دارالفنون: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
بیست سال پیش از تأسیس دارالفنون توکیو و سه سال پس از تأسیس دارالفنون استانبول، دارالفنون ایران تأسیس گشت. مؤسس این مدرسه امیرکبیر بود. او ترتیبات زندگی و معارف جدید را به اجمال در مدت اقامت کوتاه خود در روسیه و مأموریت طولانی خویش در عثمانی دیده بود و در جریان کارهای اداری، احتیاج ایران را به افراد کاردانی که از معارف جدید با اطلاع باشند، دریافته بود. امیرکبیر در آذربایجان و در خاندان قائم مقام بزرگ شده و نیمی از دوره حکومت عباس میرزا را درک کرده و از نزدیک کار مستشاران نظامی اروپایی را دیده و در قسمتهای اداری و نظامی آذربایجان به جریان کارها پی برده بود. به پیشرفت ایران علاقه داشت و نسبت به مخدوم خود صمیمی بود. کارهای مملکت را جدی میگرفت. اراده قوی و هوش کافی داشت و مأموریتهای سیاسی داخلی و خارجی، او را به کار کشورداری آشنا ساخته و به وی فهمانده بود که ایران چه میخواهد و چگونه باید آن را به دست آورد. میدانست که مستشاران خارجی چندان کاری برای ایران نمیکنند و نباید به آنها امید داشت و برای رفع نیازمندیهای مملکت باید مرکزی برای تعلیم و تربیت جوانان ایرانی آماده ساخت که حتی الامکان پیشامدها و عوارض خارجی نتوانند رشته تحصیل یا کار و خدمت آنها را | === دارالفنون<ref>محبوبی اردکانی، حسین (1350)، '''''تاریخ تحول دانشگاه تهران و مؤسسات عالی در ایران در عصر پهلوی'''''، تهران: [https://press.ut.ac.ir/ انتشارات دانشگاه تهران].</ref> === | ||
[[پرونده:دارالفنون.jpg|بندانگشتی|341x341پیکسل|دارالفنون ، قابل بازیابی از<nowiki/>https://tourgardan.com/blog/detail/944/%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%81%D9%86%D9%88%D9%86]] | |||
بیست سال پیش از تأسیس دارالفنون توکیو و سه سال پس از تأسیس دارالفنون استانبول، دارالفنون [[کشور ایران|ایران]] تأسیس گشت. مؤسس این مدرسه [[امیرکبیر، میرزا تقی خان|امیرکبیر]] بود. او ترتیبات زندگی و معارف جدید را به اجمال در مدت اقامت کوتاه خود در روسیه و مأموریت طولانی خویش در عثمانی دیده بود و در جریان کارهای اداری، احتیاج [[کشور ایران|ایران]] را به افراد کاردانی که از معارف جدید با اطلاع باشند، دریافته بود. [[امیرکبیر، میرزا تقی خان|امیرکبیر]] در آذربایجان و در خاندان قائم مقام بزرگ شده و نیمی از دوره حکومت عباس میرزا را درک کرده و از نزدیک کار مستشاران نظامی اروپایی را دیده و در قسمتهای اداری و نظامی آذربایجان به جریان کارها پی برده بود. به پیشرفت [[کشور ایران|ایران]] علاقه داشت و نسبت به مخدوم خود صمیمی بود. کارهای مملکت را جدی میگرفت. اراده قوی و هوش کافی داشت و مأموریتهای سیاسی داخلی و خارجی، او را به کار کشورداری آشنا ساخته و به وی فهمانده بود که [[کشور ایران|ایران]] چه میخواهد و چگونه باید آن را به دست آورد. میدانست که مستشاران خارجی چندان کاری برای [[کشور ایران|ایران]] نمیکنند و نباید به آنها امید داشت و برای رفع نیازمندیهای مملکت باید مرکزی برای تعلیم و تربیت جوانان ایرانی آماده ساخت که حتی الامکان پیشامدها و عوارض خارجی نتوانند رشته تحصیل یا کار و خدمت آنها را بگسلد. از این رو پس از آنکه آرامشی در [[کشور ایران|ایران]] پدیدار شد، به تأسیس این مرکز یعنی دارالفنون همت گماشت. نخستین خبر مربوط به آن در شماره ۲۹ وقایع اتفاقیه، مورخ پنجشنبه ۲۳ شوال ۱۲۶۷ قمری به [[کشور ایران|ایران]] شرح آمد: «پارسال امنای دولت علیه بنا گذاشته که در میان ارگ سلطنتی، دارالخلافه [[استان تهران|تهران]] تعلیم خانه بسازند که علوم و صنایع در آنجا تعلیم و تعلم شود و از آن وقت هم مشغول ساختن این عمارت هستند ولکن هنوز تمام نشده است و چون که کارش خیلی است تمام کردنش طول دارد. در روز دوشنبه گذشته نواب شاهزاده بهرام میرزا به آنجا رفتند و رسیدگی به کار انجام کردند و اهتمام نمودند که زود و خوب به انجام '''''ده "''''' و به طوری محکم و مضبوط میسازند که بیشتر از اغلب بناهای این '''''ولا: _''''' سالهای سال آثار جلال این ایام فرخنده باقی خواهد ماند.» | |||
این کار ساده نبود. شاه بیست ساله میترسید که با تأسیس مدرسه جدید بهانهای به دست روحانیون و صاحبان مدارس جدید بیفتد و آنها به تحریکاتی دست بزنند و شاید که مخالفان امیر هم بر ترس شاه در این باره میافزودند. شاه نگرانی خود را ضمن نامهای به امیر نوشت و امیر در پاسخ داد که پس از تأسیس مدرسه، نخستین طبقهای که به سود آن آگاه خواهند شد علما و خواص خواهند بود[1]. | |||
نظر امیر در تأسیس دارالفنون بیشتر داشتن مدرسهای فنی و نظامی و طبی و صنعتی بود. برای رفع حوایج کشور در این زمینهها. در بدو امر به تعلیم علوم عالیه و ادبیات که نتیجه بخشیدن آن مستلزم زمان درازی است چندان توجهی نداشت. در این خصوص خبری اعلامیه مانند شماره ۴۳ روزنامه وقایع اتفاقیه مورخ پنجشنبه سوم ماه صفر ۱۲۶۸ قمری به این شرح انتشار یافت: «چنانچه در روزنامه سابقه نوشته شده است در میان ارک دارالخلافه [[استان تهران|تهران]] عمارت بزرگ و جای خوب ساخته شده است به جهت تحصیل و تعلیم و تعلم هر فنی و اسم آن را دارالفنون گذاشتند و منظور اعلیحضرت پادشاهی این است که اطفال این دولت علیه بعضی علوم را که در این دولت متداول نیست فراگیرند و آموخته شوند. از آن جهت عالیجاه مسیوجان داود پارسال حسب الحکم همایون روانه دولت استریه اطریش شده بود که چند نفر معلم که هر یک در یک فن ماهر باشند، به جهت مدرسه مزبوره بیاورد و اسامی آنها که همراه عالیجاه مشارالیه آمدهاند، در روزنامه هفته گذشته نوشته شد. در روز جمعه وارد دارالخلافه شدند که در مدرسه دارالفنون مشغول تعلیم باشند و از برای ابتدای این کار و شایع شدنش مقرر فرمودهاند که سی نفر از اطفال خوانین و معتبرترین اسامیشان نوشته شده معین کردند که در نزد این معلمین مشغول تعلیم باشند و الحق تا این ایام این گونه قرارها که کارهای عمده است و نفع آن شامل حال اعالی وادانی این دولت علیه است داده نشده بود و از این کارها معلوم میشود که رأی اعلیحضرت پادشاهی در تربیت و استحضار و آگاهی اهالی این دولت علیه است و زیاده منظور دارند که اغلب علوم و صنایعی که در بعضی دول متداول و معمول است در این دولت هم شایع گردد و گذشته از آن که اطفال مزبور علم مهندسی و حرکت قشونی را یاد خواهند گرفت. در علم طبابت و جراحی هم درس خواهند خواند و در حقیقت این علم نعمت بزرگی است جهت خاص و عام زیرا که در ولایت [[کشور ایران|ایران]] در علم جراحی مانند سایر دول نیستند و تحصیل این علم به کار عموم خلق میآید. دیگر معادن دولت علیه [[کشور ایران|ایران]] در کل [[کشور ایران|ایران]] مشهور است که در هیچ ولایتی این طور معادن فراوان نیست اما تا به حال درست از روی سر رشته که در سایر دول در معادن کار میکنند در این دولت کار نکردهاند و به راه نینداختهاند و راه انداختن امر معادن نیز منفعت دولت و رعیت خواهد بود و از هر سبب قرار .گذاشتن و راه انداختن مدرسه دارالفنون و آوردن معلمها از دول دیگر خیر و نفع خاص و عام و جای شکر گذاری و دعایی ذات اقدس همایون پادشاهی است.» | |||
این خبر وقتی انتشار یافته بود که امیر عزل شده و بدخواه او به جای او نشسته بود و راه [[کشور ایران|ایران]] مداری نیز تغییر یافته و به اصطلاح سیاست عوض شده بود و دولت میخواست افکار عمومی را نسبت به مدرسه آشنا و همراه سازد تا مبادا مخالفتی بروز کند. در این خبر نام دارالفنون به صراحت ذکر شده است ولی خود [[امیرکبیر، میرزا تقی خان|امیرکبیر]] در نامهای برای استخدام معلم به جان داوود نوشته بود آن را «مکتب خانه پادشاهی» نامیده است و در نخستین خبر تأسیس آن، از مدرسه به نام «تعلیم خانه» یاد شده است و ظاهراً این دو نام برای معرفی و آشنا ساختن مردم به حقیقت و ماهیت مدرسه بوده و نام دارالفنون احتمالاً به تقلید از نام دارالفنون استانبول بعداً برای مدرسه انتخاب شده است. | |||
محل دارالفنون همانجا بود که الآن دبیرستان دارالفنون است. نقشه ساختمان اولیه را که امروز اثری از آن نیست و تجدید بنا شده است، میرزا رضای مهندس باشی از محصلان اعزامی زمان عباس میرزا به انگلستان کشیده بود. ظاهراً او در این کار نقشه سربازخانه و عمارت و ولیچ انگلستان را سرمشق خود قرار داده بود. ساختن مدرسه به عهده محمد تقی خان معمارباشی گذاشته شد و این ساختمان که به قول روزنامه وقایع اتفاقیه «بنایی عالی و طرحی جدید مشتمل برپنجاه حجره منقش مذهب وسیع» بود در سال ۱۲۶۹ قمری به اتمام رسید. | |||
=== آموزگاران دارالفنون === | |||
نظر امیر در انتخاب و استخدام معلمان مدرسه آن بود که هم از کشورهای پیشرفته و هم نسبت به [[کشور ایران|ایران]] بینظر و بیطرف باشند. [https://dmelal.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87 فرانسه] و انگلیس به نظر او دو دولت قوی و استعماری بودند. [https://dmelal.ir/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%87 روسیه] را هم شخصاً دیده بود و میدانست از هیچ حیث به پایه ممالک مترقی اروپا نمیرسد. به علاوه خاطره تجاوزات آنها به [[کشور ایران|ایران]] دل هر ایرانی را جریحهدار میکرد. از این رو، متوجه اتریش شد. چه این کشور بعد از شکست ناپلئون و تشکیل کنگره وین شهرت بسیار یافته بود و صدراعظم آن، مترنیخ، هم در مسافرت حسین خان نظام الدوله آجودان باشی به اروپا نسبت به او نظر مساعد ابراز داشته و از او جانبداری کرده بود. به هر صورت، معلمان مذکور پس از یک سال اقامت جان داوود در وین استخدام شدند و به [[کشور ایران|ایران]] آمدند (محرم ۱۲۶۸ق). اما خارج از دستور امیر یک نفر ایتالیایی نیز بدانها اضافه شد. این هفت تن عبارت بودند از: | |||
# بارون گومونز، معلم پیاده نظام که در مراجع ایرانی نام او را به صورت «گومواس» نوشتهاند. | |||
# اوگوست کرزیز، معلم توپخانه که در مراجع ایرانی نام او را «کی ژیدو» و «کرشیش» نوشتهاند و درجه ستوانی داشت. | |||
# موسیوز طی، معلم مهندسی که نام او را «ساتی» و «سطی» و «زاتی» و «کولوسطی» نوشتهاند و درجه سروانی داشت. | |||
# موسیو نمیرو، معلم سواره نظام که نام او را «غرو» و «غیرا» نوشتهاند. | |||
# دکتر پولاک، معلم طب و جراحی. | |||
# موسیو فوکتی که در مراجع ایرانی نام او را به صورت «کوکاتی» و «فکتی» و «فکتی» و «فکاته» هم نوشتهاند. | |||
روز یکشنبه ۵ ربیع الاول ۱۲۶۸ قمری، سیزده روز پیش از قتل [[امیرکبیر، میرزا تقی خان|امیرکبیر]]، مدرسه به طور رسمی افتتاح شد. سرپرستی مدرسه در آغاز کار با میرزا محمدعلی خان، وزیر دول خارجه بود. زیرا معلمان مدرسه اروپایی بودند و چون وی اندکی بعد در گذشت به لحاظ جنبه نظامی مدرسه، سرپرستی آن را به عزیزخان مکری آجودان باشی کل نظام واگذار کردند. | |||
روز یکشنبه ۵ ربیع الاول ۱۲۶۸ قمری، سیزده روز پیش از قتل | |||
اعضای اداری مدرسه به جز رئیس و ناظم عبارت بودند از کتابدار، آجودان، مباشر، مستوفی ناظر، روزنامه نویس، مؤذن، وعدهای و فراش. هر یک از معلمان نیز مترجم مخصوص داشتند. | اعضای اداری مدرسه به جز رئیس و ناظم عبارت بودند از کتابدار، آجودان، مباشر، مستوفی ناظر، روزنامه نویس، مؤذن، وعدهای و فراش. هر یک از معلمان نیز مترجم مخصوص داشتند. | ||
| خط ۶۲: | خط ۲۷: | ||
در آغاز کار، معلمان عمده مدرسه همان هفت نفر اروپایی همراه مترجمان ایرانی شان بودند. پس از چند سال کمکم ایرانیان تحصیل کردند و جای آنها را گرفتند. کمبود معلم با استخدام اروپاییان مقیم تهران یا معلم جدید خارجی جبران میشد. به طوری که هیچ وقت مدرسه از معلم اروپایی خالی و مستغنی نبود. شمار اروپایی و دارالفنون از تأسیس در سال ۱۲۶۸ تا حدود سال ۱۳۲۴ قمری علاوه بر هفت نفر اولیه بالغ بر چهل تن بود و در همین مدت سی و پنج معلم ایرانی نیز در آنجا خدمت کردند. | در آغاز کار، معلمان عمده مدرسه همان هفت نفر اروپایی همراه مترجمان ایرانی شان بودند. پس از چند سال کمکم ایرانیان تحصیل کردند و جای آنها را گرفتند. کمبود معلم با استخدام اروپاییان مقیم تهران یا معلم جدید خارجی جبران میشد. به طوری که هیچ وقت مدرسه از معلم اروپایی خالی و مستغنی نبود. شمار اروپایی و دارالفنون از تأسیس در سال ۱۲۶۸ تا حدود سال ۱۳۲۴ قمری علاوه بر هفت نفر اولیه بالغ بر چهل تن بود و در همین مدت سی و پنج معلم ایرانی نیز در آنجا خدمت کردند. | ||
نحوه اداره مدرسه و آزمون شاگردان | === نحوه اداره مدرسه و آزمون شاگردان === | ||
دارالفنون، نخستین مدرسه جدید دولتی، در حقیقت یکی از مؤسسات درباری بود. این مدرسه در ماه رمضان به مناسبت روزه داری و در ماه محرم و صفر به سبب سوگواری غالباً تعطیل بود و در تابستان هم به دلیل گرما چندی تعطیل میشد. از این رو تحصیل سالیانه از نه ماه کمتر بود؛ اما گاهی هم در این تعطیلات تکالیفی برای محصلان معین میکردند. | دارالفنون، نخستین مدرسه جدید دولتی، در حقیقت یکی از مؤسسات درباری بود. این مدرسه در ماه رمضان به مناسبت روزه داری و در ماه محرم و صفر به سبب سوگواری غالباً تعطیل بود و در تابستان هم به دلیل گرما چندی تعطیل میشد. از این رو تحصیل سالیانه از نه ماه کمتر بود؛ اما گاهی هم در این تعطیلات تکالیفی برای محصلان معین میکردند. | ||
ساعت کار مدرسه از هشت صبح تا سه بعد از ظهر بود و محصلان ناهار را به خرج مدرسه و در مدرسه صرف میکردند و از باب احترام به شعائر مذهبی، نماز ظهر و عصر را در مدرسه میخواندند. شیخ صاخ نامی معلم عربی و فارسی و پیشنماز مدرسه بود. | ساعت کار مدرسه از هشت صبح تا سه بعد از ظهر بود و محصلان ناهار را به خرج مدرسه و در مدرسه صرف میکردند و از باب احترام به شعائر مذهبی، نماز ظهر و عصر را در مدرسه میخواندند. شیخ صاخ نامی معلم [[عربی]] و [[فارسی]] و پیشنماز مدرسه بود. | ||
هر سال سه بار از شاگردان مدرسه امتحان میگرفتند. از کسانی مانند علی قلی میرزا اعتضادالسلطنه (پیش از آنکه رئیس مدرسه شود)، حاج فرهاد میرزا معتمدالدوله و ملاعلی محمد اصفهانی (ریاضیدان و منجم مشهور آن عصر) نیز برای حضور در جلسه امتحان دعوت میشد. پس از پایان امتحانات نوبت سوم، شاه به مدرسه میآمد و سلام مخصوص برپا میشد. | هر سال سه بار از شاگردان مدرسه امتحان میگرفتند. از کسانی مانند علی قلی میرزا اعتضادالسلطنه (پیش از آنکه رئیس مدرسه شود)، حاج فرهاد میرزا معتمدالدوله و ملاعلی محمد اصفهانی (ریاضیدان و منجم مشهور آن عصر) نیز برای حضور در جلسه امتحان دعوت میشد. پس از پایان امتحانات نوبت سوم، شاه به مدرسه میآمد و سلام مخصوص برپا میشد. | ||
به شاگردانی که در کار خود کوشا بودند نشان نقره یا مس و اضافه مواجب سالیانه میدادند و آنانی که تنبلی و کاهلی کرده بودند در سلام عام سرزنش میشدند و گاه کارشان به چوبکاری یا اخراج از مدرسه و قطع مواجب نیز میرسید. | به شاگردانی که در کار خود کوشا بودند نشان نقره یا مس و اضافه مواجب سالیانه میدادند و آنانی که تنبلی و کاهلی کرده بودند در سلام عام سرزنش میشدند و گاه کارشان به چوبکاری یا اخراج از مدرسه و قطع مواجب نیز میرسید. | ||
محتوای دروس | === محتوای دروس === | ||
دروس علمی در ابتدا به صورت نظری بود. اما پس از یک سال شاگردان طب و جراحی را به «مریضخانهای که حسب الامر بیرون دروازه ساخته... و اسباب و لوازم آن را آماده کرده بودند...» بردند و اولین آموزش بالینی آنها در آوردن سنگ مثانه بود که دکتر پولاک و حکیم روس (ظاهراً طبیب سفیر روسیه) انجام دادند. در سال ۱۲۷۲ قمری وسایل یک آزمایشگاه مناسب برای دروس فیزیک، شیمی و داروسازی از خارج خریداری و نصب شد و از آن پس، محصلان در آزمایشگاه هم کار میکردند. | دروس علمی در ابتدا به صورت نظری بود. اما پس از یک سال شاگردان طب و جراحی را به «مریضخانهای که حسب الامر بیرون دروازه ساخته... و اسباب و لوازم آن را آماده کرده بودند...» بردند و اولین آموزش بالینی آنها در آوردن سنگ مثانه بود که دکتر پولاک و حکیم روس (ظاهراً طبیب سفیر روسیه) انجام دادند. در سال ۱۲۷۲ قمری وسایل یک آزمایشگاه مناسب برای دروس فیزیک، شیمی و داروسازی از خارج خریداری و نصب شد و از آن پس، محصلان در آزمایشگاه هم کار میکردند. | ||
مدرسه یک کارخانه شمع سازی و یک چاپخانه نیز داشت. در آزمایشگاه، دارو و ترکیباتی، از نوع سولفات دوزنگ، سولفات دوفرو، استدودوپتاس، ستراد دوفرو و کربنات دوپتاس میساختند. | مدرسه یک کارخانه شمع سازی و یک چاپخانه نیز داشت. در آزمایشگاه، دارو و ترکیباتی، از نوع سولفات دوزنگ، سولفات دوفرو، استدودوپتاس، ستراد دوفرو و کربنات دوپتاس میساختند. | ||
درسهای اساسی مدرسه عبارت بودند از: مهندسی، داروسازی، طب و جراحی، توپخانه، پیاده نظام، سواره نظام و معدن شناسی. شاگردان هر درس یا هر رشته کلاس خاصی داشتند که به اسم همان درس خوانده میشد؛ مثلاً اتاق مهندسی. علاوه بر دروس اختصاصی هر رشته، دروس دیگری هم متناسب با همان رشته تدریس میشد؛ مانند تاریخ، جغرافیا، ریاضیات و غیره. در ابتدا زبان فرانسوی هم جزو دروس اساسی بود. اما بعد از مدتی مانند زبان | درسهای اساسی مدرسه عبارت بودند از: مهندسی، داروسازی، طب و جراحی، توپخانه، پیاده نظام، سواره نظام و معدن شناسی. شاگردان هر درس یا هر رشته کلاس خاصی داشتند که به اسم همان درس خوانده میشد؛ مثلاً اتاق مهندسی. علاوه بر دروس اختصاصی هر رشته، دروس دیگری هم متناسب با همان رشته تدریس میشد؛ مانند تاریخ، جغرافیا، ریاضیات و غیره. در ابتدا زبان فرانسوی هم جزو دروس اساسی بود. اما بعد از مدتی مانند زبان [[فارسی]]، جزو دروس «کمکی» شد. | ||
=== دانشآموزان === | |||
محصلان هر کلاس، به خصوص در اوایل کار در یک ردیف بودند و کمکم بسته به استعداد و پشتکارشان تقسیم میشدند. ترتیب اداره کلاس این گونه بود که رتبه اول را معلم، مسئول اداره کلاس میکرد و مترجمان یا شاگردان برجسته به محصلان مرتبه دوم و سوم درس میدادند. این شاگردان برجسته را «خلیفه درس» عنوان داده بودند؛ مانند مرحوم ناظم الاطباء و مرحوم میرزا خلیل خان اعلم الدوله ثقفی. در امتحانات سه ماه و سالیانه، شاگردان از مرتبهای به مرتبه دیگر ارتقاء مییافتند. | |||
=== برنامهریزی درسی === | |||
وقتی دارالفنون در [[کشور ایران|ایران]] تأسیس شد، هنوز معارف و علوم جدید در کشور ما رواج نیافته بودند. از این رو، برنامه تحصیلات دارالفنون از حدود برنامه دبیرستان تجاوز نمیکرد. یعنی در حقیقت از برنامه ابتدایی شروع و به دبیرستان ختم میشد. محصلانی که با این برنامه از دارالفنون فارغالتحصیل میشدند، چون به اروپا میرفتند مجبور میشدند که قسمتی از مقدمات را ببینند و پس از آن وارد دوره تحصیلات عالیه شوند. | |||
برنامهریزی درسی | |||
وقتی دارالفنون در ایران تأسیس شد، هنوز معارف و علوم جدید در کشور ما رواج نیافته بودند. از این رو، برنامه تحصیلات دارالفنون از حدود برنامه دبیرستان تجاوز نمیکرد. یعنی در حقیقت از برنامه ابتدایی شروع و به دبیرستان ختم میشد. محصلانی که با این برنامه از دارالفنون فارغالتحصیل میشدند، چون به اروپا میرفتند مجبور میشدند که قسمتی از مقدمات را ببینند و پس از آن وارد دوره تحصیلات عالیه شوند. | |||
دوره اول دارالفنون هفت سال بود بعد به پنج سال تقلیل یافت. در اواخر دوره ناصرالدین شاه، دوره طب چهار سال بود. معمول این بود که یک دسته شاگرد چهار سال را تمام میکردند و بعد از نو، دسته دیگر را میپذیرفتند. دلیل این کار، کمبود معلم بود که شاگردان مجبور بودند با معلمان موجود تا پایان تحصیلات جلو بروند. | دوره اول دارالفنون هفت سال بود بعد به پنج سال تقلیل یافت. در اواخر دوره ناصرالدین شاه، دوره طب چهار سال بود. معمول این بود که یک دسته شاگرد چهار سال را تمام میکردند و بعد از نو، دسته دیگر را میپذیرفتند. دلیل این کار، کمبود معلم بود که شاگردان مجبور بودند با معلمان موجود تا پایان تحصیلات جلو بروند. | ||
پایان دوره اول مدرسه | === پایان دوره اول مدرسه === | ||
در آغاز سال ۱۲۷۵ قمری نخستین امتحان نهایی مدرسه آغاز شد. هیأت ممتحنهای به ریاست علی قلی میرزا اعتضاد السطنه (رئیس مدرسه) و به عضویت فرهاد میرزا معتمدالدوله، میرزا سید جعفرخان مشیرالدوله، آخوند ملاعلی محمد اصفهانی، میرزا رضای مهندس باشی و جمعی از حکیم باشیهای ایرانی و فرنگی تشکیل شد و مدت یک ماه مشغول امتحان گرفتن بودند. | در آغاز سال ۱۲۷۵ قمری نخستین امتحان نهایی مدرسه آغاز شد. هیأت ممتحنهای به ریاست علی قلی میرزا اعتضاد السطنه (رئیس مدرسه) و به عضویت فرهاد میرزا معتمدالدوله، میرزا سید جعفرخان مشیرالدوله، آخوند ملاعلی محمد اصفهانی، میرزا رضای مهندس باشی و جمعی از حکیم باشیهای ایرانی و فرنگی تشکیل شد و مدت یک ماه مشغول امتحان گرفتن بودند. | ||
اعمال محدودیت در پذیرش دانشآموز | === اعمال محدودیت در پذیرش دانشآموز === | ||
پس از آنکه قبول شدگان در امتحان نهایی اول دارالفنون گواهی نامه گرفتند و عدهای از آنها را دولت به [https://dmelal.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87 فرانسه] فرستاد، مردم تمایل زیادی به ثبت نام در مدرسه نشان دادند و دولت به جای استقبال از این تمایل عمومی در صدد بر آمد که جلو توقع افراد را بگیرد. از این رو در تاریخ ۱۹ جمادی الثانی ۱۲۷۶ قمری بیانیه تبلیغاتی بالا بلندی از طرف روزنامه وقایع اتفاقیه در شماره ۴۵۸ انتشار یافت که در آن برحسب معمول به توجه شاه نسبت به تربیت و ترقی ایرانیان، میزان معلومات و تحصیلات قدما و اطلاعات تازهای که محصلان در مدرسه میآموزند تا به مدارج کمال ارتقاء یابند اشاره شده بود و سرانجام به همه گوشزد کرده بود که این عده «... برای خدمت دولت کفایت میکند. مواجب جدید به شاگردان جدید مرحمت نمیشود مگر هر یک اطفال اکابر و اعیان که مواجب موروثی در حق او از سابق برقرار بوده باشد، برقرار خواهد بود. لیکن از اولاد اکابر و اعیان که مواجب موروثی خواسته باشند، داده نمیشود. مگر اینکه به مدرسه دارالفنون رفته و تحصیل نمایند.» | |||
خلاصه آنکه دارالفنونی که بیست سال جلوتر از دارالفنون توکیو تأسیس شد و در آغاز کار، شاگردان ممتاز و برجستهای تربیت کرد، به آن روزی افتاد که وسیله تفریحات کودکانه عزیزالسطان و همبازیهایش شد که نتیجهاش بیاحترامی به کارکنان مدرسه و پرتاب سنگ و چوب به در و دیوار آن بود و علت العلل آن این بود که شاه «...اسم مدرسه را با انزجار میشنید و به حفظ صورتی قانع بود...». [[مظفرالدین شاه]] هم به همین حفظ صورت قانع بود و اگر چه گاهی به مدرسه توجهی میکرد، این توجه، ثمربخش نبود. | |||
در دورههای بعد از [[مظفرالدین شاه]] مدرسه همچنان متزلزل بود؛ زیرا اعلان مشروطیت در [[کشور ایران|ایران]] با همه فوایدی که در مسائل اجتماعی و سیاسی داشت، برای معارف مملکت چندان مفید نیفتاد. | |||
در دورههای بعد از مظفرالدین شاه مدرسه همچنان متزلزل بود؛ زیرا اعلان مشروطیت در ایران با همه فوایدی که در مسائل اجتماعی و سیاسی داشت، برای معارف مملکت چندان مفید نیفتاد. | |||
پس از آن نیز با جدا شدن قسمتهای طب و نظام از دارالفنون و تأسیس مدارس عالی دیگر به تدریج آن مدرسه که میتوانست تا سطح دانشگاه ترقی کند در حد یک دبیرستان باقی ماند. با این همه کسانی چون علی اکبر داور، احمد بهبهانی، فاضل تونی، قریب، دکتر وارطانی، بدیع الزمان فروزانفر، محمود افشار، سیاسی و همایی که پس از تأسیس دانشگاه سمت استادی گرفته بودند در دبیرستان دارالفنون تدریس میکردند. اندک زمانی نام دارالفنون به امیر کبیر تغییر کرد؛ ولی دوباره به همان نام خوانده شد. | پس از آن نیز با جدا شدن قسمتهای طب و نظام از دارالفنون و تأسیس مدارس عالی دیگر به تدریج آن مدرسه که میتوانست تا سطح دانشگاه ترقی کند در حد یک دبیرستان باقی ماند. با این همه کسانی چون علی اکبر داور، احمد بهبهانی، فاضل تونی، قریب، دکتر وارطانی، بدیع الزمان فروزانفر، محمود افشار، سیاسی و همایی که پس از تأسیس دانشگاه سمت استادی گرفته بودند در دبیرستان دارالفنون تدریس میکردند. اندک زمانی نام دارالفنون به امیر کبیر تغییر کرد؛ ولی دوباره به همان نام خوانده شد. | ||
این کیفیات از یک طرف و تنفر فرمانروای زمان از تحصیلات جدید | این کیفیات از یک طرف و تنفر فرمانروای زمان از تحصیلات جدید<ref>هدایت، مهدیقلی (مخبرالسلطنه). '''''خاطرات و خطرات'''''. جلد ۱، ص ۷۵.</ref> از طرف دیگر، باعث شد که بازار علم و دانش جدید بیرونق شود. دیگر کسی به اروپا فرستاده نشد و در طول مدت چهل سال جز چند تن معدود کسی دیگر برای کسب علم به اروپا نرفت. البته کسانی بودند که با سرمایه خود یا به مناسبت وجود بستگانشان در اروپا به تحصیل ادامه دادند. غالب محصلانی که در ۱۲۷۵ قمری به اروپا اعزام شدند، چندان تحت تأثیر اجتماع [https://dmelal.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87 فرانسه] قرار نگرفتند. زیرا اولاً آنها خردسال و تحت تأثیر آداب ملی و دینی بودند و ثانیاً سرپرست معتقد و هوشیاری چون امیر نظام گروسی داشتند. این افراد از نظر معتقدات سیاسی هم تحت تأثیر دموکراسی غربی و ترتیبات سیاسی اروپا قرار نگرفتند. به حدی که در بروز مشروطیت احدی از آنها شرکت جدی و مؤثر نداشت. البته نمیتوان این محافظه کاری را برای آنان حسنی پنداشت و فضیلتی دانست؛ زیرا در این صورت هیچ گاه تربیت شدگان دنیای مترقی نمیتوانند قدمی در راه اصلاح محیط خود بردارند و حالت رکود و سکونی جامعه را فرا میگیرد که نتیجه آن ضعف کلی یا فنا و نیستی است<ref>محبوبی اردکانی، '''''تاریخ مؤسسات تمدنی جدید در ایران'''''، ج ۱، تهران: [https://cultural.ut.ac.ir/Clubs/Communities انجمن دانشجویان دانشگاه تهران]، ۱۳۵۴، ص۳۵۲.</ref>. | ||
مدت چهل سال جز چند تن معدود کسی دیگر برای کسب علم به اروپا نرفت. البته کسانی بودند که با سرمایه خود یا به مناسبت وجود بستگانشان در اروپا به تحصیل ادامه دادند. غالب محصلانی که در ۱۲۷۵ قمری به اروپا اعزام شدند، چندان تحت تأثیر اجتماع فرانسه قرار نگرفتند. زیرا اولاً آنها خردسال و تحت تأثیر آداب ملی و دینی بودند و ثانیاً سرپرست معتقد و هوشیاری چون امیر نظام گروسی داشتند. این افراد از نظر معتقدات سیاسی هم تحت تأثیر دموکراسی غربی و ترتیبات سیاسی اروپا قرار نگرفتند. به حدی که در بروز مشروطیت احدی از آنها شرکت جدی و مؤثر نداشت. البته نمیتوان این محافظه کاری را برای آنان حسنی پنداشت و فضیلتی دانست؛ زیرا در این صورت هیچ گاه تربیت شدگان دنیای مترقی نمیتوانند قدمی در راه اصلاح محیط خود بردارند و حالت رکود و سکونی جامعه را فرا میگیرد که نتیجه آن ضعف کلی یا فنا و نیستی است | |||
=== نخستین قانون اعزام محصل به خارج از کشور بعد از مشروطیت === | |||
پس از [[انقلاب مشروطه|مشروطیت]] در زمان ریاست وزرایی میرزا حسن مستوفی الممالک، روز ۱۵ محرم سال ۱۳۲۹ قمری از طرف وزارت معارف قانونی مشتمل بر پنج ماده به مجلس تقدیم شد. این نخستین قانون اعزام محصل بود که در [[کشور ایران|ایران]] به تصویب رسید و درست یکصد و سه سال پس از اعزام نخستین محصلان اعزامی دوره [[قاجاریه]] تقدیم و تصویب گشت. بر طبق قانون، وزارت معارف توانست در آن سال (۱۲۹۰ ش) سی محصل برای علوم و فنون به اروپا اعزام دارد. شرایط شرکت کنندگان در مسابقه اعزام محصل به شرح ذیل بود: | |||
# مطابق آنچه در شورای ملی مذاکره شده داوطلب باید بیبضاعت باشد؛ یعنی اولیای او قدرت تحمل مخارج او را در خارجه نداشته باشند. | |||
# سن کمتر از پانزده و بیشتر از بیست نباشد. | |||
# باید متأهل نباشد. | |||
# تکلیف کتبی که موضوعش قبل از وقت تعیین شده باشد. | |||
# از بین داوطلبان سی نفر که مجموع نمره بالاتری دارند، انتخاب میشوند. | |||
# راجع به تساوی نمره ۲ نفر، قرعه کشی یا تجدید امتحان خواهند شد. | |||
# اگر شخصی دیپلم داشته باشد، از حداکثر سن و مسابقه معاف خواهد بود و فقط باید امتحان فارسی بدهد. | |||
# اگر شاگرد بیبضاعتی در اروپا مشغول تحصیل است و مدیر مدرسه جد و جهد او را تصدیق کند ممکن است جزو این سی نفر محسوب شود. | |||
# داوطلبانی که پس از مسابقه برای اعزام به اروپا معین شدند باید کتباً متعهد شوند که پس از فراغت تحصیل و مراجعت مدت ده سال به وظیفه خدمتی که دولت تعیین مینماید، در ادارات دولتی قبول خدمت نمایند. | |||
پس از انتشار اعلامیه در اندک مدتی یکصد و چهل و شش نفر داوطلب در دارالفنون ثبت نام کردند. در اوایل مرداد ۱۲۹۰ شمسی امتحانات تمام شد. منتخبین بیست و پنج نفر از تهران و ۵ نفر از اروپا بودند که در رشتههای زیر مشغول تحصیل شدند: | پس از انتشار اعلامیه در اندک مدتی یکصد و چهل و شش نفر داوطلب در دارالفنون ثبت نام کردند. در اوایل مرداد ۱۲۹۰ شمسی امتحانات تمام شد. منتخبین بیست و پنج نفر از تهران و ۵ نفر از اروپا بودند که در رشتههای زیر مشغول تحصیل شدند: | ||
معلمی (۱۵ نفر)، سواره نظام (۲ نفر)، پیاده نظام (۲ نفر)، توپخانه (۲ نفر)، مهندسی نظام (۱ نفر)، صاحب منصب اداری (۱ نفر)، فلاحت مخصوص ابریشم (۱ نفر)، فلاحت عمومی (۱ نفر)، مهندسی طرق و شوارع (۲ نفر)، حرف و صنایع (۲ نفر)، شیمیدان (۱ نفر). | معلمی (۱۵ نفر)، سواره نظام (۲ نفر)، پیاده نظام (۲ نفر)، توپخانه (۲ نفر)، مهندسی نظام (۱ نفر)، صاحب منصب اداری (۱ نفر)، فلاحت مخصوص ابریشم (۱ نفر)، فلاحت عمومی (۱ نفر)، مهندسی طرق و شوارع (۲ نفر)، حرف و صنایع (۲ نفر)، شیمیدان (۱ نفر). | ||
[[پرونده:مدرسه رشدیه تبریز.jpg|بندانگشتی|375x375پیکسل|مدرسه رشدیه تبریز ، قابل بازیابی از<nowiki/>https://lastsecond.ir/attractions/7227-roshdieh-school-tabriz]] | |||
رشدیه و تعلیم و تربیت جدید | === رشدیه و تعلیم و تربیت جدید === | ||
در اینجا بجاست که از زحمات حاج میرزا حسن ملقب به حاج میرزا حسن رشدیه در راه ترویج معارف جدید یاد کنیم. پیش از آنکه او اقدام به تأسیس مدرسه جدید بکند مدرسه [[کشور ایران|ایران]] متعلق به خواص بود. دارالفنون، مدرسه تبریز، مکتب مشیریه، مدرسه همایونی و مدرسه نظامی [[استان تهران|تهران]] همه محل تحصیل فرزندان اعیان و اشراف و سرشناسان دستگاه دولتی بود. اما رشدیه مدرسهای برای عامه مردم دایر کرد و فرزندان آنها را برای تحصیل پذیرفت؛ از اینرو حقی در خور اعتنا به گردن جامعه ایرانی دارد. | |||
حاج میرزا حسن رشدیه که فرزند یکی از مجتهدان [[تبریز]] بود، در جوانی برای تحصیل علوم دینی عازم نجف شد و با اجازه پدر به منظور فرا گرفتن اصول تعلیم جدید سفری به استانبول کرد و از آنجا به مصر رفت. بعد به بیروت رفت و مدت سه سال در دارالمعلمین آنجا درس خواند. پس از آن، به قصد ترویج و تعمیم معارف جدید به [[کشور ایران|ایران]] بازگشت. در ۱۳۰۰ه. ق اولین مدرسه ایرانی را در ایروان تأسیس کرد. این مدرسه رشدیه نام داشت. زیرا اختصاص به تحصیلات ابتدایی داشت و در خاک عثمانی مدرسه ابتدایی را رشیدیه میگفتند<ref>مجله یادگار، س 3، ش ۱۰، ص ۱۲.</ref>. | |||
مسلمانان ایروان از مدرسه رشدیه استقبال کردند. ناصرالدین شاه در بازگشت از سفر سوم خود به فرنگ ضمن بازدید از مدرسه دستور داد که مدرسه به [[تبریز]] منتقل شود؛ ولی معترضین مانع شدند و درنتیجه مدرسه رشدیه تعطیل شد. | |||
بالاخره با وساطت بعضی خیر اندیشان او در سال ۱۳۰۶ شمسی نخستین مدرسه ابتدایی عمومی را در محله «ششکلان» تبریز تأسیس کرد. عمر مدرسه یک سال بیشتر نبود. زیرا پیشنماز محل، مردم را وادار به بستن آن کرد و اجازه نداد کسی خانه برای مدرسه اجاره دهد. پس از بسته شدن مدرسه، رشدیه به مشهد فرار کرد و شش ماه در آن شهر ماند. پس از بازگشت به تبریز دوباره در محله «خیابان» مدرسهای دایر کرد. این مدرسه هم به سرنوشت آن دیگر دچار شد. رشدیه چهار بار در [[تبریز]] اقدام به تأسیس مدرسه کرد و هر بار عدهای بر ضد او برخاستند و او را تهدید کردند و او مجبور به تعطیل مدرسه و ترک تبریز گردید. در مشهد نیز این خیال را از سر به در نکرد؛ ولی در آنجا نیز ناکام گشت. سرانجام وقتی نسبتاً موفق شد که مظفرالدین میرزای ولیعهد از او حمایت کرد. | |||
به قول نویسنده کتاب تاریخ بیداری ایرانیان: <blockquote>«... در اوایل ورودش مقدسین و بعضی مردم او را مثل یک نفر کافر نجس العین میدانستند چه الف و باء را تغییر داده، فتحه را که تا آن زمان (زبر) میگفتند صدای بالا نهاد. ضمه را که تا آن وقت (پیش) مینامیدند، صدای وسط می گفت و کسره را که تا آن وقت (زبره) میخواندند صدای پایین میخواند و هم چنین خط عمودی و خط افقی یاد اطفال میداد... دیگر آنکه [میگفتند] اطفال را زبان خارجه تعلیم داده است. به آنها گفته است شمار لفظی و شمار خطی و این صورت را یاد اطفال داده است. ۱- ۲-۳-۴-۵-۶-۷-۸-۹-۱۰، عملاً رسالهای هم از بعضی علما تألیف شد در رد مدارس و تکفیر اولیاء مدارس<ref>کرمانی، ناظم الاسلام . '''''تاریخ بیداری ایرانیان'''''، ج ۱، ص ۱۷۴.</ref><ref>محبوبی اردکانی، '''''تاریخ مؤسسات تمدنی جدید در ایران'''''، ج ۱، تهران: [https://cultural.ut.ac.ir/Clubs/Communities انجمن دانشجویان دانشگاه تهران]، ۱۳۵۴، ص378.</ref>.» </blockquote>این برخوردها و هم چنین روی کار آمدن امین السلطان که به مؤسسان مدارس رشدیه بدگمان بود، باعث شد که رشدیه در قم متحصن شود. در این موقع به تبعیت از رشدیه مدارسی در [[استان تهران|تهران]] باز شده بود که تا حدی میتوانست دنباله کار رشدیه را بگیرد؛ مثل «مدرسه علمیه» احتشام السلطنه، «مدرسه افتتاحیه» مفتاح الملک، «مدرسه اسلام» سید محمد طباطبایی و «مدرسه شرف مظفری» که منطق الملک بانی آن بود. | |||
[[مظفرالدین شاه]] که از تحصن رشدیه با خبر شد او را به [[استان تهران|تهران]] نزد خود خواند و به اتابک دستور حمایت از رشدیه را داد. مرحوم رشدیه به حق پیر معارف [[کشور ایران|ایران]] و سالها در کار تعلیم و تربیت بود. او در سال ۱۳۲۳ شمسی در نود و شش سالگی در [[قم]] در گذشت. | |||
=== برنامه و طرز کار مدارس جدید === | |||
دکتر صدیق در یادگار عمر مینویسد: | |||
درس | «... هر روز زنگ اول با مداد با سایر شاگردان مدرسه در تالار بزرگ که قریب ده پله از کف حیاط بالا بود بر زمین مینشستیم و خان باباخان قجر ناظم مدرسه با آوای دل انگیز [[قرآن]] تلاوت میکرد. هر یک از ما قرآنی در پیش داشت و آیاتی که خوانده میشد آهسته تکرار و قرائت میکردیم. سپس با صدای زنگ مدرسه همگی متفرق شده و هر کس به اتاق درس خود میرفت. در کلاس اول از کتاب تعلیم الاطفال تألیف مفتاح الملک و کتاب علی تألیف حاج میرزا یحیی دولت آبادی و دو سه کتاب از جمله کوچکی در جغرافیا به ما درس میدادند. نیمروز منزل میرفتیم و برای نماز ظهر و عصر زودتر باز میگشتیم. نماز جماعت در همان تالار بزرگ به امامت یکی از معلمین معمر که [[عمامه]] بر سر داشت برگزار میشد. پس از انجام نماز و تنفس مختصر به کلاس میرفتیم. وقتی کار روز پایان میرفت همگی در حیاط مدرسه به صف میایستادیم و تنی چند از شاگردان با صدای بلند خطابههایی میخواندند و در آخر هر جمله که مربوط به مسئلت از خداوند درباره حفظ مملکت و سلامت شاه و بقاء اسلام و علمای اعلام بود همگی «آمین» میگفتیم.». و نیز درباره تحصیلات خود در مدرسه کمالیه مینویسد: «... موادی که در این پنج سال آموختیم عبارت بود از کلام الله مجید با عمل تجوید، شرعیات از کتاب بدایه، [[فارسی]] (گلستان سعدی، تاریخ عجم...)، سیاق، چهار عمل اصلی، خط نستعلیق، صرف عربی از قواعدالجلیه جلد اول، نحو عربی از قواعدالجلیه جلد دوم، منطق از حاشیه ملا عبدالله، کلام از باب حادی عشر، جغرافیای مقدماتی، حساب یک روزه، هندسه دو مقاله، تاریخ مختصر [[کشور ایران|ایران]]، جبرو مقابله یک درجه، [https://dmelal.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87 فرانسه] از کتاب فوائدالمترجمان مخبرالسلطنه هدایت و لکتور کورانت(Lecture Courant) و لکتور دلوکوسیون(Lecture Delocution)، دستور زبان [https://dmelal.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87 فرانسه] و هیأت از کتاب مهندس الملک<ref>محبوبی اردکانی، '''''تاریخ مؤسسات تمدنی جدید در ایران'''''، ج ۱، تهران: [https://cultural.ut.ac.ir/Clubs/Communities انجمن دانشجویان دانشگاه تهران]، ۱۳۵۴، ص393.</ref><ref>صدیق، عیسی. '''''یادگار عمر'''''، ج ۲، ص ۱۷.</ref>». آقای جمال زاده هم برنامه درسی مدرسه ثروت را در همین حدود ذکر کرده است؛ یعنی جغرافیا از کتاب محمد صفی خان، هندسه از کتاب علی خان، مارگو و متود برای [https://dmelal.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87 فرانسه] و [[عربی]] از کتاب جامع که احتمالاً همان جامع المقدمات معروف است؛ و چون به مدرسه ادب منتقل شده بود همان کتابها را میخواند با اندک تفاوت به اضافه درس قرائت. در این مدرسه بعد از ظهرها اذان میگفتند و نماز جماعت میخواندند<ref>راهنمای کتاب، ش ۷، صص ۵ و ۶ و ۱۷ و ۴۰۱.</ref>. | ||
=== مدارس متوسطه === | |||
در میان مدارس جدیدی که در دوره [[مظفرالدین شاه]] تأسیس شد، مدرسه علمیه نخستین مدرسهای بود که برنامهای حدود تعلیمات متوسطه برای قسمتی از آن منظور شد. از این سبب هم آن مدرسه را علمیه نامیدند<ref>یحیی، دولت آبادی. '''''حیات یحیی'''''، تهران: امیر کبیر، ۱۳۵۸، ص ۱۹۴.</ref>. این مدرسه که سومین مدرسه جدید دوره مظفری بود تا مدتی تنها مدرسه متوسطه [[کشور ایران|ایران]] محسوب میشد. مدارس دیگر فقط چهار کلاس اول ابتدایی، را داشتند. تا اینکه در سال ۱۳۲۱ شمسی مدرسه شرف مظفری از الحاق دو مدرسه شرف و مظفریه تأسیس و مدرسه دولتی اعلام گشت<ref>یحیی، دولت آبادی. '''''حیات یحیی'''''، تهران: امیر کبیر، ۱۳۵۸، ص 310.</ref>.پس از آن مدرسه ادب را مدرسه متوسطه و دولتی اعلام کردند. بعدها این دو مدرسه جزو مدارس متوسطه معتبر [[استان تهران|تهران]] شدند. دارالفنون هم به تدریج تبدیل به یک مدرسه متوسطه شد و نیز مدرسه سیروس چهارمین مدرسه متوسطه گشت. | |||
بعد از تصویب اعزام دانشجو به اروپا<ref>صدیق، عیسی. '''''یادگار عمر'''''، ج ۱، ج ۲، ص ۳۳۰.</ref>، چون فارغالتحصیلان متوسطه و نیز دبیران مربوط به آن کم بودند، در مرداد ۱۳۰۷ شمسی لایحهای به تصویب مجلس رسید که بر طبق آن هشت نفر معلم از فرانسه استخدام شدند و چند آزمایشگاه نیز از [https://dmelal.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87 فرانسه] خریده شد و برنامه مدارس ابتدایی و متوسطه پسرانه و دخترانه اصلاح گردید. | |||
یکی دو سال بعد کسانی که با گواهی نامه متوسطه [[کشور ایران|ایران]] وارد مدارس عالی [https://dmelal.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87 فرانسه] شدند یا در کلاسهای فوق متوسطه در دبیرستانهای بزرگ خود را برای مسابقه ورودی مدارس عالی حاضر میکردند در ردیف شاگردان خوب قرار داشتند. همین مسأله ثابت میکند که مدارس متوسطه [[کشور ایران|ایران]] در آن موقع از حیث عمق تحصیلات مخصوصاً در علوم ریاضی و طبیعی در ردیف دبیرستانهای دولتی [https://dmelal.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87 فرانسه] قرار داشت<ref>صدیق، عیسی. '''''یادگار عمر'''''، ج ۱، ج ۲، ص ۳۳۰، ص۳۳۲ و ۳۳۹.</ref><ref>محبوبی اردکانی، '''''تاریخ مؤسسات تمدنی جدید در ایران'''''، ج ۱، تهران: [https://cultural.ut.ac.ir/Clubs/Communities انجمن دانشجویان دانشگاه تهران]، ۱۳۵۴، ص411.</ref><ref>محبوبی اردکانی، '''''تاریخ مؤسسات تمدنی جدید در ایران'''''، ج ۱، تهران: [https://cultural.ut.ac.ir/Clubs/Communities انجمن دانشجویان دانشگاه تهران]، ۱۳۵۴، ص410.</ref>. | |||
از اول سال تحصیلی ۱۳۰۷ شمسی سه مدرسه در [[استان تهران|تهران]] دایر شد: | |||
# مدرسه متوسطه دارالفنون در محل فعلی. | |||
# مدرسه ثروت در شمال شهر. | |||
# مدرسه متوسطه شرف در غرب شهر. | |||
مدرسه سلطانی منحل و به جایش دارالمعلمین ابتدایی تأسیس شد که شامل یک دوره ابتدایی و یک دوره متوسطه و یک کلاس فنی برای تدریس علم تربیت بود<ref>اطلاعات، ۳۲۲۳-۳/۶/۱۶ ستون نُه سال پیش.</ref>. | |||
=== مدارس دخترانه === | |||
به غیر از مدارس دخترانه که خارجیان تأسیس کردند تا بعد از [[انقلاب مشروطه|انقلاب مشروطیت]] ایرانیان مدرسهای برای تحصیل دختران دایر نکردند. چند علت برای این امر میتوان ذکر کرد: اولاً بنا به معتقدات دینی آن موقع درس خواندن در مدارس جدید برای پسران هم جایز نبود، چه رسد به دختران، و شرط عفت بیسوادی و در خانه ماندن بود. ثالثاً عامه مردم نظر خوبی نسبت به تحصیل در مدارس جدید نداشتند و دانشآموزان و آموزگاران مورد آزار و تمسخر قرار میگرفتند<ref>صدیق، عیسی. '''''یادگار عمر'''''، ج ۲، ص ۳۲ و ۱۶.</ref>.معمولاً در بعضی خانوادهها «معلم سرخانه» دختران را آموزش میداد. استاد مرحوم سعید نفیسی در این باره مینویسد: | |||
«... دختران خانواده ما همه به این وسیله چیز یاد گرفتند تنها سه تن که جوانتر بودند توانستند سالهای آخر تحصیل را در مدارس دخترانه که تازه تأسیس شده بود، طی کنند». اشکال تأسیس مدارس دخترانه را میتوان از مذاکراتی که در محضر آقا سید محمد طباطبایی زعیم معروف [[انقلاب مشروطه|مشروطیت ایران]] در همان اواخر دوره استبداد شده است، فهمید. «عرض کردم اگر صلاح بدانید مدرسهای برای دخترها و دوشیزگان مفتوح نماییم و در تربیت بنات و دوشیزگان وطن بکوشیم و به آنها لباس علم و هنر بپوشیم. چه دخترها عالم نشوند پسرها به خوبی تربیت نخواهند شد. در این گفتگو و مذاکره بودیم که فرزند آن جناب آقامیرزا محمدصادق، رئیس مدرسه [[اسلام]] وارد شد و در باب مدرسه دوشیزگان این طور فرمود: چیزی که مانع ایجاد و احداث مکاتب دخترهاست نبودن اداره نظمیه و نداشتن پلیس مرتب و مصادف شدن دخترها با اشرار در هنگام ایاب و ذهاب و ممانعت و معاندین و تهیه نکردن زنان معلمه با اخلاق و ترتیبات صحیحه وکتب کلاسی و عدم امنیت و اجرای مجازات الواد (کذا) [است]. برفرض اسم حضرت حجه الاسلام منع معاندین را بر دارد با جوانان جاهل و اشخاص عزب و بیلجام چه کنیم؟ اگر یک نفر از اشرار با یکی از دخترها طرف شد و اسباب زحمت فراهم آورد کی ممانعت میکند و که مجازات میدهد؟ اگر دختری راه خود را کج کرده عوض رفتن به مکتب رفت به خانه یکی از دوستان خود، پدر و مادر آن دختر چگونه مطلع میشوند و چطور دختر خود را در خانه غیر بیابند؟ استطاعت آن که در هر مدرسه فراش متعدد بیاوریم که نداریم باید نخست اداره پلیس و نظمیه را مرتب کنند سپس موجبات تأسیس مدارس دخترها را فراهم نمایند که اقلاً اگر یک نفر خواست راهزن دختری شود، پلیس فوراً او را دستگیر نماید. مجازات او را در نظمیه بدهند و از امری ملاحظه ننمایند. دیگر آنکه معلم مردانه که نمیتوان برای دختران آورد پس باید در فکر معلمه زنانه باشیم... | |||
تاریخ | نگارنده عرض کرد که هشت سال است که ظاهراً این امر مقدس اقدام فرموده اید چنانچه مدرسه [[اسلام]] را خودتان مفتوح نمودید...<ref>کرمانی، ناظم الاسلام . '''''تاریخ بیداری ایرانیان'''''، ج ۱، ص ۴.</ref>» | ||
دکتر خلیل خان ثقفی در یادداشتهای خود به نام «مقالات گوناگون» راجع به صحبت خود و [[مظفرالدین شاه]] مینویسد: <blockquote>«میگویند تو دخترت را به مدرسه آمریکایی گذاشتهای، من [<nowiki/>[[مظفرالدین شاه]]] گفتهام همچو چیزی ممکن نبوده دروغ است. حال، خودت هم بگو دروغ است. من با وجود بیرون آوردن دخترم از آن مدرسه تعمد کرده گفتم: هر کس این مطلب را عرض کرده کاملاً صحیح گفته خلاف عرض نکرده است. من دخترم را در مدرسه آمریکایی گذاشتهام تا در آنجا درس بخواند. شاه به من گفت: چرا؟ گفتم برای آنکه قبله عالم هنوز برای دخترهای ما مدرسه درست نکردهاند که در آنجا درس بخوانند هر وقت شاه برای ما مدرسه ساخت آن وقت من دخترم را از مدرسه آمریکایی بیرون آورده و در مدرسه دولتی میگذارم. شاه رو به زنها کرد و گفت: حق به جانب اعلم الدوله است. صحیح میگوید». </blockquote>از این رو تأسیس مدارس دخترانه خیلی بدتر از تأسیس مدارس پسرانه بوده است. | |||
[[پرونده:انقلاب مشروطه و تأثیر آن در آموزش و پرورش.jpg|بندانگشتی|396x396پیکسل|[[انقلاب مشروطه و تأثیر آن در آموزش و پرورش]] ، قابل بازیابی از<nowiki/>https://is-history.ir/%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A8%D8%AE%D8%B4%D8%8C-%D8%B9/]] | |||
=== [[انقلاب مشروطه و تأثیر آن در آموزش و پرورش]] === | |||
در اواخر سلطنت [[ناصرالدین شاه قاجار|ناصرالدین شاه]] با توجه به مجموعه زمینههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و دینی، مردم تدریجاً و به صورت پراکنده خشم خود را نسبت به شاه و درباریان آشکار کردند. قتل [[ناصرالدین شاه قاجار|ناصرالدین شاه]]، در واقع نشانه اوجگیری این خشم بود. پس از ناصرالدین شاه فرزندش، مظفرالدین میرزا در ۴۵ سالگی به سلطنت رسید. او مردی علیل و بیمار و بیکفایت در اداره امور کشور بود. بیکفایتی شاه و درباریان از یک سمت و فقر عمومی و رکود شدید اقتصادی کشور از سمت دیگر مردم را بیش از پیش به ستوه آورد و فقط جرقههایی لازم بود که این انبار عظیم باروت را به آتشی گسترده تبدیل کند. اقدامات ظالمانه عمال دولتی در [[استان تهران|تهران]] و دیگر شهرستانها جرقههای پراکندهای را به وجود آورد و حرکت مردم را تسریع کرد. | |||
در آغاز امر، حرکت مردم ضد استبدادی و ضد ظلم حاکمان و جهت مشخص آن کاستن قدرت استبداد و ایجاد عدالت خانه بود. ولی به تدریج مفهوم و طرح [[انقلاب مشروطه|مشروطیت]] که تجربه شناختهای در غرب و در [[کشور ایران|ایران]] نیز برای مطلعین مفهومی آشنا بود از طریق روشنفکران و خطیبان بر زبان عام و خاص جاری گشت. دیری نگذشت که [[مظفرالدین شاه]] ناچار شد در سال ۱۲۸۵ شمسی با امضای فرمانی [[انقلاب مشروطه|مشروطیت]] را تأیید و تصویب کند. [[انقلاب مشروطه]] به سبب از بین بردن هر چند موقت بسیاری از قید و بندهای استبداد و نیز با توجه به مطرح شدن مفاهیم جدیدی مانند مشروطیت، میهن، حقوق ملت، آزادی، هنر، بانک، مالیات و نظایر آنها زمینه مناسبی برای تحول فرهنگی و اجتماعی و دانش اندوزی فراهم کرد. اما باید توجه داشت که مقاومت عناصر ناآگاه و واپس گرا و مستبدان داخلی و نیز استعمار انگلیس و روسیه تزاری و نیز ناآگاهی و نفع طلبی برخی از سران مشروطه موجب شد که شکل گیری یک حکومت با ثبات و قدرتمند مردمی بعد از [[انقلاب مشروطه]] تحقق نیابد. به ویژه شروع جنگ جهانی اول در هشت سال بعد از انقلاب مشروطه - که به اشغال [[کشور ایران|ایران]] توسط کشورهای روس، انگلیس و عثمانی انجامید - این بیثباتی را تشدید کرد. در اثر این شرایط، کوشش برای گسترش آموزش و پرورش با شکست مواجه شد. | |||
در مجموع به نظر میرسد تحول سیاسی عظیمی که بر اثر [[انقلاب مشروطه|انقلاب مشروطیت]] حاصل شد، با توجه به شعارها و اهداف این جنبش در مقایسه با شرایط پیش از [[انقلاب مشروطه|انقلاب مشروطیت]]، زمینه مناسبی برای پذیرش و تثبیت آموزش و پرورش به سبک غیر سنتی (اروپایی) نزد بسیاری از مردم - به ویژه در شهرها - به وجود آورد. اما حکومتی که بتواند با عزم و اراده لازم مجری این آرمانها باشد وجود نداشت. | |||
در نخستین سال ا[[انقلاب مشروطه|نقلاب مشروطیت]] ۱۴ مدرسه ابتدایی در [[استان تهران|تهران]] بود<ref>روزنامه الجمال، تهران، ۲۰ صفر ۱۳۲۵: صدیق، عیسی. '''''تاریخ فرهنگ ایران'''''، ص ۳۶۴.</ref> که این تعداد در ۱۲۹۰، طبق آمار وزارت فرهنگ، به ۱۲۳ دبستان با ۱۰۵۳۱ دانشآموز رسید؛ یعنی از هر ۱۰۰ نفر کودک ۷ تا ۱۲ ساله فقط<ref>صدیق، عیسی. '''''یادگار عمر'''''، ج ۱، ج ۲، ص365.</ref> نفر به مدرسه میرفتند. | |||
[[مظفرالدین شاه]] مدت کوتاهی پس از تصویب و امضای قانون اساسی درگذشت، وفرزندش، [[محمد علی شاه|محمدعلی شاه]] به حکومت رسید. عناد و دشمنی [[محمد علی شاه|محمدعلی شاه]] با نظام [[انقلاب مشروطه|مشروطه]]، کشور را به عرصه درگیری میان شاه و مشروطه خواهان تبدیل کرد و به نوشته عیسی صدیق در این گیرودار «کسی در فکر فرهنگ و آموزش و پرورش نبود<ref name=":0">صدیق، عیسی. '''''یادگار عمر'''''، ج ۱، ج ۲، ص366.</ref>.» | |||
عیسی صدیق درباره تأسیسات [[انقلاب مشروطه|مشروطه]] بر آموزش و پرورش ایران مینویسد: «اثر مهم اعلام [[انقلاب مشروطه|مشروطه]] و تأسیس مجلس این شد که از بانیان مدارس جدید و پیشقدمان معارف تازه که تا آن زمان مورد تحقیر و اهانت و ایذای جهال و متعصبین و مرتح برسید تجلیل و قدردانی به عمل آمد و موفقیت ملیون را در تأسیس حکومی سی تا حدی مرهون فدارکاری و زحمات آنان دانستند و عدهای از آنان را به نمایندگی مجلس و تصدی امور انتخاب کردند<ref name=":0" />.» با وجود پیدایش مدارس جدید و تحول در امر آموزش و پرورش، به دلیل کم توجهی دولت [[قاجاریه|قاجار]] و نبود بودجه کافی و مخالفت و بیاطلاعی افراد متحجر و سنت پرست، تغییر اساسی و چشمگیری تا عصر [[انقلاب مشروطه|مشروطه]] در امر آموزش و پرورش حاصل نگردید و هیچ گونه قانون زیر بنایی تا این زمان تصویب نشد. | |||
میتوان [[انقلاب مشروطه|مشروطیت]] را زمینه ساز اصلی آموزش و پرورش عمومی و دولتی و فراگیر در [[کشور ایران|ایران]] دانست. با اعلام مشروطیت در سال ۱۳۲۴ قمری ۱۲۸۵ شمسی و تصویب قانون اساسی، و متمم آن موادی هم مربوط به آموزش و پرورش همگانی در آن گنجانده شد. | |||
در قانون اساسی [[انقلاب مشروطه|مشروطیت]] آمده است که تحصیل و تعلیم علوم و معارف و صنایع آزاد است مگر آنچه شرعاً ممنوع باشد. در اصل ۱۹ متمم آن بیان گردیده است که تأسیس مدارس به مخارج دولتی و ملتی و تحصیل اجباری باید مطابق قانون و وزارت علوم و معارف باشد و مقرر شد که تمام مدارس و مکاتب باید تحت ریاست عالیه و مراقبت وزارت علوم و معارف قرار گیرند. در سال ۱۲۸۹ شمسی قانون اداری وزارت معارف به تصویب رسید و مراحل تعلیم و تربیت به شکل زیر مشخص شد: | |||
۱. مکاتب ابتدایی روستایی ۲. مکاتب ابتدایی شهری ۳. مدارس متوسطه ۴. مدارس عالی. | |||
[[انقلاب مشروطه|مشروطیت]] از دو بعد آموزش و پرورش را متحول کرد: | |||
انقلاب مشروطه | |||
# از بعد سازمانی: مدارس زیر نظر دولت، درآمدند و هماهنگی در امر تعلیم و تربیت زیادتر شد. | |||
# از لحاظ خط مشی و اهداف: مشروطیت نوعی نگرش جدید در زمینه شناخت کودکان و نیازها و تواناییهای آنان ایجاد کرد؛ از جمله ممنوعیت تنبیه بدنی و تأکید بر روشهای مطلوب یادگیری به جای تأکید بر حافظه و این که آموزش باید خوشایند کودک باشد و امکان تحصیل حق هر فرد ایرانی از مرد و زن است<ref>محمدعلی، ضمیری. '''''تاریخ آموزش و پرورش ایران و اسلام'''''، چ ۶. شیراز: راهگشا، ۱۳۷۵، ص ۱۷۰.</ref>. | |||
== نیز نگاه کنید به == | |||
* [[آموزش و پرورش در دوره ایلخانان]] | |||
* [[سلسلههای حاکم بر ایران از دوره ایلخانان تا حمله تیمور]] | |||
* [[آموزش و پرورش در دوره تیموریان]] | |||
* [[آموزش و پرورش در دوره افشاریان]] | |||
* [[آموزش و پرورش در دوره زندیان]] | |||
* [[انقلاب مشروطه و تأثیر آن در آموزش و پرورش]] | |||
== پاورقی == | |||
[1]. مقالات محیط طباطبایی. | |||
== مآخذ == | |||
<references /> | |||
== منبع اصلی == | |||
ملک، حسن (1387). کتاب ایران: تاریخ آموزش و پرورش در ایران. ویراستاری مرضیه مرآت نیا. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی]. | |||
== نویسنده مقاله == | |||
حسن ملک | |||
[[رده:تعلیم و تربیت]] | |||
نسخهٔ کنونی تا ۲۲ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۹:۵۹
دارالفنون[۱]

بیست سال پیش از تأسیس دارالفنون توکیو و سه سال پس از تأسیس دارالفنون استانبول، دارالفنون ایران تأسیس گشت. مؤسس این مدرسه امیرکبیر بود. او ترتیبات زندگی و معارف جدید را به اجمال در مدت اقامت کوتاه خود در روسیه و مأموریت طولانی خویش در عثمانی دیده بود و در جریان کارهای اداری، احتیاج ایران را به افراد کاردانی که از معارف جدید با اطلاع باشند، دریافته بود. امیرکبیر در آذربایجان و در خاندان قائم مقام بزرگ شده و نیمی از دوره حکومت عباس میرزا را درک کرده و از نزدیک کار مستشاران نظامی اروپایی را دیده و در قسمتهای اداری و نظامی آذربایجان به جریان کارها پی برده بود. به پیشرفت ایران علاقه داشت و نسبت به مخدوم خود صمیمی بود. کارهای مملکت را جدی میگرفت. اراده قوی و هوش کافی داشت و مأموریتهای سیاسی داخلی و خارجی، او را به کار کشورداری آشنا ساخته و به وی فهمانده بود که ایران چه میخواهد و چگونه باید آن را به دست آورد. میدانست که مستشاران خارجی چندان کاری برای ایران نمیکنند و نباید به آنها امید داشت و برای رفع نیازمندیهای مملکت باید مرکزی برای تعلیم و تربیت جوانان ایرانی آماده ساخت که حتی الامکان پیشامدها و عوارض خارجی نتوانند رشته تحصیل یا کار و خدمت آنها را بگسلد. از این رو پس از آنکه آرامشی در ایران پدیدار شد، به تأسیس این مرکز یعنی دارالفنون همت گماشت. نخستین خبر مربوط به آن در شماره ۲۹ وقایع اتفاقیه، مورخ پنجشنبه ۲۳ شوال ۱۲۶۷ قمری به ایران شرح آمد: «پارسال امنای دولت علیه بنا گذاشته که در میان ارگ سلطنتی، دارالخلافه تهران تعلیم خانه بسازند که علوم و صنایع در آنجا تعلیم و تعلم شود و از آن وقت هم مشغول ساختن این عمارت هستند ولکن هنوز تمام نشده است و چون که کارش خیلی است تمام کردنش طول دارد. در روز دوشنبه گذشته نواب شاهزاده بهرام میرزا به آنجا رفتند و رسیدگی به کار انجام کردند و اهتمام نمودند که زود و خوب به انجام ده " و به طوری محکم و مضبوط میسازند که بیشتر از اغلب بناهای این ولا: _ سالهای سال آثار جلال این ایام فرخنده باقی خواهد ماند.»
این کار ساده نبود. شاه بیست ساله میترسید که با تأسیس مدرسه جدید بهانهای به دست روحانیون و صاحبان مدارس جدید بیفتد و آنها به تحریکاتی دست بزنند و شاید که مخالفان امیر هم بر ترس شاه در این باره میافزودند. شاه نگرانی خود را ضمن نامهای به امیر نوشت و امیر در پاسخ داد که پس از تأسیس مدرسه، نخستین طبقهای که به سود آن آگاه خواهند شد علما و خواص خواهند بود[1].
نظر امیر در تأسیس دارالفنون بیشتر داشتن مدرسهای فنی و نظامی و طبی و صنعتی بود. برای رفع حوایج کشور در این زمینهها. در بدو امر به تعلیم علوم عالیه و ادبیات که نتیجه بخشیدن آن مستلزم زمان درازی است چندان توجهی نداشت. در این خصوص خبری اعلامیه مانند شماره ۴۳ روزنامه وقایع اتفاقیه مورخ پنجشنبه سوم ماه صفر ۱۲۶۸ قمری به این شرح انتشار یافت: «چنانچه در روزنامه سابقه نوشته شده است در میان ارک دارالخلافه تهران عمارت بزرگ و جای خوب ساخته شده است به جهت تحصیل و تعلیم و تعلم هر فنی و اسم آن را دارالفنون گذاشتند و منظور اعلیحضرت پادشاهی این است که اطفال این دولت علیه بعضی علوم را که در این دولت متداول نیست فراگیرند و آموخته شوند. از آن جهت عالیجاه مسیوجان داود پارسال حسب الحکم همایون روانه دولت استریه اطریش شده بود که چند نفر معلم که هر یک در یک فن ماهر باشند، به جهت مدرسه مزبوره بیاورد و اسامی آنها که همراه عالیجاه مشارالیه آمدهاند، در روزنامه هفته گذشته نوشته شد. در روز جمعه وارد دارالخلافه شدند که در مدرسه دارالفنون مشغول تعلیم باشند و از برای ابتدای این کار و شایع شدنش مقرر فرمودهاند که سی نفر از اطفال خوانین و معتبرترین اسامیشان نوشته شده معین کردند که در نزد این معلمین مشغول تعلیم باشند و الحق تا این ایام این گونه قرارها که کارهای عمده است و نفع آن شامل حال اعالی وادانی این دولت علیه است داده نشده بود و از این کارها معلوم میشود که رأی اعلیحضرت پادشاهی در تربیت و استحضار و آگاهی اهالی این دولت علیه است و زیاده منظور دارند که اغلب علوم و صنایعی که در بعضی دول متداول و معمول است در این دولت هم شایع گردد و گذشته از آن که اطفال مزبور علم مهندسی و حرکت قشونی را یاد خواهند گرفت. در علم طبابت و جراحی هم درس خواهند خواند و در حقیقت این علم نعمت بزرگی است جهت خاص و عام زیرا که در ولایت ایران در علم جراحی مانند سایر دول نیستند و تحصیل این علم به کار عموم خلق میآید. دیگر معادن دولت علیه ایران در کل ایران مشهور است که در هیچ ولایتی این طور معادن فراوان نیست اما تا به حال درست از روی سر رشته که در سایر دول در معادن کار میکنند در این دولت کار نکردهاند و به راه نینداختهاند و راه انداختن امر معادن نیز منفعت دولت و رعیت خواهد بود و از هر سبب قرار .گذاشتن و راه انداختن مدرسه دارالفنون و آوردن معلمها از دول دیگر خیر و نفع خاص و عام و جای شکر گذاری و دعایی ذات اقدس همایون پادشاهی است.»
این خبر وقتی انتشار یافته بود که امیر عزل شده و بدخواه او به جای او نشسته بود و راه ایران مداری نیز تغییر یافته و به اصطلاح سیاست عوض شده بود و دولت میخواست افکار عمومی را نسبت به مدرسه آشنا و همراه سازد تا مبادا مخالفتی بروز کند. در این خبر نام دارالفنون به صراحت ذکر شده است ولی خود امیرکبیر در نامهای برای استخدام معلم به جان داوود نوشته بود آن را «مکتب خانه پادشاهی» نامیده است و در نخستین خبر تأسیس آن، از مدرسه به نام «تعلیم خانه» یاد شده است و ظاهراً این دو نام برای معرفی و آشنا ساختن مردم به حقیقت و ماهیت مدرسه بوده و نام دارالفنون احتمالاً به تقلید از نام دارالفنون استانبول بعداً برای مدرسه انتخاب شده است.
محل دارالفنون همانجا بود که الآن دبیرستان دارالفنون است. نقشه ساختمان اولیه را که امروز اثری از آن نیست و تجدید بنا شده است، میرزا رضای مهندس باشی از محصلان اعزامی زمان عباس میرزا به انگلستان کشیده بود. ظاهراً او در این کار نقشه سربازخانه و عمارت و ولیچ انگلستان را سرمشق خود قرار داده بود. ساختن مدرسه به عهده محمد تقی خان معمارباشی گذاشته شد و این ساختمان که به قول روزنامه وقایع اتفاقیه «بنایی عالی و طرحی جدید مشتمل برپنجاه حجره منقش مذهب وسیع» بود در سال ۱۲۶۹ قمری به اتمام رسید.
آموزگاران دارالفنون
نظر امیر در انتخاب و استخدام معلمان مدرسه آن بود که هم از کشورهای پیشرفته و هم نسبت به ایران بینظر و بیطرف باشند. فرانسه و انگلیس به نظر او دو دولت قوی و استعماری بودند. روسیه را هم شخصاً دیده بود و میدانست از هیچ حیث به پایه ممالک مترقی اروپا نمیرسد. به علاوه خاطره تجاوزات آنها به ایران دل هر ایرانی را جریحهدار میکرد. از این رو، متوجه اتریش شد. چه این کشور بعد از شکست ناپلئون و تشکیل کنگره وین شهرت بسیار یافته بود و صدراعظم آن، مترنیخ، هم در مسافرت حسین خان نظام الدوله آجودان باشی به اروپا نسبت به او نظر مساعد ابراز داشته و از او جانبداری کرده بود. به هر صورت، معلمان مذکور پس از یک سال اقامت جان داوود در وین استخدام شدند و به ایران آمدند (محرم ۱۲۶۸ق). اما خارج از دستور امیر یک نفر ایتالیایی نیز بدانها اضافه شد. این هفت تن عبارت بودند از:
- بارون گومونز، معلم پیاده نظام که در مراجع ایرانی نام او را به صورت «گومواس» نوشتهاند.
- اوگوست کرزیز، معلم توپخانه که در مراجع ایرانی نام او را «کی ژیدو» و «کرشیش» نوشتهاند و درجه ستوانی داشت.
- موسیوز طی، معلم مهندسی که نام او را «ساتی» و «سطی» و «زاتی» و «کولوسطی» نوشتهاند و درجه سروانی داشت.
- موسیو نمیرو، معلم سواره نظام که نام او را «غرو» و «غیرا» نوشتهاند.
- دکتر پولاک، معلم طب و جراحی.
- موسیو فوکتی که در مراجع ایرانی نام او را به صورت «کوکاتی» و «فکتی» و «فکتی» و «فکاته» هم نوشتهاند.
روز یکشنبه ۵ ربیع الاول ۱۲۶۸ قمری، سیزده روز پیش از قتل امیرکبیر، مدرسه به طور رسمی افتتاح شد. سرپرستی مدرسه در آغاز کار با میرزا محمدعلی خان، وزیر دول خارجه بود. زیرا معلمان مدرسه اروپایی بودند و چون وی اندکی بعد در گذشت به لحاظ جنبه نظامی مدرسه، سرپرستی آن را به عزیزخان مکری آجودان باشی کل نظام واگذار کردند.
اعضای اداری مدرسه به جز رئیس و ناظم عبارت بودند از کتابدار، آجودان، مباشر، مستوفی ناظر، روزنامه نویس، مؤذن، وعدهای و فراش. هر یک از معلمان نیز مترجم مخصوص داشتند.
در آغاز کار، معلمان عمده مدرسه همان هفت نفر اروپایی همراه مترجمان ایرانی شان بودند. پس از چند سال کمکم ایرانیان تحصیل کردند و جای آنها را گرفتند. کمبود معلم با استخدام اروپاییان مقیم تهران یا معلم جدید خارجی جبران میشد. به طوری که هیچ وقت مدرسه از معلم اروپایی خالی و مستغنی نبود. شمار اروپایی و دارالفنون از تأسیس در سال ۱۲۶۸ تا حدود سال ۱۳۲۴ قمری علاوه بر هفت نفر اولیه بالغ بر چهل تن بود و در همین مدت سی و پنج معلم ایرانی نیز در آنجا خدمت کردند.
نحوه اداره مدرسه و آزمون شاگردان
دارالفنون، نخستین مدرسه جدید دولتی، در حقیقت یکی از مؤسسات درباری بود. این مدرسه در ماه رمضان به مناسبت روزه داری و در ماه محرم و صفر به سبب سوگواری غالباً تعطیل بود و در تابستان هم به دلیل گرما چندی تعطیل میشد. از این رو تحصیل سالیانه از نه ماه کمتر بود؛ اما گاهی هم در این تعطیلات تکالیفی برای محصلان معین میکردند.
ساعت کار مدرسه از هشت صبح تا سه بعد از ظهر بود و محصلان ناهار را به خرج مدرسه و در مدرسه صرف میکردند و از باب احترام به شعائر مذهبی، نماز ظهر و عصر را در مدرسه میخواندند. شیخ صاخ نامی معلم عربی و فارسی و پیشنماز مدرسه بود.
هر سال سه بار از شاگردان مدرسه امتحان میگرفتند. از کسانی مانند علی قلی میرزا اعتضادالسلطنه (پیش از آنکه رئیس مدرسه شود)، حاج فرهاد میرزا معتمدالدوله و ملاعلی محمد اصفهانی (ریاضیدان و منجم مشهور آن عصر) نیز برای حضور در جلسه امتحان دعوت میشد. پس از پایان امتحانات نوبت سوم، شاه به مدرسه میآمد و سلام مخصوص برپا میشد.
به شاگردانی که در کار خود کوشا بودند نشان نقره یا مس و اضافه مواجب سالیانه میدادند و آنانی که تنبلی و کاهلی کرده بودند در سلام عام سرزنش میشدند و گاه کارشان به چوبکاری یا اخراج از مدرسه و قطع مواجب نیز میرسید.
محتوای دروس
دروس علمی در ابتدا به صورت نظری بود. اما پس از یک سال شاگردان طب و جراحی را به «مریضخانهای که حسب الامر بیرون دروازه ساخته... و اسباب و لوازم آن را آماده کرده بودند...» بردند و اولین آموزش بالینی آنها در آوردن سنگ مثانه بود که دکتر پولاک و حکیم روس (ظاهراً طبیب سفیر روسیه) انجام دادند. در سال ۱۲۷۲ قمری وسایل یک آزمایشگاه مناسب برای دروس فیزیک، شیمی و داروسازی از خارج خریداری و نصب شد و از آن پس، محصلان در آزمایشگاه هم کار میکردند.
مدرسه یک کارخانه شمع سازی و یک چاپخانه نیز داشت. در آزمایشگاه، دارو و ترکیباتی، از نوع سولفات دوزنگ، سولفات دوفرو، استدودوپتاس، ستراد دوفرو و کربنات دوپتاس میساختند.
درسهای اساسی مدرسه عبارت بودند از: مهندسی، داروسازی، طب و جراحی، توپخانه، پیاده نظام، سواره نظام و معدن شناسی. شاگردان هر درس یا هر رشته کلاس خاصی داشتند که به اسم همان درس خوانده میشد؛ مثلاً اتاق مهندسی. علاوه بر دروس اختصاصی هر رشته، دروس دیگری هم متناسب با همان رشته تدریس میشد؛ مانند تاریخ، جغرافیا، ریاضیات و غیره. در ابتدا زبان فرانسوی هم جزو دروس اساسی بود. اما بعد از مدتی مانند زبان فارسی، جزو دروس «کمکی» شد.
دانشآموزان
محصلان هر کلاس، به خصوص در اوایل کار در یک ردیف بودند و کمکم بسته به استعداد و پشتکارشان تقسیم میشدند. ترتیب اداره کلاس این گونه بود که رتبه اول را معلم، مسئول اداره کلاس میکرد و مترجمان یا شاگردان برجسته به محصلان مرتبه دوم و سوم درس میدادند. این شاگردان برجسته را «خلیفه درس» عنوان داده بودند؛ مانند مرحوم ناظم الاطباء و مرحوم میرزا خلیل خان اعلم الدوله ثقفی. در امتحانات سه ماه و سالیانه، شاگردان از مرتبهای به مرتبه دیگر ارتقاء مییافتند.
برنامهریزی درسی
وقتی دارالفنون در ایران تأسیس شد، هنوز معارف و علوم جدید در کشور ما رواج نیافته بودند. از این رو، برنامه تحصیلات دارالفنون از حدود برنامه دبیرستان تجاوز نمیکرد. یعنی در حقیقت از برنامه ابتدایی شروع و به دبیرستان ختم میشد. محصلانی که با این برنامه از دارالفنون فارغالتحصیل میشدند، چون به اروپا میرفتند مجبور میشدند که قسمتی از مقدمات را ببینند و پس از آن وارد دوره تحصیلات عالیه شوند.
دوره اول دارالفنون هفت سال بود بعد به پنج سال تقلیل یافت. در اواخر دوره ناصرالدین شاه، دوره طب چهار سال بود. معمول این بود که یک دسته شاگرد چهار سال را تمام میکردند و بعد از نو، دسته دیگر را میپذیرفتند. دلیل این کار، کمبود معلم بود که شاگردان مجبور بودند با معلمان موجود تا پایان تحصیلات جلو بروند.
پایان دوره اول مدرسه
در آغاز سال ۱۲۷۵ قمری نخستین امتحان نهایی مدرسه آغاز شد. هیأت ممتحنهای به ریاست علی قلی میرزا اعتضاد السطنه (رئیس مدرسه) و به عضویت فرهاد میرزا معتمدالدوله، میرزا سید جعفرخان مشیرالدوله، آخوند ملاعلی محمد اصفهانی، میرزا رضای مهندس باشی و جمعی از حکیم باشیهای ایرانی و فرنگی تشکیل شد و مدت یک ماه مشغول امتحان گرفتن بودند.
اعمال محدودیت در پذیرش دانشآموز
پس از آنکه قبول شدگان در امتحان نهایی اول دارالفنون گواهی نامه گرفتند و عدهای از آنها را دولت به فرانسه فرستاد، مردم تمایل زیادی به ثبت نام در مدرسه نشان دادند و دولت به جای استقبال از این تمایل عمومی در صدد بر آمد که جلو توقع افراد را بگیرد. از این رو در تاریخ ۱۹ جمادی الثانی ۱۲۷۶ قمری بیانیه تبلیغاتی بالا بلندی از طرف روزنامه وقایع اتفاقیه در شماره ۴۵۸ انتشار یافت که در آن برحسب معمول به توجه شاه نسبت به تربیت و ترقی ایرانیان، میزان معلومات و تحصیلات قدما و اطلاعات تازهای که محصلان در مدرسه میآموزند تا به مدارج کمال ارتقاء یابند اشاره شده بود و سرانجام به همه گوشزد کرده بود که این عده «... برای خدمت دولت کفایت میکند. مواجب جدید به شاگردان جدید مرحمت نمیشود مگر هر یک اطفال اکابر و اعیان که مواجب موروثی در حق او از سابق برقرار بوده باشد، برقرار خواهد بود. لیکن از اولاد اکابر و اعیان که مواجب موروثی خواسته باشند، داده نمیشود. مگر اینکه به مدرسه دارالفنون رفته و تحصیل نمایند.»
خلاصه آنکه دارالفنونی که بیست سال جلوتر از دارالفنون توکیو تأسیس شد و در آغاز کار، شاگردان ممتاز و برجستهای تربیت کرد، به آن روزی افتاد که وسیله تفریحات کودکانه عزیزالسطان و همبازیهایش شد که نتیجهاش بیاحترامی به کارکنان مدرسه و پرتاب سنگ و چوب به در و دیوار آن بود و علت العلل آن این بود که شاه «...اسم مدرسه را با انزجار میشنید و به حفظ صورتی قانع بود...». مظفرالدین شاه هم به همین حفظ صورت قانع بود و اگر چه گاهی به مدرسه توجهی میکرد، این توجه، ثمربخش نبود.
در دورههای بعد از مظفرالدین شاه مدرسه همچنان متزلزل بود؛ زیرا اعلان مشروطیت در ایران با همه فوایدی که در مسائل اجتماعی و سیاسی داشت، برای معارف مملکت چندان مفید نیفتاد.
پس از آن نیز با جدا شدن قسمتهای طب و نظام از دارالفنون و تأسیس مدارس عالی دیگر به تدریج آن مدرسه که میتوانست تا سطح دانشگاه ترقی کند در حد یک دبیرستان باقی ماند. با این همه کسانی چون علی اکبر داور، احمد بهبهانی، فاضل تونی، قریب، دکتر وارطانی، بدیع الزمان فروزانفر، محمود افشار، سیاسی و همایی که پس از تأسیس دانشگاه سمت استادی گرفته بودند در دبیرستان دارالفنون تدریس میکردند. اندک زمانی نام دارالفنون به امیر کبیر تغییر کرد؛ ولی دوباره به همان نام خوانده شد.
این کیفیات از یک طرف و تنفر فرمانروای زمان از تحصیلات جدید[۲] از طرف دیگر، باعث شد که بازار علم و دانش جدید بیرونق شود. دیگر کسی به اروپا فرستاده نشد و در طول مدت چهل سال جز چند تن معدود کسی دیگر برای کسب علم به اروپا نرفت. البته کسانی بودند که با سرمایه خود یا به مناسبت وجود بستگانشان در اروپا به تحصیل ادامه دادند. غالب محصلانی که در ۱۲۷۵ قمری به اروپا اعزام شدند، چندان تحت تأثیر اجتماع فرانسه قرار نگرفتند. زیرا اولاً آنها خردسال و تحت تأثیر آداب ملی و دینی بودند و ثانیاً سرپرست معتقد و هوشیاری چون امیر نظام گروسی داشتند. این افراد از نظر معتقدات سیاسی هم تحت تأثیر دموکراسی غربی و ترتیبات سیاسی اروپا قرار نگرفتند. به حدی که در بروز مشروطیت احدی از آنها شرکت جدی و مؤثر نداشت. البته نمیتوان این محافظه کاری را برای آنان حسنی پنداشت و فضیلتی دانست؛ زیرا در این صورت هیچ گاه تربیت شدگان دنیای مترقی نمیتوانند قدمی در راه اصلاح محیط خود بردارند و حالت رکود و سکونی جامعه را فرا میگیرد که نتیجه آن ضعف کلی یا فنا و نیستی است[۳].
نخستین قانون اعزام محصل به خارج از کشور بعد از مشروطیت
پس از مشروطیت در زمان ریاست وزرایی میرزا حسن مستوفی الممالک، روز ۱۵ محرم سال ۱۳۲۹ قمری از طرف وزارت معارف قانونی مشتمل بر پنج ماده به مجلس تقدیم شد. این نخستین قانون اعزام محصل بود که در ایران به تصویب رسید و درست یکصد و سه سال پس از اعزام نخستین محصلان اعزامی دوره قاجاریه تقدیم و تصویب گشت. بر طبق قانون، وزارت معارف توانست در آن سال (۱۲۹۰ ش) سی محصل برای علوم و فنون به اروپا اعزام دارد. شرایط شرکت کنندگان در مسابقه اعزام محصل به شرح ذیل بود:
- مطابق آنچه در شورای ملی مذاکره شده داوطلب باید بیبضاعت باشد؛ یعنی اولیای او قدرت تحمل مخارج او را در خارجه نداشته باشند.
- سن کمتر از پانزده و بیشتر از بیست نباشد.
- باید متأهل نباشد.
- تکلیف کتبی که موضوعش قبل از وقت تعیین شده باشد.
- از بین داوطلبان سی نفر که مجموع نمره بالاتری دارند، انتخاب میشوند.
- راجع به تساوی نمره ۲ نفر، قرعه کشی یا تجدید امتحان خواهند شد.
- اگر شخصی دیپلم داشته باشد، از حداکثر سن و مسابقه معاف خواهد بود و فقط باید امتحان فارسی بدهد.
- اگر شاگرد بیبضاعتی در اروپا مشغول تحصیل است و مدیر مدرسه جد و جهد او را تصدیق کند ممکن است جزو این سی نفر محسوب شود.
- داوطلبانی که پس از مسابقه برای اعزام به اروپا معین شدند باید کتباً متعهد شوند که پس از فراغت تحصیل و مراجعت مدت ده سال به وظیفه خدمتی که دولت تعیین مینماید، در ادارات دولتی قبول خدمت نمایند.
پس از انتشار اعلامیه در اندک مدتی یکصد و چهل و شش نفر داوطلب در دارالفنون ثبت نام کردند. در اوایل مرداد ۱۲۹۰ شمسی امتحانات تمام شد. منتخبین بیست و پنج نفر از تهران و ۵ نفر از اروپا بودند که در رشتههای زیر مشغول تحصیل شدند:
معلمی (۱۵ نفر)، سواره نظام (۲ نفر)، پیاده نظام (۲ نفر)، توپخانه (۲ نفر)، مهندسی نظام (۱ نفر)، صاحب منصب اداری (۱ نفر)، فلاحت مخصوص ابریشم (۱ نفر)، فلاحت عمومی (۱ نفر)، مهندسی طرق و شوارع (۲ نفر)، حرف و صنایع (۲ نفر)، شیمیدان (۱ نفر).

رشدیه و تعلیم و تربیت جدید
در اینجا بجاست که از زحمات حاج میرزا حسن ملقب به حاج میرزا حسن رشدیه در راه ترویج معارف جدید یاد کنیم. پیش از آنکه او اقدام به تأسیس مدرسه جدید بکند مدرسه ایران متعلق به خواص بود. دارالفنون، مدرسه تبریز، مکتب مشیریه، مدرسه همایونی و مدرسه نظامی تهران همه محل تحصیل فرزندان اعیان و اشراف و سرشناسان دستگاه دولتی بود. اما رشدیه مدرسهای برای عامه مردم دایر کرد و فرزندان آنها را برای تحصیل پذیرفت؛ از اینرو حقی در خور اعتنا به گردن جامعه ایرانی دارد.
حاج میرزا حسن رشدیه که فرزند یکی از مجتهدان تبریز بود، در جوانی برای تحصیل علوم دینی عازم نجف شد و با اجازه پدر به منظور فرا گرفتن اصول تعلیم جدید سفری به استانبول کرد و از آنجا به مصر رفت. بعد به بیروت رفت و مدت سه سال در دارالمعلمین آنجا درس خواند. پس از آن، به قصد ترویج و تعمیم معارف جدید به ایران بازگشت. در ۱۳۰۰ه. ق اولین مدرسه ایرانی را در ایروان تأسیس کرد. این مدرسه رشدیه نام داشت. زیرا اختصاص به تحصیلات ابتدایی داشت و در خاک عثمانی مدرسه ابتدایی را رشیدیه میگفتند[۴].
مسلمانان ایروان از مدرسه رشدیه استقبال کردند. ناصرالدین شاه در بازگشت از سفر سوم خود به فرنگ ضمن بازدید از مدرسه دستور داد که مدرسه به تبریز منتقل شود؛ ولی معترضین مانع شدند و درنتیجه مدرسه رشدیه تعطیل شد.
بالاخره با وساطت بعضی خیر اندیشان او در سال ۱۳۰۶ شمسی نخستین مدرسه ابتدایی عمومی را در محله «ششکلان» تبریز تأسیس کرد. عمر مدرسه یک سال بیشتر نبود. زیرا پیشنماز محل، مردم را وادار به بستن آن کرد و اجازه نداد کسی خانه برای مدرسه اجاره دهد. پس از بسته شدن مدرسه، رشدیه به مشهد فرار کرد و شش ماه در آن شهر ماند. پس از بازگشت به تبریز دوباره در محله «خیابان» مدرسهای دایر کرد. این مدرسه هم به سرنوشت آن دیگر دچار شد. رشدیه چهار بار در تبریز اقدام به تأسیس مدرسه کرد و هر بار عدهای بر ضد او برخاستند و او را تهدید کردند و او مجبور به تعطیل مدرسه و ترک تبریز گردید. در مشهد نیز این خیال را از سر به در نکرد؛ ولی در آنجا نیز ناکام گشت. سرانجام وقتی نسبتاً موفق شد که مظفرالدین میرزای ولیعهد از او حمایت کرد.
به قول نویسنده کتاب تاریخ بیداری ایرانیان:
«... در اوایل ورودش مقدسین و بعضی مردم او را مثل یک نفر کافر نجس العین میدانستند چه الف و باء را تغییر داده، فتحه را که تا آن زمان (زبر) میگفتند صدای بالا نهاد. ضمه را که تا آن وقت (پیش) مینامیدند، صدای وسط می گفت و کسره را که تا آن وقت (زبره) میخواندند صدای پایین میخواند و هم چنین خط عمودی و خط افقی یاد اطفال میداد... دیگر آنکه [میگفتند] اطفال را زبان خارجه تعلیم داده است. به آنها گفته است شمار لفظی و شمار خطی و این صورت را یاد اطفال داده است. ۱- ۲-۳-۴-۵-۶-۷-۸-۹-۱۰، عملاً رسالهای هم از بعضی علما تألیف شد در رد مدارس و تکفیر اولیاء مدارس[۵][۶].»
این برخوردها و هم چنین روی کار آمدن امین السلطان که به مؤسسان مدارس رشدیه بدگمان بود، باعث شد که رشدیه در قم متحصن شود. در این موقع به تبعیت از رشدیه مدارسی در تهران باز شده بود که تا حدی میتوانست دنباله کار رشدیه را بگیرد؛ مثل «مدرسه علمیه» احتشام السلطنه، «مدرسه افتتاحیه» مفتاح الملک، «مدرسه اسلام» سید محمد طباطبایی و «مدرسه شرف مظفری» که منطق الملک بانی آن بود.
مظفرالدین شاه که از تحصن رشدیه با خبر شد او را به تهران نزد خود خواند و به اتابک دستور حمایت از رشدیه را داد. مرحوم رشدیه به حق پیر معارف ایران و سالها در کار تعلیم و تربیت بود. او در سال ۱۳۲۳ شمسی در نود و شش سالگی در قم در گذشت.
برنامه و طرز کار مدارس جدید
دکتر صدیق در یادگار عمر مینویسد:
«... هر روز زنگ اول با مداد با سایر شاگردان مدرسه در تالار بزرگ که قریب ده پله از کف حیاط بالا بود بر زمین مینشستیم و خان باباخان قجر ناظم مدرسه با آوای دل انگیز قرآن تلاوت میکرد. هر یک از ما قرآنی در پیش داشت و آیاتی که خوانده میشد آهسته تکرار و قرائت میکردیم. سپس با صدای زنگ مدرسه همگی متفرق شده و هر کس به اتاق درس خود میرفت. در کلاس اول از کتاب تعلیم الاطفال تألیف مفتاح الملک و کتاب علی تألیف حاج میرزا یحیی دولت آبادی و دو سه کتاب از جمله کوچکی در جغرافیا به ما درس میدادند. نیمروز منزل میرفتیم و برای نماز ظهر و عصر زودتر باز میگشتیم. نماز جماعت در همان تالار بزرگ به امامت یکی از معلمین معمر که عمامه بر سر داشت برگزار میشد. پس از انجام نماز و تنفس مختصر به کلاس میرفتیم. وقتی کار روز پایان میرفت همگی در حیاط مدرسه به صف میایستادیم و تنی چند از شاگردان با صدای بلند خطابههایی میخواندند و در آخر هر جمله که مربوط به مسئلت از خداوند درباره حفظ مملکت و سلامت شاه و بقاء اسلام و علمای اعلام بود همگی «آمین» میگفتیم.». و نیز درباره تحصیلات خود در مدرسه کمالیه مینویسد: «... موادی که در این پنج سال آموختیم عبارت بود از کلام الله مجید با عمل تجوید، شرعیات از کتاب بدایه، فارسی (گلستان سعدی، تاریخ عجم...)، سیاق، چهار عمل اصلی، خط نستعلیق، صرف عربی از قواعدالجلیه جلد اول، نحو عربی از قواعدالجلیه جلد دوم، منطق از حاشیه ملا عبدالله، کلام از باب حادی عشر، جغرافیای مقدماتی، حساب یک روزه، هندسه دو مقاله، تاریخ مختصر ایران، جبرو مقابله یک درجه، فرانسه از کتاب فوائدالمترجمان مخبرالسلطنه هدایت و لکتور کورانت(Lecture Courant) و لکتور دلوکوسیون(Lecture Delocution)، دستور زبان فرانسه و هیأت از کتاب مهندس الملک[۷][۸]». آقای جمال زاده هم برنامه درسی مدرسه ثروت را در همین حدود ذکر کرده است؛ یعنی جغرافیا از کتاب محمد صفی خان، هندسه از کتاب علی خان، مارگو و متود برای فرانسه و عربی از کتاب جامع که احتمالاً همان جامع المقدمات معروف است؛ و چون به مدرسه ادب منتقل شده بود همان کتابها را میخواند با اندک تفاوت به اضافه درس قرائت. در این مدرسه بعد از ظهرها اذان میگفتند و نماز جماعت میخواندند[۹].
مدارس متوسطه
در میان مدارس جدیدی که در دوره مظفرالدین شاه تأسیس شد، مدرسه علمیه نخستین مدرسهای بود که برنامهای حدود تعلیمات متوسطه برای قسمتی از آن منظور شد. از این سبب هم آن مدرسه را علمیه نامیدند[۱۰]. این مدرسه که سومین مدرسه جدید دوره مظفری بود تا مدتی تنها مدرسه متوسطه ایران محسوب میشد. مدارس دیگر فقط چهار کلاس اول ابتدایی، را داشتند. تا اینکه در سال ۱۳۲۱ شمسی مدرسه شرف مظفری از الحاق دو مدرسه شرف و مظفریه تأسیس و مدرسه دولتی اعلام گشت[۱۱].پس از آن مدرسه ادب را مدرسه متوسطه و دولتی اعلام کردند. بعدها این دو مدرسه جزو مدارس متوسطه معتبر تهران شدند. دارالفنون هم به تدریج تبدیل به یک مدرسه متوسطه شد و نیز مدرسه سیروس چهارمین مدرسه متوسطه گشت.
بعد از تصویب اعزام دانشجو به اروپا[۱۲]، چون فارغالتحصیلان متوسطه و نیز دبیران مربوط به آن کم بودند، در مرداد ۱۳۰۷ شمسی لایحهای به تصویب مجلس رسید که بر طبق آن هشت نفر معلم از فرانسه استخدام شدند و چند آزمایشگاه نیز از فرانسه خریده شد و برنامه مدارس ابتدایی و متوسطه پسرانه و دخترانه اصلاح گردید.
یکی دو سال بعد کسانی که با گواهی نامه متوسطه ایران وارد مدارس عالی فرانسه شدند یا در کلاسهای فوق متوسطه در دبیرستانهای بزرگ خود را برای مسابقه ورودی مدارس عالی حاضر میکردند در ردیف شاگردان خوب قرار داشتند. همین مسأله ثابت میکند که مدارس متوسطه ایران در آن موقع از حیث عمق تحصیلات مخصوصاً در علوم ریاضی و طبیعی در ردیف دبیرستانهای دولتی فرانسه قرار داشت[۱۳][۱۴][۱۵].
از اول سال تحصیلی ۱۳۰۷ شمسی سه مدرسه در تهران دایر شد:
- مدرسه متوسطه دارالفنون در محل فعلی.
- مدرسه ثروت در شمال شهر.
- مدرسه متوسطه شرف در غرب شهر.
مدرسه سلطانی منحل و به جایش دارالمعلمین ابتدایی تأسیس شد که شامل یک دوره ابتدایی و یک دوره متوسطه و یک کلاس فنی برای تدریس علم تربیت بود[۱۶].
مدارس دخترانه
به غیر از مدارس دخترانه که خارجیان تأسیس کردند تا بعد از انقلاب مشروطیت ایرانیان مدرسهای برای تحصیل دختران دایر نکردند. چند علت برای این امر میتوان ذکر کرد: اولاً بنا به معتقدات دینی آن موقع درس خواندن در مدارس جدید برای پسران هم جایز نبود، چه رسد به دختران، و شرط عفت بیسوادی و در خانه ماندن بود. ثالثاً عامه مردم نظر خوبی نسبت به تحصیل در مدارس جدید نداشتند و دانشآموزان و آموزگاران مورد آزار و تمسخر قرار میگرفتند[۱۷].معمولاً در بعضی خانوادهها «معلم سرخانه» دختران را آموزش میداد. استاد مرحوم سعید نفیسی در این باره مینویسد:
«... دختران خانواده ما همه به این وسیله چیز یاد گرفتند تنها سه تن که جوانتر بودند توانستند سالهای آخر تحصیل را در مدارس دخترانه که تازه تأسیس شده بود، طی کنند». اشکال تأسیس مدارس دخترانه را میتوان از مذاکراتی که در محضر آقا سید محمد طباطبایی زعیم معروف مشروطیت ایران در همان اواخر دوره استبداد شده است، فهمید. «عرض کردم اگر صلاح بدانید مدرسهای برای دخترها و دوشیزگان مفتوح نماییم و در تربیت بنات و دوشیزگان وطن بکوشیم و به آنها لباس علم و هنر بپوشیم. چه دخترها عالم نشوند پسرها به خوبی تربیت نخواهند شد. در این گفتگو و مذاکره بودیم که فرزند آن جناب آقامیرزا محمدصادق، رئیس مدرسه اسلام وارد شد و در باب مدرسه دوشیزگان این طور فرمود: چیزی که مانع ایجاد و احداث مکاتب دخترهاست نبودن اداره نظمیه و نداشتن پلیس مرتب و مصادف شدن دخترها با اشرار در هنگام ایاب و ذهاب و ممانعت و معاندین و تهیه نکردن زنان معلمه با اخلاق و ترتیبات صحیحه وکتب کلاسی و عدم امنیت و اجرای مجازات الواد (کذا) [است]. برفرض اسم حضرت حجه الاسلام منع معاندین را بر دارد با جوانان جاهل و اشخاص عزب و بیلجام چه کنیم؟ اگر یک نفر از اشرار با یکی از دخترها طرف شد و اسباب زحمت فراهم آورد کی ممانعت میکند و که مجازات میدهد؟ اگر دختری راه خود را کج کرده عوض رفتن به مکتب رفت به خانه یکی از دوستان خود، پدر و مادر آن دختر چگونه مطلع میشوند و چطور دختر خود را در خانه غیر بیابند؟ استطاعت آن که در هر مدرسه فراش متعدد بیاوریم که نداریم باید نخست اداره پلیس و نظمیه را مرتب کنند سپس موجبات تأسیس مدارس دخترها را فراهم نمایند که اقلاً اگر یک نفر خواست راهزن دختری شود، پلیس فوراً او را دستگیر نماید. مجازات او را در نظمیه بدهند و از امری ملاحظه ننمایند. دیگر آنکه معلم مردانه که نمیتوان برای دختران آورد پس باید در فکر معلمه زنانه باشیم...
نگارنده عرض کرد که هشت سال است که ظاهراً این امر مقدس اقدام فرموده اید چنانچه مدرسه اسلام را خودتان مفتوح نمودید...[۱۸]»
دکتر خلیل خان ثقفی در یادداشتهای خود به نام «مقالات گوناگون» راجع به صحبت خود و مظفرالدین شاه مینویسد:
«میگویند تو دخترت را به مدرسه آمریکایی گذاشتهای، من [مظفرالدین شاه] گفتهام همچو چیزی ممکن نبوده دروغ است. حال، خودت هم بگو دروغ است. من با وجود بیرون آوردن دخترم از آن مدرسه تعمد کرده گفتم: هر کس این مطلب را عرض کرده کاملاً صحیح گفته خلاف عرض نکرده است. من دخترم را در مدرسه آمریکایی گذاشتهام تا در آنجا درس بخواند. شاه به من گفت: چرا؟ گفتم برای آنکه قبله عالم هنوز برای دخترهای ما مدرسه درست نکردهاند که در آنجا درس بخوانند هر وقت شاه برای ما مدرسه ساخت آن وقت من دخترم را از مدرسه آمریکایی بیرون آورده و در مدرسه دولتی میگذارم. شاه رو به زنها کرد و گفت: حق به جانب اعلم الدوله است. صحیح میگوید».
از این رو تأسیس مدارس دخترانه خیلی بدتر از تأسیس مدارس پسرانه بوده است.

انقلاب مشروطه و تأثیر آن در آموزش و پرورش
در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه با توجه به مجموعه زمینههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و دینی، مردم تدریجاً و به صورت پراکنده خشم خود را نسبت به شاه و درباریان آشکار کردند. قتل ناصرالدین شاه، در واقع نشانه اوجگیری این خشم بود. پس از ناصرالدین شاه فرزندش، مظفرالدین میرزا در ۴۵ سالگی به سلطنت رسید. او مردی علیل و بیمار و بیکفایت در اداره امور کشور بود. بیکفایتی شاه و درباریان از یک سمت و فقر عمومی و رکود شدید اقتصادی کشور از سمت دیگر مردم را بیش از پیش به ستوه آورد و فقط جرقههایی لازم بود که این انبار عظیم باروت را به آتشی گسترده تبدیل کند. اقدامات ظالمانه عمال دولتی در تهران و دیگر شهرستانها جرقههای پراکندهای را به وجود آورد و حرکت مردم را تسریع کرد.
در آغاز امر، حرکت مردم ضد استبدادی و ضد ظلم حاکمان و جهت مشخص آن کاستن قدرت استبداد و ایجاد عدالت خانه بود. ولی به تدریج مفهوم و طرح مشروطیت که تجربه شناختهای در غرب و در ایران نیز برای مطلعین مفهومی آشنا بود از طریق روشنفکران و خطیبان بر زبان عام و خاص جاری گشت. دیری نگذشت که مظفرالدین شاه ناچار شد در سال ۱۲۸۵ شمسی با امضای فرمانی مشروطیت را تأیید و تصویب کند. انقلاب مشروطه به سبب از بین بردن هر چند موقت بسیاری از قید و بندهای استبداد و نیز با توجه به مطرح شدن مفاهیم جدیدی مانند مشروطیت، میهن، حقوق ملت، آزادی، هنر، بانک، مالیات و نظایر آنها زمینه مناسبی برای تحول فرهنگی و اجتماعی و دانش اندوزی فراهم کرد. اما باید توجه داشت که مقاومت عناصر ناآگاه و واپس گرا و مستبدان داخلی و نیز استعمار انگلیس و روسیه تزاری و نیز ناآگاهی و نفع طلبی برخی از سران مشروطه موجب شد که شکل گیری یک حکومت با ثبات و قدرتمند مردمی بعد از انقلاب مشروطه تحقق نیابد. به ویژه شروع جنگ جهانی اول در هشت سال بعد از انقلاب مشروطه - که به اشغال ایران توسط کشورهای روس، انگلیس و عثمانی انجامید - این بیثباتی را تشدید کرد. در اثر این شرایط، کوشش برای گسترش آموزش و پرورش با شکست مواجه شد.
در مجموع به نظر میرسد تحول سیاسی عظیمی که بر اثر انقلاب مشروطیت حاصل شد، با توجه به شعارها و اهداف این جنبش در مقایسه با شرایط پیش از انقلاب مشروطیت، زمینه مناسبی برای پذیرش و تثبیت آموزش و پرورش به سبک غیر سنتی (اروپایی) نزد بسیاری از مردم - به ویژه در شهرها - به وجود آورد. اما حکومتی که بتواند با عزم و اراده لازم مجری این آرمانها باشد وجود نداشت.
در نخستین سال انقلاب مشروطیت ۱۴ مدرسه ابتدایی در تهران بود[۱۹] که این تعداد در ۱۲۹۰، طبق آمار وزارت فرهنگ، به ۱۲۳ دبستان با ۱۰۵۳۱ دانشآموز رسید؛ یعنی از هر ۱۰۰ نفر کودک ۷ تا ۱۲ ساله فقط[۲۰] نفر به مدرسه میرفتند.
مظفرالدین شاه مدت کوتاهی پس از تصویب و امضای قانون اساسی درگذشت، وفرزندش، محمدعلی شاه به حکومت رسید. عناد و دشمنی محمدعلی شاه با نظام مشروطه، کشور را به عرصه درگیری میان شاه و مشروطه خواهان تبدیل کرد و به نوشته عیسی صدیق در این گیرودار «کسی در فکر فرهنگ و آموزش و پرورش نبود[۲۱].»
عیسی صدیق درباره تأسیسات مشروطه بر آموزش و پرورش ایران مینویسد: «اثر مهم اعلام مشروطه و تأسیس مجلس این شد که از بانیان مدارس جدید و پیشقدمان معارف تازه که تا آن زمان مورد تحقیر و اهانت و ایذای جهال و متعصبین و مرتح برسید تجلیل و قدردانی به عمل آمد و موفقیت ملیون را در تأسیس حکومی سی تا حدی مرهون فدارکاری و زحمات آنان دانستند و عدهای از آنان را به نمایندگی مجلس و تصدی امور انتخاب کردند[۲۱].» با وجود پیدایش مدارس جدید و تحول در امر آموزش و پرورش، به دلیل کم توجهی دولت قاجار و نبود بودجه کافی و مخالفت و بیاطلاعی افراد متحجر و سنت پرست، تغییر اساسی و چشمگیری تا عصر مشروطه در امر آموزش و پرورش حاصل نگردید و هیچ گونه قانون زیر بنایی تا این زمان تصویب نشد.
میتوان مشروطیت را زمینه ساز اصلی آموزش و پرورش عمومی و دولتی و فراگیر در ایران دانست. با اعلام مشروطیت در سال ۱۳۲۴ قمری ۱۲۸۵ شمسی و تصویب قانون اساسی، و متمم آن موادی هم مربوط به آموزش و پرورش همگانی در آن گنجانده شد.
در قانون اساسی مشروطیت آمده است که تحصیل و تعلیم علوم و معارف و صنایع آزاد است مگر آنچه شرعاً ممنوع باشد. در اصل ۱۹ متمم آن بیان گردیده است که تأسیس مدارس به مخارج دولتی و ملتی و تحصیل اجباری باید مطابق قانون و وزارت علوم و معارف باشد و مقرر شد که تمام مدارس و مکاتب باید تحت ریاست عالیه و مراقبت وزارت علوم و معارف قرار گیرند. در سال ۱۲۸۹ شمسی قانون اداری وزارت معارف به تصویب رسید و مراحل تعلیم و تربیت به شکل زیر مشخص شد:
۱. مکاتب ابتدایی روستایی ۲. مکاتب ابتدایی شهری ۳. مدارس متوسطه ۴. مدارس عالی.
مشروطیت از دو بعد آموزش و پرورش را متحول کرد:
- از بعد سازمانی: مدارس زیر نظر دولت، درآمدند و هماهنگی در امر تعلیم و تربیت زیادتر شد.
- از لحاظ خط مشی و اهداف: مشروطیت نوعی نگرش جدید در زمینه شناخت کودکان و نیازها و تواناییهای آنان ایجاد کرد؛ از جمله ممنوعیت تنبیه بدنی و تأکید بر روشهای مطلوب یادگیری به جای تأکید بر حافظه و این که آموزش باید خوشایند کودک باشد و امکان تحصیل حق هر فرد ایرانی از مرد و زن است[۲۲].
نیز نگاه کنید به
- آموزش و پرورش در دوره ایلخانان
- سلسلههای حاکم بر ایران از دوره ایلخانان تا حمله تیمور
- آموزش و پرورش در دوره تیموریان
- آموزش و پرورش در دوره افشاریان
- آموزش و پرورش در دوره زندیان
- انقلاب مشروطه و تأثیر آن در آموزش و پرورش
پاورقی
[1]. مقالات محیط طباطبایی.
مآخذ
- ↑ محبوبی اردکانی، حسین (1350)، تاریخ تحول دانشگاه تهران و مؤسسات عالی در ایران در عصر پهلوی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
- ↑ هدایت، مهدیقلی (مخبرالسلطنه). خاطرات و خطرات. جلد ۱، ص ۷۵.
- ↑ محبوبی اردکانی، تاریخ مؤسسات تمدنی جدید در ایران، ج ۱، تهران: انجمن دانشجویان دانشگاه تهران، ۱۳۵۴، ص۳۵۲.
- ↑ مجله یادگار، س 3، ش ۱۰، ص ۱۲.
- ↑ کرمانی، ناظم الاسلام . تاریخ بیداری ایرانیان، ج ۱، ص ۱۷۴.
- ↑ محبوبی اردکانی، تاریخ مؤسسات تمدنی جدید در ایران، ج ۱، تهران: انجمن دانشجویان دانشگاه تهران، ۱۳۵۴، ص378.
- ↑ محبوبی اردکانی، تاریخ مؤسسات تمدنی جدید در ایران، ج ۱، تهران: انجمن دانشجویان دانشگاه تهران، ۱۳۵۴، ص393.
- ↑ صدیق، عیسی. یادگار عمر، ج ۲، ص ۱۷.
- ↑ راهنمای کتاب، ش ۷، صص ۵ و ۶ و ۱۷ و ۴۰۱.
- ↑ یحیی، دولت آبادی. حیات یحیی، تهران: امیر کبیر، ۱۳۵۸، ص ۱۹۴.
- ↑ یحیی، دولت آبادی. حیات یحیی، تهران: امیر کبیر، ۱۳۵۸، ص 310.
- ↑ صدیق، عیسی. یادگار عمر، ج ۱، ج ۲، ص ۳۳۰.
- ↑ صدیق، عیسی. یادگار عمر، ج ۱، ج ۲، ص ۳۳۰، ص۳۳۲ و ۳۳۹.
- ↑ محبوبی اردکانی، تاریخ مؤسسات تمدنی جدید در ایران، ج ۱، تهران: انجمن دانشجویان دانشگاه تهران، ۱۳۵۴، ص411.
- ↑ محبوبی اردکانی، تاریخ مؤسسات تمدنی جدید در ایران، ج ۱، تهران: انجمن دانشجویان دانشگاه تهران، ۱۳۵۴، ص410.
- ↑ اطلاعات، ۳۲۲۳-۳/۶/۱۶ ستون نُه سال پیش.
- ↑ صدیق، عیسی. یادگار عمر، ج ۲، ص ۳۲ و ۱۶.
- ↑ کرمانی، ناظم الاسلام . تاریخ بیداری ایرانیان، ج ۱، ص ۴.
- ↑ روزنامه الجمال، تهران، ۲۰ صفر ۱۳۲۵: صدیق، عیسی. تاریخ فرهنگ ایران، ص ۳۶۴.
- ↑ صدیق، عیسی. یادگار عمر، ج ۱، ج ۲، ص365.
- ↑ ۲۱٫۰ ۲۱٫۱ صدیق، عیسی. یادگار عمر، ج ۱، ج ۲، ص366.
- ↑ محمدعلی، ضمیری. تاریخ آموزش و پرورش ایران و اسلام، چ ۶. شیراز: راهگشا، ۱۳۷۵، ص ۱۷۰.
منبع اصلی
ملک، حسن (1387). کتاب ایران: تاریخ آموزش و پرورش در ایران. ویراستاری مرضیه مرآت نیا. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
حسن ملک