پرش به محتوا

آموزش و پرورش در دوره تیموریان: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
صفحه‌ای تازه حاوی «بیست و سوم '''تیموریان''' تیمور در سال ۷۳۶ قمری در نزدیکی سمرقند متولد شد. او از سال ۷۸۲ قمری شروع به فتح ایران کرد؛ و مانند چنگیز دست به قتل و غارت و ویرانی شهرها زد. تیمور در عین حال سعی می‌کرد رضایت علما، ادبا و اعیان را جلب کند. او مجمعی از علم...» ایجاد کرد
 
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
 
(۳ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
بیست و سوم '''تیموریان'''  
تیمور در سال ۷۳۶ قمری در نزدیکی سمرقند متولد شد. او از سال ۷۸۲ قمری شروع به فتح [[کشور ایران|ایران]] کرد؛ و مانند چنگیز دست به قتل و غارت و ویرانی شهرها زد. [[تیموریان|تیمور]] در عین حال سعی می‌کرد رضایت علما، ادبا و اعیان را جلب کند. او مجمعی از علمای وابسته تشکیل داده بود؛ چنانچه شرف الدین علی یزدی در ظفرنامه نوشته است: در جلسات این مجمع تیمور خواهان نصیحت این علما به پادشاهان شده است<ref>یزدی (1366)، '''''ظفرنامه'''''، تصحیح و اهتمام محمد عباسی، تهران: امیرکبیر، ص. 171-387. </ref><ref>سلطان زاده، حسین( 1364)، '''''تاریخ مدارس در ایران ( از عهد باستان تا تاسیس دارالفنون)،''''' تهران: نشر آگاه، سپهر خرد، ص ۱۷۱.</ref>.


تیمور در سال ۷۳۶ قمری در نزدیکی سمرقند متولد شد. او از سال ۷۸۲ قمری شروع به فتح ایران کرد؛ و مانند چنگیز دست به قتل و غارت و ویرانی شهرها زد.  
پس از مرگ تیمور (۸۰۷ ق) شاهرخ، فرزندش، جانشین او شد. او که خود شعر می‌سرود و خطی خوش داشت، پایتختش هرات را به مرکزی علمی، ادبی و هنری تبدیل کرد؛ به فرمان او کتابخانه‌ای در هرات بنا شد. میرزا بایسنقر، پسر شاهرخ، مجمعی از ادبا و خطاطان و نقاشان ترتیب داد. او خود، در خطاطی استاد بود. هم چنین دربار الغ بیک، پسر و جانشین شاهرخ، در سمرقند محل آمد و شد شعرا، ادبا و علمای ریاضی و نجوم بود. [[غیاث الدین جمشید کاشانی]]، ریاضیدان و منجم در دربار الغ بیک بود. الغ بیک در سمرقند مدرسه‌ای ساخت. آخرین سلطان [[تیموریان|تیموری]]، [[سلطان‌ حسین میرزا بایقرا|سلطان حسین بایقرا]] همراه با وزیر دانشمندش امیر علی شیرنوایی در هرات مدرسه و کتابخانه‌ای بزرگ تأسیس کرد<ref>اقبال آشتیانی، عباس (1346)، '''''تاریخ مفصل ایران از صدر اسلام،''''' به کوشش محمد دبیر سیاقی، انتشارات قیام، ص ۶۴۹.</ref><ref>سلطان زاده، حسین( 1364)، '''''تاریخ مدارس در ایران ( از عهد باستان تا تاسیس دارالفنون)،''''' تهران: نشر آگاه، سپهر خرد، ص ۱۷۲.</ref>.  


تیمور در عین حال سعی می‌کرد رضایت علما، ادبا و اعیان را جلب کند. او مجمعی از علمای وابسته تشکیل داده بود؛ چنانچه شرف الدین علی یزدی در ظفرنامه نوشته است: در جلسات این مجمع تیمور خواهان نصیحت این علما به پادشاهان شده است.^{۱}
=== ویژگی‌های تعلیم و تربیت در سال‌های پس از حمله [[مغول ها|مغول]] ===
هجوم و استیلای [[مغول ها|مغول]] ضربات بسیار شدیدی به فرهنگ [[کشور ایران|ایران]] وارد آورد. قتل عام، ویران کردن شهرها، کتابخانه‌ها و کاخ‌ها باعث شد که اولاً هزاران کتاب و در نتیجه ثمره قرن‌ها تحقیق و تفکر از بین برود. ثانیاً هزاران مدرس، ادیب، نویسنده و دانشمند کشته شوند و تعداد اندک باقی مانده به هندوستان و آسیای صغیر مهاجرت کنند. بهاءالدین ولد، پدر [[مولوی، جلال الدین محمد|جلال الدین مولوی]] که با فرزندش به قونیه رفته بود، از آن جمله بودند. ثالثاً تعداد زیادی از مساجد و اماکن مقدس، مکاتب و مدارس نابود شدند.  


پس از مرگ تیمور (۸۰۷ ق) شاهرخ، فرزندش، جانشین او شد. او که خود شعر می‌سرود و خطی خوش داشت، پایتختش هرات را به مرکزی علمی، ادبی و هنری تبدیل کرد؛ به فرمان او کتابخانه‌ای در هرات بنا شد. میرزا بایسنقر، پسر شاهرخ، مجمعی از ادبا و خطاطان و نقاشان ترتیب داد. او خود، در خطاطی استاد بود. هم چنین دربار الغ بیک، پسر و جانشین شاهرخ، در سمرقند محل آمد و شد شعرا، ادبا و علمای ریاضی و نجوم بود. غیاث الدین جمشید کاشانی، ریاضیدان و منجم در دربار الغ بیک بود. الغ بیک در سمرقند مدرسه‌ای ساخت. آخرین سلطان
در نتیجه این صدمات، ترقی و پیشرفت در همه رشته‌ها متوقف و تنزل و انحطاط آغاز گردید. انشای فارسی پر از تکلف و تصنع شد؛ زیرا این سبک مورد پسند سلاطین [[مغول ها|مغول]] و تاتار بود. زبان [[ترکی]] در [[آذربایجان شرقی|آذربایجان]] و شمال غرب ایران رایج شد؛ زیرا مراغه، [[تبریز]] و سلطانیه در بیشتر این دوره، پایتخت بودند. در این دوره فقط در دو رشته تاریخ نویسی و علم نجوم اندک تحرکی دیده می‌شود؛ زیرا سلاطین [[مغول ها|مغول]] به ضبط فتوحات علاقه مند و به تأثیر اوضاع کواکب در سرنوشت انسان معتقد بودند. هلاکو رصدخانه مراغه و زیج ایلخانی را تأسیس و الغ بیک، نوه تیمور، رصد خانه سمرقند را برپا و زیج تألیف کرد. کتاب‌های تاریخی به رشته تحریر در آمدند که مهم‌ترین آنها [[تاریخ جهانگشای جوینی|تاریخ جهانگشای]] [[عطاملک جوینی]] و [[جامع التواریخ]] خواجه رشید الدین فضل الله است. البته قبایل [[مغول ها|مغول]] و تاتار کم‌کم با آداب و رسوم ملی ایران آشنا شدند و بدان خوگرفتند و کم‌کم به صورت ایرانی در آمدند و مروج فرهنگ [[کشور ایران|ایران]] شدند. وسعت فرمانروایی آنان سبب ترویج [[فارسی|زبان فارسی]] شد؛ مثلاً در ماراءالنهر، قفقاز، آسیای صغیر و شمال هندوستان [[فارسی|زبان فارسی]] رواج یافت.  


۱. یزدی، ظفرنامه، تصحیح و اهتمام محمد عباسی، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۶، صص ۳۸۷-۱۷۱؛ محمد سلطانزاده، همان، ص ۱۷۱.  
در این دوره بر اثر مصائبی که بر مردم وارد شد، مفهوم و معنای اخلاق دگرگون گردید. علما و مردم برای حفظ صیانت خویش و جلوگیری از فحشا و فساد رهبران قوم و فرمانروایان، نسبت به فاتحان اظهار بندگی کردند. آنها به حیله و فریب متشبث شدند و فاتحان را ستودند. در این دوره، تملق و چاپلوسی به حد اعلا رسید. این امر اگرچه در دراز مدت به غلبه اخلاقی - فرهنگی بر فاتحان انجامید اما تباهی اخلاق ایرانیان را نیز به همراه داشت. اطاعت محض، عدم صراحت لهجه، گزافه گویی و ظاهر سازی متداول شد. سوء ظن و بدبینی، نسبت به یکدیگر به خصوص نسبت به زنان رواج یافت(برای نمونه می‌توان مطایبات عبید زاکانی را ذکر کرد.). ساختن مراکز آموزشی، که بیشترشان بر اثر حمله چنگیز از بین رفته بودند، بعد از حدود یک قرن کم‌کم از سر گرفته شد. این امر بیست و پنج سال پس از حمله تیمور تکرار شد. [[مغول ها|سلطه مغول]] بر ایران سه قرن طول کشید. برنامه‌های آموزشی در این دوره دارای مشخصات زیر بودند:


# [[عربی|زبان عربی]] به علت سقوط خلافت بغداد جایگاه سابق خود را از دست داد؛
# تعلیم مذهب و علوم دینی و آخرت گرایی تقویت شد؛
# ظاهرسازی، مغلق نویسی، به کاربردن کلمات نامأنوس و مطنطن در ادبیات فارسی معمول گردید؛
# آموزش شنا به دلیل فساد اخلاقی ممنوع شد؛
# آموزش دختران از معاصی به شمار می‌رفت؛
# سقوط خلافت عباسی زمینه مناسبی برای رشد و تقویت و تسلط شیعیان و ترویج تعلیمات آنان در ایران فراهم کرد.


=== علما، مدرسان و روش تدریس ===
از اواخر قرن پنجم به بعد، کم‌کم آزادی افکار از ممالک اسلامی رخت بربست و اصول تعبد، تقلید و پیروی از آرای قدما و گذشتگان در مراجع علمی معمول و متداول شد. به خصوص در سال ۶۴۵ قمری از طرف دستگاه خلافت به مدرسه مستنصریه تأکید شد که استادان فقط به نقل قول از علما و مشایخ قدیم بپردازند و خود از اجتهاد و استدلال دوری کنند. در نتیجه، در اصول تربیتی و کتب تحصیلی این ایام قاعده و روش صحیح و ثابتی نداریم. عده‌ای کتاب‌های خود را بسیار مختصر و پیچیده می‌نوشتند و سعی می‌کردند معانی بسیار را در یک جمله بگنجانند. در حالی که برخی دیگر از شدت اطناب و تفصیل، محصل را از درس خسته و بیزار می‌کردند. اشفتگی زیادی در کتاب‌های درسی مشاهده می‌شد و محصلان هر رشته در همان ابتدا با کتب و عقاید مختلف مواجه بودند. ابن خلدون در این باره می‌نویسد:  <blockquote>«کثرت کتب و اختلاف اطلاعات در رشته‌های مختلف علوم به حدی است که عمر یک نفر به فراگرفتن کلیه مطالب و اصطلاحات وفا نمی‌کند»<ref>راوندی، مرتضی (1356). '''''تاریخ اجتماعی ایران'''''. تهران: امیرکبیر، صی ۶۴.</ref>. </blockquote>در این دوره، روش تعلیم سخت و خشن شد. در مدارس، آزادی بحث در مسائل علمی و دینی از میان رفت. اظهار عقیده متروک شد. مدرسان درباره موضوع درس مجاز به اظهار نظر شخصی نبودند؛ در نتیجه، نیروی ابتکار و استدلال زایل شد. به عبارت دیگر، اظهار نظر در عقاید علمای پیشین بدعت و کفر محسوب می‌شد و بیشتر، الفاظ و ظاهر مطلب مورد تأکید بود تا محتوا و مشاهده واقعیت.


۱۲۴
=== علیم و تربیت فرزندان طبقات ممتاز در [[تیموریان|عصر تیمور]] ===
بارتولد می‌نویسد:  <blockquote>«تیمور برای تربیت جانشینان خود سعی فراوان می‌کرد. در تربیت شاهزادگان، پدر و مادرشان مسئولیت و دخالت نداشتند. تیمور این را از وظایف دولت می‌دانست. همین که نوزاد به دنیا می‌آمد، او را از مادرش جدا می‌کرد و در خوراک، پوشاک و پرورش وی بدون دخالت مادر مواظبت می‌نمود. این مراقبت توسط مربیان ورزیده و آزموده صورت می‌گرفت. طرز تعلیم و تربیت ولیعهد با بقیه شاهزادگان فرقی نداشت؛ زیرا دیدگاه‌های متفکران عصر [[مغول ها|مغول]] و تعلیم و تربیت روی اصول و قوانین مرتب و منظمی پایه‌گذاری شده بود»<ref>راوندی، مرتضی (1356). '''''تاریخ اجتماعی ایران'''''. تهران: امیرکبیر، ص 77.</ref>. </blockquote>


تاریخ آموزش و پرورش در ایران
=== دیدگاه‌های متفکران عصر مغول و تیموری در زمینه تعلیم و تربیت ===
در اینجا به توضیح دیدگاه‌های برخی از متفکران [[مغول ها|دوره مغول]] و [[تیموریان|تیموری]] از جمله ابن خلدون، [[جامی|عبدالرحمن جامی]]، [[خواجه نصیرالدین طوسی]] و [[سعدی]] در زمینه تعلیم و تربیت می‌پردازیم.


تیموری، سلطان حسین بایقرا همراه با وزیر دانشمندش امیر علی شیرنوایی در هرات مدرسه و کتابخانه‌ای بزرگ تأسیس کرد.^{۲}
==== [[خواجه نصیرالدین طوسی]] ====
[[خواجه نصیرالدین طوسی|نصیرالدین طوسی]] (۶۷۲-۵۹۷ ق) بعد از تحصیلات مقدماتی، فقه و منطق و کلام را از پدر و دایی خود آموخت. سپس علوم ریاضی و حکمت را نزد چند تن از علمای [[نیشابور]] فراگرفت. زمانی که در خدمت فرمانروایان [[اسماعیلیه|اسماعیلی]] در قهستان (ناحیه قاین و طبس) بود، کتاب اخلاق ناصری را تألیف کرد که نظریات تربیتی و آموزشی خود را در آن نوشته است. [[خواجه نصیرالدین طوسی]] از سال ۶۵۴ قمری یعنی سال تصرف قلعه الموت به دست هلاکو در دستگاه [[مغول ها|مغول]] مقامی نزدیک به وزارت داشت. او در سال ۶۵۷ قمری رصدخانه مراغه را برپا کرد و به تهیه زیج [[ایلخانان|ایلخانی]] پرداخت. به او لقب استاد ابوالبشر داده بودند. به عقیده خواجه، منظور از تربیت، درک سعادت است.  


ویژگی‌های تعلیم و تربیت در سال‌های پس از حمله مغول
او عقیده داشت که وقتی فرزند به دنیا آمد باید نام او نیکو برایش انتخاب کرد و او را به دایه‌ای که از نظر روحی و جسمی سالم است، سپرد. زیرا عادات بد و بیماری‌ها از راه شیر به کودک سرایت می‌کنند. وقتی کودک از شیر گرفته شد باید به تربیت او همت گماشت. بعضی آرای تربیتی خواجه به غزالی و بعضی به معاصرش، سعدی، نزدیک می‌دانند: 


هجوم و استیلای مغول ضربات بسیار شدیدی به فرهنگ ایران وارد آورد. قتل عام، ویران کردن شهرها، کتابخانه‌ها و کاخ‌ها باعث شد که اولاً هزاران کتاب و در نتیجه ثمره قرن‌ها تحقیق و تفکر از بین برود. ثانیاً هزاران مدرس، ادیب، نویسنده و دانشمند کشته شوند و تعداد اندک باقی مانده به هندوستان و آسیای صغیر مهاجرت کنند. بهاءالدین ولد، پدر جلال الدین مولوی که با فرزندش به قونیه رفته بود، از آن جمله بودند. ثالثاً تعداد زیادی از مساجد و اماکن مقدس، مکاتب و مدارس نابود شدند.  
# آموزش سنن و وظایف دینی؛
# رعایت بهداشت به ویژه میانه‌روی در طعام، کم خوردن گوشت، نیاشامیدن مسکرات؛
# کسب اخلاق نیکو مثل راستگویی، فروتنی، اطاعت از پدر و مادر؛
# سوادآموزی؛
# ورزش و بازی؛
# حرفه آموزی و کسب علم.


در نتیجه این صدمات، ترقی و پیشرفت در همه رشته‌ها متوقف و تنزل و انحطاط آغاز گردید. انشای فارسی پر از تکلف و تصنع شد؛ زیرا این سبک مورد پسند سلاطین مغول و تاتار بود. زبان ترکی در آذربایجان و شمال غرب ایران رایج شد؛ زیرا مراغه، تبریز و سلطانیه در بیشتر این دوره، پایتخت بودند.  
[[خواجه نصیرالدین طوسی]] محل تعلیم و تربیت را ابتدا خانه و بعد مکتب می‌داند. شاگرد باید حرمت معلم را نگاه دارد و از کمک به وی دریغ نورزد. معلم باید دیندار و پاکیزه و شیرین سخن و آشنا به طرز پرورش کودک، باوقار و با مروت باشد. از اخلاق پادشاهان و آداب مجالست با ایشان و محاوره با طبقات مردم آگاه باشد و از سفله گان دوری جوید. کودک را نباید در مکتب تنها گذاشت بلکه باید با همدرسان نجیب محشور ساخت تا آداب زندگانی را از آنها فراگیرد و به تحصیل ترغیب و تحریض شود. روش تعلیم و تربیت از نظر خواجه باید با طبیعت و استعداد کودک سازگار باشد. <blockquote>«و اولی آن بود که در طبیعت کودک نظر کنند و از احوال او به طریق فراست و کیاست اعتبار گیرند تا اهلیت و استعداد چه صناعت و علم در او منظور است. او را به اکتساب آن نوع مشغول گردانند؛ چه همه کس مستعد همه صناعتی نبود.... و هر که صناعتی را مستعد بود او را بدان متوجه گردانند چه زود ثمره آن بیابد و به هنری متجلی شود، والا تضییع روزگار و تعطیل عمر او کرده باشند.»  </blockquote>هر گاه کودک نتواند هنری را فراگیرد یا افزار آن صنعت را به کار برد باید وی را هنر دیگری آموخت. فراگرفتن درس باید از راه حافظه باشد و با تکرار و تذکر، مطلب ملکه شود. طفل را باید از راه تشویق به کار نیک و اخلاق پسندیده سوق داد. از کار خوب کودک اید تقدیر شود و اگر کارزشتی از او سرزد وانمود کرد که از روی غفلت بوده است. نباید سرزنش شنیدن را عادت کودک کرد؛ زیرا باعث گستاخی او می‌شود. خواجه تنبیه بدنی را "در موقع عمل نکردن به وظایف دینی و انجام کارهای بد ضروری می‌داند و عقیده دارد که کودک باید به سختی عادت کند. او درباره تربیت دختران می‌نویسد:  <blockquote>«این است سیاست پسران؛ و در دختران هم به این نحو. آنچه موافق ولایق ایشان بود استعمال باید کرد و ایشان را در ملازمت و وقار و عفت و حیا و دیگر خصالی که برای زنان شایسته باشد، تربیت باید فرمود و هنرهایی که از زنان محمود بود، بدیشان بیاموخت.» </blockquote>


در این دوره فقط در دو رشته تاریخ نویسی و علم نجوم اندک تحرکی دیده می‌شود؛ زیرا سلاطین مغول به ضبط فتوحات علاقه مند و به تأثیر اوضاع کواکب در سرنوشت انسان معتقد بودند. هلاکو رصدخانه مراغه و زیج ایلخانی را تأسیس و الغ بیک، نوه تیمور، رصد خانه سمرقند را برپا و زیج تألیف کرد. کتاب‌های تاریخی به رشته تحریر در آمدند که مهم‌ترین آنها تاریخ جهانگشای عطاملک جوینی و جامع التواریخ خواجه رشید الدین فضل الله است. البته قبایل مغول و تاتار کم‌کم با آداب و رسوم ملی ایران آشنا شدند و بدان خوگرفتند و کم‌کم به صورت ایرانی در آمدند و مروج فرهنگ ایران شدند. وسعت فرمانروایی آنان سبب ترویج زبان فارسی شد؛ مثلاً در ماراءالنهر، قفقاز، آسیای صغیر و شمال هندوستان زبان فارسی رواج یافت.  
==== [[سعدی]] ====
[[سعدی]]، (۶۹۱-۶۱۰ ق) شاعر ونویسنده بزرگ [[مغول ها|دوره مغول]]، پس از طی دوره کودکی و اتمام تحصیلات مقدماتی در بیست سالگی به بغداد رفت. مدتی در نظامیه به تکمیل فنون ادبی و علوم دینی پرداخت. او توجه مخصوص به وعظ و خطابه داشت. بعد از اتمام تحصیلات به ممالک اسلامی سفر کرد و در سال ۶۵۰ قمری به [[شیراز]] بازگشت و به تألیف بوستان و گلستان پرداخت. او یک باب از [[بوستان سعدی|بوستان]] را به تعلیم و تربیت اختصاص داد. [[سعدی]] باب هفتم [[گلستان سعدی|گلستان]] را در تأثیر تربیت و باب هشتم آن را در آداب سخن نگاشت که آن هم به تعلیم و تربیت مربوط می‌شود. بنابراین کسی که فطرتاً شایسته است، تربیت در او تأثیر دارد و کسی که نامستعد است تربیت در او مؤثر نیست. تربیت باید از کودکی صورت گیرد. البته در برخی آثار [[سعدی]] تأثیر تربیت مستقل از وراثت نیز مورد تأکید قرار گرفته است. منظور از تربیت به نظر [[سعدی]] چهار چیز است: 


.  
* دیانت و پرهیزگاری؛
* خردمندی؛
* سخندانی؛ و
* اتکا به نفس.  


۲. عباس اقبال آشتیانی، تاریخ مفصل ایران از صدر اسلام، به کوشش محمد دبیر سیاقی، انتشارات قیام، ۱۳۴۶، ص ۶۴۹؛ محمد سلطانزاده، همان، ص ۱۷۲.  
تأکید [[سعدی]] بعد از رهنمودهای اخلاقی - تربیتی بر آموزش هنر و پیشه به کودک است. <blockquote>بیاموز پرورده را دست رنج 


۰
وگر دست داری چو قارون به گنج 


مکن تکیه بر دستگاهی که هست


که باشد، که نعمت نماند به دست


تیموریان
چو بر پیشه‌ای باشدش دسترس


۱۲۵
کجا دست حاجت برد پیش کس </blockquote>روش تربیت و تعلیم باید بر پایه میانه روی، اعتدال، تشویق و تهدید، بیم و امید باشد.<blockquote>درشتی و نرمی به هم در، به است 


در این دوره بر اثر مصائبی که بر مردم وارد شد، مفهوم و معنای اخلاق دگرگون گردید. علما و مردم برای حفظ صیانت خویش و جلوگیری از فحشا و فساد رهبران قوم و فرمانروایان، نسبت به فاتحان اظهار بندگی کردند. آنها به حیله و فریب متشبث شدند و فاتحان را ستودند. در این دوره، تملق و چاپلوسی به حد اعلا رسید. این امر اگرچه در دراز مدت به غلبه اخلاقی - فرهنگی بر فاتحان انجامید اما تباهی اخلاق ایرانیان را نیز به همراه داشت. اطاعت محض، عدم صراحت لهجه، گزافه گویی و ظاهر سازی متداول شد. سوء ظن و بدبینی، نسبت به یکدیگر به خصوص نسبت به زنان رواج یافت. (برای نمونه می‌توان مطایبات عبید زاکانی را ذکر کرد.)
چر رگ زن که جراح و مرهم نه است


ساختن مراکز آموزشی، که بیشترشان بر اثر حمله چنگیز از بین رفته بودند، بعد از حدود یک قرن کم‌کم از سر گرفته شد. این امر بیست و پنج سال پس از حمله تیمور تکرار شد. سلطه مغول بر ایران سه قرن طول کشید.
درشتی نگیرد خردمند پیش


برنامه‌های آموزشی در این دوره دارای مشخصات زیر بودند:
نه مستی که نازل کند قدر خویش </blockquote>چنانچه کودک نافرمانی کرد و آموزگار نتیجه نگرفت از زدن او نباید مضایقه کرد. کودک را باید از هم نشین بد دور دارند؛ زیرا مصاحبت و هم نشینی در اخلاق آدمی تأثیر بسیار دارد. <blockquote>گر نشیند فرشته با دیر


۱. زبان عربی به علت سقوط خلافت بغداد جایگاه سابق خود را از دست داد. ۲. تعلیم مذهب و علوم دینی و آخرت گرایی تقویت شد.
وحشت آموزد و خیانت و ریو


3. ظاهرسازی، مغلق نویسی، به کاربردن کلمات نامأنوس و مطنطن در ادبیات فارسی معمول گردید.
از بدان نیکویی نیاموزی


۴. آموزش شنا به دلیل فساد اخلاقی ممنوع شد. ۵. آموزش دختران از معاصی به شمار می‌رفت.
نکند گرگ پوستین دوزی </blockquote>طفل باید به سختی عادت کند. معلم اولاً باید مقتدر باشد تا شاگردان از او اطاعت کنند:<blockquote>استاد و معلم چو بود کم آزار


۶. سقوط خلافت عباسی زمینه مناسبی برای رشد و تقویت و تسلط شیعیان و ترویج تعلیمات آنان در ایران فراهم کرد.
خرسک بازند کودکان در بازار </blockquote>ثانیاً باید گفتار معلم با کردارش یکسان باشد ورنه:<blockquote>عالمی را که گفت باشد و بس


علما، مدرسان و روش تدریس
هر چه گوید نگیرد اندر کس<ref>'''''بوستان سعدی'''''، باب هفتم.</ref>. </blockquote>


از اواخر قرن پنجم به بعد، کم‌کم آزادی افکار از ممالک اسلامی رخت بربست و اصول تعبد، تقلید و پیروی از آرای قدما و گذشتگان در مراجع علمی معمول و متداول شد. به خصوص در سال ۶۴۵ قمری از طرف دستگاه خلافت به مدرسه مستنصریه تأکید شد که استادان فقط به نقل قول از علما و مشایخ قدیم بپردازند و خود از اجتهاد و استدلال دوری کنند. در نتیجه،
==== ابن خلدون ====
او بنیان گذار جامعه شناسی شناخته شده و هر چند مشخصاً به حوزه علمی و فرهنگ ایرانی تعلق نداشته است، تأثیر او بر فرهنگ اسلامی و اهمیت دیدگاه‌هایش، توجیهی است برای اشاره به نظریاتش در خصوص تعلیم و تربیت. ابن خلدون که معاصر تیمور بود درباره تربیت کودکان دارای نظریاتی است بدین شرح:  <blockquote>«سخت‌گیری و روش خشونت‌آمیز نسبت به متعلمان و نوآموزان برای آنان زیان آور است. هر یک از دانش‌آموزان، غلامان و خدمتکاران که به شیوه ظلم و زور پرورش یابند، نشاط خود را از دست می‌دهند و این وضع آنها را به واکنشی زیانبخش می‌کشاند و وادار به دروغ و خیانت می‌کند. دروغ و خیانت عبارت از تظاهر به چیزی است که از درون انسان نمی‌باشد، از بیم آنکه مبادا مورد دست درازی و ستمگری واقع شود... در نتیجه، صفات انسانی مانند جوانمردی، راستگویی، دفاع از جان و مسکن فاسد می‌شود... به تنبلی می‌گراید و در نتیجه از غایت انسانی خود باز می‌ماند. از این رو سزاست که معلم نسبت به دانش‌آموز و پدر نسبت به فرزند در امر تأدیب روش خشونت‌آمیزی پیش نگیرد.»<ref>ابن خلدون (1376)، '''''مقدمه'''''، ترجمه محمد پروین گنابادی، ج ۲، انتشارات علمی و فرهنگی، ص ۱۱۴۷.</ref><ref>راوندی، مرتضی ( 1367)، '''''سیر فرهنگ و تاریخ تعلیم و تربیت در ایران و اروپا'''''، تهران: انتشارات پگاه، ص ۷۷.</ref>. </blockquote>


۰
==== [[جامی|عبدالرحمن جامی]] ====
[[جامی|مولانا عبدالرحمن جامی]] (متوفی ۸۹۸ ق) پس از فراگرفتن زبان فارسی و صرف و نحو عربی نزد پدر با وی به هرات رفت و مدتی در نظامیه آنجا تحصیل کرد. سپس نزد استاد الغ بیک، پسر شاهرخ، رفت و در همان جا در سلک عرفا داخل شد. [[جامی]] هفت مثنوی به تقلید از [[نظامی گنجوی|نظامی]] سرود و آن را [[هفت اورنگ]] نامید. از دیگر کتاب‌های معروفش می‌توان نفحات الانس و چند رساله در عروض، قافیه، صرف و نحو، منطق، [[تصوف]] و موسیقی را نام برد. [[جامی]] دو کتاب برای فرزندانش نوشت: یکی [[بهارستان]] به تقلید از [[گلستان سعدی]] و دیگر فواید الضیائیه در نحو عرب که آن را شرح [[جامی]] نیز نامیده‌اند. در دو کتاب اخیر نظریات تربیتی او را مرور می‌کنیم. منظور [[جامی]] از تربیت، کسب کمال و به طلبی است که اگر تعقیب شود به سعادت می‌رسد. سعادت در پنج چیز است:


* صحت بدن؛
* ایمنی؛
* سعه رزق؛
* رفیق شفیق؛ و
* فراغت.


[[جامی]] دبستان را محل تحصیل می‌نامد و حفظ حرمت معلم نیک محضر را بیش از پدر می‌داند. اوقات کار شبانه روز باید سه قسمت شود: 


۱۲۶
* قسمتی صرف تحصیل؛
* قسمت دوم عمل کردن به آنچه آموخته شده است؛ و
* بخش سوم حشر با دانشمندان.


تاریخ آموزش و پرورش در ایران
برنامه و مواد تحصیلی شامل قرائت و حفظ [[قرآن]]، حسن خط، هنر و علمی است که انسان ناگزیر از کسب آن است.


در اصول تربیتی و کتب تحصیلی این ایام قاعده و روش صحیح و ثابتی نداریم. عده‌ای کتاب‌های خود را بسیار مختصر و پیچیده می‌نوشتند و سعی می‌کردند معانی بسیار را در یک جمله بگنجانند. در حالی که برخی دیگر از شدت اطناب و تفصیل، محصل را از درس خسته و بیزار می‌کردند. اشفتگی زیادی در کتاب‌های درسی مشاهده می‌شد و محصلان هر رشته در همان ابتدا با کتب و عقاید مختلف مواجه بودند. ابن خلدون در این باره می‌نویسد: «کثرت کتب و اختلاف اطلاعات در رشته‌های مختلف علوم به حدی است که عمر یک نفر به فراگرفتن کلیه مطالب و اصطلاحات وفا نمی‌کند.»^{۳}
===== روش تربیت از دیدگاه [[جامی]] =====


در این دوره، روش تعلیم سخت و خشن شد. در مدارس، آزادی بحث در مسائل علمی و دینی از میان رفت. اظهار عقیده متروک شد. مدرسان درباره موضوع درس مجاز به اظهار نظر شخصی نبودند؛ در نتیجه، نیروی ابتکار و استدلال زایل شد. به عبارت دیگر، اظهار نظر در عقاید علمای پیشین بدعت و کفر محسوب می‌شد و بیشتر، الفاظ و ظاهر مطلب مورد تأکید بود تا محتوا و مشاهدة واقعیت.  
# [[جامی]] برای مصاحبت و همنشینی تأثیر زیادی قایل است و او به علت فساد موجود، فرزندانش را قبل از بلوغ از معاشران می‌ترساند؛
# برای یادگرفتن مطالب باید آنها را به حافظ سپرد و این امر با تکرار میسر است؛
# خو گرفتن با کتاب و مطالعه را لازم می‌داند؛
# آنچه طفل فرا می‌گیرد باید بدان عمل کند؛
# به تنبیه بدنی اعتقاد دارد و به فرزند توصیه می‌کند که خود را سزاوار تنبیه نکند.


علیم و تربیت فرزندان طبقات ممتاز در عصر تیمور
== نیز نگاه کنید به ==


بارتولد می‌نویسد: «تیمور برای تربیت جانشینان خود سعی فراوان می‌کرد. در تربیت شاهزادگان، پدر و مادرشان مسئولیت و دخالت نداشتند. تیمور این را از وظایف دولت می‌دانست. همین که نوزاد به دنیا می‌آمد، او را از مادرش جدا می‌کرد و در خوراک، پوشاک و پرورش وی بدون دخالت مادر مواظبت می‌نمود. این مراقبت توسط مربیان ورزیده و آزموده صورت می‌گرفت. طرز تعلیم و تربیت ولیعهد با بقیه شاهزادگان فرقی نداشت؛ زیرا دیدگاه‌های متفکران عصر مغول و تعلیم و تربیت روی اصول و قوانین مرتب و منظمی پایه‌گذاری شده بود.»^{۴}
* [[تعلیم و تربیت در نخستین حکومت‌های مستقل ایرانی]]
* [[آموزش و پرورش در دوره سلجوقیان]]
* [[حمله مغول به ایران]]
* [[آموزش و پرورش در دوره ایلخانان]]
* [[سلسله‌های حاکم بر ایران از دوره ایلخانان تا حمله تیمور]]


۳. مرتضی راوندی، همان، صی ۶۴. ۴، همان، ص 77.
== مآخذ ==
<references />


== منبع اصلی ==
ملک، حسن (1387). کتاب ایران: تاریخ آموزش و پرورش در ایران. ویراستاری مرضیه مرآت نیا. تهران: [https://alhoda.ir موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].


 
== نویسنده مقاله ==
تیموریان
حسن ملک
 
[[رده:تعلیم و تربیت]]
۱۲۷
 
دیدگاه‌های متفکران عصر مغول و تیموری در زمینه تعلیم و تربیت
 
در اینجا به توضیح دیدگاه‌های برخی از متفکران دوره مغول و تیموری از جمله ابن خلدون، عبدالرحمن جامی، خواجه نصیرالدین طوسی و سعدی در زمینه تعلیم و تربیت می‌پردازیم.
 
خواجه نصیرالدین طوسی
 
نصیرالدین طوسی (۶۷۲-۵۹۷ ق) بعد از تحصیلات مقدماتی، فقه و منطق و کلام را از پدر و دایی خود آموخت. سپس علوم ریاضی و حکمت را نزد چند تن از علمای نیشابور فراگرفت. زمانی که در خدمت فرمانروایان اسماعیلی در قهستان (ناحیه قاین و طبس) بود، کتاب اخلاق ناصری را تألیف کرد که نظریات تربیتی و آموزشی خود را در آن نوشته است.
 
خواجه نصیرالدین طوسی از سال ۶۵۴ قمری یعنی سال تصرف قلعه الموت به دست هلاکو در دستگاه مغول مقامی نزدیک به وزارت داشت. او در سال ۶۵۷ قمری رصدخانه مراغه را برپا کرد و به تهیه زیج ایلخانی پرداخت. به او لقب استاد ابوالبشر داده بودند. به عقیده خواجه، منظور از تربیت، درک سعادت است.
 
او عقیده داشت که وقتی فرزند به دنیا آمد باید نام او نیکو برایش انتخاب کرد و او را به دایه‌ای که از نظر روحی و جسمی سالم است، سپرد. زیرا عادات بد و بیماری‌ها از راه شیر به کودک سرایت می‌کنند. وقتی کودک از شیر گرفته شد باید به تربیت او همت گماشت. بعضی آرای تربیتی خواجه به غزالی و بعضی به معاصرش، سعدی، نزدیک می‌دانند: ۱. آموزش سنن و وظایف دینی
 
۲. رعایت بهداشت به ویژه میانه‌روی در طعام، کم خوردن گوشت، نیاشامیدن مسکرات ۳. کسب اخلاق نیکو مثل راستگویی، فروتنی، اطاعت از پدر و مادر ۴. سوادآموزی
 
۵. ورزش و بازی
 
۶. حرفه آموزی و کسب علم
 
خواجه نصیرالدین طوسی محل تعلیم و تربیت را ابتدا خانه و بعد مکتب می‌داند. شاگرد باید حرمت معلم را نگاه دارد و از کمک به وی دریغ نورزد. معلم باید دیندار و پاکیزه و شیرین سخن و آشنا به طرز پرورش کودک، باوقار و با مروت باشد. از اخلاق پادشاهان و
 
 
 
۱۲۸
 
تاریخ آموزش و پرورش در ایران
 
آداب مجالست با ایشان و محاوره با طبقات مردم آگاه باشد و از سفله گان دوری جوید. کودک را نباید در مکتب تنها گذاشت بلکه باید با همدرسان نجیب محشور ساخت تا آداب زندگانی را از آنها فراگیرد و به تحصیل ترغیب و تحریض شود. روش تعلیم و تربیت از نظر خواجه باید با طبیعت و استعداد کودک سازگار باشد.
 
«و اولی آن بود که در طبیعت کودک نظر کنند و از احوال او به طریق فراست و کیاست اعتبار گیرند تا اهلیت و استعداد چه صناعت و علم در او منظور است. او را به اکتساب آن نوع مشغول گردانند؛ چه همه کس مستعد همه صناعتی نبود.... و هر که صناعتی را مستعد بود او را بدان متوجه گردانند چه زود ثمره آن بیابد و به هنری متجلی شود، والا تضییع روزگار و تعطیل عمر او کرده باشند.» هر گاه کودک نتواند هنری را فراگیرد یا افزار آن صنعت را به کار برد باید وی را هنر دیگری آموخت. فراگرفتن درس باید از راه حافظه باشد و با تکرار و تذکر، مطلب ملکه شود.
 
طفل را باید از راه تشویق به کار نیک و اخلاق پسندیده سوق داد. از کار خوب کودک اید تقدیر شود و اگر کارزشتی از او سرزد وانمود کرد که از روی غفلت بوده است. نباید سرزنش شنیدن را عادت کودک کرد؛ زیرا باعث گستاخی او می‌شود. خواجه تنبیه بدنی را "در موقع عمل نکردن به وظایف دینی و انجام کارهای بد ضروری می‌داند و عقیده دارد که کودک باید به سختی عادت کند.
 
او درباره تربیت دختران می‌نویسد: «این است سیاست پسران؛ و در دختران هم به این نحو. آنچه موافق ولایق ایشان بود استعمال باید کرد و ایشان را در ملازمت و وقار و عفت و حیا و دیگر خصالی که برای زنان شایسته باشد، تربیت باید فرمود و هنرهایی که از زنان محمود بود، بدیشان بیاموخت.»
 
سعدی
 
سعدی، (۶۹۱-۶۱۰ ق) شاعر ونویسنده بزرگ دوره مغول، پس از طی دوره کودکی و اتمام تحصیلات مقدماتی در بیست سالگی به بغداد رفت. مدتی در نظامیه به تکمیل فنون ادبی و علوم دینی پرداخت. او توجه مخصوص به وعظ و خطابه داشت.
 
 
 
تیموریان
 
۱۲۹
 
بعد از اتمام تحصیلات به ممالک اسلامی سفر کرد و در سال ۶۵۰ قمری به شیراز بازگشت و به تألیف بوستان و گلستان پرداخت. او یک باب از بوستان را به تعلیم و تربیت اختصاص داد. سعدی باب هفتم گلستان را در تأثیر تربیت و باب هشتم آن را در آداب سخن نگاشت که آن هم به تعلیم و تربیت مربوط می‌شود. بنابراین کسی که فطرتاً شایسته است، تربیت در او تأثیر دارد و کسی که نامستعد است تربیت در او مؤثر نیست. تربیت باید از کودکی صورت گیرد. البته در برخی آثار سعدی تأثیر تربیت مستقل از وراثت نیز مورد تأکید قرار گرفته است.
 
منظور از تربیت به نظر سعدی چهار چیز است: دیانت و پرهیزگاری، خردمندی، سخندانی و اتکا به نفس. تأکید سعدی بعد از رهنمودهای اخلاقی - تربیتی بر آموزش هنر و پیشه به کودک است.
 
بیاموز پرورده را دست رنج مکن تکیه بر دستگاهی که هست چو بر پیشه‌ای باشدش دسترس
 
وگر دست داری چو قارون به گنج که باشد، که نعمت نماند به دست کجا دست حاجت برد پیش کس
 
روش تربیت و تعلیم باید بر پایه میانه روی، اعتدال، تشویق و تهدید، بیم و امید باشد.
 
درشتی و نرمی به هم در، به است درشتی نگیرد خردمند پیش
 
چر رگ زن که جراح و مرهم نه است نه مستی که نازل کند قدر خویش
 
چنانچه کودک نافرمانی کرد و آموزگار نتیجه نگرفت از زدن او نباید مضایقه کرد. کودک را باید از هم نشین بد دور دارند؛ زیرا مصاحبت و هم نشینی در اخلاق آدمی تأثیر بسیار دارد.
 
گر نشیند فرشته با دیر از بدان نیکویی نیاموزی
 
وحشت آموزد و خیانت و ریو نکند گرگ پوستین دوزی
 
طفل باید به سختی عادت کند. معلم اولاً باید مقتدر باشد تا شاگردان از او اطاعت کنند:
 
استاد و معلم چو بود کم آزار
 
خرسک بازند کودکان در بازار
 
ثانیاً باید گفتار معلم با کردارش یکسان باشد ورنه:
 
عالمی را که گفت باشد و بس
 
۵. بوستان سعدی، باب هفتم.
 
۰
 
هر چه گوید نگیرد اندر کس^{۵}
 
 
 
۱۳۰
 
تاریخ آموزش و پرورش در ایران
 
ابن خلدون
 
او بنیان گذار جامعه شناسی شناخته شده و هر چند مشخصاً به حوزه علمی و فرهنگ ایرانی تعلق نداشته است، تأثیر او بر فرهنگ اسلامی و اهمیت دیدگاه‌هایش، توجیهی است برای اشاره به نظریاتش در خصوص تعلیم و تربیت.
 
ابن خلدون که معاصر تیمور بود درباره تربیت کودکان دارای نظریاتی است بدین شرح: «سخت‌گیری و روش خشونت‌آمیز نسبت به متعلمان و نوآموزان برای آنان زیان آور است. هر یک از دانش‌آموزان، غلامان و خدمتکاران که به شیوه ظلم و زور پرورش یابند، نشاط خود را از دست می‌دهند و این وضع آنها را به واکنشی زیانبخش می‌کشاند و وادار به دروغ و خیانت می‌کند. دروغ و خیانت عبارت از تظاهر به چیزی است که از درون انسان نمی‌باشد، از بیم آنکه مبادا مورد دست درازی و ستمگری واقع شود... در نتیجه، صفات انسانی مانند جوانمردی، راستگویی، دفاع از جان و مسکن فاسد می‌شود... به تنبلی می‌گراید و در نتیجه از غایت انسانی خود باز می‌ماند. از این رو سزاست که معلم نسبت به دانش‌آموز و پدر نسبت به فرزند در امر تأدیب روش خشونت‌آمیزی پیش نگیرد.»^{۶}
 
عبدالرحمن جامی
 
مولانا عبدالرحمن جامی (متوفی ۸۹۸ ق) پس از فراگرفتن زبان فارسی و صرف و نحو عربی نزد پدر با وی به هرات رفت و مدتی در نظامیه آنجا تحصیل کرد. سپس نزد استاد الغ بیک، پسر شاهرخ، رفت و در همان جا در سلک عرفا داخل شد.
 
جامی هفت مثنوی به تقلید از نظامی سرود و آن را هفت اورنگ نامید. از دیگر کتاب‌های معروفش می‌توان نفحات الانس و چند رساله در عروض، قافیه، صرف و نحو، منطق، تصوف و موسیقی را نام برد. جامی دو کتاب برای فرزندانش نوشت: یکی بهارستان به تقلید از گلستان سعدی و دیگر فواید الضیائیه در نحو عرب که آن را شرح جامی نیز نامیده‌اند. در دو کتاب اخیر نظریات تربیتی او را مرور می‌کنیم.
 
۶. ابن خلدون، مقدمه، ترجمه محمد پروین گنابادی، ج ۲، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۶، ص ۱۱۴۷؛ مرتضی راوندی، سیر فرهنگ و تاریخ تعلیم و تربیت در ایران و اروپا، ص ۷۷.
 
 
 
تیموریان
 
۱۳۱
 
منظور جامی از تربیت، کسب کمال و به طلبی است که اگر تعقیب شود به سعادت می‌رسد. سعادت در پنج چیز است: صحت بدن، ایمنی، سعه رزق، رفیق شفیق و فراغت. جامی دبستان را محل تحصیل می‌نامد و حفظ حرمت معلم نیک محضر را بیش از پدر می‌داند.
 
اوقات کار شبانه روز باید سه قسمت شود: قسمتی صرف تحصیل، قسمت دوم عمل کردن به آنچه آموخته شده است و بخش سوم حشر با دانشمندان.
 
برنامه و مواد تحصیلی شامل قرائت و حفظ قرآن، حسن خط، هنر و علمی است که انسان ناگزیر از کسب آن است.
 
.
 
روش تربیت از دیدگاه جامی
 
۱. جامی برای مصاحبت و همنشینی تأثیر زیادی قایل است و او به علت فساد موجود، فرزندانش را قبل از بلوغ از معاشران می‌ترساند.
 
۲. برای یادگرفتن مطالب باید آنها را به حافظ سپرد و این امر با تکرار میسر است. ۳. خو گرفتن با کتاب و مطالعه را لازم می‌داند. ۴. آنچه طفل فرا می‌گیرد باید بدان عمل کند.
 
۵. به تنبیه بدنی اعتقاد دارد و به فرزند توصیه می‌کند که خود را سزاوار تنبیه نکند.

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۸ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۲۰:۳۰

تیمور در سال ۷۳۶ قمری در نزدیکی سمرقند متولد شد. او از سال ۷۸۲ قمری شروع به فتح ایران کرد؛ و مانند چنگیز دست به قتل و غارت و ویرانی شهرها زد. تیمور در عین حال سعی می‌کرد رضایت علما، ادبا و اعیان را جلب کند. او مجمعی از علمای وابسته تشکیل داده بود؛ چنانچه شرف الدین علی یزدی در ظفرنامه نوشته است: در جلسات این مجمع تیمور خواهان نصیحت این علما به پادشاهان شده است[۱][۲].

پس از مرگ تیمور (۸۰۷ ق) شاهرخ، فرزندش، جانشین او شد. او که خود شعر می‌سرود و خطی خوش داشت، پایتختش هرات را به مرکزی علمی، ادبی و هنری تبدیل کرد؛ به فرمان او کتابخانه‌ای در هرات بنا شد. میرزا بایسنقر، پسر شاهرخ، مجمعی از ادبا و خطاطان و نقاشان ترتیب داد. او خود، در خطاطی استاد بود. هم چنین دربار الغ بیک، پسر و جانشین شاهرخ، در سمرقند محل آمد و شد شعرا، ادبا و علمای ریاضی و نجوم بود. غیاث الدین جمشید کاشانی، ریاضیدان و منجم در دربار الغ بیک بود. الغ بیک در سمرقند مدرسه‌ای ساخت. آخرین سلطان تیموری، سلطان حسین بایقرا همراه با وزیر دانشمندش امیر علی شیرنوایی در هرات مدرسه و کتابخانه‌ای بزرگ تأسیس کرد[۳][۴].

ویژگی‌های تعلیم و تربیت در سال‌های پس از حمله مغول

هجوم و استیلای مغول ضربات بسیار شدیدی به فرهنگ ایران وارد آورد. قتل عام، ویران کردن شهرها، کتابخانه‌ها و کاخ‌ها باعث شد که اولاً هزاران کتاب و در نتیجه ثمره قرن‌ها تحقیق و تفکر از بین برود. ثانیاً هزاران مدرس، ادیب، نویسنده و دانشمند کشته شوند و تعداد اندک باقی مانده به هندوستان و آسیای صغیر مهاجرت کنند. بهاءالدین ولد، پدر جلال الدین مولوی که با فرزندش به قونیه رفته بود، از آن جمله بودند. ثالثاً تعداد زیادی از مساجد و اماکن مقدس، مکاتب و مدارس نابود شدند.

در نتیجه این صدمات، ترقی و پیشرفت در همه رشته‌ها متوقف و تنزل و انحطاط آغاز گردید. انشای فارسی پر از تکلف و تصنع شد؛ زیرا این سبک مورد پسند سلاطین مغول و تاتار بود. زبان ترکی در آذربایجان و شمال غرب ایران رایج شد؛ زیرا مراغه، تبریز و سلطانیه در بیشتر این دوره، پایتخت بودند. در این دوره فقط در دو رشته تاریخ نویسی و علم نجوم اندک تحرکی دیده می‌شود؛ زیرا سلاطین مغول به ضبط فتوحات علاقه مند و به تأثیر اوضاع کواکب در سرنوشت انسان معتقد بودند. هلاکو رصدخانه مراغه و زیج ایلخانی را تأسیس و الغ بیک، نوه تیمور، رصد خانه سمرقند را برپا و زیج تألیف کرد. کتاب‌های تاریخی به رشته تحریر در آمدند که مهم‌ترین آنها تاریخ جهانگشای عطاملک جوینی و جامع التواریخ خواجه رشید الدین فضل الله است. البته قبایل مغول و تاتار کم‌کم با آداب و رسوم ملی ایران آشنا شدند و بدان خوگرفتند و کم‌کم به صورت ایرانی در آمدند و مروج فرهنگ ایران شدند. وسعت فرمانروایی آنان سبب ترویج زبان فارسی شد؛ مثلاً در ماراءالنهر، قفقاز، آسیای صغیر و شمال هندوستان زبان فارسی رواج یافت.

در این دوره بر اثر مصائبی که بر مردم وارد شد، مفهوم و معنای اخلاق دگرگون گردید. علما و مردم برای حفظ صیانت خویش و جلوگیری از فحشا و فساد رهبران قوم و فرمانروایان، نسبت به فاتحان اظهار بندگی کردند. آنها به حیله و فریب متشبث شدند و فاتحان را ستودند. در این دوره، تملق و چاپلوسی به حد اعلا رسید. این امر اگرچه در دراز مدت به غلبه اخلاقی - فرهنگی بر فاتحان انجامید اما تباهی اخلاق ایرانیان را نیز به همراه داشت. اطاعت محض، عدم صراحت لهجه، گزافه گویی و ظاهر سازی متداول شد. سوء ظن و بدبینی، نسبت به یکدیگر به خصوص نسبت به زنان رواج یافت(برای نمونه می‌توان مطایبات عبید زاکانی را ذکر کرد.). ساختن مراکز آموزشی، که بیشترشان بر اثر حمله چنگیز از بین رفته بودند، بعد از حدود یک قرن کم‌کم از سر گرفته شد. این امر بیست و پنج سال پس از حمله تیمور تکرار شد. سلطه مغول بر ایران سه قرن طول کشید. برنامه‌های آموزشی در این دوره دارای مشخصات زیر بودند:

  1. زبان عربی به علت سقوط خلافت بغداد جایگاه سابق خود را از دست داد؛
  2. تعلیم مذهب و علوم دینی و آخرت گرایی تقویت شد؛
  3. ظاهرسازی، مغلق نویسی، به کاربردن کلمات نامأنوس و مطنطن در ادبیات فارسی معمول گردید؛
  4. آموزش شنا به دلیل فساد اخلاقی ممنوع شد؛
  5. آموزش دختران از معاصی به شمار می‌رفت؛
  6. سقوط خلافت عباسی زمینه مناسبی برای رشد و تقویت و تسلط شیعیان و ترویج تعلیمات آنان در ایران فراهم کرد.

علما، مدرسان و روش تدریس

از اواخر قرن پنجم به بعد، کم‌کم آزادی افکار از ممالک اسلامی رخت بربست و اصول تعبد، تقلید و پیروی از آرای قدما و گذشتگان در مراجع علمی معمول و متداول شد. به خصوص در سال ۶۴۵ قمری از طرف دستگاه خلافت به مدرسه مستنصریه تأکید شد که استادان فقط به نقل قول از علما و مشایخ قدیم بپردازند و خود از اجتهاد و استدلال دوری کنند. در نتیجه، در اصول تربیتی و کتب تحصیلی این ایام قاعده و روش صحیح و ثابتی نداریم. عده‌ای کتاب‌های خود را بسیار مختصر و پیچیده می‌نوشتند و سعی می‌کردند معانی بسیار را در یک جمله بگنجانند. در حالی که برخی دیگر از شدت اطناب و تفصیل، محصل را از درس خسته و بیزار می‌کردند. اشفتگی زیادی در کتاب‌های درسی مشاهده می‌شد و محصلان هر رشته در همان ابتدا با کتب و عقاید مختلف مواجه بودند. ابن خلدون در این باره می‌نویسد:

«کثرت کتب و اختلاف اطلاعات در رشته‌های مختلف علوم به حدی است که عمر یک نفر به فراگرفتن کلیه مطالب و اصطلاحات وفا نمی‌کند»[۵].

در این دوره، روش تعلیم سخت و خشن شد. در مدارس، آزادی بحث در مسائل علمی و دینی از میان رفت. اظهار عقیده متروک شد. مدرسان درباره موضوع درس مجاز به اظهار نظر شخصی نبودند؛ در نتیجه، نیروی ابتکار و استدلال زایل شد. به عبارت دیگر، اظهار نظر در عقاید علمای پیشین بدعت و کفر محسوب می‌شد و بیشتر، الفاظ و ظاهر مطلب مورد تأکید بود تا محتوا و مشاهده واقعیت.

علیم و تربیت فرزندان طبقات ممتاز در عصر تیمور

بارتولد می‌نویسد:

«تیمور برای تربیت جانشینان خود سعی فراوان می‌کرد. در تربیت شاهزادگان، پدر و مادرشان مسئولیت و دخالت نداشتند. تیمور این را از وظایف دولت می‌دانست. همین که نوزاد به دنیا می‌آمد، او را از مادرش جدا می‌کرد و در خوراک، پوشاک و پرورش وی بدون دخالت مادر مواظبت می‌نمود. این مراقبت توسط مربیان ورزیده و آزموده صورت می‌گرفت. طرز تعلیم و تربیت ولیعهد با بقیه شاهزادگان فرقی نداشت؛ زیرا دیدگاه‌های متفکران عصر مغول و تعلیم و تربیت روی اصول و قوانین مرتب و منظمی پایه‌گذاری شده بود»[۶].

دیدگاه‌های متفکران عصر مغول و تیموری در زمینه تعلیم و تربیت

در اینجا به توضیح دیدگاه‌های برخی از متفکران دوره مغول و تیموری از جمله ابن خلدون، عبدالرحمن جامی، خواجه نصیرالدین طوسی و سعدی در زمینه تعلیم و تربیت می‌پردازیم.

خواجه نصیرالدین طوسی

نصیرالدین طوسی (۶۷۲-۵۹۷ ق) بعد از تحصیلات مقدماتی، فقه و منطق و کلام را از پدر و دایی خود آموخت. سپس علوم ریاضی و حکمت را نزد چند تن از علمای نیشابور فراگرفت. زمانی که در خدمت فرمانروایان اسماعیلی در قهستان (ناحیه قاین و طبس) بود، کتاب اخلاق ناصری را تألیف کرد که نظریات تربیتی و آموزشی خود را در آن نوشته است. خواجه نصیرالدین طوسی از سال ۶۵۴ قمری یعنی سال تصرف قلعه الموت به دست هلاکو در دستگاه مغول مقامی نزدیک به وزارت داشت. او در سال ۶۵۷ قمری رصدخانه مراغه را برپا کرد و به تهیه زیج ایلخانی پرداخت. به او لقب استاد ابوالبشر داده بودند. به عقیده خواجه، منظور از تربیت، درک سعادت است.

او عقیده داشت که وقتی فرزند به دنیا آمد باید نام او نیکو برایش انتخاب کرد و او را به دایه‌ای که از نظر روحی و جسمی سالم است، سپرد. زیرا عادات بد و بیماری‌ها از راه شیر به کودک سرایت می‌کنند. وقتی کودک از شیر گرفته شد باید به تربیت او همت گماشت. بعضی آرای تربیتی خواجه به غزالی و بعضی به معاصرش، سعدی، نزدیک می‌دانند:

  1. آموزش سنن و وظایف دینی؛
  2. رعایت بهداشت به ویژه میانه‌روی در طعام، کم خوردن گوشت، نیاشامیدن مسکرات؛
  3. کسب اخلاق نیکو مثل راستگویی، فروتنی، اطاعت از پدر و مادر؛
  4. سوادآموزی؛
  5. ورزش و بازی؛
  6. حرفه آموزی و کسب علم.

خواجه نصیرالدین طوسی محل تعلیم و تربیت را ابتدا خانه و بعد مکتب می‌داند. شاگرد باید حرمت معلم را نگاه دارد و از کمک به وی دریغ نورزد. معلم باید دیندار و پاکیزه و شیرین سخن و آشنا به طرز پرورش کودک، باوقار و با مروت باشد. از اخلاق پادشاهان و آداب مجالست با ایشان و محاوره با طبقات مردم آگاه باشد و از سفله گان دوری جوید. کودک را نباید در مکتب تنها گذاشت بلکه باید با همدرسان نجیب محشور ساخت تا آداب زندگانی را از آنها فراگیرد و به تحصیل ترغیب و تحریض شود. روش تعلیم و تربیت از نظر خواجه باید با طبیعت و استعداد کودک سازگار باشد.

«و اولی آن بود که در طبیعت کودک نظر کنند و از احوال او به طریق فراست و کیاست اعتبار گیرند تا اهلیت و استعداد چه صناعت و علم در او منظور است. او را به اکتساب آن نوع مشغول گردانند؛ چه همه کس مستعد همه صناعتی نبود.... و هر که صناعتی را مستعد بود او را بدان متوجه گردانند چه زود ثمره آن بیابد و به هنری متجلی شود، والا تضییع روزگار و تعطیل عمر او کرده باشند.»

هر گاه کودک نتواند هنری را فراگیرد یا افزار آن صنعت را به کار برد باید وی را هنر دیگری آموخت. فراگرفتن درس باید از راه حافظه باشد و با تکرار و تذکر، مطلب ملکه شود. طفل را باید از راه تشویق به کار نیک و اخلاق پسندیده سوق داد. از کار خوب کودک اید تقدیر شود و اگر کارزشتی از او سرزد وانمود کرد که از روی غفلت بوده است. نباید سرزنش شنیدن را عادت کودک کرد؛ زیرا باعث گستاخی او می‌شود. خواجه تنبیه بدنی را "در موقع عمل نکردن به وظایف دینی و انجام کارهای بد ضروری می‌داند و عقیده دارد که کودک باید به سختی عادت کند. او درباره تربیت دختران می‌نویسد:

«این است سیاست پسران؛ و در دختران هم به این نحو. آنچه موافق ولایق ایشان بود استعمال باید کرد و ایشان را در ملازمت و وقار و عفت و حیا و دیگر خصالی که برای زنان شایسته باشد، تربیت باید فرمود و هنرهایی که از زنان محمود بود، بدیشان بیاموخت.»

سعدی

سعدی، (۶۹۱-۶۱۰ ق) شاعر ونویسنده بزرگ دوره مغول، پس از طی دوره کودکی و اتمام تحصیلات مقدماتی در بیست سالگی به بغداد رفت. مدتی در نظامیه به تکمیل فنون ادبی و علوم دینی پرداخت. او توجه مخصوص به وعظ و خطابه داشت. بعد از اتمام تحصیلات به ممالک اسلامی سفر کرد و در سال ۶۵۰ قمری به شیراز بازگشت و به تألیف بوستان و گلستان پرداخت. او یک باب از بوستان را به تعلیم و تربیت اختصاص داد. سعدی باب هفتم گلستان را در تأثیر تربیت و باب هشتم آن را در آداب سخن نگاشت که آن هم به تعلیم و تربیت مربوط می‌شود. بنابراین کسی که فطرتاً شایسته است، تربیت در او تأثیر دارد و کسی که نامستعد است تربیت در او مؤثر نیست. تربیت باید از کودکی صورت گیرد. البته در برخی آثار سعدی تأثیر تربیت مستقل از وراثت نیز مورد تأکید قرار گرفته است. منظور از تربیت به نظر سعدی چهار چیز است:

  • دیانت و پرهیزگاری؛
  • خردمندی؛
  • سخندانی؛ و
  • اتکا به نفس.

تأکید سعدی بعد از رهنمودهای اخلاقی - تربیتی بر آموزش هنر و پیشه به کودک است.

بیاموز پرورده را دست رنج

وگر دست داری چو قارون به گنج

مکن تکیه بر دستگاهی که هست

که باشد، که نعمت نماند به دست

چو بر پیشه‌ای باشدش دسترس

کجا دست حاجت برد پیش کس

روش تربیت و تعلیم باید بر پایه میانه روی، اعتدال، تشویق و تهدید، بیم و امید باشد.

درشتی و نرمی به هم در، به است

چر رگ زن که جراح و مرهم نه است

درشتی نگیرد خردمند پیش

نه مستی که نازل کند قدر خویش

چنانچه کودک نافرمانی کرد و آموزگار نتیجه نگرفت از زدن او نباید مضایقه کرد. کودک را باید از هم نشین بد دور دارند؛ زیرا مصاحبت و هم نشینی در اخلاق آدمی تأثیر بسیار دارد.

گر نشیند فرشته با دیر

وحشت آموزد و خیانت و ریو

از بدان نیکویی نیاموزی

نکند گرگ پوستین دوزی

طفل باید به سختی عادت کند. معلم اولاً باید مقتدر باشد تا شاگردان از او اطاعت کنند:

استاد و معلم چو بود کم آزار خرسک بازند کودکان در بازار

ثانیاً باید گفتار معلم با کردارش یکسان باشد ورنه:

عالمی را که گفت باشد و بس هر چه گوید نگیرد اندر کس[۷].

ابن خلدون

او بنیان گذار جامعه شناسی شناخته شده و هر چند مشخصاً به حوزه علمی و فرهنگ ایرانی تعلق نداشته است، تأثیر او بر فرهنگ اسلامی و اهمیت دیدگاه‌هایش، توجیهی است برای اشاره به نظریاتش در خصوص تعلیم و تربیت. ابن خلدون که معاصر تیمور بود درباره تربیت کودکان دارای نظریاتی است بدین شرح:

«سخت‌گیری و روش خشونت‌آمیز نسبت به متعلمان و نوآموزان برای آنان زیان آور است. هر یک از دانش‌آموزان، غلامان و خدمتکاران که به شیوه ظلم و زور پرورش یابند، نشاط خود را از دست می‌دهند و این وضع آنها را به واکنشی زیانبخش می‌کشاند و وادار به دروغ و خیانت می‌کند. دروغ و خیانت عبارت از تظاهر به چیزی است که از درون انسان نمی‌باشد، از بیم آنکه مبادا مورد دست درازی و ستمگری واقع شود... در نتیجه، صفات انسانی مانند جوانمردی، راستگویی، دفاع از جان و مسکن فاسد می‌شود... به تنبلی می‌گراید و در نتیجه از غایت انسانی خود باز می‌ماند. از این رو سزاست که معلم نسبت به دانش‌آموز و پدر نسبت به فرزند در امر تأدیب روش خشونت‌آمیزی پیش نگیرد.»[۸][۹].

عبدالرحمن جامی

مولانا عبدالرحمن جامی (متوفی ۸۹۸ ق) پس از فراگرفتن زبان فارسی و صرف و نحو عربی نزد پدر با وی به هرات رفت و مدتی در نظامیه آنجا تحصیل کرد. سپس نزد استاد الغ بیک، پسر شاهرخ، رفت و در همان جا در سلک عرفا داخل شد. جامی هفت مثنوی به تقلید از نظامی سرود و آن را هفت اورنگ نامید. از دیگر کتاب‌های معروفش می‌توان نفحات الانس و چند رساله در عروض، قافیه، صرف و نحو، منطق، تصوف و موسیقی را نام برد. جامی دو کتاب برای فرزندانش نوشت: یکی بهارستان به تقلید از گلستان سعدی و دیگر فواید الضیائیه در نحو عرب که آن را شرح جامی نیز نامیده‌اند. در دو کتاب اخیر نظریات تربیتی او را مرور می‌کنیم. منظور جامی از تربیت، کسب کمال و به طلبی است که اگر تعقیب شود به سعادت می‌رسد. سعادت در پنج چیز است:

  • صحت بدن؛
  • ایمنی؛
  • سعه رزق؛
  • رفیق شفیق؛ و
  • فراغت.

جامی دبستان را محل تحصیل می‌نامد و حفظ حرمت معلم نیک محضر را بیش از پدر می‌داند. اوقات کار شبانه روز باید سه قسمت شود:

  • قسمتی صرف تحصیل؛
  • قسمت دوم عمل کردن به آنچه آموخته شده است؛ و
  • بخش سوم حشر با دانشمندان.

برنامه و مواد تحصیلی شامل قرائت و حفظ قرآن، حسن خط، هنر و علمی است که انسان ناگزیر از کسب آن است.

روش تربیت از دیدگاه جامی
  1. جامی برای مصاحبت و همنشینی تأثیر زیادی قایل است و او به علت فساد موجود، فرزندانش را قبل از بلوغ از معاشران می‌ترساند؛
  2. برای یادگرفتن مطالب باید آنها را به حافظ سپرد و این امر با تکرار میسر است؛
  3. خو گرفتن با کتاب و مطالعه را لازم می‌داند؛
  4. آنچه طفل فرا می‌گیرد باید بدان عمل کند؛
  5. به تنبیه بدنی اعتقاد دارد و به فرزند توصیه می‌کند که خود را سزاوار تنبیه نکند.

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. یزدی (1366)، ظفرنامه، تصحیح و اهتمام محمد عباسی، تهران: امیرکبیر، ص. 171-387.
  2. سلطان زاده، حسین( 1364)، تاریخ مدارس در ایران ( از عهد باستان تا تاسیس دارالفنون)، تهران: نشر آگاه، سپهر خرد، ص ۱۷۱.
  3. اقبال آشتیانی، عباس (1346)، تاریخ مفصل ایران از صدر اسلام، به کوشش محمد دبیر سیاقی، انتشارات قیام، ص ۶۴۹.
  4. سلطان زاده، حسین( 1364)، تاریخ مدارس در ایران ( از عهد باستان تا تاسیس دارالفنون)، تهران: نشر آگاه، سپهر خرد، ص ۱۷۲.
  5. راوندی، مرتضی (1356). تاریخ اجتماعی ایران. تهران: امیرکبیر، صی ۶۴.
  6. راوندی، مرتضی (1356). تاریخ اجتماعی ایران. تهران: امیرکبیر، ص 77.
  7. بوستان سعدی، باب هفتم.
  8. ابن خلدون (1376)، مقدمه، ترجمه محمد پروین گنابادی، ج ۲، انتشارات علمی و فرهنگی، ص ۱۱۴۷.
  9. راوندی، مرتضی ( 1367)، سیر فرهنگ و تاریخ تعلیم و تربیت در ایران و اروپا، تهران: انتشارات پگاه، ص ۷۷.

منبع اصلی

ملک، حسن (1387). کتاب ایران: تاریخ آموزش و پرورش در ایران. ویراستاری مرضیه مرآت نیا. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

نویسنده مقاله

حسن ملک