پرش به محتوا

شاهنامه و شاهنامه نویسی: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
صفحه‌ای تازه حاوی « ==== شاهنامه و شاهنامه‌نویسی ==== شاهنامه به معنای عام به كتاب‌های منثور یا منظومی اطلاق می‌شود كه در شرح تاریخ و داستان‌های ملی ایران نوشته شده باشند.<sup>1</sup> كهن‌ترین منبعی كه از تاریخ شاهان ایران یاد كرده، ''عهد عتیق'' كتاب استر است كه تواریخ...» ایجاد کرد
 
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط یک کاربر دیگر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
[[پرونده:فردوسی.jpg|بندانگشتی|مجسمه فردوسی برگرفته  از سایت ایسنا قابل بازیابی از<nowiki/>https://www.isna.ir/news/94022414260/%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%AF]]
شاهنامه به معنای عام به کتاب‌های منثور یا منظومی اطلاق می‌شود که در شرح تاریخ و داستان‌های ملی ایران نوشته شده باشند<ref>خانلری(کیا)، زهرا. '''''فرهنگ ادبیات فارسی'''''. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1348، ص 290.</ref>. کهن‌ترین منبعی که از تاریخ شاهان ایران یاد کرده، عهد عتیق کتاب استر است که تواریخ ایّام را برای سرگرمی [[خشایارشا]] می‌خواندند و رویداد‌ها را نیز در آن می‌نوشتند. از کتاب تواریخ ایام یا رویدادهای [[هخامنشیان|دوره هخامنشیان]] آگاهی چندانی جز سنگ نبشته‌های شاهان این خاندان در دست نیست. در عهد [[ساسانیان]] بهرام بن مردانشاه موبد شهر شاپور فارس کتابی را به نام خدای نامه به زبان پهلوی معرفی می‌کند. این کتاب در دوره اسلامی با عنوان سیرالملوک به [[عربی]] ترجمه شد که مهم‌ترین آن ترجمه ابن مقفع<sup>*</sup> بود<ref name=":0">'''''دایره المعارف تشیّع'''''. به کوشش احمد صدر حاج سید جوادی، ‌کامران فانی و بهاءالدین خرمشاهی، ‌تهران: نشر شهید سعید محبّی، ‌1381، ‌ج 9، ص 510.</ref>. روایات و داستان‌های شفاهی، آثار مکتوب و کتاب‌های تاریخی تازه عربی که برانگیزاننده حسّ مفاخه ایرانیان بود، آنان را به تدوین تواریخ مدوّن و کاملی به تقلید از [[خدای نامه]] (خوتای نامگ = شاه نامه) [[ساسانیان|دوره ساسانی]] و سیرالملوک‌های عهد اسلامی برانگیخت و بر آن داشت تا کتاب‌های بزرگی در شرح داستان‌ها و تاریخ ایران به [[فارسی]] به نام [[شاهنامه فردوسی|شاهنامه]] و یا به اسامی پهلوانان بزرگ ایران مانند [[گرشاسب نامه]] و فرامرزنامه و نظیر آنها پدید آورند<ref>صفا، ذبیح‌الله. '''''حماسه سرایی در ایران'''''. تهران: امیرکبیر، چ 3، 1352، ص 94 و 95.</ref>. به هر روی شاهنامه‌های منثور یا منظوم هیچگاه از اسطوره و حماسه بر کنار نبوده‌اند، حتی می‌توان گفت رویدادهای تاریخی شاهنامه‌ها نیز روایتی حماسی دارند. داستان پهلوانان و شاهان به صورت یک رشته آثار حماسی در روایت‌های شفاهی سینه به سینه نقل می‌شده است. اشاره بدین راویان چون آزاد سرو، ماخ، ‌بهرام، ‌شادان برزین و شاهوی بیش از همه در [[شاهنامه فردوسی]] دیده می‌شود<ref name=":0" />. در برخی از کتاب‌های کهن [[عربی]] و [[فارسی]] چون غُرر اخبار ملوک الفرس از ثعالبی، [[تاریخ بلعمی|ترجمه بلعمی]]، مجمل‌التواریخ، [[تاریخ سیستان]]، ‌[[قابوس نامه]]، مقدمه شاهنامه قدیم و آثار الباقیه از [[ابوریحان بیرونی]]، ‌سخن از شاهنامه‌هایی به نثر [[فارسی]] رفته است و مراد از این شاهنامه‌ها، ‌کتبی است که به تقلید خدای‌نامه‌ها، ‌سیرالملوک ابن مقفّع و دیگران به نگارش درآمده‌اند<ref>معین، محمد. '''''فرهنگ فارسی'''''. تهران: امیرکبیر، ‌بی تا، ج 5، ص 881ـ882.</ref>. 


==== شاهنامه و شاهنامه‌نویسی ====
از لحاظ قدمت زمانی، نخستین شاهنامه منثور نوشته ابوالمؤید بلخی، ‌ادیب نامور ایرانی معاصر [[سامانیان]] در آغاز سده 4ق است. از این اثر در کتاب‌هایی مانند [[تاریخ بلعمی]] (352ق / 963م) و تاریخ طبرستان (ح 613ق / 1216م) از ابن اسفندیار به کرّات یاد شده است. اثر منثور حماسی دیگری را به نام اخبار گرشاسب به ابوالمؤید نسبت داده‌اند که نام آن چندین بار در [[تاریخ سیستان]] آمده است<ref>رزمجو، حسین. '''''قلمرو ادبیات حماسی ایران'''''. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ‌1381، ‌ج 1، ص 79.</ref>. شاهنامه منثور دیگری که پیش از [[دقیقی]] و [[فردوسی]] بوده و این دو شاعر آن را با تصرفاتی چند به نظم درآورده‌اند، ‌شاهنامه‌ای است که در 346ق / 956م به فرمان ابومنصور محمد بن عبدالرزّاق طوسی (دح 350ق / 961م)، سپهسالار خراسان و زیر نظر وزیر او، ابومنصور معمّری گروهی از فضلای [[زرتشتی، دین|زردشتی]] و فضلای پهلوی دوران ایرانی تدوین کرده بودند<ref>اقبال آشتیانی، ‌عباس. '''''تاریخ مختصر ادبیات ایران'''''. به کوشش میرهاشم محدّث، تهران: نشر هما، چ 1، 1376، ص 188 و 189.</ref>. اصل این اثر که به شاهنامه ابومنصوری شهرت دارد، ظاهراً به سبب رواج فوق‌العاده [[شاهنامه فردوسی]] از بین رفته و تنها قسمتی از مقدمه آن هنوز باقی است. مطالب این شاهنامه مبتنی بر مجموعه‌ای از روایات [[خدای نامه]] و کتب دیگری مانند ایاتکار زریران، کارنامه [[اردشیر بابکان]]، داستان بهرام چوبین و روایاتی مربوط به اواخر عهد [[ساسانیان|ساسانی]] است<ref>مصاحب، ‌غلامحسین. '''''دایره المعارف فارسی'''''. ج 2، ص 1445.</ref>. شاهنامه دیگر از ابوعلی محمد بن احمد بلخی (نیمه دوم سده 4ق) شاعر بوده که در آثارالباقیه به آن اشاره شده است. در تألیف این شاهنامه که معتبر و مستند به اسناد مهم زمان است، شاعر از منابع بسیاری از جمله سیرالملوک ابن مقفّع، و سیرالملوک‌های دیگر و تاریخی متعلق به بهرام هروی مجوسی استفاده شده و اساساً مبتنی و مستند بر روایات مکتوب بوده است. بجز شاهنامه‌ها چندین داستان منثور قهرمانی نیز در دوه سامانی وجود داشت که حماسه‌سرایان از برخی آنها استفاده کرده و بقیه از میان رفته‌اند. اخبار رستم از آزاد سرو، اخبار بهمن، کتاب گرشاسب یا گرشاسب‌نامه، اخبار نریمان، اخبار سام و اخبار کیقباد از آن جمله‌اند<ref>صفا، ذبیح‌الله. '''''تاریخ ادبیات در ایران'''''. تهران: فردوسی، ‌چ 2، 1363، ج 1، ص 612-617.</ref>.
شاهنامه به معنای عام به كتاب‌های منثور یا منظومی اطلاق می‌شود كه در شرح تاریخ و داستان‌های ملی ایران نوشته شده باشند.<sup>1</sup> كهن‌ترین منبعی كه از تاریخ شاهان ایران یاد كرده، ''عهد عتیق'' كتاب استر است كه تواریخ ایّام را برای سرگرمی [[خشایارشا]] می‌خواندند و رویداد‌ها را نیز در آن می‌نوشتند. از كتاب تواریخ ایام یا رویدادهای [[هخامنشیان|دوه هخامنشیان]] آگاهی چندانی جز سنگ نبشته‌های شاهان این خاندان در دست نیست. در عهد ساسانیان بهرام بن مردانشاه موبد شهر شاپور فارس كتابی را به نام ''خدای نامه'' به زبان پهلوی معرفی می‌كند. این كتاب در دوه اسلامی با عنوان ''سیرالملوك'' به عربی ترجمه شد كه مهم‌ترین آن ترجمة ابن مقفع<sup>*</sup> بود.<sup>2</sup> روایات و داستان‌های شفاهی، آثار مكتوب و كتاب‌های تاریخی تازة عربی كه برانگیزانندة حسّ مفاخه ایرانیان بود، آنان را به تدوین تواریخ مدوّن و كاملی به تقلید از ''خدای نامه'' (خوتای نامگ = شاه نامه) دوه ساسانی و ''سیرالملوك''‌های عهد اسلامی برانگیخت و بر آن داشت تا كتاب‌های بزرگی در شرح داستان‌ها و تاریخ ایران به فارسی به نام شاهنامه و یا به اسامی پهلوانان بزرگ ایران مانند ''گرشاسب نامه'' و ''فرامرزنامه'' و نظیر آنها پدید آورند.<sup>3</sup> به هر روی شاهنامه‌های منثور یا منظوم هیچگاه از اسطوره و حماسه بر كنار نبوده‌اند، حتی می‌توان گفت رویدادهای تاریخی شاهنامه‌ها نیز روایتی حماسی دارند. داستان پهلوانان و شاهان به صورت یك رشته آثار حماسی در روایت‌های شفاهی سینه به سینه نقل می‌شده است. اشاره بدین راویان چون آزاد سرو، ماخ، ‌بهرام، ‌شادان برزین و شاهوی بیش از همه در ''شاهنامة'' فردوسی<sup>*</sup> دیده می‌شود.<sup>4</sup> در برخی از كتاب‌های كهن عربی و فارسی چون ''غُرر اخبار'' ''ملوك الفرس'' از ثعالبی، ''ترجمة بلعمی''<sup>*</sup>، ''مجمل‌التواریخ''، ''تاریخ سیستان''<sup>*</sup>، ''‌قابوس نامه''<sup>*</sup>، ''مقدمة'' ''شاهنامة قدیم'' و ''آثار الباقیه'' از ابوریحان بیرونی، ‌سخن از شاهنامه‌هایی به نثر فارسی رفته است و مراد از این شاهنامه‌ها، ‌كتبی است كه به تقلید ''خدای‌نامه‌ها''، ‌''سیرالملوك'' ابن مقفّع و دیگران به نگارش درآمده‌اند.<sup>5</sup> از لحاظ قدمت زمانی، نخستین شاهنامة منثور نوشتة ابوالمؤید بلخی، ‌ادیب نامور ایرانی معاصر سامانیان در آغاز سدة 4ق است. از این اثر در كتاب‌هایی مانند ''تاریخ بلعمی''<sup>*</sup> (352ق / 963م) و ''تاریخ طبرستان''<sup>*</sup> (ح 613ق / 1216م) از ابن اسفندیار به كرّات یاد شده است. اثر منثور حماسی دیگری را به نام اخبار گرشاسب به ابوالمؤید نسبت داده‌اند كه نام آن چندین بار در ''تاریخ سیستان'' آمده است.<sup>6</sup> شاهنامه منثور دیگری كه پیش از دقیقی و فردوسی بوده و این دو شاعر آن را با تصرفاتی چند به نظم درآورده‌اند، ‌شاهنامه‌ای است كه در 346ق /  956م به فرمان ابومنصور محمد بن عبدالرزّاق طوسی (دح 350ق / 961م)، سپهسالار خراسان و زیر نظر وزیر او، ابومنصور معمّری گروهی از فضلای زردشتی و فضلای پهلوی دان ایرانی تدوین كرده بودند.<sup>7</sup> اصل این اثر كه به شاهنامة ابومنصوری شهرت دارد، ظاهراً به سبب رواج فوق‌العادة ''شاهنامة'' فردوسی از بین رفته و تنها قسمتی از مقدمة آن هنوز باقی است. مطالب این شاهنامه مبتنی بر مجموعه‌ای از روایات ''خدای نامه'' و كتب دیگری مانند ''ایاتكار زریران، كارنامة اردشیر بابكان، داستان بهرام چوبین'' و روایاتی مربوط به اواخر عهد ساسانی است.<sup>8</sup> ''شاهنامة'' دیگر از ابوعلی محمد بن احمد بلخی (نیمه دوم سدة 4ق) شاعر بوده كه در ''آثارالباقیه'' به آن اشاره شده است. در تألیف این شاهنامه كه معتبر و مستند به اسناد مهم زمان است، شاعر از منابع بسیاری از جمله ''سیرالملوك'' ابن مقفّع، و سیرالملوك‌های دیگر و تاریخی متعلق به بهرام هروی مجوسی استفاده شده و اساساً مبتنی و مستند بر روایات مكتوب بوده است. بجز شاهنامه‌ها چندین داستان منثور قهرمانی نیز در دوه سامانی وجود داشت كه حماسه‌سرایان از برخی آنها استفاده كرده و بقیه از میان رفته‌اند. ''اخبار رستم'' از آزاد سرو، ''اخبار بهمن''، كتاب ''گرشاسب'' یا ''گرشاسب‌نامه''، ''اخبار نریمان''، ''اخبار سام'' و ''اخبار كیقباد'' از آن جمله‌اند.<sup>9</sup>  


بر اساس شاهنامه‌های منثور یاد شده، ‌شاهنامه‌های منظوم پای به عرصه نهادند. مسعودی مروزی نخستین شاعری است كه روایت‌های حماسی ایران را به نظم درآورد. شاهنامة او در حدود 300ق / 913م سروده شده و جز چند بیت از آن در دست نیست. ثعالبی در ''غُرراخبار ملوك‌الفرس'' و مقدسی در ''البدء و التاریخ'' از این منظومه یاد كرده‌اند.<sup>10</sup> دیگر ''گشتاسب‌نامة'' ابومنصور محمد بن احمد دقیقی بلخی (د پس از 365ق / 976م) شاعر عهد سامانی است كه سرودن آن را در آغاز سلطنت نوح بن منصور (حك 365-387ق / 976-997م) و به امر او آغاز كرد، ولیكن با قتل او ناتمام ماند. هزار بیت از آن را كه مربوط به داستان گشتاسب و جنگ‌های مذهبی وی با ارجاسب است، فردوسی با كامل كردن پیش و پس آن در شاهنامة خود آورد.<sup>11</sup> بزرگ‌ترین منظومة‌تاریخی و حماسی ایران، ''شاهنامة فردوسی'' است كه حكیم ابوالقاسم فردوسی<sup>*</sup> (د 411 یا 416ق / 1020 یا 1025م) آن را در تاریخ داستانی و باستانی ایران از ابتدای پیدایش انسان تا یورش عرب و شكست ساسانیان سرود.<sup>12</sup> مهمترین منظومه در این نوع پس از ''شاهنامة'' فردوسی، ''گرشاسب نامة'' حكیم ابونصر علی بن احمد اسدی طوسی<sup>*</sup>، شاعر و حماسه سرای بزرگ سدة 5ق است. او منظومة خود را از روی شاهنامة‌ منثور ''گرشاسب'' اثر ابوالمؤید بلخی پدید آورد. ''گرشاسب نامه'' از هفت تا ده هزار بیت در بحر متقارب مثمن مقصور یا محذوف دارد و در 458ق / 1066م به پایان رسیده است.<sup>13</sup> از شاهنامه‌های منظوم دیگر، ''بهمن نامه'' از ایرانشاه بن ابی‌الخیر، ''فرامرزنامه'' و ''كوش‌نامه'' را كه گویا اثر حكیم ایرانشاه باشد می‌توان نام برد. در ''مجمل التواریخ و القصص'' از این سه منظومه یاد شده است. جز آنها باید به ''بانوگشسب نامه''، ''برزونامه'' منسوب به عطایی رازی، ''شهریار نامه'' از مختاری غزنوی (د 544ق / 1148م)، ''آذربرزین نامه''، ''بیژن نامه'' سرودة عطایی رازی، ''سوسن نامه''، ''داستان كك كوهزاد''، ''داستان شبرنگ''، ''‌داستان جمشید، ‌جهانگیرنامه'' و ''سام نامه'' اشاره كرد.<sup>14</sup> این شاهنامه‌ها تا سدة 8ق سروده شده‌اند و در اصطلاح به آنها «شاهنامه‌های اسطوره‌ای» می‌گویند. اما به شاهنامه‌هایی چون ''اسكندرنامه، ‌شاهنشاه نامة'' پاییزی و تبریزی (سدة 7 و 8ق)، ‌''ظفرنامه'' (سدة 8ق) و جز آنها عنوان «تاریخی» داده‌اند. آخرین این شاهنامه‌ها، ''شهنشاه نامه صبا'' سرودة فتحعلی خان صبا (د 1238ق / 1823م) شاعر دوه قاجار است. آثار بسیاری به سبك رزمی درباه جنگ‌های شاهان سلسله‌های پیش از قاجار و دوه قاجار با نام ''شهنامه''، ''فتحنامه، قیصری نامه'' و... در دست است كه بسیاری از آنها هنوز چاپ نشده‌اند و به صورت خطّی باقی مانده‌اند.<sup>15</sup>  
بر اساس شاهنامه‌های منثور یاد شده، ‌شاهنامه‌های منظوم پای به عرصه نهادند. مسعودی مروزی نخستین شاعری است که روایت‌های حماسی ایران را به نظم درآورد. شاهنامه او در حدود 300ق / 913م سروده شده و جز چند بیت از آن در دست نیست. ثعالبی در غُرراخبار ملوک‌الفرس و مقدسی در البدء و التاریخ از این منظومه یاد کرده‌اند<ref>خانلری(کیا)، زهرا. '''''فرهنگ ادبیات فارسی'''''. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1348، ص 291 و 464.</ref>. دیگر گشتاسب‌نامه ابومنصور محمد بن احمد دقیقی بلخی (د پس از 365ق / 976م) شاعر عهد سامانی است که سرودن آن را در آغاز سلطنت نوح بن منصور (حک 365-387ق / 976-997م) و به امر او آغاز کرد، ولیکن با قتل او ناتمام ماند. هزار بیت از آن را که مربوط به داستان گشتاسب و جنگ‌های مذهبی وی با ارجاسب است، فردوسی با کامل کردن پیش و پس آن در شاهنامه خود آورد<ref>صفا، ذبیح‌الله. '''''حماسه سرایی در ایران'''''. تهران: امیرکبیر، چ 3، 1352، ص 163 و 164.</ref>. بزرگ‌ترین منظومه‌تاریخی و حماسی ایران، [[شاهنامه فردوسی]] است که [[فردوسی|حکیم ابوالقاسم فردوسی]](د 411 یا 416ق / 1020 یا 1025م) آن را در تاریخ داستانی و باستانی ایران از ابتدای پیدایش انسان تا یورش عرب و شکست [[ساسانیان]] سرود<ref>'''''دانشنامه ادب فارسی (1)، ‌آسیای مرکزی'''''. به کوشش حسن انوشه، تهران: مؤسسه فرهنگی و انتشاراتی دانشنامه، 1375، ‌ص 523.</ref>. مهمترین منظومه در این نوع پس از [[شاهنامه فردوسی]]، [[گرشاسب نامه]] [[اسدی طوسی|حکیم ابونصر علی بن احمد اسدی طوسی]]، شاعر و حماسه سرای بزرگ سده 5ق است. او منظومه خود را از روی شاهنامه‌ منثور گرشاسب اثر ابوالمؤید بلخی پدید آورد. [[گرشاسب نامه]] از هفت تا ده هزار بیت در بحر متقارب مثمن مقصور یا محذوف دارد و در 458ق / 1066م به پایان رسیده است<ref>صفا. '''''تاریخ ادبیات در ایران'''''. تهران: ابن سینا، ‌چ 1، 1336، ج 2، ص 363 و 407.</ref>. از شاهنامه‌های منظوم دیگر، بهمن نامه از ایرانشاه بن ابی‌الخیر، فرامرزنامه و کوش‌نامه را که گویا اثر حکیم ایرانشاه باشد می‌توان نام برد. در مجمل التواریخ و القصص از این سه منظومه یاد شده است. جز آنها باید به بانوگشسب نامه، برزونامه منسوب به عطایی رازی، شهریار نامه از مختاری غزنوی (د 544ق / 1148م)، آذربرزین نامه، بیژن نامه سروده عطایی رازی، سوسن نامه، داستان کک کوهزاد، داستان شبرنگ، ‌داستان جمشید، ‌جهانگیرنامه و سام نامه اشاره کرد<ref>صفا، ذبیح‌الله. '''''حماسه سرایی در ایران'''''. تهران: امیرکبیر، چ 3، 1352، ص 289ـ340.</ref>. این شاهنامه‌ها تا سده 8ق سروده شده‌اند و در اصطلاح به آنها «شاهنامه‌های اسطوره‌ای» می‌گویند. اما به شاهنامه‌هایی چون [[اسکندرنامه]]، ‌شاهنشاه نامه پاییزی و تبریزی (سده 7 و 8ق)، ‌[[ظفرنامه]] (سده 8ق) و جز آنها عنوان «تاریخی» داده‌اند. آخرین این شاهنامه‌ها، شهنشاه نامه صبا سروده فتحعلی خان صبا (د 1238ق / 1823م) شاعر دوه [[قاجاریه|قاجار]] است. آثار بسیاری به سبک رزمی درباه جنگ‌های شاهان سلسله‌های پیش از [[قاجاریه|قاجار]] و [[قاجاریه|دوه قاجار]] با نام شهنامه، فتحنامه، قیصری نامه و... در دست است که بسیاری از آنها هنوز چاپ نشده‌اند و به صورت خطّی باقی مانده‌اند<ref>'''''دایره المعارف تشیّع'''''. به کوشش احمد صدر حاج سید جوادی، ‌کامران فانی و بهاءالدین خرمشاهی، ‌تهران: نشر شهید سعید محبّی، ‌1381، ‌ج 9، ص 511.</ref>.


==== شاهنامه در شبه قاه هند و پاكستان ====
=== شاهنامه در شبه قاه هند و پاکستان ===
پیش از این گمان بر این بود كه ''شاهنامة'' فردوسی در سرزمین‌هایی كه زبان فارسی در آنجا نفوذ دارد، به ویژه شبه قاه هند و پاكستان، نفوذ چندانی نداشته و شاعران و نویسندگان این سرزمین‌ها به ''شاهنامه'' بی توجه بوده‌اند، اما پس از جستارهایی كوتاه تأثیر مهم كتاب جاودان حكیم توس در مردم و ادبیات شبه قاه هند و پاكستان آشكار شد.<sup>16</sup> نگاهی زودگذر به نفوذ فردوسی و ''شاهنامه'' در سند نشان می‌دهد كه مردم دلیر و جنگاور دلبسته به تاریخ این دیار، ''شاهنامه'' را مشعل راه خود می‌پنداشتند و از آن در اشعار و روایات و سخنان خود الهام می‌گرفتند.<sup>17</sup> در شهر تته، لاله آسا رام ساته، ‌شاعر فارسی گوی، ‌اكثر اشعار ''شاهنامه'' و ''اسكندرنامه'' را از بر داشته است. در همین شهر، دانشمند دیگری به نام ملا ابوالبقا، ''گلستان'' سعدی را به بحر متقارب مثمن مقصور كه همان بحر ''شاهنامه'' است، ‌برگردانده بود.<sup>18</sup> در 999ق / 1591م ابوالفضل علامی وزیر اكبر پادشاه گوركانی (حك 963-1014ق / 1556-1605م) در نامه‌ای به خان خانان عبدالرحیم كه برای رهایی سند از دست ترخانیان در 999ق / 1591م به آنجا لشكر كشیده بود، مطالعة ''شاهنامه'' را در ایام جنگ سفارش می‌كند.<sup>19</sup> میر فتح علی، از فرمانروایان تالپور كه سلطنت سند را با جنگ از خاندان كلهورا گرفت، كارنامة خود را با كارنامة قهرمانان ''شاهنامه'' برابر می‌خواند و در دیار خود شاهنامه خوانی را روشنایی و رواج داد. شاعران سند نیز به تقلید از فردوسی چند مثنوی سروده‌اند كه در آن میان می‌توان ''نامة نغز'' (1155ق / 1742م) از باغ علی خایف، ''حملة حسینی'' (1163ق / 1750م) اثر محسن تتوی (د 1163ق)، ''نادرنامه'' یا ''شاهنامة‌نادری'' (1172ق / 1758م)، ‌منظومه حماسی ''حملة حیدری'' از میرزا محمد رفیع خان باذل (د 1123ق / 1711م) و ''پادشاه نامه'' ملا عبدالحمید لاهوری (د 1065ق / 1655م) در نثر فارسی را نام برد.<sup>20</sup> از ترجمه‌های ''شاهنامه'' به زبان اردو نیز می‌توان به ''داستان خسروان عجم'' (1225ق / 1810م) از مول چند منشی، ترجمة میرزا مهدی علی خان مقبول در 1276ق / 1859م و ترجمة سید باقر حسین (دهلی، 1322ق / 1904م) اشاره كرد.<sup>21</sup>
پیش از این گمان بر این بود که [[شاهنامه فردوسی]] در سرزمین‌هایی که [[فارسی|زبان فارسی]] در آنجا نفوذ دارد، به ویژه شبه قاه هند و [https://dmelal.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86 پاکستان]، نفوذ چندانی نداشته و شاعران و نویسندگان این سرزمین‌ها به شاهنامه بی توجه بوده‌اند، اما پس از جستارهایی کوتاه تأثیر مهم کتاب جاودان حکیم توس در مردم و ادبیات شبه قاه هند و [https://dmelal.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86 پاکستان] آشکار شد<ref>تمیم‌داری، احمد. «مقلدان شاهنامه در شبه قاه هند»، '''''نامه ‌فرهنگ'''''. ‌س 2 (1370 ـ 1371)، ‌ش 1 و 2، ص 131.</ref>. نگاهی زودگذر به نفوذ [[فردوسی]] و [[شاهنامه فردوسی|شاهنامه]] در سند نشان می‌دهد که مردم دلیر و جنگاور دلبسته به تاریخ این دیار، شاهنامه را مشعل راه خود می‌پنداشتند و از آن در اشعار و روایات و سخنان خود الهام می‌گرفتند<ref>راشدی، حسام‌الدین. «نفوذ فردوسی و شاهنامه در سند»، '''''دانش'''''، '''''فصلنامه'' ''رایزنی جمهوری اسلامی ایران در اسلام‌آباد'''''. ‌ش 11 (پاییز 1366)، ص 56ـ 57.</ref>. در شهر تته، لاله آسا رام ساته، ‌شاعر فارسی گوی، ‌اکثر اشعار شاهنامه و [[اسکندرنامه]] را از بر داشته است. در همین شهر، دانشمند دیگری به نام ملا ابوالبقا، [[گلستان سعدی]] را به بحر متقارب مثمن مقصور که همان بحر شاهنامه است، ‌برگردانده بود<ref>قانع تتوی، میرعلی شیر. '''''مقالات الشعرا'''''. با مقدمه حسام‌الدین راشدی، کراچی: 1957م، ص 78.</ref>. در 999ق / 1591م ابوالفضل علامی وزیر اکبر پادشاه گورکانی (حک 963-1014ق / 1556-1605م) در نامه‌ای به خان خانان عبدالرحیم که برای رهایی سند از دست ترخانیان در 999ق / 1591م به آنجا لشکر کشیده بود، مطالعه شاهنامه را در ایام جنگ سفارش می‌کند<ref>'''''تحفه''''' '''''الکرام'''''. به کوشش حسام‌الدین راشدی، حیدر آباد سند: سندی ادبی بورد، ج 3، ب 1، ص 296.</ref>. میر فتح علی، از فرمانروایان تالپور که سلطنت سند را با جنگ از خاندان کلهورا گرفت، کارنامه خود را با کارنامه قهرمانان شاهنامه برابر می‌خواند و در دیار خود شاهنامه خوانی را روشنایی و رواج داد. شاعران سند نیز به تقلید از [[فردوسی]] چند مثنوی سروده‌اند که در آن میان می‌توان نامه نغز (1155ق / 1742م) از باغ علی خایف، حمله حسینی (1163ق / 1750م) اثر محسن تتوی (د 1163ق)، نادرنامه یا شاهنامه‌نادری (1172ق / 1758م)، ‌منظومه حماسی حمله حیدری از میرزا محمد رفیع خان باذل (د 1123ق / 1711م) و پادشاه نامه ملا عبدالحمید لاهوری (د 1065ق / 1655م) در نثر فارسی را نام برد<ref>راشدی، حسام‌الدین. «نفوذ فردوسی و شاهنامه در سند»، '''''دانش'''''، '''''فصلنامه'' ''رایزنی جمهوری اسلامی ایران در اسلام‌آباد'''''. ‌ش 11 (پاییز 1366)، ص 58، 61، 65 و 68.</ref>. از ترجمه‌های [[شاهنامه فردوسی|شاهنامه]] به زبان اردو نیز می‌توان به داستان خسروان عجم (1225ق / 1810م) از مول چند منشی، ترجمه میرزا مهدی علی خان مقبول در 1276ق / 1859م و ترجمه سید باقر حسین (دهلی، 1322ق / 1904م) اشاره کرد<ref>تمیم‌داری، احمد. «مقلدان شاهنامه در شبه قاه هند»، '''''نامه ‌فرهنگ'''''. ‌س 2 (1370 ـ 1371)، ‌ش 1 و 2، ص 132، 134 و 136.</ref>.


'''مآخذ:'''
== نیز نگاه کنید به ==


1.    خانلری(كیا)، زهرا. '''''فرهنگ ادبیات فارسی'''''. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1348، ص 290.
* [[خشایارشا]]
* [[هخامنشیان]]
* [[خدای نامه]]
* [[ساسانیان]]
* [[خدای نامه]]
* [[گرشاسب نامه]]
* [[شاهنامه فردوسی]]
* [[تاریخ بلعمی]]
* [[تاریخ سیستان]]
* [[قابوس نامه]]
* [[ابوریحان بیرونی]]
* [[سامانیان]]
* [[فردوسی]]
* [[اسکندرنامه]]
* [[ظفرنامه]]
* [[گلستان سعدی]]


2.    '''''دایهالمعارف تشیّع'''''. به كوشش احمد صدر حاج سید جوادی، ‌كامران فانی و بهاءالدین خرمشاهی، ‌تهران: نشر شهید سعید محبّی، ‌1381، ‌ج 9، ص 510.  
== مآخذ ==
<references />


3.    صفا، ذبیح‌الله. '''''حماسه سرایی در ایران'''''. تهران: امیركبیر، چ 3، 1352، ص 94 و 95.
== منبع اصلی ==
 
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،
4.    '''''دایهالمعارف تشیّع'''''. همانجا.
 
5.    معین، محمد. '''''فرهنگ فارسی'''''. تهران: امیركبیر، ‌بی تا، ج 5، ص 881ـ882.
 
6.    رزمجو، حسین. '''''قلمرو ادبیات حماسی ایران'''''. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ‌1381، ‌ج 1، ص 79.
 
7.    اقبال آشتیانی، ‌عباس. '''''تاریخ مختصر ادبیات ایران'''''. به كوشش میرهاشم محدّث، تهران: نشر هما، چ 1، 1376، ص 188 و 189.
 
8.    مصاحب، ‌غلامحسین. '''''دایهالمعارف فارسی'''''. ج 2، ص 1445.
 
9.    صفا، ذبیح‌الله. '''''تاریخ ادبیات در ایران'''''. تهران: فردوسی، ‌چ 2، 1363، ج 1، ص 612-617.
 
10. خانلری (كیا). '''''همان'''''. ص 291 و 464.
 
11. صفا. '''''حماسه‌سرایی در ایران'''''. همان، ص 163 و 164.
 
12. '''''دانشنامة ادب فارسی (1)، ‌آسیای مركزی'''''. به كوشش حسن انوشه، تهران: مؤسسه فرهنگی و انتشاراتی دانشنامه، 1375، ‌ص 523.
 
13. صفا. '''''تاریخ ادبیات در ایران'''''. تهران: ابن سینا، ‌چ 1، 1336، ج 2، ص 363 و 407.
 
14. همو. '''''حماسه‌سرایی در ایران'''''. ص 289ـ340.
 
15. '''''دایهالمعارف تشیّع'''''. همان، ‌ص 511.
 
16. تمیم‌داری، احمد. «مقلدان شاهنامه در شبه قاه هند»، '''''نامة ‌فرهنگ'''''. ‌س 2 (1370 ـ 1371)، ‌ش 1 و 2، ص 131.
 
17. راشدی، حسام‌الدین. «نفوذ فردوسی و شاهنامه در سند»، '''''دانش'''''، '''''فصلنامة'' ''رایزنی جمهوری اسلامی ایران در اسلام‌آباد'''''. ‌ش 11 (پاییز 1366)، ص 56ـ 57.
 
18. قانع تتوی، میرعلی شیر. '''''مقالات الشعرا'''''. با مقدمة حسام‌الدین راشدی، كراچی: 1957م، ص 78.
 
19. همو، '''''تحفة''''' '''''الكرام'''''. به كوشش حسام‌الدین راشدی، حیدر آباد سند: سندی ادبی بورد، ج 3، ب 1، ص 296.
 
20. راشدی. '''''همان'''''. ص 58، 61، 65 و 68.
 
21. تمیم‌داری. '''''همان'''''. ص 132، 134 و 136.


== نویسنده مقاله ==
ابوالقاسم رادفر
ابوالقاسم رادفر
[[رده:ادبیات و زبان شناسی]]
[[رده:ادبیات]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۹ ژوئن ۲۰۲۵، ساعت ۱۵:۴۹

مجسمه فردوسی برگرفته از سایت ایسنا قابل بازیابی ازhttps://www.isna.ir/news/94022414260/%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%AF

شاهنامه به معنای عام به کتاب‌های منثور یا منظومی اطلاق می‌شود که در شرح تاریخ و داستان‌های ملی ایران نوشته شده باشند[۱]. کهن‌ترین منبعی که از تاریخ شاهان ایران یاد کرده، عهد عتیق کتاب استر است که تواریخ ایّام را برای سرگرمی خشایارشا می‌خواندند و رویداد‌ها را نیز در آن می‌نوشتند. از کتاب تواریخ ایام یا رویدادهای دوره هخامنشیان آگاهی چندانی جز سنگ نبشته‌های شاهان این خاندان در دست نیست. در عهد ساسانیان بهرام بن مردانشاه موبد شهر شاپور فارس کتابی را به نام خدای نامه به زبان پهلوی معرفی می‌کند. این کتاب در دوره اسلامی با عنوان سیرالملوک به عربی ترجمه شد که مهم‌ترین آن ترجمه ابن مقفع* بود[۲]. روایات و داستان‌های شفاهی، آثار مکتوب و کتاب‌های تاریخی تازه عربی که برانگیزاننده حسّ مفاخه ایرانیان بود، آنان را به تدوین تواریخ مدوّن و کاملی به تقلید از خدای نامه (خوتای نامگ = شاه نامه) دوره ساسانی و سیرالملوک‌های عهد اسلامی برانگیخت و بر آن داشت تا کتاب‌های بزرگی در شرح داستان‌ها و تاریخ ایران به فارسی به نام شاهنامه و یا به اسامی پهلوانان بزرگ ایران مانند گرشاسب نامه و فرامرزنامه و نظیر آنها پدید آورند[۳]. به هر روی شاهنامه‌های منثور یا منظوم هیچگاه از اسطوره و حماسه بر کنار نبوده‌اند، حتی می‌توان گفت رویدادهای تاریخی شاهنامه‌ها نیز روایتی حماسی دارند. داستان پهلوانان و شاهان به صورت یک رشته آثار حماسی در روایت‌های شفاهی سینه به سینه نقل می‌شده است. اشاره بدین راویان چون آزاد سرو، ماخ، ‌بهرام، ‌شادان برزین و شاهوی بیش از همه در شاهنامه فردوسی دیده می‌شود[۲]. در برخی از کتاب‌های کهن عربی و فارسی چون غُرر اخبار ملوک الفرس از ثعالبی، ترجمه بلعمی، مجمل‌التواریخ، تاریخ سیستان، ‌قابوس نامه، مقدمه شاهنامه قدیم و آثار الباقیه از ابوریحان بیرونی، ‌سخن از شاهنامه‌هایی به نثر فارسی رفته است و مراد از این شاهنامه‌ها، ‌کتبی است که به تقلید خدای‌نامه‌ها، ‌سیرالملوک ابن مقفّع و دیگران به نگارش درآمده‌اند[۴].

از لحاظ قدمت زمانی، نخستین شاهنامه منثور نوشته ابوالمؤید بلخی، ‌ادیب نامور ایرانی معاصر سامانیان در آغاز سده 4ق است. از این اثر در کتاب‌هایی مانند تاریخ بلعمی (352ق / 963م) و تاریخ طبرستان (ح 613ق / 1216م) از ابن اسفندیار به کرّات یاد شده است. اثر منثور حماسی دیگری را به نام اخبار گرشاسب به ابوالمؤید نسبت داده‌اند که نام آن چندین بار در تاریخ سیستان آمده است[۵]. شاهنامه منثور دیگری که پیش از دقیقی و فردوسی بوده و این دو شاعر آن را با تصرفاتی چند به نظم درآورده‌اند، ‌شاهنامه‌ای است که در 346ق / 956م به فرمان ابومنصور محمد بن عبدالرزّاق طوسی (دح 350ق / 961م)، سپهسالار خراسان و زیر نظر وزیر او، ابومنصور معمّری گروهی از فضلای زردشتی و فضلای پهلوی دوران ایرانی تدوین کرده بودند[۶]. اصل این اثر که به شاهنامه ابومنصوری شهرت دارد، ظاهراً به سبب رواج فوق‌العاده شاهنامه فردوسی از بین رفته و تنها قسمتی از مقدمه آن هنوز باقی است. مطالب این شاهنامه مبتنی بر مجموعه‌ای از روایات خدای نامه و کتب دیگری مانند ایاتکار زریران، کارنامه اردشیر بابکان، داستان بهرام چوبین و روایاتی مربوط به اواخر عهد ساسانی است[۷]. شاهنامه دیگر از ابوعلی محمد بن احمد بلخی (نیمه دوم سده 4ق) شاعر بوده که در آثارالباقیه به آن اشاره شده است. در تألیف این شاهنامه که معتبر و مستند به اسناد مهم زمان است، شاعر از منابع بسیاری از جمله سیرالملوک ابن مقفّع، و سیرالملوک‌های دیگر و تاریخی متعلق به بهرام هروی مجوسی استفاده شده و اساساً مبتنی و مستند بر روایات مکتوب بوده است. بجز شاهنامه‌ها چندین داستان منثور قهرمانی نیز در دوه سامانی وجود داشت که حماسه‌سرایان از برخی آنها استفاده کرده و بقیه از میان رفته‌اند. اخبار رستم از آزاد سرو، اخبار بهمن، کتاب گرشاسب یا گرشاسب‌نامه، اخبار نریمان، اخبار سام و اخبار کیقباد از آن جمله‌اند[۸].

بر اساس شاهنامه‌های منثور یاد شده، ‌شاهنامه‌های منظوم پای به عرصه نهادند. مسعودی مروزی نخستین شاعری است که روایت‌های حماسی ایران را به نظم درآورد. شاهنامه او در حدود 300ق / 913م سروده شده و جز چند بیت از آن در دست نیست. ثعالبی در غُرراخبار ملوک‌الفرس و مقدسی در البدء و التاریخ از این منظومه یاد کرده‌اند[۹]. دیگر گشتاسب‌نامه ابومنصور محمد بن احمد دقیقی بلخی (د پس از 365ق / 976م) شاعر عهد سامانی است که سرودن آن را در آغاز سلطنت نوح بن منصور (حک 365-387ق / 976-997م) و به امر او آغاز کرد، ولیکن با قتل او ناتمام ماند. هزار بیت از آن را که مربوط به داستان گشتاسب و جنگ‌های مذهبی وی با ارجاسب است، فردوسی با کامل کردن پیش و پس آن در شاهنامه خود آورد[۱۰]. بزرگ‌ترین منظومه‌تاریخی و حماسی ایران، شاهنامه فردوسی است که حکیم ابوالقاسم فردوسی(د 411 یا 416ق / 1020 یا 1025م) آن را در تاریخ داستانی و باستانی ایران از ابتدای پیدایش انسان تا یورش عرب و شکست ساسانیان سرود[۱۱]. مهمترین منظومه در این نوع پس از شاهنامه فردوسی، گرشاسب نامه حکیم ابونصر علی بن احمد اسدی طوسی، شاعر و حماسه سرای بزرگ سده 5ق است. او منظومه خود را از روی شاهنامه‌ منثور گرشاسب اثر ابوالمؤید بلخی پدید آورد. گرشاسب نامه از هفت تا ده هزار بیت در بحر متقارب مثمن مقصور یا محذوف دارد و در 458ق / 1066م به پایان رسیده است[۱۲]. از شاهنامه‌های منظوم دیگر، بهمن نامه از ایرانشاه بن ابی‌الخیر، فرامرزنامه و کوش‌نامه را که گویا اثر حکیم ایرانشاه باشد می‌توان نام برد. در مجمل التواریخ و القصص از این سه منظومه یاد شده است. جز آنها باید به بانوگشسب نامه، برزونامه منسوب به عطایی رازی، شهریار نامه از مختاری غزنوی (د 544ق / 1148م)، آذربرزین نامه، بیژن نامه سروده عطایی رازی، سوسن نامه، داستان کک کوهزاد، داستان شبرنگ، ‌داستان جمشید، ‌جهانگیرنامه و سام نامه اشاره کرد[۱۳]. این شاهنامه‌ها تا سده 8ق سروده شده‌اند و در اصطلاح به آنها «شاهنامه‌های اسطوره‌ای» می‌گویند. اما به شاهنامه‌هایی چون اسکندرنامه، ‌شاهنشاه نامه پاییزی و تبریزی (سده 7 و 8ق)، ‌ظفرنامه (سده 8ق) و جز آنها عنوان «تاریخی» داده‌اند. آخرین این شاهنامه‌ها، شهنشاه نامه صبا سروده فتحعلی خان صبا (د 1238ق / 1823م) شاعر دوه قاجار است. آثار بسیاری به سبک رزمی درباه جنگ‌های شاهان سلسله‌های پیش از قاجار و دوه قاجار با نام شهنامه، فتحنامه، قیصری نامه و... در دست است که بسیاری از آنها هنوز چاپ نشده‌اند و به صورت خطّی باقی مانده‌اند[۱۴].

شاهنامه در شبه قاه هند و پاکستان

پیش از این گمان بر این بود که شاهنامه فردوسی در سرزمین‌هایی که زبان فارسی در آنجا نفوذ دارد، به ویژه شبه قاه هند و پاکستان، نفوذ چندانی نداشته و شاعران و نویسندگان این سرزمین‌ها به شاهنامه بی توجه بوده‌اند، اما پس از جستارهایی کوتاه تأثیر مهم کتاب جاودان حکیم توس در مردم و ادبیات شبه قاه هند و پاکستان آشکار شد[۱۵]. نگاهی زودگذر به نفوذ فردوسی و شاهنامه در سند نشان می‌دهد که مردم دلیر و جنگاور دلبسته به تاریخ این دیار، شاهنامه را مشعل راه خود می‌پنداشتند و از آن در اشعار و روایات و سخنان خود الهام می‌گرفتند[۱۶]. در شهر تته، لاله آسا رام ساته، ‌شاعر فارسی گوی، ‌اکثر اشعار شاهنامه و اسکندرنامه را از بر داشته است. در همین شهر، دانشمند دیگری به نام ملا ابوالبقا، گلستان سعدی را به بحر متقارب مثمن مقصور که همان بحر شاهنامه است، ‌برگردانده بود[۱۷]. در 999ق / 1591م ابوالفضل علامی وزیر اکبر پادشاه گورکانی (حک 963-1014ق / 1556-1605م) در نامه‌ای به خان خانان عبدالرحیم که برای رهایی سند از دست ترخانیان در 999ق / 1591م به آنجا لشکر کشیده بود، مطالعه شاهنامه را در ایام جنگ سفارش می‌کند[۱۸]. میر فتح علی، از فرمانروایان تالپور که سلطنت سند را با جنگ از خاندان کلهورا گرفت، کارنامه خود را با کارنامه قهرمانان شاهنامه برابر می‌خواند و در دیار خود شاهنامه خوانی را روشنایی و رواج داد. شاعران سند نیز به تقلید از فردوسی چند مثنوی سروده‌اند که در آن میان می‌توان نامه نغز (1155ق / 1742م) از باغ علی خایف، حمله حسینی (1163ق / 1750م) اثر محسن تتوی (د 1163ق)، نادرنامه یا شاهنامه‌نادری (1172ق / 1758م)، ‌منظومه حماسی حمله حیدری از میرزا محمد رفیع خان باذل (د 1123ق / 1711م) و پادشاه نامه ملا عبدالحمید لاهوری (د 1065ق / 1655م) در نثر فارسی را نام برد[۱۹]. از ترجمه‌های شاهنامه به زبان اردو نیز می‌توان به داستان خسروان عجم (1225ق / 1810م) از مول چند منشی، ترجمه میرزا مهدی علی خان مقبول در 1276ق / 1859م و ترجمه سید باقر حسین (دهلی، 1322ق / 1904م) اشاره کرد[۲۰].

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. خانلری(کیا)، زهرا. فرهنگ ادبیات فارسی. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1348، ص 290.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ دایره المعارف تشیّع. به کوشش احمد صدر حاج سید جوادی، ‌کامران فانی و بهاءالدین خرمشاهی، ‌تهران: نشر شهید سعید محبّی، ‌1381، ‌ج 9، ص 510.
  3. صفا، ذبیح‌الله. حماسه سرایی در ایران. تهران: امیرکبیر، چ 3، 1352، ص 94 و 95.
  4. معین، محمد. فرهنگ فارسی. تهران: امیرکبیر، ‌بی تا، ج 5، ص 881ـ882.
  5. رزمجو، حسین. قلمرو ادبیات حماسی ایران. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ‌1381، ‌ج 1، ص 79.
  6. اقبال آشتیانی، ‌عباس. تاریخ مختصر ادبیات ایران. به کوشش میرهاشم محدّث، تهران: نشر هما، چ 1، 1376، ص 188 و 189.
  7. مصاحب، ‌غلامحسین. دایره المعارف فارسی. ج 2، ص 1445.
  8. صفا، ذبیح‌الله. تاریخ ادبیات در ایران. تهران: فردوسی، ‌چ 2، 1363، ج 1، ص 612-617.
  9. خانلری(کیا)، زهرا. فرهنگ ادبیات فارسی. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1348، ص 291 و 464.
  10. صفا، ذبیح‌الله. حماسه سرایی در ایران. تهران: امیرکبیر، چ 3، 1352، ص 163 و 164.
  11. دانشنامه ادب فارسی (1)، ‌آسیای مرکزی. به کوشش حسن انوشه، تهران: مؤسسه فرهنگی و انتشاراتی دانشنامه، 1375، ‌ص 523.
  12. صفا. تاریخ ادبیات در ایران. تهران: ابن سینا، ‌چ 1، 1336، ج 2، ص 363 و 407.
  13. صفا، ذبیح‌الله. حماسه سرایی در ایران. تهران: امیرکبیر، چ 3، 1352، ص 289ـ340.
  14. دایره المعارف تشیّع. به کوشش احمد صدر حاج سید جوادی، ‌کامران فانی و بهاءالدین خرمشاهی، ‌تهران: نشر شهید سعید محبّی، ‌1381، ‌ج 9، ص 511.
  15. تمیم‌داری، احمد. «مقلدان شاهنامه در شبه قاه هند»، نامه ‌فرهنگ. ‌س 2 (1370 ـ 1371)، ‌ش 1 و 2، ص 131.
  16. راشدی، حسام‌الدین. «نفوذ فردوسی و شاهنامه در سند»، دانش، فصلنامه رایزنی جمهوری اسلامی ایران در اسلام‌آباد. ‌ش 11 (پاییز 1366)، ص 56ـ 57.
  17. قانع تتوی، میرعلی شیر. مقالات الشعرا. با مقدمه حسام‌الدین راشدی، کراچی: 1957م، ص 78.
  18. تحفه الکرام. به کوشش حسام‌الدین راشدی، حیدر آباد سند: سندی ادبی بورد، ج 3، ب 1، ص 296.
  19. راشدی، حسام‌الدین. «نفوذ فردوسی و شاهنامه در سند»، دانش، فصلنامه رایزنی جمهوری اسلامی ایران در اسلام‌آباد. ‌ش 11 (پاییز 1366)، ص 58، 61، 65 و 68.
  20. تمیم‌داری، احمد. «مقلدان شاهنامه در شبه قاه هند»، نامه ‌فرهنگ. ‌س 2 (1370 ـ 1371)، ‌ش 1 و 2، ص 132، 134 و 136.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

ابوالقاسم رادفر