نورالدین عبدالرحمن جامی

جامی (817 ـ 898 ق / 1414 ـ 1495 م) شاعر، نویسنده، عارف.
نورالدین عبدالرحمان مکنی به ابوالبرکات و متخلص به جامی فرزند نظامالدین احمد بن محمد دشتی و از بزرگان ادب و عرفان سده 9ق / 15م و به عقیده برخی، خاتم شعرای بزرگ فارسی گوی است[۱]. خاندانش از نسل امام محمد شیبانی (م 189ق) شاگرد امام ابوحنیفه (سده2ق) و عرب تبار بودند. نیای او شمس الدین محمد دشتی، از دشت (در حوالی اصفهان) به جام خراسان کوچید و در آنجا به امر قضا و فتوا مشغول شد[۲]. جامی در خرجرد جام به دنیا آمد. در کودکی مقدمات و صرف و نحو عربی را نزد پدرش فراگرفت. پیش از رسیدن به سن بلوغ همراه پدر به هرات رفت و در مدرسه نظامیه آن شهر از مولانا جنید اصولی، خواجه علی سمرقندی و مولانا شهاب الدین جاجرمی دانش کسب کرد[۳]. سپس روی به سمرقند نهاد و در مجالس درس قاضی روم (قاضی زاده رومی) یکی از محققان بزرگ آن عهد، شرکت جست[۴]. به زودی در تمام دانشهای رایج زمان از جمله بلاغت، منطق، حکمت، کلام، فقه، اصول، حدیث، قرائت و تفسیر قرآن کریم، ریاضی و هیئت مهارت یافت و پس از آن به هرات بازگشت[۵]. در این دوره با صوفیان بزرگ فرقه نقشبندیه آشنا شد و دست ارادت به سعدالدین کاشغری (م 860 ق) داد. پس از درگذشت این مرشد، به جرگه مریدان خواجهاحرار (م 895 ق) پیوست و در طریق تصوف به سیر و سلوک پرداخت[۶]. جامی اگرچه در تصوف، به مقام قطبیت دست نیافت، اما عنوان شیخ گرفت و برخی از شاگردانش چون عبدالغفور لاری را به طریقه خود کشاند. در عین حال تفکّر او در درجه نخست از مکتب محی الدین ابن العربی (م 638ق) نشأت میگرفت[۷]. جامی مذهب حنفی داشت و در مذهب خود متعصب و متعبّد بود، اما در عین حال تکفیر و لعن مردم مذاهب دیگر اسلام را جایز نمیدانست[۸]. او در 878 ق به قصد زیارت مکه معظّمه، هرات را ترک گفت و پس از گذشتن از شهرهای مختلف به بغداد و کربلا رسید. در کربلا اشعاری در مدح امام حسین (ع) سرود. پس از چهار ماه اقامت در بغداد رهسپار مدینه شد و در منقبت پیامبر اسلام (ص) نیز ابیاتی به نظم درآورد. سرانجام به مکه رفت و حج گزارد[۹]. جامی درعرفان و تصوف و ادب و شعر روزگار خود به چنان درجهای رسید که امیران تیموری و دیگر فرمانروایان مناطق شرق و غرب آن روز به او و آثارش اقبال و اهتمام بسیار ورزیدند[۱۰]. چنان که اوزون حسن آق قویونلو و فرزندش یعقوب بیگ با او از طریق مکاتبه، ارتباط داشتند و جامی نیز در بازگشت از سفر حج مدتی در پایتخت او در تبریز اقامت کرد[۱۱]. مکاتبات سلطان محمد فاتح و سلطان بایزید دوم، پادشاهان عثمانی نیز با جامی بیانگر میزان ارزش و اعتبار آنان نسبت به اوست. افزون بر این، سلطان حسین بایقرا (حک 873 ـ 911 ق) پادشاه ادب پرور تیموری هم به جامی ارادت خاصی داشت. گرامی داشت مقام جامی از سوی آن سلطان در مجالس العشاق و حضور وی و وزیر دانشمندش امیرعلیشیر نوایی (م 906 ق) همراه با شاهزادگان و ارکان دولت در مراسم تشییع جامی بیانگر عزّت و پایگاه جامی در این دوره است[۱۲]. جامی از جوانی به سرودن شعر و نویسندگی پرداخت و به کمک قدرت حافظه، توان دریافت و تلاش خود در دانشهای گوناگون سرآمد شد. سرودههای او پخته و استوار بود و در شعر از شیوه عراقی پیروی میکرد[۱۳]. علاقه جامی به یافتن مضمونهای نو و تدارک قافیه و توجه به صنعت، سبب پیدایش سبک پیچیدههندی و سرایت این شیوه توسط شاعر و نیز بابافغانی (م 925 ق) از هرات به دهلی، دکن و اصفهان گردید[۱۴]. سرانجام در هرات درگذشت و همان جا در کنار مرقد پیر خود سعدالدین کاشغری به خاک سپرده شد. آوردهاند که جامی 99 اثر داشته است، اما بررسیها نشان میدهد که حدود 50 اثر از او بازمانده است[۱۵]. از میان آثار ارزنده او میتوان: نفحات الانس من حضرات القدس٭ (883 ق / 1478 م ، شواهد النبوه (885 ق / 1480م)، شرح لمعات شیخ فخرالدین عراقی با نام اشعه اللمعات (886 ق/ 1491م)، شرح فصوص الحکم محی الدین بن عربی (896 ق/ 1491 م)، بهارستان در نثر و به سبک گلستان سعدی، مثنویهای هفت اورنگ یا سبعه (سلسله الذهب، سلامان و ابسال، تحفه الاحرار، سبحه الابرار، لیلی و مجنون، یوسف و زلیخا، خردنامه اسکندری ) و سه دیوان شعر با نامهای فاتحه الشباب (884 ق/ 1479 م)، واسطه العقد (894 ق / 1489 م) و خاتمه الحیاه (896 ق / 1490م) را نام برد[۱۶]. جامی علی رغم کسب حیثیت و عزت در نزد پادشاهان و بزرگان و مردم روزگار خود، در نهایت سادگی و وارستگی میزیست و هرگز داعیه مرشدی از او سر نزد[۱۷]. درباره جامی و آثارش کتابهای بسیاری به فارسی و دیگر زبانهای دنیا نوشته شده است. در میان اروپاییها، دانشمندان آلمانی چون روکرت[Rückert.]، ویکرهوزر[ Wickerhauser.]، بلوتن کرانز[Blüten Kranz.] و کسان دیگر در باب دیوانهای سه گانه جامی تحقیقات مفصّلی انجام دادهاند[۱۸][۱۹].
نیز نگاه کنید به
مآخذ
- ↑ صفا، ذبیح الله. تاریخ ادبیات در ایران. تهران: دانشگاه تهران، 2536 (1356)، ج 4، ص 347 و 348.
- ↑ جامی، نورالدین عبدالرحمان. مثنوی هفت اورنگ، به تصحیح و مقدمه مرتضی مدرس گیلانی، تهران: سعدی، چ 2، بی تا، ص 3 ـ 4 (مقدمه).
- ↑ صفا، ذبیح الله. تاریخ ادبیات در ایران. تهران: دانشگاه تهران، 2536 (1356)، ج 4. ص 349 ـ 350 (به اختصار).
- ↑ فخرالدین علی بن حسین واعظ کاشفی. رشحات عین الحیات. با مقدمه، تصحیح، حواشی و تعلیقات علی اصغر معینیان، تهران: بنیاد نیکوکاری نوریانی، 2536 (1356)، ج 1، ص 235ـ 236 (به اختصار).
- ↑ ادب فارسی در افغانستان، دانشنامه ادب فارسی (3)، به سرپرستی حسن انوشه، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1357، ص 272.
- ↑ جامی، نورالدین عبدالرحمان. سلامان و ابسال. نگارش محمد روشن، تهران: اساطیر، چ 1، 1373، ص 125.
- ↑ جامی، نورالدین عبدالرحمان. لوایح. تصحیح و مقدمه و توضیحات یان ریشار، ترجمه روح بخشان، تهران: اساطیر، چ 1، 1373، ص 19ـ 20.
- ↑ جامی، نورالدین عبدالرحمان. مثنوی هفت اورنگ. ص 10 (مقدمه).
- ↑ فخرالدین علی بن حسین واعظ کاشفی. رشحات عین الحیات. با مقدمه، تصحیح، حواشی و تعلیقات علی اصغر معینیان، تهران: بنیاد نیکوکاری نوریانی، 2536 (1356)، ج 1. ص 254ـ 261 (به اختصار).
- ↑ جامی، نورالدین عبدالرحمان. نفحات الانس من حضرات القدس. با مقدمه و تصحیح محمود عابدی، تهران: انتشارات اطلاعات، چ 3، 1375، ص 41 (مقدمه).
- ↑ جامی، نورالدین عبدالرحمان. نفحات الانس من حضرات القدس. با مقدمه و تصحیح محمود عابدی، تهران: انتشارات اطلاعات، چ 3، 1375. لوایح. ص 11 (مقدمه).
- ↑ یوسفی، غلامحسین. چشمه روشن. تهران: علمی، چ 1، 1362، ص 269ـ 270.
- ↑ ادب فارسی در افغانستان. دانشنامه ادب فارسی (3)، به سرپرستی حسن انوشه، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1357، ص 272 ـ 273 (به اختصار).
- ↑ بهار (ملک الشعرا)، محمدتقی. سبک شناسی. تهران: کتابهای پرستو، 2535 (1355)، ج 3، ص 227.
- ↑ جامی، نورالدین عبدالرحمان. مثنوی هفت اورنگ. ص 14 و 19 (مقدمه).
- ↑ برون، ادوارد. از سعدی تا جامی. ترجمه و حواشی علی اصغر حکمت، تهران: چاپخانه بانک ملی ایران، 1327/ 1948 م، ص 572 ـ 576 (به اختصار).
- ↑ یوسفی، غلامحسین. چشمه روشن. تهران: علمی، چ 1، 1362. ص 270.
- ↑ برون، ادوارد. از سعدی تا جامی. ترجمه و حواشی علی اصغر حکمت، تهران: چاپخانه بانک ملی ایران، 1327/ 1948 م. ص 592.
- ↑ نقوی، نقیب. مقاله نامه خراسان (ویرایش 2). مشهد: آستان قدس رضوی، چ 2، 1372، ص 224ـ 228.
منبع اصلی
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،
نویسنده مقاله
ابوالقاسم رادفر