پرش به محتوا

سبک خراسانی

از ویکی ایران

سبک خراسانی، از نیمه‌ی دوم قرن سوم تا قرن پنجم؛ دوره‌ی صفاری، سامانی و غزنوی است و منظور از سبک خراسانی یا ترکستانی در شعر فارسی، شیوه‌ی اشعار قرون نخستین شعر فارسی است که در مشرق ایران - ماوراءالنهر - و حوزه‌های ادبی خراسان شکل گرفته و بر دیگر حوزه‌های ادبی عصر تسلط داشته است. در سبک‌شناسی شعر این دوره توجه به سه مطلب ضروری است:

  1. بررسی اشعار آغازین و درجه‌ی صحت و سقم آنها؛
  2. بررسی مختصات زبانی؛
  3. بررسی مختصات ادبی و مبانی فکری اشعار؛

درباره‌ی اشعار آغازین، آنچه اهمیت دارد درستی و صحت نُسَخ اشعار و منابع آنهاست که عموماً در تذکره‌ها و فرهنگ‌ها آمده‌اند، ولی از آن تعداد اشعاری که از این شاعران باقی مانده‌است می‌توان درباره‌ی سبک آنها چنین گفت:

«همگی از مختصات زبان کهنی برخوردارند، واژگان عربی در آنها بسامد اندکی دارند و در بعضی از اشعار اصلاً این نوع واژگان وجود ندارند. افعال آنها شکل کهنه‌ای دارند و در دوره‌های بعد منسوخ گردیدند و گویا کاربرد آنها خاص قرن‌های سوم و چهارم بوده‌است. در سطح ادبی، ساختار معنایی ساده‌ای دارند و از شکل موسیقایی ضعیف برخوردارند و عموماً در وزن عروضی سکته دارند. قالب اشعار، قطعه است که تنها مصراع‌های جفت هم‌قافیه‌اند. نوع آنها ادب تعلیمی است، ولی لحن حماسی دارد.گویا شعر آنها در واقع نظمی است که از یک شکل منطقی پیروی می‌کند و حالت آن نثرگونه است و همانند اشعار مستقیم یا شعر راست (Direct poetry) می‌نماید[۱]

مختصات زبانی سبک خراسانی تحت عناوین مختلف در مطالعات اخیر بررسی شده‌است. بهار در سبک‌شناسی به هنگام بحث از آثار منثور دوره‌ی اول مختصات واژگانی و دستوری آنها را آورده است[۲]. دکتر محجوب در بررسی شعر سبک خراسانی به‌گونه‌ای مبسوط این مختصات را آورده‌است،[۳] اما تحقیق جامع را درباره‌ی نثر فارسی، دکتر پرویز ناتل خانلری ارایه کرده است[۴]. به‌هر روی‌کسانی که می‌خواهند درباره‌ی این سبک مطالعات گسترده داشته باشند، لازم است به‌این کتاب‌ها رجوع نمایند. برای نمونه در مختصات آوایی سبک خراسانی باید از الف اطلاق، کسره اضافه، مسایل عروضی، تغییر مصوت، تلفظ‌های کهن، ساختار تشدید، اسکان ضمایر، حذف آواها، قلب، اماله ... آگاهی یابند و درباره‌ی مختصات واژگانی از کاربرد واژگان پهلوی یانزدیک به پهلوی، استعمال کلمات عربی به‌جای فارسی و اندک بودن واژگان عربی، استعمال واژگان مهجور فارسی، استعمال مصادر عربی، معانی خاص لغات، معانی حروف اضافه و... مطلع باشند و همین‌گونه از مختصات نحوی و معنایی زبان آگاهی یابند. البته لازم به ذکر است که در بیان ویژگی‌های سبک‌شناسی همیشه به بسامد و تکرار، توجه می‌کنیم و ممیزه‌ی نهایی هر سبکی، تعیین بسامد مختصات مذکور است.

مهم‌ترین شاعران سبک خراسانی

رودکی (م ۳۲۹ق) از او تنها ۹۰۰ بیت باقی‌مانده‌است، شاعری است که نابینایی او تا مدتی همه‌ی محققان را حیرت‌زده ساخت. وفات او در ۳۲۹ق همزمان با تولد فردوسی است. اشعار او از نظر زبانی واژگان عربی اندکی دارد و از مختصات دستوری سبک خراسانی برخوردار است.گاهی به جای کلمات فارسی لغت عربی به‌کار برده‌است؛ مثل حرب به جای جنگ یا خصم جای دشمن .از هر دو نوع ادب تعلیمی و غنایی در شعر او می‌توان یافت.گویا ادب داستانی منظوم هم داشته است، چه آنکه‌کلیله و دمنه را به نظم درآورد و سندبادنامه‌ی منظوم را هم به او نسبت داده‌اند. در قالب‌هایی چون مثنوی، قطعه، قصیده و رباعی شعر سروده است. قطعات او حالت اندرزی دارد. قصاید او عموماً در مدح است، اما قصیده‌ای در وصف حال خود دارد که بسیار جذاب است.. اختراع رباعی را به او نسبت می‌دهند. در قصاید او روح حماسه دیده می‌شود، اما روح سهل‌گیری و آسان‌پنداری هم در آن وجود دارد. بنا به تحقیقات مسعود فرزاد، رودکی مبدع ۱۲ وزن عروضی است'. در ساختار ادبی و عناصر تخیل او، طبیعت نقش مهمی دارد. نشانه‌های فرهنگ زرتشتی و عناصر ایرانی قدیم بیش از عناصر اسلامی و عربی است. در صور خیال او معمولاً امور ذهنی به جامه‌ی امور حسی درمی‌آیند[۵].

شهید بلخی (م ۳۲۵ق) معاصر رودکی است و رودکی در مرگ او مرثیه گفته‌است. از او حدود ۱۰۰ بیت باقی مانده‌است و ظاهراً می‌توان اولین غزل در معنای اصطلاحی‌را در آثار او یافت. ابوشکور بلخی، مثنوی آفرین‌نامه از اوست. آثار او از مختصات زبان کهن برخوردار است. ظاهراً به ادب تعلیمی گرایش داشت، ولی در شعر او روح حماسه دیده می‌شود و ظاهراً از تمثیل در شعرش استفاده می‌کرده‌است.

دقیقی (م ۳۶۷ق)، اولین کسی است که به نظم شاهنامه پرداخته‌است و گشتاسب‌نامه را در ۱۰۰۰ بیت سروده که فردوسی آن را در شاهنامه آورده‌است. در اشعار او علاوه بر مختصات زبانی کهن، از ایده‌های کهن ایرانی نشانه‌هایی وجود دارد. شعر او از لحن حماسی برخوردار است، ولی به مدح توجه دارد در شعر او نوعی گرایش به غزل و تغزل دیده می‌شود که قدرت خیال او را هم در این نوع آثار بازمانده از وی باید جستجو کرد، وگرنه در حماسه‌ی بازمانده از او - در قیاس با شاهنامه - تخیل، بسیار ضعیف است[۶]، در سطح ادبی ابزارهای بیانی که در عصر او رایج است، در شعرش جلوه‌ای ندارد؛ علی‌الخصوص عامل اغراق در حماسه‌هایش دیده نمی‌شود و آنچه را فردوسی در بیان‌های هنری‌اش آورده او از آوردن آنها ناتوان بوده و حماسه‌ی او به خصوص در سنجش با فردوسی بسیار ضعیف است[۷]. اما تغزل‌هایش ضعف حماسه‌ی او را جبران می‌کند.

کسایی مروزی (م ۳۹۱ق) شیعه‌مذهب است و ظاهراً اولین کسی است که قصیده‌ای در رثای شهدای کربلا سرود. ساختار فکری اشعارش بر محور عقاید کلامی‌اش‌بوده‌است، لذا او از مدح متنفر بود و از اشعار عاشقانه دوری می‌کرد، اگر چه از این نوع شعر در اشعارش وجود دارد. به ادب زهدی و اندرزی توجه داشت و در قرن پنجم مورد توجه ناصرخسرو قرار گرفت. صور خیال شعرا و قوی‌ترین عنصر شعر قرن چهارم است و وجه امتیاز تخیل او، در توجه به رنگ و امور انتزاعی است.

فردوسی متولد ۳۲۹ق، بزرگ‌ترین شاعر حماسه‌سرای ایران است. از نظر سبک‌شناسی، سبک فردی دارد. او پیرو مذهب تشیع بوده ولی مشخص نیست شیعه‌ی امامی بوده یا اسماعیلی. اهمیت فردوسی نه تنها در زبان زیبا و استوار اوست، بلکه به روح ملی‌گرایی و حس دینی او نیز مربوط می‌شود. او در اثر بزرگ حماسی خود، شاهنامه، همه جا به همراه عناصر داستان حضور دارد و گویا ناظر و حاضر بر داستان‌هاست. او ادبیات حماسی را به اوج رسانده است. بر خلاف سبک ادبی رایج، به توصیف درونی روی آورده و این خود اوج هنر فردوسی است، چه، نمایش حالات درونی ابداً در سبک خراسانی مطرح نبود. زبان فردوسی در شاهنامه کاملاً ادبی است. او از فرایند «قاعده‌افزایی» استفاده کرده و با ساختار موسیقایی شاهنامه، چه در سطح آواها و چه در سطح واژگان و نحو، برجسته سازی زبانی را به اوج رسانده است، به‌گونه‌ای که در بعضی ابیات حماسی، آواها تصاویر را القا می‌کنند. تشبیهات شاهنامه و دیگر آرایه‌های ادبی هم در جای خود قابل تأمل است، به‌هر روی سبک فردوسی، سبک حماسی عالی است و هیچ حماسه‌ای در فارسی برتر از آن نیست[۸].

عنصری (م ۴۳۲ق) «ملک‌الشعرا»ی دربار محمود غزنوی بود و به او «حکیم» هم می‌گفتند. وی استاد مسلم قصیده است و فقط به مدح توجه دارد. او پاره‌ای از قصاید مدحی خود را به صورت مقتضب سروده و از آوردن تشبیب یا مقدمه‌ی قصیده خودداری کرده است. در قصاید از استدلال و تفکر هم سود می‌جوید و قصاید او لحن حماسی دارند.

فرخی سیستانی (م ۴۲۹ق) قصیده‌پرداز است و به جنبه‌ی غنایی توجه نموده و بدین خاطر تغزلات زیبایی دارد. سخن او سهل و ممتنع، و همانند اشعار سعدی است و شکل کامل‌تری است از اشعار رودکی و از آن فصیح‌تر و روان‌تر می‌نماید. در شعر او نوعی عشق ساده و پاک روستایی Pastoral Love موج می‌زند که حاکی از روحیه‌ی روستایی اوست. زیاد درپی فخرفروشی نیست و به اصطلاحات علمی توجهی ندارد. زبان او مختصات زبان کهن را داراست، اما مشتمل بر الفاظ متداول و از کلمات غریب و ناهنجار خالی است[۹]. اشعار او در قرون بعد شهرت یافت. به‌گونه‌ای که صاحب چهار مقاله از شعر کاروان حله‌ی او یاد می‌کند و آن را می‌ستاید. او در این شعر چون نقاشی چیره‌دست ظاهر می‌شود و همه را به حیرت وامی‌دارد.

منوچهری دامغانی (م ۴۲۳ق)، شاعر تصویرساز سبک خراسانی است. از نظر زبان اشعار او، قصاید، مشتمل بر لغات و واژگان عربی است و از مفاهیم عربی هم استفاده کرده است.گاهی هم به‌سبب بیروی از شاعران عرب به تکلف افتاده‌است و شعر او از نظر ساختار واژگانی به پیچیدگی رفته‌است. اما شعر او به‌همین خاطر نشانه‌ی یک جهش یا موتاسیون سبکی است[۱۰]. او مسمط‌های قدیم را توسعه داد و مسمط را به‌گونه‌ی مسدس درآورد و بدین‌گونه در قالب شعر فارسی نوآوری کرد. اما مشخصه‌ی اصلی سبک او در ارایه‌ی تصاویر است، به گونه‌ای که او را «شاعر تصویرها و شادی‌ها» گفته‌اند. او در وصف طبیعت به جزییات توجه نموده تمام نکات و جزییات وصف را در نظر دارد. روش او در چکامه‌سرایی تجزیه و تحلیل است[۱۱]. بدین لحاظ او را استاد تشبیه قلمداد کرده‌اند، زیرا در توصیفات خود از تشبیه فراوان استفاده می‌کند. در قصیده‌ای، قطره‌ی باران را در ۲۷ بیت توصیفی تشبیهی آورده است. عموماً او از کارکرد توصیفی تشبیه استفاده می‌کند و بدین‌گونه استادی خود را در تشبیهات حماسی (Epic Simile) به همگان نشان می‌دهد.

ابوسعید ابوالخیر (م ۴۴۰ق) از شاعران و رباعی‌سرایان صوفی این سبک است. حدود ۷۲۰ رباعی دارد. زبان شعر او کهن است. وی در سطح فکری رباعیات عاشقانه و عارفانه دارد، در سطح ادبی هم اشعار او ساده و به‌دور از صنایع بدیعی می‌نماید.

فخرالدین‌اسعد گرگانی (م ۴۴۲ق) ناظم داستان ویس‌ورامین است که از پهلوی به فارسی دری درآمده‌است. در این داستان از وجوه ادبی کمتر نشانی دیده می‌شود و به‌جز از عنصر نظم‌آفرینی، از ابزارهای شعری کمتر استفاده کرده‌است. از لحاظ ساختار داستانی هم در این شعر ضعف وجود دارد، ولی در بررسی و شناخت اجتماعی جامعه‌ی ساسانی ایرانی و روابط حاکم بر آن، ارزشمند است. از دیگر خصوصیات این اثر، بسط کلام در داستان است، اما در بعضی از جاها به‌صورت اطناب ممل درآمده است.

باباطاهر همدانی (م ۴۴۷ق)، بازآفرین دوبیتی‌های سنتی یا «فهلویات» ایرانی است. عناصر عاطفی زبان او در این دوبیتی‌ها بسیار چشم‌گیر است و معمولاً بسامد عناصر فرهنگ عامه در آن فراوان است و همین‌گونه از زبان محاوره بسیار سود جسته‌است. بن‌مایه‌های دوبیتی‌های او، مفاهیم عاشقانه و عارفانه است. از صناعات پیچیده‌ی ادبی، دوری جسته است، اما بلاغت جملات او و تأثیرگذاری آنها برجستگی خاص دارد.

اسدی طوسی (م ۴۶۵ق)، حماسه‌ی گرشاسب‌نامه از اوست که در حدود ۹۶۰۰ بیت است و اصلاً قابل مقایسه با شاهنامه نیست. در دیوان او چندین «مناظره» وجود دارد. علاوه بر این کتاب، لغت فرس هم از اوست که اولین فرهنگ واژگانی با شواهد شعری فارسی است.

قطران تبریزی (م ۴۶۵ق)، اولین شاعر حوزه‌ی آذربایجان است که به سبک خراسانی شعر سروده است. سبک او اقتباسی از عنصری و فرخی است. زبان او هم به زبان کهن سامانیان نزدیک است و هم به سبک رودکی.

ناصرخسرو (م ۴۸۱ق)، هم شاعر است و هم نویسنده. سطح فکری اشعار او عموماً باورهای دینی مذهب اسماعیلی است و همین امر باعث تمایز سبکی اوست. نظرش نسبت به غزل و اشعار عاشقانه، منفی است. در سطح موسیقایی عموماً از اوزان نامطبوع و سنگین استفاده کرده و ساختار قافیه‌ی اشعارش مشکل می‌نماید. اشعار او مملوّ از مضامین فلسفی و کلامی و دینی است و در آنها نوعی فلسفه‌ی نظری خاص و احتجاجات کلامی و عقلانی دیده می‌شود، بدین خاطر او را موجد سبک برهانی و جدلی می‌دانند. در قصایدش توصیف از طبیعت و عناصر آن دیده می‌شود. پیشرو ناصرخسرو در شعر، کسایی مروزی است. بسامد واژگان کهن ایرانی و لغات سره در سروده‌های او بالاست و در ساختار نحوی اشعارش‌گاهی نوعی تعقید دیده می‌شود. اصولاً او به تأویل مفاهیم طبیعی علاقه‌مند است که برآمده از فلسفه است.

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. شمیسا،سیروس.سبک‌شناسی شعر. تهران:میترا،1402،ص ۲۳ - ۲۲.
  2. بهار، محمدتقی. سبک‌شناسی.تهران:امیرکبیر، 1337، ج ۲.
  3. محجوب، محمد جعفر. سبک خراسانی در شعر فارسی: بررسی مختصات سبکی شعر فارسی از آغاز تا پایان قرن پنجم هجری. تهران: دانشسرای عالی، 1350، مقدمه.
  4. خانلری، پرویز ناتل. تاریخ زبان فارسی. تهران: فرهنگ نشر نو، ۱۳۴۸، ج۴.
  5. شفیعی‌کدکنی، محمدرضا. صور خیال در شعر فارسی: تحقیق انتقادی در تطور ایماژهای شعر پارسی و سیر نظریه بلاغت در اسلام و ایران. تهران: نشر آگه، ۱۳۷۸، صص ۴۱۶ - ۴۱۵.
  6. شفیعی‌کدکنی، محمدرضا. صور خیال در شعر فارسی: تحقیق انتقادی در تطور ایماژهای شعر پارسی و سیر نظریه بلاغت در اسلام و ایران. تهران: نشر آگه، ۱۳۷۸، ص۴۲۴.
  7. شفیعی‌کدکنی، محمدرضا. صور خیال در شعر فارسی: تحقیق انتقادی در تطور ایماژهای شعر پارسی و سیر نظریه بلاغت در اسلام و ایران. تهران: نشر آگه، ۱۳۷۸، ص۴۲۴.
  8. شمیسا،سیروس.سبک‌شناسی شعر. تهران:میترا،1402، ص۳۴.
  9. سیستانی، فرخی. سخن‌گستر سیستان: گزیده اشعار فرخی سیستانی(چاپ ۴). به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران: انتشارات سخن. 1380
  10. شمیسا،سیروس.سبک‌شناسی شعر. تهران:میترا،1402، ص۵۳.
  11. دبیرسیاقی، محمد.تصویرها و شادی‌ها: گزیدهٔ اشعار منوچهری دامغانی. تهران: انتشارات سخن. 1386 ، ص۱۳.

منبع اصلی

تمیم داری، احمد (1379). کتاب ایران: تاریخ ادب فارسی: مکتب ها، دورها، سبک ها و انواع ادبی. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

نویسنده مقاله

احمد تمیم داری