه شد و اقالیم ایرانشهر[4] را آبادان‌گردانید»[۱۰].

در همین باب گویند که:

چون اهریمن برکت را از روی زمین زائل کرد و باد را از وزش انداخت تا درختان خشک شوند، نزدیک بود که عالم وجود دچار فساد گردد، پس جمشید به امر خداوند و ارشاد او به ناحیه جنوبی رفت و قصد مقام ابلیس و یاران وی کرد و در آنجا مدتی بماند تا این غائله رفع شد. مردم به اعتدال و برکت و فراوانی برگشتند و از بلا نجات یافتند و در این هنگام جم به دنیا بازگشت و در این روز مانند آفتاب طلوع کرد و نور از او ساطع شد چه مثل خورشید نورانی بوده است، و از این‌روی مردم از طلوع دوم آفتاب تعجب کردند و آنچه چوب خشک بود سبز شد. پس مردم گفتند: اینک روز نو.[۱۱]

نیز نگاه کنید به

پاورقی

[1]. برای اطلاع کامل از اعتبار و اهمیت فره‌فروشی ر.ک. به دارمستتر، زند اوستا، جلد 2، ص. 500-502.

[2]. درمیان بصره و واسع واقع شده است.

[3]. محتملا این پرویز جهان همان ضبط غلط و یونگها باشد و کیاخسرو نیز بر جمشید تعلق گیرد.

[4].سرزمین ایران.

مآخذ

  1. التفهیم لاوائل صناعه التنجیم، ویراسته جلال الدین همایی، ص. 253، نقل از اذکائی، پرویز(1353)، نوروز، تاریخچه و مرجع شناسی، تهران، مرکز مردم شناسی، ص1.
  2. یلانی، سید محمد علی(1359)، نوروز، تهران، حسینیه ارشاد، ص4-5.
  3. به نقل از: اورنگ، مراد(1335)، جشنهای ایران باستان، تهران، بی نا، ص32.
  4. بهار، مهرداد( ۱۳۷۴)، جستاری چند در فرهنگ ایران، تهران، انتشارات فکر روز، چاپ دوم، ص۲.
  5. بهار، مهرداد( ۱۳۷۴)، جستاری چند در فرهنگ ایران، تهران، انتشارات فکر روز، چاپ دوم، ص ۲۳۱ و ۲۲۹.
  6. بهار، مهرداد(۱۳۶۲)، پژوهشی در اساطیر ایران، جلد 1، تهران، انتشارات توس، ص20.
  7. تقی زاده، حسن، مجله کاوه، دوره قدیم، برلین، شمارهای ۵ و ۶، ص۴.
  8. پورداوود، ابراهیم(۱۳۵۶)، یشتها، ۲ جلد، جلد ۱، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
  9. خیام، حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم، نوروزنامه، چاپ تهران، ص۲-۹.
  10. جاحظ، ابو عثمان، المحاسن والاضداد، چاپ مصر، ص 233.
  11. بیرونی، ابوریحان(۱۳۵۲)، آثار الباقیه، ترجمه اکبر داناسرشت، تهران، ابن سینا، ص 215-217.

منبع اصلی

شعبانی، رضا (1379). آداب و رسوم نوروز. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

نویسنده مقاله

رضا شعبانی