سبک عراقی
آنچه در شعر فارسی به نام «سبک عراقی» مشهور است، سبکی است که طی قرنهای هفتم، هشتم و نهم بر حوزههای ادبی غلبهداشت و بهدلیل اینکه حوزههای ادبی شرق به سبب جنگ و آشوب از رونق افتاده بودند، حوزههای غرب و مرکزی و عراق رونق یافتند و سبک غالب بر این حوزهها (عراق عجم) به سبک عراقی موسوم گشت. از نظر زبانی، واژگان سبک عراقی تشخص دارند. لغات عربی و ترکی و مغولی فراوان است، واژگان کهن بسامد اندکی دارند و اندکاندک در این سبک فراموش میشوند. تلفظ واژگان نرمتر شدهاست و این نشان میدهد آواها به سوی سادگی گرایش یافتهاند. در سطح موسیقایی، سکتههای عروضی به حداقل ممکن کاهش یافته اوزان شعرها به سوی وزنهای محدود و مطبوع میرود و حدود ۴۰ وزن باقی میماند. علاوه بر وزن، قافیه و ردیف هم در شعر سبک عراقی اهمیت بهسزا مییابد. در سطح ادبی عموماً شاعران آرایههای دورههای قبل را کمال بخشیدهاند؛ تشبیهات زیبا و متناسب با محتوای فکری اشعار است و بهدلیل آنکه اشعار از حالت مدحی بودن خارج گشتهاند از عناصر و پدیدههای ملموس اجتماع در شکلدهی به عناصر خیال سود میجویند.
شاعران در پی نوآوری در سنتهای ادبی نیستند ولی آنها را تکامل میبخشند. استعارات عموماً زیبا و نادر است. ایهام هم در این سبک فراوان آمده، خصوصاً در شعر بعضی از شاعران جزو مختصات سبکی محسوب میشود, شاعران در گزینش واژگان وسواس خاصی نشان میدهند به گونهای که در شعر شاعرانی چون سعدی و حافظ این برجستگی کاملاً محسوس است. بهدلیل آنکه شاعران تحت تأثیر فرهنگ و ادب عرب قرار دارند، تلمیحات، قصص و امثال عربی و تازی در شعر رواج مییابد و همچنین بهدلیل تسلط روزافزون عرفان بر حوزههای ادبی آیات، احادیث و مضامین عرفانی در سطح گستردهای وارد این سبک میشود. شعر زاهدانهی سنایی در سبک عراقی به شعر عرفانی عطار و مولانا تبدیل میشرد؛ به عبارتی دیگر شعر صوفیه تکامل مییابد. مولانا در این سبک غزل «عارفانه» و سعدی غزل «عاشقانه» را به اوج میرسانند و حافظ تلفیق این دو، یعنی غزل «رندانه» را به نام خود ثبت میکند. مخاطبان سبک عراقی عموماً فقها، اهل مدرسه و درباریان بودند که از شعر حمایت میکردند، زیرا علوم اسلامی بر حوزههای ادبی تسلّط کامل داشن[۱]، در میان شاعران مهم سبک عراقی، عطار (م ۶۲۷ق) از جمله شاعران صاحبسبک است.
اهمیت عطار در دو زمینه است، مثنوی و غزل. مثنویهای مصیبتنامه، الهینامه، منطقالطیر، خسرونامه، و مجموعهی رباعیهای مختارنامه از اوست. زبان عطار در مثنویها خالی از صنایع و آرایههای ادبی است، و اگر در بعضی از ابیات این آرایهها دیده میشود به قصد نیست. زیرا او بنا به سنت صوفیه به مسایل صوری و ساختاری شعر توجهی ندارد و آنچه برای او اهمیت دارد، معنا و محتوای عرفانی اشعار است. لذا ابیات ضعیف هم در مثنویهایش مشاهده میشود و نشان میدهد که عطار در محور افقی به عوامل زیباشناختی چندان توجهی نداشتهاست. در اشعار او بسیاری از ترکیبات ساده و عامیانه دیده میشود که از سنن ادبی شعر صوفیه محسوب میگردد که عطار از ادامهدهندگان آن بود. چنین به نظر میرسد که او به مختصات زبان کهن خراسانی توجه نشان میدهد و بسامد آنها بهویژه در مثنویهایش اندک نیست. منطقالطیر نمونهی کامل ادبیات تمثیلی و عرفانی است. البته تمثیل (Allegory) در ادبیات هم در سطح خُرد مطرح است و هم در سطح کلان، در سطح خُرد عموماً در محور افقی قرار دارد و از صناعات رایج شعری محسوب میشود. در سطح کلان طرح تمثیل مرتبط به ساختار اثر است و ساختار داستان یا منظومه یا حکایت، تمثیلی میشود و در ورای شکل ظاهری، معنا و محتوای دیگر از آموزهای دینی، اجتماعی و عرفانی به شکلی تمثیلی نهفته است.
منطقالطیر عطار این گونه است. نوعی معنای عرفانی در ورای شکل ظاهر نهفتهاست و عموماً محتوای حکایت بیان گزارههای رایج اصول عرفان است. بههر روی روایات و حکایات منطقالطیر در شکل ظاهری نوعی حکایت و روایت و نقل است، اما در معنای باطنی آن - ژرف ساخت هنری - آموزهای عرفانی و صوفیانه است. او ابتدا مطلب عرفانی را طرح میکند و برای توجیه و بسط آن حکایات تمثیلی میآورد که ساختار نهایی حکایات، آن آموزهی عرفانی را تبیین و توجیه میکند و باعث میشود خواننده نخست به معنای ظاهری حکایات توجه کند، سپس به معنای باطنی آنها. این همان شیوهی کلیله و دمنه است که در آن از زبان حیوانات مطالب نقل میشود. عطار از حیوانات برای تمثل شخصیتهای بشری سود جستهاست و هر پرندهای راکه به عنوان نماد انتخاب میکند با توجه به شباهت آن با یک طبقه از افراد است. نگرش روانشناختی - اجتماعی عطار در این حکایات با توجه به توصیف او از شخصیتها کاملاً آشکار میشود. اما غزلیات عطار ادامهی کار سنایی است. سه نوع غزل عاشقانه، عارفانه و قلندرانه در دیوان او وجود دارد. غزل قلندرانهی او در واقع نوعی غزل عرفانی است که با تکیه بر ضدیت با متعارفات اجتماعی و دینی و اخلاقی سروده شدهاست. تظاهر به بیدینی، عشق به ترسا، بادهنوشی و... از مضامین رایج این غزلیات است و این موضوع را نشان میدهد که عطار طریق ملامتیه را میپسندید. تعدادی از غزلیات او مفهومی نمادین دارند که با تأویل میتوان آنها را دریافت[۲].
سعدی (م ۶۹۱ق)، بینظیری سعدی در غزلیات عاشقانهی فارسی کاملاً آشکار است. اهمیت سعدی در غزل آن است که زبان او ساده و روان و معیار کامل فصاحت و بلاغت است[۳]. او برای اینکه سبک شعرش به سادگی برسد به شاعران خراسان توجه دارد و اگر به شاعران پیچیدهگو توجه میکند توجّه او صرفاً به اشعار سادهی آنهاست، همانند غزلیات انوری و خاقانی که ساده هستند. او از صناعات ادبی به حد اعتدال استفاده بُرده و همه جا مقام مخاطب را رعایت میکند. بهدلیل ذات هنری اشعارش و زبان ساده و آسان آنها، او را استاد شیوهی سهل و ممتنع میدانند. این سادگی در زبان باعث شدهاست که گزینش واژگان در اشعارش طبیعی بنماید و برای اشعارش تشخص محسوب شود. تأثیرات روانشناختی اشعار سعدی بیمانند است، خواننده زود با او ارتباط برقرار میکند و واکنشی جز حیرت و تحسین ندارد. حتی ساختار نحوی غزلیات سعدی نوعی بار عاطفی دارند. تجربههای موجود در غزلیات او بسیار متنوع است. گاهی از وصال میگوید گاهی از فراق، گاهی از غم میگوید و گاهی از شادی، استادی سعدی در زبان فارسی به حدی است که هر نوع تجربهای را بهراحتی میتواند به شکل شعر درآورد. بوستان او نمونهی کامل آن است که اگرچه منظومهای تعلیمی است، ولی در باب پنجم آن استاد طوس، فردوسی را در حماسهسرایی به چالش میطلبد.
عالیترین آرایهها و تمهیدات ادبی در بوستان است و البته هنر سعدی در بوستان هیچگاه باعث از بین رفتن سادگی آن نمیشود. قصاید سعدی از تشخص سبکی برخوردارند. او بهجای مدح، اندرز و موعظه میکند و گاه مضامین عرفانی را دستمایهی کارهایش قرار میدهد. زبان سادهی سعدی با مضمون نو در قصیدهسرایی تحولی ایجاد کرد که در عصر او بینظیر است. در زمانی که قصیدهی سنتی از بین رفته بود قصاید سعدی جای آن راگرفت.
مولوی (م ۶۷۲ق)؛ غزل عرفانی را به اوج رساند و بعد از او هیچکس مانند او در ادب فارسی اینگونه غزل نسروده است. اهمیت او تنها در غزل نیست بلکه در مثنوی هم مقام بسیار والایی دارد. از نظر زبانی، او به مختصات زبانی خراسان توجه میکند. در غزلیات تأکید فراوانی بر ساختار موسیقایی دارد، لذا تکرار واژگانی، نحوی و قافیههای درونی در اشعار او بسامد بالایی دارد. او ظاهراً بیش از همهی شاعران فارسی از اوزان متنوع عروضی استفاده کردهاست و حدود ۴۸ وزن را آوردهاست[۴]. از مختصات مهم شعر او، موسیقی قوی، حقیقتنمایی، باورداشت، تأثیرگذار بودن در بلاغت، نشاط و غمستیزی، وجه شبههای نوین عرفانی، وفور تلمیح، زبان سمبلیک و عرفان با ژرفساخت حماسی است[۵]. غزلیات وی که به نام پیر و مرشد او، شمس تبریزی، مشهور است، از شور و هیجان خاصی برخوردار است. او در اکثر جاها با شمس یکی میشود و خود دیگر اشعار را میسراید و اینکه او در بعضی از غزلیات «خاموش» تخلّص میکند، شاید گواه بر این باشد. نوآوری مولانا در مضامین عرفانی، از مختصات سبکی او است. صوفیان گذشته تنها در حیطهی سنتهای ادبی موضوعات عرفانی را گفتهاند، اما مولانا با ابتکار و قوهی ابداع خود مضامینی چون سماع و چرخ زدن و پایکوبی با نوای نی را ابداع کرد و همراه با آن عالمی احساس، اندیشه و زبان درهمتنیده با وزنی تازه و نشاطبخش را پدید آورد[۶]. زمانی که بخواهد احوال وجدآمیز خود را بیان کند، از صورتهای بدیع و تازهی ادبی سود میجوید که در نوع خود بینظیر است. گاهی اوقات غزلیات او از حد معمول خارج میشود و به ۳۰ بیت میرسد که گاهی شکل قصیده مییابد. در بیان غزل گاهی داستانی میآورد و داستانسرایی میکند و به آن شکل مثنوی میدهد.
در مثنوی مولانا، اولین مشخصهی اصلی، تنوع مضامین است. موضوعات عرفانی، دینی، اخلاقی و حتیگاهی روانشناختی هم در آن آمده است. اکثر بخشهای مثنوی، شامل داستانهایی است که عموماً از قصص قرآنی دربارهی پیامبرانگرفته شده، علاوه بر آن آیات و احادیث بسیاری نیز آورده و آنها را تأویل عرفانی نموده است. اکثر داستانها حالت تمثیلی دارند و بعضی از آنها برگرفته از کلیله و دمنهاند و بعضی دیگر از آثار ابنسینا، سنایی، نظامی و عطار. ظاهراً او از درویشهای دورهگردی که به قونیه میآمدند، نیز حکایاتی اخذ میکرد. استاد فروزانفر مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی را در کتابی گرد آوردهاست. زبان حکایات در مثنوی به سبک صریح نیمهمحاورهای است و هر جا که اقتضا کند این سبک سنگین میشود اما نه بهصورت سبک پیچیده و تیره. این بهرهگیری مولانا از زبان عامه در اکثر آثار او حتی در آثار منثورش مشاهده میشود. بههر روی آمیختن عناصر سبک ادبی با سبک محاوره از مختصات سبکی مولاناست. در سطح فکری، افزون بر آموزههای عرفانی در مثنوی، ظاهراً بخشهایی از آن مربوط به داستان زندگی مولاناست. آن چنانکه خود در مثنوی میسراید:
بشنوید ای دوستان این داستان خود حقیقت نقد حال ماست آن
این باعث میشود تا نشانهها در مثنوی دلالت تاریخی بیابند. در هر جای مثنوی که به نام شمس میرسد، چه با ایهام و چه با صراحت، سخنانش اوج میگیرد و شکل غزل مییابد. اگر سایهروشنهای زندگی مولانا را بهدقت بررسی کنند، میتوانند نشانههایی از آنها را در داستانهای مثنوی بیابند؛ مثل حسادت منکران در حق اولیاءالله و طعنه بر بزرگان عرفان که در مثنوی بسیار آمده و در زندگی مولانا نیز آنها را بسیار میتوان یافت.
بهجز سعدی، عطار و مولوی در سبک عراقی چند شاعر معروف دیگر حضور دارند:
- فخرالدین عراقی (م ۶۸۰ق) که هم در غزل و هم در مثنوی استاد است و کسی است که غزل را در مثنوی گنجاندهاست؛
- امیر خسرو دهلوی (م ۷۲۵ق) شاعر معروف هندوستان که به «طوطی هند» معروف است. اهمیت او نه در سبک شعر بلکه در نظریات سبکشناختی کهن و نقد ادبی است که در کتابی موسوم به غرّةالکمال آوردهاست[۷]؛
- حسن دهلوی (م ۷۷۷ق) که لقب «سعدی هند» داشتهاست؛
وقتی با ظهور سعدی غزل عاشقانه و با ظهور مولانا غزل عارفانه به اوج رسید در قرن هشتم جربان طبیعی تلفیق این دو جریان پدید آمد که روندی جدید در شعر سبک عراقی بود. اوج این روند در غزلیات حافظ است، اما تعداد دیگری از شاعران در جریان تلفیق شعر سرودند. شاعرانی چون اوحدی مراغهای (م ۷۳۸ق)، عماد فقیه (م ۷۷۳ق)، سلمان ساوجی (م ۷۷۸ق)، ناصر بخاری (م ۷۷۹ق) از این دستهاند. اما اهمیت خواجوی کرمانی (م ۷۳۵ق) و خواجه حافظ شیرازی (م ۳-۷۹۲ق) از بقیه بیشتر است. خواجویکرمانی، برخلاف آنچه گفتهاند، مبدع سبک خاصی نیست و اشعار او به سبک گذشتگان است و شاید به سبب همین سبک تقلیدی، دولتشاه به او لقب «نخلبند شعرا» دادهاست[۸]. وی در نظم داستان به شیوهی نظامی توجه داشت و روضةالانوار را به تقلید از مخزنالاسرار نظامی، گل و نوروز را به تقلید خسرو و شیرین و همای و همایون را به سبک و وزن اسکندرنامه سروده است. اما تفاوت او با آثار نظامی در آن است که خواجو آثارش را به سبکی سادهتر از نظامی نگاشته و از جهت سادگی،گاه زبان اشعارش به ویس و رامین نزدیک میشود[۹]. خواجو در قصاید عرفانی به سنایی توجه دارد، اما به استواریکلام سنایی دست نیافتهاست، حتی بعضی از قصاید سنایی را که متضمن وعظ و تحقیق بوده جواب گفته است. در هر حال نشانه سبک فردی در غزلیاتش به چشم میخورد. او به شیوهی سعدی توجه داشت و با تأکید بر بعضی از آرایهها و ساختارهای هنری مثل ایهام و استعاره و استخدام، به شعر خود تشخص میبخشید. بنمایهی غزلیات او بیثباتی دنیا، وسعت مشرب، رندی و مستی است که میتوان آن را نوعی نوآوری نسبت به عصر سعدی دانست[۱۰].
حافظ (م ۳ - ۷۹۲ق)، بزرگترین شاعر قرن هشتم از نظر سبکشناسی به شمار میرود. اشعار او هم مضامین عاشقانه سعدی را دارد و هم از مضامین عرفانی غزلیات عطار و مولانا برخوردار است و هم از مضامین اجتماعی و انتقادی قصاید سنایی بهره یافتهاست. از سوی دیگر وظیفهی مدح را چون قصیده به دوش میکشد، به عبارتی دیگر مخاطب شعر او هم معشوق است و هم معبود و ممدوح. همین امر باعث شده تا اشعار او، زودفهمی غزلیات سعدی و دیریابی نمادین غزلیات مولانا را نداشته باشد. اشعار او در محور افقی، عرفانی و قلندرانه است، اما در کل ساختار آنگاهی مدیحه به شمار میآید. از مختصات پنهان شعر حافظ، ارتباط ابیات است. عناصر فکری - زبانی موجود در غزلیات او با کارکردی پنهان، ابیات را به هم ربط دادهاند. ابتدا مسعود فرزاد این نکته را دریافت:
«در غزلیات حافظ، تسلسل اندیشهای خاموش اما بهروشنی نمایان (شعر خاموش) میان هر واحد شعری (بیت) با واحد بعدی وجود دارد»[۱۱].
اگر این درونمایهی فکری پنهان دریافت شود، ارتباط اشعار و ابیات در دیوان او آشکار میشود، حافظ در ساختار موسیقایی به انواع آرایههای بدیعی توجه نشان دادهاست و نقریباً دبوان او فرهنگی از آرایههای بدیعی عالی است. در ساختار معنایی علاوه بر آرایههای بیانی، به بدیع معنوی بسیار علاقهمند است، منتها هنر حافظ در ترکیب این صنایع است. او گاهی استخدام، تشبیه و ایهام را در یک بیت چنان با هنرهندی به کار میبرد که مخاطب جز شگفتی و تحسین واکنشی ندارد، بهویژه ایهام در دیوان او بسامد بالایی دارد. طنز هم در دیوان او فراوان آمدهاست و عموماً به زاهدان خشک ریایی و حکام جور و رقیبان با زبان طنز حمله میکند، ولی برای اینکه از انتقام سیاست عصر درامان باشد آن را با ایهام میآمیزد. عظمت واژهگزینی در دیوان او، تنها برای استفاده در ساختار معنایی نیست، بلکه در آنِ واحد بافت آوایی، نحوی و هنری واژهها را در نظر میگیرد؛ بهگونهایکه در بعضی از ابیات هیچ واژهای را نمیتوان با واژهای دیگر جابهجا کرد. عموماً هر یک از ابیات او یک یا دو واژهی کلیدی دارد که مرتب در دیوان تکرار میشوند. دل، حافظ، سر، جان و عشق، خوش، چشم، یار،گل، غم، زلف، رو، کار، جام، دوست، خاک، ساقی، آب واژگانی هستند که با تکرار در دیوان او آمدهاند[۱۲]. تعدادی از کلمات با بسامد کمتری در دیوان او راه یافتهاند که ارزش هنری بالایی دارند: رند، خرابات، پیرمغان، نظرباز، ساقی و می. بعضی از ترکیبات هم در دیوان او تشخص یافتهاند؛ مثل راه خواب زدن، خط بر آب زدن، کاسه گرفتن، برون رفتن از قول و.. ساختار سبکی حافظ در سطوح معنایی آمیزهای از پارادوکس و ایهام است[۱۳]. و در سطوح لفظی، انتخاب بهترین نمونه از واژگان و ترکیبات است، اما سطح فکری در دیوان حافظ «نظام رندی» است. رند در نظر و عمل بر عشق تکیه دارد. بدین گونه عشق در دیوان او بسامد بالایی دارد و حدود ۲۳۴ بار تکرار شده است و چون با رندی ارتباط دارد، معمولاً با این واژه همنشین میشود. در این نظام، یگانه ابزار شناخت، عشق است، لذا عشق، معلم مکتب حقیقت است. کسی که از عشق و رندی باخبر باشد، از رازها باخبر است. البته رندی در نظر حافظ فضایلی دارد که در جای خود ذکر گردیده[۱۴]. بهجز این چند شاعر معروف در سبک عراقی، میتوان از ابنیمین فریومدی (م ۷۶۳ق) یاد کرد که در قطعهسرایی استاد است، ولی مبدع سبک خاصی نیست.
سبک وقوع در شعر فارسی (قرن دهم)، حد واسط عراقی و هندی
سبک حد واسط دو سبک عراقی و هندی «سبک وقوع» است که حدود یک قرن بر حوزههای ادبی، خصوصاً حوزههای هند و اصفهان، حاکم بود. ساخت زبانی این سبک، ورود واژگان عامیانه و مردمی در شعر و نادرستی بعضی از جملات است. از نظر ادبی شعرا در این سبک به سادهگویی میپردازند و به صناعات پیچیدهی ادبی مقید نیستند، مگر به تشبیه، استعاره و مجاز که در حد خود بسیار پیشرفته نمینماید و در حوزهی سنن ادبی قرار دارد. غزل و ترکیببند، قالبهای عمدهی این سبک است و به لحاظ فکری و احساسی، حالات عاشق و معشوق و ماجراهای عاشقانه در آن بیان میشود اما همین رابطهی عاشق و معشوق در سبک وقوع تحول مییابد و برخلاف سنت ادبی، عاشق از معشوق روی میگرداند. این اعراض و رویگردانی را در فارسی هندی «واسوختن» مینامند. لذا سبکی دیگر از فروع سبک وقوع به نام «سبک واسوخت» بهوجود میآید که وحشی بافقی مبدع آن است. مشخصهی اصلی سبک وقوع، جزییگویی و توصیف جزییات است. بهگونهای که تمام جزییات رفتار عاشقانه بیان میشود. تفاوت این توصیف با سبک عراقی در آن است که در سبک عراقی، توصیف کلی بسامد بیشتری دارد تا توصیف جزیی. بعضی بر این باورند که سبک وقوع از فروع سبک هندی است و آن را «سبک هندی روشن» مینامند[۱۵]. دو شاعر معروف این سبک، بابافغانی و وحشی بافقی هستند.
بابافغانی (م ۹۲۵ق) شعر او حد واسط سبک حافظ، صائب و کلیم است. او را «حافظ کوچک» میگفتند. غزلیات او ساده و سوزناک است و تأثیر بلاغی آن زیاد است. صائب، او را «آتشین دم» توصیف میکند. مخالفان سبک وقوع، به طنز این نوع اشعار را «فغانیه» یا «فغانیات» نامیدهاند. آنچه به عنوان مختصات سبک وقوع برشمردهایم، در اشعار او یافت میشود، اما شعر بابافغانی ویژگیهای سبک عراقی را هم دارد، ولی مختصاتی نظیر تأثیرگذاری بر مخاطب و حقیقتنمایی سطحی در اشعار او کاملاً او را وقوعی نشان میدهد.
وحشی بافقی (م ۹۱۱ق) از شاعران سبک وقوع - واسوخت است. زبان اشعار او ساده و عامیانه است. معروفترین شعر او ترکیببند اوست که از بیت ۱۵ به بعد تشخص فکری سبک واسوخت را نشان میدهد، به گونهای که او از معشوق اعراض میجوید. زبان اشعار او علاوه بر سادگی، از ساختار موسیقایی خوبی برخوردار است و انتخاب قافیه و ردیف در اشعار او قابل تأمل است. سبک وقوع و واسوخت، با رشد و تکوین سبک هندی و ظهور شاعران بزرگ رونق خود را از دست داد، اما کم و بیش مختصات آن در سبک هندی باقی ماند.
نیز نگاه کنید به
- سبکهای شعر فارسی
- سبک قرن ششم
- سبک حد واسط یا مکتب وقوع
- سبک هندی
- سبک دوره بازگشت
- سبک خراسانی
- سبک شعر فارسی در دوره مشروطه
- سبک شعر فارسی در دوره معاصر
مآخذ
- ↑ فرشیدورد، خسرو. دربارهٔ ادبیات و نقد ادبی. تهران: انتشارات امیرکبیر،1363، ج ۲، ص ۷۶۴.
- ↑ پورنامداریان، تقی. دیدار با سیمرغ: شعر و عرفان و اندیشههای عطار. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی،1394.
- ↑ شمیسا،سیروس.سبکشناسی شعر. تهران:میترا،1402، ص۲۱۶.
- ↑ شمیسا،سیروس.سبکشناسی شعر. تهران:میترا،1402، ص۲۲۷.
- ↑ شمیسا،سیروس.سبکشناسی شعر. تهران:میترا،1402، ص۲۲۷.
- ↑ Arberry, A. J. (1958). Classical Persian Literature. London: George Allen & Unwin
- ↑ شمیسا،سیروس.سبکشناسی شعر. تهران:میترا،1402، ص۲۳۸.
- ↑ دولتشاه سمرقندی. تذکرهالشعرا. تهران: انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی،1386، ص۱۸۷.
- ↑ زرینکوب، عبدالحسین. سیری در شعر فارسی: بحثی انتقادی در شعر فارسی و تحول آن با نمونههایی از شعر شاعران و جستجویی در اقوال ادبا و تذکرهنویسان. تهران: انتشارات سخن، 1363، ص۸۶.
- ↑ شمیسا،سیروس.سبکشناسی شعر. تهران:میترا،1402، ص ۲۴۱
- ↑ Arberry, A. J. (1958). Classical Persian Literature. London: George Allen & Unwin
- ↑ صدیّقیان، میهن دخت. فرهنگ واژهنمای حافظ: به انضمام فرهنگ بسامدی. به کوشش ابوطالب میرعابدینی، تهران: انتشارات روزنه،1380، ص ۱۵۳۷ - ۱۵۷۲.
- ↑ شمیسا،سیروس.سبکشناسی شعر. تهران:میترا،1402، ص ۲۵۱
- ↑ مزارعی،فخرالدین. مفهوم رندی در شعر حافظ، ص۴۴.
- ↑ فرشیدورد، خسرو. دربارهٔ ادبیات و نقد ادبی. تهران: انتشارات امیرکبیر،1363، ج۲، ص۷۸۰
منبع اصلی
تمیم داری، احمد (1379). کتاب ایران: تاریخ ادب فارسی: مکتب ها، دورها، سبک ها و انواع ادبی. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
احمد تمیم داری