پرش به محتوا

فارسی: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
صفحه‌ای تازه حاوی «'''فارسي/ Farsi/،''' از زبان‌هاي جنوب غربي خانوادة زبان‌هاي ايراني و از شاخة هند و ايراني (آريايي) خانوادة بزرگ هند و اروپايي.<sup>1</sup> فارسي در ايران، دري<sup>*</sup> در افغانستان و تاجيكي<sup>*</sup> در تاجيكستان سه گونة اصلي فارسي هستند،<sup>2</sup> كه هر سه دنبال...» ایجاد کرد
 
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
 
(یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
'''فارسي/ Farsi/،''' از زبان‌هاي جنوب غربي خانوادة زبان‌هاي ايراني و از شاخة هند و ايراني (آريايي) خانوادة بزرگ هند و اروپايي.<sup>1</sup> فارسي در ايران، دري<sup>*</sup> در افغانستان و تاجيكي<sup>*</sup> در تاجيكستان سه گونة اصلي فارسي هستند،<sup>2</sup> كه هر سه دنبالة مستقيم فارسي ميانه‌اند.<sup>3</sup> فارسي ميانه زبان رسمي ساسانيان (225-651م)<sup>4</sup> و در واقع صورت تحول يافتة فارسي باستان ـ زبان رسمي هخامنشيان (331-599ق م)<sup>5</sup> است كه در جنوب غربي ايران (استان فارس كنوني) رواج داشت.<sup>6</sup> مهم‌ترين اثري كه از فارسي باستان بر جاي مانده كتيبة داريوش بزرگ (ح 521-486ق‌م) به خط ميخي بر كوه بيستون است.<sup>7</sup> از فارسي ميانه نيز آثار مختلفي مانند كتيبه‌هاي دورة ساساني، كتاب‌هاي پهلوي، آثار مانوي و عباراتي بر سكه و مهر و نگين و ظروف و جز آن باقي مانده است.<sup>8</sup> دورة فارسي جديد پس از تهاجم اعراب به ايران، در سدة اول ق / 7م آغاز مي‌شود.<sup>9</sup> علاوه بر فارسي، اهم ساير گونه‌هاي جنوبي از دستة زبان‌هاي ايراني غربي عبارتند از: لري، بختياري، لكي، دزفولي، لاري، بندري (در ميناببشكروي و كومزاري.<sup>10</sup>  
'''فارسی/ Farsi/،''' از زبان‌های جنوب غربی خانواده [[زبان های ایرانی|زبان‌های ایرانی]] و از شاخه هند و ایرانی (آریایی) خانواده بزرگ هند و اروپایی<ref name=":0">Windfuhr. G.L "Persian" '''''International Encyclopedia of Linguistics'''''. W.Bright (ed) Oxford: OUP (1992), vol 3, p 183</ref>. فارسی در [[کشور ایران|ایران]]، [[دری]]<sup>*</sup> در [https://dmelal.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86 افغانستان] و [[تاجیکی]]<sup>*</sup> در [https://dmelal.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%AC%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86 تاجیکستان] سه گونه اصلی فارسی هستند<ref name=":0" />، که هر سه دنباله مستقیم فارسی میانه‌اند<ref>Payne, J.R. "Iranian Languages" '''''International Encyclopedia of Linguistics'''''. W.Bright (ed) Oxford: OUP (1992), vol 2, p 230</ref>. فارسی میانه زبان رسمی [[ساسانیان]] (225-651م)<ref name=":1">Ardehali, J. "Persian" The '''''Encyclopedia of Language and Linguistics'''''. R.E. Asher (ed.). Oxford: Pergamon Press (1994). Vol 6. p. 3003</ref> و در واقع صورت تحول یافته فارسی باستان ـ زبان رسمی [[هخامنشیان]] (331-599ق م)<ref>Payne, J.R. "Iranian Languages" '''''The World’s Major Languages.''''' B.Comrie (ed). London: Routledge (1991). P 524</ref> است که در جنوب غربی ایران ([[استان فارس]] کنونی) رواج داشت<ref>رضایی باغ‌بیدی، حسن. «زبان‌های ایرانی». '''''دایره المعارف بزرگ اسلامی'''''. زیر نظر كاظم موسوی بجنوری، تهران: مركز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، جلد10، ص547.</ref>. مهم‌ترین اثری که از فارسی باستان بر جای مانده کتیبه داریوش بزرگ (ح 521-486ق‌م) به خط میخی بر کوه [[بیستون]] است<ref>ابوالقاسمی، محسن. '''''تاریخ مختصر زبان فارسی'''''. تهران: كتابخانه طهوری، 1378، ص22و 20.</ref>. از فارسی میانه نیز آثار مختلفی مانند کتیبه‌های [[ساسانیان|دوره ساسانی]]، کتاب‌های پهلوی، آثار [[مانوی، دین|مانوی]] و عباراتی بر سکه و مهر و نگین و ظروف و جز آن باقی مانده است<ref>یارشاطر، احسان. «زبان‌ها و لهجه‌های ایرانی» '''''مقدمه لغت‌نامه دهخد'''''ا. تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران (1373)، ص15.</ref>. دوره فارسی جدید پس از تهاجم اعراب به ایران، در سده اول ق / 7م آغاز می‌شود<ref name=":1" />. علاوه بر فارسی، اهم سایر گونه‌های جنوبی از دسته زبان‌های ایرانی غربی عبارتند از: [[لری]]، [[بختیاری]]، [[لکی]]، دزفولی، لاری، بندری (در میناببشکروی و کومزاری<ref>Compbell.G.L " Iranian Languages" '''''Compendium of the World’s''''' '''''Language'''''s. London: Routledge (2000). 2<sup>nd</sup> ed, vol 1. p 754</ref>.


واژة «فارسي» صفت نسبي است به «فارس» كه به فارسيان و ممالك آن‌ها اشاره دارد و صورت معربِ «پارسي» است.<sup>11</sup>  
واژه «فارسی» صفت نسبی است به «فارس» که به فارسیان و ممالک آن‌ها اشاره دارد و صورت معربِ «پارسی» است<ref>دهخدا، علی‌اکبر. '''''لغت‌نامه'''''. تهران: مؤسسه لغت‌نامه دهخدا (1373)، ج10، ص14929.</ref>.


گويشوران زبان فارسي بيش از نيمي از كساني را كه به يكي از زبان‌هاي ايراني سخن مي‌گويند، تشكيل مي‌دهند.<sup>12</sup>‌ فارسي زبان مادري حدود نيمي از جمعيت ايران نيز هست.<sup>13</sup> اكثر مردم فارسي زبان در استان‌هاي مركزي و جنوبي ايران (اصفهان، يزد، كرمان، فارس و تهران) زندگي مي‌كنند. اكثر ساكنان شهرهاي ايران را نيز فارسي زبان تشكيل مي‌دهند (به جز استان‌هاي غربي و شمال غربي و برخي شهرهاي استان سيستان و بلوچستان).<sup>14</sup> فارسي زبان ملي و رسمي ايران است و در اصل گونه‌اي از ؟ منطقة فارس بوده است.<sup>15</sup> فارسي امروزه زبان آموزش، رسانه‌ها و ادارات بوده، اعتبار اجتماعي آن از ساير زبان‌ها و گويش‌هاي داخل ايران بالاتر است.<sup>16</sup> علي‌رغم تلاش‌هايي كه براي همگاني كردن فارسي، به ويژه به كمك آموزش و رسانه، صورت گرفته است، مردم در برخي مناطق روستايي به فارسي سخن نمي‌گويند.<sup>17</sup>  
گویشوران زبان فارسی بیش از نیمی از کسانی را که به یکی از [[زبان های ایرانی|زبان‌های ایرانی]] سخن می‌گویند، تشکیل می‌دهند<ref>یارشاطر، احسان. «زبان‌ها و لهجه‌های ایرانی» '''''مقدمه لغت‌نامه دهخد'''''ا. تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران (1373)،  ص19.</ref><ref>Compbell.G.L " Iranian Languages" '''''Compendium of the World’s''''' '''''Language'''''s. London: Routledge (2000). 2<sup>nd</sup> ed, vol 1, p. 758.</ref>.فارسی زبان مادری حدود نیمی از جمعیت ایران نیز هست<ref>Windfuhr. G.L "Persian" '''''International Encyclopedia of Linguistics'''''. W.Bright (ed) Oxford: OUP (1992), vol 3, p. 183</ref>. اکثر مردم فارسی زبان در استان‌های مرکزی و جنوبی ایران ([[اصفهان]]، [[یزد]]، [[کرمان]]، [[استان فارس|فارس]] و [[استان تهران|تهران]]) زندگی می‌کنند. اکثر ساکنان شهرهای ایران را نیز فارسی زبان تشکیل می‌دهند (به جز استان‌های غربی و شمال غربی و برخی شهرهای [[استان سیستان و بلوچستان]])<ref>ارانسکی، ای. م. '''''مقدمه فقه‌اللغه ایرانی'''''.ترجمه کریم کشاورز، تهران: 1379، پیام، ص287.</ref>. فارسی زبان ملی و رسمی ایران است و در اصل گونه‌ای از ؟ منطقه فارس بوده است<ref name=":2">Ingham, B. "Iran: Language situation" The Encyclopedia of Language and Linguistics. R.E. Asher (ed.), Oxford: Pergamon Press (1994), vol 4, p 1773</ref>. فارسی امروزه زبان آموزش، رسانه‌ها و ادارات بوده، اعتبار اجتماعی آن از سایر زبان‌ها و گویش‌های داخل ایران بالاتر است<ref name=":2" />. علی‌رغم تلاش‌هایی که برای همگانی کردن فارسی، به ویژه به کمک آموزش و رسانه، صورت گرفته است، مردم در برخی مناطق روستایی به فارسی سخن نمی‌گویند<ref name=":2" />.


در حوزة واژگان، زبان فارسي مواد زيادي از ساير زبان‌هاي ايراني و غير ايراني مانند پارتي (شهر، فرشته)، سُغدي يا زبان‌هاي نزديك به آن (زندباف، چرخشت)، يوناني (دينار، نرگس)، آرامي يا سرياني (كشيش، شنبه)، هندي (شكر، نارگيلتركي (يغما، خاتون)، مغولي (نوكر، سوغات) و چيني (كاغذ، چاي) قرض گرفته است و در سدة اخير تعدادي از واژه‌هاي غربي نيز وارد فارسي شده است: اسكناس، ماشين.<sup>18</sup> واژگان عربي قسمت عمده‌اي از لغات را در زبان فارسي تشكيل مي‌دهد، هر چند بسياري از اين واژه‌ها در صورت و معني و تلفظ با اصل عربي تفاوت يافته و صورت ايراني به خود گرفته‌اند.<sup>19</sup> به عبارت ديگر زبان فارسي با امكانات خود تغييرات متنوعي را در اين واژه‌ها ايجاد كرده و آن‌ها را به نوعي با الگوهاي خود سازگار كرده است. فارسي گاهي به وزن صيغه‌هاي عربي، از واژه‌هاي فارسي، واژه‌هاي جديدي ساخته است: «نزاكت» از نازكي و «فلاكت و مفلوك» از فلك‌زده. با افزودن پيشوند «با»ي فارسي در ابتداي مصدرهاي عربي، صفت ساخته شده است: با عظمت (عظيم). گاه با افزودن پيشوندِ سلب  و نفي در ابتداي كلمات عربي صفت ساخته شده است: ناتمام، بي‌عاطفه. گاهي نيز از يك لغت عربي دَه‌ها كلمة مركب و اصطلاح ساخته شده است: حسابدار، حسابداري، خوش حساب، بدحسابي، حساب كشيدن، حساب پس دادن، حساب و كتاب، حساب بردن از، حساب داشتن با و... برخي از لغات مركب نيز از تركيب كلمات عربي و فارسي به دست آمده‌اند: جمع‌آوري، صف‌آرايي.<sup>20</sup> در طول تاريخ زبان‌هايي نيز تحت تأثير و نفوذ فارسي قرار گرفته‌اند. به عنوان مثال به دنبال پيروزي غزنويان در سدة 5ق / 11م، زبان فارسي به هند رفت، جايي كه زبان اردو تحت تأثير شديد فارسي رشد كرد.<sup>21</sup> فارسي تا 1857م زبان رسمي امپراتوري مغول بود.<sup>22</sup> همچنين اين زبان سهم بسيار بزرگي ـ اگر نه بيشتر از خود تركي ـ در پيشرفت تركي ادبي عثماني داشته است.<sup>23</sup> نظام واكه‌اي فارسي معيار معاصر شامل سه واكة كشيده/ i,a,u / و سه واكة كوتاه /e,æ,o/ است. در فارسي گونه‌هاي مختلفي از واكه‌ها  و همخوان‌ها در بافت‌هاي آوايي مختلف وجود دارد كه نقش واجي ندارند.<sup>24</sup> مثلاً [γ,g,q] گونه‌هاي يك واج واحد يعني /q/ هستند.<sup>25</sup> فارسي در مقايسه با انگليسي داراي همخوان‌هاي /x/ و /?/ و /q/ و فاقد واج‌هاي /w/، /θ/، /?/، /ŋ/ است.<sup>26</sup> تكيه در بسياري از موارد قابل پيش‌بيني است. تكية واژه معمولاً پيشرو است يعني بر روي آخرين هجايي كه واژه بست نيست،<sup>*</sup> قرار مي‌گيرد، در حالي كه تكيه در گروه پسرو است: بازكن [baz 'kon] (مثلاً در «دربازكن»، ['baz kon] (فعل امر دوم شخص مفرد).<sup>27</sup> تكية اسم يا گروهي كه حالت منادا دارد، بر روي هجاي آغازين قرار مي‌گيرد. اين مورد از زبان‌هاي هند و اروپايي به ارث برده شده است.<sup>28</sup> در افعال، تكيه بر روي هجاي پاياني قرار نمي‌گيرد (به غير از افعال گذشتة سوم شخص مفرد كه شناسة صفر دارند).<sup>29</sup> پيشوند نفي فعلي تقريباً هميشه حامل تكية نخستين است: نرفت /'næræft/، نرو /'næro/ و نمي‌ره /'nemire/.<sup>30</sup> تكيه در واژگان نقش تمايزدهنده ندارد، اما مي‌تواند باعث تشخيص مقوله‌هاي دستوري از يكديگر شود: ولي /'væli/ (اما) و /væ'li/ (سرپرست).<sup>31</sup> در جمله، گروه فعلي، كه معمولاً در پايان جمله قرار مي‌گيرد، حامل تكية اصلي است.<sup>32</sup> تشديد همخواني در عربي يك ويژگي متمايز كننده است، در حالي كه در فارسي يك ويژگي حاشيه‌اي است.<sup>33</sup> ساخت هجايي فارسي ميانه با فارسي باستان تفاوت قابل ملاحظه‌اي ندارد. به عنوان مثال در هر دو دوره كلمات بسياري وجود داشته است كه با خوشة همخواني آغازي شروع مي‌شده است: درخت /dræxt/، فردا /Frædag/ و سپيد /spe:d/.<sup>34</sup> اما امروزه ساخت هجايي فارسي يكي از سه صورتِ cv (to، /ba/، /či/)، cvc، (/pær/، /jan/، /xun/) و يا cvcc (/poxt/، /mošt/، /særd/ را دارد.<sup>35</sup> اين موضوع تعيين مرزهايي هجايي را قابل پيش‌بيني مي‌كند. يعني در توالي واج‌ها، هرگاه بلافاصله پس از يك همخوان، واكه‌اي قرار گيرد، آن همخوان محل شروع هجاست.<sup>36</sup>
در حوزه واژگان، زبان فارسی مواد زیادی از سایر زبان‌های ایرانی و غیر ایرانی مانند پارتی (شهر، فرشته)، سُغدی یا زبان‌های نزدیک به آن (زندباف، چرخشت)، یونانی (دینار، نرگس)، آرامی یا سریانی (کشیش، شنبه)، هندی (شکر، نارگیل[[ترکی]] (یغما، خاتون)، [[مغول ها|مغولی]] (نوکر، سوغات) و چینی (کاغذ، چای) قرض گرفته است و در سده اخیر تعدادی از واژه‌های غربی نیز وارد فارسی شده است: اسکناس، ماشین<ref name=":3">یارشاطر، احسان. «زبان‌ها و لهجه‌های ایرانی» '''''مقدمه لغت‌نامه دهخد'''''ا. تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران (1373)، ص19.</ref>. واژگان عربی قسمت عمده‌ای از لغات را در زبان فارسی تشکیل می‌دهد، هر چند بسیاری از این واژه‌ها در صورت و معنی و تلفظ با اصل عربی تفاوت یافته و صورت ایرانی به خود گرفته‌اند<ref name=":3" />. به عبارت دیگر زبان فارسی با امکانات خود تغییرات متنوعی را در این واژه‌ها ایجاد کرده و آن‌ها را به نوعی با الگوهای خود سازگار کرده است. فارسی گاهی به وزن صیغه‌های عربی، از واژه‌های فارسی، واژه‌های جدیدی ساخته است: «نزاکت» از نازکی و «فلاکت و مفلوک» از فلک‌زده. با افزودن پیشوند «با»ی فارسی در ابتدای مصدرهای عربی، صفت ساخته شده است: با عظمت (عظیم). گاه با افزودن پیشوندِ سلب  و نفی در ابتدای کلمات عربی صفت ساخته شده است: ناتمام، بی‌عاطفه. گاهی نیز از یک لغت عربی دَه‌ها کلمه مرکب و اصطلاح ساخته شده است: حسابدار، حسابداری، خوش حساب، بدحسابی، حساب کشیدن، حساب پس دادن، حساب و کتاب، حساب بردن از، حساب داشتن با و... برخی از لغات مرکب نیز از ترکیب کلمات عربی و فارسی به دست آمده‌اند: جمع‌آوری، صف‌آرایی<ref>دهخدا، علی‌اکبر. '''''لغت‌نامه'''''. تهران: مؤسسه لغت‌نامه دهخدا (1373)، ج10، ص 302و301.</ref>. در طول تاریخ زبان‌هایی نیز تحت تأثیر و نفوذ فارسی قرار گرفته‌اند. به عنوان مثال به دنبال پیروزی [[غزنویان]] در سده 5ق / 11م، زبان فارسی به هند رفت، جایی که زبان اردو تحت تأثیر شدید فارسی رشد کرد<ref name=":4">Ardehali, J. "Persian" The '''''Encyclopedia of Language and Linguistics'''''. R.E. Asher (ed.). Oxford: Pergamon Press (1994). Vol 6, p. 3004.</ref>. فارسی تا 1857م زبان رسمی امپراتوری [[مغول ها|مغول]] بود<ref name=":4" />. همچنین این زبان سهم بسیار بزرگی ـ اگر نه بیشتر از خود [[ترکی]] ـ در پیشرفت [[ترکی]] ادبی عثمانی داشته است<ref name=":4" />.


فارسي درحوزة صرف برخلاف پشتو و چند زبان ايراني ديگر، تصريف فعلي و اسمي فارسي باستان را از دست داده است، اگر چه شخص، شمار، جنس انسان و غيرانسان، زمان‌هاي حال، گذشته و شكل اسم مفعول افعال هنوز در فارسي قابل تشخيص است.<sup>37</sup> در ميان زبان‌هاي دنيا، فارسي جزو زبان‌هايي است كه حداقل جنسيت را نشان مي‌دهند. زيرا تمايزي بين جنس مذكر و مونث در دستور و واژگان وجود ندارد.<sup>38</sup> در فارسي امروز براي اسم نشانة جمع («ها» و در گونه‌هاي رسمي براي انسان «ان»)، كه هر دو از فارسي ميانه رسيده‌اند، وجود دارد. با اين حال، با اعداد صورت مفرد اسم به كار مي‌رود: پنج كتاب. به طور كلي در فارسي معاصر معرفگي نشانه‌اي ندارد، اما در گونة محاوره‌اي گاهي پايانة /-e/ به عنوان نشانة معرفه به كار مي‌رود: كتابه‌كو؟ /ketab-e ku/. نشانة نكره نيز معمولاً «يك» در ابتدا و يا /-i/ در پايان است.<sup>39</sup> فارسي زباني هسته آغازي است. به عنوان مثال هستة اسمي قبل از صفت‌ها و يا مضاف قبل از مضاف‌اليه به كار مي‌رود: گل زيبا، جلد كتاب.<sup>40</sup> توالي بي‌نشان كلمات در جمله (sov) (فاعل+ مفعول+ فعل) است. معمولاً فاعل در صورت نشانة خاصي ندارد ولي مفعول مستقيم با حرف اضافة «را» كه بعد از آن مي‌آيد، مشخص مي‌شود. مفعول غيرمستقيم و گروه‌هاي قيدي نيز معمولاً داراي نشانة حرف اضافه‌اي هستند.<sup>41</sup> فعل دو ريشة اصلي دارد: حال و گذشته. ريشة كامل نيز با افزودن /-e/ به آخر ريشة گذشته به دست مي‌آيد. به عنوان مثال از مصدر «خوردن»: /xor/ ريشة حال، /xord/ ريشة گذشته و /xorde/ ريشة كامل است.<sup>42</sup> كسي به درستي نمي‌داند كه خط عربي از چه تاريخي براي نوشتن زبان فارسي مورد استفاده قرار گرفت. چه، كهن‌ترين متن تاريخ‌دار فارسي به خط عربي كه تاكنون به دست آمده، كتاب ''الابنيه عن حقايق الادويه'' ابن منصور موفق هروي به خط اسدي طوسي و به 447ق/ 1057م است.<sup>43</sup> به نظر مي‌رسد اندكي پس از فتح اعراب (احتمالاً پس از نيمة سدة 2ق/8م) براي نگارش فارسي از خط عربي استفاده شد.<sup>44</sup> فارسي ايران و افغانستان قرن‌هاست كه به خطي مأخوذ از عربي نوشته مي‌شود اما تاجيك‌ها پس از قرن‌ها استفاده از خط عربي، از 1928 تا 1938م از خط لاتيني و از آن پس تاكنون از خط سيريلي استفاده مي‌كنند.<sup>45</sup> نظام فعلي نوشتاري فارسي يك نظام همخواني است.<sup>46</sup> دو ابداع اصلي در خط فارسي نسبت به خط عربي رخ داده است: بر خلاف عربي، واكه‌هاي كوتاه در جايگاه پاياني هميشه به كمك حروفي كه نمايانگر همخوان هستند، نشان داده مي‌شوند. يعني /o/ پاياني با حرف ‹ و› مثلاً در «تو» /to/ و /e/ يا /æ/ پاياني با حرف ‹a-› مثلاً در خانه /xane/. همچنين چهار حرف براي نشان دادن همخوان فارسي /p/، /č/، /g/ و /ž/ ايجاد شد. اين حروف با افزودن دو نقطه به هر يك از حروف عربي ‹ب، ج، ك، ز› به دست آمد.<sup>47</sup>
نظام واکه‌ای فارسی معیار معاصر شامل سه واکه کشیده/ i,a,u / و سه واکه کوتاه /e,æ,o/ است. در فارسی گونه‌های مختلفی از واکه‌ها  و همخوان‌ها در بافت‌های آوایی مختلف وجود دارد که نقش واجی ندارند<ref>Windfuhr. G.L "Persian" '''''International Encyclopedia of Linguistics'''''. W.Bright (ed) Oxford: OUP (1992), vol 3, p. 184.</ref>. مثلاً [γ,g,q] گونه‌های یک واج واحد یعنی /q/ هستند<ref>لازار، ژیلبر. «فارسی» '''''راهنمای زبان‌های ایرانی'''''. ویراستار: رودیگر اشمیت، ترجمه حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: ققنوس، 1383، ص441.</ref>. فارسی در مقایسه با انگلیسی دارای همخوان‌های /x/ و /?/ و /q/ و فاقد واج‌های /w/، /θ/، /?/، /ŋ/ است<ref>Ardehali, J. "Persian" The '''''Encyclopedia of Language and Linguistics'''''. R.E. Asher (ed.). Oxford: Pergamon Press (1994). Vol 6, p. 3004.</ref>. تکیه در بسیاری از موارد قابل پیش‌بینی است. تکیه واژه معمولاً پیشرو است یعنی بر روی آخرین هجایی که واژه بست نیست،<sup>*</sup> قرار می‌گیرد، در حالی که تکیه در گروه پسرو است: بازکن [baz 'kon] (مثلاً در «دربازکن»، ['baz kon] (فعل امر دوم شخص مفرد)<ref>Windfuhr. G.L "Persian" '''''International Encyclopedia of Linguistics'''''. p 184.</ref>. تکیه اسم یا گروهی که حالت منادا دارد، بر روی هجای آغازین قرار می‌گیرد. این مورد از زبان‌های هند و اروپایی به ارث برده شده است<ref>Windfuhr. G.L "Persian" '''''The World's Major Languages'''''. P 529.</ref>.


از آن‌جا كه خط كنوني فارسي در اصل يك نظام قرضي است و پا به پاي تحولات فارسي گفتاري تحول نيافته است، براي ثبت دقيق گفتار توانايي كافي ندارد. وجود چند نشانة نوشتاري در برابر يك واج واحد (مانند حروف ‹ث، ص و س› براي واج /s/). وجود يك نشانة نوشتاري در برابر چند واج (مانند نشانة ‹و› براي نمايش واج‌هاي /v/، /u/، /o/، /ou/ و... از جمله عواملي هستند كه سبب بر هم خوردن رابطة يك به يك ميان صورت‌هاي گفتاري و نوشتاري فارسي شده‌اند.<sup>48</sup> وجود تنوعات نوشتاري براي هر حرف در جايگاه‌هاي مختف (عـ، ـعـ، ـع، ع)، تعداد دندانه، نقطه و سركش از ديگر عوامل پيچيدگي خط فارسي است.<sup>49</sup>
در افعال، تکیه بر روی هجای پایانی قرار نمی‌گیرد (به غیر از افعال گذشته سوم شخص مفرد که شناسه صفر دارند)<ref name=":5">لازار، ژیلبر. «فارسی» '''''راهنمای زبان‌های ایرانی'''''. ویراستار: رودیگر اشمیت، ترجمه حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: ققنوس، 1383، ص443.</ref>. پیشوند نفی فعلی تقریباً همیشه حامل تکیه نخستین است: نرفت /'næræftنرو /'næro/ و نمی‌ره /'nemire/<ref>Windfuhr. G.L "Persian" '''''International Encyclopedia of Linguistics'''''. P 186.</ref>.  


زبان فارسي در ميان زبان‌هاي جديد ايراني تنها زباني است كه ادبيات گسترده و طراز اولي دارد و بر همة گونه‌هاي زبان‌هاي ايراني (ظاهراً به جز آسي و كومزاري) تأثير قابل ملاحظه داشته است و در بسياري از نواحي به ويژه نواحي شرقي ايران به تدريج جانشين ساير گونه‌هاي زبان‌هاي ايراني شده است.<sup>50</sup> تنها آثار مكتوب زبان فارسي باستان، كتيبه‌هاي برخي از شاهان هخامنشي به خط ميخي است. از دورة بعد از هخامنشيان تنها سندي كه شايد به زبان فارسي باستان نوشته شده باشد، سنگ نوشته‌اي به خط آرامي درنقش رستم است.<sup>51</sup>  
تکیه در واژگان نقش تمایزدهنده ندارد، اما می‌تواند باعث تشخیص مقوله‌های دستوری از یکدیگر شود: ولی /'væli/ (اما) و /væ'li/ (سرپرست)<ref name=":5" />. در جمله، گروه فعلی، که معمولاً در پایان جمله قرار می‌گیرد، حامل تکیه اصلی است<ref name=":5" />. تشدید همخوانی در عربی یک ویژگی متمایز کننده است، در حالی که در فارسی یک ویژگی حاشیه‌ای است<ref>Windfuhr. G.L "Persian" '''''The world’s Major Languages'''''. . P 528</ref>. ساخت هجایی فارسی میانه با فارسی باستان تفاوت قابل ملاحظه‌ای ندارد. به عنوان مثال در هر دو دوره کلمات بسیاری وجود داشته است که با خوشه همخوانی آغازی شروع می‌شده است: درخت /dræxt/، فردا /Frædag/ و سپید /spe:d/<ref>صادقی، علی‌اشرف. '''''مسائل تاریخی زبان فارسی''''' ('''''مجموعه مقالات''''')، تهران: سخن، 1380، ص11.</ref>. اما امروزه ساخت هجایی فارسی یکی از سه صورتِ cv (to، /ba/، /či/)، cvc، (/pær/، /jan/، /xun/) و یا cvcc (/poxt/، /mošt/، /særd/ را دارد<ref name=":6">Windfuhr. G.L "Persian" '''''The world’s Major Languages'''''. P 529</ref>. این موضوع تعیین مرزهایی هجایی را قابل پیش‌بینی می‌کند. یعنی در توالی واج‌ها، هرگاه بلافاصله پس از یک همخوان، واکه‌ای قرار گیرد، آن همخوان محل شروع هجاست<ref name=":6" />.


ادبيات فارسي در دوران ميانه داراي ويژگي ادبيات شفاهي نظير گمنامي مؤلف و وجود سبك‌هاي مختلف است و با وجود آسيب فراواني كه به آثار بر جاي مانده رسيده است، براي شناخت جهان‌بيني و اسطوره‌هاي باستاني ايرانيان منبع گرانبهايي به شمار مي‌آيد.<sup>52</sup>
فارسی درحوزه صرف برخلاف پشتو و چند زبان ایرانی دیگر، تصریف فعلی و اسمی فارسی باستان را از دست داده است، اگر چه شخص، شمار، جنس انسان و غیرانسان، زمان‌های حال، گذشته و شکل اسم مفعول افعال هنوز در فارسی قابل تشخیص است<ref name=":7">Ardehali, J. "Persian" The '''''Encyclopedia of Language and Linguistics'''''. R.E. Asher (ed.). Oxford: Pergamon Press (1994). Vol 6, p. 3003</ref>. در میان زبان‌های دنیا، فارسی جزو زبان‌هایی است که حداقل جنسیت را نشان می‌دهند. زیرا تمایزی بین جنس مذکر و مونث در دستور و واژگان وجود ندارد<ref name=":7" />. در فارسی امروز برای اسم نشانه جمع («ها» و در گونه‌های رسمی برای انسان «ان»)، که هر دو از فارسی میانه رسیده‌اند، وجود دارد. با این حال، با اعداد صورت مفرد اسم به کار می‌رود: پنج کتاب. به طور کلی در فارسی معاصر معرفگی نشانه‌ای ندارد، اما در گونه محاوره‌ای گاهی پایانه /-e/ به عنوان نشانه معرفه به کار می‌رود: کتابه‌کو؟ /ketab-e ku/. نشانه نکره نیز معمولاً «یک» در ابتدا و یا /-i/ در پایان است<ref name=":7" /><ref>Skjærro, P.O. " Persian Modern" '''''The''''' '''''Encyclopedia of Language and Linguistics'''''. K. Brown (ed.) Boston, MA: Elsevier, (2005), 2<sup>nd</sup> ed, vol  , p 295</ref>.


شعر در دورة سامانيان و غزنويان با وجود شاعراني چون رودكي (329ق/ 941م) و شهيد بلخي (325ق/ 937م) به مرحلة پختگي و انسجام رسيد. ادامة تلاش شاعران اين عصر به ظهور بزرگاني چون فردوسي، كسايي، منوچهري، فرخي و عنصري مي‌انجامد كه آثارشان از نظر سبك، محتوا و مضمون از تنوع چشمگير برخوردار است.<sup>53</sup> در دورة سلجوقيان و خوارزمشاهيان به علت پراكندگي جغرافيايي شاعران، سه شيوة شاعري در ايران پديد آمد: سبك‌هاي خراساني، آذربايجاني و عراقي.<sup>54</sup> در اوائل دورة مغول با ظهور دو شخصيت بي‌نظير در ادبيات فارسي روبرو مي‌شويم: مولوي (672- 604ق) و سعدي (691-606ق). در سدة 7ق/13م غزل فارسي در دو شكل كلي عاشقانه و عارفانه سروده مي‌شد.<sup>55</sup> در پايان سدة 7ق، اين دو نوع غزل در هم آميخت. اشعار حافظ نمونة اعلاي اين گونه غزل‌ها است.<sup>56</sup>
فارسی زبانی هسته آغازی است. به عنوان مثال هسته اسمی قبل از صفت‌ها و یا مضاف قبل از مضاف‌الیه به کار می‌رود: گل زیبا، جلد کتاب<ref name=":8">Windfuhr. G.L "Persian" '''''International Encyclopedia of Linguistics'''''. P 185.</ref>. توالی بی‌نشان کلمات در جمله (sov) (فاعل+ مفعول+ فعل) است. معمولاً فاعل در صورت نشانه خاصی ندارد ولی مفعول مستقیم با حرف اضافه «را» که بعد از آن می‌آید، مشخص می‌شود. مفعول غیرمستقیم و گروه‌های قیدی نیز معمولاً دارای نشانه حرف اضافه‌ای هستند<ref name=":8" />. فعل دو ریشه اصلی دارد: حال و گذشته. ریشه کامل نیز با افزودن /-e/ به آخر ریشه گذشته به دست می‌آید. به عنوان مثال از مصدر «خوردن»: /xor/ ریشه حال، /xord/ ریشه گذشته و /xorde/ ریشه کامل است<ref>Windfuhr. G.L "Persian" '''''International Encyclopedia of Linguistics'''''. P 186</ref>. کسی به درستی نمی‌داند که خط عربی از چه تاریخی برای نوشتن زبان فارسی مورد استفاده قرار گرفت. چه، کهن‌ترین متن تاریخ‌دار فارسی به خط عربی که تاکنون به دست آمده، کتاب ''الابنیه عن حقایق الادویه'' ابن منصور موفق هروی به خط اسدی طوسی و به 447ق/ 1057م است<ref>رضایی باغ‌بیدی، حسن. «زبان‌های ایرانی». '''''دایره المعارف بزرگ اسلامی'''''. زیر نظر کاظم موسوی بجنوری، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، جلد10، ص550.</ref>.


از ويژگي‌هاي مهم ادبيات دورة صفويه ظهور سبك هندي است، مهم‌ترين قالب شعري در اين سبك، غزل است، تا جايي كه دورة سبك هندي را دورة غزل‌‌سرايي تاريخ ادب فارسي مي‌دانند. سروده‌هاي صائب تبريزي را مي‌توان شاهكار غزل‌هاي دورة صفوي دانست.<sup>57</sup> برجسته‌ترين نثر ادبي اوائل دورة قاجار را مي‌توان در آثار قائم‌مقام فراهاني جست. پس از آن يعني در دوران مشروطيت، خمير ماية اصلي ادبيات، ميهن‌پرستي و انتقاد اجتماعي است. از جمله ويژگي‌هاي موضوعي شعر اين دوره، ظهور ادبيات كارگري و از جمله ويژگي‌هاي زبان آن، نزديك شدن به زبان كوچه ـ هم از لحاظ نحوي، هم از نظر واژگاني ـ است. ادبيات اين دوره شامل شعر، داستان، مقاله، نقد، طنز، ترجمه و نمايشنامه است. بهار، ايرج ميرزا، ميرزاده عشقي و پروين اعتصامي از شاعران معروف اين دوران هستند. علي اكبر دهخدا نيز شاعر، اديب و لغوي بزرگ اين عصر است.<sup>58</sup> دورة معاصر ادبيات فارسي را مي‌توان از آغاز پادشاهي محمدرضا پهلوي در 1320 در نظر گرفت. شعر در اين دوره به دو شيوه سروده مي‌شود: نخست شاعراني چون بهار كه از قالب‌هاي سنتي استفاده مي‌كردند و دوم شيوة علي اسفندياري (نيما يوشيج) و پيروان وي كه به جريان تغيير سبك شعر فارسي پيوستند و شيوة آثارشان «شعرنو» نام گرفت. در اين دوره، نيما يوشيج با بدعت نهادن شعر نو و صادق هدايت با به كار گرفتن موازين جديد داستان‌نويسي كه موجب غلبة واقع‌گرايي در نويسندگان پس از او شد، اساس ادبيات معاصر را پي‌ريزي كردند.<sup>59</sup>
به نظر می‌رسد اندکی پس از فتح اعراب (احتمالاً پس از نیمه سده 2ق/8م) برای نگارش فارسی از خط عربی استفاده شد<ref>ارانسکی، یوسیف.م. '''''زبان‌های ایرانی'''''. ترجمه علی‌اشرف صادقی، تهران: سخن، 1378، ص104.</ref>. فارسی ایران و افغانستان قرن‌هاست که به خطی مأخوذ از عربی نوشته می‌شود اما تاجیک‌ها پس از قرن‌ها استفاده از خط عربی، از 1928 تا 1938م از خط لاتینی و از آن پس تاکنون از خط سیریلی استفاده می‌کنند<ref>رضایی باغ‌بیدی، حسن. «زبان‌های ایرانی». '''''دایره المعارف بزرگ اسلامی'''''. زیر نظر کاظم موسوی بجنوری، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، جلد10، ص551.</ref>. نظام فعلی نوشتاری فارسی یک نظام همخوانی است<ref>Windfuhr. G.L "Persian" '''''The world’s Major Languages'''''. P. 526</ref>. دو ابداع اصلی در خط فارسی نسبت به خط عربی رخ داده است: بر خلاف عربی، واکه‌های کوتاه در جایگاه پایانی همیشه به کمک حروفی که نمایانگر همخوان هستند، نشان داده می‌شوند. یعنی /o/ پایانی با حرف ‹و› مثلاً در «تو» /to/ و /e/ یا /æ/ پایانی با حرف ‹a-› مثلاً در خانه /xane/. همچنین چهار حرف برای نشان دادن همخوان فارسی /p/، /č/، /g/ و /ž/ ایجاد شد. این حروف با افزودن دو نقطه به هر یک از حروف عربی ‹ب، ج، ک، ز› به دست آمد<ref>527و 526.Windfuhr. G.L "Persian" '''''The world’s Major Languages'''''. P.</ref>.


نك. دري، تاجيكي، زبان‌هاي ايراني.
از آن‌جا که خط کنونی فارسی در اصل یک نظام قرضی است و پا به پای تحولات فارسی گفتاری تحول نیافته است، برای ثبت دقیق گفتار توانایی کافی ندارد. وجود چند نشانه نوشتاری در برابر یک واج واحد (مانند حروف ‹ث، ص و س› برای واج /s/). وجود یک نشانه نوشتاری در برابر چند واج (مانند نشانه ‹و› برای نمایش واج‌های /v/، /u/، /o/، /ou/ و... از جمله عواملی هستند که سبب بر هم خوردن رابطه یک به یک میان صورت‌های گفتاری و نوشتاری فارسی شده‌اند<ref name=":9">مدرسی، یحیی. '''''درآمدی بر جامعه‌‌شناسی زبان'''''. تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1368، ص275.</ref>. وجود تنوعات نوشتاری برای هر حرف در جایگاه‌های مختف (عـ، ـعـ، ـع، ع)، تعداد دندانه، نقطه و سرکش از دیگر عوامل پیچیدگی خط فارسی است<ref name=":9" /><ref>فهیم‌نیا، فرزین. '''''مشکلات آموزش و یادگیری خط فارسی در دانش‌آموزان سال دوم ابتدایی'''''. پایان‌نامه کارشناسی ارشد، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی (1381)، ص61- 55.</ref>.  


زبان فارسی در میان زبان‌های جدید ایرانی تنها زبانی است که ادبیات گسترده و طراز اولی دارد و بر همه گونه‌های زبان‌های ایرانی (ظاهراً به جز آسی و کومزاری) تأثیر قابل ملاحظه داشته است و در بسیاری از نواحی به ویژه نواحی شرقی ایران به تدریج جانشین سایر گونه‌های زبان‌های ایرانی شده است<ref>یارشاطر، احسان. «زبان‌ها و لهجه‌های ایرانی» '''''مقدمه لغت‌نامه دهخد'''''ا. تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران (1373)،  ص19.</ref>. تنها آثار مکتوب زبان فارسی باستان، کتیبه‌های برخی از شاهان [[هخامنشیان|هخامنشی]] به خط میخی است. از دوره بعد از [[هخامنشیان]] تنها سندی که شاید به زبان فارسی باستان نوشته شده باشد، سنگ نوشته‌ای به خط آرامی در [[نقش رستم]] است<ref>زرشناس، زهره. «ادبیات پیش از اسلام» '''''دایره المعارف بزرگ اسلامی'''''. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، (1380)، ج10، ص557.</ref>.


'''مآخذ:'''
ادبیات فارسی در دوران میانه دارای ویژگی ادبیات شفاهی نظیر گمنامی مؤلف و وجود سبک‌های مختلف است و با وجود آسیب فراوانی که به آثار بر جای مانده رسیده است، برای شناخت جهان‌بینی و اسطوره‌های باستانی ایرانیان منبع گرانبهایی به شمار می‌آید<ref>زرشناس، زهره. «ادبیات پیش از اسلام» '''''دایره المعارف بزرگ اسلامی'''''. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، (1380)، ج10، ص560.</ref>.


1. Windfuhr. G.L "Persian" '''''International Encyclopedia of Linguistics'''''. W.Bright (ed) Oxford: OUP (1992), vol 3, p 183.
شعر در دوره [[سامانیان]] و [[غزنویان]] با وجود شاعرانی چون رودکی (329ق/ 941م) و شهید بلخی (325ق/ 937م) به مرحله پختگی و انسجام رسید. ادامه تلاش شاعران این عصر به ظهور بزرگانی چون فردوسی، کسایی، منوچهری، فرخی و عنصری می‌انجامد که آثارشان از نظر سبک، محتوا و مضمون از تنوع چشمگیر برخوردار است<ref>آریان، قمر. «ادبیات در دوره اسلامی» '''''دایره المعارف بزرگ اسلامی'''''. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج10، ص565.</ref>. در [[سلجوقیان|دوره سلجوقیان]] و [[خوارزمشاهیان]] به علت پراکندگی جغرافیایی شاعران، سه شیوه شاعری در ایران پدید آمد: سبک‌های خراسانی، آذربایجانی و عراقی<ref>آریان، قمر. «ادبیات در دوره اسلامی» '''''دایره المعارف بزرگ اسلامی'''''. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج10، ص567و 566.</ref>. در اوائل [[مغول ها|دوره مغول]] با ظهور دو شخصیت بی‌نظیر در ادبیات فارسی روبرو می‌شویم: مولوی (672- 604ق) و سعدی (691-606ق). در سده 7ق/13م غزل فارسی در دو شکل کلی عاشقانه و عارفانه سروده می‌شد<ref>آریان، قمر. «ادبیات در دوره اسلامی» '''''دایره المعارف بزرگ اسلامی'''''. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج10، ص 568.</ref>. در پایان سده 7ق، این دو نوع غزل در هم آمیخت. اشعار حافظ نمونه اعلای این گونه غزل‌ها است<ref>آریان، قمر. «ادبیات در دوره اسلامی» '''''دایره المعارف بزرگ اسلامی'''''. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج10، ص569و 568.</ref>.


2.    همانجا.
از ویژگی‌های مهم ادبیات دوره صفویه ظهور سبک هندی است، مهم‌ترین قالب شعری در این سبک، غزل است، تا جایی که دوره سبک هندی را دوره غزل‌‌سرایی تاریخ ادب فارسی می‌دانند. سروده‌های صائب تبریزی را می‌توان شاهکار غزل‌های [[صفویان|دوره صفوی]] دانست<ref>آریان، قمر. «ادبیات در دوره اسلامی» '''''دایره المعارف بزرگ اسلامی'''''. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج10، ص571.</ref>.  


3. Payne, J.R. "Iranian Languages" '''''International Encyclopedia of Linguistics'''''. W.Bright (ed) Oxford: OUP (1992), vol 2, p 230.
برجسته‌ترین نثر ادبی اوائل [[قاجاریه|دوره قاجار]] را می‌توان در آثار [[میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی|قائم‌مقام فراهانی]] جست. پس از آن یعنی در [[نهضت مشروطه|دوران مشروطیت]]، خمیر مایه اصلی ادبیات، میهن‌پرستی و انتقاد اجتماعی است. از جمله ویژگی‌های موضوعی شعر این دوره، ظهور ادبیات کارگری و از جمله ویژگی‌های زبان آن، نزدیک شدن به زبان کوچه ـ هم از لحاظ نحوی، هم از نظر واژگانی ـ است. ادبیات این دوره شامل شعر، داستان، مقاله، نقد، طنز، ترجمه و نمایشنامه است. بهار، ایرج میرزا، [[میرزاده عشقی]] و پروین اعتصامی از شاعران معروف این دوران هستند. [[علی اکبر دهخدا]] نیز شاعر، ادیب و لغوی بزرگ این عصر است<ref>آریان، قمر. «ادبیات در دوره اسلامی» '''''دایره المعارف بزرگ اسلامی'''''. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج10، ص574و 573.</ref>. دوره معاصر ادبیات فارسی را می‌توان از آغاز پادشاهی [[محمدرضا شاه پهلوی|محمدرضا پهلوی]] در 1320 در نظر گرفت. شعر در این دوره به دو شیوه سروده می‌شود: نخست شاعرانی چون بهار که از قالب‌های سنتی استفاده می‌کردند و دوم شیوه علی اسفندیاری (نیما یوشیج) و پیروان وی که به جریان تغییر سبک شعر فارسی پیوستند و شیوه آثارشان «شعرنو» نام گرفت. در این دوره، نیما یوشیج با بدعت نهادن شعر نو و صادق هدایت با به کار گرفتن موازین جدید داستان‌نویسی که موجب غلبه واقع‌گرایی در نویسندگان پس از او شد، اساس ادبیات معاصر را پی‌ریزی کردند<ref>آریان، قمر. «ادبیات در دوره اسلامی» '''''دایره المعارف بزرگ اسلامی'''''. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج10، ص574.</ref>.


4. Ardehali, J. "Persian" The '''''Encyclopedia of Language and Linguistics'''''. R.E. Asher (ed.). Oxford: Pergamon Press (1994). Vol 6. p. 3003.
نک. دری، تاجیکی، زبان‌های ایرانی.


5. Payne, J.R. "Iranian Languages" '''''The World’s Major Languages.''''' B.Comrie (ed). London: Routledge (1991). P 524.
== نیز نگاه کنید به ==


6.    رضايي باغ‌بيدي، حسن. «زبان‌هاي ايراني». '''''دايرةالمعارف بزرگ اسلامي'''''. زير نظر كاظم موسوي بجنوري، تهران: مركز دايرةالمعارف بزرگ اسلامي، 1380، جلد10، ص547.
* [[زبان های ایرانی]]
 
* [[دری]]
7.    ابوالقاسمي، محسن. '''''تاريخ مختصر زبان فارسي'''''. تهران: كتابخانه طهوري، 1378، ص22و 20.
* [[تاجیکی]]
 
8.    يارشاطر، احسان. «زبان‌ها و لهجه‌هاي ايراني» '''''مقدمه لغت‌نامه دهخد'''''ا. تهران: مؤسسة انتشارات و چاپ دانشگاه تهران (1373)، ص15.
 
9. Ardehali, p. 3003.
 
10.  Compbell.G.L " Iranian Languages" '''''Compendium of the World’s''''' '''''Language'''''s. London: Routledge (2000). 2<sup>nd</sup> ed, vol 1. p 754.
 
و يارشاطر، همانجا. ص19.
 
11.  دهخدا، علي‌اكبر. '''''لغت‌نامه'''''. تهران: مؤسسه لغت‌نامه دهخدا (1373)، ج10، ص14929.
 
12.  Compbell, p. 758.
 
13.  Windfuhr, p. 183.
 
14.  ارانسكي، اي. م. '''''مقدمة فقه‌اللغة ايراني'''''.ترجمة كريم كشاورز، تهران: 1379، پيام، ص287.
 
15.  Ingham, B. "Iran: Language situation" The Encyclopedia of Language and Linguistics. R.E. Asher (ed.), Oxford: Pergamon Press (1994), vol 4, p 1773.
 
16.  همان‌جا.
 
17.  همان‌جا
 
18.  يارشاطر، ص19.
 
19.  همانجا.
 
20.  دهخدا، همانجا، ص 302و301.
 
21. Ardehali, p. 3004.
 
22.  همان‌جا.
 
23.  همان‌جا.
 
24.  Windfuhr, p. 184.
 
25.  لازار، ژيلبر. «فارسي» '''''راهنماي زبان‌هاي ايراني'''''. ويراستار: روديگر اشميت، ترجمة حسن رضايي باغ‌بيدي، تهران: ققنوس، 1383، ص441.
 
26. Ardehali, p. 3004.
 
27.  Windfuhr. G.L "Persian" '''''International Encyclopedia of Linguistics'''''. p 184.
 
28.  Windfuhr. G.L "Persian" '''''The World's Major Languages'''''. P 529.
 
29.  لازار، ص443.
 
30.  Windfuhr. G.L "Persian" '''''International Encyclopedia of Linguistics'''''. P 186.
 
31.  لازار، ص443.
 
32.  همان‌جا.
 
33.  Windfuhr. G.L "Persian" '''''The world’s Major Languages'''''. . P 528.
 
34.  صادقي، علي‌اشرف. '''''مسائل تاريخي زبان فارسي''''' ('''''مجموعه مقالات''''')، تهران: سخن، 1380، ص11.
 
35.  Windfuhr. G.L "Persian" '''''The world’s Major Languages'''''. P 529.
 
36.  همان‌جا.
 
37. Ardehali, p. 3003.
 
38.  همان‌جا.
 
39.  همان‌جا و
 
Skjærro, P.O. " Persian Modern" '''''The''''' '''''Encyclopedia of Language and Linguistics'''''. K. Brown (ed.) Boston, MA: Elsevier, (2005), 2<sup>nd</sup> ed, vol  , p 295.
 
40.  Windfuhr. G.L "Persian" '''''International Encyclopedia of Linguistics'''''. P 185.
 
41.  همان‌جا.
 
42.  همان، ص186.
 
43.  رضايي باغ‌بيدي، ص550.
 
44.  ارانسكي، يوسيف.م. '''''زبان‌هاي ايراني'''''. ترجمه علي‌اشرف صادقي، تهران: سخن، 1378، ص104.
 
45.  رضايي باغ‌بيدي، ص551.
 
46.  Windfuhr. G.L "Persian" '''''The world’s Major Languages'''''. P. 526.
 
47.  همان، ص527و 526.
 
48.  مدرسي، يحيي. '''''درآمدي بر جامعه‌‌شناسي زبان'''''. تهران: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1368، ص275.
 
49.  همان‌جا و
 
فهيم‌نيا، فرزين. '''''مشكلات آموزش و يادگيري خط فارسي در دانش‌آموزان سال دوم ابتدايي'''''. پايان‌نامة كارشناسي ارشد، تهران: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي (1381)، ص61- 55.
 
50.  يارشاطر، ص19.
 
51.  زرشناس، زهره. «ادبيات پيش از اسلام» '''''دايرةالمعارف بزرگ اسلامي'''''. زير نظر كاظم موسوي بجنوردي، تهران: مركز دايرةالمعارف بزرگ اسلامي، (1380)، ج10، ص557.
 
52.  همان، ص560.
 
53.  آريان، قمر. «ادبيات در دورة اسلامي» '''''دايرةالمعارف بزرگ اسلامي'''''. زير نظر كاظم موسوي بجنوردي، تهران: مركز دايرةالمعارف بزرگ اسلامي، 1380، ج10، ص565.
 
54.  همان، ص567و 566.
 
55.  همان، ص 568.
 
56.  همان، ص569و 568.
 
57.  همان، ص571.
 
58.  همان، ص574و 573.
 
59.  همان، ص574.


== مآخذ ==
<references />


== منبع اصلی ==
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،


== نویسنده مقاله ==
فرزین فهیم نیا
فرزین فهیم نیا
[[رده:ادبیات و زبان شناسی]]
[[رده:زبان شناسی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۰ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۲۱:۲۷

فارسی/ Farsi/، از زبان‌های جنوب غربی خانواده زبان‌های ایرانی و از شاخه هند و ایرانی (آریایی) خانواده بزرگ هند و اروپایی[۱]. فارسی در ایران، دری* در افغانستان و تاجیکی* در تاجیکستان سه گونه اصلی فارسی هستند[۱]، که هر سه دنباله مستقیم فارسی میانه‌اند[۲]. فارسی میانه زبان رسمی ساسانیان (225-651م)[۳] و در واقع صورت تحول یافته فارسی باستان ـ زبان رسمی هخامنشیان (331-599ق م)[۴] است که در جنوب غربی ایران (استان فارس کنونی) رواج داشت[۵]. مهم‌ترین اثری که از فارسی باستان بر جای مانده کتیبه داریوش بزرگ (ح 521-486ق‌م) به خط میخی بر کوه بیستون است[۶]. از فارسی میانه نیز آثار مختلفی مانند کتیبه‌های دوره ساسانی، کتاب‌های پهلوی، آثار مانوی و عباراتی بر سکه و مهر و نگین و ظروف و جز آن باقی مانده است[۷]. دوره فارسی جدید پس از تهاجم اعراب به ایران، در سده اول ق / 7م آغاز می‌شود[۳]. علاوه بر فارسی، اهم سایر گونه‌های جنوبی از دسته زبان‌های ایرانی غربی عبارتند از: لری، بختیاری، لکی، دزفولی، لاری، بندری (در میناب)، بشکروی و کومزاری[۸].

واژه «فارسی» صفت نسبی است به «فارس» که به فارسیان و ممالک آن‌ها اشاره دارد و صورت معربِ «پارسی» است[۹].

گویشوران زبان فارسی بیش از نیمی از کسانی را که به یکی از زبان‌های ایرانی سخن می‌گویند، تشکیل می‌دهند[۱۰][۱۱].‌ فارسی زبان مادری حدود نیمی از جمعیت ایران نیز هست[۱۲]. اکثر مردم فارسی زبان در استان‌های مرکزی و جنوبی ایران (اصفهان، یزد، کرمان، فارس و تهران) زندگی می‌کنند. اکثر ساکنان شهرهای ایران را نیز فارسی زبان تشکیل می‌دهند (به جز استان‌های غربی و شمال غربی و برخی شهرهای استان سیستان و بلوچستان)[۱۳]. فارسی زبان ملی و رسمی ایران است و در اصل گونه‌ای از ؟ منطقه فارس بوده است[۱۴]. فارسی امروزه زبان آموزش، رسانه‌ها و ادارات بوده، اعتبار اجتماعی آن از سایر زبان‌ها و گویش‌های داخل ایران بالاتر است[۱۴]. علی‌رغم تلاش‌هایی که برای همگانی کردن فارسی، به ویژه به کمک آموزش و رسانه، صورت گرفته است، مردم در برخی مناطق روستایی به فارسی سخن نمی‌گویند[۱۴].

در حوزه واژگان، زبان فارسی مواد زیادی از سایر زبان‌های ایرانی و غیر ایرانی مانند پارتی (شهر، فرشته)، سُغدی یا زبان‌های نزدیک به آن (زندباف، چرخشت)، یونانی (دینار، نرگس)، آرامی یا سریانی (کشیش، شنبه)، هندی (شکر، نارگیل)، ترکی (یغما، خاتون)، مغولی (نوکر، سوغات) و چینی (کاغذ، چای) قرض گرفته است و در سده اخیر تعدادی از واژه‌های غربی نیز وارد فارسی شده است: اسکناس، ماشین[۱۵]. واژگان عربی قسمت عمده‌ای از لغات را در زبان فارسی تشکیل می‌دهد، هر چند بسیاری از این واژه‌ها در صورت و معنی و تلفظ با اصل عربی تفاوت یافته و صورت ایرانی به خود گرفته‌اند[۱۵]. به عبارت دیگر زبان فارسی با امکانات خود تغییرات متنوعی را در این واژه‌ها ایجاد کرده و آن‌ها را به نوعی با الگوهای خود سازگار کرده است. فارسی گاهی به وزن صیغه‌های عربی، از واژه‌های فارسی، واژه‌های جدیدی ساخته است: «نزاکت» از نازکی و «فلاکت و مفلوک» از فلک‌زده. با افزودن پیشوند «با»ی فارسی در ابتدای مصدرهای عربی، صفت ساخته شده است: با عظمت (عظیم). گاه با افزودن پیشوندِ سلب  و نفی در ابتدای کلمات عربی صفت ساخته شده است: ناتمام، بی‌عاطفه. گاهی نیز از یک لغت عربی دَه‌ها کلمه مرکب و اصطلاح ساخته شده است: حسابدار، حسابداری، خوش حساب، بدحسابی، حساب کشیدن، حساب پس دادن، حساب و کتاب، حساب بردن از، حساب داشتن با و... برخی از لغات مرکب نیز از ترکیب کلمات عربی و فارسی به دست آمده‌اند: جمع‌آوری، صف‌آرایی[۱۶]. در طول تاریخ زبان‌هایی نیز تحت تأثیر و نفوذ فارسی قرار گرفته‌اند. به عنوان مثال به دنبال پیروزی غزنویان در سده 5ق / 11م، زبان فارسی به هند رفت، جایی که زبان اردو تحت تأثیر شدید فارسی رشد کرد[۱۷]. فارسی تا 1857م زبان رسمی امپراتوری مغول بود[۱۷]. همچنین این زبان سهم بسیار بزرگی ـ اگر نه بیشتر از خود ترکی ـ در پیشرفت ترکی ادبی عثمانی داشته است[۱۷].

نظام واکه‌ای فارسی معیار معاصر شامل سه واکه کشیده/ i,a,u / و سه واکه کوتاه /e,æ,o/ است. در فارسی گونه‌های مختلفی از واکه‌ها  و همخوان‌ها در بافت‌های آوایی مختلف وجود دارد که نقش واجی ندارند[۱۸]. مثلاً [γ,g,q] گونه‌های یک واج واحد یعنی /q/ هستند[۱۹]. فارسی در مقایسه با انگلیسی دارای همخوان‌های /x/ و /?/ و /q/ و فاقد واج‌های /w/، /θ/، /?/، /ŋ/ است[۲۰]. تکیه در بسیاری از موارد قابل پیش‌بینی است. تکیه واژه معمولاً پیشرو است یعنی بر روی آخرین هجایی که واژه بست نیست،* قرار می‌گیرد، در حالی که تکیه در گروه پسرو است: بازکن [baz 'kon] (مثلاً در «دربازکن»، ['baz kon] (فعل امر دوم شخص مفرد)[۲۱]. تکیه اسم یا گروهی که حالت منادا دارد، بر روی هجای آغازین قرار می‌گیرد. این مورد از زبان‌های هند و اروپایی به ارث برده شده است[۲۲].

در افعال، تکیه بر روی هجای پایانی قرار نمی‌گیرد (به غیر از افعال گذشته سوم شخص مفرد که شناسه صفر دارند)[۲۳]. پیشوند نفی فعلی تقریباً همیشه حامل تکیه نخستین است: نرفت /'næræft/، نرو /'næro/ و نمی‌ره /'nemire/[۲۴].

تکیه در واژگان نقش تمایزدهنده ندارد، اما می‌تواند باعث تشخیص مقوله‌های دستوری از یکدیگر شود: ولی /'væli/ (اما) و /væ'li/ (سرپرست)[۲۳]. در جمله، گروه فعلی، که معمولاً در پایان جمله قرار می‌گیرد، حامل تکیه اصلی است[۲۳]. تشدید همخوانی در عربی یک ویژگی متمایز کننده است، در حالی که در فارسی یک ویژگی حاشیه‌ای است[۲۵]. ساخت هجایی فارسی میانه با فارسی باستان تفاوت قابل ملاحظه‌ای ندارد. به عنوان مثال در هر دو دوره کلمات بسیاری وجود داشته است که با خوشه همخوانی آغازی شروع می‌شده است: درخت /dræxt/، فردا /Frædag/ و سپید /spe:d/[۲۶]. اما امروزه ساخت هجایی فارسی یکی از سه صورتِ cv (to، /ba/، /či/)، cvc، (/pær/، /jan/، /xun/) و یا cvcc (/poxt/، /mošt/، /særd/ را دارد[۲۷]. این موضوع تعیین مرزهایی هجایی را قابل پیش‌بینی می‌کند. یعنی در توالی واج‌ها، هرگاه بلافاصله پس از یک همخوان، واکه‌ای قرار گیرد، آن همخوان محل شروع هجاست[۲۷].

فارسی درحوزه صرف برخلاف پشتو و چند زبان ایرانی دیگر، تصریف فعلی و اسمی فارسی باستان را از دست داده است، اگر چه شخص، شمار، جنس انسان و غیرانسان، زمان‌های حال، گذشته و شکل اسم مفعول افعال هنوز در فارسی قابل تشخیص است[۲۸]. در میان زبان‌های دنیا، فارسی جزو زبان‌هایی است که حداقل جنسیت را نشان می‌دهند. زیرا تمایزی بین جنس مذکر و مونث در دستور و واژگان وجود ندارد[۲۸]. در فارسی امروز برای اسم نشانه جمع («ها» و در گونه‌های رسمی برای انسان «ان»)، که هر دو از فارسی میانه رسیده‌اند، وجود دارد. با این حال، با اعداد صورت مفرد اسم به کار می‌رود: پنج کتاب. به طور کلی در فارسی معاصر معرفگی نشانه‌ای ندارد، اما در گونه محاوره‌ای گاهی پایانه /-e/ به عنوان نشانه معرفه به کار می‌رود: کتابه‌کو؟ /ketab-e ku/. نشانه نکره نیز معمولاً «یک» در ابتدا و یا /-i/ در پایان است[۲۸][۲۹].

فارسی زبانی هسته آغازی است. به عنوان مثال هسته اسمی قبل از صفت‌ها و یا مضاف قبل از مضاف‌الیه به کار می‌رود: گل زیبا، جلد کتاب[۳۰]. توالی بی‌نشان کلمات در جمله (sov) (فاعل+ مفعول+ فعل) است. معمولاً فاعل در صورت نشانه خاصی ندارد ولی مفعول مستقیم با حرف اضافه «را» که بعد از آن می‌آید، مشخص می‌شود. مفعول غیرمستقیم و گروه‌های قیدی نیز معمولاً دارای نشانه حرف اضافه‌ای هستند[۳۰]. فعل دو ریشه اصلی دارد: حال و گذشته. ریشه کامل نیز با افزودن /-e/ به آخر ریشه گذشته به دست می‌آید. به عنوان مثال از مصدر «خوردن»: /xor/ ریشه حال، /xord/ ریشه گذشته و /xorde/ ریشه کامل است[۳۱]. کسی به درستی نمی‌داند که خط عربی از چه تاریخی برای نوشتن زبان فارسی مورد استفاده قرار گرفت. چه، کهن‌ترین متن تاریخ‌دار فارسی به خط عربی که تاکنون به دست آمده، کتاب الابنیه عن حقایق الادویه ابن منصور موفق هروی به خط اسدی طوسی و به 447ق/ 1057م است[۳۲].

به نظر می‌رسد اندکی پس از فتح اعراب (احتمالاً پس از نیمه سده 2ق/8م) برای نگارش فارسی از خط عربی استفاده شد[۳۳]. فارسی ایران و افغانستان قرن‌هاست که به خطی مأخوذ از عربی نوشته می‌شود اما تاجیک‌ها پس از قرن‌ها استفاده از خط عربی، از 1928 تا 1938م از خط لاتینی و از آن پس تاکنون از خط سیریلی استفاده می‌کنند[۳۴]. نظام فعلی نوشتاری فارسی یک نظام همخوانی است[۳۵]. دو ابداع اصلی در خط فارسی نسبت به خط عربی رخ داده است: بر خلاف عربی، واکه‌های کوتاه در جایگاه پایانی همیشه به کمک حروفی که نمایانگر همخوان هستند، نشان داده می‌شوند. یعنی /o/ پایانی با حرف ‹و› مثلاً در «تو» /to/ و /e/ یا /æ/ پایانی با حرف ‹a-› مثلاً در خانه /xane/. همچنین چهار حرف برای نشان دادن همخوان فارسی /p/، /č/، /g/ و /ž/ ایجاد شد. این حروف با افزودن دو نقطه به هر یک از حروف عربی ‹ب، ج، ک، ز› به دست آمد[۳۶].

از آن‌جا که خط کنونی فارسی در اصل یک نظام قرضی است و پا به پای تحولات فارسی گفتاری تحول نیافته است، برای ثبت دقیق گفتار توانایی کافی ندارد. وجود چند نشانه نوشتاری در برابر یک واج واحد (مانند حروف ‹ث، ص و س› برای واج /s/). وجود یک نشانه نوشتاری در برابر چند واج (مانند نشانه ‹و› برای نمایش واج‌های /v/، /u/، /o/، /ou/ و... از جمله عواملی هستند که سبب بر هم خوردن رابطه یک به یک میان صورت‌های گفتاری و نوشتاری فارسی شده‌اند[۳۷]. وجود تنوعات نوشتاری برای هر حرف در جایگاه‌های مختف (عـ، ـعـ، ـع، ع)، تعداد دندانه، نقطه و سرکش از دیگر عوامل پیچیدگی خط فارسی است[۳۷][۳۸].

زبان فارسی در میان زبان‌های جدید ایرانی تنها زبانی است که ادبیات گسترده و طراز اولی دارد و بر همه گونه‌های زبان‌های ایرانی (ظاهراً به جز آسی و کومزاری) تأثیر قابل ملاحظه داشته است و در بسیاری از نواحی به ویژه نواحی شرقی ایران به تدریج جانشین سایر گونه‌های زبان‌های ایرانی شده است[۳۹]. تنها آثار مکتوب زبان فارسی باستان، کتیبه‌های برخی از شاهان هخامنشی به خط میخی است. از دوره بعد از هخامنشیان تنها سندی که شاید به زبان فارسی باستان نوشته شده باشد، سنگ نوشته‌ای به خط آرامی در نقش رستم است[۴۰].

ادبیات فارسی در دوران میانه دارای ویژگی ادبیات شفاهی نظیر گمنامی مؤلف و وجود سبک‌های مختلف است و با وجود آسیب فراوانی که به آثار بر جای مانده رسیده است، برای شناخت جهان‌بینی و اسطوره‌های باستانی ایرانیان منبع گرانبهایی به شمار می‌آید[۴۱].

شعر در دوره سامانیان و غزنویان با وجود شاعرانی چون رودکی (329ق/ 941م) و شهید بلخی (325ق/ 937م) به مرحله پختگی و انسجام رسید. ادامه تلاش شاعران این عصر به ظهور بزرگانی چون فردوسی، کسایی، منوچهری، فرخی و عنصری می‌انجامد که آثارشان از نظر سبک، محتوا و مضمون از تنوع چشمگیر برخوردار است[۴۲]. در دوره سلجوقیان و خوارزمشاهیان به علت پراکندگی جغرافیایی شاعران، سه شیوه شاعری در ایران پدید آمد: سبک‌های خراسانی، آذربایجانی و عراقی[۴۳]. در اوائل دوره مغول با ظهور دو شخصیت بی‌نظیر در ادبیات فارسی روبرو می‌شویم: مولوی (672- 604ق) و سعدی (691-606ق). در سده 7ق/13م غزل فارسی در دو شکل کلی عاشقانه و عارفانه سروده می‌شد[۴۴]. در پایان سده 7ق، این دو نوع غزل در هم آمیخت. اشعار حافظ نمونه اعلای این گونه غزل‌ها است[۴۵].

از ویژگی‌های مهم ادبیات دوره صفویه ظهور سبک هندی است، مهم‌ترین قالب شعری در این سبک، غزل است، تا جایی که دوره سبک هندی را دوره غزل‌‌سرایی تاریخ ادب فارسی می‌دانند. سروده‌های صائب تبریزی را می‌توان شاهکار غزل‌های دوره صفوی دانست[۴۶].

برجسته‌ترین نثر ادبی اوائل دوره قاجار را می‌توان در آثار قائم‌مقام فراهانی جست. پس از آن یعنی در دوران مشروطیت، خمیر مایه اصلی ادبیات، میهن‌پرستی و انتقاد اجتماعی است. از جمله ویژگی‌های موضوعی شعر این دوره، ظهور ادبیات کارگری و از جمله ویژگی‌های زبان آن، نزدیک شدن به زبان کوچه ـ هم از لحاظ نحوی، هم از نظر واژگانی ـ است. ادبیات این دوره شامل شعر، داستان، مقاله، نقد، طنز، ترجمه و نمایشنامه است. بهار، ایرج میرزا، میرزاده عشقی و پروین اعتصامی از شاعران معروف این دوران هستند. علی اکبر دهخدا نیز شاعر، ادیب و لغوی بزرگ این عصر است[۴۷]. دوره معاصر ادبیات فارسی را می‌توان از آغاز پادشاهی محمدرضا پهلوی در 1320 در نظر گرفت. شعر در این دوره به دو شیوه سروده می‌شود: نخست شاعرانی چون بهار که از قالب‌های سنتی استفاده می‌کردند و دوم شیوه علی اسفندیاری (نیما یوشیج) و پیروان وی که به جریان تغییر سبک شعر فارسی پیوستند و شیوه آثارشان «شعرنو» نام گرفت. در این دوره، نیما یوشیج با بدعت نهادن شعر نو و صادق هدایت با به کار گرفتن موازین جدید داستان‌نویسی که موجب غلبه واقع‌گرایی در نویسندگان پس از او شد، اساس ادبیات معاصر را پی‌ریزی کردند[۴۸].

نک. دری، تاجیکی، زبان‌های ایرانی.

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ Windfuhr. G.L "Persian" International Encyclopedia of Linguistics. W.Bright (ed) Oxford: OUP (1992), vol 3, p 183
  2. Payne, J.R. "Iranian Languages" International Encyclopedia of Linguistics. W.Bright (ed) Oxford: OUP (1992), vol 2, p 230
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ Ardehali, J. "Persian" The Encyclopedia of Language and Linguistics. R.E. Asher (ed.). Oxford: Pergamon Press (1994). Vol 6. p. 3003
  4. Payne, J.R. "Iranian Languages" The World’s Major Languages. B.Comrie (ed). London: Routledge (1991). P 524
  5. رضایی باغ‌بیدی، حسن. «زبان‌های ایرانی». دایره المعارف بزرگ اسلامی. زیر نظر كاظم موسوی بجنوری، تهران: مركز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، جلد10، ص547.
  6. ابوالقاسمی، محسن. تاریخ مختصر زبان فارسی. تهران: كتابخانه طهوری، 1378، ص22و 20.
  7. یارشاطر، احسان. «زبان‌ها و لهجه‌های ایرانی» مقدمه لغت‌نامه دهخدا. تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران (1373)، ص15.
  8. Compbell.G.L " Iranian Languages" Compendium of the World’s Languages. London: Routledge (2000). 2nd ed, vol 1. p 754
  9. دهخدا، علی‌اکبر. لغت‌نامه. تهران: مؤسسه لغت‌نامه دهخدا (1373)، ج10، ص14929.
  10. یارشاطر، احسان. «زبان‌ها و لهجه‌های ایرانی» مقدمه لغت‌نامه دهخدا. تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران (1373)، ص19.
  11. Compbell.G.L " Iranian Languages" Compendium of the World’s Languages. London: Routledge (2000). 2nd ed, vol 1, p. 758.
  12. Windfuhr. G.L "Persian" International Encyclopedia of Linguistics. W.Bright (ed) Oxford: OUP (1992), vol 3, p. 183
  13. ارانسکی، ای. م. مقدمه فقه‌اللغه ایرانی.ترجمه کریم کشاورز، تهران: 1379، پیام، ص287.
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ ۱۴٫۲ Ingham, B. "Iran: Language situation" The Encyclopedia of Language and Linguistics. R.E. Asher (ed.), Oxford: Pergamon Press (1994), vol 4, p 1773
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ یارشاطر، احسان. «زبان‌ها و لهجه‌های ایرانی» مقدمه لغت‌نامه دهخدا. تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران (1373)، ص19.
  16. دهخدا، علی‌اکبر. لغت‌نامه. تهران: مؤسسه لغت‌نامه دهخدا (1373)، ج10، ص 302و301.
  17. ۱۷٫۰ ۱۷٫۱ ۱۷٫۲ Ardehali, J. "Persian" The Encyclopedia of Language and Linguistics. R.E. Asher (ed.). Oxford: Pergamon Press (1994). Vol 6, p. 3004.
  18. Windfuhr. G.L "Persian" International Encyclopedia of Linguistics. W.Bright (ed) Oxford: OUP (1992), vol 3, p. 184.
  19. لازار، ژیلبر. «فارسی» راهنمای زبان‌های ایرانی. ویراستار: رودیگر اشمیت، ترجمه حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: ققنوس، 1383، ص441.
  20. Ardehali, J. "Persian" The Encyclopedia of Language and Linguistics. R.E. Asher (ed.). Oxford: Pergamon Press (1994). Vol 6, p. 3004.
  21. Windfuhr. G.L "Persian" International Encyclopedia of Linguistics. p 184.
  22. Windfuhr. G.L "Persian" The World's Major Languages. P 529.
  23. ۲۳٫۰ ۲۳٫۱ ۲۳٫۲ لازار، ژیلبر. «فارسی» راهنمای زبان‌های ایرانی. ویراستار: رودیگر اشمیت، ترجمه حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: ققنوس، 1383، ص443.
  24. Windfuhr. G.L "Persian" International Encyclopedia of Linguistics. P 186.
  25. Windfuhr. G.L "Persian" The world’s Major Languages. . P 528
  26. صادقی، علی‌اشرف. مسائل تاریخی زبان فارسی (مجموعه مقالات)، تهران: سخن، 1380، ص11.
  27. ۲۷٫۰ ۲۷٫۱ Windfuhr. G.L "Persian" The world’s Major Languages. P 529
  28. ۲۸٫۰ ۲۸٫۱ ۲۸٫۲ Ardehali, J. "Persian" The Encyclopedia of Language and Linguistics. R.E. Asher (ed.). Oxford: Pergamon Press (1994). Vol 6, p. 3003
  29. Skjærro, P.O. " Persian Modern" The Encyclopedia of Language and Linguistics. K. Brown (ed.) Boston, MA: Elsevier, (2005), 2nd ed, vol  , p 295
  30. ۳۰٫۰ ۳۰٫۱ Windfuhr. G.L "Persian" International Encyclopedia of Linguistics. P 185.
  31. Windfuhr. G.L "Persian" International Encyclopedia of Linguistics. P 186
  32. رضایی باغ‌بیدی، حسن. «زبان‌های ایرانی». دایره المعارف بزرگ اسلامی. زیر نظر کاظم موسوی بجنوری، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، جلد10، ص550.
  33. ارانسکی، یوسیف.م. زبان‌های ایرانی. ترجمه علی‌اشرف صادقی، تهران: سخن، 1378، ص104.
  34. رضایی باغ‌بیدی، حسن. «زبان‌های ایرانی». دایره المعارف بزرگ اسلامی. زیر نظر کاظم موسوی بجنوری، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، جلد10، ص551.
  35. Windfuhr. G.L "Persian" The world’s Major Languages. P. 526
  36. 527و 526.Windfuhr. G.L "Persian" The world’s Major Languages. P.
  37. ۳۷٫۰ ۳۷٫۱ مدرسی، یحیی. درآمدی بر جامعه‌‌شناسی زبان. تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1368، ص275.
  38. فهیم‌نیا، فرزین. مشکلات آموزش و یادگیری خط فارسی در دانش‌آموزان سال دوم ابتدایی. پایان‌نامه کارشناسی ارشد، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی (1381)، ص61- 55.
  39. یارشاطر، احسان. «زبان‌ها و لهجه‌های ایرانی» مقدمه لغت‌نامه دهخدا. تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران (1373)، ص19.
  40. زرشناس، زهره. «ادبیات پیش از اسلام» دایره المعارف بزرگ اسلامی. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، (1380)، ج10، ص557.
  41. زرشناس، زهره. «ادبیات پیش از اسلام» دایره المعارف بزرگ اسلامی. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، (1380)، ج10، ص560.
  42. آریان، قمر. «ادبیات در دوره اسلامی» دایره المعارف بزرگ اسلامی. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج10، ص565.
  43. آریان، قمر. «ادبیات در دوره اسلامی» دایره المعارف بزرگ اسلامی. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج10، ص567و 566.
  44. آریان، قمر. «ادبیات در دوره اسلامی» دایره المعارف بزرگ اسلامی. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج10، ص 568.
  45. آریان، قمر. «ادبیات در دوره اسلامی» دایره المعارف بزرگ اسلامی. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج10، ص569و 568.
  46. آریان، قمر. «ادبیات در دوره اسلامی» دایره المعارف بزرگ اسلامی. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج10، ص571.
  47. آریان، قمر. «ادبیات در دوره اسلامی» دایره المعارف بزرگ اسلامی. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج10، ص574و 573.
  48. آریان، قمر. «ادبیات در دوره اسلامی» دایره المعارف بزرگ اسلامی. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج10، ص574.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

فرزین فهیم نیا