موقعیت عمومی زن از دوران مغول تا عهد صفوی
بنابر منابع موجود، زنان مغول به مراتب آزادتر از همتایان ایرانی و عربِ خود بودند. این امر در اقتصادِ شبانی و شیوه چادرنشینیِ مغولان ریشه دارد؛ چرا که زنِ مغول به لحاظِ زیستِ قبیلهایِ خود، همواره در کنارِ مرد و دوشادوشِ او کار میکرده است؛ چنانکه به نوشته یکی از محققانِ ایرانی، در جامعه مغولی:
«هیچ فعالیتی، حتی ریاستِ ایل، شکار و جنگ، به تنهایی اختصاص به مرد نداشت».[۱]
درواقع، زنانِ مغول، بنا به مقتضایِ نظام شبانی، از موقعیتِ اجتماعی نسبتا بالایی برخوردار بودند. آنها در سیاست و کشورداری شرکتِ مستقیم و حضورِ فعّال داشتند؛ در میدانهایِ نبرد، همراهِ مردان میجنگیدند و به هنگام صلح در تولیدِ کالاهای مادی به اندازه مردان فعال بودند. زنِ مغول در غیابِ شوهرش، رییس و سرورِ خانواده محسوب میشد. او در انتخابِ مذهب، آزادیِ کامل داشت؛ و به همین دلیل، میبینیم که برخی از زنانِ مغول، مذهبی مغایرِ مذهبِ شوهر خود، انتخاب میکردند؛ چنان که همسرِ هولاکو به نام دوقوزخاتون، پیرو دینِ مسیح بود، درحالی که شخصِ هولاکو بودایی مذهب بود. زنانِ مغول به نوشته شیرین بیانی:
«در موردِ حقوقِ مادی و تملکِ ثروت و املاک نیز میتوانستند با مردان برابری کنند به خصوص در دورانِ اوّلیه تکوینِ حکومتِ مغول، آنها در گرداندنِ چرخهایِ اقتصادیِ جامعه ایلی، نقشی مهمتر و برتر از مردان را برعهده داشتند».[۲]
مارکوپولو، سیاح ونیزی نیز در سفرنامهاش آورده است که در میانِ مغولان
«زنان از طرفِ قاطبه مردم مورد تعزیز و احترام بودند. هیچکس را یارایِ آن نبود که زنی را به چشم بدی بنگرد. به طوریکه مرتکبین معدود این قبیل حرکات در میانِ تمام افرادِ جامعه، فوقالعاده موهن و منفور بودند».[۳]
سخنِ بر جای مانده از چنگیز نیز،گواهِ دیگری است بر شیوه نگاهِ مغولان به ارزشِ والایِ زن در اجتماع آن روزگار:
«زن باید که چون شوهرش به شکار با لشکر نشسته باشد، او خانه مرتب و آراسته دارد. چنانکه چون ایلچی یا مهمان به خانه فرود آید، همه چیزها مرتب بکند و آش نیکو ساخته و مایحتاج مهمان پرداخته باشد؛ لاجرم نیکنامی شوهر گردانیده باشد و نام او بلند کرده و در محافل سرافراز گشته و نیکی مرد از نیکی زن معلوم شود و اگر زن بد و نابسامان باشد و بیرأی و تدبیر، بدیِ مرد هم از او معلوم شود. از خانه به کدخدای ماند، همه چیز».[۴]
مغولان، بنابر سنّتِ قدیمی خود، از میانِ قبایل خویشاوندِ پدری زن نمیگرفتند؛ و مردانِ آنها برایِ ازدواج و انتخابِ همسر به طوایفِ دیگر رجوع میکردند. چنانکه تموچین (= چنگیز) در دهسالگی به همراهِ پدرش به قبیله اونگقیراتها رفته و دخترِدایی ساچان را به همسری برگزید. پدرِ او یسوکای بهادر نیز، مادرِ چنگیز را از میانِ قبیله مارکیتها دزدیده بود و چنگیز حاصلِ این پیوندِ زناشویی میبود. در میانِ مغولان، تعددِ زوجات، به ویژه در میانِ اشراف و بزرگانِ چادرنشین که هزاران رأس گاو و گوسفند داشتند، امری ممنوع نبود. با این حال، مردانِ مغول، بهطورِ معمول بیش از یک زن نمیگرفتند؛ و نظام تکهمسری در میانِ آنها رواج داشت. ازدواجهایِ متعدد نیز عموما انگیزههایِ سیاسی و اقتصادی داشت. به هرحال، بنا به ذکرِ منابع متعدد، از آن جمله سفرنامه مارکوپولو، زنانِ مغول در میانِ جامعه خود، از نظرِ عفت و عصمت و وفا و وظیفهشناسی در برابرِ شوهرانشان، تالی نداشتند؛ در نظرِ آنها، بیوفایی یک عیبِ بزرگِ اخلاقی بود؛ و البته، شوهران نیز نسبت به زنانِ خود، از صداقت و مهربانی برخوردار بودند و به همین دلیل، در خانواده مغولی، هماره صلح و صفا حکمفرما بود. از دهانِ زنان، هیچوقت حرفِ زشتی شنیده نمیشد و پاکدامنی و حجب و حیایِ آنها شایانِ توجه و قابل تحسین بود. همچنین، خرجشان برایِ مردها چندان زیاد نبود. به نوشته مارکوپولو:
«وجودِ آنها از لحاظِ کارهایی که در خانه میکردند، برایِ مردها پردرآمد بود. رویِ همین اصل، وقتی آنها زنِ جدیدی میگرفتند، به پدرزنِ خود جهیزیه میدادند.{1} زنی که اوّل از همه به خانه شوهر میرفت، سمتِ ارشدیت داشت. احترام او و همچنین، احترام بچههایی که از او متولد شده بودند، بیشتر از سایرِ زنها بود چون مردها میتوانستند زنهایِ متعددی داشته باشند، تعدادِ اولادِ آنها از هر ملّتِ دیگر بیشتر بود. پس از مرگِ پدر، پسرها میتوانستند با زنهایِ پدر خود، به استثنایِ مادر خود ازدواج کنند. آنها با خواهرانِ خود نیز نمیتوانستند عروسی کنند، ولی اگر برادرشان میمرد، زنِ برادر را میتوانستند به زنی بگیرند».[۵]
مغولان به داشتنِ فرزندانِ بیشتر، چه دختر و چه پسر، فوقالعاده اهمیت میدادند و بر ارزش این امر، در دورانِ فتوحات چنان افزوده شد که به موجبِ یاسای چنگیز، هرگاه مردی به سببِ بدرفتاری و کتک، موجبِ سقطِ جنینِ همسرش میشد، میباید به او جریمه بپردازد و این جریمه عبارت بود از اینکه به تعدادِ ماههایِ بارداریِ زن، چهارپایانی در اختیار او قرار گیرد.[۶] بنا به نقلٍ منابع موجود، مغولان به همان اندازه نوزادِ پسر، از داشتن نوزادِ دختر شادمان میشدند؛ و به همان نحوی که به هنگامِ تولدِ نوزاد پسر به پدر و مادرش تبریک میگفتند، به هنگام تولدِ نوزادِ دختر رفتار میکردند؛ چنانکه به نوشته هندوشاه نخجوانی:
«بر مساند عظمت و جلال و موافقت قبول و اقبال پوشیده نماند کی سلاطینِ روزگار، هم چنانکه به ولادتِ ذکور بشاشت و بهجت میباشد، به ولادتِ اناثِ اولاد نیز میباید همان حالت ملحوظِ نظر باشد. اعاظم ملوک و سلاطین به مواصلتِ ایشان رغبت نمایند و از عالم غیب فرزندی به سببی که در مطالبِ حضرت به بذلِ نفس و مال مسامحت واجب داند، ظاهر شود. پس حضرتِ سلطنتِ خلد ملکه را به وجودِ کریمهای که از عطایایِ نامتناهی حضرتٍ الهیست و مصطفی صلی الله علیه وسلم فرموده «ابوالبنات مرزوق» شکرِ فراوانِ لازم است و اجتناب از ماخذِ ملالت و ساَمتِ بالکلیه واجب و درین معنی بر خاطر گذشت:
ای پایه رفعتت زگردون بهتر در مرتبتِ فیض چه دریا و چه کان
چون صد پسر است این مبارک دختر در تربیتِ فضل چه دختر، چه پسر»[۷]
افزون بر این سخن، در نوشته هندوشاه نخجوانی به مباحثی ذیل این عناوین برمیخوریم:
«در القاب و ادعیه وزراء و خواتین{2} و اولادِ ایشان به یکدیگر»، «در القاب و ادعیه دختران»، «مکتوبِ وزراء به خواتین»، «جوابِ خواتین به وزراء»، «در مکاتباتِ خوانین به یکدیگر»، «مکتوبِ خواتین به خدم»، «جوابٍ خدم به خواتین» و... این مباحث، اسنادِ معتبری دالّ بر همسانی و برابریِ زن و مرد در عصرِ مغول به دست میدهند. این همسانی و برابریِ زنانِ مغول با مردانِ مغول را حتی پس از آمدن به ایران، میتوان در پرتو نگاهِ مغولان به مذهب نیز تفسیر کرد. چنانکه بسیاری از محققانِ معاصر ذکر کردهاند، به نظر میرسد که مغولان نسبت به هیچیک از ادیان، تعصب و علاقه خاصی نداشتهاند؛ و نوعی تکثرگرایی مذهبی در میانِ آنها و جود داشته است. چنانکه منگوقاآن با آنکه خود پیرو آیینِ شمنی بود، اما مادرش سیورقوقتینی، از قوم کراییت، نستوری مذهب بود و به همین دلیل هم، به نوشته گروسه:
«منگو از نستوریان دستگیری مینمود و ریاست دیوانخانه خود را به یک نفر از قوم کراییت که نستوری بود و بلغای نام داشت، واگذار کرده بود؛ با این حال به کیشِ بودایی و تایوییسم نیز با نظرِ مساعد مینگریست. او از سالِ ۱۲۵۱ - ۱۲۵۲ میلادی یکی از رؤسایِ معابدِ تایوییک و یکی از رؤسای کیشِ بودایی را به دستگاهِ مخفی خودش وارد نمود. اولی را وابسته به دربارِ خود و دوّمی را رییسِ کل پیروانِ کیشِ بودا قرار داد... منگو [معتقد بود که] تمام مذاهب مانندِ پنج انگشت یک دست هستند».[۸]
به هرحال، انچه مسلم است، مغولان در اَغازِ کار و حتی در دورانِ مدیدی از فتوحاتِ خود، برایِ انتخاب و قبولِ یک مذهبِ جدید، شتابی نشان ندادند؛ آنها چندان پایبندِ مذهب نبودند و به همین دلیل، پیروانِ ادیانِ گوناگون را موردِ آزار و اذیت قرار نمیدادند. بهطورِکلی، سیاستِ آنها، چنانکه گروسه و بارتولد هم مینویسند، آن بود که بدونِ اَنکه تحت تاثیرِ مشاورانِ فرهنگهایِ دیگر قرار بگیرند، از آنها به عنوانِ افزاری برایِ رسیدن به مقاصدِ سیاسی خویش بهره گیرند.[۹] درواقع، همین تاثیرپذیریِ دیرِ آنها از فرهنگ و تمدنِ اقوام مغلوبشان بود که موجب شد پس از فتح ایرانِ اسلامی هم، آنها نگاه و موضع پیشینِ خود را درباره زن حفظ کنند. محققی مانند اشپولرهم، گویا با توجه به چنین دادههایِ تاریخی، درباره موقعیتِ آزادترِ زنانِ مغول نسبت به همتایانِ عرب و ایرانیشان، نوشته است:
«زنانِ مغول - لااقل تا پایانِ قرن هفتم ق - بیحجاب بودهاند. همسرانِ بزرگانِ مغول، خصوصا زنانِ اصلیِ فرمانروا، برایِ خویش خیمه اختصاصی داشتند و میتوانستند در درونِ آن آزادانه زندگیکنند. آنان مجاز بودند وسایلی را که در اختیار داشتند، به دلخواهِ خود به کار برند. زنان نیز میتوانستند خیمههایی راکه به ارث برده بودند، به دیگران ببخشند. خیمههایِ همسرانِ فرمانروا، که از نمدِ سفید دوخته شده بود، پیوسته در نزدیکی مقرّخان قرار داشت. پس از آنکه یکی از همسران فرمانروا میمرد، خیمه او برچیده نمیشد، بلکه اگر او فرزندان بالغی داشت، آنان، وگرنه زنانِ دیگر وارثِ آن خیمه میشدند، پسرانِ فرمانروا نیز اغلب خود خیمه اختصاصیِ داشتند.
گذشته از خیمه اختصاصی و نیزگاهگاه به جایِ آن، به زنان در دورانهایِ بعد، قسمتهایی از املاکِ سلطنتی واگذار میشد. علاوه بر آن از قدیم متداول بودکه قسمتی از غنایم جنگی به زنان داده شود؛ هولاکو و اباقا نیز این عادتِ دیرینه را حفظ کردهاند. در زمانِ صلح میبایست هدایایِ نقد جایگزینِ غنایمِ جنگی شود. در زمانِ ارغون و گیخاتو، اینگونه هدایایِ نقد آنقدر افزایش یافت که غازانخان، خود را ناگزیر از تغییراتی در چگونگی آن دید. اداره قرارگاه زنان در این موقع، به دو تن از امیران واگذار شد،که آنان تنها با اجازه فرمانروا میتوانستند پول خرج کنند. زنان برایِ مواقع ضروری مقدارِ کمی پول در اختیار داشتند. پس از مرگِ یکی از همسرانِ فرمانروا، املاکِ تحتِ اختیارِ او، به عنوانِ مقاطعه به پسرانِ وی - و در صورتی که از او فرزندی نداشت - ، به پسرانِ زنانِ دیگر واگذار میشد. غازان در مواقع ضروری، از صندوقیِ پساندازِ زنان پول برمیداشت. او از جمله یک بار برایِ پرداختِ مخارج یکی از جنگهایی که در پیش داشت، ۱۰۰۰۰۰۰ دینار از این صندوق برداشت کرد.
زنانِ مغول نه تنها وقتیکه رسما نایب السلطنه و یا فرمانروا (= ساتیبک) بودند، بلکه حتی در مواقع دیگر نیز در امورِ دولت دخالت میکردند و به تناسبِ شخصیتشان در این راه نفوذ مییافتند. مغولان ظاهرا این نوع دخالت را صحیح میدانستند. زنانِ خانواده خان، نه تنها سفرایِ خارجی را به حضور میپذیرفتند، بلکه در مراسم گوناگون، ازجمله تشریفاتِ انتخابِ خانِ مغول شرکت میکردند. امّا این طور به نظر میرسد که آنان در مجامع عمومی، اجازه سخن گفتن و دادنِ دستور و پند و نصیحت را نداشتند.
موقعیتِ ممتازی که زنان نزدِ مغولان داشتند و در قانونگذاریِ آنان انعکاس یافته بود، در ایران بیتاثیر نماند. نقشی را که زنی چون ترکان خاتون در فارس به عهدهگرفت، و این واقعیت را که زنی، حتی به اتابکی فارس رسید، یادآور میشویم (اگرچه در مورد اخیر، علاقه مغولان در پیوستنِ فارس به قلمروشان بیتاثیر نبوده است)، فاتحانِ مغول در زندگی روزانه رعایایِ خود نیز سرمشق قرار گرفتند، و به این ترتیب تغییراتی در زندگی مردم مغلوب محسوب گردید. به هرحال، این دگرگونی تا آن درجه بود، که فخرالدین کرت، فرمانروایِ هرات درحدودِ سالِ ۱۳۰۰م خود را ناگزیر دید، که با صدورِ قوانینی لزوم حجابِ زنان را، که میرفت نقصان یابد، بار، دیگر تاکید کند. امّا دینِ اسلام با گذشتِ زمان در میانِ مغولان - حداقل در خانواده بزرگان - بیتاثیر نماند.
زن مسیولِ فراهم آوردنِ وسایلِ آسایشِ شوهر و نیز به فرمانِ چنگیزخان، عهدهدارِ نظارت در وضع سلاح و ساز و برگِ جنگی او بود؛ و همچنین وظیفه داشت که در تامینِ آسایشِ خانواده و کودکان بکوشد. او مکلف بود که لباسهایِ پوستین و غیره،کفش، چکمه و اشیاء دیگرِ چرمی را آماده کند. زنان، عهدهدارِ بارگیریِ شترها و هدایتِگاریها بودند و رویهم رفته در زندگیِ اقتصادی، ازجمله دامداری، سهم بسزایی داشتند. زنان متمکن،گاهگاه در خیمهگاه خود جشنهایی ترتیب میدادند.
اگرچه مردان گذشته از نگاهداریِ گله و به خصوص محافظتِ اسبان و پرداختن به شکار، مسیولِ شرکت در لشکرکشی بودند و نیز گرچه طبقِ قانونی مقرر گشته بود که زنان از آسیبِ جنگ مصون بمانند، با این همه، هنگامی که وجودِ آنان در اردو ضروری نبود (به خصوص از نظرِ تامینِ زندگی کودکان)، آنان در لشکرکشیها شرکت داشتند. حتی همسرانِ فرمانروا نیز شوهرِ خود را در هنگام بروزِ جنگ، حداقل مدتی بدرقه میکردند و این رسم در خاندانِ ایلخانان نیز باقی ماند.
وضع زنان ظاهرا از نظرِ حقوقِ جزا با مردان چندان متفاوت نبوده است. آنان نیز به جرم جادوگری، و قتلِ شوهرانشان با زهر و غیره به مرگِ محکوم میشدند و این حکم، بیشتر از طریقِ غرقِ آنان در آب اجرا میشد».[۱۰]
همانطور که اسناد تاریخی نشان میدهد، ممالک ایلخانی به دست امرای بزرگ به قطعات چندی تجزیه گردید و در نقاط مختلف ایران پنج سلسله ذیل رویکار آمدند:
- سلسله امرای ایلکانی یا آل جلایز
- سلسله امرای چوپانی
- سلسله آل مظفر
- خاندان اینجو
- سربداران
غیر از این پنج سلسله که بعد از ابوسعیدخان در ایران ظهور کردند، امرای دیگری نیز در هرات، فارس،کرمان، یزد و لرستان از قبل از استیلای مغول حکومتهای محلی نیمه مستقل داشتند که چون از مغولان تبعیتکردند، همچنان به حکومت خویش ادامه دادند. مهمترین این حکومتها عبارت بودند از:
- اتابکان فارس
- اتابکان لرستان
- اتابکان یزد
- قراختاییان کرمان
- آل کرت
سلسلههای دیگری نیز مانند قراقویونلو و آق قویونلو در گوشه و کنار ایران حکومت میکردند. پس از انقراض سلسله صفویه تا دوران قاجار دو سلسله مهم دیگر یعنی سلسله افشاریه و زندیه نیز در ایران رویکار آمدند.
موقعیت زنان، ساختار خانواده و خویشاوندی در این دوران یعنی از انقراض صفویه تا بر سر کار آمدن قاجاریه تفاوت چشمگیری پیدا نکرد و همچنان در بافت قبیلهای - عشیرهای خود باقی ماند.
کاترینوزنو که در عهد اوزن حسن به ایران آمده است، درباره زنان مینویسد:
«در میان آنان رسم و عادت بر این است که بانوان را کسی نبیند، و اگر دیده شوند این بدان ماند که در میان ما کسی زنا کرده باشد. از این رو هنگامی که زنان ایرانی در شهر و دژ گردش میکنند، یا بر اسب سوار میشوند و در سلک ملازمان شاه با شوهران خود به جنگ میروند، روی خود را با توری که از موی اسب بافتهاند میپوشانند. و این تور چنان ضخیم است که از میان آن به آسانی میتوانند دیگران را ببینند اما رو یشان را کسی نمیبیند».[۱۱]
در عهد صفویه، در اثر رواج تعصب و ادامه حکومت به ظاهر دینی، وضع زنان بیش از پیش به وخامت گرایید. روبنده بر روی انداختن و چادر به سر کردن از دوران شاه طهماسب رواج گرفته بود، از سوی سایر سلاطین نیز تشویق شد... معمولا زندگی اکثریت زنان محدود به خوردن و خفتن و بچه زاییدن بود.[۱۱]
بعضی اوقات نیز هنگام چراغانی شهر اصفهان، معمولا یک شب به فرمان شاه محوطه مرکزی شهر و بازارها را از جمعیت ذکور خالی میکردند تا خود شاه عباس و زنانش آزادانه به گردش و خرید کالا مشغول شوند. در این قبیل موارد، زنان نجیب حق داشتند بدون نقاب یا چادر آزادانه حرکت کنند.[۱۲]
شاردن که بین سالهای ۱۶۶۴ تا ۱۶۷۷ م چندین بار در ایران توقف کرده است، درباره موقعیت اجتماعی زنان چنین مینویسد:
«زنان حرم شاهی هرگز از مقر خود خارج نمیشوند، و در ایران مهمترین زنان کسانی هستند که کمتر از خانه خارج میشوند، و دیگران را به حضور خود میپذیرند. گاه خواهری برای ملاقات خواهر خود میرود و یا خواهرزادهای از برادرزاده خود دیدن میکند. علاوه بر این، در موارد فوقالعاده و استثنایی، نظیر عروسی و مرگ و میر یا اعیاد مهم ملی و مذهبی دید و بازدیدهایی صورت میگیرد.»[۱۳]
تاورنیه جهانگرد فرانسوی در این مورد مینویسد:
«زنان ایران را، جز شوهرانشان کسی نمیبیند. زنان طبقه متوسط و پایین اجتماع فقط موقع حمام رفتن در خیابانها و کوچهها دیده میشوند. آنها سراپای خود را با چادر میپوشانند و فقط بوسیله دو سوراخی که در برابر دیدگان آنها قرار دارد راه را تمیز میدهند. همین قدر که کسی از خارج وارد خانه شود، دیگر زنها با شوهر خود غذا نمیخورند. زنها مدیر داخلی خانه نیستند، بلکه وضع آنها بیشتر شبیه غلامان است...»[۱۴]
در دوره افشاریه، در نتیجه مسامحه نادر شاه، از قید و بندهای سابق اندکی کاسته شد و با روی کار آمدن کریم خان زند، مردم نفس راحتی کشیدند.کریم خان در دوران کوتاه قدرت و فرمانروایی خود، هرگز گرد تعصب نمیگشت و مردی حقیقتبین و صریح بود.
در هر حال میتوان گفت که موقعیت اجتماعی و اقتصادی زنان در ایلات به مراتب بهتر از وضعی بود که زنان شهرنشین داشتهاند. طلاق در میان ایلات کمتر اتفاق میافتاد و زنان به علت زحمتی که میکشیدند در چشم مردان عزت و احترام بیشتری داشتند. در عروسیها مرد و زن قبیله حلقه زده میرقصیدند، و امرا با حضور خود در مجلس عروسی، افراد قبیله را شادمان میساختند. تک همسری در میان قبایل رواج چشمگیری داشت و کمتر دیده میشد که کسی دو زن بگیرد. صیغه کردن زن را پدیدهای زشت و مکروه میشمردند.
در هر حال، همان طور که بیان شد ساختار خانواده، ازدواج و خویشاوندی در این دوران تغییرات محسوسی نداشت و کم و بیش بر روالگذشته ادامه یافت.
نیز نگاه کنید به
پاورقی
{1}. این امر برآمده از ساخت زندگی ایلی مغول بود و ما در بخشِ مربوط به ایلات به تفصیل درباره آن بحث کردهایم.
{2}. جمع «خاتون»
مآخذ
- ↑ شیرین بیانی، زن در ایران عصر مغول، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۵۲، ص ۲.
- ↑ شیرین بیانی، زن در ایران عصر مغول، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۵۲، ص 44.
- ↑ مارکوپولو، کتاب جهانگردی مارکوپولو، ترجمه و نگارش محمّد لوی عباسی، تهران: گوتنبرگ، ۱۳۴۸، ص .۲۳۶
- ↑ داود بناکتی، روضة اولی الالباب فی معرفة التواریخ والانساب، به کوشش دکتر جعفر شعار، تهران: انجمن آثار ملی، ۱۳۴۸، ص ۳۷۴.
- ↑ مارکوپولو، سفرنامه مارکوپولو، ترجمه حبیبالله صحیحی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۰، صص ۸۸ - ۸۷.
- ↑ شیرین بیانی، زن در ایران عصر مغول، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۵۲، ص 59.
- ↑ محمد بن هندوشاه نخجوانی، دستور الکاتب فی تعیین المراتب، به کوشش عبدالکریم علی اوغلی، ج ۱، جزء اول، مسکو: دانش، ۱۹۶۴، صص ۴۴۳ - ۴۴۲.
- ↑ رنه گروسه، امپراطوری صحرانوردان، ترجمه عبدالحسین میکده، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۶۸، ص ۴۵۵.
- ↑ رنه گروسه، امپراطوری صحرانوردان، ترجمه عبدالحسین میکده، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۶۸، ص ۴۵۶؛ بارتولد، ترکستاننامه، ترجمه کریم کشاورز، ج ۲، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۲، ص ۹۶۳.
- ↑ برتولد اشپولر، تاریخ مغول در ایران، نرجمه محمود میرآفتاب، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵، صص .۳۹۷-۳۹۴
- ↑ ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ مرتضی راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ج ۳، ص ۷۰۲. برتولد اشپولر، تاریخ مغول در ایران، نرجمه محمود میرآفتاب، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵، صص .۳۹۷-۳۹۴
- ↑ مرتضی راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ج ۳، ص703.
- ↑ مرتضی راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ج ۳، ص 708.
- ↑ مرتضی راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ج ۳، ص 709.
منبع اصلی
فرخجسته، هوشنگ ( 1382). کتاب ایران: خانواده. تهران: سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، معاونت پژوهشی و آموزشی، مرکز مطالعات فرهنگی- بین المللی.
نویسنده مقاله
هوشنگ فرخجسته