هنر دوران مغول
هنر دوران مغول شامل مغولان نخستین یا ایلخانان؛ آذینکری دوران ایلخانی؛ تیمور و جانشینان او( تیمور لنگ، شاهرخ و دوران بارور او)؛ هنرهای دیگر دوران مغول: ایلخانیان و گورکانیان است.
مغولان نخستین یا ایلخانان
یورش ویرانگر مغولان در سال ۵۹۸هش آغاز شد. ظهور چنگیز یکی از ترسناکترین و دردناکترین وقایع تاریخ است. آنها در تهاجم خود بر زن و کودک، و حتی بر سگ و گربه، رحم نمیکردند و همه را از دم تیغ میگذراندند. چه شهرها که با خاک یکسان شد و از صفحهی روزگار محو گردید و مردمان آن همگی قتلعام شدند. مساجد، اسطبل ستوران آنها گردید و کتابخانهها به آتش کشیده شدند و کتابها خوراک چهارپایان شد. آنها هرجا را گشودند، به آتش کشیده و ویران کردند و چنان فتنه و آشوبی بهپا کردند که ایران هرگز نتوانست آثار زیانبار آنها را از بین ببرد و ویرانیها را دوباره آباد گرداند. بزرگترین شاهکارهای هنری نابود گردید و اقتصاد و کشاورزی کشور از بن تباه شد؛ به طوریکه چندین نسل پیدرپی با دل سردی زندگی کرد و هرگز تن به سازندگی و بالندگی نداد. اما روح تربیتکننده و پرورانندهی ایرانی توانست پس از یک سده مغولان را نرمکرده و با گرویدن آنها به بودائیت و اسلام، و به ویژه مذهب شیعی، سازندگی را به دست خود آنان بیاغازد و دوباره تحرکی در کشور پدید آورد. سرداران و خانهای مغول تنها آدمکش و غارتگر نبودند. پیروزی آنها هرگز مرهون کثرت سپاهیانشان نبود، بلکه به مهارت والای نظامی، دستگاه جاسوسی بسیار نیرومند، مقاومت بدنی زیاد و حتی افسانهای، و به ویژه به تهور و بیباکی سردارانشان بود. وقتی این ویژگیها تحت بازرسی ایرانیان خردمند قرار گرفت و با سنتهای خوب و کهن و ادراک زیباشناسانهی آنان اَمیخته شد، سدهی هشتم هجری را با معماری چشمگیر و آذینگری با شکوه تازهای پدید آورد. آنان، بتدریج، خوی ایرانی گرفتند و مصمم شدند که سازندگی را آغاز کنند و آثاری از خود برجاگذارند. هلاکوخان، نوهی چنگیزخان (۶۴۴ - ۵۹۶ ه ش) درعین ویرانگری به فکر طراحی ساختمان و ایجاد یک معماری درخور نیاز زمان افتاد.
از این رو، بازسازی و ساختمان در سراسر ایران آغاز شد. اساس ساختمانها و پیریزی و طرح آنها همان معماری سلجوقی بود؛ لیکن چون امرای مغول برای حفظ برتری و غرور خود میخواستند که بناها از آنچه پیش از آن بوده است برتر و باشکوهتر باشد، مقیاسهای ساختمانی، از گذشته فراتر رفت. کتیبهها بزرگتر و برجها بلندتر شدند. نمای ساختمانها با قابهای بلند و باریک و هلالی و نوکتیز بر هیبت خود افزودند. این قابها معمولاً در گروههای سهتایی بنا را زینت میدادند.
سردرهای کهن و بلند دوباره زنده شد و مورد توجه بسیار قرار گرفت. برخی از شهرهای ویران شده به دستور هلاکو دوباره بازسازی شد. چون او بودائیت را پذیرفته بود، معبدی بودایی و کاخی زیبا برای خود در خوی بنا کرد. حوالی سال ۶۳۹هش رصدخانهی معروف مراغه را با هزینهای گزاف به دست معماری به نام غرضی برپا کرد. جانشینان او کاخها و باغهای زیادی ساختند و ارغونخان (۶۷۱ - ۶۶۰هش) معماری را درحد گستردهای احیا کرد. این ایلخانان نخست بودایی، سپس مسیحی و بعد از آن مسلمان سنی و در نهایت شیعی شدند و در نتیجه تعداد زیادی کلیسا و صومعه بنا نهادند. حتی ابا قاخان در سال ۶۵۴هش ایوان بزرگ تخت سلیمان در آذربایجان را مرمت و بازسازی کرد. در اواخر سدهی هفتم در شیراز بناهای زیبا و باشکوه زیادی ساخته شد، اما زمین لرزههای شدید بعدی اثری از آنها برجا نگذارده است. مسجد جامع ارومیه در محراب خود کتیبهای به تاریخ ۶۷۴ه (۶۵۶هش) دارد که بر جای بنای کهنتری برپا شده است. این ساختمان پر خرج ویژگیهای عصر مغولان را با پنجرههای بزرگ در زیر گنبد و گچبری و کتیبههای بسیار غنیتر و ظریفتر از دوران سلجوقیان، حفظ کرده است. دوران غازانخان (۶۸۳ - ۶۷۴هش) دوران کوشش سخت و پیگیر در ساخت و ساز و معماری ایران شد. او که تازه مسلمان شده بود و تربیت ایرانی گرفته بود، چون به حکومت رسید معترف شد که «وارث کشور ویرانی شده است»؛ و کوشید ویرانیها را به آبادانی مبدل سازد و سازندگی بزرگی را آغاز کرد، به طوریکه در مدت ۱۰ سال آثار ارزشمندی از خود بر جای نهاد. او فرمان داد که در هر شهر مسجد و گرمابهای برپا شود و درآمد گرمابه خرج مسجد گردد. غازانخان در نزدیکی تبریز، و در نیم فرسنگی آن، شهری بنا کرد به نام شنب غازان، که پس از بنای تختجمشید، در تنوع، سازمان، و بزرگی همانندی نداشت. غازانخان به گواه تاریخ، خود بر نقشهها و اجرای آنها نظارت داشت و حتی گفته شده است که خودش نقشهها را ترسیم میکرد. مقبرهی او، که هماکنون جز تودهی سنگی بیش نیست، مجموعهای از ۱۲ بنا، شامل خانقاه، مدرسه، بیمارستان، کتابخانه، بیتالحکمة، دیوان دولتی، رصدخانه، کاخ تابستانی، همچنین باغها و کوچه باغهای بسیار زیبا، بود. مقبرهی او با بنایی ۱۲ پهلو و برج مانندش به قطر ۱۵ متر و گنبدی به ارتفاع ۸۰ متر با قرنیز مقرنس و کتیبهی حاشیه زرین و گسترههای پوشیده از کاشیهای فیروزهای، لاجوردی و سیاه با طرحهای هندسی گوناگون بود. ۴۰۰۰ کارگر در مدت ۴سال برای تکمیل ساختمان کار کردند، و بهرغم زمینلرزههای سخت و مکرر، تا ۴۰۰سال پس از آن پابرجا بود. رشیدالدین با الهام از غازانخان، در تبریز یک شهرک دانشگاهی، تأسیس کرد. این شهرک شامل ۲۴ کاروانسرا، ۱۵۰۰ مغازه، 30/000 خانه، محلههای خاص طلاب نقاط مختلف، بیمارستانها، نوانخانهها، و باغهایی برای غریبهها و مسافران بود، که از همهی بناهای مشابه فراتر میرفت. از این شهر، که به رشیدیه معروف بود، جز اندک ویرانههایی برجا نمانده است.

الجایتو، برادر کوچک غازانخان (۶۹۵ -۶۸۳هش)، شهر زیبا و شگفتانگیزی در جلگههای، باز و زیبای سلطانیه، برای پایتختی خود بنا کرد. بنای این شهر از سال ۶۸۴هش آغاز شد و در سال ۶۹۲ پایان پذیرفت.کاری عظیم به وسعت تبریز، که به سرعت ساخته شد. مقبرهی الجایتو بر همهی شهر مسلط بود. این مقبره یکی از بزرگترین دستاوردهای معماری ایران بهشمار میآید. گفته میشود الجایتو، که شیعه شده و نام محمد خدابنده را برگزیده بود، این بنا را ساخت که پیکر مطهر حضرت علی(ع) و حضرت سیدالشهدا حسین بن علی(ع) را بدانجا منتقل کند. لیکن علمای نجف مانع این کار شدند و بنا مقبرهی خود او گردید.
ساختمان این مقبره ۸ پهلو است. با گنبد نیمکرهای به ارتفاع ۵۴ متر و قطر ۲۵ متر که با کاشیهای اَبی روشنی به زیبایی و استحکام پوشانده شده و قرنیز پهن مقرنسکاری شده میباشد و در هریک از ۸ پهلو، گلدستهای منقوش با آبی درخشانی دارد که گنبد را چون نگینی در بر گرفتهاند. دهلیزهایی در طبقهی دوم به بیرون باز میشوند. این یک ابداع و پیشگامی نسبت به بناهای خواجه ربیع، قدمگاه و تاج محل میباشد. دیوارها ۸ متر کلفتی دارند و به سبب تاقنماهای بزرگ و بلند کمتر به چشم میخورند. زاویههای این تاقنماها با مقرنسهای کم ژرفا کاملاً در پایهی گنبد بزرگ نیمکره محو شدهاند. فضای این بنا بسیار عظیم است و یک خالی بیمحتوا نیست. تمام اجزای بنا در وحدتی بزرگ و آرام ترکیب شدهاند. نورگیرها ورود نور را آسان میکند و نردههای آنها چنان سنجیده به کار برده شدهاند که حالتهای افقی لازم را برای، درک و سنجش حالتهای عمودی نیرومند، ایجاد نمایند. گنبد، بهرغم حجم بزرگش، سبک و روح دار است. این گنبدی دو پوشه است و شاید نخستین گنبد از اینگونه در جهان باشد. آجرهای سبک زرین، که در آنها کاشیهای کوچک تیره رنگ (لاجورد) کار گذاشته بودند تا کتیبههای بزرگ کوفی را بسازند، دیوارها را پوشانده بود. در سال ۶۹۲هش درون ساختمان را دوباره با گچ آذین کردند. بهترین طراحان آن زمان این تزیینها را خلق کرده بودند و اغلب آنان با کمترین دستمزد و رفاه کار میکردند. طرحها گوناگون بود. ترنجهای بزرگ، شبکهای از کاشیهای نقش خورده و نقشهایگل یاقوتی، زنگاری، آبی تند (نزدیک به لاجورد) و زرین روی زمینهی روشن میساختند. کتیبههایی از آیات قرآنی همه جا بودند و بالای ازارهها و گرداگرد گنبد و همهی تاقنماها را فرا میگرفتند. اتاقهای ۲۴ دهلیز بیرونی که در هر پهلوی بنا سه تا به شیوهی ساسانی (یک تاق بزرگ در میان و دو کوچکتر در دو طرف آن) با قابهای نقاشی شده با نقشهای هندسی جالب، آذین شده بود و از لحاظ طرح و رنگ بسیار زیبا و فریبنده بود و در آنها بندکشی و گره چینی زیبایی ایجاد شده بود. گچبریهای دقیق و موجدار زیر هلالی پنجرهها را زیور آرایی میکردند.
معمار مقبرهی الجایتو و شنب غازان تبریز علی شاه بود، که همزمان با ساختن مقبره به ساختن مسجد جامع تبریز نیز اقدام کرد. او مسجد را در ۶۹۱هش آغاز و در ۷۰۲ به پایان رساند. در این مسجد نیز به اندازههای کلانی برخورد میکنیم که آغازگر آنها غازانخان بود. این مسجد تنومندترین ساختمان آجری است که هنوز پابرجاست. شبستان آن ۳۰ متر پهنا و ۵۰ متر ژرفا دارد و فاصلهی میان سردر و محراب آن ۶۵ متر است. پای تاق، که به ارتفاع ۴۵ متر میرسید، از ۲۵ متری زمین آغاز میشد و یک جفت گلدسته که پایهی آنها در همان سطح بود، به بلندی ۳۵ متر بوده که از سطح زمین به ۶۰ متر میرسیده است. سردر ایوان رو به حیاطی بود که ۲۲۸ * ۲۸۵ متر بوده و با مرمر مفروش شده بود. تاقنماهای سنگی با ستونهای رخام زرین این صحن را احاطه میکردند. بزرگترین در به اندازهی ۹ مترمربع از سنگ رخام یکپارچهی صیقلی، که از فاصلهی دوری دیده میشد، ساخته شده و درهای دیگر از چوب و با صفحههای فلزی مرصع شده بود. رواقها و ایوان با کاشیکاری معرق پوشانده شده و کتیبههای زرین بزرگی در یک زمینهی گل و بوتهدار دور تا دور بنا را احاطه کرده بودند. درون ساختمان هم به همین صورت با شکوه و مجلل بود. محرابی از کاشی لعابدار زرین، ستونهای مفرغ مرصع با طلا و نقره، پنجرههای مشبک با قبههای مفرغی در مقطعهایشان، چراغهای بلور نقرهنشان در شبستان، همه یک مجموعهی بسیار شکوهمند را به وجود میآوردند. تاق وسیع ساختمان پس از چند سال فرو ریخت و مرمت نشد، لیکن خود ساختمان تا چندین سده مورد استفاده قرار میگرفت. پس از پایان این بنا صدها صنعتگر تبریز به اکناف ایران پراکنده شدند تا نمونههایی از اینگونه معماری شکوهمند برپا سازند. بقعهی بایزید بسطامی توسط غازانخان و الجایتو در سدهی هشتم هجری بنا گردید و قسمتهای کهن آن مرمت شد. در این بقعه مجموعهای از بناهای ناهمگون وجود دارد که شامل آثاری از سدهی سوم، گلدستهای از سال ۵۷۹ هش و برج سادهای، به شیوهی گنبد قابوس ولی سادهتر، از سال ۶۷۹ میباشد. یک محراب جالب گچبری مربوط به سال ۶۴۶ و قابهای گچبری ظریفتری نیز وجود دارد.
در نطنز مجموعهای، مشابه آنچه که در بسطام است ولی همگونتر و بسیار زیباتر، ساخته شده است. نطنز یکی از دلکشترین شهرهای کوهستانی ایران است. این شهر، به سبب آب و هوای کوهستانی و مطلوب، استراحتگاه مردم یزد و کاشان شده و گاهی هم از اصفهان برای شکار و تفرج به این شهر میآیند. نطنز با مجموعهای از ساختمانهای مذهبی به هم پیوسته، که گاهی دیوار یکی به بدنهی دیگری متصل است و اجزای ساختمانها همه مستقل و متمایزند، آذین شده است.
مسجد جامع چهار ایوانی آن متعلق به تاریخ ۷ - ۵۷۰۲ (۸ - ۶۸۳هش) است و شواهدی وجود دارد که این مسجد بر جای بنایی کهنتر برپا شده است. این بنای کوچک، شلوغ و با نسبتهای کمی نامتناسب، که به سبب کوچک گرفتن پیهای آن است، کاملاً ویژگیهای، عصر ایلخانانی را داراست. منتهی تزیینات آن چندان زیاد نیست. مرکزیت روحانی این مجموعهی مذهبی را مقبرهی ابوصمد ساخته شده در سال ۵۶۸۶ ش تشکیل میدهد. این مقبره ۱۸ متر مربع بیشتر وسعت ندارد ولی بسیار گیرا و عاطفی است. بر فراز آن گنبدی هشت گوش است که در اصل با کاشیهای آبی روشن پوشیده شده و با گلدستهی بلند ۳۷ متری خود، که به رنگ زرد است، در تضاد بوده است. دیوارهای درونی برج سفید یکدست است. یک کتیبهی گچبری شدهی باریک خاکستری رنگ و همچنین یک گچبری گرد، بالا و تنهی ستونچه را میپوشاند. دیوارها به تاقنماهای کم ژرفایی آراسته شده و جمعاً ۱۲ جزء عمودی دارد که به مقرنسهای سقف پایان میپذیرد. نور تابیده شده از ۸ پنجره با شبکهی مضاعفی متعادل میگردد و سایهای، لطیف به درون میافکند. نور بیرونی مستقیماً به نیایشگران نمیتابد، بلکه یک روشنایی شناور به فضا میدهد. بخش پایینی اتاق بیشتر به کاشیهای زرین زیبایی آراسته بود که به محراب باشکوهی پایان میگرفت. این محراب هماکنون در موزهی ویکتوریا و آلبرت لندن نگاهداری میشود. خانقاه متصل به آن، که در سال ۶۹۵هش ساخته شده بود، اکنون ویران شده است و تنها نمایی از آن بر جا مانده که یکی از زیباترین نماهای ایرانی است.
تنوع نقشهای تزیینی و نیز برجستگی و وضوح کاشیهای آبی فیروزهای از خانقاه نمونهی زیبایی از هنر این دوران ساخته است. هلالی سردر، بلند و باشکوه و شکیل است و کنارههایش با قرصهای بزرگی آذین شده است. حجم اصلی بنا، برخلاف بناهای دیگر که با نقشهای اسلیمی گل و بوتهای یا هندسی آذین شده است، نقش بافت زنبیلی یا «زیلویی» دارد و بیننده را به یاد آرامگاه امیر اسماعیل سامانی میاندازد. تزیینهای دیگر آن یک طرح روکاری در نقش آجرهای لعابدار، دایرههای متداخل، و دیگر شکلهای هندسی با حاشیههای تزیینی و قابهای خط کوفی، با نوارهایی از خط نسخ میباشد. ترمبهها یا گوشوارهها، تورفتگیها، و قابهای فرعی هم تزیینهای مجللی دارند، ولی مجموعهی بنا هماهنگی ویژهای را القا میکند. در اوایل سدهی هشتم هجری، شهر ورامین نیز، همانند نطنز، مرکز ساختمانسازی شد. زیرا شهر ری بر اثر نخستین یورشهای مغولان با خاک یکسان گردید. در سال ۶۶۶هش، مقبرهی علاء الدین، به شیوهی مقبرههای شمالی، با ۳۲ یال عمودی و گنبدی مخروطی با کاشی آبی، یک کتیبهی شیار تزیینی و یک قرنیز نوار مانند از کاشی آبی و سفال، ساخته شد. در ۶۸۶، مسجد شریف، که هماکنون ویران است و کمی از آن برجا نمانده است، و در سال ۷۰۱ مسجد جامع آن ساخته شد. این مسجد باشکوه در سال ۷۰۵، در دوران ابوسعید، آخرین ایلخان مغول، پایان گرفت. مسجد جامع با دقت بسیار زیاد طراحی و ساخته شده است و نسبتهای بسیار سنجیدهی آن گواه بر این است که معمار آن به خوبی بر دانش تناسبات زیباشناسانه و ریاضی آگاه بوده است. مسجد، در عین فروتنی، شیوههای آرایش گوناگونی را آشکار میکند و شامل نقشهای زیبایی از ردیفهای کاشی آبی همراه با آذینهای سفالین نخودی، گل و بوتههای دلپذیر و سایههای آجرهای برجسته و فرو رفته، میباشد. کتیبههای آن با خط کوفی و خط نسخ به صورت شیارهایی است. بر پایههای با گچ پوشیده شده، نوارهای گچبری شدهی ظریف و با دقت اجرا شده، مشاهده میگردد.
درون شبستان، به شیوهی سلجوقی، سه بخش متمایز دارد: چهارتاقی، بخش تبدیل چهارگوش به چند ضعلی و گنبد، آنچه که در زمان ایلخانان جای خود را به قابهای عمود و هلالیهایی داده بود که سنگینی گنبد را مستقیماً به زمین منتقل میکردند. این ساختمان باکمالی که نقشهی چهار ایوان آن دارد و به طور هماهنگی با دیگر اجزای بنا و با مجموعه سازگار شده است، از دیگر بناهای دوران ایلخانیان متمایز میباشد. این هماهنگی به گونهای است که توجه انسان به طور طبیعی و مستقیماً از سردر بیرونی به اوج محراب شبستان و گنبد منتقل میگردد. این گنبد با برازندگی بسیار بر تمامی بنا مسلط میباشد. براساس کتیبهای، معمار این بنا علی قزوینی بوده است.
از بناهای ارزشمند ولی متواضع دیگر این عصر باید از بقعهی پیر بکران در نزدیکی مبارکهی اصفهان نام برد، که در سال ۶۸۲ه ش. ساخته شده و در ۶۹۱ تجدید بنا شده است. این ساختمان یک بنای تک ایوانی، به شیوهی تاقکسری میباشد. آذین بنا از کاشیهای ظریف لاجورد و آبی، فیروزهای و گچبری پرمایه است. تاریخگچبری آن ۶۸۲هش (۷۰۱ه)، یعنی درست سال ساختمان محراب الجایتو در مسجد جامع (جمعه) اصفهان میباشد. هنرمند محراب محمد شاه، پسر محمود شاه، نقاش کرمانی است که منبر مسجد جامع عتیق نایین را نیز طراحی و ساخته است. ظرافتی که در محراب اولجایتو وجود دارد در این محراب دیده نمیشود؛ ولیکن گچبری این محراب حالت عرفانی و روحانی شدیدی دارد و انسان را در جهات مختلف فضا به حالت تعلیق در میآورد.
مسجد جامع یزد نیز، بنا بر سنتهای کهن، مجموعهای از بناها و ساختمانهای دوران مختلف را در خود جمع دارد. این مسجد بر جای یک
آتشکدهی ساسانی ساخته شده و در دوران صفاریان ثروت و قدرت زیادی داشته است. از سال ۷۱۳ ه ش. رواج و رونق واقعی آن آغاز شد و حدود ۵۰ سال دوام آورد. یک پیشتاق یا ایوان ورودی به حیاط باز میشود. این ایوان، بر خلاف سنت مساجد ایوانی، در جهت مقابل شبستان نیست. ارتفاع این شبستان بسیار زیاد است و با احتساب بلندای گلدستهها، بلندترین گلدستهی ایران است. یک تاقنمای بلند ایوان به گنبد شبستان، که بر محل چهارتاقی ساسانی بنا شده، میرسد. محراب زیرگنبد یکی از زیباترین تزیینات کاشیکاری را دارد که تاریخ آن ۷۶۵ ه (۵۷۴۴ ش) است. در دو طرف آن رواقهایی قرار دارد که تاقهای همپهلو دارند؛ این یکی از ابتکارات عهد ساسانیان است که پس از یک هزاره دوباره مورد استفاده قرار میگیرد. ایوان و شبستان هر دو حرکتی عمودی و به سوی بالا دارند. تاق ضربی ایوان بهسبب پهنایش بسیار بلند ساخته شده است و حرکت رو به بالای آن با ستونچههایی که بلندیشان گاهی به صد برابر قطرشان میرسد تشدید شده است.
مسجد دیگری که در همین زمان و تقریباً در همین سبک و روال ساخته شده، مسجد جامع کرمان است که در سال ۷۲۸ بنا گردیده و در ۹۳۸ تجدید ساختمان شده است. این بنای چهار ایوانی پیشتاق بلند سردری دارد که بیشباهت به سردر مسجد یزد نیست و کاشیهای معرق رنگارنگش کیفیت بسیار مطلوبی دارند.
بنای دیگری که میتواند نمونهی خوبی از معماری این دوران بهشمار آید، مقبرهای است در شهر طوس خراسان. این بنا، از طرفی شباهتهایی به مقبرهی سلطان سنجر دارد (دهلیزی که در طبقهی دوم آن برای کم کردن فشار گنبد بر بنا تعبیه شده است)، و از سوی دیگر با بنای جبل سنگ کرمان که از سدهی ششم - هفتم هجری است و خصلتهای ساسانی دارد. نیز و یژگیهای، گنبد سلطانیه (مقبرهی الجایتو) هم در آن آمده است. شیارهای عمودی که به نمای ساختمان احساس و نیروی زیادی میدهد در سلطانیه هم سابقه دارد، همچنین تاقنماهای بلند و کشیدهی آن. قابهای گچبری آن بیننده را به یاد مقبرهی بایزید بسطامی میاندازد. لیکن در اینجا به هیچ وجه آذینهای کاشی و یا رنگین دیده نمیشود و دیوارها همه ازگچ سفید شدهاند. نسبتهای زیبا، نظم دقیق در همهی اجزای ساختمان در مضرب سهتایی (ویژگی ساسانی)، دیوارها و قاببندیهای پهن چهار تاقنمای بزرگ که متوجه زمین هستند، چشمپوشی از ترمبهها (گوشوارهها)، و غیره عواملی هستند که در این بنا احساس ثبات و آرامش میآفرینند.
پس از مرگ ابوسعید، آخرین ایلخان مغول، در ۵۷۱۴، بهرغم منازعات داخلی و تضاد امرای محلی، سنت معماری آنان ادامه یافت؛ به ویژه در ایران مرکزی، ازجمله در اطراف شهر قم که حدود ۱۵ برج مقبره در آن برپاست، که مهمترین آنها مقبرهی علاء الدین از سال ۷۶۹ میباشد. این مقبره نمونهی زیبایی از این گونه بناهاست. اغلب این بناها هشت گوش میباشند. دیوارهای، آنها شیبی به سوی درون دارند و گنبدهاشان مخروطی یا چند پهلوست. درون گنبدها آذینهای کاشیکاری زیبای معرق یا کندهگری و گچبری است. برخی از آذینهای گچبری قم یادآور آذینهای سلطانیه است، به ویژه آذینهای رنگین آنها معماری مغولی ایران پیوستگی ویژهای با معماری سلجوقی دارد. حتی، در برخی موارد مانند گنبد علویان در همدان، تشخیص دقیق که از کدام دوره است دشوار است. با این همه، معماری ایلخانی بسیار سبکتر از معماری سلجوقی و شکیلتر است. در بناهای ایلخانی مقیاسهای بزرگتری به کار رفته است و تحول رنگ در نمای بنا نیز بیشتر است. هنر معرق کاشی در این دوره به اوج خود میرسد و با اینکه هنری سخت و وقتگیر است، هنرمند ایرانی با کمال حوصله و دقت از عهدهی آن برمیآید. در این بناها معمولاً گنبد دو سوم بنا را در بر میگیرد و با برازندگی خاصی با بنا هماهنگ میشود. مسائل جدی ساختمانی بهتر از دوران سلجوقی مورد توجه قرار گرفته و حل میشود. تاقهای پهلوی هم در یزد و اصفهان تکمیل میشوند و آجرکاری به کمال خود میرسد. ایوانها کشیده و بلند شده و گلدستههای سردر دوتایی میشوند و به هم نزدیکتر میگردند. ستونچهها و تاقنماها بلندتر، حیاط ها باربکتر و نقشهی چهار ایوانی کاملتر میشود.
آذینکری دوران ایلخانی
همچنان که پیش ازین گفته شد، حضور رنگ یا پوشش رنگین در بناهای ایلخانی تحول خاصی ایجاد کرده است؛ چنان که رنگ بتدریج جای اَذینگری گچین یا گچبریها را میگیرد و کاشی رنگین، که در آغاز تقریباً و فقط فیروزهای بوده است، تنوع رنگی یافته و لاجوردی و سیاه و سفید و سپس زرد هم به آن افزوده میشود. در مقبرهی الجایتو، خدابنده، کاشیکاری به صورت معرق یا کاشی چینه میباشد. بدین معنی که کاشیهای لعابدار را برحسب نیاز نقش میبریدند و سپس با هم جور و اخت کرده نقش را پدیدار میساختند.
برای معرق سازی کاشی در آغاز، روی یک یا چند برگ کاغذ نقش دلخواه و ترکیب را در اندازههای حقیقی، با احتساب درزها و فواصل بندکشی، میکشیدند. سپس با سوزن آن را سوراخ سوراخ میکردند و این کار را گرده برداری مینامیدند. پس از آن، طرح را روی صفحهای از گچ که روی زمین پهن شده گذاشته و خاک زغال یا گرد نرم سرخ رنگی را، که معمولاً از سرنج بود، میریختند. طرح از روی کاغذ بر رویگچ به صورت نقطه نقطه منتقل میشد. پس از آن بر رد همان نقطهها طرح را رویگچ تثبیت میکردند. سپس نقش روی کاغذ را به قطعات کوچکی، که میبایستی در معرقکاشی آشکار گردد میبریدند و به کاشیگر میدادند. او کاشیها را در آن اندازهها میبرید و کاشی کار این قطعات را روی طرحی که بر لایهی گچین منتقل شده بود میچید و با مادهای چسبنده درزها را میپوشاند. وقتی این ماده یا ملاط چسبنده خشک میشد، مجموعه را برداشته روی دیوار میچسباندند. ولی میان آن و دیوار فاصلهای میگذاشتند که در این فاصله میبایستی همان ملاط چسبنده جاری شود و مجموعه را بر دیوار محکم و استوار سازد. این کار، شبیه ساختن پنجره شیشهایهای رنگین دوران «رومان» و «گوتیک» در ارو پاست. لیکن دقیقاً معلوم نیست که اروپاییان، و به ویژه فرانسویان، از ایران اقتباس کرده باشند و یا ابتکار از خودشان باشد. مسلم این است که هر دو شیوه در یک دوران تکوین شدند؛ و دیگر اینکه احتمال آگاهی ایرانیان از شیوهی پنجره رنگین فرانسوی یا آگاهی فرانسویها از معرق کاشی ایرانی بسیار ناچیز است.
در مجموعهی مقبرهی بایزید بسطامی در بسطام، شیوهیکار متفاوت است. رنگ کاشیهای، ایوان بزرگ ورودی یا پیشتاق بزرگ و ایوان صحن آرامگاه آبی فیروزهای است، اما نه به صورت معرق بلکه به صورت آجرهای نازک نقشدار؛ بدین صورت که پیشتر طرح مورد نظر را روی تعدادی آجر چهار گوش مربعی یا مستطیلی شکل به طور برجسته نقش و قالبگیری کرده و سپس رنگ کرده و لعاب دادهاند.
تزیینات کاشیکاری رنگین مجموعهی نطنز زیاد نیست. فقط بر دو سردر بزرگ خانقاه، که بر جا مانده است، آثاری از کاشی فیروزهای، همانند کاشیهای سلطانیه دیده میشود، لیکن گچبری در اینجا برتری دارد. مقبرهی شیخ عبدالصمد، که ضمیمهی مسجد شده، مقرنس کاری و با کتیبهی گچین و گلدار ظریفی تزیین شده است. پیشتر، این مقبره محرابی بزرگ از آجر کاشی، داشته که یکی از افتخارات خاندان ابوطالب کاشانی بوده است و تا اواخر سدهی سیزدهم هجری، برجا بوده، ولیکن بعد ناپدید شده است و معلوم نیست که در کدام موزه و یا در کدام مجموعهی هنری شخصی پنهان است.
در ساختمان زیبای امامزاده جعفر اصفهان، که ۱۵ سال پس از ساختمان آرامگاه الجایتو بنا گردیده است، دو گونه رنگ آبی لاجوردی و آبی روشن کبالت، بر روی زمینهای سفید خالص به کار برده شده و شاهکاری به وجود آورده است. معماری این بنا با ساختمانهای مراغه مشابهت دارد؛ یعنی برج بلندی است با تنها یک اتاق با آذینی از معرق کاشی رنگین. معرق کاری امامزاده جعفر بسیار فنی و اصولی است که این شیوه در دوران سلجوقی ناشناخته بود؛ ولیکن پس از اجرا در این امامزاده به سرعت مطلوب افتاد و تا زمان شاه عباس اول صفوی ادامه یافت. تاریخ این معرق کاری سال ۷۲۵ه (۷۰۵هش) است.
از این دوران بنای بسیار خوب دیگر در اصفهان، و به دست ابوالحسن طالوت دامغانی ساخته شده است که یکی مدرسهی امامی برای مجتهد زمان محمد بابا کاظم اصفهانی و به تاریخ ۴۰ - ۷۲۰ه (۷۱۹ - ۶۹۹هش)، و دیگری امامزاده کاظم است که در نزدیکی مدرسهی امامی است و تاریخ آن ۷۱۴ه(۷۲۰هش) یعنی پس از مرگ آن عالم بزرگ ساخته شده است. در تزیین مدرسهی امامی تنها دو رنگ آبی فیروزهای و لاجوردی و سفید به کار رفته است، اما در آذینگری مقبره رنگ زرد اخرایی همه به رنگهای فیروزهای، لاجوردی و سفید افزوده شده است. تاریخ آذینگری مدرسه با تاریخ ساخت آن متفاوت است. این تزیینها در دوران آلمظفر، در زمان پادشاهی شاه محمود، در میان سالهای ۷۵ - ۵۷۵۸ (۵۲ - ۷۳۶هش)، همزمان با ساختمان مدرسه، مجاور مسجد جامع اصفهان به پایان رسید.
شمال خاوری ایران، یعنی در توران زمین افسانهای، آذینگری ساختمان اهمیت و یژهای، داشت و تأثیر آرامگاه امیر اسماعیل سامانی به خوبی مشاهده میشد. آذین گاهی آنقدر اهمیت پیدا میکرد که جانشین شکل ساختمانی میشد. تزیینات چنان خیره کننده شده بود که ساختار بنا را پنهان میکرد، در واقع شبیه به چیزی که در سدهی هفدهم میلادی، در دوران باروک اروپا به وجود آمد. با این حال این آذینها گیرایی ویژهای داشتند و مجموعهای از همهی اصول آذینگری، را یکجا داشتند و در زمان تیمور صاحب عظمت ویژهای شدند.
تیمور و جانشینان او
1. تیمور لنگ
در نیمهی دوم سدهی هشتم هجری، یک بار دیگر، یک مغول خونخوار و ویرانگر از هرج و مرجهای سیاسی ایران سوء استفاده کرد و خاک ایران را زیر سمّ ستوران خود راند. او در سال ۷۷۳ه.ش تا قلب ایران پیش رانده بود. دوباره شهرهای زیادی با خاک یکسان شد و دوباره مردم بسیار قتلعام و غارت شدند و سدهی هشتم هجری، که با ایجاد بناهای زیبا و با عظمت آغاز شده بود و کوشش میشد خاطرههای ویرانیهای مغولان از یادها زدوده شود، به پایان رسید. بسیاری از آن بناهای ظریف و باشکوه با خاک یکسان شد. تیمور، همانند اسلاف مغولش، بیرحم و خونخوار بود؛ با این حال، ویرانگریهای او از ویرانگریهای چنگیز کمتر بود. بعضی از خرابیها به خواست او نبود. او بسیاری از اماکن مقدس را از ویران شدن حفظ کرد. وی طرفدار ساختمانهای عظیم و زیبا بود.
هر شهر و دیاری را که میگشود هنرمندان و صنعتگران آنجا را به سمرقند، که پایتخت اصلی او بود، گسیل میکرد. همچنان که پس از گشودن شیراز، ۲۰۰ نفر از معماران و آذینگران و هنرمندان را با خود به اسارت به سمرقند برد تا آنچه را که میدانند در آنجا به اجرا گذراند. چنین است که زیباترین بناها و آذینگریهای دوران تیموری را باید در خراسان بزرگ مشاهده کرد. در سدهی هشتم هجری معماری ایران، بر پایهی جستجوهای فنی و ابتکارهای سلجوقی استوار شده و با نوآوریهای تازهای به سوی کمالی بیمانند میرفت. بازماندگان مغول و بازماندگان تیموری نیز همان شیوه را پیش گرفتند. از سوی دیگر، جانشینان تیمور عموماً مشوقان هنرمندان و حامیان فرهنگ ایرانی بودند و در این دوران است که هنر ایران به شکوه دیگری دست مییازد.
تیمور، برای ایجاد ساختمانهای عظیم و باشکوه در پایتختش، سمرقند، برای اینکه آنجا شهری در خور شهرت و جهانگشایی او باشد، از ایران مرکزی، فارس، آذربایجان و حتی بغداد و دمشق، معماران، کاشیکاران و آذینگران را به سمرقند گسیل داشت و سنگتراشان هندی را نیز به خدمت گرفت. اما مایل بود «در سمرقند مسجد جامعی بسازد که در هیچ جای جهان همانندی، نداشته باشد»، و مسجد عظیمی با شبستانی با ۴۶۰ ستون برپا کرد که در هر گوشهی آن گلدستهای برافراشته شده بود و گنبدی از مرمر صیقل یافته بر آن استوار بود، ولیکن بنا را نپسندید و معمار آن را کشت.
در سال ۲۵ - ۷۲۴ه.ش تیمور کاخی عظیم در زادگاه خود «کش» بنا کرد. مورخ دوران تیموری، کلاویخو، که ۶۰ سال بعد از آن دیدن کرده بود و ساختمان هنوز ناتمام بود، روایت کند که بنای کاخ در آن زمان از لحاظ نقشه تازگی داشت. نمای آن سه ایوانی و یادآور کاخ اردشیر در فیروزآباد بود. اتاقهای پذیرایی در زاویهای قائم به ایوان ورودی باز میشد. بلندای تاق ایوان ورودی (سردر) ۵۰ متر بود و در دو سوی آن دو برج گرد مناره مانند با پایهای ۱۲ ضلعی بر پا شده بود. ایوان مرکزی به حیاطی به پهنای ۳۰۰ گام، که از مرمر پوشیده شده بود، باز میشد و در طرف دیگر، ایوان بزرگ دیگری به تالار پذیرایی بزرگی با کاشیهای آبی و زرین و سقف زرین، با کاشیهای مذهّب و معرق و در برخی از جاها همراه با گچکاری و گچبری، باز میشد، ساختمان پشت آن دهلیزها و اتاقهای متعددی در ۶ طبقه داشت که همه با کاشیهای مذهّب پوشیده شده بودند. پشت تالار پذیرایی دیوار بزرگی، که به زیبایی ویژهای، با کاشیهای معرق لاجوردی، فیروزهای، شیری، آبنوس، سبز و قهوهای مایل به طلایی پوشیده شده بود، وجود داشت. برای اینکه نقشهای متنوع و زیاد این بنا را غیرقابل تحمل ننماید، یک حاشیهی هندسی دقیقاً طراحی شده و براساس نسبتهای هماهنگ این کثرت نقش را نظم و سامانی میبخشید. قابهای مستطیلی با کاشی معرق در طرح و اندازههای متفاوت با حاشیههای گل و بوتهای و خطاطی برجسته و به صورت قرینه، قرار گرفته بودند. اندازهی قابها و جای آنها در ارتباط با اندازههای کلی بنا دقیقاً محاسبه شده و تعیین شده بودند. قرنیز پهنی که با خط کوفی کنده کاری شده مزین بود به این بنا اعتبار خاصی میداد و تمرکز نقشهای بزرگ در محلهای، ویژهای و تقارن آنها آذین ساختمان را قابل تحملتر میکرد. و این مجموعه در میان باغهای میوه و چمنزار پهناوری قرار گرفته بود.
توصیف از بنا، ایوان بزرگ، دیوار پشت آن، ارتفاع ایوان، طبقات ۶ گانهی ساختمان و غیره، نشان میدهد که معمار آن کاخ شاپور در تیسفون (ایوان مداین) را الگو ساخته بوده و آذینهای گچبری شده را با کاشیکاری معرق جایگزین کرده بود. مسلماً چنین بنایی از دوران گرویدن آسیای غربی و میانه به اسلام تا آن زمان در سرزمینهای فلات ایران ساخته نشده بود و این نشانگر نبوغ ایرانی در قلمرو زیباشناسی و معماری میبود. از این کاخ در حال حاضر جز ویرانهی بزرگی که هنوز رنگهای درخشانی دارد، چیزی برجا نمانده است.
بنای باشکوه دیگر تیموری، مسجد بیبی خاتون در سمرقند است که در سال ۷۷۷ هجری شمسی آغاز شده و در ۷۸۳ پایان گرفته بود. این مسجد، که هماکنون ویران است و به عقیدهی کلاویخو «عالیترین بنای سمرقند است»، یک پیشتاق ورودی به بلندای ۴۰ و پهنای ۱۷ متر داشت که به حیاطی در ابعاد ۹۰ * ۶۰ متر باز میشد، ۸ مناره و ۳ گنبد داشت که از آجرهای مذهّب پوشیده شده بود.
بنای دیگر تیموری ساختمان آرامگاه اوست که در سال ۷۸۳ بنا گردید و هنوز نیز از آثار ارزشمند معماری تاریخی سمرقند است. این بنا، که اتاقی هشت گوش است که گنبدی با ۶۴ ترک (خیارههای گرد برجسته)، استوار شده بر پایهای استوانهای دارد، ۴ سردر در ۴ جهت اصلی دارد که نشان میدهد معمارش به ساختمانهای ساسانی نظر داشته است. از سوی دیگر، شکل گنبد ترکدار آن از معماری همان زمان در شیراز گرفته شده بود و این شعر مشهور در مورد گنبد کهن شاهچراغ دلیل بر آن است:
نور میبارد از این گنبد هفتاد و دو ترک از در مسجد نر تا به در شاهچراغ
پوشش گنبد از کاشیهای آبی روشن است و ساقهی بلند آن را کتیبهای کوفی از آجرهای زرد زرین تزیین میکند. «زیباییشناسی تضاد»، که ویژگی سدهی هشتم هجری است، در بیرون و درون بنا آشکار است. ازارههای رخامی، قرنیزی از سنگ یشم خاکستری و سبز، تاقچههایی از سنگ آهک سیاه و طارمی مرمرین، آذین بنا را کامل میکنند. در سال ۸۳۴، الغبیگ سردری با کاشیهای معرق عالی بر آن افزود که کار محمد بن محمود اصفهانی است.
از دوران تیمور لنگ، در محدودهی ایران کنونی، چیز درخور توجهی باقی نمانده است. او بیشتر به خراسان شمالی، یعنی سرزمینهای اطراف جیحون، مرو، سمرقند، بخارا، توجه داشت؛ بویژه سمرقند که پایتخت او بود. بنابراین ما هنر این نواحی را، که بیشتر معماری و تزیینات رنگین (کاشیکاری) آنهاست جداگانه مورد بحث قرار میدهیم. هنر این بخش از ایران بزرگ، که هماکنون به عنوان آسیای میانه شناخته میشود، هنری است ایرانی؛ زیرا بنیادهای آن توسط سامانیان و خوارزمشاهیان ریخته شده و در دوران سلجوقیان مسیر کمالی را پیموده و در زمان تیمور و تیموریان نیز به دست هنرمندان شیراز و اصفهان به کمال خود رسیده است.
۲. شاهرخ و دوران بارور او
پس از مرگ تیمور در ۷۸۴ه.ش پسرش شاهرخ در هرات به پادشاهی نشست. او در ۷۸۶ ماوراء النهر را به تصرف خود درآورد و بر تمام خراسان و کابل و هرات، یعنی ایران خاوری حکومت راند. او بانی مدرسه و مصلای هرات بود که در سال ۷۶۹ آغاز شد و در سال ۸۱۶ پایانگرفت. شاهرخ برخلاف پدرش تیمور، مردی صلح طلب و هنر پرور بود. مدرسهی بزرگ او در هرات از نظر بزرگی و عظمت همتای زیباترین بناهای تیمور در سمرقند میبود. حیاط آن ۱۰۵ * ۵۷ متر وسعت داشت و دارای ۸ مناره و چندین گنبد بودکه از آنها فقط ۶ مناره برپا مانده است. بخش فوقانی منارهها، یعنی گلدستههایشان، مقرنس کاری بوده و پایههای آنها از مرمر میباشد و در کنار آن مقبرهی گوهرشاد، همسر شاهرخ، قرار گرفته است. این بناها با کاشیهای، معرق زیبا و نقشهای بیشتر هندسی آراسته شدهاند.

مدرسهی خرگرد (یا خوارگرد) در سال ۸۲۳ به پایان رسید. بنایی بیمانند و یکدست است. طرح آن را قوام ریخته و به دست غیاثالدین شیرازی ساخته شده است. این ساختمان نسبتهای دقیق یک مدرسهی چهار ایوانی را دارد. حیاط آن چهارگوش مربعی است با ایوانهایی هم ارتفاع که ایوان ورودی آن سه دهنه تاق گنبددار است. این بنا با آذینهای نقاشی شده و گچبریهای کتیبهای زیبا و مقرنسهای تودرتو آراسته است. کاشیکاریهای معرق حیاط غنای ویژه و قدرت نقش زیادی دارد و استثنایی است. نمای آن کوتاه و پهن و درخور ستایش بوده و در ژرفای سردری برازنده قرار گرفته است. دیوارهای دو طرف سردر با تاق نماهای نوک تیز، قابهای مستطیل است و در انتها، به برجهای کوتاهی پایان میگیرد. تمام نمای ساختمان حالتی افقی و خوابیده دارد که در معماری تیموریان (یا گورکانیان) تازگی دارد.

ساختمان دیگر این دوران، بقعهی شمسالدین در یزد است که در آن گچبری منقوش آرایش بنا را تشکیل میدهد. در حاشیههای سردر نقشهای هندسی لوزی شکل، همانند آنچه که در کاشیکاریهای ساختمانهای تیموری در سمرقند دیده میشود، آشکار شدهاند. از ساختمانهای دیگر دوران شاهرخ باید تربت شیخ جام را با سردری افراشته و بلند و گنبدی کوتاه، مقبرهی خواجه عبدالله انصاری، که در سال ۸۰۷ به دست شاهرخ بازسازی شده است، و مسجد کالی تربت جام را نام برد. تربت شیخ جام از نظر تناسبات بنا کمی حالتهای غیرعادی دارد و شاید هدف از آن تحولی در ارزشمند کردن برخی از بخشهای بنا بوده است، که البته چندان موفق نیست. از بناهای دیگری که از عهد شاهرخ باقی مانده است مسجد گوهرشاد در مشهد میباشد.
مسجد گوهرشاد بزرگترین بنای تاریخی دوران شاهرخ است که در سال ۵۷۹۷ در مشهد و در جوار حرم مطهر حضرت علی بن موسی الرضا(ع) بنا شده است. سردر آن ادامهی سبک سمرقندی تاقنما در تاقنما، یعنی سبک معماران شیراز است، که تعدادی برجستگی و فرورفتگیهایی دارد که به آن ژرفا و نیروی بیشتری میدهد. منارههای کنار سردر کمی ضخیمتر از منارههای معمول دوران سلجوقیان و ایلخانیان است و از سطح سکوی پایهی مرمرین آن تا بالا ادامه یافته است. تمام رویهی مناره و همهی پوشش دیوارها و رواقهای اطراف را بهترین کاشیهای معرق و کاشیهای لعابدار، در رنگهای آبی لاجوردی، فیروزهای، سفید، سبز شفاف، زرد زعفرانی، زرد، بور، و سیاه آبنوسی، آراستهاند. بیشتر نقشها هندسی است و تنوع و یژهای دارد و با نقشهای اسلیمی و گل و بوتهای سازگاری خاصی یافتهاند.
اندازهیگنبد طوری، طراحی شده که از فاصلهی هزارقدمی دیده شود. هماهنگی آذین بنا طوری است که از یکنواختی خسته کنند و از تضاد گیجکننده در آن پرهیز شده است، و این یکی از ویژگیهای زیباشناسانهی این بناست و تنها به کمک همسازی طرحهایگل و بوتهای اسلیمی با نقشهای هندسی متنوع و تورفتگیها و برآمدگیهای رواقهای اطراف و دهلیزهای باز میان آنها میسر شده است. ایوان شبستان سفید یکدست است، و حال آنکه ۳ ایوان دیگر با کتیبههای کوفی فیروزهای روشن با سایهی سفید و رنگ سبز بر زمینهی سرخ آذین شده است. در آذین حیاط مسجد گوهرشاد از همهی سبکهای تزیینی استفاده شده است و بیننده هرگز از تحسین آن باز نمیایستد. معماری بنا، مانند اکثر معماریهای تیموریان، معماری جنوب ایران، یعنی شیراز، است و معمار مسجد گوهرشاد نیز قوامالدین شیرازی است که معمار اغلب بناهای عهد شاهرخ است. به گفتهی آ.پوپ:
«گرچه بیشتر بناهای تیموری در شمال کشور ساخته شده است، ولی نبوغ معماری و آذینگری در انحصار شیراز و اصفهان بود».
بهترین طراحان و صنعتگران غرب و مرکز و جنوب ایران به خدمت تیموریان درآمدند و شرق و شمال ایران را از نظر معماری غنی کردند، لیکن با سلطهی جهانشاه قراقویونلو بر غرب و مرکز و جنوب ایران، اصفهان توانست در آذین با کاشی معرق از دیگر شهرهای ایران پیشیگیرد. نیز در طراحی، «شاهنشینی» از سال ۸۲۶ه.ش در مسجد جامع اصفهان کار سید محمود نامی است که همتای کارهای خراسان است ولیکن در رنگ به آنها نمیرسد. لیکن پیشتاق «درب امام»، که از سال ۸۳۲ه.ش است، یکی از زیباترین نمونههای معماری و آذینگری ایران است. بنای این ساختمان در دوران آل مظفر آغاز شد و در عهد جهانشاه قراقویونلو پایان پذیرفت. ساختمان بر قبر دو امامزاده، ابراهیم بطحی و زینالعابدین ساخته شده و تاریخ پایان آن ۸۵۷ه است. ایوان اصلی آن، که به راهرو راه داشت و در دورهی صفویان در راهروی آن مسدود شد، از شاهکارهای رنگی ایران است. به قول آندره گدار:
«تناسبات آن به قدری دقیق، و نقش تزیینی و زیبایی توزیع رنگها، لطافت و کیفیت کار به اندازهایکامل هستند که انسان از تماشای هیچیک از آثار این هنر، غیر از مسجد کبود تبریز که آن هم در زمان جهانشاه ساخته شده، آنقدر احساس لذت نمیکند. درواقع آن اثر یک پارچه جواهر است».
«درب امام»، که ایوان نامبرده در جلو آن قرار دارد، تا زمان تغییر وضع و تبدیل آن به حرم آرامگاه، در زمان شاه سلیمان، تالار واحدی بود. پوشش بیرونی گنبد، که تالار اصلی بنا را میپوشاند و در زمان شاه عباس بزرگ تعمیر شده بود، به دست شاه سلیمان دوباره مرمت گردید و روی این ایوان گنبد کوچکی هم ساخته شد. هنوز بخشی ازکتیبهی آن به تاریخ ۱۰۸۱ه (زمان شاه سلیمان) و به خط رضا امامی برجا مانده است.
مسجد کبود تبریز تقریباً همزمان با ساختمان درب امام اصفهان، بنا گردید. این مسجد نیز شاهکار کاشیکاری رنگین و هنر تزیینی ایران در سدهی نهم هجری است. این مسجد در سال ۸۴۴ه.ش در اثر زمین لرزهایکه تبریز را ویرانکرد و 70/000 نفر را هلاک نمود فرو ریخت. از این مسجد، غیر از چند ستون و دیوار بیرونی و نمای آن که در وضع رقت باری است، چیزی برجا نمانده است. این بنا یکی از معدود مسجدهایی است که تمام ساختمان آن پوشیده شده بود؛ زیرا هوای سرد تبریز چنین ایجاب میکرد. خانم دیولافوا(Dieulafoy) که در سدهی سیزدهم هجری از این مسجد دیدن کرده بود، مینویسد که نمای درونی پیشتاق ورودی مسجد با کاشیهای معرق زیبایی آذین شده بود که چنان با دقت و ظرافت بریده شده بودند که یکپارچه به نظر میآمد. نقشهای آن دسته گلهای درهم تنیده شدهای را نشان میداد که هیچ همانندی با نقشهای ترکیبهای هندسی دوران سلجوقی و ایلخانی نداشت و میان رنگهای آبی کمرنگ، سبز تیره، سفید، زرد کاهی (بور)، و نقشهای آبی پر رنگ چنان هماهنگی و سازش وجود داشت که بدون از بین بردن جلوهی مجموعه، یکنواختی را از میان میبرد و همین امر سبب مشهور شدن آن به مسجد کبود شده بود.
دری کوتاه به داخل شبستان باز میشد. این شبستان از دو تالار بزرگ تشکیل شده بود که گنبدی آن را میپوشاند و اطراف آنها با دالانهایی به هم راه داشت. تالار اول را کاشی معرقهای، رنگارنگ آذین کرده بودند که از همان شیوهی اَذین گری ایوان پیروی میکرد. نقشهای آن به دلیل آجرهای کبود مایل به سرخ آنها، برجستگی ویژهای یافته بود که در محل به کار بردن کاشیهای یکدست آشکار نبود. تالار دوم، که تالار محراب بود، از آجرهای آبی کوچک، که به شکل شش گوشه بریده شده بودند، آراسته شده بود و کاشیهای آبی پر رنگ با حاشیهای از شاخ و برگهای زرین زیباتر جلوه میکرد.

درون یکی از درگاههای بزرگ تالار بزرگ مسجد؛ بویژه این نامگذاری «مسجد کبود» را تجسم میبخشد. آنچه که مسجد کبود را به شاهکاری از آذینگری کاشیکاری معرق تبدیل و مشهور میکرد، چگونگی ترکیب رنگهای تازه و متنوع آن بود. رنگهای قهوهای، رنگ برگ خشک شده، زرد اخرایی، سبز زیتونی، چنان هماهنگی ایجاد کردند که در هیچ جای دیگر مانندش دیده نشده بود. در مسجد گوهرشاد نیز رنگهای مشابهی به کار برده شده که رنگ سرخ آجر طبیعی که در آنها وارد شده است از یکنواختی بین آنها میکاهد. اینجا این رنگ سرخ آجر با رنگ آبی لاجوردی زمینهها ترکیب شده و رنگ بنفشی را القا میکند که چندان خوشایند نیست. در مسجد کبود رنگها هم نطیفتر و هم بهتر پراکنده و توزیع شدهاند و رنگ آجر هم مستقیماً داخل رنگهای کاشی نشده است و نقش آن نیز روح بیشتری دارد.
معمار مسجد کبود، بنابر کتیبهی سردر، نعمتالله بن محمد بواب بوده است. در دو طرف نمای دراز آن (۵۰ متر تقریباً) دو برج گرد بوده است که بر روی آنها احتمالاً گلدستهها بنا شده بودهاند. این برجها خود نشانگر سبک تیموری میباشد. این مسجد در مجموع ۹ گنبد داشته است.
مسجد جامع (جمعهی) اصفهان نیز در همین دورهی جهانشاه تکمیل شد. ورودی آن، که در نمای باختری حیاط قرار دارد، پیشتاق زیبایی است که در دهههای پیش تعمیر شده است. تاریخ آذینهای مسجد با تاریخ ساخت قسمتهای دیگر آن، که در دوران اوزن حسن آق قویونلو ساخته شده، یکی نیست. در زمان پادشاهی ابوالمظفر رستم بهادرخان، نوهی اوزن حسن، هم تعمیرات کلی و اساسی در مسجد انجام شده است که تاریخش در کتیبهی ایوان جنوبی ۸۸۰ه (حدود ۸۴۱هش) آمده است. کاشیکاریهای داخل ایوان جنوبی برجسته بوده و همانند معرقهای «درب امام» است.

بهطورکلی، تزیینات در زمان اوزن حسن، خیلی آزادتر، ملایمتر و گوناگونتر و تازهتر از تزیینات در کوشک میباشد (که در زمان جهانشاه انجام گرفته بود). آثار دیگر دوران تیموریان، در ایران کنونی، که از سدهی نهم هجری برجا مانده است، مسجد شاه از سال ۵۸۳۰ ش، در مشهد مقدس میباشد. شکل گنبد آن از گنبد مسجد گوهرشاد نابتر و کاملتر است. در درون آن یک شیار تزیینی برجستهی سبز رنگ روی زمینهی نارنجی روشن و سفید بر بالای ازارهی آن، حالتی پر هیجان و شگرف ایجاد میکند. مدرسهی دو در در مشهد نیز از آثار همین دوره است. این مسجد گنبد بسیار زیبایی دارد که از گنبد مسجد شاه کشیدهتر است و کتیبهای به خط ثلث برجسته در کمرکش خود دارد و در کمر آن پنجرههای عمودی تزیین شده است که با مشبکهای چوبینگره چینی شده و حالت بسیار زیبا و گیرایی به آن داده است.
هنرهای دیگر دوران مغول: ایلخانیان و گورکانیان
تحول و تولید هنرهایی که در زمان ساسانیان رونق و رواج داشت، در دوران پس از آن نیز، تا سدهی چهارم هجری، همچنان با همان شیوهها و اسلوبها ادامه یافت. پارچهها، فرشها، ظروف نقشدار فلزی، شیشهها و سفالها و غیره، که گاهی نیز با نقشهای اسلیمی و کتیبهها ممزوج میشدند، به تعداد اندک، از این دوران در دست است. لیکن از سدهی پنجم، و بویژه در دوران سلجوقیان، بعضی از این هنرها، منجمله فلزکاری، از اعتبار ویژهای برخوردار شدند. اعتباری که آثار آن تا دورترین مرزهای قلمرو اسلام دیده شده است. هنر فلزکاری مملوکان مصر بشدت از هنرهای ایرانی ساسانی و سلجوقی متأثر است. طرح و شکل و نقش با اندک تغییری اجرا شدهاند.
با این حال، برخی از هنرهای ایرانی ساسانی، پس از پیروزی اسلام، به فراموشی سپرده شده و متروک گشتهاند، مانند سنگنگاری و هنر نقش برجسته و پیکرتراشی که ممنوعیت شرعی هم یافته بودند. اما هنر شیشه و سفال و پارچه ادامه یافت. هنر سکه نیز تا نیمهی دوم سدهی اول هجری، با نقشهای ساسانی و با افزودن کلماتی اسلامی ادامه یافت و تقریباً از سنهی ۸۰ اولین سکههای اسلامی ضرب شدند.
تأثیر هنرهای ساسانی در سدههای آغازین اسلام و حتی تا سدههای پنجم و ششم هجری، در اروپای مسیحی هم دیده میشود. تا آنجا که بدنههای نقاشی شدهی عبادتگاه پالاتین در پالرمو (در ایتالیا)، به تصدیق اَندره گدار فرانسوی، مدیون هنر عصر ساسانی است و به تصدیق و تأیید رمان گیرشمن فرانسوی، در نقش برجستههای سردرهای کلیساهای گوتیک سدههای سیزدهم و چهاردهم میلادی (هفتم و هشتم) از هنر ساسانی تقلید شده است.
در نیشابور قطعاتی نقاشی شده به دست آمده است که از سدهی دوم و سوم هجری، یعنی از دوران سامانیان میباشد. نیز با یک بررسی در ادبیات ایران از آغاز پیدایش آن در دوران اسلامی، درمییابیم که اگر مساجد و مدرسهها و خانقاهها از نقاشی بیبهره بودهاند، در منازل مسکونی دیوارها و پردهها از نقشهای انسانی و حیوانی تزیین میشدند. شعر آدمیت و توصیف بهار سعدی نشانهی خوبی بر این نظریه است:
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی
چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود
هرکه فکرت نکند نقش بود بر دیوار
آثار تجسمی درخور ذکری از سدههای نخست اسلامی به دست ما نرسیده است ولیکن، در تاریخها و کتابهای تخصصی از نقاشی کردن کتابهایی چون کلیله و دمنه، در دوران نصر بن نوح سامانی، به دست هنرمندانی چینی ذکری به میان آمده است. در حقیقت تا زمان تیمور و جانشینان او آثار تجسمی و ترسیمی بیشتر تحت تأثیر نفوذهای بیگانه، عربی و بیشتر از آن چینی، بوده است. اغلب کتابهای مصور شده، کتب علمی مانند منافع الحیوان ابن بختیشوع و یا تاریخی، مانند جامع التواریخ رشیدالدین است که به سال ۵۷۱۴ (۱۳۱۶م) است. نقشهای کتابت منافع الحیوان بیشتر حیوانات، پرندگان و گیاهان هستند که با ظرافت بسیار زیادی نقاشی شدهاند و در ظرافتکاری آنها شیوهی چینی بخوبی احساس میشود. تصاویر و نقشهای جامع التواریخ نیز، به استثنای چند تصویر که حضرت علی بن ابیطالب(ع) و حضرت حمزه را نشان میدهد و چهرهها بیشتر حالت عربی دارد، بقیهی تصاویر تحت تأثیر و نفوذ نگارگری چینی، هستند.
چنین است که ما از دوران ایلخانیان آثاری که عنصر ایرانی در آنها مسلط باشد بندرت پیدا میکنیم، ولیکن برخلاف، در عهد تیمور و جانشینان او، که بهرغم جنگها و لشکرکشیهای، خونبار، توجه زیادی به هنر داشتند، به جرأت میبینیم که عنصر «ایرانیت» در هنر برتری یافته و به جز نقش چهرهها، که تا اندازهای حالتهای مغولی را حفظ کردهاند، سایر اجزای تصویر و شیوهی ترکیببندی و استفاده از هندسهی مبنایی آن، کاملاً ایرانی بوده و هیچگونه تأثیر بیگانهای را نشان نمیدهد.
در دوران گورکانیان سه جریان هنری همزمان رواج داشت که یکی مدرسهی بغداد یا جلایری، بود، که در رأس آن میتوان جنید سلطانی را قرار داد، و دیگری مدرسهی تبریز بود، که این دو مدرسه در اواخر سدهی هشتم هجری قمری در اوج شهرت بودند، و پس از آن مدرسهی تیموری، سمرقند بود، که اغلب آثار مصور شدهی آن مدرسه، کتابهای نجومی و دیوان اشعار خواجوی کرمانی، حافظ و نظامی است؛ بویژه داستان همای و همایون خواجوی کرمانی که به خط میرعلی تبریزی و نگارگری جنید سلطانی است.
در آثار این دوره، که آغازگر دورهی بعدی یعنی مکتب هرات است، رنگها بسیار تند و ناب هستند و از سایش سنگهای رنگین ارزشمندی که هرگز تغییر رنگ نمیدهند، مانند لاجورد و کهربا و یاقوت و طلا، درست شدهاند. این رنگآمیزی تند و ناب در آثاری که به مکتب شیراز اواخر سدهی هشتم و آغاز سدهی نهم هجری نسبت داده شدهاند، به شدت بیشتری رواج دارد. نسخهی شاهنامهی فردوسی به خط لطفالدین یحیی بن محمد در شیراز در سال ۵۷۹۶ (۷۷۵هش)، متعلق به کتابخانهی ملی مصر و نسخهی فردوسی متعلق به مجموعهی چستربیتی' انگلیسی در سال ۸۰۱ه(۵۷۷۹ ش) آن هم در شیراز نقاشی شده است. این نگارهها با آثار مدرسهی جلایری و مدرسهی تبریز متفاوتتر و ناب بوده و میتوان گفت که در مدرسهی شیراز نفوذ بیگانه به حداقل خود رسیده است. در این آثار تناسبات رنگها زیادتر و رسمهای آن دقیقترند و تازگی و تنوع فراوان دارند. این تنوع در رنگ و در ترکیب نگارهها، که از دیدگاه غربیان چندان خوشایند نیست، یکی از ویژگیهای هنر ایرانی است؛ و از این زمان به بعد در هنر سدهی نهم و دهم هجری، به شکل سنتی پایدار مورد تقلید و استقبال هنرمندان ایرانی و حتی هندی و عثمانی میگردد. بنابراین میتوان به جرات گفت که توجه آل جلایر به نقاشی و رنگهای ناب، چنان اهمیتی دارد که شاید بتوان آن را انقلاب در نگارگری ایرانی پس از عهد ساسانیان دانست. پس از تیمور، شاهرخ، فرزند او، هرات را پایتخت قرار داد و دیگر شاهزادگان گورگانی را به امارت نواحی دیگر ایران منصوب کرد. الغبیگ را حاکم سمرقند و ماوراء النهر و ابراهیم سلطان را به حکومت شیراز فرستاد. در زمان او کتابخانهها رونق یافتند و هنرمندان از هرسو، از شیراز، تبریز، و... به هرات روی میآوردند. در دوران شاهرخ، و پس از مسافرت نقاش او «غیاثالدین» به چین به دربار مینگ، تأثیر شیوههای چینی رو به فزونی گذاشت؛ ولیکن این تأثیر تنها در طراحی عناصر ترکیب است. با این حال آنقدر عنصر ایرانی و چینی با هم اخت شدهاند که نمیتوان مدعی شد که کارهای چینی ولی نقاشی شده به دست ایرانی است و یا ایرانی است امّا هنرمند چینی از آن تقلید کرده است.
در زمان بایسنقر، فرزند شاهرخ، مدرسهی گورکانی در هنر به اوج خود میرسد. بایسنقر، خود نقاش و خوشنویس بود و در مدت ۳۹ سال پادشاهی او، هنرهای نگارگری، مجلدسازی و بهطورکلی هنرهای تجسمی و ترسیمی به اوج خود رسید و مدرسهی هرات بزرگترین مرکز فرهنگی و هنری زمان خود شد و با کمالالدین بهزاد شهرت جهانی یافت. بهزاد نخستین هنرمند نگارگری است که آثار خود را امضاء میکند. شهرت او چنان میشود که شاهان مغول هندی در به دست آوردن آثار او کوشش فراوان میکنند و سایر هنرمندان ایرانی هم از او تقلید میکنند. سنتهای او در نگارگری، پس از او، به نام قوانین هنر نقاشی تثبیت میشود. او معاصر سلطان حسین بایقرا و نیز شاه اسماعیل صفوی است و از طرف شاه اسماعیل و سپس شاه طهماسب به ریاست کتابخانهی شاهی منصوب میشود. استادان او «پیرسید احمد» تبریزی و میرک نقاش در هرات بودهاند.
نیز نگاه کنید به
- هنر ایران پیش از اسلام
- هنر ساسانیان
- هنر سلجوقیان
- هنر ایران پس از اسلام تا پیروزی انقلاب اسلامی
- هنر صفویان
- هنر زند و قاجار
- هنر دوران پهلوی
منبع اصلی
آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
حبیب الله آیت اللهی