آموزش و پرورش در دوره هخامنشیان: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| (یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۳۴: | خط ۳۴: | ||
توسعه صنعت فلزکاری در دوره [[هخامنشیان|هخامنشی]] یکی از عوامل پیشرفت صنایع و وسایل تولید و تکمیل تجهیزات نظامی و وسایل نقلیه و شهرسازی بود. ساخت ساختمان عظیمی چون تخت جمشید، حفر آبراه سوئز، تجهیز سپاه چند صد هزارنفری، تأسیس بندرگاهها و لنگرگاههای نیروی دریایی، با دستان توانای صدها تن صنعتگر فلزکار و مهندس صنایع فلزی صورت گرفت. پرورش صنعتگران فلزکار، نیاز به آموزش حرفهای و پرورش استعدادهای هنری داشت و این امر مهم فقط در سایه تشکیلات منظم آموزشی با پیگیریهای آگاهانه و مداوم میسر بود<ref>حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ص 415.</ref>. | توسعه صنعت فلزکاری در دوره [[هخامنشیان|هخامنشی]] یکی از عوامل پیشرفت صنایع و وسایل تولید و تکمیل تجهیزات نظامی و وسایل نقلیه و شهرسازی بود. ساخت ساختمان عظیمی چون تخت جمشید، حفر آبراه سوئز، تجهیز سپاه چند صد هزارنفری، تأسیس بندرگاهها و لنگرگاههای نیروی دریایی، با دستان توانای صدها تن صنعتگر فلزکار و مهندس صنایع فلزی صورت گرفت. پرورش صنعتگران فلزکار، نیاز به آموزش حرفهای و پرورش استعدادهای هنری داشت و این امر مهم فقط در سایه تشکیلات منظم آموزشی با پیگیریهای آگاهانه و مداوم میسر بود<ref>حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ص 415.</ref>. | ||
پیشرفت آموزش حرفهای در شاهنشاهی هخامنشی باعث شد که مردم کشورهای متمدن آن روز به منظور کسب این مهارتها با مردم ایران ارتباط برقرار کنند. استفاده از معماران و استادان خارجی از ابتکارات ایرانیان در دوره هخامنشی بود. از مهندسان ایرانی دوره | پیشرفت آموزش حرفهای در شاهنشاهی هخامنشی باعث شد که مردم کشورهای متمدن آن روز به منظور کسب این مهارتها با مردم ایران ارتباط برقرار کنند. استفاده از معماران و استادان خارجی از ابتکارات ایرانیان در [[هخامنشیان|دوره هخامنشی]] بود. از مهندسان ایرانی [[هخامنشیان|دوره هخامنشی]]، در زمان [[خشایارشا|خشایار شاه]]، ارتاخه و پوپارس را میتوان نام برد که آبراه معروف دماغه کوه «آتوس» را برای عبور کشتیهای ایرانی حفر کردند. پل معروف «هلسپونت» روی تنگه داردانل با نظارت آنها ساخته شد<ref>حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ص 468.</ref><ref>ف. ملک زاده، بررسیها، س ۳، ش ۳ و ۴</ref> | ||
درباره صنعتگران دوره هخامنشی گزنفون مینویسد: «در شهرهای بزرگ ساختن هر یک از اشیاء به عهده صنعتکار مخصوص بود. حتی گاهی صنعتگری در کفش مردانه مهارت مییافت و صنعتگر دیگر در کفش زنانه. یا یکی پارچه را میبرید و دیگری میدوخت. بدیهی است که شخصی که کوشش خود را صرف ساختن یک کار به خصوص کند، آن کار را به خوبی انجام میدهد.»<ref> | درباره صنعتگران [[هخامنشیان|دوره هخامنشی]] گزنفون مینویسد: <blockquote>«در شهرهای بزرگ ساختن هر یک از اشیاء به عهده صنعتکار مخصوص بود. حتی گاهی صنعتگری در کفش مردانه مهارت مییافت و صنعتگر دیگر در کفش زنانه. یا یکی پارچه را میبرید و دیگری میدوخت. بدیهی است که شخصی که کوشش خود را صرف ساختن یک کار به خصوص کند، آن کار را به خوبی انجام میدهد.»<ref>حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ص. ۲۳۶.</ref><ref>گزنفون( 1400)، کوروش نامه، ترجمه رضا مشایخی، تهران: نشر علمی و فرهنگی، ص ۲۸۹.</ref>.</blockquote> | ||
صنعت نساجی نیز در زمان [[هخامنشیان]] وارد مرحله جدید بافت پارچههای بسیار ظریف و گرانبها شد. میتوان گفت که آموزش صنعت نساجی و پارچهبافی در دوره هخامنشیان در سطحی عالی بود. در نشریه ایرانشهر میخوانیم: «نساجی ایران در [[هخامنشیان|دوره هخامنشیان]] مخصوصاً در زمینه بافت پارچههای پشمی نرم و لطیف مشهور بوده و شاهان هخامنشی به داشتن لباسهای فاخر معروف بودند.»<ref> | صنعت نساجی نیز در زمان [[هخامنشیان]] وارد مرحله جدید بافت پارچههای بسیار ظریف و گرانبها شد. میتوان گفت که آموزش صنعت نساجی و پارچهبافی در [[هخامنشیان|دوره هخامنشیان]] در سطحی عالی بود. در نشریه ایرانشهر میخوانیم: <blockquote>«نساجی ایران در [[هخامنشیان|دوره هخامنشیان]] مخصوصاً در زمینه بافت پارچههای پشمی نرم و لطیف مشهور بوده و شاهان [[هخامنشیان|هخامنشی]] به داشتن لباسهای فاخر معروف بودند.»<ref>گزنفون( 1400)، کوروش نامه، ترجمه رضا مشایخی، تهران: نشر علمی و فرهنگی ص ۳۶۰.</ref><ref>نیازمند، ایرانشهر، یونسکو، ج ۲، ص ۱۷۹۵.</ref>.</blockquote> | ||
==== د) آموزش دانش و فن آبیاری و حفر آبراه ==== | ==== د) آموزش دانش و فن آبیاری و حفر آبراه ==== | ||
پادشاهان هخامنشی به مسائل کشاورزی و عمران و آبادانی توجه خاصی داشتند و چون آب را عامل اصلی عمران و توسعه کشاورزی میدانستند به حفر قنوات و آبراهها اقدام میکردند. بدین منظور آموزش مهندسان آبراهساز و مقنیان کارآزموده از زمره مسائل با اهمیت مملکتی بود. | پادشاهان [[هخامنشیان|هخامنشی]] به مسائل کشاورزی و عمران و آبادانی توجه خاصی داشتند و چون آب را عامل اصلی عمران و توسعه کشاورزی میدانستند به حفر قنوات و آبراهها اقدام میکردند. بدین منظور آموزش مهندسان آبراهساز و مقنیان کارآزموده از زمره مسائل با اهمیت مملکتی بود. | ||
گیرشمن در این خصوص مینویسد: شاهان هخامنشی «در همه ممالک به کارهای عامالمنفعه که استعداد تولیدی را افزون میکرد اقدام نمودند. حفر قنوات زیرزمینی در نجد ایران و بعضی نواحی کم آب دارای اهمیت اساسی بوده که توسط شاهان هخامنشی تحقق یافت<ref> | گیرشمن در این خصوص مینویسد: شاهان [[هخامنشیان|هخامنشی]] «در همه ممالک به کارهای عامالمنفعه که استعداد تولیدی را افزون میکرد اقدام نمودند. حفر قنوات زیرزمینی در نجد ایران و بعضی نواحی کم آب دارای اهمیت اساسی بوده که توسط شاهان [[هخامنشیان|هخامنشی]] تحقق یافت<ref>گزنفون( 1400)، کوروش نامه، ترجمه رضا مشایخی، تهران: نشر علمی و فرهنگی ۴۴۲.</ref><ref>گیرشمن، رومن (1395)، ایران از آغاز تا اسلام. ترجمه محمد معین. تهران: انتشارات نگاه، ص ۱۷۳.</ref>.» | ||
ه) آموزش پزشکی | ==== ه) آموزش پزشکی ==== | ||
در [[ایران باستان]] به خصوص [[هخامنشیان|دوره هخامنشی]] دانش پزشکی در سطح بالایی قرار داشت. پزشکانی کارآزموده و هم چنین سازمانی منظم برای امور پزشکان وجود داشت. پزشکان به سه گروه تخصصی تقسیم میشدند<ref>گزنفون( 1400)، کوروش نامه، ترجمه رضا مشایخی، تهران: نشر علمی و فرهنگی، ص ۲۸۹.</ref>: | |||
# کارد پزشکان یا جراحان؛ | |||
# گیاه پزشکان یا درمان کنندگان با داروهای گیاهی؛ | |||
# روان پزشکان که معالجههایشان با نیایشهای دینی همراه بود. | |||
پزشکان تازه کار میبایست ابتدا دیوپرستان را درمان میکردند. وقتی در این معالجات موفق میشدند، پروانه پزشکی میگرفتند و به معالجه مزداپرستان میپرداختند. اگر معالجه یک پزشک روی سه دیوپرست موثر نمیشد و آنها میمردند، آن پزشک مردود میشد و پروانه نمیگرفت<ref>گزنفون( 1400)، کوروش نامه، ترجمه رضا مشایخی، تهران: نشر علمی و فرهنگی، ص ۴۶۸، به نقل از وندیداد فرگرد هفتم، ۳۷.</ref>. | |||
پزشکان تازه کار میبایست ابتدا دیوپرستان را درمان میکردند. وقتی در این معالجات موفق میشدند، پروانه پزشکی میگرفتند و به معالجه مزداپرستان میپرداختند. اگر معالجه یک پزشک روی سه دیوپرست موثر نمیشد و آنها میمردند، آن پزشک مردود میشد و پروانه نمیگرفت<ref> | |||
=== مراحل آموزش === | === مراحل آموزش === | ||
سوادآموزی در آموزش ابتدایی دوره هخامنشیان شامل یادگیری دستورهای دینی و قطعاتی از اوستا بود. کودکان تا هفت سالگی در خانه و بین خانواده تربیت میشدند. در این دوران آنان آداب اولیه زندگی و مسائل مذهبی را میآموختند. از هفت تا پانزده سالگی که سالهای تمیز عقلی است، پرورش روانی، عقلی و بدنی صورت میگرفت. در این سنین، آنان تمرینات رزمی و ورزشی داشتند تا بدنشان پرورش یابد و روح مردانگی در آنان ایجاد شود. برنامه و روش آموزش به گونهای بود که آنها علاوه بر خواندن و نوشتن، اخلاقیات را نیز میآموختند<ref>علی محمد | سوادآموزی در آموزش ابتدایی [[هخامنشیان|دوره هخامنشیان]] شامل یادگیری دستورهای دینی و قطعاتی از اوستا بود. کودکان تا هفت سالگی در خانه و بین خانواده تربیت میشدند. در این دوران آنان آداب اولیه زندگی و مسائل مذهبی را میآموختند. از هفت تا پانزده سالگی که سالهای تمیز عقلی است، پرورش روانی، عقلی و بدنی صورت میگرفت. در این سنین، آنان تمرینات رزمی و ورزشی داشتند تا بدنشان پرورش یابد و روح مردانگی در آنان ایجاد شود. برنامه و روش آموزش به گونهای بود که آنها علاوه بر خواندن و نوشتن، اخلاقیات را نیز میآموختند<ref>الماسی، علی محمد(1374)، تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران، تهران: دانش امروز (امیر کبیر)، ص. ۹۰. </ref><ref>حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، جلد 1، ص ۳۶۱.</ref>. تعلیم و تربیت به سه دوره تقسیم میشد: | ||
# تربیت کودکان پنج تا هفت سال؛ | |||
# تربیت کودکان و نوجوانان هفت تا پانزده سال؛ | |||
# تربیت جوانان شانزده تا بیست و چهار سال. | |||
تربیت جوانان در دستهها و گروهها صورت میگرفت<ref>علی محمد | تربیت جوانان در دستهها و گروهها صورت میگرفت<ref>الماسی، علی محمد(1374)، تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران، تهران: دانش امروز (امیر کبیر)، ص. ۸۹-۸۸.</ref>. به طور کلی میتوان گفت که دانشآموزان در [[ایران باستان]] به سه دسته تقسیم میشدند: دانشآموزان خاص، دانشآموزان حرفهای، دانشآموزان عمومی<ref>حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، جلد 1، ص ۳۷۴.</ref>. | ||
جوانان تا پانزده سالگی به فراگرفتن دروس مذهبی، آموزش علوم، ادبیات و تمرین راستگویی، سواری و تیراندازی میپرداختند و در پایان پانزده سالگی که سن بلوغ بود، دختر و پسر را با تشریفات خاص وارد اجتماع میکردند و آنان را واجد شرایط ازدواج میدانستند. در طی مراسمی با حضور مهمانان، یکی از بزرگان کلاهخود، زره، شمشیر و کمربند چرمی را بر پسر میبست. از آن به بعد پسر حق داشت در صف مردان به شکار و پیکار برود. این مراسم به جشن کمربندان یا کشتیبندان معروف بود<ref>علی محمد | جوانان تا پانزده سالگی به فراگرفتن دروس مذهبی، آموزش علوم، ادبیات و تمرین راستگویی، سواری و تیراندازی میپرداختند و در پایان پانزده سالگی که سن بلوغ بود، دختر و پسر را با تشریفات خاص وارد اجتماع میکردند و آنان را واجد شرایط [[ازدواج]] میدانستند. در طی مراسمی با حضور مهمانان، یکی از بزرگان کلاهخود، زره، شمشیر و کمربند چرمی را بر پسر میبست. از آن به بعد پسر حق داشت در صف مردان به شکار و پیکار برود. این مراسم به جشن کمربندان یا کشتیبندان معروف بود<ref>الماسی، علی محمد(1374)، تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران، تهران: دانش امروز (امیر کبیر)، ص. ۸۹.</ref>. بیشتر اشراف ایرانی کودکان خود را در چهارده سالگی برای پرورش عالیتر به سرپرستان و مربیان خاص میسپردند. | ||
بیشتر اشراف ایرانی کودکان خود را در چهارده سالگی برای پرورش عالیتر به سرپرستان و مربیان خاص میسپردند. | |||
=== دانشآموزان === | === دانشآموزان === | ||
گزنفون که در عصر هخامنشی به ایران سفر کرده بود؛ درباره تعلیم و تربیت جوانان نوشته است: «اطفال به مدرسه میرفتند تا ادب بیاموزند. در این حال رؤسا و آموزگاران مراقبشان بودند و بین آنها عدالت برقرار میکردند. زیرا بین اطفال هم مانند بزرگان دزدی، خدعه و بیحرمتی برقرار بود. اگر به کسی بهتان میزدند و از عهده اثبات برنمیآمدند مجازات میشدند. اگر طفلی در مقابل احسان، حق شناس ولینعمت خود نبود، سخت تنبیه میشد. اطفال را به اعتدال مزاج خومیدادند. به آنان آداب غذا خوردن و نوشیدن را میآموختند. آنها میبایست حقشناس باشند و همانگونه که بزرگتران حرمت مهتران خود را داشتند آنها هم باید به بزرگتران خود احترام بگذارند. اطفال باید در غذاخوردن قناعت کنند. کودکان با مادران خود غذا نمیخوردند؛ بلکه با مربیان خود غذا میخوردند. اطفال با خود نان و سبزی و ظرفی برای آب خوردن از رودخانه | گزنفون که در [[هخامنشیان|عصر هخامنشی]] به [[کشور ایران|ایران]] سفر کرده بود؛ درباره تعلیم و تربیت جوانان نوشته است: <blockquote>«اطفال به مدرسه میرفتند تا ادب بیاموزند. در این حال رؤسا و آموزگاران مراقبشان بودند و بین آنها عدالت برقرار میکردند. زیرا بین اطفال هم مانند بزرگان دزدی، خدعه و بیحرمتی برقرار بود. اگر به کسی بهتان میزدند و از عهده اثبات برنمیآمدند مجازات میشدند. اگر طفلی در مقابل احسان، حق شناس ولینعمت خود نبود، سخت تنبیه میشد. اطفال را به اعتدال مزاج خومیدادند. به آنان آداب غذا خوردن و نوشیدن را میآموختند. آنها میبایست حقشناس باشند و همانگونه که بزرگتران حرمت مهتران خود را داشتند آنها هم باید به بزرگتران خود احترام بگذارند. اطفال باید در غذاخوردن قناعت کنند. کودکان با مادران خود غذا نمیخوردند؛ بلکه با مربیان خود غذا میخوردند. اطفال با خود نان و سبزی و ظرفی برای آب خوردن از رودخانه میبردند»<ref>الماسی، علی محمد(1374)، تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران، تهران: دانش امروز (امیر کبیر)، ص. ۹۱-۹۰.</ref><ref>راوندی، مرتضی (1356). تاریخ اجتماعی ایران. تهران: امیرکبیر، ص ۷۲.</ref>.</blockquote>شواهد بسیاری وجود دارد که نشان میدهد در [[هخامنشیان|دوره هخامنشی]] آموزش ابتدایی، سوادآموزی، برای تمام کودکان یکسان بود<ref>حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، جلد 1، ص ۳۶۰.</ref>. هرودوت مینویسد: «سن تربیت بین پنج و بیست و پنج سالگی است و دانشآموزان در طی آموزش سه چیز را باید بیاموزند: سبسواری، تیراندازی و راستگویی. تا پنج سالگی کودک در اندرون و نزد زنان پرورش مییافت. معمولاً در حضور پدر و مادر دیده نمیشد تا اگر کودک در اوایل رشد تلف شود، کمتر باعث تأثر پدر و مادر گردد<ref>الماسی، علی محمد(1374)، تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران، تهران: دانش امروز (امیر کبیر)، ص. ۸۸.</ref>». گزنفون اولین مرحله تربیت کودک ایرانی را تا شانزده سالگی و استرابون تا چهارده سالگی میدانست. | ||
شواهد بسیاری وجود دارد که نشان میدهد در دوره هخامنشی آموزش ابتدایی، سوادآموزی، برای تمام کودکان یکسان بود<ref>علیرضا | |||
گزنفون اولین مرحله تربیت کودک ایرانی را تا شانزده سالگی و استرابون تا چهارده سالگی میدانست. | |||
=== آموزگاران و روش تدریس === | === آموزگاران و روش تدریس === | ||
بنا به نظر افلاطون از روزگار زرتشت تا شاهنشاهی | بنا به نظر افلاطون از روزگار [[زرتشت]] تا شاهنشاهی [[هخامنشیان|هخامنشی]]، مغان وظیفه سنگین معلمی را به عهده داشتند و تمام آموزشها را بر مبنای اصول تعالیم [[زرتشتی، دین|دین زرتشت]] به مردم میآموختند. در [[هخامنشیان|دوره هخامنشی]] آموزشگاهها بسط یافتند. معلمان طبقه بزرگی را تشکیل میدادند و آموزش و پرورش بیش از پیش جنبه عمومی به خود گرفت و سوای مغان، آموزگاران دیگری نیز این وظیفه را به عهده گرفتند. آموزگاران را ایشیراپائیتی یعنی دانشمند میگفتند و به هر یک، پنجاه شاگرد بین ۷ تا پانزده سال میسپردند. آنان روزی هشت ساعت به فراگرفتن دروس میپرداختند<ref>حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، جلد 1،، ص ۳۷۱.</ref><ref>مشکور، اجتماعی، ص ۸۴؛</ref>. معلمان به چند گروه تقسیم میشدند: | ||
معلمان به چند گروه تقسیم میشدند: | |||
* معلمان دینی؛ | |||
* سوادآموزی؛ | |||
* تربیت بدنی؛ و | |||
* معلمان علوم دیگر مانند حساب، علمالاشیاء و..<ref>حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، جلد 1، ص ۳۷۱.</ref>. | |||
روش تدریس معلمان عملی و نظری بود. به آموزش عملی توجه زیادی میشد. در موقع آموختن، معلم شاگرد خطاکار را تنبیه میکرد. این تنبیه متناسب با خطایی بود که از شاگرد سر میزد. سعی میشد شاگرد حتما علت تنبیه خود را بداند. حتیالمقدور از تنبیه بدنی خودداری، میشد و بیشتر تنبیهها جنبه آموزشی داشت؛ مثلاً تنبیه مجرمان با سواد این بود که اعضای خانوادهای را که به آنها ظلم روا داشته یا نسبت به آنان مرتکب جرم شدهاند باسواد کنند. شاگردان برای یادگرفتن و به حافظه سپردن بندهای طویل مذهبی (گاتاها) آنها را با هم و با آهنگ میخواندند. از جمله درسهای تفریحی، کشاورزی و درختکاری بود<ref> | روش تدریس معلمان عملی و نظری بود. به آموزش عملی توجه زیادی میشد. در موقع آموختن، معلم شاگرد خطاکار را تنبیه میکرد. این تنبیه متناسب با خطایی بود که از شاگرد سر میزد. سعی میشد شاگرد حتما علت تنبیه خود را بداند. حتیالمقدور از تنبیه بدنی خودداری، میشد و بیشتر تنبیهها جنبه آموزشی داشت؛ مثلاً تنبیه مجرمان با سواد این بود که اعضای خانوادهای را که به آنها ظلم روا داشته یا نسبت به آنان مرتکب جرم شدهاند باسواد کنند. شاگردان برای یادگرفتن و به حافظه سپردن بندهای طویل مذهبی (گاتاها) آنها را با هم و با آهنگ میخواندند. از جمله درسهای تفریحی، کشاورزی و درختکاری بود<ref>حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، جلد 1، ص ۳۶۲.</ref><ref>الماسی، علی محمد(1374)، تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران، تهران: دانش امروز (امیر کبیر)، ص. ۸۷.</ref>. | ||
=== مکان و سازمان آموزش === | === مکان و سازمان آموزش === | ||
با پیدایش حرفههای گوناگون و گسترش سازمان اداری و نیاز به نیروی انسانی متخصص باعث شد که تشکیلات مذهبی و آتشکدهها علاوه بر آموزش دینی برای سایر علوم نیز محل جداگانهای تأسیس کنند. این اولین گام برای تأسیس مدارس رسمی بود. فرزندان خانواده شاهی و اشراف در آموزشگاههای درباری برای وظایفی خاص تربیت میشدند. روحانیان، اغلب در حریم آتشکدهها و طبقات دیگر در آموزشگاههایی که جنبه عمومی داشت، آموزش میدیدند. این مدارس رسمی ابتدا برای اشراف و درباریان بود و به همین علت در نزدیک کاخ شاهی دایر میشد. مدارس عمومی در مناطق مسکونی ساخته میشدند<ref>علی محمد | با پیدایش حرفههای گوناگون و گسترش سازمان اداری و نیاز به نیروی انسانی متخصص باعث شد که تشکیلات مذهبی و [[آتشکده|آتشکدهها]] علاوه بر آموزش دینی برای سایر علوم نیز محل جداگانهای تأسیس کنند. این اولین گام برای تأسیس مدارس رسمی بود. فرزندان خانواده شاهی و اشراف در آموزشگاههای درباری برای وظایفی خاص تربیت میشدند. روحانیان، اغلب در حریم آتشکدهها و طبقات دیگر در آموزشگاههایی که جنبه عمومی داشت، آموزش میدیدند. این مدارس رسمی ابتدا برای اشراف و درباریان بود و به همین علت در نزدیک کاخ شاهی دایر میشد. مدارس عمومی در مناطق مسکونی ساخته میشدند<ref>الماسی، علی محمد(1374)، تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران، تهران: دانش امروز (امیر کبیر)، ص ۸۷.</ref>. حکمت به نقل از کتاب بربرها و یونانیها مینویسد: <blockquote>«تعلیم و تربیت خاندان شاهی جایگاه مخصوصی به نام جایگاه آزادی دارد. آن جایگاه در کنار کاخ شاهی و بناهای دور از اماکن عمومی بود. این جایگاه چهار قسمت داشت: قسمت کودکان، قسمت نوجوانان، قسمت مردان و قسمتی مخصوص کسانی که سنشان در حدی بود که بتوانند سلاح در دست گیرند. تا زمان ساسانیان وضع اموزشگاهها با کمی تغییر چنین بود»<ref>الماسی، علی محمد(1374)، تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران، تهران: دانش امروز (امیر کبیر)، ص 88-89.</ref><ref>حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، جلد 1،ص ۳۶۹.</ref>.</blockquote>در [[هخامنشیان|دوره هخامنشی]] به دستور [[داریوش]] اول آموزشگاهی برای تحصیل علم طب در ساییس مصر تأسیس شد. هم چنین چند آموزشگاه و مدرسه عالی مهم در شهرهای بورسیپا، میلیت و ارخویی احداث گردید، به علاوه در آذربایجان، [[ری]] و بلخ هم دانشگاههایی وجود داشت<ref>حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، جلد 1، ص ۳۸۳.</ref><ref>حمید نیرنوری،[بی تا]، حمید سهم ایران در تمدن جهان، شرکت ملی نفت، ص ۳۵۱.</ref>. | ||
در دوره هخامنشی به دستور داریوش اول آموزشگاهی برای تحصیل علم طب در ساییس مصر تأسیس شد. هم چنین چند آموزشگاه و مدرسه عالی مهم در شهرهای بورسیپا، میلیت و ارخویی احداث گردید، به علاوه در آذربایجان، ری و بلخ هم دانشگاههایی وجود داشت<ref>علیرضا | |||
=== کتابخانههای [[هخامنشیان|عهد هخامنشی]] === | |||
کتابخانه های [[هخامنشیان|عصر هخامنشیان]] به شرح زیر است: | |||
# کتابخانه استخر (کتابخانه خزانه [[تخت جمشید]])؛ | |||
# کتابخانه قهندژ یا کهندژ در قصبه جی [[اصفهان]]؛ | |||
# کتابخانه پرآن خا در معبد نیت مصر؛ | |||
# کتابخانه شاهی اردشیر دوم<ref>حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، جلد 1، ص ۴۰۶.</ref>. | |||
== نیز نگاه کنید به == | == نیز نگاه کنید به == | ||
| خط ۱۰۵: | خط ۹۷: | ||
== مآخذ == | == مآخذ == | ||
<references /> | |||
== منبع اصلی == | |||
ملک، حسن (1387). کتاب ایران: تاریخ آموزش و پرورش در ایران. ویراستاری مرضیه مرآت نیا. تهران: [https://alhoda.ir موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی]. | |||
== نویسنده مقاله == | |||
حسن ملک | |||
[[رده:تعلیم و تربیت]] | |||
نسخهٔ کنونی تا ۱۵ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۶:۵۲
حدود ۵۵۰ سال قبل از میلاد مسیح، کورش هخامنشی با سرنگون کردن دولت ماد، سلسله پادشاهی تازهای را با یاری قوم پارس در جنوب ایران برپا کرد. سرزمین هخامنشی در زمان داریوش اول به بیشترین وسعت خود رسید. سرانجام، در زمان داریوش سوم (حدود ۳۳۰ ق. م.) سلسله هخامنشیان به دست اسکندر مقدونی منقرض شد.
در دوره هخامنشیان حدود سی ایالت با اقوام مختلف، زبانها، دینها و فرهنگهای متفاوت زیر فرمان شاهان هخامنشی به سر میبردند که اداره هر یک از این ایالات به یک ساتراپ (استاندار) سپرده میشد. پادشاه، شخص اول کشور و دارای قدرت مطلق بود و بر تمام سازمانهای کشوری و لشکری و دینی نظارت داشت. در ایران هخامنشی هفت خاندان دارای موقعیت ممتاز بودند که یکی از آنها خاندان سلطنتی بود.
در این دوره به کشاورزی و صنعت اهمیت زیادی میدادند. صنایع ایران در این دوره، سنگتراشی، اسلحهسازی، زرگری، پارچهبافی، فلزکاری و کاشیسازی بود که علاوه بر میراث مادها، صنایع اقوام تابعه به ویژه بابلیها، فنیقیها و مصریان و یونانیان را نیز شامل میشد. بازرگانی زمینی و دریایی در این دوره رونق فراوان داشت که توجه به راههای تجاری و اماکن بین راهها از نشانههای بارز آن بود. هخامنشیان دارای ارتشی قوی بودند؛ ارتش زمینی هخامنشیان سپاه جاویدان نام داشت که از بخشهای سواره نظام، پیاده نظام و ارابههای جنگی تشکیل شده بود. نیروی دریایی هخامنشیان شامل ششصد ناو جنگی و نیروبر بود[۱].
سازمان قضایی ایران در دوره هخامنشی عبارت بود از دیوان محاکم متعددی که در رأس آنها دیوان عالی قضایی قرار داشت. این دیوان که بر کار تمام قضات نظارت داشت تحت اختیار شاه بود و شاه معمولاً یکی از دانشمندان سالخورده دربار را به جای خود معرفیِ میکرد[۲]. عمدهترین آثار به جا مانده از دوران هخامنشی در پاسارگاد، تخت جمشید و شوش است و کتیبههای این دوره به خطّ میخی میباشند.
اهداف آموزش و پرورش
هخامنشیان برای اداره بخشهای مختلف سرزمین پهناور خود که از غرب به مصر و دریای مدیترانه و از شرق به رود سند و از جنوب به خلیج فارس و دریای هند محدود میشد به مردانی کارآزموده و مدیرانی لایق نیاز داشتند. در نتیجه، آموزش و پرورش بیشتر در خدمت اهداف سیاسی و نظامی بود[۳]. آموزش و پرورش در دوران هخامنشی آن قدر مهم و جدی بود که علاوه بر گزنفون که کتاب مستقل کوروش نامه را در این باره نگاشت، دیگر متفکران بزرگ یونانی مانند ارسطو و افلاطون نیز به این موضوع توجه نمودند. به طور کلی در دوره هخامنشی آموزش و پرورش سه هدف تربیتی را دنبال میکرد:
- تربیت اجتماعی؛
- تربیت شخصی؛
- تربیت شغلی و حرفهای.
منظور از تربیت اجتماعی تبدیل روحیه خودکامگی و خودخواهی خردسالان به روحیه همکاری و همگامی با جامعه بود. در این مرحله، کودکان با حقوق خود و دیگر افراد جامعه آشنا میشدند. آنان احترام به حقوق دیگران و رعایت آداب و سنن ملی را میآموختند. در مرحله دوم هدف پرورش کودکان و نوجوانان بود. این پرورش با توجه به ویژگیهای فردی صورت میگرفت. در این مرحله دانشآموز علاوه بر آموختن دروس رسمی و عمومی، میآموخت که چگونه از اوقات فراغت خود استفاده کند. در مرحله سوم هدف آمادهسازی افراد برای خدمات لشکری و کشوری بود. این افراد بیشتر از خانوادههای برجسته بودند. هدف از این مرحله به طور کلی ایجاد ثبات اجتماعی بیشتر و بهتر کردن اوضاع بود[۴][۵]. دکتر بیژن اهداف کلی آموزش و پرورش در دوره هخامنشی را اینگونه خلاصه میکند:
- نگهبانی از کشور شاهنشاهی؛
- راهنمایی امور مالی و اقتصادی؛
- احتیاج به نگاهداری راهها؛
- ضرورت استواری شیرازه ملی.
وی هم چنین مینویسد: در هیچ یک از مدارک موجود ذکری از میزان عمومیت تربیت رسمی نیست و برای تربیت طبقات پایین از طرف دولت اقدامی صورت نمیگرفت. حرفهها از پدر به پسر و از استادکار به شاگرد آموخته میشد. سرپرستی و تربیت روحانیان با افراد روحانی بود. به سبب احتیاج به جوانان برای امور مختلف کشورداری در آن دوره، احتمالاً ورود به مدارس آزاد بود[۶][۷]. راوندی در کتاب بربرها و یونانیها مینویسد:
«از اصول تعلیم و تربیت و اخلاق و عادات طبقات متوسط و محروم جامعه ایرانی در عهد باستان اطلاع دقیقی نداریم. به طوری که از آثار مورخان یونانی استنباط میشود طبقات ممتاز در سرزمین پارس تحت اصول و آیین خاصی تربیت میشدند»[۸].
آموزش در دوره هخامنشیان شامل موارد زیر بود:
الف) آموزش نظامی
حفاظت از سرزمین هخامنشی با توجه به وسعت آن نیاز به ارتشی، قوی و نیرومند داشت. این ارتش از بخشهای مختلفی تشکیل شده بود و هر یک از این بخشها آموزشهای خاص خود را میدیدند. نگهبانی از سرزمین پهناور ایران وظیفه هر فرد بود و همه افراد بین ۱۵ تا ۵۰ ساله میبایست در هنگام جنگ از سرزمین خود دفاع میکردند. آموزش نظامی به صورت یک سنت دیرینه درآمده بود و خدمت سربازی امر مقدسی به شمار میرفت. نسبت به فراریان از خدمت سربازی سختگیری میشد[۹]. ایرانیان برای آنکه در جنگ مهارت لازم را به دست آورند به شکار میپرداختند و آنان سعی میکردند در اسب سواری ماهر شوند تا بتوانند از پشت اسب نیزه و تیر پرتاب کنند.
ب) آموزش عمومی و دینی
در زمان هخامنشیان دین زرتشت آیین رسمی کشور بود و تعالیم آن از کودکی به افراد آموزش داده میشد. در نتیجه عادت میکردند که زود از خواب برخیزند. در سرما و گرما پیادهروی کنند. راستگو و درست کردار باشند. به نوشته گزنفون «... سابقاً عاداتی بوده که کودکان را در محکمه حاضر میکردند تا محاکمات را بشنوند و از طفولیت با دادگستری آشنا شوند. کودکان بعد از سن بلوغ نگهبانی از بناهای دولتی و خدمات عمومی را انجام میدادند»[۱۰][۱۱].
در زمان داریوش هخامنشی با آگاهی به عرف و عادت مردم کشورهای تحت سلطه قوانین و قانون نامههایی تدوین میشد. آنها، که نیکوکاری و راستی را ارج مینهادند و اساس داوری بودند. به این قوانین «دات» یا داد میگفتند. این قوانین و آیین نامههای اجرایی آن در مدرسه حقوق تدریس میشد؛ دانشآموزان در محاکم حاضر میشدند و نحوه اجرای قوانین را میدیدند[۱۲].
ج) آموزش صنعتی
توسعه صنعت فلزکاری در دوره هخامنشی یکی از عوامل پیشرفت صنایع و وسایل تولید و تکمیل تجهیزات نظامی و وسایل نقلیه و شهرسازی بود. ساخت ساختمان عظیمی چون تخت جمشید، حفر آبراه سوئز، تجهیز سپاه چند صد هزارنفری، تأسیس بندرگاهها و لنگرگاههای نیروی دریایی، با دستان توانای صدها تن صنعتگر فلزکار و مهندس صنایع فلزی صورت گرفت. پرورش صنعتگران فلزکار، نیاز به آموزش حرفهای و پرورش استعدادهای هنری داشت و این امر مهم فقط در سایه تشکیلات منظم آموزشی با پیگیریهای آگاهانه و مداوم میسر بود[۱۳].
پیشرفت آموزش حرفهای در شاهنشاهی هخامنشی باعث شد که مردم کشورهای متمدن آن روز به منظور کسب این مهارتها با مردم ایران ارتباط برقرار کنند. استفاده از معماران و استادان خارجی از ابتکارات ایرانیان در دوره هخامنشی بود. از مهندسان ایرانی دوره هخامنشی، در زمان خشایار شاه، ارتاخه و پوپارس را میتوان نام برد که آبراه معروف دماغه کوه «آتوس» را برای عبور کشتیهای ایرانی حفر کردند. پل معروف «هلسپونت» روی تنگه داردانل با نظارت آنها ساخته شد[۱۴][۱۵]
درباره صنعتگران دوره هخامنشی گزنفون مینویسد:
«در شهرهای بزرگ ساختن هر یک از اشیاء به عهده صنعتکار مخصوص بود. حتی گاهی صنعتگری در کفش مردانه مهارت مییافت و صنعتگر دیگر در کفش زنانه. یا یکی پارچه را میبرید و دیگری میدوخت. بدیهی است که شخصی که کوشش خود را صرف ساختن یک کار به خصوص کند، آن کار را به خوبی انجام میدهد.»[۱۶][۱۷].
صنعت نساجی نیز در زمان هخامنشیان وارد مرحله جدید بافت پارچههای بسیار ظریف و گرانبها شد. میتوان گفت که آموزش صنعت نساجی و پارچهبافی در دوره هخامنشیان در سطحی عالی بود. در نشریه ایرانشهر میخوانیم:
«نساجی ایران در دوره هخامنشیان مخصوصاً در زمینه بافت پارچههای پشمی نرم و لطیف مشهور بوده و شاهان هخامنشی به داشتن لباسهای فاخر معروف بودند.»[۱۸][۱۹].
د) آموزش دانش و فن آبیاری و حفر آبراه
پادشاهان هخامنشی به مسائل کشاورزی و عمران و آبادانی توجه خاصی داشتند و چون آب را عامل اصلی عمران و توسعه کشاورزی میدانستند به حفر قنوات و آبراهها اقدام میکردند. بدین منظور آموزش مهندسان آبراهساز و مقنیان کارآزموده از زمره مسائل با اهمیت مملکتی بود.
گیرشمن در این خصوص مینویسد: شاهان هخامنشی «در همه ممالک به کارهای عامالمنفعه که استعداد تولیدی را افزون میکرد اقدام نمودند. حفر قنوات زیرزمینی در نجد ایران و بعضی نواحی کم آب دارای اهمیت اساسی بوده که توسط شاهان هخامنشی تحقق یافت[۲۰][۲۱].»
ه) آموزش پزشکی
در ایران باستان به خصوص دوره هخامنشی دانش پزشکی در سطح بالایی قرار داشت. پزشکانی کارآزموده و هم چنین سازمانی منظم برای امور پزشکان وجود داشت. پزشکان به سه گروه تخصصی تقسیم میشدند[۲۲]:
- کارد پزشکان یا جراحان؛
- گیاه پزشکان یا درمان کنندگان با داروهای گیاهی؛
- روان پزشکان که معالجههایشان با نیایشهای دینی همراه بود.
پزشکان تازه کار میبایست ابتدا دیوپرستان را درمان میکردند. وقتی در این معالجات موفق میشدند، پروانه پزشکی میگرفتند و به معالجه مزداپرستان میپرداختند. اگر معالجه یک پزشک روی سه دیوپرست موثر نمیشد و آنها میمردند، آن پزشک مردود میشد و پروانه نمیگرفت[۲۳].
مراحل آموزش
سوادآموزی در آموزش ابتدایی دوره هخامنشیان شامل یادگیری دستورهای دینی و قطعاتی از اوستا بود. کودکان تا هفت سالگی در خانه و بین خانواده تربیت میشدند. در این دوران آنان آداب اولیه زندگی و مسائل مذهبی را میآموختند. از هفت تا پانزده سالگی که سالهای تمیز عقلی است، پرورش روانی، عقلی و بدنی صورت میگرفت. در این سنین، آنان تمرینات رزمی و ورزشی داشتند تا بدنشان پرورش یابد و روح مردانگی در آنان ایجاد شود. برنامه و روش آموزش به گونهای بود که آنها علاوه بر خواندن و نوشتن، اخلاقیات را نیز میآموختند[۲۴][۲۵]. تعلیم و تربیت به سه دوره تقسیم میشد:
- تربیت کودکان پنج تا هفت سال؛
- تربیت کودکان و نوجوانان هفت تا پانزده سال؛
- تربیت جوانان شانزده تا بیست و چهار سال.
تربیت جوانان در دستهها و گروهها صورت میگرفت[۲۶]. به طور کلی میتوان گفت که دانشآموزان در ایران باستان به سه دسته تقسیم میشدند: دانشآموزان خاص، دانشآموزان حرفهای، دانشآموزان عمومی[۲۷].
جوانان تا پانزده سالگی به فراگرفتن دروس مذهبی، آموزش علوم، ادبیات و تمرین راستگویی، سواری و تیراندازی میپرداختند و در پایان پانزده سالگی که سن بلوغ بود، دختر و پسر را با تشریفات خاص وارد اجتماع میکردند و آنان را واجد شرایط ازدواج میدانستند. در طی مراسمی با حضور مهمانان، یکی از بزرگان کلاهخود، زره، شمشیر و کمربند چرمی را بر پسر میبست. از آن به بعد پسر حق داشت در صف مردان به شکار و پیکار برود. این مراسم به جشن کمربندان یا کشتیبندان معروف بود[۲۸]. بیشتر اشراف ایرانی کودکان خود را در چهارده سالگی برای پرورش عالیتر به سرپرستان و مربیان خاص میسپردند.
دانشآموزان
گزنفون که در عصر هخامنشی به ایران سفر کرده بود؛ درباره تعلیم و تربیت جوانان نوشته است:
«اطفال به مدرسه میرفتند تا ادب بیاموزند. در این حال رؤسا و آموزگاران مراقبشان بودند و بین آنها عدالت برقرار میکردند. زیرا بین اطفال هم مانند بزرگان دزدی، خدعه و بیحرمتی برقرار بود. اگر به کسی بهتان میزدند و از عهده اثبات برنمیآمدند مجازات میشدند. اگر طفلی در مقابل احسان، حق شناس ولینعمت خود نبود، سخت تنبیه میشد. اطفال را به اعتدال مزاج خومیدادند. به آنان آداب غذا خوردن و نوشیدن را میآموختند. آنها میبایست حقشناس باشند و همانگونه که بزرگتران حرمت مهتران خود را داشتند آنها هم باید به بزرگتران خود احترام بگذارند. اطفال باید در غذاخوردن قناعت کنند. کودکان با مادران خود غذا نمیخوردند؛ بلکه با مربیان خود غذا میخوردند. اطفال با خود نان و سبزی و ظرفی برای آب خوردن از رودخانه میبردند»[۲۹][۳۰].
شواهد بسیاری وجود دارد که نشان میدهد در دوره هخامنشی آموزش ابتدایی، سوادآموزی، برای تمام کودکان یکسان بود[۳۱]. هرودوت مینویسد: «سن تربیت بین پنج و بیست و پنج سالگی است و دانشآموزان در طی آموزش سه چیز را باید بیاموزند: سبسواری، تیراندازی و راستگویی. تا پنج سالگی کودک در اندرون و نزد زنان پرورش مییافت. معمولاً در حضور پدر و مادر دیده نمیشد تا اگر کودک در اوایل رشد تلف شود، کمتر باعث تأثر پدر و مادر گردد[۳۲]». گزنفون اولین مرحله تربیت کودک ایرانی را تا شانزده سالگی و استرابون تا چهارده سالگی میدانست.
آموزگاران و روش تدریس
بنا به نظر افلاطون از روزگار زرتشت تا شاهنشاهی هخامنشی، مغان وظیفه سنگین معلمی را به عهده داشتند و تمام آموزشها را بر مبنای اصول تعالیم دین زرتشت به مردم میآموختند. در دوره هخامنشی آموزشگاهها بسط یافتند. معلمان طبقه بزرگی را تشکیل میدادند و آموزش و پرورش بیش از پیش جنبه عمومی به خود گرفت و سوای مغان، آموزگاران دیگری نیز این وظیفه را به عهده گرفتند. آموزگاران را ایشیراپائیتی یعنی دانشمند میگفتند و به هر یک، پنجاه شاگرد بین ۷ تا پانزده سال میسپردند. آنان روزی هشت ساعت به فراگرفتن دروس میپرداختند[۳۳][۳۴]. معلمان به چند گروه تقسیم میشدند:
- معلمان دینی؛
- سوادآموزی؛
- تربیت بدنی؛ و
- معلمان علوم دیگر مانند حساب، علمالاشیاء و..[۳۵].
روش تدریس معلمان عملی و نظری بود. به آموزش عملی توجه زیادی میشد. در موقع آموختن، معلم شاگرد خطاکار را تنبیه میکرد. این تنبیه متناسب با خطایی بود که از شاگرد سر میزد. سعی میشد شاگرد حتما علت تنبیه خود را بداند. حتیالمقدور از تنبیه بدنی خودداری، میشد و بیشتر تنبیهها جنبه آموزشی داشت؛ مثلاً تنبیه مجرمان با سواد این بود که اعضای خانوادهای را که به آنها ظلم روا داشته یا نسبت به آنان مرتکب جرم شدهاند باسواد کنند. شاگردان برای یادگرفتن و به حافظه سپردن بندهای طویل مذهبی (گاتاها) آنها را با هم و با آهنگ میخواندند. از جمله درسهای تفریحی، کشاورزی و درختکاری بود[۳۶][۳۷].
مکان و سازمان آموزش
با پیدایش حرفههای گوناگون و گسترش سازمان اداری و نیاز به نیروی انسانی متخصص باعث شد که تشکیلات مذهبی و آتشکدهها علاوه بر آموزش دینی برای سایر علوم نیز محل جداگانهای تأسیس کنند. این اولین گام برای تأسیس مدارس رسمی بود. فرزندان خانواده شاهی و اشراف در آموزشگاههای درباری برای وظایفی خاص تربیت میشدند. روحانیان، اغلب در حریم آتشکدهها و طبقات دیگر در آموزشگاههایی که جنبه عمومی داشت، آموزش میدیدند. این مدارس رسمی ابتدا برای اشراف و درباریان بود و به همین علت در نزدیک کاخ شاهی دایر میشد. مدارس عمومی در مناطق مسکونی ساخته میشدند[۳۸]. حکمت به نقل از کتاب بربرها و یونانیها مینویسد:
«تعلیم و تربیت خاندان شاهی جایگاه مخصوصی به نام جایگاه آزادی دارد. آن جایگاه در کنار کاخ شاهی و بناهای دور از اماکن عمومی بود. این جایگاه چهار قسمت داشت: قسمت کودکان، قسمت نوجوانان، قسمت مردان و قسمتی مخصوص کسانی که سنشان در حدی بود که بتوانند سلاح در دست گیرند. تا زمان ساسانیان وضع اموزشگاهها با کمی تغییر چنین بود»[۳۹][۴۰].
در دوره هخامنشی به دستور داریوش اول آموزشگاهی برای تحصیل علم طب در ساییس مصر تأسیس شد. هم چنین چند آموزشگاه و مدرسه عالی مهم در شهرهای بورسیپا، میلیت و ارخویی احداث گردید، به علاوه در آذربایجان، ری و بلخ هم دانشگاههایی وجود داشت[۴۱][۴۲].
کتابخانههای عهد هخامنشی
کتابخانه های عصر هخامنشیان به شرح زیر است:
- کتابخانه استخر (کتابخانه خزانه تخت جمشید)؛
- کتابخانه قهندژ یا کهندژ در قصبه جی اصفهان؛
- کتابخانه پرآن خا در معبد نیت مصر؛
- کتابخانه شاهی اردشیر دوم[۴۳].
نیز نگاه کنید به
- آموزش و پرورش در دوره مادها
- آموزش و پرورش در دوره سلوکیان
- آموزش و پرورش در دوره اشکانیان
- آموزش و پرورش در دوره ساسانیان
مآخذ
- ↑ حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، جلد 1، ص.70-169.
- ↑ حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ص.415
- ↑ الماسی، علی محمد(1374)، تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران، تهران: دانش امروز (امیر کبیر)، ص. 84.
- ↑ الماسی، علی محمد(1374)، تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران، تهران: دانش امروز (امیر کبیر)، ص. 85.
- ↑ بیژن، اسدالله (1316)، سیر تمدن و تربیت در ایران باستان، تهران: ابن سینا، ص. 160-161.
- ↑ الماسی، علی محمد(1374)، تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران، تهران: دانش امروز (امیر کبیر)، ص. 86.
- ↑ بیژن، اسدالله (1316)، سیر تمدن و تربیت در ایران باستان، تهران: ابن سینا، ص. 186.
- ↑ راوندی، مرتضی (1356). تاریخ اجتماعی ایران. تهران: امیرکبیر، ص. 516.
- ↑ حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ص. 170.
- ↑ گزنفون( 1400)، کوروش نامه، ترجمه رضا مشایخی، تهران: نشر علمی و فرهنگی، ص. 11.
- ↑ تاریخ طب ایران، جلد1، ص. 279.
- ↑ حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ص. 414.
- ↑ حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ص 415.
- ↑ حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ص 468.
- ↑ ف. ملک زاده، بررسیها، س ۳، ش ۳ و ۴
- ↑ حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ص. ۲۳۶.
- ↑ گزنفون( 1400)، کوروش نامه، ترجمه رضا مشایخی، تهران: نشر علمی و فرهنگی، ص ۲۸۹.
- ↑ گزنفون( 1400)، کوروش نامه، ترجمه رضا مشایخی، تهران: نشر علمی و فرهنگی ص ۳۶۰.
- ↑ نیازمند، ایرانشهر، یونسکو، ج ۲، ص ۱۷۹۵.
- ↑ گزنفون( 1400)، کوروش نامه، ترجمه رضا مشایخی، تهران: نشر علمی و فرهنگی ۴۴۲.
- ↑ گیرشمن، رومن (1395)، ایران از آغاز تا اسلام. ترجمه محمد معین. تهران: انتشارات نگاه، ص ۱۷۳.
- ↑ گزنفون( 1400)، کوروش نامه، ترجمه رضا مشایخی، تهران: نشر علمی و فرهنگی، ص ۲۸۹.
- ↑ گزنفون( 1400)، کوروش نامه، ترجمه رضا مشایخی، تهران: نشر علمی و فرهنگی، ص ۴۶۸، به نقل از وندیداد فرگرد هفتم، ۳۷.
- ↑ الماسی، علی محمد(1374)، تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران، تهران: دانش امروز (امیر کبیر)، ص. ۹۰.
- ↑ حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، جلد 1، ص ۳۶۱.
- ↑ الماسی، علی محمد(1374)، تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران، تهران: دانش امروز (امیر کبیر)، ص. ۸۹-۸۸.
- ↑ حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، جلد 1، ص ۳۷۴.
- ↑ الماسی، علی محمد(1374)، تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران، تهران: دانش امروز (امیر کبیر)، ص. ۸۹.
- ↑ الماسی، علی محمد(1374)، تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران، تهران: دانش امروز (امیر کبیر)، ص. ۹۱-۹۰.
- ↑ راوندی، مرتضی (1356). تاریخ اجتماعی ایران. تهران: امیرکبیر، ص ۷۲.
- ↑ حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، جلد 1، ص ۳۶۰.
- ↑ الماسی، علی محمد(1374)، تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران، تهران: دانش امروز (امیر کبیر)، ص. ۸۸.
- ↑ حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، جلد 1،، ص ۳۷۱.
- ↑ مشکور، اجتماعی، ص ۸۴؛
- ↑ حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، جلد 1، ص ۳۷۱.
- ↑ حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، جلد 1، ص ۳۶۲.
- ↑ الماسی، علی محمد(1374)، تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران، تهران: دانش امروز (امیر کبیر)، ص. ۸۷.
- ↑ الماسی، علی محمد(1374)، تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران، تهران: دانش امروز (امیر کبیر)، ص ۸۷.
- ↑ الماسی، علی محمد(1374)، تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران، تهران: دانش امروز (امیر کبیر)، ص 88-89.
- ↑ حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، جلد 1،ص ۳۶۹.
- ↑ حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، جلد 1، ص ۳۸۳.
- ↑ حمید نیرنوری،[بی تا]، حمید سهم ایران در تمدن جهان، شرکت ملی نفت، ص ۳۵۱.
- ↑ حکمت، علیرضا (1350)، تاریخ آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، جلد 1، ص ۴۰۶.
منبع اصلی
ملک، حسن (1387). کتاب ایران: تاریخ آموزش و پرورش در ایران. ویراستاری مرضیه مرآت نیا. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
حسن ملک