پرش به محتوا

انقلاب مشروطه و تأثیر آن در آموزش و پرورش

از ویکی ایران

در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه با توجه به مجموعه زمینه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و دینی، مردم تدریجاً و به صورت پراکنده خشم خود را نسبت به شاه و درباریان آشکار کردند. قتل ناصرالدین شاه، در واقع نشانه اوجگیری این خشم بود. پس از ناصرالدین شاه فرزندش، مظفرالدین میرزا در ۴۵ سالگی به سلطنت رسید. او مردی علیل و بیمار و بی‌کفایت در اداره امور کشور بود. بی‌کفایتی شاه و درباریان از یک سمت و فقر عمومی و رکود شدید اقتصادی کشور از سمت دیگر مردم را بیش از پیش به ستوه آورد و فقط جرقه‌هایی لازم بود که این انبار عظیم باروت را به آتشی گسترده تبدیل کند. اقدامات ظالمانه عمال دولتی در تهران و دیگر شهرستان‌ها جرقه‌های پراکنده‌ای را به وجود آورد و حرکت مردم را تسریع کرد[۱].

در آغاز امر، حرکت مردم ضد استبدادی و ضد ظلم حاکمان و جهت مشخص آن کاستن قدرت استبداد و ایجاد عدالت خانه بود. ولی به تدریج مفهوم و طرح مشروطیت که تجربه شناخته‌ای در غرب و در ایران نیز برای مطلعین مفهومی آشنا بود از طریق روشنفکران و خطیبان بر زبان عام و خاص جاری گشت. دیری نگذشت که مظفرالدین شاه ناچار شد در سال ۱۲۸۵ شمسی با امضای فرمانی مشروطیت را تأیید و تصویب کند. انقلاب مشروطه به سبب از بین بردن هر چند موقت بسیاری از قید و بندهای استبداد و نیز با توجه به مطرح شدن مفاهیم جدیدی مانند مشروطیت، میهن، حقوق ملت، آزادی، هنر، بانک، مالیات و نظایر آنها زمینه مناسبی برای تحول فرهنگی و اجتماعی و دانش اندوزی فراهم کرد. اما باید توجه داشت که مقاومت عناصر ناآگاه و واپس گرا و مستبدان داخلی و نیز استعمار انگلیس و روسیه تزاری و نیز ناآگاهی و نفع طلبی برخی از سران مشروطه موجب شد که شکل گیری یک حکومت با ثبات و قدرتمند مردمی بعد از انقلاب مشروطه تحقق نیابد. به ویژه شروع جنگ جهانی اول در هشت سال بعد از انقلاب مشروطه - که به اشغال ایران توسط کشورهای روس، انگلیس و عثمانی انجامید - این بی‌ثباتی را تشدید کرد. در اثر این شرایط، کوشش برای گسترش آموزش و پرورش با شکست مواجه شد.

در مجموع به نظر می‌رسد تحول سیاسی عظیمی که بر اثر انقلاب مشروطیت حاصل شد، با توجه به شعارها و اهداف این جنبش در مقایسه با شرایط پیش از انقلاب مشروطیت، زمینه مناسبی برای پذیرش و تثبیت آموزش و پرورش به سبک غیر سنتی (اروپایی) نزد بسیاری از مردم - به ویژه در شهرها - به وجود آورد. اما حکومتی که بتواند با عزم و اراده لازم مجری این آرمان‌ها باشد وجود نداشت.

در نخستین سال انقلاب مشروطیت ۱۴ مدرسه ابتدایی در تهران بود[۲][۳] که این تعداد در ۱۲۹۰، طبق آمار وزارت فرهنگ، به ۱۲۳ دبستان با ۱۰۵۳۱ دانش‌آموز رسید؛ یعنی از هر ۱۰۰ نفر کودک ۷ تا ۱۲ ساله فقط نفر به مدرسه می‌رفتند[۴]. مظفرالدین شاه مدت کوتاهی پس از تصویب و امضای قانون اساسی درگذشت، و فرزندش، محمدعلی شاه به حکومت رسید. عناد و دشمنی محمدعلی شاه با نظام مشروطه، کشور را به عرصه درگیری میان شاه و مشروطه خواهان تبدیل کرد و به نوشته عیسی صدیق در این گیرودار «کسی در فکر فرهنگ و آموزش و پرورش نبود.»[۵]

عیسی صدیق درباره تأسیسات مشروطه بر آموزش و پرورش ایران می‌نویسد:

«اثر مهم اعلام مشروطه و تأسیس مجلس این شد که از بانیان مدارس جدید و پیشقدمان معارف تازه که تا آن زمان مورد تحقیر و اهانت و ایذای جهال و متعصبین و مرتح برسید تجلیل و قدردانی به عمل آمد و موفقیت ملیون را در تأسیس حکومی سی تا حدی مرهون فدارکاری و زحمات آنان دانستند و عده‌ای از آنان را به نمایندگی مجلس و تصدی امور انتخاب کردند»[۵].

با وجود پیدایش مدارس جدید و تحول در امر آموزش و پرورش، به دلیل کم توجهی دولت قاجار و نبود بودجه کافی و مخالفت و بی‌اطلاعی افراد متحجر و سنت پرست، تغییر اساسی و چشمگیری تا عصر مشروطه در امر آموزش و پرورش حاصل نگردید و هیچ گونه قانون زیر بنایی تا این زمان تصویب نشد. می‌توان مشروطیت را زمینه ساز اصلی آموزش و پرورش عمومی و دولتی و فراگیر در ایران دانست. با اعلام مشروطیت در سال ۱۳۲۴ قمری ۱۲۸۵ شمسی و تصویب قانون اساسی، و متمم آن موادی هم مربوط به آموزش و پرورش همگانی در آن گنجانده شد.

در قانون اساسی مشروطیت آمده است که تحصیل و تعلیم علوم و معارف و صنایع آزاد است مگر آنچه شرعاً ممنوع باشد. در اصل ۱۹ متمم آن بیان گردیده است که تأسیس مدارس به مخارج دولتی و ملتی و تحصیل اجباری باید مطابق قانون و وزارت علوم و معارف باشد و مقرر شد که تمام مدارس و مکاتب باید تحت ریاست عالیه و مراقبت وزارت علوم و معارف قرار گیرند. در سال ۱۲۸۹ شمسی قانون اداری وزارت معارف به تصویب رسید و مراحل تعلیم و تربیت به شکل زیر مشخص شد:

  1. مکاتب ابتدایی روستایی؛
  2. مکاتب ابتدایی شهری؛
  3. مدارس متوسطه؛
  4. مدارس عالی.

مشروطیت از دو بعد آموزش و پرورش را متحول کرد:

از بعد سازمانی

مدارس زیر نظر دولت، درآمدند و هماهنگی در امر تعلیم و تربیت زیادتر شد.

از لحاظ خط مشی و اهداف

مشروطیت نوعی نگرش جدید در زمینه شناخت کودکان و نیازها و توانایی‌های آنان ایجاد کرد؛ از جمله ممنوعیت تنبیه بدنی و تأکید بر روش‌های مطلوب یادگیری به جای تأکید بر حافظه و این که آموزش باید خوشایند کودک باشد و امکان تحصیل حق هر فرد ایرانی از مرد و زن است[۶].

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. ناظم الاسلام کرمانی، همان، ج ۱، ص ۴.
  2. روزنامه الجمال، تهران، ۲۰ صفر ۱۳۲۵.
  3. صدیق، عیسی (1319)، تاریخ مختصر آموزش و پرورش، تهران: شرکت طبع تهران، ص ۳۶۴.
  4. صدیق، عیسی (1319)، تاریخ مختصر آموزش و پرورش، تهران: شرکت طبع تهران، ص ۳۶۵.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ صدیق، عیسی (1319)، تاریخ مختصر آموزش و پرورش، تهران: شرکت طبع تهران، ص ۳۶۶.
  6. ضمیری، محمد علی (1375)، تاریخ آموزش و پرورش ایران و اسلام، شیراز: راهگشا، چ ۶، ص ۱۷۰.

منبع اصلی

ملک، حسن (1387). کتاب ایران: تاریخ آموزش و پرورش در ایران. ویراستاری مرضیه مرآت نیا. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

نویسنده مقاله

حسن ملک