پرش به محتوا

باز زایش هنری در عصر سلجوقیان

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۱۴ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۹:۵۹ توسط Samei (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

میل به رنگ و رنگ‌آمیزی بناها در ایران از گذشته‌های بسیار دور آشکار بوده است. در آثار کهن، چه از دوران ایلامی‌ها یا پیش از آن و چه در دوران هخامنشیان، رنگ‌آمیزی بنا یکی از سنت‌های دیرین بود. آن‌جا که نمی‌توانستند دیوارها را با نقش برجسته‌ها آذین‌ کنند از زیور رنگ استفاده می‌کردند. پوشاندن دیوارها از نقاشی دیواری و یا رنگ‌ آمیزی کردن‌ گچ‌بری‌ها و یا نقش‌ آرایی کردن سفالینه‌ها و پوشانیدن آن‌ها با لعاب‌های رنگارنگ نیز برای همین بوده است. ایرانی‌ها خواص سرشتی و روانی رنگ‌ها را نیز می‌شناختند و از آن‌ها به نیکی استفاده می‌کردند. روایت کنند که خسرو انوشیروان در مجالس بار عام لباس زرد مایل به نارنجی می‌پوشید و همین امر سبب شد که مزدکی نتواند او را با کارد بزند؛ زیرا زرد بیننده را دور می‌کند و بیننده فاصله‌ی خود را با زرد اشتباه می‌بیند و همین تأثیر سرشتی زرد، مزدکی را به اشتباه انداخت. بیز گفته می‌شود که علی بن ابیطالب(ع) در جنگ‌ها زره زرد می‌پوشید.

به دلیل تعصب زیاد فقها در مخالفت با تصویرگری، ساختمان‌های آغازین اسلامی از نقاشی برکنار ماندند، ولیکن به قیاس گذشته، بعضی از قسمت‌های بنا رنگ‌ آمیزی می‌شدند. در مسجد جامع عتیق نایین تاق‌ گنبدی که از دوران آغازین بنای آن باقی مانده بود به رنگ سبز روشن رنگ‌ آمیزی شده بود؛ شاید در آغاز رنگ سبز نیرومند بوده است و در طول زمان رنگ باخته و روشن شده است.

ریشه‌ی رنگ‌ آمیزی ساختمان به دوران ساسانی و از آنجا به عهد اشکانیان و هخامنشیان می‌رسد. گیسوان کمان‌ داران و یال شیرهای محافظ کاخ داریوش در شوش و گچ‌بری‌های ایوان بزرگ مداین در دوران شکوه و جلالش رنگ‌ آمیزی شده بود و این‌گونه رنگ‌ آمیزی در دوران نخستین هنر اسلامی ایران نیز دیده می‌شود. هرچند تصویرگری در مساجد انجام نمی‌گرفت، اما در خانه‌ها و مساکن عمومی نقاشی‌هایی دیده می‌شده است. ادبیات ایرانی پر است از ابیات و اشاراتی که نشان می‌دهد نقاشی و نقش دیوار در ایران سابقه‌ی کهن داشته است. اگر کاخ‌های عباسیان را، که هنوز بسیاری از نقش‌های آن‌ها برجا مانده است، در نظر نگیریم، اشعار سعدی بهترین‌ گواه سنت نقش‌ آرایی دیوارهاست:

اینهمه نقش عجب بر در و دیوار وجود

هرکه فکرت نکند نقش بود بر دیوار

اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی،

چه میان نقش دیوار و میان آدمیت

آن‌چه که در اینجا اهمیت ویژه‌ای دارد به کار بردن رنگ در ساختمان به گونه‌ای است که ثابت و پایدار بماند و تغییر سرشت و ماهیت ندهد. شیوه‌ای که در نهایت به ابداع و اختراع کاشی می‌انجامد. هرچندکه شیوه‌ی رنگ‌آمیزی بر روی‌گچ‌بری‌ها به شیوه‌ی‌گچ‌بری‌های نیشابور با رنگ‌های سرخ و آبی و سبز در بسیاری جاها هنوز ادامه دارد. و حتی از آن فراتر رفته و با رنگ‌های روغنی و جلایی تمام دیوار و نیم‌گنبدی ایوان‌ها را نقاشی کرده‌اند (مشهد اردهال، در نزدیکی کاشان)، لیکن رنگ‌آمیزی با کاشی پیشرفت بسیار سریعی داشته است و توانسته است از مرزهای ایران فراتر رفته و تا اسپانیا را فتح کند.

نخستین کوششی که برای رنگ‌آمیزی از این گونه شده است، در گنبد خاکی مسجد کهنه‌ی، اصفهان است که تاریخ آن ۴۶۷هش (۵۴۸۱) است. در آن‌جا تاقچه‌هایی وجود دارد که با مواد کاملاً معمولی و به رنگ‌های‌ گوناگون، از قبیل سنگ سیاه و کبود، گچ سفید و آجری که رنگ آن در آغاز سرخ بوده و سپس با گذشت زمان زرد شده، مقرنس‌کاری شده است. احتمال دارد که در جاهای دیگر هم چنین کوشش‌هایی شده باشد. ابداع میناکاری و یا ساخت کاشی پس از این تاریخ است و هدف آن بود که کتیبه‌های بیرونی را خواناتر سازند و از پریدگی رنگ‌های آن به سبب تابش آفتاب جلوگیری کنند. نخستین نمونه‌ای که از این گونه در دست است بالای، گلدسته‌ی مسجد جامع دامغان به سال ۴۸۶هش (۵۰۰ ه) است. در صحن آستانه‌ی حضرت علی بن موسی الرضا(ع)، در مشهد، لوحه‌هایی از کاشی از سال ۴۹۷هش (۵۱۲ ه) دیده می‌شود. کاشی‌های بالای‌ گلدسته‌ی مسجد سین در اصفهان، از سنه‌ی ۵۱۱هش (۵۲۶ ه) و سه چهارم کتیبه‌های منارساربان اصفهان، از آغاز سده‌ی ششم هجری است. پس از آن در آذربایجان و، به‌ویژه در مراغه، صنعت کاشی‌سازی (میناکاری ساختمان) رواج گرفته و نمونه‌های آن در بسیاری از بناهای‌کهن، که هنوز پابرجا هستند، دیده می‌شود. پیش از این تاریخ‌ها، فقط با بازی با آجرها است که اثر سایه روشن ملایم و خوبی در پوشش بنا (با تغییر جهت آجرکاری و به کمک بندکشی آن‌ها) ایجاد می‌شد، که کهن‌ترین نمونه‌ی آن مقبره‌ی امیراسماعیل سامانی و سپس رباط شرف به تاریخ ۴۹۴هش (۵۰۸ه) است.

از کهن‌ترین ساختمان‌هایی که در آن‌ها رنگ کاشی برای آذین نمای ساختمان به کار رفته، نخست گنبد سرخ مراغه است که در تاریخ ۵۲۷هش (۵۴۲ه) پایان یافته است، و سپس مقبره‌های مؤمنه خاتون به تاریخ ۵۶۶هش (۵۸۲ ه) و مقبره‌ی یوسف ابن قصیر به تاریخ ۵۵۴۲ ش (۵۵۷ ه) و هردو در نخجوان است. در گنبد سرخ مراغه، نمای اصلی ساختمان به سوی شمال است و در جلو آن پلکانی است که ۵ پله دارد و پله‌های ششم، و هفتم آن داخل درگاه کار گذاشته شده‌اند. این نما با نیم ستون‌هایی، محکم، که گوشه‌های ساختمان را تزیین می‌کنند، پشت‌بندی شده و حاشیه‌ی وسیع و مجللی برای در ورودی ساختمان است. خود در، درون تاق‌نمای زیبایی واقع شده که کتیبه‌ای به اشکال هندسی آن را آذین می‌کند. دور این کتیبه را نوشته‌ای به خط کوفی احاطه کرده است، و بالای آن نوشته‌ی دیگری، آن هم به خط کوفی است. نماهای‌ کناری و پشتی ساختمان ساده و بی‌پیرایه است، فقط بالای قوس‌ها نقطه‌هایی رنگین دیده می‌شود.

همچنین روی نیم ستون‌های نمای اصلی نیز چند نقطه‌ی رنگی است که حتی تأثیر نمایشی و آذینی ندارند. دو نیم ستون دیگر نیز فقط قابی آبی رنگ دارند. اما روی نمای اصلی کاشی‌های اَبی فیروزه‌ای بیشتر به کار رفته است. در بالای در، در کتیبه‌ای که اشکال هندسی آذین آن را تشکیل می‌دهند، و کمی بالاتر، در گوشه‌های بین قوس و کتیبه‌ی بالایی، کاشی به کار برده‌اند. هرچند این کاشی کاری چندان مهم نیست ولی آغاز و نویدگر یک هنر بسیار زیبا و گسترده است که به سرعتی غیرقابل وصف فراگیر خواهد شد و از مرزهای ایران نیز فراتر خواهد رفت.

بنای مقبره‌ی مؤمنه خاتون و یوسف ابن قصیر از نوع بناهای رایج شمال ایران است. ساختمانی کوچک به شکل مربع و یا چند ضلعی یا مدور گنبددار و پوشیده شده از بامی هرمی، یا مخروطی، که بیشتر مجرد و تک افتاده بوده، و گاهی نیز ضمیمه‌ی ساختمان‌های مذهبی، می‌شده است.

مقبره‌ی یوسف ابن قصیر و مؤمنه خاتون ۸ پهلوست، ولی نسبت‌های آن‌ها ظریف و کشیده است. کاشی‌کاری در مقبره‌ی مؤمنه خاتون برای جلوه دادن به نوشته‌هاست و در تمام سطح ساختمان پراکنده است و توجه بیننده را به نقش زیبای کتیبه‌ی بزرگ جلب می‌کند و خطوط متناسب آذین ساختمان را زیباتر نشان می‌دهد. سازنده‌ی‌ گنبد کبود به این ساختمان توجه داشته است. گنبد کبود برج ۸ ترکی است که در آن از خطوط و آذین مقبره‌ی مؤمنه خاتون تقلید شده است. از نوار و بخش تاقچه‌ها و فرورفتگی‌ها به بالا، در آن رنگ به کار رفته است، اما فقط رنگ فیروزه‌ای که برای رنگ کردن خود ساختمان است. با این حال، این بنا به زیبایی و لطافت مقبره‌ی مؤمنه خاتون نمی‌رسد و به نظر خام می‌آید.

در این‌جا برای پی بردن به اهمیت گنبد سرخ مراغه و این مقبره‌ها به نظر می‌آید ذکر تاریخ بناهای متداول شمال ایران در سده‌ی ششم هجری به بعد بی‌فایده نباشد. تاریخ برخی از این بناها پیش از گنبد سرخ مراغه است. این بناها، که مطلقاً از آذین رنگی عاری و بی‌نسیبند، عبارتند از: گنبد قابوس ۳۹۷هش، برج رادکان باختری که در سال ۳۹۶هش شروع شده و در ۴۰۰ پایان یافته است، برج لاجیم ۴۰۲هش و در کنارش برج رسجت که کمی از آن کهن‌تر است، گنبد پیر علمدار دامغان ۴۰۵هش، مقبره‌ی چهل دختران در دامغان ۴۳۴هش، برج مهماندوست در نزدیکی دامغان ۴۷۷هش، و مقبره‌ی یوسف ابن قصیر ۵۴۲هش، مؤمنه خاتون ۵۶۶هش، برج مدور نزدیک‌ گنبد سرخ مراغه ۵۴۸ هش، مقبره‌ی سه گنبد در ارومیه ۵۶۴هش، گنبد کبود مراغه ۵۷۷ ه ش. تعداد زیادی از مقابر، مانند آنچه که گذشت، نیز در سده‌های بعدی ساخته شده‌اند که می‌توان از آن‌ها مقابر اردبیل، آمل، بابل (بارفروش پیشین)، بسطام، دماوند، خیاو، کاشمر، قم، مراغه، ساری، رادکان خاوری، ورامین، درجزین، ابرکوه (ابرقو)، همدان و غیره را نام برد.

در هیچکدام از بناهای پیش از گنبد سرخ مراغه آذین رنگی به کار نرفته است؛ ولیکن در بیشتر بناهای ساخته شده پس از آن ما کاشی‌کاری را به جای آذین رنگی مشاهده می‌کنیم. معلوم نیست چرا آذین با کاشی یا کاشی‌کاری پس ازگنبد کبود، در مراغه پیشرفتی حاصل نکرد و از آن پس در قم، ساوه، کاشان، دامغان، مشهد و شهرهای دیگر رواج یافت. از مقابر متبرکه انواع ستاره‌ها، چلیپاها در گیلویی‌ها، کتیبه‌ها و لوحه‌هایی که معمولاً با آیاتی از قرآن‌ مجید نوشته شده، در قسمت بالای دیوارها یا در محراب‌های بسیار نفیسی که در آن وقت، در کاشان به دست استادان هنرمند کاشی‌ساز: محمدبن ابوطاهر، پسرش علی و نوه‌اش یوسف، ساخته می‌شد، بخش‌های درونی بناها را آذین کرده‌اند. از آثار این استادان: محمدبن ابوطاهر، محراب‌های حرم حضرت امام رضا(ع) در سال ۵۹۵ هش، و تزیین مقبره‌ی حضرت معصومه(س) در قم، در سال ۵۸۸ و ۵۹۶ هش است؛ و علی بن محمد بن ابوطاهر: بخش مرکزی محراب قم است که به سال ۶۴۵ه ش است و هم‌اکنون در موزه‌ی برلن است؛ و محراب کروکیان و محراب بدون تاریخ حرم در مشهد می‌باشد و از یوسف بن علی محرابی است به سال ۶۸۶هش که در موزه‌ی ارمیتاژ محفوظ است، و محرابی به تاریخ ۷۱۴ه ش که در موزه‌ی تهران نگهداری می‌گردد.

برخی از این ستاره‌ها و چلیپاها و آجرهای لعابین نوشته شده دیدنی و در خور ستایش‌اند، که مجموعه‌ی ارزشمندی از آن‌ها در موزه‌ی تهران نگهداری می‌شود. نمونه‌ی این آثار زیبا از پس از مغول‌ها دیگر ساخته نشده و متروک شده است. تا زمان غازان خان مغول رنگ کاشی‌ها غیر از آبی فیروزه‌ای نیست و از این هنگام به بعد است که رنگ‌های لاجوردی و سفید و سیاه نیز همراه با فیروزه‌ای مورد استفاده قرار می‌گیرد. با این همه، در زوزن، در خاور ایران، روی دیوار یکی از دو ایوان مسجد ملک زوزن، یک بدنه‌ی تزیینی کاشی ارزشمند از آجر کاشی به طول ۱۳ متر و به پهنای ۵ متر وجود دارد که تاریخ آن ۶۱۶ هجری (۵۹۹هش) است و در آن رنگ‌های فیروزه‌ای و لاجوردی با هم به کار رفته‌اند. در این بدنه، درون دایره‌ی مرکزی، حروف کتیبه‌ی، بزرگ و همچنین تزیین‌های ریز آن، آجرهای چهار نوار افقی یک در میان به رنگ لاجوردی هستند و نقوشی که گره‌های دیگر را پر کرده‌اند و تزیین‌های مابین آن‌ها و آجرهای دیگر نوارها به رنگ فیروزه‌ای هستند.

در ساختمان مقبره‌ی سلطان محمد خدابنده، الجایتو، در سلطانیه، بازهم رنگ‌های، فیروزه‌ای، لاجوردی، و سفید آشکار می‌گردد. گنبد آن از بیرون، یکپارچه از کاشی فیروزه‌ای، پوشیده شده و در پایه‌ی‌گنبد نوار پهنی با خط کوفی مربع تماس رنگ روشن فیروزه‌ای با آبی پر رنگ لاجوردی‌ گیلویی بزرگ مقرنس را ملایم می‌کند. گلدسته‌ها و نمای ایوان با آمیزش متناوب رنگ‌های لاجوردی، فیروزه‌ای و سفید که در فواصل معین رنگ آجر هم میان آن‌ها آشکار می‌شود، آذین شده‌اند. تاق‌های ایوان با نقش‌های نفیسی به رنگ عمومی سرخ تیره هستند. در قسمت پایین بدنه‌ی ایوان فقط از رنگ طبیعی آجر استفاده شده؛ ولیکن نمای جنوبی با کاشی مینایی تزیین شده است. تزیین و رنگ‌آمیزی این بنا به گونه‌ای است که بیننده احساس می‌کند ساختمان در فضا معلق و درحال پرواز است. به قول آندره گدار، در بعضی از روزها گنبد درخشان سلطانیه، بر روی پایه‌ی خاکی آجری رنگ و مناره‌های درخشان چنین می‌نماید که در آسمان بال گشوده است. این اثر دل‌انگیز و مطبوع مولود هنری است که با ظرافت خاص رنگ لاجوردی‌ گیلویی را با رنگ طبیعی آجر انس داده و با مهارت در به کار بردن مواد مصرف شده از ابتذال توده‌ی آبی یکنواخت‌‌ گنبد، که با آبی کمرنگ آسمان مخلوط شده جلوگیری‌کرده و بیننده را به تمجید ذوق زینت‌گر معمار و هنر سازنده وا می‌دارد.

آذین‌گری کاشی‌کاری درون ساختمان نفیس‌تر است. از آن‌چه که برجا مانده چنین برداشت می‌شود که تمام سطح بدنه‌ی تالار و درون گنبد کاشی‌کاری بوده است. نوارهای متعددی از کتیبه‌ها، حاشیه‌های درهم پیچیده و تودرتو، گل‌ها و ستاره‌هایی از کاشی‌های نقش‌دار که تمام رویه‌ی داخلی بنا را می‌پوشانیده‌اند. رنگ‌آمیزی این بنا آغازگر هنر بزرگ آذین‌گری اسلامی است که در زمان صفویه تجلی می‌کند. در مدت ۳ سده، تا زمان شاه عباس اول، کاشی‌کاری آنقدر توسعه و گسترش و تکامل یافته که ساختمان‌های مذهبی، از مسجد و مدرسه گرفته تا خانقاه و مقابر و غیره، چه از درون و چه از بیرون، با کاشی‌کاری آرایش یافته و پوشیده شده است.

نیز نگاه کنید به

منبع اصلی

آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

نویسنده مقاله

حبیب الله آیت اللهی