اسباب خانه
اَسْبابِخانه، مجموعهای از وسایل و ظروف و ابزار و اشیائی که برای برآوردن نیازهای روزانه اعضای خانواده در خانه فراهم آمده است. اینگونه وسایل بنابر موقعیت جغرافیایی و اقلیمی و نوع جامعه و نظام معیشتی و پایگاه و منزلت طبقاتی صاحبانشان از نظر نوع و جنس و شکل و چند و چونی تفاوتهای بسیاری دارند.
اسباب خانه را میتوان به دو دسته متمایز تقسیم کرد:
- یکی دسته اشیاء و وسایلی که جنبه کاربردی عام و مشترک دارند و در زندگی روزمره مردم در همه سطوح اجتماعی به کار میروند؛
- دسته دیگر اشیائی که بیشتر جنبه آذینی و تجملی دارند و میزان نفاست و زیبایی آنها نشانگر پایگاه و منزلت گروهها و طبقاتی است که آنها را به کار میبرند.
اسباب خانه بر حسب نقشی که در برآوردن نیازهای فردی و جمعی و آسایش اعضای خانواده در زندگی روزانه دارند، بر چند مجموعه بزرگ و متنوع مانند اسباب آشپزخانه، سفره و اسباب سفره و پای سفره، اسباب اتاق نشیمن، اسباب خواب، اسباب روشنایی، اسباب گرمازا و سرمازا، اسباب شست و شو و رفت و روب، اسباب قهوه و چای و اسباب دود و دم یا تدخین تقسیم میشوند. هر دسته از این اسباب و اشیاء با جنس و موادی خاص، متناسب با کاربریشان، ساخته شدهاند: اسباب و وسایل سنگی، چوبی، گلی یا سفالی، فلزی (ساخته شده از مس، برنج، فولاد، روی، نقره و طلا)، شیشهای، چینی، پوستی و چرمی، و چیزهای بافته شده از الیاف پنبه و کتان و ابریشم و الیاف خرما و نیخیزران و...
اسباب آشپزخانه
مجموعهای از وسایل و اشیائی که در پخت و پز و آماده کردن و نگهداری و پخش غذا در خانهها به کار میروند. اسباب پخت و پز که از کهنترین دورهها در خانوادههای مسلمانان به کار میرفته، اینهاست:
- ابزار و وسایل خُرد و نرم کردن دانهها مانند هاونهای کوچک و بزرگ و دستاسها؛
- ابزار بیختن آرد و دانههای حبوب و غله مانند الک و غربال؛
- ابزار و وسایل پختن نان مانند ساج یا طبق نانبندی، تخته چوبی ورزِ خمیر، چوبه یا شوبق برای باز کردن چانه خمیر، لاوک یا تشت خمیر زنی، سیخ و انبرک نانپزی، کاردک خمیر، و سبد و سفره خمیر؛
- ابزار و وسایل خوراکپزی مانند دیگچه و دیگ و پاتیل یا قِدر، تا به یا مِقلا، کماجدان، کفگیر، کفچه یا قاشق، کاسه و سُکْره، و سیخ کبابپزی یا سَفّود؛
- ابزار بریدن و تکه کردن گوشت و سبزی، و ابزار شکستن و خرد کردن استخوان و چوب و هیزم، و ابزار پوست کردن میوهها مانند کارد و کاردچه و گزلیک و چاقو و رنده و ساطور و تبر؛
- ابزار تیز کردن مانند سنگِ فسان یا سنگ ساب و چاقو تیزکن و آژینه؛
- ظرفهای ذخیره و نگهداری مواد خوراکی، از جامدات و نباتات گرفته تا مایعات، مانند خم و خمره و خمچه، مَشک و خیک، کندو و تاپو، جوال و کیسه، سبو و کوزه، و جعبهها و قوطیهای مخصوص نگهداری ادویهها و سبزیهای خشک.
این اسباب و ابزارها را از جنسهای گوناگون مثل سنگ و سفال و چوب و فلز، به خصوص مس و برنج و آهن و فولاد میساختند. شهرهایی از سرزمینهای اسلامی و ایران به ساختن و صادر کردن برخی از این اسباب و ابزارها معروف بودهاند؛ مثلاً شهر آمل به ساختن اسباب چوبین آشپزخانه مانند کفچه و کاسه و طبق و امثال آن، از چوب ششماد، در جهان اسلام بنام بود. همچنین شهرهای طوس، مرو، سغد و سمرقند در ساختن دیگهای بزرگ سنگی، و شهر گرگان و شهرهای کناره دریای خزر به ساختن ظرفهای چوبی آشپزخانه از خلنگ (= ششماد) معروف بودهاند )متز، 386). برای تیز کردن کارد و چاقو و ابزارهای برنده دیگر، سنگ فسان از طوس و از کوه رضوی نزدیک مدینه به همه جا میبردند. سنگ سابکوه رضوی در جهان اسلام و ایران به «سنگفسانمَکّی» معروف بوده است.
اسباب پخت و پز و ذخیره کردن و نگهداری موادغذایی عشایر و قبایل کوچنده به سبب نقل و انتقال مستمر از مکانی به مکانی دیگر بیشتر مسی، چوبی، پوستی، گلیمباف بوده است. ظرفهای مسی «جُم» یا پیاله، دیگ یا دیس، «کیل» یا لگن، «کماج» و قاشقهای چوبی مانند «کمچه چوبی»، چند دیگ بزرگ برای جوشاندن شیر و تهیه ماست، چند مشک و «مشکول» (مشک کوچک) برای دوغزنی و کرهزنی و ذخیره کره آب کرده و آب خوراکی، «هور» یا خورجین برای ذخیره گندم و آرد، «هورژین» برای گذاشتن اسباب و ظرفها و ملزومات دیگر و «همبون» (انبان) برای نگهداری مواد دیگر خوراکی، از جمله اسباب آشپزخانه عشایر بختیاری ایران را تشکیل میدادند.
در ابتدا، اجاق آشپزخانهها را از خشت و خام و گل، و یا گل و آجر میساختند و دودکشی هم در بالای آن- که به پشتبام راه داشت- میگذاشتند. پس از رواج منقلهای فلزی و چراغهای نفتی و خوراکپزی و به دنبال آن انواع اجاق فرنگی و اجاقهای مبلی نفتسوز و گازی و برقی و چراغهای گوناگون خوراکپزی، اجاقهای خشتی و آجری به تدریج بر افتاد. آنگاه رفته رفته دولابچه و قفسه و کابینت در و شیشهدار و چوبی و فلزی ساده و تزیینی نیز جای طاقچه و رف سنتی را در آشپزخانهها گرفت.
سفره و اسباب سفره
سفره، یا خوان چیزی که روی آن ظروف غذا و خوردنیها و نوشیدنیها را میگذارند. سفرهها معمولاً از چرم یا پارچه یا مشمع بوده است. سفره عامه مردم عموماً یک تخته پارچه کتانی یا یک قطعه چرم بود. شهرنشینان، به خصوص قشر مرفه و اعیان، سفرههای پارچهای دستبافت نقشدار و گلدوزی شده، یا پارچههای حریر و قلمکار به کار میبرند. بسیاری از مردم هم از مجمعه برای خوردن غذا استفاده میکردند. مجمعه دو گونه بود، یکی گرد و بزرگ به نام «خوان» و دیگری گرد و کوچک به نام «خوانچه». خوان و خوانچه را از چوب و مس و گاهی از نقره میساختند. نوعی خوان پایهدار هم بود که آن را «قوائمی» میخواندند و بیشتر در خانه بزرگان به کار میرفت.
در ایران از سفرههای چرمی، کتانی و کرباسی، به خصوص سفرههای کتانی و کرباسی قلمکار بافت یزد و اصفهان استفاده میکردند. در میهمانیهای عمومی، سفرههای بزرگ کرباسی گازرشو (گازر شست) میگستردند. در دوره قاجار نخست سفرهای چرمین روی قالی میگستردند، سپس روی آن یک سفره از پارچه کتان گلدار میکشیدند، آنگاه اسباب سفره و ظرفهای خوارکیها را روی آن میچیدند. خانوادههای شهری، غنی یا فقیر، معمولاً یک قطعه مشمع رنگی یا پارچه کتانی و دستبافت روی فرش پهن میکردند و دور آن مینشستند و غذا میخوردند. گیلانیان و دیلمیان نوعی سفره محلی که از «گالی» (نوعی گیاه مردابی) بافته شده بود و «گالی سفره» نامیده میشد، استفاده میکردند.
رفته رفته در فضای خانه شهرنشینان، به ویژه خانههای حکومتگران و رجال و بزرگان و خانههای ملاکین و خانههای عشایر و روستایی ایران، اتاقی مخصوص برای «سفرهخانه» یا «ناهارخانه» اختصاص یافت. پس از گسترده شدن ارتباطات اقتصادی و فرهنگی میان سرزمینهای اسلامی و ایران با سرزمینهای اروپایی، انواع میزها و صندلیهای ناهارخوری نیز به اتاقهای ناهارخوری و سفرهخانهها راه یافت.
اسباب سفره
مجموعه ظرفها و وسایلی که بر هنگام خوردن غذا روی سفره میچینند و در پای سفره فراهم میآورند. جنس اسباب سفره، و یا ساده یا نقشدار بودن، و اندک و بیش بودن آن به نوع جامعه، و دورانی که مردم در آن زندگی میکردهاند و موقعیت اجتماعی و اقتصادی خانواده بستگی داشته است. انواع کاسه و بشقاب به اندازههای کوچک و بزرگ، قاب و قدح و لنگری، انواع دوری لبتخت پهن و توگرد، کوزه و تنگ و جام و پیاله و افشره خوری، قاشق، چنگال و کفگیر و ملاقه، نمکدان، فلفلدان و سماقدان از جمله اسباب سفره بوده است. خانوادههای طبقه متوسط و مرفه جامعه معمولاً از ظروف چینی یا ظروف مسین کندهکاری شده و کعبدار، و خانوادههای کمدرآمد از ظروف گلین و سفالی لعابدار و مسی ساده استفاده میکردهاند. پلو را در قاب و لنگری چینی یا مسی، خورش را در بشقابهای توگرد و به اصطلاح خورشخوری، آش و آبگوشت و هلیم را در کاسه و قدحهای بزرگ چینی یا سفالی یا مسی، دوغ و شربت را در تنگ بلور و قدح چینی، ماست و ترشی و مربا را در پیالههای ماستخوری و ترشیخوری و مرباخوری، پنیر و سبزی را در دوریهای لب تخت چینی یا لعابی، و نمک و فلفل و سماق را در نمکدان و فلفلدان و سماقدان میریختند. روستاییان خوراک را در سینی یا مجمعه میریختند. هر یک از افراد نشسته در پای سفره یک قرص نان ضخیم و بزرگ پیش خود میگذاشت و روی آن از سینی خوراک میریخت و با دست میخورد.
گیلانیان پلو را در سینی یا «بلوط» (= قاب) میریختند. هرکس که در پای سفره نشسته بود، مقداری پلو با دست در کاسه خود میکشید و با قاشق چوبی خورش روی آن میریخت و با دست میخورد. برخی از خانوادههای رجال و اعیان ایرانی نیز از قاشق برای خوردن غذا استفاده میکردند. برخی با قاشقهای متعدد غذایشان را میخوردند. بستن پیشبند به هنگام آشپزی و در سر خوان به هنگام خوردن غذا پیشینه دراز دارد و جامعههای اسلامی و ایرانی از قدیم رسم بوده است. پیشبندهای سر سفره معمولاً از کتان و کرباس دوخته میشد. در قدیم میان برخی از خانوادهها رسم بود که در پای سفره غذا ظرفی هم برای انداختن استخوان و هسته و آشغال و آب دهان بگذارند. الئاریوس از این ظرف با نام «توفتان» (= تفدان) نام میبرد و مینویسد: ایرانیان بیشتر در میمهانیهایشان از تفدان استفاده میکنند و در میان هر دو نفر نشسته در پای سفره یک تفدان میگذارند.
شست و شوی دست و دهان با آب، پیش و پس از خوردن غذا، در سر سفره از دیرباز میان ایرانیان رسم بوده است. اسباب شست و شو آفتابه و لگن بود که معمولاً آنها را از سفال و یا مس و یا برنج میساختند. برخی خانوادهها آفتابه و لگنهای ورشو یا نقرههای کندهکاری شده و پر نقش و نگار به کار میبردند. ایرانیان، در میهمانیهای پرشکوه، گرد گیاه خوشبوی «اُشتان» در کف دست میهمان میریختند و آفتابه و لگن میآوردند تا دستهایشان را با آب اشنان بشویند و با دستمال دبیقی دستهایشان را خشک کنند (قفیهی، همانجا). از رسمهای دیگر در میهمانیهای بزرگان، افشاندن عطر و گلاب بر دست و روی میهمانان پس از خوردن غذا و شستن دستها بوده است. عنصرالمعالی فرزند را به پاسداری از این رسم سفارش میکند و میگوید:
«چون میهمانان نان خورده باشند، بعد از دست شستن، گلاب و عطر فرمای».
در خانههای اغنیای کاشان، پیش از شام خادمی با آفتابه و لگن به سر سفره میآمد. میهمانان دست در لگن میشستند. پس از برچیدن سفره و اسباب سفره، خادمانی با آفتابه و لگن به اتاق میآمدند و این بار آب گرم روی دست میهمانان میریختند، تا چربی دستشان را بشویند. بعد هم گلاب به ایشان میدادند، تا با آن دست و صورت خود را معطر کنند. در دوره صفوی، گذاشتن دستمال سر سفره ظاهراً رسم نبوده است. دلاواله در شرح ضیافتهای شاهان صفوی مینویسد:
هر یک از میهمانان در پَرِ شال کمر خود دستمال بزرگ و پر نقش و نگاری داشت که در بافت آن ابریشم یا تارهای طلا به کار رفته بود. میهمانان پس از خوردن غذا، دستمالهایشان را از پر شال خود بیرون میآوردند و دستها و دهانشان را پاک میکردند.
اسباب اتاق نشیمن
مجموعه اسباب و وسایلی که در فضا یا فضاهایی از چادر یا خانه برای نشستن و لمیدن و آسودن اعضای خانواده و میهمانان، میگسترند و میچینند. چادرنشینان دامدار، به شیوه زندگی صحراگردی، پیش از اینکه از پشم گوسفند و موی بز و کرک شتر برای بافتن اسباب و وسایل و ابزار زندگی خود استفاده کنند، از پوست حیوانات و نی و شاخه و چوب اسباب و وسایل خود را میساختند. مردم جامعههای عشایری، نخستین گروه از اجتماعات انسانی بودند که از پشم ریسیده گوسفند زیراندازی شبیه گلیم و قالی بافتند و در زیستگاههای خود به کار بردند. رفته رفته فن و هنر گلیمبافی و قالیبافی از میان عشایر به میان مردم روستانشین و شهرنشین راه یافت و کمکم صنعت گلیمبافی و قالیبافی، و کاربرد گلیمباقی و قالی به صورت کفپوش در خانهها رواج و توسعه یافت و در همه سرزمینهای اسلامی جا باز کرد. عامترین کفپوش در خانههای ایرانیان حصیر بود که آن را به تنهایی یا همراه قالی یا نمد در اتاق میگستردند و روی آن مینشستند. حصیر را از نوع گیاهان آبی مانند پیزُر (جگن) و نی و بَردی (پاپیروس، گیاهی جگنمانند) و برگ خرما میبافتند.
کاربرد کفپوش گلیم و قالی در خانههای مردم ایران، از زمانهای بسیار دور، احتمالاً از زمان ساسانیان، مرسوم بوده است. گزارش مؤلف حدود العالم از «زیلوهای قالی» که در برخی از شهرهای آذربایجان مانند خوی و نخجوان میبافتند، بافت «جامههای فرش» در سیستان، «فرشها و زیلوها و گلیمهای با قیمت» در فارس و «فرش طبری» در آمل نشاندهنده کاربرد عام کفپوش قالی بافت در سده 4ق در ایران است. در همین دوره، بنابر اطلاعاتی که حدود العالم میدهد، نمد و زیلو و گلیم، به خصوص انواع گلیم مانند «گلیم سپیدگوش»، «گلیم کبود» و «گلیم دیلمیزربافت» (ض146،145) از کفپوشهای رایج در خانههای مردم ایران بوده است.
نمد، زیلو، گلیم، پلاس، حصیر و نوعی قالی درشت بافت معمولی، کفپوش اتاق بیشتر خانوادههای کمدرآمد و متوسط، و قالی و قالیچه و گلیمهای خوشبافت و گرانبها، کفپوش خانههای مردم مرفه بوده است. اعیان و اشراف کف اتاقهای خانههای خود را در تابستان با حصیرـ که گرما را به خود نمیگیردـ میپوشاندند. کفپوش خانه ایرانیان، به خصوص شهرنشینان، قالی و «کناره» و «سرانداز» و «پادری» بود. قالی را در میان اتاق میانداختند و اطراف آن را با چند تکه کناره میپوشاندند. در بالای اتاق، روی قالی و کناره یک سرانداز یا «کلگی» میگستردند. در پایین اتاق و دم در هم یک پادری، قالیچه بسیار کوچک میانداختند، تا از ورود خاک و گل به اتاق جلوگیری کند. در قدیم، به خصوص در دوره قاجار، در بسیاری از خانهها حصیری بر کف اتاق میانداختند و روی آن را با قالی فرش میکردند. سراندازهایی نمیدن یا قالی بافت هم روی قالی در اطراف اتاق میگستردند. تا یک سده پیش، اتاق مردم طبقه متوسط کاشان با گلیم و نمد نراقی و کاشی فرش شده بود.
از اسباب دیگر اتاقنشیمن باید از کرسی (تخت) و صندلی و میز که از چوب ساخته میشد، نام برد. از نقشهای برخی از مهرها و سکههای بازمانده از دورههای کهن ایران، میتوان دریافت که نوعی صندلی در برخی جامعههای ایرانی به کار میرفته است. طبق سند به دست آمده از عیلام، عیلامیها در میانه هزاره دوم قم نوعی صندلی پشت نردبانی به کار میبردهاند. شاید کاربرد این صندلی در جامعه عیلامی آن زمان جنبه آیینی داشته، و فقط در مراسم و مناسک مذهبی به کار میرفته است. اگر چه این سند پیشینه کاربرد صندلی را به عنوان وسیلهای برای نشستن، به بیش از 4 هزار سال میرساند، اما مسلماً صندلی در آن زمان از اسباب استفاده شده برای نشستن، نزد عامه مردم نبوده است. از سده 14ق، استفاده از انواع صندلی تاشو و راحتی و دستهدار با نشیمنگاه چوبی، چرمی، حصیری، پارچهای و میز «مبل» (نوعی نیمکتهای یک و چند نفره) در خانههای مردم ایران معمول شد.
اسباب روشنایی
ایرانیان دست کم از هزار سال پیش از میلاد از نوعی چراغ که با روغن میسوخت، استفاده میکردند. چراغ برنزی به دست آمده از مقبره ارجان در هزاره اول قم. مؤید کاربرد آن در ایران بوده است. چراغهایی که در سدههای نخستین اسلامی به کار میرفته، عموماً سفالی، لعابی و مفرغی بوده است. این چراغها با روغن میسوختند. چند تکه سرامیک و شماری مینیاتور بر جای مانده، چراغهایی را نشان میدهند که از شیشه ساخته شده بودند و در مصر زمان ممالیک به کار میرفتند. این چراغها در زمره اسباب روشنایی تجملی محسوب میشدند. در همین دوره شمعدانهای مسینی هم برای روشنایی در موصل میساختند که برخی از آنها زرکوبی و نقرهکوبی شده بودند. دلاواله از کاربرد شمعهای ستبر و بلندی که هر یک دست کم 2 تا 3 شب میسوخت، و پیهسوزهای فلزی و نقرهای دهانه گشاد و کوتاه در ایران سخن میگوید و مینویسد: در خانههای شاهزادگان نیز از همین پیهسوزها استفاده میشده است. وقتی پیهسوزها را روشن میکردند، زیرشان ظرفهایی میگذاشتند که چربی آنها روی قالیهای کف تالارها و اتاقها نریزد. دوبُد در گزارش خود از لرستان و خوزستان به کاربرد شمع و فانوس شمعی برای روشنایی اشاره میکند و مینویسد: شمعها را در شمعدانهای پایه بلند با لالههای شیشهای دهانه باز، یا در فانوسهای چوبی که پیرامون آن را با پارچه پوشانده بودند، میگذاشتند.
از دوره صفوی تا آخر دوره قاجار، چراغهای پیهسوز و روغنی و نفتی و فانوسهای پارچهای شمعسوز و فانوسهای بغدادی (فانوسهای بادی) نفتسوز در ایران به کار میرفته است. در همین دوره نیز به تدریج کاربرد جار یا چراغ لامپادار فتیلهای یک یا دو شعله با سرپیچ و انبار و پایه فلزی یا بلور یا مرمر یا چینی، چراغهای گردسوز، چلچراغ که معمولاً از سقف میآویختند، و سرانجام چراغ زنبوری یا توری در میان خانوادههای ایرانی معمول شد. در دوره قاجار، اعیان تهرانی در خانههای خود نفیسترین چراغها را به کار میبردند. در اتاقهای اندرونی از لالههای پایهبلند بلور، شعمدانهای با مردنگی، لالههای فنری با کاسه لاله، و حقههای سرپوشدار، و در اتاقهای بیرونی خود از چراغهای بلوری دیوارکوب و چلچراغ و لاله فنری استفاده میکردند. تالار پذیرایی شاهزاده صارم الدوله را چراغهای لاله چینی پایهدار و شمعدانیهای نقرهای نگین نشان روشن میکرد. چند چراغ لاله هم روی ستون و دیوارها جای داشت و چلچراغی مجلل و زیبا از میان سقف تالار آویخته شده بود.
در صد سال اخیر مردم ایران، از انواع اسباب روشنایی نوین استفاده میکنند. چراغهای امروزی بیشتر با نیروی برق، گاز و باتری روشن میشوند.
اسباب گرمازا و سرمازا
نخستین روش ایجاد گرما و سرما بهرهگیری از شیوههای گوناگون معماری در ساختمان خانهها از جمله رو به آفتاب یا رو به نسا ساختن، ضخیم گرفتن دیوارها، بلند یا کوتاه ساختن سقف، اندازههای در و پنچره، ساخت بادگیر و نصب سایبان و ساخت ایوانها و آفتاب شکنهای عمودی و افقی، ساخت سرداب، ساختن اتاقهایی با سقف دو پوشه و گل اندود کردن روزانه بام خانه و هماهنگ کردن آنها با آب و هوا و دمای اقلیمها و حوزههای مختلف جغرافیایی بوده است.
اسباب گرمازا
نخستین منبع گرمازا نزد مردم چادرنشین و دهنشین، «چاله آتش» یا «آتشدان» یا «اجاق» بود که از آن، هم برای پخت و پز هم گرم کردن فضای چادر و خانه در هوای سرد بهره میبردند. آتشدان یا اجاق را روی زمین و در داخل چادر یا اتاق خانه میکندند. گاهی هم دور لبه آن را با چیدن خشت یا سنگچین کردن و گِل رُس گرفتن بالا میآوردند. در برخی خانهها بالای چاله آتش یا تنور، «خیشور» یا بادگیری با کلاهفرنگی کوچکی در طاق ساخته بودند که دود آتش را از فضای خانه بیرون میکشید. یکی دیگر از وسایل گرمکننده عمومی و رایج کرسی بوده است. کرسی، تخت یا چهارپایه چوبی مربع شکلی است که در زمستان آن را برفراز چاله آتش، یا تنوریا کَلَکْ و منقل آتش میگذاشتند و دور آن مینشستند. اسباب کرسی اینهاست: منقل گلین (کلک) یا منقل فلزی گِرد و چند ضلعی و 8 ترک، کفگیرک و خاک انداز و ابریقچههای آب که در زیر کرسی روی سینی زیر منقل و در کنار آن میگذاشتند، لحاف بسیار بزرگی که روی کرسی میانداختند، تشکچههایی که پای کرسی در 4 طرف آن میگستردند، و بقچههای رختخواب و متکا و مخدههایی که دور را دور آن میچیدند، تا به هنگام نشستن در پای کرسی به آنها تکیه دهند. دلاواله از کاربرد کرسی در زمان صفویان در سراسر ایران خبر میدهد.
از وسایل گرمازای دیگری که به تدریج خانهها معمول شد، بخاریهای دیواری و بخاریهای دستی بزرگ و کوچک بود که با چوب و هیزم یا زغال سنگ و نفت میسوخت.
اسباب سرمازا
در سدههای نخستین اسلامی از وسیله خنک کنندهای به نام خیش استفاده میشده است. فرهنگهای قدیم فارسی یکی از معنای مصطلح خیش را پارچه کتانی و از «بدترین کتان»دانستهاند.
خیش پرده کتانی یا کرباسی ستبر و خشنی بود که ریسمانی به آن میبستند و آن را مانند بادبان از سقف خانه میآویختند. با کشیدن و رها کردن ریسمان، خیش به حرکت در میآمد و هوایی خنک و مطبوع در فضای خانه میپراکند. برای خنکتر کردن هوای خانه، خیش را با آب و گلاب خیس میکردند. اتاق یا خانهای را که خیش در آن کار میگذاشتند، «خیشخانه» مینامیدند.
خیشها و خیشخانهها را به شکلهای گوناگون میساختند. گونهای از خیشخانهها به شکل یک چارطاقی کپر مانند بود که آن را با خار شتر یا نی و یا پیش (شاخه درخت خرما) و معمولاً در کنار آب میساختند. تابستانها درون آن مینشستند و از بیرون بر آن آب میپاشیدند. با وزش باد نسیم به خار و نی، هوای تازه و خنکی از لا به لای آنها به فضای داخل خیشخانه میآمد. اینگونه خیشخانه از هزارها سال پیش در ایران، به خصوص بلوچستان و سیستان، به کار میرفته است و آن را «خارخانه» یا «آدوربند» مینامیدند. یکی دیگر از رایجترین اسباب خنککننده در خانهها بادبزن بوده است. بادبزنها را معمولاً از نی و برگ خرما میبافتند. در ساخت بادبزن پارچه و چوب و گاهی استخوان عاج فیل هم به کار میرفت. بادبزنها عموماً سقفی یا دستی بودند. در ایران بادبزنهای سقفی را که با کشاکش ریسمانی حرکت میکرد، «بادفر»، و نوعی بسیار بزرگ آن را که «بادکش» مینامیدند. امروزه نیز، مردم بجز انواع بادبزنهای سنتی حصیربافت یا نی بافت، از بادبزنهای نوین برقی و دستگاه کولر آبی و گازی و سیستمهای تهویه مطبوع برای خنک کردن فضای زیستگاههای خود استفاده میکنند. برف و یخ از عمدهترین سرد نگهدارندههای مواد فاسد شدنی در فصول گرم سال بود. برای خنک نگهداشتن آب آشامیدنی، بیشتر از کوزههای سفالی استفاده میشد. کوزههای آب را شب در مسیر جریان هوا میگذاشتند تا نسیم و ایاز شبانگاهی آب درون آنها را خنک کند. سطح بیرون کوزهها را نیز، گاهی با پارچه ستبر کتانی و کنفی میپوشاندند، تا از اثر گرما بر کوزه و آب آن بکاهد. امروزه از انواع یخدان یا صندوق، فلاسک، یخچال و فریزر نفتی و برقی و گازی برای سرد نگهداشتن مواد فاسد شدنی در هوای گرم، استفاده میکنند.
اسباب شست و شو
اسباب حمام
اینگونه وسایل را در حمامهای خصوصی و عمومی به کار میبردند. استفاده از اسباب حمام شخصی در میان ایرانیان وجود داشت. هر یک از اعضای خانواده، به خصوص زنان، اسباب حمام مخصوص به خود داشت. اسباب حمام را از لحاظ نقش و محل کاربری میتوان به دو دسته تقسیم کرد: نخست اسباب و اشیائی که در گرمخانه حمام برای تنشویی و رنگ و حنا بستن به کار میرفتند، مانند مائزر یا لنگ، طاس، طاسچه، مشربه، لنگچه یا پیاله رنگ و حنا، سنگ حنابندان، سینی یا مجمعه توگرد چرخی زیرپا برای نشستن، مِحَکَّه یا اُسْتُره برای تراشیدن مو، قیچی، آینه دستی، شانه، کیسه و لیف؛ نیز گل سرشو، سفیداب رو، اشنان، سدر و کافور و صابون. دوم اسباب و وسایلی که در سربینه یا رختکن حمام برای خشک کردن سر و تن و نشستن به کار میرفتند، مانند مئزر یا لنگ سفید یا صورتی- لنگ زنان معمولاً پارچه صورتی ساده یا گلدار توریدوزی شده و ناخنک زده بود. منشف یا منشفه یا حوله و قطیفه، دستمال سرخشکان و پاخشکان، قالیچه زیرپا، یا «حمامی»، بقچه سوزنی قالی ترمه یراقدوزی شده با آستر اطلس، سارُغ یا سفره حمام که آن را کتان یا چلوار سفید میدوختند و روی سوزنی ترمه یا قالیچه زیرپا میانداختند. یک تخته فرش حمامی یا یک طاقه سوزنی ترمه از اسباب ضرور حمام بانوان ایرانی به شمار میرفت. فرش حمامی را ظریف و پر نقش و نگار میبافتند و کرمانشاه از شهرهایی بود که این نوع فرش در آن بافته میشد.
اسباب رُفت و روب
وسایل رفت و روب و گردگیری و غباررویی از در و پنجرهها و دیوارکوبها و پرده و اشیاء داخل طاقچهها و رفها، جاروها و گردگیرهای گوناگون گیاهی، پارچهای و مویی از دیگر اسبابخانه محسوب میشوند. در قدیم، بهترین جارو را از لیف خرما یا از گیاهان صحرایی میساختند. از دیرباز تاکنون، گیلان، مازندران و قزوین در صنعت جاروسازی معروفند. شهرت جاروی گیلان همپای حصیر آن بود. مؤلف حدود العالم به صدور جاروی گیلان به همه جهان در سده 4ق اشاره میکند.
تهرانیها معمولاً با «جاروی قزوینی» کفپوشهای اتاق، با «جارو چِزه» قالیهای خرسک و کُرک روی قالی و کف زمین اتاق و خانه، و با «جارو نرمه» گرد و غبار درگاهها و طاقچهها را میرُفتند. بزرگان و اعیان که پیشخدمت داشتند، حیاط و باغشان را با «جارو فراشی» میرُفتند. جارو فراشی همان جارو چزه است که آن را به یک دسته چوبی بلند میبندند. چون اینگونه جارو مخصوص جارکشان و فراشان مساجد و زیارتگاهها و تکایاست، به آن اصطلاحاً «جارو فراشی» گفتهاند.
«چوب پَرْ» وسیله گردگیری بوده است. چوب پر را از بستن مشتی پر یا لَته یا تکه پارچه بر سر یک دسته چوبی کوتاه درست میکردند. گرد و غبار چراغها و بلورجات و چینیها و دیوارکوبها را با چوب پر میزدودند. برای پاک کردن دوده تنور و دودکش بخاریها ابزاری به نام «لوله پاککن» به کار میبردند. لوله پاککن مقداری کهنه پارچه یا تار مو بود که بر سر یک دسته چوبی میبستند. از لوله پاککن دسته بلند وپُر مو برای پاک کردن دودکشهای بخاری، از لوله پاککن دسته کوتاهِ کم مو برای تمیز کردن حباب و لوله شیشهای چراغهای روشنایی بهره میجستند.
اسباب قهوه و چای
به دست آمدن قوریهای سفالی و فلزی در کاوشهای باستانشناسی نقاطی مانند لرستان و گیلان، نشاندهنده کاربرد این اسباب در ایران باستان بوده است. از تاریخ ورود قهوه به ایران اطلاع دقیقی در دست نیست، اما احتمالاً در زمان سلطنت شاه طهماسب (سلـ930-984ق) نوشیدن قهوه متداول بوده است سیاحانی که در دوره صفوی به ایران سفر کردهاند، به رسم نوشیدن قهوه همراه با کشیدن قلیان اشاره میکنند. چاینوشی در ایران، پیش از کشت گیاه چای در این سرزمین، و از دوره صفوی در میان گروههایی از مردم مرسوم بوده است. با تداول رسم نوشیدن قهوه و چای در ایران اسباب مخصوص نوشیدن قهوه و چای نیز به اسباب خانه مردم افزوده شد. در دربار پادشاهان و خانه بزرگان، فضای ویژهای را برای تهیه قهوه و چای اختصاص داده بودند. نویسنده تذکره الملوک از اسباب قهوهنوشی مانند قهوهدانهای طلا و نقره و مس و قرا آفتابهها (آفتابههای سیاه رنگ مخصوص قهوه) و قهوه بریانکن و پیاله و سینی در دربار صفوی یاد میکند. قهوه را در قوری و ظرفهای چینی و فلزی میجوشاندند و دم میکردند و دم کرده آن را در فنجانهای چینی مخصوص قهوهخوری میریختند و در سینی میگذاشتند. مستوفی در شرح قهوهخانه بخش بیرونی خانه خود به اسباب قهوهخوری اشاره میکند و مینویسد:
«در یکی از طاقچهها قهوهجوش و قهوهریز و سینی و فنجان قهوهخوری» چیده شده بود.
ورود سماور به ایران در دوره صفوی دانسته، و نوشتهاند که عامه مردم آن زمان سماور را «حمام برنجی» مینامیدند. کاربرد سماور برای جوشاندن آب و دمکردن چای روی آن در دوره قاجار فراگیر شد و به هر خانهای راه یافت. ساخت سماور در ایران از زمان صدارت امیرکبیر متداول شد. امیر سماوری را که ملکالتجار روسیه در 1266ق به او ارمغان کرده بود، به یکی از صنعتگران زبردست اصفهان سپرد تا از روی آن سماور بسازد و به بازار بدهد. در آغاز، سماورها بیشتر زغالسوز بودند. بعدها ساخت سماورهای نفتسوز و برقی نیز معمول شد. برخی از سماورهای بزرگ دارای چند شیر بودند. سماورهای یک شیره در خانهها و سماورهای 2 یا 3 شیره در مجالس عزاداری، میهمانی و برخی قهوهخانهها به کار میرفتند. اسباب سماور و پای سماور، تنوره یا دودکش، تشتک یا جام برنجی یا ورشو، سینی زیر سماور و پارچ آب بود. اسباب چایخوری عامه مردم بسیار ساده، فقط برای برآوردن نیاز بود، اما اسباب چایخوری رجال مملکتی و توانگران مفصل و نفیس و گرانبها بود. مجموعه اسباب چایخوری تشکیل میشد از قوری سفالی یا چینی ساده و عکسدار یا فلزی، روقوری مخمل یا ترمه سوزندوزی شده، پیاله یا فنجان چای، استکان و نعلبکی سفالی یا بلور و چینی، استکانهای کمر باریک لب طلایی بلور، قاشق چایخوری مسی یا ورشو یا رویی یا نقرهای و یا طلایی، انگارههای ورشو و نقرهای و طلایی، چایدان، چای صافکن، قندان برنجی یا چینی یا بلور، جام یا لگن استکان شویی، سینی زیر استکانی، سفره یا کیسه قند، و قندشکن و سنگ قندشکن.
اسباب دود و دم
پیش از رواج تدخین و اسباب دودکشی، بسیاری از مردم از «نشوق» یا «انفیه» استفاده میکردند. نشوق و انفیه گیاهان خوشبو و نشأهآوری بودند که مردم آنها را برای کیف و سرخوشی به بینی میکشیدند یا در دهان میگذاشتند و میجویدند. این گیاهان را در قوطیهایی که به آن «انفیهدان» میگفتند، میریختند و پیوسته با خود همراه داشتند. پس از آشنایی مسلمانان با گیاه توتون و تنباکو و دود کردن آن در اوایل سده 11ق، رفتهرفته اسباب دود کردن توتون و تنباکو نیز میان آنان متداول شد. رایجترین اسباب تدخین توتون و تنباکو در ایران چپق و قلیان بود.
چوبی گرد و دراز و میان تهی به اندازه یک چارک تا دو متر با سرکی چوبی یا سفای است. توتون را در سر چپق میریزند و آتش میزنند و میکشند. این ابزار دودکشی نخستین بار در آغاز سده 11ق، به ایران آمد. در گذشته، کشیدن چپق عادت عمومی مردم شده بود و مردم از هر قشر و گروه، توانگر و فقیر چپق میکشیدند. در ایران نیز، شاه عباس اول و شاه صفی هر گاه که مقتضی میدیدند، مردم را از دود کردن چپق باز میداشتند.
چپقهای نفیس را از چوب آبنوس و عناب یا توت و انجیر میساختند و آنها را تراش میدادند و روی آنها نگینهای یاقوت و فیروزه مینشاندند. چپقهای معمولی را از چوب گیلاس و آلبالو میساختند. چوب چپقهای نقرهای قلمزده یا کندهکاری شده و چوب چپقهای فولادی طلا یا نقرهکوب و چوب چپقهای خاتمکاری و منبتکاری شده نیز میان برخی از مردم مرفه شهری به کار میرفت. سر چپق چپقهای نفیس را بیشتر از چوب نازککاری شده یا از چینی عکسدار انتخاب میکردند. کاربرد چپق در دوره صفوی چنان فراگیر شده بود که در اصفهان بازاری به «بازار چپقسازان» اختصاص داشت.
چوب چپق مجالس اشراف بسیار بلند بود و به دو متر میرسید. سرک اینگونه چپقها هم چند برابر چپقهای معمولی بود. در مجالس میهمانی، چپق چاقکن، چپق مجلسی را میآورد و سر چپق را به دست ارباب یا میهمان میداد. سپس توتون در سر چپق میریخت و رویش زغال افروخته میگذاشت تا بکشند. چپق مجلسی دهان به دهان در میان میهمانان مجلس، به ترتیب شأن و مقام یا سن وسال میگشت. نخستین پک و آخرین پک را ارباب بزرگ مجلس به چپق میزد. پس از آن میهمانان میتوانستند چپقهای خود را روشن کنند و بکشند.
چپقهای مردم عادی بیشتر ساده و معمولی، و دسته چپقهای آنان معمولاً چوبی و سر چپقها سفالی بود. بهترین سرچپقهای سفالین نقش و نگاردار را سفالگران همدان میساختند. چپق چاروادارها، خرکچیها، ساربانها، و عملهها سره چوبی درشت و زمخت داشت و در برابر ضربه مقاوم بود و زود نمیشکست.
کیسه چپق یا کیسه توتون چپقکشها از چرم یا پارچه دوخته شده بود. کیسه توتونهای چرمی را از پوست بز دباغی شده (تیماج) یا پوست میش دباغی شده (میش) میدوختند و روی آنها را معمولاً خامهدوزی یا ملیلهدوزی میکردند و گلمیخهای طلایی و نقرهای به آنها میدوختند. کیسه چپقهای پارچهای را معمولاً از مخمل یا شال گلدوزی و سوزنکاری شده درست میکردند. برخی کیسه چپقها هم قالیبافت بود. چپقکشها به هنگام بیرون رفتن از خانه، یا رفته به سفر، چپق و کیسه توتونشان را در پر شال کمرشان میزدند یا در «چنته» میگذاشتند و از کمر خود میآویختند.
قلیان
پدیدآورنده قلیان شناخته نشده است. برخی (مثلاً کسروی، 18،17) ایرانیان را سازنده قلیان دانسته، و گفتهاند که قلیان از ایران به سرزمینهای مسلمان ترک و عرب راه یافت.
پورداود ورود تنباکو را به ایران در سالهای بعد از 920ق و به دست پرتغالیها و از راه جنوب دانسته است. همو به استناد شعری از اهلی شیرازی (د942ق) که در آن به دود کردن تنباکو با قلیان اشاره شده، رواج دودکشی با قلیان را در نیمه نخست سده 10ق در ایران قطعی میداند. سیاحانی که از دوره صفوی به این سو به ایران سفر کردهاند، به عادت ایرانیان به دودکردن قلیان اشاره دارند. تاورنیه در وصف عادت سخت ایرانیان به دودکردن تنباکو و نوشیدن قهوه مینویسد:
نخستین چیزی که خانوادههای ایرانی در سر سفره غذا میآورند، قلیان است و قهوه.
قلیانکشی نخست میان مردم قشرهای بالای اجتماع و سپس میان توده مردم رواج یافت و از آن پس اسباب قلیان در زمره اسبابخانه مردم درآمد. بزرگان و توانگران، قلیاندار، مرد و زن داشتند تا برای مردان و زنان خانه و میهمان قلیان چاق کنند.
یک قلیان از چند تکه به نامهای کوزه، میانه، سر یا سرک، میلاب، نی یا نیپیچ و بادگیر ساخته شده، و به هم آمده است. تکههای قلیان را از جنسهای مختلف میساختند: کوزه قلیان را از نارگیل یا نارگیله (کدوی قلیانی)، سفال، شیشه یا بلور، چینی نقشدار یا صورتدار و فلز، به خصوص نقره و برنج؛ میانه را معمولاً از چوب با تراشهای گوناگون؛ میلاب و نی را عموماً از چوب یا نی؛ نیپیچ را از مفتول سیمی بلند بافته با پوست یا پارچه و یا لوله لاستیکی پیچش پذیر؛ سرک را یا تماماً از سفال یا چینی، یا آتشگیر آن را از فلز و پایهاش را از چوب یا سفال لعابدار و یا چینی؛ و بادگیر یا کلاهک قلیان را هم از مس یا نقره تمام مشبک.
در اسباب دود و دم خانه بزرگان افزون بر قلیانهای ساده و معمولی قلیانهای نفیس و گرانبها نیز بود که در مجلس رسمی و میهمانیها از آنها استفاده میکردند. اینگونه قلیانها، کوزهای نقرهای ملیلهکاری و نگیننشان، یا برنجی مطلای پر نقش و نگار یا چینی عکسی و صورتدار؛ میانه و سرکی از طلا یا نقره فیروزه و یاقوت نشان؛ و بادگیری از طلا یا نقره و یا ورشو داشتند. نمونههایی از این قلیانهای نفیس در موزه هنرهای تزئینی و موزه مردمشناسی ایران نگهداری میشود.
کوزه قلیانهای چینی و بلور در دوره قاجار میان بزرگان و توانگران جامعه طرفدار بسیار داشت. قلیان در میان خانوادههای ایرانی چنان جا باز کرده بود که خراطان و قلیان فروشان بازار شهرها در جشنهایی مانند نوروز، دکانهایشان را با اسباب قلیان آذین میبستند.
از اسباب دیگر قلیان باید چهارپایه زیر قلیان، سینی زیر قلیان، منقل، انبر، آتشگردان، جام زغال، و کیسه یا کیف تنباکو را نام برد. سنگ چخماق و فولاد آتشزنه، پیش از ساختن کبریت و فندک، از اسباب آشپزخانه و قلیان و چپق بود. سنگ چخماق را بر یک قطعه فولاد میکشیدند، تا اخگری از سنگ بر جهد و پنبه یا فتیله و کهنهای را بگیراند و از آتش آن زغال قلیان را بیفروزند.
سیگار
با ورود سیگار به ایران، احتمالاً در نیمه دوم سده 13ق، و رواج سیگار پیچی و سیگارکشی میان مردم ایران، کمکم ابزار ساده و اندک این نوع دودکشی نیز پدید آمد و در زمره اسباب دود و دم و اسباب خانه جای گرفت. در آغاز، به طوری که کسروی میگوید، اعیان و بازرگانان رسم سیگار کشی را خوار میشمردند و سیگار کشی میان توده مردم، به خصوص جوانان و روستاییان رواج داشت. به تدریج سیگار بر چپق و قلیان پیشی گرفت و در میان همه گروهها و طبقات از جمله بزرگان و اعیان جا بازکرد.
چوبسیگار، قوطی سیگار یا جعبه سیگار، زیر سیگاری یا جاسیگاری، و جای کبریت از اسباب سیگار است. چوب سیگاریها را کوتاه و بلند و از چوب و سنگ مرمر و یشم و صدف دریایی میتراشیدند. برخی چوبسیگارها ساده و برخی دیگر کندهکاری و تزیین شده بود. گاهی حلقهای ورشو یا نقره یا برنج نیز بر سر و ته چوبسیگارهای چوبی میانداختند. توانگران از چوبسیگارهای نقرهای ملیلهکاری و خاتمکاری شده- که آنها را استادان هنرمند اصفهانی ساخته بودند- برای دودکردن سیگار استفاده میکردند. قوطی سیگار یا جعبه سیگار دو گونه بود: جیبی و مجلسی. قوطی سیگارهای جیبی را از برنج، ورشو و نقره، و مجلسی را از چوب ساده یا چوب خاتمکاری و منبتکاری شده و نیز از سنگ و نقره و طلا میساختند. چوبسیگارهای سنگی را تراشههایی زیبا و هنرمندانه میدادند و چوبسیگارهای نقرهای را ملیلهکاری میکردند و سری کهربا بر آنها میگذاشتند. نمونههایی از چوبسیگارهای تراشهدار سنگی و چوبسیگارهای نقرهای تزیین شده در موزه هنرهای تزیینی نگهداری میشود. قوطی سیگارها معمولاً مستطیل شکل، و عرض آنها به اندازه قد سیگار بود. کسانی که سیگار را خود میپیچیدند، همواره یک قوطی توتون و کاغذ مخصوص سیگار پیچی همراه داشتند. زیر سیگاری یا جاسیگاری را معمولاً از جنس نسوز چون سفال، فلز یا شیشه، و جاکبریتی را از چوب و خاتم میساختند[۱].
نیز نگاه کنید به
مآخذ
- ↑ تلخیص از مقاله بلوکباشی، علی، " اسباب خانه، دایره المعارف بزرگ اسلامی، قابل بازیابی از https://www.cgie.org.ir/fa/article/233894/%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87
منبع اصلی
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،
نویسنده مقاله
علی بلوکباشی