مراسم چهارشنبه سوری: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| (۴ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
[[پرونده:مراسم چهارشنبه سوری.jpg|بندانگشتی|مراسم چهارشنبه سوری ، قابل بازیابی از https://lastsecond.ir/blog/7491-charshanbeh-soori]] | |||
در فرهنگ [[نوروز بزرگ|نوروزی]] چهارشنبه آخر سال که به چهارشنبه سوری معروف است جایگاه ویژهای دارد،گویی این شب آخرین پایگاه جهش و واپسین مهلت برای تدارک جشنهای نوروزی است و جملگی انسانها، در هر کجا که هستند باید بکوشند در شبی که طلیعه نوروز تلقی میشود، سر و وضع خود را نو کنند و با دود آتشهایی که به هوا میرود، هر چه را که کهنه و عفن است بدور ریزند. محتملاً با اعتنا به قداست و اهمیت آتش در فرهنگ ایرانی، در ایران باستان هم، جشن سوری رایج بوده است، اما چهارشنبه را در دوره اسلامی به آن افزودهاند. زیرا روزهای هفته در پیش از اسلام نامهای ویژه خود را داشت، چون ماه به سی روز تقسیم میشد و هر روزی را نامی بود. هر چند حسب سابقه در متون مانوی از نظام شنبهای سخن میرود. برپایی آتش در این روز نیز نوعی گرمکردن جهان و زدودن سرما و پژمردگی از تن بوده است. بیشبهه در دورانی از عمر اقوام مختلف هم جشنهای آتش کلاً حالت سحرانگیز و جادویی داشته و به صورتی بدوی انجام میشده است. | در فرهنگ [[نوروز بزرگ|نوروزی]] چهارشنبه آخر سال که به چهارشنبه سوری معروف است جایگاه ویژهای دارد،گویی این شب آخرین پایگاه جهش و واپسین مهلت برای تدارک جشنهای نوروزی است و جملگی انسانها، در هر کجا که هستند باید بکوشند در شبی که طلیعه نوروز تلقی میشود، سر و وضع خود را نو کنند و با دود آتشهایی که به هوا میرود، هر چه را که کهنه و عفن است بدور ریزند. محتملاً با اعتنا به قداست و اهمیت [[آتش]] در فرهنگ ایرانی، در [[ایران باستان]] هم، جشن سوری رایج بوده است، اما چهارشنبه را در دوره اسلامی به آن افزودهاند. زیرا روزهای هفته در پیش از [[اسلام]] نامهای ویژه خود را داشت، چون ماه به سی روز تقسیم میشد و هر روزی را نامی بود. هر چند حسب سابقه در متون [[مانوی، دین|مانوی]] از نظام شنبهای سخن میرود. برپایی [[آتش]] در این روز نیز نوعی گرمکردن جهان و زدودن سرما و پژمردگی از تن بوده است. بیشبهه در دورانی از عمر اقوام مختلف هم جشنهای [[آتش]] کلاً حالت سحرانگیز و جادویی داشته و به صورتی بدوی انجام میشده است. | ||
درباره اینکه چرا در چهارشنبه آخر سال باید این جشن را گرفت، هیچ دلیل قطعی وجود ندارد. حدسی که هست این است که چهار، معرف چهار فصل است. اماکیفیت کار همانگونه است که در جشن سده مرسوم است و انتظار میرود که سرما رخت بربندد. سوری به معنا سرخ است و جادوی گرمکردن هوا ظاهراً نباید با آمدن فروهرها ارتباطی خاص داشته باشد. در میانگروهی از مسلمانان و خاصه شیعیان، نظری هم هست که مختار ثقفی برای خونخواهی شهدای کربلا در چنین شبی خروج کرد و چون میخواست که گروندگان به خود را از قیام آگاه گرداند. به افروختن آتش پرداخت و از آن پس در میان هواداران امام حسین(ع) و خاصه ایرانیان مسلمان رسم شد که پاس این شب را نگاه دارند و در چهارشنبه آخر سال مراسمی داشته باشند | درباره اینکه چرا در چهارشنبه آخر سال باید این جشن را گرفت، هیچ دلیل قطعی وجود ندارد. حدسی که هست این است که چهار، معرف چهار فصل است. اماکیفیت کار همانگونه است که در جشن سده مرسوم است و انتظار میرود که سرما رخت بربندد. سوری به معنا سرخ است و جادوی گرمکردن هوا ظاهراً نباید با آمدن فروهرها ارتباطی خاص داشته باشد. در میانگروهی از مسلمانان و خاصه شیعیان، نظری هم هست که مختار ثقفی برای خونخواهی [[شهدای کربلا]] در چنین شبی خروج کرد و چون میخواست که گروندگان به خود را از قیام آگاه گرداند. به افروختن [[آتش]] پرداخت و از آن پس در میان هواداران [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین(ع)]] و خاصه ایرانیان مسلمان رسم شد که پاس این شب را نگاه دارند و در چهارشنبه آخر سال مراسمی داشته باشند[1]<ref>شکورزاده، ابراهیم، '''''عقاید و رسوم مردم خراسان'''''، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ۱۳۴۶، ص ۶۴-۶۳.</ref>. | ||
مهرداد بهار میگوید: <blockquote>«در بعضی متون آمده است که چون چهارشنبه در نزد اعراب نحس به شمار میآمد میباید برای آن مراسمی برگزار میشد. از جمله منوچهری در شعری به این نکته اشارهکرده است. شاید این طور باشد و نتوان دلیل اینکه چرا جشن را در آخر سال میگرفتند توجیه کرد، چون پایان سال یا خمسه مسترقه، درواقع تکرار آشوب ازلی است. اما چهارشنبه بودنش، شاید به همین دلیل باشد که معرف چهار فصل است | مهرداد بهار میگوید: <blockquote>«در بعضی متون آمده است که چون چهارشنبه در نزد اعراب نحس به شمار میآمد میباید برای آن مراسمی برگزار میشد. از جمله منوچهری در شعری به این نکته اشارهکرده است. شاید این طور باشد و نتوان دلیل اینکه چرا جشن را در آخر سال میگرفتند توجیه کرد، چون پایان سال یا خمسه مسترقه، درواقع تکرار آشوب ازلی است. اما چهارشنبه بودنش، شاید به همین دلیل باشد که معرف چهار فصل است<ref>بهار، مهرداد، '''''جستاری چند در فرهنگ ایران'''''، یادشده، ص ۲۳۳.</ref>.» </blockquote>جشنهای ملی از قدیمترین زمانهای تاریخی در میان ایرانیان مرسوم بودهاند. شب چهارشنبه سوری را در ایران آئینهای خاص و تشریفات گوناگون است که هر یک از آنها را در نواحی مختلف کشور میتوان یافت. باری آئینهای چهارشنبه سوری یا شب چهارشنبه آخر سال بر دو قسم است. یک قسمت از آن عمومی و مشترک در میان تمامی مردم [[کشور ایران|ایران]] است که حتی بعضی از آنها را در میان دیگر ملل آریایی نژاد هم میتوان یافت و قسمت دیگر آئینهای مخصوص است که در یکی دو قرن اخیر مردم [[استان تهران|تهران]] آنها را بنیان نهادهاند و از این دیار کم و بیش به شهرهای دیگر [[کشور ایران|ایران]] راه یافته است. | ||
آن قسمت از آئینهای این شب که در سراسر [[کشور ایران|ایران]] معمول است از کرمان گرفته تا آذربایجان و از خراسان تا [[استان خوزستان|خوزستان]] و از [[استان گیلان|گیلان]] تا فارس یعنی تمام این دشت وسیع که [[کشور ایران|ایران]] امروز را تشکیل میدهد و زیباترین بخشهای [[کشور ایران|ایران]] باستانی است در چهارشنبه آخر سال با شور و دلبستگی خاصی آشکار میشود. تمامی مردم آذربایجان چه در شهرها و چه در روستاها در آن شرکت دارند و حتی هنوز هم در میان مردم قفقاز معمول است. ایرانیانی که از دیار خود دور افتادهاند نیز آن را فراموش نمیکنند و ایرانیان مقیم ترکیه، مصر، شبهقاره هند نیز در بین خود این رسوم را معمول میدارند. طرداً للباب اضافه کنیم در میدان ارگ [[استان تهران|تهران]] توپ کهنسالی بود که مدت صد سال بر فراز صفهای جاگرفته بود و چون پیران زمینگیر از جای خود نمیجنبید. شبهای چهارشنبهسوری زنان و دخترانی که حاجتی داشتند مخصوصاً دخترانی که در آرزوی شوهر بودند از آن توپ بالا میرفتند و دمی بر فراز آن مینشستند و از زیر آن میگذشتند. آنان در برآوردهشدن آرزوی خود شک نداشتند. بچههای شیرخوار را که به اصطلاح نحسی میکردند یا ریسه میرفتند از زیر توپ و سر در نقارهخانه میگذراندند. این توپ را توپ مروارید مینامیدند و افسانههایگوناگونی درباره آن میگفتند<ref>رضی، هاشم، '''''گاهشماری و جشنهای ایران باستان'''''، انتشارات بهجت، بهار، تهران.</ref>. | |||
و امّا آنچه که اینک در میان ایرانیان متداول است این است که مردم لباسهای نو نوروزیشان را میپوشند، مخصوصاً بچهها که در [[نوروز بزرگ|نوروز]] رخت نو برایشان اهمیت زیادی دارد. از جمله چیزهایی که حتماً باید در شب چهارشنبهسوری بخرند، یکی آینه است که مظهر صمیمیت و یکرنگی است و کوزه که جای آب است، آب هم مظهر پاکی است، و اسفند برای دفع چشمزخم. اسفند خریدن هم در برخی از مناطق ایران تشریفات ویژهای دارد به این ترتیب، دختری دمبخت از خانه بیرون میآید و از اولین مغازه رو به قبله میپرسد: اسفند داری؟ و بیآنکه منتظر جواب شود، به راه میافتد و از مغازه بعدی نیز همین سوال را میکند تا هفت دکان. و برمیگردد از مغازهدار اولی اسفند میخرد. فروشنده اسفند باید سیّد باشد وگرنه شال سبزی به کمر میبندد، که نشانه سیادت است. | |||
=== [[آتش افروزی|آتشافروزی]] === | |||
در [[آذربایجانی|آذربایجان]] همه خریدهای شب چهارشنبهسوری را از چهارشنبهبازار تهیه میکنند، و بازارها را در شب چهارشنبهسوری چراغانی مینمایند و به زیورها میآرایند. ایرانیان باستان نور را مظهری از فروغ ایزدی میدانستند. اندیشه پرستش خورشید نیز از آنجاست که خورشید منبع و مبدأ نور و روشنایی است. از زمانی که [[آتش]] شناخته شد، به کار روشنگری شبهای تار آمده است، اضافه بر آن شعلههای آتشی که از اجاق خانهها برمیخیزد خانهها را روشن میکند، هرگاه به علتی مردم در شبها دور هم گرد میآمدند. | |||
[[آتش افروزی|آتشافروزی]] جنبه همگانی به خود میگرفت چنانکه اکنون نیز یادگاری از آن بصورت آئین «آذرگاه» بر جای مانده است. در خور دید و بازدیدهای شبانه را آیرون مینامند که «آیر» در گویش «خوری» به معنا «آتش» است و هم ریشه «آذر» -در یزد نیز همین دید و بازدیدهای شبانه را «آتشون» مینامند. | |||
اینها همه تأییدی است بر اینکه آتش افروزی ویژه هیچ جشن و مراسمی نیست، بلکه بزرگترین شعار سنتی در هر مراسمی است. در جشنهای ملی آتشبازی داریم و در عروسیها هم. به هنگام «فروردگان» [[آتش افروزی|آتشافروزی]] میکردند. روشنکردن مشعلهای بزرگ در تکیهها و حسینیهها نیز یادگاری از همین امر است. هنوز هم پایگاه بسیاری از سنتهای اصیل ایرانی در قلبکویر است، که هر وقت کسی در میگذرد، تا سه شب به هنگام غروب آفتاب در کوچههایی که به خانه مرده وصل میشود، به فاصله هر چند متر آتش میافروزند و مردها در دو سوی [[آتش]] در کنار دیوار میایستند. یک نفر اسامی اجداد و نیاکان در گذشته را برمیشمارد و از درگاه ایزدی برای آنان طلب آمرزش میکند. با توجه به اینکه میبینیم [[آتش افروزی|آتشافروزی]] در کوچکترین اجتماعات خانوادگی جنبه سنتی دارد، چگونه میتوان تصور کرد که در شب نوروز [[آتش]] افروخته نشود؟ هنوز هم در بعضی از نقاط کردستان که در شب چهارشنبهسوری [[آتش]] نمیافروزند در شب نوروز، بر درگاه خانهها هیزمها را [[آتش]] میزنند و شعلهور میسازند. همین [[آتش افروزی|آتشافروزی]] در شب نوروز است که روایت زیر را پرداخته است. گفتهاند که: آئین [[آتش افروزی|آتشافروزی]] در شب چهارشنبهسوری از هنگامی به غروب آخرین سهشنبه هر سال موکول شده است که [[زرتشت|زردشت]] با محاسبات گاهشماری به تنظیم و تدوین دقیق تقویم توفیق یافت و آن سالی بود که تحویل سال به سهشنبهای مصادف شد که نیمه آن سهشنبه تا ظهر، جزئی از سال کهنه و نیمه بعد از ظهر جزء سال نو بحساب میآمد، و چون آغاز هر روز را نیمه شب همان روز میدانستند، بنابراین فردای آن سهشنبه را نوروز شناخته و شبش را مطابق معهود جشن میگرفتند و آتش میافروختند و از آن پس آن شب را چهارشنبهسوری نامیدند. | |||
آتشافروزی | به هر روی، [[آتش افروزی|آتشافروزی]] بزرگترین سنت در جشن چهارشنبهسوری است و اینک نظری به چگونگی این رسم افکنده میشود. در غروب آفتاب، آنگاه که خورشید از دیدهها پنهان میشود، کپههای هیزم را روی هم میگذارند، و دور هم جمع میشوند، خورشید که فرو رفت، تودههای هیمه را به [[آتش]] میکشند، گویی که میخواهند [[آتش]] فروزنده را جانشین خورشید تابنده سازند. در [[اصفهان]] هر جا که [[آتش]] چهارشنبهسوری افروخته شود، هیزمها را سه دسته میکنند که بعضی آن را با سه شعار اندیشه نیک، گفتار نیک، و کردار نیک، مرتبط میدانند. در روستاهای اطراف [[بندرعباس]] از ساعتی به غروب مانده در گوشه و کنار روستاها ساز و [[دهل]] میزنند و میرقصند و شادی میکنند، کپههای [[آتش]] را در کوچه یا صحن خانه میگذارند و از روی [[آتش]] میپرند و میگویند: <blockquote>«زردی مه به تو - سرخی تو به مه» </blockquote>وقتی [[دهل]] و ساز میزنند، زنهایی که به تماشا ایستادهاند، هلهله میکنند. خراسانیها هفت بوته یا هفت توده هیزم را در وسط کوچه یا صحن حیاط میگذارند و مقارن با غروب آفتاب آن را میافروزند و از روی آتش میپرند، حتی زنهایی نیزکه بچه شیرخواره دارند، بچهها را بغل میکنند و شادیکنان از روی [[آتش]] میپرند. بعضی از محققان را عقیده بر این است، که [[آتش افروزی|آتشافروزی]] بر بام خانهها را اصالت بیشتری است، گویا این کار برای راهنمایی فروهرها به سوی دودمان خویش است تا با دیدن دود [[آتش]]، جایگاه خود را باز شناسند، در همدان و اطراف آن رسم دارند پس از آتشافروزی و پریدن از روی آن، [[آتش]] را به هوا پرتابکنند دیگر اینکه جاروبی را [[آتش]] میزنند و به هوا میاندازند. | ||
=== [[بلاگردانی]] === | |||
کوزهشکستن: رنج و درد و بلا و غم انسانها را همیشه دربند داشته است و مردمان در هر زمان و در هر جای جهان برای گریزاندن آن راهی میجستهاند. ایرانیان که جشن نوروزیشان به هنگام نوکردن همه مظاهر زندگی در مسیر نوشدن طبیعت است چهارشنبهسوری را فرصتی میشمردند، تا قضا و بلا را از خود دور کنند. سبب ساز و کارها دو چیز مقدّس و محترم بود: [[آتش]] و آب. | |||
=== بلاگردانی === | |||
کوزهشکستن: رنج و درد و بلا و غم انسانها را همیشه دربند داشته است و مردمان در هر زمان و در هر جای جهان برای گریزاندن آن راهی میجستهاند. ایرانیان که جشن نوروزیشان به هنگام نوکردن همه مظاهر زندگی در مسیر نوشدن طبیعت است چهارشنبهسوری را فرصتی میشمردند، تا قضا و بلا را از خود دور کنند. سبب ساز و کارها دو چیز مقدّس و محترم بود: آتش و آب. | |||
در بسیاری از مناطق ایران، قضا و بلا و آل و دزد و هیز را به نحوههای مختلف از خود و ده خود میراندند. هنوز نیز بعضیها وقتی که آتش را از بامها به زمین افکندند کوزهای آب بر آن میاندازند و آب و آتش را با هم برای دفع بلا بکار میگیرند. در بعضی از شهرها و روستاها فقط کوزه میشکنند کوزه نیز جای آب است و شکستن کوزههای کهنه بالطبع تکلیف جدیدی میآفریند که کوزههای نو تهیه کنند و با تازگی و اطراوات بهاری آبهای خنک را از ظرف تازه بنوشند. | در بسیاری از مناطق ایران، قضا و بلا و آل و دزد و هیز را به نحوههای مختلف از خود و ده خود میراندند. هنوز نیز بعضیها وقتی که آتش را از بامها به زمین افکندند کوزهای آب بر آن میاندازند و آب و آتش را با هم برای دفع بلا بکار میگیرند. در بعضی از شهرها و روستاها فقط کوزه میشکنند کوزه نیز جای آب است و شکستن کوزههای کهنه بالطبع تکلیف جدیدی میآفریند که کوزههای نو تهیه کنند و با تازگی و اطراوات بهاری آبهای خنک را از ظرف تازه بنوشند. | ||
اسفند دودکردن | === اسفند دودکردن === | ||
اسپند یا اسفند بوتهای است به همین نام که در اغلب مناطق ایران میروید و بوی خاص آن خاصیت شدید گندزدائی دارد، به همین دلیل است که در بیشتر سنتها و مراسم دودکردن اسفند از آداب اصلی است. به گاه چهارشنبهسوری اسفند بر [[آتش]] میریزند تا چشم بد را از خود دور کرده باشند. | |||
آب قلیا و دباغ خانه | === آب قلیا و دباغ خانه === | ||
در [[استان کردستان|کردستان]] بعضی از مردم در این روز به دباغخانهها میروند و با آبی که پوستها را در آن دباغی کردهاند، دست و صورت خود را میشویند وگروهی نیز آب دباغخانه را با خود میآورند و به گوشه و کنار اتاقها و راهروها میپاشند و معتقدند که این کار در دفع چشمزخم مؤثر است. در [[استان تهران|تهران]] برای دفع چشم زخم زاج سفید را روی ظرف گرمی میریزند. این کار را به جز در ایام چهارشنبه سوری در طول سال نیز انجام میدهند. تهیه آب قلیا نیز به این ترتیب است که در شب چهارشنبه سوری مقداری قلیای خشک را در هاون برنجی کوچکی میریزند و دختر نابالغی آن را به نرمی میساید سپس در سرکه حل میکنند، و در گوشه و کنار خانه میریزند تا قضا و بلا از خانه دور شود. | |||
=== به صحرا رفتن === | |||
مردم برخی از روستاهای [[استان کردستان|کردستان]] همانند سیزدهبدر به طور جمعی یا فردی به صحرا و کنار چشمهها و نهرها میروند و انگریستن به آب زلال چشمهساران را در بامداد چهارشنبهسوری به فال انیک میگیرند. مدتی را هم در صحرا به پایکوبی و دستافشانی میپردازند و با رقصهای دستهجمعی زیبای کردی به شادی مینشینند. ازنان چند تار موی بچههایشان را قیچی میکنند و به دست نسیم یا امواج رودخانه میسپارند تا آب روان درد و بلا را ببرد میگویند اگر این کار را نکنند بلا از سال کهنه به سال نو منتقل میشود، پس از آن با کوزهای پر آب به خانه بر میگردند. به هنگام برگشتن هر کس تعدادی سنگریزه جمع میکند و بیآنکه به پشت سر بنگرد، سنگریزهها را یکییکی از روی شانهها پرتاب میکند و بدینگونه افسردگیهای خود را در دامنِ دشت و صحرا برجای میگذارد. | |||
=== | === تخممرغ شکنی === | ||
از بازیهای مخصوص چهارشنبهسوری که ویژه [[استان کردستان|کردستان]] و نواحی کردنشین است هلکهشکنی یا شکستن تخممرغ است. که در کرمانشاهان و [[ارومیه]] رسم است. برای انجام این مراسم هر جوانی میخواهد که تخممرغ سخت و محکمی بدست آورد.گاه نیز همه تخممرغها را رنگ میکنند و برای این کار، آنها را یک شب در پوست پیاز میگذارند تا رنگ بگیرد. شیوه بازی چنین است که یک نفر تخممرغ را در مشت میگیرد به طوریکه سر تخممرغ بیرون باشد و طرف مقابل بتواند با تخم مرغ خود به آن ضربه بزند. هر یک از تخممرغها که شکست، صاحب آن بازنده خواهد بود و بازنده تخممرغ را به برنده میدهد. بسیار اتفاق افتاده است که یک نفر در مدت کمی تخممرغهای دیگران را شکسته و همه را جمع کرده است. در روستاهاگاهی دامنه این شرطبندی توسعه مییابد و بجای تخممرغ شکسته گوسفند و بز نیز مورد برد و باخت قرار میگیرد. | |||
میافروزند و پس از آتشافروزی است که شال میاندازند. این مراسم را در مهاباد هلاوهی میگویند. صاحبخانه تخممرغ و گردو و بادام یا مقداری پول و گاهی جوراب پشمی درون شال پیچیده و میگوید: «ای کشه خدا مراگویی» یعنی برکش، خدا مرادت بدهد. بعضی مواقع به شال زنبیل و سطل میبندند و در آن چراغ میگذارند. دور چراغ را هم گندم میریزند و بر روی آن آینه و شانه و سرمهدان قرار میدهند. گذاشتن چراغ وجه امتیازی است بین جوانان و کودکان، زنان و دختران اگر دلشان بخواهد، با شانهای که داخل زنبیل است، موها را شانه میزنند و سرمه را بر چشم میکشند و هدایا را در آن میگذارند. در بعضی روستاها به جای یک ظرف دو ظرف را بگونه ترازو به جوبی میبندند در یک کفه شانه و آینه و سرمهدان و در کفه دیگر سبزی، سنجد و نان و نمک میگذارند. صاحبان خانهها کمی از نان میخورند و اندکی نمک به زبان میزنند. آنگاه ضمن نگاهی به آینه محتویات یکی از کفههای ترازو را بر وسایل کفه دیگر میافزایند و در کفه خالی هدیه نوروزی را قرار میدهند. در پایان مراسم نیز هدایا را تقسیم میکنند و به خانهها بازمیگردند. | === [[شال اندازی|شالاندازی]] === | ||
[[شال اندازی|شالاندازی]] سنتی است که در مناطق غربی و شمال غربی [[کشور ایران|ایران]] معمول است. با تفاوت اینکه در [[ارومیه]] و دیگر مناطق شمالغربی کشور در شب چهارشنبهسوری، و در مناطق جنوبی [[استان کردستان|کردستان]] در شب نوروز انجام میشود. در سلماس رسم چنین است که پس از آتشافروزی چهارشنبهسوری، جوانان بر بام خانه همسایگان و خویشاوندان میروند و از آنجا دستمال بزرگی را از طریق پنجره به درون اتاق آویزان میکنند. صاحب خانه دستمال را از میوه و [[آجیل]] انباشته میکند و به سوی آنها که بر بام منتظرند باز میفرستند. در روستاهای اطراف [[ارومیه]] نیز بچهها و جوانان، دستمالی را بر سر نخی میبندند و آن را از روزنه اتاق به درون خانه میاندازند، خداوند خانه، بادام، تخممرغ رنگ کرده، و پول توی دستمال میگذارد و میگوید، <blockquote>«بکش، خدا مرادت را بدهد». </blockquote>کسانی که نامزد دارند، برای [[شال اندازی|شالاندازی]] با شالیکه به آن سالماخ میگویند پشتبام خانه نامزد خود میروند، و دستمال را از روزنه اتاق به درون میآویزند، همین که زن خانه میآید تا چیزی در دستمال بگذارد، پسر دستمال را میکشد و این کار را چند بار تکرار میکند، مادر متوجه میشود که شالانداز داماد اوست و دستمال را پر از سبزه میکند، تا همیشه سبز و خرم باشد. در [[ارومیه]] و بعضی روستاهای اطراف آن نیز دامادها این کار را با تشریفات بیشتری انجام میدهند، به این ترتیب که کجاوهای آرایششده را که بر شال بستهاند و آینهبندان شده است با طناب به داخل روزن میفرستند و صاحب خانه [[آجیل]] و شیرینی و میوه خشک در کجاوه میریزد. اگر اتاقها پنجره نداشته باشد کجاوه را پشت در خانه یا اتاق عروس میگذارند و به انتظار پرشدن آن در گوشهای پنهان میمانند. در [[استان کردستان|کردستان]] همه مردم در شب نوروز بر بام خانههاشان [[آتش]] میافروزند و پس از آتشافروزی است که شال میاندازند. این مراسم را در مهاباد هلاوهی میگویند. صاحبخانه تخممرغ و گردو و بادام یا مقداری پول و گاهی جوراب پشمی درون شال پیچیده و میگوید: «ای کشه خدا مراگویی» یعنی برکش، خدا مرادت بدهد. بعضی مواقع به [[شال اندازی|شال]] زنبیل و سطل میبندند و در آن چراغ میگذارند. دور چراغ را هم [[گندم]] میریزند و بر روی آن آینه و شانه و سرمهدان قرار میدهند. گذاشتن چراغ وجه امتیازی است بین جوانان و کودکان، زنان و دختران اگر دلشان بخواهد، با شانهای که داخل زنبیل است، موها را شانه میزنند و سرمه را بر چشم میکشند و هدایا را در آن میگذارند. در بعضی روستاها به جای یک ظرف دو ظرف را بگونه ترازو به جوبی میبندند در یک کفه شانه و آینه و سرمهدان و در کفه دیگر سبزی، سنجد و نان و نمک میگذارند. صاحبان خانهها کمی از [[نان]] میخورند و اندکی نمک به زبان میزنند. آنگاه ضمن نگاهی به آینه محتویات یکی از کفههای ترازو را بر وسایل کفه دیگر میافزایند و در کفه خالی هدیه نوروزی را قرار میدهند. در پایان مراسم نیز هدایا را تقسیم میکنند و به خانهها بازمیگردند. | |||
=== بختگشایی === | === [[بخت گشایی در چهارشنبه سوری|بختگشایی]] === | ||
خانواده در نزد ایرانیان اساس و مایه و پایه زندگی سنتی است علاقه به تشکیل زندگی خانوادگی را در مراسم مختلف و بصورتهایگوناگون میتوان دید. چنانکه در تمامی شهرها و روستاها عروسیها با آداب و تشریفات خاص خود و به طور مفصّل برگذار میشود. | خانواده در نزد ایرانیان اساس و مایه و پایه زندگی سنتی است علاقه به تشکیل زندگی خانوادگی را در مراسم مختلف و بصورتهایگوناگون میتوان دید. چنانکه در تمامی شهرها و روستاها عروسیها با آداب و تشریفات خاص خود و به طور مفصّل برگذار میشود. | ||
از مهمترین رسومی که در چهارشنبهسوری معمول است بختگشایی است دختران دمبخت آداب گوناگونی را انجام میدهند به امید اینکه در سال نو به خانه بخت قدم بگذارند و خود خانوادهای نو تشکیل دهند. رسوم و آداب مربوط به بختگشایی در بیشتر شهرها و روستاهای ایران به شیوههای خاص اجرا میشود، مانند نشستن بر روی توپ مروارید، گفتگوی عاطل و باطل، گرهگشایی، گردوشکستن، بیرون رفتن از خانه و... که به برخی از آنها اشارتی رفت. | از مهمترین رسومی که در چهارشنبهسوری معمول است بختگشایی است دختران دمبخت آداب گوناگونی را انجام میدهند به امید اینکه در سال نو به خانه بخت قدم بگذارند و خود خانوادهای نو تشکیل دهند. رسوم و آداب مربوط به [[بخت گشایی در چهارشنبه سوری|بختگشایی]] در بیشتر شهرها و روستاهای ایران به شیوههای خاص اجرا میشود، مانند نشستن بر روی توپ مروارید، گفتگوی عاطل و باطل، گرهگشایی، گردوشکستن، بیرون رفتن از خانه و... که به برخی از آنها اشارتی رفت. | ||
=== فالگیری === | === [[فال گیری|فالگیری]] === | ||
آیندهنگری و آگاهی از دور دستها در زمره مسایلی است که همیشه فکر انسانها را به خود مشغول داشته است. فالبینی، کفبینی، طالعبینی، افکندن رمل و اسطرلاب و غیره را از این دست میتوان شمرد. اینها راههایی بوده است برای پیشبینی آتیه و رفع نگرانی از آینده. ایرانیان که چهارشنبه سوری را پیشواز سال نو میخوانند به این جهت ظریفترین و زیباترین روشها را برای تفأل بر سالی که میآید برگزیدهاند بدان نحو که با جشن بزرگ و انسانی نوروز همآهنگی تمام داشته باشد. مهمترین این مراسم فالگوش است و فال کوزه که همراه با ترانههاست و شعرهای دلانگیز مردمی. | آیندهنگری و آگاهی از دور دستها در زمره مسایلی است که همیشه فکر انسانها را به خود مشغول داشته است. فالبینی، کفبینی، طالعبینی، افکندن رمل و اسطرلاب و غیره را از این دست میتوان شمرد. اینها راههایی بوده است برای پیشبینی آتیه و رفع نگرانی از آینده. ایرانیان که چهارشنبه سوری را پیشواز سال نو میخوانند به این جهت ظریفترین و زیباترین روشها را برای تفأل بر سالی که میآید برگزیدهاند بدان نحو که با جشن بزرگ و انسانی نوروز همآهنگی تمام داشته باشد. مهمترین این مراسم فالگوش است و فال کوزه که همراه با ترانههاست و شعرهای دلانگیز مردمی. | ||
=== آجیل چهارشنبهسوری === | === [[آجیل چهارشنبه سوری|آجیل چهارشنبهسوری]] === | ||
در شب چهارشنبه سوری آنگاه که | در شب چهارشنبه سوری آنگاه که [[آتش|آتش]]<nowiki/>ها فرو نشست و بازیها پایان یافت افراد خانوادهها به شادی دور هم مینشینند. سالخوردگان روستایی با داستانسراییهای خود سرمای اسفند را بدرود میگویند، و کودکان - شادمانه از هفتهای که نوروز را در بی میآورد، قهرمانان افسانهها را در گوشههای ذهنشان مینشانند. در این میان مادرها سینیهای [[آجیل]] را میآورند. در همه جای [[کشور ایران|ایران زمین]] [[آجیل چهارشنبه سوری|آجیل چهارشنبهسوری]] ویژگی خود را دارد. [[استان گیلان|گیلانیها]] و آذربایجانیها آن را از چهارشنبه [[بازار]] میخرند. پاککردن [[آجیل چهارشنبه سوری|آجیل چهارشنبهسوری]] هم مراسم خاصی دارد که هنوز در بیشتر مناطق معمول و مجری است و برای این کار هفت دختر باکره را به خانه میخوانند تا [[آجیل|آجیلها]] را تمیز و مرتب کنند و برای استفاده اهل خانه و مهمانها مهیّا گردانند. [[آجیل چهارشنبه سوری|آجیل چهارشنبهسوری]] در خراسان آجیل بینمک نامیده میشود که عبارت است از انجیر، کشمش، خرما، توت خشک، ندق، [[پسته]] و بادام و معتقدند که خوردن این هفت نوع آجیل بینمک در مب چهارشنبه آخر سال شگون دارد. در بزرگآباد و [[ارومیه]]، کشمش، مویز، گردو، بادام، سنجد، خرما، انجیر، شیرینی، آب نبات، تخمه، قاقوت و تخممرغ فرنگی را در سینی یا سفره میگذارند در ظرفی نیز آب، آینه و سکه قرار میدهند و هر چه چراغ دارند همه را روشن میکنند. در سلماس خرید هفت رنگ [[آجیل]] بر عهده جوانان و بچههاست که از پیش به [[بازار]] میروند و آینه و کوزه و جوراب و دستمال و آجیل هفت رنگ میخرند بازارها نیز در شب چهارشنبهسوری چراغانی است. به طور کلی [[آجیل چهارشنبه سوری|آجیل چهارشنبهسوری]] مجموعهای است از دانهها و میوههای خشک، مانند تخمه که آن را با [[آتش]] چهارشنبهسوری بو میدهند. شاهبلوط، باسلق، برنجک، مغزگردو، برگه هلو، برگه زردآلو، جوزقند، آلو و آجیلهایی که نام برده شد. معلوم است که هر منطقه از ایران، آنچه را که خود بیشتر دارد آماده میگرداند. | ||
=== آش چهارشنبه سوری === | === [[آش چهارشنبه سوری]] === | ||
در شب و روز چهارشنبه سوری در بیشتر مناطق کشور آش میپزند، این غذا مجموعهای از همه دانهها و سبزیها و مواد اولیهی غذایی را با خود دارد بدان امید که در سال آینده برکت بر روزیشان باشد. | در شب و روز چهارشنبه سوری در بیشتر مناطق کشور [[آش]] میپزند، این غذا مجموعهای از همه دانهها و سبزیها و مواد اولیهی غذایی را با خود دارد بدان امید که در سال آینده برکت بر روزیشان باشد. در لاریجان در شب چهارشنبهسوری آشی میپزند که هفت نوع بُنشن، هفت جور سبزی و هفت قسم ترشی در خود دارد و بدین مناسبت آش هفتترشی نامیده میشود. باقیمانده قرمهای را که برای مصرف سالانهشان ذخیره کردهاند و نیز باقیمانده ذخیره دوکا (درد روغن که در تهیه خوراکها بکارشان میآید) را به آن میافزایند. در [[بندرعباس]] که غذای ویژهای برای شب چهارشنبهسوری ندارند، پس از آنکه غذای معمولشان را خوردند نانی بنام کندوک که از برگه درخت [[خرما]] میسازند میگذارند این نان باید تا صبح دستنخورده بماند، بدان امید که خیر و برکت از خانهها نرود. حلوا و کلوچه مخصوص نیز برای این شب میپزند تا در روز چهارشنبه سوری به بچههایی که در طلب همان چیزها به خانه میآیند بدهند. | ||
در | در [[اصفهان]] ظهر چهارشنبهسوری [[آش|آش رشته]] میخورند در آشتیان و [[اراک]] نیز رسم چنین است که [[آش]] رشته میپزند و دو مجسمه از خمیر یکی بشکل زن و دیگری بصورت مرد میسازند و آن را در درون [[آش]] رشته میاندازند. پس از آنکه آش پخته شد آدمهای خمیری را در کاسهای میگذارند و در آب روان میافکنند تا بدین وسیله قضا و بلا را از جان اعضای خانواده برانند. | ||
در [[ | === [[آش مراد و قاشق زنی|آش مراد و قاشقزنی]] === | ||
غیر از آشی که به عنوان خوراک چهارشنبهسوری در خانهها میپزند در بیشتر مناطق [[کشور ایران|ایران]] مردمی که مرادی و آرزویی دارند [[آش]] میپزند اگر برای رفع بلا و دفع ناخوشی باشد [[آش]] [[امام زین العابدین(ع)|امام زینالعابدین]] یا آش ابودردا نامیده میشود. دانهها و مواد اولیه آش را از راه قاشقزنی گرد میآورند. بدینگونه که زنان یا جوانان چادری بر سر میاندازند و با یک قاشق و یک کاسه به در خانهها میروند و بیآنکه سخنی بگویند با قاشق به کاسه میزنند، تا صاحبخانه چیزی به آنها بدهد. خراسانیها به جای قاشق و کاسه که در همه جای [[کشور ایران|ایران]] معمول است ملحفه برمیدارند و آن ا به در خانهها میکوبند زن خانه ملحفه را میگیرد و چیزی در آن یریزد. اما اگر در آن خانه بیمار یا مسافری باشد به کسی که برای قاشق زنی آمده است چیزی نمیدهند زیرا معتقدند که برای مسافر خودشان بدیُمن خواهد بود و این را با جواب «ناخوش داریم» یا «سفری داریم» میفهمانند. | |||
قاشقزنی برای جوانان بیشتر جنبه تفنّن و بازی دارد و آنچه که میدهند [[آجیل]] و خوراکی است. اما زنان برای مرادخواهی به این کار میپردازند و غلات یا پول میگیرند. دانهها را در [[آتش]] میریزند و با پول نیز آنچه را که برای [[آش]] لازم است میخرند. کسی که به قاشقزنی میآید نباید رو بگشاید و سکوت را بشکند وگرنه بدیُمن و بدفال است. | |||
قاشقزنی برای جوانان بیشتر جنبه تفنّن و بازی دارد و آنچه که میدهند آجیل و خوراکی است. اما زنان برای مرادخواهی به این کار میپردازند و غلات یا پول میگیرند. دانهها را در آتش میریزند و با پول نیز آنچه را که برای آش لازم است میخرند.کسی که به قاشقزنی میآید نباید رو بگشاید و سکوت را بشکند وگرنه بدیُمن و بدفال است. | |||
جمعآوری مواد اولیه برای مرادخواهی در بعضی مناطق لون دیگری مییابد، چنانکه در لاریجان دختران دمبختکیسهای میدوزند و به مسجد میروند مردم در آنکیسه پول میریزند، دختر با آن پول پارچه میخرد و آنرا میدوزد که بختش باز شود. این لباس را پیراهن مُراد گویند. | جمعآوری مواد اولیه برای مرادخواهی در بعضی مناطق لون دیگری مییابد، چنانکه در لاریجان دختران دمبختکیسهای میدوزند و به مسجد میروند مردم در آنکیسه پول میریزند، دختر با آن پول پارچه میخرد و آنرا میدوزد که بختش باز شود. این لباس را پیراهن مُراد گویند. | ||
| خط ۷۶: | خط ۶۸: | ||
* [[شال اندازی]] | * [[شال اندازی]] | ||
* [[بخت گشایی در چهارشنبه سوری]] | * [[بخت گشایی در چهارشنبه سوری]] | ||
== پاورقی == | |||
<small>[1]. روابتی هم هست که مختار برای اینکه موافق و مخالف را از هم تمیز دهد و بر کفار بتازد، دستور داد که شیعیان بر بام خانه خود آتش روشن کنند و این شب مصادف بود با شب چهارشنبه آخر سال.</small> | |||
== مآخذ == | == مآخذ == | ||
<references /> | |||
== منبع اصلی == | == منبع اصلی == | ||
شعبانی، رضا (1379). آداب و رسوم نوروز. تهران: [https://alhoda.ir موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.] | شعبانی، رضا (1379). آداب و رسوم نوروز. تهران: [https://alhoda.ir موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.] | ||
| خط ۸۷: | خط ۷۹: | ||
== نویسنده مقاله == | == نویسنده مقاله == | ||
رضا شعبانی | رضا شعبانی | ||
[[رده: | [[رده:فرهنگ و نظام فرهنگی]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۳ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۴:۵۰

در فرهنگ نوروزی چهارشنبه آخر سال که به چهارشنبه سوری معروف است جایگاه ویژهای دارد،گویی این شب آخرین پایگاه جهش و واپسین مهلت برای تدارک جشنهای نوروزی است و جملگی انسانها، در هر کجا که هستند باید بکوشند در شبی که طلیعه نوروز تلقی میشود، سر و وضع خود را نو کنند و با دود آتشهایی که به هوا میرود، هر چه را که کهنه و عفن است بدور ریزند. محتملاً با اعتنا به قداست و اهمیت آتش در فرهنگ ایرانی، در ایران باستان هم، جشن سوری رایج بوده است، اما چهارشنبه را در دوره اسلامی به آن افزودهاند. زیرا روزهای هفته در پیش از اسلام نامهای ویژه خود را داشت، چون ماه به سی روز تقسیم میشد و هر روزی را نامی بود. هر چند حسب سابقه در متون مانوی از نظام شنبهای سخن میرود. برپایی آتش در این روز نیز نوعی گرمکردن جهان و زدودن سرما و پژمردگی از تن بوده است. بیشبهه در دورانی از عمر اقوام مختلف هم جشنهای آتش کلاً حالت سحرانگیز و جادویی داشته و به صورتی بدوی انجام میشده است.
درباره اینکه چرا در چهارشنبه آخر سال باید این جشن را گرفت، هیچ دلیل قطعی وجود ندارد. حدسی که هست این است که چهار، معرف چهار فصل است. اماکیفیت کار همانگونه است که در جشن سده مرسوم است و انتظار میرود که سرما رخت بربندد. سوری به معنا سرخ است و جادوی گرمکردن هوا ظاهراً نباید با آمدن فروهرها ارتباطی خاص داشته باشد. در میانگروهی از مسلمانان و خاصه شیعیان، نظری هم هست که مختار ثقفی برای خونخواهی شهدای کربلا در چنین شبی خروج کرد و چون میخواست که گروندگان به خود را از قیام آگاه گرداند. به افروختن آتش پرداخت و از آن پس در میان هواداران امام حسین(ع) و خاصه ایرانیان مسلمان رسم شد که پاس این شب را نگاه دارند و در چهارشنبه آخر سال مراسمی داشته باشند[1][۱].
مهرداد بهار میگوید:
«در بعضی متون آمده است که چون چهارشنبه در نزد اعراب نحس به شمار میآمد میباید برای آن مراسمی برگزار میشد. از جمله منوچهری در شعری به این نکته اشارهکرده است. شاید این طور باشد و نتوان دلیل اینکه چرا جشن را در آخر سال میگرفتند توجیه کرد، چون پایان سال یا خمسه مسترقه، درواقع تکرار آشوب ازلی است. اما چهارشنبه بودنش، شاید به همین دلیل باشد که معرف چهار فصل است[۲].»
جشنهای ملی از قدیمترین زمانهای تاریخی در میان ایرانیان مرسوم بودهاند. شب چهارشنبه سوری را در ایران آئینهای خاص و تشریفات گوناگون است که هر یک از آنها را در نواحی مختلف کشور میتوان یافت. باری آئینهای چهارشنبه سوری یا شب چهارشنبه آخر سال بر دو قسم است. یک قسمت از آن عمومی و مشترک در میان تمامی مردم ایران است که حتی بعضی از آنها را در میان دیگر ملل آریایی نژاد هم میتوان یافت و قسمت دیگر آئینهای مخصوص است که در یکی دو قرن اخیر مردم تهران آنها را بنیان نهادهاند و از این دیار کم و بیش به شهرهای دیگر ایران راه یافته است.
آن قسمت از آئینهای این شب که در سراسر ایران معمول است از کرمان گرفته تا آذربایجان و از خراسان تا خوزستان و از گیلان تا فارس یعنی تمام این دشت وسیع که ایران امروز را تشکیل میدهد و زیباترین بخشهای ایران باستانی است در چهارشنبه آخر سال با شور و دلبستگی خاصی آشکار میشود. تمامی مردم آذربایجان چه در شهرها و چه در روستاها در آن شرکت دارند و حتی هنوز هم در میان مردم قفقاز معمول است. ایرانیانی که از دیار خود دور افتادهاند نیز آن را فراموش نمیکنند و ایرانیان مقیم ترکیه، مصر، شبهقاره هند نیز در بین خود این رسوم را معمول میدارند. طرداً للباب اضافه کنیم در میدان ارگ تهران توپ کهنسالی بود که مدت صد سال بر فراز صفهای جاگرفته بود و چون پیران زمینگیر از جای خود نمیجنبید. شبهای چهارشنبهسوری زنان و دخترانی که حاجتی داشتند مخصوصاً دخترانی که در آرزوی شوهر بودند از آن توپ بالا میرفتند و دمی بر فراز آن مینشستند و از زیر آن میگذشتند. آنان در برآوردهشدن آرزوی خود شک نداشتند. بچههای شیرخوار را که به اصطلاح نحسی میکردند یا ریسه میرفتند از زیر توپ و سر در نقارهخانه میگذراندند. این توپ را توپ مروارید مینامیدند و افسانههایگوناگونی درباره آن میگفتند[۳].
و امّا آنچه که اینک در میان ایرانیان متداول است این است که مردم لباسهای نو نوروزیشان را میپوشند، مخصوصاً بچهها که در نوروز رخت نو برایشان اهمیت زیادی دارد. از جمله چیزهایی که حتماً باید در شب چهارشنبهسوری بخرند، یکی آینه است که مظهر صمیمیت و یکرنگی است و کوزه که جای آب است، آب هم مظهر پاکی است، و اسفند برای دفع چشمزخم. اسفند خریدن هم در برخی از مناطق ایران تشریفات ویژهای دارد به این ترتیب، دختری دمبخت از خانه بیرون میآید و از اولین مغازه رو به قبله میپرسد: اسفند داری؟ و بیآنکه منتظر جواب شود، به راه میافتد و از مغازه بعدی نیز همین سوال را میکند تا هفت دکان. و برمیگردد از مغازهدار اولی اسفند میخرد. فروشنده اسفند باید سیّد باشد وگرنه شال سبزی به کمر میبندد، که نشانه سیادت است.
آتشافروزی
در آذربایجان همه خریدهای شب چهارشنبهسوری را از چهارشنبهبازار تهیه میکنند، و بازارها را در شب چهارشنبهسوری چراغانی مینمایند و به زیورها میآرایند. ایرانیان باستان نور را مظهری از فروغ ایزدی میدانستند. اندیشه پرستش خورشید نیز از آنجاست که خورشید منبع و مبدأ نور و روشنایی است. از زمانی که آتش شناخته شد، به کار روشنگری شبهای تار آمده است، اضافه بر آن شعلههای آتشی که از اجاق خانهها برمیخیزد خانهها را روشن میکند، هرگاه به علتی مردم در شبها دور هم گرد میآمدند.
آتشافروزی جنبه همگانی به خود میگرفت چنانکه اکنون نیز یادگاری از آن بصورت آئین «آذرگاه» بر جای مانده است. در خور دید و بازدیدهای شبانه را آیرون مینامند که «آیر» در گویش «خوری» به معنا «آتش» است و هم ریشه «آذر» -در یزد نیز همین دید و بازدیدهای شبانه را «آتشون» مینامند.
اینها همه تأییدی است بر اینکه آتش افروزی ویژه هیچ جشن و مراسمی نیست، بلکه بزرگترین شعار سنتی در هر مراسمی است. در جشنهای ملی آتشبازی داریم و در عروسیها هم. به هنگام «فروردگان» آتشافروزی میکردند. روشنکردن مشعلهای بزرگ در تکیهها و حسینیهها نیز یادگاری از همین امر است. هنوز هم پایگاه بسیاری از سنتهای اصیل ایرانی در قلبکویر است، که هر وقت کسی در میگذرد، تا سه شب به هنگام غروب آفتاب در کوچههایی که به خانه مرده وصل میشود، به فاصله هر چند متر آتش میافروزند و مردها در دو سوی آتش در کنار دیوار میایستند. یک نفر اسامی اجداد و نیاکان در گذشته را برمیشمارد و از درگاه ایزدی برای آنان طلب آمرزش میکند. با توجه به اینکه میبینیم آتشافروزی در کوچکترین اجتماعات خانوادگی جنبه سنتی دارد، چگونه میتوان تصور کرد که در شب نوروز آتش افروخته نشود؟ هنوز هم در بعضی از نقاط کردستان که در شب چهارشنبهسوری آتش نمیافروزند در شب نوروز، بر درگاه خانهها هیزمها را آتش میزنند و شعلهور میسازند. همین آتشافروزی در شب نوروز است که روایت زیر را پرداخته است. گفتهاند که: آئین آتشافروزی در شب چهارشنبهسوری از هنگامی به غروب آخرین سهشنبه هر سال موکول شده است که زردشت با محاسبات گاهشماری به تنظیم و تدوین دقیق تقویم توفیق یافت و آن سالی بود که تحویل سال به سهشنبهای مصادف شد که نیمه آن سهشنبه تا ظهر، جزئی از سال کهنه و نیمه بعد از ظهر جزء سال نو بحساب میآمد، و چون آغاز هر روز را نیمه شب همان روز میدانستند، بنابراین فردای آن سهشنبه را نوروز شناخته و شبش را مطابق معهود جشن میگرفتند و آتش میافروختند و از آن پس آن شب را چهارشنبهسوری نامیدند.
به هر روی، آتشافروزی بزرگترین سنت در جشن چهارشنبهسوری است و اینک نظری به چگونگی این رسم افکنده میشود. در غروب آفتاب، آنگاه که خورشید از دیدهها پنهان میشود، کپههای هیزم را روی هم میگذارند، و دور هم جمع میشوند، خورشید که فرو رفت، تودههای هیمه را به آتش میکشند، گویی که میخواهند آتش فروزنده را جانشین خورشید تابنده سازند. در اصفهان هر جا که آتش چهارشنبهسوری افروخته شود، هیزمها را سه دسته میکنند که بعضی آن را با سه شعار اندیشه نیک، گفتار نیک، و کردار نیک، مرتبط میدانند. در روستاهای اطراف بندرعباس از ساعتی به غروب مانده در گوشه و کنار روستاها ساز و دهل میزنند و میرقصند و شادی میکنند، کپههای آتش را در کوچه یا صحن خانه میگذارند و از روی آتش میپرند و میگویند:
«زردی مه به تو - سرخی تو به مه»
وقتی دهل و ساز میزنند، زنهایی که به تماشا ایستادهاند، هلهله میکنند. خراسانیها هفت بوته یا هفت توده هیزم را در وسط کوچه یا صحن حیاط میگذارند و مقارن با غروب آفتاب آن را میافروزند و از روی آتش میپرند، حتی زنهایی نیزکه بچه شیرخواره دارند، بچهها را بغل میکنند و شادیکنان از روی آتش میپرند. بعضی از محققان را عقیده بر این است، که آتشافروزی بر بام خانهها را اصالت بیشتری است، گویا این کار برای راهنمایی فروهرها به سوی دودمان خویش است تا با دیدن دود آتش، جایگاه خود را باز شناسند، در همدان و اطراف آن رسم دارند پس از آتشافروزی و پریدن از روی آن، آتش را به هوا پرتابکنند دیگر اینکه جاروبی را آتش میزنند و به هوا میاندازند.
بلاگردانی
کوزهشکستن: رنج و درد و بلا و غم انسانها را همیشه دربند داشته است و مردمان در هر زمان و در هر جای جهان برای گریزاندن آن راهی میجستهاند. ایرانیان که جشن نوروزیشان به هنگام نوکردن همه مظاهر زندگی در مسیر نوشدن طبیعت است چهارشنبهسوری را فرصتی میشمردند، تا قضا و بلا را از خود دور کنند. سبب ساز و کارها دو چیز مقدّس و محترم بود: آتش و آب.
در بسیاری از مناطق ایران، قضا و بلا و آل و دزد و هیز را به نحوههای مختلف از خود و ده خود میراندند. هنوز نیز بعضیها وقتی که آتش را از بامها به زمین افکندند کوزهای آب بر آن میاندازند و آب و آتش را با هم برای دفع بلا بکار میگیرند. در بعضی از شهرها و روستاها فقط کوزه میشکنند کوزه نیز جای آب است و شکستن کوزههای کهنه بالطبع تکلیف جدیدی میآفریند که کوزههای نو تهیه کنند و با تازگی و اطراوات بهاری آبهای خنک را از ظرف تازه بنوشند.
اسفند دودکردن
اسپند یا اسفند بوتهای است به همین نام که در اغلب مناطق ایران میروید و بوی خاص آن خاصیت شدید گندزدائی دارد، به همین دلیل است که در بیشتر سنتها و مراسم دودکردن اسفند از آداب اصلی است. به گاه چهارشنبهسوری اسفند بر آتش میریزند تا چشم بد را از خود دور کرده باشند.
آب قلیا و دباغ خانه
در کردستان بعضی از مردم در این روز به دباغخانهها میروند و با آبی که پوستها را در آن دباغی کردهاند، دست و صورت خود را میشویند وگروهی نیز آب دباغخانه را با خود میآورند و به گوشه و کنار اتاقها و راهروها میپاشند و معتقدند که این کار در دفع چشمزخم مؤثر است. در تهران برای دفع چشم زخم زاج سفید را روی ظرف گرمی میریزند. این کار را به جز در ایام چهارشنبه سوری در طول سال نیز انجام میدهند. تهیه آب قلیا نیز به این ترتیب است که در شب چهارشنبه سوری مقداری قلیای خشک را در هاون برنجی کوچکی میریزند و دختر نابالغی آن را به نرمی میساید سپس در سرکه حل میکنند، و در گوشه و کنار خانه میریزند تا قضا و بلا از خانه دور شود.
به صحرا رفتن
مردم برخی از روستاهای کردستان همانند سیزدهبدر به طور جمعی یا فردی به صحرا و کنار چشمهها و نهرها میروند و انگریستن به آب زلال چشمهساران را در بامداد چهارشنبهسوری به فال انیک میگیرند. مدتی را هم در صحرا به پایکوبی و دستافشانی میپردازند و با رقصهای دستهجمعی زیبای کردی به شادی مینشینند. ازنان چند تار موی بچههایشان را قیچی میکنند و به دست نسیم یا امواج رودخانه میسپارند تا آب روان درد و بلا را ببرد میگویند اگر این کار را نکنند بلا از سال کهنه به سال نو منتقل میشود، پس از آن با کوزهای پر آب به خانه بر میگردند. به هنگام برگشتن هر کس تعدادی سنگریزه جمع میکند و بیآنکه به پشت سر بنگرد، سنگریزهها را یکییکی از روی شانهها پرتاب میکند و بدینگونه افسردگیهای خود را در دامنِ دشت و صحرا برجای میگذارد.
تخممرغ شکنی
از بازیهای مخصوص چهارشنبهسوری که ویژه کردستان و نواحی کردنشین است هلکهشکنی یا شکستن تخممرغ است. که در کرمانشاهان و ارومیه رسم است. برای انجام این مراسم هر جوانی میخواهد که تخممرغ سخت و محکمی بدست آورد.گاه نیز همه تخممرغها را رنگ میکنند و برای این کار، آنها را یک شب در پوست پیاز میگذارند تا رنگ بگیرد. شیوه بازی چنین است که یک نفر تخممرغ را در مشت میگیرد به طوریکه سر تخممرغ بیرون باشد و طرف مقابل بتواند با تخم مرغ خود به آن ضربه بزند. هر یک از تخممرغها که شکست، صاحب آن بازنده خواهد بود و بازنده تخممرغ را به برنده میدهد. بسیار اتفاق افتاده است که یک نفر در مدت کمی تخممرغهای دیگران را شکسته و همه را جمع کرده است. در روستاهاگاهی دامنه این شرطبندی توسعه مییابد و بجای تخممرغ شکسته گوسفند و بز نیز مورد برد و باخت قرار میگیرد.
شالاندازی
شالاندازی سنتی است که در مناطق غربی و شمال غربی ایران معمول است. با تفاوت اینکه در ارومیه و دیگر مناطق شمالغربی کشور در شب چهارشنبهسوری، و در مناطق جنوبی کردستان در شب نوروز انجام میشود. در سلماس رسم چنین است که پس از آتشافروزی چهارشنبهسوری، جوانان بر بام خانه همسایگان و خویشاوندان میروند و از آنجا دستمال بزرگی را از طریق پنجره به درون اتاق آویزان میکنند. صاحب خانه دستمال را از میوه و آجیل انباشته میکند و به سوی آنها که بر بام منتظرند باز میفرستند. در روستاهای اطراف ارومیه نیز بچهها و جوانان، دستمالی را بر سر نخی میبندند و آن را از روزنه اتاق به درون خانه میاندازند، خداوند خانه، بادام، تخممرغ رنگ کرده، و پول توی دستمال میگذارد و میگوید،
«بکش، خدا مرادت را بدهد».
کسانی که نامزد دارند، برای شالاندازی با شالیکه به آن سالماخ میگویند پشتبام خانه نامزد خود میروند، و دستمال را از روزنه اتاق به درون میآویزند، همین که زن خانه میآید تا چیزی در دستمال بگذارد، پسر دستمال را میکشد و این کار را چند بار تکرار میکند، مادر متوجه میشود که شالانداز داماد اوست و دستمال را پر از سبزه میکند، تا همیشه سبز و خرم باشد. در ارومیه و بعضی روستاهای اطراف آن نیز دامادها این کار را با تشریفات بیشتری انجام میدهند، به این ترتیب که کجاوهای آرایششده را که بر شال بستهاند و آینهبندان شده است با طناب به داخل روزن میفرستند و صاحب خانه آجیل و شیرینی و میوه خشک در کجاوه میریزد. اگر اتاقها پنجره نداشته باشد کجاوه را پشت در خانه یا اتاق عروس میگذارند و به انتظار پرشدن آن در گوشهای پنهان میمانند. در کردستان همه مردم در شب نوروز بر بام خانههاشان آتش میافروزند و پس از آتشافروزی است که شال میاندازند. این مراسم را در مهاباد هلاوهی میگویند. صاحبخانه تخممرغ و گردو و بادام یا مقداری پول و گاهی جوراب پشمی درون شال پیچیده و میگوید: «ای کشه خدا مراگویی» یعنی برکش، خدا مرادت بدهد. بعضی مواقع به شال زنبیل و سطل میبندند و در آن چراغ میگذارند. دور چراغ را هم گندم میریزند و بر روی آن آینه و شانه و سرمهدان قرار میدهند. گذاشتن چراغ وجه امتیازی است بین جوانان و کودکان، زنان و دختران اگر دلشان بخواهد، با شانهای که داخل زنبیل است، موها را شانه میزنند و سرمه را بر چشم میکشند و هدایا را در آن میگذارند. در بعضی روستاها به جای یک ظرف دو ظرف را بگونه ترازو به جوبی میبندند در یک کفه شانه و آینه و سرمهدان و در کفه دیگر سبزی، سنجد و نان و نمک میگذارند. صاحبان خانهها کمی از نان میخورند و اندکی نمک به زبان میزنند. آنگاه ضمن نگاهی به آینه محتویات یکی از کفههای ترازو را بر وسایل کفه دیگر میافزایند و در کفه خالی هدیه نوروزی را قرار میدهند. در پایان مراسم نیز هدایا را تقسیم میکنند و به خانهها بازمیگردند.
بختگشایی
خانواده در نزد ایرانیان اساس و مایه و پایه زندگی سنتی است علاقه به تشکیل زندگی خانوادگی را در مراسم مختلف و بصورتهایگوناگون میتوان دید. چنانکه در تمامی شهرها و روستاها عروسیها با آداب و تشریفات خاص خود و به طور مفصّل برگذار میشود.
از مهمترین رسومی که در چهارشنبهسوری معمول است بختگشایی است دختران دمبخت آداب گوناگونی را انجام میدهند به امید اینکه در سال نو به خانه بخت قدم بگذارند و خود خانوادهای نو تشکیل دهند. رسوم و آداب مربوط به بختگشایی در بیشتر شهرها و روستاهای ایران به شیوههای خاص اجرا میشود، مانند نشستن بر روی توپ مروارید، گفتگوی عاطل و باطل، گرهگشایی، گردوشکستن، بیرون رفتن از خانه و... که به برخی از آنها اشارتی رفت.
فالگیری
آیندهنگری و آگاهی از دور دستها در زمره مسایلی است که همیشه فکر انسانها را به خود مشغول داشته است. فالبینی، کفبینی، طالعبینی، افکندن رمل و اسطرلاب و غیره را از این دست میتوان شمرد. اینها راههایی بوده است برای پیشبینی آتیه و رفع نگرانی از آینده. ایرانیان که چهارشنبه سوری را پیشواز سال نو میخوانند به این جهت ظریفترین و زیباترین روشها را برای تفأل بر سالی که میآید برگزیدهاند بدان نحو که با جشن بزرگ و انسانی نوروز همآهنگی تمام داشته باشد. مهمترین این مراسم فالگوش است و فال کوزه که همراه با ترانههاست و شعرهای دلانگیز مردمی.
آجیل چهارشنبهسوری
در شب چهارشنبه سوری آنگاه که آتشها فرو نشست و بازیها پایان یافت افراد خانوادهها به شادی دور هم مینشینند. سالخوردگان روستایی با داستانسراییهای خود سرمای اسفند را بدرود میگویند، و کودکان - شادمانه از هفتهای که نوروز را در بی میآورد، قهرمانان افسانهها را در گوشههای ذهنشان مینشانند. در این میان مادرها سینیهای آجیل را میآورند. در همه جای ایران زمین آجیل چهارشنبهسوری ویژگی خود را دارد. گیلانیها و آذربایجانیها آن را از چهارشنبه بازار میخرند. پاککردن آجیل چهارشنبهسوری هم مراسم خاصی دارد که هنوز در بیشتر مناطق معمول و مجری است و برای این کار هفت دختر باکره را به خانه میخوانند تا آجیلها را تمیز و مرتب کنند و برای استفاده اهل خانه و مهمانها مهیّا گردانند. آجیل چهارشنبهسوری در خراسان آجیل بینمک نامیده میشود که عبارت است از انجیر، کشمش، خرما، توت خشک، ندق، پسته و بادام و معتقدند که خوردن این هفت نوع آجیل بینمک در مب چهارشنبه آخر سال شگون دارد. در بزرگآباد و ارومیه، کشمش، مویز، گردو، بادام، سنجد، خرما، انجیر، شیرینی، آب نبات، تخمه، قاقوت و تخممرغ فرنگی را در سینی یا سفره میگذارند در ظرفی نیز آب، آینه و سکه قرار میدهند و هر چه چراغ دارند همه را روشن میکنند. در سلماس خرید هفت رنگ آجیل بر عهده جوانان و بچههاست که از پیش به بازار میروند و آینه و کوزه و جوراب و دستمال و آجیل هفت رنگ میخرند بازارها نیز در شب چهارشنبهسوری چراغانی است. به طور کلی آجیل چهارشنبهسوری مجموعهای است از دانهها و میوههای خشک، مانند تخمه که آن را با آتش چهارشنبهسوری بو میدهند. شاهبلوط، باسلق، برنجک، مغزگردو، برگه هلو، برگه زردآلو، جوزقند، آلو و آجیلهایی که نام برده شد. معلوم است که هر منطقه از ایران، آنچه را که خود بیشتر دارد آماده میگرداند.
آش چهارشنبه سوری
در شب و روز چهارشنبه سوری در بیشتر مناطق کشور آش میپزند، این غذا مجموعهای از همه دانهها و سبزیها و مواد اولیهی غذایی را با خود دارد بدان امید که در سال آینده برکت بر روزیشان باشد. در لاریجان در شب چهارشنبهسوری آشی میپزند که هفت نوع بُنشن، هفت جور سبزی و هفت قسم ترشی در خود دارد و بدین مناسبت آش هفتترشی نامیده میشود. باقیمانده قرمهای را که برای مصرف سالانهشان ذخیره کردهاند و نیز باقیمانده ذخیره دوکا (درد روغن که در تهیه خوراکها بکارشان میآید) را به آن میافزایند. در بندرعباس که غذای ویژهای برای شب چهارشنبهسوری ندارند، پس از آنکه غذای معمولشان را خوردند نانی بنام کندوک که از برگه درخت خرما میسازند میگذارند این نان باید تا صبح دستنخورده بماند، بدان امید که خیر و برکت از خانهها نرود. حلوا و کلوچه مخصوص نیز برای این شب میپزند تا در روز چهارشنبه سوری به بچههایی که در طلب همان چیزها به خانه میآیند بدهند.
در اصفهان ظهر چهارشنبهسوری آش رشته میخورند در آشتیان و اراک نیز رسم چنین است که آش رشته میپزند و دو مجسمه از خمیر یکی بشکل زن و دیگری بصورت مرد میسازند و آن را در درون آش رشته میاندازند. پس از آنکه آش پخته شد آدمهای خمیری را در کاسهای میگذارند و در آب روان میافکنند تا بدین وسیله قضا و بلا را از جان اعضای خانواده برانند.
آش مراد و قاشقزنی
غیر از آشی که به عنوان خوراک چهارشنبهسوری در خانهها میپزند در بیشتر مناطق ایران مردمی که مرادی و آرزویی دارند آش میپزند اگر برای رفع بلا و دفع ناخوشی باشد آش امام زینالعابدین یا آش ابودردا نامیده میشود. دانهها و مواد اولیه آش را از راه قاشقزنی گرد میآورند. بدینگونه که زنان یا جوانان چادری بر سر میاندازند و با یک قاشق و یک کاسه به در خانهها میروند و بیآنکه سخنی بگویند با قاشق به کاسه میزنند، تا صاحبخانه چیزی به آنها بدهد. خراسانیها به جای قاشق و کاسه که در همه جای ایران معمول است ملحفه برمیدارند و آن ا به در خانهها میکوبند زن خانه ملحفه را میگیرد و چیزی در آن یریزد. اما اگر در آن خانه بیمار یا مسافری باشد به کسی که برای قاشق زنی آمده است چیزی نمیدهند زیرا معتقدند که برای مسافر خودشان بدیُمن خواهد بود و این را با جواب «ناخوش داریم» یا «سفری داریم» میفهمانند.
قاشقزنی برای جوانان بیشتر جنبه تفنّن و بازی دارد و آنچه که میدهند آجیل و خوراکی است. اما زنان برای مرادخواهی به این کار میپردازند و غلات یا پول میگیرند. دانهها را در آتش میریزند و با پول نیز آنچه را که برای آش لازم است میخرند. کسی که به قاشقزنی میآید نباید رو بگشاید و سکوت را بشکند وگرنه بدیُمن و بدفال است.
جمعآوری مواد اولیه برای مرادخواهی در بعضی مناطق لون دیگری مییابد، چنانکه در لاریجان دختران دمبختکیسهای میدوزند و به مسجد میروند مردم در آنکیسه پول میریزند، دختر با آن پول پارچه میخرد و آنرا میدوزد که بختش باز شود. این لباس را پیراهن مُراد گویند.
نیز نگاه کنید به
پاورقی
[1]. روابتی هم هست که مختار برای اینکه موافق و مخالف را از هم تمیز دهد و بر کفار بتازد، دستور داد که شیعیان بر بام خانه خود آتش روشن کنند و این شب مصادف بود با شب چهارشنبه آخر سال.
مآخذ
منبع اصلی
شعبانی، رضا (1379). آداب و رسوم نوروز. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
رضا شعبانی