پرش به محتوا

هنرهای تجسمی در دوره صفویه: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۱: خط ۱:
منظور ما از هنرهای تجسمی، هنرهایی است که با شکل و رنگ، چه در دو بعد فضایی و چه در بیشتر از آن (حداقل سه بعد فضا) پدید می‌آیند، که مهم‌ترین آن‌ها در [[صفویان|عصر صفویه]]، نگارگری، تذهیب و تشعیر، نقش کاشی، نقش فرش و پارچه و نقش ظرف‌های مسین، سیمین و سفال می‌باشد. هم در این دوران است که هنر صورت‌ نگاری، به تقلید از نقاشی اروپا (گوتی و باززایش هنری ایتالیا)، رواج پیدا می‌کند. این هنر تقلیدی سطحی، که فقط به شباهت‌های ظاهری و دقیق با الگو اهمیت می‌دهد، سبب می‌شود که در آینده، موریانه‌وار، از داخل هنر نگارگری ایرانی، اسلامی را ضایع کند و خود جایگزین آن شود تا جایی که، پیش از [[انقلاب اسلامی ایران]]، عملاً اثر مطلوبی از این هنر اصیل برجا نماند. از سوی دیگر، این چهره‌ نگاری، که از برخی دیدگاه‌ها مطلوب هنرمندان ایرانی قرار گرفته بود (مثلاً در شباهت‌سازی و استفاده از اندازه‌های بزرگ)، از دیدگاه‌های متفاوت دیگر، گونه‌ای زیباشناسی که منتج از زیباشناسی‌های نگارگری و هنر اصیل ایرانی بود، در آن‌ها آشکار و جریانی تازه را به وجود آورد که ما در بحث [[قاجاریه]] از آن سخن خواهیم گفت.
منظور ما از هنرهای تجسمی، هنرهایی است که با شکل و رنگ، چه در دو بعد فضایی و چه در بیشتر از آن (حداقل سه بعد فضا) پدید می‌آیند، که مهم‌ترین آن‌ها در [[صفویان|عصر صفویه]]، نگارگری، تذهیب و تشعیر، نقش کاشی، نقش فرش و پارچه و نقش ظرف‌های مسین، سیمین و سفال می‌باشد. هم در این دوران است که هنر صورت‌ نگاری، به تقلید از نقاشی اروپا (گوتی و باززایش هنری ایتالیا)، رواج پیدا می‌کند. این هنر تقلیدی سطحی، که فقط به شباهت‌های ظاهری و دقیق با الگو اهمیت می‌دهد، سبب می‌شود که در آینده، موریانه‌وار، از داخل هنر نگارگری ایرانی، اسلامی را ضایع کند و خود جایگزین آن شود تا جایی که، پیش از [[انقلاب اسلامی ایران]]، عملاً اثر مطلوبی از این هنر اصیل برجا نماند. از سوی دیگر، این چهره‌ نگاری، که از برخی دیدگاه‌ها مطلوب هنرمندان ایرانی قرار گرفته بود (مثلاً در شباهت‌سازی و استفاده از اندازه‌های بزرگ)، از دیدگاه‌های متفاوت دیگر، گونه‌ای زیباشناسی که منتج از زیباشناسی‌های نگارگری و هنر اصیل ایرانی بود، در آن‌ها آشکار و جریانی تازه را به وجود آورد که ما در بحث [[قاجاریه]] از آن سخن خواهیم گفت.


نگارگری، در دوران صفویه، تداوم شیوه و مکاتب عهد گورکانیان است. شاه اسماعیل صفوی به هنر و فرهنگ علاقه‌ای وافر داشت و پس از تأمین تمامیت ارضی ایران به تأسیس کتابخانه و کارگاه‌های هنری پرداخت. او در یکی از جنگ‌ها، کمال‌الدین بهزاد و شاه محمود نیشابوری، خوشنویس مشهور آن زمان، را از بیم این‌که به آنان آسیب رسد، در صندوق‌هایی، مخفی کرد و پس از پایان جنگ به سراغ آنان آمد. او کمال‌الدین بهزاد را به ریاست کتابخانه و کارگاه‌های هنری شاهی برگزید (۹۰۱هش) شهرت بهزاد بدان اندازه رسید که شاهان عثمانی و هند در گردآوری آثار او از هم سبقت می‌گرفتند. او هنرمندی از مکتب هنری موسوم به بخاراست و چون بخشی از آثار هنری خود را در زمان اقامت در هرات آفریده است، گروهی از مورخان، او را هنرمندی از مکتب هرات می‌دانند. بهزاد شاگرد «پیرسید احمد» تبریزی بود و او خود هنر نقاشی را از هنرمندان شیرازی آموخته بود که تیمور آنها را به سمرقند و ماوراء النهر کوچ داده بود. پیرسید احمد، استادِ بهزاد، از شیوه‌ی جنید که نقاشی را در شیراز آموخته بود، تبعیت می‌کرد و احتمال می‌رود شاگرد او بوده باشد، و خود جنید نیز شاگرد میرعلی شیرازی نامی در [[شیراز]] بوده است که به دلیل امضاء نکردن کارهای خود، اثری به نام او در دست نیست و یا بسیار کمیاب است.
نگارگری، در [[صفویان|دوران صفویه]]، تداوم شیوه و مکاتب عهد گورکانیان است. شاه اسماعیل صفوی به هنر و فرهنگ علاقه‌ای وافر داشت و پس از تأمین تمامیت ارضی ایران به تأسیس کتابخانه و کارگاه‌های هنری پرداخت. او در یکی از جنگ‌ها، کمال‌الدین بهزاد و شاه محمود نیشابوری، خوشنویس مشهور آن زمان، را از بیم این‌که به آنان آسیب رسد، در صندوق‌هایی، مخفی کرد و پس از پایان جنگ به سراغ آنان آمد. او کمال‌الدین بهزاد را به ریاست کتابخانه و کارگاه‌های هنری شاهی برگزید (۹۰۱هش) شهرت بهزاد بدان اندازه رسید که شاهان عثمانی و هند در گردآوری آثار او از هم سبقت می‌گرفتند. او هنرمندی از مکتب هنری موسوم به بخاراست و چون بخشی از آثار هنری خود را در زمان اقامت در هرات آفریده است، گروهی از مورخان، او را هنرمندی از مکتب هرات می‌دانند. بهزاد شاگرد «پیرسید احمد» تبریزی بود و او خود هنر نقاشی را از هنرمندان شیرازی آموخته بود که تیمور آنها را به سمرقند و ماوراء النهر کوچ داده بود. پیرسید احمد، استادِ بهزاد، از شیوه‌ی جنید که نقاشی را در شیراز آموخته بود، تبعیت می‌کرد و احتمال می‌رود شاگرد او بوده باشد، و خود جنید نیز شاگرد میرعلی شیرازی نامی در [[شیراز]] بوده است که به دلیل امضاء نکردن کارهای خود، اثری به نام او در دست نیست و یا بسیار کمیاب است.


شهرت بهزاد سبب شد که برخی از نقاشان زمان، که از شیوه‌ی او پیروی می‌کردند، آثار خود را به نام بهزاد کنند. در هر حال بهزاد ایجاد کننده و کامل‌ کننده‌ی شیوه‌های زیباشناسانه نگارگری، ایرانی است. هموست که تأثیرات مغولی و احتمالاً چینی را از هنر ایران زدود و هنری ناب به وجود آورد که از تنوع و شکوفایی ویژه‌ای برخوردار است. پس از شاه اسماعیل، فرزندش طهماسب میرزا یا شاه طهماسب، بهزاد را نواخت و او به تربیت شاگردانی چند پرداخت‌که خالق مکتب صفوی در نقاشی و در نقش فرش و کاشی و غیره بودند. یکی از امتیازات بهزاد در آثارش، ترکیب‌بندی خطوط عمود و افقی با خطوط آزاد و اریب است که در گردشی دورانی فضای اثر را پر می‌کنند. او چون مایل نبود که خوشنویسی در نقاشی تأثیر گذارد و یا برعکس، همیشه دو صفحه مقابل هم را مصور می‌کرد و جایی نیز برای خط نمی‌گذاشت، مگر آن‌که خود در ترکیب‌بندی اثر آن را لازم دیده باشد. ساختن چهره‌های اشخاص سرشناس زمان و یا ایجاد حالت‌های روحی و روانی در چهره‌ها نیز یکی از ابتکارات بهزاد است. اغلب نوشته‌هایی که در آثار بهزاد آمده است خط میرعلی کاتب است.
شهرت بهزاد سبب شد که برخی از نقاشان زمان، که از شیوه‌ی او پیروی می‌کردند، آثار خود را به نام بهزاد کنند. در هر حال بهزاد ایجاد کننده و کامل‌ کننده‌ی شیوه‌های زیباشناسانه نگارگری، ایرانی است. هموست که تأثیرات مغولی و احتمالاً چینی را از هنر ایران زدود و هنری ناب به وجود آورد که از تنوع و شکوفایی ویژه‌ای برخوردار است. پس از شاه اسماعیل، فرزندش طهماسب میرزا یا شاه طهماسب، بهزاد را نواخت و او به تربیت شاگردانی چند پرداخت‌که خالق مکتب صفوی در نقاشی و در نقش فرش و کاشی و غیره بودند. یکی از امتیازات بهزاد در آثارش، ترکیب‌بندی خطوط عمود و افقی با خطوط آزاد و اریب است که در گردشی دورانی فضای اثر را پر می‌کنند. او چون مایل نبود که خوشنویسی در نقاشی تأثیر گذارد و یا برعکس، همیشه دو صفحه مقابل هم را مصور می‌کرد و جایی نیز برای خط نمی‌گذاشت، مگر آن‌که خود در ترکیب‌بندی اثر آن را لازم دیده باشد. ساختن چهره‌های اشخاص سرشناس زمان و یا ایجاد حالت‌های روحی و روانی در چهره‌ها نیز یکی از ابتکارات بهزاد است. اغلب نوشته‌هایی که در آثار بهزاد آمده است خط میرعلی کاتب است.
خط ۲۴: خط ۲۴:


این باختر گرایی در نقاشی آغاز تحولی است در نقاشی ادوار بعدی ایران که [[زندیه|دوران زند]] و [[قاجاریه|قاجار]] است و در جای خود از آن‌ها یاد خواهد شد. از [[صفویان|دوران صفویه]] آثار ارزشمند دیگری نیز در کتابخانه‌های ایران وجود دارد و نام نقاشان دیگری ذکر شده‌ که چندان شهرتی نیافته‌اند. متأسفانه این آثار، که در کتابخانه‌ی مسجد سپهسالار (شهید مطهری کنونی) و کتابخانه‌ی سلطنتی و کتابخانه‌ی حاج آقا ملک وجود دارد، بررسی و مطالعه نشده‌اند.
این باختر گرایی در نقاشی آغاز تحولی است در نقاشی ادوار بعدی ایران که [[زندیه|دوران زند]] و [[قاجاریه|قاجار]] است و در جای خود از آن‌ها یاد خواهد شد. از [[صفویان|دوران صفویه]] آثار ارزشمند دیگری نیز در کتابخانه‌های ایران وجود دارد و نام نقاشان دیگری ذکر شده‌ که چندان شهرتی نیافته‌اند. متأسفانه این آثار، که در کتابخانه‌ی مسجد سپهسالار (شهید مطهری کنونی) و کتابخانه‌ی سلطنتی و کتابخانه‌ی حاج آقا ملک وجود دارد، بررسی و مطالعه نشده‌اند.
=== هنرهای دیگر (سفال، فلز، فرش، پارچه و غیره) ===
امروزه، آنچه از هنر غیر از معماری، پیکر تراشی و نقاشی است، به نام «[[صنایع دستی]]» خوانده می‌شوند. آن‌ها عبارتند از هنر سفال، فلز، چوب، فرش و انواع بافتنی‌ها یا «بافه»ها. در باب سفال و فلز شاید نتوان، پس از پیروزی [[اسلام]]، به گونه‌ای از آن‌ها سخن‌ گفت‌ که هرکدام مشخصه و ویژگی دورانی را ارائه کنند. این دو هنر، پس از سقوط [[ساسانیان]]، به همان شیوه‌ی ساسانی ادامه یافتند، و حتی تا سده‌های سوم و چهارم هجری می‌توان نقش‌ها و اشکال تجسمی [[ساسانیان|ساسانی]] را در آن‌ها بازیافت. متأسفانه از دوران مختلف تاریخی ایران نمونه‌های در خور توجهی به دست نیامده است. هرچند که نخستین سلسله‌های مستقل ایرانی در شرق و شمال‌ شرقی ایران، یعنی در خراسان بزرگ ظهور کردند ([[طاهریان]]، [[صفاریان]] و [[سامانیان]])، لیکن کهن‌ترین آثار به دست آمده از دوران بوییان ([[آل بویه|آل‌بویه]]: ۴۴۲ - ۳۱۱هش) در عراق و جنوب ایران ([[استان فارس|فارس]]) و از [[سامانیان]] (۳۸۴-۱۹۶هش) در شمال است، که تعداد آن‌ها بسیار کم و تقریباً نادر است و اندکی هم که وجود دارد گویای سبک و شیوه‌ای ویژه نیست و تحولی را نشان نمی‌دهد. تنها در این دوران است که برای نخستین بار از خط عربی -کوفی برای تزیین حاشیه‌های ظروف همراه با نقوش‌گیاهی،گل و برگ، نوارهای هندسی و نقش‌های اسلیمی ساده و برجسته استفاده شده است.
در باب سفال، از آثار موجود در موزه‌ها چنین برمی‌آید که اوج رونق آن سده‌های سوم و چهارم هجری بوده و مراکز مهم آن سمرقند و بخارا و [[نیشابور]] بوده است. در این دوره ساخت ظرف‌های سفالین زیبا با لعاب شفاف شیشه‌ای و نقش‌های‌ گیاهی و حیوانی و نوشته‌های‌ کوفی متداول بوده است. این ظرف‌های لعاب‌دار یکرنگ، رنگارنگ با نقش قالب زده، طلایی، مینایی، با نقش کنده‌کاری شده در مراکزی چون [[نیشابور]]، [[گرگان]] (جرجان)، [[ری]] و [[کاشان]] گسترش یافت. زیباترین ظرف‌ها، متعلق به [[نیشابور]] است و اغلب یک یا دو حلقه‌ی کتیبه‌ی کوفی در کناره‌ی ظرف و یا کمی درون‌تر، با حروفی قالبی و متنی ساده می‌باشد. روش کار چنین بوده است که ظرف ساخته شده از گل سفید یا رُس یک بار پخته شده، روی آن نقش زده شده و سپس در محلول لعاب شیشه داخل کرده و پس از خشک شدن، آن را دوباره می‌پختند. زیباترین ظرف‌ها، سفال‌های مشهور به «زرین فام» هستند.
تحول شکل سفال‌ها و نقش‌آرایی اَنها بسیار کند بود و در [[مغول ها|دوران مغول]] وقفه و رکودی در آن پیش آمد. در تهاجم نخستین [[مغول ها|مغولان]]، شهر [[نیشابور]] با خاک یکسان شد و بر ویرانه‌ی آن یک هفته آب بسته و سپس جو کاشتند. پس از تجدید حیات [[نیشابور]] دیگر از سفال‌های زیبای گذشته‌اش اثری نبود. در سده‌های هفتم و هشتم مرکزیت سفال به تخت سلیمان - سلطان‌ آباد و ورامین انتقال یافت. می‌توان این دوران را عصر تجدید حیات سفال لعاب‌دار دانست. در دوره‌ی، [[ایلخانان|ایلخانیان]] در سفال‌سازی ابداعی کردند و آن سفال مینایی بود که نخستین بار در معماری (گنبد مراغه) آشکار گردید. سپس در [[اصفهان]] و در [[کاشان]] تحقیق و ساخت این گونه سفال‌های مینایی، آشکار شد؛ ولیکن بیشتر برای ایجاد معرق‌های کاشی و برای آذین بناها، به ویژه بناهای مذهبی، بود. محراب‌های بزرگ چند پارچه و حتی یک پارچه در کاشان به وجود آمد و از این پس اصطلاح کاشی رواج زیادی یافت. در دوران تیمور و پس از آن، معرق کاشی زیباترین شاهکارهای خود را آفرید، که مسجد گوهرشاد مشهد نمونه‌ی کامل و بسیار ارزشمند آن است. به دلیل رواج بیشتر ظروف فلزی در این دوران، و به ویژه در عهد [[صفویان]]، هنرمندان سفال‌گر، تنها برای رفع نیاز مصرفی مردم ظروف سفالین می‌ساختند. ورود سفال‌های لعاب‌دار، آبی و سفید از چین سبب شد که تقلید از آن‌ها در ایران رواج یابد و در مراکز کرمان، [[اصفهان]]، [[تبریز]] و محدوده‌ی خلیج‌ فارس از آن‌ها ساخته شود. در این زمان شاید نتوان نقشی یافت که اصالتاً ایرانی باشد و از تأثیر چین عاری. لیکن هنرکاشی و نقش آن رونق زیادی به دست آورد و در آن تحول بسیار ارزشمندی، به ویژه در عهد شاه عباس اول، آشکار گردید. زیباترین نمونه‌های آن را باید در مسجد شاه و مسجد شیخ لطف‌الله و درب امام [[اصفهان]] جستجو کرد.
روال یکنواخت سفال‌گری لعاب‌دار در دوران زند و قاجار به همان شیوه‌ی صفویه ادامه یافت؛ ولیکن عموماً لعاب‌های مینایی بودند و شیوه‌ی نیشابوری سده‌های سوم و چهارم تقریباً به فراموشی سپرده شد. در اواخر قاجاریه و دوران پهلوی، به دلیل وفور واردات ظرف و وسایل مختلف از بیرون از مرزهای ایران، هنر سفال‌گری کیفیت خوب خود را از دست داد و تا حد ابتذال تنزل کرد. هرچند که، در نیمه‌ی دوم دوران پهلوی، به‌ ظاهر، از «صنایع دستی» حمایت شد اما در آن حد نبود که بتوان از تحول یا از ظهور شاهکارهای سفالین و یا حتی از آثار خوب با کیفیت مطلوب سخن گفت.
در باب هنر «فلز» مسئله‌ کاملاً متفاوت است. این هنر،که در عصر ساسانیان از هنرهای پایه و صادراتی ایران محسوب می‌شد، در دوران اسلامی، از زمان [[آل بویه|آل‌بویه]]، دوباره رواج یافت و در عهد سلجوقیان به یک کمال نسبی رسید. [[سلجوقیان|عصر سلجوقیان]] را می‌توان یکی از درخشان‌ترین دوران رواج هنرها از پس از پیروزی [[اسلام]] دانست. زیباترین آثار فلزی در دوران نخستین اسلامی از خراسان می‌باشد که بیشتر با تزیینات گوناگون از نوشته‌ها و کتیبه‌های کوفی، طرح‌های انسان و حیوانات و گیاهان و اسلیمی‌هاست. در زمان تسلط [[مغول ها|مغولان]] بر ایران این هنر به کمال نسبی خود دست یازیده بود، از این‌ رو، در دوران ویران‌گری [[مغول ها|مغولی]] و رکود اقتصادی ایران از میان نرفت و در عهد [[ایلخانان]] با همان قدرت و زیبایی به حیات دوباره‌ی خود ادامه داد. در عهد تیمور سمرقند و بخارا مرکزیت هنری یافتند، ولیکن هنر فلزکاری، همانند سفال لعاب‌دار، چندان پیشرفتی نکرد. تیمور به معماری‌های غول‌پیکر و آذین‌های معرق آن‌ها اهمیت بیشتری می‌داد. اما در عهد [[صفویان]] این هنر دوباره زنده شد و انواع ظروف و ابزار فلزی‌ گوناگون، از شمعدان‌های پایه بلند، سینی و بشقاب، کاسه و جام‌های بزرگ، شربت‌دان‌های بزرگ مشهور به دیسکومی و گلدان‌های تزیینی گرفته تا قاب‌های آیینه و غیره با طرح‌های متنوع و نقش‌هایی که با نقش کاشی‌ها و فرش‌ها هماهنگی و هم‌خانوادگی داشتند ساخته شدند. شیوه‌ی ظروف طلا و نقره‌کوبی، که پس از [[ساسانیان]] متروک و مهجور مانده بود، دوباره رونق یافت و در زمان [[زندیه]] و آغاز [[قاجاریه]] نیز ادامه یافت. در باب طرح و شکل ظروف فلزی نیز باید گفت که دوران [[سلجوقیان|سلجوقی]] آغازگر بسیار ارزشمندی، در این زمینه بوده است. در این دوران مفرغ‌های قالبی با تزیینات قلم‌زنی و یا کنده‌گری شده ساخته می‌شدند و بسیاری از شکل‌های کهن حفظ گردیدند. اشکال نمونه‌ی این دوران چراغ‌ها، آفتابه‌های هرمی شکل، هاون، تنگ، کوزه و طشت و کاسه می‌باشد و علاوه بر مفرغ، [[ذخایر مس ایران|مس]] نیز رواج کامل دارد.
در اواسط سده‌ی ششم تا هفتم انواع تازه‌ای از آفتابه‌ها با شکل استوانه‌ای، پیه سوزهایی به شکل جانوران مختلف و با تزیینات مشبک‌کاری، شمعدان‌های پایه پهن، گلاب‌پاش‌های گردن باریک و آفتابه‌های شکم‌دار و گردن باریک به شکل‌های کهن ساسانی، لگن‌ها و ظروف دیگر با طرح‌ها و نقش‌های متحول شده ساخته شدند، تزیین در این زمان تمام سطح بیرونی اثر را می‌پوشاند و اغلب با مس‌کوبی، طلاکوبی یا نقره‌کوبی آن‌ها را غنی‌تر و ارزشمندتر می‌ساختند. پیکره‌ی انسانی را در مجالس دربار و صحنه‌های شکار روی ظروف و روی گردن‌بندهایی با اشکال هندسی و نوارهای تزیینی نشان می‌دادند. در آغاز سده‌ی هفتم برجسته‌کاری در تزیینات بیرونی ظروف آشکارگردید.
پس از رکود این هنر در [[مغول ها|عهد مغول]]، در اواخر سده‌ی هفتم، این هنر در شمال غربی ایران متمرکز گردید. در زمان پادشاهی غازان‌خان (اواخر سده‌ی هفتم تا اوایل هشتم هجری) با بهبود وضع اقتصادی‌ کشور، هنر فلزکاری به اوج اهمیت خود رسید. [[ایلخانان|ایلخانیان]]، که در اصل به بوداییت علاقه داشتند، عناصر شرقی را وارد تزیینات فلزکاری کردند. پس از زوال ایلخانیان در نیمه‌ی اول سده‌ی هشتم، هنر فلزکاری زیر نظر اینجوها و مظفریان (آل مظفر) به [[استان فارس|فارس]] منتقل شد. در این دوران دو گونه آثار با طرح‌های متفاوت دیده می‌شود. تأثیراتی که از شرق آمده و عبارت است از گل‌های نیلوفر، اجزای لباس‌های مغولی و موضوع‌هایی که بیشتر به طبیعت نزدیک‌ترند، و اشکال هندسی و شکل‌های چلیپایی که به دست هنرمندانی‌که از موصل و بغداد آمده بودند در آثار آنان پدید آمد. پیکر انسان‌های بلندقد (برخلاف انسان‌های کوتاه قد مغولی شکل [[ایلخانان|دوران ایلخانیان]]) و خوش‌ قامت در مزرعه‌ها و شکارگاه‌ها به صورت برجسته بر ظروف آشکار شدند. گونه‌ای شطرنج کوچک با لبه‌های مایل و سر هرمی شکل نیز با این تصاویر مخلوط شده بود. صورت‌های ادعیه‌یی که گاهی نام فرمانروایان [[استان فارس|فارس]] را نیز به همراه داشت با امضای «نسابه‌ی شیرازی» نمایان‌گر مکتب فلزکاری مظفریان فارس می‌باشد.
تیمور لنگ پس از فتح [[شیراز]]، عده‌ی زیادی از هنرمندان را، که فلزکاران نیز در شمار آنان بودند، با خود به سمرقند برد. متأسفانه آثار چندان با اهمیتی از دوران تیموری از هنر فلزکاری برجا نمانده است. در [[صفویان|دوران صفویه]]، فلزکاری در آغاز با نقش‌های اسلیمی کوچک و نوشته‌هایی به سبک تیموری بود. مفرغ‌هایی که تزیینات قلمزنی کنده‌کاری شده و کمی هم کوبه‌ای داشتند هنوز ساخته می‌شد. اما برای ساختن لگن و دیگر ظروف از مفرغ قالبی به عنوان فلز استفاده می‌کردند. نوشتن اشعار و نام‌های پیامبران و ائمه‌ی اطهار بر روی ظروف همگانی شده بود، که در قاب‌هایی با خط نستعلیق به کار می‌رفتند. صحنه‌های بزم و شکار نیز بر روی زمینه‌هایی با گل‌های تکراری و به هم بافته در حاشیه‌ها و قاب‌های گرد و ترنجی شکل، دیده می‌شود. در دوران [[صفویان]] هنرمندان می‌کوشیدند که پیوسته شکل اشیای فلزی را دگرگون کرده و گسترش دهند. آفتابه -لگن‌هایی با طرح‌های زیبا و کاسه‌های‌گود با منحنی‌های زیبا و ظریف ساخته شد. در این دوران هنرمندان استادانه از آهن و فولاد استفاده کرده، آن‌ها را با ظرافت آرایش می‌کردند.
وسایل جنگی، شمشیرهای ایرانی و خنجرهایی با تیغه‌های جوهردار، کلاه‌خودهای زیبا، سپر و دیگر سلاح‌ها و ابزار جنگی از آهن و فولاد فلزکوب و کنده‌کاری‌های فلزکوب شده با طلا و نقره، در این دوران فراوان ساخته می‌شدند. ظروف و گلدان‌ها و شمعدان‌های نقره‌ای و زرین با آذین‌های بسیار ظریف نیز برای درباریان ساخته می‌شد. این هنر فلزکاری در عهد زندیه و قاجاریان نیز به همان شیوه‌ی [[صفویان|صفویه]] ادامه یافت. در [[قاجاریه|دوران قاجار]] نقش‌هایی، به تقلید از نگارگری‌ها و نقاشی‌های گل و بوته‌ای که در این دوران رواج زیادی یافته بود، بر روی ظروف فلزی ایجاد می‌کردند. از سوی دیگر، تأثیراتی برگرفته از شیوه‌ی باروک - روکوکوی غربی نیز در آثار فلزکاری [[قاجاریه|قاجار]] اَشکار شده، که به روش ایرانی استحاله و دگرگون شده است. هنر فلزکاری از هنرهایی است که هنوز هم، با قدرت، در بسیاری از مراکز ایران، از جمله [[اصفهان]]، ادامه دارد و هنرمندان این رشته رموز هنری خود را از نسلی به نسل دیگر منتقل کرده‌اند.
به هنر طرح و بافت فرش در زمان [[صفویان|صفویه]] بسیار توجه شده است. گفته می‌شود که در کارگاه‌های هنری شاه تهماسب اول، علاوه بر نگارگری و صحافی و کتابت، نقش و بافت طرح نیز مطرح بوده. و خود شاه طهماسب هم به دانش این هنر آراسته بوده است. مهم‌ترین آثاری که از این دوران باقی مانده است دو فرش بسیار ارزشمند است که هم‌اکنون در موزه‌ی ویکتوریا و آلبرت لندن نگاهداری می‌شود. نخستین و مشهورترین، فرش [[اردبیل]] است که از خانقاه [[صفی الدین اردبیلی|شیخ صفی‌الدین اردبیلی]] (که هم‌اکنون مقبره‌ی اوست) به سرقت رفته و به بیگانگان فروخته شده است. فرش [[اردبیل]] بسیار ریز بافت است و در هر متر مربع 520/000 گره دارد. تار و پود این فرش از ابریشم و کرک می‌باشد. احتمال دارد این فرش پیش از شاه اسماعیل صفوی، و یا حداقل در زمان او، بافته شده باشد. آن‌طور که از نوشته‌ی رو فرش برمی‌آید در کارگاهی در کاشان بافته شده و گره آن از نوع «فارسباف» یاگره «سنه» می‌باشد. اما فرش دوم، که به فرش چلسی (نام سفیر انگلستان در ایران آن دوره) مشهور است، در هر مترمربع 740/000 گره دارد، و آن هم فارسباف و بافت [[کاشان]] است و قدمت آن از فرش اردبیل زیادتر می‌باشد. نقش این قالی مشهور به نخجیرگاه یا شکارگاه است؛ ولیکن تنها حیوانات در لابلای گل و بوته‌های اسلیمی دیده می‌شوند.
فرش‌های دیگری نیز در مجموعه‌های خصوصی آمریکا و اروپا، و به ویژه مجموعه‌ی، شخصی شاهزاده‌ی لوگزامبورگ، وجود دارند که از نظر تعداد گره‌ها و مصالح به کار برده شده و ابعاد در ترازی پایین‌تر قرار دارند. آنچه که در نقش فرش‌های صفوی در خور توجه است این است که، به‌رغم نزدیکی‌ها و همانندی‌هایی که میان نقش آن‌ها و نقش قاب‌های کاشی‌کاری مساجد و مکان‌های مذهبی وجود دارد، از افزودن تصویرهای جانوری و انسانی در میان اسلیمی‌ها و گل و بوته‌های تجریدی شده پرهیز نشده است، شاید برای نخستین بار در تاریخ ایران اسلامی فرش‌هایی با نقش شکارگاه، جنگل و جانورانش، حیوانات اهلی و وحشی، پرندگان واقعی‌ گرا و تخیلی، بافته و سنت شده است و پس از [[صفویان]] نیز این روال ادامه یافته است.
درخور ذکر است که پارچه‌های بافته شده در [[صفویان|دوران صفوی]] را شاید بتوان با پارچه‌های [[عصر ساسانی|عهد ساسانی]]، در بعضی ویژگی‌ها، همانند دانست. در باب هنر «سنگ» و سنگ‌نگاری و «نقش برجسته» یا پیکرتراشی از [[صفویان|دوران صفویان]]، بجز دیسکومی‌های سنگی بزرگ که در ایام و یژه‌ای در آن شربت می‌کردند، و یا فواره‌های سنگی با پایه‌های تراشیده شده به پیکر جوانان، چیز مهمی برجا نمانده است. شاید به سبب آن عقیده‌ی حرمت پیکرسازی باشد که بسیاری از علمای دین را دل مشغول داشته است. اما شاید بتوان به جرأت گفت که ازاره‌های سنگی مشبک که برای نورگیر سرداب‌ها در دوران زندیان رواج داشته است از ابتکارهای [[صفویان|عهد صفویان]] است. زیرا دوره‌ی کوتاه حکومت زندیان فرصت کافی برای، آفرینش‌های هنری و ابداع آثار تازه نبوده است. [[زندیه|زندیان]] تداوم [[صفویان]] هستند و میراث آنها را با تغییراتی چند به [[قاجاریه|قاجاریان]] انتقال داده‌اند.


== نیز نگاه کنید به ==
== نیز نگاه کنید به ==


* [[هنر صفویان]]
* [[هنرهای تجسمی در دوران پهلوی]]
* [[هنر زند و قاجار]]
* [[هنر زند و قاجار]]
* [[هنر دوران مغول]]
* [[هنرهای تجسمی در جمهوری اسلامی ایران]]
* [[هنر دوران پهلوی]]
* [[نقاشی دوران جمهوری اسلامی]]
* [[هنر در جمهوری اسلامی ایران]]
* [[نگارگری، تذهیب و تشعیر در جمهوری اسلامی]]
* [[هنرهای ترسیمی یا نگاشتاری در جمهوری اسلامی]]


== منبع اصلی ==
== منبع اصلی ==
آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: [https://alhoda.ir موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].


== نویسنده مقاله ==
== نویسنده مقاله ==
حبیب الله آیت اللهی
حبیب الله آیت اللهی
[[رده:هنر]]
[[رده:نقاشی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۳ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۲۰:۱۸

منظور ما از هنرهای تجسمی، هنرهایی است که با شکل و رنگ، چه در دو بعد فضایی و چه در بیشتر از آن (حداقل سه بعد فضا) پدید می‌آیند، که مهم‌ترین آن‌ها در عصر صفویه، نگارگری، تذهیب و تشعیر، نقش کاشی، نقش فرش و پارچه و نقش ظرف‌های مسین، سیمین و سفال می‌باشد. هم در این دوران است که هنر صورت‌ نگاری، به تقلید از نقاشی اروپا (گوتی و باززایش هنری ایتالیا)، رواج پیدا می‌کند. این هنر تقلیدی سطحی، که فقط به شباهت‌های ظاهری و دقیق با الگو اهمیت می‌دهد، سبب می‌شود که در آینده، موریانه‌وار، از داخل هنر نگارگری ایرانی، اسلامی را ضایع کند و خود جایگزین آن شود تا جایی که، پیش از انقلاب اسلامی ایران، عملاً اثر مطلوبی از این هنر اصیل برجا نماند. از سوی دیگر، این چهره‌ نگاری، که از برخی دیدگاه‌ها مطلوب هنرمندان ایرانی قرار گرفته بود (مثلاً در شباهت‌سازی و استفاده از اندازه‌های بزرگ)، از دیدگاه‌های متفاوت دیگر، گونه‌ای زیباشناسی که منتج از زیباشناسی‌های نگارگری و هنر اصیل ایرانی بود، در آن‌ها آشکار و جریانی تازه را به وجود آورد که ما در بحث قاجاریه از آن سخن خواهیم گفت.

نگارگری، در دوران صفویه، تداوم شیوه و مکاتب عهد گورکانیان است. شاه اسماعیل صفوی به هنر و فرهنگ علاقه‌ای وافر داشت و پس از تأمین تمامیت ارضی ایران به تأسیس کتابخانه و کارگاه‌های هنری پرداخت. او در یکی از جنگ‌ها، کمال‌الدین بهزاد و شاه محمود نیشابوری، خوشنویس مشهور آن زمان، را از بیم این‌که به آنان آسیب رسد، در صندوق‌هایی، مخفی کرد و پس از پایان جنگ به سراغ آنان آمد. او کمال‌الدین بهزاد را به ریاست کتابخانه و کارگاه‌های هنری شاهی برگزید (۹۰۱هش) شهرت بهزاد بدان اندازه رسید که شاهان عثمانی و هند در گردآوری آثار او از هم سبقت می‌گرفتند. او هنرمندی از مکتب هنری موسوم به بخاراست و چون بخشی از آثار هنری خود را در زمان اقامت در هرات آفریده است، گروهی از مورخان، او را هنرمندی از مکتب هرات می‌دانند. بهزاد شاگرد «پیرسید احمد» تبریزی بود و او خود هنر نقاشی را از هنرمندان شیرازی آموخته بود که تیمور آنها را به سمرقند و ماوراء النهر کوچ داده بود. پیرسید احمد، استادِ بهزاد، از شیوه‌ی جنید که نقاشی را در شیراز آموخته بود، تبعیت می‌کرد و احتمال می‌رود شاگرد او بوده باشد، و خود جنید نیز شاگرد میرعلی شیرازی نامی در شیراز بوده است که به دلیل امضاء نکردن کارهای خود، اثری به نام او در دست نیست و یا بسیار کمیاب است.

شهرت بهزاد سبب شد که برخی از نقاشان زمان، که از شیوه‌ی او پیروی می‌کردند، آثار خود را به نام بهزاد کنند. در هر حال بهزاد ایجاد کننده و کامل‌ کننده‌ی شیوه‌های زیباشناسانه نگارگری، ایرانی است. هموست که تأثیرات مغولی و احتمالاً چینی را از هنر ایران زدود و هنری ناب به وجود آورد که از تنوع و شکوفایی ویژه‌ای برخوردار است. پس از شاه اسماعیل، فرزندش طهماسب میرزا یا شاه طهماسب، بهزاد را نواخت و او به تربیت شاگردانی چند پرداخت‌که خالق مکتب صفوی در نقاشی و در نقش فرش و کاشی و غیره بودند. یکی از امتیازات بهزاد در آثارش، ترکیب‌بندی خطوط عمود و افقی با خطوط آزاد و اریب است که در گردشی دورانی فضای اثر را پر می‌کنند. او چون مایل نبود که خوشنویسی در نقاشی تأثیر گذارد و یا برعکس، همیشه دو صفحه مقابل هم را مصور می‌کرد و جایی نیز برای خط نمی‌گذاشت، مگر آن‌که خود در ترکیب‌بندی اثر آن را لازم دیده باشد. ساختن چهره‌های اشخاص سرشناس زمان و یا ایجاد حالت‌های روحی و روانی در چهره‌ها نیز یکی از ابتکارات بهزاد است. اغلب نوشته‌هایی که در آثار بهزاد آمده است خط میرعلی کاتب است.

از هنرمندان دیگری که وابسته به مکتب هرات هستند ولی بخش بزرگی از زندگی خود را در دوران صفویه به فعالیت هنری پرداخته‌اند، قاسم‌ علی است که برخی از تصاویر خمسه‌ی نظامی محفوظ در موزه‌ی انگلستان (لندن) را او، در معیت بهزاد، کشیده است. شیوه‌ی او شیوه‌ی بهزاد است، به طوری که اگر امضاء بر کارهای خود نداشته باشد شاید بیننده را به اشتباه اندازد. منتها شهرت بسیار زیاد بهزاد یکی از عواملی است که سبب شده است کارشناسان به آثار قاسم‌ علی توجه کمتری‌ کنند و یا در مورد او بی‌مهری کرده آثارش را به بهزاد نسبت دهند.

از هنرمندان دیگر این دوران، که هم در مکتب هرات و هم در مکتب صفوی قرار می‌گیرند، شیخ‌ زاده‌ی خراسانی، میررمنصور سلطان، آغا میرک و مظفرعلی را می‌توان نام برد، که هرکدام واجد شیوه‌ای شخصی و ابتکاری بودند و در مبحث نقاشی صفوی از آنان سخن خواهد رفت. پس از تهاجم ازبک‌ها به هرات و غارت آن (در سال ۹۱۴هش)، تعدادی از هنرمندان که شیعی مذهب بودند، به بخارا، که در تسلط صفویان بود، رفتند؛ بنابراین باید آن‌ها را به مکتب صفوی منصوب کرد. از میان آن‌ها نام‌های محمد مؤمن، محمود مذهب، و عبدالله نقاش، بیشتر از دیگران به چشم می‌خورد؛ محمود مذهب مشهورترین اینان است. آثار این هنرمندان اغلب در شیوه‌ی بهزاد و یا به تبعیت اوست. مورخان این‌ گروه نقاشان را به مکتب بخارا نسبت داده‌اند، و این مکتب و این جریان آینده‌ی چندانی نداشت، زیرا تنوع و کثرت و تجمع هنرمندان در داخل ایران، با نام مکتب صفوی یا مکتب اصفهان سبب شد که مرکزیت هنر از ماوراء النهر دوباره به ایران مرکزی منتقل شده و در آنجا تثبیت گردد.

مکتب نقاشی صفوی را باید به دو بخش مجزا و با ویژگی‌های خاص تقسیم کرد: مکتب تبریز در دوران اقتدار شاه طهماسب، که با نام‌های بهزاد، سلطان محمّد، محمود مذهب، سید علی سلطان محمد، آغا میرک، میرزاعلی، مظهرعلی، شاه‌قلی، مظفرعلی، میرسیدعلی، عبدالصمد، مشخص می‌شود. در تراز بعد از آن‌ها می‌توان نام‌های سید پیر نقاش، شاه محمد، دوست محمد و شاه قلی تبریزی را افزود. فرزند سلطان محمد، مصور محمدی نیز نقاش چیره‌دستی بود که جای ویژه‌ای برای خود دارد و موجد سبک و شیوه‌ای است که متأسفانه ادامه نیافت.

مشهورترین نقاشان، آغا میرک و سلطان محمداند. سلطان محمد استاد مسلم نقاشی عهد شاه طهماسب و حتی استاد خود شاه بوده است و شاه نقاشی و نقش فرش و پارچه را از سلطان محمد آموخت. ترکیب‌های سلطان محمد بسیار پر و پیچیده از عناصر تزیینی ریز است و عموماً در یک حرکت دورانی و با یک هندسه‌ی تقریباً مخروطی و براساس تناسبات طلایی انجام‌ گرفته است. تنوع ترکیب و رنگ‌ آمیزی در آثار سلطان محمد و شکوه و زیبایی‌ای‌ که بیانگر دوران رفاه و فراخ‌ دستی عهد شاه طهماسب است، آثار سلطان محمد را متمایز کرده است. فرزندش، مصور محمدی، نقاش روستاها و زندگی و فعالیت‌های روستایی است و جز او کسی، در این شیوه کار نکرده است. او از شکوه و جلال درباری برکنار است و علاقه‌ی وافر او به طبیعت و زندگی غیر شهری او را نقاشی استثنایی کرده است. هنر دوران شاه طهماسب مرحله‌ای انتقالی، میان مکتب بغداد و مکتب صفوی اصفهان است و درخشان‌ترین دوره‌ی نقاشی ایرانی می‌باشد. از آثار این دوره دو کتاب ارزشمند است: یکی خمسه‌ی نظامی، که هم‌اکنون در موزه‌ی بریتانا (لندن) نگاهداری می‌شود؛ و دیگری شاهنامه‌ای است با ۲۵۶ تصویر که اغلب تصاویر آن از سلطان محمد است، یا این‌که او طراحی کرده و دیگران رنگ‌ آمیزی نموده‌اند. البته ۱۵ نقاش این دوران در تصویرگری آن کوشیده‌اند. این دو کتاب را شاه طهماسب به پادشاه عثمانی، برای، تهنیت جلوس او بر تخت، و به نام میثاق برادری و صلح هدیه کرد؛ اما در طی زمان از ترکیه خارج شده و به دست بارون روچیلد، یهودی ثروتمند فرانسوی، افتاد و او آن را به هوتون، ثروتمند امریکایی، فروخت. هوتون آن را از شیرازه به در آورده، ۷۰ برگ آن را به موزه‌ی متروپولی‌تن نیویورک هدیه کرد، تعدادی از آن‌ها را فروخت و مابقی آن که، تقریباً نیم بیشتر آن است، در سال ۱۳۷۵هش به کوشش دکتر حبیبی معاون اول ریاست جمهوری اسلامی ایران، با یک اثر غربی از دوکونینگ معاوضه شد.

از خوشنویسان مشهور دوران صفوی می‌توان شاه محمود نیشابوری، میر علی تبریزی، سلطان محمد نور، حاج میرک خطاط، و میر عماد خطاط را نام برد. میر عماد استاد مسلم خط نستعلیق است و اوست که این شیوه را به کمال رسانده است. آن‌چه که در هنر دوران صفویان در خور توجه است، یگانگی هنرها در همه‌ی شهرهای هنر خیز ایران است. وحدت سیاسی و مذهبی با وحدت هنری همراه می‌باشد. و این یگانگی و وحدت بدان حد است که هر نوآوری و ابداع که در یکی از هنرها واقع می‌شود بسرعت در دیگر هنرها نیز آشکار می‌شود. شاید به این دلیل که هنرمندانی چون سلطان محمد، علاوه بر نگارگری، طراحی فرش و پارچه و کاشی‌کاری نیز می‌کردند و به یک هنر تنها توجه نداشتند، بلکه وحدت هنرها را اصل کار خود می‌دانستند. در این دوره، که تبریز پایتخت کشور است، به اصالت هنر و ایرانی بودن آن توجه خاصی می‌شود. شیوه‌های ایرانی در کاشی‌کاری و در فرش به کمال خود می‌رسد. معرق‌ کاشی پیشرفتی صعودی را می‌پیماید و فرش و بافته‌های دیگر، به ویژه زری و ترمه، رونق زیادی می‌یابند. هنر فلزکاری، که در دوره‌های پیشین پیشرفت چندانی نیافته بود، رونق می‌یابد و آغازی می‌شود برای تحولی فراگیر، که در زمان شاه عباس اول جهانگردان غربی را به سوی ایران می‌کشاند.

در زمان شاه عباس بزرگ، پایتخت از تبریز به اصفهان منتقل می‌شود. شاه‌ عباس مایل است در زیبایی و شکوه زندگی کند و در عین‌ حال آن‌چه که انجام می‌دهد باری سنگین بر دوش او نباشد. از این‌ رو، هنرهایی را که هزینه‌های زیادی می‌طلبیدند، به سوی سادگی متحول می‌کند. کاشی‌کاری معرق را کنار می‌گذارد و دیواره‌های مساجد را از پوششی از کاشی مربعی شکل می‌پوشاند که کار کردن با آن‌ها سریع‌تر و آسان‌تر و کم هزینه‌تر است. از نظر طراحی کاشی، این هنر به کمالی والاتر دست می‌یابد، ولی در فن نازل‌تر است. در هنر کتاب‌سازی و کتاب‌آرایی نیز توجه در خور نمی‌شود. در صنعت فرش نیز دیگر فرش‌هایی مانند فرش خانقاه اردبیل بافته نمی‌شود. طرح‌هایی که از حیوانات و پرندگان پر می‌باشد و به طرح شکارگاه مشهور است، به دلیل اینکه در بیرون از مرزهای ایران طرفدار دارد، رونق می‌یابد و اندازه‌ها نیز کوچک‌تر شده و قابل حمل‌ و نقل می‌شود. سفالینه رونق خود را از دست می‌دهد، ولی فلزکاری و ظروف پر نقش‌ و نگار مسین اعتبار زیادی پیدا می‌کند.

شاه عباس طرفدار تجدد است. با کشورهای خاوری و باختری ایران ارتباط های سیاسی، برقرار می‌کند و می‌کوشد ایران را با پیشرفت‌های باختر و اروپا هماهنگ نماید. آزاد شدن بازرگانی خارجی، سبب سرازیر شدن آثار هنری بیگانه، بویژه آثار حکاکی و نقاشی‌های کوچک اروپایی، در شیوه‌های گوتیک هلندی، و دوران باززایش هنری ایتالیا، می‌گردد. نقاشانی مانند یوحنای هلندی، که مدتی در دربار شاه عباس بود و در نقاشی کردن دیوارهای کاخ‌های اصفهان سهم بسزایی داشته است، سبب شدند که نظر هنرمندان ایرانی را از کتاب‌آرایی به تنوع فنون هنری منعطف سازند. در این زمان نقاشی دیواری و یا نقاشی روی دیوار، خواه به شیوه‌ی تقریباً غربی و خواه به شیوه‌ی ایرانی رونق فراوان می‌یابد؛ ولیکن هنرمندان ایرانی از هنر غرب تنها آنچه را که به هویت ایرانی هنر لطمه‌ای وارد نمی‌سازد، می‌گیرند و در واقع گونه‌ای تجدید نظر در کارهای خود دارند. مهم‌ترین نقاشان این دوره، رضا عباسی، مصور محمدی و از شاگردان رضا عباسی، شفیع عباسی فرزند او، افضل محمد، قاسم تبریزی، محمد یوسف، و محمدعلی تبریزی را می‌توان نام برد. از این گروه رضا عباسی سرآمد همه بوده و می‌توان گفت که شیوه‌ی، کاملاً ایرانی در نقاشی به او پایان می‌پذیرد.

در این دوره، که دوره‌ی دوم هنر صفویان است، تک‌ چهره‌ سازی و مرقعات نقاشی رواج بیشتری می‌یابد و صدور اینگونه آثار به اروپا از سویی، و به هند از سوی دیگر، هنرمندان دیگر نقاط را به تقلید از هنر ایران وا می‌دارد. اروپا در این زمان دوران‌گو تیک و باززایش هنری را پشت سر گذاشته و جریان باروک به‌سرعت فراگیر می‌شود. رامبراند، یکی از شیفتگان هنر ایرانی و هندی -ایرانی است. این دوره را می‌توان دوره‌ی تأثیر متقابل ایران و اروپا دانست.

شاه عباس دوم، که از ۱۰۴۵ - ۱۰۲۱هش پادشاهی‌کرد، شیفته و مشوق و مروج اسلوب هنر اروپا و باختر در ایران است. او گروهی از جوانان را به سرپرستی محمد زمان به اروپا (ایتالیا) می‌فرستد تا فنون نقاشی باختری را بیاموزند. اما او تغییر مذهب داده با نام پائولو زمان وارد ایران می‌شود. این گروه، که برخی از آن‌ها از امضاء کردن آثار خود بیم داشته‌اند، مورد بی‌مهری، مردم قرار می‌گیرند. اغلب آثار آنان داستان‌های مذهبی تورات و انجیل است. محمد زمان چند صفحه سفید باقی مانده از خمسه‌ی نظامی شاه طهماسبی را، که صد سال پیش نقاشی شده بود، مصور می‌کند. این تصاویر در عین باختری و اروپایی بودن ویژگی‌های ایرانی خود را، از نقطه‌ نظر ترکیب‌ بندی و شکل و رنگ‌ آمیزی حفظ کرده است. این دوره، دوره‌ی انحطاط هنر صفویه است. در این دوره، بجز در فرش و نقش‌کاشی، آثار مهمی خلق نشده است و آنچه نیز در زمینه‌های نام برده شده انجام‌گرفته ادامه‌ی شیوه‌های دوران دوم بوده است.

این باختر گرایی در نقاشی آغاز تحولی است در نقاشی ادوار بعدی ایران که دوران زند و قاجار است و در جای خود از آن‌ها یاد خواهد شد. از دوران صفویه آثار ارزشمند دیگری نیز در کتابخانه‌های ایران وجود دارد و نام نقاشان دیگری ذکر شده‌ که چندان شهرتی نیافته‌اند. متأسفانه این آثار، که در کتابخانه‌ی مسجد سپهسالار (شهید مطهری کنونی) و کتابخانه‌ی سلطنتی و کتابخانه‌ی حاج آقا ملک وجود دارد، بررسی و مطالعه نشده‌اند.

نیز نگاه کنید به

منبع اصلی

آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

نویسنده مقاله

حبیب الله آیت اللهی