پرش به محتوا

ترک

از ویکی ایران

ترک، نام مشترک گروه‌های قومی مختلف ترک‌زبان. هر یک از این اقوام نام مخصوصی دارند و در منطقه پهناوری از کوه‌های خینگان(Khingan) در منچوری در شرق تا حوضه میانه رود دانوب در غرب، و از هندوستان و ایران و مصر در جنوب تا مصب رود لنا و حوضه رود کاما در شمال، پراکنده شده‌اند[۱].

برخی از اقوام ترک زبان، زبان ترکی را بر اثر ارتباط و آمیزش با ترک‌زبانان اخذ کرده‌اند،[۲] از این رو اصطلاحاتی چون «خلق‌های ترک»(Turkic Peoples) و «ترکان» به مفهوم قوم ترک نیستند و نام ترک نیز فقط جنبه زبانی دارد  و از هر گونه معنای نژادی عاری است[۳].

برخی منشأ نام ترک را واژه تارژِتااوس / ترگیتاوس(Targétaos) ذکر کرده‌اند که آن را با توقارمه / توغارمه(Togharma) در تورات یکی می‌دانند[۴]. برخی نیز، تور (طوج) پسر فریدون را که بنا بر روایات ایرانی به فرمانروایی توران رسیده بود، پدر ترک‌ها دانسته‌اند[۵]. در برخی آثار پهلوی چون بندهش و شاهنامه و روایات عهد ساسانی، تورانی مترادف ترک است و توران ترکستان نامیده شده است[۶][۷]. همچنین افراسیاب ـ قهرمان تورانی ـ در بعضی آثار کلاسیک ترکی، فارسی و عربی با عناوین خاقان بزرگِ ترک‌ها (اَلْبْ اَرْتُنْکا = شخص نیرومند و دلاور چون ببر)، افراسیاب ترک، پادشاه ترک، پرورش یافته ترکستان، فرزند پشنگ (نبیره تور) و... نامیده شده است[۸][۹][۱۰][۱۱][۱۲][۱۳]. از این رو، برخی سلاطین ترک خود را از نسل افراسیاب دانسته‌اند، چنان که قراختائیان / ایلک خانیان را آل افراسیاب، نیز نامیده‌اند[۱۴].

نخستین مأخذ شناخته شده‌ای که در آن کلمه ترک بارها به عنوان جمعی از مردمان به کار رفته، سنگنبشته‌های اورخون، سده 2ق بوده است که برخی پژوهشگران کلمه ترک این سنگ نبشته‌ها را به معنای «خلق وابسته به دولت و تبعه»، «نیرو» و «قدرت» دانسته‌اند[۱۵].

نظر غالب محققان این است که نام ترک در ابتدا نام قبیله یا لقب و عنوان نیای دودمان حاکم آشینا / آشه‌نا بوده است. با سازمان یافتن اتحادیه قبایل رهبری و فرمانروایی خاقان‌های گوک ترک، نام اتحادیه مذکور بُدون ترک شد و عمومیت یافت. «بدون ترک» نامی بود که به اتحادیه‌ای از قبایل داده می شد، اما همه آنها تبار و حتی زبان مشترکی نداشتند[۱۶].

رشته کوه‌های آلتای در روسیه،برگرفته از سایت مشرق،قابل بازیابی از عکس-زیبایی-کوه-های-آلتای-در-روسیهhttps://www.mashreghnews.ir/photo/1099722

از اوایل سده اول / نیمه دوم سده ششم میلادی که بیزانسی‌ها به علت روابط و مناسبات سیاسی و اقتصادی امپراتوری گوکْ تُرک را ترک‌ها نامیدند، ایرانی‌ها هم نام ترک را به تدریج جانشین تورانی کردند. بدین ترتیب با عمومیت یافتن نام ترک، در منابع بیزانسی از قرن ششم میلادی، آسیای میانه «تورخیا»(Tovpxia) (ترکیه) نامیده شد و از قرن ششم / دوازدهم، آناطولی، به سبب جنگ‌ها و مهاجرت‌های ترک‌ها به آنجا ـ که این مهاجرت‌ها از اوایل نیمه دوم قرن پنجم آغاز شده بود ـ به ترکیه معروف شد. در منابع ایرانی نیز سرزمین توران به تدریج ترکستان نامیده شد[۱۷].

مورخان غربی با استناد به منابع چینی، کوه‌های آلتای را میهن اولیه ترک‌ها دانسته‌اند درحالی که بعضی مورخان منطقه‌ای بین کوه‌های آلتای و دشت‌های قرقیز، یا جنوب غربی دریاچه بایکال را به عنوان میهن نخستین ترک‌ها ذکر کرده‌اند. پژوهش‌های اخیر زبان‌شناسان، احتمال وجود سرزمین‌های مادری ترک‌ها را در دشت‌های بین کوه‌های آلتای و اورال و حتی در صحراهای شمال شرق دریای خزر تقویت می‌کند[۱۸].

آنچه مسلم است ترک‌ها در سده‌های پیش و پس از میلاد درمغولستان می‌زیسته‌اند و با چینیان در جنوب، هند و اروپائیان و سکاها در غرب و جنوب غربی هم جوار بوده‌اند[۱۹].

محققان تاریخ ترک‌ها را با حکومت «هسیونگ ـ نو» / هیونگ ـ نو» ها که در منابع چینی هون‌ها نامیده می‌شود، آغاز می‌کنند و هون‌ها را نیاکان ترک‌ها می‌دانند[۲۰].

دوره روشن تاریخ امپراتوری هون‌ها از 209 ق م آغاز شد و قلمرو آن با مغلوب کردن قبایل مختلف ترک و مغول و تونگوز و هند و اروپایی، از دریاچه بایکال تا تبت و از دریای خزر و کوه‌های اورال تا رود زرد گسترش یافت[۲۱]. امپراتوری هون‌ها با مرگ آتیلا فرمانروای مقتدرشان، در 453 میلادی از هم پاشیده شد[۲۲].

پس از فروپاشی هون‌ها اتحادیه‌ای دیگر به نام گوک ترک که قبیله‌ای بازمانده از حکومت هون‌ها بود، تشکیل شد[۲۳]. امپراتوری گوک ترک از طریق گذرگاه‌های قفقاز مناسباتی با شاهنشاهی ساسانی و نیز امپراتوری روم شرقی پیدا کرد. ایستمی فرمانروای گوک ترک‌ها دخترش را به انوشیروان داد که حاصل این ازدواج هرمزد چهارم معروف به ترک زاده بود[۲۴].

دین اصلی ترک‌های صحرانورد، از جمله هون‌ها گوک تنری( Gök Tanri) (خدای آسمان) بوده و تا زمان قبول اسلام باوردارانی داشته است. قبل از پذیرش اسلام، ترک‌ها پیرو مذهب شمنی نیز بودند[۲۵].

ادیان دیگری مانند مانوی، مسیحیت، یهودیت، بودایی، زردشتی و... نیز میان آنها رواج داشت[۲۶]. اسلام‌پذیری ترک‌ها با راه یافتن آنان به سرزمین‌های اسلامی و توسعه قلمرو نفوذشان تا اروپا و افریقا و هندوستان و مناطقی در ایران و قفقاز و آسیای صغیر و به ویژه ماوراءالنهر و در پی آن، ترکی زبان شدن بخشی از مردم این مناطق پیوند تنگاتنگی داشته است. بنابر منابع و شواهد تاریخی، در آغاز حکومت سامانیان و اوایل قرن چهارم پذیرش عمومی اسلام از سوی ترک‌ها روی داد[۲۷].

ترک‌ها از اوایل ورود اعراب به آسیای میانه، به دستگاه خلافت راه یافتند. سنت به کار گرفتن غلامان ترک از خلافت عباسی شروع شد و به تمام دولت‌های شرق اسلامی انتقال یافت، چنانکه بیشتر نظامیان سامانیان، غزنویان، قراخانیان، زیاریان و آل بویه را غلامان ترک تشکیل می‌دادند[۲۸].

امروزه ترک زبانان بسیاری در سراسر جهان، به ویژه در سرزمین‌های میان شبه جزیره بالکان تا شمال غربی سیبری، زندگی می‌کنند. بنا به تخمینی حدود 98% این ترک‌ها مسلمان‌اند. اقوام ترک بنا بر مناطق زندگیشان به ترک‌های سیبری، آلتایی، ترک‌های ترکستان شرقی و غربی، قفقاز و ایران، ایتیل (ولگا)، اورال، کریمه، لهستان و رومانی تقسیم می‌شوند که هر یک شامل اقوام مختلفی نیز هستند[۲۹]. در ایران قشقایی، افشار، قاجار، شاهسون، بیات، ترکمن و چند طایفه بزرگ و کوچک ترک به شمار می‌روند[۲۹].

نیز نگاه کنید به

سامانیان

غزنویان

زیاریان

آل بویه

مآخذ

  1. Meydan Larousse, İstanbul, 1979-1981, vol, XII/342.
  2. Gumilyov, L., Gadim Türkler, tr. Vilayat Guliev Vali Habiboğlu, Baku, 1993, P. 33.
  3. بریتانیکا. ذیل «Turkic peoples»؛ دایره المعارف فارسی. ذیل «ترک‌ها».
  4. هامر پورگشتال، یوزف فون. تاریخ امپراتوری عثمانی. ترجمه میرزا زکی علی‌آبادی، به کوشش جمشید کیان‌فر، تهران: 1367-1369، ج 1، ص 3.  
  5. مجمل‌التواریخ و القصص. به کوشش محمدتقی بهار، تهران: 1318، ص 27.
  6. اوستا، یسنا. گزارش پورداود، ج 1، تهران: 1356، ج 1، ص 71.
  7. بندهش [گردآوری] فرنبغ دادگی، ترجمه مهرداد بهار، تهران: 1369، ص 72-73، 128، 140-141، 193.
  8. کاشغری، محمود بن حسین. کتاب دیوان لغات الترک. استانبول: 1333-1335ق، ج 1، ص 44، ج 3، ص 273.
  9. حمزه اصفهانی، حمزه بن حسن. تاریخ سنی ملوک الأرض و الانبیاء. بیروت: بی تا، ص 14، 17، 27، 34.
  10. دینوری، احمد بن داوود. الاخبار الطوال. به کوشش عبدالمنعم عامر، مصر [1379/1959]، ص 10، 88.
  11. Banarli, N, S., Resimli Turk edebiyat tarihi, Istanbul, 1971, Vol. 1, P. 14.
  12. ثعالبی، حسین بن محمد. تاریخ غررالسیر. پاریس: 1900، ص 123-124.
  13. ابن بلخی. ص 13.
  14. بارتولد، واسیلی ولادیمیروویچ. تاریخ ترک‌های آسیای مرکزی. ترجمه غفار حسینی، تهران: 1376، ص 336-338.
  15. Avcioğlu, D., Turklerin Tarihi, Istanbul, 1978-1984, vol. 1, P. 295.
  16. Avcioğlu, D., Turklerin Tarihi, Istanbul, 1978-1984, vol. 1, P. 281-295.
  17. Kafesoğlu, İ., Türk milli kültürü, Ankara, 1988, P. 27.
  18. İslâm Ansiklopedisi,Vol. XII/2/144.
  19. رشید‌الدین فضل‌الله. جامع‌التواریخ. به کوشش بهمن کریمی، تهران: 1362، ج 3، 2030، 2031.
  20. بارتولد، واسیلی ولادیمیروویچ. تاریخ ترک‌های آسیای مرکزی. ترجمه غفار حسینی، تهران: 1376، ص 33.
  21. Banar‍ů, N, S., Resimli Türk edebiyati tarihi, Istanbul, 1971, Vol. 1, P. 17. Vol. 2, P. 1071.
  22. گروسه، رنه. امپراتوری صحرانوردان. ترجمه عبدالحسین میکده، تهران: 1356، ص 154-156.
  23. Gumilyov, L., Gadim Türkler, tv. Vilayat Guliev vali Habiboğlu, Baku, 1993, P. 30.
  24. رئیس‌نیا، رحیم. آذربایجان در مسیر تاریخ ایران: از آغاز تا اسلام. تبریز: 1368، بخش 2، ص 521-531.
  25. Kafesoğlu, İ., Türk milli kültürü, Ankara, 1988, P. 263-248.
  26. بارتولد، واسیلی ولادیمیروویچ. تاریخ ترک‌های آسیای مرکزی. ترجمه غفار حسینی، تهران: 1376،. 54، 61-62، 70، 80-81.
  27. بارتولد، واسیلی ولادیمیروویچ. تاریخ ترک‌های آسیای مرکزی. ترجمه غفار حسینی، تهران: 1376، ص 73.
  28. باسورث، ادموند کلیفورد. تاریخ غزنویان. ترجمه حسن انوشه، تهران: 1356-1364، ج 1، ص 97، 211.
  29. ۲۹٫۰ ۲۹٫۱ Gaferoğlu, Ahmet, Turk Kavimelri, Istanbul, 1988, P. 81-82.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

رحیم رئیس نیا

تلخیص معصومه ابراهیمی

تلخیص از مقاله «ترک/ترک‌ها» دانشنامه جهان اسلام ج 7، 1382، 125-138. index.php?title=رده:جامعه و نظام اجتماعی index.php?title=رده:مردم شناسی