پرش به محتوا

اسباب خانه: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
صفحه‌ای تازه حاوی «'''اَسْبابِ‌خانه،''' مجموعه‌اي از وسايل و ظروف و ابزار و اشيائي كه براي برآوردن نيازهاي روزانة اعضاي خانواده در خانه فراهم آمده است. اين‌گونه وسايل بنابر موقعيت جغرافيايي و اقليمي و نوع جامعه و نظام معيشتي و پايگاه و منزلت طبقاتي صاحبانشان از...» ایجاد کرد
 
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
 
(۳ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
'''اَسْبابِ‌خانه،''' مجموعه‌اي از وسايل و ظروف و ابزار و اشيائي كه براي برآوردن نيازهاي روزانة اعضاي خانواده در خانه فراهم آمده است. اين‌گونه وسايل بنابر موقعيت جغرافيايي و اقليمي و نوع جامعه و نظام معيشتي و پايگاه و منزلت طبقاتي صاحبانشان از نظر نوع و جنس و شكل و چند و چوني تفاوت‌هاي بسياري دارند.  
'''اَسْبابِ‌خانه،''' مجموعه‌ای از وسایل و ظروف و ابزار و اشیائی که برای برآوردن نیازهای روزانه اعضای خانواده در خانه فراهم آمده است. این‌گونه وسایل بنابر موقعیت جغرافیایی و اقلیمی و نوع جامعه و نظام معیشتی و پایگاه و منزلت طبقاتی صاحبانشان از نظر نوع و جنس و شکل و چند و چونی تفاوت‌های بسیاری دارند.  


اسباب خانه را مي‌توان به دو دستة متمايز تقسيم كرد: يكي دسته اشياء و وسايلي كه جنبة كاربردي عام و مشترك دارند و در زندگي روزمرة مردم در همة سطوح اجتماعي به كار مي‌روند؛ دستة ديگر اشيائي كه بيشتر جنبة آذيني و تجملي دارند و ميزان نفاست و زيبايي آن‌ها نشانگر پايگاه و منزلت گروه‌ها و طبقاتي است كه آن‌ها را به كار مي‌برند.
اسباب خانه را می‌توان به دو دسته متمایز تقسیم کرد:


اسباب خانه بر حسب نقشي كه در برآوردن نيازهاي فردي و جمعي و آسايش اعضاي خانواده در زندگي روزانه دارند، بر چند مجموعة بزرگ و متنوع مانند اسباب آشپزخانه، سفره و اسباب سفره و پاي سفره، اسباب اتاق نشيمن، اسباب خواب، اسباب روشنايي، اسباب گرمازا و سرمازا، اسباب شست و شو و رفت و روب، اسباب قهوه و چاي و اسباب دود و دم يا تدخين تقسيم مي‌شوند. هر دسته از اين اسباب و اشياء با جنس و موادي خاص، متناسب با كاربريشان، ساخته شده‌اند: اسباب و وسايل سنگي، چوبي، گلي يا سفالي، فلزي (ساخته شده از مس، برنج، فولاد، روي، نقره و طلا)، شيشه‌اي، چيني، پوستي و چرمي، و چيزهاي بافته شده از الياف پنبه و كتان و ابريشم و الياف خرما و ني‌خيزران و...
* یکی دسته اشیاء و وسایلی که جنبه کاربردی عام و مشترک دارند و در زندگی روزمره مردم در همه سطوح اجتماعی به کار می‌روند؛
* دسته دیگر اشیائی که بیشتر جنبه آذینی و تجملی دارند و میزان نفاست و زیبایی آن‌ها نشانگر پایگاه و منزلت گروه‌ها و طبقاتی است که آن‌ها را به کار می‌برند.


'''اسباب آشپزخانه:''' مجموعه‌اي از وسايل و اشيائي كه در پخت و پز و آماده كردن و نگهداري و پخش غذا در خانه‌ها به كار مي‌روند. اسباب پخت و پز كه از كهن‌ترين دوره‌ها در خانواده‌هاي مسلمانان به كار مي‌رفته، اينهاست: 1. ابزار و وسايل خُرد و نرم كردن دانه‌ها مانند هاونهاي كوچك و بزرگ و دستاسها؛ 2. ابزار بيختن آرد و دانه‌هاي حبوب و غله مانند الك و غربال؛ 3. ابزار و وسايل پختن نان مانند ساج يا طبق نان‌بندي، تختة چوبي ورزِ خمير، چوبه يا شوبق براي باز كردن چانة خمير، لاوك يا تشت خمير زني، سيخ و انبرك نان‌پزي، كاردك خمير، و سبد و سفرة خمير؛ 4. ابزار و وسايل خوراك‌پزي مانند ديگچه و ديگ و پاتيل يا قِدر، تا به يا مِقلا، كماجدان، كفگير، كفچه يا قاشق، كاسه و سُكْره، و سيخ كباب‌پزي يا سَفّود؛ 5. ابزار بريدن و تكه كردن گوشت و سبزي، و ابزار شكستن و خرد كردن استخوان و چوب و هيزم، و ابزار پوست كردن ميوه‌ها مانند كارد و كاردچه و گزليك و چاقو و رنده و ساطور و تبر؛ 6. ابزار تيز كردن مانند سنگِ فسان يا سنگ ساب و چاقو تيزكن و آژينه؛ 7. ظرف‌هاي ذخيره و نگهداري مواد خوراكي، از جامدات و نباتات گرفته تا مايعات، مانند خم و خمره و خمچه، مَشك و خيك، كندو و تاپو، جوال و كيسه، سبو و كوزه، و جعبه‌ها و قوطي‌هاي مخصوص نگهداري ادويه‌ها و سبزي‌هاي خشك. اين اسباب و ابزارها را از جنس‌هاي گوناگون مثل سنگ و سفال و چوب و فلز، به خصوص مس و برنج و آهن و فولاد مي‌ساختند. شهرهايي از سرزمين‌هاي اسلامي و ايران به ساختن و صادر كردن برخي از اين اسباب و ابزارها معروف بوده‌اند؛ مثلاً شهر آمل به ساختن اسباب چوبين آشپزخانه مانند كفچه و كاسه و طبق و امثال آن، از چوب ششماد، در جهان اسلام بنام بود (حدودالعالم، 145-146). همچنين شهرهاي طوس، مرو، سغد و سمرقند در ساختن ديگ‌هاي بزرگ سنگي (همان، 90؛ لسترنج، 471؛ مقدسي، 2/324؛ مناظر احسن، 136)، و شهر گرگان و شهرهاي كنارة درياي خزر به ساختن ظرف‌هاي چوبي آشپزخانه از خلنگ (= ششماد) معروف بوده‌اند )متز، 386). براي تيز كردن كارد و چاقو و ابزارهاي برندة ديگر، سنگ فسان از طوس (حدودالعالم، همانجا) و از كوه رضوي نزديك مدينه به همه جا مي‌بردند. سنگ ساب‌كوه رضوي در جهان اسلام و ايران به «سنگ‌فسان‌مَكّي» معروف بوده است (نكـ: همان، 33).
اسباب خانه بر حسب نقشی که در برآوردن نیازهای فردی و جمعی و آسایش اعضای خانواده در زندگی روزانه دارند، بر چند مجموعه بزرگ و متنوع مانند اسباب آشپزخانه، سفره و اسباب سفره و پای سفره، اسباب اتاق نشیمن، اسباب خواب، اسباب روشنایی، اسباب گرمازا و سرمازا، اسباب شست و شو و رفت و روب، اسباب قهوه و چای و اسباب دود و دم یا تدخین تقسیم می‌شوند. هر دسته از این اسباب و اشیاء با جنس و موادی خاص، متناسب با کاربریشان، ساخته شده‌اند: اسباب و وسایل سنگی، چوبی، گلی یا سفالی، فلزی (ساخته شده از مس، برنج، فولاد، روی، نقره و طلا)، شیشه‌ای، چینی، پوستی و چرمی، و چیزهای بافته شده از الیاف پنبه و کتان و ابریشم و الیاف خرما و نی‌خیزران و...


اسباب پخت  و پز و ذخيره كردن و نگهداري موادغذايي عشاير و قبايل كوچنده به سبب نقل و انتقال مستمر از مكاني به مكاني ديگر بيشتر مسي، چوبي، پوستي، گليم‌باف بوده است. ظرف‌هاي مسي «جُم» يا پياله، ديگ يا ديس، «كيل» يا لگن، «كماج» و قاشق‌هاي چوبي مانند «كمچة چوبي»، چند ديگ بزرگ براي جوشاندن شير و تهية ماست، چند مشك و «مشكول» (مشك كوچك) براي دوغ‌زني و كره‌زني و ذخيرة كرة آب كرده و آب خوراكي، «هور» يا خورجين براي ذخيرة گندم و آرد، «هورژين» براي گذاشتن اسباب و ظرف‌ها و ملزومات ديگر و «همبون» (انبان) براي نگهداري مواد ديگر خوراكي، از جمله اسباب آشپزخانة عشاير بختياري ايران را تشكيل مي‌دادند (نكـ: ديگار، 223،215).
=== اسباب آشپزخانه ===
مجموعه‌ای از وسایل و اشیائی که در پخت و پز و آماده کردن و نگهداری و پخش غذا در خانه‌ها به کار می‌روند. اسباب پخت و پز که از کهن‌ترین دوره‌ها در خانواده‌های مسلمانان به کار می‌رفته، اینهاست:


در ابتدا ، اجاق آشپزخانه‌ها را از خشت و خام و گل، و يا گل و آجر مي‌ساختند و دودكشي هم در بالاي آن- كه به پشت‌بام راه داشت- مي‌گذاشتند. پس از رواج منقل‌هاي فلزي و چراغ‌هاي نفتي و خوراك‌پزي و به دنبال آن انواع اجاق فرنگي و اجاق‌هاي مبلي نفت‌سوز و گازي و برقي و چراغ‌هاي گوناگون خوراك‌پزي، اجاق‌هاي خشتي و آجري به تدريج بر افتاد. آن‌گاه رفته رفته دولابچه و قفسه و كابينت در و شيشه‌دار و چوبي و فلزي ساده و تزييني نيز جاي طاقچه و رف سنتي را در آشپزخانه‌ها گرفت.
# ابزار و وسایل خُرد و نرم کردن دانه‌ها مانند هاونهای کوچک و بزرگ و دستاسها؛
# ابزار بیختن آرد و دانه‌های حبوب و غله مانند الک و غربال؛
# ابزار و وسایل پختن نان مانند ساج یا طبق نان‌بندی، تخته چوبی ورزِ خمیر، چوبه یا شوبق برای باز کردن چانه خمیر، لاوک یا تشت خمیر زنی، سیخ و انبرک نان‌پزی، کاردک خمیر، و سبد و سفره خمیر؛
# ابزار و وسایل خوراک‌پزی مانند دیگچه و دیگ و پاتیل یا قِدر، تا به یا مِقلا، کماجدان، کفگیر، کفچه یا قاشق، کاسه و سُکْره، و سیخ کباب‌پزی یا سَفّود؛
# ابزار بریدن و تکه کردن گوشت و سبزی، و ابزار شکستن و خرد کردن استخوان و چوب و هیزم، و ابزار پوست کردن میوه‌ها مانند کارد و کاردچه و گزلیک و چاقو و رنده و ساطور و تبر؛
# ابزار تیز کردن مانند سنگِ فسان یا سنگ ساب و چاقو تیزکن و آژینه؛
# ظرف‌های ذخیره و نگهداری مواد خوراکی، از جامدات و نباتات گرفته تا مایعات، مانند خم و خمره و خمچه، مَشک و خیک، کندو و تاپو، جوال و کیسه، سبو و کوزه، و جعبه‌ها و قوطی‌های مخصوص نگهداری ادویه‌ها و سبزی‌های خشک.


'''سفره و اسباب سفره:''' سفره، يا خوان چيزي كه روي آن ظروف غذا و خوردني‌ها و نوشيدني‌ها را مي‌گذارند. سفره‌ها معمولاً از چرم يا پارچه يا مشمع بوده است. سفرة عامة مردم عموماً يك تخته پارچة كتاني يا يك قطعه چرم بود. شهرنشينان، به خصوص قشر مرفه و اعيان، سفره‌هاي پارچه‌اي دستبافت نقش‌دار و گلدوزي شده، يا پارچه‌هاي حرير و قلمكار به كار مي‌برند. بسياري از مردم هم از مجمعه براي خوردن غذا استفاده مي‌كردند. مجمعه دو گونه بود، يكي گرد و بزرگ به نام «خوان» و ديگري گرد و كوچك به نام «خوانچه». خوان و خوانچه را از چوب و مس و گاهي از نقره مي‌ساختند. نوعي خوان پايه‌دار هم بود كه آن را «قوائمي» مي‌خواندند و بيشتر در خانة بزرگان  به كار مي‌رفت (فقيهي، 686).  
این اسباب و ابزارها را از جنس‌های گوناگون مثل سنگ و سفال و چوب و فلز، به خصوص مس و برنج و آهن و فولاد می‌ساختند. شهرهایی از سرزمین‌های اسلامی و ایران به ساختن و صادر کردن برخی از این اسباب و ابزارها معروف بوده‌اند؛ مثلاً شهر آمل به ساختن اسباب چوبین آشپزخانه مانند کفچه و کاسه و طبق و امثال آن، از چوب ششماد، در جهان [[اسلام]] بنام بود. همچنین شهرهای طوس، مرو، سغد و سمرقند در ساختن دیگ‌های بزرگ سنگی، و شهر گرگان و شهرهای کناره دریای خزر به ساختن ظرف‌های چوبی آشپزخانه از خلنگ (= ششماد) معروف بوده‌اند )متز، 386). برای تیز کردن کارد و چاقو و ابزارهای برنده دیگر، سنگ فسان از طوس  و از کوه رضوی نزدیک مدینه به همه جا می‌بردند. سنگ ساب‌کوه رضوی در جهان [[اسلام]] و [[کشور ایران|ایران]] به «سنگ‌فسان‌مَکّی» معروف بوده است.


در ايران از سفره‌هاي چرمي، كتاني و كرباسي، به خصوص سفره‌هاي كتاني و كرباسي قلمكار بافت يزد و اصفهان استفاده مي‌كردند. در ميهماني‌هاي عمومي، سفره‌هاي بزرگ كرباسي گازرشو (گازر شست) مي‌گستردند (محمد بن منور، 1/69). در دورة قاجار نخست سفره‌اي چرمين روي قالي مي‌گستردند، سپس روي آن يك سفره از پارچة كتان گلدار مي‌كشيدند، آن‌گاه اسباب سفره و ظرف‌هاي خواركي‌ها را روي آن مي‌چيدند (پولاك، 95). خانواده‌هاي شهري، غني يا فقير، معمولاً يك قطعه مشمع رنگي يا پارچة كتاني و دستبافت روي فرش پهن مي‌كردند و دور آن مي‌نشستند و غذا مي‌خوردند (رايس، 131). گيلانيان و ديلميان نوعي سفرة محلي كه از «گالي» (نوعي گياه مردابي) بافته شده بود و «گالي سفره» ناميده مي‌شد، استفاده مي‌كردند (پاينده، 107، حاشيه).
اسباب پخت  و پز و ذخیره کردن و نگهداری موادغذایی عشایر و قبایل کوچنده به سبب نقل و انتقال مستمر از مکانی به مکانی دیگر بیشتر مسی، چوبی، پوستی، گلیم‌باف بوده است. ظرف‌های مسی «جُم» یا پیاله، دیگ یا دیس، «کیل» یا لگن، «کماج» و قاشق‌های چوبی مانند «کمچه چوبی»، چند دیگ بزرگ برای جوشاندن شیر و تهیه ماست، چند مشک و «مشکول» (مشک کوچک) برای دوغ‌زنی و کره‌زنی و ذخیره کره آب کرده و آب خوراکی، «هور» یا خورجین برای ذخیره گندم و آرد، «هورژین» برای گذاشتن اسباب و ظرف‌ها و ملزومات دیگر و «همبون» (انبان) برای نگهداری مواد دیگر خوراکی، از جمله اسباب آشپزخانه عشایر بختیاری ایران را تشکیل می‌دادند.  


رفته رفته در فضاي خانة شهرنشينان، به ويژه خانه‌هاي حكومت‌گران و رجال و بزرگان و خانه‌هاي ملاكين و خانه‌هاي عشاير و روستايي ايران، اتاقي مخصوص براي «سفره‌خانه» يا «ناهارخانه» اختصاص يافت. پس از گسترده شدن ارتباطات اقتصادي و فرهنگي ميان سرزمين‌هاي اسلامي و ايران با سرزمين‌هاي اروپايي، انواع ميزها و صندلي‌هاي ناهارخوري نيز به اتاق‌هاي ناهارخوري و سفره‌خانه‌ها راه يافت.  
در ابتدا، اجاق آشپزخانه‌ها را از خشت و خام و گل، و یا گل و آجر می‌ساختند و دودکشی هم در بالای آن- که به پشت‌بام راه داشت- می‌گذاشتند. پس از رواج منقل‌های فلزی و چراغ‌های نفتی و خوراک‌پزی و به دنبال آن انواع اجاق فرنگی و اجاق‌های مبلی نفت‌سوز و گازی و برقی و چراغ‌های گوناگون خوراک‌پزی، اجاق‌های خشتی و آجری به تدریج بر افتاد. آن‌گاه رفته رفته دولابچه و قفسه و کابینت در و شیشه‌دار و چوبی و فلزی ساده و تزیینی نیز جای طاقچه و رف سنتی را در آشپزخانه‌ها گرفت.


اسباب سفره: مجموعة ظرفها و وسايلي كه بر هنگام خوردن غذا روي سفره مي‌چينند و در پاي سفره فراهم مي‌آورند. جنس اسباب سفره، و يا ساده يا نقش‌دار بودن، و اندك و بيش بودن آن به نوع جامعه، و دوراني كه مردم در آن زندگي مي‌كرده‌اند و موقعيت اجتماعي و اقتصادي خانواده بستگي داشته است. انواع كاسه و بشقاب به اندازه‌هاي كوچك و بزرگ، قاب و قدح و لنگري، انواع دوري لب‌تخت پهن و توگرد، كوزه و تنگ و جام و پياله و افشره خوري، قاشق، چنگال و كفگير و ملاقه، نمكدان، فلفلدان و سماقدان از جمله اسباب سفره بوده است. خانواده‌هاي طبقة متوسط و مرفه جامعه معمولاً از ظروف چيني يا ظروف مسين كنده‌كاري شده  و كعب‌دار، و خانواده‌هاي كم‌درآمد از ظروف گلين و سفالي لعابدار و مسي ساده استفاده مي‌كرده‌اند. پلو را در قاب و لنگري چيني يا مسي، خورش را در بشقاب‌هاي توگرد و به اصطلاح خورش‌خوري، آش و آبگوشت و هليم را در كاسه و قدح‌هاي بزرگ چيني يا سفالي يا مسي، دوغ و شربت را در تنگ بلور و قدح چيني، ماست و ترشي و مربا را در پياله‌هاي ماست‌خوري و ترشي‌خوري و مرباخوري، پنير و سبزي را در دوري‌هاي لب تخت‌ چيني يا لعابي، و نمك و فلفل و سماق را در نمكدان و فلفلدان و سماقدان مي‌ريختند. روستاييان خوراك را در سيني يا مجمعه مي‌ريختند. هر يك از افراد نشسته در پاي سفره يك قرص نان ضخيم و بزرگ پيش خود مي‌گذاشت و روي آن از سيني خوراك مي‌ريخت و با دست مي‌خورد (رايس، 131). گيلانيان پلو را در سيني يا «بلوط» (= قاب) مي‌ريختند. هركس كه در پاي سفره نشسته بود، مقداري پلو با دست در كاسة خود مي‌كشيد و با قاشق چوبي خورش روي آن مي‌ريخت و با دست مي‌خورد (پاينده، 110). برخي از خانواده‌هاي رجال و اعيان ايراني نيز از قاشق براي خوردن غذا استفاده مي‌كردند. برخي با قاشق‌هاي متعدد غذايشان را مي‌خوردند. بستن پيش‌بند به هنگام آشپزي و در سر خوان به هنگام خوردن غذا پيشينة دراز دارد و جامعه‌هاي اسلامي و ايراني از قديم رسم بوده است. پيش‌بندهاي سر سفره معمولاً از كتان و كرباس دوخته مي‌شد. در قديم ميان برخي از خانواده‌ها رسم بود كه در پاي سفرة غذا ظرفي هم براي انداختن استخوان و هسته و آشغال و آب دهان بگذارند. الئاريوس از اين ظرف با نام «توفتان» (= تفدان) نام مي‌برد و مي‌نويسد: ايرانيان بيشتر در ميمهاني‌هايشان از تفدان استفاده مي‌كنند و در ميان هر دو نفر نشسته در پاي سفره يك تفدان مي‌گذارند (ص270).
=== سفره و اسباب سفره ===
سفره، یا خوان چیزی که روی آن ظروف غذا و خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها را می‌گذارند. سفره‌ها معمولاً از چرم یا پارچه یا مشمع بوده است. سفره عامه مردم عموماً یک تخته پارچه کتانی یا یک قطعه چرم بود. شهرنشینان، به خصوص قشر مرفه و اعیان، سفره‌های پارچه‌ای دستبافت نقش‌دار و گلدوزی شده، یا پارچه‌های حریر و قلمکار به کار می‌برند. بسیاری از مردم هم از مجمعه برای خوردن غذا استفاده می‌کردند. مجمعه دو گونه بود، یکی گرد و بزرگ به نام «خوان» و دیگری گرد و کوچک به نام «خوانچه». خوان و خوانچه را از چوب و مس و گاهی از نقره می‌ساختند. نوعی خوان پایه‌دار هم بود که آن را «قوائمی» می‌خواندند و بیشتر در خانه بزرگان  به کار می‌رفت.  


شست و شوي دست و دهان با آب، پيش و پس از خوردن غذا، در سر سفره از ديرباز ميان ايرانيان رسم بوده است. اسباب شست و شو آفتابه و لگن بود كه معمولاً آن‌ها را از سفال و يا مس و يا برنج مي‌ساختند. برخي خانواده‌ها آفتابه و لگن‌هاي ورشو يا نقره‌هاي كنده‌كاري شده و پر نقش و نگار به كار مي‌بردند (كونل، 123؛ نيز نكـ: رايس، 131-132). ايرانيان، در ميهماني‌هاي پرشكوه، گرد گياه خوشبوي «اُشتان» در كف دست ميهمان مي‌ريختند و آفتابه و لگن مي‌آوردند تا دستهايشان را با آب  اشنان بشويند و با دستمال دبيقي دستهايشان را خشك كنند (قفيهي، همانجا). از رسم‌هاي ديگر در ميهماني‌هاي بزرگان، افشاندن عطر و گلاب بر دست و روي ميهمانان پس از خوردن غذا و شستن دست‌ها بوده است. عنصرالمعالي فرزند را به پاسداري از اين رسم سفارش مي‌كند و مي‌گويد: «چون ميهمانان نان خورده باشند، بعد از دست شستن، گلاب و عطر فرماي» (ص72). در خانه‌هاي اغنياي كاشان، پيش از شام خادمي با آفتابه و لگن به سر سفره مي‌آمد. ميهمانان دست در لگن مي‌شستند. پس از برچيدن سفره و اسباب سفره، خادماني با آفتابه و لگن به اتاق مي‌آمدند و اين بار آب گرم روي دست ميهمانان مي‌ريختند، تا چربي دستشان را بشويند. بعد هم گلاب به ايشان مي‌دادند، تا با آن دست و صورت خود را معطر كنند (كلانتر، 245-246).
در ایران از سفره‌های چرمی، کتانی و کرباسی، به خصوص سفره‌های کتانی و کرباسی قلمکار بافت یزد و اصفهان استفاده می‌کردند. در میهمانی‌های عمومی، سفره‌های بزرگ کرباسی گازرشو (گازر شست) می‌گستردند. در [[قاجاریه|دوره قاجار]] نخست سفره‌ای چرمین روی قالی می‌گستردند، سپس روی آن یک سفره از پارچه کتان گلدار می‌کشیدند، آن‌گاه اسباب سفره و ظرف‌های خوارکی‌ها را روی آن می‌چیدند. خانواده‌های شهری، غنی یا فقیر، معمولاً یک قطعه مشمع رنگی یا پارچه کتانی و دستبافت روی فرش پهن می‌کردند و دور آن می‌نشستند و غذا می‌خوردند. گیلانیان و دیلمیان نوعی سفره محلی که از «گالی» (نوعی گیاه مردابی) بافته شده بود و «گالی سفره» نامیده می‌شد، استفاده می‌کردند.


در دورة صفوي، گذاشتن دستمال سر سفره ظاهراً رسم نبوده است. دلاواله در شرح ضيافت‌هاي شاهان صفوي مي‌نويسد: هر يك از ميهمانان در پَرِ شال كمر خود دستمال بزرگ و پر نقش و نگاري داشت كه در بافت آن ابريشم يا تارهاي طلا به كار رفته بود. ميهمانان پس از خوردن غذا، دستمال‌هايشان را از پر شال خود بيرون مي‌آوردند و دستها و دهانشان را پاك مي‌كردند (ص26).
رفته رفته در فضای خانه شهرنشینان، به ویژه خانه‌های حکومت‌گران و رجال و بزرگان و خانه‌های ملاکین و خانه‌های عشایر و روستایی ایران، اتاقی مخصوص برای «سفره‌خانه» یا «ناهارخانه» اختصاص یافت. پس از گسترده شدن ارتباطات اقتصادی و فرهنگی میان سرزمین‌های اسلامی و [[کشور ایران|ایران]] با سرزمین‌های اروپایی، انواع میزها و صندلی‌های ناهارخوری نیز به اتاق‌های ناهارخوری و سفره‌خانه‌ها راه یافت.  


'''اسباب اتاق نشيمن:''' مجموعة اسباب و وسايلي كه در فضا يا فضاهايي از چادر يا خانه براي نشستن و لميدن و آسودن اعضاي خانواده و ميهمانان، مي‌گسترند و مي‌چينند. چادرنشينان دام‌دار، به شيوة زندگي صحراگردي، پيش از اين‌كه از پشم گوسفند و موي بز و كرك شتر براي بافتن اسباب و وسايل و ابزار زندگي خود استفاده كنند، از پوست حيوانات و ني و شاخه و چوب اسباب و وسايل خود را مي‌ساختند. مردم جامعه‌هاي عشايري، نخستين گروه از اجتماعات انساني بودند كه از پشم ريسيدة گوسفند زيراندازي شبيه گليم و قالي بافتند و در زيستگاه‌هاي خود به كار بردند. رفته رفته فن و هنر گليم‌بافي و قالي‌بافي از ميان عشاير به ميان مردم روستانشين و شهرنشين راه يافت و كم‌كم صنعت گليم‌بافي و قالي‌بافي، و كاربرد گليم‌باقي و قالي به صورت كفپوش در خانه‌ها رواج و توسعه يافت و در همة سرزمين‌هاي اسلامي جا باز كرد. عام‌ترين كفپوش در خانه‌هاي ايرانيان حصير بود كه آن را به تنهايي يا همراه قالي يا نمد در اتاق مي‌گستردند و روي آن مي‌نشستند. حصير را از نوع گياهان آبي مانند پيزُر (جگن) و ني و بَردي (پاپيروس، گياهي جگن‌مانند) و برگ خرما مي‌بافتند.  
=== اسباب سفره ===
مجموعه ظرفها و وسایلی که بر هنگام خوردن غذا روی سفره می‌چینند و در پای سفره فراهم می‌آورند. جنس اسباب سفره، و یا ساده یا نقش‌دار بودن، و اندک و بیش بودن آن به نوع جامعه، و دورانی که مردم در آن زندگی می‌کرده‌اند و موقعیت اجتماعی و اقتصادی خانواده بستگی داشته است. انواع کاسه و بشقاب به اندازه‌های کوچک و بزرگ، قاب و قدح و لنگری، انواع دوری لب‌تخت پهن و توگرد، کوزه و تنگ و جام و پیاله و افشره خوری، قاشق، چنگال و کفگیر و ملاقه، نمکدان، فلفلدان و سماقدان از جمله اسباب سفره بوده است. خانواده‌های طبقه متوسط و مرفه جامعه معمولاً از ظروف چینی یا ظروف مسین کنده‌کاری شده  و کعب‌دار، و خانواده‌های کم‌درآمد از ظروف گلین و سفالی لعابدار و مسی ساده استفاده می‌کرده‌اند. پلو را در قاب و لنگری چینی یا مسی، خورش را در بشقاب‌های توگرد و به اصطلاح خورش‌خوری، آش و آبگوشت و هلیم را در کاسه و قدح‌های بزرگ چینی یا سفالی یا مسی، دوغ و شربت را در تنگ بلور و قدح چینی، ماست و ترشی و مربا را در پیاله‌های ماست‌خوری و ترشی‌خوری و مرباخوری، پنیر و سبزی را در دوری‌های لب تخت‌ چینی یا لعابی، و نمک و فلفل و سماق را در نمکدان و فلفلدان و سماقدان می‌ریختند. روستاییان خوراک را در سینی یا مجمعه می‌ریختند. هر یک از افراد نشسته در پای سفره یک قرص نان ضخیم و بزرگ پیش خود می‌گذاشت و روی آن از سینی خوراک می‌ریخت و با دست می‌خورد.


كاربرد كفپوش گليم و قالي در خانه‌هاي مردم ايران، از زمان‌هاي بسيار دور، احتمالاً از زمان ساسانيان، مرسوم بوده است. گزارش مؤلف حدود العالم از «زيلوهاي‌ قالي» كه در برخي از شهرهاي آذربايجان مانند خوي و نخجوان مي‌بافتند (ص160)، بافت «جامه‌هاي فرش» در سيستان (ص102)، «فرش‌ها و زيلوها و گليم‌هاي با قيمت» در فارس (ص130)، و «فرش طبري» در آمل (ص145) نشان‌دهندة كاربرد عام كفپوش قالي بافت در سدة 4ق در ايران است. در همين دوره، بنابر اطلاعاتي كه حدود العالم مي‌دهد، نمد و زيلو و گليم، به خصوص انواع گليم مانند «گليم سپيدگوش»، «گليم كبود» و «گليم ديلمي‌زربافت» (ض146،145) از كفپوش‌هاي رايج در خانه‌هاي مردم ايران بوده است.  
گیلانیان پلو را در سینی یا «بلوط» (= قاب) می‌ریختند. هرکس که در پای سفره نشسته بود، مقداری پلو با دست در کاسه خود می‌کشید و با قاشق چوبی خورش روی آن می‌ریخت و با دست می‌خورد. برخی از خانواده‌های رجال و اعیان ایرانی نیز از قاشق برای خوردن غذا استفاده می‌کردند. برخی با قاشق‌های متعدد غذایشان را می‌خوردند. بستن پیش‌بند به هنگام آشپزی و در سر خوان به هنگام خوردن غذا پیشینه دراز دارد و جامعه‌های اسلامی و ایرانی از قدیم رسم بوده است. پیش‌بندهای سر سفره معمولاً از کتان و کرباس دوخته می‌شد. در قدیم میان برخی از خانواده‌ها رسم بود که در پای سفره غذا ظرفی هم برای انداختن استخوان و هسته و آشغال و آب دهان بگذارند. الئاریوس از این ظرف با نام «توفتان» (= تفدان) نام می‌برد و می‌نویسد: ایرانیان بیشتر در میمهانی‌هایشان از تفدان استفاده می‌کنند و در میان هر دو نفر نشسته در پای سفره یک تفدان می‌گذارند.


نمد، زيلو، گليم، پلاس، حصير و نوعي قالي درشت بافت معمولي، كفپوش اتاق بيشتر خانواده‌هاي كم‌درآمد و متوسط، و قالي و قاليچه و گليم‌هاي خوش‌بافت و گرانبها، كفپوش خانه‌هاي مردم مرفه بوده است. اعيان و اشراف كف اتاق‌هاي خانه‌هاي خود را در تابستان با حصيرـ كه گرما را به خود نمي‌گيردـ مي‌پوشاندند. كفپوش خانة ايرانيان، به خصوص شهرنشينان، قالي و «كناره» و «سرانداز» و «پادري» بود. قالي را در ميان اتاق مي‌انداختند و اطراف آن را با چند تكه كناره مي‌پوشاندند. در بالاي اتاق، روي قالي و كناره يك سرانداز يا «كلگي» مي‌گستردند. در پايين اتاق و دم در هم يك پادري، قاليچة بسيار كوچك مي‌انداختند، تا از ورود خاك و گل به اتاق جلوگيري كند. در قديم، به خصوص در دورة قاجار، در بسياري از خانه‌ها حصيري بر كف اتاق مي‌انداختند و روي آن را با قالي فرش مي‌كردند. سراندازهايي نميدن يا قالي بافت هم روي قالي در اطراف اتاق مي‌گستردند (رايش، 131؛ بروگش، 1/262). تا يك سدة پيش، اتاق مردم طبقة متوسط كاشان با گليم و نمد نراقي و كاشي فرش شده بود (كلانتر، 251).
شست و شوی دست و دهان با آب، پیش و پس از خوردن غذا، در سر سفره از دیرباز میان ایرانیان رسم بوده است. اسباب شست و شو آفتابه و لگن بود که معمولاً آن‌ها را از سفال و یا مس و یا برنج می‌ساختند. برخی خانواده‌ها آفتابه و لگن‌های ورشو یا نقره‌های کنده‌کاری شده و پر نقش و نگار به کار می‌بردند. ایرانیان، در میهمانی‌های پرشکوه، گرد گیاه خوشبوی «اُشتان» در کف دست میهمان می‌ریختند و آفتابه و لگن می‌آوردند تا دستهایشان را با آب  اشنان بشویند و با دستمال دبیقی دستهایشان را خشک کنند (قفیهی، همانجا). از رسم‌های دیگر در میهمانی‌های بزرگان، افشاندن عطر و گلاب بر دست و روی میهمانان پس از خوردن غذا و شستن دست‌ها بوده است. عنصرالمعالی فرزند را به پاسداری از این رسم سفارش می‌کند و می‌گوید:<blockquote>«چون میهمانان نان خورده باشند، بعد از دست شستن، گلاب و عطر فرمای». </blockquote>در خانه‌های اغنیای [[کاشان]]، پیش از شام خادمی با آفتابه و لگن به سر سفره می‌آمد. میهمانان دست در لگن می‌شستند. پس از برچیدن سفره و اسباب سفره، خادمانی با آفتابه و لگن به اتاق می‌آمدند و این بار آب گرم روی دست میهمانان می‌ریختند، تا چربی دستشان را بشویند. بعد هم گلاب به ایشان می‌دادند، تا با آن دست و صورت خود را معطر کنند.


از اسباب ديگر اتاق‌نشيمن بايد از كرسي (تخت) و صندلي و ميز كه از چوب ساخته مي‌شد، نام برد. از نقش‌هاي برخي از مهرها و سكه‌هاي بازمانده از دوره‌هاي كهن ايران، مي‌توان دريافت كه نوعي صندلي در برخي جامعه‌هاي ايراني به كار مي‌رفته است. طبق سند به دست آمده از عيلام، عيلامي‌ها در ميانة هزارة دوم ق‌م نوعي صندلي پشت‌ نردباني به كار مي‌برده‌اند. شايد كاربرد اين صندلي در جامعة عيلامي آن زمان جنبة آييني داشته، و فقط در مراسم و مناسك مذهبي به كار مي‌رفته است (نكـ: پوپ، VI/2629). اگر‌ چه اين سند پيشينة كاربرد صندلي را به عنوان وسيله‌اي براي نشستن، به بيش از 4 هزار سال مي‌رساند، اما مسلماً صندلي در آن زمان از اسباب استفاده شده براي نشستن، نزد عامة مردم نبوده است. از سدة 14ق، استفاده از انواع صندلي تاشو و راحتي و دسته‌دار با نشيمنگاه چوبي، چرمي، حصيري، پارچه‌اي و ميز «مبل» (نوعي نيمكت‌هاي يك و چند نفره) در خانه‌هاي مردم ايران معمول شد.  
در [[صفویان|دوره صفوی]]، گذاشتن دستمال سر سفره ظاهراً رسم نبوده است. دلاواله در شرح ضیافت‌های شاهان [[صفویان|صفوی]] می‌نویسد: <blockquote>هر یک از میهمانان در پَرِ شال کمر خود دستمال بزرگ و پر نقش و نگاری داشت که در بافت آن ابریشم یا تارهای طلا به کار رفته بود. میهمانان پس از خوردن غذا، دستمال‌هایشان را از پر شال خود بیرون می‌آوردند و دستها و دهانشان را پاک می‌کردند.</blockquote>


'''اسباب روشنايي:''' ايرانيان دست كم از هزار سال پيش از ميلاد از نوعي چراغ كه با روغن مي‌سوخت، استفاده مي‌كردند. چراغ برنزي به دست آمده از مقبرة ارجان در هزارة اول ق‌م (نكـ: توحيدي، 305) مؤيد كاربرد آن در ايران بوده است. چراغ‌هايي كه در سده‌هاي نخستين اسلامي به كار مي‌رفته، عموماً سفالي، لعابي و مفرغي بوده است. اين چراغ‌ها با روغن مي‌سوختند. چند تكه سراميك و شماري مينياتور بر جاي مانده، چراغ‌هايي را نشان مي‌دهند كه از شيشه ساخته شده بودند و در مصر زمان مماليك به كار مي‌رفتند. اين چراغ‌ها در زمرة اسباب روشنايي تجملي محسوب مي‌شدند. در همين دوره شمعدان‌هاي مسيني هم براي روشنايي در موصل مي‌ساختند كه برخي از آن‌ها زركوبي و نقره‌كوبي شده بودند (نكـ: تاريخ صنعت، 1/394). دلاواله از كاربرد شمع‌هاي ستبر و بلندي كه هر يك دست كم 2 تا 3 شب مي‌سوخت، و پيه‌سوزهاي فلزي و نقره‌اي دهانه گشاد و كوتاه در ايران سخن مي‌گويد و مي‌نويسد: در خانه‌هاي شاهزادگان نيز از همين پيه‌سوزها استفاده مي‌شده است. وقتي پيه‌سوزها را روشن مي‌كردند، زيرشان ظرف‌هايي مي‌گذاشتند كه چربي آن‌ها روي قالي‌هاي كف تالارها و اتاقها نريزد (ص210-211). دوبُد در گزارش خود از لرستان و خوزستان به كاربرد شمع و فانوس شمعي براي روشنايي اشاره مي‌كند و مي‌نويسد: شمعها را در شمعدان‌هاي پايه بلند با لاله‌هاي شيشه‌اي دهانه باز، يا در فانوس‌هاي چوبي كه پيرامون آن را با پارچه پوشانده بودند، مي‌گذاشتند (ص340).  
=== اسباب اتاق نشیمن ===
مجموعه اسباب و وسایلی که در فضا یا فضاهایی از [[چادر]] یا خانه برای نشستن و لمیدن و آسودن اعضای خانواده و میهمانان، می‌گسترند و می‌چینند. چادرنشینان دام‌دار، به شیوه زندگی صحراگردی، پیش از این‌که از پشم گوسفند و موی بز و کرک شتر برای بافتن اسباب و وسایل و ابزار زندگی خود استفاده کنند، از پوست حیوانات و [[نی(نای)|نی]] و شاخه و چوب اسباب و وسایل خود را می‌ساختند. مردم [[ایلات و عشایر|جامعه‌های عشایری]]، نخستین گروه از اجتماعات انسانی بودند که از پشم ریسیده گوسفند زیراندازی شبیه گلیم و قالی بافتند و در زیستگاه‌های خود به کار بردند. رفته رفته فن و هنر گلیم‌بافی و قالی‌بافی از میان [[ایلات و عشایر|عشایر]] به میان مردم روستانشین و شهرنشین راه یافت و کم‌کم صنعت گلیم‌بافی و قالی‌بافی، و کاربرد گلیم‌باقی و قالی به صورت کفپوش در خانه‌ها رواج و توسعه یافت و در همه سرزمین‌های اسلامی جا باز کرد. عام‌ترین کفپوش در خانه‌های ایرانیان حصیر بود که آن را به تنهایی یا همراه قالی یا نمد در اتاق می‌گستردند و روی آن می‌نشستند. حصیر را از نوع گیاهان آبی مانند پیزُر (جگن) و نی و بَردی (پاپیروس، گیاهی جگن‌مانند) و برگ خرما می‌بافتند.  


از دورة صفوي تا آخر دورة قاجار، چراغ‌هاي پيه‌سوز و روغني و نفتي و فانوس‌هاي پارچه‌اي شمع‌سوز و فانو‌س‌هاي بغدادي (فانوس‌هاي بادي) نفت‌سوز در ايران به كار مي‌رفته است. در همين دوره نيز به تدريج كاربرد جار يا چراغ لامپادار فتيله‌اي يك يا دو شعله با سرپيچ و انبار و پاية فلزي يا بلور يا مرمر يا چيني، چراغ‌هاي گردسوز، چلچراغ كه معمولاً از سقف مي‌آويختند، و سرانجام چراغ زنبوري يا توري در ميان خانواده‌هاي ايراني معمول شد. در دورة قاجار، اعيان تهراني در خانه‌هاي خود نفيس‌ترين چراغ‌ها را به كار مي‌بردند. در اتاق‌هاي اندروني از لاله‌هاي پايه‌بلند بلور، شعمدان‌هاي با مردنگي، لاله‌هاي فنري با كاسة لاله، و حقه‌هاي سرپوشدار، و در اتاق‌هاي بيروني خود از چراغ‌هاي بلوري ديواركوب و چلچراغ و لالة فنري استفاده مي‌كردند (نجمي، دارالخلافه، 345-346). تالار پذيرايي شاهزاده صارم‌ الدوله را چراغ‌هاي لالة چيني پايه‌دار و شمعداني‌هاي نقره‌اي نگين نشان روشن مي‌كرد. چند چراغ لاله هم روي ستون و ديوارها جاي داشت و چلچراغي مجلل و زيبا از ميان سقف تالار آويخته شده بود (ويلز، 152).  
کاربرد کفپوش گلیم و قالی در خانه‌های مردم ایران، از زمان‌های بسیار دور، احتمالاً از [[ساسانیان|زمان ساسانیان]]، مرسوم بوده است. گزارش مؤلف حدود العالم از «زیلوهای‌ قالی» که در برخی از شهرهای آذربایجان مانند خوی و نخجوان می‌بافتند، بافت «جامه‌های فرش» در [[استان سیستان و بلوچستان|سیستان]]، «فرش‌ها و زیلوها و گلیم‌های با قیمت» در [[استان فارس|فارس]] و «فرش طبری» در آمل نشان‌دهنده کاربرد عام کفپوش قالی بافت در سده 4ق در ایران است. در همین دوره، بنابر اطلاعاتی که حدود العالم می‌دهد، نمد و زیلو و گلیم، به خصوص انواع گلیم مانند «گلیم سپیدگوش»، «گلیم کبود» و «گلیم دیلمی‌زربافت» (ض146،145) از کفپوش‌های رایج در خانه‌های مردم ایران بوده است.  


در صد سال اخير مردم ايران، از انواع اسباب روشنايي نوين استفاده مي‌كنند. چراغ‌هاي امروزي بيشتر با نيروي برق، گاز و باتري روشن مي‌شوند.
نمد، زیلو، گلیم، پلاس، حصیر و نوعی قالی درشت بافت معمولی، کفپوش اتاق بیشتر خانواده‌های کم‌درآمد و متوسط، و قالی و قالیچه و گلیم‌های خوش‌بافت و گرانبها، کفپوش خانه‌های مردم مرفه بوده است. اعیان و اشراف کف اتاق‌های خانه‌های خود را در تابستان با حصیرـ که گرما را به خود نمی‌گیردـ می‌پوشاندند. کفپوش خانه ایرانیان، به خصوص شهرنشینان، قالی و «کناره» و «سرانداز» و «پادری» بود. قالی را در میان اتاق می‌انداختند و اطراف آن را با چند تکه کناره می‌پوشاندند. در بالای اتاق، روی قالی و کناره یک سرانداز یا «کلگی» می‌گستردند. در پایین اتاق و دم در هم یک پادری، قالیچه بسیار کوچک می‌انداختند، تا از ورود خاک و گل به اتاق جلوگیری کند. در قدیم، به خصوص در [[قاجاریه|دوره قاجار]]، در بسیاری از خانه‌ها حصیری بر کف اتاق می‌انداختند و روی آن را با قالی فرش می‌کردند. سراندازهایی نمیدن یا قالی بافت هم روی قالی در اطراف اتاق می‌گستردند. تا یک سده پیش، اتاق مردم طبقه متوسط کاشان با گلیم و نمد نراقی و کاشی فرش شده بود.


'''اسباب گرمازا و سرمازا:'''  نخستين روش ايجاد گرما و سرما بهره‌گيري از شيوه‌هاي گوناگون معماري در ساختمان خانه‌ها از جمله رو به آفتاب يا رو به نسا ساختن، ضخيم گرفتن ديوارها، بلند يا كوتاه ساختن سقف، اندازه‌هاي در و پنچره، ساخت بادگير و نصب سايبان و ساخت ايوان‌ها و آفتاب شكنهاي عمودي و افقي، ساخت سرداب، ساختن اتاق‌هايي با سقف دو پوشه و گل اندود كردن روزانة بام‌ خانه و هماهنگ كردن آن‌ها با آب و هوا و دماي اقليم‌ها و حوزه‌هاي مختلف جغرافيايي بوده است (لوبن، 461؛ پيرنيا، «مردم واري...»، 34؛ سلطان‌زاده، 384؛ متز، 2/119-120؛ مناظر احسن، 222-223؛ ثعالبي، 65-66).  
از اسباب دیگر اتاق‌نشیمن باید از کرسی (تخت) و صندلی و میز که از چوب ساخته می‌شد، نام برد. از نقش‌های برخی از مهرها و سکه‌های بازمانده از [[ایران باستان|دوره‌های کهن ایران]]، می‌توان دریافت که نوعی صندلی در برخی جامعه‌های ایرانی به کار می‌رفته است. طبق سند به دست آمده از عیلام، عیلامی‌ها در میانه هزاره دوم ق‌م نوعی صندلی پشت‌ نردبانی به کار می‌برده‌اند. شاید کاربرد این صندلی در [[ایلامیان|جامعه عیلامی]] آن زمان جنبه آیینی داشته، و فقط در مراسم و مناسک مذهبی به کار می‌رفته است. اگر‌ چه این سند پیشینه کاربرد صندلی را به عنوان وسیله‌ای برای نشستن، به بیش از 4 هزار سال می‌رساند، اما مسلماً صندلی در آن زمان از اسباب استفاده شده برای نشستن، نزد عامه مردم نبوده است. از سده 14ق، استفاده از انواع صندلی تاشو و راحتی و دسته‌دار با نشیمنگاه چوبی، چرمی، حصیری، پارچه‌ای و میز «مبل» (نوعی نیمکت‌های یک و چند نفره) در خانه‌های مردم [[کشور ایران|ایران]] معمول شد.  


اسباب گرمازا: نخستين منبع گرمازا نزد مردم چادرنشين و ده‌نشين، «چالة آتش» يا «آتشدان» يا «اجاق» بود كه از آن، هم براي پخت و پز هم گرم كردن فضاي چادر و خانه در هواي سرد بهره‌ مي‌بردند. آتشدان يا اجاق را روي زمين و در داخل چادر يا اتاق خانه مي‌كندند. گاهي هم دور لبة آن را با چيدن خشت يا سنگچين كردن و گِل رُس گرفتن بالا مي‌آوردند. در برخي خانه‌ها بالاي چالة آتش يا تنور، «خيشور» يا بادگيري با كلاه‌فرنگي كوچكي در طاق ساخته بودند (پيرنيا، «بادگير...»، 49) كه دود آتش را از فضاي خانه بيرون مي‌كشيد. يكي ديگر از وسايل گرم‌كنندة عمومي و رايج كرسي بوده است. كرسي، تخت يا چهار‌پاية چوبي مربع شكلي است كه در زمستان آن را برفراز چالة آتش، يا تنوريا كَلَكْ و منقل آتش مي‌گذاشتند و دور آن مي‌نشستند. اسباب كرسي اينهاست: منقل گلين (كلك) يا منقل فلزي گِرد و چند ضلعي و 8 ترك، كفگيرك و خاك انداز و ابريقچه‌هاي آب كه در زير كرسي روي سيني زير منقل و در كنار آن مي‌گذاشتند، لحاف بسيار بزرگي كه روي كرسي ‌مي‌انداختند، تشكچه‌هايي كه پاي كرسي در 4 طرف آن مي‌گستردند، و بقچه‌هاي رختخواب و متكا و مخده‌هايي كه دور را دور آن مي‌چيدند، تا به هنگام نشستن در پاي كرسي به آن‌ها تكيه دهند. دلاواله از كاربرد كرسي در زمان صفويان در سراسر ايران خبر مي‌دهد (ص14-15).
=== اسباب روشنایی ===
ایرانیان دست کم از هزار سال پیش از میلاد از نوعی چراغ که با روغن می‌سوخت، استفاده می‌کردند. چراغ برنزی به دست آمده از مقبره ارجان در هزاره اول ق‌م. مؤید کاربرد آن در ایران بوده است. چراغ‌هایی که در سده‌های نخستین اسلامی به کار می‌رفته، عموماً سفالی، لعابی و مفرغی بوده است. این چراغ‌ها با روغن می‌سوختند. چند تکه سرامیک و شماری مینیاتور بر جای مانده، چراغ‌هایی را نشان می‌دهند که از شیشه ساخته شده بودند و در مصر زمان ممالیک به کار می‌رفتند. این چراغ‌ها در زمره اسباب روشنایی تجملی محسوب می‌شدند. در همین دوره شمعدان‌های مسینی هم برای روشنایی در موصل می‌ساختند که برخی از آن‌ها زرکوبی و نقره‌کوبی شده بودند. دلاواله از کاربرد شمع‌های ستبر و بلندی که هر یک دست کم 2 تا 3 شب می‌سوخت، و پیه‌سوزهای فلزی و نقره‌ای دهانه گشاد و کوتاه در ایران سخن می‌گوید و می‌نویسد: در خانه‌های شاهزادگان نیز از همین پیه‌سوزها استفاده می‌شده است. وقتی پیه‌سوزها را روشن می‌کردند، زیرشان ظرف‌هایی می‌گذاشتند که چربی آن‌ها روی قالی‌های کف تالارها و اتاقها نریزد. دوبُد در گزارش خود از [[استان لرستان|لرستان]] و [[استان خوزستان|خوزستان]] به کاربرد شمع و فانوس شمعی برای روشنایی اشاره می‌کند و می‌نویسد: شمعها را در شمعدان‌های پایه بلند با لاله‌های شیشه‌ای دهانه باز، یا در فانوس‌های چوبی که پیرامون آن را با پارچه پوشانده بودند، می‌گذاشتند.  


از وسايل گرمازاي ديگري كه به تدريج خانه‌ها معمول شد، بخاري‌هاي ديواري و بخاري‌هاي دستي بزرگ و كوچك بود كه با چوب و هيزم يا زغال سنگ و نفت مي‌سوخت.  
از دوره صفوی تا آخر دوره قاجار، چراغ‌های پیه‌سوز و روغنی و نفتی و فانوس‌های پارچه‌ای شمع‌سوز و فانو‌س‌های بغدادی (فانوس‌های بادی) نفت‌سوز در ایران به کار می‌رفته است. در همین دوره نیز به تدریج کاربرد جار یا چراغ لامپادار فتیله‌ای یک یا دو شعله با سرپیچ و انبار و پایه فلزی یا بلور یا مرمر یا چینی، چراغ‌های گردسوز، چلچراغ که معمولاً از سقف می‌آویختند، و سرانجام چراغ زنبوری یا توری در میان خانواده‌های ایرانی معمول شد. در [[قاجاریه|دوره قاجار]]، اعیان تهرانی در خانه‌های خود نفیس‌ترین چراغ‌ها را به کار می‌بردند. در اتاق‌های اندرونی از لاله‌های پایه‌بلند بلور، شعمدان‌های با مردنگی، لاله‌های فنری با کاسه لاله، و حقه‌های سرپوشدار، و در اتاق‌های بیرونی خود از چراغ‌های بلوری دیوارکوب و چلچراغ و لاله فنری استفاده می‌کردند. تالار پذیرایی شاهزاده صارم‌ الدوله را چراغ‌های لاله چینی پایه‌دار و شمعدانی‌های نقره‌ای نگین نشان روشن می‌کرد. چند چراغ لاله هم روی ستون و دیوارها جای داشت و چلچراغی مجلل و زیبا از میان سقف تالار آویخته شده بود.  


اسباب سرمازا: در سده‌هاي نخستين اسلامي از وسيلة خنك كننده‌اي به نام خيش استفاده مي‌شده است. فرهنگ‌هاي قديم فارسي يكي از معناي مصطلح خيش را پارچة كتاني (نكـ: اوحدي، 93؛ برهان قاطع) و از «بدترين كتان» (ميداني، 35؛ سجزي، 1/108) دانسته‌اند.  
در صد سال اخیر مردم ایران، از انواع اسباب روشنایی نوین استفاده می‌کنند. چراغ‌های امروزی بیشتر با نیروی برق، گاز و باتری روشن می‌شوند.


خيش پردة كتاني يا كرباسي ستبر و خشني بود كه ريسماني به آن مي‌بستند و آن را مانند بادبان از سقف خانه مي‌آويختند. با كشيدن و رها كردن ريسمان، خيش به حركت در مي‌آمد و هوايي خنك و مطبوع در فضاي خانه مي‌پراكند. براي خنك‌تر كردن هواي خانه، خيش را با آب و گلاب خيس مي‌كردند (نكـ: متز، 2/120؛ نيزنك: مناظر احسن، 220).
=== اسباب گرمازا و سرمازا ===
 نخستین روش ایجاد گرما و سرما بهره‌گیری از شیوه‌های گوناگون معماری در ساختمان خانه‌ها از جمله رو به آفتاب یا رو به نسا ساختن، ضخیم گرفتن دیوارها، بلند یا کوتاه ساختن سقف، اندازه‌های در و پنچره، ساخت بادگیر و نصب سایبان و ساخت ایوان‌ها و آفتاب شکنهای عمودی و افقی، ساخت سرداب، ساختن اتاق‌هایی با سقف دو پوشه و گل اندود کردن روزانه بام‌ خانه و هماهنگ کردن آن‌ها با آب و هوا و دمای اقلیم‌ها و حوزه‌های مختلف جغرافیایی بوده است.  


اتاق‌ يا خانه‌اي را كه خيش در آن كار مي‌گذاشتند، «خيش‌خانه» مي‌ناميدند (بيهقي، 121؛ برهان قاطع، ذيل همين كلمات).  
==== اسباب گرمازا ====
نخستین منبع گرمازا نزد مردم چادرنشین و ده‌نشین، «چاله آتش» یا «آتشدان» یا «اجاق» بود که از آن، هم برای پخت و پز هم گرم کردن فضای چادر و خانه در هوای سرد بهره‌ می‌بردند. آتشدان یا اجاق را روی زمین و در داخل چادر یا اتاق خانه می‌کندند. گاهی هم دور لبه آن را با چیدن خشت یا سنگچین کردن و گِل رُس گرفتن بالا می‌آوردند. در برخی خانه‌ها بالای چاله آتش یا تنور، «خیشور» یا بادگیری با کلاه‌فرنگی کوچکی در طاق ساخته بودند که دود آتش را از فضای خانه بیرون می‌کشید. یکی دیگر از وسایل گرم‌کننده عمومی و رایج کرسی بوده است. کرسی، تخت یا چهار‌پایه چوبی مربع شکلی است که در زمستان آن را برفراز چاله آتش، یا تنوریا کَلَکْ و منقل آتش می‌گذاشتند و دور آن می‌نشستند. اسباب کرسی اینهاست: منقل گلین (کلک) یا منقل فلزی گِرد و چند ضلعی و 8 ترک، کفگیرک و خاک انداز و ابریقچه‌های آب که در زیر کرسی روی سینی زیر منقل و در کنار آن می‌گذاشتند، لحاف بسیار بزرگی که روی کرسی ‌می‌انداختند، تشکچه‌هایی که پای کرسی در 4 طرف آن می‌گستردند، و بقچه‌های رختخواب و متکا و مخده‌هایی که دور را دور آن می‌چیدند، تا به هنگام نشستن در پای کرسی به آن‌ها تکیه دهند. دلاواله از کاربرد کرسی در زمان صفویان در سراسر ایران خبر می‌دهد.


خيشها و خيش‌خانه‌ها را به شكل‌هاي گوناگون مي‌ساختند. گونه‌اي از خيش‌خانه‌ها به شكل يك چارطاقي كپر مانند بود كه آن را با خار شتر يا ني و يا پيش (شاخة درخت خرما) و معمولاً در كنار آب مي‌ساختند. تابستانها درون آن مي‌نشستند و از بيرون بر آن آب مي‌پاشيدند. با وزش باد نسيم به خار و ني، هواي تازه و خنكي از لا به لاي آن‌ها به فضاي داخل خيش‌خانه مي‌آمد (نكـ: برهان قاطع؛ آنندراج). اين‌گونه خيش‌خانه از هزارها سال پيش در ايران، به خصوص بلوچستان و سيستان، به كار مي‌رفته است و آن را «خارخانه» يا «آدوربند» (باستاني، 347) مي‌ناميدند. يكي ديگر از رايج‌ترين اسبا‌ب‌ خنك‌كننده در خانه‌ها بادبزن بوده است. بادبزن‌ها را معمولاً از ني و برگ خرما مي‌بافتند. در ساخت بادبزن پارچه و چوب و گاهي استخوان عاج‌ فيل هم به كار مي‌رفت. بادبزن‌ها عموماً سقفي يا دستي بودند. در ايران بادبزن‌هاي سقفي را كه با كشاكش ريسماني حركت مي‌كرد، «بادفر»، و نوعي بسيار بزرگ آن را كه «بادكش» مي‌ناميدند (نكـ: اوحدي، 29؛ برهان قاطع، ذيل همين كلمات). امروزه نيز، مردم بجز انواع بادبز‌ن‌هاي سنتي حصيربافت يا ني بافت، از بادبزن‌هاي نوين برقي و دستگاه‌ كولر آبي و گازي و سيستم‌هاي تهوية مطبوع براي خنك كردن فضاي زيستگاه‌هاي خود استفاده مي‌كنند. برف و يخ از عمده‌ترين سرد نگهدارنده‌هاي مواد فاسد شدني در فصول گرم سال بود. براي خنك نگه‌داشتن آب آشاميدني، بيشتر از كوزه‌هاي سفالي استفاده مي‌شد. كوزه‌هاي آب را شب در مسير جريان هوا مي‌گذاشتند تا نسيم و اياز شبانگاهي آب درون آن‌ها را خنك كند. سطح بيرون كوزه‌ها را نيز، گاهي با پارچة ستبر كتاني و كنفي مي‌پوشاندند، تا از اثر گرما بر كوزه و آب آن بكاهد. امروزه از انواع يخ‌دان يا صندوق، فلاسك، يخچال و فريزر نفتي و برقي و گازي براي سرد نگه‌داشتن مواد فاسد شدني در هواي گرم، استفاده مي‌كنند.
از وسایل گرمازای دیگری که به تدریج خانه‌ها معمول شد، بخاری‌های دیواری و بخاری‌های دستی بزرگ و کوچک بود که با چوب و هیزم یا زغال سنگ و نفت می‌سوخت.  


'''اسباب شست و شو:'''
==== اسباب سرمازا ====
در سده‌های نخستین اسلامی از وسیله خنک کننده‌ای به نام خیش استفاده می‌شده است. فرهنگ‌های قدیم فارسی یکی از معنای مصطلح خیش را پارچه کتانی و از «بدترین کتان»دانسته‌اند.


اسباب حمام: اين‌گونه وسايل را در حمام‌هاي خصوصي و عمومي به كار مي‌بردند. استفاده از اسباب حمام شخصي در ميان ايرانيان وجود داشت. هر يك از اعضاي خانواده، به خصوص زنان، اسباب حمام مخصوص به خود داشت. اسباب حمام را از لحاظ نقش و محل كاربري مي‌توان به دو دسته تقسيم كرد: نخست اسباب و اشيائي كه در گرم‌خانة حمام براي تن‌شويي و رنگ و حنا بستن به كار مي‌رفتند، مانند مائزر يا لنگ، طاس، طاسچه، مشربه، لنگچه يا پيالة رنگ و حنا، سنگ حنابندان، سيني يا مجمعة توگرد چرخي زيرپا براي نشستن (كتيرايي، 167)، مِحَكَّه يا اُسْتُره براي تراشيدن مو (نكـ: مناظر احسن، 234)، قيچي، آينة دستي، شانه، كيسه و ليف؛ نيز گل سرشو، سفيداب رو، اشنان، سدر و كافور و صابون. دوم اسباب و وسايلي كه در سربينه يا رختكن حمام براي خشك كردن سر و تن و نشستن به كار مي‌رفتند، مانند مئزر يا لنگ‌‌ سفيد يا صورتي- لنگ زنان معمولاً پارچة صورتي ساده يا گلدار توري‌دوزي شده و ناخنك زده بود (نكـ: شهري، تهران قديم، 1/527)- منشف يا منشفه يا حوله و قطيفه (دوزي، 393)، دستمال سرخشكان و پاخشكان، قاليچة زيرپا، يا «حمامي»، بقچة سوزني قالي ترمة يراق‌دوزي شده با آستر اطلس، سارُغ يا سفرة حمام كه آن را كتان يا چلوار سفيد مي‌دوختند و روي سوزني ترمه يا قاليچة زيرپا مي‌انداختند (شهري، همان، 1/526-529). يك تختة فرش حمامي يا يك طاقة سوزني‌ ترمه از اسباب ضرور حمام بانوان ايراني به شمار مي‌رفت. فرش حمامي را ظريف و پر نقش و نگار مي‌بافتند و كرمانشاه از شهرهايي بود كه اين نوع فرش در آن بافته مي‌شد (ويلز، 195).  
خیش پرده کتانی یا کرباسی ستبر و خشنی بود که ریسمانی به آن می‌بستند و آن را مانند بادبان از سقف خانه می‌آویختند. با کشیدن و رها کردن ریسمان، خیش به حرکت در می‌آمد و هوایی خنک و مطبوع در فضای خانه می‌پراکند. برای خنک‌تر کردن هوای خانه، خیش را با آب و گلاب خیس می‌کردند. اتاق‌ یا خانه‌ای را که خیش در آن کار می‌گذاشتند، «خیش‌خانه» می‌نامیدند.


'''اسباب رُفت و روب:''' وسايل رفت و روب و گردگيري و غباررويي از در و پنجره‌ها و ديواركوب‌ها و پرده و اشياء داخل طاقچه‌ها و رف‌ها، جاروها و گردگيرهاي گوناگون گياهي، پارچه‌اي و مويي از ديگر اسباب‌خانه محسوب مي‌شوند. در قديم، بهترين جارو را از ليف خرما يا از گياهان صحرايي مي‌ساختند. از ديرباز تاكنون، گيلان، مازندران و قزوين در صنعت جاروسازي معروفند. شهرت جاروي گيلان هم‌پاي حصير آن بود. مؤلف حدود العالم به صدور جاروي گيلان به همة جهان در سدة 4ق اشاره مي‌كند (ص150).
خیشها و خیش‌خانه‌ها را به شکل‌های گوناگون می‌ساختند. گونه‌ای از خیش‌خانه‌ها به شکل یک چارطاقی کپر مانند بود که آن را با خار شتر یا نی و یا پیش (شاخه درخت خرما) و معمولاً در کنار آب می‌ساختند. تابستانها درون آن می‌نشستند و از بیرون بر آن آب می‌پاشیدند. با وزش باد نسیم به خار و نی، هوای تازه و خنکی از لا به لای آن‌ها به فضای داخل خیش‌خانه می‌آمد. این‌گونه خیش‌خانه از هزارها سال پیش در [[کشور ایران|ایران]]، به خصوص [[استان سیستان و بلوچستان|بلوچستان و سیستان]]، به کار می‌رفته است و آن را «خارخانه» یا «آدوربند» می‌نامیدند. یکی دیگر از رایج‌ترین اسبا‌ب‌ خنک‌کننده در خانه‌ها بادبزن بوده است. بادبزن‌ها را معمولاً از نی و برگ خرما می‌بافتند. در ساخت بادبزن پارچه و چوب و گاهی استخوان عاج‌ فیل هم به کار می‌رفت. بادبزن‌ها عموماً سقفی یا دستی بودند. در ایران بادبزن‌های سقفی را که با کشاکش ریسمانی حرکت می‌کرد، «بادفر»، و نوعی بسیار بزرگ آن را که «بادکش» می‌نامیدند. امروزه نیز، مردم بجز انواع بادبز‌ن‌های سنتی حصیربافت یا [[نی(نای)|نی]] بافت، از بادبزن‌های نوین برقی و دستگاه‌ کولر آبی و گازی و سیستم‌های تهویه مطبوع برای خنک کردن فضای زیستگاه‌های خود استفاده می‌کنند. برف و یخ از عمده‌ترین سرد نگهدارنده‌های مواد فاسد شدنی در فصول گرم سال بود. برای خنک نگه‌داشتن آب آشامیدنی، بیشتر از کوزه‌های سفالی استفاده می‌شد. کوزه‌های آب را شب در مسیر جریان هوا می‌گذاشتند تا نسیم و ایاز شبانگاهی آب درون آن‌ها را خنک کند. سطح بیرون کوزه‌ها را نیز، گاهی با پارچه ستبر کتانی و کنفی می‌پوشاندند، تا از اثر گرما بر کوزه و آب آن بکاهد. امروزه از انواع یخ‌دان یا صندوق، فلاسک، یخچال و فریزر نفتی و برقی و گازی برای سرد نگه‌داشتن مواد فاسد شدنی در هوای گرم، استفاده می‌کنند.


تهراني‌ها معمولاً با «جاروي قزويني» كفپوش‌هاي اتاق، با «جارو چِزه» قالي‌هاي خرسك و كُرك روي قالي و كف زمين اتاق و خانه، و با «جارو نرمه» گرد و غبار درگاه‌ها و طاقچه‌ها را مي‌رُفتند. بزرگان و اعيان كه پيش‌خدمت داشتند، حياط و باغشان را با «جارو فراشي» مي‌رُفتند. جارو فراشي همان جارو چزه است كه آن را به يك دستة چوبي بلند مي‌بندند. چون اين‌گونه جارو مخصوص جاركشان و فراشان مساجد و  زيارتگا‌ه‌ها و تكاياست، به آن اصطلاحاً «جارو فراشي» گفته‌اند (شهري، همان، 4/303).
=== اسباب شست و شو ===


«چوب پَرْ» وسيلة گردگيري بوده است. چوب پر را از بستن مشتي پر يا لَته يا تكه پارچه بر سر يك دستة چوبي كوتاه درست مي‌كردند. گرد و غبار چراغ‌ها و بلورجات و چيني‌ها و ديواركوب‌ها را با چوب پر مي‌زدودند. براي پاك كردن دودة تنور و دودكش بخاري‌ها ابزاري به نام «لوله پاك‌كن» به كار مي‌بردند. لوله پاك‌كن مقداري كهنه پارچه يا تار مو بود كه بر سر يك دستة چوبي مي‌بستند. از لوله پاك‌كن دسته بلند وپُر مو براي پاك كردن دودكش‌هاي بخاري، از لوله پاك‌كن دسته كوتاهِ كم مو براي تميز كردن حباب و لولة شيشه‌اي چراغ‌هاي روشنايي بهره مي‌جستند.
==== اسباب حمام ====
این‌گونه وسایل را در حمام‌های خصوصی و عمومی به کار می‌بردند. استفاده از اسباب حمام شخصی در میان ایرانیان وجود داشت. هر یک از اعضای خانواده، به خصوص زنان، اسباب حمام مخصوص به خود داشت. اسباب حمام را از لحاظ نقش و محل کاربری می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: نخست اسباب و اشیائی که در گرم‌خانه حمام برای تن‌شویی و رنگ و حنا بستن به کار می‌رفتند، مانند مائزر یا لنگ، طاس، طاسچه، مشربه، لنگچه یا پیاله رنگ و حنا، سنگ حنابندان، سینی یا مجمعه توگرد چرخی زیرپا برای نشستن، مِحَکَّه یا اُسْتُره برای تراشیدن مو، قیچی، آینه دستی، شانه، کیسه و لیف؛ نیز گل سرشو، سفیداب رو، اشنان، سدر و کافور و صابون. دوم اسباب و وسایلی که در سربینه یا رختکن حمام برای خشک کردن سر و تن و نشستن به کار می‌رفتند، مانند مئزر یا لنگ‌‌ سفید یا صورتی- لنگ زنان معمولاً پارچه صورتی ساده یا گلدار توری‌دوزی شده و ناخنک زده بود. منشف یا منشفه یا حوله و قطیفه، دستمال سرخشکان و پاخشکان، قالیچه زیرپا، یا «حمامی»، بقچه سوزنی قالی ترمه یراق‌دوزی شده با آستر اطلس، سارُغ یا سفره حمام که آن را کتان یا چلوار سفید می‌دوختند و روی سوزنی ترمه یا قالیچه زیرپا می‌انداختند. یک تخته فرش حمامی یا یک طاقه سوزنی‌ ترمه از اسباب ضرور حمام بانوان ایرانی به شمار می‌رفت. فرش حمامی را ظریف و پر نقش و نگار می‌بافتند و کرمانشاه از شهرهایی بود که این نوع فرش در آن بافته می‌شد.  


'''اسباب قهوه و چاي:'''  به دست آمدن قوري‌هاي سفالي و فلزي در كاوش‌هاي باستان‌شناسي نقاطي مانند لرستان و گيلان، نشان‌دهندة كاربرد اين اسباب در ايران باستان بوده است (ورتايم، 115). از تاريخ ورود قهوه به ايران اطلاع دقيقي در دست نيست، اما احتمالاً در زمان سلطنت شاه طهماسب (سلـ930-984ق) نوشيدن قهوه متداول بوده است (صفا، 5(1)/84). سياحاني كه در دورة صفوي به ايران سفر كرده‌اند، به رسم نوشيدن قهوه همراه با كشيدن قليان (تاورنيه، 644) اشاره مي‌كنند. چاي‌نوشي در ايران، پيش از كشت گياه چاي در اين سرزمين، و از دورة صفوي در ميان گروه‌هايي از مردم مرسوم بوده است. با تداول رسم نوشيدن قهوه و چاي در ايران اسباب مخصوص نوشيدن قهوه و چاي نيز به اسباب خانة مردم افزوده شد. در دربار پادشاهان و خانة بزرگان، فضاي ويژه‌اي را براي تهية قهوه و چاي اختصاص داده بودند. نويسندة تذكرة الملوك از اسباب قهوه‌نوشي مانند قهوه‌دان‌هاي طلا و نقره و مس و قرا آفتابه‌ها (آفتابه‌هاي سياه رنگ مخصوص قهوه) و قهوه ‌بريان‌كن و پياله و سيني در دربار صفوي ياد مي‌كند (1/32). قهوه را در قوري و ظرف‌هاي چيني و فلزي مي‌جوشاندند و دم مي‌كردند و دم كردة آن را در فنجان‌هاي چيني مخصوص قهوه‌خوري مي‌ريختند و در سيني مي‌گذاشتند. مستوفي در شرح قهوه‌خانة بخش بيروني خانة خود به اسباب قهوه‌خوري اشاره مي‌كند و مي‌نويسد: «در يكي از طاقچه‌ها قهوه‌جوش و قهوه‌ريز و سيني و فنجان قهوه‌خوري» چيده شده بود (1/228).
==== اسباب رُفت و روب ====
وسایل رفت و روب و گردگیری و غباررویی از در و پنجره‌ها و دیوارکوب‌ها و پرده و اشیاء داخل طاقچه‌ها و رف‌ها، جاروها و گردگیرهای گوناگون گیاهی، پارچه‌ای و مویی از دیگر اسباب‌خانه محسوب می‌شوند. در قدیم، بهترین جارو را از لیف خرما یا از گیاهان صحرایی می‌ساختند. از دیرباز تاکنون، [[استان گیلان|گیلان]]، [[استان مازندران|مازندران]] و [[استان قزوین|قزوین]] در صنعت جاروسازی معروفند. شهرت جاروی [[استان گیلان|گیلان]] هم‌پای حصیر آن بود. مؤلف حدود العالم به صدور جاروی گیلان به همه جهان در سده 4ق اشاره می‌کند.


ورود سماور به ايران در دورة صفوي دانسته، و نوشته‌اند كه عامة مردم آن زمان سماور را «حمام برنجي» مي‌ناميدند (آدميت، 349). كاربرد سماور براي جوشاندن آب و دم‌كردن چاي روي آن در دورة قاجار فراگير شد و به هر خانه‌اي راه يافت. ساخت سماور در ايران از زمان صدارت اميركبير متداول شد. امير سماوري را كه ملك‌التجار روسيه در 1266ق به او ارمغان كرده بود، به يكي از صنعتگران زبردست اصفهان سپرد تا از روي آن سماور بسازد و به بازار بدهد (همو، 394-395). در آغاز، سماورها بيشتر زغال‌سوز بودند. بعدها ساخت سماورهاي نفت‌سوز و برقي نيز معمول شد. برخي از سماورهاي بزرگ داراي چند  شير بودند. سماورهاي يك شيره در خانه‌ها و سماورهاي 2 يا 3 شيره در مجالس عزاداري، ميهماني و برخي قهوه‌خانه‌ها به كار مي‌رفتند. اسباب سماور و پاي سماور، تنوره يا دودكش، تشتك يا جام برنجي يا ورشو، سيني زير سماور و پارچ آب بود. اسباب چاي‌خوري عامة مردم بسيار ساده، فقط براي برآوردن نياز بود، اما اسباب چاي‌خوري رجال مملكتي و توانگران مفصل و نفيس و گرانبها بود. مجموعة اسباب چاي‌خوري تشكيل مي‌شد از قوري سفالي يا چيني ساده و عكس‌دار يا فلزي، روقوري مخمل يا ترمة سوزن‌دوزي شده، پياله يا فنجان چاي، استكان و نعلبكي سفالي يا بلور و چيني، استكان‌هاي كمر باريك لب طلايي بلور، قاشق چاي‌خوري مسي يا ورشو يا رويي يا نقره‌اي و يا طلايي، انگاره‌هاي ورشو و نقره‌اي و طلايي، چايدان، چاي صاف‌كن، قندان برنجي يا چيني يا بلور، جام يا لگن استكان شويي، سيني زير استكاني، سفره يا كيسة قند، و قندشكن و سنگ قندشكن.
تهرانی‌ها معمولاً با «جاروی قزوینی» کفپوش‌های اتاق، با «جارو چِزه» قالی‌های خرسک و کُرک روی قالی و کف زمین اتاق و خانه، و با «جارو نرمه» گرد و غبار درگاه‌ها و طاقچه‌ها را می‌رُفتند. بزرگان و اعیان که پیش‌خدمت داشتند، حیاط و باغشان را با «جارو فراشی» می‌رُفتند. جارو فراشی همان جارو چزه است که آن را به یک دسته چوبی بلند می‌بندند. چون این‌گونه جارو مخصوص جارکشان و فراشان مساجد و  زیارتگا‌ه‌ها و تکایاست، به آن اصطلاحاً «جارو فراشی» گفته‌اند.


'''اسباب دود و دم:''' پيش از رواج تدخين و اسباب دودكشي، بسياري از مردم از «نشوق» يا «انفيه» استفاده مي‌كردند. نشوق و انفيه گياهان خوشبو و نشأه‌آوري بودند كه مردم آن‌ها را براي كيف و سرخوشي به بيني مي‌كشيدند يا در دهان مي‌گذاشتند و مي‌جويدند. اين گياهان را در قوطي‌هايي كه به آن «انفيه‌دان» مي‌گفتند، مي‌ريختند و پيوسته با خود همراه داشتند. پس از آشنايي مسلمانان با گياه توتون و تنباكو و دود كردن آن در اوايل سدة 11ق، رفته‌رفته اسباب دود كردن توتون و تنباكو نيز ميان آنان متداول شد. رايج‌ترين اسباب تدخين توتون و تنباكو در ايران چپق و قليان بود.  
«چوب پَرْ» وسیله گردگیری بوده است. چوب پر را از بستن مشتی پر یا لَته یا تکه پارچه بر سر یک دسته چوبی کوتاه درست می‌کردند. گرد و غبار چراغ‌ها و بلورجات و چینی‌ها و دیوارکوب‌ها را با چوب پر می‌زدودند. برای پاک کردن دوده تنور و دودکش بخاری‌ها ابزاری به نام «لوله پاک‌کن» به کار می‌بردند. لوله پاک‌کن مقداری کهنه پارچه یا تار مو بود که بر سر یک دسته چوبی می‌بستند. از لوله پاک‌کن دسته بلند وپُر مو برای پاک کردن دودکش‌های بخاری، از لوله پاک‌کن دسته کوتاهِ کم مو برای تمیز کردن حباب و لوله شیشه‌ای چراغ‌های روشنایی بهره می‌جستند.


چوبي گرد و دراز و ميان تهي به اندازة يك چارك تا دو متر با سركي چوبي يا سفاي است. توتون را در سر چپق مي‌ريزند و آتش مي‌زنند و مي‌كشند. اين ابزار دودكشي نخستين بار در آغاز سدة 11ق، به ايران آمد (نكـ: كسروي، 8-9، 14-16). در گذشته، كشيدن چپق عادت عمومي مردم شده بود و مردم از هر قشر و گروه، توانگر و فقير چپق مي‌كشيدند.  
=== اسباب قهوه و چای ===
به دست آمدن قوری‌های سفالی و فلزی در کاوش‌های [[باستان شناسی|باستان‌شناسی]] نقاطی مانند [[استان لرستان|لرستان]] و [[استان گیلان|گیلان]]، نشان‌دهنده کاربرد این اسباب در [[ایران باستان]] بوده است. از تاریخ ورود قهوه به ایران اطلاع دقیقی در دست نیست، اما احتمالاً در زمان سلطنت شاه طهماسب (سلـ930-984ق) نوشیدن قهوه متداول بوده است  سیاحانی که در [[صفویان|دوره صفوی]] به [[کشور ایران|ایران]] سفر کرده‌اند، به رسم نوشیدن قهوه همراه با کشیدن قلیان اشاره می‌کنند. چای‌نوشی در ایران، پیش از کشت گیاه چای در این سرزمین، و از [[صفویان|دوره صفوی]] در میان گروه‌هایی از مردم مرسوم بوده است. با تداول رسم نوشیدن قهوه و چای در ایران اسباب مخصوص نوشیدن قهوه و چای نیز به اسباب خانه مردم افزوده شد. در دربار پادشاهان و خانه بزرگان، فضای ویژه‌ای را برای تهیه قهوه و چای اختصاص داده بودند. نویسنده تذکره الملوک از اسباب قهوه‌نوشی مانند قهوه‌دان‌های طلا و نقره و مس و قرا آفتابه‌ها (آفتابه‌های سیاه رنگ مخصوص قهوه) و قهوه ‌بریان‌کن و پیاله و سینی در دربار [[صفویان|صفوی]] یاد می‌کند. قهوه را در قوری و ظرف‌های چینی و فلزی می‌جوشاندند و دم می‌کردند و دم کرده آن را در فنجان‌های چینی مخصوص قهوه‌خوری می‌ریختند و در سینی می‌گذاشتند. مستوفی در شرح [[قهوه خانه|قهوه‌خانه]] بخش بیرونی خانه خود به اسباب قهوه‌خوری اشاره می‌کند و می‌نویسد: <blockquote>«در یکی از طاقچه‌ها قهوه‌جوش و قهوه‌ریز و سینی و فنجان قهوه‌خوری» چیده شده بود.</blockquote>ورود سماور به ایران در دوره صفوی دانسته، و نوشته‌اند که عامه مردم آن زمان سماور را «حمام برنجی» می‌نامیدند. کاربرد سماور برای جوشاندن آب و دم‌کردن چای روی آن در دوره قاجار فراگیر شد و به هر خانه‌ای راه یافت. ساخت سماور در [[کشور ایران|ایران]] از زمان صدارت [[امیرکبیر، میرزا تقی خان|امیرکبیر]] متداول شد. امیر سماوری را که ملک‌التجار روسیه در 1266ق به او ارمغان کرده بود، به یکی از صنعتگران زبردست [[اصفهان]] سپرد تا از روی آن سماور بسازد و به [[بازار]] بدهد. در آغاز، سماورها بیشتر زغال‌سوز بودند. بعدها ساخت سماورهای نفت‌سوز و برقی نیز معمول شد. برخی از سماورهای بزرگ دارای چند  شیر بودند. سماورهای یک شیره در خانه‌ها و سماورهای 2 یا 3 شیره در مجالس عزاداری، میهمانی و برخی [[قهوه خانه|قهوه‌خانه‌ها]] به کار می‌رفتند. اسباب سماور و پای سماور، تنوره یا دودکش، تشتک یا جام برنجی یا ورشو، سینی زیر سماور و پارچ آب بود. اسباب چای‌خوری عامه مردم بسیار ساده، فقط برای برآوردن نیاز بود، اما اسباب چای‌خوری رجال مملکتی و توانگران مفصل و نفیس و گرانبها بود. مجموعه اسباب چای‌خوری تشکیل می‌شد از قوری سفالی یا چینی ساده و عکس‌دار یا فلزی، روقوری مخمل یا ترمه سوزن‌دوزی شده، پیاله یا فنجان چای، استکان و نعلبکی سفالی یا بلور و چینی، استکان‌های کمر باریک لب طلایی بلور، قاشق چای‌خوری مسی یا ورشو یا رویی یا نقره‌ای و یا طلایی، انگاره‌های ورشو و نقره‌ای و طلایی، چایدان، چای صاف‌کن، قندان برنجی یا چینی یا بلور، جام یا لگن استکان شویی، سینی زیر استکانی، سفره یا کیسه قند، و قندشکن و سنگ قندشکن.


در ايران نيز، شاه عباس اول و شاه صفي هر گاه كه مقتضي مي‌ديدند، مردم را از دود كردن چپق باز مي‌داشتند (نكـ: فلسفي، 2/280؛ تاورنيه، 538).  
=== اسباب دود و دم ===
پیش از رواج تدخین و اسباب دودکشی، بسیاری از مردم از «نشوق» یا «انفیه» استفاده می‌کردند. نشوق و انفیه گیاهان خوشبو و نشأه‌آوری بودند که مردم آن‌ها را برای کیف و سرخوشی به بینی می‌کشیدند یا در دهان می‌گذاشتند و می‌جویدند. این گیاهان را در قوطی‌هایی که به آن «انفیه‌دان» می‌گفتند، می‌ریختند و پیوسته با خود همراه داشتند. پس از آشنایی مسلمانان با گیاه توتون و تنباکو و دود کردن آن در اوایل سده 11ق، رفته‌رفته اسباب دود کردن توتون و تنباکو نیز میان آنان متداول شد. رایج‌ترین اسباب تدخین توتون و تنباکو در ایران چپق و قلیان بود.  


چپق‌هاي نفيس را از چوب آ‌بنوس و عناب يا توت و انجير مي‌ساختند و آن‌ها را تراش مي‌دادند و روي آن‌ها نگين‌هاي ياقوت و فيروزه مي‌نشاندند. چپق‌هاي معمولي را از چوب گيلاس و آلبالو مي‌ساختند. چوب‌ چپق‌هاي نقره‌اي قلم‌زده يا كنده‌كاري شده و چوب چپق‌هاي فولادي طلا يا نقره‌كوب و چوب چپق‌هاي خاتم‌كاري و منبت‌كاري شده نيز ميان برخي از مردم مرفه شهري به كار مي‌رفت (نكـ: سمسار، 24-25). سر چپق چپق‌هاي نفيس را بيشتر از چوب نازك‌كاري شده يا از چيني عكس‌دار انتخاب مي‌كردند. كاربرد چپق در دورة صفوي چنان فراگير شده بود كه در اصفهان بازاري به «بازار چپق‌سازان» اختصاص داشت(7/139).  
چوبی گرد و دراز و میان تهی به اندازه یک چارک تا دو متر با سرکی چوبی یا سفای است. توتون را در سر چپق می‌ریزند و آتش می‌زنند و می‌کشند. این ابزار دودکشی نخستین بار در آغاز سده 11ق، به [[کشور ایران|ایران]] آمد. در گذشته، کشیدن چپق عادت عمومی مردم شده بود و مردم از هر قشر و گروه، توانگر و فقیر چپق می‌کشیدند. در [[کشور ایران|ایران]] نیز، شاه عباس اول و شاه صفی هر گاه که مقتضی می‌دیدند، مردم را از دود کردن چپق باز می‌داشتند.  


چوب چپق مجالس اشراف بسيار بلند بود و به دو متر مي‌رسيد. سرك اين‌گونه چپق‌ها هم چند برابر چپق‌هاي معمولي بود. در مجالس ميهماني، چپق‌ چاق‌كن، چپق مجلسي را مي‌آورد و سر چپق را به دست ارباب يا ميهمان مي‌داد. سپس توتون در سر چپق مي‌ريخت و رويش زغال افروخته مي‌گذاشت تا بكشند. چپق مجلسي دهان به دهان در ميان ميهمانان مجلس، به ترتيب شأن و مقام يا سن وسال مي‌گشت. نخستين پك و آخرين پك را ارباب بزرگ مجلس به چپق مي‌زد. پس از آن ميهمانان مي‌توانستند چپق‌هاي خود را روشن كنند و بكشند (شهري، تاريخ اجتماعي...، 6/445-446).  
چپق‌های نفیس را از چوب آ‌بنوس و عناب یا توت و انجیر می‌ساختند و آن‌ها را تراش می‌دادند و روی آن‌ها نگین‌های یاقوت و فیروزه می‌نشاندند. چپق‌های معمولی را از چوب گیلاس و آلبالو می‌ساختند. چوب‌ چپق‌های نقره‌ای قلم‌زده یا کنده‌کاری شده و چوب چپق‌های فولادی طلا یا نقره‌کوب و چوب چپق‌های خاتم‌کاری و منبت‌کاری شده نیز میان برخی از مردم مرفه شهری به کار می‌رفت. سر چپق چپق‌های نفیس را بیشتر از چوب نازک‌کاری شده یا از چینی عکس‌دار انتخاب می‌کردند. کاربرد چپق در دوره صفوی چنان فراگیر شده بود که در اصفهان بازاری به «[[بازار]] چپق‌سازان» اختصاص داشت.  


چپق‌هاي مردم عادي بيشتر ساده و معمولي، و دستة چپق‌هاي آنان معمولاً چوبي و سر چپق‌ها سفالي بود. بهترين سرچپق‌هاي سفالين نقش و نگاردار را سفالگران همدان مي‌ساختند. چپق چاروادارها، خركچي‌ها، ساربان‌ها، و عمله‌ها سرة چوبي درشت و زمخت داشت و در برابر ضربه مقاوم بود و زود نمي‌شكست.
چوب چپق مجالس اشراف بسیار بلند بود و به دو متر می‌رسید. سرک این‌گونه چپق‌ها هم چند برابر چپق‌های معمولی بود. در مجالس میهمانی، چپق‌ چاق‌کن، چپق مجلسی را می‌آورد و سر چپق را به دست ارباب یا میهمان می‌داد. سپس توتون در سر چپق می‌ریخت و رویش زغال افروخته می‌گذاشت تا بکشند. چپق مجلسی دهان به دهان در میان میهمانان مجلس، به ترتیب شأن و مقام یا سن وسال می‌گشت. نخستین پک و آخرین پک را ارباب بزرگ مجلس به چپق می‌زد. پس از آن میهمانان می‌توانستند چپق‌های خود را روشن کنند و بکشند.  


كيسة چپق يا كيسة توتون چپق‌كش‌ها از چرم يا پارچه دوخته شده بود. كيسة توتون‌هاي چرمي را از پوست بز دباغي شده (تيماج) يا پوست ميش دباغي شده (ميش) مي‌دوختند و روي آن‌ها را معمولاً خامه‌دوزي يا مليله‌دوزي مي‌كردند و گل‌ميخ‌هاي طلايي و نقره‌اي به آن‌ها مي‌دوختند (همان، 2/183). كيسة چپق‌هاي پارچه‌اي را معمولاً از مخمل يا شال گلدوزي و سوزن‌كاري شده درست مي‌كردند. برخي كيسه چپق‌ها هم قالي‌بافت بود. چپق‌كش‌ها به هنگام بيرون رفتن از خانه، يا رفته به سفر، چپق و كيسة توتونشان را در پر شال كمرشان مي‌زدند يا در «چنته» مي‌گذاشتند و از كمر خود مي‌آويختند.  
چپق‌های مردم عادی بیشتر ساده و معمولی، و دسته چپق‌های آنان معمولاً چوبی و سر چپق‌ها سفالی بود. بهترین سرچپق‌های سفالین نقش و نگاردار را سفالگران همدان می‌ساختند. چپق چاروادارها، خرکچی‌ها، ساربان‌ها، و عمله‌ها سره چوبی درشت و زمخت داشت و در برابر ضربه مقاوم بود و زود نمی‌شکست.


قليان: پديدآورندة قليان شناخته نشده است. برخي (مثلاً كسروي، 18،17) ايرانيان را سازندة قليان دانسته، و گفته‌اند كه قليان از ايران به سرزمين‌هاي مسلمان ترك و عرب راه يافت.  
کیسه چپق یا کیسه توتون چپق‌کش‌ها از چرم یا پارچه دوخته شده بود. کیسه توتون‌های چرمی را از پوست بز دباغی شده (تیماج) یا پوست میش دباغی شده (میش) می‌دوختند و روی آن‌ها را معمولاً خامه‌دوزی یا ملیله‌دوزی می‌کردند و گل‌میخ‌های طلایی و نقره‌ای به آن‌ها می‌دوختند. کیسه چپق‌های پارچه‌ای را معمولاً از مخمل یا شال گلدوزی و سوزن‌کاری شده درست می‌کردند. برخی کیسه چپق‌ها هم قالی‌بافت بود. چپق‌کش‌ها به هنگام بیرون رفتن از خانه، یا رفته به سفر، چپق و کیسه توتونشان را در پر شال کمرشان می‌زدند یا در «چنته» می‌گذاشتند و از کمر خود می‌آویختند.  


پورداود ورود تنباكو را به ايران در سال‌هاي بعد از 920ق و به دست پرتغالي‌ها و از راه جنوب دانسته است. همو به استناد شعري از اهلي شيرازي (د942ق) كه در آن به دود كردن تنباكو با قليان اشاره شده، رواج دودكشي با قليان را در نيمة نخست سدة 10ق در ايران قطعي مي‌داند («تنباكو»، 219،198؛ نيز نكـ: فلسفي، 657-658). سياحاني كه از دورة صفوي به اين سو به ايران سفر كرده‌اند، به عادت ايرانيان به دودكردن قليان اشاره دارند. تاورنيه در وصف عادت سخت ايرانيان به دودكردن تنباكو و نوشيدن قهوه مي‌نويسد: نخستين چيزي كه خانواده‌هاي ايراني در سر سفرة غذا مي‌آورند، قليان است و قهوه (ص644-645).  
==== قلیان ====
پدیدآورنده قلیان شناخته نشده است. برخی (مثلاً کسروی، 18،17) ایرانیان را سازنده قلیان دانسته، و گفته‌اند که قلیان از ایران به سرزمین‌های مسلمان ترک و عرب راه یافت.  


قليان‌كشي نخست ميان مردم قشرهاي بالاي اجتماع و سپس ميان تودة مردم رواج يافت و از آن پس اسباب قليان در زمرة اسباب‌خانة مردم درآمد. بزرگان و توانگران، قلياندار، مرد و زن داشتند تا براي مردان و زنان خانه و ميهمان قليان چاق كنند.  
پورداود ورود تنباکو را به ایران در سال‌های بعد از 920ق و به دست پرتغالی‌ها و از راه جنوب دانسته است. همو به استناد شعری از اهلی شیرازی (د942ق) که در آن به دود کردن تنباکو با قلیان اشاره شده، رواج دودکشی با قلیان را در نیمه نخست سده 10ق در ایران قطعی می‌داند. سیاحانی که از دوره صفوی به این سو به ایران سفر کرده‌اند، به عادت ایرانیان به دودکردن قلیان اشاره دارند. تاورنیه در وصف عادت سخت ایرانیان به دودکردن تنباکو و نوشیدن قهوه می‌نویسد:  <blockquote>نخستین چیزی که خانواده‌های ایرانی در سر سفره غذا می‌آورند، قلیان است و قهوه. </blockquote>قلیان‌کشی نخست میان مردم قشرهای بالای اجتماع و سپس میان توده مردم رواج یافت و از آن پس اسباب قلیان در زمره اسباب‌خانه مردم درآمد. بزرگان و توانگران، قلیاندار، مرد و زن داشتند تا برای مردان و زنان خانه و میهمان قلیان چاق کنند.  


يك قليان از چند تكه به نام‌هاي كوزه، ميانه، سر يا سرك، ميلاب، ني يا ني‌پيچ و بادگير ساخته شده، و به هم آمده است. تكه‌هاي قليان را از جنس‌هاي مختلف مي‌ساختند: كوزة قليان را از نارگيل يا نارگيله (كدوي قلياني)، سفال، شيشه يا بلور، چيني نقش‌دار يا صورت‌دار و فلز، به خصوص نقره و برنج؛ ميانه را معمولاً از چوب با تراش‌هاي گوناگون؛ ميلاب و ني را عموماً از چوب يا ني؛ ني‌پيچ را از مفتول سيمي بلند بافته با پوست يا پارچه و يا لولة لاستيكي پيچش ‌پذير؛ سرك را يا تماماً از سفال يا چيني، يا آتشگير آن را از فلز و پايه‌اش را از چوب يا سفال لعابدار و يا چيني؛ و بادگير يا كلاهك قليان را هم از مس يا نقرة تمام مشبك.  
یک قلیان از چند تکه به نام‌های کوزه، میانه، سر یا سرک، میلاب، نی یا نی‌پیچ و [[بادگیر]] ساخته شده، و به هم آمده است. تکه‌های قلیان را از جنس‌های مختلف می‌ساختند: کوزه قلیان را از نارگیل یا نارگیله (کدوی قلیانی)، سفال، شیشه یا بلور، چینی نقش‌دار یا صورت‌دار و فلز، به خصوص نقره و برنج؛ میانه را معمولاً از چوب با تراش‌های گوناگون؛ میلاب و [[نی(نای)|نی]] را عموماً از چوب یا [[نی(نای)|نی]]؛ نی‌پیچ را از مفتول سیمی بلند بافته با پوست یا پارچه و یا لوله لاستیکی پیچش ‌پذیر؛ سرک را یا تماماً از سفال یا چینی، یا آتشگیر آن را از فلز و پایه‌اش را از چوب یا سفال لعابدار و یا چینی؛ و [[بادگیر]] یا کلاهک قلیان را هم از مس یا نقره تمام مشبک.  


در اسباب دود و دم خانة بزرگان افزون بر قليان‌هاي ساده و معمولي قليان‌هاي نفيس و گرانبها نيز بود كه در مجلس رسمي و ميهماني‌ها از آن‌ها استفاده مي‌كردند. اين‌گونه قليان‌ها، كوزه‌اي نقره‌اي مليله‌كاري و نگين‌نشان، يا برنجي مطلاي پر نقش و نگار يا چيني عكسي و صورت‌دار؛ ميانه و سركي از طلا يا نقرة فيروزه و ياقوت نشان؛ و بادگيري از طلا يا نقره و يا ورشو داشتند. نمونه‌هايي از اين قليان‌هاي نفيس در موزة هنرهاي تزئيني و موزة مردم‌شناسي ايران نگهداري مي‌شود (نكـ: سمسار، 20-24).
در اسباب دود و دم خانه بزرگان افزون بر قلیان‌های ساده و معمولی قلیان‌های نفیس و گرانبها نیز بود که در مجلس رسمی و میهمانی‌ها از آن‌ها استفاده می‌کردند. این‌گونه قلیان‌ها، کوزه‌ای نقره‌ای ملیله‌کاری و نگین‌نشان، یا برنجی مطلای پر نقش و نگار یا چینی عکسی و صورت‌دار؛ میانه و سرکی از طلا یا نقره فیروزه و یاقوت نشان؛ و [[بادگیر|بادگیری]] از طلا یا نقره و یا ورشو داشتند. نمونه‌هایی از این قلیان‌های نفیس در موزه هنرهای تزئینی و [[موزه مردم شناسی|موزه مردم‌شناسی ایران]] نگهداری می‌شود.


كوزة قليان‌هاي چيني و بلور در دورة قاجار ميان بزرگان و توانگران جامعه طرفدار بسيار داشت. قليان در ميان خانواده‌هاي ايراني چنان جا باز كرده بود كه خراطان و قليان فروشان بازار شهرها در جشن‌هايي مانند نوروز، دكان‌‌هايشان را با اسباب قليان آذين مي‌بستند.  
کوزه قلیان‌های چینی و بلور در [[قاجاریه|دوره قاجار]] میان بزرگان و توانگران جامعه طرفدار بسیار داشت. قلیان در میان خانواده‌های ایرانی چنان جا باز کرده بود که خراطان و قلیان فروشان [[بازار]] شهرها در جشن‌هایی مانند نوروز، دکان‌‌هایشان را با اسباب قلیان آذین می‌بستند.  


از اسباب ديگر قليان بايد چهارپاية زير قليان، سيني زير قليان، منقل، انبر، آتشگردان، جام زغال، و كيسه يا كيف تنباكو را نام برد. سنگ چخماق و فولاد آتش‌زنه، پيش از ساختن كبريت و فندك، از اسباب آشپزخانه و قليان و چپق بود. سنگ چخماق را بر يك قطعه فولاد مي‌كشيدند، تا اخگري از سنگ بر جهد و پنبه يا فتيله و كهنه‌اي را بگيراند و از آتش آن زغال قليان را بيفروزند.  
از اسباب دیگر قلیان باید چهارپایه زیر قلیان، سینی زیر قلیان، منقل، انبر، آتشگردان، جام زغال، و کیسه یا کیف تنباکو را نام برد. سنگ چخماق و فولاد آتش‌زنه، پیش از ساختن کبریت و فندک، از اسباب آشپزخانه و قلیان و چپق بود. سنگ چخماق را بر یک قطعه فولاد می‌کشیدند، تا اخگری از سنگ بر جهد و پنبه یا فتیله و کهنه‌ای را بگیراند و از آتش آن زغال قلیان را بیفروزند.  


سيگار: با ورود سيگار به ايران، احتمالاً در نيمة دوم سدة 13ق، و رواج سيگار پيچي و سيگاركشي ميان مردم ايران، كم‌كم ابزار ساده و اندك اين نوع دودكشي نيز پديد آمد و در زمرة اسباب دود و دم و اسباب خانه جاي گرفت. در آغاز، به طوري كه كسروي مي‌گويد، اعيان و بازرگانان رسم سيگار كشي را خوار مي‌شمردند و سيگار كشي ميان تودة مردم، به خصوص جوانان و روستاييان رواج داشت. به تدريج سيگار بر چپق و قليان پيشي گرفت و در ميان همة گروه‌ها و طبقات از جمله بزرگان و اعيان جا بازكرد (ص24-25).
==== سیگار ====
با ورود سیگار به [[کشور ایران|ایران]]، احتمالاً در نیمه دوم سده 13ق، و رواج سیگار پیچی و سیگارکشی میان مردم [[کشور ایران|ایران]]، کم‌کم ابزار ساده و اندک این نوع دودکشی نیز پدید آمد و در زمره اسباب دود و دم و اسباب خانه جای گرفت. در آغاز، به طوری که کسروی می‌گوید، اعیان و بازرگانان رسم سیگار کشی را خوار می‌شمردند و سیگار کشی میان توده مردم، به خصوص جوانان و روستاییان رواج داشت. به تدریج سیگار بر چپق و قلیان پیشی گرفت و در میان همه گروه‌ها و طبقات از جمله بزرگان و اعیان جا بازکرد.


چوب‌سيگار، قوطي سيگار يا جعبة سيگار، زير سيگاري يا جاسيگاري، و جاي كبريت از اسباب سيگار است. چوب سيگاري‌ها را كوتاه و بلند و از چوب و سنگ مرمر و يشم و صدف دريايي مي‌تراشيدند. برخي چوب‌سيگارها ساده و برخي ديگر كنده‌كاري و تزيين شده بود. گاهي حلقه‌اي ورشو يا نقره يا برنج نيز بر سر و ته چوب‌سيگارهاي چوبي مي‌انداختند. توانگران از چوب‌سيگارهاي نقره‌اي مليله‌كاري و خاتم‌كاري شده- كه آن‌ها را استادان هنرمند اصفهاني ساخته بودند- براي دودكردن سيگار استفاده مي‌كردند. قوطي سيگار يا جعبة سيگار دو گونه بود: جيبي و مجلسي. قوطي سيگارهاي جيبي را از برنج، ورشو و نقره، و مجلسي را از چوب ساده يا چوب خاتم‌كاري و منبت‌كاري شده و نيز از سنگ و نقره و طلا مي‌ساختند. چوب‌سيگارهاي سنگي را تراشه‌هايي زيبا و هنرمندانه مي‌دادند و چوب‌سيگارهاي نقره‌اي را مليله‌كاري مي‌كردند و سري كهربا بر آن‌ها مي‌گذاشتند. نمونه‌هايي از چوب‌سيگارهاي تراشه‌دار سنگي و چوب‌سيگارهاي نقره‌اي تزيين شده در موزة هنرهاي تزييني نگهداري مي‌شود (نكـ: سمسار، 24-25). قوطي سيگارها معمولاً مستطيل شكل، و عرض آن‌ها به اندازة قد سيگار بود. كساني كه سيگار را خود مي‌پيچيدند، همواره يك قوطي توتون و كاغذ مخصوص سيگار پيچي همراه داشتند. زير سيگاري يا جاسيگاري را معمولاً از جنس نسوز چون سفال، فلز يا شيشه، و جاكبريتي را از چوب و خاتم مي‌ساختند.
چوب‌سیگار، قوطی سیگار یا جعبه سیگار، زیر سیگاری یا جاسیگاری، و جای کبریت از اسباب سیگار است. چوب سیگاری‌ها را کوتاه و بلند و از چوب و سنگ مرمر و یشم و صدف دریایی می‌تراشیدند. برخی چوب‌سیگارها ساده و برخی دیگر کنده‌کاری و تزیین شده بود. گاهی حلقه‌ای ورشو یا نقره یا برنج نیز بر سر و ته چوب‌سیگارهای چوبی می‌انداختند. توانگران از چوب‌سیگارهای نقره‌ای ملیله‌کاری و خاتم‌کاری شده- که آن‌ها را استادان هنرمند اصفهانی ساخته بودند- برای دودکردن سیگار استفاده می‌کردند. قوطی سیگار یا جعبه سیگار دو گونه بود: جیبی و مجلسی. قوطی سیگارهای جیبی را از برنج، ورشو و نقره، و مجلسی را از چوب ساده یا چوب خاتم‌کاری و منبت‌کاری شده و نیز از سنگ و نقره و طلا می‌ساختند. چوب‌سیگارهای سنگی را تراشه‌هایی زیبا و هنرمندانه می‌دادند و چوب‌سیگارهای نقره‌ای را ملیله‌کاری می‌کردند و سری کهربا بر آن‌ها می‌گذاشتند. نمونه‌هایی از چوب‌سیگارهای تراشه‌دار سنگی و چوب‌سیگارهای نقره‌ای تزیین شده در موزه هنرهای تزیینی نگهداری می‌شود. قوطی سیگارها معمولاً مستطیل شکل، و عرض آن‌ها به اندازه قد سیگار بود. کسانی که سیگار را خود می‌پیچیدند، همواره یک قوطی توتون و [[کاغذ]] مخصوص سیگار پیچی همراه داشتند. زیر سیگاری یا جاسیگاری را معمولاً از جنس نسوز چون سفال، فلز یا شیشه، و جاکبریتی را از چوب و خاتم می‌ساختند<ref>تلخیص از مقاله بلوکباشی، علی، " اسباب خانه، '''''دایره المعارف بزرگ اسلامی'''''، قابل بازیابی از https://www.cgie.org.ir/fa/article/233894/%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87</ref>.


== نیز نگاه کنید به ==


'''مآخذ:'''
* [[ایران باستان]]
* [[ساسانیان]]
* [[صفویان]]
* [[قاجاریه]]
* [[قهوه خانه]]
* [[قهوه خانه های ایران]]


آدميت، فريدون. '''''اميركبير و ايران'''''. تهران: 1354؛ آل‌علي، نورالدين. '''''اسلام در غرب'''''. تهران: 1370؛ آنندراج، محمدپادشاه. تهران: 1335-1336؛ ابن بطان، مختار. '''''تقويم الصحة'''''. ترجمة فارسي، به كوشش غلامحسين يوسفي، تهران: 1350؛ ابن‌بطوطه، محمد. '''''رحلة'''''. به كوشش محمد عبدالمنعم، بيروت: 1987؛ ابن‌خلدون، '''''العبر'''''؛ ابن‌سعد، محمد. '''''الطبقات‌ الكبري'''''. بيروت: 1960؛ ابن شهر آشوب، محمد'''''. مناقب'''''. قم: انتشارات علامه؛ ابوالحجاج بلوي، يوسف.  '''''الف باء'''''. به كوشش مصطفي وهبي، قاهره: 1287؛ ابوعلم، توفيق'''''. فاطمة‌الزهرا(س)'''''. ترجمة علي‌اكبر صادقي. تهران: 1364؛ اصطخري، ابراهيم'''''. مسالك و ممالك'''''. به كوشش ايرج افشار، تهران: 1347؛ اعتمادالسلطنه، محمدحسن. '''''صدرالتواريخ.''''' به كوشش محمد مشيري، تهران: 1349؛ همو، '''''المآثر و الآثار. چهل سال تاريخ ايران.''''' به كوشش ايرج افشار، تهران: 1363؛ افشاري، مهران. «جوانمردي پيشه‌وران»، '''''چيستا'''''. تهران:1369، شمـ8؛ الئاريوس، آدم. '''''سفرنامه'''''. ترجمة احمد بهپور، تهران: 1363؛ اوحدي‌بلياني، محمد. '''''سرمة سليماني'''''، به كوشش محمود مدبري، تهران: 1364؛ باستاني‌پاريزي، ابراهيم'''''. از پاريز تا پاريس'''''. تهران: 1357؛ بخاري، محمد. صحيح. استانبول: 1982؛ بروگش، هاينرويش. '''''سفري به دربار سلطان صاحبقران'''''. ترجمة كردبچه، تهران: 1367؛ '''''برهان قاطع'''''.  محمد حسن خلف تبريزي. به كوشش محمد معين، تهران: 1357؛ بيروني، ابوريحان. '''''صيدنه'''''. ترجمة ابوبكر بن علي بن عثمان كاساني، به كوشش منوچهر ستوده و ايرج افشار، تهران: 1358؛ بيهقي، ابوالفضل. '''''تاريخ'''''. به كوشش علي‌اكبر فياض و قاسم غني، تهران: 1324؛ پاينده، محمود. '''''آيين‌ها و باورداشت‌هاي گيل وديلم'''''. تهران: 1355؛ پورداود، ابراهيم. «تبناكو- توتون»، '''''هرمزد نامه'''''. تهران: 1331؛ همو، «خاموش بودن ايرانيان در سرخوان»، آناهينا. به كوشش مرتضي‌ گرجي، تهران: 1343؛  پولاك، ياكوب‌ادوارد. '''''سفرنامة ايران و ايرانيان'''''. ترجمة كيكاووس جهانداري، تهران: 1361؛ پيرنيا، محمدكريم. '''''«بادگير و خيشخان».''''' باستان ‌شناسي و هنر ايران، تهران: 1348؛ شمـ4؛ همو، «مردم واري در معماري ايران»، '''''معماري ايران'''''. به كوشش آسيه جوادي، تهران: 1363، ج1؛ تاريخ صنعت و اختراع ، '''''مباني تمدن صنعتي'''''. به كوشش موريس دوما، ترجمة عبدالله اردكاني، تهران: 1362؛ '''''تذكرة الملوك'''''. به كوشش محمد دبيرسياقي، تهران: 1332؛ توحيدي، فائق و علي محمد خليليان. «بهبهان گنجينة ارجان»، '''''شهرهاي ايران'''''. به كوشش يوسف كياني، تهران: 1366: ثعالبي، عبدالملك'''''. لطائف'''''..
== مآخذ ==
<references />
 
== منبع اصلی ==
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،
 
== نویسنده مقاله ==
علی بلوکباشی
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]
[[رده:مردم شناسی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۵ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۹:۵۶

اَسْبابِ‌خانه، مجموعه‌ای از وسایل و ظروف و ابزار و اشیائی که برای برآوردن نیازهای روزانه اعضای خانواده در خانه فراهم آمده است. این‌گونه وسایل بنابر موقعیت جغرافیایی و اقلیمی و نوع جامعه و نظام معیشتی و پایگاه و منزلت طبقاتی صاحبانشان از نظر نوع و جنس و شکل و چند و چونی تفاوت‌های بسیاری دارند.

اسباب خانه را می‌توان به دو دسته متمایز تقسیم کرد:

  • یکی دسته اشیاء و وسایلی که جنبه کاربردی عام و مشترک دارند و در زندگی روزمره مردم در همه سطوح اجتماعی به کار می‌روند؛
  • دسته دیگر اشیائی که بیشتر جنبه آذینی و تجملی دارند و میزان نفاست و زیبایی آن‌ها نشانگر پایگاه و منزلت گروه‌ها و طبقاتی است که آن‌ها را به کار می‌برند.

اسباب خانه بر حسب نقشی که در برآوردن نیازهای فردی و جمعی و آسایش اعضای خانواده در زندگی روزانه دارند، بر چند مجموعه بزرگ و متنوع مانند اسباب آشپزخانه، سفره و اسباب سفره و پای سفره، اسباب اتاق نشیمن، اسباب خواب، اسباب روشنایی، اسباب گرمازا و سرمازا، اسباب شست و شو و رفت و روب، اسباب قهوه و چای و اسباب دود و دم یا تدخین تقسیم می‌شوند. هر دسته از این اسباب و اشیاء با جنس و موادی خاص، متناسب با کاربریشان، ساخته شده‌اند: اسباب و وسایل سنگی، چوبی، گلی یا سفالی، فلزی (ساخته شده از مس، برنج، فولاد، روی، نقره و طلا)، شیشه‌ای، چینی، پوستی و چرمی، و چیزهای بافته شده از الیاف پنبه و کتان و ابریشم و الیاف خرما و نی‌خیزران و...

اسباب آشپزخانه

مجموعه‌ای از وسایل و اشیائی که در پخت و پز و آماده کردن و نگهداری و پخش غذا در خانه‌ها به کار می‌روند. اسباب پخت و پز که از کهن‌ترین دوره‌ها در خانواده‌های مسلمانان به کار می‌رفته، اینهاست:

  1. ابزار و وسایل خُرد و نرم کردن دانه‌ها مانند هاونهای کوچک و بزرگ و دستاسها؛
  2. ابزار بیختن آرد و دانه‌های حبوب و غله مانند الک و غربال؛
  3. ابزار و وسایل پختن نان مانند ساج یا طبق نان‌بندی، تخته چوبی ورزِ خمیر، چوبه یا شوبق برای باز کردن چانه خمیر، لاوک یا تشت خمیر زنی، سیخ و انبرک نان‌پزی، کاردک خمیر، و سبد و سفره خمیر؛
  4. ابزار و وسایل خوراک‌پزی مانند دیگچه و دیگ و پاتیل یا قِدر، تا به یا مِقلا، کماجدان، کفگیر، کفچه یا قاشق، کاسه و سُکْره، و سیخ کباب‌پزی یا سَفّود؛
  5. ابزار بریدن و تکه کردن گوشت و سبزی، و ابزار شکستن و خرد کردن استخوان و چوب و هیزم، و ابزار پوست کردن میوه‌ها مانند کارد و کاردچه و گزلیک و چاقو و رنده و ساطور و تبر؛
  6. ابزار تیز کردن مانند سنگِ فسان یا سنگ ساب و چاقو تیزکن و آژینه؛
  7. ظرف‌های ذخیره و نگهداری مواد خوراکی، از جامدات و نباتات گرفته تا مایعات، مانند خم و خمره و خمچه، مَشک و خیک، کندو و تاپو، جوال و کیسه، سبو و کوزه، و جعبه‌ها و قوطی‌های مخصوص نگهداری ادویه‌ها و سبزی‌های خشک.

این اسباب و ابزارها را از جنس‌های گوناگون مثل سنگ و سفال و چوب و فلز، به خصوص مس و برنج و آهن و فولاد می‌ساختند. شهرهایی از سرزمین‌های اسلامی و ایران به ساختن و صادر کردن برخی از این اسباب و ابزارها معروف بوده‌اند؛ مثلاً شهر آمل به ساختن اسباب چوبین آشپزخانه مانند کفچه و کاسه و طبق و امثال آن، از چوب ششماد، در جهان اسلام بنام بود. همچنین شهرهای طوس، مرو، سغد و سمرقند در ساختن دیگ‌های بزرگ سنگی، و شهر گرگان و شهرهای کناره دریای خزر به ساختن ظرف‌های چوبی آشپزخانه از خلنگ (= ششماد) معروف بوده‌اند )متز، 386). برای تیز کردن کارد و چاقو و ابزارهای برنده دیگر، سنگ فسان از طوس و از کوه رضوی نزدیک مدینه به همه جا می‌بردند. سنگ ساب‌کوه رضوی در جهان اسلام و ایران به «سنگ‌فسان‌مَکّی» معروف بوده است.

اسباب پخت  و پز و ذخیره کردن و نگهداری موادغذایی عشایر و قبایل کوچنده به سبب نقل و انتقال مستمر از مکانی به مکانی دیگر بیشتر مسی، چوبی، پوستی، گلیم‌باف بوده است. ظرف‌های مسی «جُم» یا پیاله، دیگ یا دیس، «کیل» یا لگن، «کماج» و قاشق‌های چوبی مانند «کمچه چوبی»، چند دیگ بزرگ برای جوشاندن شیر و تهیه ماست، چند مشک و «مشکول» (مشک کوچک) برای دوغ‌زنی و کره‌زنی و ذخیره کره آب کرده و آب خوراکی، «هور» یا خورجین برای ذخیره گندم و آرد، «هورژین» برای گذاشتن اسباب و ظرف‌ها و ملزومات دیگر و «همبون» (انبان) برای نگهداری مواد دیگر خوراکی، از جمله اسباب آشپزخانه عشایر بختیاری ایران را تشکیل می‌دادند.

در ابتدا، اجاق آشپزخانه‌ها را از خشت و خام و گل، و یا گل و آجر می‌ساختند و دودکشی هم در بالای آن- که به پشت‌بام راه داشت- می‌گذاشتند. پس از رواج منقل‌های فلزی و چراغ‌های نفتی و خوراک‌پزی و به دنبال آن انواع اجاق فرنگی و اجاق‌های مبلی نفت‌سوز و گازی و برقی و چراغ‌های گوناگون خوراک‌پزی، اجاق‌های خشتی و آجری به تدریج بر افتاد. آن‌گاه رفته رفته دولابچه و قفسه و کابینت در و شیشه‌دار و چوبی و فلزی ساده و تزیینی نیز جای طاقچه و رف سنتی را در آشپزخانه‌ها گرفت.

سفره و اسباب سفره

سفره، یا خوان چیزی که روی آن ظروف غذا و خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها را می‌گذارند. سفره‌ها معمولاً از چرم یا پارچه یا مشمع بوده است. سفره عامه مردم عموماً یک تخته پارچه کتانی یا یک قطعه چرم بود. شهرنشینان، به خصوص قشر مرفه و اعیان، سفره‌های پارچه‌ای دستبافت نقش‌دار و گلدوزی شده، یا پارچه‌های حریر و قلمکار به کار می‌برند. بسیاری از مردم هم از مجمعه برای خوردن غذا استفاده می‌کردند. مجمعه دو گونه بود، یکی گرد و بزرگ به نام «خوان» و دیگری گرد و کوچک به نام «خوانچه». خوان و خوانچه را از چوب و مس و گاهی از نقره می‌ساختند. نوعی خوان پایه‌دار هم بود که آن را «قوائمی» می‌خواندند و بیشتر در خانه بزرگان  به کار می‌رفت.

در ایران از سفره‌های چرمی، کتانی و کرباسی، به خصوص سفره‌های کتانی و کرباسی قلمکار بافت یزد و اصفهان استفاده می‌کردند. در میهمانی‌های عمومی، سفره‌های بزرگ کرباسی گازرشو (گازر شست) می‌گستردند. در دوره قاجار نخست سفره‌ای چرمین روی قالی می‌گستردند، سپس روی آن یک سفره از پارچه کتان گلدار می‌کشیدند، آن‌گاه اسباب سفره و ظرف‌های خوارکی‌ها را روی آن می‌چیدند. خانواده‌های شهری، غنی یا فقیر، معمولاً یک قطعه مشمع رنگی یا پارچه کتانی و دستبافت روی فرش پهن می‌کردند و دور آن می‌نشستند و غذا می‌خوردند. گیلانیان و دیلمیان نوعی سفره محلی که از «گالی» (نوعی گیاه مردابی) بافته شده بود و «گالی سفره» نامیده می‌شد، استفاده می‌کردند.

رفته رفته در فضای خانه شهرنشینان، به ویژه خانه‌های حکومت‌گران و رجال و بزرگان و خانه‌های ملاکین و خانه‌های عشایر و روستایی ایران، اتاقی مخصوص برای «سفره‌خانه» یا «ناهارخانه» اختصاص یافت. پس از گسترده شدن ارتباطات اقتصادی و فرهنگی میان سرزمین‌های اسلامی و ایران با سرزمین‌های اروپایی، انواع میزها و صندلی‌های ناهارخوری نیز به اتاق‌های ناهارخوری و سفره‌خانه‌ها راه یافت.

اسباب سفره

مجموعه ظرفها و وسایلی که بر هنگام خوردن غذا روی سفره می‌چینند و در پای سفره فراهم می‌آورند. جنس اسباب سفره، و یا ساده یا نقش‌دار بودن، و اندک و بیش بودن آن به نوع جامعه، و دورانی که مردم در آن زندگی می‌کرده‌اند و موقعیت اجتماعی و اقتصادی خانواده بستگی داشته است. انواع کاسه و بشقاب به اندازه‌های کوچک و بزرگ، قاب و قدح و لنگری، انواع دوری لب‌تخت پهن و توگرد، کوزه و تنگ و جام و پیاله و افشره خوری، قاشق، چنگال و کفگیر و ملاقه، نمکدان، فلفلدان و سماقدان از جمله اسباب سفره بوده است. خانواده‌های طبقه متوسط و مرفه جامعه معمولاً از ظروف چینی یا ظروف مسین کنده‌کاری شده  و کعب‌دار، و خانواده‌های کم‌درآمد از ظروف گلین و سفالی لعابدار و مسی ساده استفاده می‌کرده‌اند. پلو را در قاب و لنگری چینی یا مسی، خورش را در بشقاب‌های توگرد و به اصطلاح خورش‌خوری، آش و آبگوشت و هلیم را در کاسه و قدح‌های بزرگ چینی یا سفالی یا مسی، دوغ و شربت را در تنگ بلور و قدح چینی، ماست و ترشی و مربا را در پیاله‌های ماست‌خوری و ترشی‌خوری و مرباخوری، پنیر و سبزی را در دوری‌های لب تخت‌ چینی یا لعابی، و نمک و فلفل و سماق را در نمکدان و فلفلدان و سماقدان می‌ریختند. روستاییان خوراک را در سینی یا مجمعه می‌ریختند. هر یک از افراد نشسته در پای سفره یک قرص نان ضخیم و بزرگ پیش خود می‌گذاشت و روی آن از سینی خوراک می‌ریخت و با دست می‌خورد.

گیلانیان پلو را در سینی یا «بلوط» (= قاب) می‌ریختند. هرکس که در پای سفره نشسته بود، مقداری پلو با دست در کاسه خود می‌کشید و با قاشق چوبی خورش روی آن می‌ریخت و با دست می‌خورد. برخی از خانواده‌های رجال و اعیان ایرانی نیز از قاشق برای خوردن غذا استفاده می‌کردند. برخی با قاشق‌های متعدد غذایشان را می‌خوردند. بستن پیش‌بند به هنگام آشپزی و در سر خوان به هنگام خوردن غذا پیشینه دراز دارد و جامعه‌های اسلامی و ایرانی از قدیم رسم بوده است. پیش‌بندهای سر سفره معمولاً از کتان و کرباس دوخته می‌شد. در قدیم میان برخی از خانواده‌ها رسم بود که در پای سفره غذا ظرفی هم برای انداختن استخوان و هسته و آشغال و آب دهان بگذارند. الئاریوس از این ظرف با نام «توفتان» (= تفدان) نام می‌برد و می‌نویسد: ایرانیان بیشتر در میمهانی‌هایشان از تفدان استفاده می‌کنند و در میان هر دو نفر نشسته در پای سفره یک تفدان می‌گذارند.

شست و شوی دست و دهان با آب، پیش و پس از خوردن غذا، در سر سفره از دیرباز میان ایرانیان رسم بوده است. اسباب شست و شو آفتابه و لگن بود که معمولاً آن‌ها را از سفال و یا مس و یا برنج می‌ساختند. برخی خانواده‌ها آفتابه و لگن‌های ورشو یا نقره‌های کنده‌کاری شده و پر نقش و نگار به کار می‌بردند. ایرانیان، در میهمانی‌های پرشکوه، گرد گیاه خوشبوی «اُشتان» در کف دست میهمان می‌ریختند و آفتابه و لگن می‌آوردند تا دستهایشان را با آب  اشنان بشویند و با دستمال دبیقی دستهایشان را خشک کنند (قفیهی، همانجا). از رسم‌های دیگر در میهمانی‌های بزرگان، افشاندن عطر و گلاب بر دست و روی میهمانان پس از خوردن غذا و شستن دست‌ها بوده است. عنصرالمعالی فرزند را به پاسداری از این رسم سفارش می‌کند و می‌گوید:

«چون میهمانان نان خورده باشند، بعد از دست شستن، گلاب و عطر فرمای».

در خانه‌های اغنیای کاشان، پیش از شام خادمی با آفتابه و لگن به سر سفره می‌آمد. میهمانان دست در لگن می‌شستند. پس از برچیدن سفره و اسباب سفره، خادمانی با آفتابه و لگن به اتاق می‌آمدند و این بار آب گرم روی دست میهمانان می‌ریختند، تا چربی دستشان را بشویند. بعد هم گلاب به ایشان می‌دادند، تا با آن دست و صورت خود را معطر کنند. در دوره صفوی، گذاشتن دستمال سر سفره ظاهراً رسم نبوده است. دلاواله در شرح ضیافت‌های شاهان صفوی می‌نویسد:

هر یک از میهمانان در پَرِ شال کمر خود دستمال بزرگ و پر نقش و نگاری داشت که در بافت آن ابریشم یا تارهای طلا به کار رفته بود. میهمانان پس از خوردن غذا، دستمال‌هایشان را از پر شال خود بیرون می‌آوردند و دستها و دهانشان را پاک می‌کردند.

اسباب اتاق نشیمن

مجموعه اسباب و وسایلی که در فضا یا فضاهایی از چادر یا خانه برای نشستن و لمیدن و آسودن اعضای خانواده و میهمانان، می‌گسترند و می‌چینند. چادرنشینان دام‌دار، به شیوه زندگی صحراگردی، پیش از این‌که از پشم گوسفند و موی بز و کرک شتر برای بافتن اسباب و وسایل و ابزار زندگی خود استفاده کنند، از پوست حیوانات و نی و شاخه و چوب اسباب و وسایل خود را می‌ساختند. مردم جامعه‌های عشایری، نخستین گروه از اجتماعات انسانی بودند که از پشم ریسیده گوسفند زیراندازی شبیه گلیم و قالی بافتند و در زیستگاه‌های خود به کار بردند. رفته رفته فن و هنر گلیم‌بافی و قالی‌بافی از میان عشایر به میان مردم روستانشین و شهرنشین راه یافت و کم‌کم صنعت گلیم‌بافی و قالی‌بافی، و کاربرد گلیم‌باقی و قالی به صورت کفپوش در خانه‌ها رواج و توسعه یافت و در همه سرزمین‌های اسلامی جا باز کرد. عام‌ترین کفپوش در خانه‌های ایرانیان حصیر بود که آن را به تنهایی یا همراه قالی یا نمد در اتاق می‌گستردند و روی آن می‌نشستند. حصیر را از نوع گیاهان آبی مانند پیزُر (جگن) و نی و بَردی (پاپیروس، گیاهی جگن‌مانند) و برگ خرما می‌بافتند.  

کاربرد کفپوش گلیم و قالی در خانه‌های مردم ایران، از زمان‌های بسیار دور، احتمالاً از زمان ساسانیان، مرسوم بوده است. گزارش مؤلف حدود العالم از «زیلوهای‌ قالی» که در برخی از شهرهای آذربایجان مانند خوی و نخجوان می‌بافتند، بافت «جامه‌های فرش» در سیستان، «فرش‌ها و زیلوها و گلیم‌های با قیمت» در فارس و «فرش طبری» در آمل نشان‌دهنده کاربرد عام کفپوش قالی بافت در سده 4ق در ایران است. در همین دوره، بنابر اطلاعاتی که حدود العالم می‌دهد، نمد و زیلو و گلیم، به خصوص انواع گلیم مانند «گلیم سپیدگوش»، «گلیم کبود» و «گلیم دیلمی‌زربافت» (ض146،145) از کفپوش‌های رایج در خانه‌های مردم ایران بوده است.

نمد، زیلو، گلیم، پلاس، حصیر و نوعی قالی درشت بافت معمولی، کفپوش اتاق بیشتر خانواده‌های کم‌درآمد و متوسط، و قالی و قالیچه و گلیم‌های خوش‌بافت و گرانبها، کفپوش خانه‌های مردم مرفه بوده است. اعیان و اشراف کف اتاق‌های خانه‌های خود را در تابستان با حصیرـ که گرما را به خود نمی‌گیردـ می‌پوشاندند. کفپوش خانه ایرانیان، به خصوص شهرنشینان، قالی و «کناره» و «سرانداز» و «پادری» بود. قالی را در میان اتاق می‌انداختند و اطراف آن را با چند تکه کناره می‌پوشاندند. در بالای اتاق، روی قالی و کناره یک سرانداز یا «کلگی» می‌گستردند. در پایین اتاق و دم در هم یک پادری، قالیچه بسیار کوچک می‌انداختند، تا از ورود خاک و گل به اتاق جلوگیری کند. در قدیم، به خصوص در دوره قاجار، در بسیاری از خانه‌ها حصیری بر کف اتاق می‌انداختند و روی آن را با قالی فرش می‌کردند. سراندازهایی نمیدن یا قالی بافت هم روی قالی در اطراف اتاق می‌گستردند. تا یک سده پیش، اتاق مردم طبقه متوسط کاشان با گلیم و نمد نراقی و کاشی فرش شده بود.

از اسباب دیگر اتاق‌نشیمن باید از کرسی (تخت) و صندلی و میز که از چوب ساخته می‌شد، نام برد. از نقش‌های برخی از مهرها و سکه‌های بازمانده از دوره‌های کهن ایران، می‌توان دریافت که نوعی صندلی در برخی جامعه‌های ایرانی به کار می‌رفته است. طبق سند به دست آمده از عیلام، عیلامی‌ها در میانه هزاره دوم ق‌م نوعی صندلی پشت‌ نردبانی به کار می‌برده‌اند. شاید کاربرد این صندلی در جامعه عیلامی آن زمان جنبه آیینی داشته، و فقط در مراسم و مناسک مذهبی به کار می‌رفته است. اگر‌ چه این سند پیشینه کاربرد صندلی را به عنوان وسیله‌ای برای نشستن، به بیش از 4 هزار سال می‌رساند، اما مسلماً صندلی در آن زمان از اسباب استفاده شده برای نشستن، نزد عامه مردم نبوده است. از سده 14ق، استفاده از انواع صندلی تاشو و راحتی و دسته‌دار با نشیمنگاه چوبی، چرمی، حصیری، پارچه‌ای و میز «مبل» (نوعی نیمکت‌های یک و چند نفره) در خانه‌های مردم ایران معمول شد.

اسباب روشنایی

ایرانیان دست کم از هزار سال پیش از میلاد از نوعی چراغ که با روغن می‌سوخت، استفاده می‌کردند. چراغ برنزی به دست آمده از مقبره ارجان در هزاره اول ق‌م. مؤید کاربرد آن در ایران بوده است. چراغ‌هایی که در سده‌های نخستین اسلامی به کار می‌رفته، عموماً سفالی، لعابی و مفرغی بوده است. این چراغ‌ها با روغن می‌سوختند. چند تکه سرامیک و شماری مینیاتور بر جای مانده، چراغ‌هایی را نشان می‌دهند که از شیشه ساخته شده بودند و در مصر زمان ممالیک به کار می‌رفتند. این چراغ‌ها در زمره اسباب روشنایی تجملی محسوب می‌شدند. در همین دوره شمعدان‌های مسینی هم برای روشنایی در موصل می‌ساختند که برخی از آن‌ها زرکوبی و نقره‌کوبی شده بودند. دلاواله از کاربرد شمع‌های ستبر و بلندی که هر یک دست کم 2 تا 3 شب می‌سوخت، و پیه‌سوزهای فلزی و نقره‌ای دهانه گشاد و کوتاه در ایران سخن می‌گوید و می‌نویسد: در خانه‌های شاهزادگان نیز از همین پیه‌سوزها استفاده می‌شده است. وقتی پیه‌سوزها را روشن می‌کردند، زیرشان ظرف‌هایی می‌گذاشتند که چربی آن‌ها روی قالی‌های کف تالارها و اتاقها نریزد. دوبُد در گزارش خود از لرستان و خوزستان به کاربرد شمع و فانوس شمعی برای روشنایی اشاره می‌کند و می‌نویسد: شمعها را در شمعدان‌های پایه بلند با لاله‌های شیشه‌ای دهانه باز، یا در فانوس‌های چوبی که پیرامون آن را با پارچه پوشانده بودند، می‌گذاشتند.

از دوره صفوی تا آخر دوره قاجار، چراغ‌های پیه‌سوز و روغنی و نفتی و فانوس‌های پارچه‌ای شمع‌سوز و فانو‌س‌های بغدادی (فانوس‌های بادی) نفت‌سوز در ایران به کار می‌رفته است. در همین دوره نیز به تدریج کاربرد جار یا چراغ لامپادار فتیله‌ای یک یا دو شعله با سرپیچ و انبار و پایه فلزی یا بلور یا مرمر یا چینی، چراغ‌های گردسوز، چلچراغ که معمولاً از سقف می‌آویختند، و سرانجام چراغ زنبوری یا توری در میان خانواده‌های ایرانی معمول شد. در دوره قاجار، اعیان تهرانی در خانه‌های خود نفیس‌ترین چراغ‌ها را به کار می‌بردند. در اتاق‌های اندرونی از لاله‌های پایه‌بلند بلور، شعمدان‌های با مردنگی، لاله‌های فنری با کاسه لاله، و حقه‌های سرپوشدار، و در اتاق‌های بیرونی خود از چراغ‌های بلوری دیوارکوب و چلچراغ و لاله فنری استفاده می‌کردند. تالار پذیرایی شاهزاده صارم‌ الدوله را چراغ‌های لاله چینی پایه‌دار و شمعدانی‌های نقره‌ای نگین نشان روشن می‌کرد. چند چراغ لاله هم روی ستون و دیوارها جای داشت و چلچراغی مجلل و زیبا از میان سقف تالار آویخته شده بود.

در صد سال اخیر مردم ایران، از انواع اسباب روشنایی نوین استفاده می‌کنند. چراغ‌های امروزی بیشتر با نیروی برق، گاز و باتری روشن می‌شوند.

اسباب گرمازا و سرمازا

 نخستین روش ایجاد گرما و سرما بهره‌گیری از شیوه‌های گوناگون معماری در ساختمان خانه‌ها از جمله رو به آفتاب یا رو به نسا ساختن، ضخیم گرفتن دیوارها، بلند یا کوتاه ساختن سقف، اندازه‌های در و پنچره، ساخت بادگیر و نصب سایبان و ساخت ایوان‌ها و آفتاب شکنهای عمودی و افقی، ساخت سرداب، ساختن اتاق‌هایی با سقف دو پوشه و گل اندود کردن روزانه بام‌ خانه و هماهنگ کردن آن‌ها با آب و هوا و دمای اقلیم‌ها و حوزه‌های مختلف جغرافیایی بوده است.

اسباب گرمازا

نخستین منبع گرمازا نزد مردم چادرنشین و ده‌نشین، «چاله آتش» یا «آتشدان» یا «اجاق» بود که از آن، هم برای پخت و پز هم گرم کردن فضای چادر و خانه در هوای سرد بهره‌ می‌بردند. آتشدان یا اجاق را روی زمین و در داخل چادر یا اتاق خانه می‌کندند. گاهی هم دور لبه آن را با چیدن خشت یا سنگچین کردن و گِل رُس گرفتن بالا می‌آوردند. در برخی خانه‌ها بالای چاله آتش یا تنور، «خیشور» یا بادگیری با کلاه‌فرنگی کوچکی در طاق ساخته بودند که دود آتش را از فضای خانه بیرون می‌کشید. یکی دیگر از وسایل گرم‌کننده عمومی و رایج کرسی بوده است. کرسی، تخت یا چهار‌پایه چوبی مربع شکلی است که در زمستان آن را برفراز چاله آتش، یا تنوریا کَلَکْ و منقل آتش می‌گذاشتند و دور آن می‌نشستند. اسباب کرسی اینهاست: منقل گلین (کلک) یا منقل فلزی گِرد و چند ضلعی و 8 ترک، کفگیرک و خاک انداز و ابریقچه‌های آب که در زیر کرسی روی سینی زیر منقل و در کنار آن می‌گذاشتند، لحاف بسیار بزرگی که روی کرسی ‌می‌انداختند، تشکچه‌هایی که پای کرسی در 4 طرف آن می‌گستردند، و بقچه‌های رختخواب و متکا و مخده‌هایی که دور را دور آن می‌چیدند، تا به هنگام نشستن در پای کرسی به آن‌ها تکیه دهند. دلاواله از کاربرد کرسی در زمان صفویان در سراسر ایران خبر می‌دهد.

از وسایل گرمازای دیگری که به تدریج خانه‌ها معمول شد، بخاری‌های دیواری و بخاری‌های دستی بزرگ و کوچک بود که با چوب و هیزم یا زغال سنگ و نفت می‌سوخت.

اسباب سرمازا

در سده‌های نخستین اسلامی از وسیله خنک کننده‌ای به نام خیش استفاده می‌شده است. فرهنگ‌های قدیم فارسی یکی از معنای مصطلح خیش را پارچه کتانی و از «بدترین کتان»دانسته‌اند.

خیش پرده کتانی یا کرباسی ستبر و خشنی بود که ریسمانی به آن می‌بستند و آن را مانند بادبان از سقف خانه می‌آویختند. با کشیدن و رها کردن ریسمان، خیش به حرکت در می‌آمد و هوایی خنک و مطبوع در فضای خانه می‌پراکند. برای خنک‌تر کردن هوای خانه، خیش را با آب و گلاب خیس می‌کردند. اتاق‌ یا خانه‌ای را که خیش در آن کار می‌گذاشتند، «خیش‌خانه» می‌نامیدند.

خیشها و خیش‌خانه‌ها را به شکل‌های گوناگون می‌ساختند. گونه‌ای از خیش‌خانه‌ها به شکل یک چارطاقی کپر مانند بود که آن را با خار شتر یا نی و یا پیش (شاخه درخت خرما) و معمولاً در کنار آب می‌ساختند. تابستانها درون آن می‌نشستند و از بیرون بر آن آب می‌پاشیدند. با وزش باد نسیم به خار و نی، هوای تازه و خنکی از لا به لای آن‌ها به فضای داخل خیش‌خانه می‌آمد. این‌گونه خیش‌خانه از هزارها سال پیش در ایران، به خصوص بلوچستان و سیستان، به کار می‌رفته است و آن را «خارخانه» یا «آدوربند» می‌نامیدند. یکی دیگر از رایج‌ترین اسبا‌ب‌ خنک‌کننده در خانه‌ها بادبزن بوده است. بادبزن‌ها را معمولاً از نی و برگ خرما می‌بافتند. در ساخت بادبزن پارچه و چوب و گاهی استخوان عاج‌ فیل هم به کار می‌رفت. بادبزن‌ها عموماً سقفی یا دستی بودند. در ایران بادبزن‌های سقفی را که با کشاکش ریسمانی حرکت می‌کرد، «بادفر»، و نوعی بسیار بزرگ آن را که «بادکش» می‌نامیدند. امروزه نیز، مردم بجز انواع بادبز‌ن‌های سنتی حصیربافت یا نی بافت، از بادبزن‌های نوین برقی و دستگاه‌ کولر آبی و گازی و سیستم‌های تهویه مطبوع برای خنک کردن فضای زیستگاه‌های خود استفاده می‌کنند. برف و یخ از عمده‌ترین سرد نگهدارنده‌های مواد فاسد شدنی در فصول گرم سال بود. برای خنک نگه‌داشتن آب آشامیدنی، بیشتر از کوزه‌های سفالی استفاده می‌شد. کوزه‌های آب را شب در مسیر جریان هوا می‌گذاشتند تا نسیم و ایاز شبانگاهی آب درون آن‌ها را خنک کند. سطح بیرون کوزه‌ها را نیز، گاهی با پارچه ستبر کتانی و کنفی می‌پوشاندند، تا از اثر گرما بر کوزه و آب آن بکاهد. امروزه از انواع یخ‌دان یا صندوق، فلاسک، یخچال و فریزر نفتی و برقی و گازی برای سرد نگه‌داشتن مواد فاسد شدنی در هوای گرم، استفاده می‌کنند.

اسباب شست و شو

اسباب حمام

این‌گونه وسایل را در حمام‌های خصوصی و عمومی به کار می‌بردند. استفاده از اسباب حمام شخصی در میان ایرانیان وجود داشت. هر یک از اعضای خانواده، به خصوص زنان، اسباب حمام مخصوص به خود داشت. اسباب حمام را از لحاظ نقش و محل کاربری می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: نخست اسباب و اشیائی که در گرم‌خانه حمام برای تن‌شویی و رنگ و حنا بستن به کار می‌رفتند، مانند مائزر یا لنگ، طاس، طاسچه، مشربه، لنگچه یا پیاله رنگ و حنا، سنگ حنابندان، سینی یا مجمعه توگرد چرخی زیرپا برای نشستن، مِحَکَّه یا اُسْتُره برای تراشیدن مو، قیچی، آینه دستی، شانه، کیسه و لیف؛ نیز گل سرشو، سفیداب رو، اشنان، سدر و کافور و صابون. دوم اسباب و وسایلی که در سربینه یا رختکن حمام برای خشک کردن سر و تن و نشستن به کار می‌رفتند، مانند مئزر یا لنگ‌‌ سفید یا صورتی- لنگ زنان معمولاً پارچه صورتی ساده یا گلدار توری‌دوزی شده و ناخنک زده بود. منشف یا منشفه یا حوله و قطیفه، دستمال سرخشکان و پاخشکان، قالیچه زیرپا، یا «حمامی»، بقچه سوزنی قالی ترمه یراق‌دوزی شده با آستر اطلس، سارُغ یا سفره حمام که آن را کتان یا چلوار سفید می‌دوختند و روی سوزنی ترمه یا قالیچه زیرپا می‌انداختند. یک تخته فرش حمامی یا یک طاقه سوزنی‌ ترمه از اسباب ضرور حمام بانوان ایرانی به شمار می‌رفت. فرش حمامی را ظریف و پر نقش و نگار می‌بافتند و کرمانشاه از شهرهایی بود که این نوع فرش در آن بافته می‌شد.

اسباب رُفت و روب

وسایل رفت و روب و گردگیری و غباررویی از در و پنجره‌ها و دیوارکوب‌ها و پرده و اشیاء داخل طاقچه‌ها و رف‌ها، جاروها و گردگیرهای گوناگون گیاهی، پارچه‌ای و مویی از دیگر اسباب‌خانه محسوب می‌شوند. در قدیم، بهترین جارو را از لیف خرما یا از گیاهان صحرایی می‌ساختند. از دیرباز تاکنون، گیلان، مازندران و قزوین در صنعت جاروسازی معروفند. شهرت جاروی گیلان هم‌پای حصیر آن بود. مؤلف حدود العالم به صدور جاروی گیلان به همه جهان در سده 4ق اشاره می‌کند.

تهرانی‌ها معمولاً با «جاروی قزوینی» کفپوش‌های اتاق، با «جارو چِزه» قالی‌های خرسک و کُرک روی قالی و کف زمین اتاق و خانه، و با «جارو نرمه» گرد و غبار درگاه‌ها و طاقچه‌ها را می‌رُفتند. بزرگان و اعیان که پیش‌خدمت داشتند، حیاط و باغشان را با «جارو فراشی» می‌رُفتند. جارو فراشی همان جارو چزه است که آن را به یک دسته چوبی بلند می‌بندند. چون این‌گونه جارو مخصوص جارکشان و فراشان مساجد و  زیارتگا‌ه‌ها و تکایاست، به آن اصطلاحاً «جارو فراشی» گفته‌اند.

«چوب پَرْ» وسیله گردگیری بوده است. چوب پر را از بستن مشتی پر یا لَته یا تکه پارچه بر سر یک دسته چوبی کوتاه درست می‌کردند. گرد و غبار چراغ‌ها و بلورجات و چینی‌ها و دیوارکوب‌ها را با چوب پر می‌زدودند. برای پاک کردن دوده تنور و دودکش بخاری‌ها ابزاری به نام «لوله پاک‌کن» به کار می‌بردند. لوله پاک‌کن مقداری کهنه پارچه یا تار مو بود که بر سر یک دسته چوبی می‌بستند. از لوله پاک‌کن دسته بلند وپُر مو برای پاک کردن دودکش‌های بخاری، از لوله پاک‌کن دسته کوتاهِ کم مو برای تمیز کردن حباب و لوله شیشه‌ای چراغ‌های روشنایی بهره می‌جستند.

اسباب قهوه و چای

به دست آمدن قوری‌های سفالی و فلزی در کاوش‌های باستان‌شناسی نقاطی مانند لرستان و گیلان، نشان‌دهنده کاربرد این اسباب در ایران باستان بوده است. از تاریخ ورود قهوه به ایران اطلاع دقیقی در دست نیست، اما احتمالاً در زمان سلطنت شاه طهماسب (سلـ930-984ق) نوشیدن قهوه متداول بوده است سیاحانی که در دوره صفوی به ایران سفر کرده‌اند، به رسم نوشیدن قهوه همراه با کشیدن قلیان اشاره می‌کنند. چای‌نوشی در ایران، پیش از کشت گیاه چای در این سرزمین، و از دوره صفوی در میان گروه‌هایی از مردم مرسوم بوده است. با تداول رسم نوشیدن قهوه و چای در ایران اسباب مخصوص نوشیدن قهوه و چای نیز به اسباب خانه مردم افزوده شد. در دربار پادشاهان و خانه بزرگان، فضای ویژه‌ای را برای تهیه قهوه و چای اختصاص داده بودند. نویسنده تذکره الملوک از اسباب قهوه‌نوشی مانند قهوه‌دان‌های طلا و نقره و مس و قرا آفتابه‌ها (آفتابه‌های سیاه رنگ مخصوص قهوه) و قهوه ‌بریان‌کن و پیاله و سینی در دربار صفوی یاد می‌کند. قهوه را در قوری و ظرف‌های چینی و فلزی می‌جوشاندند و دم می‌کردند و دم کرده آن را در فنجان‌های چینی مخصوص قهوه‌خوری می‌ریختند و در سینی می‌گذاشتند. مستوفی در شرح قهوه‌خانه بخش بیرونی خانه خود به اسباب قهوه‌خوری اشاره می‌کند و می‌نویسد:

«در یکی از طاقچه‌ها قهوه‌جوش و قهوه‌ریز و سینی و فنجان قهوه‌خوری» چیده شده بود.

ورود سماور به ایران در دوره صفوی دانسته، و نوشته‌اند که عامه مردم آن زمان سماور را «حمام برنجی» می‌نامیدند. کاربرد سماور برای جوشاندن آب و دم‌کردن چای روی آن در دوره قاجار فراگیر شد و به هر خانه‌ای راه یافت. ساخت سماور در ایران از زمان صدارت امیرکبیر متداول شد. امیر سماوری را که ملک‌التجار روسیه در 1266ق به او ارمغان کرده بود، به یکی از صنعتگران زبردست اصفهان سپرد تا از روی آن سماور بسازد و به بازار بدهد. در آغاز، سماورها بیشتر زغال‌سوز بودند. بعدها ساخت سماورهای نفت‌سوز و برقی نیز معمول شد. برخی از سماورهای بزرگ دارای چند  شیر بودند. سماورهای یک شیره در خانه‌ها و سماورهای 2 یا 3 شیره در مجالس عزاداری، میهمانی و برخی قهوه‌خانه‌ها به کار می‌رفتند. اسباب سماور و پای سماور، تنوره یا دودکش، تشتک یا جام برنجی یا ورشو، سینی زیر سماور و پارچ آب بود. اسباب چای‌خوری عامه مردم بسیار ساده، فقط برای برآوردن نیاز بود، اما اسباب چای‌خوری رجال مملکتی و توانگران مفصل و نفیس و گرانبها بود. مجموعه اسباب چای‌خوری تشکیل می‌شد از قوری سفالی یا چینی ساده و عکس‌دار یا فلزی، روقوری مخمل یا ترمه سوزن‌دوزی شده، پیاله یا فنجان چای، استکان و نعلبکی سفالی یا بلور و چینی، استکان‌های کمر باریک لب طلایی بلور، قاشق چای‌خوری مسی یا ورشو یا رویی یا نقره‌ای و یا طلایی، انگاره‌های ورشو و نقره‌ای و طلایی، چایدان، چای صاف‌کن، قندان برنجی یا چینی یا بلور، جام یا لگن استکان شویی، سینی زیر استکانی، سفره یا کیسه قند، و قندشکن و سنگ قندشکن.

اسباب دود و دم

پیش از رواج تدخین و اسباب دودکشی، بسیاری از مردم از «نشوق» یا «انفیه» استفاده می‌کردند. نشوق و انفیه گیاهان خوشبو و نشأه‌آوری بودند که مردم آن‌ها را برای کیف و سرخوشی به بینی می‌کشیدند یا در دهان می‌گذاشتند و می‌جویدند. این گیاهان را در قوطی‌هایی که به آن «انفیه‌دان» می‌گفتند، می‌ریختند و پیوسته با خود همراه داشتند. پس از آشنایی مسلمانان با گیاه توتون و تنباکو و دود کردن آن در اوایل سده 11ق، رفته‌رفته اسباب دود کردن توتون و تنباکو نیز میان آنان متداول شد. رایج‌ترین اسباب تدخین توتون و تنباکو در ایران چپق و قلیان بود.

چوبی گرد و دراز و میان تهی به اندازه یک چارک تا دو متر با سرکی چوبی یا سفای است. توتون را در سر چپق می‌ریزند و آتش می‌زنند و می‌کشند. این ابزار دودکشی نخستین بار در آغاز سده 11ق، به ایران آمد. در گذشته، کشیدن چپق عادت عمومی مردم شده بود و مردم از هر قشر و گروه، توانگر و فقیر چپق می‌کشیدند. در ایران نیز، شاه عباس اول و شاه صفی هر گاه که مقتضی می‌دیدند، مردم را از دود کردن چپق باز می‌داشتند.

چپق‌های نفیس را از چوب آ‌بنوس و عناب یا توت و انجیر می‌ساختند و آن‌ها را تراش می‌دادند و روی آن‌ها نگین‌های یاقوت و فیروزه می‌نشاندند. چپق‌های معمولی را از چوب گیلاس و آلبالو می‌ساختند. چوب‌ چپق‌های نقره‌ای قلم‌زده یا کنده‌کاری شده و چوب چپق‌های فولادی طلا یا نقره‌کوب و چوب چپق‌های خاتم‌کاری و منبت‌کاری شده نیز میان برخی از مردم مرفه شهری به کار می‌رفت. سر چپق چپق‌های نفیس را بیشتر از چوب نازک‌کاری شده یا از چینی عکس‌دار انتخاب می‌کردند. کاربرد چپق در دوره صفوی چنان فراگیر شده بود که در اصفهان بازاری به «بازار چپق‌سازان» اختصاص داشت.

چوب چپق مجالس اشراف بسیار بلند بود و به دو متر می‌رسید. سرک این‌گونه چپق‌ها هم چند برابر چپق‌های معمولی بود. در مجالس میهمانی، چپق‌ چاق‌کن، چپق مجلسی را می‌آورد و سر چپق را به دست ارباب یا میهمان می‌داد. سپس توتون در سر چپق می‌ریخت و رویش زغال افروخته می‌گذاشت تا بکشند. چپق مجلسی دهان به دهان در میان میهمانان مجلس، به ترتیب شأن و مقام یا سن وسال می‌گشت. نخستین پک و آخرین پک را ارباب بزرگ مجلس به چپق می‌زد. پس از آن میهمانان می‌توانستند چپق‌های خود را روشن کنند و بکشند.

چپق‌های مردم عادی بیشتر ساده و معمولی، و دسته چپق‌های آنان معمولاً چوبی و سر چپق‌ها سفالی بود. بهترین سرچپق‌های سفالین نقش و نگاردار را سفالگران همدان می‌ساختند. چپق چاروادارها، خرکچی‌ها، ساربان‌ها، و عمله‌ها سره چوبی درشت و زمخت داشت و در برابر ضربه مقاوم بود و زود نمی‌شکست.

کیسه چپق یا کیسه توتون چپق‌کش‌ها از چرم یا پارچه دوخته شده بود. کیسه توتون‌های چرمی را از پوست بز دباغی شده (تیماج) یا پوست میش دباغی شده (میش) می‌دوختند و روی آن‌ها را معمولاً خامه‌دوزی یا ملیله‌دوزی می‌کردند و گل‌میخ‌های طلایی و نقره‌ای به آن‌ها می‌دوختند. کیسه چپق‌های پارچه‌ای را معمولاً از مخمل یا شال گلدوزی و سوزن‌کاری شده درست می‌کردند. برخی کیسه چپق‌ها هم قالی‌بافت بود. چپق‌کش‌ها به هنگام بیرون رفتن از خانه، یا رفته به سفر، چپق و کیسه توتونشان را در پر شال کمرشان می‌زدند یا در «چنته» می‌گذاشتند و از کمر خود می‌آویختند.

قلیان

پدیدآورنده قلیان شناخته نشده است. برخی (مثلاً کسروی، 18،17) ایرانیان را سازنده قلیان دانسته، و گفته‌اند که قلیان از ایران به سرزمین‌های مسلمان ترک و عرب راه یافت.

پورداود ورود تنباکو را به ایران در سال‌های بعد از 920ق و به دست پرتغالی‌ها و از راه جنوب دانسته است. همو به استناد شعری از اهلی شیرازی (د942ق) که در آن به دود کردن تنباکو با قلیان اشاره شده، رواج دودکشی با قلیان را در نیمه نخست سده 10ق در ایران قطعی می‌داند. سیاحانی که از دوره صفوی به این سو به ایران سفر کرده‌اند، به عادت ایرانیان به دودکردن قلیان اشاره دارند. تاورنیه در وصف عادت سخت ایرانیان به دودکردن تنباکو و نوشیدن قهوه می‌نویسد:

نخستین چیزی که خانواده‌های ایرانی در سر سفره غذا می‌آورند، قلیان است و قهوه.

قلیان‌کشی نخست میان مردم قشرهای بالای اجتماع و سپس میان توده مردم رواج یافت و از آن پس اسباب قلیان در زمره اسباب‌خانه مردم درآمد. بزرگان و توانگران، قلیاندار، مرد و زن داشتند تا برای مردان و زنان خانه و میهمان قلیان چاق کنند.

یک قلیان از چند تکه به نام‌های کوزه، میانه، سر یا سرک، میلاب، نی یا نی‌پیچ و بادگیر ساخته شده، و به هم آمده است. تکه‌های قلیان را از جنس‌های مختلف می‌ساختند: کوزه قلیان را از نارگیل یا نارگیله (کدوی قلیانی)، سفال، شیشه یا بلور، چینی نقش‌دار یا صورت‌دار و فلز، به خصوص نقره و برنج؛ میانه را معمولاً از چوب با تراش‌های گوناگون؛ میلاب و نی را عموماً از چوب یا نی؛ نی‌پیچ را از مفتول سیمی بلند بافته با پوست یا پارچه و یا لوله لاستیکی پیچش ‌پذیر؛ سرک را یا تماماً از سفال یا چینی، یا آتشگیر آن را از فلز و پایه‌اش را از چوب یا سفال لعابدار و یا چینی؛ و بادگیر یا کلاهک قلیان را هم از مس یا نقره تمام مشبک.

در اسباب دود و دم خانه بزرگان افزون بر قلیان‌های ساده و معمولی قلیان‌های نفیس و گرانبها نیز بود که در مجلس رسمی و میهمانی‌ها از آن‌ها استفاده می‌کردند. این‌گونه قلیان‌ها، کوزه‌ای نقره‌ای ملیله‌کاری و نگین‌نشان، یا برنجی مطلای پر نقش و نگار یا چینی عکسی و صورت‌دار؛ میانه و سرکی از طلا یا نقره فیروزه و یاقوت نشان؛ و بادگیری از طلا یا نقره و یا ورشو داشتند. نمونه‌هایی از این قلیان‌های نفیس در موزه هنرهای تزئینی و موزه مردم‌شناسی ایران نگهداری می‌شود.

کوزه قلیان‌های چینی و بلور در دوره قاجار میان بزرگان و توانگران جامعه طرفدار بسیار داشت. قلیان در میان خانواده‌های ایرانی چنان جا باز کرده بود که خراطان و قلیان فروشان بازار شهرها در جشن‌هایی مانند نوروز، دکان‌‌هایشان را با اسباب قلیان آذین می‌بستند.

از اسباب دیگر قلیان باید چهارپایه زیر قلیان، سینی زیر قلیان، منقل، انبر، آتشگردان، جام زغال، و کیسه یا کیف تنباکو را نام برد. سنگ چخماق و فولاد آتش‌زنه، پیش از ساختن کبریت و فندک، از اسباب آشپزخانه و قلیان و چپق بود. سنگ چخماق را بر یک قطعه فولاد می‌کشیدند، تا اخگری از سنگ بر جهد و پنبه یا فتیله و کهنه‌ای را بگیراند و از آتش آن زغال قلیان را بیفروزند.

سیگار

با ورود سیگار به ایران، احتمالاً در نیمه دوم سده 13ق، و رواج سیگار پیچی و سیگارکشی میان مردم ایران، کم‌کم ابزار ساده و اندک این نوع دودکشی نیز پدید آمد و در زمره اسباب دود و دم و اسباب خانه جای گرفت. در آغاز، به طوری که کسروی می‌گوید، اعیان و بازرگانان رسم سیگار کشی را خوار می‌شمردند و سیگار کشی میان توده مردم، به خصوص جوانان و روستاییان رواج داشت. به تدریج سیگار بر چپق و قلیان پیشی گرفت و در میان همه گروه‌ها و طبقات از جمله بزرگان و اعیان جا بازکرد.

چوب‌سیگار، قوطی سیگار یا جعبه سیگار، زیر سیگاری یا جاسیگاری، و جای کبریت از اسباب سیگار است. چوب سیگاری‌ها را کوتاه و بلند و از چوب و سنگ مرمر و یشم و صدف دریایی می‌تراشیدند. برخی چوب‌سیگارها ساده و برخی دیگر کنده‌کاری و تزیین شده بود. گاهی حلقه‌ای ورشو یا نقره یا برنج نیز بر سر و ته چوب‌سیگارهای چوبی می‌انداختند. توانگران از چوب‌سیگارهای نقره‌ای ملیله‌کاری و خاتم‌کاری شده- که آن‌ها را استادان هنرمند اصفهانی ساخته بودند- برای دودکردن سیگار استفاده می‌کردند. قوطی سیگار یا جعبه سیگار دو گونه بود: جیبی و مجلسی. قوطی سیگارهای جیبی را از برنج، ورشو و نقره، و مجلسی را از چوب ساده یا چوب خاتم‌کاری و منبت‌کاری شده و نیز از سنگ و نقره و طلا می‌ساختند. چوب‌سیگارهای سنگی را تراشه‌هایی زیبا و هنرمندانه می‌دادند و چوب‌سیگارهای نقره‌ای را ملیله‌کاری می‌کردند و سری کهربا بر آن‌ها می‌گذاشتند. نمونه‌هایی از چوب‌سیگارهای تراشه‌دار سنگی و چوب‌سیگارهای نقره‌ای تزیین شده در موزه هنرهای تزیینی نگهداری می‌شود. قوطی سیگارها معمولاً مستطیل شکل، و عرض آن‌ها به اندازه قد سیگار بود. کسانی که سیگار را خود می‌پیچیدند، همواره یک قوطی توتون و کاغذ مخصوص سیگار پیچی همراه داشتند. زیر سیگاری یا جاسیگاری را معمولاً از جنس نسوز چون سفال، فلز یا شیشه، و جاکبریتی را از چوب و خاتم می‌ساختند[۱].

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. تلخیص از مقاله بلوکباشی، علی، " اسباب خانه، دایره المعارف بزرگ اسلامی، قابل بازیابی از https://www.cgie.org.ir/fa/article/233894/%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

علی بلوکباشی