هنرهای سنتی در جمهوری اسلامی
اصطلاح هنرهای سنتی برای آنگروه از آثار هنری به کار میرودکه ریشه در سنتهای هنری گذشتهی ایران داشته و به گونهای تداوم منطقی آنهاست. گروهی از نویسندگان و یا کارشناسان نیز این هنرها را به نام «صنایع دستی» میشناسند. شمار هنرهای سنتی زیاد است و هر ناحیهای از ایران، به مقتضای موقعیت جغرافیایی و اقتصادی خود، برخی از این هنرها را زنده نگاهداشته است. بیشتر آنها هنرهای مصرفیاند که در زندگی روزمره کاربرد دارند. از این میان، هنری که ریشه در فرهنگ هنری غنیگذشته دارد، بیشتر در شهرستانهایی رونق دارد که به مرکز فرهنگی و هنریکشور شهرت یافتهاند و زمانی مرکزیت سیاسی و اقتصادی ایران را نیز داشتهاند. فعالترین این مراکز اصفهان و شیراز و تبریز هستند. هنرهای سنتی که هنوز در اصفهان رأیج است و در نظام جمهوری اسلامی ایران به آنها توجه زیادی شده و «تجدید حیات هنری» یافتهاند عبارتند از:
هنرهای چوب

مانند معرق چوب، منبّت و یا خاتمکاری و نازککاری، که هرکدام شیوهای خاص دارند. آنچه که در معرق چوب و منبت مشترک است طرح و نقش آن است که بیشتر از طرحها و نقشهای صفوی تقلید میشود و اگر هم تغییر و تحولی یافته است، بازهم در اصول از شیوهی صفوی تبعیت میکند.
در معرق چوب همانند معرق کاشی عمل میشود. بدینطریق که نقش را بر رویکاغذ تهیه کرده و از چوب باریک بریده شده و یا از ورقههای چوبین مشهور به «سه لایی» آنها را بریده و بر روی طرح اصلی، که یک صفحهی چوبی است، میچسبانند و پس از اینکه تمام طرح از چوبهای مختلف بریده و چسبانده شد، سطح آن را صیقل زده و با لایهای از لاک شفاف بیرنگ و یا رنگین میپوشانند و شیشهای میکنند. برای انتخاب رنگها، معمولاً از چوبهای مختلف با رنگهای متفاوت استفاده میشود. مثلاً، برای زرد از چوب نارنج، قهوهای از چوب گردو، سفید از سپیدار یا چنار، سرخ از فوفل، و سیاه از آبنوس استفاده میشود. در معرقهای معاصر علاوه بر چوب، از مصالح و مواد دیگری مانند صوف و فلزهای رنگین نیز استفاده شده است.
در منبتکاری، چوب توپر را که معمولاً آبنوس، فوفل، یاگردوست انتخاب کرده، بر آن طرح را منتقل میکنند و سپس به شیوهیکندهکاری یا حکاکی قسمتهای منفی، یعنی فواصل طرح را کنده و برمیدارند و اینگونه، طرح به شکل برجسته برجا میماند. کار منبّت سابقهی بسیار طولانی در تاریخ هنر ایران دارد و به پیش از اسلام میرسد. لیکن معرق چوب، چندان تاریخ روشنی ندارد.
هنر دیگری که در چوب اهمیت و رواج زیادی یافته استگره چینی است. در این هنر طرح را که عموماً هندسی است، بر رویکاغذ اجراکرده و قسمتهای مثبت طرح را از قطعات چوب بریده و به هم وصل میکنند و فواصل منفی آنها را توخالی بر جا میگذارند و یا با شیشههای رنگین مسدود میکنند. این هنر چوب، که مشبکسازی هندسی است، معمولاً برای هواگیرها و نورگیرهایی به کار میرود که درون خانه را از دید بیرون هم حفظ میکنند. این نورگیرها هنوز در شهرستانهای کوچک که شیوههای معماری و آذینگری ایرانی در آنها به قوت خود باقی است زنده نگاهداشته شده است.
خاتمکاری بیشتر در شیراز و اصفهان رایج است و بهترین آثار خاتمکاری شده در شیراز ساخته میشود. در خاتمکاری میلههایی را که مقطعی هندسی به شکل مثلث، مربع و چند ضلعی دارند بریده و در طول پهلوی همگذارده و آنها را به یکدیگر میچسبانند؛ به طوری که مقطع کلی آنها یک شکل هندسی کاملتری را مانند انواع ستارگان و چند وجهیها یا چند ضلعیها تشکیل دهد. سپس آن را به قطعاتی به قطر چند هزارم متر بریده و روی یک صفحهی چوبین پهلوی یکدیگر میچسبانند و یک طرح هندسی کامل را که به گره چینی و با نقشهای، معرق کاشی هندسی شبیه بوده و در واحدی تکراری اجرا شده است، به وجود میآورند و سپس، همانند معرق چوب، سطح مجموعه را صیقل زده و با روغن جلا میپوشانند. در خاتمکاری، نیز همانند معرق چوب، از چوبهای رنگین استفاده میشود. علاوه بر آنها، از عاج و یا استخوان شتر و گاهی همگاو، مس و برنج نیز استفاده میشود. چسب این کار، بیشتر سریشم حیوانی لطیف است که در حرارت کم در آب حل شده و قدرت انقباض آن نیز چندان زیاد نیست. زیباترین آثار خاتمکاری معاصر ایران از صنیع خاتم است که درکاخ موزههای سعدآباد نگاهداری، میشوند. اغلب صندوقهای مقابر متبرکهی ایران نیز از خاتم درست شدهاند.
نازککاری هنری است از چوب با ورقههای بسیار نازک چوبین. چوب را در رنگهای، مختلف آن به صورت ورقههای بسیار نازک تهیه کرده و طرح یا قطعات طرح هنری را در آنها میبرند و سپس همانند معرق کاشی پهلوی یکدیگر میچسبانند. بهترین نازککاری معاصر ایران در غرب ایران، بویژه در سنندج، اجرا میشود.
هنرهای فلز

شامل قلمزنی، ملیلهکاری، ترصیع یا معرق فلز یا فلز نشانی است. قلمزنی، که برجستهکاری در فلز است، شیوهها و فنون متفاوت دارد. قلمزنی سنتی، کندهکاری بر فلز و «شیوه رانش فلز» رایجترین شیوههایکنونی است. در قلمزنی سنتی ظرف یا فلز موردنظر را از داخل یا از «پشت» با لایهی ضخیمی از موم یا قیر میپوشانند و سپس طرح را با مداد یا قلم روی صفحهی دیگر فلز منتقل کرده و با قلم فلزی و ضربههایکم یا زیاد چکش قسمتهای منفی طرح را میکوبند تا در موم یا قیر فرو رود و طرح اصلی برجسته بماند. سپس فلز یا ظرف راگرم کرده و موم یا قیر آن را جدا ساخته و پس از آن، باقیماندهی موم یا قیر را با حلالهای شیمیایی میزدایند. این شیوه بیشتر در اصفهان بر روی مس و در شیراز بر روی نقره اعمال میشود.
شیوهی کندهکاری بر فلز، یعنی بر مس، نقره و برنج و یا بر ظروف فولادین، راحتتر و سادهتر است و در آن فن کندهکاری ساده و فن «برداشت فلز» رایجتر میباشد. درکندهکاری ساده، همانند حکاکی روی فلز، سطح فلز را نخست صیقلی کرده و سپس طرح را روی آن منتقل میکنند و با قلمهای فلزی بخشهای مثبت طرح را بر فلز میکنند. در این شیوه قسمتهای منفی برجسته میماند. این شیوه بیشتر در اصفهان رایج است و هنرمندان بسیاری به استادی و مهارت در آن مشهورند.
در شیوهی «برداشت فلز»، شیء را از فلز ضخیم و معمولاً نقره و گاهی نیز مس، تهیه کرده و پس از انتقال طرح بر سطح آن، بخشهای منفی را با نوک قلمهای فولادی بسیار تیز و یا مغارهای فولادین برمیدارند و بدین طریق به قسمتهای مثبت طرح برجستگیهای متفاوت دلخواه میدهند. این شیوه با منبتکاری شباهت زیادی دارد؛ لیکن ظرافت و دقت در طرح در این شیوه بسیار بیشتر است. بافت چوب سبب میشود که در منبتکاری، هنرمند از ظرافتها و ریزهکاریها چشمپوشیکند؛ درحالی که در فلز آزادی هنرمند بسیار بیشتر است و آثار ایجاد شده تنوع زیادی دارند.
در ترصیع یا فلز نشانی و نیز در نگین نشانی، که اوج آن درگذشته در هنر هخامنشیان و ساسانیان تجلی کرده است، و سپس در زمان صفویان، و تجدید حیات آن در جمهوری اسلامی، کار اینگونه است که طرح را بر سطح فلز منتقلکرده و قسمتهای مثبت طرح را بر فلز میکنند و گود میکنند و سپس در شیارهایکنده شده فلز دیگری را داخل کرده و میکوبند و سپس درکوره حرارت میدهند تا که فلز اصلی با فلزهای نشانده شده اخت شده و بچسبد. در زمان ساسانیان فلز اصلی را آهن یا مسگرفته و شیارها را از طلا یا نقره پر میکردند. در دوران هخامنشیان فلز اصلی از طلا و شیارها از مس و یا برعکس انتخاب میشدند. درحال حاضر از مس و برنج استفاده میکنند، مگرآنکه اثر هنری به سفارش خریدار از فلز ارزشمند دیگری ساخته شود. در نگین نشانی یا ترصیع، از سنگهای ارزشمند و یا شیشههای رنگین برای پر کردن شیارها و یا گودیهای طرح استفاده میشود. اوج هنر ترصیع یا نگین نشانی در عهد ساسانیان بوده است و درحال حاضر، به دلیل بهای سنگین اینگونه آثار، جز به سفارش خریدار، اثری ساخته نمیشود. شیوهی رانش فلز،که شاید شیوهای نو و معاصر باشد، تا اندازهای شبیه به شیوهی قلمزنی بر فلز است ولی بدون عمل مومکاری یا قیرکاری؛ یعنی لایهی فلز یا ظرف را کمی ضخیمتر انتخاب کرده و میکوشند با ضربههای چکش بر قسمتهای مختلف طرح، بخشهای منفی را به سوی بخشهای مثبت رانده و در آن نواحی ایجاد برجستگیکنند.
در این شیوه چیزی از فلز برداشته نمیشود و برخلاف شیوهی قلمزنی، که در آن یک سطح مثبت و سطح دیگر منفی است، در این شیوه یک سطح مثبت و برجسته و سطح دیگر صاف و بدون برجستگی و گود است. در این شیوه معمولاً از فلزهای نرم مانند مس استفاده میشود. به سبب مشکلات و دقت زیادی که در اجرا لازم و ضروری است، هنرمندان کمی دست به این کار میزنند. نمونهی این شیوهی هنری در گذشته بسیار زیاد است. شیوهی دیگر رایج در فلزکاری، ساخت قطعات مختلف و جوش آنها بر یکدیگر است که از هزارهی دوم پیش از هجرت و نمونههایی نیز از هزارهی سوم پیش از هجرت در هنر ایرانیان مانّایی رواج داشته است.
هنر بافت یا بافهها
هنر بافت از کهنترین دستاوردهای تمدن ایران است. ازکی و در کجا «بافت» ابداع شده است هنوز معلوم نیست، ولی آنچه که مسلم است از هزارهی پنجم پیش از هجرت در باختر ایران، در نواحی زاگرس گونهای بافت حصیری وجود داشته است؛ و در هزارهی دوم پیش از هجرت، ایرانیان اتاقهای خود را با انواع فرشها میپوشاندند. گونههای مختلفی از این هنرها، که بیشتر پاسخگوی نیاز مردم بوده است، در طول اعصار و دوران مختلف زنده مانده و حتی متحول شده است. از آنگونه قالی، گلیم، جاجیم، پلاس، زیلو و نمد را میتوان نام برد. «بافه»های دیگری نیز مانند گلابتون، زریدوزی، ترمه، سرمهدوزی، تکهدوزی، سوزندوزی، و غیره نیز که برای، پوشش و لباس مورد استفاده بودهاند تا سدهی گذشته رواج داشتند ولیکن به دلیل اقتصادی نبودن آنها، و از سوی دیگر ظهور پارچههای صنعتی و کارخانهای که ارزانتر تمام میشود، این هنرها عموماً متروک شده و یا فقط در کارگاههای بعضی از استادان کهنسال بافته میشود.گروه نخست،که برای پوشش کف اتاقها به کار میرود، هنوز رواج دارد و بجز فرش و قالی، سایر این بافتهها هنوز ارزشهای هنری خود را حفظ کردهاند. در مورد قالی و انواع آن، بهسبب رواج فرشهای صنعتی مشهور به «ماشینی»، رونق خود را از دست دادهاند و فرشکمتر بافته میشود. با این همه، اگر در برخی از شهرها مانند تبریز، مشهد، اصفهان، نایین، شیراز و کرمان، فرشهای دست بافت رونق خود را تا اندازهیی حفظ کردهاند، بجز فرشهای عشایری، بقیه از بافت و طرح تقلیدی از نقشها و فرشهایگذشته است.
در دههی دوم استقرار نظام جمهوری اسلامی، چندین فرش دست بافت با وسعت بسیار زیاد و طرح گسترده ایجاد شده است که تنها در فضاهای بسیار وسیع قابل استفادهاند، برخی از هنرمندان نیز کوشیدهاند که با گرههای ریز و مخلوط کرک و ابریشم نقشهای واقعگرا، منظرهها، تصاویر اشخاص، و تصاویر مشاهد مقدسه و، بتازگی، پرده نقاشیهایی از استادان بزرگ مانند فرشچیان را ببافند و از رنگهای بسیار متنوع در آنها استفادهکنند. اینگونه بافتهها بیشتر جنبهی آذینی دارند و تنها میتوانند مانند پرده نقاشیها دیوارها را زیورآرایی کنند.
برای تجدید حیات در هنر فرش و بافتههایی از این ردیف، نیاز مبرمی به حمایت دولت و یا مؤسسههای اقتصادی و سرمایهدار است، که بتواند به نحوی با فرشهای «ماشینی» ارزان قیمت رقابت کند. با این حال، بجز قالی، فرشهای دیگر مانندگلیم، گبه، جاجیم، نمد، زیلو، پلاس، که هنوز دست بافت ماندهاند، رونق خوبی دارند و جهاد سازندگی در تجدید حیات این هنرها نقش بسزایی داشته است. در این آثار طرح عموماً تقلیدی از طرحهای کهن است، ولیکن رنگها بیشتر رنگهای شیمیایی است و از رنگهای گیاهی کمتر استفاده میشود. در باب نمد بایدگفت که در شیوه و طرح و مواد و مصالح آن هیچگونه تغییری داده نشده است و نمدسازان هنوز هم به روال بسیار کهن به خلق آثار خود میپردازند.
بافتههای دیگری نیز مانند تکهدوزی، پتهدوزی، سرمهدوزی، و سوزندوزی هنوز در برخی از شهرستانها رواج دارد. تکهدوزی در شیراز و کرمان؛ پتهدوزی در کرمان؛ سرمهدوزی و سوزندوزی در اصفهان ولیکن همچنانکه گفته شد، رونق چندانی ندارند.
باید از هنرهای دیگری نام برد که تنها به دلیل ریشه داشتن در فرهنگ کهن ایرانی، هنوزگاهی از آنها سخن میرود. مهمترین این هنرها ملیلهکاری و میناکاریست. آثاری از این دو هنر اکنون فقط در اصفهان آفریده میشود؛ زیرا استادان آنها یا خود را بازنشسته کردهاند و یا به لقاء الله پیوستهاند. ملیله کاری، که از دوران هخامنشیان برجا مانده است، آذین آثار هنری فلزی با سیمهای بسیار نازک و ظریف نقره و طلاست؛ و میناکاری، تزیین ظروف و دستکارهای فلزی با مینا و پختن آنها و تثبیت مینا بر روی آنهاست. هنر میناکاری هماکنون در اصفهان و در شیراز رواجی نسبی دارد، ولی ملیلهکاری بجز با سفارش خریدار انجام داده نمیشود.
نیز نگاه کنید به
منبع اصلی
آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
حبیب الله آیت اللهی