هنرهای دیگر دوران مغول: ایلخانیان و گورکانیان
تحول و تولید هنرهایی که در زمان ساسانیان رونق و رواج داشت، در دوران پس از آن نیز، تا سدهی چهارم هجری، همچنان با همان شیوهها و اسلوبها ادامه یافت. پارچهها، فرشها، ظروف نقشدار فلزی، شیشهها و سفالها و غیره، که گاهی نیز با نقشهای اسلیمی و کتیبهها ممزوج میشدند، به تعداد اندک، از این دوران در دست است. لیکن از سدهی پنجم، و بویژه در دوران سلجوقیان، بعضی از این هنرها، منجمله فلزکاری، از اعتبار ویژهای برخوردار شدند. اعتباری که آثار آن تا دورترین مرزهای قلمرو اسلام دیده شده است. هنر فلزکاری مملوکان مصر بشدت از هنرهای ایرانی ساسانی و سلجوقی متأثر است. طرح و شکل و نقش با اندک تغییری اجرا شدهاند.
با این حال، برخی از هنرهای ایرانی ساسانی، پس از پیروزی اسلام، به فراموشی سپرده شده و متروک گشتهاند، مانند سنگنگاری و هنر نقش برجسته و پیکرتراشی که ممنوعیت شرعی هم یافته بودند. اما هنر شیشه و سفال و پارچه ادامه یافت. هنر سکه نیز تا نیمهی دوم سدهی اول هجری، با نقشهای ساسانی و با افزودن کلماتی اسلامی ادامه یافت و تقریباً از سنهی ۸۰ اولین سکههای اسلامی ضرب شدند.
تأثیر هنرهای ساسانی در سدههای آغازین اسلام و حتی تا سدههای پنجم و ششم هجری، در اروپای مسیحی هم دیده میشود. تا آنجا که بدنههای نقاشی شدهی عبادتگاه پالاتین در پالرمو (در ایتالیا)، به تصدیق اَندره گدار فرانسوی، مدیون هنر عصر ساسانی است و به تصدیق و تأیید رمان گیرشمن فرانسوی، در نقش برجستههای سردرهای کلیساهای گوتیک سدههای سیزدهم و چهاردهم میلادی (هفتم و هشتم) از هنر ساسانی تقلید شده است.
در نیشابور قطعاتی نقاشی شده به دست آمده است که از سدهی دوم و سوم هجری، یعنی از دوران سامانیان میباشد. نیز با یک بررسی در ادبیات ایران از آغاز پیدایش آن در دوران اسلامی، درمییابیم که اگر مساجد و مدرسهها و خانقاهها از نقاشی بیبهره بودهاند، در منازل مسکونی دیوارها و پردهها از نقشهای انسانی و حیوانی تزیین میشدند. شعر آدمیت و توصیف بهار سعدی نشانهی خوبی بر این نظریه است:
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی
چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود
هرکه فکرت نکند نقش بود بر دیوار
آثار تجسمی درخور ذکری از سدههای نخست اسلامی به دست ما نرسیده است ولیکن، در تاریخها و کتابهای تخصصی از نقاشی کردن کتابهایی چون کلیله و دمنه، در دوران نصر بن نوح سامانی، به دست هنرمندانی چینی ذکری به میان آمده است. در حقیقت تا زمان تیمور و جانشینان او آثار تجسمی و ترسیمی بیشتر تحت تأثیر نفوذهای بیگانه، عربی و بیشتر از آن چینی، بوده است. اغلب کتابهای مصور شده، کتب علمی مانند منافع الحیوان ابن بختیشوع و یا تاریخی، مانند جامع التواریخ رشیدالدین است که به سال ۵۷۱۴ (۱۳۱۶م) است. نقشهای کتابت منافع الحیوان بیشتر حیوانات، پرندگان و گیاهان هستند که با ظرافت بسیار زیادی نقاشی شدهاند و در ظرافتکاری آنها شیوهی چینی بخوبی احساس میشود. تصاویر و نقشهای جامع التواریخ نیز، به استثنای چند تصویر که حضرت علی بن ابیطالب(ع) و حضرت حمزه را نشان میدهد و چهرهها بیشتر حالت عربی دارد، بقیهی تصاویر تحت تأثیر و نفوذ نگارگری چینی، هستند.
چنین است که ما از دوران ایلخانیان آثاری که عنصر ایرانی در آنها مسلط باشد بندرت پیدا میکنیم، ولیکن برخلاف، در عهد تیمور و جانشینان او، که بهرغم جنگها و لشکرکشیهای، خونبار، توجه زیادی به هنر داشتند، به جرأت میبینیم که عنصر «ایرانیت» در هنر برتری یافته و به جز نقش چهرهها، که تا اندازهای حالتهای مغولی را حفظ کردهاند، سایر اجزای تصویر و شیوهی ترکیببندی و استفاده از هندسهی مبنایی آن، کاملاً ایرانی بوده و هیچگونه تأثیر بیگانهای را نشان نمیدهد.
در دوران گورکانیان سه جریان هنری همزمان رواج داشت که یکی مدرسهی بغداد یا جلایری، بود، که در رأس آن میتوان جنید سلطانی را قرار داد، و دیگری مدرسهی تبریز بود، که این دو مدرسه در اواخر سدهی هشتم هجری قمری در اوج شهرت بودند، و پس از آن مدرسهی تیموری، سمرقند بود، که اغلب آثار مصور شدهی آن مدرسه، کتابهای نجومی و دیوان اشعار خواجوی کرمانی، حافظ و نظامی است؛ بویژه داستان همای و همایون خواجوی کرمانی که به خط میرعلی تبریزی و نگارگری جنید سلطانی است.
در آثار این دوره، که آغازگر دورهی بعدی یعنی مکتب هرات است، رنگها بسیار تند و ناب هستند و از سایش سنگهای رنگین ارزشمندی که هرگز تغییر رنگ نمیدهند، مانند لاجورد و کهربا و یاقوت و طلا، درست شدهاند. این رنگآمیزی تند و ناب در آثاری که به مکتب شیراز اواخر سدهی هشتم و آغاز سدهی نهم هجری نسبت داده شدهاند، به شدت بیشتری رواج دارد. نسخهی شاهنامهی فردوسی به خط لطفالدین یحیی بن محمد در شیراز در سال ۵۷۹۶ (۷۷۵هش)، متعلق به کتابخانهی ملی مصر و نسخهی فردوسی متعلق به مجموعهی چستربیتی' انگلیسی در سال ۸۰۱ه(۵۷۷۹ ش) آن هم در شیراز نقاشی شده است. این نگارهها با آثار مدرسهی جلایری و مدرسهی تبریز متفاوتتر و ناب بوده و میتوان گفت که در مدرسهی شیراز نفوذ بیگانه به حداقل خود رسیده است. در این آثار تناسبات رنگها زیادتر و رسمهای آن دقیقترند و تازگی و تنوع فراوان دارند. این تنوع در رنگ و در ترکیب نگارهها، که از دیدگاه غربیان چندان خوشایند نیست، یکی از ویژگیهای هنر ایرانی است؛ و از این زمان به بعد در هنر سدهی نهم و دهم هجری، به شکل سنتی پایدار مورد تقلید و استقبال هنرمندان ایرانی و حتی هندی و عثمانی میگردد. بنابراین میتوان به جرات گفت که توجه آل جلایر به نقاشی و رنگهای ناب، چنان اهمیتی دارد که شاید بتوان آن را انقلاب در نگارگری ایرانی پس از عهد ساسانیان دانست. پس از تیمور، شاهرخ، فرزند او، هرات را پایتخت قرار داد و دیگر شاهزادگان گورگانی را به امارت نواحی دیگر ایران منصوب کرد. الغبیگ را حاکم سمرقند و ماوراء النهر و ابراهیم سلطان را به حکومت شیراز فرستاد. در زمان او کتابخانهها رونق یافتند و هنرمندان از هرسو، از شیراز، تبریز، و... به هرات روی میآوردند. در دوران شاهرخ، و پس از مسافرت نقاش او «غیاثالدین» به چین به دربار مینگ، تأثیر شیوههای چینی رو به فزونی گذاشت؛ ولیکن این تأثیر تنها در طراحی عناصر ترکیب است. با این حال آنقدر عنصر ایرانی و چینی با هم اخت شدهاند که نمیتوان مدعی شد که کارهای چینی ولی نقاشی شده به دست ایرانی است و یا ایرانی است امّا هنرمند چینی از آن تقلید کرده است.
در زمان بایسنقر، فرزند شاهرخ، مدرسهی گورکانی در هنر به اوج خود میرسد. بایسنقر، خود نقاش و خوشنویس بود و در مدت ۳۹ سال پادشاهی او، هنرهای نگارگری، مجلدسازی و بهطورکلی هنرهای تجسمی و ترسیمی به اوج خود رسید و مدرسهی هرات بزرگترین مرکز فرهنگی و هنری زمان خود شد و با کمالالدین بهزاد شهرت جهانی یافت. بهزاد نخستین هنرمند نگارگری است که آثار خود را امضاء میکند. شهرت او چنان میشود که شاهان مغول هندی در به دست آوردن آثار او کوشش فراوان میکنند و سایر هنرمندان ایرانی هم از او تقلید میکنند. سنتهای او در نگارگری، پس از او، به نام قوانین هنر نقاشی تثبیت میشود. او معاصر سلطان حسین بایقرا و نیز شاه اسماعیل صفوی است و از طرف شاه اسماعیل و سپس شاه طهماسب به ریاست کتابخانهی شاهی منصوب میشود. استادان او «پیرسید احمد» تبریزی و میرک نقاش در هرات بودهاند.
نیز نگاه کنید به
منبع اصلی
آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
حبیب الله آیت اللهی