هنرهای تجسمی در دوره صفویه
هنرهای تجسمی،
منظور ما از هنرهای تجسمی، هنرهایی است که با شکل و رنگ، چه در دو بعد فضایی و چه در بیشتر از آن (حداقل سه بعد فضا) پدید میآیند، که مهمترین آنها در عصر صفویه، نگارگری، تذهیب و تشعیر، نقش کاشی، نقش فرش و پارچه و نقش ظرفهای مسین، سیمین و سفال میباشد. هم در این دوران است که هنر صورتنگاری، به تقلید از نقاشی اروپا (گوتی و باززایش هنری ایتالیا)، رواج پیدا میکند. این هنر تقلیدی سطحی، که فقط به شباهتهای ظاهری و دقیق با الگو اهمیت میدهد، سبب میشود که در آینده، موریانهوار، از داخل هنر نگارگری ایرانی، اسلامی را ضایع کند و خود جایگزین آن شود تا جایی که، پیش از انقلاب اسلامی ایران، عملاً اثر مطلوبی از این هنر اصیل برجا نماند. از سوی دیگر، این چهرهنگاری، که از برخی دیدگاهها مطلوب هنرمندان ایرانی قرار گرفته بود (مثلاً در شباهتسازی و استفاده از اندازههای بزرگ)، از دیدگاههای متفاوت دیگر،گونهای زیباشناسی که منتج از زیباشناسیهای نگارگری و هنر اصیل ایرانی بود، در آنها آشکار و جریانی تازه را به وجود آورد که ما در بحث قاجاریه از آن سخن خواهیم گفت.
نگارگری، در دوران صفویه، تداوم شیوه و مکاتب عهد گورکانیان است. شاه اسماعیل صفوی به هنر و فرهنگ علاقهای وافر داشت و پس از تأمین تمامیت ارضی ایران به تأسیس
۲۸۶
تاریخ هنر
کتابخانه و کارگاههای هنری پرداخت. او در یکی از جنگها، کمالالدین بهزاد و شاه محمود نیشابوری، خوشنویس مشهور آن زمان، را از بیم اینکه به آنان آسیب رسد، در صندوقهایی، مخفی کرد و پس از پایان جنگ به سراغ آنان آمد. او کمالالدین بهزاد را به ریاست کتابخانه و کارگاههای هنری شاهی برگزید (۹۰۱هش) شهرت بهزاد بدان اندازه رسید که شاهان عثمانی و هند درگردآوری آثار او از هم سبقت میگرفتند. او هنرمندی از مکتب هنری موسوم به بخاراست و چون بخشی از آثار هنری خود را در زمان اقامت در هرات آفریده است،گروهی از مورخان، او را هنرمندی از مکتب هرات میدانند. بهزاد شاگرد «پیرسید احمد» تبریزی بود و او خود هنر نقاشی را از هنرمندان شیرازی آموخته بود که تیمور آنها را به سمرقند و ماوراء النهر کوچ داده بود. پیرسید احمد، استادِ بهزاد، از شیوهی جنید که نقاشی را در شیراز آموخته بود، تبعیت میکرد و احتمال میرود شاگرد او بوده باشد، و خود جنید نیز شاگرد میرعلی شیرازی نامی در شیراز بوده است که به دلیل امضاء نکردن کارهای خود، اثری به نام او در دست نیست و یا بسیار کمیاب است.
شهرت بهزاد سبب شد که برخی از نقاشان زمان، که از شیوهی او پیروی میکردند، آثار خود را به نام بهزاد کنند. درهرحال بهزاد ایجادکننده و کاملکنندهی شیوههای زیباشناسانه نگارگری، ایرانی است. هموست که تأثیرات مغولی و احتمالاً چینی را از هنر ایران زدود و هنری ناب به وجود آورد که از تنوع و شکوفایی ویژهای برخوردار است.
پس از شاه اسماعیل، فرزندش طهماسب میرزا یا شاه طهماسب، بهزاد را نواخت و او به تربیت شاگردانی چند پرداختکه خالق مکتب صفوی در نقاشی و در نقش فرش و کاشی و غیره بودند. یکی از امتیازات بهزاد در آثارش، ترکیببندی خطوط عمود و افقی با خطوط آزاد و اریب است که درگردشی دورانی فضای اثر را پر میکنند. او چون مایل نبود که خوشنویسی در نقاشی تأثیر گذارد و یا برعکس، همیشه دو صفحه مقابل هم را مصور میکرد و جایی نیز برای خط نمیگذاشت، مگرآنکه خود در ترکیببندی اثر آن را لازم دیده باشد. ساختن چهرههای اشخاص سرشناس زمان و یا ایجاد حالتهای روحی و روانی در چهرهها نیز یکی از ابتکارات بهزاد است. اغلب نوشتههایی که در آثار بهزاد آمده است خط میرعلی کاتب است.
از هنرمندان دیگری که وابسته به مکتب هرات هستند ولی بخش بزرگی از زندگی خود را در دوران صفویه به فعالیت هنری پرداختهاند، قاسمعلی است که برخی از تصاویر خمسهی نظامی
هنر ایران پس از اسلام تا...
۲۸۷
محفوظ در موزهی انگلستان (لندن) را او، در معیت بهزاد، کشیده است. شیوهی او شیوهی بهزاد است، به طوری که اگر امضاء بر کارهای خود نداشته باشد شاید بیننده را به اشتباه اندازد. منتها شهرت بسیار زیاد بهزاد یکی از عواملی است که سبب شده است کارشناسان به آثار قاسمعلی توجه کمتریکنند و یا در مورد او بیمهری کرده آثارش را به بهزاد نسبت دهند.
از هنرمندان دیگر این دوران، که هم در مکتب هرات و هم در مکتب صفوی قرار میگیرند، شیخزادهی خراسانی، میرمنصور سلطان، آغا میرک و مظفرعلی را میتوان نام برد، که هرکدام واجد شیوهای شخصی و ابتکاری بودند و در مبحث نقاشی صفوی از آنان سخن خواهد رفت. پس از تهاجم ازبکها به هرات و غارت آن (در سال ۹۱۴هش)، تعدادی از هنرمندان که شیعی مذهب بودند، به بخارا، که در تسلط صفویان بود، رفتند؛ بنابراین باید آنها را به مکتب صفوی منصوب کرد. از میان آنها نامهای محمد مؤمن، محمود مذهب، و عبدالله نقاش، بیشتر از دیگران به چشم میخورد؛ محمود مذهب مشهورترین اینان است. آثار این هنرمندان اغلب در شیوهی بهزاد و یا به تبعیت اوست. مورخان اینگروه نقاشان را به مکتب بخارا نسبت دادهاند، و این مکتب و این جریان آیندهی چندانی نداشت، زیرا تنوع و کثرت و تجمع هنرمندان در داخل ایران، با نام مکتب صفوی یا مکتب اصفهان سبب شد که مرکزیت هنر از ماوراء النهر دوباره به ایران مرکزی منتقل شده و در آنجا تثبیت گردد.
مکتب نقاشی صفوی را باید به دو بخش مجزا و با ویژگیهای خاص تقسیم کرد: مکتب تبریز در دوران اقتدار شاه طهماسب، که با نامهای بهزاد، سلطان محمّد، محمود مذهب، سیدعلی سلطان محمد، آغا میرک، میرزاعلی، مظهرعلی، شاهقلی، مظفرعلی، میرسیدعلی، عبدالصمد، مشخص میشود. در تراز بعد از آنها میتوان نامهای سید پیر نقاش، شاه محمد، دوست محمد و شاه قلی تبریزی را افزود. فرزند سلطان محمد، مصور محمدی نیز نقاش چیرهدستی بود که جای ویژهای برای خود دارد و موجد سبک و شیوهای است که متأسفانه ادامه نیافت.
مشهورترین نقاشان، آغا میرک و سلطان محمداند. سلطان محمد استاد مسلم نقاشی عهد شاه طهماسب و حتی استاد خود شاه بوده است و شاه نقاشی و نقش فرش و پارچه را از سلطان محمد آموخت. ترکیبهای سلطان محمد بسیار پر و پیچیده از عناصر تزیینی ریز است و عموماً در یک حرکت دورانی و با یک هندسهی تقریباً مخروطی و براساس تناسبات طلایی
۲۸۸
تاریخ هنر
انجامگرفته است. تنوع ترکیب و رنگآمیزی در آثار سلطان محمد و شکوه و زیباییایکه بیانگر دوران رفاه و فراخدستی عهد شاه طهماسب است، آثار سلطان محمد را متمایز کرده است. فرزندش، مصور محمدی، نقاش روستاها و زندگی و فعالیتهای روستایی است و جز او کسی، در این شیوه کار نکرده است. او از شکوه و جلال درباری برکنار است و علاقهی وافر او به طبیعت و زندگی غیر شهری او را نقاشی استثنایی کرده است. هنر دوران شاه طهماسب مرحلهای انتقالی، میان مکتب بغداد و مکتب صفوی اصفهان است و درخشانترین دورهی نقاشی ایرانی میباشد. از آثار این دوره دو کتاب ارزشمند است: یکی خمسهی نظامی، که هماکنون در موزهی بریتانا (لندن) نگاهداری میشود؛ و دیگری شاهنامهای است با ۲۵۶ تصویر که اغلب تصاویر آن از سلطان محمد است، یا اینکه او طراحی کرده و دیگران رنگآمیزی نمودهاند. البته ۱۵ نقاش این دوران در تصویرگری آن کوشیدهاند. این دو کتاب را شاه طهماسب به پادشاه عثمانی، برای، تهنیت جلوس او بر تخت، و به نام میثاق برادری و صلح هدیه کرد؛ اما در طی زمان از ترکیه خارج شده و به دست بارون روچیلد، یهودی ثروتمند فرانسوی، افتاد و او آن را به هوتون، ثروتمند امریکایی، فروخت. هوتون آن را از شیرازه به در آورده، ۷۰ برگ آن را به موزهی متروپولیتن نیویورک هدیه کرد، تعدادی از آنها را فروخت و مابقی آن که، تقریباً نیم بیشتر آن است، در سال ۱۳۷۵هش به کوشش دکتر حبیبی معاون اول ریاست جمهوری اسلامی ایران، با یک اثر غربی از دوکونینگ معاوضه شد.
از خوشنویسان مشهور دوران صفوی میتوان شاه محمود نیشابوری، میرعلی تبریزی، سلطان محمد نور، حاج میرک خطاط، و میرعماد خطاط را نام برد. میرعماد استاد مسلم خط نستعلیق است و اوست که این شیوه را به کمال رسانده است.
آنچه که در هنر دوران صفویان درخور توجه است، یگانگی هنرها در همهی شهرهای هنرخیز ایران است. وحدت سیاسی و مذهبی با وحدت هنری همراه میباشد. و این یگانگی و وحدت بدان حد است که هر نوآوری و ابداع که در یکی از هنرها واقع میشود بسرعت در دیگر هنرها نیز آشکار میشود. شاید به این دلیل که هنرمندانی چون سلطان محمد، علاوه بر نگارگری، طراحی فرش و پارچه و کاشیکاری نیز میکردند و به یک هنر تنها توجه نداشتند، بلکه وحدت هنرها را اصل کار خود میدانستند. در این دوره، که تبریز پایتخت کشور است، به اصالت هنر و ایرانی بودن آن توجه خاصی میشود. شیوههای ایرانی در کاشیکاری و در فرش به
هنر ایران پس از اسلام تا...
۲۸۹
کمال خود میرسد. معرقکاشی پیشرفتی صعودی را میپیماید و فرش و بافتههای دیگر، بویژه زری و ترمه، رونق زیادی مییابند. هنر فلزکاری، که در دورههای پیشین پیشرفت چندانی نیافته بود، رونق مییابد و آغازی میشود برای تحولی فراگیر، که در زمان شاه عباس اول جهانگردان غربی را به سوی ایران میکشاند.
در زمان شاه عباس بزرگ، پایتخت از تبریز به اصفهان منتقل میشود. شاهعباس مایل است در زیبایی و شکوه زندگی کند و درعینحال آنچه که انجام میدهد باری سنگین بر دوش او نباشد. از اینرو، هنرهایی را که هزینههای زیادی میطلبیدند، به سوی سادگی متحول میکند. کاشیکاری معرق را کنار میگذارد و دیوارههای مساجد را از پوششی از کاشی مربعی شکل میپوشاند که کار کردن با آنها سریعتر و آسانتر و کم هزینهتر است. از نظر طراحی کاشی، این هنر به کمالی والاتر دست مییازد، ولی در فن نازلتر است. در هنر کتابسازی و کتابآرایی نیز توجه درخور نمیشود. در صنعت فرش نیز دیگر فرشهایی مانند فرش خانقاه اردبیل بافته نمیشود. طرحهایی که از حیوانات و پرندگان پر میباشد و به طرح شکارگاه مشهور است، به دلیل اینکه در بیرون از مرزهای ایران طرفدار دارد، رونق مییابد و اندازهها نیز کوچکتر شده و قابل حملونقل میشود. سفالینه رونق خود را از دست میدهد، ولی فلزکاری و ظروف پر نقشونگار مسین اعتبار زیادی پیدا میکند.
شاه عباس طرفدار تجدد است. با کشورهای خاوری و باختری ایران ارتباط های سیاسی، برقرار میکند و میکوشد ایران را با پیشرفتهای باختر و اروپا هماهنگ نماید. آزاد شدن بازرگانی خارجی، سبب سرازیر شدن آثار هنری بیگانه، بویژه آثار حکاکی و نقاشیهای کوچک اروپایی، در شیوههای گوتیک هلندی، و دوران باززایش هنری ایتالیا، میگردد. نقاشانی مانند یوحنای هلندی، که مدتی در دربار شاه عباس بود و در نقاشی کردن دیوارهای کاخهای اصفهان سهم بسزایی داشته است، سبب شدند که نظر هنرمندان ایرانی را از کتابآرایی به تنوع فنون هنری منعطف سازند. در این زمان نقاشی دیواری و یا نقاشی روی دیوار، خواه به شیوهی تقریباً غربی و خواه به شیوهی ایرانی رونق فراوان مییابد؛ ولیکن هنرمندان ایرانی از هنر غرب تنها آنچه را که به هویت ایرانی هنر لطمهای وارد نمیسازد، میگیرند و درواقع گونهای تجدیدنظر در کارهای خود دارند. مهمترین نقاشان این دوره، رضا عباسی، مصور محمدی و از شاگردان رضا عباسی، شفیع عباسی فرزند او، افضل محمد، قاسم تبریزی، محمد یوسف، و محمدعلی
۲۹۰
تاریخ هنر
تبریزی را میتوان نام برد. از این گروه رضا عباسی سرآمد همه بوده و میتوان گفت که شیوهی، کاملاً ایرانی در نقاشی به او پایان میپذیرد.
در این دوره، که دورهی دوم هنر صفویان است، تکچهرهسازی و مرقعات نقاشی رواج بیشتری مییابد و صدور اینگونه آثار به اروپا از سویی، و به هند از سوی دیگر، هنرمندان دیگر نقاط را به تقلید از هنر ایران وا میدارد. اروپا در این زمان دورانگو تیک و باززایش هنری را پشت سر گذاشته و جریان باروک بهسرعت فراگیر میشود. رامبراند، یکی از شیفتگان هنر ایرانی و هندی -ایرانی است. این دوره را میتوان دورهی تأثیر متقابل ایران و اروپا دانست.
شاه عباس دوم،که از ۱۰۴۵ - ۱۰۲۱هش پادشاهیکرد، شیفته و مشوق و مروج اسلوب هنر اروپا و باختر در ایران است. او گروهی از جوانان را به سرپرستی محمد زمان به اروپا (ایتالیا) میفرستد تا فنون نقاشی باختری را بیاموزند. اما او تغییر مذهب داده با نام پائولو زمان وارد ایران میشود. این گروه، که برخی از آنها از امضاء کردن آثار خود بیم داشتهاند، مورد بیمهری، مردم قرار میگیرند. اغلب آثار آنان داستانهای مذهبی تورات و انجیل است. محمد زمان چند صفحه سفید باقی مانده از خمسهی نظامی شاه طهماسبی را،که صدسال پیش نقاشی شده بود، مصور میکند. این تصاویر درعین باختری و اروپایی بودن ویژگیهای ایرانی خود را، از نقطهنظر ترکیببندی و شکل و رنگآمیزی حفظ کرده است. این دوره، دورهی انحطاط هنر صفویه است. در این دوره، بجز در فرش و نقشکاشی، آثار مهمی خلق نشده است و آنچه نیز در زمینههای نام برده شده انجامگرفته ادامهی شیوههای دوران دوم بوده است.
این باخترگرایی در نقاشی آغاز تحولی است در نقاشی ادوار بعدی ایران که دوران زند و قاجار است و در جای خود از آنها یاد خواهد شد.
از دوران صفویه آثار ارزشمند دیگری نیز در کتابخانههای ایران وجود دارد و نام نقاشان دیگری ذکر شدهکه چندان شهرتی نیافتهاند. متأسفانه این آثار،که درکتابخانهی مسجد سپهسالار (شهید مطهری کنونی) و کتابخانهی سلطنتی و کتابخانهی حاج آقا ملک وجود دارد، بررسی و مطالعه نشدهاند.
.
هنر ایران پس از اسلام تا...
۲۹۱