پرش به محتوا

خانواده، ازدواج و خویشاوندی در ایران معاصر: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Setayesh (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Setayesh (بحث | مشارکت‌ها)
خط ۱: خط ۱:
در این بخش میخواهیم بپردازیم به خانواده، ازدواج و خویشاوندی در ایران معاصر؛ که شامل موارد زیر می باشد.
=== خانواده و ازدواج در عهد قاجار ===
=== خانواده و ازدواج در عهد قاجار ===
مراجعه به متون و اسنادِ بر جای مانده از ایرانِ عهدِ [[قاجاریه|قاجار]]، آشکار کننده این واقعیت است که مسیله «خانواده و [[ازدواج]]» در این دوران در سه سطح توده مردم، اشراف، و دربار قابلِ بررسی است؛ و درواقع مسیله «خویشاوندی» نیز در این دوران، تابعی است از دو مسیله فوق؛ تابعی که بر چگونگی روابطِ موثر بر شکل‌گیریِ آن دو نیز نقشی موثر داشته است.
مراجعه به متون و اسنادِ بر جای مانده از ایرانِ عهدِ [[قاجاریه|قاجار]]، آشکار کننده این واقعیت است که مسیله «خانواده و [[ازدواج]]» در این دوران در سه سطح توده مردم، اشراف، و دربار قابلِ بررسی است؛ و درواقع مسیله «خویشاوندی» نیز در این دوران، تابعی است از دو مسیله فوق؛ تابعی که بر چگونگی روابطِ موثر بر شکل‌گیریِ آن دو نیز نقشی موثر داشته است.


تاکنون، نظرِ غالبِ بیشتر محققان بر محبوس بودنِ زنانِ عهدِ [[قاجاریه|قاجار]] درکنج منازل و اندرونی ها قرار داشته است. به نظرِ این دسته از پژوهشگران، زنانِ عهدِ قاجار کمتر اجازه ورود به عرصه فعالیت هایِ اجتماعی را دریافت کرده‌اند. این درحالی است که تحقیقاتٍ متاخر به خوبی نشان می‌دهد که زنانِ دوره [[قاجاریه|قاجار]]، به صورتِ فعّال و به شکلی پیوسته، به منظورِ شرکت در محافلِ مذهبی، گشت‌وگذار در طبیعت، و حتی خریدِ نیازهایِ منزل از بازار، از اندرونی خارج می‌شده‌اند.<ref>همچون مورخانِ سده‌هایِ پیشین.</ref> حضورِ فعالِ زنان در مسایلِ سیاسی - اجتماعی این عصر، و به ویژه واقعه تحریمِ تنباکو و جریانِ نهضتِ مشروطه، خود، گواه دیگری بر این مدعاست.<ref>بل‌گرترود، تصویرهایی از ایران، ترجمه بزرگمهر ریاحی، [[تهران مصور|تهران]]: خورازمی، ۱۳۶۳.</ref> البته، این نقشها به‌طورِ خاص از سویِ طبقه خاصی از زنان اعمال نمی‌شده است؛ چنانکه در واقعه تحریمِ تنباکو با نقشِ فعّالِ زنانِ دربار نیز روبرو هستیم. هرچند که توجه به این مسیله، به معنایِ حضورِ فعّالِ زنانِ درباری همپای سایرِ زنانِ جامعه ایرانِ عهدِ [[قاجاریه|قاجار]] در مسایلِ سیاسی - اجتماعی این عصر نیست.   
تاکنون، نظرِ غالبِ بیشتر محققان بر محبوس بودنِ زنانِ عهدِ [[قاجاریه|قاجار]] درکنج منازل و اندرونی ها قرار داشته است. به نظرِ این دسته از پژوهشگران، زنانِ عهدِ قاجار کمتر اجازه ورود به عرصه فعالیت هایِ اجتماعی را دریافت کرده‌اند. این درحالی است که تحقیقاتٍ متاخر به خوبی نشان می‌دهد که زنانِ دوره [[قاجاریه|قاجار]]، به صورتِ فعّال و به شکلی پیوسته، به منظورِ شرکت در محافلِ مذهبی، گشت‌وگذار در طبیعت، و حتی خریدِ نیازهایِ منزل از بازار، از اندرونی خارج می‌شده‌اند.{1} حضورِ فعالِ زنان در مسایلِ سیاسی - اجتماعی این عصر، و به ویژه واقعه تحریمِ تنباکو و جریانِ نهضتِ مشروطه، خود، گواه دیگری بر این مدعاست.<ref>بل‌گرترود، تصویرهایی از ایران، ترجمه بزرگمهر ریاحی، [[تهران مصور|تهران]]: خورازمی، ۱۳۶۳.</ref> البته، این نقشها به‌طورِ خاص از سویِ طبقه خاصی از زنان اعمال نمی‌شده است؛ چنانکه در واقعه تحریمِ تنباکو با نقشِ فعّالِ زنانِ دربار نیز روبرو هستیم. هرچند که توجه به این مسیله، به معنایِ حضورِ فعّالِ زنانِ درباری همپای سایرِ زنانِ جامعه ایرانِ عهدِ [[قاجاریه|قاجار]] در مسایلِ سیاسی - اجتماعی این عصر نیست.   


چرا که به‌رغم این تصور که زنانِ حرمسرایِ شاهی، روزگارِ خود را فارغ از هرگونه درد و رنج و مشکلی می‌گذرانیده‌اند، متونِ برجای مانده، جملگی نشان می‌دهند که بجز نفوذِ تنی چند از این زنان در مسایلِ سیاسی دربار، بیشترِ آنها با رنجها و کمبودهایِ بسیاری روبرو بوده و با وجودِ به سر بردن در دربارِ پرشکوهِ شاهانِ [[قاجاریه|قاجار]]، از داشتنِ یک زندگی طبیعی محروم بوده‌اند.  
چرا که به‌رغم این تصور که زنانِ حرمسرایِ شاهی، روزگارِ خود را فارغ از هرگونه درد و رنج و مشکلی می‌گذرانیده‌اند، متونِ برجای مانده، جملگی نشان می‌دهند که بجز نفوذِ تنی چند از این زنان در مسایلِ سیاسی دربار، بیشترِ آنها با رنجها و کمبودهایِ بسیاری روبرو بوده و با وجودِ به سر بردن در دربارِ پرشکوهِ شاهانِ [[قاجاریه|قاجار]]، از داشتنِ یک زندگی طبیعی محروم بوده‌اند.  


=== خانواده و ازدواج نزدِ توده مردم و اشراف ===
=== خانواده و ازدواج نزدِ توده مردم و اشراف ===
با بررسی اسناد و متونِ قاجاری درمی‌یابیم که در نظام اجتماعی این عهد، میان کودکی و ازدواج دختران، فاصله چندانی وجود نداشته است. چرا که آنها با ازدواج در سنینِ هفت تا سیزده‌سالگی، در عمل از عنفوانِ نوجوانی درگیرِ مسایلِ گوناگونِ زندگی خانوادگی می‌شده‌اند. البته، در افزایش و سطح بالایِ این ازدواجهایِ زودرس می‌باید به عواملی مانندِ دست‌یابی به استقلالِ اقتصادی، رشدِ نسبتا سریع جسمی دختران در آن روزگار و پایین بودنِ میانگین عمر نیز توجه داشت.<ref>این میانگینِ پابینِ عمر، عموماً به دلیلِ شیوع بیماریهای گوناگون و عدم رعایتِ اصولِ بهداشتی بوده است.</ref> بر این عوامل، باورهایِ اجتماعی - فرهنگی رایج در بابِ فواید ازدواج زودرس را نیز می‌توان افزود. چه، براساس این باورها، دخترانِ سعادتمند، به آن دسته‌ای اطلاق می‌شد که با رسیدن به بلوغ در خانه شوهر، از وسوسه‌هایِ نفسانی درامان بودند.  
با بررسی اسناد و متونِ قاجاری درمی‌یابیم که در نظام اجتماعی این عهد، میان کودکی و ازدواج دختران، فاصله چندانی وجود نداشته است. چرا که آنها با ازدواج در سنینِ هفت تا سیزده‌سالگی، در عمل از عنفوانِ نوجوانی درگیرِ مسایلِ گوناگونِ زندگی خانوادگی می‌شده‌اند. البته، در افزایش و سطح بالایِ این ازدواجهایِ زودرس می‌باید به عواملی مانندِ دست‌یابی به استقلالِ اقتصادی، رشدِ نسبتا سریع جسمی دختران در آن روزگار و پایین بودنِ میانگین عمر نیز توجه داشت.{2} بر این عوامل، باورهایِ اجتماعی - فرهنگی رایج در بابِ فواید ازدواج زودرس را نیز می‌توان افزود. چه، براساس این باورها، دخترانِ سعادتمند، به آن دسته‌ای اطلاق می‌شد که با رسیدن به بلوغ در خانه شوهر، از وسوسه‌هایِ نفسانی درامان بودند.  
 
 


ناگفته نماند که خارج از طبقه عوام، این ازدواجها، در سطح خاندانهایِ اشرافی، به دلیل قابلِ اعتماد بودن اشخاص، و به قصدِ مستحکم کردنِ علایق فامیلی و حفظِ اصالتِ خانوادگی، در محدوده خویشاوندانِ نزدیک انجام می‌پذیرفت. بدین‌سان، در این خانواده‌ها، دختر و پسر، بدونِ هیچ اختیاری در گزینشِ همسرِ آینده خود، در مواردی، در گهواره برای هم نامزد می‌شدند و با رسیدن به سنِّ بلوغ و یا نزدیک شدن به آن، به عقدِ یکدیگر درمی‌آمدند.<ref>ر.ک. به: هنری رنه دالمانی، سفرنامه از خراسان تا بختیاری، ترجمه فره‌وشْی، تهران: ابن‌سینا، ۱۳۳۵، ص ۱۵۲.</ref> افزون بر اینها، مسایلی مانندِ بی‌تجربگی، حرمت‌گذاشتن به پدر و مادر، و در مواردی فقدانِ احساسِ نیازِ جنسی در دختران و پسرانِ نابالغ، به عدمِ اختیارِ کاملِ زوجین در امرِ ازدواج می‌انجامید. در دورانِ قاجاریه، رایج‌ترین نوع ازدواج، «ازدواج دایم» بود که از طریقِ جاری شدنِ صیغه عقدِ دایم انجام می‌گرفت. براساسِ احکام شرعی، هر مردی می‌توانست تا چهار زنِ عقدی داشته باشد و در صورتِ مرگ یا طلاقِ یکی از آنها، او اجازه جایگزین کردنِ زن دیگری را داشت. در موردِ ازدواج غیردایم (= ازدواج موقت) نیز محدودیتی وجود نداشت و مردان براساسِ تمکّنِ مالی خود می‌توانستند تعدادِ نامحدودی زنِ صیغه‌ای داشته باشند.گفتنی است که در جامعه آن روز، نظام چند زنی، مهمترین توجیهاتِ خود را این‌گونه می‌یافت: عدم تناسبِ جمعیتی و بیشتر بودنِ نسبتِ زنان به مردان، بیماری و پیر شدن سریع زنان به خاطر زایمانهای مکرر و فقر بهداشتی، مصالح سیاسی و قومی، و میلِ مردان ثروتمند و متمول به کام‌جویی و بهره‌گیری آنها از باورهایِ عمومی رایج مبنی بر اینکه  <blockquote>«زنِ جوان، مردِ پیر را جوان می‌کند» و «داشتنِ حرمسرا و زنانِ متعدد، نشانه شوکت و ثروتِ مرد است».<ref>یاکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاک، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران: خوارزمی، ۱۳۶۱، ص ۱۴۲.</ref> </blockquote>افزون بر این دلایل، باوری عمومی وجود داشت مبنی بر غرورِ افراد به واسطه فرزندانِ بسیارِ تولد یافته از رهگذر این ازدواجها. همچنین، دخترانِ بازمانده از ازدواج و بیوه‌زنان نیز از ازدواج با مردانِ چند زنه، رو یگردان نبودند؛ چراکه در صورتِ تجرّد، ناگزیر از تحملِ ملالتهایِ اجتماعیِ بسیار می‌شدند.  
ناگفته نماند که خارج از طبقه عوام، این ازدواجها، در سطح خاندانهایِ اشرافی، به دلیل قابلِ اعتماد بودن اشخاص، و به قصدِ مستحکم کردنِ علایق فامیلی و حفظِ اصالتِ خانوادگی، در محدوده خویشاوندانِ نزدیک انجام می‌پذیرفت. بدین‌سان، در این خانواده‌ها، دختر و پسر، بدونِ هیچ اختیاری در گزینشِ همسرِ آینده خود، در مواردی، در گهواره برای هم نامزد می‌شدند و با رسیدن به سنِّ بلوغ و یا نزدیک شدن به آن، به عقدِ یکدیگر درمی‌آمدند.<ref>ر.ک. به: هنری رنه دالمانی، سفرنامه از خراسان تا بختیاری، ترجمه فره‌وشْی، تهران: ابن‌سینا، ۱۳۳۵، ص ۱۵۲.</ref> افزون بر اینها، مسایلی مانندِ بی‌تجربگی، حرمت‌گذاشتن به پدر و مادر، و در مواردی فقدانِ احساسِ نیازِ جنسی در دختران و پسرانِ نابالغ، به عدمِ اختیارِ کاملِ زوجین در امرِ ازدواج می‌انجامید. در دورانِ قاجاریه، رایج‌ترین نوع ازدواج، «ازدواج دایم» بود که از طریقِ جاری شدنِ صیغه عقدِ دایم انجام می‌گرفت. براساسِ احکام شرعی، هر مردی می‌توانست تا چهار زنِ عقدی داشته باشد و در صورتِ مرگ یا طلاقِ یکی از آنها، او اجازه جایگزین کردنِ زن دیگری را داشت. در موردِ ازدواج غیردایم (= ازدواج موقت) نیز محدودیتی وجود نداشت و مردان براساسِ تمکّنِ مالی خود می‌توانستند تعدادِ نامحدودی زنِ صیغه‌ای داشته باشند.گفتنی است که در جامعه آن روز، نظام چند زنی، مهمترین توجیهاتِ خود را این‌گونه می‌یافت: عدم تناسبِ جمعیتی و بیشتر بودنِ نسبتِ زنان به مردان، بیماری و پیر شدن سریع زنان به خاطر زایمانهای مکرر و فقر بهداشتی، مصالح سیاسی و قومی، و میلِ مردان ثروتمند و متمول به کام‌جویی و بهره‌گیری آنها از باورهایِ عمومی رایج مبنی بر اینکه  <blockquote>«زنِ جوان، مردِ پیر را جوان می‌کند» و «داشتنِ حرمسرا و زنانِ متعدد، نشانه شوکت و ثروتِ مرد است».<ref>یاکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاک، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران: خوارزمی، ۱۳۶۱، ص ۱۴۲.</ref> </blockquote>افزون بر این دلایل، باوری عمومی وجود داشت مبنی بر غرورِ افراد به واسطه فرزندانِ بسیارِ تولد یافته از رهگذر این ازدواجها. همچنین، دخترانِ بازمانده از ازدواج و بیوه‌زنان نیز از ازدواج با مردانِ چند زنه، رو یگردان نبودند؛ چراکه در صورتِ تجرّد، ناگزیر از تحملِ ملالتهایِ اجتماعیِ بسیار می‌شدند.  
خط ۱۳: خط ۱۷:
قابل توجه است که در شکلِ دیگرِ ازدواج، یعنی ازدواج موقت براساسِ صیغه دختران و زنان بر مبنایِ قرارداد و توافق نیز، مردان ترفندی به نام صیغه نودونه‌ساله را در پیش‌گرفته بودند. این صیغه هنگامی مطرح می‌شد که مردی چهار زنِ عقدیِ دایمی داشت و به لحاظِ شرعی نمی‌توانست زنِ دایمی دیگری داشته باشد.<ref name=":0">یاکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاک، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران: خوارزمی، ۱۳۶۱، ص 147.</ref> ویژگیِ دیگرِ ازدواج موقت در آن بود که مرد بدونِ هیچ الزامی در به پایان رساندنِ مدتِ تعیین شده، می‌توانست پیش از این مدت، با پرداختِ مبلغ تعیین شده به عنوانِ مهریه، از زنِ صیغه‌ایِ خود جدا شود.<ref name=":1">کارلاسرنا، سفرنامه مادام کارلاسرنا، ترجمه علی‌اصغر سعیدی، تهران: زوار، ۱۳۶۲، ص ۱۸۲.</ref>البته، کودکانی که از طریقِ ازدواج موقت به دنیا می‌آمدند، به عنوانِ فرزندانِ مشروع پدر، تحتِ نظارت و تربیتِ او قرار می‌گرفتند؛ و در صورتِ عدم تمایلِ پدر به نگاهداریِ آنها در خانه خود و زنانِ دایمش، وی با پیش‌بینیِ مستمریِ مشخصی برحسبِ دارایی خود، هزینه‌هایِ مراقبت از آنها را می‌پرداخت.<ref>همانجا.</ref> فرزندانِ زنانِ صیغه‌ای، افزون بر اینها، با فرزندانِ زنانِ دایمی از یک حق به تساوی برخوردار بودند: <blockquote>«حق‌الارث». </blockquote>وجودِ زنانِ صیغه‌ای، بیش از همه برایِ مردانی غنیمت بود که در مسافرتها و یا در جریانِ جنگها از روی ناچاری به نقاطِ دوردست رفته و زن - یا زنانِ - دایمی خود را به همراه نمی‌بردند. به همین دلیل هم، نقاطِ مسافرپذیری مانندِ مشهد، به دلیلِ فراوانی زایران، صیغه بازار پررونقی داشتند؛<ref>جرج.ن.کرزن، ایران و قضیه ایران، ترجمه ع. وحید مازندرانی، ج ۲، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۰، صص ۲۳۱ - ۲۳۰.</ref>در این نقاط، ازدواج موقت از طریقِ دلالانی صورت می‌پذیرفت که حتی به سراغ خارجیان نیز می‌رفتند.<ref name=":1" />  
قابل توجه است که در شکلِ دیگرِ ازدواج، یعنی ازدواج موقت براساسِ صیغه دختران و زنان بر مبنایِ قرارداد و توافق نیز، مردان ترفندی به نام صیغه نودونه‌ساله را در پیش‌گرفته بودند. این صیغه هنگامی مطرح می‌شد که مردی چهار زنِ عقدیِ دایمی داشت و به لحاظِ شرعی نمی‌توانست زنِ دایمی دیگری داشته باشد.<ref name=":0">یاکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاک، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران: خوارزمی، ۱۳۶۱، ص 147.</ref> ویژگیِ دیگرِ ازدواج موقت در آن بود که مرد بدونِ هیچ الزامی در به پایان رساندنِ مدتِ تعیین شده، می‌توانست پیش از این مدت، با پرداختِ مبلغ تعیین شده به عنوانِ مهریه، از زنِ صیغه‌ایِ خود جدا شود.<ref name=":1">کارلاسرنا، سفرنامه مادام کارلاسرنا، ترجمه علی‌اصغر سعیدی، تهران: زوار، ۱۳۶۲، ص ۱۸۲.</ref>البته، کودکانی که از طریقِ ازدواج موقت به دنیا می‌آمدند، به عنوانِ فرزندانِ مشروع پدر، تحتِ نظارت و تربیتِ او قرار می‌گرفتند؛ و در صورتِ عدم تمایلِ پدر به نگاهداریِ آنها در خانه خود و زنانِ دایمش، وی با پیش‌بینیِ مستمریِ مشخصی برحسبِ دارایی خود، هزینه‌هایِ مراقبت از آنها را می‌پرداخت.<ref>همانجا.</ref> فرزندانِ زنانِ صیغه‌ای، افزون بر اینها، با فرزندانِ زنانِ دایمی از یک حق به تساوی برخوردار بودند: <blockquote>«حق‌الارث». </blockquote>وجودِ زنانِ صیغه‌ای، بیش از همه برایِ مردانی غنیمت بود که در مسافرتها و یا در جریانِ جنگها از روی ناچاری به نقاطِ دوردست رفته و زن - یا زنانِ - دایمی خود را به همراه نمی‌بردند. به همین دلیل هم، نقاطِ مسافرپذیری مانندِ مشهد، به دلیلِ فراوانی زایران، صیغه بازار پررونقی داشتند؛<ref>جرج.ن.کرزن، ایران و قضیه ایران، ترجمه ع. وحید مازندرانی، ج ۲، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۰، صص ۲۳۱ - ۲۳۰.</ref>در این نقاط، ازدواج موقت از طریقِ دلالانی صورت می‌پذیرفت که حتی به سراغ خارجیان نیز می‌رفتند.<ref name=":1" />  


ناگفته نماند که ازدواج موقت تنها در مواردِ بالا صورت نمی‌گرفت و دلایل دیگری نیز داشت؛ برایِ مثال بیشترِ مردانی که در شهرهایِ خود به این نوع ازدواج مبادرت می‌ورزیدند، کسانی بودند که نامزدشان به سنِّ بلوغ و ازدواج نرسیده بود. افزون بر اینها، در خانواده‌هایِ اشرافی، به هنگامِ بلوغ پسران در سنینِ ۱۶ یا ۱۷ سالگی، برایِ جلوگیری از انحرافات جنسی و ایجاد سلامتِ نفسِ بزرگترها برای آنها زن صیغه‌ای اختیار می‌کردند. برای این پسران به هنگام دست یافتن به کسب‌وکاری در سنینِ بالاتر، دختری از خانواده‌هایِ متمول و محترم و یا دخترعمو به عقد دایمی درآورده می‌شد و بدین‌سان زن صیغه‌ای یا طرد شده و یا در خانه‌ای جداگانه مسکن داده می‌شد.<ref>ر.ک. به: هنری رنه دالمانی، سفرنامه از خراسان تا بختیاری، ترجمه فره‌وشْی، تهران: ابن‌سینا، ۱۳۳۵، ص 268.</ref> درباره ازدواج موقت، گزارشی در دست است که آشکار می‌کند در واحیِ شمالیِ ایران، کشاورزان به قصدِ برخوردار شدن از کارِ جسمی و ارزانِ زنان در ایام اعت، به ازدواج موقت دست می‌یازیدند و پس از تمام شدنِ دوره برداشتِ محصول، براساسِ دت قرارداد - که ایامِ برداشتِ محصول را شامل بود - از زنانِ صیغه‌ای جدا می‌شدند.<ref>ر.ک. به: هنری رنه دالمانی، سفرنامه از خراسان تا بختیاری، ترجمه فره‌وشْی، تهران: ابن‌سینا، ۱۳۳۵، ص 269.</ref> بسطِ ازدواج موقت به تنوع بخشیدن به فضایِ حرمسرایِ اشراف به دلیلِ محدودیتِ آنها در اختیار کردنِ زنانِ دایمی نیز بستگی داشت؛ و ناگفته نماند که این عوامل، در کنارِ فقرِ مالی خانواده‌ها، موجب می‌شد که آنها به [[ازدواج]] موقتِ دخترانِ خود رضایت دهند. شهرِ [[کرمان]] مثالِ خوبِیِ دراین‌باره است. چه، در این شهر، فقرِ شدید این تمایل را بیشتر می‌کرد؛ و علّت آن را می‌باید در این نکته جستجو کرد که با سرگیری این ازدواجها، سرپرستِ خانواده از سویی از تامینِ نیازهایِ روزمره یکی از اعضاء خانواده‌اش خلاص می‌شد<ref>نیازهایی مانندِ غذا و پوشاک.</ref>و از سویِ دیگر، به مبلغ مختصرِ مهریه دخترش که پس از انقضایِ مدتِ صیغه بدو پرداخت می‌شد، دست می‌یافت.<ref name=":0" />قابل توجه است که عرفِ جامعه قاجاری، صیغه کردنِ زنان را کاملا می‌پذیرفت و به همین دلیل بود که زنانِ صیغه‌ای، پس از پایانِ مدتِ صیغه و گذراندنِ مدت عده، به آسانی به عقدٍ دایمی اشخاص دیگر درمی‌آمدند.<ref>عبداللّه مستوفی، شرح زندگانی من، ج ۱، تهران: زوار، ۱۳۴۳، ص ۱۵۷.</ref>  
ناگفته نماند که ازدواج موقت تنها در مواردِ بالا صورت نمی‌گرفت و دلایل دیگری نیز داشت؛ برایِ مثال بیشترِ مردانی که در شهرهایِ خود به این نوع ازدواج مبادرت می‌ورزیدند، کسانی بودند که نامزدشان به سنِّ بلوغ و ازدواج نرسیده بود. افزون بر اینها، در خانواده‌هایِ اشرافی، به هنگامِ بلوغ پسران در سنینِ ۱۶ یا ۱۷ سالگی، برایِ جلوگیری از انحرافات جنسی و ایجاد سلامتِ نفسِ بزرگترها برای آنها زن صیغه‌ای اختیار می‌کردند. برای این پسران به هنگام دست یافتن به کسب‌وکاری در سنینِ بالاتر، دختری از خانواده‌هایِ متمول و محترم و یا دخترعمو به عقد دایمی درآورده می‌شد و بدین‌سان زن صیغه‌ای یا طرد شده و یا در خانه‌ای جداگانه مسکن داده می‌شد.<ref>ر.ک. به: هنری رنه دالمانی، سفرنامه از خراسان تا بختیاری، ترجمه فره‌وشْی، تهران: ابن‌سینا، ۱۳۳۵، ص 268.</ref> درباره ازدواج موقت، گزارشی در دست است که آشکار می‌کند در واحیِ شمالیِ ایران، کشاورزان به قصدِ برخوردار شدن از کارِ جسمی و ارزانِ زنان در ایام اعت، به ازدواج موقت دست می‌یازیدند و پس از تمام شدنِ دوره برداشتِ محصول، براساسِ دت قرارداد - که ایامِ برداشتِ محصول را شامل بود - از زنانِ صیغه‌ای جدا می‌شدند.<ref>ر.ک. به: هنری رنه دالمانی، سفرنامه از خراسان تا بختیاری، ترجمه فره‌وشْی، تهران: ابن‌سینا، ۱۳۳۵، ص 269.</ref> بسطِ ازدواج موقت به تنوع بخشیدن به فضایِ حرمسرایِ اشراف به دلیلِ محدودیتِ آنها در اختیار کردنِ زنانِ دایمی نیز بستگی داشت؛ و ناگفته نماند که این عوامل، در کنارِ فقرِ مالی خانواده‌ها، موجب می‌شد که آنها به [[ازدواج]] موقتِ دخترانِ خود رضایت دهند. شهرِ [[کرمان]] مثالِ خوبِیِ دراین‌باره است. چه، در این شهر، فقرِ شدید این تمایل را بیشتر می‌کرد؛ و علّت آن را می‌باید در این نکته جستجو کرد که با سرگیری این ازدواجها، سرپرستِ خانواده از سویی از تامینِ نیازهایِ روزمره یکی از اعضاء خانواده‌اش خلاص می‌شد{4} و از سویِ دیگر، به مبلغ مختصرِ مهریه دخترش که پس از انقضایِ مدتِ صیغه بدو پرداخت می‌شد، دست می‌یافت.<ref name=":0" />قابل توجه است که عرفِ جامعه قاجاری، صیغه کردنِ زنان را کاملا می‌پذیرفت و به همین دلیل بود که زنانِ صیغه‌ای، پس از پایانِ مدتِ صیغه و گذراندنِ مدت عده، به آسانی به عقدٍ دایمی اشخاص دیگر درمی‌آمدند.<ref>عبداللّه مستوفی، شرح زندگانی من، ج ۱، تهران: زوار، ۱۳۴۳، ص ۱۵۷.</ref>  


[[ازدواج]] شکلِ دیگری نیز داشت؛ و دختران و زنانی را شامل می‌شد که از طریقِ جنگها و یا دزدیده شدن و یا تجارت برده، به عنوانِ اسیر و کنیز فروخته شده و در اختیارِ مردان قرار می‌گرفتند. چنانکه در سالِ ۱۲۱۰ق، در پی فتوحات آغا محمدخان [[قاجاریه|قاجار]]، پانزده هزار دختر قفقازی به اسارت درآمده و در بازارها به معرضِ فروش نهاده شدند.<ref>مهدی قلی‌خان هدایت، گزارش ایران، به کوشش محمدعلی صوتی، تهران: نقره، ۱۳۶۲، ص ۴۰.</ref> افزون بر اسیران، در بنادرِ جنوبی [[ایران]]، تجارتِ برده نیز رایج بود؛ هر چند به شکل بسیار محدود. براساسِ گزارشهایِ بر جای مانده، به‌رغم مجازاتِ خلافکاران و برده‌فروشان، همچنان به شکلِ غیرِقانونی برده به [[ایران]] وارد می‌شد. پولاک این بردگان را شاملِ آفریقایی‌هایی می‌داند که در کودکی از طریق [[بوشهر]] و مسقط و از راهِ بغداد و عربستان به ایران وارد می‌شدند.<ref>یاکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاک، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران: خوارزمی، ۱۳۶۱، ص 172.</ref> امّا عبداللّه بهرامی، غلامان و کنیزانِ ایرانی را نه ساکنانِ ممالکِ آفریقایی، بلکه رعایایِ جنوب و بلوچستان ذکرکرده است.<ref>عبدالله بهرامی، خاطرات، تهران: علمی، [بی‌تا]، ص ۴۸.</ref> نظرِ او با توجه به فقر رعایایِ ایران در عهدِ [[قاجاریه|قاجار]]، و شیوع قطاع‌الطریقی و جنگهایی که به اسارتِ زنان و دختران می‌انجامید، صحیح‌تر می‌نماید. و حتی در مواردی، در ایرانِ عهدِ قاجار با پدیده فروشِ دختران و زنان روبرو هستیم. چنانکه مقارن با [[نهضت مشروطه]] و در پیِ مجبور شدنِ رعایایِ خراسان به پرداختِ مبالغی هنگفت توسطِ آصف‌الدوله، مردم قوچان به ناگزیر و به قصدِ تهیه مبلغ موردنظر، به فروشِ دخترانِ خود اقدام کردند؛ شماری از قبایل کرد نیز از سر فقر، دخترانِ خود را در ازای مبلغی پول به فروش می‌رساندند؛<ref>همانجا.</ref>و حتی مواردی از فروشِ دخترانِ ارمنی به مسلمانان نیز یاد شده است.<ref>گاسپار دروویل، سفرنامه دروویل، ترجمه جواد یحیی، تهران:گوتنبرگ، ۱۳۴۸، ص ۱۳۰.</ref>البته می‌باید توجه داشت که وضعیتِ این غلامان و کنیزان، با ذهنیتِ موجود کنونی، بسیار متفاوت بود. چه، آنها تنها برایِ کار در خانه خریداری شده و از یک منظر، جزیی از اعضای [[خانواده ایرانی، نهادینه شدن و احیاء ارزشها|خانواده]] به‌شمار می‌آمدند؛ و حتی در صورتِ ازدواج با یکی از اعضای خانواده، خودبه‌خود ازاد می‌شدند. مردانِ ایرانی در این عهد، برحسبِ تمولِ خود می‌توانستند هر تعداد کنیزی که بخواهند بخرند؛ و این کنیزان، افزون بر انجام کارهایِ خانه، می‌بایست که به امیالِ جنسی ارباب خود نیز پاسخ دهند؛ و بنابر قواعدِ شرع، از آنجا که جزء اموالِ ارباب خود به‌شمار می‌آمدند، مرد نیازی به اجرایِ مراسم عقد و جاری کردنِ خطبه محرمیت با آنها نداشت. البته، در صورتی که آنها از اربابِ خود فرزندی می‌یافتند، او از حقوقی برابر با سایرِ فرزندانِ خانه برخوردار بود.<ref>یاکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاک، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران: خوارزمی، ۱۳۶۱، ص 146.</ref>  
[[ازدواج]] شکلِ دیگری نیز داشت؛ و دختران و زنانی را شامل می‌شد که از طریقِ جنگها و یا دزدیده شدن و یا تجارت برده، به عنوانِ اسیر و کنیز فروخته شده و در اختیارِ مردان قرار می‌گرفتند. چنانکه در سالِ ۱۲۱۰ق، در پی فتوحات آغا محمدخان [[قاجاریه|قاجار]]، پانزده هزار دختر قفقازی به اسارت درآمده و در بازارها به معرضِ فروش نهاده شدند.<ref>مهدی قلی‌خان هدایت، گزارش ایران، به کوشش محمدعلی صوتی، تهران: نقره، ۱۳۶۲، ص ۴۰.</ref> افزون بر اسیران، در بنادرِ جنوبی [[ایران]]، تجارتِ برده نیز رایج بود؛ هر چند به شکل بسیار محدود. براساسِ گزارشهایِ بر جای مانده، به‌رغم مجازاتِ خلافکاران و برده‌فروشان، همچنان به شکلِ غیرِقانونی برده به [[ایران]] وارد می‌شد. پولاک این بردگان را شاملِ آفریقایی‌هایی می‌داند که در کودکی از طریق [[بوشهر]] و مسقط و از راهِ بغداد و عربستان به ایران وارد می‌شدند.<ref>یاکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاک، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران: خوارزمی، ۱۳۶۱، ص 172.</ref> امّا عبداللّه بهرامی، غلامان و کنیزانِ ایرانی را نه ساکنانِ ممالکِ آفریقایی، بلکه رعایایِ جنوب و بلوچستان ذکرکرده است.<ref>عبدالله بهرامی، خاطرات، تهران: علمی، [بی‌تا]، ص ۴۸.</ref> نظرِ او با توجه به فقر رعایایِ ایران در عهدِ [[قاجاریه|قاجار]]، و شیوع قطاع‌الطریقی و جنگهایی که به اسارتِ زنان و دختران می‌انجامید، صحیح‌تر می‌نماید. و حتی در مواردی، در ایرانِ عهدِ قاجار با پدیده فروشِ دختران و زنان روبرو هستیم. چنانکه مقارن با [[نهضت مشروطه]] و در پیِ مجبور شدنِ رعایایِ خراسان به پرداختِ مبالغی هنگفت توسطِ آصف‌الدوله، مردم قوچان به ناگزیر و به قصدِ تهیه مبلغ موردنظر، به فروشِ دخترانِ خود اقدام کردند؛ شماری از قبایل کرد نیز از سر فقر، دخترانِ خود را در ازای مبلغی پول به فروش می‌رساندند؛{5} و حتی مواردی از فروشِ دخترانِ ارمنی به مسلمانان نیز یاد شده است.<ref>گاسپار دروویل، سفرنامه دروویل، ترجمه جواد یحیی، تهران:گوتنبرگ، ۱۳۴۸، ص ۱۳۰.</ref>البته می‌باید توجه داشت که وضعیتِ این غلامان و کنیزان، با ذهنیتِ موجود کنونی، بسیار متفاوت بود. چه، آنها تنها برایِ کار در خانه خریداری شده و از یک منظر، جزیی از اعضای [[خانواده ایرانی، نهادینه شدن و احیاء ارزشها|خانواده]] به‌شمار می‌آمدند؛ و حتی در صورتِ ازدواج با یکی از اعضای خانواده، خودبه‌خود ازاد می‌شدند. مردانِ ایرانی در این عهد، برحسبِ تمولِ خود می‌توانستند هر تعداد کنیزی که بخواهند بخرند؛ و این کنیزان، افزون بر انجام کارهایِ خانه، می‌بایست که به امیالِ جنسی ارباب خود نیز پاسخ دهند؛ و بنابر قواعدِ شرع، از آنجا که جزء اموالِ ارباب خود به‌شمار می‌آمدند، مرد نیازی به اجرایِ مراسم عقد و جاری کردنِ خطبه محرمیت با آنها نداشت. البته، در صورتی که آنها از اربابِ خود فرزندی می‌یافتند، او از حقوقی برابر با سایرِ فرزندانِ خانه برخوردار بود.<ref>یاکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاک، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران: خوارزمی، ۱۳۶۱، ص 146.</ref>  


در خانواده‌های اشراف، در مواردی،کنیزانِ حرمسرا به صورتِ مطیع و تحتِ امرِ یکی از زنانِ اصلیِ ارباب درآمده و در این شکل، در کنارِ خانه‌داری، از آنها آوازخوانی و رقاصی هم انتظار می‌رفت.<ref>گاسپار دروویل، سفرنامه دروویل، ترجمه جواد یحیی، تهران:گوتنبرگ، ۱۳۴۸، ص 75.</ref> ناگفته نماند که در خانواده‌هایِ ایرانی، اگر ارباب بجز امیالِ جنسی خود، تمایل معنوی نیز به‌کنیزی می‌یافت،کنیز یاد شده موردِ حسادتِ زنان اصلی قرار گرفته و در مواردی‌کار به تنبیه سختِ بدنی او توسطِ آنها می‌انجامید.<ref>کارلاسرنا، سفرنامه مادام کارلاسرنا، ترجمه علی‌اصغر سعیدی، تهران: زوار، ۱۳۶۲، ص 64.</ref>  
در خانواده‌های اشراف، در مواردی،کنیزانِ حرمسرا به صورتِ مطیع و تحتِ امرِ یکی از زنانِ اصلیِ ارباب درآمده و در این شکل، در کنارِ خانه‌داری، از آنها آوازخوانی و رقاصی هم انتظار می‌رفت.<ref>گاسپار دروویل، سفرنامه دروویل، ترجمه جواد یحیی، تهران:گوتنبرگ، ۱۳۴۸، ص 75.</ref> ناگفته نماند که در خانواده‌هایِ ایرانی، اگر ارباب بجز امیالِ جنسی خود، تمایل معنوی نیز به‌کنیزی می‌یافت،کنیز یاد شده موردِ حسادتِ زنان اصلی قرار گرفته و در مواردی‌کار به تنبیه سختِ بدنی او توسطِ آنها می‌انجامید.<ref>کارلاسرنا، سفرنامه مادام کارلاسرنا، ترجمه علی‌اصغر سعیدی، تهران: زوار، ۱۳۶۲، ص 64.</ref>  
خط ۲۱: خط ۲۵:
بدین‌سان، شیوه‌هایِ سه‌گانه ازدواج در ایرانِ عهد [[قاجاریه|قاجار]]؛ حرمسراهای کو چک و بزرگِ متعلتِ به شاهزادگان، حکام ولایات و متمولان را ایجاد کرد؛ و حتی در مواردی حرمسراهایی بودند که با حرمسرای شاهی رقابت می‌کردند. چنانکه آورده‌اند برخی از پسرانِ فتحعلی‌شاه قاجار، در رقابت با پدرِ خود، چهل زن را در حرمسرای خود جای داده بودند.<ref>جیمز بیلی فریزر، سفرنامه فریزر، ترجمه منوچهر امیری، تهران: توس، ۱۳۶۴، صص ۸۵-۸۶.</ref>مولف رستم التواریخ، پس از ذکرِ نامِ فرزندانِ ذکور فتحعلی‌شاه از زنانِ متعددش در چهار صفحه، سخن خود را این‌گونه ادامه داده است:<ref>محمد هاشم آصف، رستم‌التواریخ، به کوشش محمد مشیری، تهران، ۱۳۴۸، ص ۴۷۱.</ref>  <blockquote>«بر دانشمندان پوشیده مباد که بسیاری از این شاهزادگانِ مذکور، هریک صاحبِ ده و بیست و سی و چهل و پنجاه و شصت و هفتاد و هشتاد و نود، اولاد و احفاد می‌باشند»  </blockquote>و می‌دانیم که حسین‌قلی‌خان، حاکم ایروان در عهد فتحعلی‌شاه، پیش از الحاق این شهر به روسیه، در حرمسرایِ خود شصت زن داشته است؛<ref>موریس کوتزبویه، مسافرت به ایران، ترجمه محمود هدایت، تهران: امیرکبیر، ۱۳۴۸، ص ۸۱.</ref> و نیز ظل‌السلطان فرزند ناصرالدین‌شاه و حاکم اصفهان، پس از مرگ نخستین همسرش، حرمسرای خود را از زنانِ صیغه‌ای انباشت.<ref>مادام دیولافرا، سفرنامه، ترجمه همایون فره‌وشی، تهران: خیام، ۱۳۳۲، ص ۲۵۳.</ref>  
بدین‌سان، شیوه‌هایِ سه‌گانه ازدواج در ایرانِ عهد [[قاجاریه|قاجار]]؛ حرمسراهای کو چک و بزرگِ متعلتِ به شاهزادگان، حکام ولایات و متمولان را ایجاد کرد؛ و حتی در مواردی حرمسراهایی بودند که با حرمسرای شاهی رقابت می‌کردند. چنانکه آورده‌اند برخی از پسرانِ فتحعلی‌شاه قاجار، در رقابت با پدرِ خود، چهل زن را در حرمسرای خود جای داده بودند.<ref>جیمز بیلی فریزر، سفرنامه فریزر، ترجمه منوچهر امیری، تهران: توس، ۱۳۶۴، صص ۸۵-۸۶.</ref>مولف رستم التواریخ، پس از ذکرِ نامِ فرزندانِ ذکور فتحعلی‌شاه از زنانِ متعددش در چهار صفحه، سخن خود را این‌گونه ادامه داده است:<ref>محمد هاشم آصف، رستم‌التواریخ، به کوشش محمد مشیری، تهران، ۱۳۴۸، ص ۴۷۱.</ref>  <blockquote>«بر دانشمندان پوشیده مباد که بسیاری از این شاهزادگانِ مذکور، هریک صاحبِ ده و بیست و سی و چهل و پنجاه و شصت و هفتاد و هشتاد و نود، اولاد و احفاد می‌باشند»  </blockquote>و می‌دانیم که حسین‌قلی‌خان، حاکم ایروان در عهد فتحعلی‌شاه، پیش از الحاق این شهر به روسیه، در حرمسرایِ خود شصت زن داشته است؛<ref>موریس کوتزبویه، مسافرت به ایران، ترجمه محمود هدایت، تهران: امیرکبیر، ۱۳۴۸، ص ۸۱.</ref> و نیز ظل‌السلطان فرزند ناصرالدین‌شاه و حاکم اصفهان، پس از مرگ نخستین همسرش، حرمسرای خود را از زنانِ صیغه‌ای انباشت.<ref>مادام دیولافرا، سفرنامه، ترجمه همایون فره‌وشی، تهران: خیام، ۱۳۳۲، ص ۲۵۳.</ref>  


به هرحال، در شهرهایِ ایران، نظام چندزنی، به اشراف اختصاص داشت و رعایا از همان نظام تک‌همسری بهره می‌بردند. امّا برخلافِ شهرهای ایران، در بینِ ایلات، نظام چندزنی رواج کامل داشت. چنانکه در بین ایلات بلوچ، حتی مردانِ کم بضاعت نیز، در مواردی هفت تا هشت زن می‌گرفتند؛<ref>هنری پاتینجر، سفرنامه پاتینجر، ترجمه شاهپور گودرزی، تهران: دهخدا، ۱۳۴۸، صص ۶۶.۶۵.</ref> و در میانِ ایل سنجانی،<ref>در غرب کشور.</ref>هیچ مردی کمتر از سه زن نداشت.<ref>حسن اعظام قدسی، کتاب خاطرات من، ج ۱، [بی‌جا، بی‌نا ]، ۱۳۴۲، ص ۴۰۲.</ref> بختیاریها نیز به تعددِ زوجات شهره بودند و حتی افرادِ فقیرِ بختیاری نیز بیش از یک زن می‌گرفتند.<ref>جرج.ن.کرزن، ایران و قضیه ایران، ترجمه ع. وحید مازندرانی، ج ۲، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۰، ج ۲، ص ۳۶۶.</ref> در جایِ خود از علل این امر سخن گفته‌ایم. اکنون تنها به ذکرِ دو دلیلِ مهم در توجیه نظام چندزنی ایلات می‌پردازیم؛ نخست، کارامدتر بودنِ زن به عنوانِ نیرویِ تولیدی نسبت به مرد؛ و دوم، پیشه چپاول و راهزنی که بسیاری از عشایر در پیش گرفته بودند و بدین‌لحاظ به اولاد ذکور نیاز بیشتری داشتند.  
به هرحال، در شهرهایِ ایران، نظام چندزنی، به اشراف اختصاص داشت و رعایا از همان نظام تک‌همسری بهره می‌بردند. امّا برخلافِ شهرهای ایران، در بینِ ایلات، نظام چندزنی رواج کامل داشت. چنانکه در بین ایلات بلوچ، حتی مردانِ کم بضاعت نیز، در مواردی هفت تا هشت زن می‌گرفتند؛<ref>هنری پاتینجر، سفرنامه پاتینجر، ترجمه شاهپور گودرزی، تهران: دهخدا، ۱۳۴۸، صص ۶۶.۶۵.</ref> و در میانِ ایل سنجانی،{6} هیچ مردی کمتر از سه زن نداشت.<ref>حسن اعظام قدسی، کتاب خاطرات من، ج ۱، [بی‌جا، بی‌نا ]، ۱۳۴۲، ص ۴۰۲.</ref> بختیاریها نیز به تعددِ زوجات شهره بودند و حتی افرادِ فقیرِ بختیاری نیز بیش از یک زن می‌گرفتند.<ref>جرج.ن.کرزن، ایران و قضیه ایران، ترجمه ع. وحید مازندرانی، ج ۲، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۰، ج ۲، ص ۳۶۶.</ref> در جایِ خود از علل این امر سخن گفته‌ایم. اکنون تنها به ذکرِ دو دلیلِ مهم در توجیه نظام چندزنی ایلات می‌پردازیم؛ نخست، کارامدتر بودنِ زن به عنوانِ نیرویِ تولیدی نسبت به مرد؛ و دوم، پیشه چپاول و راهزنی که بسیاری از عشایر در پیش گرفته بودند و بدین‌لحاظ به اولاد ذکور نیاز بیشتری داشتند.  


تک همسری رایج در میان عامه مردم نیز به تنگدستی و مشغله فراوان آنان بازمی‌گشت؛<ref>ماری لیونورا شل، خاطرات لیدی‌شل، ترجمه حسن ابوترابیان، تهران: نشر نو، ۱۳۶۸، ص ۷۹.</ref>چنانکه بسیاری از اصنافِ پیشه‌وران و بازرگانان نیز به داشتنِ یک همسر اکتفا می‌کردند.<ref>یاکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاک، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران: خوارزمی، ۱۳۶۱، ص 147.</ref>در این دوران، زرتشتیان، بیش از یک زن نمی‌گرفتند.  
تک همسری رایج در میان عامه مردم نیز به تنگدستی و مشغله فراوان آنان بازمی‌گشت؛<ref>ماری لیونورا شل، خاطرات لیدی‌شل، ترجمه حسن ابوترابیان، تهران: نشر نو، ۱۳۶۸، ص ۷۹.</ref>چنانکه بسیاری از اصنافِ پیشه‌وران و بازرگانان نیز به داشتنِ یک همسر اکتفا می‌کردند.<ref>یاکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاک، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران: خوارزمی، ۱۳۶۱، ص 147.</ref>در این دوران، زرتشتیان، بیش از یک زن نمی‌گرفتند.  
خط ۴۲: خط ۴۶:


=== الف) متون و اسناد قاجاری: ===
=== الف) متون و اسناد قاجاری: ===
مراجعه به آثارِ مورخانِ عهدِ [[قاجاریه|قاجار]]، نشان می‌دهد که آنها، هیچ‌گاه به مسایل مربوط به زنان، اعمّ از [[ازدواج]] و [[خانواده ایرانی، نهادینه شدن و احیاء ارزشها|خانواده]] و نهادِ خویشاوندی، به‌طورِ خاص و در قالبِ فصل یا اثری مستقل نپرداخته‌اند.<ref>کتابی است درباره زنانِ هنرمندِ عصر قاجار که بینِ سالهایِ ۱۳۰۴ تا ۱۳۰۷هجری‌قمری در تهران، در سه جلد به چاپِ سنگی رسیده است.</ref> علّتِ اصلیِ این عدم علاقه به شرح زندگی اجتماعی مردم را بایستی در توجه خاصِ بیشترِ این مورخان به شرح حوادثِ سیاسی، و یا شیوه زندگی شاهان و رجالِ وقت جستجو کرد. به همین دلیل هم، مسایلِ مربوط به موضوع این پژوهش را به ناگزیر باید از لابه‌لایِ متون و از خلالِ نوشته‌های این مورخان بیرون کشید. در عین حال، باید بدانیم که هرچند مطالبِ مربوط به زندگی اجتماعی مردم، در این آثار صورتی پراکنده و غیرِمستقیم دارند، امّا ارایه تصویرِ روشنِ اوضاع و احوالِ زنانِ درباری و خاندان‌هایِ اشرافی، دشواریِ چندانی پیشِ رویِ پژوهنده نمی‌نهد. چرا که پیوندها و خاستگاهِ درباری و اشرافی بسیاری از مورخان، ذکرِ گزارش‌هایِ بسیاری در این زمینه را موجب شده است. ازجمله مهمترینِ این‌گزارش‌ها بایستی به آثارِ زیر اشاره کرد:  
مراجعه به آثارِ مورخانِ عهدِ [[قاجاریه|قاجار]]، نشان می‌دهد که آنها، هیچ‌گاه به مسایل مربوط به زنان، اعمّ از [[ازدواج]] و [[خانواده ایرانی، نهادینه شدن و احیاء ارزشها|خانواده]] و نهادِ خویشاوندی، به‌طورِ خاص و در قالبِ فصل یا اثری مستقل نپرداخته‌اند.{7}  علّتِ اصلیِ این عدم علاقه به شرح زندگی اجتماعی مردم را بایستی در توجه خاصِ بیشترِ این مورخان به شرح حوادثِ سیاسی، و یا شیوه زندگی شاهان و رجالِ وقت جستجو کرد. به همین دلیل هم، مسایلِ مربوط به موضوع این پژوهش را به ناگزیر باید از لابه‌لایِ متون و از خلالِ نوشته‌های این مورخان بیرون کشید. در عین حال، باید بدانیم که هرچند مطالبِ مربوط به زندگی اجتماعی مردم، در این آثار صورتی پراکنده و غیرِمستقیم دارند، امّا ارایه تصویرِ روشنِ اوضاع و احوالِ زنانِ درباری و خاندان‌هایِ اشرافی، دشواریِ چندانی پیشِ رویِ پژوهنده نمی‌نهد. چرا که پیوندها و خاستگاهِ درباری و اشرافی بسیاری از مورخان، ذکرِ گزارش‌هایِ بسیاری در این زمینه را موجب شده است. ازجمله مهمترینِ این‌گزارش‌ها بایستی به آثارِ زیر اشاره کرد:  


'''تاریخ انقلاب مشروطیت ایران:''' در این کتاب، نوشته مهدی ملک‌زاده (۱۲۶۰ - ۱۳۳۴ش) در هفت جلد، به نقشِ زنان در حوادثِ مشروطه و اقداماتِ همسر محمدعلی‌شاه در تعارض با مشروطه‌خواهان، اشاراتِ جالبی شده است. بر اهمیّتِ این اشارات افزوده خواهد شد هرگاه در نظر داشته باشیم که او از جمله فرزندانِ ملک‌المتکلمین، یکی از روحانیانِ مشروطه‌خواه بوده است.  
'''تاریخ انقلاب مشروطیت ایران:''' در این کتاب، نوشته مهدی ملک‌زاده (۱۲۶۰ - ۱۳۳۴ش) در هفت جلد، به نقشِ زنان در حوادثِ مشروطه و اقداماتِ همسر محمدعلی‌شاه در تعارض با مشروطه‌خواهان، اشاراتِ جالبی شده است. بر اهمیّتِ این اشارات افزوده خواهد شد هرگاه در نظر داشته باشیم که او از جمله فرزندانِ ملک‌المتکلمین، یکی از روحانیانِ مشروطه‌خواه بوده است.  
خط ۱۴۱: خط ۱۴۵:
از عوامل اصلی تحول در خانواده ایرانی، در دوره پس از حکومت رضاشاه می‌توان به این نکات اشاره کرد: تغییر خصوصیات شکل تولید و بهره‌برداری، افزایش تحرک نیروی کار که ناشی از افزایش فعالیتهای صنعتی و خدماتی بود، بالا رفتن سطح مصرف کالا و خدمات.<ref>آصفه آصفی، خانواده و تربیت در ایران، تهران: انتشارات انجمن ملی اولیاء و مربیان، ۱۳۵۲، ص 128.</ref> این عوامل موجب شد که الگوی خانواده در سطح جامعه ایرانی دگرگونی بی‌سابقه‌ای بیابد. در سرشماری ۱۳۳۵ش میانگین شمار اعضای خانواده ۷ نفر بود، در سرشماری ۱۳۴۵ این میزان به ۵ نفر رسید. از سوی دیگر با گسترش محیط‌های گسترده شهری، درصد ازدواجهای درون‌گروهی خانوادگی پایین‌تر می‌آید. در بررسی ازدواج با خویشاوندان برای نمونه در روستاهای شمال ایران این نوع ازدواج %۱/۳۳ از کل ازدواجها بود. این آمار در حومه تهران %۲/۲۹ و در شهر تهران %۱/۵ برآورد شده است. از پایان سالهای ۱۳۳۰ش نظام خانوادگی قدیمی ضربات خرد کننده‌ای را به خود دید. با گسترش راههای ارتباطی، گسترش پرشتاب وسایل ارتباط جمعی، روانه شدن سپاهیان انقلاب به روستاها، حس استقلال‌جویی جوانان برانگیخته شد و روستاییان جوان برای کار، تحصیل و ازدواج و درنهایت زندگی در شهر، خواستار مهاجرت به شهر بودند.<ref>جمشید بهنام، ساخت خویشاوندی در خانواده‌های ایران، تهران: خوارزمی، ۱۳۵۲، صص 11-12 و 18.</ref>جوان روستایی پس از خدمت سربازی محیط بیرون از روستا را تجربه کرده بود و محیط کوچک و محدود روستا را دیگر خوش نداشت. بالا رفتن میزان مصرف کالا در جامعه موجب بالا رفتن سطح توقعات در جامعه گردید که سبب غلیظ تر شدن تشریفات سنتی ازدواج در ایران‌گردید که از پیش وجود داشت. درباره این مطالب در فصل بعد به‌طور مفصل بحث خواهد شد.  
از عوامل اصلی تحول در خانواده ایرانی، در دوره پس از حکومت رضاشاه می‌توان به این نکات اشاره کرد: تغییر خصوصیات شکل تولید و بهره‌برداری، افزایش تحرک نیروی کار که ناشی از افزایش فعالیتهای صنعتی و خدماتی بود، بالا رفتن سطح مصرف کالا و خدمات.<ref>آصفه آصفی، خانواده و تربیت در ایران، تهران: انتشارات انجمن ملی اولیاء و مربیان، ۱۳۵۲، ص 128.</ref> این عوامل موجب شد که الگوی خانواده در سطح جامعه ایرانی دگرگونی بی‌سابقه‌ای بیابد. در سرشماری ۱۳۳۵ش میانگین شمار اعضای خانواده ۷ نفر بود، در سرشماری ۱۳۴۵ این میزان به ۵ نفر رسید. از سوی دیگر با گسترش محیط‌های گسترده شهری، درصد ازدواجهای درون‌گروهی خانوادگی پایین‌تر می‌آید. در بررسی ازدواج با خویشاوندان برای نمونه در روستاهای شمال ایران این نوع ازدواج %۱/۳۳ از کل ازدواجها بود. این آمار در حومه تهران %۲/۲۹ و در شهر تهران %۱/۵ برآورد شده است. از پایان سالهای ۱۳۳۰ش نظام خانوادگی قدیمی ضربات خرد کننده‌ای را به خود دید. با گسترش راههای ارتباطی، گسترش پرشتاب وسایل ارتباط جمعی، روانه شدن سپاهیان انقلاب به روستاها، حس استقلال‌جویی جوانان برانگیخته شد و روستاییان جوان برای کار، تحصیل و ازدواج و درنهایت زندگی در شهر، خواستار مهاجرت به شهر بودند.<ref>جمشید بهنام، ساخت خویشاوندی در خانواده‌های ایران، تهران: خوارزمی، ۱۳۵۲، صص 11-12 و 18.</ref>جوان روستایی پس از خدمت سربازی محیط بیرون از روستا را تجربه کرده بود و محیط کوچک و محدود روستا را دیگر خوش نداشت. بالا رفتن میزان مصرف کالا در جامعه موجب بالا رفتن سطح توقعات در جامعه گردید که سبب غلیظ تر شدن تشریفات سنتی ازدواج در ایران‌گردید که از پیش وجود داشت. درباره این مطالب در فصل بعد به‌طور مفصل بحث خواهد شد.  


این دگرگونیها موجب شد که مسیولیتهای جمعی و عمومی جانشین مسیولیتهای خانوادگی، گردد و فرد خود را متعلق به جامعه بداند تا خانواده و نقش پشتیبانی خانواده‌کمرنگ‌ترگردد. این تقسیم‌بندی جدید نقشها تغییراتی در شخصیت افراد ایجاد کرد و در کنار خانواده‌های هسته‌ای و گسترده سنتی، خانواده‌های جدیدی را نیز پدید آورد. همزیستی انواع خانواده در جامعه ایرانی آن روز آغاز گردید که مفهوم خانواده را در ایران به تدریج دگرگون می‌ساخت و شکلهای درحال گذاری از خانواده‌های سنتی و شبه غربی را در ایران پدید آورد. این امر کسانی را که تعاریف ویژه‌ای از اصطلاحاتی چون خانواده را در ذهن دارند، گمراه می‌سازد.<ref>برای نمونه می‌توان به آثاری در این دوره چون «درازنای شب» اثر «جمال مبرصارفی» نگاهی افکند که تضاد و شکاف نسلها را با نظری موافق مطرح می‌سازند.</ref>
این دگرگونیها موجب شد که مسیولیتهای جمعی و عمومی جانشین مسیولیتهای خانوادگی، گردد و فرد خود را متعلق به جامعه بداند تا خانواده و نقش پشتیبانی خانواده‌کمرنگ‌ترگردد. این تقسیم‌بندی جدید نقشها تغییراتی در شخصیت افراد ایجاد کرد و در کنار خانواده‌های هسته‌ای و گسترده سنتی، خانواده‌های جدیدی را نیز پدید آورد. همزیستی انواع خانواده در جامعه ایرانی آن روز آغاز گردید که مفهوم خانواده را در ایران به تدریج دگرگون می‌ساخت و شکلهای درحال گذاری از خانواده‌های سنتی و شبه غربی را در ایران پدید آورد. این امر کسانی را که تعاریف ویژه‌ای از اصطلاحاتی چون خانواده را در ذهن دارند، گمراه می‌سازد.{8}


==== ۴. کارکردها و ناکارکردهای خانواده درحال‌گذار ====
==== ۴. کارکردها و ناکارکردهای خانواده درحال‌گذار ====
خط ۱۵۰: خط ۱۵۴:




افزون بر آن توقعاتی چون داشتن تحصیلات عالی و دانشگاهی و یا پراعتبار مانند پزشکی نیز مطرح بود که در «شروط ضمن عقد» می‌توان آنها را یافت. درباره این جامعه مصرف‌گرا نویسنده‌ای در دهه ۱۳۵۰ش می‌نویسد:  <blockquote>«روز به روز شکایت زنان از محرومیتهای مادی بیشتر به گوش می‌رسد، علت این شکایتها پایین آمدن سطح درآمد خانواده‌ها نیست، بلکه ناشی از خصوصیات جامعه مصرفی است، جامعه‌ای که همه ارزشها و نعمات مادی را طلب می‌کند، ارزشها و نعماتی که دامنه‌اش هر روز بیشتر گسترش می‌یابد. امروز در جامعه ما مصرف، مسابقه بی‌امانی آغاز کرده است، مسابقه‌ای تا دم مرگ و تنها برای توفیقهای مادی. شرکت ناگزیر خانواده‌ها در این مسابقه، افراد را بسیار مشوش و فرسوده می‌سازد و آنان را از توجه به ارزشهای معنوی باز می‌دارد، عواطف را بی‌رنگتر می‌سازد و به همبستگیها جنبه مادی می‌بخشد.» <ref>مولد کریمی، فرهنگث. جامعه امروز، تهران، [بی‌نا]، [بی‌تا]، ص ۲۸۴،</ref> </blockquote>در چنین جامعه‌ای بنیان خانواده که بر پایه عاطفه خانواده فارغ از مادیات بود، دچار تزلزل می‌گردد. فروپاشی نظام سنتی ارزشها مردان را نیز از تعهدات پیشین خود رها می‌سازد. بنابراین طلاق، پدیده‌ای نادر در جامعه سنتی ایران سنتی، افزایش می‌یابد. (جدول شماره ۱). در جدول شماره ۲ می‌بینیم که نسبت طلاق به ازدواج افزوده شده و از هر ۴ یا ۵ ازدواج یکی منجر به طلاق می‌گردد. سهم طبقات بالاتر و تحصیلکرده جامعه که بیشترین تاثیر را از فروپاشی نظام سنتی ارزشها دریافت می‌دارند، بیشتر است.<ref>شاپور راسخ و جمشید بهنام، مقدمه بر جامعه‌شناسی ایران، تهران: خوارزمی، ۱۳۴۸، ص 142.</ref>  
افزون بر آن توقعاتی چون داشتن تحصیلات عالی و دانشگاهی و یا پراعتبار مانند پزشکی نیز مطرح بود که در «شروط ضمن عقد» می‌توان آنها را یافت. درباره این جامعه مصرف‌گرا نویسنده‌ای در دهه ۱۳۵۰ش می‌نویسد:  <blockquote>«روز به روز شکایت زنان از محرومیتهای مادی بیشتر به گوش می‌رسد، علت این شکایتها پایین آمدن سطح درآمد خانواده‌ها نیست، بلکه ناشی از خصوصیات جامعه مصرفی است، جامعه‌ای که همه ارزشها و نعمات مادی را طلب می‌کند، ارزشها و نعماتی که دامنه‌اش هر روز بیشتر گسترش می‌یابد. امروز در جامعه ما مصرف، مسابقه بی‌امانی آغاز کرده است، مسابقه‌ای تا دم مرگ و تنها برای توفیقهای مادی. شرکت ناگزیر خانواده‌ها در این مسابقه، افراد را بسیار مشوش و فرسوده می‌سازد و آنان را از توجه به ارزشهای معنوی باز می‌دارد، عواطف را بی‌رنگتر می‌سازد و به همبستگیها جنبه مادی می‌بخشد.» <ref>مولد کریمی، فرهنگث. جامعه امروز، تهران، [بی‌نا]، [بی‌تا]، ص ۲۸۴،</ref> </blockquote>
 
[[پرونده:1000062770.jpg|بندانگشتی|تعداد ازدواج و طلاق ثبت شده در ایران از ۱۳۲۰ تا ۱۳۴۳، منبع: راسخ(1348): ص 141.]]
جدول ۱
در چنین جامعه‌ای بنیان خانواده که بر پایه عاطفه خانواده فارغ از مادیات بود، دچار تزلزل می‌گردد. فروپاشی نظام سنتی ارزشها مردان را نیز از تعهدات پیشین خود رها می‌سازد. بنابراین طلاق، پدیده‌ای نادر در جامعه سنتی ایران سنتی، افزایش می‌یابد. (جدول شماره ۱). در جدول شماره ۲ می‌بینیم که نسبت طلاق به ازدواج افزوده شده و از هر ۴ یا ۵ ازدواج یکی منجر به طلاق می‌گردد. سهم طبقات بالاتر و تحصیلکرده جامعه که بیشترین تاثیر را از فروپاشی نظام سنتی ارزشها دریافت می‌دارند، بیشتر است.<ref>شاپور راسخ و جمشید بهنام، مقدمه بر جامعه‌شناسی ایران، تهران: خوارزمی، ۱۳۴۸، ص 142.</ref>
 
تعداد ازدواج و طلاق ثبت شده در ایران از ۱۳۲۰ تا ۱۳۴۳
{| class="wikitable"
| rowspan="2" |سال
| colspan="2" |ازدواج
| rowspan="2" |جمع
| colspan="4" |طلاق
| rowspan="2" |جمع
|-
|دائم
|منقطع
|خلعی
|بائن
|رجعی
|بذل مدت
|-
|1320
|92,575
|1,090
|
|
|
|
|
|
|-
|1321
|108,933
|
|
|
|
|
|
|۲۲,۲۰۰
|-
|1322
|
|
|
|
|
|
|
|۳۰,۱۰۲
|-
|1323
|
|
|
|
|
|
|
|۳۳,۴۹۷
|-
|1324
|
|
|
|
|
|
|
|۳۱,۶۹۲
|-
|1325
|
|
|
|
|
|
|
|۲۵,۴۳۸
|-
|1326
|
|
|
|
|
|
|
|۳۰,۹۹۸
|-
|1327
|
|
|
|
|
|
|
|۹,۷۴۲
|-
|1328
|
|
|
|
|
|
|
|۲۷,۳۰۰
|-
|1329
|
|
|
|
|
|
|
|۲۹,۴۹۲
|-
|1330
|
|
|
|
|
|
|
|
|-
|1331
|
|
|
|
|
|
|
|
|-
|1332
|
|
|
|
|
|
|
|
|-
|1333
|
|
|
|
|
|
|
|
|-
|1334
|
|
|
|
|
|
|
|
|-
|1335
|
|
|
|
|
|
|
|
|-
|1336
|
|
|
|
|
|
|
|
|-
|1337
|
|
|
|
|
|
|
|
|-
|1338
|
|
|
|
|
|
|
|
|-
|1339
|
|
|
|
|
|
|
|
|-
|1340
|
|
|
|
|
|
|
|
|-
|1341
|
|
|
|
|
|
|
|
|-
|1342
|
|
|
|
|
|
|
|
|-
|1343
|
|
|
|
|
|
|
|
|}
{| class="wikitable"
|سال
|
|
|
|
|
|
|
|
|-
|دایم
|
|
|
|
|
|
|
|
|-
|۱۳۲۰
|
|
|
|
|
|
|
|
|-
|۱۳۲۱
|
|
|
|
|
|
|
|
|-
|۱۳۲۳۱
|
|
|
|
|
|
|
|
|-
|۱۳۲۶
|
|
|
|
|
|
|
|
|-
|۱۰۶,۷۷۵
|۹۴۶
|۱۳۲۷
|
|
|
|
|
|
|-
|۳,۲۶۵
|۱۳,۲۲۷]
|۱۱۸,۰۰۱
|۸۵۲
|۱۳۲۸
|
|
|
|
|-
|۲۶,۴۱۶
|۳۵۵
|/ ۱۰,۳۶۷
|۲,۶۵۰
|۱۳,۰۴۴
|۱۲۴,۱۴۳
|۱,۰۰۶
|۱۲۳,۱۳۷/
|۱۳۲۹
|-
|
|
|
|
|
|
|
|}
{| class="wikitable"
|جمع
|-
|
|-
|
|-
|۲۶,۰۳۳
|-
|۲۰,۲۳۴
|-
|۲۴,۸۴۵
|-
|۲۴,۰۴۰
|-
|۲۷,۸۱۵
|-
|۲۵,۱۹۳
|-
|۲۶,۶۵۲
|-
|۲۶,۷۸۶
|-
|۲۷,۵۳۲
|-
|۲۵,۳۷۶
|-
|۲۶,۱۶۸
|-
|۲۴,۸۷۲
|-
|۳۱,۲۱۵
|-
|۲۸,۴۳۱
|}
منبع: راسخ (۱۳۴۸): ص ۱۴۱


در سالهای ۱۳۱۸ ش تا ۱۳۳۶ ش طلاق خلع که زن با چشم‌پوشی از حقوقش (مهریه و...) از شوهر جدا می‌شود، از %۳۵ به %۴۵ افزایش یافته است.<ref>موقر رحیمی، به نقل از سر مقاله کیهان به قلم عبدالرحمن فرامرزی، ۱۳۳۸، ص ۵۹.</ref> این امر نشان رواج طلاق و شکسته شدن قبح آن در میان مردم حداقل شهری می‌باشد.  
در سالهای ۱۳۱۸ ش تا ۱۳۳۶ ش طلاق خلع که زن با چشم‌پوشی از حقوقش (مهریه و...) از شوهر جدا می‌شود، از %۳۵ به %۴۵ افزایش یافته است.<ref>موقر رحیمی، به نقل از سر مقاله کیهان به قلم عبدالرحمن فرامرزی، ۱۳۳۸، ص ۵۹.</ref> این امر نشان رواج طلاق و شکسته شدن قبح آن در میان مردم حداقل شهری می‌باشد.  
خط ۵۶۵: خط ۱۷۵:
* [[خانواده در دوران‌گذار]]
* [[خانواده در دوران‌گذار]]
* [[خانواده و ازدواج از دیدگاه اسلام]]
* [[خانواده و ازدواج از دیدگاه اسلام]]
== پاورقی ==
{1}. همچون مورخانِ سده‌هایِ پیشین.
{2}. این میانگینِ پابینِ عمر، عموماً به دلیلِ شیوع بیماریهای گوناگون و عدم رعایتِ اصولِ بهداشتی بوده است.
{3}.همانجا.
{4}.نیازهایی مانندِ غذا و پوشاک.
{5}. همانجا
{6}. در غرب کشور.
{7}. کتابی است درباره زنانِ هنرمندِ عصر قاجار که بینِ سالهایِ ۱۳۰۴ تا ۱۳۰۷هجری‌قمری در تهران، در سه جلد به چاپِ سنگی رسیده است.
{8}. برای نمونه می‌توان به آثاری در این دوره چون «درازنای شب» اثر «جمال مبرصارفی» نگاهی افکند که تضاد و شکاف نسلها را با نظری موافق مطرح می‌سازند.
== مآخذ ==
<references />
<references />


خط ۵۷۲: خط ۲۰۳:
== نویسنده مقاله ==
== نویسنده مقاله ==
هوشنگ فرخجسته
هوشنگ فرخجسته
[[index.php?title=رده:خانواده]]
 
[[رده:خانواده]]

نسخهٔ ‏۱۳ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۳۹

در این بخش میخواهیم بپردازیم به خانواده، ازدواج و خویشاوندی در ایران معاصر؛ که شامل موارد زیر می باشد.

خانواده و ازدواج در عهد قاجار

مراجعه به متون و اسنادِ بر جای مانده از ایرانِ عهدِ قاجار، آشکار کننده این واقعیت است که مسیله «خانواده و ازدواج» در این دوران در سه سطح توده مردم، اشراف، و دربار قابلِ بررسی است؛ و درواقع مسیله «خویشاوندی» نیز در این دوران، تابعی است از دو مسیله فوق؛ تابعی که بر چگونگی روابطِ موثر بر شکل‌گیریِ آن دو نیز نقشی موثر داشته است.

تاکنون، نظرِ غالبِ بیشتر محققان بر محبوس بودنِ زنانِ عهدِ قاجار درکنج منازل و اندرونی ها قرار داشته است. به نظرِ این دسته از پژوهشگران، زنانِ عهدِ قاجار کمتر اجازه ورود به عرصه فعالیت هایِ اجتماعی را دریافت کرده‌اند. این درحالی است که تحقیقاتٍ متاخر به خوبی نشان می‌دهد که زنانِ دوره قاجار، به صورتِ فعّال و به شکلی پیوسته، به منظورِ شرکت در محافلِ مذهبی، گشت‌وگذار در طبیعت، و حتی خریدِ نیازهایِ منزل از بازار، از اندرونی خارج می‌شده‌اند.{1} حضورِ فعالِ زنان در مسایلِ سیاسی - اجتماعی این عصر، و به ویژه واقعه تحریمِ تنباکو و جریانِ نهضتِ مشروطه، خود، گواه دیگری بر این مدعاست.[۱] البته، این نقشها به‌طورِ خاص از سویِ طبقه خاصی از زنان اعمال نمی‌شده است؛ چنانکه در واقعه تحریمِ تنباکو با نقشِ فعّالِ زنانِ دربار نیز روبرو هستیم. هرچند که توجه به این مسیله، به معنایِ حضورِ فعّالِ زنانِ درباری همپای سایرِ زنانِ جامعه ایرانِ عهدِ قاجار در مسایلِ سیاسی - اجتماعی این عصر نیست.

چرا که به‌رغم این تصور که زنانِ حرمسرایِ شاهی، روزگارِ خود را فارغ از هرگونه درد و رنج و مشکلی می‌گذرانیده‌اند، متونِ برجای مانده، جملگی نشان می‌دهند که بجز نفوذِ تنی چند از این زنان در مسایلِ سیاسی دربار، بیشترِ آنها با رنجها و کمبودهایِ بسیاری روبرو بوده و با وجودِ به سر بردن در دربارِ پرشکوهِ شاهانِ قاجار، از داشتنِ یک زندگی طبیعی محروم بوده‌اند.

خانواده و ازدواج نزدِ توده مردم و اشراف

با بررسی اسناد و متونِ قاجاری درمی‌یابیم که در نظام اجتماعی این عهد، میان کودکی و ازدواج دختران، فاصله چندانی وجود نداشته است. چرا که آنها با ازدواج در سنینِ هفت تا سیزده‌سالگی، در عمل از عنفوانِ نوجوانی درگیرِ مسایلِ گوناگونِ زندگی خانوادگی می‌شده‌اند. البته، در افزایش و سطح بالایِ این ازدواجهایِ زودرس می‌باید به عواملی مانندِ دست‌یابی به استقلالِ اقتصادی، رشدِ نسبتا سریع جسمی دختران در آن روزگار و پایین بودنِ میانگین عمر نیز توجه داشت.{2} بر این عوامل، باورهایِ اجتماعی - فرهنگی رایج در بابِ فواید ازدواج زودرس را نیز می‌توان افزود. چه، براساس این باورها، دخترانِ سعادتمند، به آن دسته‌ای اطلاق می‌شد که با رسیدن به بلوغ در خانه شوهر، از وسوسه‌هایِ نفسانی درامان بودند.


ناگفته نماند که خارج از طبقه عوام، این ازدواجها، در سطح خاندانهایِ اشرافی، به دلیل قابلِ اعتماد بودن اشخاص، و به قصدِ مستحکم کردنِ علایق فامیلی و حفظِ اصالتِ خانوادگی، در محدوده خویشاوندانِ نزدیک انجام می‌پذیرفت. بدین‌سان، در این خانواده‌ها، دختر و پسر، بدونِ هیچ اختیاری در گزینشِ همسرِ آینده خود، در مواردی، در گهواره برای هم نامزد می‌شدند و با رسیدن به سنِّ بلوغ و یا نزدیک شدن به آن، به عقدِ یکدیگر درمی‌آمدند.[۲] افزون بر اینها، مسایلی مانندِ بی‌تجربگی، حرمت‌گذاشتن به پدر و مادر، و در مواردی فقدانِ احساسِ نیازِ جنسی در دختران و پسرانِ نابالغ، به عدمِ اختیارِ کاملِ زوجین در امرِ ازدواج می‌انجامید. در دورانِ قاجاریه، رایج‌ترین نوع ازدواج، «ازدواج دایم» بود که از طریقِ جاری شدنِ صیغه عقدِ دایم انجام می‌گرفت. براساسِ احکام شرعی، هر مردی می‌توانست تا چهار زنِ عقدی داشته باشد و در صورتِ مرگ یا طلاقِ یکی از آنها، او اجازه جایگزین کردنِ زن دیگری را داشت. در موردِ ازدواج غیردایم (= ازدواج موقت) نیز محدودیتی وجود نداشت و مردان براساسِ تمکّنِ مالی خود می‌توانستند تعدادِ نامحدودی زنِ صیغه‌ای داشته باشند.گفتنی است که در جامعه آن روز، نظام چند زنی، مهمترین توجیهاتِ خود را این‌گونه می‌یافت: عدم تناسبِ جمعیتی و بیشتر بودنِ نسبتِ زنان به مردان، بیماری و پیر شدن سریع زنان به خاطر زایمانهای مکرر و فقر بهداشتی، مصالح سیاسی و قومی، و میلِ مردان ثروتمند و متمول به کام‌جویی و بهره‌گیری آنها از باورهایِ عمومی رایج مبنی بر اینکه

«زنِ جوان، مردِ پیر را جوان می‌کند» و «داشتنِ حرمسرا و زنانِ متعدد، نشانه شوکت و ثروتِ مرد است».[۳]

افزون بر این دلایل، باوری عمومی وجود داشت مبنی بر غرورِ افراد به واسطه فرزندانِ بسیارِ تولد یافته از رهگذر این ازدواجها. همچنین، دخترانِ بازمانده از ازدواج و بیوه‌زنان نیز از ازدواج با مردانِ چند زنه، رو یگردان نبودند؛ چراکه در صورتِ تجرّد، ناگزیر از تحملِ ملالتهایِ اجتماعیِ بسیار می‌شدند. قابل توجه است که در شکلِ دیگرِ ازدواج، یعنی ازدواج موقت براساسِ صیغه دختران و زنان بر مبنایِ قرارداد و توافق نیز، مردان ترفندی به نام صیغه نودونه‌ساله را در پیش‌گرفته بودند. این صیغه هنگامی مطرح می‌شد که مردی چهار زنِ عقدیِ دایمی داشت و به لحاظِ شرعی نمی‌توانست زنِ دایمی دیگری داشته باشد.[۴] ویژگیِ دیگرِ ازدواج موقت در آن بود که مرد بدونِ هیچ الزامی در به پایان رساندنِ مدتِ تعیین شده، می‌توانست پیش از این مدت، با پرداختِ مبلغ تعیین شده به عنوانِ مهریه، از زنِ صیغه‌ایِ خود جدا شود.[۵]البته، کودکانی که از طریقِ ازدواج موقت به دنیا می‌آمدند، به عنوانِ فرزندانِ مشروع پدر، تحتِ نظارت و تربیتِ او قرار می‌گرفتند؛ و در صورتِ عدم تمایلِ پدر به نگاهداریِ آنها در خانه خود و زنانِ دایمش، وی با پیش‌بینیِ مستمریِ مشخصی برحسبِ دارایی خود، هزینه‌هایِ مراقبت از آنها را می‌پرداخت.[۶] فرزندانِ زنانِ صیغه‌ای، افزون بر اینها، با فرزندانِ زنانِ دایمی از یک حق به تساوی برخوردار بودند:

«حق‌الارث».

وجودِ زنانِ صیغه‌ای، بیش از همه برایِ مردانی غنیمت بود که در مسافرتها و یا در جریانِ جنگها از روی ناچاری به نقاطِ دوردست رفته و زن - یا زنانِ - دایمی خود را به همراه نمی‌بردند. به همین دلیل هم، نقاطِ مسافرپذیری مانندِ مشهد، به دلیلِ فراوانی زایران، صیغه بازار پررونقی داشتند؛[۷]در این نقاط، ازدواج موقت از طریقِ دلالانی صورت می‌پذیرفت که حتی به سراغ خارجیان نیز می‌رفتند.[۵]

ناگفته نماند که ازدواج موقت تنها در مواردِ بالا صورت نمی‌گرفت و دلایل دیگری نیز داشت؛ برایِ مثال بیشترِ مردانی که در شهرهایِ خود به این نوع ازدواج مبادرت می‌ورزیدند، کسانی بودند که نامزدشان به سنِّ بلوغ و ازدواج نرسیده بود. افزون بر اینها، در خانواده‌هایِ اشرافی، به هنگامِ بلوغ پسران در سنینِ ۱۶ یا ۱۷ سالگی، برایِ جلوگیری از انحرافات جنسی و ایجاد سلامتِ نفسِ بزرگترها برای آنها زن صیغه‌ای اختیار می‌کردند. برای این پسران به هنگام دست یافتن به کسب‌وکاری در سنینِ بالاتر، دختری از خانواده‌هایِ متمول و محترم و یا دخترعمو به عقد دایمی درآورده می‌شد و بدین‌سان زن صیغه‌ای یا طرد شده و یا در خانه‌ای جداگانه مسکن داده می‌شد.[۸] درباره ازدواج موقت، گزارشی در دست است که آشکار می‌کند در واحیِ شمالیِ ایران، کشاورزان به قصدِ برخوردار شدن از کارِ جسمی و ارزانِ زنان در ایام اعت، به ازدواج موقت دست می‌یازیدند و پس از تمام شدنِ دوره برداشتِ محصول، براساسِ دت قرارداد - که ایامِ برداشتِ محصول را شامل بود - از زنانِ صیغه‌ای جدا می‌شدند.[۹] بسطِ ازدواج موقت به تنوع بخشیدن به فضایِ حرمسرایِ اشراف به دلیلِ محدودیتِ آنها در اختیار کردنِ زنانِ دایمی نیز بستگی داشت؛ و ناگفته نماند که این عوامل، در کنارِ فقرِ مالی خانواده‌ها، موجب می‌شد که آنها به ازدواج موقتِ دخترانِ خود رضایت دهند. شهرِ کرمان مثالِ خوبِیِ دراین‌باره است. چه، در این شهر، فقرِ شدید این تمایل را بیشتر می‌کرد؛ و علّت آن را می‌باید در این نکته جستجو کرد که با سرگیری این ازدواجها، سرپرستِ خانواده از سویی از تامینِ نیازهایِ روزمره یکی از اعضاء خانواده‌اش خلاص می‌شد{4} و از سویِ دیگر، به مبلغ مختصرِ مهریه دخترش که پس از انقضایِ مدتِ صیغه بدو پرداخت می‌شد، دست می‌یافت.[۴]قابل توجه است که عرفِ جامعه قاجاری، صیغه کردنِ زنان را کاملا می‌پذیرفت و به همین دلیل بود که زنانِ صیغه‌ای، پس از پایانِ مدتِ صیغه و گذراندنِ مدت عده، به آسانی به عقدٍ دایمی اشخاص دیگر درمی‌آمدند.[۱۰]

ازدواج شکلِ دیگری نیز داشت؛ و دختران و زنانی را شامل می‌شد که از طریقِ جنگها و یا دزدیده شدن و یا تجارت برده، به عنوانِ اسیر و کنیز فروخته شده و در اختیارِ مردان قرار می‌گرفتند. چنانکه در سالِ ۱۲۱۰ق، در پی فتوحات آغا محمدخان قاجار، پانزده هزار دختر قفقازی به اسارت درآمده و در بازارها به معرضِ فروش نهاده شدند.[۱۱] افزون بر اسیران، در بنادرِ جنوبی ایران، تجارتِ برده نیز رایج بود؛ هر چند به شکل بسیار محدود. براساسِ گزارشهایِ بر جای مانده، به‌رغم مجازاتِ خلافکاران و برده‌فروشان، همچنان به شکلِ غیرِقانونی برده به ایران وارد می‌شد. پولاک این بردگان را شاملِ آفریقایی‌هایی می‌داند که در کودکی از طریق بوشهر و مسقط و از راهِ بغداد و عربستان به ایران وارد می‌شدند.[۱۲] امّا عبداللّه بهرامی، غلامان و کنیزانِ ایرانی را نه ساکنانِ ممالکِ آفریقایی، بلکه رعایایِ جنوب و بلوچستان ذکرکرده است.[۱۳] نظرِ او با توجه به فقر رعایایِ ایران در عهدِ قاجار، و شیوع قطاع‌الطریقی و جنگهایی که به اسارتِ زنان و دختران می‌انجامید، صحیح‌تر می‌نماید. و حتی در مواردی، در ایرانِ عهدِ قاجار با پدیده فروشِ دختران و زنان روبرو هستیم. چنانکه مقارن با نهضت مشروطه و در پیِ مجبور شدنِ رعایایِ خراسان به پرداختِ مبالغی هنگفت توسطِ آصف‌الدوله، مردم قوچان به ناگزیر و به قصدِ تهیه مبلغ موردنظر، به فروشِ دخترانِ خود اقدام کردند؛ شماری از قبایل کرد نیز از سر فقر، دخترانِ خود را در ازای مبلغی پول به فروش می‌رساندند؛{5} و حتی مواردی از فروشِ دخترانِ ارمنی به مسلمانان نیز یاد شده است.[۱۴]البته می‌باید توجه داشت که وضعیتِ این غلامان و کنیزان، با ذهنیتِ موجود کنونی، بسیار متفاوت بود. چه، آنها تنها برایِ کار در خانه خریداری شده و از یک منظر، جزیی از اعضای خانواده به‌شمار می‌آمدند؛ و حتی در صورتِ ازدواج با یکی از اعضای خانواده، خودبه‌خود ازاد می‌شدند. مردانِ ایرانی در این عهد، برحسبِ تمولِ خود می‌توانستند هر تعداد کنیزی که بخواهند بخرند؛ و این کنیزان، افزون بر انجام کارهایِ خانه، می‌بایست که به امیالِ جنسی ارباب خود نیز پاسخ دهند؛ و بنابر قواعدِ شرع، از آنجا که جزء اموالِ ارباب خود به‌شمار می‌آمدند، مرد نیازی به اجرایِ مراسم عقد و جاری کردنِ خطبه محرمیت با آنها نداشت. البته، در صورتی که آنها از اربابِ خود فرزندی می‌یافتند، او از حقوقی برابر با سایرِ فرزندانِ خانه برخوردار بود.[۱۵]

در خانواده‌های اشراف، در مواردی،کنیزانِ حرمسرا به صورتِ مطیع و تحتِ امرِ یکی از زنانِ اصلیِ ارباب درآمده و در این شکل، در کنارِ خانه‌داری، از آنها آوازخوانی و رقاصی هم انتظار می‌رفت.[۱۶] ناگفته نماند که در خانواده‌هایِ ایرانی، اگر ارباب بجز امیالِ جنسی خود، تمایل معنوی نیز به‌کنیزی می‌یافت،کنیز یاد شده موردِ حسادتِ زنان اصلی قرار گرفته و در مواردی‌کار به تنبیه سختِ بدنی او توسطِ آنها می‌انجامید.[۱۷]

بدین‌سان، شیوه‌هایِ سه‌گانه ازدواج در ایرانِ عهد قاجار؛ حرمسراهای کو چک و بزرگِ متعلتِ به شاهزادگان، حکام ولایات و متمولان را ایجاد کرد؛ و حتی در مواردی حرمسراهایی بودند که با حرمسرای شاهی رقابت می‌کردند. چنانکه آورده‌اند برخی از پسرانِ فتحعلی‌شاه قاجار، در رقابت با پدرِ خود، چهل زن را در حرمسرای خود جای داده بودند.[۱۸]مولف رستم التواریخ، پس از ذکرِ نامِ فرزندانِ ذکور فتحعلی‌شاه از زنانِ متعددش در چهار صفحه، سخن خود را این‌گونه ادامه داده است:[۱۹]

«بر دانشمندان پوشیده مباد که بسیاری از این شاهزادگانِ مذکور، هریک صاحبِ ده و بیست و سی و چهل و پنجاه و شصت و هفتاد و هشتاد و نود، اولاد و احفاد می‌باشند»

و می‌دانیم که حسین‌قلی‌خان، حاکم ایروان در عهد فتحعلی‌شاه، پیش از الحاق این شهر به روسیه، در حرمسرایِ خود شصت زن داشته است؛[۲۰] و نیز ظل‌السلطان فرزند ناصرالدین‌شاه و حاکم اصفهان، پس از مرگ نخستین همسرش، حرمسرای خود را از زنانِ صیغه‌ای انباشت.[۲۱]

به هرحال، در شهرهایِ ایران، نظام چندزنی، به اشراف اختصاص داشت و رعایا از همان نظام تک‌همسری بهره می‌بردند. امّا برخلافِ شهرهای ایران، در بینِ ایلات، نظام چندزنی رواج کامل داشت. چنانکه در بین ایلات بلوچ، حتی مردانِ کم بضاعت نیز، در مواردی هفت تا هشت زن می‌گرفتند؛[۲۲] و در میانِ ایل سنجانی،{6} هیچ مردی کمتر از سه زن نداشت.[۲۳] بختیاریها نیز به تعددِ زوجات شهره بودند و حتی افرادِ فقیرِ بختیاری نیز بیش از یک زن می‌گرفتند.[۲۴] در جایِ خود از علل این امر سخن گفته‌ایم. اکنون تنها به ذکرِ دو دلیلِ مهم در توجیه نظام چندزنی ایلات می‌پردازیم؛ نخست، کارامدتر بودنِ زن به عنوانِ نیرویِ تولیدی نسبت به مرد؛ و دوم، پیشه چپاول و راهزنی که بسیاری از عشایر در پیش گرفته بودند و بدین‌لحاظ به اولاد ذکور نیاز بیشتری داشتند.

تک همسری رایج در میان عامه مردم نیز به تنگدستی و مشغله فراوان آنان بازمی‌گشت؛[۲۵]چنانکه بسیاری از اصنافِ پیشه‌وران و بازرگانان نیز به داشتنِ یک همسر اکتفا می‌کردند.[۲۶]در این دوران، زرتشتیان، بیش از یک زن نمی‌گرفتند.

ناگفته نماند که گرداوریِ زنانِ متعدد در حرمسرا، معمولا تشنج و اضطراب و رقابتهایِ بی‌پایان در میانِ آنها را نیز به همراه داشت. به و یژه که زشتی یا زیبایی، جوانی و یا پیری، و قابلیتِ باروری یا عقیم بودن، مهمترین عواملِ برتری یافتنِ زنانِ حرمسرا نزدِ مرد خانه بودند. البته، مسیله اصالتِ خانوادگی را نباید از نظر دور داشت. و درواقع، این مسیله، اصلی‌ترین معیارِ تفاوت میانِ همسران به‌شمار می‌آمد. القاب و عناوینِ زنان حرمسرا نیز از مرتبه آنان در گروه حکایت داشت. به زنانِ محترم عنوانِ «خانم» و به زنانِ درجه دوّم و یا مراتب پایین‌تر، به ترتیب «بیگم» (= باجی) و «ضعیفه» اطلاق می‌شد.[۲۷]در این میان، هرگاه زنی می‌توانست لقبِ «بیوک خانم» را دریافت‌کند، در صورتِ تمایل مرد خانه، مجاز به صرفِ غذا با او می‌بود.[۲۸]بدین‌سان، حرمسراهایِ اشراف، به صحنه کشاکشهایِ پایان‌ناپذیرِ زنانی تبدیل شده بود که برایِ دفع «هَوُو» و رقیب به وسایلی همچون سحر و جادو، نذر و نیاز،[۲۹]متهم کردنِ زنِ موردنظر،[۳۰]و حتی مسموم کردنِ فرزندِ رقیب یا خودِ او متوسل می‌شدند.[۳۱] این بی‌اعتمادیها، موجب شده بود که زنانِ حرمسرا و فرزندانشان هرگز از غذایِ دست پخت زنانِ دیگر بهره نگیرند.[۳۲] پدیده بدگویی و غیبت از رقیبان نیز در میانِ این زنان و مخاطبانِ ظاهرا صمیمی‌شان، بسیار رایج بود؛ و به ویژه این مطلب در گرمابه‌هایِ عمومی رواج داشت.[۳۳] فسادِ حاکم بر حرمسراها در برخی موارد تا بدانجا بود که زنان برایِ تسلیم رقیب و تضعیفِ او، مقدماتِ روابطِ نامشروع پسر خود را با او فراهم می‌کردند. برایِ جلوگیری از چنین وضعیتی و نیز برایِ آسودن از سروصداهایِ کودکان و نزاعهایِ مکرر و پایان‌ناپذیرِ زنان، خانه‌هایِ اشرافی به دو قسمتِ بیرونی و اندرونی تقسیم می‌شد و به طورِ معمول، مردان و پسران بیش از ده سال سن در قسمت بیرونی و زنان و دختران در قسمتِ اندرونی، به شکلی جدا از هم زندگی می‌کردند.[۳۴]

لازم است مجددا تاکید کنیم که این ساختار و نوع زندگی، به خانواده‌هایِ اشرافی تعلق داشت و اَحادِ ملّت (= توده عوام) امکانِ چنین زندگی پرملالی را نداشته و بیشتر در کنارِ فرزندان و حتی پسرانِ متاهل خود، در یک محلِ مشترک زندگی می‌کردند، بی‌آنکه قیوداتِ زندگیِ اشرافی مانعی در روابط میانِ آنها با یکدیگر باشد.[۳۵]

گفتنی است که شیوه‌هایِ ازدواج و شکلِ خانواده در ایرانِ عهدِ قاجار بر نقش و وظایفِ زنانِ این عصر در خانه تاثیری مستقیم می‌نهاد. در این دوران، زنانِ ایرانی، بیشترِ اوقات، فرزندانِ بسیاری به دنیا می‌آوردند. مهمترین عللِ این امر عبارت بود از: عدم آشنایی با اصولِ جلوگیری از بارداری، رواج مرگ‌ومیرِ اطفال به علّتِ فقدانِ بهداشتِ عمومی، شیوع بیماریهایِ مسری و شوقیِ داشتنِ پسرانِ بیشتر به دلیلِ نیاز به نیرویِ کار. در جامعه ایرانیِ آن روزگار، به دلیلِ ازدواجهایِ زودرس، بیشترِ زنان در سنِ سی‌سالگی مادربزرگ می‌شدند. در این جامعه، وظیفه اصلی تربیتِ فرزندان بر عهده مادران بود و علّتِ این امر را در خانواده‌هایِ اشرافی، در اشتغال و سرگرمی هایِ متنوع مردان و فاصله گرفتنِ عمدیِ آنها از اندرونی به خاطرِ حفظِ بزرگ‌منشی و دور ماندن از قیل‌وقالهای آن می‌باید جست. روابطِ پدر با فرزندانِ خود در این خانواده‌ها نیز تا سرحدًّ امکان خشک و رسمی بود؛[۳۶] و باوری عمومی وجود داشت مبنی بر اینکه بدین‌ترتیب، فرزندان در آینده، ضمن رعایتِ حرمت پدر خانواده، برای تمشیت امور گوناگون صلاحیت لازم را خواهند یافت. البته وظایفِ مادرانِ قاجاریِ طبقه اشراف، با توجه به سنِّ بسیار پایینِ ازدواج، به چند سال بیشتر محدود نمی‌شد. چراکه پس از رسیدنِ سن فرزندان به ده - دوازده سالگی، پسران از اندرونی خارج شده و دختران نیز شوهر داده می‌شدند.[۳۷]بدین‌سان، دختران به علّتِ ازدواج در سن پایین و ورود به محیطِ خانواده‌ای تازه با مسیولیتهایِ جدید، وظایفِ مادری را بر عهده می‌گرفتند. پسران نیز با راه‌یابی به محیطهایِ خارج از اندرونی در سنینِ بعد از یازده‌سالگی، معمولا در کنارِ پدر به کار مشغول می‌شدند، اَنها حداکثر در سنّ هفده‌سالگی ازدواج کرده و عهده‌دارِ مسیولیتِ خانواده‌ای نو می‌شدند.

البته، در خانواده‌هایِ معمولی، به دلیلِ نبودِ قیوداتِ زندگی اشرافی، کودکان بسیار زودتر با واقعیتهایِ اجتماعی روبرو شده و درگیرِ مسایل زندگی می‌گشتند. در این خانواده‌ها، زنان، افزون بر پرورشِ کودکان، وظایفِ دیگری مانندِ آشپزی، نظافتِ منزل، دوخت‌ودوزِ لباسهایِ افرادِ خانواده و خریدهایِ خارج از منزل را نیز برعهده داشتند. آنان در کنارِ این مسیولیتهایِ گوناگون، به کارهایِ دیگری مانندِ قالی‌بافی، پشم‌ریسی و دیگر هنرهایِ دستی نیز می‌پرداختند. این درحالی بود که زنانِ اشرافی به‌رغم وجود خیلِ بی‌شمارِ خدمتکاران و دایگان و کنیزان و غلامان، جز نظارت بر خدمه خانه و یا وقت‌گذرانی از طریقِ دید و بازدید و مهمانی دادن و اسرافکاری، کاری نداشتند.[۳۲] و بی‌گمان ازجمله دلایلِ اصلی شیوع فساد در حرمسراها نیز بیکاریِ بیش از حدّ این زنان بود؛ چرا که آنها با محصور ماندن در دایره تنگِ حرمسرا، درباره خود تنها به مثابه لذت‌بخش بودن هرچه بیشتر به مردِ خانه می‌اندیشیدند و بس.

در ایرانِ عهدِ قاجار، بجز موقعیتِ اجتماعیِ زنان، عاملِ مهم دیگری نیز بر نحوه اشتغالِ آَنان در خانه موثر بود: سکونت در شهر یا روستا. درواقع، در این دروان، زنانِ ایلیاتی و روستایی نیز مانندِ زنانِ شهرنشین، عهده‌دارِ پرورشِ اطفال و اداره منازل و مدیریتِ آن بودند. البته، زندگیِ عشایری و روستایی این عهد، بسیار ساده‌تر از زندگی شهری می‌نمود. چرا که روستاییان و عشایر، بخشِ عمده مایحتاج خود را تولید کرده و مابقی آن را هم با پولِ حاصل از فروشِ تولیدات تهیه می‌کردند. بدین‌سان، ساده‌ترین شکلِ زندگی را در نزدِ عشایر و روستاییانی دیده می‌شد که خوراکشان، غالبا از گوشت و لبنیات تولید شده توسطِ خودشان تامین می‌شد و پوشاکشان نیز چنین وضعی داشت. البته، زنانِ ایلیاتی، در این عصر، افزون بر تهیه خوراک و کمک در کارِ تولید، وظایفِ دیگری نیز برعهده داشتند. وظایفی که به اداره امور خانه مربوط می‌شد؛ مانندِ تهیه آب برایِ مصرفِ خانواده، نصب و راه‌اندازیِ چادرهایِ ایلیاتی در جریانِ کوچِ عشایری، انتظام داخلی این چادرها، تهیه مصالح موردِنیاز برایِ ساختنِ مسکنِ خود، بافتن گلیم‌هایِ سیاه برایِ سقف و به هم پیوند دادنِ نی‌ها برایِ پیرامونِ چادرها،[۳۸]تهیه سوختِ زمستانی از راهِ جمع‌اوریِ بوته‌هایِ خشک و یا شکل دادن به تپاله‌ها.[۳۹] بدین‌سان، کار و فعالیتِ بسیارِ این زنان، موجب از بین رفتنِ مفاسدِ اخلاقی برآمده از بیکاری در نزدِ آنان بود. این زنان، همچنین در اوج عفاف قرار داشتند و به‌رغم رواج تعددِ زوجات در میانِ مردانِ آنها، هرگز با پدیده فحشا در میانِ ایشان روبرو نمی‌شویم. این نکته‌ای است‌که منابع اروپایی و ایرانی نگاشته ان عصر، بدان اذعان دارند.[۴۰]

درباره خانواده عصرِ قاجار، نکته برجسته و قابل توجه، پایین بودنِ میزانِ طلاق در سطح جامعه است.گفتنی است که در نظام خانوادگی عهدِ قاجار، حقِ طلاق با مردان بود و صرف درخواست از سوی آنها برایِ اجرایِ آن کافی بود.[۴۱] مهمترین دلایل طلاق زنان از سویِ مردان عبارت بود از: نازایی زن،[۴۲] خروج او از جاده عفاف،[۴۳]عیوبِ جسمی مانندِ نابینایی و بد[۴۳] قدم بودنِ زن به هنگام ورود به خانه همسرش.[۴۴]هرچند که زن نیز در مواردی مانندِ عدم دریافت نفقه از مرد، انحرافاتِ اخلاقی و یا ناتوانی جسمی مرد می‌توانست درخواستِ طلاق کند.[۴۵] البته در این صورت نیز، طلاق منوط به رضایتِ مرد بود و زنانی که قادر به تحملِ مشقاتِ زندگی با همسر خود نبودند، تنها از طریقِ راضی شدنِ مرد به طلاق، می‌توانستند از زندگی با او آسوده شوند. این زنان، با بخشیدن مهریه و حتی پرداختِ مبلغی به شوهر، و یا دست یازیدن به عملی که موردِ تنفرِ مرد بود، به خواستِ خود می‌رسیدند.[۴۶] پس از طلاق نیز، فرزندان به پدر تعلق داشتند و مادر از کلیه حقوقیِ خود نسبت بدانها محروم می‌شد.[۴۷]

البته، به علّتِ نکوهشِ بسیارِ زن در عرفِ اجتماع در صورتِ بازگشت به خانه پدری، بسیاری از زنان از ننگِ بازگشت به خانه پدری دوری می‌کردند.[۴۸]بر این مسیله، سرنوشتِ زنان در صورتِ طلاق را نیز باید افزود. چرا که عدمِ یافتنِ شغل برایِ زنان پس از جدایی و نبودِ قانونی در حمایت از زنان، آنها را از طلاق برحذر می‌داشت. همچنین به دلیلِ روبرو شدن با وظیفه نگهداری از کودکان و مشکلِ پرداختِ مهریه و صرفِ هزینه‌هایِ مجدّد برایِ تجدیدِفراش، مردانِ معمولی جامعه نیز از فکرِ طلاقِ زنانشان منصرف می‌شدند.[۴۹] سخنِ آخر آنکه، گزارشِ سرجان ملکم درباره عللِ پایین بودنِ میزانِ طلاق در بینِ ایلات را می‌توان به کل جامعه ایرانی عصرِ قاجار تعمیم داد:

«طلاق در ایلات کمتر اتفاق می‌افتد و این صورت اسبابِ می‌توان گفت عدیده دارد. یکی اینکه پاکدامنی در این طایفه بیشتر است و دیگر اینکه زنان به جهتِ زحمتی که می‌کشند، بیشتر در چشم مردان عزیزند. فقرایِ قوم هم نمی‌توانستند که ادایِ کابین بکنند».[۵۰]

الف) متون و اسناد قاجاری:

مراجعه به آثارِ مورخانِ عهدِ قاجار، نشان می‌دهد که آنها، هیچ‌گاه به مسایل مربوط به زنان، اعمّ از ازدواج و خانواده و نهادِ خویشاوندی، به‌طورِ خاص و در قالبِ فصل یا اثری مستقل نپرداخته‌اند.{7} علّتِ اصلیِ این عدم علاقه به شرح زندگی اجتماعی مردم را بایستی در توجه خاصِ بیشترِ این مورخان به شرح حوادثِ سیاسی، و یا شیوه زندگی شاهان و رجالِ وقت جستجو کرد. به همین دلیل هم، مسایلِ مربوط به موضوع این پژوهش را به ناگزیر باید از لابه‌لایِ متون و از خلالِ نوشته‌های این مورخان بیرون کشید. در عین حال، باید بدانیم که هرچند مطالبِ مربوط به زندگی اجتماعی مردم، در این آثار صورتی پراکنده و غیرِمستقیم دارند، امّا ارایه تصویرِ روشنِ اوضاع و احوالِ زنانِ درباری و خاندان‌هایِ اشرافی، دشواریِ چندانی پیشِ رویِ پژوهنده نمی‌نهد. چرا که پیوندها و خاستگاهِ درباری و اشرافی بسیاری از مورخان، ذکرِ گزارش‌هایِ بسیاری در این زمینه را موجب شده است. ازجمله مهمترینِ این‌گزارش‌ها بایستی به آثارِ زیر اشاره کرد:

تاریخ انقلاب مشروطیت ایران: در این کتاب، نوشته مهدی ملک‌زاده (۱۲۶۰ - ۱۳۳۴ش) در هفت جلد، به نقشِ زنان در حوادثِ مشروطه و اقداماتِ همسر محمدعلی‌شاه در تعارض با مشروطه‌خواهان، اشاراتِ جالبی شده است. بر اهمیّتِ این اشارات افزوده خواهد شد هرگاه در نظر داشته باشیم که او از جمله فرزندانِ ملک‌المتکلمین، یکی از روحانیانِ مشروطه‌خواه بوده است.

تاریخ بیداری ایرانیان: نگاشته ناظم الاسلام کرمانی (۱۲۸۰ - ۱۳۳۷هق)، موضوع این کتاب، انقلابِ مشروطه و حوادث و وقایع پس از آن، تا عهدِ سلطنتِ احمدشاهِ قاجار است. مولّفِ این کتاب، در اثر خود با بهره‌گیری از مشاهداتِ عینی‌اَش و با دقتی کم نظیر به نگارشِ وقایع این مقطع خاصِ تاریخی پرداخته است. او همچنین، در جاهایِ چندی به نقشِ زنان در انقلاب مشروطه و رویدادهایِ پس از آن، پیدایشِ و موانع تاسیس مدارس دخترانه و برخی از آداب و رسوم رایج اجتماعی اشاره‌های مهمی دارد.

تاریخ عضدی: این کتاب را شاهزاده سلطان احمد میرزای عضدالدوله (۱۲۲۴ - ۱۳۱۹هق) از فرزندانِ فتحعلی‌شاه قاجار به نگارش درآورده است. اثرِ او با توجه به اینکه وی تا سنین ده الی دوازده سالگی براساسِ رسوم درباری در حرمسرا می‌زیسته و پس از آن هم، به‌رغم خروجش از حرمسرا، کمابیش با این مکان در تماس بوده، اهمیّتِ فراوانی دارد. درواقع، عضدالدوله در این نگاشته، اطلاعات مهم و جامعی درباره حرمسرایِ فتحعلی‌شاه، چگونگی ورودِ زنان به حرمسرا، خاستگاه اجتماعی زنانِ درباری، اَموزش‌ها، سرگرمی‌ها، خدمه، و دیگر تشکیلاتِ این حرمسرا به دست می‌دهد. اثرِ نگاشته او در دورانِ قاجاریه نیز مورد توجه بسیار بوده است؛ تا آنجا که اعتماد السلطنه با توجه به جامعیتِ این اثر، در کتابِ خیرات الحسان مکرر از آن بهره می‌گیرد.

تاریخ مشروطه ایران: این کتاب، نگاشته احمد کسروی تبریزی (۱۲۶۹ - ۱۳۲۴ش) از مهم‌ترین و جامع‌ترین منابع تحقیق درباره انقلاب مشروطیت و وقایع پس از آن است. مولّف این اثر، در نگارشِ رخدادها، به ویژه زادگاهِ خود تبریز را مدنظر قرار داده است. او ضمنِ شرح وقایع مشروطه، از نقشِ زنان در این انقلاب، کیفیتِ اَموزشِ آنها و حتی از دخالتشان در مسایلی مانندِ قحطی نان سخن گفته است.

حیات یحیی: این کتاب، تالیف یحیی دولت‌آبادی (متولد ۱۲۷۹هق) از روحانیونِ مشروطه‌خواه است و مشتمل است بر خاطراتِ شخصی او درباره اوضاع اجتماعی و سیاسیِ ایران، به ویژه در دورانِ مشروطه و پس از ان. اهمیّتِ این اثر از منظرِ پژوهشِ ما در گزارش‌هایِ فراوانی است که مولّف درباره نقشِ زنان در عصرِ مشروطه و وضع آموزشِ آنها پیش و پس از افتتاح مدارسِ جدید به دست می‌دهد.

خاطرات عبدالله بهرامی: این کتاب که نگاشته عبداللّه بهرامی (متولد ۱۳۰۶هق) است از درباری‌زادگانِ عصرِ قاجار، با توجه به اشتغالِ مولف، در نظمیه و ارتباطِ تنگاتنگِ او با مردم، درباره جنبه‌هایِ مختلفِ زندگیِ مردم و اوضاع اجتماعی از اواخرِ سلطنتِ ناصرالدین شاه تا ابتدایِ کودتا، اطلاعاتِ مفیدی به دست می‌دهد.

خاطرات من یا روشن شدن تاریخ صدساله: مولفِ این اثر، حسن اعظام قدسی، با اینکه در موردِ مسایلِ مربوط به انقلاب مشروطه، مباحثِ خود را بیشتر از منابع دستِ اوّل همچون نوشته ناظم الاسلام کرمانی اخذ کرده است، با این حال، درباره جزییاتِ زندگیِ درباریِ قاجارها و اوضاع سیاسی و اجتماعی آن روزگار، به و یژه در عهد احمدشاه، مطالبِ تازه‌ای دارد. اهمیتِ دیگر این نگاشته باز می‌گردد به اطلاعاتی که درباره اوضاع اجتماعیِ روستاها و نقشِ تولیدیِ زنان در ایلات و عشایر در آن منعکس است.

روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه: محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه (۱۲۵۶ - ۱۳۱۳هق) از مهم‌ترین رجالِ دوره قاجار در عهدِ ناصری است. او در دارالفنون تحصیل کرد و در سالِ ۱۲۶۸هجری‌قمری، در اوانِ نوجوانی، عنوانِ وکیل نظام را دریافت کرد؛ در سالِ ۱۲۷۵هجری‌قمری، به رتبه سرهنگی نایل شد. پنج سال بعد در سالِ ۱۲۸۰هجری با سمتِ نمایندگی نظامی ایران در فرانسه به پاریس رفت و در آنجا به آموختنِ زبانِ فرانسه و کسبِ دانشِ جدید همت گماشت. در سالِ ۱۲۸۴هجری به ایران مراجعت کرد و به عنوانِ مترجمِ حضوریِ دربار به کار مشغول شد. به سالِ ۱۲۸۷هجری اداره روزنامه رسمی و در پی آن، ریاستِ دارالترجمه به او واگذار شد و صنیع‌الدوله لقب یافت. مشاغلِ بعدی او در سالهایِ بعد، به ترتیب عبارت بودند از: معاونتِ وزیرِ عدلیه، ریاستِ دارالتالیف، عضویت در مجلسِ شورایِ دولتی، و وزارتِ انطباعات. اعتمادالسلطنه، با توجه به مشاغل و موقعیتهایی که داشت، در سفر و حضر، به طورِ دایم با ناصرالدین شاه در تماس بود و درواقع جزو محارم او به شمار می‌آمد. او هر شب، پس از مرخص شدن از حضور شاه، در منزل، وقایع آن روز را به رشته تحریر درمی‌آورد. این نوشته‌ها که به «روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه» مشهور شده است، وقایع تاریخی سالهایِ ۱۲۹۲ تا ۱۲۹۳هجری‌قمری و حوادث سالهایِ ۱۲۹۸ تا ۱۳۱۳ را پوشش می‌دهند. با توجه به موضوع این پژوهش، مهمترین فایده این کتاب، تشریح دقیقِ حال‌وهوای حرمسرایِ عهد ناصری است؛ به ویژه که این گزارشها، از مشاهداتِ عینیِ مولّف و همسرش اشرف‌السلطنه - که در حرمسرای شاه در رفت‌وآمدِ مدام بود - فراهم آمده است. اعتمادالسلطنه افزون بر این‌کتاب، رساله‌هایِ دیگری دارد که مهمترینِ آنها عبارتند از «خلسه» «صدرالتواریخ» و «خیرات الحسان».

خاطرات احتشام‌السلطنه: اهمیّت این نگاشته نیز در توجهی است که مولّفِ آن نسبتِ به اوضاع داخلیِ دربار و چند و چونِ حرمسرایِ شاهی نشان داده است. به و یژه که مولف، خود از فرزندانِ درباریِ ایران است؛ و همچون اعتمادالسلطنه، مشاهداتِ عینی خود را به رشته تحریر درآورده است.

سرگذشت تاج‌السلطنه: این کتاب، نوشته تاج‌السلطنه، یکی از دخترانِ ناصرالدین شاه است و به دلیلِ تماسِ نزدیکِ مولفِ آن با واقعیاتِ زندگی در حرمسرایِ شاهی، حایزِ اهمیّت بسیار است. به ویژه که مولف درباره مسایلی مانندِ نحوه اداره حرمسرا، پرداختِ دستمزدِ زنان، سرگرمی‌هایِ آنها و چگونگیِ پرورشِ کودکان در حرمسرا، مطالبِ قابل توجهی آورده است.

شرح زندگانی من یا تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه: تالیف عبداللّه مستوفی (۱۲۹۴ - ۱۳۶۹هجری). می‌دانیم که مستوفی پس از تحصیل در مدرسه سیاسی تهران در سالِ ۱۳۱۷هجری، به‌ترتیب مناصبِ ذیل را عهده‌دار بوده است: در سالِ ۱۳۲۱هجری‌قمری در آرشیو اداره انگلیسِ وزارتِ امورِخارجه ایران به کار مشغول شد و پس از سه ماه، به عنوانِ وابسته سفارت به شهرِ پطرزبورگ روسیه می‌رود. او در دوره سلطنتِ احمدشاه به ایران بازمی‌گردد و با سمتِ معاون اوّلِ اداره روس در وزارتِ امورِخارجه به کار مشغول می‌شود، تا آنکه در سالِ ۱۳۲۹هجری به عنوانِ مدیرکلَّ وزارتِ مالیه منصوب می‌شود و در کنارِ آن، به تدریس در مدرسه سیاسی نیز می‌پردازد. شغلِ بعدیِ مستوفی، ریاستِ ارزاقِ شهرِ تهران و ممیزیِ ایالتِ تهران است. به هر روی، خاستگاهِ اجتماعیِ مستوفی و مناسباتِ فراوانش با اقشارِ مختلفِ مردم، نگاشته او را به اثری کم‌مانند در ذکرِ جزییاتِ مسایل اجتماعی، همچون آداب و رسومِ، متداول در عزا و عروسی و مراسم مذهبی، و چگونگی خوراک و پوشاکِ مردم بدل‌کرده است.

واقعات اتفاقیه در روزگار: این کتاب، نگاشته محمدمهدی شریف‌کاشانی (۱۲۹۳ -- ۱۳۴۱هق)، از روحانیونِ مشروطه‌خواهِ ایران است که حوادثِ آغازِ عهدِ ناصری تا هنگامِ، تاجگذاریِ سلطان احمدشاه و افتتاح مجلسِ سوّم (۱۳۳۳هق) را پوشش می‌دهد. این اثر، به۰ ویژه درباره چگونگیِ مشارکتِ زنان در جریانِ انقلاب مشروطه، منبعی موثق و جامع است.

وقایع اتفاقیه: این کتاب که مجموعه گزارش‌هایِ خفیه‌نویسانِ انگلیسی درباره اوضاعِعِ ولایاتِ جنوبی ایران طی سالهایِ ۱۲۹۱ تا ۱۳۲۲هجری‌قمری است، درعینِ‌حال، دقیق‌ترین گزارش‌هایِ موجود پیرامونِ اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادیِ مردم ولایتِ فارس است. درضمنِ این مجموعه، گزارش‌هایی نیز درباره نقشِ زنان در عرصه حوادثِ ثبت شده به چشم می‌خورد.

یادداشتهایی از زندگی خصوصی ناصرالدین‌شاه: کتابی است نگاشته دوست علی‌خان معیرالممالک، ازجمله نوادگان ناصرالدین شاه. این اثر، درواقع خاطراتِ شخصیِ معیرالممالک را شامل می‌شود. و از آنجا که او با اندرونیِ شاه در ارتباط بوده و به همراهِ مادرش عصمت‌الدوله دخترِ شاه، همواره بدانجا رفت‌وآمد داشته و حتی مادربزرگش، همسر ناصرالدین‌شاه نیز در اندرونی ساکن بوده است. این پیوندها، موجب شده که معیرالممالک در نگاشته خود، توصیفِ دقیقی از جزییاتِ زندگی درباری به دست دهد و از سرگرمی‌هایِ زنانِ حرمسرایِ ناصری، روابطِ آنها با یکدیگر، و اداره حرم و...گزارش‌هایِ جالبی ارایه کند.

ب) نگاشته‌هایِ ایرانگردانِ اروپایی در عصر قاجار:

افزون بر نگاشته‌هایِ مورخانِ ایرانی درباره اوضاع و احوالِ اجتماعی، سیاسی و اقتصادیِ دوره قاجار، منابع مهم دیگری نیز در اختیارِ ما قرار دارد: نوشته‌هایِ اروپاییان در قالبِ خاطره، سفرنامه و تاریخ عهدِ قاجاریه. می‌دانیم که از دورانِ فتحعلی‌شاه قاجار به بعد، مامورانِ سیاسی و نظامی و ایرانگردانِ اروپایی، هریک با انگیزه و اهدافی متفاوت از دیگری، روانه ایران شدند؛ و برخی از آنها تالیفاتی نیز دارند. بدیهی است که شمارِ زیادی از این نگاشته‌ها، به دلیلِ سروکار داشتنِ مولفانِ آنها با دربار و رجال و اشراف، روشنگری همه جانبه‌ای درباره همه اقشارِ جامعه اندارد؛ و حتی در مواردی، شاهدِ پنهانکاری و غرض‌ورزی‌هایِ سیاسیِ آن شماری از مولفان هستیم که به عنوانِ مامورانِ رسمی دولت‌هایِ خارجی، از نقشِ سیاسیِ زنانِ درباری سخن می‌گفتند. بر این نکته، بایستی عدم دقتِ کافی به دلیلِ برخورداری از ذهنیتِ خاص و برداشت‌هایِ قبلی را نیز افزود؛ که در برخی گزارش‌ها چهره‌ای کاملا عریان به خود گرفته است. درواقع، باید بدانیم که بسیاری از اروپاییان، پیش از ورود به ایران، در ذهنِ خود اندوخته‌هایِ بسیاری از زندگی شرقی داشتند که منشاء اصلی این اندوخته‌ها نیز داستان‌هایی مانندِ «هزار و یکشب» بود. این اندوخته‌هایِ ذهنی، موجب می‌شد که بازدیدکنندگانِ فرهنگ و تمدنِ ایرانی، در پی دیدار از حرمسراهایِ پر زرق و برق هزار و یکشبی باشند و بکوشند که برایِ اثباتِ آن پیش ذهنیت، شواهدی را در این زمینه جستجو کنند. اشاره ظریفی که دنیس رایس در مقدمه کتاب تصویرهایی از ایران، اثرِگرترودبل به این نکته دارد، بس قابل توجه است:

«هزار و یکشب بر همه ما تاثیرِ جادویی دارد و در پیشِ چشم هر مسافری، رنگی از افسانه به شرقیِ اسلامی می‌دهد. کافی است انسان، هزار و یکشب را خوانده باشد تا در هر موقعیتی، مضمون داستانی آشنا و یا مکانی برای ماجراهایِ خیالی بیابد... همین روح افسانه بود که گرترودبل را به سویِ شرق کشاند. در آنجا او آنچه را که می‌جست یافت و هرچه در نخستین سفرش دید، تحتِ تاثیرِ تصویرهایی قرار گرفت که از پیش، با مطالعه شعرِ فارسی و داستان‌هایِ هزار و یکشب در ذهنش نقش بسته بود. او تنها با گذشتِ زمان خود را با شرق - به عنوانِ یک واقعیتٍ جدید و عنصری نو در سیاستِ جهانی - روبرو دید و زیرِ فشارِ ضرورت، ناچار شد که این تصاویر و ساکنانِ خیالی شهرها و بیابان‌هایِ شرق را فناپذیرانی عادی تلقی کنند». [۵۱]

از این معایب‌که بگذریم، باید بدانیم‌که منابع اروپایی فواید چندی نیز دارند؛ چراکه در وهله نخست اطلاعاتی که در بیشتر زمینه‌ها در آنها منعکس شده است، به مراتب بر منابع و اطلاعاتِ ارایه شده مورخانِ ایرانی برتری دارد؛ و البته علّتِ این امر را بایستی در بیگانه بودنِ اروپاییان با فرهنگِ ایرانی جستجو کرد. چرا که این بیگانگی، زندگی اجتماعی ایرانیان را از هر نظر برایِ آنها جالب‌کرده است، درحالی که مورخانِ ایرانی بسیاری از جنبه‌هایِ عادیِ زندگی اجتماعی مردم را اموری کاملا عادی تلقی می‌کردند، آنها به جزییاتِ این جنبه‌ها توجه کافی مبذول کرده و به نگارشِ این جزییات همّت گماشته‌اند. افزون بر این، دوّمین نکته قابل ذکر در نگاشته‌هایِ اروپاییان، اَزادیِ انها در نگارشِ بسیاری از مسایل است و به همین دلیل، می‌بینیم که آنها در مقایسه با بسیاری از مورخانِ ایرانی و برخلافِ ایشان، از روابطِ اجتماعی و یا مسایل دربار به راحتی و بدون هیچ‌گونه پرده‌پوشی سخن گفته‌اند.

امّا در این پژوهش، برخی از مهمترین نگاشته‌هایِ اروپایی موردِ توجه ما چنین بوده‌اند:

تاریخ ایران: این کتاب، اثری است از سرجان ملکم که از سویِ لرد ولزلی، فرماندارِ کلِ هندوستان به ایران اعزام می‌شود تا ایرانی‌ها را بر علیه افغانی‌ها -که دایم مرزهایِ شمالِ غربیِ هند را تهدید می‌کردند - تحریک کند و از آنها بخواهد که جلویِ نفوذِ فرانسه را بگیرند و درعینِ‌حال روابطِ تجاری خود با بریتانیا را گسترش دهند. ملکم در فوریه سال ۱۸۰۰ میلادی وارد بوشهر شده و در روزِ شانزدهمِ نوامبرِ همان سال، فتحعلی‌شاه را در تهران ملاقات می‌کند. سرانجام در بیست‌وهشتم ژانویه سال ۱۸۰۱ میلادی، او دو عهدنامه بازرگانی و سیاسی با صدراعظم ایران، حاجی ابراهیم‌خان کلانتر ملقب به «اعتمادالدوله» - به امضاء می‌رساند. ملکم در سال ۱۸۰۲ میلادی به هندوستان باز می‌گردد. در نگاشته او، بخشی هست که به سلسله قاجاریه اختصاص داده شده و در همین قسمت است که او ضمن بررسی حیاتِ آقامحمدخان و فتحعلی‌شاه، به تشریح عقاید، آداب و رسوم، و شیوه‌هایِ زندگی، و تعلیم و تعلّم ایرانیان در شهرها و روستاها و ایلات نیز علاقه نشان می‌دهد.

خاطرات لیدی شل: این اثر، نگاشته ماری لیونورا شل، همسرِ وزیر مختارِ انگلیس در ایران در اوایل سلطنتِ ناصرالدین شاه از سالِ ۱۸۴۹ تا سال ۱۸۵۴ میلادی است. اهمیّتِ آن نیز در این است که مولف به واسطه تماسهایِ بسیارش با زنانِ درباری و رجالِ وقت، اطلاعاتٍ مفیدی درباره آنها بدست می‌دهد.

سفرنامه پولاک: این اثر نگاشته یاکوب ادوارد پولاک است، از مردم اتریش که طی سالهایِ ۱۸۵۱ تا ۱۸۶۰ میلادی در ایران به سر برد و از سالِ ۱۸۵۵ میلادی به بعد به عنوانِ طبیبِ مخصوصِ ناصرالدین شاه در دربار به کار مشغول می‌شود. او در سالِ ۱۸۸۲ میلادی بار دیگر به ایران بازگشته و در منطقه الوند به مطالعه و تحقیق همّت می‌گمارد. بدین‌ترتیب، اثر او همچون دایرةالمعارف کوچکی است که درباره مسایلِ سیاسی، اجتماعی، طبی، جغرافیایی و اقتصادیِ ایران در زمان نگارشِ اثر اطلاعاتِ مفیدی به دست می‌دهد. پولاک در دیباچه کتاب خود علّتِ نگارشِ آن را چنین ذکر کرده است:

«در کتابٍ حاضر، کوشش کرده‌ام تا از اخلاق و رفتار، آداب و طرزِ زندگیِ یکی از جالب‌توجه‌ترین ملل عالم، تصویری به دست بدهم و به خصوص زندگی در دربارِ شاه را با تفصیلِ خاصی وصف کنم؛ زیرا آداب و رسوم تمامِ ملّت، تا اندازه‌ای زیاد، به پیروی از اوست... اقامت نه ساله من در این کشور، آشنایی به زبانِ فارسی و ادبیاتِ غنیِ آن، شغلٍ من در سمتِ معلم مدرسه طبِ تهران و پس از آن، پزشکِ مخصوصِ شاه شدن، و مسافرتهایِ متعدد به شهرها و ولایت‌هایِ مختلف ایجاب کرد که بتوانم پایتخت و همچنین تمامِ نواحی این مملکتِ پهناور واصل و بنیادِ زبان و دینِ اهالی متنوع، اوضاع و احوالِ سیاسی و اخلاقی و فرهنگی آن را تا جایی که برایِ یک خارجی میسر است بشناسم».[۵۲]

پولاک، افزون بر این، درباره اطلاعاتی که راجع‌به زنانِ ایرانیِ آن روزگار ارایه داده است، چنین می‌نویسد:

«ازجمله بدیهیات است که در موردِ زنان، و همچنین زندگی خانوادگی در مشرق زمین، تنها طبیب است که می‌تواند گزارشی مبتنی بر مشاهداتِ شخصی خود ارایه دهد».[۵۲]

سفرنامه خراسان و سیستان: اثری است به خامه کلنل چارلز ادوارد ییت که در اواخرِ سلطنتِ ناصرالدین شاه نگاشته شده است. ییت در ژوییه سال ۱۸۹۳ میلادی به عنوانِ کفیلِ کنسولگریِ انگلیس در مشهد مشغول به کار شد و آنگاه به مقام سرکنسولی انگلیس در مشهد نایل آمد. وی از سپتامبرِ سالِ ۱۸۹۶میلادی تا فوریه ۱۸۹۷ در این سمت باقی بود. در سالهایِ ۱۹۰۰ تا ۱۹۰۴ نیز به عنوانِ مفتشِ حکومت و کمیسیونرِ اصلی دولتِ انگلیس در بلوچستان به کار پرداخت. در طیِ این سالها، ماموریتِ او، تعیینِ مرزهای بینِ افغانستان و روسیه بود و به همین جهت، او سرتاسرِ مرزهایِ ایران و روسیه و داخلِ ایران را پیمود. در جریانِ همین سفرها بود که با ترکمانانِ مستقر در مرزهایِ ایران آشنا شد و به شرح مشخصه‌هایِ اقتصادی و اجتماعی آنها همّت گماشت. درواقع، از همین‌روست که نگاشته او، اثری بس مهم در درکِ نقشِ زنان در ایلاتِ دوره قاجار محسوب تواند شد.

سفرنامه دروویل: این اثر، نگاشته سرهنگ گاسپار دروویل است که در دوره زمامداریِ فتحعلیشاه، از سوی ناپلیون بناپارت مامورِ تعلیم ارتش ایران شد و به مدّت دو سال، پس از پایانِ دوره نخستِ جنگهایِ ایران و روس و شکستِ ایران، طی سالهایِ ۱۸۱۲ و ۱۸۱۳میلادی در ایران به سر برد. اهمیتِ سفرنامه دروویل در اطلاعاتی است که درباره وضع حکومتی، ارتش و سازمانهایِ دیگر، عرف و عادات، سرگرمیهایِ زنان و جشنهایِ ملّی و مذهبی ارایه داده است.

سفرنامه کارلاسرنا: مادام کارلاسرنا بانویی ایتالیایی بود که در سالِ ۱۸۷۷میلادی از راهِ باکو واردِ نواحیِ شمالیِ ایران شد و پس از سیر و سیاحت در شهرهای مشهدسر (= بابلسر امروزی)، بارفروش (= بابل امروزی)، آمل و دماوند، به تهران عزیمت کرد و بعد از چند ماه اقامت و گشت‌وگذار در پایتخت، از راهِ قزوین، رشت و انزلی، ایران را ترک کرده و به اروپا بازگشت. با آنکه مدّتِ اقامتِ این بانویِ اروپایی در ایران بسیار کم می‌نماید، امّا او با دقتِ فراوانی از نحوه گذرانِ زندگیِ عامّه زنانِ ایرانی، و به ویژه طبقاتِ اشراف، نوع پوشاک و تفریحات و فرهنگِ زنانِ ایرانی سخن گفته و اثرِ خود را پربار و قابلِ استناد ساخته است.

سفرنامه مادام دیولافوا: این اثر، نگاشته مادام دیولافوا، همسرِ باستانشناسِ نامدارِ فرانسوی، مهندس مارسل دیولافوا است. مادام دیولافوا در سالِ ۱۸۸۴میلادی در معیتِ همسرش -که برایِ انجام حفاریهایِ باستانشناسی به شوش می‌آمد - واردِ ایران شد. او از هنگام حرکت از فرانسه تا هنگام مراجعت بدانجا، وقایع روزانه سفر و نتیجه مشاهداتِ خود و تحقیقاتِ همسرش را یادداشت کرده و مجموعه همین یادداشت‌ها بود که به شکلِ کتابی با عنوانِ «مسافرت دیولافوا در ایران و شوش و کلده» در پاریس منتشر شد و به «سفرنامه مادام دیولافوا» مشهورگشت. مادام دیولافوا، در یادداشتهایِ خود، ضمنِ توجه به معرفی ابنیه و با ا شهرهایی که در مسیرِ عبورِ او و همسرش قرار داشته‌اند، به شناساییِ اوضاع اجتماعیِ مردم علاقه نشان داده و به همین دلیل هم، گزارش‌های جالب توجهی درباره شیوه زندگی زنان حرمسراها، شهرها، روستاها و ایلات ارایه می‌دهد.

سفری به دربار سلطان صاحبقران: اثری است از هینریش بروگش، سفیر پروس در ایران طی سالهای ۱۸۵۹ تا ۱۸۶۱ میلادی. بروگش در هنگام اقامت سه ساله خود در ایران، با دیدار از بیشترِ نقاط و شهرهایِ این کشور، می‌کوشد گزارشی دقیق و اطلاعاتی قابلِ توجه درباره مسایلِ مختلفِ جامعه ایرانی، و به ویژه وضعیتِ زنانِ ایرانی ارایه دهد. درباره برجستگیهایِ اثر او همین بس که نوشته است:

«سعی کردم شرح کاملی از مسافرت و خاطراتِ خود را بنویسم. در این خاطرات، به مسایلِ سیاسی و مذاکراتِ رسمی که در ایران داشتیم، اشاره زیادی نشده است؛ زیرا به عقیده من، دیدنیهایِ ایران و وضع اجتماعی و اقتصادی آن به مراتب جالب‌تر از مسایلِ سیاسی است و به همین جهت در موردِ اخیر، همه چیز به تفصیل ذکر شده است».[۵۳]

سه سال در دربار ایران: اثری است از فووِرْیه پزشکِ مخصوصِ ناصرالدین‌شاه در سالهای ۱۳۰۶ تا ۱۳۰۹هجری‌قمری؛ و به همین دلیل هم مولف به وقایع اواخرِ دورانِ ناصری پرداخته است. از آنجا که مولفِ اثر، به عنوانِ طبیب در حرمسرایِ ناصرالدین‌شاه رفت‌وآمد داشته و بیشتر وقتِ خود را با شاه و دیگر درباریان می‌گذرانده است، نوشته‌هایِ او در این‌باره مستند و بنیادگرفته بر مشاهداتِ عینی اوست. چنانکه خود وی در این‌باره نوشته است:

«من که مدتِ چند سال طبیبِ مخصوصِ اعلیحضرت ناصرالدین‌شاه و شاهدِ عینی زندگانی روزانه او بوده‌ام، چیزهایی دیده‌ام که نه تنها هیچ مسافری نمی‌تواند بر آنها اطلاع یابد، بلکه آگاهی از آنها بر هرکس نیز که در ایران مقیم شده باشد مشکل است».[۵۴]

اشاراتِ بسیار فووِرْیه به جزییاتِ زندگی زنانِ حرمسرا، اثرِ او را منبعی قابل ذکر در این زمینه ساخته است. افزون بر این، باید دانست که ارتباطِ فووریه با درباریان، او را از توجه به زندگیِ اجتماعی مردم بازنداشته است و او که از همان اوانِ حرکت با ناصرالدین‌شاه از پاریس در ۱۸۸۹میلادی نگارش مشاهداتِ خود را آغاز کرده است، درگذر از شهرها و دهکده‌هایِ مناطقِ ختلف ایران، به جنبه‌های مختلفِ زندگیِ مردم، و به ویژه فعالیت‌های اقتصادیِ آنها توجه نشان ده است.

فرزندان درباری ایران: این اثر، شرح مشاهداتِ عینی نگارنده‌اش ویلفرید اسپاروی است که چندی به سمتِ اموزگارِ فرزندانِ ظل‌السلطان مشغول به کار بوده است. مولفِ این اثر، از آنجا که از نزدیک با خانواده ظل‌السلطان در تماس بوده است، شرحی دقیق از روابطِ خانوادگی اینِ خاندانِ اشرافی - سلطنتیِ ایران به دست می‌دهد؛ هرچند که این نکته به هیچ‌وجه مانع از توجه او به زندگیِ اجتماعیِ مردم نبوده و حتی در مواردی در اثرِ او تابلوهایی بدیع از تصاویری به چشم می‌خورد که وی با شرح زندگانیِ اجتماعیِ مردم و نقشِ زنان در جامعه ایرانی به تصویر کشیده است.

لازم به ذکر است که دامنه سفرنامه‌ها و خاطرات و نگاشته‌های اروپاییان به این چند مورد محدود نیست و آنچه آمد، تنها جهت آشنایی ابتدایی با برخی از این تالیفات بود. درواقع، در این پژوهش، نگاشته‌های بسیارِ دیگری از اروپاییان نیز مددکار ما بوده است. ازجمله نگاشته‌هایِ افرادی مانند: هانری رنه دالمانی، ادوارد براون، جورج کورزن، موریس کوتزبویه، جیمز بیلی‌فریزر، هنری پاتینجر، اوژن فلاندن، پیرت فون بلوشر، رابرت گرنت واتسن، پ.ام.ژوبر، پیرلوتی و..

ج) تحقیقات متاخرین:

از تحقیقاتٍ متاخرین نیز ما بیش از همه به دو اثر توجه داشته‌ایم: نخست کتاب عبدالحسین ناهید با عنوانِ زنانِ ایران در جنبشِ مشروطه و دوّم‌کتاب بشری دلریش با عنوان زن در دوره قاجار. اهمیت این دو اثر در بهره‌گیری روشنمندانه مولفان از اسناد و متونِ بازمانده و ارایه تصویری روشن از نقشِ زنان در جامعه ایرانی در عصرِ قاجار است.

خانواده در دوران‌گذار

مشروطه به عنوان نقطه عطف ورود مدرنیسم در صحنه اجتماعی ایران منجر به حکومت رضاشاه و برچیده شدن حکومت قاجار به عنوان نشانه بارز حکومت سنّتی در ایران گردید. مدرنیسم در ایران بنا به نیاز زمانه خواستار داشت، اما استبداد رضاخانی بستر اجرای آن گشته بود. این امر منجر به اجباری شدن بسیاری از پدیده‌های مدرنیسم و از عوامل اصلی ناهماهنگی آن با بستر اجتماعی ایران گردید. این ناهماهنگی در خانواده ایرانی نیز بی‌تاثیر نماند و ناکارکردهایی را بر خانواده ایرانی تحمیل‌کرد؛ یا آنکه اگر این ناکارکردی پیامد طبیعی دوران‌گذار به مدرنیسم در ایران بود، آن را تا حد یک نابهنجار و ضد ارزش سوق داد. رضاشاه پس از بازگشت از سفر مشهورش به کشور ترکیه و دیدار با آتاترک، تحت تاثیر ترویج نهادهای سکولار (دنیوی) در ترکیه قرار گرفت و بسیاری از این پدیده‌ها را بدون توجه به بستر اجتماعی ایران، در کشور «اجباری» ساخت. از بارزترین آنها می‌توان به متحدالشکل ساختن لباسها و کشف حجاب اشاره کرد، که ادبیات گسترده‌ای را به خود اختصاص داده‌اند. تا زمان حمله متفقین و «پایان اجباری» حکومت رضاشاه، طبقه‌ای در ایران نضج گرفت که دیگر نه بر اشرافیت سنتی، بلکه بر دگرگونیهای جدید استوار بودند. این طبقه را «طبقه متوسط جدید» می‌خوانند که طیف گسترده‌ای از حقوقدانان، پزشکان، مهندسان تحصیلکرده و «فرنگ رفته» تا «اداره‌جاتیها» و کارمندان را در بر می‌گرفت. پس از شهریور ۱۳۲۰ش. این طبقه در شهرهای ایران جنبه غالب را هم در کمیت و هم در کیفیت به خود اختصاص داده بود. و حکومت محمدرضاشاه در چنین بستری آغاز گشته بود. تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ش. که نقطه عطفی برای استواری حکومت محمدرضاشاه به‌شمار می‌آید، طبقه متوسط که به تدریج از فعالیت اجتماعی و سیاسی، گسترده‌ای محروم می‌گردید، به نهادها و پدیده‌های اجتماعی جدید و مدرن غرب رو می‌آورد که با شکوفایی منفعلانه اقتصادی در دهه ۱۳۵۰ش. این نهادها در مصرف‌گرایی به اوج خود رسید. این شیوه زیست با انقلاب‌اسلامی ایران مواجه گردید که علی‌رغم بازماندن مصرف‌گرایی، شعار اساسی آن، پارسایی و ساده‌زیستی در برابر نهادهای «طاغوتی» پیش از انقلاب بود. در این دوره تقریبا ۵۷ ساله خانواده ایرانی با مشکلات جدیدی مواجه شد. به لحاظ اجباری بودن نسبی «مدرنیسم» در ایران که به حق «شبه مدرنیسم»[۵۵]را به بار آورد، فساد در خانواده‌های مردسالار ایرانی، جنبه‌ای شالوده برافکن یافت و خانواده ایرانی با معضلاتی چون طلاق و از هم گسیختگی خانوادگی مواجه شد که تا پیش از آن پیشینه‌ای این چنین، از آن سراغ نداشت.

۲. ساختار و سازمان خانواده

پدیده‌های اجتماعی هر جامعه‌ای بدون‌شک افزون بر مشترکات با دیگر جوامع، تفاوتهایی یز دارد. خانواده به عنوان یک پدیده در اکثر جوامع از عناصر اصلی چون مردی به عنوان پدر، زنی به عنوان مادر و احتمالا از فرزندان دختر و پسر تشکیل شده است. اما تنها عناصر در این میان اهمیت ندارند. موقعیت این عناصر و خانواده‌ها به عنوان پدیده‌های اجتماعی نسبت به یکدیگر نیز دارای اهمیت هستند. این را می‌توان سرآغازی بر تفاوت خانواده در جوامع مختلف دانست. در ایران، با پیشینه کهنی که در زندگی مدنی دارد، خانواده به عنوان یک پدیده اجتماعی سازنده جامعه که گاهی به عنوان واحد اجتماعی نیز از آن یاد می‌شود، دارای پیچیدگیها و گوناگونی‌های ویژه خود می‌باشد و این پیچیدگی ما را باز می‌دارد تا مانند جامعه‌شناسان غربی ناآشنا به فرهنگ و جامعه ایرانی، آن را چون دیگر کشورهای آسیایی، در دسته خانواده گسترده قرار دهیم. اکنون در پژوهشهای جدیدتر جامعه‌شناسان ایرانی روشن شده است که

«بیشتر خانواده‌های ایران از لحاظ ابعاد و محل سکونت شکل زن و شوهری [مشابه آنچه که از خانواده هسته‌ای در جامعه‌شناسی غربی انتظار می‌رود] داشته‌اند و تحت نظارت شبکه خویشاوندی (طایفه در روستا و خاندان در شهر) و سنتهای حاکم بر آن اداره می‌شده‌اند و شکل خانواده گسترده خاص خانواده‌های ثروتمندان بوده است.»[۵۶]

آنچه که خانواده هسته‌ای، که الگوی خانواده غربی به‌شمار می‌آید، نامیده می‌شود، حدودا پس از ۱۳۲۰ش در ایران رواج یافت. اما شبکه خویشاوندی که درباره آن توضیح بیشتر ارایه خواهد شد، همچنان به عنوان رابط میان خانواده‌ها کارکرد خود را ایفاء می‌کند و حتی در جامعه درحال گذار کنونی نیز نقش‌های تازه‌ای یافته است. تقسیم‌بندی گونه‌های خانواده در ایران بنا به پژوهش جمشید بهنام با سنجه‌های زیر انجام‌پذیر است:

  1. شغل رییس خانواده
  2. شیوه همسرگزینی
  3. میزان وابستگی به شبکه خویشاوندی
  4. نقش زن و مرد در خانواده و در بستر اجتماعی.

از شغل رییس خانواده می‌توان به میزان تحصیلات، تخصص و تا حدی درآمد آن پی برد. با تعیین شیوه همسرگزینی میزان مداخله وابستگی‌های روانی و خانوادگی و گونه تربیت اجتماعی فرد را روشن ساخت. میزان وابستگی به شبکه خویشاوندی میزان آزادی و استقلال خانواده هسته‌ای را از تعهدات و وابستگی نسبت به شبکه خانوادگی نشان می‌دهد. برابری یا نابرابری نقش زن و مرد که ناشی از میزان تحصیلات و کاربرد مظاهر فرهنگ در شیوه تربیت فرزندان است، در شمار فرزندان نیز تاثیر دارد. با این سنجه‌ها می‌توان انواع خانواده‌ها را در ایران و به ویژه در جوامع شهری چنین دسته‌بندی‌کرد:

  • خانواده زن و شوهری (هسته‌ای): این‌گونه خانواده در ایران اکثریت دارد. (%۸/۷۲ در شهرها و %۱۴/۷۲ در روستاها) و متشکل از زن و شوهر، بدون فرزند، یا با فرزندان غیرمتاهل است. میانگین شمار این دسته از خانوارها پنج نفر است و میانگین سن رییس خانوار، درحدود ۴۲ سال است. شیوه زندگی این دسته از خانواده‌ها بنا به درجه وابستگی به شبکه خویشاوندی و میزان رفاه و درآمدشان بسیار متفاوت است و به سه دسته تقسیم می‌شود:

الف) خانواده زن و شوهری مستقل در سطح متوسط رو به بالا: از سنجه‌های اصلی برای این دسته خانواده، تحصیلات است و به همین دلیل خانواده کادر بالای ادارات یا مشاغل آزاد پردرآمد (مانند پزشکی، وکالت دعاوی و...) تا خانواده‌های‌کارمندان شرکتهای خصوصی را دربر می‌گیرد. تحصیلات عموما بالاتر از دیپلم کامل متوسطه است و تحصیلات همسر خانواده کمی پایین‌تر از وی می‌باشد. شیوه همسرگزینی در این خانواده آزاد و گسترده است. زن و مرد، حداقل در اصول، با برابری با هم زندگی می‌کنند. به سبب تصمیم‌گیری مشترک زن و مرد، اختلافات خانوادگی نسبت به سایر خانواده‌ها بیشتر دیده می‌شود. از نمادهای بارز این خانواده‌ها آپارتمان‌نشینی و استفاده از نمادهای غربی و تجدد در زندگی است. این دسته از خانواده‌ها بیشتر در شهرهای بزرگ، به ویژه تهران زندگی می‌کنند و نسبت به شبکه خویشاوندی کمترین وابستگی را نسبت به خانواده‌های دیگر دارند.

ب) خانواده، زن و شوهر (هسته‌ای) مستقل با سطح متوسط رو به پایین: رییس این‌گونه خانواده بیشتر در خدمات اداری پایین، خدمات بازرگانی، کارگر ماهر و یا صنایع‌دستی است. تحصیلاتش معمولا از دیپلم متوسطه کمتر است. زن خانه در بیرون منزل کمتر کار می‌کند و در شهرستانها احتمالا در صنایع خانگی همچون فرش و گلیم فعال است. برتری مرد در خانواده امری مفروض است و زن مطیع او است. می‌توان این خانواده را سنت‌گرا دانست و میزان شمار فرزندان نیز محدود نیست. محل سکونت این دسته از خانواده‌ها محلات خاصی است که برای، نمونه در تهران از شمال غرب به سمت جنوب شرقی امتداد دارد و در سالهای ۴۰ و ۵۰ش می‌توان از محله‌های گرگان، شهباز، ری و شهرکهای اقماری [آن زمان] مانند نارمک و چهارصددستگاه نام برد. این‌گونه خانواده‌های هسته‌ای دارای پیوند محکمی با «شبکه خویشاوندی» هستند و از شکل خانواده هسته‌ای غربی کاملا متفاوت می‌باشند.[۵۷]

ج) خانواده هسته‌ای مهاجر: این دسته از خانواده‌ها بیشتر از روستا به شهرهای بزرگ مهاجرت کرده و شهرکهایی تشکیل داده‌اند که از لحاظ اجتماعی و مکانی می‌توان آنها را «حاشیه‌نشین» خواند. رییس خانواده بیشتر در خدمات پایین یا به عنوان‌کارگر غیرماهر در بخش خصوصی (به ویژه ساختمان‌سازی) به کار سرگرم است. به سبب نبود شبکه خویشاوندی در شهرهای بزرگ در میان مهاجران، خانواده تعهدات اجتماعی زیادی ندارد و افرادش به شدت احساس «غربت» می‌کنند. میزان سواد بسیار پایین است و این پدیده بر امور خانواده تاثیر بسیاری می‌گذارد. مسکن فقیرانه است و چند خانوار با یکدیگر به صورت دستجمعی زندگی می‌کنند.[۵۸]

1.خانواده پدری توسعه یافته:

افزون بر خانوارهای هسته‌ای سنتی و مدرن، خانواده‌های، سنتی در ایران هستند که از زن، شوهر، دختران شوهر کرده و پسران تشکیل شده است. پسران پس از ازدواج در خانه پدری ساکن هستند. امور اصلی خانواده برعهده پدر و مادر اصلی است و پسرها و عروس ها و نوه‌ها از آنها اطاعت می‌کنند. در صورت ناتوانی پدر و مادر، پسر و عروس ارشد این وظیفه را برعهده می‌گیرند. البته ممکن است که در این خانواده‌ها دختر نیز پس از عروسی در خانه پدر بماند و به اصطلاح «داماد سر خانه» داشته باشند که بسیار نادر است. میزان این دسته از خانواده‌ها %۶ از کل جمعیت ایران بوده است و بیشتر به خانواده‌های مالکین پیشین یا بازرگانان پولدار تعلق دارد که در محلات قدیمی شهرهای بزرگ یا شهرهای ولایتی زندگی می‌کنند. نقش مرد در این خانواده برتر است. فرزندان بیشتر در مشاغلی هم‌طبقه با پدر سرگرم هستند و خانواده وابستگی استوار با شبکه خانوادگی دارد. باید یادآوری کرد که این دسته از خانواده‌ها را که «گسترده» می‌نامند، نباید با خانواده‌های پدرسالار دوران گذشته در ایران و دیگر جوامع اشتباه کرد.

۲. خانواده با ملحقات:

عبارت است از خانواده‌هایی که از یک خانواده هسته‌ای اصلی و خویشان و بستگان (پدر، مادر، خواهر، برادر و...) تشکیل شده است و هریک از این سه دسته خانواده‌های هسته‌ای یاد شده می‌تواند جزو این دسته خانواده‌ها قرار گیرد. سرشماری سال ۱۳۴۵ش نشان داد که ۶۰۵ هزار پدر و مادر (%۱/۸۹ مادر، %۹/۱۰ پدر) و نیز ۰۰۰/۳۹۲/۱ تن به عنوان خویشاوند همراه با یک خانواده هسته‌ای، فرزندان و دیگر خویشاوندانشان زندگی می‌کنند. بیشتر این خانواده‌ها به سبب تجزیه شدن خانواده‌های گسترده پدید می‌آیند و کارکرد تامین اجتماعی را انجام می‌دهند. این‌گونه افراد ملحق به خانواده‌های هسته‌ای شامل پدران و مادران سالخورده، زنان مطلقه یا بیوه هستند.

۳. خانواده‌های غیرکامل:

این خانواده‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند که بیشتر ناشی از ورود زندگی جدید به خانواده‌های ایرانی است:

الف) خانواده ازهم گسیخته: به سبب طلاق یا فوت یکی از دو همسر، زن یا مردی مجرد با فرزندانش زندگی می‌کند. طبق سرشماری ۱۳۴۵ ش ۸۶۲ هزار زن بیوه و ۷۶ هزار زن مطلقه در ایران وجود داشته است. شمار مردان بیوه نیز ۱۴۸ هزار نفر و مردانی که از همسرانشان جدا شده‌اند ۴۰ هزار نفر بود. از این عده بسیاری به خانواده پدری باز می‌گردند و خانواده‌ای با ملحقات تشکیل می‌دهند و باقی، خانواده مستقل غیرکاملی را پدید می‌آورند.

ب) خانواده پدری-مادری: پس از مستقل شدن و ازدواج فرزندان، زن و شوهر تنها زندگی، می‌کنند. رواج خانواده‌های هسته‌ای مستقل، به میزان این خانواده‌ها در این دوران افزوده است. همانگونه که اشاره شد، از پدیده موثر بر خانواده، که در طبقه‌بندی خانواده وابستگی به آن از سنجه‌های اصلی قرار گرفت، شبکه خویشاوندی است. به‌طورکلی شبکه خویشاوندی را مجموعه‌ای از افراد می‌دانند که براساس قرابت نسبی و سببی با یکدیگر پیوند دارند و روابط اجتماعی، اقتصادی و عاطفی ویژه‌ای آنها را به یکدیگر مرتبط می‌سازد. این شبکه تابع سنتهاست و میان افراد آن، مجموعه‌ای از تعهدات و مسیولیتهای اجتماعی وجود دارد. هر چه بستگی میان افراد آن بیشتر باشد، خانواده‌های این شبکه به ازدواج درون‌گروهی‌گرایش بیشتری خواهند داشت. در روستا این شبکه را طایفه و در شهر خاندان می‌دانند.[۵۹] از لحاظ ریخت‌شناسی اصطلاحات فارسی می‌توان به ژرفای این شبکه‌ها در جامعه ایرانی پی برد. شبکه خویشاوندی دو بخش است: سببی و نسبی. شبکه نسبی دارای ۱۴ عنوان عضو و شبکه خویشاوندی سببی دارای ۷ عنوان عضو است. این نشانگر امکانات گسترده زبان فارسی برای نامیدن دقیق افراد شبکه خویشاوندی است که خود نشانگر پایگاه دقیق هر فرد در درون شبکه است.[۶۰] از علل گستردگی شبکه خویشاوندی، از دواج درون‌گروهی میان خویشاوندان است‌که به پیروی از فقه اسلامی و عرف و عادت در ایران انجام می‌پذیرد. علی‌رغم ورود تجدد در ایران، این شبکه، همچنان باقی‌مانده است.گروههای جدید اجتماعی مانند احزاب، صنفها و باشگاهها که در جامعه درحال‌گذار دوره پهلوی هنوز چندان استوار نشده بودند، نمی‌توانستند رابط موثری میان فرد و جامعه باشند. این شبکه خویشاوندی بود که می‌توانست برای فرد در جامعه پشتیبانی معنوی و حتی مادی باشد. حتی گروه‌های اجتماعی با متحد شدن با گروههای خویشاوندی، دیگر، به صورت گروههای ذی‌نفوذ در امور سیاسی و اقتصادی درآمدند. با استفاده از امتیاز جدید تحصیلات عالی، افراد شبکه‌های فروتر جامعه می‌کوشیدند که از راه ازدواج وارد شبکه‌های فراتر شوند. در جامعه دوره پهلوی که هنوز روابط چهره‌به‌چهره الویت داشت و نظام تامین اجتماعی چندان استوار نبود، این شبکه‌های خویشاوندی بود که به افراد تازه وارد شده به صحنه اجتماعی کمک می‌رساند.گاه نامی اشنا گره‌گشای مشکلات بسیاری می‌گردید و افراد برای حل مشکلات نخست به خویشانشان مراجعه می‌کردند. بسیاری از شرکتهای بازرگانی یا صنعتی از سرمایه‌گذاری شماری از خویشان تشکیل می‌شد و صاحبان شرکتها نیز می‌کوشیدند تا خویشان خود را به لحاظ اطمینان و توصیه شبکه خویشاوندی در موسسه خود به کار بگمارند.

اما در دوره پهلوی روند دیگری نیز آغاز شده بود. در شهرها این روند به صورت تفکیک میان محلات فقیر و غنی آغاز شد. شهرهای طایفه‌ای و خاندانی به شهرهای طبقاتی تبدیل شدند و افراد شبکه خویشاوندی در محلات مختلف یک شهر بنا به پایگاه بیشتر اقتصادی خود پراکنده شدند. هرقدر از شهرهای کوچکتر و سنتگرا به سمت شهرهای بزرگ برویم این گرایش بیشتر می‌گردد. در تهران برای نمونه، افزایش درآمد یک خانواده کافی بود که وی را از شبکه خویشاوندی یک محله بیرون بکشد و در محله اعیان‌تری اسکان دهد. چون این امر در خانواده‌ها با شتاب یکسانی رخ نمی‌داد، موجب پراکندگی شبکه‌های خویشاوندی می‌گردید. شبکه‌های خویشاوندی جای خود را به گروههای تحصیلات تخصصی و خانواده‌های مرفهی می‌داد که درآمد زیاد یکسانی داشتند. این امر موجب طبقاتی‌کردن جامعه می‌گردید که در همسرگزینی تاثیر شگرفی داشت.[۶۱]

۳. عوامل دگرگونی

ایران نیز مانند دیگر کشورهای درحال توسعه از آغاز سده ۲۰م دچار دگرگونیهای پرشتاب اقتصادی، اجتماعی و سیاسی گردید. ورود مدرنیسم به ایران پس از مشروطه و به ویژه پس از زوال روابط فیودالی و نضج طبقه متوسط و دگرگونی روابط اقتصادی چنان گسترده در صحنه اجتماعی دچار دگرگونی شد که خانواده نیز از آن دور نماند.[۶۲]نفوذ تمدن غربی‌که گهگاه صورت تقلید به خود می‌گرفت بیش از هر چیز در روابط زن -مرد و پدران - فرزندان تاثیر می‌گذاشت و به روابط زن - شوهری حداقل در شهرها شکل تازه‌ای می‌بخشیدکه به زن جنبه همدم و همکار مرد اعطا می‌کرد. افزون بر آن به دلیل دگرگونی روابط اقتصادی، به تحرک اجتماعی نیز در جامعه افزوده شد. این امر ناشی از رشد طبقه متوسط، آموزش عمومی و تخصصی بیشتر و ایجاد مشاغل جدید بود. صاحبان مشاغل جدید بنابر روابط شغلی خود، رفتارها و راه‌ورسم تازه‌ای را در جامعه از خود بروز می‌دادند. مهاجرت نیز از پدیده‌های اجتماعی مهم در ایران گردید که کشاورزان دیروز، به عنوان کارگرهای ساده ساختمانی و احیانا صنعتی و فنی به شهر می‌آمدند. دولت بنا به داعیه مدرنش خود را موظف می‌دید که در امر خانواده دخالت بیشتری داشته باشد.

«از سالها پیش تغییراتی از درون در خانواده [ایرانی] بروزکرد و اندک‌اندک نزد عموم پذیرفته شد. دولت نیز در جهت تقویت آن دخالت می‌کرد. اما هنوز برخی از خانواده‌های قدیمی در برابر این تغییرات مقاومت کردند.»[۶۳]

تحول درعین سازندگی، با ویرانی همراه است؛ درحالیکه ارزشهای تازه‌ای را پی می‌افکند، بسیاری از ارزشها را از میان می‌برد. رواج بهداشت مرگ و میر را کاهش می‌دهد اما درعین‌حال تراکم جمعیت را موجب می‌شود. صنعت موجب پیشرفت و درعین‌حال آلودگی محیط زیست می‌گردد. وسایل ارتباط جمعی موجب آموزش، سرگرمی وسیع توده‌ها و درعین‌حال ایجاد ضد ارزشهای منحط می‌گردد. مدتها طول می‌کشد تا زیانهای تحول بروزکند[۶۴]بدین‌جهت بسیاری از تحولات این دوره نیز مدتها پس از آن بروز کرد.

از عوامل اصلی تحول در خانواده ایرانی، در دوره پس از حکومت رضاشاه می‌توان به این نکات اشاره کرد: تغییر خصوصیات شکل تولید و بهره‌برداری، افزایش تحرک نیروی کار که ناشی از افزایش فعالیتهای صنعتی و خدماتی بود، بالا رفتن سطح مصرف کالا و خدمات.[۶۵] این عوامل موجب شد که الگوی خانواده در سطح جامعه ایرانی دگرگونی بی‌سابقه‌ای بیابد. در سرشماری ۱۳۳۵ش میانگین شمار اعضای خانواده ۷ نفر بود، در سرشماری ۱۳۴۵ این میزان به ۵ نفر رسید. از سوی دیگر با گسترش محیط‌های گسترده شهری، درصد ازدواجهای درون‌گروهی خانوادگی پایین‌تر می‌آید. در بررسی ازدواج با خویشاوندان برای نمونه در روستاهای شمال ایران این نوع ازدواج %۱/۳۳ از کل ازدواجها بود. این آمار در حومه تهران %۲/۲۹ و در شهر تهران %۱/۵ برآورد شده است. از پایان سالهای ۱۳۳۰ش نظام خانوادگی قدیمی ضربات خرد کننده‌ای را به خود دید. با گسترش راههای ارتباطی، گسترش پرشتاب وسایل ارتباط جمعی، روانه شدن سپاهیان انقلاب به روستاها، حس استقلال‌جویی جوانان برانگیخته شد و روستاییان جوان برای کار، تحصیل و ازدواج و درنهایت زندگی در شهر، خواستار مهاجرت به شهر بودند.[۶۶]جوان روستایی پس از خدمت سربازی محیط بیرون از روستا را تجربه کرده بود و محیط کوچک و محدود روستا را دیگر خوش نداشت. بالا رفتن میزان مصرف کالا در جامعه موجب بالا رفتن سطح توقعات در جامعه گردید که سبب غلیظ تر شدن تشریفات سنتی ازدواج در ایران‌گردید که از پیش وجود داشت. درباره این مطالب در فصل بعد به‌طور مفصل بحث خواهد شد.

این دگرگونیها موجب شد که مسیولیتهای جمعی و عمومی جانشین مسیولیتهای خانوادگی، گردد و فرد خود را متعلق به جامعه بداند تا خانواده و نقش پشتیبانی خانواده‌کمرنگ‌ترگردد. این تقسیم‌بندی جدید نقشها تغییراتی در شخصیت افراد ایجاد کرد و در کنار خانواده‌های هسته‌ای و گسترده سنتی، خانواده‌های جدیدی را نیز پدید آورد. همزیستی انواع خانواده در جامعه ایرانی آن روز آغاز گردید که مفهوم خانواده را در ایران به تدریج دگرگون می‌ساخت و شکلهای درحال گذاری از خانواده‌های سنتی و شبه غربی را در ایران پدید آورد. این امر کسانی را که تعاریف ویژه‌ای از اصطلاحاتی چون خانواده را در ذهن دارند، گمراه می‌سازد.{8}

۴. کارکردها و ناکارکردهای خانواده درحال‌گذار

با ورود تجدد به خانواده‌های ایرانی، به ویژه پس از پایان حکومت رضاشاهی در آغاز سده ۱۳۲۰ش. خانواده ایرانی بیش از پیش در جاده پرشتاب دگرگونی افتادکه بیشتر با دیده مثبت نیز از سوی متفکران جامعه نگریسته می‌شد.[۶۷]در ۱۳۳۷ش با تاسیس «موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران» در کنار دیگر پژوهشها،کار پژوهش بر موضوع خانواده نیز آغاز گردید که آن را می‌توان از نخستین پژوهشهای علمی در این زمینه قلمداد کرد.[۶۸] در این پژوهش‌ها علی‌رغم گذار پرشتاب در خانواده‌ها، پژوهشگران با بقایای سنتها و همزیستی آنها با یکدیگر برخورد کردند. پژوهشگری از این دست می‌نویسد:

«... اما این چنین نیست که خانواده وسیع پدرسالاری یکسره رخت بربسته و خانواده کوچک زن و شوهری همه‌سویه بر جای آن نشسته است. نه فقط در میان ایلات و ده‌نشینان، بلکه نزد مردم شهری نیز هنوز آثار و بقایای صورت کهنه خانواده دیده می‌شود.گاه در یک خانه دوگونه اصول حاکم می‌شود و دو نسل جوان و سالخورده که در کنار هم زیست می‌کنند، بر سر کهنه و نو با هم اختلاف‌نظر دارند و مثلا نسل قدیم درحالی که همسرگزینی را به والدین مختص می‌داند، نسل جدید دخالت پیران را غیرقابل تحمل می‌داند».[۶۹]

یا آنکه غالبا نسبت به اصول این گذار پرشتاب حداقل تا حدی اعتراض دارد

«نفوذ تمدن غرب که گاهی صورت تقلید بدون قید و شرط نیز به خود می‌گیرد، بیش از همه در روابط زن - مرد و پدران - فرزندان به چشم می‌خورد. روابط همسران حداقل در محیطهای شهری شکل تازه‌ای به خود گرفته است و زن به عنوان همدم و همکار مرد پذیرفته شده است. مدرسه به کمک خانواده آمده است و گاه تعالیم مدرسه با تعالیم خانواده تضاد می‌یابد. تغییرات اجتماعی روزبه‌روز سریعتر شده و افکار تازه و گاهی نیز آداب‌ورسوم مسخ شده غرب از راه مطبوعات، رادیو - تلویزیون و سینما در اختیار نسلهای جوانتر درآمده است.»[۷۰]

علی‌رغم این مسایل، مطالبی مورد توافق جامعه‌شناسان و عامه مردم بود که چنان بدیهی می‌نمود و تنها نیاز به تعلیل داشت.

ازدواج به عنوان نهاد و پدیده اجتماعی بانی خانواده، در هر جامعه‌ای، حتی جوامعی که «زندگی آزادانه» را از اصول تلویحی اجتماعی خود قرار داده‌اند، اهمیت دارد. جامعه ایرانی درحال گذار سازوکار این پدیده را دچار موانع متعددی می‌دید. اگرچه الگوهای ازدواج بنا به اصول منطقی جدید جامعه مانند تک‌زنی نزدیک شده بود، اما برعکس موانع سنتی به بهانه مقتضیات جدید غلیظ تر شده بودند. ازجمله موانع یاد شده بر سر راه ازدواج «بالا رفتن سطح توقع» در میان مردم ایران، به ویژه در شهرها بود. مسایلی چون «بالا رفتن مهر»، «جهیزیه سنگین» یا «بالا رفتن مخارج عروسی» که همه مسایلی بودند که ریشه در سنت داشتند اما با رواج مصرف‌گرایی این بهانه‌ها غلیظ‌تر در جامعه رخ می‌نمود (نمودار شماره ۱).[۷۱]

منحنی مهریه ها در شهر تهران 1337


افزون بر آن توقعاتی چون داشتن تحصیلات عالی و دانشگاهی و یا پراعتبار مانند پزشکی نیز مطرح بود که در «شروط ضمن عقد» می‌توان آنها را یافت. درباره این جامعه مصرف‌گرا نویسنده‌ای در دهه ۱۳۵۰ش می‌نویسد:

«روز به روز شکایت زنان از محرومیتهای مادی بیشتر به گوش می‌رسد، علت این شکایتها پایین آمدن سطح درآمد خانواده‌ها نیست، بلکه ناشی از خصوصیات جامعه مصرفی است، جامعه‌ای که همه ارزشها و نعمات مادی را طلب می‌کند، ارزشها و نعماتی که دامنه‌اش هر روز بیشتر گسترش می‌یابد. امروز در جامعه ما مصرف، مسابقه بی‌امانی آغاز کرده است، مسابقه‌ای تا دم مرگ و تنها برای توفیقهای مادی. شرکت ناگزیر خانواده‌ها در این مسابقه، افراد را بسیار مشوش و فرسوده می‌سازد و آنان را از توجه به ارزشهای معنوی باز می‌دارد، عواطف را بی‌رنگتر می‌سازد و به همبستگیها جنبه مادی می‌بخشد.» [۷۲]

تعداد ازدواج و طلاق ثبت شده در ایران از ۱۳۲۰ تا ۱۳۴۳، منبع: راسخ(1348): ص 141.

در چنین جامعه‌ای بنیان خانواده که بر پایه عاطفه خانواده فارغ از مادیات بود، دچار تزلزل می‌گردد. فروپاشی نظام سنتی ارزشها مردان را نیز از تعهدات پیشین خود رها می‌سازد. بنابراین طلاق، پدیده‌ای نادر در جامعه سنتی ایران سنتی، افزایش می‌یابد. (جدول شماره ۱). در جدول شماره ۲ می‌بینیم که نسبت طلاق به ازدواج افزوده شده و از هر ۴ یا ۵ ازدواج یکی منجر به طلاق می‌گردد. سهم طبقات بالاتر و تحصیلکرده جامعه که بیشترین تاثیر را از فروپاشی نظام سنتی ارزشها دریافت می‌دارند، بیشتر است.[۷۳]

در سالهای ۱۳۱۸ ش تا ۱۳۳۶ ش طلاق خلع که زن با چشم‌پوشی از حقوقش (مهریه و...) از شوهر جدا می‌شود، از %۳۵ به %۴۵ افزایش یافته است.[۷۴] این امر نشان رواج طلاق و شکسته شدن قبح آن در میان مردم حداقل شهری می‌باشد.

در جامعه در حال گذار دوران حکومت محمدرضا شاه، به ویژه از دهه ۱۳۳۰ش به بعد می‌توان از اعتراض زنان نسبت به موقعیت سنتی خود، حداقل در رویه رسمی جامعه (رسانه‌ها و مطالب رسمی منتشر شده از سوی حکومت) نشان یافت. جامعه‌شناسی در این دوران با نقل از روزنامه‌ای باور دارد که مرد از زن چیزی جز تکالیف سنتی‌اش نمی‌خواهد، اما این زن است که از مرد تکالیف مدرنی می‌خواهد. زن؛ تساوی، پایبندی مرد به یک زن به عنوان همسر و تامین معیشت مطابق شان خانواده را می‌خواهد.[۷۵] چندین سال پس از آن، جامعه‌شناسی دیگر می‌نویسد:

«در جامعه امروز نقش زنان به سرعت درحال تغییر است. نقش سنتی زن، نمایانگر وابستگی، تسلیم و خانه‌نشینی می‌باشد، درحالیکه اینکه زن با کسب اعتماد به نفس بیشتر در جهت تساوی با مرد می‌کوشد. فرآیند اجتماعی شدن زنان در کودکی و نوجوانی آنها را برای ایفای این نقشهای جدید آماده نکرده است. مردان نیز برای پذیرش نقشهای جدیدی‌که در ارتباط با تغییر نقش زن در جامعه از آنها انتظار می‌رود، آماده نیستند. تاثیر این دگرگونیهای اجتماعی را می‌توان در اضطراب و خشم مردان در برابر خواسته‌های زنان‌که ناشی از تغییر نقش آنان و روابط دو جنس است، به ویژه در محیط کار و خانواده دید. تغییرات وسیع و عمیقی که در نقشهای، اصلی اجتماعی پدید آمده است، موجب‌گیجی و سردرگمی مردم شده است...».[۷۶]

این روند القای حقوقی به زنان، به رواج اشتغال زنان متاهل در بیرون از خانه انجامید که پس از انقلاب اسلامی گسترش بیشتری نیز یافت. اشتغال لزوما با سطح سواد، به ویژه نزد زنان، ارتباط مستقیم دارد. اما در برابر این روند صعودی سطح اشتغال، ظاهرا سطح سواد زنان نسبت به مردان تغییر چندانی نیافته بود. در سال ۱۳۳۵ش نسبت باسوادان زن %۸ و باسوادان مرد %۴/۲۲ در کل جمعیتشان بود. در سرشماری ۱۳۴۵ش نسبت باسوادی زنان به مردان نیز کمتر از نیم بود. (%۹/۱۷ زن و ۱/۴۰% مرد).^{۳} از سوی دیگر زن با بیرون آمدن از لاک سنتی و خانگی خود، نتوانست از تعهدات خانگی خودش را آزاد سازد. جامعه‌شناسی که خود نیز زن است در این دوره می‌نویسد:

«... در بسیاری از خانواده‌های شهریِ تحصیلکرده مرد و زن دوشادوش هم در بیرون از خانه کار می‌کنند، ولی این موجب نمی‌شود تا مرد در کارهای خانه خود را ملزم به همکاری با همسرش بداند،.. بدین ترتیب وقتی زن حقوق اجتماعی به دست می‌آورد، هم نان‌آور می‌شود، هم کلفت، هم دایه، هم همسر، بدون اینکه از مزایای واقعی هیچکدام برخوردار گردد.»[۷۷]

اشتغال زنان، به عنوان مادر خانواده، بیرون از منزل پیامدهای دیگری نیز دارد. نوجوانان که در دنیای سنتی گذشته چه در مزارع و چه در کارگاههای صنایع‌دستی یا به عنوان پادوی مغازه پدر به کار مشغول بودند، امروزه دیگر اوقات فراغت بسیار بیشتری دارند.[۷۸] نبودن مادر شاغل در منزل در بسیاری موارد و عدم توجه پدر و مادر به نوجوان او را به بزهکاری سوق می‌دهد.[۷۹] این امر عامل موثری در احساس کمبود در نوجوان می‌گردد که در بزهکاری نوجوانان تاثیر بسیاری دارد. از سوی دیگر به دلیل مشغله، پدر و مادر فرزندان را در برابر رسانه‌های عمومی چون تلویزیون که در این دوران گسترش بسیاری، به ویژه در شهرها یافته، رها می‌ساختند. مطابق آمار، %۹/۲۰ از خانواده‌ها نوجوانانشان را در برابر تلویزیون رها کرده‌اند، %۵/۳۹ آزادی نسبی در تماشای تلویزیون داده‌اند، %۶/۳۹ آن را محدود کرده‌اند.[۸۰] در این دوران رسانه‌ها تاثیرات بد دیگری نیز بر خانواده‌ها داشتند.

«زن و دختر ایرانی می‌کوشد رفتار و منش خود را از روی بازی هنرپیشگان هالیوود... طراحی کند و مرد ایرانی نیز انتظار دارد زنش همان شور و برازندگی، همراه با اطاعت و برده‌خویی کنیزکان هارون‌الرشید را داشته باشد.»[۸۰]

۵. نتیجه

ایران پس از گذراندن اصلاحات «اجباری» رضاشاه، و نیازهای زمانه‌اش که از بیرون بر نظام اجتماعی‌اش فشار وارد می‌ساخت، وارد دوران گذار به تجدد و مدرنیسم گردید. اما این روند بسیار پرشتاب و بدون توازن مکانی و ناهماهنگ با ساختار اجتماعی بود. درنتیجه در جامعه ایرانی بسیاری از نهادها که خود در فضای سنتی دچار ناکارکردی بودند، در این فضای‌گذار نیز نتوانستند کارکرد مناسبی از خود نشان بدهند. ازجمله این نهادها، خانواده بود. در این دوران گذار، گونه‌های جدیدی به خانواده‌ها افزوده شد، اما افراد این‌گونه خانواده‌ها دچار مشکلاتی چون از خودبیگانگی و بی‌هویتی شده بودند. این مشکلات به تدریج در سراسر جامعه شیوع یافت و مشکلاتی مانند افزایش طلاق، سرگردانی فرزندان خانواده‌ها، افزایش موانع ازدواج که پیامدهای مشکل‌زای خاص خودش را داشت، در جامعه رخ می‌نمود که پیش از آن در سطح اجتماع خبری از آن نبود.

نیز نگاه کنید به

پاورقی

{1}. همچون مورخانِ سده‌هایِ پیشین.

{2}. این میانگینِ پابینِ عمر، عموماً به دلیلِ شیوع بیماریهای گوناگون و عدم رعایتِ اصولِ بهداشتی بوده است.

{3}.همانجا.

{4}.نیازهایی مانندِ غذا و پوشاک.

{5}. همانجا

{6}. در غرب کشور.

{7}. کتابی است درباره زنانِ هنرمندِ عصر قاجار که بینِ سالهایِ ۱۳۰۴ تا ۱۳۰۷هجری‌قمری در تهران، در سه جلد به چاپِ سنگی رسیده است.

{8}. برای نمونه می‌توان به آثاری در این دوره چون «درازنای شب» اثر «جمال مبرصارفی» نگاهی افکند که تضاد و شکاف نسلها را با نظری موافق مطرح می‌سازند.


مآخذ

  1. بل‌گرترود، تصویرهایی از ایران، ترجمه بزرگمهر ریاحی، تهران: خورازمی، ۱۳۶۳.
  2. ر.ک. به: هنری رنه دالمانی، سفرنامه از خراسان تا بختیاری، ترجمه فره‌وشْی، تهران: ابن‌سینا، ۱۳۳۵، ص ۱۵۲.
  3. یاکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاک، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران: خوارزمی، ۱۳۶۱، ص ۱۴۲.
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ یاکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاک، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران: خوارزمی، ۱۳۶۱، ص 147.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ کارلاسرنا، سفرنامه مادام کارلاسرنا، ترجمه علی‌اصغر سعیدی، تهران: زوار، ۱۳۶۲، ص ۱۸۲.
  6. همانجا.
  7. جرج.ن.کرزن، ایران و قضیه ایران، ترجمه ع. وحید مازندرانی، ج ۲، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۰، صص ۲۳۱ - ۲۳۰.
  8. ر.ک. به: هنری رنه دالمانی، سفرنامه از خراسان تا بختیاری، ترجمه فره‌وشْی، تهران: ابن‌سینا، ۱۳۳۵، ص 268.
  9. ر.ک. به: هنری رنه دالمانی، سفرنامه از خراسان تا بختیاری، ترجمه فره‌وشْی، تهران: ابن‌سینا، ۱۳۳۵، ص 269.
  10. عبداللّه مستوفی، شرح زندگانی من، ج ۱، تهران: زوار، ۱۳۴۳، ص ۱۵۷.
  11. مهدی قلی‌خان هدایت، گزارش ایران، به کوشش محمدعلی صوتی، تهران: نقره، ۱۳۶۲، ص ۴۰.
  12. یاکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاک، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران: خوارزمی، ۱۳۶۱، ص 172.
  13. عبدالله بهرامی، خاطرات، تهران: علمی، [بی‌تا]، ص ۴۸.
  14. گاسپار دروویل، سفرنامه دروویل، ترجمه جواد یحیی، تهران:گوتنبرگ، ۱۳۴۸، ص ۱۳۰.
  15. یاکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاک، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران: خوارزمی، ۱۳۶۱، ص 146.
  16. گاسپار دروویل، سفرنامه دروویل، ترجمه جواد یحیی، تهران:گوتنبرگ، ۱۳۴۸، ص 75.
  17. کارلاسرنا، سفرنامه مادام کارلاسرنا، ترجمه علی‌اصغر سعیدی، تهران: زوار، ۱۳۶۲، ص 64.
  18. جیمز بیلی فریزر، سفرنامه فریزر، ترجمه منوچهر امیری، تهران: توس، ۱۳۶۴، صص ۸۵-۸۶.
  19. محمد هاشم آصف، رستم‌التواریخ، به کوشش محمد مشیری، تهران، ۱۳۴۸، ص ۴۷۱.
  20. موریس کوتزبویه، مسافرت به ایران، ترجمه محمود هدایت، تهران: امیرکبیر، ۱۳۴۸، ص ۸۱.
  21. مادام دیولافرا، سفرنامه، ترجمه همایون فره‌وشی، تهران: خیام، ۱۳۳۲، ص ۲۵۳.
  22. هنری پاتینجر، سفرنامه پاتینجر، ترجمه شاهپور گودرزی، تهران: دهخدا، ۱۳۴۸، صص ۶۶.۶۵.
  23. حسن اعظام قدسی، کتاب خاطرات من، ج ۱، [بی‌جا، بی‌نا ]، ۱۳۴۲، ص ۴۰۲.
  24. جرج.ن.کرزن، ایران و قضیه ایران، ترجمه ع. وحید مازندرانی، ج ۲، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۰، ج ۲، ص ۳۶۶.
  25. ماری لیونورا شل، خاطرات لیدی‌شل، ترجمه حسن ابوترابیان، تهران: نشر نو، ۱۳۶۸، ص ۷۹.
  26. یاکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاک، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران: خوارزمی، ۱۳۶۱، ص 147.
  27. ماری لیونورا شل، خاطرات لیدی‌شل، ترجمه حسن ابوترابیان، تهران: نشر نو، ۱۳۶۸، ص 157.
  28. گاسپار دروویل، سفرنامه دروویل، ترجمه جواد یحیی، تهران:گوتنبرگ، ۱۳۴۸، صص 74-75.
  29. ماری لیونورا شل، خاطرات لیدی‌شل، ترجمه حسن ابوترابیان، تهران: نشر نو، ۱۳۶۸، صص ۹۱ - ۹۰.
  30. یاکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاک، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران: خوارزمی، ۱۳۶۱، ص 158.
  31. یاکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاک، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران: خوارزمی، ۱۳۶۱، ص 175.
  32. ۳۲٫۰ ۳۲٫۱ یاکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاک، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران: خوارزمی، ۱۳۶۱، ص 157.
  33. گاسپار دروویل، سفرنامه دروویل، ترجمه جواد یحیی، تهران:گوتنبرگ، ۱۳۴۸، ص 71.
  34. عبداللّه مستوفی، شرح زندگانی من، ج ۱، تهران: زوار، ۱۳۴۳، ج 1، ص ۱۵۱.
  35. ر.ک. به: هنری رنه دالمانی، سفرنامه از خراسان تا بختیاری، ترجمه فره‌وشْی، تهران: ابن‌سینا، ۱۳۳۵، صص 223-225.
  36. یحیی دولت‌آبادی، حیات یحیی، تهران: ابن‌سینا، ۱۳۳۶، ج ۱، ص ۱۷.
  37. گاسپار دروویل، سفرنامه دروویل، ترجمه جواد یحیی، تهران:گوتنبرگ، ۱۳۴۸، ص 76.
  38. گرترودبل، تصویرهایی از ایران، ترجمه بزرگمهر رباحی، تهران: خوارزمی، ۱۳۶۸، صص ۵۸ - ۵۷.
  39. پیر لوتی، به سوی اصفهان، ترجمه بدرالدین‌کتابی، [بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا]، ص ۱۳۲.
  40. برای نمونه نگاه‌کنید به: یاکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاک، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران: خوارزمی، ۱۳۶۱، ص ۳۳۱؛ حاج زین‌العابدین مراغه‌ای، سیاحت‌نامه ابراهیم‌بیک، به کوشش باقر مومنی، تهران: اندیشه، ۱۳۵۳، ص ۱۲۶.
  41. یاکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاک، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران: خوارزمی، ۱۳۶۱، ص 150.
  42. ر.ک. به: هنری رنه دالمانی، سفرنامه از خراسان تا بختیاری، ترجمه فره‌وشْی، تهران: ابن‌سینا، ۱۳۳۵، صص 270.
  43. ۴۳٫۰ ۴۳٫۱ همانجا
  44. دین‌معنی که همزمان با ورودِ او به خانه شوهر، حادثه شومی در آن خانه روی داده باشد. در این باره ر.ک. به: اکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاک، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران: خوارزمی، ۱۳۶۱، ص ۱۵۱.
  45. محمدمهدی شریف کاشانی، واقعیات اتفاقیه در روزگار، به کوشش منصوره اتحادیه، سیروس سعدوندیان، تهران: نشر تاریخ ایران، ۱۳۶۲، ص ۷۶۲.
  46. عبدالرحیم کلانتر ضرابی، تاریخ کاشان، به کوشش ایرج افشار، تهران: امیرکبیر ۱۳۵۶، صص ۲۶۸ - ۲۶۷.
  47. گاسپار دروویل، سفرنامه دروویل، ترجمه جواد یحیی، تهران:گوتنبرگ، ۱۳۴۸، ص 26.
  48. گاسپار دروویل، سفرنامه دروویل، ترجمه جواد یحیی، تهران:گوتنبرگ، ۱۳۴۸، ص 120.
  49. یاکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاک، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران: خوارزمی، ۱۳۶۱، صص 150-151.
  50. سرجان ملکم، تاریخ ایران، ترجمه میرزا اسماعبل حیرت، تهران: سعدی، [بی‌تا]، ص ۲۱۶.
  51. بل‌گرترود، تصویرهایی از ایران، ترجمه بزرگمهر ریاحی، تهران: خوارزمی، ۱۳۶۳، ص ۱۱.
  52. ۵۲٫۰ ۵۲٫۱ پاکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاکث (ایران و ایرانیان)، ترجمه کیکاوس جهانداری، تهران: خوارزمی، ۱۳۶۱، دیباچه.
  53. هینریش بروگش، سفری به دربار سلطان صاحبقران، ترجمه مهندس کردبچه، تهران: اطلاعات، ۱۳۶۸، دیباچه.
  54. فووریه، سه سال در دربار ایران، ترجمه عباس اقبال، تهران: علمی، ۱۳۲۶، ص ۳.
  55. جمشید بهنام، ساخت خویشاوندی در خانواده‌های ایران، تهران: خوارزمی، ۱۳۵۲، ص ۹۱.
  56. علی‌اکبر مهدوی، جامعه‌شناسی در ایران، تهران: انتشارات رادیو و تلویزیون ملی ابران، ۱۳۵۴، صص ۳-۲.
  57. جمشید بهنام، ساخت خویشاوندی در خانواده‌های ایران، تهران: خوارزمی، ۱۳۵۲، صص 23-91.
  58. جمشید بهنام، ساخت خویشاوندی در خانواده‌های ایران، تهران: خوارزمی، ۱۳۵۲، صص ۶۳-۶۲.
  59. جمشید بهنام، ساخت خویشاوندی در خانواده‌های ایران، تهران: خوارزمی، ۱۳۵۲، صص 80-89.
  60. محمدرضا باطنی، «اصطلاحات خویشاوندی در زبان فارسی»، مجله سخن، دوره ۲۳، ش ۱۲، صص ۵۳-۴۸
  61. موقر رحیمی، جامعه‌شناسی خانوادگی، تبریز: چاپخانه شفق، ۱۳۳۸، صص ۶-۱.
  62. علی‌اکبر مهدوی، جامعه‌شناسی در ایران، تهران: انتشارات رادیو و تلویزیون ملی ابران، ۱۳۵۴، ص ۵۹.
  63. آصفه آصفی، خانواده و تربیت در ایران، تهران: انتشارات انجمن ملی اولیاء و مربیان، ۱۳۵۲، ص ۱۴۵.
  64. جمشید بهنام، ساخت خویشاوندی در خانواده‌های ایران، تهران: خوارزمی، ۱۳۵۲، ص 11.
  65. آصفه آصفی، خانواده و تربیت در ایران، تهران: انتشارات انجمن ملی اولیاء و مربیان، ۱۳۵۲، ص 128.
  66. جمشید بهنام، ساخت خویشاوندی در خانواده‌های ایران، تهران: خوارزمی، ۱۳۵۲، صص 11-12 و 18.
  67. علی‌اکبر مهدوی، جامعه‌شناسی در ایران، تهران: انتشارات رادیو و تلویزیون ملی ابران، ۱۳۵۴، ص 3.
  68. شاپور راسخ و جمشید بهنام، مقدمه بر جامعه‌شناسی ایران، تهران: خوارزمی، ۱۳۴۸، صص ۱۸-۱۷.
  69. جمشید بهنام، ساخت خویشاوندی در خانواده‌های ایران، تهران: خوارزمی، ۱۳۵۲، ص 14.
  70. شاپور راسخ و جمشید بهنام، مقدمه بر جامعه‌شناسی ایران، تهران: خوارزمی، ۱۳۴۸، صص ۱۳۳ و ۱۳۶-۱۳۵.
  71. آصفه آصفی، خانواده و تربیت در ایران، تهران: انتشارات انجمن ملی اولیاء و مربیان، ۱۳۵۲، ص 144.
  72. مولد کریمی، فرهنگث. جامعه امروز، تهران، [بی‌نا]، [بی‌تا]، ص ۲۸۴،
  73. شاپور راسخ و جمشید بهنام، مقدمه بر جامعه‌شناسی ایران، تهران: خوارزمی، ۱۳۴۸، ص 142.
  74. موقر رحیمی، به نقل از سر مقاله کیهان به قلم عبدالرحمن فرامرزی، ۱۳۳۸، ص ۵۹.
  75. مولد کریمی، فرهنگث. جامعه امروز، تهران، [بی‌نا]، [بی‌تا]، ص 188.
  76. باقر ساروخانی، مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی خانواده، تهران: سروش، ۱۳۷۰، ص ۱۷۳.
  77. باقر ساروخانی، مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی خانواده، تهران: سروش، ۱۳۷۰، ص 149.
  78. جمشید بهنام، سیر تحول خانواده در ایران امروز، تهران: مدرسه عالی بازرگانی قزوین، ۱۳۵۱، ص ۷۱.
  79. سخنرانیهای دومین دوره جلسات بحث درباره خانواده و فرهنگ، تهران: اداره کل نگارش وزارت فرهنگ و هنر/ امور فرهنگی دانشگاه تهران، ۱۳۵۴، صص ۵-۳۹۴.
  80. ۸۰٫۰ ۸۰٫۱ آصفه آصفی، خانواده و تربیت در ایران، تهران: انتشارات انجمن ملی اولیاء و مربیان، ۱۳۵۲، ص 144.

منبع اصلی

فرخجسته، هوشنگ ( 1382). کتاب ایران: خانواده. تهران: سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، معاونت پژوهشی و آموزشی، مرکز مطالعات فرهنگی- بین المللی.

نویسنده مقاله

هوشنگ فرخجسته