آیین زرتشتیان در نظام آموزش و پرورش
با توجه به اهمیت دین زرتشت نزد دولتهای ایرانی قبل از اسلام به عنوان دین رسمی کشور و تأثیر آیین زرتشت بر آموزش و پرورش لازم است به اجمال به نقش دین زرتشت در نظام آموزش و پرورش قبل از اسلام اشاره کنیم.
زرتشت بعد از سی سالگی دعوت خود را آغاز کرد. امروزه بیشتر مورخان خاستگاه او را شرق ایران میدانند. تاریخ ظهور زرتشت نامعلوم است. و زرتشتیان، به طور سنتی، ولادت او را ۶۰۰ تا ۷۰۰ ق. م. میدانند. ارسطو تاریخ ظهور زرتشت را ۶۳۴ سال قبل از میلاد مسیح ذکر و ارکسون این تاریخ را تأیید کرده است. موری مینویسد که روایات موجود ظهور زرتشت را پنج هزار سال پیش از جنگهای تروا و ششهزار سال پیش از افلاطون دانستهاند[۱][۲]. در مجموع باید گفت که تاریخ ظهور زرتشت نامشخص است. در دائرهالمعارف مصاحب آمده است:
«... اگر چه کاملاً مسلم نیست که داریوش اول (بزرگ) و جانشینش خشایارشا که اهورمزدا را ستایش میکردهاند از پیروان دین زرتشت بوده باشند، به هر حال از عهد سلطنت اردشیر درازدست (۴۶۴-۴۲۴ ق. م.) هخامنشی تا فتح ایران به دست اسکندر مقدونی، دین زرتشت دین رسمی شاهان هخامنشی بود.»[۳]
اهداف آموزشی
اساس فلسفه آیین زرتشت بر همکاری و کمک به همنوع استوار بوده است. آنها در آموزشهای خود ایجاد احساس مسئولیت اجتماعی را در فرد مهم میدانستند و میهنپرستی و نگهبانی از مرز و بوم را، تحت فرمان پادشاه، وظیفه هر ایرانی ذکر میکردند. در ایران باستان هدف از آموزش و پرورش این بود که فررندان خود را به اخلاق نیک بیارایند تا عضو مفیدی برای جامعه باشند. این هدف در همه تعالیم و کتابهای دین زرتشت آورده شده است. آیین زرتشت با سه اصل اساسی خود؛ یعنی پندار نیک، کردار نیک و گفتار نیک، راستی و راستگویی را نزد ایرانیان، اصلی مقدس و دروغگویی را زشتترین اعمال معرفی کرده است. از اینرو میتوان آیین زرتشت را از نظر پرورشی بسیار حایز اهمیت دانست[۴].
هرودوت ضمن توصیف ویژگیهای تربیتی ایرانیان مینویسد:
«ایرانیان دروغ گفتن را از زشتترین اعمال میدانند و بعد از دروغگویی قرض کردن را بسیار بد میدانند. زیرا کسی که مقروض است ممکن است برای دفع طلبکار دروغ بگوید. جوانان ایران به واسطه تعلیمات صحیح و عالی که به آنها میرسید، غالباً از هر نوع نقص اخلاقی بری و مبرا بودند.»[۵][۶].
دین زرتشت آموزش و پرورش را به صورت فریضهای دینی و الهی مطرح میکند. زرتشت در وندیداد میگوید:
«از سه راه به بهشت برین میتوان رسید: دستگیری نیازمندان و بینوایان، یاری کردن به ازدواج دو نفر بینوا، و کوشش و کمک در تعلیم و تربیت نوع بشر که به وسیله نیروی دانش، شر و ستم، این دو اثر جهل از جهان رخت بربندد.»[۷]
آیین زرتشت مردم را به صلح، آرامش، مهماننوازی و مبارزه با ظلم و بیداد آموزش میدهد. در دعای کشتی، فرد زرتشتی هر روز صبح میخواند:
«من اقرار دارم و استوارم به آیینی که طرفدار صلح عمومی است در جهان و دور کننده هر گونه ستیزه و خونریزی است»[۸][۹][۱۰].
دستورهای اوستا درباره امانتداری و درستی در دادوستد و نیز گناه شمردن خیانت با شرکا و کم فروشی، کاستن از دستمزد معین مزدوران، نقض عهد، تحصیل ثروت از راههای ناستوده، انعقاد معاهدات کاذبانه و بقیه امور زندگی فردی و اجتماعی، بسیار دقیق بوده و به افراد در این موارد آموزش لازم داده میشد. در مینوی خرد، پرسش ۱، باب ۲، فقره ۴۲-۴۹ آمده است:
کوشا و میانهرو باش
و نانی بخور که از راه نیک به کف آورده و با کار و کوشش خود یافتهای
و بهرهای از آن نان را برای خدا و نیکوکاران به کنار بنه
این کار تو بهترین کردار نیک خواهد بود
به خواسته و دارایی دیگران چشم مدار تا مال خود را از دست ندهی،
هر کس چیزی خورد که از کار و کوشش خود به دست نیاورده باشد چنان نماید که سر دیگری را در کف گرفته و مغز او را میخورد[۱۱][۱۲].
هر فرد ایرانی از کودکی تحت آموزشهای دینی و اجتماعی قرار میگرفت. قرائت اوستا جزو فرایض و مراسم دینی بود. علاوه بر آن در آیین زرتشتی هم آموزش نظری و معنوی و هم آموزش مادی و عملی اهمیت داشت؛ یعنی بر هر زرتشتی هم ادای فرایض دینی واجب بود و هم شناخت طبیعت و مردم و دنیای اطرافش. به این سبب پسران و دختران از هفت سالگی، طبق آیین زرتشت، علاوه بر خواندن اوستا و نمازهای پنج گانه، کوشش برای شناختن گیاهان و جانوران مفید و مضر را جزو وظایف خود میدانستند. همچنین موبدان و مغان نیز علاوه بر آموزش دینی و مذهبی همواره سعی داشتند به مطالعه عمیق علوم بپردازند. در نتیجه، میبینیم که میان مغان و موبدان، آموزگار، مدرس، منجم، پزشک، سالنامه نگار و... فراوان بود.
از جمله اندرزهای دینی زرتشتیان درباره دانش آموختن این است که کسب دانش و آموختن آن به دیگران بهترین وسیله رستگاری است. تأثیر آیین زرتشت در تربیت کودکان را میتوان از زبان گزنفون در کوروشنامه نقل کرد. وی مینویسد:
«در آموزشگاههای درباری عملاً به کودکان خویشتنداری، کف نفس، دادگری و احقاق حق را میآموختند و به وسیله انواع بازیها و ورزش عادات و ملکات فاضله را تا هفده سالگی در نهاد آنها مخمر میساختند.»[۱۳][۱۴].
به گفته پروفسور ویلیام جکسن، خاورشناس امریکایی، در اوستا فصل خاصی درباره تربیت کودکان توسط پدر و مادر [یا لله] وجود داشت که در آن طرز تعلیم کودکان و ویژگیهایی که معلم باید داشته باشد؛ ذکر شده بود. این فصل از میان رفته و خلاصهای از آن در کتاب دینکرد باقی مانده است[۱۵].
در اوستا سن تحصیل از هفت تا پانزده سالگی ذکر شده است. در کتاب نجمآبادی درباره ویژگیهای دانشآموز علوم دینی میخوانیم:
«این است اوقات تحصیل برای طلاب علوم دینی، که پاس اول و پاس آخر روز و پاس اول و آخر شب باید در تحصیل خرد (علم) با پرهیزگاری صرف شود... ای زرتشت مردان (تحصیل کننده علم) باید (در سعی تحصیل علم) مثل آب داغ باشند (یعنی با زحمت بسیار باشند). گوشت و لباس موافق خواهش خود نجویند (یعنی در هنگام تحصیل علم مقید به غذا و لباس خوب نباشند).»[۱۶]
بیشک مغان و موبدان زرتشتی را میتوان اولین آموزگاران و مربیان مردم دانست. در وندیداد، فرگرد ۸، بند ۶ درباره مقام آموزگار میخوانیم:
«ای زرتشت مقدس، کسی را معلم روحانی بخوان که تمام شب مطالعه کند و از خردمندان درس بیاموزد تا از تشویش خاطر فارغ گردد.»
معلم در ایران باستان همواره نزد مردم بلندمرتبه و عزیز بود. اگرچه به مرتبه هیربدی یا موبدی بیشتر جنبه موروثی داشت، دسترسی به این مناصب کار سادهای نبود و مستلزم تحصیلات کافی و آگاهی به رموز دینی و علوم و فضایل گوناگون بود. آموزگاران و استادان را مغ، هیربد و موبد مینامیدند[۱۷]. چون جامعه آن زمان جامعهای طبقاتی بود، معلمان آموزشگاههای درباری از میان شاهزادگان و استانداران و آموزگاران دیگر از بین روحانیان انتخاب میشدند که به آنان هیربد میگفتند.
ورود کودک به مرحله تعلیم در هفت سالگی با جشنها و مراسمی همراه بود. این مراسم برای پوشاندن لباس مخصوص یک زرتشتی به کودک برگزار میشد. به این لباس «سدره» میگفتند که در حقیقت نشان ظاهری یک زرتشتی بود. بنا بر عقیده زرتشتیان، باید کودک را در هفت سالگی و در یک جشن بزرگ به لباس مقدس «سدره» ملبس کرد و کمربند مقدس «کشتی» را بر او پوشاند و دعاهایی از خرده اوستا بر او خواند[۱۸].
اولین آموزشهای متمرکز دینی را روحانیان زرتشتی در آتشکدهها به عهده داشتند. در این آتشکدهها، هم عبادت و مراسم مذهبی صورت میگرفت و هم تعلیم و تربیت. بنابراین، آتشکده نخستین مکتب آموزشی در ایران باستان بوده است[۱۹]. در کتابهای زرتشتی از پنج آتشکده کهن در بلخ، آذربایگان، ری، هند و یونان در هزاره ششم پیش از میلاد ذکر شده است و در هر یک از این پنج آتشکده نسخهای از اوستای بزرگ نگاهداری و آموزش داده میشد[۲۰]. گاتها کهنترین بخش اوستا و کلام زرتشت و شامل سرودهای مذهبی است. در معتقدات ایرانیان آتش و روشنایی در مقابل سرما و تاریکی مورد احترام بوده است. این موضوع در آیین زرتشت به صورت احترام به میترا یا مهر که یکی از فرشتگان اهورمزداست تجلی یافته است[۲۱].
نیز نگاه کنید به
- آموزش و پرورش در دوره مادها
- آموزش و پرورش در دوره هخامنشیان
- آموزش و پرورش در دوره سلوکیان
- آموزش و پرورش در دوره اشکانیان
- آموزش و پرورش در دوره ساسانیان
مآخذ
- ↑ حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ص.88.
- ↑ همایون فرخ، رکن الدین. بررسیها، س ۳، ش ۵، ص ۲۹۴.
- ↑ مصاحب، غلامحسین، دائرةالمعارف فارسی، تهران: انتشارات فرانکلین، ج ۱، ص ۱۱۷۲.
- ↑ حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ص. 93.
- ↑ حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ص. 94.
- ↑ غفاری، تمدن، ص. 28.
- ↑ حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ص. 95.
- ↑ حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ص. 92.
- ↑ یسنا، کرده ۱۲، فقره ۱۲،
- ↑ حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ص. 69.
- ↑ حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ص.99.
- ↑ دینشاه، اخلاق، ص ۷۷.
- ↑ حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ص. 96.
- ↑ صدیق، عیسی (1319)، تاریخ مختصر آموزش و پرورش، تهران: شرکت طبع تهران، ص ۶۵.
- ↑ صدیق، عیسی (1319)، تاریخ مختصر آموزش و پرورش، تهران: شرکت طبع تهران، ص ۳۶-۳۳.
- ↑ نجم آبادی، محمود (1371) تاریخ طب در ایران، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، جلد 2، ص ۱۱۰؛ به نقل از ترجمه وندیداد.
- ↑ حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ص.104.
- ↑ الماسی، علی محمد(1374)، تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران، تهران: دانش امروز (امیر کبیر)، ص. 123.
- ↑ حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ص.107.
- ↑ حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ص.110.
- ↑ حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ص.92.
منبع اصلی
ملک، حسن (1387). کتاب ایران: تاریخ آموزش و پرورش در ایران. ویراستاری مرضیه مرآت نیا. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
حسن ملک