هنر معماری ایران در دوران پهلوی: تفاوت میان نسخهها
صفحهای تازه حاوی «الف) معماری معماری دوران پهلوی را باید به چند دوره و چندین بخش تقسیم کرد. نخست دورهی پهلوی اول، که خود دو بخش بزرگ یکی از آغاز تا سال ۱۳۱۰هش؛ و دیگری از سال ۲۰ - ۱۳۱۰ و خروج او از ایران، دارد. در بخش اول سه گرایش بزرگ را میتوان تمیز داد: ۱. معمار...» ایجاد کرد |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
[[پرونده:0f92f7d9faf00728b82d370a.jpg|بندانگشتی|کاخ سعدآباد، قابل بازیابی از https://safarmarket.com/blog/attractions/iran/tehran/sadabad-complex]] | |||
معماری [[سلسله پهلوی|دوران پهلوی]] را باید به چند دوره و چندین بخش تقسیم کرد. نخست [[سلسله پهلوی|دورهی پهلوی]] اول، که خود دو بخش بزرگ یکی از آغاز تا سال ۱۳۱۰هش؛ و دیگری از سال ۲۰ - ۱۳۱۰ و خروج او از ایران، دارد. در بخش اول سه گرایش بزرگ را میتوان تمیز داد: | |||
# معماری متکی بر دوران پیش از [[اسلام]]؛ | |||
# معماری متکی به معماری اسلامی ایران؛ | |||
# معماری تقلیدی از باختر زمین. | |||
و در این میان نیز یکگونهی تلفیقی و التقاطی، به ویژه در خانههای مسکونی به وجود آمد. در آغاز ظهور [[سلسله پهلوی|پهلوی]] و پایان [[قاجاریه|قاجاریان]]، هنوز معمارانی بودند که شیوهی قاجاری را ادامه میدادند، که همان معماران سنتی نام دارند. بیشتر آنها تا اواخر [[سلسله پهلوی|دوران پهلوی]] نخست نیز در قید حیات بودند و در ساختن و تزیین و آذینگری کاخهای پهلوی شرکت داشتند. این گروه را میتوان به سه نسل منقسم کرد: | |||
نسل اول معماران [[قاجاریه|دوران قاجار]] و پیش از [[نهضت مشروطه|مشروطیّت]] هستند که در رأس آنان حسن قمی فقیه و مجتهد، قرار میگیرد، که ایوان حضرت معصومه، تیمچهی بزرگ اول بازار قم با یزدی بندیهای نفیسش و گلدستههای حضرت معصومه از آثار اوست؛ و سپس استاد رستم بروجردی که از او «رسمی» سردر سبزه میدان [[استان تهران|تهران]] به یادگار مانده؛ و استاد فتحعلی شیرازی که مقرنس سردر مدرسهی سپهسالار از او است. | |||
[[پرونده:5060351.jpg|بندانگشتی|مسجد سپهسالار، قابل بازیابی از [https://www.hamshahrionline.ir/news/880130/%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF-%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86 https://www.hamshahrionline.ir/news/880130/6]]] | |||
نسل دوم، که معماران دوران پس از [[نهضت مشروطه|مشروطیت]] هستند و در رأس آنان استاد جعفرخان کاشانی است، که سردر باغ ملی تهران، کاخ سبز سعدآباد، نقشهی کاخ مرمر و سردر سنگی کاخ مرمر، هشتی هفت کاسه و یزدی بندی ایوان خاوری مدرسهی سپهسالار از کارهای اوست؛ و استاد جعفر خان، که معمار زمان [[مظفرالدین شاه]] بود و تا [[سلسله پهلوی|دوران پهلوی]] کار میکرد؛ استاد محمدی زاده، که مسجد حاج صنیعالدیوان، بقعهی سید نصرالدین، تیمچهی صدراعظم در خیابان ناصر خسرو و یکی دو ایوان در مدرسهی سپهسالار و از گردن به پایین گنبد «سر قبر آقا» از کارهای اوست؛ استاد محمد قمی شیرازی، که گنبد «سر قبر آقا» از گردن به بالا از آثار اوست؛ استاد محمود قمی فرزند استاد حسن قمی مجتهد، که چهار مقرنس زیر گنبد کاخ مرمر، سردر بیمارستان نجمیه و زیر گنبد مسجد سپهسالار را ساخته است؛ و بالاخره پسر دیگر استاد حسن قمی، استاد اسماعیل قمی، که گلدستههای بارگاه حضرت عبدالعظیم و هشتی ورودی مدرسه سپهسالار از او به یادگار مانده است. | |||
نسل سوم این معماران،که چکیده و جوهرهی نسلهای پیشین هستند، با [[حسین لرزاده|حاج حسین لرزاده]] شروع میشود. از او مساجد زیادی (حدود ۸۴۲ مسجد) و کاخها و ساختمانهای بسیار برجا مانده، که مهمترین آنها عبارتند از: سردر بانک ایران و انگلیس در میدان سپه سابق، سردر مدرسهی [[دارالفنون]]، آرامگاه فردوسی، کاخ اختصاصی رامسر، بخشی از آذینهای کاخ مرمر و بخشی از مجموعهی سعدآباد، مدفن خانوادگی [[حسین لرزاده|لرزاده]]، که در آن کاسهسازی، مقرنس، گرهسازی و رسمی به کار برده شده است، مسجد اعظم [[قم]]، مسجد امام حسین تهران، مسجد مطهری، مسجد انبار گندم، مسجد سنگی (که بتازگی به وسیلهی شهرداری تخریب شد)، قسمتی از مسجد - مدرسهی سپهسالار و قسمتهایی از حرم مطهر [[امام حسین بن علی(ع)|حضرت سیدالشهدا(ع)]] در کربلا. او تنها پس از [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] ۳۶۳ مسجد ساخته است. میتوان استاد حیدرخان، که معماری کاخ مرمر را بر اساس نقشهی استاد جعفرخان به عهده گرفت، و لئون طاطاووسیان و دستیارش بوریس را نیز از این نسل دانست. | |||
با گرایش شدید [[سلسله پهلوی|پهلوی اول]] به باختر، بسیاری از معماران و مهندسان بیگانه، مانند آندره گدار و سیرو به ایران آمدند و معماری باختری یا «غربیسازی» آغاز شد. لیکن در آغاز کار، برای اینکه این آثار حال و هوای ایرانی داشته باشند، معماران ایرانی نیز در کنار آنها کار میکردند، هرچند که سهم آنان در این معماری چندان چشمگیر نبود. امّا برخی از این معماران بیگانه، مانند گدار که به هنر ایران باستان علاقهمند بودند، کوشیدند آثارشان بیشتر ایرانی بنماید تا اروپایی؛ با این حال، گدار با تأسیس شاخهی معماری دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران، رسماً به آموزش معماری اروپا بر پایههای معماری کهن یونان و روم و فناوری جدید اروپایی اقدام کرد و تعدادی از معماران ایرانی، که تازه از فرنگ بازگشته بودند مانند محسن فروغی و هوشنگ سیحون راه او را ادامه دادند. | |||
معماری این دوره در یک سردرگمی چند شیوهای گرفتار شده و هرچه به سوی آینده پیش میرفت ردپای ایرانی در آنها کمتر شده و شکلهای اروپایی آشکارتر میشد. معمارهای پایبند به أصول کهن میکوشیدند که این شیوههای باخترمآبانه را در پوششی نمادین و کهنگرا بپوشانند؛ و به عبارت دیگر به این معماری چهرهی ایرانی دهند. غیر از این سردرگمی، یک تغییر جهت سیاسی در [[سلسله پهلوی|دوران پهلوی]] اول و یک بیماری مهلک هنری سبب شد که این چهرهپردازی در معماری به کلی از میان برود. نخست [[سلسله پهلوی|پهلوی]] سیاست خود را از انگلستان به سوی آلمان آورد و معماری نیز از آن تبعیّتکرد، و از سوی دیگر، بیماری، «ویران کردن آثار گذشتگان» سبب از میان رفتن بسیاری از بناهای خوب [[زندیه|زند]] و [[قاجاریه|قاجار]]، و بعدها حتی [[صفویان|صفویه]]، شد و در جای آنها، بهرغم وجود زمینهای بسیار در محدودهی تهران، به ساختن بناهایی باخترمآبانه پرداختند. | |||
کوشکهای [[زندیه|زندی]] و [[قاجاریه|قاجاری]] را ویران کردند و بنای وزارت دارایی و دادگستری را برپا نمودند. بازگشت معماران ایرانی، که معماری را در فرنگ آموخته بودند، سبب شد که شکاف میان معماری اصیل ایرانی و معماری باخترمآبانه بیشتر شده و از سوی دیگر پرده و حجاب این معماری نیز برافکنده شود؛ یعنی معماری درونگرای ایرانی به یک معماری برونگرا و «خیاباننشین» تبدیل گردد. فناوریهای تازه در این هنر، استفاده از مصالح جدید مانند تیر آهن و «بتون مسلح» و طرد ویژگیهای بومی و اصیل ایرانی، فضای شهری و معماریانه شهرها را کاملاً دگرگون کرد و اَنچه که از ادارات دولتی، مسافر خانههای بزرگ، بانک، راه آهن، مدارس فنی، دانشکده و دانشگاه، نگارستان، بیمارستان و غیره به وجود آمد، براساس نیازمندیهای تازه و سرابهای باختری، ساخته و برپا شدند و این شیوه تا آنجا پیش رفت که ویرانگری آثار گذشته برای ایجاد آثار «غرب زده» امری عادی و مقبول جلوهگر شد. از این رو، دروازهها، باروها، و در شهرهای کوچکتر نارین قلعهها، ارگها و حتی برخی از مساجد کهن ویران شدند تا راه بر گسترش سطح شهرها باز شود. شاید دلایل این ویرانگری را بتوان چنین توصیف کرد: | |||
معماری این | # نخست اینکه دروازهها و باروها، کوشکها و بناهای قاجاری با شهرسازی و با معماری باختر مآبانهی جدید هماهنگی نداشت و چون صنعت جهانگردی هنوز در کشور ناشناخته مانده بود، ویران کردن این آثار امری عادی و سودمند مینمود و در مفهوم سیاسی، به فراموشی سپردن نظام گذشته و آثار آنها برای جلوهگر ساختن آثار نظام تازه بود؛ | ||
# دوم، شباهت و ارتباط زیاد این آثار با آثار دینی و مذهبی بود. پهلوی نخست، به دلیل داشتن خصلت ضد دینی، مایل نبود این گونه آثار وجود داشته باشند؛ اگر در این دوران ساختمانی دینی، هم برپا گردید بسیار حقیر مینمود و دولت در ساختن آنها هیچ دخالتی نداشت، بلکه مردم بودند که در حد وسع و امکان خود برای رفع نیازهای دینی اقدام میکردند؛ | |||
# سوم، بهانهی گسترش شهرها در ارتباط با نیازهای تازه بود. بنابراین ایجاد شبکههای خیابانهای نسبتاً وسیع، ویرانی آثار گذشته را که در مسیر این شبکههای ارتباطی قرار داشت امری عادی و مفید مینمود. | |||
در [[سلسله پهلوی|دوران پهلوی]] دوم، [[محمدرضا شاه پهلوی|محمدرضا]]، همان حداقل «چهرهسازی ایرانی» در معماری نیز از میان رفت و برای «اشکوبنشینی» در ساختمانهای چندین اشکوبه (تا فراتر از ۲۰ طبقه) تبلیغات بسیار شد. کوچ کاذب روستانشینان به شهرها نیز نیاز به مسکنهای بیشتر را نمایانتر ساخت و «اشکوبنشینی» جای خانهنشینی را گرفت. نقشههای ساختمانهای بزرگ اروپایی در [[کشور ایران|ایران]] نسخهبرداری و تقلید شد و مجتمعهای مسکونی بزرگ و بیگانه با روحیهی ایرانی برپا گردیدند که هماکنون به مثابهی «پیشرفتهای فنی و ساختمانی» در شهرهای مختلف و، به ویژه مراکز استانها و [[استان تهران|تهران]]، همانند قارچهای بزرگ و غولپیکر سر از زمین برآوردهاند. | |||
== نیز نگاه کنید به == | |||
* [[هنر دوران پهلوی]] | |||
* [[معماری دوران قاجار]] | |||
* [[معماری صفوی]] | |||
* [[معماری سلجوقی]] | |||
* [[هنر معماری و شهرسازی در دوره جمهوری اسلامی ایران]] | |||
== منبع اصلی == | |||
آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: [https://alhoda.ir موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی]. | |||
== نویسنده مقاله == | |||
حبیب الله آیت اللهی | |||
[[رده:معماری و شهر سازی]] | |||
نسخهٔ کنونی تا ۱۳ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۷:۵۰

معماری دوران پهلوی را باید به چند دوره و چندین بخش تقسیم کرد. نخست دورهی پهلوی اول، که خود دو بخش بزرگ یکی از آغاز تا سال ۱۳۱۰هش؛ و دیگری از سال ۲۰ - ۱۳۱۰ و خروج او از ایران، دارد. در بخش اول سه گرایش بزرگ را میتوان تمیز داد:
- معماری متکی بر دوران پیش از اسلام؛
- معماری متکی به معماری اسلامی ایران؛
- معماری تقلیدی از باختر زمین.
و در این میان نیز یکگونهی تلفیقی و التقاطی، به ویژه در خانههای مسکونی به وجود آمد. در آغاز ظهور پهلوی و پایان قاجاریان، هنوز معمارانی بودند که شیوهی قاجاری را ادامه میدادند، که همان معماران سنتی نام دارند. بیشتر آنها تا اواخر دوران پهلوی نخست نیز در قید حیات بودند و در ساختن و تزیین و آذینگری کاخهای پهلوی شرکت داشتند. این گروه را میتوان به سه نسل منقسم کرد:
نسل اول معماران دوران قاجار و پیش از مشروطیّت هستند که در رأس آنان حسن قمی فقیه و مجتهد، قرار میگیرد، که ایوان حضرت معصومه، تیمچهی بزرگ اول بازار قم با یزدی بندیهای نفیسش و گلدستههای حضرت معصومه از آثار اوست؛ و سپس استاد رستم بروجردی که از او «رسمی» سردر سبزه میدان تهران به یادگار مانده؛ و استاد فتحعلی شیرازی که مقرنس سردر مدرسهی سپهسالار از او است.

نسل دوم، که معماران دوران پس از مشروطیت هستند و در رأس آنان استاد جعفرخان کاشانی است، که سردر باغ ملی تهران، کاخ سبز سعدآباد، نقشهی کاخ مرمر و سردر سنگی کاخ مرمر، هشتی هفت کاسه و یزدی بندی ایوان خاوری مدرسهی سپهسالار از کارهای اوست؛ و استاد جعفر خان، که معمار زمان مظفرالدین شاه بود و تا دوران پهلوی کار میکرد؛ استاد محمدی زاده، که مسجد حاج صنیعالدیوان، بقعهی سید نصرالدین، تیمچهی صدراعظم در خیابان ناصر خسرو و یکی دو ایوان در مدرسهی سپهسالار و از گردن به پایین گنبد «سر قبر آقا» از کارهای اوست؛ استاد محمد قمی شیرازی، که گنبد «سر قبر آقا» از گردن به بالا از آثار اوست؛ استاد محمود قمی فرزند استاد حسن قمی مجتهد، که چهار مقرنس زیر گنبد کاخ مرمر، سردر بیمارستان نجمیه و زیر گنبد مسجد سپهسالار را ساخته است؛ و بالاخره پسر دیگر استاد حسن قمی، استاد اسماعیل قمی، که گلدستههای بارگاه حضرت عبدالعظیم و هشتی ورودی مدرسه سپهسالار از او به یادگار مانده است.
نسل سوم این معماران،که چکیده و جوهرهی نسلهای پیشین هستند، با حاج حسین لرزاده شروع میشود. از او مساجد زیادی (حدود ۸۴۲ مسجد) و کاخها و ساختمانهای بسیار برجا مانده، که مهمترین آنها عبارتند از: سردر بانک ایران و انگلیس در میدان سپه سابق، سردر مدرسهی دارالفنون، آرامگاه فردوسی، کاخ اختصاصی رامسر، بخشی از آذینهای کاخ مرمر و بخشی از مجموعهی سعدآباد، مدفن خانوادگی لرزاده، که در آن کاسهسازی، مقرنس، گرهسازی و رسمی به کار برده شده است، مسجد اعظم قم، مسجد امام حسین تهران، مسجد مطهری، مسجد انبار گندم، مسجد سنگی (که بتازگی به وسیلهی شهرداری تخریب شد)، قسمتی از مسجد - مدرسهی سپهسالار و قسمتهایی از حرم مطهر حضرت سیدالشهدا(ع) در کربلا. او تنها پس از انقلاب اسلامی ۳۶۳ مسجد ساخته است. میتوان استاد حیدرخان، که معماری کاخ مرمر را بر اساس نقشهی استاد جعفرخان به عهده گرفت، و لئون طاطاووسیان و دستیارش بوریس را نیز از این نسل دانست.
با گرایش شدید پهلوی اول به باختر، بسیاری از معماران و مهندسان بیگانه، مانند آندره گدار و سیرو به ایران آمدند و معماری باختری یا «غربیسازی» آغاز شد. لیکن در آغاز کار، برای اینکه این آثار حال و هوای ایرانی داشته باشند، معماران ایرانی نیز در کنار آنها کار میکردند، هرچند که سهم آنان در این معماری چندان چشمگیر نبود. امّا برخی از این معماران بیگانه، مانند گدار که به هنر ایران باستان علاقهمند بودند، کوشیدند آثارشان بیشتر ایرانی بنماید تا اروپایی؛ با این حال، گدار با تأسیس شاخهی معماری دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران، رسماً به آموزش معماری اروپا بر پایههای معماری کهن یونان و روم و فناوری جدید اروپایی اقدام کرد و تعدادی از معماران ایرانی، که تازه از فرنگ بازگشته بودند مانند محسن فروغی و هوشنگ سیحون راه او را ادامه دادند.
معماری این دوره در یک سردرگمی چند شیوهای گرفتار شده و هرچه به سوی آینده پیش میرفت ردپای ایرانی در آنها کمتر شده و شکلهای اروپایی آشکارتر میشد. معمارهای پایبند به أصول کهن میکوشیدند که این شیوههای باخترمآبانه را در پوششی نمادین و کهنگرا بپوشانند؛ و به عبارت دیگر به این معماری چهرهی ایرانی دهند. غیر از این سردرگمی، یک تغییر جهت سیاسی در دوران پهلوی اول و یک بیماری مهلک هنری سبب شد که این چهرهپردازی در معماری به کلی از میان برود. نخست پهلوی سیاست خود را از انگلستان به سوی آلمان آورد و معماری نیز از آن تبعیّتکرد، و از سوی دیگر، بیماری، «ویران کردن آثار گذشتگان» سبب از میان رفتن بسیاری از بناهای خوب زند و قاجار، و بعدها حتی صفویه، شد و در جای آنها، بهرغم وجود زمینهای بسیار در محدودهی تهران، به ساختن بناهایی باخترمآبانه پرداختند.
کوشکهای زندی و قاجاری را ویران کردند و بنای وزارت دارایی و دادگستری را برپا نمودند. بازگشت معماران ایرانی، که معماری را در فرنگ آموخته بودند، سبب شد که شکاف میان معماری اصیل ایرانی و معماری باخترمآبانه بیشتر شده و از سوی دیگر پرده و حجاب این معماری نیز برافکنده شود؛ یعنی معماری درونگرای ایرانی به یک معماری برونگرا و «خیاباننشین» تبدیل گردد. فناوریهای تازه در این هنر، استفاده از مصالح جدید مانند تیر آهن و «بتون مسلح» و طرد ویژگیهای بومی و اصیل ایرانی، فضای شهری و معماریانه شهرها را کاملاً دگرگون کرد و اَنچه که از ادارات دولتی، مسافر خانههای بزرگ، بانک، راه آهن، مدارس فنی، دانشکده و دانشگاه، نگارستان، بیمارستان و غیره به وجود آمد، براساس نیازمندیهای تازه و سرابهای باختری، ساخته و برپا شدند و این شیوه تا آنجا پیش رفت که ویرانگری آثار گذشته برای ایجاد آثار «غرب زده» امری عادی و مقبول جلوهگر شد. از این رو، دروازهها، باروها، و در شهرهای کوچکتر نارین قلعهها، ارگها و حتی برخی از مساجد کهن ویران شدند تا راه بر گسترش سطح شهرها باز شود. شاید دلایل این ویرانگری را بتوان چنین توصیف کرد:
- نخست اینکه دروازهها و باروها، کوشکها و بناهای قاجاری با شهرسازی و با معماری باختر مآبانهی جدید هماهنگی نداشت و چون صنعت جهانگردی هنوز در کشور ناشناخته مانده بود، ویران کردن این آثار امری عادی و سودمند مینمود و در مفهوم سیاسی، به فراموشی سپردن نظام گذشته و آثار آنها برای جلوهگر ساختن آثار نظام تازه بود؛
- دوم، شباهت و ارتباط زیاد این آثار با آثار دینی و مذهبی بود. پهلوی نخست، به دلیل داشتن خصلت ضد دینی، مایل نبود این گونه آثار وجود داشته باشند؛ اگر در این دوران ساختمانی دینی، هم برپا گردید بسیار حقیر مینمود و دولت در ساختن آنها هیچ دخالتی نداشت، بلکه مردم بودند که در حد وسع و امکان خود برای رفع نیازهای دینی اقدام میکردند؛
- سوم، بهانهی گسترش شهرها در ارتباط با نیازهای تازه بود. بنابراین ایجاد شبکههای خیابانهای نسبتاً وسیع، ویرانی آثار گذشته را که در مسیر این شبکههای ارتباطی قرار داشت امری عادی و مفید مینمود.
در دوران پهلوی دوم، محمدرضا، همان حداقل «چهرهسازی ایرانی» در معماری نیز از میان رفت و برای «اشکوبنشینی» در ساختمانهای چندین اشکوبه (تا فراتر از ۲۰ طبقه) تبلیغات بسیار شد. کوچ کاذب روستانشینان به شهرها نیز نیاز به مسکنهای بیشتر را نمایانتر ساخت و «اشکوبنشینی» جای خانهنشینی را گرفت. نقشههای ساختمانهای بزرگ اروپایی در ایران نسخهبرداری و تقلید شد و مجتمعهای مسکونی بزرگ و بیگانه با روحیهی ایرانی برپا گردیدند که هماکنون به مثابهی «پیشرفتهای فنی و ساختمانی» در شهرهای مختلف و، به ویژه مراکز استانها و تهران، همانند قارچهای بزرگ و غولپیکر سر از زمین برآوردهاند.
نیز نگاه کنید به
- هنر دوران پهلوی
- معماری دوران قاجار
- معماری صفوی
- معماری سلجوقی
- هنر معماری و شهرسازی در دوره جمهوری اسلامی ایران
منبع اصلی
آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
حبیب الله آیت اللهی