پرش به محتوا

کلاه: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Maedeh (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۲ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
'''کلاه''': سرپوشی که بر سر گذارند. جنس آن می‌تواند از پارچه، پوست، چرم، مقوا، پشم، نمد و مانند آن باشد. روش تهیه آن نیز یا با دوختن است و یا مانند نمد با مالش و مالیدن. شکل و طرح کلاه‌ها نیز مانند جنس و طرز تهیه آنها، بسیار متنوع و گونه گون است. دیهیم، افسر، تیاره، باشلُق، َقَلنسوه، طاقیه، طویله، بُرُنس، َدنیه، ُمزوجَه و مانند آن، نام‌های تاریخی و انواع دیگر سربند هستند که در شکل‌ها و طرح‌های گوناگون در دوره‌های مختلف تاریخی مورد استفاده قرار گرفته‌اند.<sup>1</sup>
[[پرونده:کلاه.jpg|بندانگشتی|کلاه ، قابل بازیابی از https://www.cgie.org.ir/]]
کلاه: سرپوشی که بر سر گذارند. جنس آن می‌تواند از پارچه، پوست، چرم، مقوا، پشم، نمد و مانند آن باشد. روش تهیه آن نیز یا با دوختن است و یا مانند نمد با مالش و مالیدن. شکل و طرح کلاه‌ها نیز مانند جنس و طرز تهیه آنها، بسیار متنوع و گونه گون است. دیهیم، افسر، تیاره، باشلُق، َقَلنسوه، طاقیه، طویله، بُرُنس، َدنیه، ُمزوجَه و مانند آن، نام‌های تاریخی و انواع دیگر سربند هستند که در شکل‌ها و طرح‌های گوناگون در دوره‌های مختلف تاریخی مورد استفاده قرار گرفته‌اند<ref>یادداشت مولف، نیز اسدی طوسی. '''''لغت فرس'''''،به کوشش محمد دبیرسیاقی،تهران،کتابخانه طهوری،1336، ص 139</ref>.


=== [[ایران باستان]] ===
=== [[ایران باستان]] ===
از قدیمی‌ترین کلاه‌هایی که در ایران باستان می‌شناسیم و قبل از ورود آریایی‌ها، بویژه توسط پادشاهان و یا هنگام نشان دادن خدایان، مورد استفاده گسترده بوده، کلاه‌های شاخدار است. این کلاه‌ها اغلب دو شاخ در طرفین خود داشتند،<sup>2</sup> اما گاه تعداد این شاخ‌ها به ده عدد هم می‌رسید.<sup>3</sup> از کلاه‌های دیگر این دوره کلاه‌های لبه‌دار،<sup>4</sup> و کلاه‌های مخروطی است.<sup>5</sup> از قدیمی‌ترین کلاه‌هایی که برخی زنان آن زمان استفاده می‌کرده‌اند، نوعی کلاه ساده بود،<sup>6</sup> یا نوع بزرگ‌تری که بام آن تخت بود.<sup>7</sup> شاید آنان از نوعی کلاه‌گیس نگین‌دار نیز استفاده می‌کرده‌اند.<sup>8</sup> از جالب‌ترین نمونه‌های کلاه‌های قبل از آریاییان، نوعی کلاه یا کلاهخود بود که به انتهای میله‌ای شکل در بالای کلاه ختم می‌شد.<sup>9</sup> از کلاه‌هایی که با ورود آریاییان به ایران، و ظاهرا اولین بار به وسیله مادی‌ها در سطحی گسترده مورد استفاده قرار گرفت،کلاهی پشمین بود که تمام سر و گردن و روی گوش‌ها و پیشانی و زیر گلو را می پوشاند، اما به سبب شُلی، قسمت بالای آن می افتاد.<sup>10</sup> نوع دیگر این کلاه حتی روی چانه را نیز می گرفت.<sup>11</sup> به نظر می رسد این کلاه که کارکردی همچون پنام داشته( دهان بندی برای نیالودن آتش مقدس از تنفس انسان، درمراسم مذهبی زردشتیان'''٭''' )، بیشتر به وسیله روحانیون مورد استفاده قرار گرفته است.<sup>12</sup>هخامنشیان نیزاز این نوع کلاه <sup>13</sup> بویژه از نوع آهاردار و تقریبا خشک آن استفاده کرده اند.<sup>14</sup> بعدها پارتیان نیزاز این کلاه درسطحی گسترده استفاده کردند.<sup>15</sup> کلاه‌های نیمگرد و ساده را که مادها بر سر می گذاشتند، تا زمان هخامنشیان نیز استفاده می شد.<sup>16</sup> نوعی از این کلاه،که ویژه صاحب منصبان بود، آویزه دُم مانندی در عقب خود داشت که پشت شانه‌ها می افتاد.<sup>17</sup> سکاییان بیشتر از کلاه‌های مخروطی شکل که گاه خیلی بلند نیز می شدند، استفاده بیشتری می کردند. ادامه مخروطی برخی ازاین کلاه‌ها، نه به صورت عمودی، بلکه می توانست در پشت سربه صورتی افقی و خمیده قرار گیرد.<sup>18</sup> اشکانیان دو نوع از کلاه‌هایی را که اولین بار مادی‌ها به کار بردند، بیشتربر سر می گذاشتند،یکی کلاهی بود که تمام سرو گردن و گوش‌ها را می گرفت و با تسمه ای زیر گلو محکم می شد،<sup>19</sup> دیگر، کلاهی ساده و نیمگرد بود،که اشکانیان آن را قدری بلندتر و کشیده تر کرده، به همراه تزیینات نگین کاری شده، به کار می بردند.<sup>20</sup>     
از قدیمی‌ترین کلاه‌هایی که در [[ایران باستان]] می‌شناسیم و قبل از ورود [[آریاییان|آریایی‌ها]]، بویژه توسط پادشاهان و یا هنگام نشان دادن خدایان، مورد استفاده گسترده بوده، کلاه‌های شاخدار است. این کلاه‌ها اغلب دو شاخ در طرفین خود داشتند<ref>Scheil,V.Textes(élamites-sémitiques)MDP,Paris,1905,Vol,vi,pl.24</ref>، اما گاه تعداد این شاخ‌ها به ده عدد هم می‌رسید<ref name=":0">Moortgat,A.The art of ancient Mesopotamia,London,(1967)pl.F,no 5</ref>.از کلاه‌های دیگر این دوره کلاه‌های لبه‌دار<ref>Idam,Glyptique Susienne,Paris(1972) vol 1,p.218,vol 2,pl.158,no 1688</ref><ref>Amiet,P.Elam,Paris,(1966)p.85 ;</ref>، و کلاه‌های مخروطی است<ref name=":0" />. از قدیمی‌ترین کلاه‌هایی که برخی زنان آن زمان استفاده می‌کرده‌اند، نوعی کلاه ساده بود<ref>Spycket,A.Les figurines de Suse,MDAI,lii,Paris,Gabalda, (1992) p.66,pl.45,no 320</ref>،یا نوع بزرگ‌تری که بام آن تخت بود<ref>Amiet(1966)p.297,fig 221</ref>.شاید آنان از نوعی کلاه‌گیس نگین‌دار نیز استفاده می‌کرده‌اند<ref>Ibid,fig 122</ref>.از جالب‌ترین نمونه‌های کلاه‌های قبل از [[آریاییان]]، نوعی کلاه یا کلاهخود بود که به انتهای میله‌ای شکل در بالای کلاه ختم می‌شد<ref>Amiet(1972)vol 1,Pp.218,229,vol 2,pl.157,161,no 1684,1746</ref>.از کلاه‌هایی که با ورود [[آریاییان]] به [[کشور ایران|ایران]]، و ظاهرا اولین بار به وسیله [[ماد|مادی‌ها]] در سطحی گسترده مورد استفاده قرار گرفت،کلاهی پشمین بود که تمام سر و گردن و روی گوش‌ها و پیشانی و زیر گلو را می پوشاند، اما به سبب شُلی، قسمت بالای آن می افتاد<ref>Dalton,O.The Treasure of the oxus with other examples of early oriental metal work,London (1964)Pp.15-20,pl.2,14,32,fig 14,21,49,no 48-49</ref>. نوع دیگر این کلاه حتی روی چانه را نیز می گرفت<ref>Ibid,no 124098,page‘s last</ref><ref>Ghirshman,R.Perse, proto-iraniens, Mèdes, Achéménides.Paris, Gallimard,1963,vol 1,p.261,fig 318</ref>.به نظر می رسد این کلاه که کارکردی همچون پنام داشته( دهان بندی برای نیالودن آتش مقدس از تنفس انسان، درمراسم مذهبی زردشتیان٭ )، بیشتر به وسیله روحانیون مورد استفاده قرار گرفته است<ref>Dalton,p.22,pl.15,fig 69</ref><ref>Herzfeld,E.Iran in the ancient east, Oxford, 1941,Pp.204-205,fig 313</ref>.[[هخامنشیان]] نیزاز این نوع کلاه <ref>Dalton,pl.37,fig 18a-c</ref> بویژه از نوع آهاردار و تقریبا خشک آن استفاده کرده اند<ref>Roaf,p.50,fig 54,pl.34a</ref>.بعدها [[پارتیان]] نیزاز این کلاه درسطحی گسترده استفاده کردند<ref>Sellwood,D.Coinage of Parthia,2<sup>nd</sup> ed, London,(1980),Pp.34-35,type 10,no 10.15</ref><ref>Gardner,P.The coinage of Parthia in troduction and supplementary catalog of a recent Hoard by j.Malter,ed M.Moshiri,Tehran,(1981) pl.A-B"Supplement"no 8,10,13,19 </ref>.کلاه‌های نیمگرد و ساده را که [[ماد|مادها]] بر سر می گذاشتند، تا زمان [[هخامنشیان]] نیز استفاده می شد<ref>Ghirshman.1963.vol 1,Pp.244-245,fig 295</ref>.نوعی از این کلاه،که ویژه صاحب منصبان بود، آویزه دُم مانندی در عقب خود داشت که پشت شانه‌ها می افتاد<ref>Roaf,M."Sculptures and sculptors at Persepolis",IRAN,xxi(1983)pl. 11a-c,pl.32a-d,pl.33a-b</ref>.سکاییان بیشتر از کلاه‌های مخروطی شکل که گاه خیلی بلند نیز می شدند، استفاده بیشتری می کردند. ادامه مخروطی برخی ازاین کلاه‌ها، نه به صورت عمودی، بلکه می توانست در پشت سربه صورتی افقی و خمیده قرار گیرد<ref>Ibid,pl.26.b</ref>.اشکانیان دو نوع از کلاه‌هایی را که اولین بار مادی‌ها به کار بردند، بیشتربر سر می گذاشتند،یکی کلاهی بود که تمام سرو گردن و گوش‌ها را می گرفت و با تسمه ای زیر گلو محکم می شد<ref>Gardner.pl.A-B"Supplement"no 4,11,</ref>،دیگر، کلاهی ساده و نیمگرد بود،که اشکانیان آن را قدری بلندتر و کشیده تر کرده، به همراه تزیینات نگین کاری شده، به کار می بردند<ref>Sellwood.Pp.81-84,type 28-29,no 28.5,29.1</ref>.    


'''ابتدای اسلام تا مغول''' : حجاج بن یوسف<sup>21</sup> از اولین امرای بود، که از طویله و قلنسوه که کلاه‌هایی بلند بودند، استفاده کرد.حسین بن علی(ع) نیز گاه قلنسوه بر سر می گذاشت.<sup>22</sup> عمربن عبدالعزیز،خلیفه اموی نیز بر سر کُمه یا قلنسوه گرد و درازی می گذاشت.<sup>23</sup> قلنسوه کلاه بلند و پشمی و سیاهی بود که قسمت میانی آن را،به سبب بلندیش،از داخل با قطعات مقوا و کاغذ انباشته،و با چوب‌هایی نازک،استوار می کردند.<sup>24</sup> این کلاه که به نظر می رسد، اعراب آن را از کلاه‌های بلند مانویان گرفته باشند،<sup>25</sup> در دوره عباسیان،و در پی نفوذ گسترده فرهنگ ایرانی، چنان مورد توجه خلفا و رجال دیوانی قرار گرفت که خلیفه عباسی منصور، در سال 153 ق/770 م،فرمانی در الزام دیوانیان به بر سر نهادن آن صادر کرد.<sup>26</sup> بر قلنسوه هارون نوشته شده بود" غازی، حاج ".<sup>27</sup> در دوره مامون استفاده از این کلاه که دورش را دستاری می پیچاندند،بسیار شایع شد.<sup>28</sup> طاهر ذوالیمینین،<sup>29</sup> عمروبن لیث صفار،<sup>30</sup> و همچنین امیران علوی طبرستان، قلنسوه سیاه بر سر می گذاشته اند.<sup>31</sup> محمد بن کرام فقیه و صوفی حنفی خراسان نیز قلنسوه سفید بر سر داشته است.<sup>32</sup> ابوسعید ابوالخیر گونه ای قلنسوه،به نام مُزوجَه بر سر داشت،<sup>33</sup> که اگر روی آن را سوزن دوزی می کردند،کلاه هزارمیخی نام می گرفت.<sup>34</sup> قضات اغلب کلاه‌های خُمره ای( دَنیه ) که روگوشی‌هایی نیز داشت،بر سر گذاشته،اما اغلب آن روگوشی‌ها را بالا می زدند.<sup>35</sup> سلسله‌های ترک،نوعی کلاه قوسی با زائده ای در جلو، یا کلاهی مخروطی معروف به کلاه جوار بر سر می گذاشتند،همچون محمود غزنوی و پسرش امیرمحمد.<sup>36</sup> به این کلاه که گاه آن را از پوست سگ آبی،و به رنگ سیاه یا قهوه ای می ساختند،کلاه ُقندوز می گفتند،<sup>37</sup> و این ظاهرا همان طاقیه طولانی یا کلاه بلند مخروطی<sup>38</sup> ترکمانان است که چون آن را قدری کج بر سر می نهادند، همچون آلب ارسلان<sup>39</sup> و یا محمد خوارزم شاه<sup>40</sup>( یعنی ادامه عمودی آن، به صورت مایل یا افقی پشت سر قرار می گرفت) به آن کلاه ترکمانی کژ می گفتند.<sup>41</sup> حاجبان دربار و برخی از والیان،اغلب کلاه دو شاخ سیاه رنگی بر سر داشتند.<sup>42</sup> نوازندگان بیشتر کلاه‌های ساده و کوتاه مثلثی سیاه یا قهوه ای و مانند آن بر سر داشتند.<sup>43</sup> زنان از کلاه‌های نیمگرد لبه دار که جقه ای بالای خود داشت،و رنگ آن اغلب آبی یا قرمز بود،<sup>44</sup> یا نوعی کلاه تخت منگوله دار،<sup>45</sup> و نیزازکلاه‌های مثلثی زرد،سفید یا قرمز و ملانند آن استفاده می کردند.<sup>46</sup> به هرحال برهنه بودن سر نشانه ذلت و پستی بود،به این خاطراولین اقدام برای تنبیه'''٭''' مجرمان،  برداشتن کلاه و سرپوش آنان بود.<sup>47</sup> غیر از این تنها در سوگواری'''٭'''ها سر را برهنه می کردند.<sup>48</sup> 
ابتدای [[اسلام]] تا [[مغول ها|مغول]] :  


حجاج بن یوسف<sup>21</sup> از اولین امرای بود، که از طویله و قلنسوه که کلاه‌هایی بلند بودند، استفاده کرد.حسین بن علی(ع) نیز گاه قلنسوه بر سر می گذاشت<ref>جاحظ،ابوعثمان عمرو بن بحر.'''''التاج فی اخلاق الملوک'''''،تحقیق احمد زکی پاشا، قاهره، مطبعه الامیریه، 1332 ق/ 1914 م ،ص 47 </ref>.<sup>22</sup> عمربن عبدالعزیز،خلیفه اموی نیز بر سر کُمه یا قلنسوه گرد و درازی می گذاشت<ref>ابن خلکان،شمس الدین احمد بن محمد. '''''وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان''''' ،تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید،قاهره، 1948-1949 م، ج1، ص 206</ref><ref>ابن سعد.'''''الطبقات الکبری،عنی بتصحیحه و طبعه ادوارد زاخائو'''''،لیدن، 1322 ق، ج5، صص 297-298</ref>.قلنسوه کلاه بلند و پشمی و سیاهی بود که قسمت میانی آن را،به سبب بلندیش،از داخل با قطعات مقوا و کاغذ انباشته،و با چوب‌هایی نازک،استوار می کردند<ref>Dozy,R.P.R. Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam,1845,Pp. 280-291</ref><ref>Supuler,B. Iran in frǜh-Islamischer zeit,Wiesbadan,1952,Pp.347-349</ref>. این کلاه که به نظر می رسد، اعراب آن را از کلاه‌های بلند مانویان گرفته باشند<ref>Ghirshman,R.Iran.Parthes et Sassanides,Paris,Gallimard,1962,P.329, no 439-440</ref>،در دوره عباسیان،و در پی نفوذ گسترده فرهنگ ایرانی، چنان مورد توجه خلفا و رجال دیوانی قرار گرفت که خلیفه عباسی منصور، در سال 153 ق/770 م،فرمانی در الزام دیوانیان به بر سر نهادن آن صادر کرد<ref>لب اللباب،ص 124 به نقل از متز،'''''آدام،الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع'''''،نقله الی العربیه محمد عبدالهادی ابوریده،قاهره، لجنه التالیف و الترجمه، 1377 ق/1957 م، ج2، صص 186-187</ref><ref>اصفهانی،ابوالفرج علی بن حسین. '''''کتاب الاغانی،اعداد،مکتب تحقیق،بیروت،داراحیاء التراث العربی'''''، 1414-1415 ق/ 1994 م،الطبعه الاولی، ج10، ص 407</ref><ref>حسن ابراهیم،حسن. تاریخ السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی،قاهره،الطبعه الثالثه، 1953 م،ج 2 ، ص 361  ترجمه شعری که ابودلامه در آن باب سروده این است :                    از خلیفه انتظار زیادتی داشتم                                  در درازی کلاه‌ها افزود          گویی بر فراز سر خمره‌های یهودیان است                      که با شبکلاه بلندتر می نماید</ref>.بر قلنسوه هارون نوشته شده بود" غازی، حاج "<ref>بارتولد،و،و. '''''خلیفه و سلطان'''''،ترجمه سیروس ایزدی،تهران،امیرکبیر، 1358، ص 18</ref>.<sup>27</sup> در دوره مامون استفاده از این کلاه که دورش را دستاری می پیچاندند،بسیار شایع شد<ref>جاحظ،ابوعثمان عمرو بن بحر.'''''التاج فی اخلاق الملوک'''''،تحقیق احمد زکی پاشا، قاهره، مطبعه الامیریه، 1332 ق/ 1914 م ،ص49-48 </ref>.طاهر ذوالیمینین<ref>ابن اثیر،عزالدین ابوالحسن.'''''الکامل فی التاریخ،''''' بیروت،دارصادر،داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج9 ،ص 258</ref>، عمروبن لیث صفار<ref>تنوخی،قاضی ابوعلی محسن بن علی.'''''الفرج بعد الشده'''''،قاهره،دارالطباعه المحمدیه،ترجمه و تالیف فارسی،حسین بن اسعد دهستانی،تصحیح اسماعیل حاکمی،تهران،اطلاعات، 1363- 1364، ج2 ، صص 674-676</ref>،و همچنین امیران علوی طبرستان، قلنسوه سیاه بر سر می گذاشته اند<ref>بلاذری،ابی العباس احمد بن یحیی. '''''فتوح البلدان'''''، حققه و شرح و حواشیه عبدالله انیس الطباع، عمرانیس الطباع،دارالنشرللجامعین، 1377 ق/ 1957 م،،ص 472، سال 315 ق/ 927 م</ref><ref>مرعشی،ظهیرالدین. '''''تاریخ طبرستان و رویان و مازندران'''''،چاپ محمد حسین تسبیحی، تهران، شرق، 1368،صص 97 ،152</ref>.محمد بن کرام فقیه و صوفی حنفی خراسان نیز قلنسوه سفید بر سر داشته است<ref>صفدی،صلاح الدین خلیل.'''''الوافی بالوفیات'''''،باعتناء،هلموت ریتر،س.دیدرینغ و دیگران، ویسبادن،1981-1983، ج4 ،ص 375</ref>.ابوسعید ابوالخیر گونه ای قلنسوه،به نام مُزوجَه بر سر داشت<ref>حافظ،شمس الدین محمد. '''''دیوان'''''،تحقیق محمد قزوینی،قاسم غنی،تهران،زوار،تاریخ مقدمه،1320 ،ص 274  </ref><ref>نیز این بیت حافظ :


'''مغول تا عصر حاضر''': شاهان مغول گاه کلاه مسطحی بر سر داشتند که لبه ای ریشه دار داشت.<sup>49</sup> کلاه تیموریان در شکار، کلاهی از پوست پلنگ یا از پوست بره بود،گاه نیزکلاه مخروطی سفیدی با لبه قهوه ای برسر می گذاشتند.<sup>50</sup> رایج ترین نوع کلاه این دوره،کلاهی بود که لبه آن دو چاک کوچک داشت،یکی در جلو یکی در عقب،و چون لبه را از محل چاک‌ها برگردانده بودند،همیشه رنگ کلاه با رنگ لبه برگشته، متفاوت بود.ازاین کلاه که اغلب خالدار بود و رنگ‌های متنوعی داشت،<sup>51</sup> و گاه کلگی آن قدری بلندتر شده و بدین خاطر کلاه را قدری مخروطی نشان می داد،<sup>52</sup> تا دوره صفویه'''٭''' نیز استفاده می شد.<sup>53</sup> جزو خلعت‌های وزارت از کلاه مرصعی به نام کلاه نوروزی نام رفته است،  که می باید همان کلاهی باشد که در زمان صفویان با عنوان " کلاه دولت " از آن یاد شده است. به نظر می رسد هردوی این نامها، مربوط به نوعی کلاه کله قندی منگوله دار باشد. شاهان صفوی نوع شل وکوتاه و اغلب آبی رنگ و خالدارآن را بر سر می گذاشتند، که به سبب شُلی، بالای آن به طرف پایین خم شده و می افتاد. <sup>54</sup> جلودارها اغلب کلاه مخروطی بلند و لبه داری ( سبز، سرخ،خاکستری،طلایی و مانند آن ) بر سر داشتند.<sup>55</sup> نوعی از این کلاه‌ها جز لبه اصلی،لبه دیگری داشت که به شکل مایل پشت گردن را می پوشاند.<sup>56</sup> کلاهی به نام تاج'''٭'''نمد، یا تاج مولوی،یا تاج دوازده ترک را،گروهی از صوفیان بر سر می گذاشتند.بر این کلاه، وصله‌هایی رنگی و نوشته‌هایی از قرآن یا نقش‌هایی رمزی چون کلید بود.<sup>57</sup>مهمترین کلاه دوره صفویه کلاه قزلباش بود.<sup>58</sup> این کلاه در حقیقت کلاهخودی فلزی بود که انتهای آن به شکل میله مانندی عمودی در می آمد،همیشه دور آن را دستاری سفید یا رنگی می پیچاندند به طوری که همه کلاهخود را می پوشاند و تنها بخش عمودی میله مانند آن دیده می شد.<sup>59</sup> نوعی از این کلاه از ماهوت قرمز" سقرلاط " تهیه می شد، و بر هر یک از دوازده ترک آن نام امامی نوشته شده بود.<sup>60 </sup> نادر شاه کلاه استوانه ای و یا مخروطی بلندی را رواج داد که قسمت بالایی آن را بریده بودند. قسمت بالای این کلاه،که لبه بسیارباریکی نیز داشت، به چهار ترک یا چهار گوشه کوچک قوسی شکل ختم می شد.اغلب شال سفیدی را به همراه نوار باریک طلایی رنگی به دور این کلاه قرمز،یا سفید و یا خاکستری می پیچاندند.<sup>61</sup> زندیان چهارترک بالای این کلاه را برداشته،بام کلاه را صاف،حالت مخروطی کلاه را استوانه ای،و شال دور آن را نیز بزرگ تر و پهن تر کردند.<sup>62</sup> این همان کلاهی است که رجال قاجار'''٭''' با کمی تغییر،سال‌ها از آن به صورت کلاه رسمی دیوانیان استفاده کردند.<sup>63</sup>    نا صرالدین شاه که به دنبال ترقیات اجتماعی بود قدری از بلندی کلاه‌ها کاست.<sup>64</sup> درمهرماه 1307ش/ سپتامبر1928م،و در زمان رضا شاه، دولت مقرر کرد مردان ایرانی لباس یکدست و کلاه لبه دار استوانه ای که به کلاه پهلوی معروف شد،بر سر بگذارند.<sup>65</sup> از آنجا که کلاه ازمهمترین البسه مردمان بوده،اصطلاحات زیادی درمورد آن بوجود آمده است، همچون، کلاه کسی را برداشتن،کلاهمان توی هم می رود،سرش بی کلاه ماند،و مانند آن.<sup>66</sup>  
از این مزوجه و خرقه نیک درتنگم                    به یک کرشمه صوفی وشم قلندر کن</ref><ref>عوفی،سدید الدین محمد. '''''جوامع الحکایات و لوامع الروایات'''''،تصحیح امیربانو مصفا،مظاهر مصفا،تهران،بنیاد فرهنگ ایران، 1352-1359،صص 635 ، 872 .</ref><ref>محمد بن منور.'''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''،تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران،آگاه، 1367،ج1 ،صص 66 ، 146-147 ، ج2 ،صص 546-547 .</ref>،که اگر روی آن را سوزن دوزی می کردند،کلاه هزارمیخی نام می گرفت<ref>محمد بن منور.'''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''،تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران،آگاه، 1367،ج1 ،صص 66 ، 146-147 ، ج2 ،صص460..</ref><ref>باخرزی،ابوالمفاخریحیی.'''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''،به کوشش ایرج افشار، تهران، فرهنگ ایران زمین، 1358( جلد دوم در فصوص الآداب )ج2، ص 31 </ref>.قضات اغلب کلاه‌های خُمره ای( دَنیه ) که روگوشی‌هایی نیز داشت،بر سر گذاشته،اما اغلب آن روگوشی‌ها را بالا می زدند<ref>متز، ج2، ص 95</ref><ref>ابن حوقل.'''''صوره الارض'''''،الطبعه الثانیه،لیدن،بریل، 1938-1939 م،ص 253 </ref>. سلسله‌های ترک،نوعی کلاه قوسی با زائده ای در جلو، یا کلاهی مخروطی معروف به کلاه جوار بر سر می گذاشتند،همچون محمود غزنوی و پسرش امیرمحمد<ref>بیهقی،ابوالفضل محمد بن حسین. '''''تاریخ بیهقی'''''،به کوشش خلیل خطیب رهبر،تهران، سعدی، 1368، ج1، ص 61</ref><ref>راوندی،محمد بن علی. '''''راحه الصدور و آیه السرور'''''،تصحیح محمد اقبال،لیدن، 1921 م،ص 331</ref><ref name=":1">جوزجانی،منهاج السراج. '''''طبقات ناصری'''''،چاپ عبدالحی حبیبی،تهران، 1334،، ج1، ص 281</ref>.به این کلاه که گاه آن را از پوست سگ آبی،و به رنگ سیاه یا قهوه ای می ساختند،کلاه ُقندوز می گفتند<ref name=":1" /><ref>ابن اثیر،عزالدین ابوالحسن.'''''الکامل فی التاریخ،''''' بیروت،دارصادر،داربیروت، 1385ق/ 1965 م، صص 502-503</ref>،و این ظاهرا همان طاقیه طولانی یا کلاه بلند مخروطی <ref>منشی،اسکندربیگ.'''''تاریخ عالم آرای عباسی'''''،1314 ق،طهران، ج 1، صص 19 ، 25 ، 32 ، 527 </ref>ترکمانان است که چون آن را قدری کج بر سر می نهادند، همچون آلب ارسلان<ref>راوندی،محمد بن علی. '''''راحه الصدور و آیه السرور'''''،تصحیح محمد اقبال،لیدن، 1921 م،ص117</ref> و یا محمد خوارزم شاه<ref>ابن اثیر،عزالدین ابوالحسن.'''''الکامل فی التاریخ،''''' بیروت،دارصادر،داربیروت، 1385ق/ 1965 وقایع سال 594 ق/ 1197 م</ref>( یعنی ادامه عمودی آن، به صورت مایل یا افقی پشت سر قرار می گرفت) به آن کلاه ترکمانی کژ می گفتند<ref>جوزجانی،منهاج السراج. '''''طبقات ناصری'''''،چاپ عبدالحی حبیبی،تهران، 1334،، ج1، ص 246</ref>.حاجبان دربار و برخی از والیان،اغلب کلاه دو شاخ سیاه رنگی بر سر داشتند<ref>Supuler,Pp.364-365</ref><ref>بیهقی،ابوالفضل محمد بن حسین. '''''تاریخ بیهقی'''''،به کوشش خلیل خطیب رهبر،تهران، سعدی، 1368،ج1، صص 41 ، 117 ، 209</ref>. نوازندگان بیشتر کلاه‌های ساده و کوتاه مثلثی سیاه یا قهوه ای و مانند آن بر سر داشتند<ref>    Grube,E.J.Islamic pottery of the eighth to the fifteenth century in the keir collection,Oxford,1976,P.83, no 42</ref>.زنان از کلاه‌های نیمگرد لبه دار که جقه ای بالای خود داشت،و رنگ آن اغلب آبی یا قرمز بود<ref>Pope.vol X,p.643 B,646 B,672 ; Grube,op.233,no 183</ref>،یا نوعی کلاه تخت منگوله دار<ref>Pope.vol IX,Pp.515-518,pl.511,554,812,980,Ibid,vol X,P.692 A</ref>،و نیزازکلاه‌های مثلثی زرد،سفید یا قرمز و ملانند آن استفاده می کردند<ref>Grube,op.201,no 143 ;  Pope. vol X,p.692 A</ref>.به هرحال برهنه بودن سر نشانه ذلت و پستی بود،به این خاطراولین اقدام برای تنبیه٭ مجرمان،  برداشتن کلاه و سرپوش آنان بود<ref>'''''تاریخ سیستان'''''،مولف ناشناخته،تصحیح محمد تقی بهار،تهران،1314،ص229;چیت ساز ص 134 </ref>.غیر از این تنها در سوگواری٭ها سر را برهنه می کردند<ref>سبکی،تاج الدین عبدالوهاب، '''''طبقات الشافعیه الکبری'''''،تحقیق محمود محمد الطناجی،عبدالفتاح محمد الحلو،قاهره،عیسی البابی الحلبی، 1964-1976 م، ج5 ،ص 181</ref><ref>یعقوبی،احمد بن ابی یعقوب، '''''تاریخ'''''،بیروت،دارصادر، 1960 م، ج3، صص 180-181</ref>.


نک : کلاه بوقی،تاج، لباس دراویش و صوفیان
[[مغول ها|مغول]] تا عصر حاضر:


'''---------------------------------------'''
شاهان [[مغول ها|مغول]] گاه کلاه مسطحی بر سر داشتند که لبه ای ریشه دار داشت<ref>نسخه جامع التواریخ، تبریز. ورقه 249a . مجموعه خلیلی</ref><ref>Blair,S.A compendium of chronicles, the Nasser D.Khalili collection of Islamic art,ed,J.Raby,Oxford university press,vol XXVII,1995,P.43</ref>. کلاه [[تیموریان]] در شکار، کلاهی از پوست پلنگ یا از پوست بره بود،گاه نیزکلاه مخروطی سفیدی با لبه قهوه ای برسر می گذاشتند<ref>شاهنامه کاخ گلستان، ش 2173 ، ص 14 ، مجلس سوم ; سودآور،ابوالعلاء.هنر دربارهای ایران،ترجمه ناهید محمد شمیرانی،تهران،کارنگ، 1380،صص 84-93 ،119 ، ش 29 ، تاجگذاری سلطان حسین میرزا بایقرا ، دربار سلطان حسین، توپکاپی سرا، H.1636 ، ش 31 ، حرمسرای سلطان حسین میرزا بایقرا ، دیوان امیرخسرو دهلوی</ref>.رایج ترین نوع کلاه این دوره،کلاهی بود که لبه آن دو چاک کوچک داشت،یکی در جلو یکی در عقب،و چون لبه را از محل چاک‌ها برگردانده بودند،همیشه رنگ کلاه با رنگ لبه برگشته، متفاوت بود.ازاین کلاه که اغلب خالدار بود و رنگ‌های متنوعی داشت<ref>عکاشه،'''''ثروت موسوعه التصویر الاسلامی'''''،بیروت،مکتبه لبنان ناشرون،الطبعه الاولی،1999م،صص 174-180 ، لوحه 174 ، شاهنامه بایسنقر، کاخ گلستان</ref><ref>خمسه نظامی، موزه لندن، لندرزAdd.25900 ورقه 161</ref><ref>Gray,B; La peinture Persane,Genève,1977,Pp.112-113,127-129</ref>،و گاه کلگی آن قدری بلندتر شده و بدین خاطر کلاه را قدری مخروطی نشان می داد<ref>Gray.Pp.95-97</ref>، تا دوره [[صفویان|صفویه]]٭ نیز استفاده می شد<ref>مجالس خمسه نظامی ; شاهنامه موزه ایران باستان، ش 2120-312 ، ص 261 ، مجلس یازدهم   </ref><ref>Nizami; Ganjevi,Khamsa miniatures,انتشارات یازیچی،باکو، 1983 م


'''مآخذ''' :
no 5,27,33,38,43,45,57</ref>.جزو خلعت‌های وزارت از کلاه مرصعی به نام کلاه نوروزی نام رفته است،  که می باید همان کلاهی باشد که در زمان [[صفویان]] با عنوان " کلاه دولت " از آن یاد شده است. به نظر می رسد هردوی این نامها، مربوط به نوعی کلاه کله قندی منگوله دار باشد. شاهان [[صفویان|صفوی]] نوع شل وکوتاه و اغلب آبی رنگ و خالدارآن را بر سر می گذاشتند، که به سبب شُلی، بالای آن به طرف پایین خم شده و می افتاد<ref>ونیزیان، (دالساندری، باربارو، و...) '''''سفرنامه‌های ونیزیان در ایران'''''، ترجمه منوچهر امیری، تهران، 1349، ص 25. </ref><ref>مرعشی، ظهیرالدین. '''''تاریخ طبرستان و رویان و مازندران'''''، چاپ محمد حسین تسبیحی، تهران، شرق، 1368، ص 174، 218، 293، مقایسه شود با هدایای نه‌گانه‌ای به نام نوئنا Nouena شامل لباس‌های ابریشمی و حریرهای ارغوانی و مانند آن، که تاتارهای نواحی شمالی‌تر به بزرگان می‌دادند.  </ref><ref>خواندمیر، ج4 ، ص 88، 103، 159، 167، 179، 188، 194، 196؛</ref>.جلودارها اغلب کلاه مخروطی بلند و لبه داری ( سبز، سرخ،خاکستری،طلایی و مانند آن ) بر سر داشتند<ref>Nizami, p. no 38</ref><ref>لصراف، شهاب. '''''الفروسیه'''''، الریاض، المکتبه العربیه السعودیه، 1421 ق، ج2، ص 152-153، نقوش روی جلد کتاب، موزه لندن.</ref>.نوعی از این کلاه‌ها جز لبه اصلی،لبه دیگری داشت که به شکل مایل پشت گردن را می پوشاند<ref>شاهنامه کاخ گلستان، ش 716، ص ۳-4، 20، مجالس اول و دوم و بیستم؛ لصراف، ج2، ص 246-249، لوحه‌های 201، 249، شاهنامه موزه توپکاپی سرا، ش 2153 ، ورقه 48</ref>. کلاهی به نام تاج٭نمد، یا تاج مولوی،یا تاج دوازده ترک را،گروهی از صوفیان بر سر می گذاشتند.بر این کلاه، وصله‌هایی رنگی و نوشته‌هایی از قرآن یا نقش‌هایی رمزی چون کلید بود<ref>" در وصله‌هایی که صوفیان و درویشان برسر می‌نهند" فصل هشتم از کتاب فتوت‌نامه سلطانی. کاشفی سبزواری، فتوت‌نامه سلطانی (در مجموعه رسایل جوانمردان) تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی تهران، 1352، ص 184- 195،</ref>.مهمترین کلاه دوره [[صفویان|صفویه]] کلاه قزلباش بود<ref>Nizami. no 6</ref>.این کلاه در حقیقت کلاهخودی فلزی بود که انتهای آن به شکل میله مانندی عمودی در می آمد،همیشه دور آن را دستاری سفید یا رنگی می پیچاندند به طوری که همه کلاهخود را می پوشاند و تنها بخش عمودی میله مانند آن دیده می شد<ref>مجالسی از خمسه نظامی؛ تاج اسماعیل سرخ رنگ بود. ابلقی را یکی از دراویش بکتاشیه قسطنطنیه برای او فرستاده بود تا در روز جنگ بر تاج خود نهد. نیز، مقایسه شود با بخشی از نامه سلطان حسین تیموری خطاب به شاه اسماعیل، عالم آرای صفوی، ص 45-47 ، 197</ref><ref>Gray.Pp.136-137دیوان حافظ، کمبریج، مجموعه پریوه Nizami. no 16,20,26,30</ref><ref>رویای سلطان حیدر، عالم آرای صفوی، مولف ناشناخته، به کوشش یدالله شکری، تهران، اطلاعات، 1363، ص 30-31. به هرحال رویایی شبیه به رویای سلطان حیدر را در باب تاج، در مورد شیخ صفی‌الدین اردبیلی نیز نوشته‌اند، به نظر می‌رسد، سابقه این تاج، قدیمی‌تر باشد. سید فیروزشاه زرین کلاه، و محمد حافظ، هردو از اجداد شاه عباس، و از نظر زمانی مقدم بر شیخ صفی‌الدین اردبیلی، تاج زرین برسر داشته‌اند. سلطان علی، این تاج را در گیرودار جنگ ها، سرانجام از سرخود برداشته و بر سر برادرش، اسماعیل، شاه آینده ایران، نهاد، همانجا، ص ۳، 6، 13، 37؛  ونیزیان، ص 326، 364-365، 414- 429.</ref>.نوعی از این کلاه از ماهوت قرمز" سقرلاط " تهیه می شد، و بر هر یک از دوازده ترک آن نام امامی نوشته شده بود<ref>منشی، اسکندربیگ. '''''تاریخ عالم آرای عباسی'''''، 1314 ق، طهران، ج 1، ص 19.</ref>.[[نادرشاه افشار|نادر شاه]] کلاه استوانه ای و یا مخروطی بلندی را رواج داد که قسمت بالایی آن را بریده بودند. قسمت بالای این کلاه،که لبه بسیارباریکی نیز داشت، به چهار ترک یا چهار گوشه کوچک قوسی شکل ختم می شد.اغلب شال سفیدی را به همراه نوار باریک طلایی رنگی به دور این کلاه قرمز،یا سفید و یا خاکستری می پیچاندند<ref>سودآور، ص 382-384، ش 154، a,b 155، آلبوم کاخ گلستان، ش 1639، که نقاشی ناتمامی است از عادلشاه؛ اقبال، عباس. عاقبت نادر شاه، مجله یادگار، س دوم، ش دوم، مهر1324، ص 40-43</ref>. [[زندیه|زندیان]] چهارترک بالای این کلاه را برداشته،بام کلاه را صاف،حالت مخروطی کلاه را استوانه ای،و شال دور آن را نیز بزرگ تر و پهن تر کردند<ref>Un Catalogue des peintures Qajars executes au (18<sup>e</sup>-19<sup>e</sup>) siécles, Tehran, 1973, no 1.</ref>.این همان کلاهی است که رجال [[قاجاریه|قاجار]]٭ با کمی تغییر،سال‌ها از آن به صورت کلاه رسمی دیوانیان استفاده کردند<ref>Maddison, F; E.S.Smith; Science, tools & magic, the Nasser D. Khalili collection of Islamic art, ed, J.Raby, Oxford university press, vol XII, 1997, Pp.171-172, AH 1262, LAQ 29 </ref>.[[ناصرالدین شاه قاجار|ناصرالدین شاه]] که به دنبال ترقیات اجتماعی بود قدری از بلندی کلاه‌ها کاست<ref>مستوفی، عبدالله. '''''شرح زندگانی من'''''، زوار، چاپ دوم، بی تا، ج اول، ص 87.</ref>.درمهرماه 1307ش/ سپتامبر1928م،و در زمان رضا شاه، دولت مقرر کرد مردان ایرانی لباس یکدست و کلاه لبه دار استوانه ای که به کلاه پهلوی معروف شد،بر سر بگذارند<ref>مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، '''''تغییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد'''''، تهران، 1378، ص 3- 23، اسناد ش 1-4، عکس ش 1 </ref>.از آنجا که کلاه ازمهمترین البسه مردمان بوده،اصطلاحات زیادی درمورد آن بوجود آمده است، همچون، کلاه کسی را برداشتن،کلاهمان توی هم می رود،سرش بی کلاه ماند،و مانند آن<ref>نظری داشلی برون، ذلیخا، و، قرنجیک، ذلیخا. "پوشاک در باورهای عامیانه" کتاب ماه هنر، ش 17-18، بهمن و اسفند 1378، ص 14؛ برای برخی از اصطلاحات فارسی در مورد کلاه، نک : دهخدا، علی‌اکبر، امثال و حکم، امیرکبیر،1363، ج 2 ، ص 960 ، ج 3 ، ص 1224-1225. </ref>.


1- یادداشت مولف، نیز اسدی طوسی. لغت فرس،به کوشش محمد دبیرسیاقی،تهران،کتابخانه طهوری،1336، ص 139
== نیز نگاه کنید به ==
* [[کلاه بوقی]]
* [[تاج]]
* [[لباس درویشان و صوفیان|لباس دراویش و صوفیان]]


2- Scheil,V.Textes(élamites-sémitiques)MDP,Paris,1905,Vol,vi,pl.24
== مآخذ ==
<references />


اثر مهر از شوش
== منبع اصلی ==
 
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،
3- Moortgat,A.The art of ancient Mesopotamia,London,(1967)pl.F,no 5
 
اثر مهر استوانه ای،حدود 2300 ق م
 
4- Amiet,P.Elam,Paris,(1966)p.85 ; Idam,Glyptique Susienne,Paris(1972) vol 1,p.218,vol 2,pl.158,no 1688
 
اثر مهر از شوش،حدود 3200 ق م
 
5- → 3
 
6- Spycket,A.Les figurines de Suse,MDAI,lii,Paris,Gabalda, (1992) p.66,pl.45,no 320
 
7- Amiet(1966)p.297,fig 221
 
8- Ibid,fig 122
 
9- Amiet(1972)vol 1,Pp.218,229,vol 2,pl.157,161,no 1684,1746
 
اثر مهر از شوش
 
10- Dalton,O.The Treasure of the oxus with other examples of early oriental metal work,London (1964)Pp.15-20,pl.2,14,32,fig 14,21,49,no 48-49
 
گردونه از گنجینه جیحون، و نقوش روی سنگ قبر اسکندر
 
11- Ibid,no 124098,page‘s last ; Ghirshman,R.Perse, proto-iraniens, Mèdes, Achéménides.Paris, Gallimard,1963,vol 1,p.261,fig 318
 
تندیس اسب سوار ایرانی،قرن 4 پ م، موزه لندن
 
12- Dalton,p.22,pl.15,fig 69 ; Herzfeld,E.Iran in the ancient east, Oxford, 1941,Pp.204-205,fig 313
 
اثری از گنجینه جیحون،موزه لندن، و همچنین نقش برجسته صخره ای قیزقاپان در سلیمانیه عراق
 
13- Dalton,pl.37,fig 18a-c
 
نقوش روی سکه‌های شهربانان هخامنشی در آسیای صغیر،موزه لندن
 
14- Roaf,p.50,fig 54,pl.34a
 
نقش برجسته‌های تخت جمشید، کاخ آپادانا
 
15- Gardner,P.The coinage of Parthia in troduction and supplementary catalog of a recent Hoard by j.Malter,ed M.Moshiri,Tehran,(1981) pl.A-B"Supplement"no 8,10,13,19 ; Sellwood,D.Coinage of Parthia,2<sup>nd</sup> ed, London,(1980),Pp.34-35,type 10,no 10.15
 
نقوش روی سکه
 
16- Ghirshman.1963.vol 1,Pp.244-245,fig 295
 
نیم تنه تندیس یک مادی از تخت جمشید،موزه کلیولند
 
17- Roaf,M."Sculptures and sculptors at Persepolis",IRAN,xxi(1983)pl. 11a-c,pl.32a-d,pl.33a-b
 
نقوش تخت جمشید،آپادانا
 
18- Ibid,pl.26.b
 
نقوش تخت جمشید،آپادانا
 
19- Gardner.pl.A-B"Supplement"no 4,11,
 
نقوش روی سکه‌های شاهان اشکانی
 
20- Sellwood.Pp.81-84,type 28-29,no 28.5,29.1
 
نقوش روی سکه‌های مهرداد دوم اشکانی،موزه لندن
 
22- جاحظ،ابوعثمان عمرو بن بحر.التاج فی اخلاق الملوک،تحقیق احمد زکی پاشا، قاهره، مطبعة الامیریه، 1332 ق/ 1914 م ،ص 47
 
23- ابن سعد.الطبقات الکبری،عنی بتصحیحه و طبعه ادوارد زاخائو،لیدن، 1322 ق، ج5، صص 297-298 ;ابن خلکان،شمس الدین احمد بن محمد. وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان ،تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید،قاهره، 1948-1949 م، ج1، ص 206
 
24- Supuler,B. Iran in frǜh-Islamischer zeit,Wiesbadan,1952,Pp.347-349 ;
 
Dozy,R.P.R. Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam,1845,Pp. 280-291
 
25- Ghirshman,R.Iran.Parthes et Sassanides,Paris,Gallimard,1962,P.329, no 439-440  
 
26- حسن ابراهیم،حسن. تاریخ السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی،قاهره،الطبعة الثالثه، 1953 م،ج 2 ، ص 361  ترجمه شعری که ابودلامه در آن باب سروده این است :
 
     از خلیفه انتظار زیادتی داشتم                                  در درازی کلاه‌ها افزود
 
گویی بر فراز سر خمره‌های یهودیان است                      که با شبکلاه بلندتر می نماید
 
اصفهانی،ابوالفرج علی بن حسین. کتاب الاغانی،اعداد،مکتب تحقیق،بیروت،داراحیاء التراث العربی، 1414-1415 ق/ 1994 م،الطبعة الاولی، ج10، ص 407 ;  لب اللباب،ص 124 به نقل از متز،آدام،الحضارة الاسلامیة فی القرن الرابع،نقله الی العربیة محمد عبدالهادی ابوریده،قاهره، لجنة التالیف و الترجمه، 1377 ق/1957 م، ج2، صص 186-187
 
27- بارتولد،و،و. خلیفه و سلطان،ترجمه سیروس ایزدی،تهران،امیرکبیر، 1358، ص 18
 
28- جاحظ. صص 48-49
 
29- ابن اثیر،عزالدین ابوالحسن.الکامل فی التاریخ، بیروت،دارصادر،داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج9 ،ص 258
 
30- تنوخی،قاضی ابوعلی محسن بن علی.الفرج بعد الشدة،قاهره،دارالطباعة المحمدیه،ترجمه و تالیف فارسی،حسین بن اسعد دهستانی،تصحیح اسماعیل حاکمی،تهران،اطلاعات، 1363- 1364، ج2 ، صص 674-676
 
31- مرعشی،ظهیرالدین. تاریخ طبرستان و رویان و مازندران،چاپ محمد حسین تسبیحی، تهران، شرق، 1368،صص 97 ،152; بلاذری،ابی العباس احمد بن یحیی. فتوح البلدان، حققه و شرح و حواشیه عبدالله انیس الطباع، عمرانیس الطباع،دارالنشرللجامعین، 1377 ق/ 1957 م،،ص 472، سال 315 ق/ 927 م
 
32- صفدی،صلاح الدین خلیل.الوافی بالوفیات،باعتناء،هلموت ریتر،س.دیدرینغ و دیگران، ویسبادن،1981-1983، ج4 ،ص 375
 
33- از ریشه زوج . زیرا  از دو رویه تشکیل می شد که یکی درون دیگری می رفت و میانشان را با پنبه و یا کاغذ پر می کردند. محمد بن منور.اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید،تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران،آگاه، 1367،ج1 ،صص 66 ، 146-147 ، ج2 ،صص 546-547 . به صورت‌های مروجه، مروحه، مردوحه و مانند آن نیز آمده است. مصححین جوامع الحکایات آن را به صورت " مزدوقه " تصحیح قیاسی کرده و " کلاه منقش " معنا کرده اند. ; عوفی،سدید الدین محمد. جوامع الحکایات و لوامع الروایات،تصحیح امیربانو مصفا،مظاهر مصفا،تهران،بنیاد فرهنگ ایران، 1352-1359،صص 635 ، 872 . نیز این بیت حافظ :
 
از این مزوجه و خرقه نیک درتنگم                    به یک کرشمه صوفی وشم قلندر کن
 
حافظ،شمس الدین محمد. دیوان،تحقیق محمد قزوینی،قاسم غنی،تهران،زوار،تاریخ مقدمه،          1320 ،ص 274 
 
34- باخرزی،ابوالمفاخریحیی.اوراد الاحباب و فصوص الآداب،به کوشش ایرج افشار، تهران، فرهنگ ایران زمین، 1358( جلد دوم در فصوص الآداب )ج2، ص 31 ; محمد بن منور، ج2، ص 460
 
35- متز، ج2، ص 95 ;ابن حوقل.صورة الارض،الطبعة الثانیه،لیدن،بریل، 1938-1939 م
 
،ص 253
 
36- جوزجانی،منهاج السراج. طبقات ناصری،چاپ عبدالحی حبیبی،تهران، 1334،، ج1، ص 281 ;راوندی،محمد بن علی. راحة الصدور و آیة السرور،تصحیح محمد اقبال،لیدن، 1921 م،ص 331 ; بیهقی،ابوالفضل محمد بن حسین. تاریخ بیهقی،به کوشش خلیل خطیب رهبر،تهران، سعدی، 1368، ج1، ص 61
 
37- ابن اثیر، ج12، صص 502-503 ; جوزجانی، ج1، ص 281 ;
 
38- منشی،اسکندربیگ.تاریخ عالم آرای عباسی،1314 ق،طهران، ج 1، صص 19 ، 25 ، 32 ، 527
 
39- از بالای گوی کلاهش تا انتهای ریش بلندش را دو زراع( دو گز) نوشته اند. راوندی،ص 117 ; خواندمیر آنرا طاقیه طولانی نام نهاده. حبیب السیر فی اخبار افراد البشر،تهران،کتابفروشی خیام، 1333-1334،)ج2، ص 487
 
40- ابن اثیر، وقایع سال 594 ق/ 1197 م
 
41- جوزجانی، ج1 ، ص 246، شاید در ارتباط با اصطلاح " کج کلاه خان" باشد که کنایه از غرور و نخوت بوده است.
 
42- بیهقی.ج1، صص 41 ، 117 ، 209
 
Supuler,Pp.364-365
 
   43- Grube,E.J.Islamic pottery of the eighth to the fifteenth century in the keir collection,Oxford,1976,P.83, no 42; Pope,A.U. A survey of Persian art,ed,P.Ackerman, Tehran,1964-1967,vol X,P.633,fig A. vol 12, Pp.1308-1341
 
نقش رقصنده ای روی بشقابی از نیشابور;  نقش بر سفال . نقش بر شمعدان قرن 6. گنجینه دوران اسلامی ; نقش روی بشقاب، ری، موزه برلین
 
44- - Pope.vol X,p.643 B,646 B,672 ; Grube,op.233,no 183
 
نقوش انسانی بر روی بشقاب و ظروف دیگر، به ترتیب، ری یا ساوه،مجموعه پیلسبوری، موزه متروپولیتن، مجموعه مورتیمر  
 
45- Pope.vol IX,Pp.515-518,pl.511,554,812,980,Ibid,vol X,P.692 A
 
نقش برجسته گچی، ری، با نام طغرل [ دوم ؟ ] ، موزه پنسیلوانیا ، نقش روی بشقاب، ساوه، در تصرف موسی
 
46- Grube,op.201,no 143 ;  Pope. vol X,p.692 A
 
نقش روی بشقاب، ساوه،در تصرف موسی ; چیت ساز،محمد رضا.تاریخ پوشاک ایرانیان، انتشارات سمت،1379،ص 285 ، ش 493-494 
 
47- تاریخ سیستان،مولف ناشناخته،تصحیح محمد تقی بهار،تهران،1314،ص229;چیت ساز ص 134
 
48- در مرگ علی بن موسی الرضا. یعقوبی،احمد بن ابی یعقوب، تاریخ،بیروت،دارصادر، 1960 م، ج3، صص 180-181 ; در مرگ امام الحرمین، سبکی،تاج الدین عبدالوهاب، طبقات الشافعیة الکبری،تحقیق محمود محمد الطناجی،عبدالفتاح محمد الحلو،قاهره،عیسی البابی الحلبی، 1964-1976 م، ج5 ،ص 181
 
49- Blair,S.A compendium of chronicles, the Nasser D.Khalili collection of Islamic art,ed,J.Raby,Oxford university press,vol XXVII,1995,P.43
 
نسخه جامع التواریخ، تبریز. ورقه 249a . مجموعه خلیلی
 
50- شاهنامه کاخ گلستان، ش 2173 ، ص 14 ، مجلس سوم ; سودآور،ابوالعلاء.هنر دربارهای ایران،ترجمه ناهید محمد شمیرانی،تهران،کارنگ، 1380،صص 84-93 ،119 ، ش 29 ، تاجگذاری سلطان حسین میرزا بایقرا ، دربار سلطان حسین، توپکاپی سرا، H.1636 ، ش 31 ، حرمسرای سلطان حسین میرزا بایقرا ، دیوان امیرخسرو دهلوی
 
51- Gray,B; La peinture Persane,Genève,1977,Pp.112-113,127-129
 
خمسه نظامی، موزه لندن، لندرزAdd.25900 ورقه 161 ; عکاشه،ثروت موسوعة التصویر الاسلامی،بیروت،مکتبة لبنان ناشرون،الطبعة الاولی،1999م،صص 174-180 ، لوحه 174 ، شاهنامه بایسنقر، کاخ گلستان ; سودآور،صص 84-88 ، ش 29 ، تاجگذاری سلطان حسین میرزا بایقرا
 
52- Gray.Pp.95-97
 
بر سر تیمور در ورود فاتحانه او به سمرقند. ظفرنامه( شرف الدین علی یزدی )، واشنگتن، گالری هنر فریرn.48.18  ; نیز در به شکار رفتن او در سال 790 ، حوالی بخارا ، سودآور، صص 62-64 ، 56 ، ش 21 ، ظفرنامه یزدی،
 
53- Nizami; Ganjevi,Khamsa miniatures,انتشارات یازیچی،باکو، 1983 م
 
no 5,27,33,38,43,45,57
 
مجالس خمسه نظامی ; شاهنامه موزه ایران باستان، ش 2120-312 ، ص 261 ، مجلس یازدهم  
 
54- خواندمیر، ج4 ، ص 88، 103، 159، 167، 179، 188، 194، 196؛ مرعشی، ظهیرالدین. تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، چاپ محمد حسین تسبیحی، تهران، شرق، 1368، ص 174، 218، 293، مقایسه شود با هدایای نه‌گانه‌ای به نام نوئنا Nouena شامل لباس‌های ابریشمی و حریرهای ارغوانی و مانند آن، که تاتارهای نواحی شمالی‌تر به بزرگان می‌دادند. ونیزیان، (دالساندری، باربارو، و...) سفرنامه‌های ونیزیان در ایران، ترجمه منوچهر امیری، تهران، 1349، ص 25.
 
55- لصراف، شهاب. الفروسیة، الریاض، المکتبة العربیة السعودیة، 1421 ق، ج2، ص 152-153، نقوش روی جلد کتاب، موزه لندن.
 
Nizami, p. no 38
 
مجلس خمسه نظامی
 
56- شاهنامه کاخ گلستان، ش 716، ص ۳-4، 20، مجالس اول و دوم و بیستم؛ لصراف، ج2، ص 246-249، لوحه‌های 201، 249، شاهنامه موزه توپکاپی سرا، ش 2153 ، ورقه 48
 
57- " در وصله‌هایی که صوفیان و درویشان برسر می‌نهند" فصل هشتم از کتاب فتوت‌نامه سلطانی. کاشفی سبزواری، فتوت‌نامه سلطانی (در مجموعه رسایل جوانمردان) تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی تهران، 1352، ص 184- 195،
 
58- Nizami. no 6
 
مجلس خمسه نظامی
 
59- رویای سلطان حیدر، عالم آرای صفوی، مولف ناشناخته، به کوشش یدالله شکری، تهران، اطلاعات، 1363، ص 30-31. به هرحال رویایی شبیه به رویای سلطان حیدر را در باب تاج، در مورد شیخ صفی‌الدین اردبیلی نیز نوشته‌اند، به نظر می‌رسد، سابقه این تاج، قدیمی‌تر باشد. سید فیروزشاه زرین کلاه، و محمد حافظ، هردو از اجداد شاه عباس، و از نظر زمانی مقدم بر شیخ صفی‌الدین اردبیلی، تاج زرین برسر داشته‌اند. سلطان علی، این تاج را در گیرودار جنگ ها، سرانجام از سرخود برداشته و بر سر برادرش، اسماعیل، شاه آینده ایران، نهاد، همانجا، ص ۳، 6، 13، 37؛  ونیزیان، ص 326، 364-365، 414- 429.
 
Gray.Pp.136-137
 
دیوان حافظ، کمبریج، مجموعه پریوه
 
Nizami. no 16,20,26,30
 
مجالسی از خمسه نظامی؛ تاج اسماعیل سرخ رنگ بود. ابلقی را یکی از دراویش بکتاشیه قسطنطنیه برای او فرستاده بود تا در روز جنگ بر تاج خود نهد. نیز، مقایسه شود با بخشی از نامه سلطان حسین تیموری خطاب به شاه اسماعیل، عالم آرای صفوی، ص 45-47 ، 197
 
60- منشی، اسکندربیگ. تاریخ عالم آرای عباسی، 1314 ق، طهران، ج 1، ص 19.
 
61- برای برخی از تصاویر نادر، نک :
 
Kirketerp, Moller, H.Nadir shah,Christian vii og William Jons, fund og forskning I det kongelige biblioteks samlinger,IX,1962, Pp.114-127;
 
افشار،ایرج. تصاویر نادرشاه و شاه عباس در کپنهاگ، مجله راهنمای کتاب، س دهم، ش دوم، تیر 1346، ص181-183، ش 2، موزه کپنهاک، ش ۳، همانجا، الحاق به نسخه جهانگشای نادری،pers.63 ،  ش 4، نقاشی بوردیه در کتاب Gentil (1822) part, II، سه نیم تنه نقاشی شده دیگر، یکی در هند و دیگری در کتابخانه ملی پاریس، نسخه No.24219، که Otter وMinorsky، به ترتیب آنها را در ابتدای رسالات خود آورده‌اند، سومی در اداره اسناد تاریخی پنجاب است. حکمت، علی اصغر. تصویر تازهای از نادر شاه، مجله یادگار، س چهارم، ش اول و دوم، شهریور- مهر 1326، ص35-36؛ برای تصاویر دیگر حاکمان افشار، نک: سودآور، ص 382-384، ش 154، a,b 155، آلبوم کاخ گلستان، ش 1639، که نقاشی ناتمامی است از عادلشاه؛ اقبال، عباس. عاقبت نادر شاه، مجله یادگار، س دوم، ش دوم، مهر1324، ص 40-43
 
62- Un Catalogue des peintures Qajars executes au (18<sup>e</sup>-19<sup>e</sup>) siécles, Tehran, 1973, no 1.
 
نقاشی دیواری کلاه فرنگی(هفت تنان) شیراز
 
63- Maddison, F; E.S.Smith; Science, tools & magic, the Nasser D. Khalili collection of Islamic art, ed, J.Raby, Oxford university press, vol XII, 1997, Pp.171-172, AH 1262, LAQ 29
 
مجموعه خلیلی، نقاشی محمدشاه و حاج میرزا آغاسی؛ نقاشی دیواری کاخ گلستان، فتحعلیشاه قاجار و درباریان و سفرا؛ نقاشی‌های روی سرتاقچه‌های گچی مقرنس کاری شده، ذکاء، یحیی، و محمد حسن سمسار، آثار هنری ایران در مجموعه نخست وزیری، انتشارات نخست وزیری، 1357، ص72-76؛ مقایسه شود با شاهنامه موزه رضا عباسی، ش 1-67، 70، ص 353، مجلس بیست و دوم.
 
64- مستوفی، عبدالله. شرح زندگانی من، زوار، چاپ دوم، بی تا، ج اول، ص 87.
 
65- مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، تغییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد، تهران، 1378، ص 3- 23، اسناد ش 1-4، عکس ش 1
 
66- نظری داشلی برون، ذلیخا، و، قرنجیک، ذلیخا. "پوشاک در باورهای عامیانه" کتاب ماه هنر، ش 17-18، بهمن و اسفند 1378، ص 14؛ برای برخی از اصطلاحات فارسی در مورد کلاه، نک : دهخدا، علی‌اکبر، امثال و حکم، امیرکبیر،1363، ج 2 ، ص 960 ، ج 3 ، ص 1224-1225.


== نویسنده مقاله ==
محمدرضا چیت ساز
محمدرضا چیت ساز
[[رده:پوشاک]]
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۷ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۴:۴۶

کلاه ، قابل بازیابی از https://www.cgie.org.ir/

کلاه: سرپوشی که بر سر گذارند. جنس آن می‌تواند از پارچه، پوست، چرم، مقوا، پشم، نمد و مانند آن باشد. روش تهیه آن نیز یا با دوختن است و یا مانند نمد با مالش و مالیدن. شکل و طرح کلاه‌ها نیز مانند جنس و طرز تهیه آنها، بسیار متنوع و گونه گون است. دیهیم، افسر، تیاره، باشلُق، َقَلنسوه، طاقیه، طویله، بُرُنس، َدنیه، ُمزوجَه و مانند آن، نام‌های تاریخی و انواع دیگر سربند هستند که در شکل‌ها و طرح‌های گوناگون در دوره‌های مختلف تاریخی مورد استفاده قرار گرفته‌اند[۱].

ایران باستان

از قدیمی‌ترین کلاه‌هایی که در ایران باستان می‌شناسیم و قبل از ورود آریایی‌ها، بویژه توسط پادشاهان و یا هنگام نشان دادن خدایان، مورد استفاده گسترده بوده، کلاه‌های شاخدار است. این کلاه‌ها اغلب دو شاخ در طرفین خود داشتند[۲]، اما گاه تعداد این شاخ‌ها به ده عدد هم می‌رسید[۳].از کلاه‌های دیگر این دوره کلاه‌های لبه‌دار[۴][۵]، و کلاه‌های مخروطی است[۳]. از قدیمی‌ترین کلاه‌هایی که برخی زنان آن زمان استفاده می‌کرده‌اند، نوعی کلاه ساده بود[۶]،یا نوع بزرگ‌تری که بام آن تخت بود[۷].شاید آنان از نوعی کلاه‌گیس نگین‌دار نیز استفاده می‌کرده‌اند[۸].از جالب‌ترین نمونه‌های کلاه‌های قبل از آریاییان، نوعی کلاه یا کلاهخود بود که به انتهای میله‌ای شکل در بالای کلاه ختم می‌شد[۹].از کلاه‌هایی که با ورود آریاییان به ایران، و ظاهرا اولین بار به وسیله مادی‌ها در سطحی گسترده مورد استفاده قرار گرفت،کلاهی پشمین بود که تمام سر و گردن و روی گوش‌ها و پیشانی و زیر گلو را می پوشاند، اما به سبب شُلی، قسمت بالای آن می افتاد[۱۰]. نوع دیگر این کلاه حتی روی چانه را نیز می گرفت[۱۱][۱۲].به نظر می رسد این کلاه که کارکردی همچون پنام داشته( دهان بندی برای نیالودن آتش مقدس از تنفس انسان، درمراسم مذهبی زردشتیان٭ )، بیشتر به وسیله روحانیون مورد استفاده قرار گرفته است[۱۳][۱۴].هخامنشیان نیزاز این نوع کلاه [۱۵] بویژه از نوع آهاردار و تقریبا خشک آن استفاده کرده اند[۱۶].بعدها پارتیان نیزاز این کلاه درسطحی گسترده استفاده کردند[۱۷][۱۸].کلاه‌های نیمگرد و ساده را که مادها بر سر می گذاشتند، تا زمان هخامنشیان نیز استفاده می شد[۱۹].نوعی از این کلاه،که ویژه صاحب منصبان بود، آویزه دُم مانندی در عقب خود داشت که پشت شانه‌ها می افتاد[۲۰].سکاییان بیشتر از کلاه‌های مخروطی شکل که گاه خیلی بلند نیز می شدند، استفاده بیشتری می کردند. ادامه مخروطی برخی ازاین کلاه‌ها، نه به صورت عمودی، بلکه می توانست در پشت سربه صورتی افقی و خمیده قرار گیرد[۲۱].اشکانیان دو نوع از کلاه‌هایی را که اولین بار مادی‌ها به کار بردند، بیشتربر سر می گذاشتند،یکی کلاهی بود که تمام سرو گردن و گوش‌ها را می گرفت و با تسمه ای زیر گلو محکم می شد[۲۲]،دیگر، کلاهی ساده و نیمگرد بود،که اشکانیان آن را قدری بلندتر و کشیده تر کرده، به همراه تزیینات نگین کاری شده، به کار می بردند[۲۳].  

ابتدای اسلام تا مغول :

حجاج بن یوسف21 از اولین امرای بود، که از طویله و قلنسوه که کلاه‌هایی بلند بودند، استفاده کرد.حسین بن علی(ع) نیز گاه قلنسوه بر سر می گذاشت[۲۴].22 عمربن عبدالعزیز،خلیفه اموی نیز بر سر کُمه یا قلنسوه گرد و درازی می گذاشت[۲۵][۲۶].قلنسوه کلاه بلند و پشمی و سیاهی بود که قسمت میانی آن را،به سبب بلندیش،از داخل با قطعات مقوا و کاغذ انباشته،و با چوب‌هایی نازک،استوار می کردند[۲۷][۲۸]. این کلاه که به نظر می رسد، اعراب آن را از کلاه‌های بلند مانویان گرفته باشند[۲۹]،در دوره عباسیان،و در پی نفوذ گسترده فرهنگ ایرانی، چنان مورد توجه خلفا و رجال دیوانی قرار گرفت که خلیفه عباسی منصور، در سال 153 ق/770 م،فرمانی در الزام دیوانیان به بر سر نهادن آن صادر کرد[۳۰][۳۱][۳۲].بر قلنسوه هارون نوشته شده بود" غازی، حاج "[۳۳].27 در دوره مامون استفاده از این کلاه که دورش را دستاری می پیچاندند،بسیار شایع شد[۳۴].طاهر ذوالیمینین[۳۵]، عمروبن لیث صفار[۳۶]،و همچنین امیران علوی طبرستان، قلنسوه سیاه بر سر می گذاشته اند[۳۷][۳۸].محمد بن کرام فقیه و صوفی حنفی خراسان نیز قلنسوه سفید بر سر داشته است[۳۹].ابوسعید ابوالخیر گونه ای قلنسوه،به نام مُزوجَه بر سر داشت[۴۰][۴۱][۴۲][۴۳]،که اگر روی آن را سوزن دوزی می کردند،کلاه هزارمیخی نام می گرفت[۴۴][۴۵].قضات اغلب کلاه‌های خُمره ای( دَنیه ) که روگوشی‌هایی نیز داشت،بر سر گذاشته،اما اغلب آن روگوشی‌ها را بالا می زدند[۴۶][۴۷]. سلسله‌های ترک،نوعی کلاه قوسی با زائده ای در جلو، یا کلاهی مخروطی معروف به کلاه جوار بر سر می گذاشتند،همچون محمود غزنوی و پسرش امیرمحمد[۴۸][۴۹][۵۰].به این کلاه که گاه آن را از پوست سگ آبی،و به رنگ سیاه یا قهوه ای می ساختند،کلاه ُقندوز می گفتند[۵۰][۵۱]،و این ظاهرا همان طاقیه طولانی یا کلاه بلند مخروطی [۵۲]ترکمانان است که چون آن را قدری کج بر سر می نهادند، همچون آلب ارسلان[۵۳] و یا محمد خوارزم شاه[۵۴]( یعنی ادامه عمودی آن، به صورت مایل یا افقی پشت سر قرار می گرفت) به آن کلاه ترکمانی کژ می گفتند[۵۵].حاجبان دربار و برخی از والیان،اغلب کلاه دو شاخ سیاه رنگی بر سر داشتند[۵۶][۵۷]. نوازندگان بیشتر کلاه‌های ساده و کوتاه مثلثی سیاه یا قهوه ای و مانند آن بر سر داشتند[۵۸].زنان از کلاه‌های نیمگرد لبه دار که جقه ای بالای خود داشت،و رنگ آن اغلب آبی یا قرمز بود[۵۹]،یا نوعی کلاه تخت منگوله دار[۶۰]،و نیزازکلاه‌های مثلثی زرد،سفید یا قرمز و ملانند آن استفاده می کردند[۶۱].به هرحال برهنه بودن سر نشانه ذلت و پستی بود،به این خاطراولین اقدام برای تنبیه٭ مجرمان،  برداشتن کلاه و سرپوش آنان بود[۶۲].غیر از این تنها در سوگواری٭ها سر را برهنه می کردند[۶۳][۶۴].

مغول تا عصر حاضر:

شاهان مغول گاه کلاه مسطحی بر سر داشتند که لبه ای ریشه دار داشت[۶۵][۶۶]. کلاه تیموریان در شکار، کلاهی از پوست پلنگ یا از پوست بره بود،گاه نیزکلاه مخروطی سفیدی با لبه قهوه ای برسر می گذاشتند[۶۷].رایج ترین نوع کلاه این دوره،کلاهی بود که لبه آن دو چاک کوچک داشت،یکی در جلو یکی در عقب،و چون لبه را از محل چاک‌ها برگردانده بودند،همیشه رنگ کلاه با رنگ لبه برگشته، متفاوت بود.ازاین کلاه که اغلب خالدار بود و رنگ‌های متنوعی داشت[۶۸][۶۹][۷۰]،و گاه کلگی آن قدری بلندتر شده و بدین خاطر کلاه را قدری مخروطی نشان می داد[۷۱]، تا دوره صفویه٭ نیز استفاده می شد[۷۲][۷۳].جزو خلعت‌های وزارت از کلاه مرصعی به نام کلاه نوروزی نام رفته است،  که می باید همان کلاهی باشد که در زمان صفویان با عنوان " کلاه دولت " از آن یاد شده است. به نظر می رسد هردوی این نامها، مربوط به نوعی کلاه کله قندی منگوله دار باشد. شاهان صفوی نوع شل وکوتاه و اغلب آبی رنگ و خالدارآن را بر سر می گذاشتند، که به سبب شُلی، بالای آن به طرف پایین خم شده و می افتاد[۷۴][۷۵][۷۶].جلودارها اغلب کلاه مخروطی بلند و لبه داری ( سبز، سرخ،خاکستری،طلایی و مانند آن ) بر سر داشتند[۷۷][۷۸].نوعی از این کلاه‌ها جز لبه اصلی،لبه دیگری داشت که به شکل مایل پشت گردن را می پوشاند[۷۹]. کلاهی به نام تاج٭نمد، یا تاج مولوی،یا تاج دوازده ترک را،گروهی از صوفیان بر سر می گذاشتند.بر این کلاه، وصله‌هایی رنگی و نوشته‌هایی از قرآن یا نقش‌هایی رمزی چون کلید بود[۸۰].مهمترین کلاه دوره صفویه کلاه قزلباش بود[۸۱].این کلاه در حقیقت کلاهخودی فلزی بود که انتهای آن به شکل میله مانندی عمودی در می آمد،همیشه دور آن را دستاری سفید یا رنگی می پیچاندند به طوری که همه کلاهخود را می پوشاند و تنها بخش عمودی میله مانند آن دیده می شد[۸۲][۸۳][۸۴].نوعی از این کلاه از ماهوت قرمز" سقرلاط " تهیه می شد، و بر هر یک از دوازده ترک آن نام امامی نوشته شده بود[۸۵].نادر شاه کلاه استوانه ای و یا مخروطی بلندی را رواج داد که قسمت بالایی آن را بریده بودند. قسمت بالای این کلاه،که لبه بسیارباریکی نیز داشت، به چهار ترک یا چهار گوشه کوچک قوسی شکل ختم می شد.اغلب شال سفیدی را به همراه نوار باریک طلایی رنگی به دور این کلاه قرمز،یا سفید و یا خاکستری می پیچاندند[۸۶]. زندیان چهارترک بالای این کلاه را برداشته،بام کلاه را صاف،حالت مخروطی کلاه را استوانه ای،و شال دور آن را نیز بزرگ تر و پهن تر کردند[۸۷].این همان کلاهی است که رجال قاجار٭ با کمی تغییر،سال‌ها از آن به صورت کلاه رسمی دیوانیان استفاده کردند[۸۸].ناصرالدین شاه که به دنبال ترقیات اجتماعی بود قدری از بلندی کلاه‌ها کاست[۸۹].درمهرماه 1307ش/ سپتامبر1928م،و در زمان رضا شاه، دولت مقرر کرد مردان ایرانی لباس یکدست و کلاه لبه دار استوانه ای که به کلاه پهلوی معروف شد،بر سر بگذارند[۹۰].از آنجا که کلاه ازمهمترین البسه مردمان بوده،اصطلاحات زیادی درمورد آن بوجود آمده است، همچون، کلاه کسی را برداشتن،کلاهمان توی هم می رود،سرش بی کلاه ماند،و مانند آن[۹۱].

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. یادداشت مولف، نیز اسدی طوسی. لغت فرس،به کوشش محمد دبیرسیاقی،تهران،کتابخانه طهوری،1336، ص 139
  2. Scheil,V.Textes(élamites-sémitiques)MDP,Paris,1905,Vol,vi,pl.24
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ Moortgat,A.The art of ancient Mesopotamia,London,(1967)pl.F,no 5
  4. Idam,Glyptique Susienne,Paris(1972) vol 1,p.218,vol 2,pl.158,no 1688
  5. Amiet,P.Elam,Paris,(1966)p.85 ;
  6. Spycket,A.Les figurines de Suse,MDAI,lii,Paris,Gabalda, (1992) p.66,pl.45,no 320
  7. Amiet(1966)p.297,fig 221
  8. Ibid,fig 122
  9. Amiet(1972)vol 1,Pp.218,229,vol 2,pl.157,161,no 1684,1746
  10. Dalton,O.The Treasure of the oxus with other examples of early oriental metal work,London (1964)Pp.15-20,pl.2,14,32,fig 14,21,49,no 48-49
  11. Ibid,no 124098,page‘s last
  12. Ghirshman,R.Perse, proto-iraniens, Mèdes, Achéménides.Paris, Gallimard,1963,vol 1,p.261,fig 318
  13. Dalton,p.22,pl.15,fig 69
  14. Herzfeld,E.Iran in the ancient east, Oxford, 1941,Pp.204-205,fig 313
  15. Dalton,pl.37,fig 18a-c
  16. Roaf,p.50,fig 54,pl.34a
  17. Sellwood,D.Coinage of Parthia,2nd ed, London,(1980),Pp.34-35,type 10,no 10.15
  18. Gardner,P.The coinage of Parthia in troduction and supplementary catalog of a recent Hoard by j.Malter,ed M.Moshiri,Tehran,(1981) pl.A-B"Supplement"no 8,10,13,19
  19. Ghirshman.1963.vol 1,Pp.244-245,fig 295
  20. Roaf,M."Sculptures and sculptors at Persepolis",IRAN,xxi(1983)pl. 11a-c,pl.32a-d,pl.33a-b
  21. Ibid,pl.26.b
  22. Gardner.pl.A-B"Supplement"no 4,11,
  23. Sellwood.Pp.81-84,type 28-29,no 28.5,29.1
  24. جاحظ،ابوعثمان عمرو بن بحر.التاج فی اخلاق الملوک،تحقیق احمد زکی پاشا، قاهره، مطبعه الامیریه، 1332 ق/ 1914 م ،ص 47
  25. ابن خلکان،شمس الدین احمد بن محمد. وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان ،تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید،قاهره، 1948-1949 م، ج1، ص 206
  26. ابن سعد.الطبقات الکبری،عنی بتصحیحه و طبعه ادوارد زاخائو،لیدن، 1322 ق، ج5، صص 297-298
  27. Dozy,R.P.R. Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam,1845,Pp. 280-291
  28. Supuler,B. Iran in frǜh-Islamischer zeit,Wiesbadan,1952,Pp.347-349
  29. Ghirshman,R.Iran.Parthes et Sassanides,Paris,Gallimard,1962,P.329, no 439-440
  30. لب اللباب،ص 124 به نقل از متز،آدام،الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع،نقله الی العربیه محمد عبدالهادی ابوریده،قاهره، لجنه التالیف و الترجمه، 1377 ق/1957 م، ج2، صص 186-187
  31. اصفهانی،ابوالفرج علی بن حسین. کتاب الاغانی،اعداد،مکتب تحقیق،بیروت،داراحیاء التراث العربی، 1414-1415 ق/ 1994 م،الطبعه الاولی، ج10، ص 407
  32. حسن ابراهیم،حسن. تاریخ السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی،قاهره،الطبعه الثالثه، 1953 م،ج 2 ، ص 361  ترجمه شعری که ابودلامه در آن باب سروده این است :   از خلیفه انتظار زیادتی داشتم                                  در درازی کلاه‌ها افزود گویی بر فراز سر خمره‌های یهودیان است                      که با شبکلاه بلندتر می نماید
  33. بارتولد،و،و. خلیفه و سلطان،ترجمه سیروس ایزدی،تهران،امیرکبیر، 1358، ص 18
  34. جاحظ،ابوعثمان عمرو بن بحر.التاج فی اخلاق الملوک،تحقیق احمد زکی پاشا، قاهره، مطبعه الامیریه، 1332 ق/ 1914 م ،ص49-48
  35. ابن اثیر،عزالدین ابوالحسن.الکامل فی التاریخ، بیروت،دارصادر،داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج9 ،ص 258
  36. تنوخی،قاضی ابوعلی محسن بن علی.الفرج بعد الشده،قاهره،دارالطباعه المحمدیه،ترجمه و تالیف فارسی،حسین بن اسعد دهستانی،تصحیح اسماعیل حاکمی،تهران،اطلاعات، 1363- 1364، ج2 ، صص 674-676
  37. بلاذری،ابی العباس احمد بن یحیی. فتوح البلدان، حققه و شرح و حواشیه عبدالله انیس الطباع، عمرانیس الطباع،دارالنشرللجامعین، 1377 ق/ 1957 م،،ص 472، سال 315 ق/ 927 م
  38. مرعشی،ظهیرالدین. تاریخ طبرستان و رویان و مازندران،چاپ محمد حسین تسبیحی، تهران، شرق، 1368،صص 97 ،152
  39. صفدی،صلاح الدین خلیل.الوافی بالوفیات،باعتناء،هلموت ریتر،س.دیدرینغ و دیگران، ویسبادن،1981-1983، ج4 ،ص 375
  40. حافظ،شمس الدین محمد. دیوان،تحقیق محمد قزوینی،قاسم غنی،تهران،زوار،تاریخ مقدمه،1320 ،ص 274  
  41. نیز این بیت حافظ : از این مزوجه و خرقه نیک درتنگم                    به یک کرشمه صوفی وشم قلندر کن
  42. عوفی،سدید الدین محمد. جوامع الحکایات و لوامع الروایات،تصحیح امیربانو مصفا،مظاهر مصفا،تهران،بنیاد فرهنگ ایران، 1352-1359،صص 635 ، 872 .
  43. محمد بن منور.اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید،تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران،آگاه، 1367،ج1 ،صص 66 ، 146-147 ، ج2 ،صص 546-547 .
  44. محمد بن منور.اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید،تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران،آگاه، 1367،ج1 ،صص 66 ، 146-147 ، ج2 ،صص460..
  45. باخرزی،ابوالمفاخریحیی.اوراد الاحباب و فصوص الآداب،به کوشش ایرج افشار، تهران، فرهنگ ایران زمین، 1358( جلد دوم در فصوص الآداب )ج2، ص 31
  46. متز، ج2، ص 95
  47. ابن حوقل.صوره الارض،الطبعه الثانیه،لیدن،بریل، 1938-1939 م،ص 253
  48. بیهقی،ابوالفضل محمد بن حسین. تاریخ بیهقی،به کوشش خلیل خطیب رهبر،تهران، سعدی، 1368، ج1، ص 61
  49. راوندی،محمد بن علی. راحه الصدور و آیه السرور،تصحیح محمد اقبال،لیدن، 1921 م،ص 331
  50. ۵۰٫۰ ۵۰٫۱ جوزجانی،منهاج السراج. طبقات ناصری،چاپ عبدالحی حبیبی،تهران، 1334،، ج1، ص 281
  51. ابن اثیر،عزالدین ابوالحسن.الکامل فی التاریخ، بیروت،دارصادر،داربیروت، 1385ق/ 1965 م، صص 502-503
  52. منشی،اسکندربیگ.تاریخ عالم آرای عباسی،1314 ق،طهران، ج 1، صص 19 ، 25 ، 32 ، 527
  53. راوندی،محمد بن علی. راحه الصدور و آیه السرور،تصحیح محمد اقبال،لیدن، 1921 م،ص117
  54. ابن اثیر،عزالدین ابوالحسن.الکامل فی التاریخ، بیروت،دارصادر،داربیروت، 1385ق/ 1965 وقایع سال 594 ق/ 1197 م
  55. جوزجانی،منهاج السراج. طبقات ناصری،چاپ عبدالحی حبیبی،تهران، 1334،، ج1، ص 246
  56. Supuler,Pp.364-365
  57. بیهقی،ابوالفضل محمد بن حسین. تاریخ بیهقی،به کوشش خلیل خطیب رهبر،تهران، سعدی، 1368،ج1، صص 41 ، 117 ، 209
  58.     Grube,E.J.Islamic pottery of the eighth to the fifteenth century in the keir collection,Oxford,1976,P.83, no 42
  59. Pope.vol X,p.643 B,646 B,672 ; Grube,op.233,no 183
  60. Pope.vol IX,Pp.515-518,pl.511,554,812,980,Ibid,vol X,P.692 A
  61. Grube,op.201,no 143 ;  Pope. vol X,p.692 A
  62. تاریخ سیستان،مولف ناشناخته،تصحیح محمد تقی بهار،تهران،1314،ص229;چیت ساز ص 134
  63. سبکی،تاج الدین عبدالوهاب، طبقات الشافعیه الکبری،تحقیق محمود محمد الطناجی،عبدالفتاح محمد الحلو،قاهره،عیسی البابی الحلبی، 1964-1976 م، ج5 ،ص 181
  64. یعقوبی،احمد بن ابی یعقوب، تاریخ،بیروت،دارصادر، 1960 م، ج3، صص 180-181
  65. نسخه جامع التواریخ، تبریز. ورقه 249a . مجموعه خلیلی
  66. Blair,S.A compendium of chronicles, the Nasser D.Khalili collection of Islamic art,ed,J.Raby,Oxford university press,vol XXVII,1995,P.43
  67. شاهنامه کاخ گلستان، ش 2173 ، ص 14 ، مجلس سوم ; سودآور،ابوالعلاء.هنر دربارهای ایران،ترجمه ناهید محمد شمیرانی،تهران،کارنگ، 1380،صص 84-93 ،119 ، ش 29 ، تاجگذاری سلطان حسین میرزا بایقرا ، دربار سلطان حسین، توپکاپی سرا، H.1636 ، ش 31 ، حرمسرای سلطان حسین میرزا بایقرا ، دیوان امیرخسرو دهلوی
  68. عکاشه،ثروت موسوعه التصویر الاسلامی،بیروت،مکتبه لبنان ناشرون،الطبعه الاولی،1999م،صص 174-180 ، لوحه 174 ، شاهنامه بایسنقر، کاخ گلستان
  69. خمسه نظامی، موزه لندن، لندرزAdd.25900 ورقه 161
  70. Gray,B; La peinture Persane,Genève,1977,Pp.112-113,127-129
  71. Gray.Pp.95-97
  72. مجالس خمسه نظامی ; شاهنامه موزه ایران باستان، ش 2120-312 ، ص 261 ، مجلس یازدهم   
  73. Nizami; Ganjevi,Khamsa miniatures,انتشارات یازیچی،باکو، 1983 م no 5,27,33,38,43,45,57
  74. ونیزیان، (دالساندری، باربارو، و...) سفرنامه‌های ونیزیان در ایران، ترجمه منوچهر امیری، تهران، 1349، ص 25.
  75. مرعشی، ظهیرالدین. تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، چاپ محمد حسین تسبیحی، تهران، شرق، 1368، ص 174، 218، 293، مقایسه شود با هدایای نه‌گانه‌ای به نام نوئنا Nouena شامل لباس‌های ابریشمی و حریرهای ارغوانی و مانند آن، که تاتارهای نواحی شمالی‌تر به بزرگان می‌دادند.  
  76. خواندمیر، ج4 ، ص 88، 103، 159، 167، 179، 188، 194، 196؛
  77. Nizami, p. no 38
  78. لصراف، شهاب. الفروسیه، الریاض، المکتبه العربیه السعودیه، 1421 ق، ج2، ص 152-153، نقوش روی جلد کتاب، موزه لندن.
  79. شاهنامه کاخ گلستان، ش 716، ص ۳-4، 20، مجالس اول و دوم و بیستم؛ لصراف، ج2، ص 246-249، لوحه‌های 201، 249، شاهنامه موزه توپکاپی سرا، ش 2153 ، ورقه 48
  80. " در وصله‌هایی که صوفیان و درویشان برسر می‌نهند" فصل هشتم از کتاب فتوت‌نامه سلطانی. کاشفی سبزواری، فتوت‌نامه سلطانی (در مجموعه رسایل جوانمردان) تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی تهران، 1352، ص 184- 195،
  81. Nizami. no 6
  82. مجالسی از خمسه نظامی؛ تاج اسماعیل سرخ رنگ بود. ابلقی را یکی از دراویش بکتاشیه قسطنطنیه برای او فرستاده بود تا در روز جنگ بر تاج خود نهد. نیز، مقایسه شود با بخشی از نامه سلطان حسین تیموری خطاب به شاه اسماعیل، عالم آرای صفوی، ص 45-47 ، 197
  83. Gray.Pp.136-137دیوان حافظ، کمبریج، مجموعه پریوه Nizami. no 16,20,26,30
  84. رویای سلطان حیدر، عالم آرای صفوی، مولف ناشناخته، به کوشش یدالله شکری، تهران، اطلاعات، 1363، ص 30-31. به هرحال رویایی شبیه به رویای سلطان حیدر را در باب تاج، در مورد شیخ صفی‌الدین اردبیلی نیز نوشته‌اند، به نظر می‌رسد، سابقه این تاج، قدیمی‌تر باشد. سید فیروزشاه زرین کلاه، و محمد حافظ، هردو از اجداد شاه عباس، و از نظر زمانی مقدم بر شیخ صفی‌الدین اردبیلی، تاج زرین برسر داشته‌اند. سلطان علی، این تاج را در گیرودار جنگ ها، سرانجام از سرخود برداشته و بر سر برادرش، اسماعیل، شاه آینده ایران، نهاد، همانجا، ص ۳، 6، 13، 37؛  ونیزیان، ص 326، 364-365، 414- 429.
  85. منشی، اسکندربیگ. تاریخ عالم آرای عباسی، 1314 ق، طهران، ج 1، ص 19.
  86. سودآور، ص 382-384، ش 154، a,b 155، آلبوم کاخ گلستان، ش 1639، که نقاشی ناتمامی است از عادلشاه؛ اقبال، عباس. عاقبت نادر شاه، مجله یادگار، س دوم، ش دوم، مهر1324، ص 40-43
  87. Un Catalogue des peintures Qajars executes au (18e-19e) siécles, Tehran, 1973, no 1.
  88. Maddison, F; E.S.Smith; Science, tools & magic, the Nasser D. Khalili collection of Islamic art, ed, J.Raby, Oxford university press, vol XII, 1997, Pp.171-172, AH 1262, LAQ 29
  89. مستوفی، عبدالله. شرح زندگانی من، زوار، چاپ دوم، بی تا، ج اول، ص 87.
  90. مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، تغییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد، تهران، 1378، ص 3- 23، اسناد ش 1-4، عکس ش 1
  91. نظری داشلی برون، ذلیخا، و، قرنجیک، ذلیخا. "پوشاک در باورهای عامیانه" کتاب ماه هنر، ش 17-18، بهمن و اسفند 1378، ص 14؛ برای برخی از اصطلاحات فارسی در مورد کلاه، نک : دهخدا، علی‌اکبر، امثال و حکم، امیرکبیر،1363، ج 2 ، ص 960 ، ج 3 ، ص 1224-1225.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

محمدرضا چیت ساز