فرهنگ های فارسی

فرهنگهای فارسی در دو گروه فرهنگهای عمومی و فرهنگهای تخصصی به شرح زیر قابل بررسی هستند:
فرهنگهای عمومی
فرهنگهای عمومی برحسب محل تألیف به دو دسته تقسیم میشوند: 1. فرهنگهای عمومی تألیف شده در ایران، 2. فرهنگهای عمومی تألیف شده در شبه قاره هند.
1. فرهنگهای عمومی تألیف در ایران. این فرهنگها بر حسب دوره زمانی، تألیف بر دو گروه "اولیه" و "معاصر" تقسیم میشوند.
فرهنگهای اولیه
از وجود فرهنگهای فارسی تا قرن چهارم هجری خبر چندانی در دست نیست، هر چند که ابن ندیم از کتاب لغتی نوشته ابوالقاسم عیسی بن علی جراح نام میبرد که مؤلف آن در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم میزیسته، ولی چون به محتوا و ویژگیهای آن اشاره نکرده است، دربارهاش سخنی نمیتوان گفت[۱]. در کشفالظنون نیز از کتابی با عنوان تاجالمصادر نام برده شده که ادعا شده رودکی سمرقندی نویسنده آن بوده، اما نشانی از آن در دست نیست. به اعتقاد سعید نفیسی پذیرش ادعای مؤلف کشفالظنون دشوار است[۲].
نخستین فرهنگ در زبان فارسی را باید فرهنگ قطران تبریزی شاعر قرن پنجم دانست که از آن با عنوان تفاسیر فیلغه الفرس ذکر شده و بنابر گفته محمد بن هندوشاه مشتمل بر سیصد لغت بوده است[۳]. گفته میشود او این فرهنگ را پس از دیدارش با ناصر خسرو در تبریز و شنیدن توضیحات وی درباره برخی واژههای دری تألیف کرد[۴]. در اصالت کتابی که امروز با عنوان فرهنگ قطران شناخته میشود، تردید وجود دارد، چرا که تعداد مدخلهای آن بسیار بیشتر از سیصد است.
اما نخستین فرهنگ موجود در زبان فارسی لغت فُرس اسدی طوسی شاعر قرن پنجم هجری است. وی پس از سرودن کتاب گرشاسبنامه فرهنگ لغتی تألیف کرد تا راهنمای شاعران بخشهای غربی ایران باشد که با پارسی آشنایی کامل نداشتند، بهویژه شاعران سرزمین آذربایجان. نسخههای دستنویس موجود از لغت فرس، تفاوتهای فراوانی با یکدیگر دارند، بهگونهای که تشخیص متن اصلی اثر از افزودههای آن بسیار دشوار است[۵]. در این فرهنگ، واژهها بر اساس حرف آخرشان تنظیم شدهاند تا سرایندگان بتوانند از آن برای قافیهپردازی استفاده کنند. در لغت فرس برای واژهها شواهد شعری آمده است و سرودههایی را معرفی میکند که در هیچ منبع دیگری به آنها اشاره نشده است. فرهنگنویسان قرون بعد، از لغت فرس بسیار تأثیر پذیرفتهاند.
فرّخنامه جمالی، نوشته ابوبکر جمالی، اثر دیگری است که در 580 ق. در شانزده بخش (مقالت) تدوین شده است. موضوع اصلی آن علوم طبیعی است، اما در فصلی از مقالت دهم آن 266 واژه دری معنی شده است. فرهنگ مهم بعدی در ایران در قرن هشتم بهدست شمسالدین محمد هندوشاه نخجوانی، مشهور به شمس منشی، با نام صحاحالفُرس تألیف شد. او از نزدیکان خواجه غیاثالدین وزیر، فرزند خواجه رشیدالدین فضلالله بود و اثر خود را در 728 ق. به وی تقدیم کرد. صحاحالفرس نزدیک به 2300 مدخل دارد و ابیاتی از 140 شاعر را بهعنوان شاهد مثال آورده است و به اشتباهات لغت فرس اسدی اشاره کرده است. معیار جمالی، فرهنگ دیگری از قرن هشتم است که در چهار بخش (فن) عروض، قوافی، بدیع، و لغت تنظیم، و به جمالالدین ابواسحاق اینجو تقدیم شده است. نویسنده آن شمس فخری است که در 745ق. اثر خود را تألیف کرده است. وی از آوردن واژههای عربی پرهیز داشته و به همین دلیل، حروف هشتگانه مخصوص الفبای عربی، یعنی ث، ح، ص، ض، ط، ظ، ع، و ق در این فرهنگ دیده نمیشود. فرهنگ مجموعهالفرس نوشته عبدالمؤمن جاروتی، معروف به صفی کحال، نمونه دیگری از فرهنگهای قرن هشتم است که بیش از 1500 لغت را دربرمیگیرد. مؤلف انگیزه اصلی خود از تألیف این اثر را وجود الفاظ مشکل در شاهنامه فردوسی بیان کرده است[۶].
از قرن نهم تا اواخر قرن سیزدهم، فرهنگنویسی فارسی در ایران رونق چندانی نداشت. در این پنج قرن چهار فرهنگ قابل ذکر وجود دارد. نخستین آنها فرهنگ تحفه الاحباب از حافظ اوبهی است که در 936ق. نگاشته شده. این اثر نوعی رونویسی از یک فرهنگ قدیمتر (احتمالا تألیف شده در هند) است که در آن تغییرات جزئی صورت گرفته است[۷].
دیگر، فرهنگ ابراهیم میرزاست که در اواخر قرن دهم هجری توسط ابراهیم میرزا، از خوشنویسان دوره شاه طهماسب صفوی (930-984ق.)، به رشته تحریر درآمده و مقدمهای درباره حروف و مباحث دستوری نیز دارد[۸]. سوم فرهنگ مجمع الفرس معروف به فرهنگ سروری، تألیف محمدقاسم بن حاجی محمد کاشانی است که تحریر نخست آن در 1008ق. و بازنویسی آن در 1028ق. صورت گرفته است. تعداد واژههای آن بیش از ده هزار است و از 310 شاعر ابیاتی بهعنوان شاهد مثال آورده است. سروری در ابتدای کتاب فهرستی از 16 فرهنگ از پیشینیان بهدست میدهد[۹]. آخرین فرهنگ این دوره که بیش از 250 سال بعد نگاشته شده، فرهنگ انجمنآرای ناصری است که آن را نویسنده سرشناس دوره قاجاریه، رضاقلیخان هدایت (1218-1288ق.)، تألیف کرده و در 1288ق. در تهران به چاپ رسیده است[۱۰].
در این پنج قرن به سبب آنکه زبان عربی در ایران و زبان فارسی در هند، زبان مراودات علمی بودند، تدوین فرهنگهای عربی (یک زبانه و دو زبانه) در ایران و فرهنگهای فارسی در هند رواج داشت.
فرهنگهای معاصر
کاستیهای موجود در فرهنگهای فارسی نگاشته شده در هند و آشنایی نویسندگان و اهل ادب ایرانی با واژهنامههای دو زبانه تدوین شده در غرب، دو انگیزه مهم برای تألیف فرهنگهای فارسی بود. این فرهنگها به خاطر سادگی تنظیم الفبایی و اشتمال بر لغات فرنگی و اصطلاحات علمی برای خوانندگان ایرانی قابل استفادهتر بودند. نخستین نمونه از این نسل را باید فرهنگ فرنودسار یا فرهنگ نفیسی یا فرهنگ ناظم الاطباء تألیف میرزاعلیاکبرخان نفیسی، مشهور به ناظم الاطباء (1263-1342ق.)، دانست. این فرهنگ در حیات مؤلف به چاپ نرسید. پس از مرگش فرزند او سعید نفیسی (-1274 1345ش.) آن را در پنج جلد (تهران، 1318 تا 1343ش.) چاپ کرد. تعداد واژههای آن بیش از 158000 است و در بین آنها اعلام هم دیده میشود. مؤلف برای اثر خود عنوان "فرنودسار" به معنای (جمیع حکمت و علوم) را انتخاب کرده بود. فرهنگ ناظمالاطباء، نخستین فرهنگ در زبان فارسی است که برای تلفظ کلمات از الفبای لاتین استفاده کرده است. سعید نفیسی خود نیز قصد تدوین فرهنگی را داشت، ولی تنها موفق به انتشار جلد نخست آن با نام فرهنگنامه در 1319 شد.
مهمترین و مفصلترین واژهنامه در زبان فارسی، لغتنامه دهخداست که بهنام مؤلف آن، علیاکبر دهخدا (-1258 1334ش.) مشهور است. او پس از سالها فعالیت در عرصه سیاسی، به کارهای علمی و فرهنگی روآورد و پس از تصحیح متون کهن و ترجمه آثاری از تمدن غرب، تصمیم به تدوین لغتنامه گرفت. روش دهخدا در جمعآوری اطلاعات، دقیق و در عین حال بسیار وقتگیر بود. او تمام متون نظم و نثر فارسی را که میشناخت، با دقت مطالعه و لغات جدید را استخراج میکرد و هریک را بر روی برگه، یا به اصطلاح خود او فیش، مینوشت. وزارت فرهنگ نخستین مؤسسهای بود که در سال 1313ش. قراردادی را برای چاپ لغتنامه با مؤلف منعقد کرد، ولی با بروز پارهای مشکلات کار متوقف شد. در 1324ش. مجلس شورای ملی هزینههای چاپ کتاب را برعهده گرفت. چاپ دوره کامل لغتنامه دهخدا که از 1366ش. به دانشگاه تهران واگذار شده بود، 35 سال به درازا کشید. در این دوره طولانی، استادان صاحبنامی نظیر جلالالدین همایی، احمد بهمنیار، ابوالحسن شعرانی، محمد دبیر سیاقی، محمد پروین گنابادی، ذبیحالله صفا، حسن احمدی گیوی، و حسن انوری با آن همکاری داشتهاند. سرپرستی مؤسسه لغتنامه پس از مرگ دهخدا با محمد معین و پس از او با سیدجعفر شهیدی بوده است. لغتنامه دهخدا از ابتدا بهصورت جزوات جلد نشده و با فاصله منتشر میشد و بنابر نوع تجلید، دورههای 30، 44، یا 50 جلدی از آن وجود دارد. چاپ جدید لغتنامه در 1373 با تغییرات اساسی در حروفچینی و صفحهبندی به 14 جلد تقلیل یافت.
لغتنامه دهخدا را واژهنامهای دایرهالمعارفگونه دانستهاند، زیرا مدخلهای بسیاری در آن به اعلام تاریخی و جغرافیایی اختصاص یافته است. از ویژگیها و ارزشهای مهم که موجب افزایش حجم آن نیز شده، آوردن شاهد مثالهای متعدد در ذیل لغات است که از متون مختلف نظم و نثر پارسی استخراج شده است. در حال حاضر لغتنامه دهخدا بر روی لوح فشرده نیز موجود است.
محمد معین (1291-1350ش.) در مؤسسه لغتنامه دستیار علیاکبر دهخدا و سپس سرپرست این مؤسسه بود. وی با هدف تألیف فرهنگی مختصرتر از لغتنامه و قابل استفادهتر برای عموم، فرهنگ فارسی را در شش جلد در دهه چهل شمسی منتشر کرد. علاوه بر مقدمه مبسوط جلد اول، فرهنگ فارسی از سه بخش تشکیل یافته است. جلدهای اول، دوم، سوم، و تا نیمی از جلد چهارم به لغات؛ نیمه دوم جلد چهارم به ترکیبات خارجی؛ و جلدهای پنجم و ششم به اعلام اختصاص دارد. محمد معین برای نشان دادن تلفظ واژهها از الفبای لاتین استفاده کرده است، روشی که پیش از این در فرهنگ ناظمالاطباء بهکار رفته بود.
از آثار مهم دیگر در زمینه فرهنگنویسی معاصر باید به لغتنامه فارسی اشاره کرد. هدف تهیهکنندگان آن ارائه فرهنگی جامع بوده که صرفآ به لغات میپردازد[۱۱]. از این مجموعه که زیرنظر سیدمحمد دبیر سیاقی و توسط مؤسسه لغتنامه دهخدا تهیه میشود، تاکنون (1383ش.) 23 جزوه از حرف الف منتشر شده است.
فرهنگ تاریخی زبان فارسی (1357) که تنها جلد نخست آن (از حرف آ - ب) منتشر شده است، به شناسایی دگرگونیها و تحولات معانی واژهها و ترکیبات زبان فارسی (اعم از کنایات، استعارات، تعبیرات، و اصطلاحات) و کاربرد آنها در قرن چهارم هجری پرداخته است. مآخذ این فرهنگ، 13 متن نظم و نثر مربوط به قرن چهارم است که به ترتیب تاریخی عبارتند از: اشعار پراکنده قدیمیترین شعرای زبان فارسی؛ اشعار رودکی؛ مقدمه شاهنامه ابومنصوری؛ تاریخ بلعمی؛ نسخه چاپی ترجمه تاریخ طبری؛ ترجمه تفسیر طبری؛ السواد الاعظم؛ حدودالعالم؛ شاهنامه فردوسی؛ هدیهالمتعلمین فیالطب؛ تفسیر قرآن پاک؛ ابنیه عن حقایق الادویه؛ لغت شهنامه عبدالقادر بغدادی[۱۲]. این جلد زیرنظر محسن ابوالقاسمی و در مجموعه انتشارات شعبه فرهنگهای فارسی بنیاد فرهنگ ایران در 1357 تهیه شد[۱۳].
فرهنگ بزرگ سخن، عنوان فرهنگ مفصلی در هشت جلد است که زیرنظر حسن انوری در 1381 منتشر شد. تأکید بر واژگان رایج در زبان روزمره و استفاده از متون جدید در استخراج شاهد مثالها، وجه تمایز این فرهنگ با نمونههای مشابه است. فرهنگ سخن، از زمان انتشار مورد استقبال بسیار قرار گرفته است و صاحبنظران آن را مهمترین واقعه در فرهنگنویسی فارسی بعد از لغتنامه دهخدا میدانند.
در سالهای اخیر توجه خاصی به تألیف فرهنگهای عمومی برای کودکان و نوجوانان شده است. نمونه برجسته این فرهنگ، فرهنگ دبستانی تألیف گیتی شکری است. از دیگر فرهنگهای کودکان میتوان به فرهنگ مصور دانشآموز تألیف محمدعلی غلامپور دلاور، فرهنگ دانشآموز سخن تألیف حسن انوری اشاره کرد.
2. فرهنگهای تألیف شده در شبه قاره هند. رواج روزافزون فرهنگ و ادبیات فارسی در سرزمین هند از اوایل قرن هشتم، بهویژه از قرن نهم، و نیاز گویندگان و سرایندگان به فهم دقیق معانی و کاربرد واژههای این زبان، مرحله درخشان و پرباری در تألیف و تدوین فرهنگهای فارسی در هند پدید آورد که تا چند قرن ادامه یافت. با رواج زبان انگلیسی در هند بهدنبال مستعمره شدن آن در پایان قرن هجدهم، زبان فارسی جایگاه خود را در شبه قاره بهتدریج از دست داد و به تبع آن فرهنگنویسی برای زبان فارسی نیز از رواج افتاد. به هررو، دورههای مختلف فرهنگنویسی در شبه قاره را به سه مرحله تقسیم میکنند[۱۴].

2-1. پیش از حکومت بابری (تا 937ق.). نخستین فرهنگ این دوره که به احتمال قوی نخستین فرهنگ فارسیِ نوشته شده در هند است، فرهنگ قواس نام دارد که نویسنده آن فخرالدین مبارک شاه قواس غزنوی است. مطالب این کتاب در پنج بخش تنظیم شده و زمان تألیف آن اواخر قرن هفتم بوده است[۱۵]. استفاده مؤلفان فرهنگهای بعدی از این اثر آشکار است که از آن جمله میتوان به دستور الافاضل فی لغات الفضایل، نوشته شده در 743ق. اشاره کرد. مؤلف آن حاجب خیرات، معروف به رفیع دهلوی است. شمار لغات آن بالغ بر دو هزار، و فاقد واژههای عربی است.
از دیگر فرهنگهای مهم این دوره میتوان به این نمونهها اشاره کرد :بحرالفضایل فی منافع الافاضل از افضلالدین محمد بدر خزانهای در نیمه اول قرن نهم؛ لسانالشعرا از شخصی بهنام عاشق در اوایل قرن نهم؛ ادات الفضلاء از قاضی بدرالدین محمد دهلوی در 822ق.؛ زبان گویا و جهان پویا (زبان گویان و جهان پویان) از بدرابراهیم در 837ق.؛ شرفنامه مَنیَری از شیخ ابراهیم قوام فاروقی مَنیَری در 882ق.؛ و مؤیدالفضلاء از محمد لاد در 925ق. که حدودآ بیست هزار لغت را دربرمیگیرد؛
2-2. دوره بابریان (تا قرن سیزدهم قمری). اشتیاق فراوان شاهان بابری به اشاعه زبان و ادب پارسی که موجب مهاجرت گویندگان و نویسندگان سایر سرزمینها از جمله ایران به مقر حکومت ایشان شد، شکوفایی و رونق فرهنگنویسی فارسی را در پی داشت. مجمع اللغات از ابوالفضل علاّمی، وزیر دانشمند اکبر شاه گورکانی، که در 994ق. نوشته شده است، و مدارالافاضل از اللهداد فیضی سرهندی در 1001ق. دو اثر باارزش در این دوره هستند.
دیگر، سرمه سلیمانی از تقیالدین اوحدی بلیانی، از نویسندگان و شعرای پرکار اهل اصفهان است که اواخر عمر خود را در هندوستان به سر برد. او صاحب اثر مشهور عرفاتالعاشقین است. سرمه سلیمانی شامل 5850 واژه است که مؤلف، همه آنها را لغات فارسی پنداشته در حالی که کلمات عربی، هندی، و ترکی نیز در آنها دیده میشود[۱۶].
فرهنگ جهانگیری از جمالالدین حسین اینجوی شیرازی نیز یکی دیگر از فرهنگهای برجسته این دوران است. وی نویسنده دربار اکبر و جهانگیر و صاحب منصب بود و فرهنگ خود را به فرمان اکبرشاه تألیف کرد که دوازده سال طول کشید (سال 1017ق.) و چون جهانگیر، فرزند اکبر، در آن زمان پادشاه بود، اثر خود را فرهنگ جهانگیری نام نهاد و به وی تقدیم کرد. ویژگی مهم این فرهنگ نخست تحقیق نویسنده در معنای لغات و کوشش او در حذف تحریفات رایج و دیگر آوردن مباحث دستوری در ابتدای کتاب است. فرهنگ جهانگیری، حدودآ ده هزار لغت و چهار هزار اصطلاح و استعاره را دربرمیگیرد. سروری کاشانی (قرن یازدهم)، صاحب فرهنگ مشهور مجمعالفرس، در بازنویسی مجدد اثر خود از فرهنگ جهانگیری بهره فراوان برده است[۱۷].
اثر باارزش دیگر فرهنگی بهنام چهار عنصر دانش از امانالله حسینی است که در نیمه اول قرن یازدهم هجری در چهار بخش (عنصر) تنظیم شده است.
برهان قاطع از محمدحسین بن خلف تبریزی، تألیف شده در 1062ق. مشهورترین و بحث برانگیزترین فرهنگ فارسی نگاشته شده در هند است که تا مدتهای مدید پر استفادهترین در نوع خود بود. تعداد واژگان آن بیش از بیست هزار است که پس از ذکر مقدمهای مبسوط، به ترتیب الفبا آمده است. آنچه که شهرت روزافزون برهان قاطع را قوت بخشید، آثار متعددی بود که در تأیید یا ردّ آن در هندوستان نگاشته میشد[۱۸]. این کتاب به ترکی نیز ترجمه شده است.
فرهنگ رشیدی از ملاعبدالرشید تتوی در 1064ق. تألیف شد. این فرهنگ، که بیش از هشت هزار واژه را دربرمیگیرد، با استفاده از فرهنگهایی چون جهانگیری و مجمعالفرس تدوین شده است. نخستین دستور زبان فارسی چاپ شده در اروپا را ژان شاردن (1643-1713)، جهانگرد فرانسوی، با استفاده از مقدمه فرهنگ رشیدی نگاشته است[۱۹].
سراجاللغات از سراجالدین علیخان آرزو در 1147ق. در نقد برهان قاطع و هم حجم آن است. چراغ هدایت، اثر دیگری از سراجالدین علیخان آرزوست و به نوعی ادامه سراجاللغات محسوب میشود. چراغ هدایت 31 باب دارد که دربرگیرنده تمام حروف الفبای فارسی بهجز حرف "ژ" است. بهار عجم تألیف رای تیکچند در 1152ق. نمونه برجسته دیگری است. بهار، تخلص مؤلف بود و نام کتاب نیز برگرفته از آن است. این فرهنگ از جمله فرهنگهای شاهد مثالدار و در مجموع، اثری جامع و کم غلط در بین نمونههای مشابه بهشمار میرود.
شمساللغات از مؤلفی گمنام، یکی از فرهنگهای باارزش است که در 1219ق. زیرنظر فردی انگلیسی بهنام جوزف بریتو جیز در دو جلد منتشر شده است.
هفت قُلزُم، تألیف غازیالدین حیدر در 1229ق. است. مؤلف پادشاه منطقه لکهنو نیز بود. وی در اثر خود نزدیک به 28000 لغت را برحسب حروف الفبای آغاز و پایان کلمات آورده است.
غیاثاللغات از غیاثالدین محمد شرفالدین رامپوری در 1242ق.، تألیف شده است و تعداد واژگان آن نزدیک به پانزده هزار و فاقد شاهد مثال است. ظاهرآ مؤلف بر چاپ نخست کتاب خود نظارت داشته است. از این اثر، ترجمهای به زبان اردو با عنوان نصیراللغات وجود دارد[۲۰]؛ و
2-3. دوره جدید (قرن چهاردهم هجری). این دوره مصادف با استیلای امپراتوری بریتانیا بر شبه قاره هند است. تلاش انگلیسیها در رواج زبان انگلیسی و ظهور زبانی بهنام اردو موجبات ضعف روزافزون زبان و ادب پارسی در شبه قاره را پدید آورد. بهرغم این، در این دوره نیز چند فرهنگ قابل توجه نوشته شد.
یکی از اینها، فرهنگ آنندراج از منشی محمد پادشاه متخلص به شاد است که در 1306ق. و به توصیه مهاراجه میرزا آنند کجپتی راجمنه نوشته و به هزینه او چاپ شد. وجه تسمیه کتاب نیز به همین سبب است. فرهنگهای پیشین بهویژه بهار عجم مورداستفاده مؤلف قرار داشته است. این کتاب در هند در سه مجلد، و در تهران در هفت مجلد بهچاپ رسیده است.
فرهنگ نظام از سیدمحمدعلی داعی الاسلام در 1346ق. به چاپ رسید. این فرهنگ را باید آخرین و در عین حال کاملترین فرهنگ در بین فرهنگهای نوشته شده در هند دانست. ابتکار نویسنده در آوردن واژگان جدید و محاورهای و کاربرد روش انتقادی در ذکر مطالب و ذکر مقدمهای سودمند در ابتدای جلد اول و جلد پنجم از جمله مزایای فرهنگ نظام است. این کتاب نزدیک به سی هزار واژه دارد و در پنج جلد به چاپ رسیده است.
فرهنگ تخصصی که شامل فرهنگهای زیر میشود:
1. فرهنگهای آثار خاص. این گروه فرهنگهایی را دربرمیگیرد که درباره واژگان یک متن خاص نوشته شدهاند. نظیر مجموعه کارهای صادقکیا در مورد واژههای معرب فرهنگهای برهان قاطع، کنزاللغات، فرهنگ جهانگیری، و منتهیالارب که فرهنگستان زبان ایران در دهه 1350ش. به چاپ رسانیده است. برخی از فرهنگهای آثار که در سالیان اخیر نگاشته شده عبارت است از:

فرهنگ جامع شاهنامه از محمود زنجانی (1372)؛فرهنگ نامهای شاهنامه از منصور رستگار فسائی (1370)؛ شرح لغات و مشکلات دیوان انوری از سیدجعفر شهیدی (1364)؛ فرهنگ لغات و تعبیرات دیوان خاقانی شروانی از ضیاءالدین سجادی (1374)؛ فرهنگ نوادر لغات و ترکیبات و تعبیرات آثار عطار نیشابوری از رضا اشرفزاده (1367)؛ فرهنگ واژههای غزلیات سعدی از مهیندخت صدیقیان (1378)؛ فرهنگ لغات و تعبیرات مثنوی از سیدصادق گوهرین (1362)؛ فرهنگ اشعار حافظ از احمدعلی رجائی بخارائی (1364)؛ فرهنگ اشعار صائب از احمد گلچین معانی (1373).
2. فرهنگهای موضوعی. در بین متون پیش از قرن 14ق.، آثاری یافت میشود که بر آنها فرهنگگونه نام نهادهاند[۲۱]. در این دسته از منابع که در رشتههای علمی مختلف و بهویژه در موضوعات پزشکی و شناخت داروها تدوین شدهاند، اصطلاحات خاص آن موضوع همراه با شرح هریک آورده شده است. از آن جمله میتوان به کتاب مشهور الابنیه عن الحقایق ادویه تألیف امام هروی (قرن 5 ق.) اشاره کرد. ولی فرهنگهای موضوعی به سبک نوین، تاریخچهای طولانی ندارند و بسیاری از آنها در سالیان اخیر منتشر شدهاند. برخی فرهنگهای موضوعی تألیف شده به زبان فارسی عبارتند از: اصطلاحات دیوانی دوره غزنوی و سلجوقی اثر حسن انوری (1355)؛ ترمینولوژی حقوق اثر محمدجعفر جعفری لنگرودی (1346)؛ فرهنگ ادبیات جهان، زهرا خانلری (1375)؛ فرهنگ ادبیات فارسی، زهرا خانلری (1366)؛ فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی، محمدجعفر یاحقی (1369)؛ فرهنگ علوم تجربی - ریاضی، حسین دانشور (1373)؛ فرهنگ علوم رفتاری، علیاکبر شعارینژاد (1375)؛ فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، سیدجعفر سجادی (1350)؛ فرهنگ واژگان و اصطلاحات خوشنویسی، حمیدرضا قلیچخانی (1373)؛ واژهنامه نسخهشناسی و کتابپردازی، حسن هاشمی میناباد (1379)؛ و واژهنامه هنر داستاننویسی، جمال میرصادقی (1377).
3. فرهنگهای عامیانه. این دسته از فرهنگها تنها ناظر بر لغات و واژهها نیستند، بلکه اصطلاحات و کنایات رایج در زبان عامه مردم را هم دربرمیگیرند. بسیاری از متون پیشینیان، خصوصآ آثار طنز نویسندگانی چون عبید زاکانی (قرن 8ق.)، منابع مهمی در شناخت فرهنگ عامیانه زمان خود هستند. ولی نخستین فرهنگ به معنای امروزی در 1330ش. با عنوان فرهنگ عامیانه منتشر شد. نویسنده آن یوسف رحمتی و مقدمهنویس آن سعید نفیسی بود. اثر مهم دیگر در 1341 منتشر شد و فرهنگ لغات عامیانه نام داشت که سیدمحمدعلی جمالزاده (1270-1376ش.) با همکاری محمدجعفر محجوب آن را تألیف کرد و ایرج افشار بر آن مقدمهای نوشت[۲۲].
چند اثر دیگر در حوزه فرهنگ عامیانه فارسی عبارتند از: فرهنگ عوام از امیرقلی امینی در سه جلد (1339)؛ فرهنگ لغات عامیانه و معاصر از منصور ثروت و رضا انزابینژاد (1377) که در چاپ نخست با عنوان فرهنگ معاصر منتشر شده بود (1366)؛ فرهنگ اصطلاحات عامیانه جوانان از مهشید مشیری (1381)؛ فرهنگ لغات زبان مخفی از مهدی سمائی (1382)؛ و کتاب کوچه از احمد شاملو (1304-1379). این اثر کاملترین فرهنگ عامیانه در زبان فارسی است که تاکنون (1383) یازده جلد آن، تا پایان حرف ج، منتشر شده است. از جمله ویژگیهای کتاب کوچه، استفاده از شماره ردیف برای هر مدخل است که ارجاعات نیز بر اساس این شمارهها صورت میگیرد. دو اثر باارزش دیگر عبارتند از: فرهنگ فارسی عامیانه از ابوالحسن نجفی در دو جلد (1378)؛ و فرهنگ جبهه از سیدمهدی فهیمی که اثری است ابتکاری بر اساس محاورات، شوخطبعیها، کنایات، و اصطلاحات رایج بین رزمندگان ایرانی در طول جنگ ایران و عراق (1359-1367) و تاکنون نزدیک به سی جلد از آن منتشر شده است.
4. فرهنگهای لهجهها و گویشها. هرگاه در منطقهای، در نحوه گفتار و کاربرد واژههای زبانی تغییراتی صورت گیرد، به آن لهجه یا گویش خاصیاز زبان مادر گفته میشود. در ایران بهدلیل وجود انواع گویشها، فرهنگهای متعددی برای بسیاری از آنها تدوین شده است؛ واژهنامه طبری از صادقکیا (1327ش.) یکی از این نوع فرهنگهاست.
نیز نگاه کنید به
مآخذ
- ↑ ابن ندیم، محمد بن اسحق. الفهرست. ترجمه محمدرضا تجدد. تهران: ابن سینا،1343، ص212.
- ↑ نفیسی، سعید. فرهنگهای پارسی. در مقدمه برهان قاطع. تهران: امیرکبیر، 1357، ص68.
- ↑ نقوی، شهریار. فرهنگنویسی فارسی در هند و پاکستان. تهران: ادارهکل نگارش، 1341، ص8.
- ↑ دبیرسیاقی، محمد. فرهنگهای فارسی و فرهنگ گونهها. تهران: اسپرک، 1368، ص16.
- ↑ اسدی، علی بن احمد. لغت فرس. لغت دری. به تصحیح و تحشیه فتحالله مجتبایی، علیاشرف صادقی. تهران: خوارزمی، 1365، ص5.
- ↑ دبیرسیاقی، محمد. فرهنگهای فارسی و فرهنگ گونهها. تهران: اسپرک، 1368، ص47.
- ↑ صادقی، علیاشرف. آیا فرهنگ تحفهالاحباب از حافظ اوبهی است؟ .نشر دانش. س.هجدهم، 1 (بهار 1381)، ص38.
- ↑ دبیرسیاقی، محمد. فرهنگهای فارسی و فرهنگ گونهها. تهران: اسپرک، 1368، ص83.
- ↑ دبیرسیاقی، محمد. فرهنگهای فارسی و فرهنگ گونهها. تهران: اسپرک، 1368، ص127.
- ↑ معین، محمد. فرهنگ انجمن آرا. در مقدمه لغتنامه دهخدا. تهران: دانشگاه تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ، 1373، ص167.
- ↑ لغتنامه فارسی. محمد دبیرسیاقی و دیگران. تهران: مؤسسه لغتنامه دهخدا، 1361، ص6.
- ↑ فهرست توصیفی انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی. تهران: وزارت فرهنگ و آموزش عالی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1366، ص120.
- ↑ فرهنگ تاریخی زبان فارسی. فراهم آورده شعبه تألیف فرهنگهای فارسی. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1357، ص28.
- ↑ نوشآبادی، تاجالدین. فرهنگنویسی فارسی در شبه قاره. دانشنامه ادب فارسی. ج:4 ادب فارسی در شبه قاره، ج4، ص1964.
- ↑ قواس، فخرالدین مبارکشاه. فرهنگ قواس. به اهتمام نذیر احمد. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1353، ص6.
- ↑ اوحدی بلیانی، تقیالدین محمد بن محمد. سرمه سلیمانی. به تصحیح و حواشی محمود مدبری. تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1364، ص17.
- ↑ دبیرسیاقی، محمد. فرهنگهای فارسی و فرهنگ گونهها. تهران: اسپرک، 1368، ص121،131.
- ↑ نقوی، شهریار. فرهنگنویسی فارسی در هند و پاکستان. تهران: ادارهکل نگارش، 1341، ص131-144.
- ↑ دبیرسیاقی، محمد. فرهنگهای فارسی و فرهنگ گونهها. تهران: اسپرک، 1368، ص153.
- ↑ غیاثالدین رامپوری، محمد بن جلالالدین. فرهنگ غیاث اللغات. به کوشش محمود دبیرسیاقی. تهران: کانون معرفت، 1337.
- ↑ دبیرسیاقی، محمد. فرهنگهای فارسی و فرهنگ گونهها. تهران: اسپرک، 1368، ص425.
- ↑ جمالزاده، محمدعلی. فرهنگ لغات عامیانه. به کوشش محمدجعفر محجوب؛ با مقدمه ایرج افشار. تهران: فرهنگ ایران زمین، 1341، ص24.
منبع اصلی
فرهنگ های فارسی (1385). دایره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی ایران. جلد اول، تهران: انتشارات سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران.
نویسنده مقاله
غلامرضا امیرخانی