پرش به محتوا

حافظ شیرازی: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Karimian (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۲ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
[[پرونده:N82692403-71921126.jpg|بندانگشتی|حافظ شیرازی برگرفته از وبسایت ایرنا قابل بازیابی از<nowiki/>https://www.irna.ir/news/82692403/%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B2]]
[[پرونده:N82692403-71921126.jpg|بندانگشتی|حافظ شیرازی برگرفته از وبسایت ایرنا قابل بازیابی از<nowiki/>https://www.irna.ir/news/82692403/%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B2]]
'''[[حافظ شیرازی|حافظ]]''' (میان 720 تا 730ـ791 / 792ق /؟م) شاعر.
حافظ (میان 720 تا 730ـ791 / 792ق /؟م) شاعر.


خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به حافظ، مشهور به خواجه حافظ و ملقب به لسان‌الغیب، از نوابغ [[ادب]] [[ایران]] و بزرگترین شاعر [[غزلخوانی|غزلسرای]] این سرزمین است. تنها مأخذ معتبری که از روزگار حافظ بر جای مانده، مقدمه‌ای است که دوست و همدرس و جامع دیوانش، محمد گلندام نوشته است<ref>صفا، ذبیح الله. تاریخ ادبیات در ایران. تهران : ابن سینا، چ 2، 1355، ج 3، ب 2، ص 1064.</ref>. پدرش کمال‌الدین یا بهاءالدین محمد که بعضی او را از مردم کوپای [[اصفهان]] و برخی دیگر از اهالی تویسرکان دانسته‌اند، در زمان اتابکان فارس رهسپار [[شیراز]] شد و در آنجا از راه تجارت به امرار معاش پرداخت<ref>معین، محمد. حافظ شیرین سخن. ‌به کوشش ‌مهدخت معین، تهران: صدای معاصر، چ 3، 1375، ص 107 ـ 108.</ref>. شمس‌الدین محمد که سومین پسر خانواده بود، در [[شیراز]] چشم به [[جهان نو|جهان]] گشود. در کودکی پدرش را از دست داد و مادرش نگهداری و تربیت او را به یکی از اهالی محل سپرد<ref>نامنی، ‌محمود و عطاءالله پرویز روشن. ''فرهنگ ِنابِ حافظ''. تهران: ناژین ـ ایدون، چ 1، 1378، ص 17.</ref>. به سن رشد که رسید، مربی خود را [[ترک]] گفت<ref>صفا، ذبیح الله.صفا، ذبیح الله. ''تاریخ ادبیات در ایران''. تهران : ابن سینا، چ 2، 1355، ج 3، ب 2. ص 1068.</ref>. مدتی در یک نانوایی به خمیرگیری پرداخت. در آن زمان، اوقات فراغتش را در مکتب‌خانه‌ای نزدیک نانوایی گذراند. در مکتب خانه بیشتر سوره‌های [[قرآن]] را حفظ کرد و چندین بار [[گلستان سعدی|گلستان]]٭ [[سعدی]]٭ را دوره کرد. سپس به سرودن شعر روی آورد. در نُه سالگی حافظ [[قرآن]] شد و به روایتی از آن هنگام با تخلص حافظ در میان مردم شهرت یافت<ref>نامنی، محمود و عطاءالله پرویز روشن. ''فرهنگ ِنابِ حافظ''. تهران: ناژین ـ ایدون، چ 1، 1378. ص 21.</ref>. پس از آن تحولی در زندگی او پدید آمد و به جرگه طالبان علم پیوست<ref>صفا، ‌ذبیح الله.''تاریخ ادبیات در ایران''. تهران : ابن سینا، چ 2، 1355، ج 3، ب 2. ص 1066.</ref>. او از محضر برخی از علما و ادبای آن روزگار [[شیراز]] چون قوام‌الدین عبدالله شیرازی مشهور به ابن‌الفقیه نجم (د 772ق / 1370م)، علامه میر سید شریف جرجانی (د 816ق / 1413م) و قاضی عضدالدین عبدالرحمان ایجی (د 765ق / 1363م) کسب فیض کرد<ref>انجوی شیرازی، ابوالقاسم. دیوان خواجه حافظ شیرازی. ‌تهران: علمی، چ 2، 1346، ص 83.</ref>. در مجالس این بزرگان به مطالعه برخی از کتب مشهور در علوم شرعی پرداخت<ref>براون، ادوارد. تاریخ ادبی ایران (3)، از سعدی تا جامی. ترجمه علی اصغر حکمت، ‌تهران: بی نا، 1327، ص 299.</ref>. حافظ با [[صوفیه]] روابط نزدیکی نداشت و ریاکاری و خودنمایی آنان را با روحیه خود سازگار ندید، لیکن افکار و تعالیم آنان را دلپذیر یافت<ref>زرین کوب، عبدالحسین. ''با کاروان حلّه''. تهران: علمی، چ 10، 1376، ص 278.</ref>. از این رو، [[جامی|عبدالرحمان جامی]]٭ از آشناترین کسان به احوال حافظ باور دارد که سخنان او با مشرب طایفه [[صوفیه]] چنان موافق است که گویی در این زمینه رقیب دیگری را برنمی‌تابد<ref>جامی، نورالدین عبدالرحمان. ''نفحات الانس''. ‌با مقدمه تصحیح و تعلیقات محمود عابدی، تهران: انتشارات اطلاعات، چ 3، 1375، ص 612.</ref>. حافظ افزون به علوم شرعی و [[ادب]] [[فارسی]]، در زبان و [[ادب]] [[عربی]] نیز تبحّر یافت و چنان که از اشعارش برمی‌آید، بر نجوم و [[موسیقی آذربایجان شرقی|موسیقی]] نیز وقوف یافت<ref>معین، ‌محمد. حافظ شیرین سخن. ‌به کوشش ‌مهدخت معین، تهران: صدای معاصر، چ 3، 1375. ص 127، 128، 129 (به اختصار).</ref>. همچنین از سروده‌های فردوسی،٭ [[نظامی گنجوی|‌‌نظامی]]،٭ [[سعدی]]، ‌[[خواجوی کرمانی]]،٭ کمال خجندی و دیگر شاعران مشهور بهره برد<ref>خطیب رهبر، خلیل. ''دیوان غزلیات حافظ شیرازی''. تهران: صفی علیشاه، چ 1، 1363، ص 29 و 30 (مقدمه).</ref>. از اشعار شاعران [[عربی|عرب]] چون ‌متنبی، ابوفراس و ‌ابوالعلاء‌معرّی هم بهره گرفت<ref>زرین کوب، ‌عبدالحسین. ''با کاروان حلّه''. تهران: علمی، چ 10، 1376. ص 279.</ref>. حافظ در 17 سالگی با دختری چهارده ساله به نام دردانه پیوند زناشویی بست و از او صاحب دو فرزند شد که هر دو آن‌ها در کودکی مردند. حافظ کمی پس از مرگ عزیزانش به [[یزد]] رفت. در آنجا با بی مهری حاکم شهر مواجه شد و سرانجام با همت خواجه جلال الدین تورانشاه، وزیر شاه شجاع مظفری (حک 760ـ 786ق / 1358ـ 1384م)، که حافظ او را «آصف دوران » نامیده است، به زادگاهش [[شیراز]] بازگشت<ref>نامنی، ‌محمود و عطاءالله پرویز روشن. ''فرهنگ ِنابِ حافظ''. تهران: ناژین ـ ایدون، چ 1، 1378. ص 22ـ 29 (به اختصار).</ref>. در شیراز به دختری که او را شاخ نبات می‌نامید، دل بست و با او ازدواج کرد<ref>صفا، ذبیح الله، ''تاریخ ادبیات در ایران''. تهران: ابن سینا، چ 2، 1355، ج 3، ب 2. ص 1071.</ref>. به روایتی دیگر، حافظ به دلایلی چند از جمله فقر، ‌از ابراز [[عشق]] خود به معشوق خودداری ورزید و در بقعه باباکوهی ـ تپه‌ای در شمال [[شیراز]] ـ پناه گرفت و مدت چهل شب به عبادت پرداخت. در شب چهلم در مکاشفه‌ای توفیق زیارت [[امام علی(ع)|امیرالمؤمنین علی (ع)]] را در رویا یافت و پس از دیدن این رویای ربّانی از کوه پایین آمد. پس از آن، آوازه حافظ و اشعارش به ترکستان، هند، [https://dmelal.ir/index.php?title=%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82 عراق] و [[آذربایجان شرقی|آذربایجان]] رسید<ref>نامنی، محمود و عطاءالله پرویز روشن. ''فرهنگ ِنابِ حافظ''. تهران: ناژین ـ ایدون، چ 1، 1378. ص 34ـ 35.</ref>. حافظ در میان امرا و بزرگان عهد خود چند تن را مدح گفته یا به معاشرت و درک محضرشان اشاره کرده است. از میان آنان می‌توان شاه ابواسحاق، ‌شاه شجاع پسر امیر مبارزالدین محمد مظفری (حک 718ـ 765ق / 1318ـ 1363م) و شاه منصور مظفری (حک 790- 795ق / 1388ـ 1392م) را نام برد. وی در عین حال، با پادشاهان ایلکانی / جلایریان که در بغداد حکومت داشتند، در ارتباط بود و از آن میان سلطان احمد بن شیخ اویس (حک 784- 813ق / 1382- 1410م) را ستوده است<ref>صفا، ذبیح الله. ''تاریخ ادبیات در ایران''. تهران: ابن سینا، چ 2، 1355، ج 3، ب 2. ص 1068.</ref>. او در مدح سلاطین آن زمان هندوستان نظیر سلطان غیاث‌الدین (و 775ق / 1373م)، محمودشاه دکنی، تهمتن بن تورانشاه سلطان هرمز و نیز امیر [[تیموریان|تیمور]] گورکانی (حک 771ـ 818ق / 1396ـ 1415م) اشعاری سرود<ref>براون، ادوارد.تاریخ ادبی ایران (3)، از سعدی تا جامی. ترجمه علی اصغر حکمت، ‌تهران: بی نا، 1327. ص 381، 382، 383 (به اختصار).</ref>. از میان رجال [[شیراز]] هم از الطاف حاجی قوام‌الدین محمد صاحب عیار (د 755ق/ 1354م) و جلال‌الدین تورانشاه وزرای شاه شجاع، ‌قوام‌الدین حسن تمغاجی (د 754ق / 1353م) وزیر شاه ابواسحاق و برهان‌الدین فتح‌الله وزیر امیر مبارزالدین بهره برد و در سروده‌هایش از آنان یاد کرد<ref>صفا، ذبیح الله. ''تاریخ ادبیات در ایران''. تهران: ابن سینا، چ 2، 1355، ج 3، ب 2. ص 1069.</ref>. حافظ با همه بی‌نیازی و بلند نظری، با بزرگان و محتشمان عهد همنشینی داشت<ref>زرین کوب، ‌عبدالحسین. ''با کاروان حلّه''. تهران: علمی، چ 10، 1376. ص 279.</ref>. داستان مشهور ملاقات شاعر با امیر[[تیموریان|تیمور]] هم احتمالاً در روزهای پایانی حیات او روی داده است و کمی پس از آن بود که پیر ژنده پوش در [[فقر]] و نداری جان سپرد<ref>صفا، ذبیح الله. ''تاریخ ادبیات در ایران''. تهران: ابن سینا، چ 2، 1355، ج 3، ب 2. ص 1081.</ref>. [[آرامگاه]] او در یکی از باغ‌های [[شیراز]] قرار دارد که به حافظیه معروف است. گویند ابوالقاسم بابر، پادشاه [[تیموریان|تیموری]] هند (حک 854- 862 ق / 1450- 1457م) هنگامی که در 856ق / 1452م به [[شیراز]] آمد، دستور ساختن مقبره‌حافظ را صادر کرد. کریم خان پادشاه سلسله زندیه (حک ؟ ـ ‌1193ق / ؟ 1779 م) نیز بعدها به سبب ارادتی که به شاعر داشت، به مرمت [[آرامگاه]] وی اهتمام ورزید<ref>خطیب رهبر، خلیل.''دیوان غزلیات حافظ شیرازی''. تهران: صفی علیشاه، چ 1، 1363. ‌ص30 (مقدمه مصحح).</ref>. حافظ در شعر بیش از همه به [[خواجوی کرمانی]] و بعد به [[سعدی]] توجه داشت<ref>نیاز کرمانی، سعید. حافظ شناسی. تهران: پاژنگ، چ 2، 1366، ج 1، ص 35.</ref>. بهترین غزلیات یا ابیات [[مولوی، جلال الدین محمد|مولوی]]،٭ کمال خجندی، [[سعدی|‌سعدی]]، همام،٭ اوحدی،٭ [[خواجوی کرمانی|خواجو]] و نظایر آنان را مورد استقبال و جواب گویی قرار داده است<ref>صفا، ذبیح الله. ''تاریخ ادبیات در ایران''. تهران: ابن سینا، چ 2، 1355، ج 3، ب 2. ص 1072 ـ 1073.</ref>. به جز آنان، [[رودکی]]،٭ ‌فردوسی،٭ ‌[[نظامی گنجوی|نظامی]]، معزی،٭ انوری،٭ [[کمال الدین اسماعیل|کمال‌الدین اسماعیل]]،٭ ‌اثیرالدین اخسیکتی و ناصر بخاری هم در شعر او تأثیر گذاشته‌اند<ref>نیاز کرمانی، سعید.سعید. ''حافظ شناسی''. تهران: پاژنگ، چ 2، 1366، ج 1. ص 36.</ref>. با این حال، شعر حافظ به سبب ابداعات و ابتکاراتش بر دیگران برتری دارد. شعر حافظ مملو از صنایع است، ‌اگرچه به ندرت تصنّع در آنها جلوه گر می‌شود<ref>زرین کوب، عبدالحسین. ''با کاروان حلّه''. تهران: علمی، چ 10، 1376. ص 279.</ref>. او از صنعت شعری در ایجاد تسلسل مفاهیم و تداعی معانی بهره می‌گیرد<ref>اسلامی ندوشن، محمدعلی. ''تأملی در حافظ''. تهران: یزدان، چ 1، 1382، ص 40.</ref>. حافظ با ایجاد اعتدال و موزونیت میان معانی دقیق و الفاظ و تعبیرات و صنایع ادبی، ‌لطف و زیبایی شعر را به مرز اعجاز رسانده است<ref>غنی، قاسم. ''بحث در آثار و افکار و احوال حافظ''. تهران: زوّار، چ 2، 1340، ب 1، ص 144.</ref>. در شعر او کوشش برای رسیدن به مرحله [[موسیقی بختیاری|موسیقی]] یا نزدیک شدن بدان در دو وجه دیده می‌شود: نخست، در انتخاب و ترکیب واژه‌ها و هماهنگی اوزان و اصوات، یا به تعبیری به سبب [[موسیقی بوشهر|موسیقی]] درونی و بیرونی شعر، دوم به واسطه تأثیری که موسیقی شعر حافظ در ایجاد معانی و خیالات و برانگیختن عواطف دارند<ref>نوری، حسن. ''یک قصه بیش نیست''. ‌تهران: علمی، چ 1، 1368، ص 16.</ref>. نحوه انتخاب کلمات، شیوه تلفیق جملات و زیبایی و ایهام بسیاری از تشبیهات حالتی به اشعار حافظ بخشیده است که بیشتر مردم بی‌آن‌که مراد گوینده و مفهوم واقعی شعر را درک کنند، بر وفق مراد و خواسته خود به تأویل و [[تفسیر نویسی|تفسیر]] عبارات آن می‌پردازند<ref>رجایی، احمدعلی. ''فرهنگ اشعار حافظ''. تهران: زوّار، 1340 (تاریخ مقدمه)، ص 4 (مقدمه).</ref>. حافظ شاعر [[غزلخوانی|غزل]] است و شهرت او مرهون غزل‌های اوست<ref>زرین کوب، عبدالحسین.  ''با کاروان حلّه''. تهران: علمی، چ 10، 1376. ص 280.</ref>. از او دیوان کلیات شامل پنج قصیده، ‌غزلیات، ‌مثنوی کوتاهی مشهور به آهوی وحشی، ‌ساقی نامه، مقطعات و رباعیات به یادگار مانده است<ref>صفا، ذبیح الله. ''تاریخ ادبیات در ایران''. تهران: ابن سینا، چ 2، 1355، ج 3، ب 2، ص 1081ـ1082.</ref>. همان گونه که پیش تر بدان اشاره شد، جامع دیوان حافظ محمد گلندام است که پس از وفات شاعر به این کار همت گماشت. گمان می‌رود که یکی از اسرار عدم تدوین این دیوان در زمان حیات حافظ، سختگیری او نسبت به شعرش بوده است، زیرا که او خود منتقد شعرش بود و پس از سرودن هر [[غزلخوانی|غزل]] علی رغم تلاشی که برای اصلاح آن به کار می‌بست، آن را ازجمع [[غزلخوانی|غزل‌]]<nowiki/>های دیگرش خارج می‌کرد<ref>خطیب رهبر، خلیل.''دیوان غزلیات حافظ شیرازی''. تهران: صفی علیشاه، چ 1، 1363، ص30 (مقدمه مصحح).</ref>. با این همه، [[دیوان]] او در شش سده‌گذشته بیش از سروده‌های شاعران دیگر رونویس شده و در بیشتر [[کتابخانه های ایران|کتابخانه‌]]<nowiki/>های جهان یک یا چند نسخه دست‌نویس از [[دیوان]] او موجود است. پس از ورود صنعت [[چاپ و چاپخانه|چاپ]] به مشرق زمین و [[ایران]]، هیچ [[کتاب]] [[فارسی]] به اندازه [[دیوان]] حافظ [[چاپ و چاپخانه|چاپ]] و انتشار نیافت<ref>ریاحی، ‌محمدامین. ''گلگشت در شعر و اندیشه حافظ''، تهران: علمی، چ 1، 1368، ص 12.</ref>. افراد بسیاری بر این دیوان شروحی نوشته اند، از جمله سروری (د 969ق / 1561م)، سودی (د حـ 1000ق / 1591ق) و شمعی (د حـ 1000ق) که همگی از شاعران [[ترک]] عثمانی بودند<ref>برون، ادوارد.تاریخ ادبی ایران (3)، از سعدی تا جامی. ترجمه علی اصغر حکمت، ‌تهران: بی نا، 1327، ص 398.</ref>. ترجمه‌های بسیاری هم از [[دیوان]] حافظ به زبان‌های گوناگون دنیا صورت پذیرفته است. همچنین تعداد بسیاری از نویسندگان ایرانی و خارجی در احوال و اشعار حافظ آثاری به [[چاپ و چاپخانه|چاپ]] رسانیده‌اند. حافظ در میان مردم اقصی نقاط دنیا خوش درخشید، اما مردم هیچ سرزمینی در کثرت علاقه به وی به پای مردم شبه قاره نمی‌رسند. آنچه به شعر حافظ ارزش می‌بخشد، در قدرت تأویل آن از ذهن ما و نه در تأویل ذهن آگاه ما از شعر او نهفته است<ref>پورنامداریان، ‌تقی. ''گمشده لب دریا''. تهران: سخن، چ 1، 1382، ص7 (مقدمه).</ref>. قرن‌هاست که [[فارسی]] زبانان با [[دیوان]] حافظ فال می‌زنند و او را پیش از فال زدن «کاشف هر راز» می‌خوانند و سوگند می‌دهند که راز زندگی و سرنوشت آنان را بنمایاند و این کاری است که با هیچ کتاب دیگری جز قرآن نمی‌کنند. تا کنون او را به دو گونه شناخته‌اند: یا از دیدگاه زهد قرون وسطایی که او را از مرتبه‌ شاعری به مرتبه قدیسی می‌کشاند و دیگر از دیدگاه [[اجتماعیون عامیون|اجتماعی]] مدرن که او را چون موجود [[اجتماعیون عامیون|اجتماعی]] روزگار خویش درگیر با مسائل روزگار دانسته‌اند<ref>آشوری، داریوش. هستی شناسی حافظ. تهران: نشر مرکز، چ 1، 1377، ص 4، 6.</ref>. کلام آخر آن‌که حافظ نه پارسای شریعتمدار سر به راه، نه [[صوفیه|صوفی]] کامل و نه عارف واصل است. او یک طریقت نیمه ابداعی به نام «رندی» دارد که به واقع مقامی شگرف است<ref>خرمشاهی، بهاءالدین. ''حافظ نامه''. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چ 12، 1380، بخش اول، ص11 (مقدمه).</ref>.
خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به حافظ، مشهور به خواجه حافظ و ملقب به لسان‌الغیب، از نوابغ [[ادب]] [[ایران]] و بزرگترین شاعر [[غزلخوانی|غزلسرای]] این سرزمین است. تنها مأخذ معتبری که از روزگار حافظ بر جای مانده، مقدمه‌ای است که دوست و همدرس و جامع دیوانش، محمد گلندام نوشته است<ref>صفا، ذبیح الله. '''''تاریخ ادبیات در ایران'''''. تهران: ابن سینا، 1355، ج 3، ب 2، ص 1064.</ref>. پدرش کمال‌الدین یا بهاءالدین محمد که بعضی او را از مردم کوپای [[اصفهان]] و برخی دیگر از اهالی تویسرکان دانسته‌اند، در زمان اتابکان فارس رهسپار [[شیراز]] شد و در آنجا از راه تجارت به امرار معاش پرداخت<ref>معین، محمد. '''''حافظ شیرین سخن'''''. ‌به کوشش ‌مهدخت معین، تهران: صدای معاصر، چ 3، 1375، ص 107 ـ 108.</ref>. شمس‌الدین محمد که سومین پسر خانواده بود، در [[شیراز]] چشم به [[جهان نو|جهان]] گشود. در کودکی پدرش را از دست داد و مادرش نگهداری و تربیت او را به یکی از اهالی محل سپرد<ref>نامنی، ‌محمود و عطاءالله پرویز روشن. '''''فرهنگ ِنابِ حافظ'''''. تهران: ناژین ـ ایدون، چ 1، 1378، ص 17.</ref>. به سن رشد که رسید، مربی خود را [[ترک]] گفت<ref>صفا، ذبیح الله.صفا، ذبیح الله. '''''تاریخ ادبیات در ایران'''''. تهران: ابن سینا، 1355، ج 3، ب 2. ص 1068.</ref>. مدتی در یک نانوایی به خمیرگیری پرداخت. در آن زمان، اوقات فراغتش را در مکتب‌خانه‌ای نزدیک نانوایی گذراند. در مکتب خانه بیشتر سوره‌های [[قرآن]] را حفظ کرد و چندین بار [[گلستان سعدی|گلستان]] [[سعدی]] را دوره کرد. سپس به سرودن شعر روی آورد. در نُه سالگی حافظ [[قرآن]] شد و به روایتی از آن هنگام با تخلص حافظ در میان مردم شهرت یافت<ref>نامنی، محمود و عطاءالله پرویز روشن. '''''فرهنگ ِنابِ حافظ''.''' تهران: ناژین ـ ایدون، چ 1، 1378. ص 21.</ref>. پس از آن تحولی در زندگی او پدید آمد و به جرگه طالبان علم پیوست<ref>صفا، ‌ذبیح الله. '''''تاریخ ادبیات در ایران''.''' تهران: ابن سینا، 1355، ج 3، ب 2. ص 1066.</ref>. او از محضر برخی از علما و ادبای آن روزگار [[شیراز]] چون قوام‌الدین عبدالله شیرازی مشهور به ابن‌الفقیه نجم (د 772ق / 1370م)، علامه میر سید شریف جرجانی (د 816ق / 1413م) و قاضی عضدالدین عبدالرحمان ایجی (د 765ق / 1363م) کسب فیض کرد<ref>انجوی شیرازی، ابوالقاسم. '''''دیوان خواجه حافظ شیرازی'''''. ‌تهران: علمی، چ 2، 1346، ص 83.</ref>. در مجالس این بزرگان به مطالعه برخی از کتب مشهور در علوم شرعی پرداخت<ref>براون، ادوارد. ت'''''اریخ ادبی ایران (3)، از سعدی تا جامی'''''. ترجمه علی اصغر حکمت، ‌تهران: بی نا، 1327، ص 299.</ref>. حافظ با [[صوفیه]] روابط نزدیکی نداشت و ریاکاری و خودنمایی آنان را با روحیه خود سازگار ندید، لیکن افکار و تعالیم آنان را دلپذیر یافت<ref>زرین کوب، عبدالحسین. '''''با کاروان حلّه'''''. تهران: علمی، چ 10، 1376، ص 278.</ref>. از این رو، [[جامی|عبدالرحمان جامی]] از آشناترین کسان به احوال حافظ باور دارد که سخنان او با مشرب طایفه [[صوفیه]] چنان موافق است که گویی در این زمینه رقیب دیگری را برنمی‌تابد<ref>جامی، نورالدین عبدالرحمان. '''''نفحات الانس'''''. ‌با مقدمه تصحیح و تعلیقات محمود عابدی، تهران: انتشارات اطلاعات، چ 3، 1375، ص 612.</ref>. حافظ افزون به علوم شرعی و [[ادب]] [[فارسی]]، در زبان و [[ادب]] [[عربی]] نیز تبحّر یافت و چنان که از اشعارش برمی‌آید، بر نجوم و [[موسیقی آذربایجان شرقی|موسیقی]] نیز وقوف یافت<ref>معین، ‌محمد. '''''حافظ شیرین سخن'''''. ‌به کوشش ‌مهدخت معین، تهران: صدای معاصر، چ 3، 1375. ص 127، 128، 129 (به اختصار).</ref>. همچنین از سروده‌های [[فردوسی]]، [[نظامی گنجوی|‌‌نظامی]]، [[سعدی]]، ‌[[خواجوی کرمانی]]، کمال خجندی و دیگر شاعران مشهور بهره برد<ref>خطیب رهبر، خلیل. '''''دیوان غزلیات حافظ شیرازی'''''. تهران: صفی علیشاه، چ 1، 1363، ص 29 و 30 (مقدمه).</ref>. از اشعار شاعران [[عربی|عرب]] چون ‌متنبی، ابوفراس و ‌ابوالعلاء‌معرّی هم بهره گرفت<ref>زرین کوب، ‌عبدالحسین'''. ''با کاروان حلّه'''''. تهران: علمی، چ 10، 1376. ص 279.</ref>. حافظ در 17 سالگی با دختری چهارده ساله به نام دردانه پیوند زناشویی بست و از او صاحب دو فرزند شد که هر دو آن‌ها در کودکی مردند. حافظ کمی پس از مرگ عزیزانش به [[یزد]] رفت. در آنجا با بی مهری حاکم شهر مواجه شد و سرانجام با همت خواجه جلال الدین تورانشاه، وزیر شاه شجاع مظفری (حک 760ـ 786ق / 1358ـ 1384م)، که حافظ او را «آصف دوران» نامیده است، به زادگاهش [[شیراز]] بازگشت<ref>نامنی، ‌محمود و عطاءالله پرویز روشن. '''''فرهنگ ِنابِ حافظ'''''. تهران: ناژین ـ ایدون، چ 1، 1378. ص 22ـ 29 (به اختصار).</ref>. در [[شیراز]] به دختری که او را شاخ نبات می‌نامید، دل بست و با او ازدواج کرد<ref>صفا، ذبیح الله، '''''تاریخ ادبیات در ایران'''''. تهران: ابن سینا، 1355، ج 3، ب 2. ص 1071.</ref>. به روایتی دیگر، حافظ به دلایلی چند از جمله فقر، ‌از ابراز [[عشق]] خود به معشوق خودداری ورزید و در بقعه باباکوهی ـ تپه‌ای در شمال [[شیراز]] ـ پناه گرفت و مدت چهل شب به عبادت پرداخت. در شب چهلم در مکاشفه‌ای توفیق زیارت [[امام علی(ع)|امیرالمؤمنین علی (ع)]] را در رویا یافت و پس از دیدن این رویای ربّانی از کوه پایین آمد. پس از آن، آوازه حافظ و اشعارش به ترکستان، هند، [https://dmelal.ir/index.php?title=%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82 عراق] و [[آذربایجان شرقی|آذربایجان]] رسید<ref>نامنی، محمود و عطاءالله پرویز روشن. '''''فرهنگ ِنابِ حافظ'''''. تهران: ناژین ـ ایدون، چ 1، 1378. ص 34ـ 35.</ref>. حافظ در میان امرا و بزرگان عهد خود چند تن را مدح گفته یا به معاشرت و درک محضرشان اشاره کرده است. از میان آنان می‌توان شاه ابواسحاق، ‌شاه شجاع پسر امیر مبارزالدین محمد مظفری (حک 718ـ 765ق / 1318ـ 1363م) و شاه منصور مظفری (حک 790- 795ق / 1388ـ 1392م) را نام برد. وی در عین حال، با پادشاهان ایلکانی / جلایریان که در بغداد حکومت داشتند، در ارتباط بود و از آن میان سلطان احمد بن شیخ اویس (حک 784- 813ق / 1382- 1410م) را ستوده است<ref>صفا، ذبیح الله. '''''تاریخ ادبیات در ایران'''''. تهران: ابن سینا، 1355، ج 3، ب 2. ص 1068.</ref>. او در مدح سلاطین آن زمان هندوستان نظیر سلطان غیاث‌الدین (و 775ق / 1373م)، محمودشاه دکنی، تهمتن بن تورانشاه سلطان هرمز و نیز امیر [[تیموریان|تیمور]] گورکانی (حک 771ـ 818ق / 1396ـ 1415م) اشعاری سرود<ref>براون، ادوارد. '''''تاریخ ادبی ایران (3)، از سعدی تا جامی'''''. ترجمه علی اصغر حکمت، ‌تهران: بی نا، 1327. ص 381، 382، 383 (به اختصار).</ref>. از میان رجال [[شیراز]] هم از الطاف حاجی قوام‌الدین محمد صاحب عیار (د 755ق/ 1354م) و جلال‌الدین تورانشاه وزرای شاه شجاع، ‌قوام‌الدین حسن تمغاجی (د 754ق / 1353م) وزیر شاه ابواسحاق و برهان‌الدین فتح‌الله وزیر امیر مبارزالدین بهره برد و در سروده‌هایش از آنان یاد کرد<ref>صفا، ذبیح الله. '''''تاریخ ادبیات در ایران'''''. تهران: ابن سینا، 1355، ج 3، ب 2. ص 1069.</ref>. حافظ با همه بی‌نیازی و بلند نظری، با بزرگان و محتشمان عهد همنشینی داشت<ref>زرین کوب، ‌عبدالحسین. '''''با کاروان حلّه'''''. تهران: علمی، چ 10، 1376. ص 279.</ref>. داستان مشهور ملاقات شاعر با امیر[[تیموریان|تیمور]] هم احتمالاً در روزهای پایانی حیات او روی داده است و کمی پس از آن بود که پیر ژنده پوش در [[فقر]] و نداری جان سپرد<ref>صفا، ذبیح الله. '''''تاریخ ادبیات در ایران'''''. تهران: ابن سینا، 1355، ج 3، ب 2. ص 1081.</ref>. [[آرامگاه]] او در یکی از باغ‌های [[شیراز]] قرار دارد که به حافظیه معروف است. گویند ابوالقاسم بابر، پادشاه [[تیموریان|تیموری]] هند (حک 854- 862 ق / 1450- 1457م) هنگامی که در 856ق / 1452م به [[شیراز]] آمد، دستور ساختن مقبره‌حافظ را صادر کرد. کریم خان پادشاه سلسله زندیه (حک ؟ ـ ‌1193ق / ؟ 1779 م) نیز بعدها به سبب ارادتی که به شاعر داشت، به مرمت [[آرامگاه]] وی اهتمام ورزید<ref>خطیب رهبر، خلیل. '''''دیوان غزلیات حافظ شیرازی'''''. تهران: صفی علیشاه، چ 1، 1363. ‌ص30 (مقدمه مصحح).</ref>. حافظ در شعر بیش از همه به [[خواجوی کرمانی]] و بعد به [[سعدی]] توجه داشت<ref>نیاز کرمانی، سعید. '''''حافظ شناسی'''''. تهران: پاژنگ، چ 2، 1366، ج 1، ص 35.</ref>. بهترین غزلیات یا ابیات [[مولوی، جلال الدین محمد|مولوی]]، کمال خجندی، [[سعدی|‌سعدی]]، همام، اوحدی، [[خواجوی کرمانی|خواجو]] و نظایر آنان را مورد استقبال و جواب گویی قرار داده است<ref>صفا، ذبیح الله. '''''تاریخ ادبیات در ایران'''''. تهران: ابن سینا، 1355، ج 3، ب 2. ص 1072 ـ 1073.</ref>. به جز آنان، [[رودکی]]، [[فردوسی|‌فردوسی]]، ‌[[نظامی گنجوی|نظامی]]، معزی، [[انوری]]، [[کمال الدین اسماعیل|کمال‌الدین اسماعیل]]، ‌اثیرالدین اخسیکتی و ناصر بخاری هم در شعر او تأثیر گذاشته‌اند<ref>نیاز کرمانی، سعید. '''''حافظ شناسی'''''. تهران: پاژنگ، 1366، ج 1. ص 36.</ref>. با این حال، شعر حافظ به سبب ابداعات و ابتکاراتش بر دیگران برتری دارد. شعر حافظ مملو از صنایع است، ‌اگرچه به ندرت تصنّع در آنها جلوه گر می‌شود<ref>زرین کوب، عبدالحسین. '''''با کاروان حلّه'''''. تهران: علمی، چ 10، 1376. ص 279.</ref>. او از صنعت شعری در ایجاد تسلسل مفاهیم و تداعی معانی بهره می‌گیرد<ref>اسلامی ندوشن، محمدعلی. '''''تأملی در حافظ'''''. تهران: یزدان، چ 1، 1382، ص 40.</ref>. حافظ با ایجاد اعتدال و موزونیت میان معانی دقیق و الفاظ و تعبیرات و صنایع ادبی، ‌لطف و زیبایی شعر را به مرز اعجاز رسانده است<ref>غنی، قاسم. '''''بحث در آثار و افکار و احوال حافظ'''''. تهران: زوّار، چ 2، 1340، ب 1، ص 144.</ref>. در شعر او کوشش برای رسیدن به مرحله [[موسیقی بختیاری|موسیقی]] یا نزدیک شدن بدان در دو وجه دیده می‌شود: نخست، در انتخاب و ترکیب واژه‌ها و هماهنگی اوزان و اصوات، یا به تعبیری به سبب [[موسیقی بوشهر|موسیقی]] درونی و بیرونی شعر، دوم به واسطه تأثیری که موسیقی شعر حافظ در ایجاد معانی و خیالات و برانگیختن عواطف دارند<ref>نوری، حسن. '''''یک قصه بیش نیست'''''. ‌تهران: علمی، چ 1، 1368، ص 16.</ref>. نحوه انتخاب کلمات، شیوه تلفیق جملات و زیبایی و ایهام بسیاری از تشبیهات حالتی به اشعار حافظ بخشیده است که بیشتر مردم بی‌آن‌که مراد گوینده و مفهوم واقعی شعر را درک کنند، بر وفق مراد و خواسته خود به تأویل و [[تفسیر نویسی|تفسیر]] عبارات آن می‌پردازند<ref>رجایی، احمدعلی. '''''فرهنگ اشعار حافظ'''''. تهران: زوّار، 1340 (تاریخ مقدمه)، ص 4 (مقدمه).</ref>. حافظ شاعر [[غزلخوانی|غزل]] است و شهرت او مرهون غزل‌های اوست<ref>زرین کوب، عبدالحسین.  '''''با کاروان حلّه'''''. تهران: علمی، چ 10، 1376. ص 280.</ref>. از او دیوان کلیات شامل پنج قصیده، ‌غزلیات، ‌مثنوی کوتاهی مشهور به آهوی وحشی، ‌ساقی نامه، مقطعات و رباعیات به یادگار مانده است<ref>صفا، ذبیح الله. '''''تاریخ ادبیات در ایران'''''. تهران: ابن سینا، 1355، ج 3، ب 2، ص 1081ـ1082.</ref>. همان گونه که پیش تر بدان اشاره شد، جامع دیوان حافظ محمد گلندام است که پس از وفات شاعر به این کار همت گماشت. گمان می‌رود که یکی از اسرار عدم تدوین این دیوان در زمان حیات حافظ، سختگیری او نسبت به شعرش بوده است، زیرا که او خود منتقد شعرش بود و پس از سرودن هر [[غزلخوانی|غزل]] علی رغم تلاشی که برای اصلاح آن به کار می‌بست، آن را ازجمع [[غزلخوانی|غزل‌]]<nowiki/>های دیگرش خارج می‌کرد<ref>خطیب رهبر، خلیل. '''''دیوان غزلیات حافظ شیرازی'''''. تهران: صفی علیشاه، چ 1، 1363، ص30 (مقدمه مصحح).</ref>. با این همه، [[دیوان]] او در شش سده‌گذشته بیش از سروده‌های شاعران دیگر رونویس شده و در بیشتر [[کتابخانه های ایران|کتابخانه‌]]<nowiki/>های جهان یک یا چند نسخه دست‌نویس از [[دیوان]] او موجود است. پس از ورود صنعت [[چاپ و چاپخانه|چاپ]] به مشرق زمین و [[ایران]]، هیچ [[کتاب]] [[فارسی]] به اندازه [[دیوان]] حافظ [[چاپ و چاپخانه|چاپ]] و انتشار نیافت<ref>ریاحی، ‌محمدامین. '''''گلگشت در شعر و اندیشه حافظ'''''، تهران: علمی، چ 1، 1368، ص 12.</ref>. افراد بسیاری بر این دیوان شروحی نوشته اند، از جمله سروری (د 969ق / 1561م)، سودی (د حـ 1000ق / 1591ق) و شمعی (د حـ 1000ق) که همگی از شاعران [[ترک]] عثمانی بودند<ref>برون، ادوارد. '''''تاریخ ادبی ایران (3)، از سعدی تا جامی'''''. ترجمه علی اصغر حکمت، ‌تهران: بی نا، 1327، ص 398.</ref>. ترجمه‌های بسیاری هم از [[دیوان]] حافظ به زبان‌های گوناگون دنیا صورت پذیرفته است. همچنین تعداد بسیاری از نویسندگان ایرانی و خارجی در احوال و اشعار حافظ آثاری به [[چاپ و چاپخانه|چاپ]] رسانیده‌اند. حافظ در میان مردم اقصی نقاط دنیا خوش درخشید، اما مردم هیچ سرزمینی در کثرت علاقه به وی به پای مردم شبه قاره نمی‌رسند. آنچه به شعر حافظ ارزش می‌بخشد، در قدرت تأویل آن از ذهن ما و نه در تأویل ذهن آگاه ما از شعر او نهفته است<ref>پورنامداریان، ‌تقی. '''''گمشده لب دریا'''''. تهران: سخن، چ 1، 1382، ص7 (مقدمه).</ref>. قرن‌هاست که [[فارسی]] زبانان با [[دیوان]] حافظ فال می‌زنند و او را پیش از فال زدن «کاشف هر راز» می‌خوانند و سوگند می‌دهند که راز زندگی و سرنوشت آنان را بنمایاند و این کاری است که با هیچ کتاب دیگری جز قرآن نمی‌کنند. تا کنون او را به دو گونه شناخته‌اند: یا از دیدگاه زهد قرون وسطایی که او را از مرتبه‌ شاعری به مرتبه قدیسی می‌کشاند و دیگر از دیدگاه [[اجتماعیون عامیون|اجتماعی]] مدرن که او را چون موجود [[اجتماعیون عامیون|اجتماعی]] روزگار خویش درگیر با مسائل روزگار دانسته‌اند<ref>آشوری، داریوش. '''''هستی شناسی حافظ'''''. تهران: نشر مرکز، چ 1، 1377، ص 4، 6.</ref>. کلام آخر آن‌که حافظ نه پارسای شریعتمدار سر به راه، نه [[صوفیه|صوفی]] کامل و نه عارف واصل است. او یک طریقت نیمه ابداعی به نام «رندی» دارد که به واقع مقامی شگرف است<ref>خرمشاهی، بهاءالدین. '''''حافظ نامه'''''. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چ 12، 1380، بخش اول، ص11 (مقدمه).</ref>.


== نیز نگاه کنید به ==
== نیز نگاه کنید به ==
خط ۱۲: خط ۱۲:
* [[مولوی، جلال الدین محمد|مولوی]]
* [[مولوی، جلال الدین محمد|مولوی]]
* [[سعدی|‌سعدی]]
* [[سعدی|‌سعدی]]
* [[آذربایجان شرقی|آذربایجان]]
* [[شیراز]]
* [[شیراز]]
* [[آرامگاه]]
* [[آرامگاه]]
خط ۱۹: خط ۱۸:
* [[گلستان سعدی|گلستان]]
* [[گلستان سعدی|گلستان]]
* [[قرآن]]
* [[قرآن]]
* [[جامی|عبدالرحمان جامی]]<br />
* [[جامی|عبدالرحمان جامی]]
'''مآخذ'''<references />
 
== مآخذ ==
<references />
== منبع اصلی ==
== منبع اصلی ==
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،
خط ۲۶: خط ۲۷:
== نویسنده مقاله ==
== نویسنده مقاله ==
ابوالقاسم رادفر
ابوالقاسم رادفر
[[index.php?title=رده:ادبیات و زبان شناسی]]
[[رده:ادبیات و زبان شناسی]]
[[index.php?title=رده:ادبیات]]
[[رده:ادبیات]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۱ ژوئن ۲۰۲۵، ساعت ۱۸:۴۱

حافظ شیرازی برگرفته از وبسایت ایرنا قابل بازیابی ازhttps://www.irna.ir/news/82692403/%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B2

حافظ (میان 720 تا 730ـ791 / 792ق /؟م) شاعر.

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به حافظ، مشهور به خواجه حافظ و ملقب به لسان‌الغیب، از نوابغ ادب ایران و بزرگترین شاعر غزلسرای این سرزمین است. تنها مأخذ معتبری که از روزگار حافظ بر جای مانده، مقدمه‌ای است که دوست و همدرس و جامع دیوانش، محمد گلندام نوشته است[۱]. پدرش کمال‌الدین یا بهاءالدین محمد که بعضی او را از مردم کوپای اصفهان و برخی دیگر از اهالی تویسرکان دانسته‌اند، در زمان اتابکان فارس رهسپار شیراز شد و در آنجا از راه تجارت به امرار معاش پرداخت[۲]. شمس‌الدین محمد که سومین پسر خانواده بود، در شیراز چشم به جهان گشود. در کودکی پدرش را از دست داد و مادرش نگهداری و تربیت او را به یکی از اهالی محل سپرد[۳]. به سن رشد که رسید، مربی خود را ترک گفت[۴]. مدتی در یک نانوایی به خمیرگیری پرداخت. در آن زمان، اوقات فراغتش را در مکتب‌خانه‌ای نزدیک نانوایی گذراند. در مکتب خانه بیشتر سوره‌های قرآن را حفظ کرد و چندین بار گلستان سعدی را دوره کرد. سپس به سرودن شعر روی آورد. در نُه سالگی حافظ قرآن شد و به روایتی از آن هنگام با تخلص حافظ در میان مردم شهرت یافت[۵]. پس از آن تحولی در زندگی او پدید آمد و به جرگه طالبان علم پیوست[۶]. او از محضر برخی از علما و ادبای آن روزگار شیراز چون قوام‌الدین عبدالله شیرازی مشهور به ابن‌الفقیه نجم (د 772ق / 1370م)، علامه میر سید شریف جرجانی (د 816ق / 1413م) و قاضی عضدالدین عبدالرحمان ایجی (د 765ق / 1363م) کسب فیض کرد[۷]. در مجالس این بزرگان به مطالعه برخی از کتب مشهور در علوم شرعی پرداخت[۸]. حافظ با صوفیه روابط نزدیکی نداشت و ریاکاری و خودنمایی آنان را با روحیه خود سازگار ندید، لیکن افکار و تعالیم آنان را دلپذیر یافت[۹]. از این رو، عبدالرحمان جامی از آشناترین کسان به احوال حافظ باور دارد که سخنان او با مشرب طایفه صوفیه چنان موافق است که گویی در این زمینه رقیب دیگری را برنمی‌تابد[۱۰]. حافظ افزون به علوم شرعی و ادب فارسی، در زبان و ادب عربی نیز تبحّر یافت و چنان که از اشعارش برمی‌آید، بر نجوم و موسیقی نیز وقوف یافت[۱۱]. همچنین از سروده‌های فردوسی، ‌‌نظامی، سعدی، ‌خواجوی کرمانی، کمال خجندی و دیگر شاعران مشهور بهره برد[۱۲]. از اشعار شاعران عرب چون ‌متنبی، ابوفراس و ‌ابوالعلاء‌معرّی هم بهره گرفت[۱۳]. حافظ در 17 سالگی با دختری چهارده ساله به نام دردانه پیوند زناشویی بست و از او صاحب دو فرزند شد که هر دو آن‌ها در کودکی مردند. حافظ کمی پس از مرگ عزیزانش به یزد رفت. در آنجا با بی مهری حاکم شهر مواجه شد و سرانجام با همت خواجه جلال الدین تورانشاه، وزیر شاه شجاع مظفری (حک 760ـ 786ق / 1358ـ 1384م)، که حافظ او را «آصف دوران» نامیده است، به زادگاهش شیراز بازگشت[۱۴]. در شیراز به دختری که او را شاخ نبات می‌نامید، دل بست و با او ازدواج کرد[۱۵]. به روایتی دیگر، حافظ به دلایلی چند از جمله فقر، ‌از ابراز عشق خود به معشوق خودداری ورزید و در بقعه باباکوهی ـ تپه‌ای در شمال شیراز ـ پناه گرفت و مدت چهل شب به عبادت پرداخت. در شب چهلم در مکاشفه‌ای توفیق زیارت امیرالمؤمنین علی (ع) را در رویا یافت و پس از دیدن این رویای ربّانی از کوه پایین آمد. پس از آن، آوازه حافظ و اشعارش به ترکستان، هند، عراق و آذربایجان رسید[۱۶]. حافظ در میان امرا و بزرگان عهد خود چند تن را مدح گفته یا به معاشرت و درک محضرشان اشاره کرده است. از میان آنان می‌توان شاه ابواسحاق، ‌شاه شجاع پسر امیر مبارزالدین محمد مظفری (حک 718ـ 765ق / 1318ـ 1363م) و شاه منصور مظفری (حک 790- 795ق / 1388ـ 1392م) را نام برد. وی در عین حال، با پادشاهان ایلکانی / جلایریان که در بغداد حکومت داشتند، در ارتباط بود و از آن میان سلطان احمد بن شیخ اویس (حک 784- 813ق / 1382- 1410م) را ستوده است[۱۷]. او در مدح سلاطین آن زمان هندوستان نظیر سلطان غیاث‌الدین (و 775ق / 1373م)، محمودشاه دکنی، تهمتن بن تورانشاه سلطان هرمز و نیز امیر تیمور گورکانی (حک 771ـ 818ق / 1396ـ 1415م) اشعاری سرود[۱۸]. از میان رجال شیراز هم از الطاف حاجی قوام‌الدین محمد صاحب عیار (د 755ق/ 1354م) و جلال‌الدین تورانشاه وزرای شاه شجاع، ‌قوام‌الدین حسن تمغاجی (د 754ق / 1353م) وزیر شاه ابواسحاق و برهان‌الدین فتح‌الله وزیر امیر مبارزالدین بهره برد و در سروده‌هایش از آنان یاد کرد[۱۹]. حافظ با همه بی‌نیازی و بلند نظری، با بزرگان و محتشمان عهد همنشینی داشت[۲۰]. داستان مشهور ملاقات شاعر با امیرتیمور هم احتمالاً در روزهای پایانی حیات او روی داده است و کمی پس از آن بود که پیر ژنده پوش در فقر و نداری جان سپرد[۲۱]. آرامگاه او در یکی از باغ‌های شیراز قرار دارد که به حافظیه معروف است. گویند ابوالقاسم بابر، پادشاه تیموری هند (حک 854- 862 ق / 1450- 1457م) هنگامی که در 856ق / 1452م به شیراز آمد، دستور ساختن مقبره‌حافظ را صادر کرد. کریم خان پادشاه سلسله زندیه (حک ؟ ـ ‌1193ق / ؟ 1779 م) نیز بعدها به سبب ارادتی که به شاعر داشت، به مرمت آرامگاه وی اهتمام ورزید[۲۲]. حافظ در شعر بیش از همه به خواجوی کرمانی و بعد به سعدی توجه داشت[۲۳]. بهترین غزلیات یا ابیات مولوی، کمال خجندی، ‌سعدی، همام، اوحدی، خواجو و نظایر آنان را مورد استقبال و جواب گویی قرار داده است[۲۴]. به جز آنان، رودکی، ‌فردوسی، ‌نظامی، معزی، انوری، کمال‌الدین اسماعیل، ‌اثیرالدین اخسیکتی و ناصر بخاری هم در شعر او تأثیر گذاشته‌اند[۲۵]. با این حال، شعر حافظ به سبب ابداعات و ابتکاراتش بر دیگران برتری دارد. شعر حافظ مملو از صنایع است، ‌اگرچه به ندرت تصنّع در آنها جلوه گر می‌شود[۲۶]. او از صنعت شعری در ایجاد تسلسل مفاهیم و تداعی معانی بهره می‌گیرد[۲۷]. حافظ با ایجاد اعتدال و موزونیت میان معانی دقیق و الفاظ و تعبیرات و صنایع ادبی، ‌لطف و زیبایی شعر را به مرز اعجاز رسانده است[۲۸]. در شعر او کوشش برای رسیدن به مرحله موسیقی یا نزدیک شدن بدان در دو وجه دیده می‌شود: نخست، در انتخاب و ترکیب واژه‌ها و هماهنگی اوزان و اصوات، یا به تعبیری به سبب موسیقی درونی و بیرونی شعر، دوم به واسطه تأثیری که موسیقی شعر حافظ در ایجاد معانی و خیالات و برانگیختن عواطف دارند[۲۹]. نحوه انتخاب کلمات، شیوه تلفیق جملات و زیبایی و ایهام بسیاری از تشبیهات حالتی به اشعار حافظ بخشیده است که بیشتر مردم بی‌آن‌که مراد گوینده و مفهوم واقعی شعر را درک کنند، بر وفق مراد و خواسته خود به تأویل و تفسیر عبارات آن می‌پردازند[۳۰]. حافظ شاعر غزل است و شهرت او مرهون غزل‌های اوست[۳۱]. از او دیوان کلیات شامل پنج قصیده، ‌غزلیات، ‌مثنوی کوتاهی مشهور به آهوی وحشی، ‌ساقی نامه، مقطعات و رباعیات به یادگار مانده است[۳۲]. همان گونه که پیش تر بدان اشاره شد، جامع دیوان حافظ محمد گلندام است که پس از وفات شاعر به این کار همت گماشت. گمان می‌رود که یکی از اسرار عدم تدوین این دیوان در زمان حیات حافظ، سختگیری او نسبت به شعرش بوده است، زیرا که او خود منتقد شعرش بود و پس از سرودن هر غزل علی رغم تلاشی که برای اصلاح آن به کار می‌بست، آن را ازجمع غزل‌های دیگرش خارج می‌کرد[۳۳]. با این همه، دیوان او در شش سده‌گذشته بیش از سروده‌های شاعران دیگر رونویس شده و در بیشتر کتابخانه‌های جهان یک یا چند نسخه دست‌نویس از دیوان او موجود است. پس از ورود صنعت چاپ به مشرق زمین و ایران، هیچ کتاب فارسی به اندازه دیوان حافظ چاپ و انتشار نیافت[۳۴]. افراد بسیاری بر این دیوان شروحی نوشته اند، از جمله سروری (د 969ق / 1561م)، سودی (د حـ 1000ق / 1591ق) و شمعی (د حـ 1000ق) که همگی از شاعران ترک عثمانی بودند[۳۵]. ترجمه‌های بسیاری هم از دیوان حافظ به زبان‌های گوناگون دنیا صورت پذیرفته است. همچنین تعداد بسیاری از نویسندگان ایرانی و خارجی در احوال و اشعار حافظ آثاری به چاپ رسانیده‌اند. حافظ در میان مردم اقصی نقاط دنیا خوش درخشید، اما مردم هیچ سرزمینی در کثرت علاقه به وی به پای مردم شبه قاره نمی‌رسند. آنچه به شعر حافظ ارزش می‌بخشد، در قدرت تأویل آن از ذهن ما و نه در تأویل ذهن آگاه ما از شعر او نهفته است[۳۶]. قرن‌هاست که فارسی زبانان با دیوان حافظ فال می‌زنند و او را پیش از فال زدن «کاشف هر راز» می‌خوانند و سوگند می‌دهند که راز زندگی و سرنوشت آنان را بنمایاند و این کاری است که با هیچ کتاب دیگری جز قرآن نمی‌کنند. تا کنون او را به دو گونه شناخته‌اند: یا از دیدگاه زهد قرون وسطایی که او را از مرتبه‌ شاعری به مرتبه قدیسی می‌کشاند و دیگر از دیدگاه اجتماعی مدرن که او را چون موجود اجتماعی روزگار خویش درگیر با مسائل روزگار دانسته‌اند[۳۷]. کلام آخر آن‌که حافظ نه پارسای شریعتمدار سر به راه، نه صوفی کامل و نه عارف واصل است. او یک طریقت نیمه ابداعی به نام «رندی» دارد که به واقع مقامی شگرف است[۳۸].

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. صفا، ذبیح الله. تاریخ ادبیات در ایران. تهران: ابن سینا، 1355، ج 3، ب 2، ص 1064.
  2. معین، محمد. حافظ شیرین سخن. ‌به کوشش ‌مهدخت معین، تهران: صدای معاصر، چ 3، 1375، ص 107 ـ 108.
  3. نامنی، ‌محمود و عطاءالله پرویز روشن. فرهنگ ِنابِ حافظ. تهران: ناژین ـ ایدون، چ 1، 1378، ص 17.
  4. صفا، ذبیح الله.صفا، ذبیح الله. تاریخ ادبیات در ایران. تهران: ابن سینا، 1355، ج 3، ب 2. ص 1068.
  5. نامنی، محمود و عطاءالله پرویز روشن. فرهنگ ِنابِ حافظ. تهران: ناژین ـ ایدون، چ 1، 1378. ص 21.
  6. صفا، ‌ذبیح الله. تاریخ ادبیات در ایران. تهران: ابن سینا، 1355، ج 3، ب 2. ص 1066.
  7. انجوی شیرازی، ابوالقاسم. دیوان خواجه حافظ شیرازی. ‌تهران: علمی، چ 2، 1346، ص 83.
  8. براون، ادوارد. تاریخ ادبی ایران (3)، از سعدی تا جامی. ترجمه علی اصغر حکمت، ‌تهران: بی نا، 1327، ص 299.
  9. زرین کوب، عبدالحسین. با کاروان حلّه. تهران: علمی، چ 10، 1376، ص 278.
  10. جامی، نورالدین عبدالرحمان. نفحات الانس. ‌با مقدمه تصحیح و تعلیقات محمود عابدی، تهران: انتشارات اطلاعات، چ 3، 1375، ص 612.
  11. معین، ‌محمد. حافظ شیرین سخن. ‌به کوشش ‌مهدخت معین، تهران: صدای معاصر، چ 3، 1375. ص 127، 128، 129 (به اختصار).
  12. خطیب رهبر، خلیل. دیوان غزلیات حافظ شیرازی. تهران: صفی علیشاه، چ 1، 1363، ص 29 و 30 (مقدمه).
  13. زرین کوب، ‌عبدالحسین. با کاروان حلّه. تهران: علمی، چ 10، 1376. ص 279.
  14. نامنی، ‌محمود و عطاءالله پرویز روشن. فرهنگ ِنابِ حافظ. تهران: ناژین ـ ایدون، چ 1، 1378. ص 22ـ 29 (به اختصار).
  15. صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران. تهران: ابن سینا، 1355، ج 3، ب 2. ص 1071.
  16. نامنی، محمود و عطاءالله پرویز روشن. فرهنگ ِنابِ حافظ. تهران: ناژین ـ ایدون، چ 1، 1378. ص 34ـ 35.
  17. صفا، ذبیح الله. تاریخ ادبیات در ایران. تهران: ابن سینا، 1355، ج 3، ب 2. ص 1068.
  18. براون، ادوارد. تاریخ ادبی ایران (3)، از سعدی تا جامی. ترجمه علی اصغر حکمت، ‌تهران: بی نا، 1327. ص 381، 382، 383 (به اختصار).
  19. صفا، ذبیح الله. تاریخ ادبیات در ایران. تهران: ابن سینا، 1355، ج 3، ب 2. ص 1069.
  20. زرین کوب، ‌عبدالحسین. با کاروان حلّه. تهران: علمی، چ 10، 1376. ص 279.
  21. صفا، ذبیح الله. تاریخ ادبیات در ایران. تهران: ابن سینا، 1355، ج 3، ب 2. ص 1081.
  22. خطیب رهبر، خلیل. دیوان غزلیات حافظ شیرازی. تهران: صفی علیشاه، چ 1، 1363. ‌ص30 (مقدمه مصحح).
  23. نیاز کرمانی، سعید. حافظ شناسی. تهران: پاژنگ، چ 2، 1366، ج 1، ص 35.
  24. صفا، ذبیح الله. تاریخ ادبیات در ایران. تهران: ابن سینا، 1355، ج 3، ب 2. ص 1072 ـ 1073.
  25. نیاز کرمانی، سعید. حافظ شناسی. تهران: پاژنگ، 1366، ج 1. ص 36.
  26. زرین کوب، عبدالحسین. با کاروان حلّه. تهران: علمی، چ 10، 1376. ص 279.
  27. اسلامی ندوشن، محمدعلی. تأملی در حافظ. تهران: یزدان، چ 1، 1382، ص 40.
  28. غنی، قاسم. بحث در آثار و افکار و احوال حافظ. تهران: زوّار، چ 2، 1340، ب 1، ص 144.
  29. نوری، حسن. یک قصه بیش نیست. ‌تهران: علمی، چ 1، 1368، ص 16.
  30. رجایی، احمدعلی. فرهنگ اشعار حافظ. تهران: زوّار، 1340 (تاریخ مقدمه)، ص 4 (مقدمه).
  31. زرین کوب، عبدالحسین. با کاروان حلّه. تهران: علمی، چ 10، 1376. ص 280.
  32. صفا، ذبیح الله. تاریخ ادبیات در ایران. تهران: ابن سینا، 1355، ج 3، ب 2، ص 1081ـ1082.
  33. خطیب رهبر، خلیل. دیوان غزلیات حافظ شیرازی. تهران: صفی علیشاه، چ 1، 1363، ص30 (مقدمه مصحح).
  34. ریاحی، ‌محمدامین. گلگشت در شعر و اندیشه حافظ، تهران: علمی، چ 1، 1368، ص 12.
  35. برون، ادوارد. تاریخ ادبی ایران (3)، از سعدی تا جامی. ترجمه علی اصغر حکمت، ‌تهران: بی نا، 1327، ص 398.
  36. پورنامداریان، ‌تقی. گمشده لب دریا. تهران: سخن، چ 1، 1382، ص7 (مقدمه).
  37. آشوری، داریوش. هستی شناسی حافظ. تهران: نشر مرکز، چ 1، 1377، ص 4، 6.
  38. خرمشاهی، بهاءالدین. حافظ نامه. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چ 12، 1380، بخش اول، ص11 (مقدمه).

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

ابوالقاسم رادفر