پرش به محتوا

ایرانشناسی

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۳ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۲۷ توسط Samei (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

ایرانشناسی، دانش معرفت به اوضاع و احوال ایران و ایرانیان و یکی از شاخه‌های شرق‌شناسی.

شرق شناسی ترجمه اوریانتالیسم[Orientalsm.] است که از زبان های اروپایی وارد زبان فارسی شد. و به معنای لغوی پژوهش و شناخت تمام دانش ها و آداب و رسوم مردم خاور زمین می باشد و به رشته‌ای اطلاق می شود که در باره شرق گفتگو می کند، می نویسد و می آموزد و در یک مفهوم عینی و تاریخی برای بیان تسلط غرب بر شرق به کار می رود[۱].در غرب، شرق‌شناسی در مفاهیم و تعبیرات گوناگونی همچون مفهوم سیاسی یعنی خطری که غرب از جانب شرق احساس می کند، مفهوم جغرافیایی یعنی واحد جغرافیای آسیا (خاور دور، خاور نزدیک و خاورمیانه)، مفهوم ایدئولوژیکی یعنی مذاهب آسیای قبل اسلام و بودایی، مفهوم اقتصادی یعنی تولید و توزیع و مصرف در قالب روابط استعماری، مفهوم تاریخی یعنی استبدادی خشن و خاندانهای ملوک‌الطوایف، مفهوم جامعه شناختن یعنی تعمق در شیوه‌های زندگی، آداب و رسوم و هنجارها و ... مفهوم فلسفی یعنی شیوه‌های خاص عرفانی و مصنوعی جدای از فلسلفه غرب به کار می رود[۲].

پس شرق‌شناسی عبارت است از مطالعه شرق توسط غریبان به عنوان مجموعه فرهنگ ها و تمدنها که نه تنها از لحاظ جغرافیایی در جای دیگر قرار دارند بلکه فرق ماهیتی با غرب دارند[۳]. به این معنا شرق‌شناسی از سال 1312 میلادی که انجمن علمای مسیحی در وین تشکیل و تصمیم به ایجاد کرسیهای زبان نعربی و علوی و یونانی در شهرهای مختلف اروپا با هدف نفوذ در میان اعراب گرفتند، اغاز می شود[۴]. و بعدها با تبدیل شدن به ابزار استعماری اروپائیان از حالت مذهبی خارج و شکل سرمایه‌‌داری به خود گرفت. واژه شرق‌شناسی در سال 1779م در انگلستان و در سال 1838م در فرانسه به کار گرفته ش[۵] و با توجه به سیاست کشورها رفته رفته اشکال گوناگون شرق‌شناسی ایجاد و اهمیت پیدا کرد مثلاً در انگلستان هنرشناسی و ایران‌شناسی با اهمیت‌تر و قویتر از فرانسه شده [۶] و با تبدیل شدن به آلت استعماری نتوانست بیرو از فضای مسلط تاریخی بر آن به فرهنگهای غیر غربی بنگرد و با چنین تصویری از تاریخ، تاریخها و تمدنهای شرقی ضرورتاً در جایگاهی ما قبل تمدن غرب جای گرفتند و به آنها نه همچون میراثهای زنده بشری بلکه همچون قبرهای متعلق به گذشته نگریسته شد[۷].

شرق‌شناسی از زمان آغاز به کار یعنی 11 سپتامبر د1873م 8 رجب 1289ق مجموعه کنگره‌هایی تشکیل داد که به سه دوره تقسیم می شود. دوره اول از آغاز تا جنگ جهانی اول (1914- 1873) یعنی از کنگره پاریس تا کنگره آتن که دوره شکل‌گیری و مطالعه زبان و زبانشناسی میباشد، دوره دوم میان دوجنگ جهانی (1938- 1918) یعنی کنگره اکسفورد تا کنگره بروکسل که دوره مطالعه منطقه‌شناسی توسط شرق‌شناسی بیگانه بود، دوره سوم پایان جنگ جهانی تا کنگره هیجده (1970- 1948) یعنی از کنگره پاریس تا کنگره کامبرا که در همان روند قبلی توسط شرق‌شناسان شرقی ادامه پیدا کرد[۸]. از این دوره شرق‌شناسی سنتی کنار گذاشته شده و مطالعات اسیایی یعنی مطالعه تمدنهای مدیترانه شرقی تا اقیانوس ارام جایگزین ان شد[۹]. مهمترین شخصیتهایی که در این روند به شرق‌شناسی روی اوردند عبارت‌اند از: در ترجمه متون شرقی میخانیل دخویه[M.. degoeje]، در زمینه تاریخ علوم دوره اسلامی هایتریش سوتر[H. suter]، یولیوس روسکا[. J. F. Ruska]، ماکس مایرهوف[ M. Neyerh. f]، در زمینه تصوف و عرفان دوره اسلامی رینولد الن نیکلسون[ R. A. nicholson]، لوئی ماسینون[R. A. nacinion]، هانری کوربن[H. c. rbin]، در زمینه فقه و کلام اسلامی یوید سانتیلانا[D. sontillana]، یوزف شاف[ j. schoct]، و در زمینه مطالعات اسلامی گلدزیهر[I. GoldZiher]، کارل هاینوشن بکر[K. H. Becker] و کریستان اسنوک و هور قرونیه[۱۰][snouck, Hurgronje].

ایران شناسی نیز شاخه‌ای از شرق‌شناسی است که موضوعی به نام تاریخ و تمدن و فرهنگ ایران را مطالعه می کند. این رشته که اروپائیان بنیان نهادند و ما ایرانیان راه آنان را ادامه دادیم [۱۱] به دنبال مطالعه در زبان ها، باستان‌شناسی، علم و ادب و تاریخ میباشد و از زمان ترجمه اوستا انکتیل دوپرون فرانسوی[Anquetil Duperron] گسترش زیادی یافت[۱۲].

مطالعات ایران‌شناسی دو دسته هستند. دسته اول مطالعاتی که بدون دید و نقد علمی و غالباً براساس مشاهدات یا معلومات تألیف و تنظیم شده‌اند و مربوط به دوره پیش علمی هستند و شامل آثاری چون نویسندگان روم و یونان، مارکوبولو، اولئاریوس، کلاریخو، شاردن... می باشند و دسته دوم شامل تتبعات و تحقیقات و مطالعات و اکتشافات و تجسمات مختلفی است با دید انتقادی برای روش نمودن تمدن و فرهنگ ایران و معرفی آنها [۱۳].

بر این اساس تاریخ مطالعات ایران‌شناسی به پنج دوره تقسیم میشوند. اول دوره ابتدایی که از زمان نویسندگان یونان و روم اغاز و تا قرن 18 ادامه پیدا میکند و در این دوره آثاری از نقارخوس، گزنفون، هرودت، استرابوه، مارکوبولو و عموم سیاحان دور 16 تا 18 پدید امد. دوره دوم دوران استعمار انگلستان در هند و تاسیس کمپانی هند شرقی و امحای زبان فارسی در هند می باشد که تحقیقاتی در زبان فارسی و انتشار متون این زبان صورت گرفت. دوره سوم دوره اغاز تحقیقات علمی در باره ایران به خصوص در زمینه زبان‌شناسی جغرافیا، تاریخ و دین به همراه اکتشافات باستان شناس، دوره چهارم ورود ایرانیانی از قبیل تقی زاده، محمد قزوینی، ابراهیم پورداود به غرب و آشنایی با روش تحقیق جدید در این دوره افرادی چون عباس اقبال، سعید نفیسی، مجتبی مینوی آثاری به روش غربی و دهخدا و ملک‌الشعرای بهار، احمد بهمنیار فروزانفر و جلال همایی تحقیقات مفید عرضه کردند. دوره پنجم دوره توسعه تحقیقات ایران‌شناسی و جدایی کامل ان از شرق‌شناسی که به عنوان مجموعه‌ای از تحقیقات دینی، تاریخی و فرهنگی و زبانی در این دوره شکل گرفت[۱۴].

ایران‌شناسی به عنوان یک علم حاصل کار غریبان بود که به عنوان یک سیاست طراحی شده و به دور از روشهای قرون وسطایی و با اصول تعیین شده‌ای مثل تمدن غربی جهان شمول است، شرقیان باید از گذشته خود جدا شده و تمدن غرب را اقتباس کنند و اقتباسی که باید به دور از ابداع باشد[۱۵]، که برگرفته از مکتب اروپاسانترسیم است به دنبال شناخت ایران برای اهداف از پیش تعیین شده است. بر این اساس ایران‌شناسی غربی سعی کرد با دو مکتب اروپا سانتراسیم که تمدن یونان را خاستگاه فرهنگ و تمدن اسیایی و مقدم بر ایران قرار می داد و مکتب یهود سانترسیم که فرهنگ یهود را پایه و اساس فرهنگ و تمدن اسیا و ایران معرفی میکرد به معرفی و شناخت ایران بپردازد امری که باعث اعتراض بسیاری از محققان جهان و ایران قرار گرفت[۱۶]. حتی در شوروی نیز این دو مکتب مورد قبول قرار نگرفت ولی نوعی سویت سانترسیم بر ایران شناسی حاکم بود. یعنی سعی میشد تا سرزمینهای داخل اراضی شوروی از جمله اسیای مرکزی و قفقازب را به عنوان مراکز اصلی فرهنگ و تمدن ایران و اسیای مقدم معرفی کند[۱۷]. البته این مساله مورد اعتراض ایران شناسان شوروی قرار گرفت که ایران‌شناسی شوروی را نوعی مبارزه علیه گرایشهای مرکز گرایی، استعمارگرایی و نژادگرایی اروپا معرفی کرده و به استفاده از بعضی مفاهیم تاریخی متکی به این گرایشها پرداخت[۱۸].

نکته مهم در ایران شناسی اینکه به مانند شرق‌شناسی زائیده ضرورت سیاسی و اقتصادی بود. یعنی از زمانی شروع شد که نیاز سیاسی و اقتصادی اروپا، انها را به داشتن افراد آشنا به زبان و تاریخ و رسوم محلی ممالک شرقی نیازمند کرد به خصوص بعد از جنگ‌ جهانی این نیاز به دلیل اندیشه سرمایه داری و روشهای حکومتی جدید و توسعه اقتصادی بیشتر شد و اکثر دولتهای غربی را وادار نمود تا به صورت جداگانه‌ای به این مساله بپردازند به عبارت بهتر اینکه در شرق‌شناسی علمی دست سیاست دولتها هیچگاه بیکار نبوده است[۱۹].

اروپا در دوره تمدنی جدید سعی کرد با واژگون سازی تاریخ و با پیش گرفتن شیوه‌هایی چون خاموش ماندن در برابر عظمت تمدنهای غیراروپایی، وارونه جلوه دادن ارزشهای تمدنی دیگر و وانمود کردن اینکه برتری اروپائیان به علت خودگرایی و دور شدن از عادات کهنه است نه تنها دستیابی به دانش و فن [۲۰] به اهداف خود از شرق‌شناسی دست یابد. ایران‌شناسی نیز به مانند شاخه‌های دیگر شرق‌شناسی غربی جزئی از تمهیدات استعمار برای تسلط بر شرق بوده است و اگر ایرانشناسی در گذشته جنبه سیاسی داشت همین پیوستگیاش با تاریخ بود ولی امروزه ایران‌شناسی به علت اگاهی و بیداری قومی و دامنه نفوذ نظارت دولتها دوباره به عرصه مناقشات سیاسی کشده شده است[۲۱]. در کنگره‌های شرق‌شناسی، ایران‌شناسی هم به عنوان شاخه‌ای از ان مورد مطالعه قرار گرفت و از ایران نیز افرادی در ان شرکت کردند[۲۲].

در ایران نیز ایرانشناسان داخلی سعی کردند تا تاریخ ملت خود را براساس سه مکتب مارکسیستی، ناسیونالیستی و مکتبی در اصول علمی تاریخ‌نویسی بنویسید [۲۳]. به این ترتیب ار سال 1345 که کنگره جهانی ایران‌شناسان در تهران تشکیل شد مجموعه کنگره‌های ایران‌شناسی آغاز شد که نخستین کنگره در سال 49 در تهران تشکیل شد تا مسائل ایرانشناسی را در سطح بین‌المللی مورد بررسی و تحلیل قرار دهد و به دنبال ان تا سال 57 نه کنگره سالیانه در مشهد، تهران، شیراز، اصفهان، تبریز، کرمان و ارومیه تشکیل شد و بزرگانی چون محیط طباطبایی، مجتبی مینوی، پرویز ناقل خانلری، حمید عنایت و ... کوشیدند تا در زمینه ایران‌شناسی پژوهش های نوینی عرضه کنند[۲۴][۲۵]. بعد از انقلاب نیز نخستین همایش ملی ایران‌شناسی در 27 تا 30 خرداد1381 به کوشش بنیاد ایران‌شناسی تشکی شد و ایران‌شناسانی از داخل و خارج به ارائه مقالات پرداختند[۲۶].

ایران‌شناسی درکشورهای مختلف

ایران‌شناسی در انگلیس

با آغاز روابط تجاری در قرن 17 ایرانشناسی در این کشور اغاز شد و علاوه بر سفرنامه‌های نگاشته شده محققانی چون ولادییلومینورسکی[V. F. minorsky.] در جغرافیای تاریخی، والترونینگ هنبگ[W. B. Henning.] در زبان و ادیان الهی، جگنن و دست[West] در زبان‌های ایرانی، ریچاردسن[Richordson.]، جانسون[Johnson.]، پالمر[E. H. polmer] در زمینه لغت و دستور زبان فارسی، سرجان ملکم[Sirjhonmolkom]، سرپرسی سایکس[S. P. Sykes]، ادوارد براون[E. D. Brown] لرد کرزن[Curzon.] و لمبتون[K. A. Slambton] راجرسیوری[R. M. Savpry] و ... در زمینه تاریخ آثاری پدید آوردند[۲۷][۲۸].

ایرانشناسی در فرانسه

از قرن 17 و با انتشار کتابخانه شرقی اثر هم بلو آغاز شد و وجود مرکزی چون مرکز ملی تحقیقات علمی و روابط مستمر با ایران جایگاه مهمی به این کشور در باستان‌شناسی و حفاری های علمی و فلسفه اسلامی  نهضتهای فکری و عرفانی ایرانیان داده است و بزرگانی چون انکتیل دوپروه[A. Duperron.] در دین زرتشتی، گروسه[R. Cr.ousset]، کلمان هوار[Clement Hoort.] گوبینو[J. Ar. Cobineou.] و ... در تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران، در فلسفه و عرفان ماسینون[L. mossirnon]، هنری کوبی[H. Corbin.]، گواشون[A. M. Goichon.] و ... به این رشته پرداختند[۲۹].

ایران‌شناسی در آلمان

با انتشار سفرنامه ارام اولتاریوس[A. Oleorius] به ایران آغاز می شود که بر پرداختن محققان آلمانی به زبانهای باستانی و باستان شناسی و هنرشناسی اهمیت پیدا می کند که افرادی چون لوستی.[Josti] اشپیگل[F. Spiegel] و ولف[37] در زبانشناسی، نلدکه[T. Noldeke] در تصحیح متون و هرتسفلد[Herzfeld] و دانشمندان دیگری در باستان شناسی و معماری ظهور کردند[۳۰].

ایران‌شناسی در شوروی

به علت همسایگی توجه خاصی به ایران به خصوص قسمت‌های شمالی دارند به خصوص بعد از انقلاب 1917 توجه به این مساله بیشرت شد و محققانی چون خانیکف[40]، درن[J. A. Dorn.]، بارتلد[Barrold.] به مناطق شمالی و ماورالنهر، اورانسکی[Oranski] به زبان‌شناسی، دیاکونف[Diakonov.]، لوکونین[Lokonin.]، یبکولوسکایا[Pigouleskoy.]، اشتروه[Strove.] به تاریخ پیش از اسلام و بارتلد، کراچکوفسکی[Krackovskiy.]، پطروشفسکی[49] و ایوانف[Ivanov] به تاریخ بعد از اسلام پرداختند[۳۱]. در کشورهای ایتالیایی، ژاپن، هلند، لهستان، آمریکا و ... نیز کرسی های ایران‌شناسی دایر می باشد که به شناخت ایران و تاریخ و تمدن و فرهنگ و زبان آن می پردازند[۳۲].

نیز نگاه کنید به

 

مآخذ

  1. سعید ادوارد: شرق‌شناسی، ترجمه دكتر علی اصغر عسگری خانقاه و دكتر حامه‌ فولادوند تهران. ص 5-6.
  2. صالحی حمید «ماهیت شرق‌شناسی» در فصلنامه بنیاد مطالعات آسیای (شرق‌شناسی) شماره 1، سال اول بهار 76. ص 24.
  3. آشوری داریوش، ایران‌شناسی چیست و چند مقاله دیگر. تهران: آگاه؛ 2535، ص 9.
  4. سعید، ص 5- 4. ژ
  5. فصیحی سیمین، گفتاری پیرامون ایران‌شناسی و نقش استعماری لمبتون در ایران، ضمیمه كتاب لمبتون آ. ك. سی، ایران عصر قاجار، ترجمه سیمین فصیحی، تهران: جاودان خود 1375. ص 423.
  6. تكمیل همایون، ناصر، «روند تاریخی پژوهش‌های ایرانی در كنگره‌های بین‌الملل». مندرج در كتاب بررسی مسائل ایران‌شناسی، به كوشش علی موسوی گرمارودی، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، 1369، ص 124- 123.
  7. آشوری، ص 14- 13.
  8. تكمیل همایون، ص 128 به بعد.
  9. عدل شهریار، «نگاهی به كنگره خاورشناسی پاریس و نتایج آن». مجله راهنمای كتاب، سال شانزدهم مهر- آذر 1352، شماره‌ها 7 و 8 و 9، ص 373.
  10. بدوی عبدالرحمان؛ دایره‌المعارف مستشرقان، ترجمه صالح طباطبایی، تهران: روزنه، 1377. ص 15- 13.
  11. آشوری، ص 439.
  12. فصیحی، ص 439.
  13. فصیحی، ص 439.
  14. افشار ایرج، راهنمای تحقیقات ایرانی، تهران: مركز بررسی و معرف فرهنگ ایران. تهران 1349، ص 607.
  15. تكمیل همایون، ص 431.
  16. فصیحی، ص 431.
  17. رضا عنایت‌الله، ایران‌شناسی در شوروی، مجموعه مقالات انجمن‌دار. مسائل ایران‌شناسی، تهران. دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی 1369، ص 223.
  18. پطروشفسكی، ایلیا پاولوویج، ایرانشناسی در شوروی، ترجمه یعقوب آژند.
  19. افشار، ص 49.
  20. حائری عبدالهادی، نخستین رویارویی اندیشه‌گران ایران با دو رویه تمدن غرب، تهران: امیركبیر، 1367، هم‌چنین فصیحی، ص 440.
  21. فصیحی، ص، 443- 444.
  22. تكمیل همایون، ص 150- 146.
  23. عنایت، ص 43.
  24. تكمیل همایون، كنگره‌های تحقیقات ایرانی (1349 تا 1357) پژوهش‌های ایران‌شناسی نامدار، دكتر محمود افشار، جلد 16، به كوشش ایرج افشار، تهران: بنیاد موقوفات دكتر محمود افشار 1384، ص 1007.
  25. رسول دریاگشت، یادی ازكنگره‌ها‌ی تحقیقات ایرانی، همان، ص، 1047- 1046.
  26. نخستین همایش ملی ایرانشناسی، (خلاصه مقالات بیناد ایران‌شناسی). گردآورنده محسن تهرانیزاده سید مجدالدین میرحسینی، تهران: دایره سبز 1381.
  27. طاهری ابوالقاسم، مدیر فرهنگ ایران در بریتانیا، تهران انجمن آثار ملی، 1252.
  28. اسدی مرتضی، مطالعات اسلامی در غرب انگلیس زبان از آغاز تا شورای دوم واتیكان. تهران: سمت، 1381.
  29. پاكدامن، ناصر، ابوالمحمد عبدالحمید، كتابشناسی تمدن ایران در فرانسه، همتی، ص 68- 1.
  30. Schnitt, Rudiger and Fragner, Bert.G:»Germany, Iranians tudiesin Germany«
  31. مفتاح الهامه، وهاب ولی، نگاهی به ایران شناسی و ایران‌شناسان كشورهای مشترک المنافع و قفقاز، تهران: الهدا، 1372.
  32. متیرودی وكدی نیكی، ایران‌شناسی در اروپا وزاین، ترجمه مرتضی اسدی تهران: الهدی، 1371.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

اکبر قاسمی